‫بنام خدا‬

‫یورگن هابرماس‬

‫گرد آورنده ‪ :‬رفعت بصیری‬
‫استاد ارجمند‪ :‬جناب آقای دکتر سپهر‬
‫دانشگاه آزاد اسلمی واحد شیراز‬
‫دانشکد ۀ تحصیلت تکمیلی‬
‫پاییز ‪87‬‬

‫‪farssite@farsedu.ir‬‬

‫فهرست مطالب‬
‫مقدمه‪1.................................................................................................................................‬‬

‫واژگان‬

‫کلیدی‪1.......................................................................................................................‬‬

‫شناخت‬

‫کلی‪1..........................................................................................................................‬‬

‫وجه‬

‫ایجابی نظری ۀ هابرماس‪3....................................................................................................‬‬

‫الف‪ -‬دانش و علئق‬

‫انسانی‪4.....................................................................................................‬‬

‫ب‪ -‬نقد گادامر و پاسخ‬
‫ج‪ -‬استعمار زیست‬
‫د – کنش ارتباطی‬

‫هابرماس‪5...............................................................................................‬‬

‫جهان‪6.........................................................................................................‬‬

‫((‪7..................................................................COMMUNICATIVE ACTION‬‬

‫ھ‪ -‬وضعیت گفتار آرمانی‬
‫پایان‬

‫((‪8............................................................IDEA SPEECH SITUATION‬‬

‫سخن‪9..........................................................................................................................‬‬

‫فهرست منابع‪10.....................................................................................................................‬‬

‫‪1‬‬

‫مقدمه‬
‫وجود منابع نسبتا فراوان و متنوع در مورد هابرماس‪ ،‬فیلسوف و جامعه شناس مطرح‬
‫عصر حاضر‪ ،‬شاید تحقیق در مورد وی را ساده به نظر برساند‪ .‬اما در واقع با وجود منابع‬
‫فراوان‪ ،‬باید اذعان داشت که شناخت و درک عمیقی از هابرماس با این منابع به سادگی‬
‫امکان پذیر نیست‪ .‬هرکس به ظن خویش شناختی از وی را ارائه نموده‪ .‬مشکلت متون‬
‫ترجمه شده‪ ،‬درک نظرات هابرماس‪ ،‬و انتخاب کلمات و اصطلحات مناسبی که در عین‬
‫سلست بتواند بیانگر مفهوم مورد نظر هابرماس باشد‪ ،‬از کمتر مدعیان فن ترجمه بر می آید‪.‬‬
‫استخراج واقعیت های ذهنی از میان انبوه برداشت های گوناگون مترجمین‪ ،‬مؤلفین و‬
‫نویسندگان در عمل کار ساده ای نیست‪ .‬در این تحقیق سعی شده است تا مطالب حتی المکان‬
‫شفاف و به گونه ای که اندیشه های هابرماس قابل درک باشد ارائه شود؛ همچنین در انتخاب‬
‫واژگان کلیدی سعی شده است از کلماتی استفاده شود که در عین سلست‪ ،‬بیانگر عمق بینش‬
‫هابرماس باشد‪.‬‬

‫واژگان کلیدی‬
‫ارتباط تحریف نشده‪ ،‬تعاملت نظری‪ ،‬توافق عقلنی‪ ،‬خرد ارتباطی‪ ،‬خرد درونی‪ ،‬خرد‬
‫کارکرد گرا‪ ،‬خودآئینی‪ ،‬زیست جهان‪ ،‬علئق تجربی‪-‬تحلیلی‪ ،‬علئق رهایی بخش‪ ،‬علئق‬
‫علمی‪-‬هرمونتیکی‪ ،‬علئق عملی‪ ،‬علم اخلق جهانی‪ ،‬کارکرد گرایی انتقادی‪ ،‬کنش ارتباطی‪،‬‬
‫معنا‪ ،‬نظریه و عمل خود اندیشی‬

‫شناخت کلی‬
‫یورگن هابرماس در ‪ 1929‬در آلمان در یک خانوادۀ مرفه به دنیا آمد‪ .‬سپس در دانشگاه‬
‫بن در زوریخ تحصیلتش را گذراند و مدتی بعد‪ ،‬به عنوان روزنامه نگار آزاد به کار‬
‫مشغول شد‪ .‬بحران نازیسم در آلمان به عنوان بدترین و بزرگترین واقعۀ اصلی و نسلی را‬
‫مستقیما تجربه کرد و ظهور تا سقوط فاشیسم در آلمان و ایتالیا را شاهد بود‪ .‬از این رو‪،‬‬
‫" به اتمام‬
‫رسالۀ دکترای خود را در فلسفه تحت عنوان "‬
‫"‬
‫رساند‪ .1‬سپس برای گسترش دیدگاههای خود در خصوص "‬
‫همکاری خود را با آدرنو و هورکایمر بیشتر کرد و از همین رو به فرانکفورت رفته و در‬
‫سالهای ‪ 1956‬تا ‪ 1959‬دستیار آدرنو در فرانکفورت شد‪ .‬او بعد از آدرنو و هورکایمر‬
‫رهبری مکتب فرانکفورت را به عهده گرفت‪ .‬نظریۀ انتفادی وی از دهۀ ‪ 1970‬به بعد‪،‬‬
‫دیدگاه های این مکتب را در آثار وی متجلی می ساخت‪ .‬از اینرو‪ ،‬وی به ارائۀ سنت نوین در‬
‫زمینۀ نظریات علوم اجتماعی همت گمارد و ارائۀ مباحثی جدید در مورد‬
‫" توجه و تأکیدات خاص وی به این مقوله و همچنین دوری‬
‫"‬
‫" کلسیک و ابداع و ابتکار‬
‫جستن از "‬
‫" جدید مهمترین و بنیادی ترین قدمی است که در زمینۀ ترویج‬
‫"‬
‫و تبیین نظریات جدید در فلسفه‪ ،‬علوم اجتماعی و جامعه شناسی معاصر برداشته است‪ .‬همین‬
‫"و‬
‫مباحث بود که برای نخستین بار باب گفتگو و ارتباط بین "‬
‫دیگر مکاتب فلسفی و نظریات اجتماعی از قبیل هرمونتیک‪ ،‬نظریۀ سیستم ها‪ ،‬مکتب‬
‫کارکردگرایی ساختاری‪ ،‬علوم اجتماعی‪ ،‬فلسفۀ تحلیلی‪ ،‬زبان شناسی و نظریات تکاملی‪-‬‬
‫ادراکی‪ -‬اخلقی را گشود‪.‬‬
‫‪- www.en.wikipedia.org ,‬‬
‫مایکل پیوزی‪ ،‬یورگن هابرماس‪ ،‬ترجمۀ احمد تدین‪( ،‬تهران‪ ،‬نشر هرمس چاپ دوم‪ ،)1384 ،‬ص ص ‪9-11‬‬

‫‪1‬‬

‫‪2‬‬

‫مضمون اصلی در اکثر آثار هابرماس عبارتست از مشارکت در تدوین و ارائۀ سیمایی‬
‫" و اینکه انسان توانایی تغییر حیات‬
‫واضح از یک "‬
‫اجتماعی خودش و ساختن یک زندگی مطلوب و تکامل یافته ای برای خود را دارا است‪ ،‬که‬
‫این نظر هم برآمده از شرائط شکل گیری فکری یورگن هابرماس است که در واقع او از‬
‫نسل جامعه شناسانی است که در فضای بحران های اجتماعی‪ -‬سیاسی رشد کرده و شاهد بود‬
‫که جوامع در چرخش های تاریخی بارها ساختارهای اجتماعی و فرهنگی شان دستخوش‬
‫تغییر قرار گرفته است‪ .‬از همین رو‪ ،‬شاید دلیل دید انتقادی و رادیکال وی از همین جا نشأت‬
‫گرفته که به تعبیر عده ای شالوده شکن قوی است‪ .‬وی از نظر بینش و روش‪ ،‬یک بینش‬
‫انتقادی دارد‪ ،‬یعنی کل نظام های موجود در جهان و مربوط به جهان را نقد می کند‪ .‬هم‬
‫نقادی نظریه ها‪ ،‬هم نقادی وضعیت‪ ،‬هم کمونیسم‪ ،‬هم سرمایه داری‪ ،‬هم کارکردگرایی‪ ،‬هم‬
‫اثبات گرایی‪ ،‬هم ساختارگرایی‪ ،‬و امثال آن‪ .‬او به لحاظ روش‪ ،‬روش اثباتی را نمی پذیرد و‬
‫به جایش روش هرمونتیک و فهم و درک انسانها و جهانی انسانی را مورد توجه قرار می‬
‫دهد‪ .‬به نظر او‪ ،‬اهداف رهاسازی نمی تواند بدون دانش اینکه مردم چگونه تفسیر می کنند و‬
‫با یکدیگر ارتباط دارند‪ ،‬تشخیص داده شود‪.2‬‬
‫هابرماس انتقاد ضد پوزیتیویستی شدیدی به راه انداخت‪ .‬وی مدعی است که پوزیتیویسم‬
‫و علم جدید علیرغم ادعاهایشان بر فرضیاتی بیان شده اند که صرفنظر از غیر ارزشی بودن‪،‬‬
‫اساسا با علئق تئوریک قطع رابطه کرده اند‪ .‬نگرش طبیعی تلقی کردن واکنش های‬
‫اجتماعی در قالب این رویکرد‪ ،‬در خصوص تصدیق جهان‪ ،‬تطابق جهان و شناخت وضع‬
‫موجود تأکید دارد‪ .‬در نتیجه‪ ،‬اگر پدیده های اجتماعی را در حالت طبیعی بینگاریم‪ ،‬وضع‬
‫موجود خود به خود با وضع مطلوب یکی می شود‪ .‬به این ترتیب‪ ،‬جامعه شناسی حالتی‬
‫محافظه کارانه به خود می گیرد‪ .‬او معتقد است که هدف جامعه شناسی بر عکس علوم‬
‫طبیعی‪ ،‬کنترل اجتماعی نیست‪ ،‬بلکه تلش برای هر دو تفاهم در حیات اجتماعی و تعامل و‬
‫درک متقابل است‪ .‬از همین رو‪ ،‬وی معتقد است باید رابطۀ صحیح میان نظریه و عمل را از‬
‫نو احیاء و اعاده نمود‪ .‬به اعتقاد او‪ ،‬با رشد علوم تکنولوژی و نیز تشکیلت عریض و طویل‬
‫بوروکراسی در جوامع صنعتی‪ ،‬پیوند فوق از مسیر اصلی خود منحرف شده و سیمایی‬
‫زیانبار و در عین حال غیر انسانی به خود گرفته است‪ ،‬زیرا عقل اینک کامل خصلت‬
‫ابزاری پیدا کرده است و عقلنیت چیزی نیست جز کشاندن هرچه مؤثر تر ابزار به خدمت‬
‫اهداف جوامع مبتنی بر علوم و تکنولوژی اجتماعی‪ .‬بدین ترتیب‪ ،‬عقل نقش رهایی بخشی‬
‫"‬
‫"و"‬
‫خود را از دست داده و از شکل ابزاری در خدمت کشف یا خلق "‬
‫" درآمده است‪.‬‬
‫"و"‬
‫"‪" ،‬‬
‫به صورت ابزاری در خدمت "‬
‫"‬
‫هابرماس بر این عقیده است که دیدگاهی تازه کشف کرده که در آن "‬
‫" بطور یکسان در کنار هم قرار می گیرند‪ .‬وی شرایطی را مد‬
‫و"‬
‫نظر دارد که در آن ارتباطات انسانی از سلطۀ هرگونه انتقاد آزاد باشند؛ شرائطی که در آن‬
‫" به گونه ای‬
‫"و"‬
‫"‪" ،‬‬
‫"‬
‫‪3‬‬
‫معتدل برهم منطبق خواهند بود ‪.‬‬
‫او در سالهای دهۀ ‪ 1970‬مطالعات خود را در زمینۀ علوم اجتماعی گسترش داد و اقدام‬
‫به بازسازی و تجدید نظری نظریۀ انتقادی به صورت نوین کرد‪ .‬در تعریفاتی از قبیل نظریۀ‬
‫اجتماعی و معضل مشروعیت یابی در سرمایه داری متأخر که تحت عنوان بحران‬
‫مشروعیت چاپ شده و همینطور بازسازی ماتریالیسم تاریحی انتقادات خود را متوجه‬
‫مارکسیسم کلسیک و پیشگامان نظریۀ انتقادی نمود‪ .‬تلش اصلی وی متوجه آنست که شیوۀ‬
‫‪ - 2‬حسینعلی نوذری‪, ،‬نظریۀ انتقادی مکتب فرانکفورت در علوم اجتماعی و انسانی‪( ،‬تهران‪ ،‬نشر آگاه‪ ،‬چاپ اول‪ ،)1383 ،‬ص‬
‫‪357‬‬
‫‪ - 3‬آنتونی گیدنز‪ ،‬سیاست‪ ،‬جامعه شناسی و نظریۀ اجتماعی‪( ،‬تهران‪ ،‬نشر نی‪ ،‬بی تا)‪ ،‬ص ص ‪271-284‬‬

‫‪3‬‬

‫خاص خود را در زمینۀ احیا و بازسازی ماتریسالیسم تاریخی‪ ،‬نظریۀ اقتصادی جامعه و‬
‫نظریۀ فلسفی را که ریشه در تحلیل کنش ارتباطی وی دارد توسعه دهد‪.4‬‬
‫هابرماس در کتاب بحران مشروعیت رابطۀ بین خرده سیستم ها را ارائه می دهد‪ .‬او‬
‫سیستم سرمایه داری را بحران آمیز خواند و هریک از خرده سیستم ها را نیز دارای بحران‬
‫خاصی می دانست‪ .‬از نظر وی‪ ،‬خرده نظام اقتصادی دارای بحران اقتصادی گردیده است‪،‬‬
‫چرا که در آن‪ ،‬کمبود تولید دیده می شود‪ .‬سیستم اداری و سیاسی دچار بحران عقلنیت است‪،‬‬
‫زیرا ارتباط و انسجام ابزاری در آن دیده نمی شود‪ .‬نهادهای فرهنگی نیز برای کنشگران‬
‫قابل استفاده نیستند تا معانی کافی ایجاد کنند‪ ،‬تا برای مشارکت در جامعه در افراد ایجاد و‬
‫احساس تعهد کنند‪ .‬در اینصورت‪ ،‬سیستم فرهنگی دچار بحران مبتنی بر انگیزه گردیده است‪.‬‬
‫در این سیستم‪ ،‬به دلیل اینکه کنشگران توان تصمیم گیری واحد را ندارند‪ ،‬بحران مشروعیت‬
‫ایجاد گردیده است‪ .‬از نظر هابرماس‪ ،‬زمینه های اساسی ایجاد بحران مشروعیت در نظام‬
‫سرمایه داری جدید عبارتند از‪ )1 :‬کاهش ارتباط حوزۀ عمومی و توده ای؛ ‪ )2‬افزایش‬
‫دخالت دولت در اقتصاد و ‪ )3‬تسلط دانش بر زندگی جمعی و تسلط دولت بر آن‪.‬‬
‫هابرماس با تأکید بر تحلیل کارل مارکس از بحران اقتصادی تولید مبنی بر بحران معنی‬
‫سازی و تعهد‪ ،‬انتقاد می کند؛ چرا که در این فضا‪ ،‬کنشگران امکان شناخت‪ ،‬دریافت واقعیت‬
‫و تصمیم گیری درست را ندارند‪ .‬در نتیجه‪ ،‬بحران از روابط اقتصادی و اداری به بحران‬
‫معنا‪ ،‬تعهد‪ ،‬ارزش ها و باورها در جامعۀ سرمایه داری سرایت کرده است‪ .‬بنابراین‪،‬‬
‫هابرماس به جامعۀ ایده آل که در آن کنشگر بتواند با دیگران به سادگی ارتباط برقرار کند‪،‬‬
‫پرداخته است‪ .‬از همین رو‪ ،‬یورگن هابرماس در سال ‪ 1971‬اثر عظیم و ماندنی خود ‪،‬‬
‫نظریۀ کنش ارتباطی‪ ،‬را در دو جلد منشر ساخت‪ .‬این کتاب که یک اثر تحقیقی و تاریخی بود‬
‫از ساختار نظری محکمی برخوردار است‪ ،‬به بررسی و ارزیابی میراث فکری کارل‬
‫مارکس‪ ،‬امیل دورکهایم‪ ،‬ماکس وبر‪ ،‬گئورک لوکاچ‪ ،‬مارکسیسم غربی و نظریۀ انتقادی‬
‫پرداخته و از گرایشات و تمایلت این اندیشمندان به ساده سازی نظری و نیز شکست و‬
‫ناکامی آنان در ارائۀ نظریه ای مناسب برای کنش ارتباطی و عقلنیت انتقاد می کند‪ .‬درجلد‬
‫اول‪ ،‬تأکید وی بر کنش عقلنی است‪ ،‬زیرا توجه به ذهنیت و آگاهی فرد در جریان کنش‬
‫متقابل است‪.5‬‬

‫وجه ایجابی نظری ۀ هابرماس‬
‫هابرماس در وجه ایجابی نظریه اش می کوشد بنیانی خرد پسند برای نظریۀ انتقادی‬
‫فراهم آورد و سپس‪ ،‬سیمای جامعۀ آرمانی اش را ترسیم نماید‪ .‬او ابتدا سعی دارد در کتاب‬
‫" زیربنای معرفت شناختی و انسان شناختی نظریه‬
‫"‬
‫اش را پی ریزی نماید و سپس به تفصیل‪ ،‬نظریه اش را در کتاب "‬
‫" بسط می دهد‪.‬‬
‫علئق شناختی‬
‫کنترل فنی‬
‫علمی‬
‫رهایی‬

‫نوع علم‬
‫علوم طبیعی‬
‫(تجربی‪ -‬تحلیلی)‬
‫تاریخی‪/‬هرمونتیکی‬
‫علوم انتقادی‬

‫دانش‬
‫دانش فنی یا‬
‫ابزاری‬
‫عملی‬
‫رهایی‬

‫واسط اجتماعی‬
‫کار‬

‫قلمرو‬
‫طبیعت‬

‫زبان‬
‫اقتدار‬

‫جامعه‬
‫‪-‬‬

‫‪ - 4‬یان کرایب‪ ،‬نظریۀ اجتماعی مدرن از پارسونز تا هابرماس‪ ،‬ترجمۀ عباس مخبر‪( ،‬تهران‪ ،‬نشر آگاه‪ ،‬چاپ اول‪ ،)1378 ،‬ص ص‬
‫‪302-303‬‬
‫‪ - 5‬مایکل پیوزی‪ ،‬همان‪ ،‬ص ص ‪128-136‬‬

‫‪4‬‬

‫الف‪ -‬دانش و علئق انسانی‬
‫هابرماس نمی خواست به نظریۀ انتقادی همچون مارکسیست های ارتدکس و یا دیگر نحله‬
‫های مارکسیستی که به تضاد در جوامع پرداخته اند‪ ،‬و به مخالفت با سرمایه داری برخاسته‬
‫اند‪ ،‬جنبه ای ایدئولوژیک بدهد‪ .‬به همین منظور‪ ،‬در کتاب دانش و علئق انسانی برآن شد تا‬
‫بنیانی خردپسند برای نظریۀ انتقادی فراهم آورد‪.‬‬
‫"ی‬
‫از طرفی ‪ ،‬او به هیچ عنوان نسبی گرایی را نمی پذیرفت و معتقد بود "‬
‫در درون انسانها هست که در فراسوی فرهنگ ها و تاریخ وجود داشته و انسان ها همواره‬
‫در پی دستیابی به آن بوده اند‪ .‬او از این طریق سعی داشت نظریۀ انتقادی را به جای امری‬
‫صرفا تاریخی یا دل بخواه و یا حتی ایدئولوژیک به امری عام و ضروری تبدیل کند و‬
‫پایبندی نظریۀ انتقادی به عدالت اجتماعی و دموکراسی را به منزلۀ ارزش یا علقه ای فراتر‬
‫از یک فرهنگ خاص نشان دهد‪ .‬همانطور که اشاره شد‪ ،‬بنیان هایی خردپسند برای آن فراهم‬
‫آورد‪ .‬هابرماس این علئق جهان شمول را در سه رده تقسیم بندی کرد‪:‬‬
‫‪)1‬علئق تجربی‪ -‬تحلیلی‪ ،‬که حکایت از میل درونی انسان ها برای تسلط بر‬
‫طبیعت و افزایش رفاه و آسایش مادی و نیز کنترل بر جامعۀ انسانی و ادارۀ‬
‫بهتر آن دارد‪.‬‬
‫در این حوزه‪ ،‬هابرماس اشاره می کند که مخالف علم نیست‪ ،‬اما زمانی که علم به علم‬
‫گرایی (‪ )Scientism‬تبدیل می شود و شیوۀ خود را تنها راه شناخت صحیح معرفی می‬
‫کند‪ ،‬دانش انسانی را که در فرایند کار و زبان حاصل می شود‪ ،‬به انحراف می کشاند‪.‬‬
‫‪)2‬علئق عملی‪ -‬هرمونتیکی‪ ،‬که حکایت از میل درونی انسان ها به فهم و‬
‫درک متقابل از یکدیگر در ارتباطات اجتماعی دارد‪ ،‬و در علوم اجتماعی و‬
‫تاریخی خود را نشان می دهد‪.‬‬
‫هابرماس در این حوزه به نحوۀ گمراه شدن و انحراف کنش متقابل به وسیلۀ ساختارهای‬
‫اجتماعی توجه دارد‪ .‬مردم می توانند در فهم متقابل از یکدیگر دچار خطا شوند‪ .‬آنها می‬
‫توانند بارها گمراه شوند‪ ،‬آلت دست قراربگیرند و به گونه ای سیستماتیک کور باشند‪ .‬اما‬
‫نوع سومی از علئق در وجود انسان ها هست که به مقابله با این گمراهی ها و آلت‬
‫دست قرارگرفتن ها می پردازد‪ ،‬که از آنها با عنوان علئق رهای بخش یاد می کند‪.‬‬
‫‪)3‬علئق رهایی بخش‪ ،‬که حکایت از تمایل درونی انسان ها برای خود آئینی‬
‫دارد؛ یعنی رهایی از قید و بند های ضروری درونی (مثل روان شناختی) و‬
‫بیرونی (مثل اجتماعی یا محیطی) برای تجربۀ زندگی آزاد و فارغ از‬
‫هرگونه اجبار‪.‬‬
‫علئق رهایی بخش‪ ،‬علوم انتقادی رابه وجود می آورد و به عمل خودآگاهانه و‬
‫خردورزی انسان ها اتکاء داشته و الگوی آن روانکاوری فروید است‪ ،‬که مسألۀ مورد‬
‫نظرش سرکوب و تحریف می باشد‪ .‬هابرماس هم در صدد نشان دادن نقش سرکوبگر و‬
‫تحریف کنندۀ ایدئولوژی است‪ .‬به همین جهت‪ ،‬روانکاوی را در سطح جامعه به کار می‬
‫بندد و تلش می کند فرایند های ناخودآگاهی را در جوامع معاصر نشان دهد که تعیین‬
‫کنندۀ کنش های شهروندان است و به طور منظم آنها را منحرف می سازد و شکل قالبی‬
‫زندگی را بر آنها تحمیل می کند‪ .‬از طریق روانکاوی اجتماعی‪ ،‬هابرماس می کوشد این‬
‫اعمال انسانی را تحت کنترل خودآگاهانۀ افراد و انسان ها درآورد‪.‬‬
‫روانکاوی فروید سه عنصر ساختاری دارد‪ )1 :‬فرد بیمار‪ )2 ،‬تلقی بیمار از وضعیت‬
‫خود که در روایت او تجسم تاریخمندی زندگی بیمار است‪ ،‬و ‪ )3‬روانکاو و علم او‪.‬‬
‫یورگن هابرماس هم همین سه عنصر را در بحث خود از نقد ایدئولوژی به کار‬
‫می گیرد‪ .‬در اینجا هم سه عنصر اساسی وجود دارد‪ )1 :‬موضوع نقد‪ ،‬یعنی مردمی که‬
‫در روابط مبتنی بر سلطه و هژمونی گرفتار شده اند (همانند بیمار)؛ ‪ )2‬برداشتی که‬

‫‪5‬‬

‫مردم از این وضعیت دارند و می توان آنرا ایدئولوژی نامید (همانند تلقی بیمار) و ‪)3‬‬
‫جامعه شناسی و فلسفۀ انتقادی‪.‬‬
‫الگوی روانکاوی در مفهوم هابرماسی نشانگر اینست که در کانون علوم آزادی‬
‫بخش مفهوم تأمل یا خود تآملی (‪ )Reflective Thinking‬نهفته است‪ .‬از نظر او در‬
‫فرایند باز اندیشی و تأمل در نفس است که معرفت فی نفسه با علئق بشری به خودآئینی‬
‫و مسئولیت و بلوغ تطابق می یابد و افراد از طریق تأمل در نفس خویش است که می‬
‫توانند نسبت به نیروهایی که به صورتی پنهانی و مضمر‪ ،‬زندگی آنها را تحت تأثیر قرار‬
‫می دهد وقوف یابند‪ .‬از این طریق‪ ،‬علوم انتقادی می کوشد فرایند تأمل در نفس را تسهیل‬
‫کرده و موانعی که راه رشد خودآگاهی را مسدود کرده اند کنار بزند‪.‬‬
‫بدین ترتیب‪ ،‬آرزوی جامعه ای عاری از اجبار مبتنی بر فرهنگ عمومی و‬
‫دموکراتیک صرفا آرزویی یوتوپیایی نظریه پردازان انتقادی نیست‪ ،‬بلکه آرمانی است که‬
‫در خود ساختار زندگی روزمره جای دارد‪ .‬ارزشهای دموکراسی‪ ،‬عدالت‪ ،‬برابری‪ ،‬و‬
‫خودآئینی پیش نیاز ارتباطند‪ .‬هابرماس امیدواربود که نظریۀ انتقادی را به تجلی خرد‬
‫درونی ی (‪ )Reason‬تبدیل کند که به آگاهی مشخصی از قدرت و هدف خویش دست‬
‫یافته است‪.‬‬
‫یا دآوری می شود که بدین طریق‪ ،‬هابرماس با ارائۀ انواع علئق ذاتی انسانی‬
‫می کوشد نظریۀ انتقادی را از حالت صرفا ایدئولوژی دیگری در برابر نظام سرمایه‬
‫داری رها ساخته و نشان دهد همانطور که علوم تجربی در علقۀ عمومی بشر ریشه در‬
‫کنترل دارد‪ ،‬علوم اجتماعی‪ -‬تفسیری نیز به ارتباط کلمی توجه نشان می دهد‪ .‬نظریۀ‬
‫" متکی است‪.‬‬
‫انتقادی هم به علقۀ عام بشر به "‬

‫ب‪ -‬نقد گادامر و پاسخ هابرماس‬
‫در ابتدا‪ ،‬گادامر به رابطۀ روانکاو‪ -‬بیمار هابرماس ایراد می گیرد‪ ،‬که این‬
‫رابطه از آن جهت موجه است که بیمار با اختیار و بر مبنای توافق دوجانبه تن به گفتگو‬
‫می دهد و نمی توان چنین رابطه ای را به جامعه تسری داد‪ ،‬که در آن نظریه پرداز‬
‫انتقادی هم با مقاومت جامعه روبرو می شود‪ ،‬و هم این احتمال وجود دارد که نخبگانی‬
‫که گمان می برند حقیقت نزد آنها است و دیگران دچار توهم هستند‪ ،‬تصورات خود را به‬
‫جامعه دیکته کنند‪.‬‬
‫در ادامه‪ ،‬از یورگن هابرماس انتقاد می کند که اعتقاد مطلق به قدرت و توانایی‬
‫باز اندیشی و بازسازی از سوی هابرماس نمایانگر نوعی "‬
‫" است و کوشش هابرماس تلشی بیهوده و دروغین برای شکستن‬
‫و خروج از حلقۀ هرمونتیکی است‪.‬‬
‫هابرماس در مقابل‪ ،‬توجه به وضعیتی آرمانی در آینده را امری ضروری می‬
‫داند که مقصود همان تصور و برداشت همه جانبه از تاریخ عام و جهانی است‪ .‬یورگن‬
‫هابرماس معتقد است که اگر نتوانیم وضعیت خاصی را که در آن به سر می بریم از‬
‫طریق اصول عقلنی به عنوان نوعی محک یا معیار آرمانی سنجش عقل مورد آزمون‬
‫قرار دهیم هرگونه نقدی غیر ممکن خواهد بود‪ .‬بر این مبنا است که هابرماس برای‬
‫کشف و ارائۀ این قبیل اصول به الگوهایی نظیر زبان شناسی و روانکاوی روی می‬
‫آورد‪.‬‬
‫گادامر از سوی دیگر انتقاد می کند که وجود یا پدیده ای که می تواند فهمیده‬
‫شود‪ ،‬همان زبان است‪ .‬به اعتقاد او‪ ،‬زبان و جهان هردو با هم ظاهر می شوند‪ .‬هرگاه‬
‫یکی تغییر کند‪ ،‬دیگری هم به تبع آن متحول می شود‪ .‬از این رو به عقیدۀ وی‪ ،‬زبان در‬
‫واقع آن جهانی است که در آن زندگی می کنیم‪ .‬اما هابرماس معتقد است که زبان رایج و‬

‫‪6‬‬

‫مرسوم حاوی ارزش های ایدئولوژیکی است که در آن نهفته و پنهان است‪ .‬پس باید زبان‬
‫را روانکاوی کرده و آنرا مورد بازشناسی قراردهیم تا باعث فریبمان نگردد‪ .‬اعتقاد‬
‫دیگر اینکه از نظر هابرماس‪ ،‬تأمل رهایی بخش (‪ )Reflective Thinking‬باعث‬
‫ظهور فرد یا جامعۀ کامل عقلنی خواهد بود‪ .‬در حالی که از نظر گادامر با توجه به‬
‫ارتباطات تحریف شدۀ مبتنی بر قدرت‪ ،‬امکان تحق چنین امری بسیار ناممکن است‪.6‬‬

‫ج‪ -‬استعمار زیست جهان‬
‫زیست جهان (‪ )lebenswelt‬محل روابط نمادین‪ ،‬روابط هنجاری‪ ،‬عمل‬
‫ارتباطی‪ ،‬توافق و روابط ذهنی ی است که در برگیرندۀ وفاقی در حد زمینۀ زندگی‬
‫روزمره می باشد و به مثابۀ مخزن دانش در نظر گرفته می شود و از نسلی به نسل بعد‬
‫منتقل می شود و شالودۀ درک جهان بینی های آگاهانه و تمامی کنش های اجتماعی‬
‫انسانها است‪ .‬همچنین تعامل بین فرهنگ‪ ،‬اخلق و آگاهی از یکسو‪ ،‬و ساختارهای‬
‫اجتماعی از سوی دیگر‪ ،‬در زیست جهان تجلی می یابد و انسان ها هیچگاه نمی توانند از‬
‫زیست جهان خارج شوند‪.‬‬
‫از اینرو‪ ،‬می توان اینطور استنباط کرد که زیست جهان در نظریۀ هابرماس تا‬
‫"‬
‫" یا "‬
‫اندازه ای نظیر مفهوم حوزۀ "‬
‫"‬
‫ی هوسرل و تا اندازه ای نظیر مفهوم زبانی و مشخص تر "‬
‫لودیک وتگنشتاین است‪.‬‬
‫هابرماس تکامل جامعه را به منزلۀ عقلنی شدن زیست جهان می داند که با‬
‫پیشرفت و عقلنی شدن فرایندهای تأملی‪ ،‬انتقادی و ارزشیابی تدریجا آن عناصری که از‬
‫فرهنگ سنتی که زمانی به نحوی جزمی خود را بر زیست جهان تحمیل می کرده اند‪،‬‬
‫تحلیل می روند و وقتی عناصر نامناسب سنتی کنار گذاشته شدند‪ ،‬امکانات گسترش یافتۀ‬
‫ی" (یادگیری شیوه های تازۀ زندگی) عرضه می شوند و جامعه بر مبنای‬
‫"‬
‫نیازهای واقعی افراد تجول می یابد‪ .‬هابرماس با تعبیری هرمونتیکی نتیجه می گیرد که‬
‫این هم آمیزی افق ها در درون زیست جهان به تفسیری منجر می شود که شامل تفاسیر‬
‫جامع تر و عمیق تر و خلصه بالقوه عقلنی تر از تفسیرهای ممکن خواهد بود‪.7‬‬
‫به نظر هابرماس‪ ،‬از زاویۀ نظام اجتماعی‪ ،‬مدرنیت فرایندی از ایجاد تمایز و‬
‫یکپارچگی دوباره بخصوص به واسطۀ پول و قدرت است‪ .‬تکامل نظام اجتماعی از‬
‫" عمل می کند‪ ،‬که نوعی خرد ابزاری است که‬
‫طریق "‬
‫نظام با استفاده از آن خود را بر افراد تحمیل می کند‪ ،‬اما از زاویۀ زیست جهان‪ ،‬مدرنیت‬
‫فرایندی است که از طریق آن عرصه های مختلف زندگی آدمیان بر توافق عقلنی و‬
‫متقابل و ارتباطی استوار می شود و هابرماس با جدا کردن تحلیل زیست جهان از نظام‬
‫" را پدید می آورد‪.‬‬
‫اجتماعی‪ ،‬نوعی "‬
‫هابرماس در نوع برداشتش از عقلنی کردن زیست جهان از دیگر نظریه‬
‫پردازان حلقۀ انتقادی همچون آدرنو فاصله می گیرد‪ .‬آدرنو عقلنی کردن زیست جهان‬
‫را به مثابۀ پیروزی عقلنیت ابزاری در نظر می گرفت‪ .‬اما هابرماس آنرا به منزلۀ‬
‫ارتباط متقابل تفاهمی‪ ،‬هنجارگذاری و عقلنیت ارتباطی می داند‪.8‬‬
‫او در بحث استعمار جهان سه انتقاد اساسی را وارد می کند‪ .‬یکی خرد‬
‫کارکردگرای نظام اجتماعی است‪ ،‬که از رهگذر رسانۀ پول‪ ،‬قدرت و عقلنیت‬
‫‪ - 6‬احمد واعظی‪ ،‬درآمدی بر هرمونتیک‪( ،‬قم‪ ،‬پژوهشگاه و اندیشۀ اسلمی معاصر‪ ،‬چاپ اول‪ ،)1380 ،‬ص ص ‪ 340-348‬و‬
‫جهانگیر معینی علمداری‪ ،‬روش شناسی نظریه های جدید در سیاست‪ ،‬اثبات گرایی و فرا اثبات گرایی‪( ،‬تهران‪ ،‬دانشگاه تهران‪،‬‬
‫چاپ اول‪ ،)1385 ،‬ص ص ‪167-174‬‬
‫‪ - 7‬مایکل پیوزی‪ ،‬همان‪ ،‬ص ص ‪142-149‬‬
‫‪ - 8‬ال‪.‬ای‪ .‬هاو‪ ،‬یورگن هابرماس‪ ،‬ترجمۀ جمال محمدی‪( ،‬تهران‪ ،‬نشر گام نو‪ ،‬چاپ اول‪ ،)1387 ،‬ص ص ‪107-114‬‬

‫‪7‬‬

‫ابزاری که موجب پیشرفت نظام (‪ )System‬است‪ ،‬با ورود به عرصۀ زیست جهان‪،‬‬
‫عقلنیت ابزاری منفعت طلب و سوداگر را گسترش می دهد و باعث تحلیل رفتن‬
‫" ی می شود که باعث رشد و پیشرفت زیست جهان است‪.‬‬
‫"‬
‫انتقاد دوم هابرماس بر اینست که خرد کارکردگرا فرهنگ تخصصی را ترویج‬
‫می دهد‪ .‬انسان ها را ناچار می کند که به چارچوب های جزئی دانش در دستان‬
‫دیگران متکی باشند‪ .‬این وضعیت از نظر هابرماس نوعی آگاهی تکه پاره شده ایجاد‬
‫می کند و از تسلط همه جانبۀ افراد و انسانها بر زندگی شان می کاهد‪ ،‬یا به تعبیر‬
‫" است‪ ،‬که در آن فرد به مثابۀ شیء‬
‫مارکوزه پیامد آن "‬
‫تقلیل می یابد‪ ،‬که تنها بر مبنای عقل ابزاری زندگی می کند‪.‬‬
‫سوم اینکه به گمان هابرماس‪ ،‬ایدئولوژی مسلط همچون حقیقتی مسلم‪ ،‬خود را بر‬
‫اذهان فردی و عمومی تحمیل می کند و قدرت دیدن و همچنین‬
‫" (‪ )Reflective Thinking‬را از آنها سلب می کند‪.‬‬
‫"‬
‫هابرماس با ورود به فلسفه و جامعه شناسی انتقادی همچون یک روانکاو تلش‬
‫می کند که از طریق ترکیب رهیافت های هرمونتیک – تفسیری و نیز بینش های‬
‫تبیینی اول ماهیت و حوزۀ نا به هنجاری ها را مشخص سازد ‪ ،‬و ثانیا با گشودن باب‬
‫عقلنی در حوزۀ عمومی مردم را یاری دهد تا توانایی آن را بیابد که با وقوف به‬
‫مسائل خود و کسب آگاهی تاریخی در مورد مشکلت به شیوۀ عقلنی بیندیشند‪.‬‬
‫دغدغۀ اصلی شناخت رهایی بخش فائق آمدن به توهمات ناشی از شیء گشتگی‪ ،‬یأس‬
‫و نا امیدی‪ ،‬کالیی شدن روابط و مناسبات انسانی و به ویژه غلبه بر توهمات ناشی‬
‫از سیطرۀ بت وارگی بر تمامی عرصه های مناسبات فکری و فرهنگی فرد انسانی و‬
‫جامعه است‪.‬‬

‫د – کنش ارتباطی (‪)Communicative Action‬‬
‫هابرماس در نظریۀ کنش ارتباطی سه مبنا را در نظر می گیرد‪ .‬یک‪ ،‬رهایی از‬
‫فلسفۀ خودآگاهی یعنی رابطۀ سوژه (شناسنده یا ‪ )Subject‬و ابژه (شناسا یا‬
‫‪ .)Object‬یورگن هابرماس با این تمایز گذاری میان ذهنیت و عینیت مخالف است‪.‬‬
‫وی معتقد است که اگر دنیا را فقط از این زاویه نگاه کنیم‪ ،‬گرفتار عقلنیت ابزاری‬
‫می شویم و به بدبینی آدرنو و ماکس وبر دچار می شویم که در آن برون رفتی وجود‬
‫نخواهد داشت‪.‬‬
‫دوم‪ ،‬کنش ارتباطی‪ ،‬که شامل فرایند گفتگو و مباحثۀ عقلنی در حوزۀ جهان‬
‫زیست می باشد و بر آن هیچ نوع تحمیلی یا اجباری ممکن نیست؛ چرا که عقلنی‬
‫بوده و طرف مقابل می تواند با منطق نه یا بله بگوید‪.‬‬
‫سوم‪ ،‬در حوزۀ جهان زیست‪ ،‬اولویت دادن برای کنش ارتباطی بدان معنا است‬
‫که اول عقلنیت آرمانی نیست که از آسمان افتاده باشد‪ ،‬بلکه در خود زبان ما است و‬
‫در بردارندۀ نوعی نظام اجتماعی فراگیر و دموکراتیک است که هدفش رسیدن به‬
‫توافق عقلنی است‪ .‬هرگونه اعمال سلطه را کنار می گذارد‪ .‬چنین بینشی مهم ترین‬
‫موضع هابرماس در برابر پست مدرن ها است؛ و ثانیا‪ ،‬امکان شکل گیری‬
‫" با تکیه بر گفتگو و مباحثۀ عقلنی و تفاهم برسر‬
‫"‬
‫تجربیات بی واسطه ملهم از پدیدار شناسی‪ ،‬یعنی آن چیزهای که از طریق برهان و‬
‫استدلل و بدون اجبار برای همه قابل قبول است ممکن می شود‪ .‬نصور علم اخلق‬
‫جهانی از سوی هابرماس موضعی است که برای سنت جامعه شناسی که همواره بر‬
‫تفاوت های فرهنگی تأکید می گذارد غیر ممکن به نظر می رسد‪.‬‬

‫‪8‬‬

‫بدین ترتیب‪ ،‬آرمان هابرماس آنست که زیست جهان از طریق خرد ارتباطی به‬
‫سطحی از رشد‪ ،‬پیشرفت و عقلنیت دست یابد که در آن امکان دستیابی به‬
‫" ممکن گردد‪ .‬این امر زمانی اتفاق می‬
‫"‬
‫افتد که نیروهای خرد‪ ،‬ارتقاء یافته باشند و مانند الگوی تکامل فردی‪ ،‬استقلل و خود‬
‫مختاری شخصیت‪ ،‬افزایش توانایی انجام داوری های اخلقی و عمل کردن بر اساس آنها‬
‫و جهان شمولی رشد یابندۀ نظام های اخلقی و حقوقی ممکن شده باشد که در آن‬
‫شناسایی باورها‪ ،‬ارزش ها‪ ،‬هنجارهای اجتماعی و علئق و منافع مشترک از طریق‬
‫گفتگو و مباحثۀ عقلنی باعث ساختار بخشیدن به کنش متقابل گردد‪ .‬بدین جهت‪ ،‬او‬
‫تمامی این مباحث را در جامعه ای دموکراتیک در نظر می گیرد که در آن همه به‬
‫ابزارهای خرد‪ ،‬فرصت های مشترک در بحث‪ ،‬طرح نظرات و مشارکت در تصمیم‬
‫گیری های نهایی را دارند‪ .‬در نتیجه‪ ،‬پیش زمینۀ این گفتگو و مباحثۀ عقلنی‪ ،‬حرکت به‬
‫" است که هابرماس با خوشبینی به جنبش‬
‫سوی "‬
‫های اجتماعی ی توجه دارد که در پی عدالت اجتماعی و دموکراسی مشارکتی هستند و‬
‫به میزانی که این جنبش ها به دعاوی خرد در تصمیم ها و سیاست های اجتماعی توجه‬
‫" را به نمایش می گذارد که اگر محقق شود‬
‫داشته باشند‪" .‬‬
‫‪9‬‬
‫می تواند نظام سرمایه داری را به جامعۀ سوسیال دموکرات تبدیل کند ‪.‬‬

‫ھ‪ -‬وضعیت گفتار آرمانی (‪)Idea Speech Situation‬‬
‫وضعیت گفتار آرمانی در نظریه و تز هابرماس وضعیتی است که در آن‬
‫کنشگران آزاد‪ ،‬خردمند‪ ،‬مسئول و خودآئین در وضعیتی برابر گرد هم می آیند و‬
‫پیرامون علئق و خواسته هایشان به بحث و گفتگوی عقلنی می نشینند‪ .‬بر این گفتگوی‬
‫و یا گفتمان عقلنی هیچگونه اجبار و زوری متصور نیست و تنها آنکه‬
‫" دارد می تواند نظر دیگران را با خود همراه‬
‫"‬
‫" است‪.‬‬
‫سازد‪ ،‬و این دقیقا همان معنای "‬
‫اما هابرماس پیش شرطهایی را برای هرنوع مباحثۀ عقلنی که هدفش را رسیدن‬
‫" تعیین کرده است‪ ،‬در نظر می گیرد‪ )1 :‬باید تشخیص‬
‫به "‬
‫داده شود که بیانات گوینده قابل درک و فهم است؛ ‪ )2‬قضایایی که گوینده معرفی می کند‬
‫باید حقیقت داشته باشد‪ ،‬یعنی باید دربارۀ موضوع بحث‪ ،‬دانش موثقی ارائه نماید؛ ‪)3‬‬
‫گوینده باید در طرح قضایایش صادق باشد‪ ،‬یعنی باید تشخیص داده شود که او قابل‬
‫اعتماد است؛ و ‪ )4‬گوینده حق دارد که چنین قضایایی را بر زبان آورد‪ ،‬حتی اگر در‬
‫طرح قضایایش روراست نباشد‪.10‬‬
‫پیش فرض چنین موقعیتی آنست که در نظر بگیریم انسانها در درون زیست‬
‫جهان برپایۀ انبوهی از پیش فرض های مشترک زندگی می کنند و با یکدیگر کنش و‬
‫تعامل دارند‪ .‬بدین ترتیب‪ ،‬این پیش فرض های مشترک در پس زمینۀ زندگی روزمره به‬
‫انسانها این امکان را می دهد که در حوزۀ عمومی یکدیگر رابشناسند و گفتگوی متقابل‬
‫داشته باشند و بر چایۀ نیازها و علئق مشترک به تفاهم برسند‪ .‬یورگن هابرماس در این‬
‫زمینه‪ ،‬از برنامۀ عام سخن می گوید که در آن‪ ،‬آنچه که یک سخن را مشروع و حقیقی‬
‫می کند اینست که در پرتو معیارهای اعتبار بین الذهانی به عنوان سخن مشروع یا حقیقی‬

‫‪ - 9‬پیتر میلر‪ ،‬سوژه‪ ،‬استیل و قدرت‪ ،‬ترجمۀ نیکو سرخوش و افشین جهاندیده‪( ،‬تهران‪ ،‬نشر نی‪ ،‬چاپ اول‪ ،)1382 ،‬ص ص ‪-119‬‬
‫‪114‬‬
‫‪ - 10‬جرج ریتزر‪ ،‬نظریۀ جامعه شناسی در دوران معاصر ترجمۀ محسن ثلثی‪( ،‬تهران‪ ،‬نشر علمی‪ ،‬چاپ دوازدهم‪ ،)1386 ،‬ص‬
‫‪215‬‬

‫‪9‬‬

‫تلقی شود و خود این ارتباط نیز به نوبۀ خود تنها به واسطۀ توافق بین الذهانی تضمین‬
‫می شود‪.11‬‬
‫از نظر هابرماس‪ ،‬عناصری که ممکن است شکل گیری وضعیت گفتارآرمانی را‬
‫به مخاطره اندازد‪ ،‬قدرت و ایدئولوژی هستند‪ ،‬و همانطور که قبل اشاره شد‪ ،‬از طریق‬
‫کاربرد الگوی روانکاوی و باز اندیشی (تفکر تأملی یا ‪ )Reflective Thinking‬می‬
‫توان نفوذ ایدئولوژی ها در زندگی شخصی و اجتماعی را تشخیص داده و بر این موانع‬
‫گفتگوی برابر و خودآئین فائق آمد‪.‬‬

‫پایان سخن‬
‫به هرحال‪ ،‬اینطور به نظر می رسد که از نظر یورگن هابرماس به عنوان‬
‫" آرمان‬
‫پیشرو ترین نظریه پرداز مکتب انتقادی‪" ،‬‬
‫نظریۀ انتقادی که در آن انسان های آزاد‪ ،‬خودآئین و مسئول در تعاملتی عاری از فشار‬
‫و اجبار باهم زندگی می کنند و در کنار یکدیگر جامعه ای را می سازند که در آن‬
‫"‬
‫" وجود دارد‪.‬‬
‫از آنجا که یورگن هابرماس ادامه دهندۀ سنت عقل گرایی کانتی می باشد و پیرو‬
‫" از نظر او جامعه ای لزوما‬
‫خوشبین آرمان روشنگری است‪" ،‬‬
‫"و‬
‫عقلنی تر است که در آن انسان ها امکانات بیشتری برای "‬
‫" دارند‪ ،‬و این بیان از طریق "‬
‫"‬
‫" حاصل می شود‪.‬‬
‫" را کنار می گذارد و‬
‫از این منظر‪ ،‬نظریۀ انتقادی "‬
‫با گرایشی فلسفی‪ -‬تجربی یعنی گرایشی که در طی دنبال کردن آرمان های فلسفۀ‬
‫" انسان هستند‪ ،‬در صدد پی ریزی جامعۀ آرمانی ی‬
‫روشنگری پیرامون "‬
‫که صرفا نه یک یوتوپیا و یا ایدئولوژی ی در برابر نظریه های رقیب که آرمانی است‬
‫" در محافل دانشگاهی به‬
‫" بوده و به طور "‬
‫که "‬
‫" را با عنوان‬
‫بحث و نقد گذاشته می شود و "‬
‫" دنبال می کند‪.‬‬
‫"‬

‫‪ - 11‬علیرضا بیابان نورد‪ ،‬مبانی تئوریک عملیات روانی در الگوهای علوم اجتماعی _ تبارشناسی مفهوم سلطه در ذهنیت های‬
‫پیشامدرن‪ ،‬مدرن‪ ،‬و پسا مدرن‪( ،‬تهران‪ ،‬مجلۀ عملیات روانی‪ ،‬سال دوم‪ ،‬شمارۀ ‪ ،7‬زمستان ‪ ،)1383‬ص ص ‪43-68‬‬

‫‪10‬‬

‫فهرست منابع‬
‫‪.1‬بیابان نورد‪ ،‬علیرضا‪ ،‬مبانی تئوریک عملیات روانی در الگوهای علوم‬
‫اجتماعی‪ ،‬تبار شناسی مفهوم سلطه در ذهنیت های پیشامدرن‪ ،‬مدرن و‬
‫پسا مدرن‪ ،‬مجلۀ عملیات روانی‪ ،‬سال دوم‪ ،‬شمارۀ ‪ ،7‬زمستان ‪1383‬‬
‫‪.2‬پیوزی‪ ،‬مایکل‪ ،‬یورگن هابرماس‪ ،‬ترجمۀ احمد تدین‪ ،‬انتشارات هرمس‪،‬‬
‫چاپ دوم‪1384 ،‬‬
‫‪.3‬ریتزر‪ ،‬جورج‪ ،‬نظریۀ جامعه شناسی در دوران معاصر‪ ،‬مترجم محسن‬
‫ثلثی‪ ،‬انتشارات علمی‪ ،‬چاپ دوازدهم‪1386 ،‬‬
‫‪.4‬کرایب‪ ،‬یان‪ ،‬نظریۀ اجتماعی مدرن‪ ،‬از پارسونز تا هابرماس‪ ،‬ترجمۀ‬
‫عباس مخبر‪ ،‬انتشارات آگاه‪ ،‬چاپ اول‪1378 ،‬‬
‫‪.5‬گیدنز‪ ،‬آنتونی‪ ،‬سیاست‪ ،‬جامعه شناسی و نظریۀ اجتماعی‪ ،‬ترجمۀ‬
‫منوچهر صبوری‪ ،‬تهران‪ ،‬نشر نی‪ ،‬بی تا‬
‫‪.6‬معینی علمداری‪ ،‬جهانگیر‪ ،‬روش شناسی نظریه های جدید در سیاست‪:‬‬
‫(اثبات گرایی و فرا اثبات گرایی‪ )،‬دانشگاه تهران‪ ،‬چاپ اول‪1385 ،‬‬
‫‪.7‬میلر‪ ،‬پیتر‪ ،‬سوژه‪ ،‬استیل و قدرت‪ ،‬مترجمان نیکو سرخوش و افشین‬
‫جهان دیده‪ ،‬تهران‪ ،‬نشر نی‪ ،‬چاپ اول‪1382 ،‬‬
‫‪.8‬نوذری‪ ،‬حسینعلی‪ ،‬نظریۀ انتقادی مکتب فرانکفورت در علوم اجتماعی و‬
‫انسانی‪ ،‬تهران‪ ،‬نشر آگاه‪ ،‬چاپ اول‪1384 ،‬‬
‫‪.9‬واعظی‪ ،‬احمد‪ ،‬درآمدی بر هرمونتیک‪ ،‬پژوهشگاه و اندیشۀ سیاسی‬
‫اسلمی معاصر‪ ،‬قم‪ ،‬چاپ اول‪1380 ،‬‬
‫‪.10‬هاو‪ ،‬ال‪ .‬ای‪ ،.‬یورگن هابرماس‪ ،‬مترجم جمال محمدی‪ ،‬تهران‪ ،‬نشر گام‬
‫نو‪ ،‬چاپ اول‪1387 ،‬‬
‫‪11. http://www.en.wikipedia.org‬‬