1

‫‪611‬‬

‫پژوهشگاه بين المللي المصطفي‬

‫‬‬
‫‬‬

‫‬‬

‫‪2‬‬

‫كتاب سوم‬
‫آموزش فارسي به فارسي‬

‫مركز آموزش زبان و معارف اسالمي‬
‫وابسته به جامعةالمصطفي العاليمة‬
‫واحد پژوهش و تدوين متون‬

‫‪3‬‬

‫نام کتاب‪:‬‬
‫پديد آورنده‪:‬‬
‫طرح جلد‪:‬‬
‫ناشر‪:‬‬
‫سال و نوبت چاپ ‪:‬‬
‫حروفچين‪:‬‬
‫ويراستار‪:‬‬
‫تصويرساز‪:‬‬
‫صفحه آرا‪:‬‬
‫چاپخانه‪:‬‬
‫قيمت‪:‬‬
‫شمارگان‪:‬‬

‫کتاب سوم (آموزشی)‬
‫اصغر فردی؛ احمد زهرايي‬
‫سيد سعيد رکنی حسينی‬
‫مركز بين المللي ترجمه و نشر المصطفي‬
‫‪ 1931‬ش ـ ‪ 1191‬ق ‪ /‬اوّل‬
‫علی اکبر احسانی‬
‫جواد چناری‬
‫مجتبی صادقی‬
‫*******‬
‫*****‬
‫‪ 05555‬ريال‬
‫‪1555‬‬

‫حق چاپ براي ناشر محفوظ است‬
‫‪ ‬قم‪ ،‬چهار راه شهدا‪ ،‬خيابان معلم غربي (حجتيه) نبش كوچه ‪ .11‬تلفكس‪520 -95193950-3 :‬‬
‫‪ ‬قم‪ ،‬بلوار محمد امين‪ ،‬سه راه ساالريه‪ .‬تلفن‪ – 520 – 92199152 :‬فكس‪520 – 92199112 :‬‬
‫‪ ‬تهران‪ ،‬خيابان انقالب‪ ،‬بين خيابان وصال شيرازي و قدس‪ ،‬نبش كوچه اسكو‪ ،‬پالك ‪ - .1559‬تلفن‪521 - 223513225 :‬‬
‫‪ ‬اصفهان‪ ،‬خيابان مسجد سيد‪ ،‬نرسيده به خيابان آيت اهلل زاهد‪ .‬تلفن ‪53199550501‬‬
‫‪ ‬مشهد‪ ،‬خيابان امام رضا ‪ ،‬خيابان دانش شرقي‪ ،‬بين دانش ‪ 10‬و ‪ .15‬تلفن‪5011 – 1019503 :‬‬
‫‪ ‬قم‪ ،‬بلوار محمد امين‪ ،‬رو به روي صدا و سيما‪ ،‬مرکز آموزش زبان و معارف اسالمي‪ .‬تلفن‪520 – 92392115 :‬‬
‫دورنگار‪www.ilis.ir - Email:info@ilis.ir .520 – 92391555 :‬‬

‫‪4‬‬

..........................‬‬ ‫درس هشتم‬ ‫دستورهاي اسالم ‪ :‬حدود يك سوم مردم جهان مسلمان ‪76..... ......‬‬ ‫درس اول‬ ‫كتاب جديد ‪ :‬محمّد يكي از زبانآموزان جامعهًْالمصطفي‬ ‫‪9 .....‬‬ ‫درس سوم‬ ‫دو رهبر ‪ :‬امام خميني در دوران جواني ‪31..... ...............‬آنها معموالً ‪65....................................‬‬ ‫درس ششم‬ ‫فصلها در ايران ‪ :‬ايران‪ ،‬مانند بسياري از كشورهاي ديگر‪55.......................... . ......................... ........ ...........‬‬ ‫درس دهم‬ ‫‪5‬‬ ....... .........‬‬ ‫درس دوم‬ ‫زهرا و ريحانه ‪ :‬زهرا ساعت هفت و نيم صبح‪ ،‬كيف و كتابش ‪21....................................................................................‬مردم براي ‪53.......................................................... ..‬‬ ‫درس چهارم‬ ‫حضرت محمّد‬ ‫‪ :‬در روز جمعه‪ ،‬هفدهم ربيع االوّل ‪42..................................................‬‬ ‫درس هفتم‬ ‫سليقهها ‪ :‬مريم و سعيد خواهر و برادرند‪ ..... ........‬‬ ‫درس نهم‬ ‫نامهي پدر ‪ :‬فرزند عزيزم سالم‪ ........................‬روزي كه از ما جدا شدي‪97........................‬‬ ‫درس پنجم‬ ‫يك روز فراموش نشدني ‪ :‬روزهاي پاياني زمستان بود‪ ......................................‫فهرست مطالب‬ ‫مقدمه مؤلف ‪7...... ........................

........ ......‬‬ ‫درس بيستم‬ ‫دانشآموز با هوش ‪ :‬فصل پاييز فرا رسيده بود‪ ...................................................‬‬ ‫درس چهاردهم‬ ‫در مهمان سرا ‪ :‬وقتي به دنيا آمدم‪ ،‬نامم را ‪155 ....... .....‬‬ ‫درس هفدهم‬ ‫ايران ‪ :‬شايد به كشورهاي گوناگون سفر ‪179 ............................‬با شروع ماه مهر ‪225 .................................‬‬ ‫درس سيزدهم‬ ‫جشن تولّد ‪ :‬محسن و ليال همراه پدر و مادرشان به ‪144 ........................... ........................................................‬‬ ‫درس نوزدهم‬ ‫او خواهد آمد؛ با دنيايي از مهرباني ‪213 ......‬‬ ‫درس دوازدهم‬ ‫پيشرفت ‪ :‬انسان موجودي كنجکاو و جستوجوگر‪132 ..........................................‬‬ ‫درس پانزدهم‬ ‫كشتي نوح ‪ :‬در زمان قديم پيامبري به نام ‪156 ..............‬‬ ‫درس هجدهم‬ ‫ناشنوا و بيمار ‪ :‬در روزگار قديم مردي زندگي ميكرد كه ‪211 ........... ........................................................................ ...‬‬ ‫درس شانزدهم‬ ‫شگفتيهاي جهان ‪ :‬آيا تا كنون با دقّت به اطراف خود نگاه كردهايد؟ ‪167 ............‬‬ ‫‪5‬‬ ..........................................‫چوپان دروغگو ‪ :‬در زمان قديم‪ ،‬چوپاني بود كه‪111 . ......... .......... ......................... .‬‬ ‫درس يازدهم‬ ‫مرخصي ‪ :‬نزديك ظهر بود كه از دانش گاه ‪121 .......................................... ........ ................................ .......................

‫مقدمه مؤلف‬ ‫‪6‬‬ .

7 .

‬شدن؛ شروع كردن؛ تمام كردن؛ شركت كردن؛ قبول شدن؛‬ ‫بلند شدن؛ دست دادن؛ معرّفي كردن؛ توضيح دادن‪.‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬ ‫متن‬ ‫كتاب جديد‬ ‫محمّد يكي از زبانآموزان جامعهًْالمصطفي‬ ‫‪...‬‬ ‫نكتهها‬ ‫ـ مصدر‬ ‫ـ ريشهي گذشته‬ ‫ـ شناسههاي فعل گذشته‬ ‫ـ فعل گذشتهي ساده‬ ‫‪9‬‬ .‬‬ ‫وارد ‪ .‬‬ ‫واژهها‬ ‫جديد؛ زبانآموز؛ همراه؛ آموزش؛ امتحان پاياني؛ غير از؛‬ ‫به خاطر؛ غايب؛ ديگر؛ ورود؛ خود؛ اهداف‪...

‬همهي شاگادان كالس در امتحان كتاب دو‬ ‫با شماهي خ لي خوب ل ول شدشد؛ غ ا از سع د كه حدود يك هيته به خاطا مسافات غايب بود‪.‬آنها بااي يادگافتن زبان فارسي به «ماكز آموزش زبان» رفتند‪.‬‬ ‫روز بعد محمّد و دوستاش‬ ‫كتاب جديد گافتند و به كالس رفتند‪ .‬چون استادشـان مـاي‬ ‫استاد ديگاي به كالس آمد‪.‬او همـااه دوسـتاش‬ ‫دو مـاه و شـ ق ل ـل‬ ‫وارد اياان شدشد‪ .‫كتاب جديد‬ ‫محمّد يكي از زبانآموزان جامعـة المصـفيي‬ ‫اسـ ‪ .‬‬ ‫محمّد و دوستاش‬ ‫پس از خواشدن كتاب اوّل‪ ،‬كتـاب دو را شـاو كادشـد و سـه روز ل ـل آن را‬ ‫تما كادشد؛ سپس در امتحان پاياشي شاك‬ ‫كادشد‪ .‬‬ ‫‪11‬‬ ‫بـود‪،‬‬ .

‬اسـتاد ابتـدا بـا همـهي شـاگادان‬ ‫كالس دس‬ ‫داد و احوالپاسي كاد‪ .1‬محمّد چهكاره است و كي به ايران آمد؟‬ ‫‪ .‬دوازده ســال اســ‬ ‫كــه در لــق‬ ‫زشدگي مـيكـنق و ده سـال اسـ‬ ‫جامعة المصـفيي‬ ‫كـه در‬ ‫زبـان فارسـي درس‬ ‫ميدهق و‪.‬ايشان گي ‪ :‬مـن سـ ديلي حسـ ني هسـتق‪ ،‬سـي و شـه سـال دار و اهـل‬ ‫تهــااشق‪ .‬سپس شا ‪ ،‬شا خاشوادگي و اسق كشور آنها را پاس د و بعـد‬ ‫خودش را معاّفي كاد‪ .3‬چرا سعيد در امتحان كتاب دوم قبول نشد؟‬ ‫‪ ..2‬محمّد و دوستانش براي چه كاري به مركز آموزش زبان رفتند؟‬ ‫‪ ..‬‬ ‫لطفاً پاسخ دهيد‪.‬‬ ‫‪ .‫هنگا ورود استاد جديد‪ ،‬همهي طل هها از جايشان بلند شـدشد‪ .‬‬ ‫استاد حس ني پس از احوالپاسي و معاّفي‬ ‫خود‪ ،‬باالي تابلو شوش ‪« :‬به شا خدا»؛ سپس‬ ‫مقــداري دربــارهي اهــدا كتــاب ســو‬ ‫توض ح داد و درس اوّل را شاو كاد‪.4‬استاد پس از ورود به كالس چه كارهايي انجام داد؟‬ ‫‪11‬‬ .

‬‬ ‫٭ محمّد ديشب همراه دوستانش به پارك رفت‪.‬‬ ‫‪ ‬زبانآموز‪:‬‬ ‫كسي كه در حال ياد گرفتن زبان ديگري است‪.1‬مركز آموزش زبان‪ :‬مکاني كه زبانهاي مختلف را در آنجا ياد ميدهند‪.‬‬ ‫زبان فارسي و عربي را ياد ميگيرند‪.‬‬ ‫‪ ‬آموزش‪ :‬ياد دادن؛ ياد گرفتن‬ ‫٭ آنها هر روز به كالس آموزش قرآن ميروند‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫٭فاطمه يکي از زبانآموزان اين دانشگاه است‪ .‫واژهآموزي‬ ‫لطفاً بخوانيد‪...‬‬ ‫٭ ما صبح روز جمعه همراه استادمان به استخر رفتيم‪.‬‬ ‫‪ ‬جديد‬ ‫٭ من هفتهي قبل يك كيف جديد از بازار خريدم‪.‬‬ ‫٭ حدود پانصد زبانآموز در مدرسهي المهدي‬ ‫‪ ‬همراه‪ :‬وقتي استفاده ميشود كه دو يا چند نفر با هم هستند يا با هم به جايي ميروند‪.‬‬ ‫٭ ما وقتي وارد خانه ميشويم به اعضاي خانواده سالم ميكنيم‪.‬‬ ‫‪ ‬وارد شدن‪ :‬داخل شدن در مكاني‬ ‫٭ پدر و مادرم ديروز ساعت دوازده و نيم وارد ايران شدند‪.‬‬ ‫٭ خانههاي قديمي معموالً پاركينگ نداشتند؛ امّا بيشتر خانههاي جديد پاركينگ دارند‪.‬‬ ‫جامعةالمصطفي‬ ‫‏‬ ‫٭ مركز آموزش زبان‪1‬در‬ ‫زبانهاي فارسي‪ ،‬عربي‪ ،‬انگليسيي و‪.‬او دو ماه قبل براي ياد گرفتن زبان فارسي به ايران آمد‪.‬‬ ‫‪12‬‬ .‬‬ ‫را ياد ميدهد‪.

‬من پس از تمام كردن درس بيستم امتحان پاياني دادم‪...‬‬ ‫‪ ‬شركت كردن‬ ‫‪3‬‬ ‫٭ جواد به خانهي دوستش رفت و در جشن تولّد او شركت كرد‪.‬‬ ‫‪ ..‬‬ ‫‪ ‬امتحان‬ ‫٭ شما پريروز كتاب دوم را امتحان داديد‪...‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ ‬امتحان پاياني‬ ‫٭ كتاب دوم بيست درس بود‪ .‬شركت كردم‪. ‬در ‪ ...‬‬ ‫‪13‬‬ ..‬‬ ‫٭ در امتحان امال نمرهي بيست گرفتم‪..‬‬ ‫٭ آيا شما هر روز به مسجد ميرويد و در نماز جماعت شركت ميكنيد؟‬ ‫‪ ‬غير از‬ ‫٭ ديروز همه به كالس آمدند‪ ،‬غير از ريحانه كه بيمار بود‪.‬‬ ‫‪ . ‬را تمام كردم‪.......‬‬ ‫٭ همهي خانوادهام در نيجريه زندگي ميكنند‪ ،‬غير از من كه در ايران زندگي ميكنم‪.‬‬ ‫٭ آنها ديشب ساعت هشت‪ ،‬نوشتن تکليفهايشان را شروع كردند و ساعت نه و نيم آن را تمام كردند‪...‬‬ ‫٭ ما در آخر هر كتاب‪ ،‬امتحان پاياني ميدهيم‪ ،‬سپس كتاب جديد را شروع ميكنيم‪..... ‬را شروع كردم‪..............‬‬ ‫‪ ‬تمام كردن‬ ‫‪2‬‬ ‫٭ ما يك ماه قبل كتاب دوم را شروع كرديم و سه روز قبل آن را تمام كرديم‪......‬‬ ‫٭ زهرا از پنج سالگي نماز خواندن را شروع كرد‪.‫‪ ‬شروع كردن‬ ‫‪1‬‬ ‫٭ ما امروز كتاب سوم را شروع كرديم‪.

‬بلند شدم‪.....‬‬ ‫٭ شما به خاطر ياد گرفتن زبان فارسي به اين مدرسه آمديد‪‬ .1‬بلند شدن‪ :‬ايستادن‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ ‬قبول شدن‬ ‫‪1‬‬ ‫٭ من در امتحان‪ ،‬پاسخ بيشتر سؤالها را درست نوشتم و با نمرهي خوب قبول شدم‪.‬‬ ‫٭ همكالسيام ياسر ديروز و پريروز در كالس نبود‪ .‬‬ ‫‪ ‬ورود‪ :‬وارد شدن‬ ‫٭ من هميشه هنگام ورود به كالس به دوستانم سالم ميكنم‪.. ‬در ‪ .‫‪ ‬به خاطرِ‪ :‬به سببِ‬ ‫٭ من به خاطر دندان درد دو روز به كالس نرفتم‪.‬او به خاطر مسافرت غايب بود‪.‬‬ ‫‪ ‬بلند شدن‬ ‫‪21‬‬ ‫٭ در اتوبوس از جايم بلند شدم و به پيرمرد گفتم‪ :‬لطفاً شما بنشينيد‪..‬‬ ‫‪14‬‬ ‫بلند شدن (بيدار شدن) خوابيدن‬ .......‬‬ ‫‪ ‬ديگر‬ ‫٭ اين پيراهن براي من كوچك است؛ لطفاً يك پيراهن ديگر به من بدهيد‪.‬قبول شدم‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫٭ تلفن همراهش خراب شد؛ يك گوشي ديگر خريد‪....‬‬ ‫‪ ‬از ‪ ....‬‬ ‫٭ آنها ديروز در امتحان كتاب دوم قبول شدند و امروز كتاب سوم را شروع كردند‪.‬‬ ‫‪ ‬غايب‬ ‫٭ امروز همهي شاگردان در كالس هستند‪ ،‬غير از سارا كه غايب است‪.......‬‬ ‫٭ وقتي پدرم از محلّ كار به خانه ميآيد‪ ،‬به احترام او بلند ميشويم‪..‬‬ ‫٭ در ابتداي اين خيابان تابلوي «ورود ممنوع» وجود دارد‪.

...‬معرفي كردم‪.‬‬ ‫‪ ‬خود‬ ‫‪21‬‬ ‫٭ ما هميشه از شانه و مسواك خودمان استفاده ميكنيم‪......‬دست دادم‪...‬من ايشان را به رئيس دانشگاه معرّفي كردم؛ گفتم‪ :‬ايشان پدرم است‪.‬‬ ‫‪« ..‬‬ ‫٭ شاگردان نام خودشان را روي ورقهي امتحان نوشتند‪....‬‬ ‫فرزندم علي‪ ،‬خودش به مدرسه ميرود و ميآيد‪.....‬‬ ‫٭ هدف من از آمدن به ايران‪ ،‬درس خواندن است‪..‬‬ ‫‪15‬‬ ......‬‬ ‫‪ ‬توضيح دادن‬ ‫‪4‬‬ ‫٭ استاد درباره ي كتاب سوم توضيح داد‪ ....‬‬ ‫‪‬با ‪ . ‬را‪ ،‬به ‪ . ‬را توضيح دادم‪..‬‬ ‫‪ ‬اهداف‪ :‬هدفها‬ ‫٭ يکي از اهداف رفتن به مسجد‪ ،‬شركت در نماز جماعت است‪..‬‬ ‫‪ ‬معرّفي كردن‬ ‫‪3‬‬ ‫٭ ديروز پدرم به دانشگاه آمد‪ .‬‬ ‫٭ نرگس اعضاي خانوادهاش را به دوستش معصومه معرّفي كرد‪.‬‬ ‫خودمان غذا ميپزيم و ميخوريم‪.‫‪ ‬دست دادن‬ ‫‪1‬‬ ‫٭ وقتي در خيابان دوستم را ديدم‪ ،‬با او دست دادم و حالش را پرسيدم‪.‬‬ ‫‪ ....‬در اين كتاب فعلهاي گوناگون را ياد ميگيريد و‪........‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫٭ ورزشكاران قبل از مسابقه با هم دست ميدهند‪ ،‬سپس مسابقه را شروع ميكنند‪.1‬خود» ضمير مشترك است و به جاي همهي ضميرهاي شخصي (من‪ ،‬تو‪ ،‬او‪ ،‬ما‪ ،‬شما‪ ،‬آنها) استفاده ميشود‪.....‬‬ ‫٭ چون ديروز غايب بودم‪ ،‬همكالسيام فاطمه درس جديد را برايم توضيح داد‪..‬ايشان گفت‪ :‬اين كتاب بيسيت درس اسيت؛‬ ‫حدود پانصد واژهي جديد دارد‪ .

1‬پرسيدن‪ :‬سؤال كردن ؛ پاسخ دادن‪ :‬جواب دادن‬ ‫‪15‬‬ ‫‪1‬‬ ‫پرسيدن‬ ‫پاسخ دادن‬ ‫قبول شدن‬ ‫جديد‬ ‫خروج‬ ‫مردود شدن‬ ‫خارج شدن‬ ‫بلند شدن‬ ‫(ايستادن)‬ ‫نشستن‬ ‫مريض‬ ‫سالم‬ .‫واژههاي مخالف‬ ‫‪1‬‬ ‫دوست‬ ‫غايب‬ ‫دشمن‬ ‫ورود‬ ‫ياد گرفتن‬ ‫حاضر‬ ‫رفتن‬ ‫وارد شدن‬ ‫آمدن‬ ‫ياد دادن‬ ‫شروع كردن‬ ‫تمام كردن‬ ‫قديمي‬ ‫‪ .

‬‬ ‫رفتم‬ ‫رفتي‬ ‫رفت‬ ‫رفتيم‬ ‫رفتيد‬ ‫رفتند‬ ‫‪16‬‬ .‬‬ ‫رفتَن‬ ‫برداشتَن‬ ‫درس دادَن‬ ‫شناسه‬ ‫‪ ‬در زبان فارسي براي ساختن هر فعل به بن فعل‬ ‫ريشه فعل گذشته (بن ماضي)‬ ‫مصدر‬ ‫حذف نشانهي مصدر يَي ن‬ ‫ريشهي گذشته (بن ماضي)‬ ‫رفتن‬ ‫شروع كردن‬ ‫رفتَن‬ ‫شروع كردَن‬ ‫رفت‬ ‫شروع كرد‬ ‫ريشهي گذشتهي فعل از حذف نشانهي مصدر يَي ن به دست ميآيد‪.‬‬ ‫‪21‬‬ ‫مصدر‬ ‫‪ ‬رفتن‬ ‫‪ ‬درس دادن‬ ‫‪ ‬برداشتن‬ ‫مصدر‬ ‫گرفتن‬ ‫ياد گرفتن‬ ‫بازگشتن‬ ‫ماندن‬ ‫شركت كردن‬ ‫پوشيدن‬ ‫بلند شدن‬ ‫درآوردن‬ ‫خريدن‬ ‫تلفن زدن‬ ‫‪ ‬در زبان فارسي به واژههاي باال مصدر ميگويند‪.‬‬ ‫‪« .‬‬ ‫نوشتن ‪ :‬نوشت‬ ‫معرّفي كردن‬ ‫توضيح دادن‬ ‫بازگشتن‬ ‫بودن‬ ‫حرف زدن‬ ‫برداشتن‬ ‫آمدن‬ ‫‪ .2‬ريشه» يا «بن» قسمتي از فعل است كه مفهوم اصلي فعل از آن به دست ميآيد‪ .‫لطفاً توجّه كنيد‪.‬‬ ‫‪ ‬نشانهي مصدر در زبان فارسي «ـَـ ن» است‪.‬‬ ‫«بن ماضي» مصدرهاي زير را بگوييد‪.1‬مصدر اسمي است كه مفهوم اصلي فعل را بدون زمان و شخص بيان ميكند‪.‬اين بخش در همهي ساختهاي فعل ثابت است‪.

..................‬‬ ‫من رفتم‪............‬‬ ‫آنها ‪......‬‬ ‫‪................‬‬ ‫به اين فعلها گذشتهي ساده يا ماضي مطلق ميگويند‪......‬‬ ‫‪ ‬رفتم؛ گرفتم؛ درس دادم؛ بلند شدم؛ بازگشتم؛ برداشتم‬ ‫‪ ‬من ديروز تکليفهايم را نوشتم‪...............‬‬ ‫تو رفتي‪.......‬‬ ‫ييَي م‬ ‫ي‬ ‫‪‬‬2‬ø‬‬ ‫يم‬ ‫يد‬ ‫ييَي ند‬ ‫ما رفتيم‪.........‬‬ ‫‪ .............................‬‬ ‫آنها رفتند‪......‬‬ ‫شما ‪...2‬نداشتن شناسه را با عالمت‬‪( ø‬شناسهي صفر) نشان ميدهيم‪.‬‬ ‫‪17‬‬ ...‫شناسهی گذشته‬ ‫‪1‬‬ ‫من‬ ‫تو ‪........‬‬ ‫‪ ‬استاد ماژيك را از روي ميز برداشت و واژهها را روي تابلو نوشت‪....‬‬ ‫‪.‬‬ ‫فعل «گذشتهي ساده» را چگونه ميسازيم؟‬ ‫روش ساخت «گذشتهی ساده»‬ ‫بن ماضي (ريشه گذشته) ‪ +‬شناسهي گذشته ‪ ‬گذشتهي ساده‬ ‫رفتن‬ ‫ييَي م‬ ‫ي‬ ‫رفت‬ ‫‪+‬‬ ‫برگشتن‬ ‫برگشت‬ ‫‪ø‬‬ ‫يم‬ ‫يد‬ ‫يَ ند‬ ‫‪‬‬ ‫‪‬‬ ‫‪‬‬ ‫‪‬‬ ‫‪‬‬ ‫‪‬‬ ‫رفتم‬ ‫رفتي‬ ‫رفت‬ ‫رفتيم‬ ‫رفتيد‬ ‫رفتند‬ ‫برگشتم‬ ‫برگشتي‬ ‫برگشت‬ ‫برگشتيم‬ ‫برگشتيد‬ ‫برگشتند‬ ‫‪ ....‬‬ ‫او‬ ‫ما ‪..1‬شناسه‪ ،‬بخشي از فعل است كه همانند نهاد‪ ،‬شخص فعل (اوّل شخص‪ ،‬دوم شخص و سوم شخص)به عالوهي مفهوم مفرد و جمع بودن فعل را نشان ميدهد‪،‬‬ ‫مانندِ «يَ ند» در فعل «رفتند» كه «يَ ند» سوم شخص بودن و جمع بودن فعل را مشخص ميكند؛ به همين سبب شناسه را «نهاد پيوسته» هم ميگويند‪.‬‬ ‫‪ ‬ما امروز كتاب سوم را شروع كرديم‪....‬‬ ‫شما رفتيد‪.......‬‬ ‫لطفاً بخوانيد‪...........‬‬ ‫او رفت‪....

‬‬ ‫‪19‬‬ .‬‬ ‫مصدر‬ ‫گذشتهي ساده (ماضي مطلق)‬ ‫من‬ ‫تو‬ ‫او‬ ‫ما‬ ‫شما‬ ‫آنها‬ ‫بردن‬ ‫ساختن‬ ‫وارد شدن‬ ‫شركتكردن‬ ‫درآوردن‬ ‫برداشتن‬ ‫‪ .1‬من ديشب به ايران آمدم‪.‬‬ ‫گذشته‬ ‫آينده‬ ‫حال‬ ‫‪« ‬گذشتهي ساده» مصدرهاي زير را صرف كنيد‪.‬زمان دوري و نزديکي اين كار را با قييد زميان نشيان‬ ‫ميدهيم)‪.‬‬ ‫‪ .2‬ما يك ماه پيش كتاب اوّل را تمام كرديم‪.3‬آنها پارسال به كشورشان تاجيکستان برگشتند‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ ‬گاهي براي نشان دادن كاري كه هنوز تمام نشده و اآلن دارد انجام ميشود‪ ،‬يا براي فعلي كه در زمان آيندهي نزديك انجام‬ ‫ميشود از گذشته ساده استفاده ميكنيم‪ :‬اتوبوس آمد‪.‫چه وقت از فعل «گذشتهي ساده» استفاده ميكنيم؟‬ ‫‪21‬‬ ‫لطفاً بخوانيد‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .1‬از فعل گذشته ساده وقتي استفاده ميكنيم كه كاري در زمان گذشته انجام شده و كامالً تمام شده است‪( .4‬اين شهر را هزار سال قبل ساختند‪.

2‬پدرم فردا ساعتش را براي تعمير به ساعتسازي ميبرد‪.‬‬ ‫‪ ‬با اضافهكردن واژهها جملهها را كاملتر كنيد‪.‬‬ ‫‪ ‬احمد خريد‪.1‬هادي و همسرش يك ماه بعد به اينجا آمدند‪.1‬در امتحان‬ ‫‪ .1‬محمّد و دوستانش دو ماه بعد وارد ايران ميشوند‪.4‬هفتهي قبل‬ ‫‪ ‬من رفتم‪.4‬من هر روز از استادم تشکّر ميكنم‪.‬‬ ‫‪ .‫‪ ‬لطفاً به گذشتهي ساده تبديل كنيد‪.‬‬ ‫يك ساعت قبل‪ :‬رضا يك ساعت قبل با دوستش از خانه به دانشگاه آمد‪.3‬و زينب‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .3‬دوستم امشب غذاي خوشمزهاي درست ميكند‪.3‬براي خواهرش‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ ‬مثال‪:‬‬ ‫رضا آمد‪.‬‬ ‫به دانشگاه‪ :‬رضا از خانه به دانشگاه آمد‪.2‬از كتابفروشي‬ ‫‪ .‬‬ ‫تمرين‬ ‫‪ .‬‬ ‫با دوستش‪ :‬رضا با دوستش از خانه به دانشگاه آمد‪.2‬فاطمه و همكالسيهايش فردا امتحان داشتند‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .1‬كتاب‬ ‫‪ .2‬ديشب‬ ‫‪ .3‬با خانوادهام‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .4‬براي خواندن نماز‬ .‬‬ ‫‪ ‬لطفاً تصحيح كنيد‪.‬‬ ‫‪ .3‬استاد هفتهي بعد كتاب سوم را توضيح داد‪.4‬ديروز‬ ‫‪ ‬زهرا شركت كرد‪.2‬پاياني‬ ‫‪ .‬‬ ‫از خانه‪ :‬رضا از خانه آمد‪.1‬به مسجد‬ ‫‪21‬‬ ‫‪ .

‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬ ‫متن‬ ‫زهاا و ريحاشه‬ ‫زهاا ساي‬ ‫هي‬ ‫و ش ق ص ح‪ ،‬ك ف و كتاب‬ ‫‪..‬‬ ‫واژهها‬ ‫به طرف؛ هنگامي كه؛ يکي يکي؛ نگران؛ هيچكس؛ زنيگ اسيتراحت؛‬ ‫بالفاصله؛ خوابگاه؛ راهپلّه؛ حاال؛ اتاق انتظار؛ به شدّت؛ سر وقت؛ سيالمتي؛‬ ‫به لطف خدا‪..‬‬ ‫خبر داشتن؛ خداحافظيكردن؛ بيدار كردن؛ نوبت گيرفتن؛ دعيا كيردن؛‬ ‫خبري از ‪ .‬نبود؛ بدنش مثل آتش‪ ،‬داغ بود‪.‬‬ ‫نكتهها‬ ‫ـ گذشتهي سادهي منيي‬ ‫‪21‬‬ .....

‬ش ق ساي‬ ‫مدرسـه حاكـ‬ ‫و بـه طـا‬ ‫بود‪ .‬‬ ‫يكييكي آمدشـد‪ ،‬امّـا‬ ‫گذش ‪ .‬من و مايق او را به درمانگـاه بـاديق؛ شوبـ‬ ‫اسـ ‪ .‬زهاا شگاان شـد؛ از هـاكس پاسـ د ريحاشـه‬ ‫كجاس ‪ ،‬ه چكس از او خ ا شداش ‪.‬بـه خـاطا تـب زيـاد‬ ‫گـافت ق و در اتـا اشتظـار‬ .‫زهرا و ريحانه‬ ‫زهاا ساي‬ ‫هي‬ ‫و ش ق ص ح‪ ،‬ك ف و كتاب‬ ‫هنگامي كه وارد كالس شد‪ ،‬ساي‬ ‫خ اي از دوست‬ ‫را باداشـ‬ ‫ده دل قه به هش‬ ‫ريحاشه ش ود‪ .‬‬ ‫رفتنـد‪ .‬‬ ‫زهاا زشگ استااح‬ ‫دو ‪ ،‬بالفاصله به طا‬ ‫خوابگاه رف ‪ .‬از او پاس د‪ :‬ريحاشه را شديدي؟ او اماوز به كالس ش امد! كورا گي ‪ :‬شه‪ ،‬اماوز او را شديد ؛‬ ‫ولي دياوز يصا ولتي با او خداحافظي كاد ‪ ،‬حال‬ ‫آنها با هق بااي ديدن ريحاشـه بـه اتـال‬ ‫اتالياش حال‬ ‫مثلِ آت‬ ‫بدش‬ ‫‪22‬‬ ‫خوب ش ود؛ به شظا ماي‬ ‫اس ‪.‬در راهپلّه دوس‬ ‫ديگاش كـورا‬ ‫را ديد‪ .‬او گي ‪ :‬ريحاشه از ديشب تا حـاال مـاي‬ ‫‪ ،‬داغ بود‪ .‬او خـواب بـود؛ او را ب ـدار شكادشـد و از هـق‬ ‫را پاس دشد‪ .‬هقكالسيهاي‬ ‫كـاد‪.

4‬چه چيزي سبب خوشحال شدن ريحانه شد؟‬ ‫‪23‬‬ .‫ششست ق‪ .‬دكتا پس از معاينه گي ‪ :‬او به شدّت ماي‬ ‫اس ؛ چاا زودتا او را به درمانگاه ش اورديد؟!‬ ‫سپس بااي‬ ‫يك سِاُ ‪ ،‬دو يدد آمپول‪،‬‬ ‫تعدادي لاص و كپسـول و شـاب ِ سـافه‬ ‫شوشـــ و گيـــ ‪ :‬همـــ ن اآلن ســــا و‬ ‫را بزن؛ ها هش‬ ‫آمپولهاي‬ ‫سـاي‬ ‫يك لاص و يك كپسول و ها ش‬ ‫هـق‬ ‫ساي‬ ‫يك لاشق غذاخوري شاب‬ ‫بخور؛ يك روز‬ ‫كن‪ .‬‬ ‫پاسخ دهيد‪.‬ولتي كه شوبتمان رس د‪ ،‬به اتا دكتا رفت ق‪ .‬ساِ ول‬ ‫داروها را بـه او‬ ‫هق استااح‬ ‫داديق و اآلن به لفف خدا حال‬ ‫بهتا اس ‪.‬‬ ‫زهاا و كورا بااي سالمتي ريحاشه ديا كادشد و از هقاتالياش خداحافظي كادشد‪ .2‬دكتر پس از معاينهي ريحانه به هماتاقياش چه گفت؟‬ ‫‪ .‬آنها بعد از كالس‬ ‫به همااه استادشان به ي ادت ريحاشه رفتند‪ .‬ريحاشه از ديدن استاد و دوستاش‬ ‫بس ار خوشحال شد‪.1‬زهرا در راهپلّه از كوثر چه پرسيد و او چه پاسخي داد؟‬ ‫‪ .3‬پزشك چه داروهايي براي ريحانه نوشت و به او چه گفت؟‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .

‬‬ ‫٭ استادم از بيماري من خبر داشت؛ به اين سبب دو بار به من تلفن زد‪.‬‬ ‫‪24‬‬ .‬ديروز تلفن زدم و حالشان را پرسيدم‪.‬‬ ‫‪ ‬خبر داشتن‬ ‫٭ من سه روز از حال پدر و مادرم خبر نداشتم‪ .‬‬ ‫‪ ‬يكي يكي‬ ‫٭ فاطمه ظرفها را يکي يکي به آشپزخانه نبرد؛ همهي ظرفها را در سيني گذاشت و با هم برد‪.‬‬ ‫٭ اتوبوس بعد از سوار شدن مسافران‪ ،‬به طرف تهران حركت كرد‪.‬‬ ‫٭ هنگامي كه باران ميبارد‪ ،‬ما از چتر استفاده ميكنيم‪.‬‬ ‫٭ بعضي از دانشآموزان در زنگ استراحت بازي ميكنند و بعضي خوراكيهايشان ميخورند‪.‫‪ ‬به طرف‪ :‬به سمت‬ ‫٭ مسلمانها به طرف كعبه نماز ميخوانند‪.‬‬ ‫٭ استاد پس از وارد شدن به كالس‪ ،‬يکي يکي با شاگردان دست داد‪.‬‬ ‫٭ در كالس ما همه اهل آسيا هستند و هيچكس اهل آفريقا نيست‪.‬‬ ‫‪ ‬زنگ استراحت‬ ‫٭ ديروز زنگ استراحت‪ ،‬بيشتر بچّهها از كالس بيرون نرفتند؛ چون هوا خيلي سرد بود‪.‬‬ ‫٭ هنگام ظرف شستن به مادرم كمك كردم‪.‬‬ ‫‪ ‬هنگامي كه‪ :‬زماني كه؛ وقتي كه‬ ‫٭ انسان هنگامي كه گرسنه ميشود‪ ،‬غذا ميخورد‪.‬‬ ‫‪ ‬هيچ كس‬ ‫٭ ديروز هيچكس غايب نبود؛ امّا امروز دو نفر غايب هستند‪.

....‬نوبت گرفتم‪......‬‬ ‫‪ ‬نوبت (گرفتن ‪ /‬رسيدن)‬ ‫‪1‬‬ ‫٭ امروز به دندانپزشکي تلفن زدم و براي معاينهي دندانهايم نوبت گرفتم‪..‬‬ ‫‪ ‬را ‪ .‬بيدار كردم‪..‬‬ ‫٭ به دوستم گفتم‪ :‬يك ربع قبل از اذان صبح مرا از خواب بيدار كن‪.‬‬ ‫‪ ‬خوابگاه‬ ‫٭ خوابگاه مدرسهي ما تعداد زيادي اتاق دارد و حدود صد و پنجاه نفر در آن زندگي ميكنند‪.‬‬ ‫٭ استاد يکي يکي از طلبهها درس را پرسيد‪ ،‬تا نوبت به من رسيد‪...‬‬ ‫‪ ‬از ‪ .‫‪ ‬بالفاصله‪ :‬خيلي زود‬ ‫٭ ما پس از شنيدن صداي اذان‪ ،‬بالفاصله براي نماز به مسجد رفتيم‪..‬‬ ‫‪ ‬حاال‪ :‬اآلن؛ اكنون‬ ‫٭ به خاطر دنداندرد از ديشب تا حاال نخوابيدم‪.‬‬ ‫٭ خوردن غذاي داغ براي بدن خوب نيست‪.‬‬ ‫٭ از صبح تا حاال كجا بودي؟ از صبح تا حاال در كتابخانه بودم‪..‬‬ ‫٭ دوستم در كالس امال نمرهي نوزده گرفت؛ من هم مثل او نمرهي نوزده گرفتم‪.‬‬ ‫‪ ‬مثلِ‪ :‬مانندِ‬ ‫٭ دوستم پس از سه سال زندگي در ايران‪ ،‬مثل ايرانيها صحبت ميكند‪....‬‬ ‫‪25‬‬ ...‬‬ ‫‪ ‬بيدار كردن‬ ‫٭ ساعت ده شب خوابيدم و ساعت پنج و نيم مادرم مرا بيدار كرد‪.‬‬ ‫٭ استاد پس از تمام شدن وقت امتحان‪ ،‬بالفاصله ورقها را گرفت‪...‬‬ ‫٭ هر شب ساعت يازده چراغهاي خوابگاه را خاموش ميكنند‪.....‬‬ ‫‪ ‬داغ‪ :‬بسيار گرم‬ ‫٭ من امروز صبح يك ليوان شير داغ خوردم‪.

..‬‬ ‫‪ ‬به شدّت‪ :‬خيلي‪ ،‬زياد‬ ‫٭ ديروز نيم ساعت به شدّت باران باريد و خيابانها پر از آب شد‪..‫‪ ‬اتاق انتظار‬ ‫٭ زهرا و نرگس براي ديدن رئيس دانشگاه‪ ،‬يك ربع در اتاق انتظار نشستند تا نوبتشان رسيد‪.‬‬ ‫٭ ما براي سالمتي بدنمان‪ ،‬هر روز يك ساعت ورزش ميكنيم‪.‬‬ ‫٭ بهترين وقت براي دعا كردن‪ ،‬پس از نماز و هنگام سحر است‪.‬‬ ‫٭ پدربزرگم هر وقت اذان ميگويند‪ ،‬سر وقت نماز ميخواند؛ امّا من گاهي نمازم را دير ميخوانم‪.‬‬ ‫‪ ‬براي ‪ .‬‬ ‫٭ احمد به لطف خدا در مسابقهي كشتي پيروز شد‪..‬‬ ‫‪ ‬سالمتي‬ ‫٭ مسواك زدن براي سالمتي دندان بسيار خوب است‪.‬‬ ‫‪ ‬دعا كردن‬ ‫‪1‬‬ ‫٭ هنگام دعا كردن‪ ،‬دستهايمان را به طرف آسمان باال ميبريم‪..‬‬ ‫‪ ‬به لطف خدا‬ ‫٭ برادرم به خاطر بيماري كليه يك هفته در بيمارستان بستري بود؛ امّا اآلن به لطف خدا حالش‬ ‫بهتر است‪.‬‬ ‫٭ مطب دكتر خيلي شلوغ بود؛ يك ساعت در اتاق انتظار نشستم تا نوبتم شد‪.‬دعا كردم‪.‬‬ ‫‪25‬‬ .‬‬ ‫‪ ‬سرِ وقت‬ ‫٭ كالس ما ساعت هشت صبح شروع ميشود؛ استاد ما هميشه سروقت (ساعت هشت) به كالس ميآيد‪...‬‬ ‫٭ ديروز صبح دو ماشين با هم تصادف كردند و رانندهي يکي از آنها به شدّت زخمي شد‪.

‫واژههاي مخالف‬ ‫بالفاصله‬ ‫هيچكس‬ ‫زود‬ ‫با تأخير‬ ‫سالمتي‬ ‫دير‬ ‫خوشحال‬ ‫داغ‬ ‫بيماري‬ ‫خواب‬ ‫سرد‪ ،‬خنك‬ ‫ناراحت‬ ‫يكي يكي‬ ‫بهتر‬ ‫بيدار‬ ‫همه‬ ‫بدتر‬ ‫همه با هم‬ ‫حركت كردن‬ ‫توقّف کردن‪ ،‬ایستادن‬ ‫‪26‬‬ .

.‬نَپرسيد‬ ‫استاد درس را از من پرسيد‪ ،‬ولي از همكالسيهايم نپرسيد‪...‬‬ ‫لطفاً بخوانيد‪............‬‬ ‫برداشتم ‪ ‬برنداشتم‪‬‬ ‫نبرداشتم‪‬‬ ‫‪27‬‬ ‫تلفن زدم‪ ‬تلفن نزدم‪‬‬ ‫نه تلفن زدم‪‬‬ ‫نگفتم‬ ‫نگفتي‬ ‫نگفت‬ ‫نگفتيم ‬‬ ‫نگفتيد ‬‬ ‫نگفتند ‬‬ ‫برنداشتم‬ ‫برنداشتي‬ ‫برنداشت‬ ‫برنداشتيم‬ ‫برنداشتيد‬ ‫برنداشتند‬ ‫نهخوردم‪‬‬ .‬حركت نكرد‬ ‫قطار ساعت هفت حركت نكرد؛ ساعت هفت و نيم حركت كرد‪..‫لطفاً توجّه كنيد‪.......‬برنَگشتيم‬ ‫ما امروز پياده به خانه برنگشتيم؛ با اتوبوس برگشتيم‪....‬‬ ‫حركت كرد ‪ ....‬‬ ‫روش ساخت «گذشتهی ساده منفي»‬ ‫نـَ ‪ +‬گذشتهي ساده ‪ ‬گذشتهي سادهي منفي‬ ‫گفتم‬ ‫گفتي‬ ‫گفت‬ ‫گفتيم‬ ‫گفتيد‬ ‫گفتند‬ ‫گفتن‬ ‫ني‬ ‫‪+‬‬ ‫برداشتن‬ ‫‪ ‬از نظر نوشتاري تکواژ منفيساز «ني» به فعل ميچسبد‪.....................‬‬ ‫فعلهايي كه اوّل آن «نـ» آمده‪ ،‬فعلِ «گذشتهي ساده منفي» هستند‪..‬‬ ‫‪‬‬ ‫خوردم ‪ ‬نخوردم‪‬‬ ‫‪ ‬تکواژ منفيساز «ني» در فعلهاي مركب و پيشوندي به فعل ساده ميچسبد‪..‬‬ ‫برگشتيم ‪ ................‬نَرفتم‬ ‫من ديروز به كتابخانه رفتم؛ به كتابفروشي نرفتم‪..‬‬ ‫پرسيد ‪ ..‬‬ ‫‪21‬‬ ‫رفتم ‪ ........

......‬نيامدم‬ ‫آموختيم ‪ ...‬‬ ‫آورديم‬ ‫ديديد‬ ‫قسم خوردم‬ ‫خريدم‬ ‫آمديد‬ ‫اتو زد‬ ‫دعوت كردند‬ ‫ترسيدند‬ ‫خبر داشتي‬ ‫اندازه گرفتيم‬ ‫احترام گذاشتي‬ ‫به دنيا آمد‬ ‫‪ ........‬‬ ‫بخوانيد‪:‬‬ ‫آمدم ‪ .......1‬در فعلهاي گذشتهي ساده كه بن ماضي آنها با حرف آ شروع ميشود‪ ،‬هنگام منفي كردن‪ ،‬بعد از تکواژ منفي سياز نيي ‪ ،‬حيرف ييي‬ ‫بيين نيي و آ‬ ‫مينويسيم يا ميخوانيم و سركش آ را نيز در نوشتار حذف ميكنيم‪ :‬آموختم ‪ ‬نياموختم‬ ‫‪29‬‬ ...........‬در نياوردم‬ ‫‪1‬‬ ‫«گذشتهی ساده منفي» در فعلهايي كه با «آ» شروع ميشوند‪...................‬نياموختيم‬ ‫آورد ‪ ......‫لطفاً توجّه كنيد‪................‬‬ ‫آمدن‬ ‫نيَ‬ ‫‪+‬‬ ‫يي‬ ‫‪+‬‬ ‫آمدم‬ ‫آمدي‬ ‫آمد‬ ‫آمديم‬ ‫آمديد‬ ‫آمدند‬ ‫‪1‬‬ ‫‪‬‬ ‫نيامدم‬ ‫نيامدي‬ ‫نيامد‬ ‫نيامديم ‬‬ ‫نيامديد ‬‬ ‫نيامدند ‬‬ ‫‪ ‬منفي فعلهاي زير را بگوييد‪.....‬نياورد‬ ‫درآوردم ‪ .

‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .3‬مادرم فردا شب براي مهمانها چلومرغ پخت‪.‬‬ ‫‪ .2‬آنها پسفردا اين درس را امتحان دادند‪.‬‬ ‫پرسيدن‬ ‫برداشتن‬ ‫بُردن‬ ‫حركت كردن‬ ‫‪ ‬لطفاً تصحيح كنيد‪.3‬محمّد پس از آمدن به خانه لباسهاي مدرسهاش را درآورد‪.‬‬ ‫‪31‬‬ ‫آمدن‬ ‫نگران شدن‬ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .3‬احمد امروز به دانشگاه آمد‪.‬‬ ‫‪ .‫‪ ‬لطفاً جملههاي زير را به شكل منفي بخوانيد‪.1‬ما نگران شديم‪.4‬ما سال بعد به كشورمان نرفتيم‪.2‬من از مطب دكتر جوادي نوبت گرفتم‪.1‬من فردا براي سالمتي دوستم دعا كردم‪.‬‬ ‫‪ ‬به صورت «ماضي سادهي منفي» صرف كنيد‪.‬‬ ‫‪ .4‬من درسهاي رياضي را خيلي خوب آموختم‪.‬‬ ‫‪ .

‬‬ ‫اجيياره كييردن؛ مرتّييب نمييودن؛ فرمييودن؛ خبييردادن؛ اشييك ريخييتن؛‬ ‫باخبرشدن‪...‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬ ‫متن‬ ‫دو ره ا‬ ‫اما خم ني در دوران جواشي ‪..‬‬ ‫نكتهها‬ ‫ـ گذشتهي استمااري‬ ‫‪31‬‬ .‬‬ ‫واژهها‬ ‫دوران؛ همراهان؛ ثواب؛ خدمت؛ ديدار؛ شيهيد؛ شيهدا؛ حضيرت (آقيا)؛‬ ‫مسيحي؛ باعالقه؛ محافظ؛ مدّت كوتياه؛ از شيدّتِ‪.‬؛ بيا مهربياني؛ اعضياي‬ ‫خانواده؛ مشکالت؛ سختيها‪..

‬هنگامي كه به خاشه ميرس د‪ ،‬همهجا را ماتّب ميشمود و بااي دوستاش‬ ‫چاي درس ميكـاد‪ .‫دو رهبر‬ ‫اما خم ني در دوران جواشي‪ ،‬ها سال با چند شيا از دوستاش‬ ‫به مشهد ميرف ‪ .‬امـا معمـو وال زودتـا از ديگـاان بـه خاشـه‬ ‫باميگش ‪ .‬‬ ‫‪32‬‬ .‬‬ ‫روزي يكي از همااهان‪ ،‬از اما پاس د‪ :‬چاا زيارت‬ ‫و ديا را زود تما ميكن د و به خاشه با ميگاديد؟‬ ‫اما فامود‪ :‬به شظا من‪ ،‬رواب خدم‬ ‫به ديگاان‬ ‫از ديا و زيارت كمتا ش س ‪‬ .‬‬ ‫آنها ها روز با هق بااي زيارت و ديا به حا اما رضـا مـيرفتنـد‪ .‬‬ ‫يكــي از باشامــههــاي آيـ‬ ‫ام خامنــهاي «دامـ‬ ‫باكاتــه»‪،‬‬ ‫ديدار از خاشوادهي شهدا اس ‪ .‬آنها در آنجا‬ ‫خاشهاي اجاره ميكادشد و حدود دو ماه ميماشدشد‪.‬ولتـي‬ ‫كه آنها به خاشه ميآمدشد‪ ،‬اما با چاي از آشان پذياايي ميكاد‪.‬در يكي از روزها كه‬ ‫به ديدار خاشوادهي شه دان ميرفتند‪ ،1‬يك شيا از همااهان گيـ ‪ :‬حضـات آلـا! در ايـن شزديكـي يـك‬ ‫‪ .1‬در زبان فارسي گاهي براي احترام فعل جمع براي نهاد مفرد استفاده ميشود‪.

‬ايشان بـا مهابـاشي بـا همـهي آنهـا‬ ‫سال و احوال پاسي كادشد و پس از پاس دن شا شه د و بوس دن يكس او‪ ،‬با ايضاي خـاشوادهي‬ ‫شه د گي وگو شمودشد و از مشكالت و سختيهاي آنها با خ ا شدشد‪.‬خاشوادهي شه د از شدّت خوشحالي اشك ميريختند‪ .4‬حضرت آيت اهلل خامنهاي پس از ورود به منزل شهيد چه كار كردند؟‬ ‫‪33‬‬ .2‬يكي از همراهان امام خميني از ايشان چه پرسيد و امام چه پاسخي دادند؟‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫ل ل از رس دن آي‬ ‫ام خامنهاي و همااهان به خاشهي آن شه د‪ ،‬يكي از محافظها بااي خ ادادن‬ ‫به آن خاشواده‪ ،‬زودتا به آنجا رف ‪ .3‬چرا خانوادهي شهيد مسيحي اشك ميريختند؟‬ ‫‪ .‫خاشوادهي شه د زشدگي ميكنند كه مس حي هستند؛ آيـا بـااي ديـدن آنهـا مـيرويـد؟ ايشـان باياللـه‬ ‫فامودشد‪ :‬بله‪.‬پس از مدّت كوتاهي آي ام‬ ‫خامنهاي «دا‬ ‫ظلّه العالي» وارد منزل‬ ‫شدشد‪ .‬‬ ‫پاسخ دهيد‪.1‬چرا امام خميني زودتر از ديگران به خانه برميگشت؟‬ ‫‪ .

.‬‬ ‫‪ ‬را ‪ .‬‬ ‫٭ از دوازده سالگي تا هفده سالگي را دوران نوجواني ميگويند‪...‫‪ ‬دوران‬ ‫٭ زندگي انسان به پنج بخش تقسيم ميشود‪ :‬دوران كودكي‪ ،‬دوران نوجواني‪ ،‬دوران جواني‪ ،‬دوران‬ ‫ميانسالي و دوران پيري‪.‬‬ ‫‪ ‬اجاره كردن‬ ‫٭ يوسف ماه قبل يك خانهي كوچك اجاره كرد‪ .‬‬ ‫‪34‬‬ .. :‬كردن ‪ ‬استفاده نمودن‪ :‬استفاده كردن‬ ‫پذيرايي نمودن‪ :‬پذيرايي كردن‬ ‫‪ . ...1‬نمودن‪ ..‬‬ ‫‪ ‬فرمودن‪ :2‬گفتن‬ ‫٭ حضرت محمّد‬ ‫فرمودند‪ :‬به عيادت بيماران برويد و براي آنها دعا كنيد‪...‬‬ ‫‪ ‬مرتّب نمودن‪ :1‬مرتّب كردن‬ ‫٭ سعيد پس از بيدار شدن از خواب‪ ،‬موهاي ژوليدهاش را با شانه مرتّب مينمود‪....‬‬ ‫٭ من هميشه اتاقم را مرتّب ميكردم‪ :‬كتابها را در قفسه ميگذاشتم‪ ،‬لباسهايم را در كميد آوييزان‬ ‫ميكردم و‪..‬او ييك خانيهي دو طبقيه در خيابيان‬ ‫امين‪ ،‬كوچهي ‪ 12‬اجاره كرد‪..‬‬ ‫٭ ابراهيم براي خريدن خانه پول نداشت‪ .‬او براي اجارهي خانه هير مياه‬ ‫دويست هزار تومان ميدهد‪.‬مرتب نمودم‪...2‬براي احترام به جاي فعل «گفتن» از «فرمودن» استفاده ميكنيم‪.‬‬ ‫‪ ..

.....‬‬ ‫٭ كسي كه كار خوبي ميكند‪ ،‬خدا به او ثواب ميدهد‪.‬‬ .‫‪ ‬ثواب‬ ‫٭ نماز خواندن در مسجد‪ ،‬عيادت بيمار و كمك به پدر و مادر بسيار ثواب دارد‪.‬‬ ‫دختر خود حضرت فاطمه‬ ‫‪‬به ‪ .‬‬ ‫‪ ‬شهيد‪[ :‬جمع‪ :‬شهيدان؛ شهدا]‬ ‫٭ امام حسين‬ ‫در روز دهم مُحرّم (عاشورا) شهيد شدند‪.‬‬ ‫٭ رئيس جمهور لبنان ديروز با آيتاهلل خامنهاي ي دامت بركاته ي ديدار كرد‪..‬‬ ‫‪ ‬ديدار‪ :‬رفتن پيش كسي براي ديدن و صحبت كردن‪.‬‬ ‫٭ خدمت كردن به انسانهاي فقير و ضعيف ثواب دارد‪.‬‬ ‫‪ ‬خدمت (كردن)‬ ‫٭ سجّاد با كمكهايي مانند خريدن لباس و غذا و درس دادن به بچّههيا بيه ميردم ايين روسيتا بسييار‬ ‫‪1‬‬ ‫خدمت كرد‪.‬‬ ‫‪35‬‬ ‫را بسيار دوست داشت‪.‬‬ ‫٭ خانوادهي شهدا معموالً عصرهاي پنجشنبه به زيارت شهيدانشان ميروند‪..‬‬ ‫٭ حضرت عيسي‬ ‫فرزند حضرت مريم‬ ‫٭ پيامبر اسالم‪ ،‬حضرت محمّد‬ ‫است‪..‬خدمت ميكنم‪.‬‬ ‫٭ بسياري از دانشجويان با رئيس دانشگاه ديدار كردند و يك ساعت با ايشان صحبت كردند‪.‬‬ ‫‪ ‬حضرت‪ :‬واژهاي است كه براي احترام به بزرگان دين مانند پيامبران‪ ،‬امامان و علما استفاده ميشود‪..

‬‬ ‫‪ ‬خبر‪ :‬گفتن چيزي به كسي كه معمو ًال آن را نميداند‪.‬‬ ‫‪ ‬از ‪ .‬‬ ‫‪2‬‬ ‫٭ مسيحيان روزهاي يكشنبه براي عبادت به كليسا ميروند‪‬ .‬‬ ‫٭ رئيس جمهورها محافظهاي بسياري دارند‪.‬‬ ‫٭ من به پدر و مادرم بسيار عالقه دارم‪..‬‬ ‫‪ ..‬‬ ‫٭ سالم علي آقا! چه خبر؟ سالم حسين جان! هفتهي قبل امتحانم را با نمرهي عالي قبول شدم‪.‬‬ ‫٭ ديروز دوستم با تلفن به من خبر داد كه پسفردا به ايران ميآيد‪..‬‬ ‫‪ ‬با عالقه‪( :‬عالقه داشتن ؛ دوست داشتن)‬ ‫٭ فاطمه و برادرش با عالقهي زياد درس ميخوانند‪..‬با خبر شدم‪..‬‬ ‫‪ ‬محافظ‬ ‫٭ پلكها محافظ چشم هستند‪.‬‬ ‫٭ به خاطر زلزله يك هفته از خانوادهام بيخبر بودم؛ امروز باخبر شدم كه به لطف خدا همه خوب و‬ ‫سالم هستند‪.....2‬قرآن» كتاب مسلمانها و «انجيل» كتاب مسيحيان است‪.1‬مسيحيان‪( :‬جمعِ مسيحي)‬ ‫‪« ..‬‬ ‫‪35‬‬ .‬‬ ‫٭ مادرم به من تلفن زد و گفت‪« :‬هفتهي آينده جشن ازدواج خواهرت است»؛ من از شينيدن ايين خبير‬ ‫خيلي خوشحال شدم‪.‫‪ ‬مسيحي‬ ‫٭ پيامبر مسيحيان‪ 1‬حضرت عيسي‬ ‫است و انجيل كتاب آنها است‪.‬‬ ‫‪ ‬باخبر شدن‬ ‫‪3‬‬ ‫٭ امروز باخبر شدم كه پدر و مادرم هفتهي بعد به ايران ميآيند‪.

‬‬ ‫‪36‬‬ ...‬‬ ‫٭ دوران كودكيام پر از مشکالت و سختيها بود؛ چون پدر و مادرم خيلي زود از دنيا رفتند‪.‬‬ ‫٭ مردم ايران هنگام ديدار با امام خامنهاي از شدّت خوشحالي اشك ميريزند‪...‫‪ ‬مدّت كوتاهي‪ :‬زمان كمي‬ ‫٭ من و دوستم مدّت كوتاهي‪ ،‬ـ‬حدود ده روز ي در كارخانهي ماشينسازي كار كرديم‪.‬‬ ‫‪ ‬اعضاي‪.‬‬ ‫‪ ‬مشكل‪ :‬سخت (مشكالت‪ :‬سختيها)‬ ‫٭ يادگرفتن زبان فارسي در روزهاي اوّل آموزش زبان‪ ،‬مشکل بود؛ امّا اآلن آسان است‪.‬‬ ‫‪ ‬از شدّتِ‪.‬‬ ‫٭ استادمان هميشه با مهرباني به پرسشهاي شاگردانش پاسخ ميداد‪.‬‬ ‫٭ دوستم از شدّت بيماري‪ ،‬سه روز در بيمارستان بستري شد‪.‬‬ ‫٭ دست‪ ،‬پا‪ ،‬چشم‪ ،‬گوش‪ ،‬قلب‪ ،‬كليه و‪ .‬اعضاي بدن انسان هستند‪.‬‬ ‫٭ شما چه مدّت در ايران زندگي ميكردي؟ حدود دو ماه در ايران زندگي كردم و در ايين ميدّت كوتياه‬ ‫مقداري فارسي ياد گرفتم‪.‬‬ ‫‪ ‬با مهرباني‬ ‫٭ مادران با مهرباني كودكانشان را نوازش ميكنند و ميبوسند‪.‬‬ ‫٭‬ ‫پدر و مادر‪ ،‬برادر و خواهر‪ ،‬عروس و داماد اعضاي خانواده هستند‪.‬‬ ‫٭ در فصل تابستان از شدّت گرما تشنه ميشويم‪..‬‬ ‫٭ مشکالت جوانان بيشتر كشورها بيكاري و دير ازدواج كردن است‪..‬‬ ‫‪ ‬اشك ريختن‬ ‫٭ اشك ريختن براي امام حسين‬ ‫ثواب زيادي دارد‪.

‫واژههاي مخالف‬ ‫ثواب‬ ‫همهجا‬ ‫مرتّب‬ ‫نامرتّب‬ ‫خدمت‬ ‫هيچجا‬ ‫كيفر‪ ،‬عذاب‬ ‫زود‬ ‫خيانت‬ ‫مدّت كوتاه‬ ‫مدّت طوالني‬ ‫دير‬ ‫بيشتر(زيادتر)‬ ‫با خبر‬ ‫بيخبر‬ ‫مشكالت؛ سختيها‬ ‫مشكل‬ ‫آسان‪ ،‬ساده‬ ‫‪37‬‬ ‫كمتر‬ ‫راحتيها‬ ‫با عالقه‬ ‫بيعالقه‬ .

‫لطفاً توجّه كنيد‪.‬‬
‫بخوانيد‪.‬‬

‫ميرفتم‪ ،‬مينوشتم؛ خبر ميدادم؛ زندگي ميكردم؛ برميداشتم؛ درميآوردم‬
‫ميماندم‪:‬‬

‫من هر شب براي زيارت و دعا يك ساعت در حرم ميماندم‪.‬‬

‫ميپرسيد‪:‬‬

‫استادمان هر روز درس قبل را ميپرسيد‪.‬‬

‫پذيرايي ميكردند‪:‬‬

‫پدربزرگ و مادربزرگم هميشه از مهمانها به خوبي پذيرايي ميكردند‪.‬‬

‫برميگشت‪:‬‬

‫امام معموالً زودتر از ديگران به خانه برميگشت‪.‬‬

‫٭ تمام فعلهاي باال «گذشتهي استمراري» يا «ماضي استمراري» هستند‪.‬‬
‫فعل «گذشتهي استمااري» را چگوشه ميسازيق؟‬
‫روش ساخت «گذشتهي استمراري»‬
‫‪ +‬بن ماضي ‪ +‬شناسهي گذشته ‪ ‬گذشتهي استمراري‬

‫مي‬
‫رفتن‬

‫يَ م‬
‫ي‬

‫رفت‬
‫مي‬

‫برگشتن‬

‫‪+‬‬

‫‪+‬‬
‫برگشت‬

‫‪ø‬‬
‫يم‬
‫يد‬
‫يَ ند‬

‫‪‬‬

‫ميرفتم‬
‫ميرفتي‬
‫ميرفت‬
‫ميرفتيم‬
‫ميرفتيد‬
‫ميرفتند‬

‫‪ ‬گذشتهي استمراري مصدرهاي زير را بگوييد‪.‬‬
‫خداحافظي كردن‬
‫خبر دادن‬
‫ريختن‬
‫گرفتن‬
‫حرف زدن‬
‫بيدار شدن‬
‫فروختن‬
‫پوشيدن‬

‫‪1‬‬

‫برميگشتم‬
‫برميگشتي‬
‫برميگشت‬
‫برميگشتيم‬
‫برميگشتيد‬
‫برميگشتند‬

‫برداشتن‬
‫پوست كندن‬

‫‪ .1‬به فعلهايي كه از يك پيشوند (بر‪ ،‬در‪ ،‬فرو‪ ،‬فرا‪ ،‬باز‪ ،‬وا‪ ،‬ور) و يك فعل ساده ساخته شدهاند‪ ،‬فعل پيشوندي ميگويند‪.‬‬
‫‪ ‬در فعلهاي پيشوندي‪ ،‬همه تبديلها و تغييرها پس از پيشوند و قبل از فعل اصلي انجام ميشود‪ .‬مثال‪ :‬برگشتن ‪ ‬برميگشت (ميبرگشت)؛‬
‫در آوردن ‪ ‬درميآورد (ميدرآورد)‬

‫‪39‬‬

‫چه ول‬

‫از زمان «گذشتهي استمااري» استياده ميكن ق؟‬

‫‪1‬‬

‫‪ .1‬من پارسال هر روز در اين كتابخانه درس ميخواندم‪.‬‬
‫گذشته‬

‫حال‬

‫آينده‬

‫‪ .2‬او ده سال در تهران زندگي ميكرد‪.‬‬
‫گذشته‬

‫حال‬

‫آينده‬

‫‪ .3‬وقتي تکليف مينوشتم‪ ،‬پدرم تلفن زد‪.‬‬
‫گذشته‬

‫حال‬

‫آينده‬

‫‪ ‬لطفاً توجّه كنيد‪.‬‬

‫فعلهاي «داشتن» و «بودن» بدون «مي» به شکل گذشتهي ساده استفاده ميشوند‪.‬‬
‫ي پدرم سالها در اينجا بود و درس ميخواند‪.‬‬
‫ي حدود دو ماه هر روز سردرد داشتم و به درمانگاه ميرفتم‪.‬‬

‫‪ .1‬گذشته استمراري‪:‬‬
‫الف) بيان تکرار كاري در زمان گذشته؛‬
‫ب) بيان موضوعي كه در گذشته به طور پيوسته ادامه داشته است؛‬
‫ج) بيان فعلي كه در زمان انجام شدن آن‪ ،‬فعل ديگري هم انجام شده است‪.‬‬
‫‪ ‬گاهي براي گفتن كاري كه بايد در زمان گذشته انجام ميداديم و معموالً انجام نشده است از گذشتهي استمراري استفاده ميكنيم‪.‬‬
‫مثال‪ :‬ديروز بايد امتحان ميدادم‪ .‬ديشب بايد به مادرم تلفن ميزدم‪ ،‬اما تلفن خراب بود‪.‬‬

‫‪41‬‬

‫ـ جملههاي زير را با استفاده از «ماضي استمراري» تغيير دهيد‪.‬‬

‫مثال‪ :‬من ديروز به كالس رفتم‪.‬‬
‫من هر روز به كالس ميرفتم‪.‬‬
‫‪ -1‬استاد امروز درس را از ما پرسيد‪.‬‬
‫‪ -2‬ما فردا خانه را مرتّب ميكنيم‪.‬‬
‫‪ -3‬اتوبوس ساعت دوازده ظهر حركت كرد‪.‬‬
‫‪ -4‬آيا شما پريروز فرزندتان را به مدرسه برديد؟‬
‫‪ -5‬دوستم امروز هنگام اذان صبح مرا صدا زد‪.‬‬
‫ـ لطفاً تصحيح كنيد‪.‬‬

‫‪ .1‬من و مادرم براي عيادت دايي جواد به بيمارستان رفتم‪.‬‬
‫‪ .2‬آيا برادر شما با ميوه از ميهمانها پذيرايي ميكرديد؟‬
‫‪ .3‬ايشان از مشکالت خانوادهي دوستش باخبر شديد؟‬
‫ـ ماضي استمراري فعلهاي زير را صرف كنيد‪.‬‬

‫تخفيف دادم‬
‫لبخند زد‬

‫شركت ميكنند‬
‫شستيم‬

‫فروخت‬
‫نشستي‬

‫‬‬

‫‪41‬‬

‫خبر داشتيم‬
‫وضو ميگيرد‬

‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬

‫متن‬
‫حضات محمّد‬
‫در روز جمعه‪ ،‬هيدهق رب ع االوّل ‪...‬‬

‫واژهها‬
‫ربيع االوّل؛ پيامبر؛ حرف زشت؛ با ادب؛ هيچ وقت ؛ هرگز؛ جليو(ي)‪...‬؛‬
‫سخن؛ اسراف؛ اهل اسراف؛ كنار؛ پاكيزه؛ قطره؛ صفات‪.‬‬
‫بياحترامي كردن؛ فرق گذاشتن؛ درازكردن؛ نگاه كيردن؛ شياد كيردن؛‬
‫دانستن؛ به كار بردن‪.‬‬
‫نكتهها‬
‫ـ گذشتهي استمااري منيي‬

‫‪42‬‬

‬شا پـدرش «ي ـدام» بـود و مـادرش «آمنـه» شـا‬ ‫داش ‪ .‬گـاهي كنـار فق ـاان‬ ‫و با آنها غذا ميخورد‪ .‫حضرت محمّد‬ ‫در روز جمعه‪ ،‬هيدهق رب عاالوّل به دش ا آمد‪ .‬هنگـامي كـه‬ ‫پاهاي‬ ‫ميكادشد‪ ،‬ب ن سخن آنها حا‬ ‫شميزد‪ .‬خداوشد او را در چهل سالگي بااي پ ام اي اشتخاب كاد‪.‬هاگز ل اسهاي گاانل مـ‬ ‫‪43‬‬ ‫شمـيپوشـ د‪ .‬هم شـه‬ .‬تنها غذا خوردن را دوس‬ ‫روي زم ن ميششس‬ ‫شداش ‪ .‬به كسي بي احتاامي شميكاد و حا‬ ‫بزرگ سال ميكاد‪ .‬ب ن فق ا و راوتمند فـا شمـيگذاشـ‬ ‫زش‬ ‫شميزد‪ .‬به كوچك و‬ ‫و بـا همـهي آنهـا دسـ‬ ‫مـيداد و‬ ‫احوالپاسي ميكاد‪.‬‬ ‫اهل اساا‬ ‫ش ود‪ .‬زياد شميخواب د و هم شه ش مـي از‬ ‫شب ب دار بود و ي ادت ميكاد‪.‬‬ ‫هم شه با ادب ميششس‬ ‫ديگاان با او صح‬ ‫و ه چ ول‬ ‫را جلوي ديگـاان دراز شمـيكـاد‪ .‬زياد غذا شميخورد‪ .‬‬ ‫ايشان بس ار خوشاخال بود‪ .

‬خدم به ماد‬ ‫و شاد كادن آشان را بهتاين كار ميداشس ‪.1‬پيامبر اسالم‬ ‫در چه روزي به دنيا آمد؟‬ ‫‪ .‬بدن و ل اس خود را با يفا خوشبو ميكاد‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫را شميديد‪ ،‬حـال‬ ‫ميپاس د؛ اگا او در مسافات بود‪ ،‬بااي‬ ‫و اگــا ب مــار بــود‪ ،‬بــه ي ــادت‬ ‫مسافات به همااهاش‬ ‫را‬ ‫ديا ميكـاد‬ ‫مــيرف ـ ‪ .‫پاك زه بود‪ .‬‬ ‫‪ .2‬لباسهاي پيامبر چگونه بود؟‬ ‫‪ .3‬پنج صفت از صفات پيامبر را بگوييد‪.‬‬ ‫پاسخ دهيد‪.‬هم شــه در‬ ‫كمك ميكاد‪ .‬هنگا ب اون رفـتن از خاشـه خـود را در‬ ‫آينه شگاه ميكاد و موهاي‬ ‫اگا سه روز يكي از دوستاش‬ ‫را شاشه ميزد‪.‬‬ ‫ايــنهــا لفــاهاي از دريــاي صــي هــاي آخــاين‬ ‫پ ام ا خدا‪ ،‬حضات محمّد‬ ‫‪ ،‬بود كه با بهكاربادن‬ ‫اين صيات زشدگي اشسانها زي ا ميشود‪.4‬اگر پيامبر‬ ‫‪44‬‬ ‫سه روز يكي از دوستانش را نميديد‪ ،‬چه ميكرد؟‬ .

‫‪ ‬ربيعاالوّل‪ :‬ماه سوم از سال قمري (محرّم؛ صفر؛ ربيعاالوّل ‪).‬‬ ‫٭ امام صادق‬ ‫هم مانند حضرت محمّد‬ ‫در هفدهم ربيعاالوّل به دنيا آمدند‪...‬‬ ‫‪ ‬به ‪ ..‬‬ ‫٭ انسييانهييا بييا هييم فييرق دارنييد‪ :‬بعضييي الغرنييد و بعضييي چيياق هسييتند؛ بعضييي قييد‬ ‫بلندند و بعضي قد كوتاه هستند‪‬ ..‬‬ ‫‪ ‬حرف زشت‪ :‬حرف بد‬ ‫٭ بعضي از انسانها هنگام دعوا كردن‪ ،‬حرف زشت به هم ميزنند‪......‬‬ ‫‪ ‬فرق گذاشتن‬ ‫٭ استاد ما در سالم كردن و احوالپرسي بين شاگردان فرق نميگذارد‪.‬‬ ‫‪ ‬پيامبر‪( :‬پيامبري؛ پيامبر بودن)‬ ‫٭ حضرت آدم‬ ‫٭ حضرت نوح‬ ‫اوّلين پيامبر و حضرت محمّد‬ ‫‪ ،‬حضرت ابراهيم‬ ‫و حضرت محمّد‬ ‫‪ ،‬حضرت موسي‬ ‫‪ ،‬حضرت عيسي‬ ‫از پيامبران بزرگ خدا هستند‪.......‬بي احترامي كرد‪..‬‬ ‫نهصد و پنجاه سال بود‪.‬‬ ‫٭ حضرت يعقوب‬ ‫بين فرزندش يوسف و فرزندان ديگرش فرق مييگذاشيت؛ او يوسيف را‬ ‫بيشتر از ديگران دوست داشت و به او احترام ميگذاشت‪.‬‬ ‫٭ مدّت پيامبري حضرت نوح‬ ‫‪ ‬بياحترامي كردن‬ ‫آخرين پيامبر است‪..‬‬ ‫٭ دهم ربيعاالوّل سالروز ازدواج حضرت محمّد‬ ‫با حضرت خديجه‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪45‬‬ .‬‬ ‫٭ من هميشه به پدر و مادرم احترام ميگذارم و هيچگاه به آنها بياحترامي نميكنم‪.‬‬ ‫‪1‬‬ ‫٭ هنگام درس دادن استاد‪ ،‬صحبت كردن با ديگران بياحترامي به استاد است‪..‬‬ ‫٭ پرويز با گفتن حرفهاي زشت به آن مرد بياحترامي كرد‪.

‬‬ ‫٭ در برخي از كشورها اسراف آب‪ ،‬نان و كاغذ بسيار زياد است‪.‬‬ ‫٭ من هميشه سخنان رهبر را گوش ميكنم‪.‫‪ ‬با ادب‪ :‬كسي كه در صحبتها و كارهايش به ديگران احترام ميگذارد‪...‬‬ ‫‪ ‬دراز كردن‬ ‫٭ بچّهها پس از فوتبال روي زمين نشستند و پاهايشان را دراز كردند‪.‬‬ ‫٭ جواد اهل اسراف نبود ‪ :‬جواد هيچ وقت اسراف نميكرد‪.‬‬ ‫‪ ‬اهل اسراف‪ :‬كسي كه معموالً اسراف ميكند‪.‬‬ ‫٭ دانشآموزانِ با ادب به معلّمشان احترام ميگذارند‪.‬‬ ‫٭ جلوي آينه ايستادم و موهايم را شانه كردم‪.‬‬ ‫٭ خداوند كساني را كه اهل اسراف هستند‪ ،‬دوست ندارد‪‬ .‬‬ ‫‪ ‬جِلو(ي) ‪.‬‬ ‫‪45‬‬ .‬‬ ‫‪ ‬هيچ وقت‪ :‬هرگز‬ ‫٭ مريم هميشه سر وقت به كالس ميرود؛ او هيچ وقت دير به كالس نميرود‪.‬‬ ‫٭ انسانهاي با ادب هنگام صحبت كردن با بزرگترها به جاي ضمير «تو» از‬ ‫ضمير «شما» استفاده ميكنند‪.‬‬ ‫٭ داروخانهي ابن سينا بيست متر جلوتر از دانشگاه ما است‪..‬‬ ‫‪ ‬اسراف‪ :‬درست استفاده نكردن از چيزي‬ ‫٭ نصف سيب را خوردم و نصف ديگر آن را در سطل زباليه انيداختم؛ پيدرم بيا‬ ‫ناراحتي گفت‪ :‬چرا اين كار را كردي؟ اين كار اسراف است‪.‬‬ ‫٭ علي پسر باادبي است؛ او هرگز به ديگران بياحترامي نميكند‪.‬‬ ‫‪ ‬سخن‪ :‬حرف؛ صحبت‬ ‫٭ كودكان سخن گفتن را از پدر و مادرشان ياد ميگيرند‪.‬‬ ‫٭ آن ماشين تصادف كرد و جلويش خراب شد‪.‬‬ ‫٭ دستم را به طرف كتاب دراز كردم و آن را از قفسهي باال برداشتم‪.

‬‬ ‫٭‬ ‫من هميشه هنگام غذا خوردن كنار دوستم مينشينم‪.‬‬ ‫٭ استاد گفت‪ :‬چه كسي معناي واژهي اسراف را ميداند؟‬ ‫‪ ‬قطره‪( :‬قطرهي باران؛ قطرهي اشك)‬ ‫٭ دكتر گفت‪ :‬هر روز پنج قطره از اين دارو را در چشمت بريز‪.‬‬ ‫‪46‬‬ .‬‬ ‫٭ آيا ميدانيد حرم حضرت معصومه‬ ‫‪1‬‬ ‫كجاست؟ بله‪ ،‬ميدانم؛ در شهر قم است‪..‬‬ ‫٭ شاد كردن پدر و مادر ثواب دارد‪..‬‬ ‫‪ .‫‪ ‬كنار‪ :‬نزديک‬ ‫٭ خانهي ما كنار مسجد است‪.‬‬ ‫‪ ‬پاكيزه‪ :‬تميز‬ ‫٭ مدرسهي ما بسيار پاكيزه است؛ چون همهجا تميز است و هيچ زبالهاي روي زمين وجود ندارد‪.‬‬ ‫‪ ‬شاد كردن‪ :‬خوشحال کردن‬ ‫٭ آمدن باران در فصل تابستان‪ ،‬كشاورزان را شاد ميكند‪.‬‬ ‫‪ ‬دانستن‪ :‬وقتي چيزي در فكر و ذهن شماست‪ ،‬آن را ميدانيد‪.. ‬را ميدانم‪.‬‬ ‫٭ نگاه كردن به كعبه و خطّ قرآن عبادت است‪.‬‬ ‫٭ خداوند قطرههاي اشك انسان در هنگام عبادت را دوست دارد‪.‬‬ ‫٭‬ ‫من هواي پاكيزه را دوست دارم‪ ،‬امّا هواي شهر ما پر از دود و گرد و خاك است‪.‬‬ ‫‪ ‬نگاه كردن‪ :‬ديدن ؛ تماشا کردن‬ ‫٭ هنگامي كه باران ميباريد‪ ،‬از پنجرهي اتاقم بيرون را نگاه ميكردم؛ چون ديدن‬ ‫هواي باراني لذّتبخش است‪...

.‬‬ ‫واژههاي مخالف‬ ‫خوشاخالق‬ ‫بداخالق‬ ‫هميشه‬ ‫فقير‬ ‫بيادب‬ ‫بدبو‬ ‫احترام گذاشتن‬ ‫بياحترامي كردن‬ ‫آلوده‪ ،‬كثيف‬ ‫هيچوقت‪ ،‬هرگز‬ ‫باادب‬ ‫خوش بو‬ ‫پاكيزه‬ ‫شاد‬ ‫ثروتمند‬ ‫آخرين‬ ‫اوّلين‬ ‫ناراحت‪،‬غمگين‬ ‫به دنيا آمدن‬ ‫از دنيا رفتن‬ ‫‪ ... ‬را به كار ميبرم‪......‬‬ ‫‪ ‬صفات‪ :‬صفتها (جمع صفت)‬ ‫٭ پاكيزه بودن‪ ،‬عطر زدن‪ ،‬اسراف نکردن‪ ،‬خوشاخالقي و كمك به ديگران از‬ ‫صفات پيامبران است‪.‬در‬ ‫امام خامنهاي ي دامت بركاته ي وجود دارد‪.‫‪ ‬بهكار بردن‪ :‬استفاده كردن‬ ‫‪1‬‬ ‫٭ قيچي را براي بريدن كاغذ و پارچه بهكار ميبريم‪.‬‬ ‫٭ انسانهاي با ادب هنگام امركردن واژهي «لطفاً» يا «خواهش ميكنم» را به كار ميبرند‪.‬‬ ‫٭ بداخالقي‪ ،‬كثيف بودن‪ ،‬حيرف زشيت زدن و اسيراف كيردن از صيفات بيد‬ ‫انسانها است‪.‬‬ ‫‪47‬‬ .‬‬ ‫٭ همهي صفات خوب‪ ،‬مانند خوشاخالقي‪ ،‬پاكيزه بودن‪ ،‬شجاع بيودن و‪ ..

‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪2‬‬ ‫‪1‬‬ ‫نميرفتم ؛ نميخوردند؛ فرق نميگذاشتي ‪ ،‬بياحترامي نميكرد؛ برنميگشتيد؛ نميآورد‪.‬‬ ‫‪ .1‬ما در زمان دانشجويي زياد نميخوابيديم و بيشتر درس ميخوانديم‪.‫لطفاً توجّه كنيد‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .2‬در فعلهاي مركب و پيشوندي‪ ،‬تکواژ منفيساز «ني» به «مي» ميچسبد‪ :‬بياحترامي نميكرد؛ درنميآورد؛ برنميداشت‪.‬‬ ‫‪ .2‬جواد هيچوقت به بزرگترها بياحترامي نميكرد و حرف زشت نميزد‪.‬‬ ‫بخوانيد‪.‬‬ ‫ميدانستي‬ ‫مينشستم‬ ‫ميپوشيد‬ ‫كمك ميكرديم‬ ‫نميرفتم‬ ‫نميرفتي‬ ‫نميرفت‬ ‫نميرفتيم‬ ‫نميرفتيد‬ ‫نميرفتند‬ ‫برنميداشتم‬ ‫برنميداشتي‬ ‫برنميداشت‬ ‫برنميداشتيم‬ ‫برنميداشتيد‬ ‫برنميداشتند‬ ‫برميداشتيم‬ ‫توضيح ميداد‬ ‫بهكارميبرديد‬ ‫ميخورديم‬ ‫برميگشت‬ ‫ميخوابند‬ ‫‪3‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪49‬‬ .‬‬ ‫‪ .3‬ما هرگز جلوي پدر و مادرمان پايمان را دراز نميكرديم‪.3‬در عبارت فعلي «به كار بردن» تك واژ منفيساز «ني» به «مي» ميچسبد‪ :‬به كار ميبرد ‪ ‬به كار نميبرد‪.1‬تکواژ منفيساز «ني» هنگام منفي كردن فعلهاي «گذشتهي استمراري» و «مضارع اخباري»‪ ،‬با كسره «يِ» خوانده ميشود‪ :‬نِميرفيت‪ ،‬نِمييپوشييد‪ ،‬نمييرود‪،‬‬ ‫نميپوشد‪.4‬او از شدّت سرما ژاكتش را درنميآورد‪.‬‬ ‫فعل «گذشتهي استمااري منيي» را چگوشه ميسازيق؟‬ ‫روش ساخت «گذشتهي استمراري منفي»‬ ‫نيِ‬ ‫‪ +‬مي ‪ +‬گذشتهي ساده ‪ ‬گذشتهي استمراري منفي‬ ‫رفتن‬ ‫نيِ‬ ‫برداشتن‬ ‫ميرفتم‬ ‫ميرفتي‬ ‫ميرفت‬ ‫‪+‬‬ ‫‪‬‬ ‫ميرفتيم‬ ‫ميرفتيد‬ ‫ميرفتند‬ ‫‪ ‬منفي فعلهاي زير را بگوييد‪.

.‬‬ ‫حسن سيب و پرتقال را خورد‪.‬‬ ‫‪51‬‬ .‬‬ ‫ما ماشين خريديم‪.‬‬ ‫علي و فاطمه تکليف مينوشتند‪.‬‬ ‫زهرا اوّل شهريور به دنيا آمد‪.‬‬ ‫حسن پرتقال را خورد‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‬‪1‬‬ ‫حرف ربط و‬ ‫علي تکليف مينوشت‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫حسين پايش را جلوي ديگران دراز نميكرد‪.4‬جواد درسش را ميخواند‪.‬‬ ‫محمّد به هيچكس بياحترامي نميكرد‪.‬‬ ‫فاطمه تکليف مينوشت‪.‬‬ ‫حسين هر روز ساعت دو به خانه برميگشت‪.1‬احمد اوّل شهريور به دنيا آمد‪.‬‬ ‫‪ .‬حرفهاي ربط يا سادهاند‪ ،‬مانند «و‪ ،‬تا‪ ،‬امّا‪ ،‬ولي‪ ،‬اگر‪ ،‬پس‪ ،‬چون‪ ،‬كيه‪ ،‬زييرا»‬ ‫يا مركب؛ مانند‪« :‬چرا كه‪ ،‬درحاليكه و‪.‬‬ ‫حسين هر روز به دانشگاه ميرفت‪.‬‬ ‫‪ ‬اين جملهها را با استفاده از حرف ربط «و» در يك جمله بگوييد‪.‬‬ ‫حسن سيب را خورد‪.1‬حرف ربط كلمهاي است كه دو واژه‪ ،‬دو جمله يا دو عبارت را به هم پيوند ميدهد‪ .‬‬ ‫‪ .».3‬حسين با ادب مينشست‪.2‬ما خانه خريديم‪.‬‬ ‫‪ ..‬‬ ‫محمّد و خديجه به هيچكس بياحترامي نميكردند‪.‬‬ ‫حسين هر روز به دانشگاه ميرفت و ساعت دو به خانه برميگشت‪.‬‬ ‫خديجه به هيچكس بياحترامي نميكرد‪.‫لطفاً توجّه كنيد‪.‬‬ ‫جواد تکليفش را مينوشت‪.

‬‬ ‫تصوير‬ ‫قيافهي او چگونه است؟ صورت كشيده‪ ،‬بيني بزرگ و موهاي بلندي دارد‪.‬‬ ‫‪ ‬وقتي اهل جايي هستيد‪ ،‬يعني در آنجا به دنيا آمديد‪ ،‬بزرگ شدهايد يا در آنجا زندگي ميكنيد‪ ،‬مانندِ «يکيي از‬ ‫دوستانم اهل تاجيکستان است‪ ،‬شما اهل كدام كشوريد؟»‬ ‫‪ ‬وقتي اهل چيزي هستيد‪ ،‬يعني به آن چيز عالقه داريد يا آن را انجام ميدهيد؛ مانندِ «امام خميني‬ ‫اهل عبادت‬ ‫بود‪»..‬او اهل مسافرت است‪.‬‬ ‫من اهل مطالعه هستم‪ .‬او اهل اصفهان است‪.‬‬ ‫‪ ‬دراز كردن‬ ‫دراز‬ ‫‪‬‬ ‫دوستم دستش را دراز ميكرد و سيبها را از درخت ميچيد‪.‬‬ ‫‬‬ ‫‪51‬‬ .‬‬ ‫اهلِ‪.‬‬ ‫تصوير‬ ‫به خاطر خسته بودن‪ ،‬روي زمين دراز كشيد و خوابيد‪.‬‬ ‫‪‬‬ ‫من اهل تهران هستم‪ .‬‬ ‫‪ ‬دراز كشيدن‬ ‫پس از درس‪ ،‬روي تختخواب دراز كشيدم و نيم ساعت استراحت كردم‪.‬؛ «شما اهل ورزش هستيد؟»‬ ‫‪ ‬دراز (صفت)‪ :‬بلند‬ ‫گردن زرّافه خيلي دراز است‪.‬‬ ‫تصوير‬ ‫به خاطر درد زياد‪ ،‬پاهايش را دراز كرد و مادرش را صدا ميزد‪.‫ـ لطفا توجّه كنيد‪..

...‬‬ ‫‪ ........‬‬ ‫‪ ...5‬من امروز پيراهن چروك پوشيدم‪..‬‬ ‫‪ .....2‬سعيد امروز بعد از استاد وارد كالس شد‪.....‬‬ ‫‪52‬‬ ..5‬خانوادهي علي در اين شهر زندگي ميكردند‪....... ..........‬است‪.........‬‬ ‫‪ . 2‬برادرم به بازي فوتبال بسيار عالقه دارد‪ :‬برادرم ‪ ..‬‬ ‫‪ .........‬‬ ‫‪ ..4‬هادي و جواد پريشب دير به خانه برگشتند‪..‬‬ ‫ـ با استفاده از واژهي «اهل» كامل كنيد‪...3‬پدرم وقتي به خانه برگشت‪ ،‬روي مبل ‪..‬‬ ‫‪ ............‬و كمك خواست‪.... 2‬مريم براي برداشتن كتاب از قفسه دستش را ‪...........‬‬ ‫‪ .........‬است‪..‬‬ ‫‪ ...1‬گوشهاي االغ‪.‬‬ ‫‪ ....‬‬ ‫ـ با استفاده از واژهي «دراز» كامل كنيد‪.......‬‬ ‫‪ . ....1‬ما ديروز ساعت پنج و نيم صبحانه خورديم‪............‬‬ ‫‪ ....1‬دوستم در تاجيکستان به دنيا آمد‪ :‬دوستم ‪ ...4‬فقير دستش را ‪ ...........................‬است‪. ....3‬صادق هر روز ده ساعت مطالعه ميكند‪ :‬صادق ‪ ...‬‬ ‫‪ ......3‬آنها هميشه براي نوشتن از خودكار استفاده ميكنند‪.........‫ـ جملههاي زير را با استفاده از «گذشتهي استمراري منفي» تغيير دهيد‪.......

‬‬ ‫نكتهها‬ ‫اجزاي جمله‬ ‫‪53‬‬ .‬بودن؛ گذشتن؛ متوجّه شدن؛‬ ‫مشکل داشتن؛ فکر كردن؛ صبر كردن؛ تشويق كردن؛ شکر كردن‪...‬‬ ‫واژهها‬ ‫فراموش نشدني؛ عيد نوروز؛ نيز؛ سرانجام؛ درحاليكه؛ غمگيين؛ مهيم؛‬ ‫كافي؛ نزدِ؛ ماجرا؛ يتيم؛ الزم؛ تصميم؛ چهره؛ خندان‪.‬ماد بااي ‪...‬‬ ‫روزشماري كردن؛ فرارسيدن؛ بهدنبال ‪ .‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬ ‫متن‬ ‫يك روز فااموش ششدشي‬ ‫روزهاي پاياشي زمستان بود‪ ..

‬بااي خايد داروهاي‬ ‫داروها خ لي گاان بود و من پول كافي شداشتق‪.‬‬ ‫فاطمه متوجّه شد كه دوست‬ ‫مادر ماي‬ ‫اس‬ ‫مشكلي دارد‪ .‬در شـلوغي‬ ‫بازار با خوشحالي به دش الِ كي‬ ‫و ل اس هاي زي ا بود كه دوست‬ ‫كه بس ار غمگ ن بود‪ ،‬از كنار فاطمه گذشـ ‪ .‬فاطمه همااه خاشوادهاش بـه بـازار رفـ ‪ .‬دوباره پاس د‪ :‬ريحاشه جان! چـاا شـاراحتي؟ او گيـ ‪:‬‬ ‫و در ب مارستان بستاي اس ‪ .‬‬ ‫‪54‬‬ ‫به داروخاشه رفـتق؛ ولـي‬ .‬‬ ‫سااشجا آن روز فااموشششدشي فاا رس د‪ .‫يك روز فراموش نشدني‬ ‫روزهاي پاياشي زمستان بود‪ .‬ريحاشه در حالي‬ ‫رفـ‬ ‫و او را صـدا زد؛ دوسـت‬ ‫باگش و با ل خندي به او سال كاد‪ .‬فاطمـه ش ـز ماشنـدِ بسـ اري از كودكـان و شوجواشـان بـااي خايـدن ل ـاس‬ ‫روزشماري ميكاد؛ چون پوش دن ل اسهاي ي د‪ ،‬رفتن به خاشهي بزرگتاها و ديـدار بسـتگان و‬ ‫دوستان بااي‬ ‫بس ار لذّتبخ‬ ‫بود‪.‬ماد بااي جشن «ي د شوروز» آماده ميشدشد و بااي خايدن ل ـاس‬ ‫ي د به بازار ميرفتنـد‪ .‬فاطمه پس از سال و احوالپاسي سؤال كاد‪ :‬چـاا شـاراحتي؟ ريحاشـه‬ ‫گي ‪ :‬چ ز مهمّي ش س ‪.‬فاطمـه بـه طـاف‬ ‫ريحاشه را ديد‪ .

‬آنها از ريحاشه حال مـادرش‬ ‫را پاس دشد‪ .‬فاطمـه بـا‬ ‫شن دن اين خ ا از تصم ق دياوز خود بس ار خوشحال شد و خدا را شكا كاد‪.‬ريحاشــه بــا چهــاهاي‬ ‫خندان از او تشكّا و خداحافظي كاد‪.‬او بـا خوشـحالي شـزد‬ ‫دوست‬ ‫ريحاشه باگش ‪ .‬پدرش‬ ‫پارسال در يك تصاد از دش ا رف ‪ .‬‬ ‫پدر و مادر از تصم ق فاطمه خوشحال شدشد و او را‬ ‫تشــويق كادشــد؛ ســپس مقــداري از پــول خايــد‬ ‫ل اسها را به فاطمـه دادشـد‪ .3‬فاطمه براي كمك به دوستش ريحانه چه تصميمي گرفت؟‬ ‫‪ .‬او گي ‪ :‬به لفف خدا پس ا ز اسـتياده كـادن داروهـا حـال‬ ‫بهتـا اسـ ‪ .1‬در عيد نوروز چه چيزهايي براي فاطمه لذّتبخش بود؟‬ ‫‪ .‫فاطمه كمي فكا كاد‪ ،‬سپس گي ‪ :‬لفياو كمي ص ا كن‪ ،‬من اآلن باميگاد ‪ .‬‬ ‫فاطمــه و مــادرش فــاداي آنروز چنــد يــدد‬ ‫كمپوت و مقداري م وه خايدشد و بااي ي ادت به ب مارستان رفتند‪ .‬پول را به او داد و بـااي‬ ‫ســالمتي مــادرش ديــا كــاد‪ .2‬سبب ناراحتي ريحانه چه بود؟‬ ‫‪ .‬او به آنها گي ‪ :‬دوستق ريحاشه يت ق اس ‪ .‬‬ ‫پاسخ دهيد‪.‬‬ ‫‪ .‬به شظا من كمك به او از خايد ل اس ي د الز تا اس ‪.‬او بالفاصله شزد پدر و مادرش‬ ‫باگش‬ ‫و ماجااي ريحاشه را بااي آنها توض ح داد‪ .4‬فاطمه و مادرش فرداي آن روز چه كار كردند؟‬ ‫‪55‬‬ .

‬‬ ‫‪ ‬جشن‪:‬‬ ‫٭ همكالسيهايم را براي جشن عروسي برادرم دعوت كردم‪.‬من براي ديدن آنها روزشماري ميكنم‪.‬‬ ‫٭ مهربانيهاي مادرم برايم فراموشنشدني است‪.‬‬ ‫‪ ‬عيد نوروز‬ ‫٭ روز اوّل ماه فروردين را عيد نوروز مينامند‪.‬‬ ‫‪ ‬روزشماري كردن‪ :‬وقتي انسان خيلي دوست دارد كسي بيايد‪ ،‬براي رسيدن زمان آن‪ ،‬روزها را میشمارد‪.‬‬ ‫٭ من در جشن تولّد دوستم يك كتاب به او هديه دادم‪.‬‬ ‫٭ خانوادهام هفتهي بعد به اينجا ميآيند‪ .‬‬ ‫٭ روز شهادت امام حسين‬ ‫يك روز فراموشنشدني است‪.‬‬ ‫‪55‬‬ .‬‬ ‫٭ استادمان گفت‪ :‬براي فراموش نکردن درس آن را چند بار تکرار كنيد‪.‬‬ ‫٭ وقتي استاد معناي واژهها را از من پرسيد‪ ،‬گفتم‪ :‬استاد! ببخشيد من خوانيدم‪،‬‬ ‫امّا اآلن فراموش كردم و نميدانم‪.‬‬ ‫٭ وقتي در كشورم بودم‪ ،‬براي آمدن به ايران روزشماري ميكردم‪.‫‪ ‬فراموش (كردن)‪ :‬وقتي چيزي از فكر و ذهن انسان بيرون ميرود‪.‬‬ ‫‪ ‬نيز‪ :‬هم‬ ‫٭ جعفر نيز مانند پدرش ورزشكار است‪.‬‬ ‫‪ ‬فراموش نشدني‪ :‬چيزي كه هميشه در فكر و ذهن انسان ميماند‪.‬‬ ‫٭ دانشآموزان ايراني در عيد نوروز‪ ،‬سيزده روز تعطيل هستند‪.‬‬ ‫٭ من كتاب سوم ميخوانم؛ دوستم نيز همين كتاب را ميخواند‪.

‬‬ ‫٭ دوران نوجواني من تمام شد و دوران جوانيام فرا رسيد‪.‬‬ ‫٭ سارا به خاطر قبول نشدن در امتحان رانندگي غمگين شد و گريه كرد‪..‬‬ ‫‪56‬‬ .‬‬ ‫٭ فاطمه در درسها به ما كمك ميكرد‪ ،‬در حاليكه خودش امتحان داشت‪.‬‬ ‫‪ ‬غمگين‪ :‬ناراحت‬ ‫٭ مادر هنگام بيماري فرزندش غمگين ميشود‪.‬‬ ‫‪ ‬به دنبالِ‪ .‬‬ ‫‪ ‬لذّتبخش‬ ‫خوردن بستني در هواي گرم و نوشيدن چاي در هواي سرد‪ ،‬لذّتبخش است‪.‫‪ ‬سرانجام‪ :‬در پايان؛ در آخر كار؛ چيزي كه پس از زمانی طوالني ميآيد يا انجام ميشود‪.‬‬ ‫‪ ‬در حالي كه‬ ‫٭ در حالي كه مريض بودم‪ ،‬به كالس رفتم‪.‬‬ ‫٭ پس از دو بار امتحان دادن‪ ،‬سرانجام قبول شدم‪.‬‬ ‫٭ سرانجام زمستان تمام ميشود و فصل بهار ميآيد‪..‬‬ ‫٭ جوانها براي ازدواج به دنبال همسر خوب هستند‪.‬‬ ‫٭‬ ‫٭ ديدن طبيعت در فصل بهار‪ ،‬لذّتبخش است‪.‬بودن‬ ‫٭ گربه براي گرفتن موش به دنبال آن ميدويد‪.‬‬ ‫٭ به دوستم گفتم‪ :‬در حاليكه غذا ميخوري‪ ،‬تلويزيون تماشا نکن‪.‬‬ ‫‪ ‬فرارسيدن‪ :‬آمدن زمان چيزي‬ ‫٭ با فرارسيدن فصل پاييز‪ ،‬برگ درختان كمكم زرد ميشود‪.

‬‬ ‫٭ زياد صحبت كردن در يادگرفتن زبان‪ ،‬بسيار مهم است‪.‬‬ ‫‪ ‬از ‪ ..‬‬ ‫٭ براي رفتن به دانشگاه هر روز سوار اتوبوس ميشوم و از كنيار مدرسيههيا‪،‬‬ ‫فروشگاهها‪ ،‬سينماها و ‪ .‬گذشتم‪.‬‬ ‫‪ ‬كافي‬ ‫٭ نور اين اتاق زياد است و براي مطالعه كافي است‪.‬ديروز وقتي تلفن زدم‪ ،‬متوجّه شدم كه در بيمارستان بستري است‪....‬‬ ‫٭ من پول كافي براي خريدن اين دوچرخه ندارم؛ چون اين دوچرخه پانصيد هيزار توميان‬ ‫است و من سيصد و پنجاه هزار تومان دارم‪.‬‬ ‫٭ نرگس گفت‪ :‬براي ازدواج با پسرعمويم كه ثروتمند است‪ ،‬بسيار فکر كردم؛ امّا چون ديدم پسر خوبي‬ ‫نيست‪ ،‬به او جواب «نه» دادم‪..‬‬ ‫‪57‬‬ .‬ميگذرم‪.‬‬ ‫٭ سالمتي مهمترين چيز براي هر انسان است‪.‫‪ ‬گذشتن‬ ‫‪1‬‬ ‫٭ هنگام مسافرت از تهران به شيراز‪ ،‬از شهرهاي قم و اصفهان گذشتم‪...‬‬ ‫٭ ديشب تلويزيون دو خبر مهمّ ورزشي را گفت‪.‬‬ ‫‪ ‬مهم‪ :‬چيزي كه توجّه به آن بسيار الزم است‪.‬‬ ‫٭ پزشك از من پرسيد‪ :‬چه مشکلي داري؟ گفتم‪ :‬سرما خوردم و تمام بدنم درد ميكند‪..‬‬ ‫‪ ‬متوجّه شدن‬ ‫٭ من امروز متوجّه شدم كه دوستم هفتهي بعد به ايران ميآيد‪....‬‬ ‫‪ ‬فكر كردن‬ ‫٭ سؤال استاد را بالفاصله جواب ندادم؛ كمي فکر كردم‪ ،‬سپس جواب دادم‪..‬‬ ‫٭‬ ‫من نميدانستم برادرم مريض است‪ ..‬‬ ‫‪ ‬مشكل داشتن‬ ‫٭ من هنگام نوشتن امال در كلمههايي كه «س»‪« ،‬ص» و «ث» دارنيد‪ ،‬مشيکل دارم و معميوالً‬ ‫غلط مينويسم‪.‬‬ ‫٭ ما قبل از صحبت كردن فکر ميكنيم‪..

‬‬ ‫‪ ‬تصميم (گرفتن)‬ ‫٭ من پس از يك هفته فکر كردن براي ازدواج‪ ،‬سرانجام تصميم گرفتم و ازدواج كردم‪.‬‬ ‫٭ براي رفتن به حج ابتدا ثبتنام كردم؛ سپس سه سال صبر كردم تا امسال نوبتم رسيد‪.‬‬ ‫‪ ‬الزم‬ ‫٭ براي درست كردن چلو مرغ‪ ،‬مقداري آب‪ ،‬برنج‪ ،‬نمك‪ ،‬روغن و مرغ الزم است‪.‬‬ ‫٭ ياد گرفتن زبان فارسي براي طلبههاي‬ ‫٭ آب براي بدن الزمتر از غذا است‪..‬‬ ‫‪ ‬ماجرا‬ ‫٭ نزديك دانشگاه ما دو ماشين به شدّت با هم تصادف كردند؛ پس از رسيدن‬ ‫به خانه ماجراي تصادف را براي پدر و مادرم گفتم‪.‫‪ ‬صبر كردن‬ ‫٭ در ايستگاه ده دقيقه صبر كرديم تا اتوبوس آمد‪.‬‬ ‫٭ ما از تصميم پدرمان براي رفتن به مسافرت خوشحال شديم‪.‬‬ ‫٭ ديروز دندانم درد ميكرد‪ ..‬‬ ‫الزم است‪.‬‬ ‫٭ برادرم پارسال به خاطر زلزله از دنيا رفت و فرزندانش يتيم شدند‪.‬‬ ‫‪ ‬يتيم‪ :‬بچّهای که پدر يا مادر ندارد‪.‬‬ ‫٭ پيامبر اسالم‬ ‫كودكان يتيم را نوازش ميكرد‪.‬براي درمان آن نزد دندانپزشك رفتم‪.‬‬ ‫‪59‬‬ .‬‬ ‫٭ ماجراي زندگي حضرت يوسف‬ ‫را در فيلم ديدم‪.‬‬ ‫‪ ‬نزدِ ‪.‬‬ ‫٭ ديروز نزد استادم رفتم و مشکالتم را به او گفتم‪.

‬‬ ‫‪51‬‬ .‬‬ ‫٭ شکر كردن خداوند هميشه براي ما الزم است‪.‬‬ ‫‪ ‬شكر كردن‬ ‫٭ ما هميشه بعد از خوردن غذا خدا را شکر ميكنيم‪.‬‬ ‫٭ چهرهي امام خامنهاي «دام ظلّه» بسيار زيباست‪.‬‬ ‫‪ ‬خندان‪ :‬در حال خنديدن‬ ‫٭ انسان چهرهي خندان را بيشتر از چهرهي غمگين و ناراحت دوست دارد‪.‬‬ ‫٭ خواهر كوچکم هر وقت كار خوبي مييكنيد‪ ،‬ميادرم بيا گفيتن «آفيرين» و بوسييدنش او را‬ ‫تشويق ميكند‪.‫‪ ‬تشويق كردن‬ ‫٭ وقتي در امتحان نمرهي خيلي خوب گرفتم‪ ،‬پدرم براي تشويق كردن من يك دوچرخه خريد‪.‬‬ ‫‪ ‬چهره‪ :‬صورت؛ قيافه‬ ‫٭ لبخند‪ ،‬چهرهي انسان را زيباتر ميكند‪.‬‬ ‫٭ آنها به ورزشگاه رفتند و در مسابقهي فوتبال‪ ،‬بازيكنان شهرشان را تشويق كردند‪.‬‬ ‫٭ پدرم بيشتر وقتها با چهرهي خندان به خانه ميآيد‪.

‫واژههاي مخالف‬ ‫سرانجام‬ ‫پوشيدن‬ ‫جشن‬ ‫درآوردن‬ ‫عزا‬ ‫فراموش كردن‬ ‫غمگين‬ ‫تشويق كردن‬ ‫خوشحال‪ ،‬شاد‬ ‫به يادآوردن‬ ‫تبريك گفتن‬ ‫سرآغاز‪ ،‬در ابتدا‬ ‫خندان‬ ‫مهم‬ ‫گريان‬ ‫تسليت گفتن‬ ‫شكر كردن‬ ‫ناشكري كردن‬ ‫‪51‬‬ ‫تنبيه كردن‬ ‫بياهميّت‬ .

‬‬ ‫تشويق كرد‪.‬‬ ‫را‬ ‫فعل‬ ‫خريد‪..‬‬ ‫فرا رسيد‪.‫لطفاً توجّه كنيد‪.‬‬ .‬‬ ‫ميبارد‪.‬‬ ‫خوشحال شدند‪.‬‬ ‫پهن كرد‪.‬‬ ‫ساختمان جمله‬ ‫‪)1‬‬ ‫نهاد‬ ‫فعل‬ ‫او‬ ‫برف‬ ‫عيد نوروز‬ ‫ريحانه و مادرش‬ ‫آمد‪.‬‬ ‫‪)2‬‬ ‫نهاد‬ ‫مفعول‬ ‫نشانه مفعول‬ ‫فعل‬ ‫علي‬ ‫محمود‬ ‫ميوه‬ ‫خواهر كوچکش‬ ‫را‬ ‫را‬ ‫خورد‪.‬‬ ‫‪)3‬‬ ‫نهاد‬ ‫رضا‬ ‫فاطمه‬ ‫‪52‬‬ ‫قيد زمان‬ ‫ديروز‬ ‫ديشب‬ ‫مفعول‬ ‫دو كيلو ميوه‬ ‫سفره‬ ‫نشانه مفعول‬ ‫‪….

‬‬ ‫استادمان‬ ‫تشويق ميكرد‬ ‫هيچكس‬ ‫‪53‬‬ ‫هر روز‬ ‫اخالق خوب‬ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .2‬پيامبر به دنيا آمد‪.‬‬ ‫‪ .2‬پدربزرگ من سال گذشته از دنيا رفت‪.‬‬ ‫روز جمعه‬ ‫هفدهم ربيع االول‬ ‫در مکّه‬ ‫‪ .4‬من برداشتم‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫پدرم ديروز به خاطر درس خواندن مرا تشويق كرد‪.‬‬ ‫براي خريد‬ ‫همراه همسرش‬ ‫وسايل منزل‬ ‫‪ .3‬ريحانه به بازار رفت‪.3‬من دو روز قبل لباسهايم را شستم‪.1‬جواد خريد‪.‫ـ نقش هر يك از واژهها را در جملههاي زير بگوييد‪.1‬طلبهها مطالعه ميكنند‪.‬‬ ‫پيراهن‬ ‫ديروز‬ ‫دو‬ ‫آبي‬ ‫‪ .‬‬ ‫ـ با اضافه كردن واژهها‪ ،‬جملهها را كاملتر كنيد‪.4‬ما هميشه خدا را شکر ميكنيم‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫كتابم را‬ ‫از روي ميز‬ ‫كيف و‬ ‫امروز صبح‬ ‫ـ لطفاً جايگزين كنيد‪.

1‬استاد هر روز ساعت هشت به كالس ميآيد‪( .3‬امام خميني‬ ‫‪ .2‬سبب نگراني زهرا چه بود؟‬ ‫هنگامي كه از زيارت برميگشتند‪ ،‬چه كارهايي ميكردند؟‬ ‫‪ .3‬ما پس از كالس‪ ،‬پياده به خانه برميگشتيم‪( .‬هميشه)‬ ‫‪ .4‬خداوند‪ ،‬حضرت محمد‬ ‫را در چه سنّي براي پيامبري انتخاب كرد؟‬ ‫‪ .1‬استاد جديد براي معرّفي خود چه چيزهايي گفت؟‬ ‫‪ .2‬استاد امروز درس را با نام خدا شروع كرد‪( .5‬فاطمه در شلوغي بازار دنبال چه چيزهايي بود؟‬ ‫ـ مخالف واژههاي زير را بگوييد‪.‬پدربزرگم)‬ ‫‪54‬‬ .‬‬ ‫شروع كردن≠ تمام كردن‬ ‫غايب‬ ‫خواب‬ ‫دير‬ ‫احترام گذاشتن‬ ‫مرتّب‬ ‫مشکل‬ ‫باادب‬ ‫فقير‬ ‫غمگين‬ ‫مهم‬ ‫به دنيا آمدن‬ ‫جشن‬ ‫تبريك گفتن‬ ‫خدمت‬ ‫ـ لطفاً تبديل كنيد‪.‬گذشتهي ساده منفي)‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .‬گذشته استمراري)‬ ‫‪ .‬گذشته ساده)‬ ‫‪ .4‬ليال هميشه با لبخند وارد كالس ميشود‪( .‬‬ ‫‪ .‫ـ لطفاً پاسخ دهيد‪.5‬او بين فقير و ثروتمند فرق نميگذاشت‪( .

.‬‬ ‫واژهها‬ ‫اوّلين؛ كمكم؛ بهتدريج؛ دبستان؛ دبيرستان؛ سال تحصيلي؛ سرِ كالس؛‬ ‫آخرين؛ طوالني؛ به جايِ‪.‬‬ ‫آغازكردن‪/‬شدن؛ آواز خواندن؛ تمام شدن؛ از راه رسيدن؛ حاضير شيدن؛‬ ‫آشنا شدن؛ روشن كردن؛ لذّت بردن‪..‬‬ ‫نكتهها‬ ‫ـ مضار اخ اري‬ ‫‪55‬‬ .‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬ ‫متن‬ ‫فصلها در اياان‬ ‫اياان‪ ،‬ماشند بس اري از كشورهاي ديگا‪.‬؛ برفبازي؛ آدم برفي‪...

‬‬ ‫با تما شدن فصل بهار‪ ،‬تابسـتان بـا هـواي گـام‬ ‫از راه مـيرسـد‪ .‬باگ درختان بهتدريج زرد ميشود و ميريزد‪ .‫فصلها در ايران‬ ‫اياان ماشند بس اري از كشورهاي ديگا چهارفصل دارد‪ .‬درختـان بـا بـاگهـاي سـ ز زي ـاتا‬ ‫ميشوشد و پاشدگان با شادي روي شاخهها ميشش نند و آواز ميخواشند‪.‬‬ ‫پس از پايان تابستان‪ ،‬فصل پاي ز فاا ميرسد‪ .‬گـ الس‪ ،‬گالبـي و زردآلـو از‬ ‫م وههاي خوشمزه و رشگارشگ اين فصل هستند‪ .‬پاي ز سوم ن فصل سال اس ‪ .‬فصل بهار‪ ،‬اوّل ن فصل سال اسـ ‪ .‬در اين فصل‪ ،‬هوا كقكـق‬ ‫ساد ميشود‪ .‬زم ن با باگهاي رشگارشگِ درختـان زي ـا‬ ‫ميشود‪.‬هـواي‬ ‫بهار بس ار خوب اس ‪ .‬روزهاي اوّل بهار هوا سـاد اسـ ‪ ،‬ولـي روزهـاي آخـا آن كـقكـق گـا‬ ‫ميشود‪ .‬‬ ‫‪55‬‬ .‬با آمدن فصل بهار‪ ،‬زشدگي ط ع‬ ‫آغـاز مـيشـود‪ .‬در تابستان مدرسهها تعف ل ميشود و مـاد بـااي‬ ‫تيايح و گادش به شهاهاي مختلف مسافات ميكنند‪.

‬در اين فصل بچّهها از با بـازي و‬ ‫درس‬ ‫كادن آد بافي و بزرگتاها از اسكي كادن روي با‬ ‫پاسخ دهيد‪.‬داش‬ ‫آموزان و داش‬ ‫گاهها و حـوزههـاي يلم ّـه سـال تحصـ لي‬ ‫جويـان بـا خوشـحالي‪ ،‬سـاكالسهـاي درس حاضـا‬ ‫ميشوشد؛ با معلّقها و استادهاي جديد آشنا مـيشـوشد و در كنـار دوسـتان و هـقكالسـيهايشـان‬ ‫روزهاي خوب و خوشي را شاو ميكنند‪.‬‬ ‫‪ .2‬مردم در فصل تابستان چه كار ميكنند؟‬ ‫‪ .3‬يكي از فرقهاي فصل پاييز و فصل تابستان را بگوييد‪.‬‬ ‫‪ .4‬بچّهها در فصل زمستان از چه كاري لذّت ميبرند؟‬ ‫‪56‬‬ ‫لذّت ميباشد‪.‬مـاد بـااي گـا‬ ‫شدن‪ ،‬بخاريها را روشن ميكنند‪ .‫با شاو فصل پاي ز‪ ،‬دبستانها‪ ،‬دب استانها‪ ،‬داش‬ ‫جديد را آغاز ميكنند‪ .‬‬ ‫سااشجا ‪ ،‬زمسـتان‪ ،‬آخـاين فصـل سـال بـا‬ ‫روزهــاي كوتــاه و شــبهــاي طــوالشي از راه‬ ‫ميرسد‪.‬با‬ ‫و باران زيـادي مـيبـارد‪ .‬‬ ‫در زمستان هوا بس ار ساد ميشود‪ .1‬آب و هوا در فصل بهار چگونه است؟‬ ‫‪ .‬‬ .‬بعضـي از‬ ‫مــاد بــه جــاي بخــاري از شــوفات اســتياده‬ ‫ميكنند‪ .

‬‬ ‫٭‬ ‫٭ فصل بهار با ماه فروردين شروع ميشود و پس از پايان خرداد تمام ميشود‪....‬‬ ‫‪ ‬كمكم‪ :‬بهتدريج‬ ‫٭ ما در مدّت شش ماه كمكم زبان فارسي را ياد ميگيريم‪.‬‬ ‫٭ ورزشكاران پس از سوت داور‪ ،‬مسابقه را آغاز كردند‪.‬‬ ‫٭ زينب پس از خوردن داروها كمكم حالش بهتر شد‪..‬‬ ‫٭ بعضي از انسانها صداي زيبايي دارند و شنيدن آواز آنها لذّتبخش است‪...‬‬ ‫‪ .. ‬را آغاز ميكنم‪.‬‬ ‫‪ : ‬آغاز كردن ‪ /‬شدن‪:‬‬ ‫٭ ما درس خواندن را از شش سالگي آغاز ميكنيم‪..‫‪ ‬اوّلين‪( :‬اوّلين‪ ،‬دومين‪ ،‬سومين‪).‬‬ ‫٭ درس خواندن از ششسالگي آغاز ميشود‪.‬‬ ‫٭ كودكان بهتدريج نوجوان‪ ،‬بعد جوان و سپس كمكم پير ميشوند‪.1‬تفاوت استفاده از فعل معلوم و مجهول در جمله به شکل كاربردي آمده است و فعالً نياز به توضيح به شکل كامل نيست‪.‬‬ ‫‪ . ،‬‬ ‫٭ بهار اوّلين فصل سال‪ ،‬تابستان دومين‪ ،‬پياييز سيومين و زمسيتان چهيارمين‬ ‫و آخرين فصل سال است‪..‬‬ ‫‪ ‬تمام شدن‬ ‫كالسهاي ما ساعت هشت صبح شروع ميشود و ساعت دوازده تمام ميشود‪..‬‬ ‫٭ پس از سوت داور‪ ،‬مسابقه آغاز شد‪.‬‬ ‫‪57‬‬ .‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪ ‬آواز خواندن‬ ‫٭ بعضي از پرندگان‪ ،‬مانند بلبل بسيار زيبا آواز ميخوانند‪...‬‬ ‫٭ فاطمه پنج فرزند دارد؛ اوّلين فرزند او مهدي و آخرين فرزندش ريحانه است‪.

‬‬ ‫٭‬ ‫٭ خياط گفت‪ :‬كت و شلوار شما پسفردا حاضر ميشود‪.‬‬ ‫٭ بچّهها از هفت سالگي براي درس خواندن وارد دبستان ميشوند و شش سال آنجا درس ميخوانند‪.‬‬ ‫٭ كالس ما چهارده دانشجو دارد‪ .‬‬ ‫٭ خواهرم ده سال دارد و در كالس چهارم دبستان درس ميخواند‪.‬‬ ‫٭ مدرك تحصيلي من كارشناسي (ليسانس) است‪.‬‬ ‫‪ ..‬‬ ‫٭ وقتي پدرم از راه ميرسد‪ ،‬به همه سالم ميكند‪.‬‬ ‫‪ ‬سرِ كالس‪ :‬داخل كالس‬ ‫٭ مدير مدرسه امروز سركالس آمد و با دانش آموزان گفتوگو كرد‪.‬او در دبيرستان «دكتر حسابي» درس ميدهد‪. ‬تحصيلي‬ ‫٭ سال تحصيلي در ايران از اوّل ماه مهر آغاز و در خرداد تمام ميشود‪..‬دوازده نفر حاضر هستند و دو نفر غايبند‪.‬‬ ‫از مادرم پرسيدم‪ :‬غذا ساعت چند حاضر ميشود؟ مادرم گفت‪ :‬اآلن غذا حاضر است‪.2‬آماده شدن چيزي براي استفاده كردن‬ ‫٭ معلّم هر روز ساعت هشت در كالس حاضر ميشود و درس را شروع ميكند‪.‬‬ ‫‪ ‬دبستان‪ :‬مدرسهاي است كه دانشآموزان از هفت سالگي تا سيزده سالگي در آن درس ميخوانند‪.‬‬ ‫٭ خواهرم معلّم ادبيات فارسي است‪ .‬‬ ‫٭ بيشتر دانشآموزان پس از تمام كردن دبيرستان وارد دانشگاه ميشوند‪.‬‬ ‫٭ رشتهي تحصيلي برادرم مهندسي كامپيوتر است‪.‬‬ ‫٭ ما سر كالس به حرفهاي استاد‪ ،‬خوب توجّه ميكنيم‪.‬‬ ‫‪59‬‬ .‬‬ ‫٭ ليال در سال آخر دبيرستان درس ميخواند؛ او پس از تمام كردن دبيرستان‪ ،‬ديپلم ميگيرد‪.1 :‬در جايي بودن (مخالف غايب بودن) ‪ .‫‪ ‬از راه رسيدن‬ ‫٭ با شروع فصل تابستان‪ ،‬گرما و با شروع فصل زمستان‪ ،‬سرما از راه ميرسد‪.‬‬ ‫‪ ‬دبيرستان‪ :‬مدرسهاي كه دانشآموزان بعد از ابتدايي و قبل از دانشگاه‪ ،‬شش سال در آن درس ميخوانند‪.‬‬ ‫‪ ‬حاضر شدن‪ .

.‬‬ ‫‪61‬‬ ..‬‬ ‫٭ من از نشستن كنار رودخانه و شنيدن آواز پرندگان بسيار لذّت ميبرم‪.‬‬ ‫٭ هنگام درس خواندن‪ ،‬چيراغ مطالعيه را روشين مييكينم و پيس از خوانيدن‬ ‫درسها و نوشتن تکليف‪ ،‬آن را خاموش ميكنم‪.‫‪ ‬آشنا شدن‬ ‫‪1‬‬ ‫٭ روز اوّل كه وارد دانيشگياه شيدم‪ ،‬نيام و نيام خيانوادگي هيمكالسييهيايم را‬ ‫نميدانستم و با آنها آشنا نبودم؛ امّا پس از چند روز با همهي آنها آشنا شدم‪..‬‬ ‫‪ ‬با ‪ ...‬‬ ‫‪ ‬روشن كردن‬ ‫٭ مادرم گفت‪ :‬پسرم! هوا گرم است؛ كولر را روشن كن‪..‬‬ ‫٭ وقتي امام خميني «قدس سره» از دنيا رفت‪ ،‬آيت اهلل خامنهاي «دامت بركاته» بيه جياي‬ ‫ايشان رهبر شدند‪.‬‬ ‫٭ زندگي كردن در هواي خوب‪ ،‬عمر انسان را طوالني ميكند و زندگي كيردن در‬ ‫هواي كثيف‪ ،‬عمر را كوتاه ميكند‪..‬‬ ‫‪ ‬برفبازي‪ :‬بازي دو يا چند نفر با برف كه آن را به طرف هم مياندازند‪..‬‬ ‫٭ وقتي به ايران آمدم‪ ،‬با زبان فارسي آشنا نبودم؛ امّا كم كم ياد گرفتم‪...‬‬ ‫٭ امروز هنگام ناهار همه نوشابه خوردند؛ امّا من به جاي نوشابه دوغ خوردم‪..‬‬ ‫‪ ‬لذّت بردن‬ ‫٭ ما از خواندن قرآن لذّت ميبريم‪ :‬خواندن قرآن براي ما لذّت بخش است‪....‬‬ ‫٭ انسان از خوردن بستني در هواي گرم لذّت ميبرد‪...‬‬ ‫٭ يکي از بازيهاي لذّتبخش در فصل زمستان‪ ،‬برفبازي و درست كردن آدم برفي است‪.‬‬ ‫‪ ‬طوالني‬ ‫٭ به داستانهاي طوالني «رُمان» ميگويند‪.‬آشنا شدم‪.‬‬ ‫‪ ‬به جايِ‪.

‫واژههاي مخالف‬ ‫كمكم(به تدريج)‬ ‫خوشمزه‬ ‫بدمزه‬ ‫بهسرعت‬ ‫آغاز كردن (شروع كردن)‬ ‫تعطيل شدن‬ ‫باز شدن‬ ‫تمام كردن‬ ‫آشنا‬ ‫شروع‪،‬آغاز‬ ‫روشن كردن‬ ‫خاموش كردن‬ ‫درست كردن‬ ‫ناآشنا‬ ‫‪61‬‬ ‫پايان‬ ‫خراب كردن‬ .

‬‬ ‫به فعلهاي باال «مضارع اخباري» ميگويند‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .1‬مردم در فصل تابستان براي تفريح و گردش به مسافرت ميروند‪.‬‬ ‫ميخورد؛ ميترسد؛ كار ميكند؛ نجات ميدهد؛ برميدارد؛ فرا ميرسد‬ ‫‪ .‬‬ ‫بخوانيد‪.4‬من پس از يادگرفتن زبان فارسي به كشورم برميگردم‪.3‬در زمستان مردم براي گرم شدن‪ ،‬بخاري و شوفاژ را روشن ميكنند‪.2‬در پاييز برگ درختان كمكم زرد ميشود و ميريزد‪.‬‬ ‫فعل «مضار اخ اري» را چگوشه ميسازيق؟‬ ‫روش ساخت «مضارع اخباري»‬ ‫مي ‪ +‬بن مضارع ‪ +‬شناسهي مضارع ‪ ‬مضارع اخباري‬ ‫رفتن‬ ‫رو‬ ‫مي‬ ‫‪+‬‬ ‫برگشتن‬ ‫‪+‬‬ ‫برگرد‬ ‫ييَ م‬ ‫ميروم‬ ‫برميگردم‬ ‫ي‬ ‫ميروي‬ ‫برميگردي‬ ‫يَ د‬ ‫ميرود‬ ‫برميگردد‬ ‫يم ‬‬ ‫ميرويم‬ ‫برميگرديم ‬‬ ‫يد ‬‬ ‫ميرويد‬ ‫برميگرديد‬ ‫يَ ند ‬‬ ‫ميروند‬ ‫برميگردند‬ ‫‪‬‬ ‫شناسه‪:‬‬ ‫شناسهي فعل مضارع‬ ‫شناسهي فعل ماضي‬ ‫‪62‬‬ ‫ييَ م‬ ‫ييَ م‬ ‫ي‬ ‫ي‬ ‫ييَ د‬ ‫‪ø‬‬ ‫يم‬ ‫يم‬ ‫يد‬ ‫يد‬ ‫يَ ند‬ ‫يَ ند‬ .‫لطفاً توجّه كنيد‪.‬‬ ‫‪ .

‬اين قواعد در برخي از كتابهاي دسيتور زبيان فارسيي بييان‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫‪ ‬مضارع اخباري مصدرهاي «داشتن» و «بودن» به شکل زير ميآيند‪:‬‬ ‫بودن‪:‬‬ ‫داشتن‪:‬‬ ‫هستم‬ ‫دارم‬ ‫هستي‬ ‫داري‬ ‫هست‬ ‫دارد‬ ‫هستيم‬ ‫داريم‬ ‫هستيد‬ ‫داريد‬ ‫هستند‬ ‫دارند‬ ‫‪« .‬‬ ‫‪63‬‬ .‫بن مضار‬ ‫‪1‬‬ ‫‪ ‬آسانترين روش براي به دست آوردن «بن مضارع» در بيشتر وقتها حذف «بي» از فعل امر است‪.1‬بن مضارع» يا «ريشهي حال» قسمتي از فعل است كه در همهي ساختهاي زمان حال و امر تکرار ميشود‪:‬‬ ‫ميروم‬ ‫ميروي‬ ‫ميرود‬ ‫ميرويم‬ ‫ميرويد‬ ‫ميروند‬ ‫‪ .2‬شناخت «بن مضارع» قواعد خاص و پيچيدهاي دارد كه با تغييراتي در بن ماضي به دست ميآيد‪ .‬‬ ‫گذاشتن‬ ‫پوشيدن‬ ‫پاك كردن‬ ‫بوسيدن‬ ‫آمدن‬ ‫روشن كردن‬ ‫شستن‬ ‫آوردن‬ ‫پوست كندن‬ ‫خريدن‬ ‫بستن‬ ‫پختن‬ ‫لطفاً توجّه كنيد‪.‬‬ ‫‪2‬‬ ‫مصدر‬ ‫فعل امر‬ ‫بن مضارع‬ ‫مضارع اخباري‬ ‫نوشتن‬ ‫بنويس‬ ‫نويس‬ ‫مينويسم‬ ‫مسواك زدن‬ ‫مسواك بزن‬ ‫مسواك زن‬ ‫مسواك ميزنم‬ ‫از راه رسيدن‬ ‫از راه برس‬ ‫از راه رس‬ ‫از راه ميرسم‬ ‫بن مضار و فعل مضار اخ اري مصدرهاي زيا را بگوي د‪.

‬‬ ‫‪64‬‬ .4‬در پاييز برگهاي درختان زرد ميشوند و ميريزند‪.‬‬ ‫گذشته‬ ‫آينده‬ ‫حال‬ ‫‪ ..‬و هميشه بيان نماييم؛‬ ‫ج) انجام كاري را در زمان آينده بگوييم؛‬ ‫د) فعلهايي را بگوييم كه هميشه در حال اتّفاق افتادن هستند؛ مانند امور طبيعي‪ :‬خورشيد صبح طلوع ميكند و عصر غروب ميكند‪ .‬‬ ‫گذشته‬ ‫آينده‬ ‫حال‬ ‫‪ .‬‬ ‫شما كجا ميروي؟ من به دانشگاه ميروم‪.3‬هفت ماه بعد به كشورم برميگردم‪.‬‬ ‫گذشته‬ ‫آينده‬ ‫حال‬ ‫‪ .1‬شما چه كار ميكنيد؟ ما درس ميخوانيم‪.‬‬ ‫گذشته‬ ‫آينده‬ ‫حال‬ ‫مضار اخ اري منيي‬ ‫ميرود ‪ ‬نميرود‬ ‫لذّت ميبرد ‪ ‬لذّت نميبرد‬ ‫برميگردد ‪ ‬برنميگردد‬ ‫ميرسد ‪ ‬نميرسد‬ ‫دوست دارد ‪ ‬دوست ندارد‬ ‫درميآورد ‪ ‬درنميآورد‬ ‫‪ ..‬‬ ‫فاطمه و مريم در شهر قم زندگي ميكنند‪.1‬از فعل مضارع اخباري زماني استفاده ميكنيم كه بخواهيم‪:‬‬ ‫الف) انجام فعلي (كاري) را در زمان حال بيان كنيم يا بپرسيم؛‬ ‫ب) تکرار عملي را در هر روز‪ ،‬هر شب‪ ،‬هر هفته‪ ،‬هر ماه‪ ،‬هر سال‪ ،‬هر‪ .2‬من هر روز صبحانه ميخورم‪.‬بعضي از انسانها از دنييا مييرونيد و‬ ‫بعضي به دنيا ميآيند‪.‫چه ول‬ ‫از فعل «مضار اخ اري» استياده ميكن ق؟‬ ‫‪1‬‬ ‫‪ .

.‫ـ جملههاي زير را با استفاده از مضارع اخباري تغيير دهيد‪.....‬‬ ‫آغاز كردن‬ ‫از راه رسيدن‬ ‫حاضر شدن‬ ‫‪65‬‬ ‫لذّت بردن‬ ‫ريختن‬ ‫گذشتن‬ ......‬‬ ‫‪ .3‬او براي آمدن به ايران ‪( ....‬ميرود‪ ،‬فرا ميرسد‪ ،‬ميآيد)‬ ‫‪ .2‬سرانجام زمستان از راه رسيد‪..3‬من در دبيرستان شهيد مطهّري درس خواندم‪.‬متوجّه ميشود‪ ،‬تشويق ميكرد‪ ،‬تشويق ميكند)‬ ‫ـ مضارع اخباري مصدرهاي زير را صرف كنيد‪.........1‬بعد از تمام شدن فصل بهار‪ ،‬فصل تابستان ‪( .‬فهميدم‪ ،‬نوبت گرفتم‪ ،‬متوجّه شدم)‬ ‫‪ .‬ميآمد‪ ،‬آمد‪ ،‬ميآيد)‬ ‫‪ .1‬ما ديروز به عيادت بيماران رفتيم‪..‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ ............‬روزشماري ميكرد‪ ،‬تصميم گرفت‪ ،‬شروع ميكند)‬ ‫‪ .....4‬استاد هر روز ساعت هشت‪ ،‬سر كالس ‪( .‬‬ ‫‪ ... ................‬كه دوستم بيمار است‪( ............‬‬ ‫‪ ..4‬دوستم هيچ وقت حرف زشت نميزد‪.. ..‬‬ ‫ـ جملههاي زير را با فعلهاي مناسب كامل كنيد‪.5‬وقتي ما كار خوبي انجام ميدهيم‪ ،‬پدرمان ما را ‪( .2‬من‪ .....

.‬آنها معموالو ‪.‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬ ‫متن‬ ‫سل قهها‬ ‫مايق و سع د خواها و باادرشد‪ .‬‬ ‫عالقهمند بودن؛ اختالف داشتن؛ پسنديدن؛ ايراد گرفتن‪.‬‬ ‫واژهها‬ ‫سليقه؛ فيلم خانوادگي؛ فييلم كمِيدي؛ فييلم جنگيي؛ بيههمييندلييل؛‬ ‫باهوش؛ زرنگ؛ رمان؛ كار هنري؛ خطّاطي؛ گلسازي؛ كارهاي فنّيي؛ ليوازم‬ ‫خانگي؛ منظّم؛ طبق؛ موفّق؛ برخالف؛ بههمريخته؛ نامرتّب؛ اختالفِسليقه‪..‬‬ ‫نكتهها‬ ‫سو شخص مياد گذشته استمااري و مضار اخ اري‬ ‫تنوين‬ ‫‪65‬‬ .

‬‬ ‫مايق داش‬ ‫آموز باهوش و زرشگي اس ‪ .‬آنها معمـوالو سـل قه هايشـان بـا هـق يكـي ش سـ ‪ .‬مـايق بـه‬ ‫رشگ هاي صورتي و س ز يالله دارد و سع د به آبي‪ ،‬لهوهاي و سورمهاي ياللـهمنـد اسـ ‪ .‬او ب شتا ورزش و كارهاي فنّي‪ ،‬ماشند تعم ا لواز خاشگي را دوس‬ ‫‪66‬‬ ‫دارد‪.‬او ب شتا ولت‬ ‫را مفالعه ميكند و به خواشدن رمان و‬ ‫كارهاي هناي‪ ،‬ماشند شقّاشي‪ ،‬خفّاطي و گلسازي ياللهمند اس ‪ ،‬ولي بـاادرش ياللـهاي بـه ايـن‬ ‫كارها شدارد‪ .‬‬ ‫مادر ب شتا سل قهي دختاش را ميپسندد و به هم ن خاطا بعضي ول ها به سع د ايااد ميگ اد‪.‬‬ .‫سليقهها‬ ‫مايق و سع د خواها و باادرشد‪ .‬مـايق‬ ‫ب شتا‪ ،‬ف لقهاي خاشوادگي و كمدي را دوس‬ ‫دارد‪ ،‬امّا بـاادرش از تماشـاي فـ لقهـاي جنگـي و‬ ‫مسابقات فوت ال لذّت مي باد؛ به هم ن س ب گاهي هنگا تماشاي تلويزيون با هق اختال‬ ‫دارشد‪.

‬او همهي كارهاي‬ ‫به هم ن دل ـل معمـوالو در كارهـاي‬ ‫موفّـق اسـ ؛ بـاخال‬ ‫بههقريخته و شاماتّب اس ‪ ،‬بااي كارهاي‬ ‫دارشد و به شظا و سل قهي هق احتاا ميگذارشد‪.‬‬ ‫لطفاً پاسخ دهيد‪.3‬آيا مريم در كارهايش موفّق است؟ چرا؟‬ ‫‪ .‬‬ ‫سـل قه دارشـد‪ ،‬هـقديگـا را بسـ ار‬ .‬‬ ‫‪ .2‬چرا مادر گاهي به سعيد ايراد ميگيرد؟‬ ‫‪ .1‬مريم چه فيلمهايي را دوست دارد؟‬ ‫‪ .‫اتا مايق هم شه ماتّب و منظّق اس ‪ .4‬مريم و سعيد در چه چيزهايي اختالف سليقه دارند؟‬ ‫‪67‬‬ ‫سـع د كـه ب شـتا ولـ هـا اتـال‬ ‫باشامه شدارد و از ولت‬ ‫اين خواها و باادر با اينكه در بس اري از چ زهـا اخـتال‬ ‫دوس‬ ‫را ط ق باشامه‪ ،‬ساول‬ ‫اشجا ميدهد‪.‬‬ ‫هق خوب استياده شميكند‪.

.‬عالقهمند هستم‪..‬‬ ‫٭ اسرائيل سال ‪ 2115‬در جنگ سي و سه روزه از حزب اهلل لبنان شکست خورد‪.‬‬ ‫٭ تماشاي زياد فيلمهاي جنگي براي بچّهها خوب نيست‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫٭ ديشب از شبکهي دو تلويزيون فيلم كمدي «چارلي چاپلين» را تماشا كرديم‪.‬‬ ‫‪ ‬فيلم جنگي‪( :‬جنگ‪ :‬وقتي مردم دو کشور با تفنگ و ‪ ...‬‬ ‫‪ ‬فيلم كُمِدي‪ :‬فيلمي که مردم هنگام ديدن آن ميخندند‪.‬‬ ‫‪ ‬به ‪ ......‬بيه نظير مين‬ ‫سليقهي او خيلي خوب است‪..‬‬ ‫٭ جنگ جهاني دوم در سال ‪ 1939‬آغاز شد و در سال ‪ 1945‬با شکست آلمان تمام شد‪.‬من بيه خياطر شيغل پيدرم از كيودكي بيه نقّاشيي‬ ‫عالقهمند بودم‪.1‬من به نقّاشي عالقه دارم ‪ :‬من به نقّاشي عالقهمند هستم ‪ :‬من نقّاشي را دوست دارم‪..‬‬ ‫٭ من از ديدن فيلمهاي كمدي بسيار لذّت ميبرم؛ چون انسان را شاد و خوشحال ميكند‪.‬‬ ‫٭ من و پدرم در انتخاب لباس و خريد وسايل خانه همسليقه هستيم‪...‬‬ ‫‪ ‬عالقهمند بودن‪ :1‬وقتی که چيزي يا کاري را دوست داريم و از آن خوشمان ميآيد‪ ،‬به آن عالقهمند هستيم‪.‬همديگر را ميکشند‪ ،‬يا زخمی میکنند‪ ،‬با هم جنگ ميکنند‪).....‬آنهيا بيه ايين ورزش بسييار‬ ‫عالقهمند هستند‪..‬‬ ‫‪69‬‬ .‬‬ ‫٭ پدرم يك نقّاش بزرگ است‪ .‬‬ ‫٭ ناهيد و معصومه ورزش واليبيال را دوسيت دارنيد‪ ..‬‬ ‫‪ ‬فيلم خانوادگي‪:‬‬ ‫٭ خواهرم به فيلمهاي پليسي عالقه ندارد؛ امّا به فيلمهاي خانوادگي خيلي عالقهمند است‪..‫‪ ‬سليقه‬ ‫٭ من هميشه چيزهايي را كه خيواهرم مييخيرد‪ ،‬دوسيت دارم‪ .

‬‬ ‫٭ شما پيراهن آبي را ميپسنديد يا پيراهن سفيد را؟ من پيراهن سفيد را بيشتر از آبي ميپسندم‪.‬‬ ‫٭ دلفين يك حيوان باهوش است‪.‬‬ ‫٭ براي مادربزرگم يك روسري قشنگ خريدم؛ او آن را پسنديد و خوشحال شد‪.‬‬ ‫‪ ‬زرنگ‪ :‬کسي که کارهايش را خوب و زود انجام ميدهد؛باهوش‬ ‫٭ احسان بچّهي زرنگ و باهوشي است‪ .‬‬ ‫٭ دوستم هميشه رمانهاي پليسي ميخواند‪ ،‬امّا من معموالً رمانهاي تاريخي را دوست دارم‪.‬‬ ‫٭ در شمال و جنوب ايران اختالف آب و هوا بسيار زياد است‪.‬‬ ‫٭ من مسافرت با قطار را بيشتر از سفر با اتوبوس ميپسندم‪.‬‬ ‫‪ ‬ايراد گرفتن‬ ‫٭ دوستم هميشه به من ايراد ميگيرد و مي گوييد‪ :‬چيرا هير روز ديير بيه كيالس مييآييي؟ چيرا‬ ‫تکليفهايت را نمينويسي؟ ‬‬ ‫٭ استادم گفت‪ :‬شما دو ايراد بزرگ داري؛ يکي اين است كه به زبان فارسي كم صحبت ميكني و‬ ‫ديگر اين كه دير به كالس ميآيي‪.‬‬ ‫‪71‬‬ .‬او درسهاي سخت و مشکل را هم زود ميفهمد‬ ‫و به سؤالهاي استاد بهخوبي پاسخ ميدهد‪.‬‬ ‫‪ ‬پسنديدن‪ :‬چيزي را خوب دانستن و قبول کردن يا انتخاب کردن آن‪.‬‬ ‫٭ محمّد باهوشترين دانشجيوي كيالس اسيت‪ .‬او هميشه با معدل بيست قبول ميشود‪.‫‪ ‬اختالف (داشتن)‪ :‬فرق داشتن ؛ مثل هم نبودن‪.‬‬ ‫٭ بهترين دوست كسي است كه ايرادهاي انسان را به خود او بگويد؛ نه به ديگران‪.‬او هير چييزي را كيه اسيتاد‬ ‫ميگويد‪ ،‬زود ياد ميگيرد و فراموش نميكند‪.‬‬ ‫٭ سميّه زرنگترين دانشآموز كالس است‪ .‬‬ ‫٭ مردم كشورهاي گوناگون‪ ،‬از نظر زبان و رنگ پوست با هم اختالف دارند‪.‬‬ ‫‪ ‬باهوش‪ :‬کسی که خوب و زود میفهمد‪.‬‬ ‫‪ ‬رمان‪ :‬داستان طوالني که دربارهي زندگي آدمها نوشته ميشود‪.

‬‬ ‫٭ مکانيك‪ ،‬ماشينم را تعمير كرد‪.‬‬ ‫‪ ‬منظَم‪ :‬مرتّب‬ ‫٭ دانشآموزان منظَم‪ ،‬همهي كارهايشان را سر وقت انجام ميدهند‪.‬‬ ‫‪71‬‬ .‬‬ ‫‪ ‬لوازم خانگي‪ :‬وسايل و چيزهايي که در خانه از آنها استفاده ميشود‪.‬‬ ‫٭ نزديك مدرسهي ما يك فروشگاه بزرگ لوازم خانگي هست كيه در آن يخچيال‪،‬‬ ‫بخاري‪ ،‬كولر‪ ،‬اجاق گاز‪ ،‬تلويزيون‪ ،‬لباسشويي و‪ .‬‬ ‫٭ وقتي يخچالمان خراب شد‪ ،‬تعميركار به خانهي ما آمد و آن را تعمير كرد‪.‬‬ ‫٭ بسياري از علماي قديم با خطاطي آشنا بودند و زيبا مينوشتند‪..‬‬ ‫٭ فرزندم خيلي منظّم است؛ او هميشه كتابهايش را در قفسه و لباسهايش را در كمد ميگذارد‪.‬‬ ‫‪ ‬خطّاطي‪ :‬زيبانويسي‬ ‫٭ خطّاطي يکي از هنرهايي است كه بعضي از انسانها به آن عالقهمند هستند‪.‫‪ ‬هنر‪ :‬کارهايی مانند نقّاشي‪ ،‬خوشنويسي‪ ،‬خيّاطي و بازيگری که به شکل زيبا انجام ميشود‪.‬‬ ‫٭ من و برادرم به هنر خوشنويسي بسيار عالقه داريم‪‬ .‬‬ ‫٭ من دو ماه به كالس گلسيازي رفيتم و اآلن بيا اسيتفاده از پارچيه و كاغيذ‬ ‫گلهاي مصنوعي زيبايي درست ميكنم‪...‬‬ ‫٭ گلسازي هنر زيبايي است كه بعضي از خانمها به آن عالقه دارند‪.‬‬ ‫‪ ‬فنّي‪ :‬کارهاي فني‪ ،‬مانند مکانيکي‪ ،‬برقکشي‪ ،‬لولهکشي و تعمير يخچال و تلويزيون‪..‬‬ ‫٭ برادرم حسين در دانشکدهي فنّي دانشگاه تهران‪ ،‬در رشتهي برق و الکترونيك درس ميخواند‪.‬‬ ‫٭ دوستم با هنر نقّاشي و عکّاسي آشنا است‪.‬‬ ‫‪ ‬تعمير‪ :‬درست کردن چيزي که خراب است‪.‬ميفروشند‪.‬‬ ‫٭ دوستم دركارهاي فنّي‪ ،‬مانند تعمير تلفن‪ ،‬رايانه و ماشين استاد است‪.‬‬ ‫‪ ‬گلسازي‪ :‬هنر ساختن گل با استفاده از پارچه‪ ،‬کاغذ و ‪.

‬‬ ‫‪ ‬بههمريخته‪ :‬نامرتّب؛ منظّم و مرتّب نبودن چيزي يا مکاني‬ ‫٭ اين اتاق خيلي بههمريخته است‪ :‬لباسها‪ ،‬كتابها و وسايل خانه‪ ،‬هيچكدام منظّم و مرتّيب در جياي‬ ‫خودش نيست‪.‬‬ ‫٭ دوستم بيشتر وقتها موهايش را شانه نميزند؛ موهاي او هميشه بههمريخته و ژوليده است‪.‬مين طبيق دسيتور دكتير هير‬ ‫هشت ساعت دارويم را ميخورم‪.‬‬ ‫٭ پزشك به من گفت‪ :‬هر هشت ساعت‪ ،‬يکي از اين كپسولها را بخور‪ .‬‬ ‫‪ ‬برخِالفِ‬ ‫٭ رضا چلوكباب بسيار دوست دارد‪ .‬‬ ‫٭ تابستان هوا گرم است؛ برخالف زمستان كه هوا سرد است‪.‬‬ ‫‪72‬‬ .‬‬ ‫٭ هوا سرد است؛ به همين دليل لباس ضخيم پوشيدم‪.‬‬ ‫٭ كسي كه در كارهايش برنامه دارد‪ ،‬موفّق ميشود‪.‬‬ ‫‪ ‬به همين دليل‪ :‬به همين سبب ؛ به همين خاطر‬ ‫٭ من ديروز بيمار بودم؛ به همين دليل به كالس نرفتم‪.‬من برخالف او چلوكباب دوست ندارم‪.‫‪ ‬طِبق‬ ‫٭ كالسهاي ما طبق برنامهي مدرسه هر روز ساعت هشت شروع و ساعت دوازده تمام ميشود‪.‬‬ ‫‪ ‬موفّق‬ ‫٭ احمد در ورزش شنا موفّق است؛ او سه سال است كه در مسابقات جهاني پيروز ميشود‪.

‫واژههاي مخالف‬ ‫باهوش‬ ‫عالقهمند‬ ‫بيعالقه‬ ‫کودن‪ ،‬خِنگ‬ ‫بههمريخته‬ ‫مرتّب‪ ،‬منظّم‬ ‫منظّم‬ ‫نامنظّم‪ ،‬بينظم‬ ‫اختالف‬ ‫موفّق‬ ‫اتّحاد‬ ‫زرنگ‬ ‫ناموفّق‬ ‫انجام دادن‬ ‫ترک كردن‬ ‫‪73‬‬ ‫تنبل‬ .

‬پدرش هر هفته او را به بيمارستان ميبرد‪.1‬حرف «د» در اين فعلها چه فرقي دارند؟‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .2‬محمّد هر ماه دو شب در خانهي پدربزرگش ميماند‪.‬‬ ‫‪ .‫لطفاً توجّه كنيد‪.‬‬ ‫نكته‪:‬‬ ‫سارا هر روز دو عدد سيب ميخورد‪.‬‬ ‫نكته‪ :‬شباهت نوشتاري برخي فعلهاي مضارع اخباري و گذشتهي استمراري فقط در سوم شخص مفرد است كه از جملههاي قبل‬ ‫يا بعد‪ ،‬زمان فعل را ميفهميم‪:‬‬ ‫دوستم سال گذشته بيمار بود‪ .‬‬ ‫تحق ق كن د‪:‬‬ ‫‪ .1‬سارا هر روز دو عدد سيب ميخورد‪.‬‬ ‫سارا هر روز دو عدد سيب ميخورَد‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫بخوانيد‪.‬‬ ‫دوستم اآلن مريض است؛ پدرش او را به بيمارستان ميبرد‪.‬‬ ‫‪ .3‬فاطمه فرزندش را هر هفته به پارك ميبرد‪.4‬او هر روز كيف و كتابهايش را به كالس ميآورد‪.‬‬ ‫‪ .5‬سعيد پس از رسيدن به خانه لباسهاي مدرسهاش را درميآورد‪.2‬تفاوت خواندن اين فعلها در چه چيزي است؟‬ ‫ميخورم‬ ‫ميخوري‬ ‫ميخورد‬ ‫ميخوريم‬ ‫ميخوريد‬ ‫ميخورند‬ ‫ميخوردم‬ ‫ميخوردي‬ ‫ميخورد‬ ‫ميخورديم‬ ‫ميخورديد‬ ‫ميخوردند‬ ‫‪74‬‬ .

‬‬‫ سركوچهي ما يك مغازهي گلفروشي هست ‪ :‬ابتداي كوچهي ما يك مغازهي گل فروشي هست‪.‬‬ ‫توجّه كنيد‪.‬‬ ‫‪75‬‬ ‫فوراً‬ ‫دقيقاً‬ .‬‬‫ استاد ما هميشه سروقت به كالس ميآيد ‪ :‬استاد ما هميشه اوّل وقت به كالس ميآيد‪.‬‬ ‫حتماً‬ ‫يقيناً‬ ‫كامالً‬ ‫معموالً‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫ سر انسان داراي چشم‪ ،‬گوش‪ ،‬بيني و دهان است‪.1‬لطفاً كتاب را باز كنيد و درس هفتم را بخوانيد‪.‬‬‫ استاد و طلبهها سر كالس هستند ‪ :‬استاد و طلبهها داخل كالس هستند‪.1‬فوراً‪ :‬خيلي زود‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬‫ من و خانوادهام با هم سر سفره مينشينيم ‪ :‬من و خانوادهام با هم كنار و نزديك سفره مينشينم‪.‬اين واژهها به‬ ‫صورت «لطف ‪ +‬اً» و «تقريب ‪ +‬اً» نوشته ميشوند‪ ،‬ولي به صورت «لطف ‪ +‬يَي ن» و «تقريب ‪ +‬يَيي ن» خوانيده‬ ‫ميشوند‪.3‬پس از زلزله‪ ،‬امدادگران فوراً‪ 1‬براي نجات مردم آمدند‪.‬‬‫‪ -‬پدرم هر روز ساعت هفت صبح سر كار ميرود ‪ :‬پدرم هر روز ساعت هفت صبح به محل كار ميرود‪.‬‬ ‫‪ .2‬هنگام آمدن به ايران تقريباً ده ساعت در هواپيما بودم‪.‬‬ ‫‪2‬‬ ‫لفياو اين واتهها را بخواش د‪.‬‬ ‫در واژههاي «لطفاً‪ ،‬تقريباً‪ ،‬فوراً» نشانهي «يً» وجود دارد كه در زبان فارسي به آن «تنوين» ميگويند‪ .‫لطفاً بخوانيد‪.2‬واژههايي كه نشانهي تنوين دارند‪ ،‬ريشهي عربي دارند‪.

‫سو شخص مياد «مضار اخ اري» و «ماضي استمااري» مصدرهاي زيا را بگوي د‪.‬‬ ‫‪ .2‬برادرم در انتخاب لباس سليقهي من را پسنديد‪.4‬آنها تماشاي فيلمهاي خانوادگي را عالقهمند هستند‪.‬‬ ‫‪ .2‬دوستم به تيراندازي و اسبسواري عالقه است‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ .‬‬ ‫او اآلن زبان فارسي ميخوانَد‪.4‬آنها به نظر و سليقهي هم احترام ميگذاشتند‪.‬‬ ‫مثال‪ :‬او يك سال قبل زبان فارسي ميخواند‪.‬‬ ‫‪ .3‬جواد پدر و مادرش را خيلي عالقه دارد‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫ـ تصحيح كنيد‪.‬‬ ‫‪ .1‬سجّاد به نقّاشي و خطاّطي عالقهمند دارد‪.3‬شما هيچوقت به بزرگترها بياحترامي نميكرديد‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫خواندن‬ ‫پوست كندن‬ ‫آوردن‬ ‫شمردن‬ ‫لذّت بردن‬ ‫قسم خوردن‬ ‫‪ ‬جملههاي زير را با استفاده از «مضارع اخباري» تغيير دهيد‪.1‬من به كارهاي دوستم ايراد گرفتم‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪‬‬ ‫به‬ ‫‪75‬‬ ‫عالقهمند هستم‬ ‫به‬ ‫عالقه دارم‪.5‬من از كمك فرزندم به دوستش لذّت بردم‪.

‬‬ ‫نكتهها‬ ‫ـ فعل اما‬ ‫‪76‬‬ .‬‬ ‫برخورد كردن؛ دوري كردن؛ تالشكردن؛كوشش كيردن؛ انجيام دادن؛‬ ‫پرهيز كردن‪.‬‬ ‫واژهها‬ ‫يك سوم؛ كتاب آسماني؛ دين؛ دستور؛ خوشبختيي؛ فرميان؛ رواييات؛‬ ‫مالقات؛ پيوسته؛ فراگيري؛ علم؛ دانش؛ نظافت؛ نعمت؛ شکرگزار‪...‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬ ‫متن‬ ‫دستورهاي اسال‬ ‫حدود يك سو ماد جهان مسلمان ‪.

‬‬ ‫‪77‬‬ .‬‬ ‫‪ o‬از كساشي كه به شما كمك ميكنند‪ ،‬تشكّا كن د‪.‬‬ ‫‪ o‬با ل خند‪ ،‬با ديگاان باخورد كن د‪.‬‬ ‫‪ o‬هنگا ِ ماللات با ديگاان به آنها سال كن د‪.‬‬ ‫‪ o‬پ وسته با ادب سخن بگوي د‪.‬در اين درس بـا چنـد‬ ‫فامان كوتاه كه در لاآن و روايات اسالمي وجود دارد‪ ،‬آشنا ميشويق‪:‬‬ ‫‪ o‬هم شه با شا خدا كارها را آغاز كن د‪.‫دستورهاي اسالم‬ ‫حدودِ يك سو مـاد جهـان مسـلماشند و كتـاب آسـماشيِ آنهـا «لـاآن» اسـ ‪ .‬‬ ‫‪o‬‬ ‫بااي خود‪ ،‬دوستان خوب اشتخاب كن د و از اشسانهاي بد دوري كن د‪.‬‬ ‫‪ o‬به بزرگتا از خود احتاا بگذاريد‪.‬در ديـن اسـال‬ ‫دستورهاي گوشاگوشي بااي خوشبختي و زشدگي بهتا اشسانها وجود دارد‪ .

‬‬ ‫‪ o‬هم شه مـنظّق باشـ د و سـا ولـ‬ ‫كارهايتـان را‬ ‫اشجا ده د‪.‬‬ ‫ي ادت‪ ،‬كار و تيايح تقس ق كن د‪.‬‬ ‫‪ o‬از شعم هاي خدا به خوبي اسـتياده كن ـد؛ هم شـه‬ ‫شكاگزار آن باش د و از اساا پاه ز كن د‪.2‬ما هنگام مالقات با ديگران چه وظيفهاي داريم؟‬ ‫‪ .5‬در مقابل نعمتهاي خداوند چه كارهايي بايد انجام دهيم؟‬ ‫‪79‬‬ .‬‬ ‫‪ .‫‪o‬‬ ‫در فااگ اي يلق و داش‬ ‫‪o‬‬ ‫زشدگي خود را به سه لسم‬ ‫‪o‬‬ ‫آنچه را بااي خود ميپسنديد‪ ،‬بااي ديگاان ش ز بپسنديد‪.1‬دستورات دين اسالم براي چيست؟‬ ‫‪ .3‬اسالم دربارهي علم و دانش به ما چه دستورهايي ميدهد؟‬ ‫‪ .‬‬ ‫پاسخ دهيد‪.‬‬ ‫خود و محل زشدگيتان كوش‬ ‫كن د‪.‬‬ ‫از غذا خوردن‪ ،‬دس هايتان را بشوي د و پس از آن مسواك بزش د‪.‬‬ ‫ل اس تم ز بپوش د و موي ساتان را شاشهكن د‪.4‬انسان زندگي خود را بايد چگونه تقسيم كند؟‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪o‬‬ ‫پ‬ ‫‪o‬‬ ‫در شظاف‬ ‫تالش كن د و ديگاان را ش ز به فااگ اي آن تشويق كن د‪.

‬‬ ‫٭ آخرين كتاب آسماني خداوند‪ ،‬قرآن مجيد است‪.‫‪ ‬يك سوم‬ ‫٭ يك ساعت‪ ،‬شصت دقيقه است و يك سوم آن‪ ،‬بيست دقيقه است‪.‬‬ ‫٭ نماز خواندن يکي از دستورات خداوند است‪. 1‬فرمان ماشين‬ ‫‪91‬‬ ‫فرمان دوچرخه‬ .‬‬ ‫٭ در جهان دينهاي مختلفي مانند اسالم و مسيحيت وجود دارد و اسالم آخيرين و كاميلتيرين ديين‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ ‬دستور‪ :‬فرمان‪( 1‬دستورات ؛ دستورها)‬ ‫٭ استاد به ما دستور داد تکليفها را بنويسيد؛ ما هم نوشتيم‪.‬انسان خوشبخت كسي است كهه زنهدگي خهوبي دارد و از‬ ‫آن لذّت ميبرد‪).‬‬ ‫‪ ‬كتاب آسماني‪:‬‬ ‫٭ كتاب آسماني مسلمانان «قرآن كريم» و كتاب آسماني مسيحيان «انجيل» است‪.‬‬ ‫٭به نظر شما چه چيزي سبب خوشبختي است؟ به نظر من اخالق خوب‪ ،‬علم و سالمتي سيبب‬ ‫خوشبختي است‪.‬‬ ‫٭ طبق دستور پيامبر‬ ‫ياد گرفتن علم بر هر مرد و زن مسلماني واجب است‪.‬‬ ‫٭ حدود يك سوم كرهي زمين خشکي است و دو سوم ديگر آب است‪.‬‬ ‫‪ ‬خوشبختي‪ :‬خوشبخت بودن؛ خوشبخت شدن‪(.‬‬ ‫‪ ‬دين‬ ‫٭ من براي آشنا شدن با دستورات دين اسالم به ايران آمدم‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫٭خانوادهي سعيد با اينکه ثروت زيادي ندارند‪ ،‬وليي چيون بيا هيم مهرباننيد و بيه يکيديگر احتيرام‬ ‫ميگذارند‪ ،‬بسيار خوشبخت هستند‪.

.‬‬ ‫‪91‬‬ ..‬‬ ‫٭ نهجالبالغه كتابي است كه سخنان و روايات امام علي‬ ‫در آن وجود دارد‪.‬‬ ‫‪ ‬برخورد كردن‬ ‫٭ اين فروشنده با مشتريهايش محترمانه و مؤدّبانه برخورد ميكند‪.‫‪ ‬روايات‪( :‬جمع روايت) حديثها‬ ‫٭ به سخنان پيامبر‬ ‫و امامان‬ ‫روايت ميگوييم‪.‬‬ ‫‪ ‬فراگيري‪ :‬ياد گرفتن؛ آموختن‬ ‫٭ براي فراگيري زبان فارسي به ايران آمديم‪.‬‬ ‫‪ ‬پيوسته‪ :‬هميشه‬ ‫٭ پيوسته صبحها پيادهروي و ورزش كنيد‪.‬‬ ‫‪ ‬دانش‪ :‬علم (علم رياضي؛ علم پزشكي و‪).‬‬ ‫٭ ما علم و دانش را از معلّمان و استادهايمان ياد ميگيريم‪.‬‬ ‫٭ مادران معموالً با مهرباني با فرزندشان برخورد ميكنند‪.‬‬ ‫٭ ابوعلي سينا بيشتر دانشهاي زمان خود را ميدانست‪.‬‬ ‫‪ ‬مالقات‪ :‬ديدار‬ ‫٭ ديروز ساعت يازده با مدير مالقات كردم و دربارهي مشکالتم با او صحبت نمودم‪.‬‬ ‫٭ فراگيري علم و دانش بر همه الزم است‪‬ .‬‬ ‫٭ برخورد چند اتومبيل با هم سبب ترافيك طوالني شد‪.‬‬ ‫٭ فراگيري ورزشهايي مانند شنا‪ ،‬تيراندازي و اسبسواري از دستورات اسالم است‪.‬‬ ‫٭ پيوسته از كارهاي بد و زشت پرهيز كنيد‪.‬من به مالقات او رفتم و حالش را پرسيدم‪.‬‬ ‫‪ ‬دوري كردن‪ :‬پرهيز كردن؛ وقتي از کاری يا چيزي دوري يا پرهيز ميكنيم‪ ،‬آن را انجام نميدهيم يا استفاده نميكنيم‪.‬‬ ‫٭ ما از سيگار كشيدن دوري ميكنيم‪.‬‬ ‫٭ دوستم هفتهي گذشته در بيمارستان بستري بود‪ .‬‬ ‫٭ ما براي موفّق شدن‪ ،‬پيوسته درس ميخوانيم‪.

‬‬ ‫٭ من حدود سه ماه است كه هر روز به كالس فارسي ميروم و براي بهتر ياد گيرفتن‬ ‫زبان فارسي تالش ميكنم‪‬ ..‬‬ ‫٭ مجيد جوان منظّمي است؛ او كارهايش را سر وقت انجام ميدهد‪‬ .‫‪ ‬تالش كردن‪ :‬كوشش كردن‬ ‫٭ دوستم در حال غرق شدن بود كه با تالش و كوشش زياد او را نجات داديم‪..‬‬ ‫‪92‬‬ .‬‬ ‫٭ رفتگرها هر روز براي نظافتِ خيابانهاي شهر تالش ميكنند‪‬ .‬‬ ‫‪ ‬نظافت‪ :‬تميز كردن؛ تميز بودن‬ ‫٭ ما براي نظافت خود‪ ،‬هر هفته دو يا سه بار به حمّام مييروييم و عيالوه بير‬ ‫بدنمان لباسهايمان را هم ميشوييم‪..‬‬ ‫‪ ‬شكرگزار‬ ‫٭ كسي كه شکرگزار نعمتهاي خدا است‪ ،‬خدا نعمتهايش را براي او زياد ميكند‪..‬‬ ‫‪ ‬انجام دادن‬ ‫٭ ديروز همهي كارهايم را انجام دادم‪ :‬صبح بيه كيالس رفيتم؛ سياعت ييازده‬ ‫امتحان دادم؛ بعدازظهر پس از مطالعه براي شنا به استخر رفتم و ‪.‬‬ ‫٭‬ ‫يکي از نعمتهاي بزرگ خداوند سالمتي است‪.‬نعمتهاي خداوند هستند‪.‬‬ ‫٭‬ ‫ما با نماز خواندن و انجام كارهاي خوب شکرگزار نعمتهاي خداوند هستيم‪.‬‬ ‫‪ ‬نعمت‬ ‫٭ جنگل‪ ،‬كوه‪ ،‬دريا‪ ،‬باران‪ ،‬خورشيد‪ ،‬ستارهها‪ ،‬حيوانات و ‪ .

‬‬ ‫‪ .2‬حسين! ميوهها را بياور و از مهمانها پذيرايي كن‪.‬‬ ‫‪93‬‬ .1‬بعد از غذاخوردن و قبل از خوابيدن مسواك بزن‪.3‬روزهاي تعطيل لباسهايتان را بشوييد و اتو بزنيد‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .4‬علم و دانش را فرابگيريد و به ديگران هم آموزش دهيد‪.‬‬ ‫بخوانيد‪:‬‬ ‫بنويس ؛ بنويسيد؛ احترام بگذار؛ احترام بگذاريد ؛ برگرد؛ برگرديد‪.‬‬ ‫‪ .‫واژههاي مخالف‬ ‫خوشبخت (خوش بختي)‬ ‫بدبخت (بدبختي)‬ ‫پيوسته(هميشه)‬ ‫هيچوقت‪ ،‬هرگز‬ ‫نظافت‬ ‫كثيفي‪ ،‬آلودگي‬ ‫شكرگزار‬ ‫نا شكر‪،‬ناسپاس‬ ‫لطفاً توجّه كنيد‪.

‬‬ ‫پوشيدن‪ :‬بپوش ‪ /‬بپوشيد‬ ‫‪2‬‬ ‫نوشتن‬ ‫خريدن‬ ‫رفتن‬ ‫پوست كندن‬ ‫برداشتن‬ ‫بازگشتن‬ ‫‪ .1‬در امر مفرد شناسه وجود ندارد و شناسه در امر جمع «يد» است‪.‬‬ ‫‪« .‫روش ساخت «امر مفرد»‬ ‫‪1‬‬ ‫بِـ ‪ +‬بن مضارع ‪ ‬امر مفرد‬ ‫بي‬ ‫خواندن‬ ‫فراگرفتن‬ ‫خوان‬ ‫‪+‬‬ ‫(فرا)گير‬ ‫=‬ ‫بخوان‬ ‫فرابگير‬ ‫روش ساخت «امر جمع»‬ ‫بِـ ‪ +‬بن مضارع ‪ +‬شناسهي «يد» ‪ ‬امر جمع‬ ‫خواندن‬ ‫بي‬ ‫فراگرفتن‬ ‫‪+‬‬ ‫خوان‬ ‫(فرا) گير‬ ‫‪+‬‬ ‫بخوانيد‬ ‫يد ‪‬‬ ‫فرابگيريد‬ ‫‪ ‬در فعلهاي پيشوندي‪ ،‬مانندِ برگشتن‪ ،‬برداشتن و بازگشتن معموالً به اول فعل امر «بي» اضافه نميشود‪:‬‬ ‫برگشتن ‪ ‬برگرد‬ ‫برگرديد‬ ‫برداشتن ‪ ‬بردار‬ ‫برداريد‬ ‫ماشند شموشه‪ ،‬اما مصدرهاي زيا را بگوي د‪.2‬بيِ» در امر مفرد از مصدر رفتن «بي» خوانده ميشود‪ :‬رفتن ‪ ‬بُرو بِرويد‪‬ .‬‬ ‫‪94‬‬ ‫شانه زدن‬ ‫دوري كردن‬ ‫آشنا شدن‬ ‫توضيح دادن‬ .

‬‬ ‫مضارع‪ :‬امام خامنهاي مردم را دوست دارد ‪.‬‬ ‫‪ ‬در بعضي از فعلهاي مركّب كه بخش فعلي آنها «كردن» يا «شدن» است‪ ،‬ميتوان «بي» را از اوّل آن حذف كرد‪:‬‬ ‫پذيرايي كردن‬ ‫سوار شدن‬ ‫‪ ‬پذيرايي كن‬ ‫‪ ‬سوار شو‬ ‫پذيرايي كنيد‬ ‫سوار شويد‬ ‫‪ ‬فعل امر از مصدرهاي «بودن» و «داشتن» به اين شکل ميآيد‪:‬‬ ‫‪1‬‬ ‫بودن ‪:‬‬ ‫فعل امر ‪ ‬باش‬ ‫باشيد‬ ‫داشتن‪:‬‬ ‫فعل امر ‪ ‬داشته باش‬ ‫داشته باشيد‬ ‫‪ ‬پدرم به من گفت‪ :‬با همكالسيهايت دوست باش‪.‬‬ ‫امر‪ :‬شما مردم را دوست داشته باشيد‪.‫لطفاً توجّه كنيد‪.‬‬ ‫ي خواهش ميكنم از اين ميوهها بخوريد‪.1‬بودن ‪ ‬ماضي‪ :‬فرزندم خوش اخالق بود‪.‬‬ ‫خواهش ميكنم تکليفهايتان را خوب و مرتّب بنويسيد‪.‬‬ ‫‪ ‬به سبب احترام گذاشتن يا سخن مؤدّبانه فعلهاي امر را معموالً با واژههاي «لطفياً» ييا «خيواهش مييكينم» بيه كيار‬ ‫ميبريم‪:‬‬ ‫ي هوا سرد است؛ لطفاً در را ببند‪.‬‬ ‫‪ ‬در مشکالت و سختيها صبر داشته باشيد‪.‬‬ ‫‪95‬‬ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫لطفاً توجّه كنيد‪.‬‬ ‫داشتن ‪ ‬ماضي‪ :‬امام خميني مردم را دوست داشت‪.‬‬ ‫مضارع‪ :‬فرزندم خوش اخالق است‪.‬‬ ‫‪ ‬فرزندانم! هميشه منظّم و مرتّب باشيد‪.‬‬ ‫امر‪ :‬فرزندم! خوش اخالق باش‪.

‬‬ ‫لطفاً آن ميز را به اينجا بياوريد‪.‬‬ ‫امروز ساعت چهار بعدازظهر به كالس بياييد‪.‫لطفاً توجّه كنيد‪.‬‬ ‫گذاشتن‬ ‫درس دادن‬ ‫فروختن‬ ‫شکر كردن‬ ‫برگشتن‬ ‫آمدن‬ ‫‪95‬‬ ‫گفتن‬ ‫خريدن‬ ‫لبخند زدن‬ ‫عالقه داشتن‬ .‬‬ ‫پيراهنت را دربياور و لباس ورزشيات را بپوش‪.‬‬ ‫آوردن‬ ‫بن مضارع‬ ‫‪‬‬ ‫آور‬ ‫‪‬‬ ‫بي‬ ‫‪+‬‬ ‫يي‬ ‫‪+‬‬ ‫آور‬ ‫‪+‬‬ ‫‪‬‬ ‫بياور‬ ‫آمدن‬ ‫بن مضارع‬ ‫‪‬‬ ‫آ‬ ‫‪‬‬ ‫بي‬ ‫‪+‬‬ ‫يي‬ ‫‪+‬‬ ‫آ‬ ‫‪+‬‬ ‫‪‬‬ ‫بيا‬ ‫آموختن‬ ‫بن مضارع‬ ‫‪‬‬ ‫آموز‬ ‫‪‬‬ ‫بي‬ ‫‪+‬‬ ‫يي‬ ‫‪+‬‬ ‫آموز‬ ‫‪+‬‬ ‫‪‬‬ ‫بياموز‬ ‫درآوردن‬ ‫بن مضارع‬ ‫‪‬‬ ‫درآور‬ ‫‪‬‬ ‫(در) بي‬ ‫‪+‬‬ ‫يي‬ ‫‪+‬‬ ‫آور‬ ‫‪+‬‬ ‫‪‬‬ ‫دربياور‬ ‫ي امر مفرد و جمع مصدرهاي زير را بگوييد‪.‬‬ ‫‪ ‬اگر اوّل بن مضارع صداي « آ » باشد‪ ،‬هنگام درست كردن فعل امر‪ ،‬بين «بي» و «آ» حرف «يي» را مينويسيم‬ ‫و سركش « آ » را حذف ميكنيم‪.‬‬ ‫لطفاً بخوانيد‪.

‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫ـ تصحيح كنيد‪.‬‬ ‫‪ .1‬ديروز كتابم را به كالس بياور‪.2‬لطفا تکليفهايتان را مينويسيد‪.‬‬ ‫‪ .5‬ما در دوران كودكي نماز و قرآن را فراگرفتيم‪.4‬آيا شما پرسشهايتان را از استاد ميپرسيد؟‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .3‬پسرم! به فروشگاه برو و پس از خريد زود بربگرد‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .4‬خواهش ميكنم در برخورد با ديگران خوش اخالق داشته باشيد‪.‬‬ ‫‪ .3‬آنها هر شب ظرفها را ميشويند و اتاقشان را تميز ميكنند‪.5‬نرگس لباسها را از روي طناب برميدارد و در كمد ميگذارد‪.‬‬ ‫‪96‬‬ .1‬من به پدر و مادرم احترام ميگذارم‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .2‬ما بعد از رسيدن به خانه‪ ،‬لباسهاي مدرسه را درميآوريم‪.‫‪ ‬جملههاي زير را با استفاده از فعل امر تغيير دهيد‪.

..‬روزي كه از ما جدا شدي‪.‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬ ‫متن‬ ‫شامهي پدر‬ ‫فازشد يزيز سال ‪ .‬‬ ‫نكتهها‬ ‫ـ اما منيي‬ ‫‪97‬‬ .‬‬ ‫واژهها‬ ‫مدّتي؛ كسب؛ تقوا؛ هميانطوركيه؛ تجربيه؛ سيفارش؛ آموزنيده؛ مفييد؛‬ ‫غيبت؛ دير؛ دقّت؛ غيردرسيي؛ نيرمافيزار؛ دعياگو؛ آرزو؛ موفّقيّيت؛ مواظيب؛‬ ‫به اميد ديدار؛ (باتجربه)‪.‬‬ ‫جدا شدن؛ به دست آوردن؛ مباحثه كردن؛ يادداشيت كيردن؛ فهمييدن؛‬ ‫خجالت كشيدن؛ كوتاهي كردن؛ رساندن‪.

.‬‬ ‫سال‬ ‫روزي كه از ما جدا شدي‪ ،‬من و مادرت شاراح‬ ‫هد‬ ‫تو درس خواشدن اس‬ ‫بوديق كه مدّتي تو را شميب ن ق؛ امّا چون ميداشـ ق‬ ‫و پس از فااگ اي يلق و كسب تقوا شزد ما بازميگادي‪ ،‬خوشحال ق‪.‫نامهي پدر‬ ‫فازشد يزيز ‪...‬‬ ‫‪99‬‬ ..‬‬ ‫فازشد ! همانطوركه ميداشي‪ ،‬من هق سالها ل ل بااي تحص ل در خـار از كشـور بـود ‪ .‬آنجـا‬ ‫تجابههايي را در آموزش زبان به دس‬ ‫آورد و سيارشهـايي را ش ـز از اسـتادهايق شـن د كـه‬ ‫باخي از آن شكتههاي آموزشده و مي د را بااي‬ ‫ميشويسق‪:‬‬ ‫‪ ‬براي بهتر و زودتر يادگرفتن هر زباني‪ ،‬بيشتر با آن زبان صحبت كن‪.

‬‬ ‫‪ ‬هر چيزی را که نفهميدي‪ ،‬از‬ ‫استادت بپترس و هتي وقتت از‬ ‫سؤال كردن خجالت نكش‪.‬‬ ‫‪ ‬در انجام دادن تكليفهايتت‬ ‫كوتاهي نكن‪.5‬پدر و مادر براي فرزندشان چه آرزويي كردند؟‬ ‫‪111‬‬ .‬‬ ‫‪ ‬به درسهاي معلّمت با دقّتت‬ ‫گوش كن و نكتههتاي مهتم آن را‬ ‫يادداشت كن‪.1‬چه چيزهايي سبب ناراحتي و خوشحالي پدر و مادر بود؟‬ ‫‪ .2‬تجربهي پدر براي يادگرفتن زبان چه بود؟‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ ‬در آموزش زبان از وسايل كمك آموزشي‪ ،‬مانند كتابهاي غيردرسي و نرمافزار بيشتر استفاده كن‪.‫‪ ‬هميشه منظّم باش و سر وقت به كالس برو‪ .‬از غيبت و دير رفتن به كالس پرهيز كن‪.‬‬ ‫‪ ‬بعد از كالس‪ ،‬درسها را خوب مطالعه كن و دربارهي آنها با دوستانت گفتوگو و مباحثه كن‪.‬‬ ‫مواظب خودت باش و به همهي دوستانت سالم برسان‪.‬‬ ‫عزيزم! من و مادرت هميشه دعاگويت هستيم و آرزوي ما سالمتي و موفّقيّت تو است‪.3‬دو نمونه از سفارشهاي پدر به فرزندش را بگوييد‪.‬‬ ‫به اميد ديدار‬ ‫پدر‬ ‫لطفاً پاسخ دهيد‪:‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .4‬سفارشهاي پدر براي بعد از كالس درس چه بود؟‬ ‫‪ .

‬‬ ‫استاد ما دوازده سال است كه زبان فارسي درس ميدهد‪ ...‬‬ ‫٭ انسانهاي باتقوا از كارهاي بد پرهيز ميكنند‪....‬‬ ‫٭ مدّتي است كه دوستم به خاطر بيماري در بيمارستان بستري است‪.‬‬ ‫٭ دوستي با افراد بد‪ ،‬انسان را از خدا جدا ميكند‪.:‬اين واژه براي بيان و تكرار مطلبي كه ميدانيد‪ ،‬استفاده ميشود‪.‬‬ ‫‪111‬‬ .‬‬ ‫‪ ‬تجربه‪ :‬وقتي كاري را مدّتي انجام ميدهيد و آن را خوب ياد ميگيريد‪ ،‬در آن كار تجربه داريد (با تجربه ميشويد)‪.‬‬ ‫٭‬ ‫٭ پدرم بيست سال است كه رانندگي ميكند؛ او رانندهي باتجربهاي است‪.‬‬ ‫٭ استاد گفت‪ :‬علم و دانش را با تالش و كوشش زياد به دست آوريد‪...‬‬ ‫٭ براي كسب علم و تقوا تالش كنيد‪..‬‬ ‫٭ پدرم گفت‪ :‬همانطور كه قبالً گفتم‪ ،‬جمعهي اين هفته به مسافرت ميرويم‪...‬‬ ‫٭ استادم گفت‪ :‬دو صفحه تکليف بنويسيد؛ همانطور كه استادم گفت‪ ،‬تکليف را نوشتم‪..‬‬ ‫‪ ‬تقوا‬ ‫٭ كسي كه دستورهاي خدا را انجام ميدهد‪ ،‬تقوا دارد (باتقوا است)‪..‬‬ ‫‪ ‬از ‪ .‬ايشان در آموزش زبان تجربه دارد (باتجربه است)‪.‬‬ ‫‪ ‬همانطور كه‪.‬جدا شد‪.‬‬ ‫‪ ‬مدّتي‪ :‬قسمتي از زمان (ساعت‪ ،‬روز‪ ،‬هفته‪ ،‬ماه‪ ،‬سال)‬ ‫٭ شما در چه مدّت زبان فارسي را ياد گرفتيد؟ من در مدّت هفت ماه زبان فارسي را ياد گرفتم‪..‬‬ ‫‪ ‬بهدست آوردن‪ :‬كسب (كردن)‬ ‫٭ كارگران براي به دست آوردن پول از صبح تا شب كار ميكنند‪..‫‪ ‬جدا شدن‪ :‬دور شدن و فاصله گرفتن از كسي يا چيزی‬ ‫‪1‬‬ ‫٭ در فصل پاييز برگها از درختان جدا ميشوند و روي زمين ميريزند‪..

‬‬ ‫‪ ‬دقّت‪ :‬توجّه كردن به چيزي يا كاري‬ ‫٭ لطفاً به اين نکته دقّت كنيد‪ :‬در فارسي معموالً صفت پس از موصوف ميآيد‪.‬‬ ‫٭ دكتر به من سفارش كرد كه غذاهاي سرخكردني و چرب نخور و دو روز هم‬ ‫استراحت كن‪.‬‬ ‫‪ ‬آموزنده‬ ‫٭ برخورد خوب پيامبر اسالم با انسانهاي بد براي ما آموزنده است‪.‬من امروز هشت و ربع به مدرسه رسييدم و‬ ‫يك ربع دير به كالس رفتم‪.‬‬ ‫٭ بعضي از كارها‪ ،‬مانند تعمير ساعت‪ ،‬نياز به دقّت زياد دارد‪.‬‬ ‫٭ سركالس‪ ،‬نکتههايي را كه استاد ميگفت‪ ،‬در پايين صفحهي كتابم يادداشت ميكردم‪‬ .‬ما هر روز چيزهاي زيادي ياد ميگيريم‪.‬‬ ‫‪ ‬غيبت‪ :‬حاضر نشدن در جايی که حضور شما در آنجا الزم است؛ مانند حضور در کالس يا حضور در مسابقه‪.‬‬ ‫٭ زبانآموزان هنگام نوشتن امال و انشا بايد زياد دقّت كنند‪‬ .‬‬ ‫‪ ‬مفيد‬ ‫٭ خوردن شير و خرما براي سالمتي انسان مفيد است‪.‬‬ ‫‪ ‬يادداشت كردن‪ :‬نوشتن نكته يا چيزي براي فراموش نكردن‬ ‫٭ من يك دفترچهي يادداشت دارم و كارهاي روزانه و نکتههاي مهم را در آن يادداشت ميكنم‪.‬‬ ‫٭ ديروز به خاطر خراب شدن ماشين‪ ،‬دو ساعت دير به خانه رسيدم‪.‬‬ ‫٭ پروين به خاطر سرماخوردگي دو روز غيبت داشت و به كالس نرفت‪.‬‬ ‫‪112‬‬ .‬‬ ‫٭ كالسهاي فارسي براي ما خيلي مفيد است‪ .‬‬ ‫‪ ‬دير‬ ‫٭‬ ‫كالس ما هر روز ساعت هشت شروع ميشود‪ .‬‬ ‫٭ دانشآموزاني كه در كالس زياد غيبت دارند‪ ،‬موفّق نميشوند‪.‫‪ ‬سفارش‬ ‫٭ هنگام آمدن به ايران پدر و مادرت به شما چه سفارشهايي كردند؟ آنهيا بيه مين‬ ‫گفتند‪ :‬خوب درس بخوان‪ ،‬ورزش را فراموش نکن و دوستان خوب بيراي خيودت‬ ‫انتخاب كن‪.‬‬ ‫٭ يکي از داستانهاي آموزندهي قرآن‪ ،‬قصّهي حضرت يوسف و برادرانش است‪.

..‬‬ ‫٭ وقتي به زيارت خانهي خدا رفتم‪ ،‬دعاگوي همهي دوستان و بستگانم بودم‪.‬‬ ‫٭ به استاد گفتم‪ :‬معناي واژهي مفيد را نفهميدم؛ استاد دوباره توضيح دادند‪‬ .‬‬ ‫٭ هميشه پس از نماز‪ ،‬دعاگوي پدر و مادر خود باشيد‪..‬‬ ‫‪ ‬با ‪ .......‬‬ ‫دوستم مدّتي مريض بود؛ من به عيادتش نرفتم؛ اآلن از ديدن او خجالت ميكشم‪.‬‬ ‫‪ ‬دعاگو‪ :‬کسی که برای ديگران دعا میكند‪.‬مباحثه كردم‪.‬‬ ‫٭‬ ‫٭‬ ‫٭ وقتي استاد نمرههاي بد همكالسيام را به او گفت‪ ،‬صورتش از شدّت خجالت سرخ شد‪‬ ..‬‬ ‫‪ ‬نرمافزار‬ ‫٭ نرمافزار كتابهاي آموزش زبان فارسي در رايانهي من وجود دارد‪..‬‬ ‫‪ ‬خجالت كشيدن‬ ‫استاد گفت‪ :‬چرا تکليفهايت را ننوشتي؟ چون جوابي نداشتم‪ ،‬خجالت كشيدم و سرم را پايين انداختم‪.‬‬ ‫‪ ‬كوتاهي كردن‪ :‬انجام ندادن کاری يا درست و کامل انجام ندادن آن‬ ‫٭ حميد به خاطر تماشاي تلويزيون‪ ،‬در نوشتن تکليفهايش كوتاهي كرد و آنها را كامل ننوشت‪...‬‬ ‫٭ مباحثه براي بهتر فهميدن درس الزم و مفيد است‪‬ ..‫‪ ‬فهميدن‪ :‬متوجّه شدن‬ ‫٭ وقتي پدر و مادرم فهميدند كه درسهايم را خوب ميخوانم‪ ،‬بسيار خوشحال شدند‪.‬‬ ‫٭‬ ‫براي بهتر ياد گرفتن زبان فارسي‪ ،‬عالوه بر كتابهاي درسي‪ ،‬كتابهاي غيردرسي را نيز مطالعه ميكنم‪.‬‬ ‫‪ ‬غيردرسي (كتاب غيردرسي)‬ ‫٭ به كتابي كه در برنامهي درسي مدرسه يا دانشگاه نيست‪ ،‬كتاب غيردرسي ميگويند‪.‬‬ ‫‪113‬‬ .‬‬ ‫٭ هنگام بازي مادرم به من گفت‪ :‬برو نان بخر؛ من به خاطر بازي كردن كوتاهي كردم و دير رفيتم تيا‬ ‫اينكه فروشگاه را بستند‪‬ ..‬‬ ‫‪ ‬مباحثه كردن‬ ‫‪1‬‬ ‫٭ من هر روز پس از كالس با دوستم درس جدييد را مباحثيه مييكينم‪ :‬درس را مييخيوانيم‪ ،‬واژههيا‬ ‫و نکتهها را براي هم توضيح ميدهيم و به سؤاالت همديگر پاسخ ميدهيم‪.‬‬ ‫٭ فاطمه نرمافزار زندگي امام خميني‬ ‫را در چهار سيدي از فروشگاه خريد‪.

.‬‬ ‫٭ آرزوي هر پدر و مادر موفّقيّت و خوشبختي فرزندانشان ميباشد‪...‫‪ ‬آرزو‪ :‬چيزي كه انسان ندارد‪ ،‬امّا رسيدن به آن يا داشتن آن را دوست دارد‪.. ‬را به ‪ .‬‬ ‫٭ خبرنگاران‪ ،‬خبرها را به وسيلهي روزنامه‪ ،‬تلويزيون و ‪ ...‬‬ ‫٭ آرزوي انسانهاي بيمار و معلول به دست آوردن سالمتي است‪....‬‬ ‫‪ ..‬‬ ‫٭ در زبان فارسي‪« ،‬به اميد ديدار» را گاهي هنگام خداحافظي استفاده ميكنند‪.‬‬ ‫٭ مردم به خاطر موفّقيّت و پيروزي تيم فوتبال كشورمان جشن گرفتند و از بازيکنها تشکّر كردند‪..‬رساندم‪.‬‬ ‫‪114‬‬ ..‬‬ ‫‪ ‬به اميد ديدار‬ ‫٭ به اميد ديدار‪ ،‬يعني آرزو دارم شما را دوباره ببينم‪.‬‬ ‫‪ ‬مواظب‬ ‫٭ مادرها معموالً مواظب كودكانشان هستند تا چيز بدي نخورند و مريض نشوند‪.‬‬ ‫٭ با آمبوالنس بيمار را به بيمارستان رسانديم‪.‬‬ ‫‪ ‬رساندن‬ ‫‪1‬‬ ‫٭ حدود ساعت دوازده و نيم به مدرسه رسيدم و فرزندم را سوار ماشين كردم و به خانه رساندم‪.‬‬ ‫٭ وقتي به آن طرف خيابان ميرويد‪ ،‬مواظب باشيد تا تصادف نکنيد‪......‬به مردم ميرسانند‪..‬‬ ‫‪ ‬موفّقيّت‪ :‬پيروزي و موفّق شدن در كاري‬ ‫٭ پدر براي موفّقيّت فرزندش در دانشگاه دعا كرد و پس از موفّق شدنش به او تبريك گفت‪..

‫واژههاي مخالف‬ ‫نرم افزار‬ ‫غيبت‬ ‫مفيد (بافايده)‬ ‫سختافزار‬ ‫خارج‬ ‫بيفايده‬ ‫به دست آوردن‬ ‫داخل‬ ‫جدا‬ ‫پيوسته‪،‬متّصل‬ ‫حضور‬ ‫از دست دادن‬ ‫با دقّت‬ ‫بيدقّت‬ ‫با تجربه‬ ‫علم‬ ‫جهل‪ ،‬ناداني‬ ‫با تقوا‬ ‫بيتقوا‬ ‫‪115‬‬ ‫بيتجربه‬ .

‫لطفاً بخوانيد‪.‬‬ ‫‪ ‬پدرم گفت‪ :‬چيزهايي را كه مال ديگران است‪ ،‬برندار‪.‬‬ ‫‪ ‬هنگام شستن ظرف و لباس زياد آب نريزيد‪.‬‬ ‫‪ ‬بين صحبت ديگران حرف نزنيد‪.‬‬ ‫فعل «امر منفي» را چگونه ميسازيم؟‬ ‫روش ساخت «امر منفي»‬ ‫‪ø‬‬ ‫امر منفي مفرد‬ ‫‪‬‬ ‫نـ ‪ +‬بن مضارع ‪+‬‬ ‫«يد»‬ ‫نوشتن‬ ‫برداشتن‬ ‫ني‬ ‫ني‬ ‫امر منفي جمع‬ ‫‪+‬‬ ‫نويس‬ ‫‪+‬‬ ‫‪ø‬‬ ‫يد‬ ‫‪‬‬ ‫ننويس‬ ‫ننويسيد‬ ‫‪+‬‬ ‫(بر) دار‬ ‫‪+‬‬ ‫‪ø‬‬ ‫يد‬ ‫‪‬‬ ‫برندار‬ ‫برنداريد‬ ‫ـ منفي فعلهاي زيرا را بگوييد‪.‬‬ ‫به اين فعلها «امر منفي» ميگوييم‪.‬‬ ‫نخور؛ نخوريد؛ خجالت نکش‪ ،‬خجالت نکشيد؛ برندار؛ برنداريد‪.‬‬ ‫بخور‬ ‫خجالت بکش‬ ‫برو‬ ‫بخر‬ ‫برگرديد‬ ‫بپوشيد‬ ‫انجام بده‬ ‫ايراد بگيريد‬ ‫فکر كنيد‬ ‫به دست بياور‬ ‫‪115‬‬ .

‬‬ ‫مصدر‬ ‫بن مضارع‬ ‫ديدن‬ ‫بين‬ ‫بردن‬ ‫بَر‬ ‫شستن‬ ‫شوي‬ ‫ايستادن‬ ‫ايست‬ ‫گفتن‬ ‫گو [ي]‬ ‫امر مفرد‬ ‫امر جمع‬ ‫صحبت كردن صحبت كن‬ ‫فراگرفتن‬ ‫فراگير‬ ‫برداشتن‬ ‫بردار‬ ‫آوردن‬ ‫آور‬ ‫افکندن‬ ‫افکن‬ ‫‪116‬‬ ‫امر منفي مفرد‬ ‫امر منفي جمع‬ .‬‬ ‫امر منفي‬ ‫امر مثبت‬ ‫مصدر‬ ‫بن مضارع‬ ‫اَنداختن‬ ‫اَنداز‬ ‫بينداز‬ ‫اَنديشيدن‬ ‫اَنديش‬ ‫بينديش‬ ‫بينديشيد‬ ‫افتادن‬ ‫افت‬ ‫بيفت‬ ‫بيفتيد‬ ‫مفرد‬ ‫جمع‬ ‫مفرد‬ ‫جمع‬ ‫بيندازيد‬ ‫نينداز‬ ‫نيندازيد‬ ‫نينديش‬ ‫نينديشيد‬ ‫نيفت‬ ‫نيفتيد‬ ‫‪ ‬مصدرهايي كه اوّلين حرف بن مضارع آنها « اَ » يا « ا » باشد‪ ،‬در فعلهاي امر‪ ،‬حيرف « اَ » ييا « ا » حيذف‬ ‫ميشود و به جاي آن « ي » ميآيد‪.‬‬ ‫امر مصدرهاي زير را بگوييد‪.‫لطفاً توجّه كنيد‪.

‫لطفاً توجّه كنيد‪:‬‬ ‫كشيدن‬ ‫تي‬ ‫خميازه‬ ‫جارو‬ ‫درد‬ ‫سيگار‬ ‫سر‬ ‫كشيدن (وزن كردن)‬ ‫كشيدن‬ ‫فرياد‬ ‫دندان‬ ‫خط‬ ‫طناب‬ ‫نفس‬ ‫نقاشي‬ ‫باال‬ ‫‪117‬‬ ‫پايين‬ ‫دراز‬ .

...‫‪ ‬به امر منفي تبديل كنيد‪..............................................‬‬ ‫دوستم در دوختن لباس بسيار تجربه دارد‪:‬‬ ‫خداوند از همهي كارهاي ما باخبر است‪:‬‬ ‫دكتر جوادي در معالجه و درمان بيماران دقت دارد‪:‬‬ ‫كسي كه با تقواست‪ ،‬به پدر و مادرش بياحترامي نميكند‪:‬‬ ‫‪119‬‬ ....................3‬او به خاطر بيماري مادرش بسيار غمگين است‪..........‬‬ ‫استاد گفت‪ :‬درسهايتان را بخوانيد و زياد تلويزيون ‪....‬‬ ‫مثال‪ :‬محمد در تعمير يخچال باتجربه است ‪ :‬محمد در تعمير يخچال تجربه دارد‪..............5‬او زبالهها را در خيابان ميانداخت‪...................................‬‬ ‫‪ ...........‬‬ ‫‪ ‬جملهها را با واژههاي داخل كمانك كامل كنيد‪.............‬‬ ‫(تماشا نکنيد؛ خجالت نکش؛ كوتاهي نکن؛ نخوريد؛ برنگرد؛ دراز نکنيد)‬ ‫هرگز از سؤال كردن در درسها ‪..‬‬ ‫در نوشتن تکليفهايت ‪..........‬‬ ‫‪ ‬لطفاً مانند نمونه تبديل كنيد‪.‬‬ ‫‪ ......‬‬ ‫‪ ..5‬شما زياد حرف ميزنيد‪......‬‬ ‫پاهايتان را جلوي پدر و مادر ‪...........................1‬در نوشتن تکليفهايم كوتاهي كردم‪.............‬‬ ‫‪ ......‬‬ ‫بعد از خوردن ميوه‪ ،‬آب و چاي ‪..2‬نادر لباسهاي كثيف را در كمد گذاشت‪...‬‬ ‫‪ ....4‬بعضي از پدر و مادرها بين فرزندانشان فرق ميگذارند‪..‬‬ ‫‪ .....

‬‬ ‫واژهها‬ ‫دروغگو (دروغگويي)؛ گرگ؛ گوسفند؛ بهسيوي؛ بياالخره؛ بياز؛ بيه هميين‬ ‫دليل؛ سود؛ داستان؛ اثر؛ آثار؛ در اينباره؛ زنهار؛ بهجز؛ هرچند؛ ضرر؛ گفتار‪.‬‬ ‫نكتهها‬ ‫مخور؛ مگو‪.‬؛ بي‪....‬‬ ‫فرياد زدن؛ خيال كردن؛ راست گفتن؛ نصييحت كيردن؛ آزار دادن؛ گيوش‬ ‫دادن؛ حمله كردن؛ داد زدن؛ اعتنا كردن؛ پاره پاره كردن؛ پشيمان (شيدن)؛ دور‬ ‫ماندن؛ نهي كردن‪....‬‬ ‫با‪.‬‬ ‫ولي؛ امّا‬ ‫‪111‬‬ .‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬ ‫متن‬ ‫چوپان دروغگو‬ ‫در زمان لديق‪ ،‬چوپاشي بود كه‪...

‬‬ ‫باالخاه روزي گاگ به گوسيندان حمله كاد؛ چوپان به اين طا‬ ‫و آن طا‬ ‫ميدويد و داد مـيزد‪:‬‬ ‫گاگ! گاگ!‬ ‫امّا ماد به فايادهاي او ايتنا شكادشد و فكا كادشد كه او باز هق دروغ ميگويد؛ بـه همـ ن دل ـل بـه‬ ‫كمك او شافتند‪ .‬‬ ‫چوپان دروغگو از كارش پش مان شد؛ امّا پش ماشي بااي‬ ‫سودي شداش ‪.‬‬ ‫دوستاش‬ ‫او را شص ح‬ ‫ميكادشـد كـه دروغ شگـو؛ بـا دروغهايـ‬ ‫مـاد را آزار شـده؛ امّـا او گـوش‬ ‫شميداد‪.‬در آن روز‪ ،‬گاگ تعدادي از گوسينداش‬ ‫را پاره پاره كاد‪.‬‬ ‫‪111‬‬ .‬چوپان ميخنديد و ماد ميفهم دشـد كـه او دوبـاره دروغ مـيگويـد‪.‫چوپان دروغگو‬ ‫در زمان لديق‪ ،‬چوپاشي بود كه گاهي بيس ب فاياد ميزد‪ :‬گاگ آمد! گاگ آمد!‬ ‫ماد كه خ ال ميكادشد او راس‬ ‫ميگويد‪ ،‬بااي شجات او و گوسينداش‬ ‫به سوي او ميدويدشد‪ ،‬ولي‬ ‫ميديدشد آنجا گاگي ش س ‪ .

4‬چوپان از چه كاري پش مان شد؟ چاا؟‬ ‫‪ .‫همانطور كه از اين داستان فهم ديد‪ ،‬دروغگيتن آرار بدي دارد؛ بـه همـ ن دل ـل‪ ،‬اسـال بـااي دور‬ ‫ماشدن اشسان از آرار بد دروغگويي همه را از آن شهي مـيكنـد‪ .‬‬ ‫زشهار مگو سخن بـهجـز راسـ‬ ‫ها چند تو را در آن ضارهاس‬ ‫گيتــــار دروغ را ارــــا ش ســ ـ‬ ‫چ زي ز دروغ زشـ تـا ش سـ‬ ‫لطفاً پاسخ دهيد‪.5‬اما حسن يسكاي‬ ‫‪112‬‬ ‫دربارهي دروغ گيتن چه فامودشد؟‬ ‫درايـنبـاره‬ .1‬چاا دوستان چوپان او را شص ح‬ ‫ميكادشد؟‬ ‫‪ .‬امـا حسـن يسـكاي‬ ‫ميفامايند‪(« :‬همهي) بديها را در يك خاشه گذاشتند و كل د آن خاشه دروغ اس ‪».3‬ماد به چوپان چه شص حتي ميكادشد؟‬ ‫‪ .‬‬ ‫ج‬ ‫‪ .2‬س ب دويدن ماد به سوي چوپان چه بود؟‬ ‫‪ .

.‬‬ ‫٭ گرگها خوردن گوشت گوسفند را دوست دارند‪.‬‬ ‫٭ قبل از آمدن به ايران خيال ميكردم ياد گرفتن زبان فارسي خيلي مشکل است؛ امّا پس از مدّت كمي‬ ‫فهميدم آسان است‪.‬‬ ‫٭ انسان دروغگو معموالً حرفهاي دروغش را فراموش ميكند‪..‬‬ ‫٭ آهسته سخن بگو و داد نزن‪.‬‬ ‫‪ ‬راست گفتن‪ :‬مخالفِ دروغ گفتن‬ ‫٭ پيامبر اسالم‪ ،‬حضرت محمّد‬ ‫هميشه راست ميگفت و از دروغ گفتن پرهيز ميكرد‪.‬‬ ‫‪ ‬به ‪ ..‬‬ ‫‪ ‬گرگ‬ ‫٭ برادران يوسف او را در چاه انداختند و به دروغ گفتند‪ :‬گرگ يوسف را خورد‪.‬‬ ‫‪ ‬فرياد زدن‪ :‬داد زدن؛ چيزی را با صدای بلند گفتن‬ ‫٭ دوستم ديشب خواب بدي ديد؛ ناگهان فرياد زد و از خواب بيدار شد‪.‬‬ ‫٭ حميد در دادگاه قسم خورد كه راست ميگويد‪...‬دروغ گفت‪.....‬‬ ‫٭ حميد دروغگو نيست؛ چون وقتي مطالعه نميكند‪ ،‬به استاد ميگويد‪ :‬ببخشيد! من مطالعه نکردم‪.‫‪ ‬دروغ گفتن‪ :‬دروغگويي‬ ‫‪1‬‬ ‫٭ كتاب فروش‪ ،‬كتابي را پنج هزار تومان خريد‪ ،‬امّا به دروغ به مشترياش گفت‪ :‬من اين كتياب را هشيت هيزار‬ ‫تومان خريدم و ده هزار تومان ميفروشم‪.‬‬ ‫‪113‬‬ .‬‬ ‫٭برادر بزرگم به من گفت‪ :‬فردا تو را به پارك ميبرم‪ ،‬ولي اين كار را نکرد؛ به او گفتم‪:‬چرا دروغ گفتي؟!‪.....‬‬ ‫‪ ‬دروغگو‪ :‬کسی که دروغ میگويد‪.‬‬ ‫‪ ‬خيال كردن‬ ‫٭ دوستم سي سال دارد‪ ،‬امّا چون موهاي سرش سفيد است‪ ،‬همه خيال ميكنند سنّ او زياد است‪.

‬‬ ‫‪114‬‬ .‬‬ ‫٭ يکي از همكالسيهايم به نصيحتهاي اسيتاد گيوش نيداد؛ بيه هميين دلييل در‬ ‫امتحان موفق نشد‪.‬‬ ‫٭ چوپانها هر روز صبح گوسفندها را به دشت و صحرا ميبرند‪..‬‬ ‫٭ من دو بار كتاب دوم را امتحان دادم و قبول نشدم؛ امّا باالخره بار سوم در امتحان كتاب دوم قبول شدم‪.‬‬ ‫‪ ‬باالخره‪ :‬در آخر كار؛ وقتي كاري پس از زمانی طوالني انجام ميشود‪ ،‬از واژهي «باالخره» استفاده ميكنيم‪.‫‪ ‬گوسفند‬ ‫٭ در روز عيد قربان‪ ،‬حاجيها در مکّه گوسفند ذبح ميكنند‪.‬‬ ‫‪ ‬گوش دادن‪ .‬به طرفِ ‪.‬‬ ‫‪ ‬آزار دادن‪ :‬وقتي چيزي يا كاري شما را خيلي ناراحت ميكند‪ ،‬آزارتان ميدهد‪.‬‬ ‫٭ مسلمانها به سوي كعبه نماز ميخوانند‪.‬‬ ‫٭ مدّت سه ماه براي خريدن خانه تالش كردم؛ باالخره يك خانهي خوب انتخاب كردم و خريدم‪.‬‬ ‫٭ جورابتان را هر روز بشوييد؛ چون بوي بدِ آن ديگران را آزار ميدهد‪.1 :‬با دقّت صدايي را شنيدن ‪ .‬‬ ‫٭ وقتي به ايران ميآمدم‪ ،‬پدرم مرا نصيحت كرد و گفت‪ :‬پسرم! خوب درس بخوان و‬ ‫از دوستان بد دوري كن‪.‬‬ ‫٭ آمريکا با بمب اتم به شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي در ژاپن حمله كرد‪.‬‬ ‫‪ ‬به سوي‪ : .‬‬ ‫٭ صداي بلند تلويزيون و خندههاي دوستانم در اتاق مرا آزار ميدهد‪.‬‬ ‫٭ دوستم را نصيحت كردم و به او گفيتم‪ :‬سييگار نکيش؛ چيون سييگار بيراي‬ ‫سالمتي خوب نيست‪.‬‬ ‫‪ ‬حمله كردن‬ ‫٭ شير به آهو حمله كرد و او را گرفت و خورد‪..2‬قبول كردن حرف كسي و انجام دادن آن‬ ‫٭ هيچكس حرف نميزد و همه به صحبتهاي معلّم گوش ميدادند‪.‬‬ ‫٭ كودك وقتي مادرش را ميبيند‪ ،‬به سوي او ميدود‪...‬‬ ‫‪ ‬نصيحت كردن‪ :‬سخني كه به ديگران ميگوييم تا آنها را از بديها دور كنيم يا به كار خوب تشويق نماييم‪.‬‬ ‫٭ به سفارشهاي پزشك گوش دادم و داروها را سر ساعت خوردم تا خوب شدم‪.

‬‬ ‫٭ من در دوران نوجواني به خواندن كتابهاي داستان خيلي عالقه داشتم‪‬ .‬‬ ‫٭ چاق شدن يکي از آثار زياد غذا خوردن است‪‬ .‬‬ ‫٭ كسي كه از جواني خود به خوبي استفاده نکند‪ ،‬هنگام پيري پشيمان ميشود‪.‬‬ ‫‪ ‬باز‪ :‬دوباره‪ :‬براي بيان تكرار چيزي يا كاري‬ ‫٭ سه روز قبل سردرد داشتم و خوب شدم؛ امّا امروز باز سرم درد گرفت‪.‬‬ ‫٭ دوستم در كتاب دوم قبول نشد؛ به همين دليل دوباره كتاب دوم را ميخواند‪‬ .‫‪ ‬اعتنا كردن‬ ‫٭ پروين چون از دوستش ناراحت بود‪ ،‬وقتي او را در خيابان ديد‪ ،‬به او اعتنا نکرد‪.‬‬ ‫‪ ‬پشيمان‪ :‬ناراحت شدن از كاري كه قبالً انجام داديم يا انجام نداديم‪.‬‬ ‫‪ ‬آثار‪ :‬جمع اثر‬ ‫٭ هر كار خوب يا بدي آثاري دارد و اثر سيگار كشيدن بيماري و آزار دادن ديگران است‪.‬‬ ‫٭ به نظر شما فراگيري زبان فارسي چه سودي برايتان دارد؟ ‬‬ ‫‪ ‬داستان‬ ‫٭ داستان زندگي حضرت يوسف يکي از داستانهاي زيباي قرآن است‪.‬‬ ‫‪ ‬پاره پاره كردن‬ ‫٭ هنگامي كه مادر به آشپزخانه رفت‪ ،‬بچّه كتاب برادرش را پاره پاره كرد‪.‬‬ ‫‪115‬‬ .‬‬ ‫٭ مردي ميگفت‪ :‬من فقيرم؛ بعضي چون ميدانستند او دروغ ميگويد‪ ،‬به او اعتنا نکردند‪‬ .‬‬ ‫٭ به نصيحت استادم دربارهي خوب درس خواندن گوش نيدادم و در امتحيان قبيول‬ ‫نشدم؛ اآلن خيلي پشيمان هستم‪‬ .‬‬ ‫٭ در تلويزيون ديدم گرگي به خرگوشي حمله كرد‪ ،‬او را پاره پاره كرد و خورد‪‬ .‬‬ ‫‪ ‬سود‬ ‫٭ هادي ماشينش را پانزده ميليون خريد و يك ماه بعد شانزده ميليون فروخت؛‬ ‫او يك ميليون تومان سود كرد‪.‬‬ ‫٭ دوستم ديروز دير به كالس آمد؛ امروز هم وقتي دير آمد‪ ،‬استاد با ناراحتي به‬ ‫او گفت‪ :‬چرا باز دير آمدي؟ ‬‬ ‫‪ ‬به همين دليل‪ :‬به همين سبب‬ ‫٭ فاطمه ديروز سرما خورد؛ به همين دليل به كالس نيامد‪.

‬‬ ‫٭ هرچند استاد حالش خوب نبود‪ ،‬ولي به كالس آمد‪‬ .‬‬ ‫‪ ‬گفتار‪ :‬سخن‬ ‫٭ من هر روز دو صفحه قرآن ميخوانم؛ چون گفتار خداوند بسيار زيبا است‪.‫‪ ‬دور ماندن‬ ‫٭ ما براي دور ماندن از بيماريها ورزش ميكنيم‪ ،‬غذاي خوب ميخوريم و بدن و لباسمان را ميشوييم‪.‬‬ ‫‪ ‬دراينباره‪ :‬دربارهي اين‬ ‫٭ معلّم دربارهي دروغ صحبت كرد و به ما گفت در اينباره يك گفتوگو بنويسيد‪.‬‬ ‫‪ ‬نهي كردن‬ ‫٭ پزشك من را از خوردن بعضي از غذاها نهي كرد و گفت‪ :‬اين غذاها را نخور!‬ ‫٭ خداوند ما را از دروغ گفتن نهي ميكند‪‬ .‬‬ ‫‪ ‬ضرر‬ ‫٭ زياد خوردن نوشابه و شيريني براي سالمتي بدن ضرر دارد و انسان را بيمار ميكند‪.‬‬ ‫٭وقتي دوستم از من دربارهي ورزش پينگپُنگ سؤال كرد‪ ،‬به او گفيتم‪ :‬مين در ايينبياره‬ ‫چيزي نميدانم‪‬ .‬‬ ‫٭ من تنها فرزند پدر و مادرم هستم؛ آنها بهجز من فرزند ديگري ندارند‪‬ .‬‬ ‫٭ من براي دور ماندن از بيماري و چاق شدن هر روز يك ساعت ورزش ميكنم‪‬ .‬‬ ‫‪ ‬هرچند‬ ‫٭ هرچند دور بودن از خانواده سخت است‪ ،‬امّا من به خاطر درس خواندن اين دوري را قبول ميكنم‪.‬‬ ‫٭ ميوه فروش به سبب خراب شدن ميوههايش ضرر كرد‪‬ .‬‬ ‫‪115‬‬ .‬‬ ‫‪ ‬بهجز‪ :‬غير از‬ ‫٭ همهي دانشآموزان ديروز به كالس آمدند‪ ،‬بهجز سعيد كه به سبب بيماري به كالس نيامد‪.‬‬ ‫٭ در آموزش زبان‪ ،‬گوش كردن و صحبت كردن زياد خوب است؛ چون سببِ بهتر شيدن گفتيار‬ ‫ميشود‪‬ .

‫واژههاي مخالف‬ ‫ج‬ ‫دروغگو‬ ‫راستگو‬ ‫اعتنا كردن‬ ‫بياعتنايي (بيتوجّهي كردن)‬ ‫خنديدن‬ ‫گريه كردن‬ ‫فرياد زدن (دادزدن)‬ ‫ساكت شدن‪ ،‬سكوت كردن‬ ‫حمله كردن‬ ‫دفاع كردن‬ ‫دورماندن‬ ‫سود‬ ‫ضرر‪ ،‬زيان‬ ‫گذاشتن‬ ‫نزديك بودن‬ ‫دروغ گفتن‬ ‫برداشتن‬ ‫‪116‬‬ ‫راست گفتن‬ .

‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .3‬جواد يك ماه است كه در نانوايي كار ميكند؛ او در پختن نان بيتجربه است‪.‫لطفاً توجّه كنيد‪.‬‬ ‫باخبر‬ ‫بيخبر‬ ‫‪‬‬ ‫‪‬‬ ‫كسي كه از چيزي يا شخصي خبر دارد‪.‬‬ ‫پيشوند «با»‪« ،‬بي»‬ ‫باعالقه‬ ‫بيعالقه‬ ‫‪‬‬ ‫‪‬‬ ‫شخصي كه به چيزي يا كسي عالقه دارد‪.‬‬ ‫ي مانند نمونه بگوييد‪.‬‬ ‫كسي كه از چيزي يا شخصي خبر ندارد‪.1‬محمدحسن دانشآموزي باادب است؛ او به ديگران احترام ميگذارد‪.‬‬ ‫شخصي كه به چيزي يا كسي عالقه ندارد‪.‬‬ ‫«مخور»‪« : 1‬نخور»‬ ‫«مگو» ‪« :‬نگو»‬ ‫«مزن» ‪« :‬نزن»‬ ‫«مَرو» ‪« :‬نرو»‬ ‫«مخواه» ‪« :‬نخواه»‬ ‫«فکر مکن» يعني «فکر نکن»‬ ‫‪ ‬در زمان گذشته از «مي» هم به عنوان حرف منفيساز در فعلهاي امر استفاده ميكردند‪.‬‬ ‫ي لطفاً بخوانيد‪.‬‬ ‫بادقّت‬ ‫باتقوا‬ ‫بانظم‬ ‫باتجربه‬ ‫‪117‬‬ ‫بافايده‬ ‫باخبر‬ ‫باعالقه‬ ‫باسواد‬ .‬‬ ‫ي لطفا توجّه كنيد‪.2‬كسي كه به پدر و مادرش احترام نميگذارد‪ ،‬بيادب است‪.‬‬ ‫مثال‪« :‬باادب» يعني كسي كه ادب دارد؛ مخالف آن «بيادب» است‪.

‬‬ ‫‪ .6‬او جوان خوبي است‪ ،‬ولي باسواد نيست‪.5‬او به برادرش بياحترامي كرد‪ ،‬ولي اآلن پشيمان است‪.‫ولي ‪ /‬امّا‬ ‫‪1‬‬ ‫‪ ‬من پرتقال دوست دارم‪ ،‬ولي نارنگي دوست ندارم‪.‬‬ ‫‪ ‬خانهي من كوچك است‪ ،‬امّا خانهي برادرم بزرگ است‪.1‬در ابتدا آموزش زبان برايم مشکل بود‪ ،‬امّا اآلن آسان است‪.4‬برادرم به كارهاي فنّي عالقهمند است‪ ،‬امّا من به اين كارها عالقه ندارم‪.3‬دوستم من را صدا زد‪ ،‬ولي من متوجّه نشدم‪.‬‬ ‫ـ لطفاً بخوانيد‪.2‬من در ايران زندگي ميكنم‪ ،‬ولي برادرم در چين زندگي ميكند‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪119‬‬ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ ‬دوستم ثروتمند است‪ ،‬امّا هيچ وقت لباسهاي گرانقيمت نميپوشد‪.5‬ما خداوند را نميبينيم‪ ،‬امّا خداوند ما را ميبيند و از كارهاي ما باخبر است‪.‬‬ ‫‪ .

.....4‬من عالوه بر زبان فارسي‪ ،‬عربي هم ميدانم‪ ،‬ولي دوستم زبان عربي را ‪.‬‬ ‫‪ ....‬وقتي ميخواهيم جملهي قبل را بيشتر توضيح دهيم‪،‬‬ ‫يا روشنتر نماييم‪ ،‬اين دو واژه را به كار ميبريم‪..3‬من به زبان فارسي بسيار عالقه هستم‪....4‬ورزش كردن براي سالمتي انسان فايده است‪....‬‬ ‫ـ جملههاي زير را تصحيح كنيد‪...‬‬ ‫‪ ‬حرفهاي ربط «ولي» و «امّا» ‪ ..‬‬ ‫‪ ......1‬وقتي دربارهي دو موضوع مخالف هم صحبت ميكنيم‪ ،‬استفاده ميشوند‪ ...1‬او هميشه با ادب مينشست‪( ....2‬من بالفاصله پس از تمام شدن كالس به خانه برميگردم‪( .‬‬ ‫‪ ......‬‬ ‫‪ ..‬‬ ‫‪ .5‬شما چيزهايي را كه مال ديگران است‪ ،‬برنميداري‪( ........2‬برادرم شيريني دوست ندارد‪ ،‬ولي من‪...... .1‬در زمستان هوا سرد است‪ ،‬اما در تابستان ‪...4‬هيچوقت به كسي دروغ نگو‪( ..2‬آنها از آمدن من به ايران باخبر دارند‪.5‬كسي كه بينظم دارد‪ ،‬در كارهايش موفق نميشود‪......5‬يکي از دوستانم بسيار باتقوا دارد‪..‬مضارع اخباري)‬ ‫‪ ...‫ـ جملههاي زير را به زمان داخل پرانتز تبديل كنيد‪......‬‬ ‫‪ .2 ......‬ماضي استمراري)‬ ‫‪ .... .‬‬ ‫‪ ..‬‬ ‫‪121‬‬ ..‬‬ ‫‬‪1‬‬ ‫‪ .....‬‬ ‫‪ ...1‬دوستم سعيد خيلي باادب دارد‪......‬‬ ‫‪ .3‬طلبه ها براي تفريح به پارك رفتند‪ ،‬اما من به خاطر بيماري در مدرسه ‪......‬فعل امر منفي)‬ ‫ـ جملههاي زير را با واژهي مناسب كامل كنيد‪.3‬سرانجام فصل تابستان تمام شد و فصل پاييز از راه رسيد‪( ....‬‬ ‫‪ ...‬ماضي ساده)‬ ‫‪ .‬فعل امر)‬ ‫‪ .. .

..‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬ ‫متن‬ ‫ماخّصي‬ ‫شزديك ظها بود كه از داش‬ ‫گاه ‪.‬‬ ‫واژهها‬ ‫خسته؛ ناگهان؛ گوشي؛ نتيجه؛ رضايت؛ موضوع؛ والدت؛ اشکال؛ مسيوول؛ مرخصيي؛‬ ‫برگه ي مرخصي؛ مشخّصات؛ تأييد؛ مقدّمات؛ گنبد؛ صحن؛ نوراني؛ زائر؛ ايّام والدت؛ ايّيام‬ ‫ميالد‪.‬‬ ‫اجازه گرفتن؛ قصد داشتن؛ عقب افتادن؛ تحويل دادن؛ تهيّه كردن؛ ممکن بودن‪.‬‬ ‫نكتهها‬ ‫ـ مضار التزامي‬ ‫‪121‬‬ .

‬ميخواستق كمي استااح‬ ‫كنق كه شاگهان‬ ‫تلين خاشه زشگ زد‪ .‬روي تخ‬ ‫دراز كش د ‪ .‬دوستق ابـااه ق بـود‪ .‬‬ ‫را زود اشجا بده و شت جه را به من بگـو‪ .‫مرخّصي‬ ‫شزديك ظها بود كه از داش‬ ‫گاه باگشتق‪ .‬گوشي را باداشتق‪ .‬پدر پاس د‪ :‬كِي و با چه كسي مـيخـواهي بـاوي؟ گيـتق‪ :‬لصـد‬ ‫دار هيتهي بعد ـ كه والدت اما رضا‬ ‫اس‬ ‫ـ با دوستق ابااه ق باو ‪ .‬فااموش شكن كه پس از باگشتن بايد ب شتا تالش كني تا‬ ‫از درسهاي‬ ‫‪122‬‬ ‫يقب ش يتي!‬ .‬ل اسهايق را درآورد و به‬ ‫جا ل اسي آويزان كاد ‪ .‬پدر گي ‪ :‬اشكالي‬ ‫شدارد‪ ،‬ابااه ق جوان خوبي اس ‪ .‬پـس از خـداحافظي‬ ‫كاد و پـس از رضـاي‬ ‫ايشـان‪ ،‬بـه پـدر زشـگ زد و‬ ‫موضو را به ايشان گيتق‪ .‬خ لي خسته بود ‪ .‬گيتق‪ :‬من هق خ لـي دوسـ‬ ‫به پدر و مادر بگويق و از داش‬ ‫ابااه ق گي ‪ :‬پس كارهاي‬ ‫با ابااه ق بالفاصله با مادر صح‬ ‫دار بـه مشـهد ب ـايق‪،‬‬ ‫گاه هق اجازه بگ ا ‪.‬پـس از سـال و احـوالپاسـي‬ ‫گي ‪ :‬مهدي! ميخواهق بااي زيارت اما رضـا‬ ‫دوس‬ ‫بـه مشـهد بـاو ‪ ،‬امّـا تنهـا هسـتق؛ خ لـي‬ ‫دار شما هق با من ب ايي‪.‬‬ ‫پاس د ‪ :‬كي ميخواهي باوي؟ پاسخ داد‪ :‬تصم ق دار دوشن هي هيتهي بعـد ــ كـه روز‬ ‫تولّد اما رضا‬ ‫ولي الز اس‬ ‫اس ـ در مشهد باشق‪ .

‫سپس به داش‬ ‫گاه رفتق‪ .‬‬ ‫پس از اجازه گافتن از خاشواده و داش‬ ‫همهي كارها درس‬ ‫گاه‪ ،‬به ابااه ق زشگ زد و گيـتق‪ :‬بـه لفـف خـدا‬ ‫شد و من هق ميتواشق به مشهد ب ايق‪ .‬‬ ‫‪123‬‬ ‫و جشـن و شـادي‬ .‬ديدن گن د طال و صحنهاي حا شوراشي و زي ـاي امـا رضـا‬ ‫زائاان در ايّا م الد حضات‪ ،‬بس ار لذّتبخ‬ ‫بود‪.‬‬ ‫سااشجا ‪ ،‬ته ّهي بل‬ ‫و مقدّماتِ سيا بهخوبي اشجا شد و ما يصا يـكشـن ه بـه مشـهد‬ ‫رس ديق‪ .‬‬ ‫ايشان پس از تأي د و امضاي باگهي ماخصي‪ ،‬در حالي كه ل خند مـيزد‪ ،‬از روي صـندلي‬ ‫داد و گي ‪ :‬سال ماا هق به امـا رضـا‬ ‫بلند شد و با من دس‬ ‫باسـان و از طـا همـهي‬ ‫دوستان زيارت كن‪.‬ابـااه ق خوشـحال شـد و گيـ ‪:‬‬ ‫پس بايد زود با اينتاش‬ ‫دو تا بل‬ ‫لفار ته ّه كن ق؛ چون ممكن اس‬ ‫بل‬ ‫هـاي مشـهد بـه‬ ‫خاطا ايّا والدت زود تما شود‪.‬از مسـئول آمـوزش‪ ،‬يـك باگـهي ماخصـي گـافتق و پـس از‬ ‫شوشتن مشخّصاتق آن را به او تحويل داد ‪.

‫پاسخ دهيد‪:‬‬ ‫‪ .1‬وقتي ابراهيم به دوستش مهدي زنگ زد‪ ،‬چه گفت؟‬ ‫‪ .5‬ديدن چه چيزهايي براي مهدي ديدني و لذّت بخش بود؟‬ ‫‪124‬‬ .2‬پدر مهدي چه سفارشي به فرزندش كرد؟‬ ‫‪ .4‬چرا آنها ميخواستند زود بليت تهيّه كنند؟‬ ‫‪ .3‬مسوول آموزش پس از تأييد برگهي مرخصي به مهدي چه گفت؟‬ ‫‪ .

‬‬ ‫‪ ‬نتيجه‪ :‬اثر‬ ‫دكتر به بيمار گفت‪ :‬داروها را بخور و نتيجهاش را به من بگو كه خوب شدي يا نه‪.‬‬ ‫انسان وقتي خسته ميشود‪ ،‬بايد استراحت كند‪.‬‬ ‫ديروز از ساعت هفت صبح تا ده شب كار كردم و خيلي خسته شدم‪.‬‬ ‫‪ ‬گوشي‬ ‫وقتي تلفن زنگ ميزند‪ ،‬برادر كوچکم زود گوشي را برميدارد و ميگويد‪ :‬الو! سالم‪ ،‬بفرماييد‪.‬‬ ‫قبول شدن در امتحان نتيجهي درس خواندن است‪.‬‬ ‫‪ ‬اجازه گرفتن‬ ‫زهرا حالش خوب نبود‪ .‬او از خانم معلّم اجازه گرفيت و بيراي اسيتراحت بيه‬ ‫خوابگاهش رفت‪.‬‬ ‫‪ ‬ناگهان‪ :‬وقتی انتظار انجام کاری یا چیزی را ندارید و انجام میشود‪.‫‪ ‬خسته ‪ :‬انسان وقتي زياد كار ميكند‪ ،‬خسته ميشود‪.‬‬ ‫‪125‬‬ .‬‬ ‫‪ ‬رضايت‪ :‬قبول کردن چیزی با خوشحالی‬ ‫طلبهها از برنامههاي مدرسه رضايت دارند و ميگويند‪ :‬خوب است‪.‬‬ ‫وقتي كه تصميم گرفتم به ايران بيايم‪ ،‬پدر و مادرم رضايت كامل داشيتند و مين‬ ‫را به آمدن تشويق كردند‪.‬‬ ‫من تصميم دارم در روز تولّد مادرم يك گوشي تلفن همراه به ايشان هديه بدهم‪.‬‬ ‫حامد قبل از رفتن به ورزشگاه براي اجازه گرفتن نزد مادرش رفت‪ ،‬وليي چيون‬ ‫امتحان داشت‪ ،‬مادرش به او اجازه نداد‪.‬‬ ‫برادر كوچکم در حال تماشاي تلويزيون بود كه ناگهان خوابش برد‪.‬‬ ‫من كنار خيابان پياده ميرفتم كه ناگهان يك دوچرخه از كوچه وارد خيابيان‬ ‫شد و با من برخورد كرد‪.

‬‬ ‫‪ ‬تأييد كردن‪ :‬گفتن یا نشان دادن این که کاری یا سخنی درست است و شما آن را قبول دارید‪..‬‬ ‫‪ ‬تحويل دادن‬ ‫هفتهي قبل‪ ،‬از كتابخانهي دانشگاه دو كتاب گرفتم و امروز آنها را باييد بيه مسيوول كتيابخانيه‬ ‫تحويل بدهم‪.‬‬ ‫‪ ‬مرخّصي (گرفتن)‪ :‬اجازه گرفتن برای نرفتن به محلّ کار یا درس‬ ‫به خاطر بيماري من‪ ،‬پدرم به مدرسه زنگ زد و از مدير مدرسه دو روز برايم مرخّصي گرفت‪.‬‬ ‫‪ ‬از ‪ .‫‪ ‬موضوع‪ :‬هر چیزی که انسان دربارهی آن صحبت یا فکر یا مطالعه کند‪..‬‬ ‫برخي از انسانها هنگام صحبت كردن ديگران‪ ،‬سرشان را به نشانهي تأييد تکان ميدهند‪.‬‬ ‫‪ ‬به ‪ .‬‬ ‫مادربزرگم به خاطر جشن تولّدم هديهاي فرستاد؛ پستچي آن را ديروز به خانهمان آورد و به من تحويل داد‪.‬‬ ‫قصد دارم براي سفر زيارتي مکّه و مدينه ده روز از محلّ كارم مرخّصي بگيرم‪...‬‬ ‫شماره تلفن دوست جديدم را در يکي از برگههاي دفتر تلفن نوشتم‪.‬‬ ‫‪125‬‬ ..‬‬ ‫‪ ‬عقب افتادن‪ :‬عقب ماندن؛ وقتی کارها سر وقت انجام نشود‪ ،‬انسان از دیگران عقب میافتد‪.‬مرخصي گرفتم‪..‬‬ ‫موضوع درس يازدهم چه بود؟ موضوع اين درس مرخّصي و سفر به مشهد بود‪.‬تحويل دادم‪.....‬‬ ‫‪ ‬مسئول‬ ‫‪1‬‬ ‫مدير مدرسه‪ ،‬مسوول همهي كارهاي مدرسه است‪....‬‬ ‫در خانهي ما هر كس مسوول انجام دادن كاري است‪ :‬برادرم مسيوول خرييد نيان‬ ‫است؛ من مسوول آب دادن باغچه هستم و خواهرم مسوول پهين كيردن و جميع‬ ‫كردن سفره است‪.‬‬ ‫موضوع سخنراني استادمان «احترام به پدر و مادر» است‪.‬‬ ‫‪ ‬برگه‪ :‬یک ورق کاغذ‬ ‫استاد سر ساعت هشت برگهي سؤالهاي امتحان را به دانشجوها داد‪..‬‬ ‫حميد در مسابقهي دو و ميداني از دوستش عقب افتاد و نفر دوم شد‪.‬‬ ‫بييه خيياطر سييرماخوردگي‪ ،‬سييه روز بييه كييالس نييرفتم و در درسهييا از‬ ‫همكالسيهايم عقب افتادم‪..‬‬ ‫آقاي مدير با امضا كردن برگهي مرخصيام آن را تأييد كرد‪..

‬‬ ‫فکر ميكنم بزرگ ترين حرم در جهان‪ ،‬حرم امام رضا‬ ‫بيش از ده صحن بزرگ دارد‪.‬‬ ‫بهترين دوران زندگيام ايّام كودكي و نوجوانيام بود‪.‬‬ ‫‪ ‬ممکن است‪ :‬شاید‬ ‫معموالً هروقت هوا ابري ميشود‪ ،‬باران ميبارد؛ امروز هم هوا ابري اسيت و‬ ‫ممکن است باران بيايد‪.‬‬ ‫مسلمانان بايد ميالد پيامبر‬ ‫هفدهم ربيعاالوّل روز والدت پيامبر بزرگ اسالم حضرت محمد‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ ‬ميالد‪ :‬تولّد‪ ،‬والدت‬ ‫را جشن بگيرند‪.‬‬ ‫سبز است و گنبد حرم امام علي‬ ‫گنبد حرم پيامبر‬ ‫طاليي است‪.‬‬ ‫‪126‬‬ ‫باشيد‪ .‬‬ ‫براي تهيّه شيريني مقداري آرد‪ ،‬شکر و روغن الزم است‪.‬‬ ‫براي يك مهماني‪ ،‬مقدّماتي مانند پختن غذا و تهيّهي ميوه و شيريني الزم است‪.‬‬ ‫ميخواهم براي تهيّه كردن وسايل منزل به فروشگاه مركزي شهر بروم‪.‫‪ ‬تهيّه كردن‪ :‬خریدن یا آماده کردن و یا درست کردن چیزی‪.‬‬ ‫‪ ‬ايّام‪ :‬روزها؛زمان؛ دوران‬ ‫ما معموالً در ايّام درسي به مرخّصي نميرويم‪.‬‬ ‫‪ ‬صحن‪ :‬حیاط حرمها و مسجدهای بزرگ‬ ‫در حرم حضرت معصومه‬ ‫شش صحن بزرگ و كوچك وجود دارد‪.‬ايين حيرم‬ .‬‬ ‫‪ ‬مقدّمات‬ ‫وضوگرفتن يکي از مقدّمات نماز است‪.‬‬ ‫‪ ‬گنبد‬ ‫مسجدها و امام زادهها معموالً گنبد دارند‪.‬‬ ‫دكتر گفت‪ :‬جواد را زود به بيمارستان ببريد و بسيتري كنييد؛ ممکين اسيت‬ ‫نصف شب حالش بدتر شود‪.

‬‬ ‫چهرهي امام خامنهاي بسيار نوراني است‪.‬‬ ‫ج‬ ‫واژههاي مخالف‬ ‫‬‬ ‫تأييد کردن‬ ‫‬‬ ‫‬‬ ‫‬‬ ‫رد كردن‬ ‫شادي‬ ‫تاريك‪ ،‬ظلماني‬ ‫غم‬ ‫‪،‬‬ ‫اميد‬ ‫تحويل دادن‬ ‫نااميدي‬ ‫ميالد‬ ‫وفات‬ ‫‪127‬‬ ‫نوراني‬ ‫تحويل گرفتن‬ ‫ممکن‬ ‫غير ممکن‬ .‬‬ ‫خواندن قرآن قلب انسان را نوراني ميكند‪.‫‪ ‬نوراني‪ :‬چیز پرنور و بسیار روشن‬ ‫شبي كه ماه كامل است‪ ،‬آسمان نوراني ميشود‪.‬‬ ‫پس از پايان حج‪ ،‬زائران خانهي خدا به كشورهايشان برميگردند‪.‬‬ ‫‪ ‬زائران‪( :‬جمع زائر) کسانی که برای زیارت به خانهی خدا یا حرم پیامبران‪ ،‬امامان و امامزادگان میروند‪.‬‬ ‫زائران حرم امام علي‬ ‫از كشورهاي مختلف براي زيارت به شهر نجف ميروند‪.

2‬من نکتههاي درس را يادداشت ميكنم؛ چون ممکن است آنها را فراموش كنم‪.‬‬ ‫به فعلهاي باال مضارع التزامي ميگوييم‪.‬‬ ‫بروم؛ بخوانم؛ صدا بزنم؛ استراحت بکنم؛ برگردم؛ فرابگيرم‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .3‬ميخواهم كتابها را از روي ميز بردارم و در قفسه بگذارم‪.‬‬ ‫عقب افتادن‬ ‫پوشيدن‬ ‫پرسيدن‬ ‫تحويل دادن‬ ‫ييَ م‬ ‫ي‬ ‫ييَ د‬ ‫يم‬ ‫يد‬ ‫ييَ ند‬ ‫ريختن‬ ‫اجازه گرفتن‬ ‫‪129‬‬ ‫=‬ ‫‪‬‬ ‫مضارع التزامي‬ ‫بخورم‬ ‫بخوري‬ ‫بخورد‬ ‫بخوريم‬ ‫بخوريد‬ ‫بخورند‬ ‫برداشتن‬ ‫انديشيدن‬ ‫بردن‬ ‫آموختن‬ .‬‬ ‫‪ .1‬شايد يك هفته در اين شهر بمانم‪.‫لطفاً بخوانيد‪.‬‬ ‫فعل «مضارع التزامي» را چگونه ميسازيم؟‬ ‫روش ساخت مضارع التزامي‬ ‫مثال‪:‬‬ ‫خوردن‬ ‫بي‬ ‫‪+‬‬ ‫بي‬ ‫‪+‬‬ ‫بنمضارع ‪ +‬شناسهي مضارع‬ ‫خور‬ ‫‪+‬‬ ‫‬‬ ‫‬‬ ‫‬‬ ‫مضارع التزامي مصدرهاي زير را بگوييد‪.

.‬‬ ‫امشب به حرم برويم‪.‬‬ ‫درسها را زود بخواند‪.‫چه وقت از زمان «مضارع التزامي» استفاده ميكنيم؟‬ ‫‪1‬‬ ‫حال‬ ‫گذشته‬ ‫آينده‬ ‫من شايد امروز به تهران بروم‪.‬‬ ‫‬‪3‬‬ ‫در مسابقهي شنا شركت كند‪.‬‬ ‫‬‪2‬‬ ‫به كشورشان برگردند‪.‬‬ ‫لطفاً توجّه كنيد‪..‬‬ ‫دربارهي نتيجهي كارهاي خود بينديشيم‪.‬‬ ‫من‬ ‫احمد‬ ‫فاطمه‬ ‫آنها‬ ‫ما‬ ‫او‬ ‫ما‬ ‫شما‬ ‫شايد‬ ‫ممكن است‬ ‫ميتواند‬ ‫ميخواهند‬ ‫دوست داريم‬ ‫احتمال دارد‬ ‫بايد‬ ‫الزم است‬ ‫فردا به پارك بروم‪.‬وجود دارد‪ ،‬معموالً فعل اصلي به صورت التزامي ميآيد‪.‬‬ ‫‪‬‬ ‫‪‬‬ ‫‪‬‬ ‫‪131‬‬ ‫‪‬‬ ‫‪‬‬ .‬‬ ‫تکليفهايتان را كامل بنويسيد‪.‬‬ ‫شما بايد امروز به تهران بروي‪.‬‬ ‫امروز به خانهي ما بيايد‪.‬‬ ‫٭ در جملههايي كه واژههاي «شايد؛ ممکن است؛ بايد و ‪ ».

.......2‬شايد فردا به بازار ميرفتم‪.‬‬ ‫‪ ..‬شركت كردن)‬ ‫‪ ......... ...1‬الزم است ما در درسها به دوستانمان ‪( ..‬كمك كردن)‬ ‫‪ ...‬‬ ‫‪ .4‬احتمال دارد دوستانم فردا از مسافرت ببرگردند‪....3‬قبل از انجام دادن هر كاري فکر كن‪.................. ......‬‬ ‫‪ .......2‬من ديروز به پدر و مادرم زنگ زدم‪..........‬‬ ‫‪131‬‬ ......4‬دوستم شايد ماه آينده به ايران ‪( .4‬ما تکليفهايمان را خوب انجام ميدهيم‪.‬‬ ‫ي لطفاً تصحيح كنيد‪..... .. ..1‬ما بايد قرآن را ميآموزيم‪.3‬خواهش ميكنم از اين ميوهها ميخوريد‪........‬‬ ‫‪ ....‬رفتن)‬ ‫‪ .... ..‬‬ ‫‪ .......‬برگشتن)‬ ‫‪ ........‫ي كامل كنيد‪....‬‬ ‫‪ ...5‬بايد لباسها را پس از خشك شدن از روي طناب برميداريم‪....‬‬ ‫‪ .3‬احتمال دارد ماه بعد براي زيارت امام حسين‬ ‫به كربال ‪( ...‬‬ ‫‪ ....‬آوردن)‬ ‫ي جملههاي زير را به مضارع التزامي تبديل كنيد‪..2‬دانشجويان ميخواهند پسفردا در مسابقهي تيراندازي ‪( ....5‬دانشآموزان بايد كتابهايشان را به كالس‪( ..‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ ....1‬ما روز جمعه لباسهايمان را شستيم‪............‬‬ ‫‪ .5‬احمد و سعيد براي درس خواندن به كتابخانه ميرفتند‪.

‬‬ ‫ناچار بودن؛ جستوجوكردن؛ پيدا كردن؛ آموختن؛ جابهجا كردن؛ فرستادن‪...‬‬ ‫نكتهها‬ ‫ي مضارع التزامي منفي‬ ‫ي مضارع التزاميِ بودن و داشتن‬ ‫‪132‬‬ .‬‬ ‫واژهها‬ ‫پيشرفت؛ موجود؛ كنجکاو؛ جستوجوگر؛ اميروزه؛ فينآوري؛ پيشيرفته؛ اتومبييل؛‬ ‫مقصد؛ به سرعت؛ اطّالعات؛ ماهواره؛ ارتباط؛ الکترونيك؛ مخصيوص؛ مياهر؛ ميادّي؛‬ ‫سعادت؛ معنوي؛ نيازمند‪.‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬ ‫متن‬ ‫پ شاف‬ ‫اشسان موجودي كنجكاو و جس وجوگا‪.

‬‬ ‫در زمان لديق اشسانها شاچار بودشد پ اده به مسافات باوشد يا از ح واشاتي ماشند اسـب‪ ،‬شـتا و‬ ‫االغ استياده كنند و مدّت زيادي در راه باشند؛ امّا امـاوزه بـا سـاختن وسـايل پ شـافتهاي‪ ،‬ماشنـد‬ ‫هواپ ما‪ ،‬لفار‪ ،‬كشتي و اتوم ل ميتواشند در زمان كوتاهي به مقصد باسند‪.‫پيشرفت‬ ‫اشسان موجودي كنجكاو و جس وجوگا اسـ ؛ او امـاوزه بـه وسـ لهي فـنآوريهـاي جديـد‬ ‫ميتواشد كارهايي اشجا دهد كه در گذشته شميتواشس ‪...‬‬ ‫امـاوزه مـا مــيتـواش ق بـه وسـ لهي راياشـه هـا چ ــزي را كـه مـيخــواه ق‪ ،‬در زمـان كوتــاهي‬ ‫جس وجوكن ق؛ بهساي‬ ‫كتابي را در يك كتابخاشهي بزرگ پ دا كن ق‪ ،‬يلق و داش‬ ‫اطّاليات را جابهجا كن ق‪ ،‬خايد و فاوش شماي ق و ‪.‬‬ ‫‪133‬‬ ‫ب ـاموزيق‪،‬‬ .

‫در اين زمان‪ ،‬افااد ميتواشند با وسايل مختلف الكتاوش كي ماشند راديو‪ ،‬تلويزيون‪ ،‬تلين‪ ،‬راياشه‬
‫و ماهواره با هق ارت اط داشته باشـند‪ ،‬از حـال هـق بـاخ ا شـوشد و از داشـ‬

‫استياده شمايند‪ .‬با استياده از پس‬

‫و تجابـهي يكـديگا‬

‫الكتاوش ك (ايم ل) شامههاي خود را در كوتاهتاين زمـان و بـه‬

‫ها جا كه ميخواهند بياستند؛ درحالي كه در گذشته شامهها را به وس لهي ك وتاان مخصـوص يـا‬
‫اسبسواران ماها با سختي و در مدّتي طوالشي به مقصد ميرساشدشد‪.‬‬
‫آيا اين پ شاف هاي مادّي به تنهايي بااي خوش ختي و سعادت بشا كافي اس ؟ يا يالوه بـا‬
‫اينها اشسان به پ شاف‬

‫‪134‬‬

‫معنوي هق ش ازمند اس ؟‬

‫پاسخ دهيد‪.‬‬

‫‪ .1‬اشسان چگوشه موجودي اس ؟‬
‫‪ .2‬مسافات در زمان لديق و حال چه فا هايي دارد؟‬
‫‪ .3‬اشسان بااي رس دن به خوش ختي و سعادت به چه چ زي ش ازمند اس ؟‬
‫‪ .4‬اماوزه به وس لهي راياشه چه كارهايي ميتواش ق اشجا ده ق؟‬

‫‪135‬‬

‫‪ ‬پيشرفت‪ :‬بهتر شدن از قبل (در علم‪ ،‬کار و‪)...‬‬

‫من در امتحان كتاب اوّل‪ ،‬نمرهي ‪ 61‬گرفتم و در امتحان كتاب دوم‪ ،‬نمرهي مين‬
‫‪ 91‬شد‪ .‬استادم گفت‪ :‬خوب پيشرفت كردي‪.‬‬
‫اگر بچّهها و جوانها خوب درس بخوانند‪ ،‬كشورشان پيشرفت ميكند‪.‬‬
‫‪ ‬پيشرفته‬

‫در زمان قديم‪ ،‬مردم لباسها و ظرفها را با دست ميشستند؛ امّا اكنيون بيا‬
‫وسايل پيشرفته‪ ،‬مانند ماشين لباسشويي و ظرفشويي ميشويند‪.‬‬
‫بعضي از كشورها پيشرفته و تعدادي در حال پيشرفت هستند‪.‬‬
‫‪ ‬موجود‪( :1‬جمع‪ :‬موجودات) چیزهایی که وجود دارند؛ مانندِ آسمان‪ ،‬زمین‪ ،‬حیوان‪ ،‬انسان و ‪. ...‬‬

‫كوه موجود بيجان و درخت موجود جاندار است‪.‬‬
‫در جهان موجودات زيادي‪ ،‬مانند انسانها‪ ،‬حيوانات‪ ،‬گياهان و‪ ...‬وجود دارد‪.‬‬
‫فيل و زرّافه موجودات بزرگي هستند كه در جنگل زندگي ميكنند‪.‬‬
‫‪ ‬كنجكاو‪ :‬کسی که دوست دارد هر چیزی را بداند و بفهمد‪.‬‬

‫بچّههاي باهوش بسيار كنجکاوند و دربارهي همه چيز از بزرگترها سؤال ميكنند‪.‬‬
‫كنجکاوي سبب پيشرفت انسان در علم و دانش ميشود‪.‬‬
‫‪ ‬پيدا كردن‬

‫ديروز در خيابان يك كيف پول پيدا كردم كه با شمارهي تلفني كه داخيل آن بيود‪،‬‬
‫صاحبش را پيدا كردم‪.‬‬
‫استادمان سؤالي پرسيد‪ .‬هيچكس جوابش را نميدانست‪ .‬به كتابخانه رفتم و‬
‫پس از يك ساعت مطالعه جواب آن را پيدا كردم‪.‬‬

‫‪ .1‬موجود است‪ :‬وجود دارد‪( .‬در اين فروشگاه ماهي موجود است = در اين فروشگاه ماهي وجود دارد‪).‬‬

‫‪135‬‬

‫‪ ‬جستوجو‪ 1‬كردن‪ :‬تالش و کوشش برای پیدا کردن چیزی یا کسی‬

‫خبرنگاران هميشه در جستوجوي خبرهاي خوب و جديد و مهم هستند‪.‬‬
‫پرندگان براي پيدا كردن غذا همهجا را جست و جو ميكنند‪.‬‬
‫در اينترنت جستوجو كردم تا روايتي دربارهي مسواك زدن پيدا كنم‪.‬‬
‫‪ ‬جستوجوگر‪ :‬کسی که به دنبال پیدا کردن چیزی است‪.‬‬

‫انسانهاي كنجکاو‪ ،‬افرادي جستوجوگرند‪.‬‬
‫انسانهاي جستوجوگر هميشه به دنبال پاسخِ پرسشهاي خود هستند‪.‬‬
‫‪ ‬امروزه‪ :‬زمان و دورانی که در آن زندگی میکنیم‪.‬‬

‫مسافرت در گذشته‪ ،‬سخت بود؛ امّا امروزه با استفاده از هواپيما آسان است‪.‬‬
‫امروزه بيشتر كارخانهها كارهايشان را با رايانه انجام ميدهند‪.‬‬
‫‪ ‬فنآوري‬

‫‪2‬‬

‫در ساخت هواپيما و كشتيهاي بزرگ از فنآوريهاي پيشرفته استفاده ميشود‪.‬‬
‫مسلمانها بايد در فنآوريهاي گوناگون‪ ،‬مانند ساخت داروهاي جديد پيشرفت كنند‪.‬‬
‫‪ ‬ناچار بودن‬

‫ماشينم خراب است‪ .‬ناچارم پياده يا با تاكسي به اداره بروم‪.‬‬
‫به خاطر فقير بودن خانوادهام از كودكي ناچار بودم هم كار كنم و هم درس بخوانم‪.‬‬
‫‪ ‬اتومبيل‪ :‬ماشین‪،‬خودرو‬

‫خيابانهاي پايتخت شلوغ و پُر از اتومبيل است‪.‬‬
‫دود اتومبيلها هواي شهر را كثيف ميكند‪.‬‬
‫‪ ‬مقصد‪ :‬جایی که میخواهیم برویم‪.‬‬

‫ببخشيد! مقصد اين اتوبوس كجاست؟ اين اتوبوس به دمشق ميرود‪.‬‬
‫وقتي به مقصد رسيدم‪ ،‬كرايهي تاكسي را به راننده دادم‪.‬‬
‫‪ .1‬گاهي «جستوجو» را به شکل «جستجو» هم مينويسيم‪.‬‬
‫‪ .2‬فنآوري‪ :‬تکنولوژي‪.‬‬

‫‪136‬‬

‬‬ ‫‪ ‬جابهجا كردن‪ :‬بردن چیزی از جایی به جای دیگر‬ ‫كشتي‪ ،‬هواپيما و قطار‪ ،‬مسافران را از شهري به شهر ديگر يا از كشوري بيه‬ ‫كشور ديگر جابهجا ميكنند‪.‬‬ ‫‪ ‬آموختن‪ :‬یاد گرفتن؛ یاد دادن‬ ‫ما در حال آموختن زبان فارسي هستيم‪.‬‬ ‫‪ ‬ارتباط‬ ‫من با سه نفر از دوستان دوران كودكيام ارتباط دارم‪ .‬‬ ‫‪137‬‬ .‬بيا يکيي از آنهيا بيه‬ ‫وسيلهي تلفن ارتباط دارم و با دو نفر ديگر رفتوآمد خانوادگي دارم‪.‬‬ ‫فرمودنيد‪ :‬شينا كيردن‪ ،‬اسيب سيواري و تيرانيدازي را بيه‬ ‫پيامبر اسالم‬ ‫فرزندان خود بياموزيد‪.‬‬ ‫دشمنان اسالم در خبرهايشان اطّالعات دروغ و نادرستي به مردم جهان ميدهند‪.‬‬ ‫‪ ‬ماهواره‬ ‫ايران در فنآوري ماهواره به سرعت در حال پيشرفت است‪.‬‬ ‫محمّد هميشه تکليفهايش را به سرعت مينويسد؛ امّيا خيواهرش لييال بيه‬ ‫آرامي و آهسته مينويسد‪.‬‬ ‫برنامههاي ماهواره را ميتوانيم به وسيلهي تلويزيون ببينيم‪.‬‬ ‫در مسابقهي دو و ميداني همهي ورزشكاران به سرعت ميدوند‪.‬‬ ‫نادر تنها زندگي ميكند و به خانهي كسي نميرود؛ او با هيچكس ارتباط ندارد‪.‬‬ ‫‪ ‬اطّالعات‪ :‬علم و دانش انسان دربارهی چیزهای گوناگون‬ ‫اطّالعات من دربارهي علم پزشکي بسيار كم است‪.‬‬ ‫مسلمانها بايد با هم ارتباط داشته باشند و از حال يکديگر باخبر شوند‪.‫‪ ‬به سرعت‪ :‬زود؛ کاری که در زمان کوتاهی انجام شود‪.‬‬ ‫فاطمه ده ساله بود كه خيّاطي را از مادرش آموخت‪.‬‬ ‫اگر حرف اوّل و سوم «شير» را جابهجا كنيد‪ ،‬ميشود «ريش»‪.

‬‬ ‫خواهرم زينب به نقّاشي عالقه دارد‪ ،‬امّا در اين كار ماهر نيسيت؛ او مييخواهيد بيه‬ ‫كالس نقّاشي برود‪.‬‬ ‫‪ ‬مخصوص‬ ‫آمبوالنس اتومبيل مخصوصي است كه بيه وسييله ي آن بيمياران را بيه بيمارسيتان‬ ‫ميبرند‪.‬‬ ‫‪ ‬ماهر‪ :‬کسی که در کاری تجربهی زیادی دارد و میتواند آن را بهخوبی انجام دهد‪.‬‬ ‫انسان براي موّفقيّت در زندگي‪ ،‬هم به پيشرفت مادّي نياز دارد و هم به پيشرفت معنوي‪.‫‪ ‬الكترونيكي‪( :‬پست الکترونیک‪ :‬ایمیل)‬ ‫فروشگاه كوثر‪ ،‬وسايل مختلف الکترونيکي مانند رايانه‪ ،‬راديو و تلويزيون ميفروشد‪.‬‬ ‫دشمنان اسالم به وسيلهي ماهواره فيلمهاي بد را به تمام كشورهاي اسالمي ميفرستند‪.‬‬ ‫كارهاي داخل منزل مخصوص خانمها نيست؛ آقايان هيم باييد در خانيه بيه همسرانشيان‬ ‫كمك كنند‪.‬‬ ‫‪ ‬مادّي و معنوي‬ ‫زندگي انسان دو بخش دارد‪ .‬‬ ‫‪ ‬فرستادن‪ :‬رساندن چیزی به کسی به وسیلهی شخصی دیگر یا از راهی دیگر‬ ‫از ايران كتابهاي خوبي خريدم و آنها را با پست به كشورم فرستادم‪.‬‬ ‫مادرم آشپزي ماهر است‪ :‬او غذاهاي خوشمزه و گوناگوني ميپزد‪.‬‬ ‫سه روز قبل به وسيلهي پست الکترونيك (ايميل) از حال خانوادهام باخبر شدم‪.‬‬ ‫من به مناسبت روز مادر‪ ،‬هديهاي را براي مادرم خريدم و با پست براي ايشان فرستادم‪.1 :‬مادّي‪ ،‬مانند خوردن و خوابيدن؛ ‪ .‬‬ ‫‪139‬‬ .‬‬ ‫عمويم تعميركار وسايل الکترونيکي است‪.2‬معنوي‪ ،‬ماننيد نمياز خوانيدن‪،‬‬ ‫دروغ نگفتن و خدمت به ديگران‪.

‬‬ ‫واژههاي مخالف‬ ‫ج‬ ‫مقصد‬ ‫مجبور‬ ‫مبدأ‬ ‫با اختيار ؛ مختار‬ ‫امروزه‬ ‫در زمان گذشته‬ ‫پيدا کردن‬ ‫گم كردن‬ ‫به سرعت‬ ‫آهسته‪ ،‬بهكندي‬ ‫ماهر‬ ‫بيتجربه؛ ناشي‬ ‫بدبختي؛ شقاوت‬ ‫نيازمند‬ ‫‪،‬‬ ‫بينياز‬ ‫‪141‬‬ ‫سعادت‬ ‫باخبر‬ ‫بيخبر‬ ‫مادّي‬ ‫معنوي‬ .‬‬ ‫ما بايد به نيازمندان و فقيران كمك كنيم‪.‫‪ ‬نيازمند‪ :‬فقير‬ ‫همهي انسانها به لطف و كمك خدا نيازمند هستند‪.‬‬ ‫پدرم هميشه براي سعادت و خوشبختي من دعا ميكرد؛ به همين سبب اآلن زندگي خوبي دارم‪.‬‬ ‫‪ ‬سعادت ‪ :‬خوشبختي‬ ‫سعادت انسان در پول و ثروت زياد نيست؛ سعادت انسان در علم و تقوا است‪.‬‬ ‫دوستم تصادف كرد و خون زيادي از بدنش بيرون رفت؛ او اآلن به خون نيازمند است‪.

‫لطفاً توجّه كنيد‪.1‬من شايد فردا به اداره نروم‪.‬‬ ‫‪ .4‬دوستم بيمار است؛ احتمال دارد فردا به كالس نيايد‪.3‬فکر ميكنم برادرم اين پيراهن صورتي را نپسندد‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫فعل «مضارع التزامي منفي» را چگونه ميسازيم؟‬ ‫‪1‬‬ ‫روش ساخت «مضارع التزامي منفي»‬ ‫نيَ‪+‬‬ ‫‪ +‬شناسهي مضارع‬ ‫بن مضارع‬ ‫خور‬ ‫خوردن‬ ‫نيَ‬ ‫‪+‬‬ ‫‪+‬‬ ‫(بر)گرد‬ ‫برگشتن‬ ‫‪1‬‬ ‫‪‬‬ ‫‪‬‬ ‫‪‬‬ ‫‪141‬‬ ‫= مضارع التزامي منفي‬ ‫ييَ م‬ ‫نخورَم‬ ‫برنگردم‬ ‫ي‬ ‫نخوري‬ ‫برنگردي‬ ‫يَ د‬ ‫نخورد‬ ‫برنگردد‬ ‫يم ‬‬ ‫نخوريم‬ ‫برنگرديم‬ ‫يد ‬‬ ‫يَ ند ‬‬ ‫نخوريد‬ ‫برنگرديد‬ ‫نخورند‬ ‫برنگردند‬ ‫‪‬‬ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫شايد نروم؛ ممکن است ننويسم؛ احتمال دارد برنگردد‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫فعلهاي باال «مضارع التزامي منفي» هستند‪.5‬شما بايد وسايل ديگران را بدون اجازه برنداريد‪.‬ميتواند شركت نکند؛ فکر ميكنم جواب ندهد‪.2‬ما بايد به ديگران بياحترامي نکنيم‪.

‬‬ ‫‪ ‬فعلهاي باال «مضارع التزامي» از مصدر «بودن» و «داشتن» هستند‪ ،‬كه به شکل زير صرف ميشوند‪:‬‬ ‫باشند‬ ‫باشيد‬ ‫باشيم‬ ‫باشد‬ ‫باشي‬ ‫مضارع التزامي بودن‪ :‬باشم‬ ‫مضارع التزامي داشتن‪ :‬داشته باشم داشته باشي داشته باشد داشته باشيم داشته باشيد داشته باشند‬ ‫لطفاً توجّه كنيد‪.‬‬ ‫احتمال دارد برادرم كتاب چهارم را داشته باشد‪.‬‬ ‫لطفا توجّه كنيد‪.‫لطفاً توجّه كنيد‪.‬‬ ‫من شايد خودكار قرمز داشته نباشم‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫فکر ميكنم جواد ماشين نداشته باشد‪ .‬‬ ‫‪ .1‬ما نبايد به ديگران دروغ بگوييم‪.‬‬ ‫همهي پدرها دوست دارند فرزندانشان باادب باشند‪.‬‬ ‫‬‬ ‫‪ ‬در مضارع التزامي گاهي به جاي منفي كردن فعل‪ ،‬قيد را به صورت منفي ميآوريم‪.‬‬ ‫شايد كتاب در كيفم باشد‪.‬‬ ‫من شايد خودكار قرمز نداشته باشم‪ .‬‬ ‫‪ ‬در مضارع التزامي منفي از مصدر داشتن‪« ،‬ني» نفي به جزء اول فعل اضافه ميشود‪.‬‬ ‫‪142‬‬ .3‬او نميتواند وسايل سنگين را بلند كند‪.2‬من دوست ندارم كارهايم را ديگران انجام دهند‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫فکر ميكنم جواد ماشين داشته نباشد‪ .‬‬ ‫فکر ميكنم خواهرم فردا مهمان داشته باشد‪.

.1‬‬ ‫‪...... ........ ......1‬‬ ‫‪........ ..............‬‬ ‫‪..‬فراگرفتن)‬ ‫پارسال به شيراز‪ ...2‬احتمال دارد فاطمه و كوثر در خانه بودند‪.‬‬ ‫‪ .‬پيروز شدن)‬ ‫الزم است زبان فارسي را بهخوبي ‪( .‬‬ ‫كامل كنيد‪.......1‬محمدهادي دوست دارد در كارخانهي عمويش كار كرد‪.‬‬ ‫برادرم هواي باراني و برفي را بسيار دوست دارد‪...‬‬ ‫‪..3‬‬ ‫‪....3‬شما نبايد وسايل ديگران را بدون اجازه برميداريد‪.......2‬‬ ‫‪...‫جملههاي زير را به مضارع التزامي منفي تبديل كنيد‪............ ..3‬‬ ‫‪.......‬؛ امسال هم ميخواهم‪( .4‬‬ ‫من تصميم دارم ماشين جديد‪( ..4‬‬ ‫ما هفتهي بعد امتحان داريم‪..‬رفتن)‬ ‫تصحيح كنيد‪.........‬‬ ‫خانهاش كوچك بود و زياد اتاق نداشت‪......2‬‬ ‫‪......‬‬ ‫فعلهاي زير را به مضارع التزامي منفي تبديل كنيد‪.‬خريدن)‬ ‫برادرم ميخواهد با تالش بيشتر در مسابقهي شنا‪( ....‬‬ ‫آوردم‬ ‫حرف زديد‬ ‫پرسيدند‬ ‫فرستادي‬ ‫عقب افتاد‬ ‫داشتيد‬ ‫‪143‬‬ ‫اجازه ميگرفتيم‬ ‫ميخنديدي‬ ‫آموختند‬ ‫پشيمان ميشدم‬ ..........‬‬ ‫ما در كالس زبان فارسي مجلّه و روزنامه داشتيم و ميخوانديم‪..‬‬ ‫‪ ..‬‬ ‫‪ ....

‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬ ‫متن‬ ‫جشن تولّد‬ ‫محسن و ل ال ها روز همااه پدر و مادرشان‪.‬ساله؛ مناسب؛ چوبي؛ قشنگ؛ دورهي ‪.... ...‬؛ تفسيير؛‬ ‫عقيق؛ مراسم؛ بهيادماندني؛ خاطرات؛ سپاسگزاري‪.‬‬ ‫نکتهها ‌‬ ‫‌‬ ‫مضارع مستمر‬ ‫‪144‬‬ ..‬‬ ‫‪ ‬به خود آمدن؛ معذرت خيواهي كيردن؛ چراغياني كيردن؛ مشيورت‬ ‫كردن؛ تعريف كردن‪.‬‬ ‫واژهها‬ ‫‪ ‬اصالً؛ حواس؛ حواسپرتيي؛ سيرگرم؛ پخيتوپيز؛ كييك؛ مهمياني؛‬ ‫تعجّب؛ چه خبر؛ ‪ ...

‬در يكـي از روزهـا هنگـا پ ـاده‬ ‫شدن از ماش ن‪ ،‬مادرشان گي ‪ :‬بچّهها من دار به خاشهي پدربزرگ ميرو ؛ شما هق پس از تما‬ ‫شدن كالستان به آنجا ب اي د‪.‬معلّق گي ‪ :‬ل ال! حواس‬ ‫به‬ ‫كجاس ؟! داري به چه‬ ‫فكا ميكني؟ ل ال شاگهان بـه خـود آمـد و بـه خـاطا حـواسپاتـياش خجالـ‬ ‫كشـ د و از اسـتاد‬ ‫معذرتخواهي كاد‪.‬به هم ن خاطا داريـق منـزل را‬ ‫بااي جشن تولّد او آماده ميكن ق‪.‬‬ ‫‪145‬‬ .‬‬ ‫ل ال با تعجّب از مادرش پاس د‪ :‬مامان چـه خ ـا‬ ‫اس ؟! چه كار داريد ميكن ـد؟ او بـا ل خنـد پاسـخ‬ ‫داد‪ :‬امشب‪ ،‬شب تولّـد پـدربزرگ اسـ ؛ او امشـب‬ ‫هيتاد ساله ميشود‪ .‬‬ ‫ل ال و باادرش بعد از تعف ل شدن مدرسه با تاكسي به خاشهي پدربزرگ رفتند‪ .‬هنگا ورود به‬ ‫خاشه متوجّه شدشد آنجا شلوغ اس‬ ‫و ها كس ساگا كاري اس ‪ :‬خاله سارا دارد ح اط را جارو‬ ‫ميكند؛ دايي رضا با پساش حس ن دارشد باغچه را تم ز ميكنند؛ پساخالهها با هـق دارشـد ح ـاط‬ ‫خاشه را چااغاشي ميكنند؛ خاله زهاا و دختاخاله شاگس هق دارشد آشپزخاشه را ماتّب مـيكننـد و‬ ‫وسايل پخ وپز و ش ايني و ك ك را آماده ميكنند؛ مادر بزرگ هـق دارد بـا تليـن بعضـي را بـه‬ ‫مهماشي ديوت ميكند‪.‬‬ ‫بچّهها خداحافظي كادشد و با خوشحالي به مدرسه رفتند‪ .‬ل ال را صدا زد؛ امّا او اصالو متوجّه ششد‪ .‫جشن تولّد‬ ‫محسن و ل ال ها روز همااه پدر و مادرشان به مدرسه ميرفتند‪ .‬آنهـا تـا ظهـا‪ ،‬ب شـتا فكاشـان در‬ ‫خاشهي پدربزرگ بود‪ .‬در يكي از ساي ها استاد در حال سؤال كادن از شاگادان بود كه شوب‬ ‫ل ال رس د‪ .

‬پدر بزرگ مقداري از خـاطاات گذشـتهاش را بـااي‬ ‫فازشدان و شوههاي‬ ‫تعايف كاد‪ .‬‬ ‫ساي‬ ‫چهار بعدازظها ولتي كه پدرشـان از اداره باگشـ ‪ ،‬پـ‬ ‫او رفتنـد و پـس از سـال و‬ ‫احوالپاسي گيتند‪ :‬بابا! به شظا شما بااي پدربزرگ چه چ زي بخايق؟‬ ‫آنها پس از مشورت با هق‬ ‫تصــم ق گافتنــد يــك يصــاي‬ ‫چوبي لشنگ از طا‬ ‫محسن‪،‬‬ ‫يك پ ااهن سي د از طا‬ ‫ل ال‪،‬‬ ‫يـــك دوره تيسـ ـ ا لـــاآن از‬ ‫بابا و يك اشگشتا يق ـق‬ ‫طا‬ ‫از طا‬ ‫مادر ته ّـه كننـد و در‬ ‫مااســــق جشــــن تولّــــد بــــه‬ ‫پدربزرگ هديه بدهند‪.‬‬ ‫محسن گي ‪ :‬شه‪ ،‬ص ا كن ق تا بابا از اداره ب ايد‪ ،‬بعد بـا او مشـورت مـيكنـ ق و هديـهي مناسـب‬ ‫ميخايق‪.‬‬ ‫آن شب‪ ،‬ش ي خوب و به يادماشدشي بود‪ .‬‬ ‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬ ‫‪ .4‬آنها براي پدر بزرگ چه هديههايي خريدند؟‬ ‫‪145‬‬ .‫ل ال به باادرش گي ‪ :‬پس ما هق بايد زودتا به بازار باويق تا بـااي بابـابزرگ هديـه بخـايق‪.1‬هنگامي كه بچّهها از ماشين پياده ميشدند‪ ،‬مادرشان به آنها چه گفت؟‬ ‫‪ .‬او در پايان جشن از همه سپاسگزاري و تشكّا شمـود و بـااي‬ ‫سالمتي خاشوادهاش ديا كاد‪.3‬بچّهها هنگام ورود به خانهي پدربزرگ متوجّه چه چيزي شدند؟‬ ‫‪ .2‬چرا ليال متوجّه سؤال معلّم نشد؟‬ ‫‪ .

...‬‬ ‫يکي از همكالسيهايم بسيار چاق است‪ .‫‪ ‬اصالً‪ :‬هیچ وقت ؛ هرگز‬ ‫من نيم ساعت قبل ناهار خوردم و اآلن اصالً گرسنه نيستم‪.‬‬ ‫‪146‬‬ .‬‬ ‫به خاطر حواسپرتي زياد به جاي خودكار و مداد‪ ،‬مسواكم را در كيف گذاشيتم و‬ ‫به مدرسه آوردم!‬ ‫ليال! فردا امتحان دارم؛ لطفاً تلويزيون را خاموش كن؛ حواسم را پرت ميكند‪.‬معذرت خواهي كردم‪.‬‬ ‫‪ ‬معذرتخواهي كردن ‪ :‬وقتی از کسی میخواهیم که ما را ببخشد‪ ،‬از او معذرتخواهی میکنیم‪.‬‬ ‫‪ ‬حواس‪ :‬توجّه‪ ،‬دقّت؛ وقتی به چیزی توجّه و دقّت میکنید‪ ،‬حواستان به آن چیز هست‪.‬‬ ‫هواپيما نيم ساعت دير حركت كرد؛ به همين سبب خلبان از مسافران معذرت خواست‪.‬او اصالً ورزش نميكند‪.‬‬ ‫‪ ‬حواسپرتي‪ :‬حواس کسی پرت بودن؛ توجّه و دقت نداشتن به چیزی‬ ‫با راننده حيرف نزنييد؛ چيون ممکين اسيت حواسيش پيرت شيود و بيه خياطر‬ ‫حواسپرتي تصادف كند‪..‬‬ ‫از پنجرهي كالس به پرندگان نگاه ميكردم كه با صداي بلند استاد به خود آمدم‪..‬‬ ‫‪ ‬از ‪ .‬‬ ‫دو ماه قبل اصالً نميتوانستم فارسي صحبت كنم؛ ولي اآلن ميتوانم‪..‬‬ ‫‪ ‬به خود آمدن‪ :‬از حالت حواسپرتی بیرون آمدن و دوباره توجّه کردن‬ ‫حواس دوستم پرت بود؛ سه‪ ،‬چهار بار او را صدا زدم تا به خود آمد و گفت‪ :‬بله‪ ،‬بله!‬ ‫هنگامي كه سر چهار راه‪ ،‬چراغ سبز شد‪ ،‬ماشين جلويي حركت نميكيرد؛ بيوق زدم‪،‬‬ ‫رانندهاش به خود آمد و حركت كرد‪..‬‬ ‫وقتي استاد درس ميدهد‪ ،‬بايد تمام حواسمان به او باشد تا درس را بفهميم‪..‬‬ ‫‪1‬‬ ‫به خاطر دير آمدن به كالس از استاد معذرتخواهي كردم و گفتم‪ :‬ببخشيد‪...‬‬ ‫استاد گفت‪ :‬جواد! چرا چند روز است حواست در كالس نيست؟ جواد گفيت‪:‬‬ ‫ببخشيد استاد! مادرم مريض است و تمام حواسم پيش اوست‪.

‬‬ ‫ايرانيها مهماني را دوست دارند و معموالً روزهاي تعطيل به خانيهي بسيتگان ييا‬ ‫دوستانشان ميروند‪.‬‬ ‫براي جشن تولّد برادرم يك كيك بزرگ خريدم و چهارده شمع كنار آن گذاشتم‪..‬‬ ‫‪ ‬كيك‪ :‬شیرینیای است که با آرد‪ ،‬تخممرغ‪ ،‬شیر‪ ،‬شکر و ‪ .‬‬ ‫سرگرم تماشاي مسابقهي فوتبال بودم كه مادرم مرا صدا زد و گفت‪ :‬برو نان بخر‪.‬‬ ‫خيابيانهيا‪ ،‬مسيجدها‪ ،‬مدرسيههيا و‬ ‫مردم ايران در روز ميالد امام مهيدي‬ ‫دانشگاهها را با المپهاي زيبا و رنگارنگ چراغاني ميكنند و جشن ميگيرند‪.‬درست میکنند‪.‬‬ ‫ديشب ميهمان داشتيم ؛ من در پختوپز غذا و كيك به مادرم كمك كردم‪.‬‬ ‫‪ ‬چراغاني كردن‬ ‫در همهي كشورها معموالً در آغاز سال جدييد و جشينهيا خيابيانهيا را بيا‬ ‫المپهاي رنگارنگ چراغاني ميكنند‪..‬‬ ‫وقتي متوجّه شدم دوستم ده فرزند دارد‪ ،‬تعجّب كردم و گفتم‪ :‬ده فرزند داري؟!‬ ‫‪147‬‬ .‫‪ ‬سرگرم‪ :‬در حال انجام دادن کاري‬ ‫بچّهها سرگرم بازي هستند و مادرشان در حال آماده كردن غذا است‪.‬‬ ‫هنگام تعجّب چشم و دهان انسان باز ميماند‪..‬‬ ‫آشپزخانه جاي پختوپز غذا است‪.‬‬ ‫‪ ‬مهماني‪ :‬رفتن به خانه کسی یا جای دیگر به دعوت کسی‬ ‫هنگامي كه پدرم از سفر حج بازگشيت‪ ،‬هميهي بسيتگان را بيراي شيام بيه‬ ‫مهماني دعوت كرديم‪.‬‬ ‫‪ ‬پختوپز‪ :‬پختن و درست کردن غذا و ‪.‬‬ ‫‪ ‬تعجّب‬ ‫اگر در تابستان برف ببارد‪ ،‬همه تعجّب ميكنند‪..‬‬ ‫برادرم كيك تولّد را بريد و بين مهمانها تقسيم كرد‪.

‬‬ ‫در روستاي ما يك درخت پانصد ساله وجود دارد‪.‬از او پرسيدم‪ :‬از پدر و مادر چه خبر؟ گفت‪ :‬به لطف خدا خوبند‪.‬‬ ‫در بين پرندهها صداي بلبل خيلي قشنگ است‪.‬‬ ‫‪ ‬هفتاد ساله‪ :‬کسی یا چیزی که هفتاد سال دارد‪.‬او گفت‪ :‬عمل الزم نيست و با دارو خوب ميشوي‪.‬‬ ‫‪ ‬مشورت كردن‪ :‬برای انجام کارهای مهم‪ ،‬نظر دیگران را خواستن‬ ‫من براي آمدن به ايران با بعضي از دوستانم مشورت كردم و گفتم‪ :‬نظر شيما چييه؟ آنهيا ميرا تشيويق‬ ‫كردند و گفتند‪ :‬امروزه بهترين جا براي يادگرفتن علوم اسالمي‪ ،‬حوزهي علميهي قم است‪.‬امتحانهايمان هم پسفردا شروع ميشود‪.‬‬ ‫‪149‬‬ .‬‬ ‫عبدالباسط قرآن را با صداي بسيار قشنگ و زيبا ميخواند‪.‬‬ ‫درهاي اين فروشگاه نه چوبي است‪ ،‬نه آهني؛ شيشهاي است‪.‬‬ ‫ديروز برادرم به ايران آمد‪ .‬‬ ‫لباسهاي كوتاه‪ ،‬مانند زيرپوش و شورت براي كالس اصالً مناسب نيست‪.‬‬ ‫من بيست ساله بودم كه به كربال سفر كردم = من بيست سال داشتم كه به‬ ‫كربال سفر كردم‪.‬‬ ‫بچّههاي يك ساله ميتوانند راه بروند‪.‬‬ ‫‪ ‬قشنگ‪ :‬زیبا؛ چیزی که انسان از دیدن‪ ،‬شنیدن یا خواندن آن لذّت میبرد‪.‬‬ ‫‪ ‬چوبي‪ :‬چیزی که از چوب ساخته میشود‪.‬‬ ‫با پزشکم براي عمل جرّاحي چشم مشورت كردم‪ .‬وقتي به عيادتش رفتم‪ ،‬گفت‪ :‬از مدرسه چه خبر؟ گفيتم‪:‬‬ ‫سعيد هم مثل تو مريض است‪ .‬‬ ‫خوردن غذاهاي سرخكردني براي بيمار مناسب نيست‪.‬‬ ‫‪ ‬مناسب‬ ‫پوشيدن لباسهاي ضخيم در تابستان و لباسهاي نازك در زمستان مناسب نيست‪.‬‬ ‫اين خطكش چوبي است و آن خطكش پالستيکي است‪.‫‪ ‬چه خبر؟‬ ‫محمّدحسين چند روز مريض بود‪ .‬‬ ‫اصفهان از شهرهاي قشنگ و ديدني ايران است‪.

‬‬ ‫بهترين سنگ عقيق در كشور يمن وجود دارد‪.‬‬ ‫‪151‬‬ .‬‬ ‫تولّد اوّلين فرزند براي پدر و مادر به ياد ماندني است‪.‬‬ ‫‪ ‬تفسير‪ :‬علمي كه آيههاي قرآن را توضيح ميدهد‪.‬‬ ‫روزي كه رهبر انقالب‪ ،‬آيتاهلل خامنهاي «دامت بركاته» را ديدم‪ ،‬بيرايم هميشيه‬ ‫به ياد ماندني است‪.‬‬ ‫معموالً خاطرات كودكي به ياد ماندني و شيرين هستند‪.‬‬ ‫استادم گفت‪ :‬تلخترين خاطرهي زندگي من از دنيا رفتن پدرم است‪.‬‬ ‫آنها در كالس تفسير استاد جوادي آملي شركت ميكنند‪.‬‬ ‫ميليونها نفر براي شركت در مراسم اربعين امام حسين‬ ‫به كربال ميروند‪.‬‬ ‫‪ ‬خاطرات‪( :‬جمعِ خاطره) چیزهایی از گذشته که در فکر و ذهن انسان میماند‪.‬‬ ‫من هر هفته در مراسم نماز جمعه شركت ميكنم‪.‬‬ ‫در دين اسالم استفاده از انگشتر عقيق ثواب دارد‪.‬‬ ‫من دورهي هفت جلدي كتابهاي آموزش زبان فارسي را خريدم‪.‬‬ ‫يکي از روزهاي به ياد ماندني زندگي من‪ ،‬روزي است كه به ايران آمدم‪.‬‬ ‫يکي از مهمترين كتابهاي تفسير قرآن‪ ،‬تفسير الميزان است‪.‬‬ ‫دوستم يك دوره از كتابهاي شهيد مطهري را به من هديه داد‪.‬‬ ‫يکي از خاطرات فراموش نشدني من روزي است كه به ايران آمدم‪.‬‬ ‫‪ ‬به ياد ماندني‪ :‬فراموش نشدنی؛ چیزی که هیچ وقت آن را فراموش نمیکنیم‪.‬‬ ‫‪ ‬عقيق‪ :‬سنگی به رنگهای مختلف‪ ،‬بهویژه سرخ که معموالً در انگشتر استفاده میشود‪.‫‪ ‬دوره‬ ‫در يك دوره ششماهه ما زبان فارسي را ياد ميگيريم‪.‬‬ ‫‪ ‬مراسم‪ :‬برنامهای که گروهی در آن شرکت میکنند؛ مانند جشن تولّد‪.‬‬ ‫ديشب در مراسم جشن تولّد دوستم شركت كردم و يك انگشتر عقيق به او هديه دادم‪.

‬‬ ‫استاد از برادرم خيلي تعريف كرد‪ .‬‬ ‫ما هميشه بايد از نعمتهاي خداوند سپاسگزاري كنيم‪.‬‬ ‫من داستان آمدنم به ايران را براي همكالسيها و استادم تعريف كردم‪.‬‬ ‫‪ ‬سپاسگزاري‪ :‬تشکّر کردن‬ ‫من در روز مادر با خريدن يك لباس زيبا از مادرم سپاسگزاري كردم‪.‬‬ ‫پدربزرگم هميشه داستان هاي قرآن‪ ،‬مانند داستان حضيرت نيوح و حضيرت‬ ‫يوسف را براي ما تعريف ميكرد‪.‬‬ ‫واژههاي مخالف‬ ‫ج‬ ‫حواسپرت‬ ‫سپاسگزاري‬ ‫مناسب‬ ‫نامناسب‬ ‫سرگرم‬ ‫ناسپاسي؛ ناشكري‬ ‫اصالً‬ ‫تعريف كردن‬ ‫بيكار‬ ‫قشنگ‬ ‫بدگويي كردن‬ ‫هميشه ؛ همواره‬ ‫پياده شدن‬ ‫به يادماندني‬ ‫زشت‬ ‫حواس جمع‬ ‫فراموش شدني ؛از ياد رفتني‬ ‫‪151‬‬ ‫سوار شدن‬ .1 :‬بیان کردن چیزی؛ گفتن چیزی ‪ .‫‪ ‬تعريف كردن‪ .2‬خوبی کسی یا چیزی را گفتن‪.‬ايشيان گفيت‪ :‬بيرادرت طلبيهي مينظّم و‬ ‫درسخواني است‪.

‬‬ ‫فعل «مضارع مستمر» را چگونه ميسازيم؟‬ ‫روش ساخت مضارع مستمر‬ ‫زمان حالِ «داشتن»‬ ‫پوشيدن‬ ‫‪152‬‬ ‫‪+‬‬ ‫مضارع اخباري‬ ‫‪‬‬ ‫دارم‬ ‫داري‬ ‫دارد‬ ‫‪+‬‬ ‫‪+‬‬ ‫‪+‬‬ ‫ميپوشم‬ ‫ميپوشي‬ ‫ميپوشد‬ ‫داريم‬ ‫‪+‬‬ ‫ميپوشيم‬ ‫داريد‬ ‫دارند‬ ‫‪+‬‬ ‫‪+‬‬ ‫ميپوشيد‬ ‫ميپوشند‬ ‫مضارع مستمر‬ ‫دارم ميپوشم‬ ‫داري ميپوشي‬ ‫دارد ميپوشد‬ ‫‪‬‬ ‫داريم ميپوشيم‬ ‫داريد ميپوشيد‬ ‫دارند ميپوشند‬ .‬‬ ‫‪ ‬دانشجوها دارند امتحان ميدهند‪.‬‬ ‫‪ ‬من دارم درس ميخوانم‪.‬‬ ‫‪ ‬دارم برميگردم؛ داري برميگردي؛ دارد برميگردد؛ داريم برميگرديم؛ داريد برميگرديد؛ دارند برميگردند‪.‬‬ ‫‪ ‬دارم تميز ميكنم؛ داري تميز ميكني؛ دارد تميز ميكند؛ داريم تميز ميكنيم؛ داريد تميز ميكنيد؛ دارند تميز ميكنند‪.‫لطفاً بخوانيد‪:‬‬ ‫‪ ‬دارم ميروم؛ داري ميروي؛ دارد ميرود؛ داريم ميرويم؛ داريد ميرويد؛ دارند ميروند‪.‬‬ ‫به فعلهاي باال «مضارع مستمر‪ »1‬ميگويند‪.‬‬ ‫‪ ‬شما داريد كتاب ميخوانيد يا روزنامه؟ من دارم كتاب ميخوانم‪.‬‬ ‫‪ ‬آنها دارند چه كار ميكنند؟ آنها دارند براي سفر آماده ميشوند‪.

2‬‬ ‫حال‬ ‫گذشته‬ ‫آينده‬ ‫‪ ‬بچّه از روي صندلي دارد ميافتد‪.‬‬ ‫* مصدرهاي «بودن»‪« ،‬داشتن» و «توانستن» فعل مضارع مستمر ندارند‪.1‬‬ ‫‪1‬‬ ‫حال‬ ‫گذشته‬ ‫آينده‬ ‫‪ ‬آنها دارند غذا ميخورند‪.‬‬ ‫‪ ‬دانشجوها دارند درس ميخوانند‪.‫ـ مضارع مستمر مصدرهاي زير را بگوييد‪.‬‬ ‫‪153‬‬ .‬‬ ‫‪ .1‬مضارع مستمر‪ ،‬فعلي است كه در حال انجام شدن است يا انجام آن بسيار نزديك است‪.‬‬ ‫علي ندارد نامه مينويسد‪ .‬‬ ‫‪.‬‬ ‫‪ ‬هوا دارد گرم ميشود‪.‬‬ ‫‪‬‬ ‫علي دارد نامه نمينويسد‪ .‬‬ ‫رسيدن‬ ‫پرسيدن‬ ‫وضوگرفتن‬ ‫شستن‬ ‫برداشتن‬ ‫ساختن‬ ‫انجام دادن‬ ‫متوجّه شدن‬ ‫تالش كردن‬ ‫فراگرفتن‬ ‫چه وقت از فعل «مضارع مستمر» استفاده ميكنيم؟‬ ‫‪.‬‬ ‫دارم هستم؛ دارم ميباشم ؛ دارم (مي) دارم ؛ دارم ميتوانم‬ ‫* فعلهاي مضارع مستمر‪ ،‬صورت منفي ندارند‪:‬‬ ‫‪ ‬علي دارد نامه مينويسد‪.

..‫٭ در مضارع مستمر گاهي بين فعل كمكي (دارم‪ ،‬داري‪ ). ،‬قبل از همهي فعلهاي ساده‪ ،‬مركب و پيشوندي ميآيد‪.‬‬ ‫‬‬ ‫‬‬ ‫بچّهها دارند تکليف مينويسند‪.‬‬ ‫آنها دارند براي امتحان آماده ميشوند‪.‬‬ ‫جابهجا كردن‪:‬‬ ‫دارم جابهجا ميكنم‪ .‬‬ ‫خوردن‪:‬‬ ‫دارم ميخورم‪ .‬‬ ‫برگشتن‪:‬‬ ‫دارم برميگردم‪ ....‬‬ ‫‪1‬‬ ‫* جزء اول مضارع مستمر (دارم‪ ،‬داري‪ ،‬دارد‪ ). ،‬و فعل اصلي فاصله ايجاد ميشود‪. ،‬در اين شکل احتمال دارد گوينده قصد تأكيد بر واژهي اوّل را داشته باشد‪). .‬‬ ‫‪ ‬فعل مضارع مستمر از مصدرهاي مركب‪ ،‬گاهي در زبان گفتار به اين شکل نيز صرف ميشود‪:‬‬ ‫مطالعه دارم ميكنم‪ ،‬مطالعه داري ميكني‪ ،‬مطالعه دارد ميكند‪( .‬‬ ‫بردارم ميگردم‪ .‬‬ ‫دكتر دارد مريض را معاينه ميكند‪.‬‬ ‫‪154‬‬ ..

4‬محمّد دارد اتاقش را تميز نميكند‪.2‬آنها امروز ظهر‪ ،‬سر وقت نمازشان را خواندند‪.4‬من بايد از عابر بانك پول بگيرم‪.‬‬ ‫‪ .5‬شما اآلن به خانه برگرديد‪.‬‬ ‫‪ .5‬من شايد دارم نامه مينويسم‪.3‬شما فردا داري از مدرسه بازميگردي‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .3‬من و دوستم ميخواهيم اتاقمان را تميز كنيم‪.‬‬ ‫* فعلهاي زير را به مضارع مستمر تبديل كنيد و صرف نماييد‪.1‬طلبهها هميشه دارند به كالس ميآمدند‪.‬‬ ‫‪ ‬با توجه به فعل مضارع مستمر‪ ،‬جملههاي زير را تصحيح كنيد‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫توضيح ميدادم‬ ‫عقب ميافتم‬ ‫ميگفتم‬ ‫قصد داشتم‬ ‫آمدم‬ ‫مينوشتم‬ ‫‪155‬‬ ‫عالقهمند هستم‬ ‫ميفرستم‬ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .1‬محسن هر روز همراه پدرش به مدرسه ميرفت‪.2‬هوا هفتهي بعد دارد سرد ميشد‪.‫تمرين‬ ‫جملههاي زير را به مضارع مستمر تبديل كنيد‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .

.‬‬ ‫‪155‬‬ .‬‬ ‫واژهها‬ ‫‪ ‬شجاعت؛ انقالب؛ قصّه؛ انتظار؛ محترم؛ (بخش) پذيرش؛ مهمانسرا؛ استقبال؛ هموطن؛ هيمزبيان؛‬ ‫افراد؛ گروهي؛ بعداً؛ گوشه؛ روش؛ بهآساني؛ اميد؛ حتماً؛ همديگر‪..‫ردس چهاردهم‬ ‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬ ‫متن‬ ‫در مهمانساا‬ ‫ولتي به دش ا آمد ‪ ،‬شامق را ‪...‬‬ ‫‪ ‬به زمين نشستن؛ نشان دادن؛ شناختن؛ گشتن؛ مشغول بودن؛ بلد بودن‪.‬‬ ‫نکتهها ‌‬ ‫‌‬ ‫گذشتهي مستمر (ملموس)‬ ‫(داشتم ميرفتم؛ داشتي ميرفتي؛ ‪).

‬گاوهي داشتند با هق گي وگو ميكادشد‪ .‬در‬ ‫آسمان تهاان هست ق‪ ..‬سپس از سالن‬ ‫فاودگاه ب اون رفتق و با تاكسي به طا‬ ‫لق حاك‬ ‫كاد ‪ .2‬خبر رسيدنم به ايران را دادم‪ :‬رسيدنم به ايران را خبر دادم‪.‬بعضي داشتند با‬ ‫تلين همااه صح‬ ‫ميكادشد‪ .‬پس از زيارت حضات معصومه‬ ‫از كارمندان بخ‬ ‫به لق رس د ‪ .. :‬مسافاان‬ ‫محتا ! كمابندهايتان را ب نديد‪ .‬مادربزرگق هق در لصّهها از اما‬ ‫باايق زياد ميگي ‪ .‬راشنده‬ ‫به جامعة المصفيي‬ ‫رفتق‪ .‬‬ ‫‪156‬‬ .‬‬ ‫پس از كمي استااح‬ ‫به سالن غذاخوري رفتق‪ .‬پدر و مادر هم شه از اياان و اخال و شجاي‬ ‫اما‬ ‫خم ني «لدسساه» و اشقالب اسالمي اياان باايق تعايف ميكادشد‪ .‬دش ال يك هقوطن يا هـق‬ ‫زبان ميگشتق‪ .‬‬ ‫پس از پ اده شدن از هواپ ما به مادر تلين زد و خ ا رس دشق به اياان را داد ‪ 2.1‬روح اهلل» نام امام خميني است‪.‬باخي هق داشـتند همـااه‬ ‫‪« .‬هق اكنون‬ ‫ص ح به ول‬ ‫تهاان‬ ‫ساي‬ ‫هش‬ ‫اس‬ ‫و تا چند دل قهي ديگا‬ ‫هواپ ما در فاودگاه اما خم ني به‬ ‫زم ن ميشش ند‪.‬يكي‬ ‫پذياش ماا به مهمانسااي آنجا باد‪ .‬ه چ كس را شميشناختق‪ .‬از ل افههاي مختلف افااد فهم د كه از كشورهاي گوشاگون هستند‪ .‬پس از يك ساي‬ ‫شزديك حا ماا پ اده كاد‪ .‬‬ ‫پس از سالها اشتظار به آرزويق‬ ‫رس د ؛ صداي مهماندار هواپ ما را‬ ‫شن د كه ميگي ‪ .‬مديا مهمانساا با مهاباشي به استق الق‬ ‫آمد و اتا استااحتق را به من ششان داد‪.‬‬ ‫‪ .‬آمدن به اياان اسالمي‪ ،‬زيارت حا اما خم ني و آشنايي ب شتا با اين كشور‬ ‫باايق يك آرزوي بزرگ بود‪.‫در مهمانسرا‬ ‫ولتي به دش ا آمد ‪ ،‬شامق را روح ام‪ 1‬گذاشتند‪ .

‬از آن روز بـه بعـد‪ ،1‬مـا بـا هـق دوسـ‬ ‫شديق و تا حاال در يك كالس درس ميخواش ق و هم شه در درسها به همديگا كمك ميكن ق‪.‬ما هق با ام د به خدا و تالش و كوشـ‬ ‫حتمـاو موفّـق‬ ‫مي شويق و در زماشي كوتاه‪ ،‬زبان فارسي را ياد ميگ ايق‪ .‬يك شيا هق كه بعداو فهم د اسق او يليحس ن اسـ ‪ ،‬در‬ ‫گوشهاي از سالن مشغول فكاكادن بود‪ .4‬‬ ‫‪.‬‬ ‫پس از كمـي گيـ وگـو پاسـ د ‪:‬‬ ‫داشــتي بــه چــه فكــا مــيكــادي؟‬ ‫گي ‪ :‬داشـتق فكـا مـيكـاد آيـا‬ ‫مي تواشق در درسها موفّـق شـو ؟‬ ‫آيا يادگافتن زبان فارسـي بـاايق‬ ‫سخ‬ ‫شس ؟‬ ‫بــه او گيــتق‪ :‬از مــديا مهمــانســاا‬ ‫شــن د در جامعــة المصــفيي‬ ‫زبـــان فارســـي را بـــا اســـتياده از‬ ‫روشهاي جديد به آساشي آموزش ميدهند‪ .‬به او شزديك شد و سال كاد ‪ .‬خـود را‬ ‫به او معاّ في كاد و گيتق‪ :‬اسمق روح ام اس‬ ‫و اهل ل نان هستق‪ .‬‬ ‫ج‬ ‫‪.‬‬ ‫پاسخ دهيد‪.‫با غذا خوردن‪ ،‬تلويزيون تماشا ميكادشد‪ .‬با ل خندي پاسخق را داد‪.3‬‬ ‫‪.1‬از آن روز به بعد‪ :‬بعد از آن روز‬ ‫‪157‬‬ .5‬‬ ‫پدر و مادر روح اهلل چه چيزهايي را براي او تعريف ميكردند؟‬ ‫روح اهلل پس از رسيدن به قم چه كرد؟‬ ‫كساني كه در مهمان سرا بودند‪ ،‬داشتند چهكار ميكردند؟‬ ‫روح اهلل چگونه فهميد افراد از كشورهاي مختلف هستند؟‬ ‫دوست روح اهلل داشت به چه چيزي فکر ميكرد؟‬ ‫‪ .‬‬ ‫به زبان يابي با او احوالپاسي كاد ‪ .‬ولتي جواب داد‪ ،‬متوجّه شد او هق يابي بلد اس ‪ .2‬‬ ‫‪.1‬‬ ‫‪.‬او گي ‪ :‬من اهل تاشزاش ا هستق‪.

‬‬ ‫باالخره انتظار كشاورزان تمام شد و به لطف خدا پس از سه ماه باران شديدي باريد‪.‬‬ ‫‪ ‬شجاعت‪ :‬نترسیدن از چیزی یا کسی (شجاع‪ :‬کسی که از چیزی یا کسی نمیترسد‪).‬‬ ‫‪159‬‬ .‬‬ ‫زيباترين قصّه در قرآن‪ ،‬قصّهي حضرت يوسف است‪.‬‬ ‫عباس قوي و شجاع است‪ .‬‬ ‫مردم ايران در سال ‪ 1356‬هجري شمسي با انقالب خود حکومت شاه را شکست دادند و حکومت اسالمي‬ ‫را به جاي آن انتخاب كردند‪.‬‬ ‫و نترسيدن او از دشمنان تعجّب كردند‪.‬‬ ‫در جنگ احد و خندق همه از شجاعت امام علي‬ ‫‪ ‬انقالب‪ :‬وقتی مردم از یک حکومت ناراحت هستند و به جای آن‪ ،‬حکومت و دولت دیگری را انتخاب میکنند‪.‬‬ ‫از دوستم پرسيدم‪ :‬نام فرزندت را چه گذاشتي؟ گفت‪ :‬اسم فرزندم را «علي» گذاشتم‪.‬‬ ‫من دربارهي انقالبهاي مردم جهان مطالعه ميكنم‪.‬‬ ‫‪ ‬انتظار‪ :‬صبرکردن برای آمدن کسی یا به دست آوردن چیزی‬ ‫به خاطر توفان‪ ،‬قطار يك ساعت دير حركت كرد و من ناچار شدم دو ساعت در سالن انتظار بمانم‪.‬‬ ‫‪ ‬قصّه‪ :‬داستان‬ ‫در قديم مادربزرگها براي نوههايشان قصّه ميگفتند‪.‬‬ ‫مادر براي به دنيا آمدن فرزندش حدود نه ماه انتظار‬ ‫ميكشد‪.‬او از شير و پلنگ هم نميترسد و همه از شجاعت او تعجّب ميكنند‪.‫‪ ‬نام گذاشتن‪ :‬انتخاب اسم برای کسی یا چیزی‬ ‫نام فرزند اوّلم را «فاطمه» و نام فرزند دومي را «محمّد» گذاشتم‪.

‬‬ ‫‪ ‬استقبال‬ ‫وقتي پدرم از مکّه برميگشت‪ ،‬همهي ما براي استقبال از او به فرودگاه رفتيم‪.‫‪ ‬محترم‪ :‬کسی یا چیزی که به آن احترام میگذارید‪.‬‬ ‫طلبههاي‬ ‫پس از پذيرش‪ ،‬براي يادگرفتن زبان فارسي به مركز آموزش زبان معرفي ميشوند‪.‬‬ ‫‪ ‬بخش پذيرش‪ :‬پذیرفتن ؛ قبول کردن چیزی یا کسی‪.‬‬ ‫‪ ‬به زمين نشستن‬ ‫كمك خلبان به مسافران گفت‪ :‬هواپيما تا نيم ساعت ديگر در فرودگاه مشهد به زمين مينشيند‪.‬‬ ‫هنگام به زمين نشستن هواپيما مسافران‪ ،‬كمربندها را ميبندند‪.‬‬ ‫قرآن نزد همهي مسلمانها محترم است‪.‬‬ ‫من براي بستري كردن پدرم به بخش پذيرش بيمارستان رفتم‪.‬‬ ‫‪ ‬نشان دادن‬ ‫هنگام ورود به ايران گذرنامهام را به پليس نشان دادم‪.‬‬ ‫‪ ‬مهمانسرا‪ :‬هتل‬ ‫من و خانوادهام به مشهد رفتيم و در مهمانسراي «ميالد» يك اتاق سهتخته گرفتيم‪.‬‬ ‫از نظر دين اسالم‪ ،‬پدر و مادر اگر مسلمان هم نباشند‪ ،‬محترم هستند و بايد به آنها احترام بگذاريم‪.‬‬ ‫دوستم ميخواست با دخترعمويش ازدواج كند‪ ،‬امّا خانوادهي عمويش نپذيرفتند‪.‬‬ ‫‪151‬‬ .‬‬ ‫داشتم به مهمانسرا ميرفتم كه دوستم تلفن زد و گفت‪ :‬به مهمانسرا نرو؛ براي استراحت به خانهي ما بيا‪.‬‬ ‫هنگامي كه امام خميني‬ ‫پس از پانزده سال به ايران برميگشت‪ ،‬صدها هزار نفر به استقبال او رفتند‪.‬‬ ‫دوستم گفت‪ :‬سالن ورزشي كجاست؟ من او را به طبقهي پايين بردم و سالن را به او نشان دادم‪.

‫‪ ‬شناختن‪ :‬آشنا بودن با چیزی یا کسی‬ ‫به فاطمه گفتم‪ :‬آن خانم را ميشناسي؟ گفت‪ :‬بله‪ ،‬او خانم كوثري‪ ،‬معلّم رياضي است‪.1‬معناي ديگر «گشتن» رفتن به جايي براي تفريح و تماشا است‪.‬‬ ‫‪ ‬همزبان‪ :‬کسانی که زبان مادریشان مانند هم است‪.‬‬ ‫از دوستي با افراد بد بايد دوري كنيم‪.‬‬ ‫گروهي از طلبهها و دانشجويان فردا به مسافرت ميروند‪.‬‬ ‫قبل از آمدن به ايران‪ ،‬اسالم را نميشناختم؛ امّا اآلن مقداري با دين اسالم آشنا شدم‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪1‬‬ ‫وقتي چيزي را نميدانيم كجاست‪ ،‬براي پيدا كردنش همه جا را ميگرديم تا آن را پيدا كنيم‪.‬‬ ‫گروهي از شاگردان كالس ما مجرّدند و گروهي متأهّل هستند‪.‬‬ ‫حميد و حامد در پاكستان به دنيا آمدند‪ .‬‬ ‫‪ ‬گشتن‪ :‬در این درس به معنای «جستوجو کردن» است‪.‬اين دو نفر همزبان هستند‪ ،‬امّيا هيموطين نيسيتند؛ چيون نيرگس اهيل‬ ‫آذربايجان و ماريا اهل تركيه است‪.‬آنها همزبان هستند و به عربي صحبت ميكنند‪.‬‬ ‫افراد كالس ما به دو گروه شش نفره تقسيم شدند و با هم مسابقه دادند‪.‬‬ ‫‪ ‬گروه‪ :‬تعدادی انسان؛ به چند نفر که با هم هستند‪ ،‬گروه میگویند‪.‬‬ ‫محمّد اهل بحرين و حسين اهل عراق است‪ .‬‬ ‫‪ ‬هموطن‪ :‬کسانی که اهل یک کشور هستند‪.‬اين دو هموطن هستند‪.‬‬ ‫‪ ‬افراد‪( :‬جمع فرد) به چند نفر «افراد»میگویند‪.‬‬ ‫زبان نرگس و ماريا تركي است‪ .‬‬ ‫همهي افراد كالس ما توانستند با موفّقيّت كتاب دوم را تمام كنند و قبول شوند‪.‬‬ ‫‪151‬‬ .‬‬ ‫رئيسجمهور گفت‪ :‬خدمت كردن به هموطنان وظيفهي ما است‪.‬‬ ‫جيبهايم را گشتم‪ ،‬امّا كليد خانه را پيدا نکردم‪.

‬‬ ‫ما اآلن مشغول درس خواندن هستيم‪.‬‬ ‫پيرمردها نميتوانند به آساني از پلّهها باال بروند؛ بايد به آنها كمك كنيم‪.‬‬ ‫‪ ‬بلد بودن‪( :‬گفتاری) دانستن‬ ‫من زبان فارسي را خوب بلد نيستم‪ .‬‬ ‫مشغول چه كاري هستي؟ دارم لباسهايم را اتو ميكنم‪.‬‬ ‫انسانها روش پرواز را از پرندگان ياد گرفتند‪.‬‬ ‫اآلن وقت ندارم‪ ،‬بعداً به شما زنگ ميزنم‪.‬‬ ‫صندلي من در گوشهي راست كالس و رايانه در گوشهي چپ كالس است‪.‬‬ ‫در زبان فارسي وقتي كاري خيلي آسان است‪ ،‬ميگوييم‪« :‬مثل آب خوردن است»‪.‫‪ ‬بعداً‪ :‬در آینده‬ ‫استادمان گفت‪ :‬فعل گذشته بعيد را بعداً توضيح ميدهم‪.‬به همين سبب مشغول آموزش اين زبان هستم‪.‬‬ ‫‪152‬‬ .‬‬ ‫‪ ‬روش‪ :‬چگونگی انجام دادن کاری‬ ‫بهترين روش براي آموختن يك زبان‪ ،‬شنيدن آن و صحبت كردن زياد با آن زبان است‪.‬‬ ‫آدرس منزل قبلي جواد را بلد بودم‪ ،‬امّا نميدانم منزل جديدش كجاست‪.‬‬ ‫‪ ‬مشغول‪ :‬سرگرم؛ در حال انجام کار‬ ‫بعضي از بچّهها مشغول بازي و بعضي سرگرم تماشاي تلويزيون هستند‪.‬‬ ‫‪ ‬آسان‪( :‬به آسانی)‬ ‫باالرفتن از قلّهي دماوند براي ما سخت است؛ امّا براي كوهنوردان آسان است‪.‬‬ ‫‪ ‬گوشه‬ ‫در گوشهي باغچه يك گل محمّدي و در وسط باغچه يك درخت پرتقال كاشتم‪.

‬‬ ‫‪ ‬همديگر‬ ‫بايد به همديگر احترام بگذاريم‪ .‫‪ ‬اميد‪( :‬امیدوار‪:‬کسی که امید دارد‪).‬‬ ‫معموالً در روستاها مردم همديگر را ميشناسند‪.‬‬ ‫من اميد دارم زبان فارسي را خوب ياد بگيرم‪.‬‬ ‫‪ ‬حتماً‬ ‫اگر كسي درس نخواند‪ ،‬حتماً در امتحان قبول نميشود‪.‬‬ ‫قبل از خوردن غذا حتماً دستهايتان را بشوييد و قبل از خواب حتماً دندانهايتان را مسواك بزنيد‪.‬‬ ‫واژههاي مخالف‬ ‫بعداً‬ ‫شجاعت‬ ‫ترس‬ ‫استقبال‬ ‫قبالً ؛ حاال‬ ‫اميد‬ ‫مشغول‬ ‫بيكار‬ ‫‪153‬‬ ‫بدرقه‬ ‫نااميدي‬ .‬من به دوستم احترام ميگذارم؛ او هم به من احترام ميگذارد‪‬ .‬‬ ‫استاد گفت‪ :‬حتماً بايد تکليفها را بنويسيد و سر ساعت در كالس حاضر شويد‪.‬‬ ‫دوستم حالش خيلي بد بود و به زندگي اميد نداشت و ميگفت‪ :‬من به زودي ميميرم‪ .‬من بيا او صيحبت‬ ‫كردم و گفتم‪ :‬اميد به خدا داشته باش؛ انشاء اهلل خوب ميشوي‪.‬‬ ‫كسي كه اميد دارد‪ ،‬هميشه تالش ميكند و از سختيها نميترسد و ميگويد‪ :‬من موفّق ميشوم‪.

‬‬ ‫آمدن‬ ‫نوشتن‬ ‫گذشتن‬ ‫خوابيدن‬ ‫‪154‬‬ ‫گذشتهي استمراري‪ ‬گذشتهي مستمر‬ ‫جدا شدن‬ ‫نشان دادن‬ ‫ياد گرفتن‬ ‫جستوجو كردن‬ .‬‬ ‫فعل «گذشتهي مستمر» را چگونه ميسازيم؟‬ ‫روش ساخت «گذشتهي مستمر»‬ ‫گذشتهي ساده از مصدر داشتن ‪+‬‬ ‫داشتم‬ ‫ميگفتم‬ ‫داشتم ميگفتم‬ ‫داشتي‬ ‫ميگفتي‬ ‫داشتي ميگفتي‬ ‫داشت‬ ‫گفتن‬ ‫‪+‬‬ ‫ميگفت‬ ‫‪‬‬ ‫داشت ميگفت‬ ‫داشتيم‬ ‫ميگفتيم‬ ‫داشتيم ميگفتيم‬ ‫داشتيد‬ ‫ميگفتيد‬ ‫داشتيد ميگفتيد‬ ‫داشتند‬ ‫ميگفتند‬ ‫داشتند ميگفتند‬ ‫ـ «گذشتهي مستمر»مصدرهاي زير را بگوييد‪....‬‬ ‫داشتم ميرفتم؛ داشتي ميرفتي؛ داشت ميرفت؛ داشتيم ميرفتيم؛ ‪.‬‬ ‫داشتم توضيح ميدادم؛ داشتي توضيح ميدادي؛ داشت توضيح ميداد؛ داشتيم توضيح ميداديم؛ ‪.‬‬ ‫‪ ‬وقتي داشتم غذا ميخوردم‪ ،‬علي آمد‪..‬‬ ‫‪ ‬وقتي داشتم به خانه برميگشتم‪ ،‬عمويم را در خيابان ديدم‪.‬‬ ‫داشتم برميگشتم؛ داشتي برميگشتي؛ داشت برميگشت؛ داشتيم برميگشتيم؛ ‪.‫لطفاً بخوانيد‪...‬‬ ‫‪ ‬به فعلهاي باال «گذشتهي مستمر» ميگويند‪.‬‬ ‫‪ ‬ديشب داشتيم درس ميخوانديم كه المپ خاموش شد‪..

‬‬ ‫نماد تمرين‬ ‫مانند مثال بگوييد‪.‬‬ ‫سعيد داشت انشا مينوشت كه دوستش آمد‪‬ .‬‬ ‫‪ ‬بچّه داشت از پلّهها باال ميرفت كه افتاد‪.‬‬ ‫دوستشان را ديدند‪.1‬چوپان ميخوابيد‪.‬‬ ‫تلفن زنگ ميزد‪.‬‬ ‫داشتم نميخوردم‪ .‬‬ ‫گرگ حمله كرد‪.‬‬ ‫‪‬‬ ‫‪ .‫چه وقت از فعل «گذشتهي مستمر» استفاده ميكنيم؟‬ ‫‪1‬‬ ‫حال‬ ‫گذشته‬ ‫درس خواندن‬ ‫آينده‬ ‫تلفن زدن‬ ‫‪ ‬داشتم درس ميخواندم كه برادرم تلفن زد‪.‬‬ ‫‪ ‬وقتي داشتيم به مسافرت ميرفتيم‪ ،‬مهمان آمد‪.‬‬ ‫‪155‬‬ .1‬گذشته ي مستمر فعلي است كه معموالً در حال انجام آن فعل ديگري واقع شده است و فعل دوم غالباً گذشتهي ساده ميباشد‪.‬‬ ‫‪ ‬مصدرهاي «بودن»‪« ،‬داشتن» و «توانستن» گذشته مستمر ندارند‪.2‬من استراحت ميكنم‪.‬‬ ‫نداشتم ميخوردم‪ .‬‬ ‫‪‬‬ ‫نماد مثال سعيد انشا مينوشت‪.‬‬ ‫دوستش آمد‪.‬‬ ‫‪‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ ‬فعل گذشته مستمر‪ ،‬منفي ندارد‪.3‬آنها به خانه برميگشتند‪.‬‬ ‫‪‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .

1‬خديجه‪/‬غذاپختن‪/‬بچّه‪/‬گريه كردن‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ ‬لطفا فعلهاي زير را به «گذشته مستمر» تبديل كنيد‪.‬‬ ‫‪ .5‬آنها‪/‬تلويزيون را تماشاكردن‪/‬برق رفتن‬ ‫‪ ‬تصحيح كنيد‪.1‬ما داشتيم تکليف مينويسيم كه شما آمديد‪.‬‬ ‫نماد مثال‬ ‫ما‪/‬كوه رفتن‪/‬برف‪/‬باريدن ‪:‬‬ ‫ما داشتيم به كوه ميرفتيم كه برف باريد‪.4‬نادر‪/‬دويدن‪/‬زمين خوردن‬ ‫‪ .3‬وقتي من و علي داشتيم در پارك ورزش ميكرديد‪ ،‬باران ميبارد‪.‬‬ ‫‪ .‫‪ ‬مانند مثال جايگزين كنيد‪.‬‬ ‫‪ .2‬ما‪/‬مسافرت رفتن‪/‬ماشين‪/‬خراب شدن‬ ‫‪ .‬‬ ‫دارم ميروم‬ ‫دارند عقب ميافتند‬ ‫لذّت ميبرد‬ ‫‪155‬‬ ‫دارد بازي ميكند‬ ‫ميفرستد‬ ‫بچين‬ ‫دارند پيروز ميشوند‬ ‫نصيحت كرد‬ ‫فرا ميرسد‬ .3‬بچّه‪/‬خنديدن‪/‬پدر‪/‬عکس گرفتن‬ ‫‪ .4‬گرگ داشت به گوسفندان حمله بکند كه چوپان متوجّه شد‪.‬‬ ‫‪ .2‬آنها داشتند از مهمانها پذيرايي كردند كه برق رفت‪.

‬‬ ‫واژهها‬ ‫‪ ‬خداپرستي؛ دنياپرست؛ بتپرست؛ پيروان؛ هدايت؛ قوم؛ عذاب؛ بيايمان؛ روزگيار؛ بيابيان؛ بيهيوده؛ جفيت؛‬ ‫شديد؛ ناپسند؛ موج؛ اهل بيت؛ معروف؛ حديث سفينه؛ مَثَل؛ همانند‪..‬‬ ‫نکتهها ‌‬ ‫‌‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪( ‬پرستيدن)؛ مخالفت كردن؛ دشنام دادن؛ نااميد شدن؛ نفرين كردن؛ تقاضا كردن؛ طول كشيدن؛ مسيخره‬ ‫كردن؛ حاضر شدن؛ فراگرفتن؛ عرض كردن؛ وعده دادن؛ ترك كردن‪.‫ردس اپزندهم‬ ‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬ ‫متن‬ ‫كشتي شوح‬ ‫در زمان لديق پ ام اي به شا ‪....‬پرست‬ ‫‪156‬‬ .

‬خداوشد به حضات شوح‬ ‫جي‬ ‫سوار كشتي كن و همااه ياراش‬ ‫فامان داد‪« :‬اي شوح! از ها موجودي يـك‬ ‫سوار كشتي شو!»‬ ‫پسا شوح چون دوستان بدي داش ‪ ،‬حاضا ششد با پدرش داخل كشتي شود‪ .‬‬ ‫ســاختن كشــتي چنــدين ســال طــول‬ ‫كش د‪ .‫كشتي نوح‬ ‫در زمان لديق پ ام اي به شا حضات شوح‬ ‫ديوت شمود؛ امّا افاادي كه دش اپاس‬ ‫به پ اواش‬ ‫زشدگي ميكـاد‪ .‬او ‪ 059‬سـال مـاد را بـه خداپاسـتي‬ ‫بودشد‪ ،‬به سخناش‬ ‫دشنا ميدادشد‪ .‬در اين هنگا مو بزرگي آمد و پسا شوح و همهي ب پاستان غا‬ .‬باران شديدي باريد و س ل همه جا را فااگاف ‪ .‬حضات شوح‬ ‫كه فازشدش را در حـال غـا‬ ‫شدن ميديد‪ ،‬با شاراحتي به خداوشد ياض كاد‪ :‬خدايا! اين پسـا از خـاشوادهي مـن اسـ‬ ‫و تـو ويـده‬ ‫دادي كه خـاشوادهي مـن يـذاب ششـوشد‪ .‬هنگامي كه حضات شوح‬ ‫از خداوشد بااي لوم‬ ‫گوش شميدادشد و با او مخالي‬ ‫ميكادشد و‬ ‫از هدايتشان شاام د شد‪ ،‬آشان را شياين كاد و‬ ‫يذاب تقاضا كاد‪ .‬ماد بيايمان آن روزگار كـه‬ ‫ميديدشد شوح‬ ‫دارد در مكـاشي دور‬ ‫از دريا كشتي ميسازد‪ ،‬او را مسـخاه‬ ‫ميكادشـد و بـا خنـده مـيگيتنـد‪ :‬در‬ ‫ب ابان خشك‪ ،‬ساختن كشتي چه كـار‬ ‫ب هودهاي اس ؟!‬ ‫سااشجا زمان يذاب فاا رس د‪ .‬سـااشجا توفـان شـاو‬ ‫شد‪ .‬خداوشـد فامـود‪ :‬اي شـوح! او از خـاشوادهي تـو ش سـ ؛ زيـاا‬ ‫كارهاي‬ ‫زش‬ ‫‪157‬‬ ‫و شاپسند اس ‪ .‬پس از شياين شوح‬ ‫خداوشد به او دستور داد كشـتي بزرگـي‬ ‫بسازد‪.

4‬خداوشد دربارهي فازشد شوح چه فامود؟‬ ‫‪ .‫شدشد‪ .156‬‬ ‫‪159‬‬ .‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪ ‬لفياو پاسخ ده د‪.‬‬ ‫ح‪14967‬؛ شرح نهج البالغه‪ ،‬ابن ابي الحديد‪ ،‬ج ‪ ،1‬ص ‪.‬حضات محمّد‬ ‫اهلب‬ ‫در روايتي معاو‬ ‫به «حديث سي نه» فامودشد‪« :‬مَثَل‬ ‫من هماشند كشتي شوح اس ؛ ها كس سوار آن شود‪ ،‬شجات مييابد و هـا كـس آن را تـاك‬ ‫كند‪ ،‬غا ميگادد‪».5‬پ ام ا در حديث معاو‬ ‫«سي نه» چه فامودشد؟‬ ‫»؛ كنيز العميال‪ ،‬ج ‪ ،2‬ص ‪ ،443‬ح ‪221‬؛ مجميع الزوائيد‪ ،‬ج ‪ ،9‬ص ‪،255‬‬ ‫‪«.3‬هنگامي كه زمان يذاب فاا رس د‪ ،‬خداوشد به حضات شوح‬ ‫چه فاماشي داد؟‬ ‫‪ .‬‬ ‫ايشان ش ـز بـه دسـتور‬ ‫خداوشد پـس از خـود‪،‬‬ ‫اهلب ت‬ ‫را وسـ لهي‬ ‫شجات اشسانها معاّفي كادشد‪ .‬شوح‬ ‫به خاطا ص ا و ايماششان شجات يافتنـد و زشـدگي خـوب و خوشـي را شـاو‬ ‫و ياراش‬ ‫كادشد‪.‬‬ ‫پ ام اان‪ ،‬بزرگتـاين‬ ‫وســـــ لهي شجـــــات‬ ‫اشســانهــا هســتند كــه‬ ‫آخاين آنهـا پ ـام ا‬ ‫اســــــال حضــــــات‬ ‫محمّــــد‬ ‫اســــ ‪.1‬چاا حضات شوح‬ ‫بااي لوم‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .2‬چاا لو حضات شوح‬ ‫يذاب تقاضا كاد؟‬ ‫او را مسخاه ميكادشد؟ آنها چه ميگيتند؟‬ ‫‪ .

‬درست میکردند و به جای خدا میپرستیدند‪.‬بت‪ :‬چیزی که مردم با سنگ‪ ،‬چوب و ‪ .‬‬ ‫گروهي خورشيد را ميپرستيدند‪ ،‬عدّه اي ماه را و تعداد بسيار كمي خدا را‬ ‫‪ ‬خداپرست‪ :‬کسی که خدا را عبادت میکند‪( .‬‬ ‫‪ ‬بتپرست‪ :‬کسی که بت میپرستد‪( .‬خداپرستی‪ :‬عبادت کردن خدا)‬ ‫بسياري از مردم دنيا خداپرست هستند و خدا را عبادت ميكنند‪.‬‬ ‫‪ ‬مخالفت كردن‬ ‫برادرم ميخواست با دختر خالهام ازدواج كند‪ ،‬ولي چون پدرم مخالفت كرد‪ ،‬آنها ازدواج نکردند‪.‬‬ ‫در زمان حضرت ابراهيم‬ ‫ميپرستيدند‪.‬‬ ‫انسانهاي بدكار دستورات خداوند را انجام نميدهند و شيطان را ميپرستند‪.‫‪ ‬پرستيدن‪ :‬عبادت کردن‬ ‫قبل از اسالم‪ ،‬بيشتر مردم مکّه چيزهايي را با سنگ و چوب درست ميكردند و آنها را ميپرستيدند‪..‬‬ ‫بيشتر حاكمان جهان دنياپرست هستند و در كاخهاي زيبا و بزرگ زندگي ميكنند‪.‬‬ ‫قبل از اسالم‪ ،‬بيشتر مردم عربستان بتپرست بودند و بتهايي از سنگ و چوب ميساختند و آنها را‬ ‫ميپرستيدند‪.‬‬ ‫حضرت ابراهيم‬ ‫با تبر بتهاي بتپرستان را شکست‪.‬‬ ‫‪ ‬دنياپرست‬ ‫انسانهاي دنياپرست به پول و ثروت بسيار عالقهمند هستند‪.‬‬ ‫وقتي ميخواستم موتورسيکلت بخرم‪ ،‬مادرم با خريدن آن مخالفت كرد و گفت‪ :‬نخر!‬ ‫من ميخواستم براي درس خواندن به كشور سوريه بروم؛ امّا پدرم مخالفت كرد و گفت‪ :‬بيراي درس‬ ‫خواندن به ايران برو‪..‬‬ ‫‪161‬‬ .‬‬ ‫انسانهاي خداپرست كساني هستند كه دستورات خدا را انجام ميدهند‪.

‬‬ ‫‪ ‬نااميد شدن‪( :‬دربارهی کسی که امید ندارد و فکر میکند موفّق نمیشود‪ ،‬میگویند‪ :‬ناامید شد‪)...‬‬ ‫را آزار ميدادند‪ ،‬امّا حضرت محمّد‬ ‫هيچ وقت آنها را‬ ‫‪ ‬قوم‪ :‬گروهی از مردم که از نظر زبان‪ ،‬قیافه و ‪ .‬‬ ‫و به پيروان دين حضرت محمّد‬ ‫«مسيحي»‬ ‫‪ ‬دشنام دادن‪ :‬گفتن حرف بد و زشت به دیگران‬ ‫مردم را به خداپرستي دعوت ميكردند‪ ،‬بتپرستان با سخنان زشت‬ ‫زماني كه حضرت محمّد‬ ‫به ايشان دشنام ميدادند‪.‬زندگي ميكنند‪.‫‪ ‬پيروان‪( :‬جمع پیرو) یاران‬ ‫بودند‪..‬‬ ‫مربّي فوتبال بازيکنان خود را براي يك بازي خوب هدايت ميكند‪..‬‬ ‫بيماري دوستم خيلي شديد شد‪ .‬‬ ‫‪ ‬نفرين كردن‪ :‬خواستن چیز بدی برای کسی از خداوند‬ ‫پيرزن وقتي متوجّه شد فروشنده ميوهها را گران فروخته است‪ ،‬او را نفرين كرد و گفت‪« :‬انشاء اهلل از‬ ‫گلويش پايين نرود!»‬ ‫بسياري از بتپرستان پيامبر اسالم‬ ‫نفرين نميكرد‪‬ .‬پزشکان گفتند‪ :‬او بهزودي از دنيا ميرود‪ .‬نزدیک به هم هستند‪.‬‬ ‫‪ ‬هدايت‪ :‬نشان دادن راه درست به کسی‬ ‫پيامبران براي هدايت مردم آمدند تا راه درست را به آنها ياد بدهند و آنان را از كارهياي نادرسيت و‬ ‫غلط دور كنند‪.‬‬ ‫‪161‬‬ .‬‬ ‫برخي از انسانها وقتي در كاري موفّق نميشوند‪ ،‬زود نااميد ميشوند و ميگويند‪ :‬من نميتوانم‪.‬‬ ‫از نظر دين اسالم هيچ قومي بهتر و برتر از قوم ديگر نيست‪‬ .‬همهي خانوادهي او از زنده‬ ‫ماندنش نااميد شدند‪.‬‬ ‫من و دوستم گاهي با هم مخالفت ميكنيم‪ ،‬امّا هيچ وقت با هم دعوا نميكنيم و بيه هيم دشينام‬ ‫نميدهيم‪.‬‬ ‫در ايران قومهاي گوناگون‪ ،‬مانند قوم عرب‪ ،‬قوم ترك‪ ،‬قوم كرد و ‪ .‬‬ ‫حضرت علي سلمان‪ ،‬ابوذر و عمار از ياران و پيروان پيامبر اسالم‬ ‫به پيروان دين حضرت موسي «يهودي» ميگوييم؛ به پيروان دين حضرت عيسي‬ ‫«مسلمان» ميگوييم‪.

‬‬ ‫فاصلهي تهران تا قم حدود صد و سي كيلومتر است و با اتوبوس تقريبياً ييك سياعت و نييم طيول‬ ‫ميكشد تا به قم برسيم‪.‬‬ ‫انسانهاي بيايمان كساني هستند كه دستورات خداوند را انجام نميدهند‪.‬‬ ‫روزگار كودكي و خاطرات آن هميشه شيرين و به ياد ماندني است‪.‬‬ ‫براي دورشدن از عذاب خداوند نبايد كارهاي زشت را انجام دهيم‪.‬او از من تقاضا كرد در درسها كمکش كينم‪ .1‬طول و عرض قبالً خوانده شده است؛ طول اين خيابان حدود ‪ 3‬كيلومتر است و عرض آن ‪ 65‬متر ميباشد‪.‬ایمان‪ :‬وقتی به چیزی ایمان داریم‪ ،‬یعنی قبول داریم که آن چیز وجود دارد یا درست است‪).‫‪ ‬تقاضا كردن ‪ :‬خواستن چیزی با احترام از کسی‬ ‫وقتي درس را متوجّه نشدم‪ ،‬از استاد تقاضا كردم دوباره آن را برايم توضيح دهد‪.‬‬ ‫‪162‬‬ .‬‬ ‫‪ ‬روزگار‪ :‬دوران؛ زمان‬ ‫در روزگار قديم وسايل پيشرفتهاي مانند هواپيما و قطار وجود نداشت‪.‬‬ ‫انسانهايي كه به خدا ايمان دارند‪ ،‬كارهاي خوب انجام ميدهند و از كارهاي زشتي مانند دروغگيويي و آزار‬ ‫مردم دوري و پرهيز ميكنند‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫نوشتن تکليفهايم حدود دو ساعت طول كشيد‪.‬مين هيم پيذيرفتم و بيه او‬ ‫كمك كردم‪.‬‬ ‫‪ ‬طول‪ 1‬كشيدن‪ :‬مدّت زمانی که برای انجام کاری الزم است‪.‬‬ ‫‪ ‬مسخره كردن‬ ‫قدّ يکي از دوستانم خيلي كوتاه بود و برخي از بچّههاي بيادب او را به هم نشان مييدادنيد و مسيخره‬ ‫ميكردند‪.‬‬ ‫‪ ‬بيايمان‪ :‬کسی که ایمان ندارد‪( .‬‬ ‫‪ ‬عذاب‬ ‫كسي كه كارهاي زشت و بد انجام ميدهد‪ ،‬خداوند بزرگ او را با آتش جهنم عذاب ميدهد‪.‬‬ ‫مسخرهكردنِ نام‪ ،‬لهجه و زبان ديگران كار زشت و بدي است‪.‬‬ ‫دوستم سه روز غايب بود‪ .‬‬ ‫آن پسر وقتي با موها و لباسهاي ژوليده بيرون آمد‪ ،‬گروهي او را مسخره كردند و به او خنديدند‪.

‬‬ ‫‪ ‬شديد‬ ‫به دكتر گفتم‪ :‬چند روز است كه سردرد شديدي دارم‪ .‬‬ ‫‪‬حاضر شدن‪ :‬در این درس یعنی قبول کردن چیزی‬ ‫از دوستم تقاضا كردم در درسها به من كمك كند‪ .‬‬ ‫‪163‬‬ .‬دكتر مرا معاينه كرد و گفت‪ :‬بيهشيدّت‬ ‫سرما خوردهاي‪.‬‬ ‫‪ ‬فراگرفتن‪ .‬‬ ‫مسلمانان عالقهي شديدي به امام حسين‬ ‫دارند‪.‬‬ ‫كاشتن درخت در بيابان بدون آب‪ ،‬كاري بيهوده است‪.‬یاد گرفتن‬ ‫به سبب آمدن سيل‪ ،‬آب همهي شهر را فرا گرفت و مردم براي رفت و آمد از قايق استفاده كردند‪.2 .‬‬ ‫به لطف خدا دين اسالم همهي جهان را فرا ميگيرد‪. .1‬در كتاب دوم خوانديم‪ :‬يك جفت كفش؛ يك جفت گوشواره؛ يك جفت جوراب و ‪.‬‬ ‫يك جفت شير و دو جفت پلنگ در اين باغ وحش وجود دارد‪.‬‬ ‫توفان شديد‪ ،‬درختهاي زيادي را شکست و خانههاي بسياري را خراب كرد‪.‬‬ ‫من در حال فراگرفتن زبان فارسي هستم‪..‬‬ ‫‪ ‬بيهوده‪ :‬وقتی چیزی یا کاری برای انسان هیچ نتیجه‪ ،‬سود و فایدهای ندارد‪ ،‬بیهوده است‪.1 :‬وقتی مکانی پر از چیزی میشود‪ .‬‬ ‫صاحبخانه حاضر نشد خانهاش را به من اجاره بدهد و گفت شما مجرّد هستي‪.‬او هم حاضر شد روزي يك سياعت درسهيا را‬ ‫براي من توضيح بدهد‪..‫بيابان‪ :‬صحرا‬ ‫در بيابان آب و درخت وجود ندارد يا بسيار كم است‪.‬‬ ‫ما بايد از انجام دادن كارهاي بيهوده دوري كنيم‪.‬‬ ‫‪ ‬جفت‬ ‫‪1‬‬ ‫من هفت ماه قبل يك جفت كبوتر زيبا خريدم و اآلن آنها سه جوجه دارند‪.‬‬ ‫شتر حيوان بسيار مناسبي براي سفركردن در بيابان است‪.‬‬ ‫‪ .

‫‪‬عرض كردن‪ :‬گفتن (برای احترام)‬

‫به استادم عرض كردم من درس ديروز را خوب نفهميدم‪ ،‬لطفاً مقداري توضيح دهيد‪.‬‬
‫به مسوول كتابخانه عرض كردم‪ :‬لطفاً يك كتاب خوب دربارهي اخالق به من بدهيد‪.‬‬
‫‪ ‬وعده دادن‪ :‬وقتی به کسی میگویید که کاری را حتماً انجام میدهید‪.‬‬

‫من به فرزندم وعده دادم اگر در امتحان با نمرهي خيلي خوب قبيول شيوي‪ ،‬ييك دوچرخيه براييت‬
‫ميخرم‪.‬‬
‫خداوند به انسانهاي باايمان وعده داده است كه آنها را به بهشت ببرد‪.‬‬
‫‪ ‬ناپسند‪ :‬بد‪ ،‬زشت‬

‫دروغ گفتن و بياحترامي كردن به ديگران از كارهاي زشت و ناپسند است‪.‬‬
‫اسراف كردن كار بسيار ناپسندي است‪.‬‬
‫‪ ‬موج‬

‫وقتي دريا توفاني ميشود‪ ،‬موجهاي بلند و زيادي در دريا به وجود ميآيد و كشتيها را بياال و پيايين‬
‫ميبرد‪.‬‬
‫هوا توفاني شد و موج شديدي قايقها را غرق كرد‪.‬‬
‫‪ ‬اهل بيت ‪ :‬خانواده‬

‫امام علي‪ ،‬حضرت فاطمه‪ ،‬امام حسن و امام حسين‬
‫پيامبر اسالم‬

‫اهل بيت پيامبر‬

‫هستند‪.‬‬

‫فرمودند‪ :‬هر كس اهل بيت مرا دوست داشته باشد‪ ،‬خدا را دوست دارد‪.‬‬

‫‪ ‬معروف‪ :‬هر چیز یا هر کس که افراد زیادی او را میشناسند‪.‬‬

‫امام خميني‬

‫يك انسان معروف در تمام جهان است‪.‬‬

‫معروفترين گالب در ايران گالب كاشان است‪.‬‬
‫‪ ‬حديث سفينه‪ :‬روایت سفینه‪ :‬روایتی که پیامبر در آن اهل بیتش را مانند «کشتی حضرت نوح» میداند‪.‬‬

‫حديث سفينه يکي از حديثهاي بسيار معروف پيامبر اسالم‬

‫دربارهي اهل بيتش است‪.‬‬

‫‪ ‬مَثَل‪ :‬مثال‬

‫مَثَل عالمان و دانشمندان مانند نور است كه راه را به انسان نشان ميدهد‪.‬‬

‫‪164‬‬

‫‪ ‬همانند‪ :‬مانند؛ مثل‬

‫در زبان فارسي‪ ،‬صداي حرفهاي «ذ» ‪« ،‬ز» ‪« ،‬ض» و «ظ» همانند هم هستند‪.‬‬
‫اخالق فرزندان معموالً همانند پدر و مادرشان است‪.‬‬
‫‪ ‬ترک كردن‪ .1 :‬انجام ندادن یا ادامه ندادن کاری ‪ .2‬رفتن از پیش کسی یا جایی‬

‫دوستم از كارهايِ بدش پشيمان شد و آنها را ترك كرد و اآلن كارهاي خوبي انجام ميدهد‪.‬‬
‫من به خاطر درس خواندن‪ ،‬كشور و خانوادهام را ترك كردم و به ايران آمدم‪.‬‬
‫دوستم سيگار ميكشيد؛ وقتي ضررهايش را براي او توضيح دادم‪ ،‬سيگار را ترك كرد‪.‬‬

‫واژههاي مخالف‬

‫بيهوده‬

‫مخالفت‬

‫بي ايمان‬

‫بافايده‪ ،‬مفيد‬
‫هدايت‬

‫موافقت‬

‫باايمان‬
‫معروف‬

‫ناپسند‬

‫گمراهي‬

‫پسنديده‬

‫شديد‬

‫غرق شدن‬

‫نااميد‬

‫اميدوار‬

‫آرام‬

‫‪،‬‬

‫‪165‬‬

‫گمنام‬

‫نجات يافتن‬

‫ـ لطفا توجّه كنيد‪.‬‬
‫خداپرست‪ :‬كسي كه خدا را ميپرستد‪.‬‬
‫دنياپرست‪ :‬كسي كه به دنيا بسيار عالقهمند است و به لذّتهاي دنيا توجّه دارد‪.‬‬
‫پولپرست‪ :‬پول دوست؛ كسي كه به خاطر عالقهي زياد به پول‪ ،‬هميشه به دنبال به دست آوردن آن است‪.‬‬
‫شيطانپرست‪ :‬كسي كه از شيطان و كارهاي او پيروي ميكند‪.‬‬
‫خودپرست‪ :‬كسي كه ‪........................‬‬
‫هواپرست‪ :‬كسي كه ‪........................‬‬
‫مقامپرست‪ :‬كسي كه ‪........................‬‬
‫***‬
‫خداپرست ‪ +‬ي= خداپرستي‪ :1‬خدا را پرستيدن‬
‫دنياپرست ‪ +‬ي= دنياپرستي‪ :‬عالقه داشتن زياد به دنيا‬
‫پولپرست ‪ +‬ي= پولپرستي‪ :‬عالقه داشتن زياد به پول‬
‫مقامپرست‪+‬ي= مقامپرستي‪................................... :‬‬

‫‪ .1‬حرف «ي» در واژههاي خداپرستي‪ ،‬دنياپرستي و ‪« ..‬ي» مصدري ميباشد‪.‬‬

‫‪165‬‬

‫لطفاً تصحيح كنيد‪.‬‬
‫‪ .1‬بتپرست كار خوبي نيست‪.‬‬
‫‪ .2‬پيامبران مردم را به خداپرست دعوت ميكنند‪.‬‬
‫‪ .3‬بعضي از ثروتمندان پولپرستي هستند‪.‬‬
‫‪ .4‬دنياپرست كار بدي است‪.‬‬
‫ـ لطفاً پاسخ دهيد‪.‬‬
‫‪ .1‬ابراهيم و مهدي ميخواستند چه روزي در مشهد باشند؟‬
‫‪ .2‬ما عالوه بر پيشرفتهاي مادي به چه پيشرفتهايي نيازمنديم؟‬
‫‪ .3‬پدربزرگ در پايان جشن تولدش چه كرد؟‬
‫‪ .4‬روح اهلل پس از رفتن به غذاخوري دنبال چه چيزي ميگشت؟‬
‫ـ جملهها را با فعلهاي داخل كمانك تغيير دهيد‪.‬‬
‫‪ .1‬ما بايد به دوستانمان كمك كنيم‪( .‬مضارع مستمر)‬
‫‪ .2‬به پدر و مادر خود احترام بگذار‪( .‬مضارع التزامي)‬
‫‪ .3‬سعيد دارد مسواك ميزند‪( .‬ماضي مستمر)‬
‫‪ .4‬او با تالش و كوشش علم به دست ميآورد‪( .‬امر)‬
‫‪ .5‬آنها اخالق خوبي داشتند‪( .‬مضارع التزامي)‬

‫‪166‬‬

‬‬ ‫‪ ‬انديشيدن؛ پيبردن؛ تغذيه كردن؛ پرواز كردن؛ پرواز كردن؛ خلق كردن؛‬ ‫تشکيل شدن؛ قرار داشتن؛ آفريدن؛ خلقت نمودن‪.‫ردس شازندهم‬ ‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬ ‫متن‬ ‫شگيتيهاي جهان‬ ‫آيا تاكنون با دلّ‬ ‫به اطاا‬ ‫خود شگاه كادهايد؟‬ ‫واژهها‬ ‫‪ ‬تا به حال؛ شگفتي؛ جاندار؛ بيجان؛ عالَم؛ آنقدر؛ متنوّع ؛ همچنين؛ بيننده؛ گوشت خوار؛‬ ‫پروانه؛ بال؛ شگفتآور؛ جمجمه؛ پركار؛ وظيفه؛ از طريق؛ تابان؛ درخشان؛ قدرت‪.‬‬ ‫نکتهها ‌‬ ‫‌‬ ‫گذشتهي نقلي‬ ‫‪167‬‬ .

‬مغز يكي از مهقتاين‬ ‫‪169‬‬ .‬بـدن اشسـان از ايضـاي شـگي آوري‬ ‫و استخوان‪ ،‬معده و روده و غ اه تشك ل شده اس ‪ .‫شگفتیهای‌جهان ‌‬ ‫‌‬ ‫آيا تاكنون با دلّ‬ ‫به اطاا‬ ‫خود شگاه‬ ‫كادهايد؟‬ ‫آيــا تــا بــه حــال دربــارهي زي ــاييهــا و‬ ‫شگيتيهاي جهان اشديش دهايد؟‬ ‫در اطاا‬ ‫ما موجودات جاندار و بيجـان‬ ‫بس اري وجود دارد‪ .‬پاواشهها داراي بال هاي رشگارشگ و زي ايي هسـتند‪ .‬‬ ‫همچن ن در ط ع‬ ‫هزاران شو پاشده‬ ‫و حشــاه وجــود دارد‪ .‬آنهـا در دشـ هـا روي سـ زههـا و‬ ‫گلها پاواز ميكنند و ماد از تماشاي آنها لذّت ميباشد‪.‬پاشــدگاشي بــا‬ ‫آوازهــاي زي ــا‪ ،‬رشــگهــاي مختلــف و‬ ‫اشدازههاي گوشاگون كه ب شتا آنها از گ اه تغذيه ميكنند و باخي ش ز گوش خوارشد‪.‬‬ ‫يكي از موجودات بس ار زي ا و ديدشي پاواشه اس‬ ‫كه ب‬ ‫از صد هزار شـو از ايـن حشـاه در يـالق‬ ‫وجود دارد‪ .‬‬ ‫اشسان ش ز يكي از موجوداتي اس‬ ‫هماشند للب و مغز‪ ،‬پوس‬ ‫كه خداوشد خلق كاده اس ‪ .‬با كمي توجّه بـه ايـن‬ ‫مخلولــات بــه زي ــاييهــاي ايــن يــالَق‬ ‫پي مي بايق؛ مـثالو گـل هـا كـه از شظـا‬ ‫شكل و اشدازه و رشگ آنلدر متنـوّ و‬ ‫زي ا هستند كه تماشاي آنها بااي ها‬ ‫ب نندهاي لذّتبخ‬ ‫اس ‪.

1‬شاعر‪ :‬محمدحسين بهجتي اردكاني‪.‬تما ايضاي‬ ‫بدن به دستور مغز كار ميكننـد‪ .‬‬ ‫‪171‬‬ ‫آفايده‬ ‫‪1‬‬ .5‬ما چه وظيفهاي در برابر نعمتهاي خدا داريم؟‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .‬وظ يهي ما اين اس‬ ‫كـه خـدا را بـه‬ ‫خاطا اين شعم ها شكا كن ق و از آنها بهخوبي اسـتياده‬ ‫كن ق‪.‬‬ ‫ها چه كه ب ند ديده‬ ‫خداي‬ ‫خورش د و ماه تابان‬ ‫ستارهي درخشان‬ ‫درخ‬ ‫و س زه و گل‬ ‫جنگل و دش‬ ‫و دريا‬ ‫اين همه را به لدرت‬ ‫سوسن و ساو و سن ل‬ ‫پاشدگان زي ا‬ ‫خدا شموده خلق‬ ‫لطفاً پاسخ دهيد‪.3‬مهمترين وظيفهي قلب چيست؟‬ ‫‪ .‬للـب‬ ‫اين كار را از طايق رگها و موياگها اشجا ميدهد‪.‬‬ ‫همهي اين شعم هايي كه ميب ن د‪ ،‬از ششـاشههـاي لـدرت‬ ‫خداوشد بزرگ اس ‪ .2‬پرندگان از چه چيزهايي تغذيه ميكنند؟‬ ‫‪ .‬يكـي ديگـا از يضـوهاي‬ ‫بس ار مهق و پاكار بدن‪ ،‬للـب اسـ ‪ .‬مهـقتـاين وظ يـهي‬ ‫للب رساشدن خون به همهي لسم هاي بـدن اسـ ‪ .‫ايضاي بدن اس‬ ‫كه داخل جمجمه لاار دارد‪ .4‬نعمتهايي كه در دنيا ميبينيم‪ ،‬نشانهي چيست؟‬ ‫‪ .1‬با توجّه كردن به مخلوقات جهان به چيزي پي ميبريم؟‬ ‫‪ .

‫واژه آموزي‬ ‫‪ ‬تا به حال‪ :‬تاکنون؛ تا حاال؛ از زمان گذشته تا این زمان‬ ‫من تا به حال دو بار سوار كشتي شدهام‪.‬‬ ‫وقتي ضررهاي سيگار را براي دوستم توضيح دادم‪ ،‬به اشيتباهش پيي بيرد و تصيميم گرفيت‬ ‫سيگار نکشد‪.‬‬ ‫پدرم تاجر است‪ .‬‬ ‫به انسانها‪ ،‬حيوانها‪ ،‬حشرات‪ ،‬پرندگان و گياهان‪ ،‬جاندار ميگويند‪.‬‬ ‫تا به حال خوب درس نميخواندم؛ امّا از امروز تصميم گرفتهام خوب درس بخوانم‪.‬‬ ‫‪ ‬شگفتيها‪ :‬چیزهایی که سبب تعجّب میشود‪( .‬‬ ‫ستارگان آسمان و موجودات گوناگون در دريا از شگفتيهاي اين جهانند‪.‬‬ ‫‪ ‬عالَم ‪ :‬جهان‬ ‫كرهي زمين‪ ،‬قسمت كوچکي از عالم است‪.‬‬ ‫‪ ‬پي بردن‪ :‬فهمیدن‬ ‫از بوي دهان دوستم پي بردم كه او سيگار ميكشد‪.‬او به بيشتر كشورهاي جهان سفر كرده است‪.‬‬ ‫‪ ‬انديشيدن‪ :‬فکر کردن (اندیشه‪ :‬فکر)‬ ‫آيا تا به حال انديشيدهايد در آينده ميخواهيد چهكاره شويد؟‬ ‫قبل از انجام هر كاري بايد دربارهي نتيجه و آثار آن بينديشيم‪.‬‬ ‫موجودات جاندار به هوا‪ ،‬آب و غذا نياز دارند‪.‬‬ ‫‪171‬‬ .‬شگفتی‪ :‬تعجّب)‬ ‫تولّد يك نوزاد دو سر‪ ،‬سبب شگفتي پزشکان و پرستاران شد‪.‬‬ ‫‪ ‬جاندار‪ :‬هر موجودی که زنده است‪.‬‬ ‫سنگ‪ ،‬ميز‪ ،‬صندلي و مانند اينها از موجودات بيجان هستند‪.‬‬ ‫از قيافه و رنگ صورت دوستم پي بردم كه او بيمار است‪.

‬‬ ‫‪ ‬متنوّع‪ :‬گوناگون؛ هر چیزی که انواع و شکلهای مختلفی دارد‪.‬‬ ‫‪172‬‬ .‬‬ ‫در هر حالي كه باشيم‪ ،‬خدا بينندهي ما و كارهايمان است‪.‬‬ ‫در ايران ميوههاي متنوّعي‪ ،‬مانند سيب‪ ،‬گالبي‪ ،‬پرتقال و زردآلو وجود دارد‪.‬‬ ‫دوستت چه شکلي است؟ قدش بلند است و صورت زيبايي دارد‪.‬‬ ‫مادر بچّهاش را آنقدر دوست دارد كه هيچوقت او را از خودش دور نميكند‪.‬‬ ‫غذاي شير‪ ،‬گوشت است؛ پس شير يك حيوان گوشتخوار است‪.‬‬ ‫استادمان در پايان كتاب دوم سفارش كرد كه براي موفّق شدن بايد سعي و تالش كنييم؛ همچنيين‬ ‫شبها زود بخوابيم و صبحها زود از خواب بيدار شويم‪.‬‬ ‫قورباغهها معموالً از حشرات تغذيه ميكنند‪.‬‬ ‫براي درس خواندن تغذيهي خوب و مناسب الزم داريم‪.‬‬ ‫بسياري از بينندگان تلويزيون از تماشاي بازي فوتبال لذّت ميبرند‪.‬‬ ‫‪ ‬همچنين‪ :‬نیز؛ عالوه بر این‬ ‫ما از تدريس خوب استادمان و همچنين از مهرباني ايشان تشکّر ميكنيم‪.‬‬ ‫‪ ‬آنقدر‬ ‫آنقدر درس خواندم كه به خاطر خستگي زياد زود خوابيدم‪.‫‪ ‬شكل‪ :‬ظاهر و قیافهی هر کس یا هر چیز‬ ‫انسان ميتواند شکل خودش را در آينه ببيند‪‬ .‬‬ ‫در كتابخانهها كتابهاي متنوّعي‪ ،‬مانند كتابهاي كودكان‪ ،‬داستان‪ ،‬تفسير و اخالق وجود دارد‪.‬‬ ‫‪ ‬بيننده‪ :‬کسی که چیزی یا کسی را میبیند یا تماشا میکند‪.‬‬ ‫‪ ‬گوشتخوار‪ :‬حیوانی که غذای او معموالً گوشت است‪.‬‬ ‫‪ ‬تغذيه كردن‪ :‬غذا خوردن‬ ‫معموالً نوزادان حدود دو سال از شير مادر تغذيه ميكنند‪.‬‬ ‫خرسها عالوه بر گوشت‪ ،‬گياه هم ميخورند؛ آنها هم گوشتخوارند و هم گياهخوار‪.

..‬‬ ‫اوّلين انساني كه خداوند آفريده‪ ،‬حضرت آدم است‪.‬از مخلوقات خداوند هستند‪..‬‬ ‫‪173‬‬ .‬‬ ‫انسان مخلوق خداست و بايد هميشه از خداوند كه او را آفريده‪ ،‬تشکّر كند‪.‬او هم كار ميكند و هم درس ميخواند‪.‬‬ ‫من از طريق اينترنت با پدر و مادرم صحبت ميكنم‪.‬‬ ‫‪ ‬پُركار‪ :‬کسی که زیاد کار میکند‪.‬‬ ‫بيشتر زبان آموزان مدرسه روزي هشت ساعت درس ميخوانند؛ ولي دوستم خيلي پركار است؛ چيون‬ ‫روزي چهارده ساعت درس ميخواند‪.‬‬ ‫برخي از پرندهها مانند مرغ‪ ،‬خروس و بوقلمون بال دارند‪ ،‬ولي نميتوانند پرواز كنند‪.‬‬ ‫‪ ‬مخلوق‪ :‬هر چیزی که خداوند آفریده است‪.‫‪ ‬پرواز كردن‪ :‬حرکت کردن پرندگان یا هواپیما در آسمان‬ ‫پروانهها با بالهاي خود در آسمان پرواز ميكنند‪.‬‬ ‫برادرم جوان پركاري است‪ .‬‬ ‫هواپيما نيم ساعت قبل‪ ،‬از فرودگاه امام خميني‬ ‫به مقصد مشهد پرواز كرده است‪.‬‬ ‫خورشيد و ماه‪ ،‬آسمان و زمين‪ ،‬انسان و حيوان و ‪ .‬‬ ‫ما وظيفه داريم خداوند را عبادت كنيم و به پدر و مادرمان احترام بگذاريم‪.‬‬ ‫‪ ‬وظيفه‬ ‫وظيفهي معلّم‪ ،‬خوب درس دادن است و وظيفهي شاگرد‪ ،‬خوب درس خواندن است‪.‬‬ ‫‪ ‬از طريق‪ :‬از راه؛ به وسیلهی‬ ‫در زمان قديم كه هواپيما نبود‪ ،‬بازرگانان از طريق زمين و دريا تجارت ميكردند‪.‬‬ ‫تميزكردن خيابانها وظيفهي رفتگران است‪.‬‬ ‫‪ ‬خلق كردن‪ :‬آفریدن؛ خلقت نمودن‬ ‫خداوند اين جهان بزرگ را خلق كرده است‪.

‬‬ ‫سرفه‪ ،‬عطسه و تب از نشانههاي سرماخوردگي است‪.‬‬ ‫همسر خوب‪ ،‬فرزندان سالم و دوستان با ايمان نعمتهاي زندگي هستند‪.‬‬ ‫‪ ‬درخشان‪ :‬تابان؛ هر چیزی که دارای نور و روشنی زیاد است‪.‬‬ ‫در بدن انسان ميليونها مويرگ وجود دارد‪.‬‬ ‫‪ ‬نعمت‪ :‬هر چیز خوب و لذّتبخشی که سبب زندگی خوب برای انسان است‪.‬‬ ‫انسان وقتي پير ميشود‪ ،‬قدرت بينايي و شنوايياش كم ميشود‪.‫‪ ‬مويرگ‪ :‬رگهایی که مانند مو بسیار نازک هستند‪.‬‬ ‫با ديدن كعبه‪ ،‬ديدههايم پر از اشك شد‪.‬‬ ‫‪ ‬قدرت‪ :‬توانایی‬ ‫وقتي ميگوييم قدرت كاري را داريم‪ ،‬يعني ميتوانيم آن كار را انجام دهيم‪‬ .‬‬ ‫ديدگانم ضعيف شده است و با عينك بهتر ميبينم‪.‬‬ ‫اين تابلو نشانهي ورود ممنوع است‪.‬‬ ‫ماه در شب چهاردهم بسيار نوراني و درخشان است‪.‬‬ ‫‪174‬‬ .‬‬ ‫تماشاي ستارگان درخشان در كوهستانها و بيابانها بسيار ديدني و لذّتبخش است‪.‬‬ ‫مهمترين نعمت براي انسان‪ ،‬سالمتي است‪.‬‬ ‫‪ ‬ديده‪ :‬در این درس به معنای چشم است‪.‬‬ ‫ما بايد از خداوند مهربان به خاطر نعمتهاي زيادي كه به ما داده است‪ ،‬تشکّر كنيم‪.‬‬ ‫دود نشانهي آتش است‪.‬‬ ‫‪ ‬نشانه‪ :‬عالمت؛ چیزی که با دیدنش چیز دیگری را میفهمیم‪.‬‬ ‫خون از طريق رگها وارد مويرگها ميشود و به همهي بدن ميرسد‪.

‫واژههاي مخالف‬ ‫جاندار‬ ‫بيجان‬ ‫قدرت‬ ‫مخلوق‬ ‫خالق‬ ‫شکر کردن‬ ‫ناتواني‪ ،‬ضعف‬ ‫ناسپاسي كردن؛ ناشكري كردن‬ ‫‪175‬‬ ‫پر كار‬ ‫كمكار‬ ‫متنوّع‬ ‫همانند‬ .

‬‬ ‫‪ ‬شما در آموزش زبان فارسي پيشرفت كردهايد‪.‬‬ ‫به فعلهايي كه در جملههاي باال خوانديد «گذشتهي نقلي» ميگويند‪.‬‬ ‫فعل «گذشتهي نقلي»را چگونه ميسازيم؟‬ ‫روش ساخت گذشتهي نقلي‬ ‫بن ماضي‬ ‫خوردن‬ ‫خورد‬ ‫برگشتن‬ ‫برگشت‬ ‫‪ +‬ه‪ /‬يه‬ ‫‪+‬‬ ‫ام‪ ،‬اي‪(،‬است)‪،‬ايم‪،‬ايد‪،‬اند ‪‬‬ ‫گذشتهي نقلي‬ ‫برگشتهام‬ ‫برگشتهاي‬ ‫خورده است‬ ‫برگشته است‬ ‫خوردهايم‬ ‫خوردهايد‬ ‫خوردهاند‬ ‫برگشتهايم‬ ‫برگشتهايد‬ ‫برگشتهاند‬ ‫ام‬ ‫اي‬ ‫‪ +‬ه‪ /‬يه‬ ‫‪+‬‬ ‫است‬ ‫خوردهام‬ ‫خوردهاي‬ ‫‪‬‬ ‫‪‬‬ ‫ايم‬ ‫ايد‬ ‫اند‬ ‫گذشتهي نقلي مصدرهاي زير را بگوييد و صرف كنيد‪.‬‬ ‫بخوانيد‪:‬‬ ‫خريدهام؛ گفتهام؛ نگاه كردهام؛ جواب دادهام؛ برداشتهام ؛ فراگرفتهام‪.‬‬ ‫‪ ‬حدود ده سال است كه همكالسيام را نديدهام‪.‫لطفاً توجّه كنيد‪.‬‬ ‫‪ ‬ما در دوران نوجواني قرآن را فراگرفتهايم‪.‬‬ ‫‪ ‬دوستم از سه روز قبل مريض شده است‪.‬‬ ‫‪ ‬آنها دو بار به كشور لبنان رفتهاند‪.‬‬ ‫انديشيدن‬ ‫ديدن‬ ‫گرفتن‬ ‫گفتن‬ ‫‪175‬‬ ‫پي بردن‬ ‫انجام دادن‬ ‫استفاده كردن‬ ‫مرتّب كردن‬ ‫برداشتن‬ ‫حاضر شدن‬ .

‫چه زماني از فعل «گذشتهي نقلي» استفاده ميكنيم؟‬

‫‪1‬‬

‫‪ .1‬بچّه از ساعت ده خوابيده است‪.‬‬
‫دانشجوها روي صندلي نشستهاند‪.‬‬
‫حال‬

‫آينده‬

‫گذشته‬
‫‪ .2‬دست احمد شکسته است‪.‬‬
‫آنها دوازده سال قبل اين مدرسه را ساختهاند‪.‬‬
‫گذشته‬

‫آينده‬

‫حال‬

‫‪ .3‬پدرم به محلّ كارش رفته است و هنوز برنگشته است‪.‬‬
‫فصل تابستان آمده است؛ ولي هنوز هوا گرم نشده است‪.‬‬
‫حال‬

‫گذشته‬

‫آينده‬

‫لطفاً توجّه كنيد‪.‬‬

‫گذشتهي نقلي منفي‬
‫خوردن‬

‫‪‬‬
‫‪‬‬

‫نرفتهام؛ نرفتهاي؛ نرفته است؛‬

‫اَنداختن‬

‫‪‬‬

‫نينداختهام؛ نينداختهاي؛ نينداخته است؛‬

‫افتادن‬

‫‪‬‬

‫نيفتادهام؛ نيفتادهاي؛ نيفتاده است؛‬

‫آموختن‬

‫‪‬‬

‫نياموختهام؛ نياموختهي؛ نياموخته است؛‬

‫خبر دادن‬

‫‪‬‬

‫خبر ندادهام؛ خبر ندادهاي؛ خبر نداده است؛‬

‫برداشتن‬

‫‪‬‬

‫برنداشتهام؛ برنداشتهاي؛ برنداشته است؛‬

‫رفتن‬

‫‪2‬‬

‫ني‬

‫‪+‬‬

‫گذشتهي نقلي‬

‫‪‬‬

‫نخوردهام‬

‫‪ .1‬گذشتهي نقلي‪:‬‬
‫ي كاري كه در زمان گذشته شروع شده و هنوز ادامه دارد؛‬
‫ي كاري كه در زمان گذشته انجام شده و اثر يا نتيجهي آن تا حاال ادامه دارد؛‬
‫ي كاري كه تا حاال انجام نشده (ساخت منفي) ولي احتمال واقع شدن آن هست‪.‬‬
‫‪ .2‬درباره منفي كردن فعلهايي كه با «اَ‪ ،‬ا‪ ،‬اِ» شروع ميشوند‪ ،‬در پاورقىهاي درس دوم و نکتههاي درس نهم توضيحاتي داده شده است‪.‬‬

‫‪176‬‬

‫‪ .1‬جملههاي زير را به گذشتهي نقلي تبديل كنيد‪.‬‬
‫‪ .1‬شايد هوا سرد شود‪.‬‬
‫‪ .2‬ما زبان فارسي را ميآموزيم‪.‬‬
‫‪ .3‬صحبتهاي او زياد طول نميكشد‪.‬‬
‫‪ .4‬براي بيرون رفتن از كالس از معلمتان اجازه بگيريد‪.‬‬
‫‪ .5‬امسال كشاورزان ميوههاي متنوّع و زيادي از باغهايشان به دست ميآورند‪.‬‬

‫‪ .2‬منفيِ فعلهاي زير را بگوييد‪.‬‬

‫آوردهاى‬

‫پسنديدهايم‬

‫فراگرفته است‬

‫برگشتهايم‬

‫حمله كردهاند‬

‫شناختهام‬

‫احترام گذاشته است‬

‫عقب افتادهايد‬

‫انجام دادهام‬

‫پختهايد‬

‫‪ .3‬لطفا تصحيح كنيد‪.‬‬

‫‪ .1‬هنوز هوا گرم شده است‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫‪ .2‬من و برادرم فردا به مسافرت رفتهايم‪.‬‬
‫‪ .3‬حسين تا حاال به كشورش برميگردد‪.‬‬
‫‪ .4‬پدرم به اداره رفته است و هنوز برگشته است‪.‬‬
‫‪ .5‬او دارد لباسهايش را پوشيده است‪.‬‬

‫‪ ‬بعد از واژهي «هنوز» معموالً از فعل منفي استفاده ميكنيم؛ به جز زماني كه فعل جمله از مصدر «ماندن» باشد ‪ :‬هنوز پنج درس به پايان كتاب سوم مانده است‪.‬‬

‫‪177‬‬

‫ردس هفدهم‬
‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬

‫متن‬
‫اياان‬
‫شايد به كشورهاي گوشاگون سيا ‪....‬‬
‫واژهها‬
‫‪ ‬ويژگي؛ جغرافيا؛ تاريخي؛ خصوصيّت؛ منطقه؛ خاورميانه؛ قرن؛ عالم؛ شاعر؛‬
‫پرجمعيّت؛ رشتهكوه؛ برج؛ گردشگر؛ ارزشمند؛ مشهور؛ بنا؛ كليسا؛ قبرستان؛‬
‫جهانگرد؛ باشکوه؛ آرامگاه؛ تن؛ استان؛ مناطق؛ سرسبز؛ همسايه؛ هممرز؛‬
‫اقلّيّت؛ زبان رسمي‪.‬‬

‫‪‬‬
‫نکتهها ‌‬
‫‌‬
‫فعل گذشتهي التزامي‬

‫‪179‬‬

‫ایران‬
‫شايد به كشورهاي گوشـاگون سـيا كـاده باشـ د يـا دربـارهي‬
‫آن ها كتـابهـايي خواشـده باشـ د‪ .‬ويژگـي هـاي جغااف ـايي و‬
‫تاريخي و خصوص ّات ماد باخـي كشـورها بسـ ار شـن دشي و‬
‫خواشدشي اس ‪.‬‬
‫يكي از كشورهايي كـه در لـارّهي آسـ ا و منفقـهي خاورم اشـه‬
‫لاار دارد‪ ،‬اياان اس ‪ .‬شا ايـاان از لـانهـا ل ـل بـا يالمـان و‬
‫شاياان و بزرگاشي چون سلمان فارسي‪ ،‬ابويلي س نا‪ ،‬زكايـاي‬
‫رازي‪ ،‬حافظ‪ ،‬سعدي‪ ،‬مولوي‪ ،‬فادوسي و ملّاصدرا شناخته شده‬
‫اس ‪.‬‬
‫اگا به اياان سيا كاده باش د‪ ،‬تهاان‪ ،‬پايتخـ‬

‫ايـن كشـور را‬

‫ديدهايد‪ .‬تهاان پاجمع ّ تـاين شـها ايـاان اسـ ‪.‬‬
‫رشتهكوه ال ـاز‪ ،‬كـاگ گلسـتان‪ ،‬مدرسـه دارالينـون و‬
‫با آزادي و م الد از ديـدشيهـاي پايتخـ‬

‫هسـتند‪.‬‬

‫مشهد و لق از مهقتاين شـهاهاي زيـارتي ايااشنـد و‬
‫ها ساله م ل ون ها شيا از داخل و خار كشـور بـااي‬
‫زيارت به اين دو شها مسـافات مـيكننـد‪ .‬اصـيهان‪،‬‬
‫ش ااز‪ ،‬همدان و يزد ش ـز از شـهاهاي ديـدشي ايـاان‬
‫هستند كه ها سـال گـادشگـاان زيـادي بـه آنهـا‬
‫سيا ميكنند‪.‬‬
‫اصيهان از لديميتـاين شـهاهاي ايـاان اسـ ‪ .‬ايـن‬
‫شها به خـاطا آرـار تـاريخي و هنـاي ارزشمنـدش‬
‫يكي از مناطق مشهور جهان اسـ ‪ .‬بناهـاي لـديمي و‬
‫هناي‪ ،‬ماشند كاگ يالي لاپو‪ ،‬چهل ستون‪ ،‬مسجد اما ‪،‬‬
‫مسجد ش خ لفف ام‪ ،‬كل ساي واشك‪ ،‬ل استان تخـ‬

‫‪191‬‬

‫فوالد‪ ،‬پل خواجو‪ ،‬سي و سه پل‪ ،‬منارجُن ـان و دههـا بنـاي‬ ‫تاريخي ديگا س ب شـده جهـانگـادان ياللـه ي زيـادي‬ ‫بااي سيا به اين شها داشته باشند‪.‬‬ ‫‪ ..‬‬ ‫لطفاً پاسخ دهيد‪.‬‬ ‫«فارسي» زبان رسمي ايااش ان اس ‪ ،‬ولي زبان هاي ديگاي چون يابي‪ ،‬تاكي‪ ،‬كادي‪ ،‬بلوچي و ‪ .‬‬ ‫اياان از شمال با جمهوري آذربايجان‪ ،‬تاكمنسـتان و ارمنسـتان و از شـا بـا افغاشسـتان و پاكسـتان‬ ‫همسايه اس ‪ .‬شود و هش‬ ‫درصد ماد اياان مسلمان هستند و گاوه اشدكي هق مسـ حي‪ ،‬زرتشـتي و‬ ‫يهودياشد‪ ،‬كه اين الل ّ ها در كنار مسلماشان زشدگي خوب و راحتي دارشد‪.‬حـا‬ ‫حضات احمد بن موسي‬ ‫مشـهور‬ ‫باادر اما رضـا‬ ‫بــه «شــاهچااغ» و همچن ـ ن آرامگــاه دو تــن از شــاياان‬ ‫بزرگ ايااشي «حافظ» و «سعدي» در اين شها لـاار دارد‪.‬‬ ‫در شــمال ايــاان ســه اســتان زي ــاي مازشــدران‪ ،‬گـ الن و‬ ‫گلستان وجود دارد كه ب شتا اين استانها پا از جنگل و مناطق ساس ز اس ‪.‬‬ ‫«تخ‬ ‫جمش د» كه يكي از بـزرگتـاين و باشـكوهتـاين‬ ‫كاگهاي دش ا بود‪ ،‬در حدود پاشصد و هجده سـال ل ـل از‬ ‫م الد مس ح‬ ‫به دستور داريوش‪ ،‬از پادشـاهان ايااشـي‬ ‫در شزديكي اين شها ساخته شد‪..5‬غ ا از زبان فارسي از چه زبانهايي در اياان استياده ميشود؟‬ ‫‪191‬‬ .‬در جنوب اياان خل ج فارس و درياي يمـان لـاار دارد و از غـاب بـا يـاا و تاك ـه‬ ‫هقماز اس ‪ .3‬تخ‬ ‫دارشد؟‬ ‫جمش د در كدا شها اياان لاار دارد و چه ويژگياي داشته اس ؟‬ ‫‪ .1‬شا اياان با كدا يك از يالمان و شاياان شناخته ميشود؟‬ ‫‪ .4‬اياان از شمال و غاب با كدا كشورها همسايه اس ؟‬ ‫‪ .‬ش ـز‬ ‫در باخي از شهاها استياده ميشود‪.‬‬ ‫يكي ديگا از شهاهاي لديمي ايـاان شـ ااز اسـ ‪ .2‬چاا جهانگادان سيا به اصيهان را بس ار دوس‬ ‫‪ .

‬‬ ‫درختهاي موز و نارگيل معموالً در مناطق گرم و مرطوب وجود دارند‪...1‬الف) زمان (روز‪ ،‬ماه و سال)‬ ‫‪192‬‬ ‫ب) حوادث و اتفاقهاي زمان گذشته‬ .‬‬ ‫‪ ‬تاريخ‪( 1 :‬تاريخي‪ :‬چيز خيلي مهمي كه نام آن در تاريخ مانده است‪).‬مركز آموزش زبان در منطقهي چهار قرار دارد‪.‬‬ ‫بيشتر نفت جهان از خاورميانه به كشورهاي ديگر فرستاده ميشود‪.‬‬ ‫كشورهاي عربي اطراف خليج فارس در منطقهي خاورميانه قرار دارند‪.‬‬ ‫‪ ‬منطقه‪( :‬منطقهها‪ :‬مناطق) قسمت يا بخشي از يك شهر‪ ،‬كشور يا كرهي زمين‬ ‫شهر قم به هشت منطقه تقسيم شده است‪ .‬‬ ‫در كتاب جغرافيا ويژگيهاي مختلف قارّهها‪ ،‬كشورها و شهرها نوشته شده است‪.‬‬ ‫يکي از ويژگيهاي خوب خروس‪ ،‬بيدار شدن قبل از اذان صبح است‪.‬‬ ‫بيشتر مناطق جنگلي ايران در شمال اين كشور قرار دارد‪.‫‪ ‬ويژگي‪ :‬خصوصيّت؛ صفت يك شخص يا يك چيز (خصوصيّات‪ :‬ويژگيها)‬ ‫راستگويي‪ ،‬مهرباني با كودكان و خندهرو بودن از ويژگيهاي پيامبر اسالم بود‪.‬‬ ‫هر انساني بايد از ويژگيهاي جغرافيايي كشور خودش‪ ،‬مانند جمعيّت‪ ،‬آب و هوا و ‪ .‬‬ ‫تاريخ پيروزي انقالب اسالمي ايران بيست و دوم بهمن ‪ 1356‬است‪..‬باخبر باشد‪.‬‬ ‫‪ ‬خاور ميانه‪ :‬كشورهاي جنوب غربي قارّهي آسيا؛ مانند ايران‪ ،‬عراق‪ ،‬عربستان و ‪.‬‬ ‫من به مطالعهي كتابهاي تاريخي‪ ،‬مانند زندگي پيامبران بسيار عالقه دارم‪..‬‬ ‫زيباترين آثار تاريخي و ديدني جهان در ايران‪ ،‬مصر‪ ،‬يونان و ايتاليا قرار دارد‪.‬‬ ‫‪ ‬جغرافيا‪ :‬علمي كه دربارهي ويژگيهاي كرهي زمين‪ ،‬مانند آب و هوا‪ ،‬كوهها‪ ،‬درياها و كشورها صحبت ميكند‪.‬‬ ‫‪ .

‬‬ ‫‪ ‬شاعر‪ :‬كسي كه شعر ميگويد‪.‬‬ ‫امام خميني‬ ‫يکي از بزرگترين عالمان در قرن بيستم ميالدي بود‪.‬‬ ‫پيامبر اسالم‬ ‫بيش از چهارده قرن پيش در مکّه به دنيا آمد‪.‬‬ ‫‪ ‬برج‪ :‬ساختمان بسیار بلند‬ ‫برج «ايفل» در پاريس‪ ،‬يکي از برجهاي مشهور جهان است‪.‬‬ ‫‪ ‬رشتهكوه‪ :‬كوههاي زيادي كه در كنار هم و در يك مسير طوالني قرار دارند‪.‬‬ ‫قرن چهاردهم‪ ،‬از سال ‪ 1311‬تا سال ‪ 1411‬است‪.‬‬ ‫برج ايفل سيصد متر ارتفاع دارد و برج ميالد در تهران ‪ 435‬متر ارتفاع دارد‪.‬‬ ‫«حافظ» شاعر بزرگ ايران در قرن هشتم هي ‪ .‬ق زندگي ميكرد‪.‬‬ ‫‪ ‬عالِم‪ :‬دانشمند؛ كسي كه علم و دانش زيادي دارد‪.‬‬ ‫پدربزرگم در سال ‪ 1911‬ميالدي به دنيا آمد و در سال ‪ 2117‬از دنيا رفت؛ او حدود يك قرن زندگي كرد‪.‬‬ ‫من زندگي كردن در منطقههاي پرجمعيّت و شلوغ را دوست ندارم‪.‬‬ ‫جمعيّت ايران حدود هفتاد و شش ميليون نفر است‪.‬‬ ‫كوه دماوند در ميان رشتهكوه البرز قرار دارد‪.‬‬ ‫‪193‬‬ .‫‪ ‬قرن‪ :‬به هر صد سال يك قرن ميگوييم‪.‬‬ ‫چين پرجمعيّت ترين كشور جهان است‪ .‬‬ ‫دوستم شاعر است؛ او هميشه جديدترين شعرهايش را برايم ميخواند‪.‬‬ ‫اگر خوب درس بخوانيد‪ ،‬ميتوانيد از عالمان و دانشمندان بزرگ شويد‪.‬‬ ‫در ايران دو رشتهكوه مشهور به نام «البرز» و «زاگرس» وجود دارد‪.‬اين كشور حدود يك ميليارد و سيصد ميليون نفر جمعيّت دارد‪.‬‬ ‫‪ ‬پرجمعيّت‪( :‬جمعيّت‪ :‬تعداد انسانها يا جانوراني كه در جايي زندگي ميكنند‪).

‬او براي ديدن جهان به بسياري از كشورها مسافرت كرده است‪.‬‬ ‫‪ ‬بنا‪ :‬هر ساختماني مانند خانه‪ ،‬مدرسه ‪ ،‬مسجد و آپارتمان كه به دست انسان ساخته ميشود‪.‬‬ ‫«قرآن» ارزشمندترين كتاب براي همهي مسلمانان جهان است‪.‬‬ ‫عالمان مسيحي در كليسا براي مردم صحبت ميكنند‪.‬‬ ‫ابوعلي سينا يکي از عالمان مشهور اسالمي در دنيا است‪.‬‬ ‫پدرم جهانگرد است‪ .‬‬ ‫‪ ‬كليسا‪ :‬مكان عبادت مسيحيان‬ ‫مسيحيان روزهاي يكشنبه براي دعا كردن به كليسا ميروند‪.‬‬ ‫‪ ‬قبرستان‬ ‫كساني را كه از دنيا ميروند‪ ،‬به قبرستان ميبرند و دفن ميكنند‪‬ .‬‬ ‫مسجد الحرام يکي از قديميترين و مشهورترين مسجدهاي جهان است و «كعبه» در آن قرار دارد‪.‬‬ ‫«كعبه» و «مسجد االقصي» از مهمترين بناهاي اسالمياند‪.‬‬ ‫گردشگران عالقهي زيادي به ديدن موزهها و آثار قديمي دارند‪.‫‪ ‬گردشگر‪ :‬جهان گرد؛ كسي كه براي تفريح و گردش و ديددن مكدانهداي گونداگون بده شدهرهدا و كشدورهاي‬ ‫مختلف سفر ميكند‪.‬‬ ‫قبر برخي از پيامبران و بسياري از علما‪ 1‬در قبرستان «وادي السّالم» شهر نجف است‪.1‬علما ‪( :‬جمع عالم)‬ ‫‪194‬‬ .‬‬ ‫‪ ‬ارزشمند‪ :‬باارزش‬ ‫اين انگشتر برايم بسيار ارزشمند است؛ چون مادرم آن را به من هديه داده است‪.‬‬ ‫‪ ‬مشهور‪ :‬معروف؛ كسي يا چيزي كه بيشتر مردم آن را ميشناسند‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫قبرستان «بقيع» در مدينه يکي از مهمترين قبرستانهاي مسلمانان جهان است‪.‬‬ ‫هر سال هزاران گردش گر از تخت جمشيد در شيراز و كاخ عالي قاپو در اصفهان ديدن ميكنند‪.‬‬ ‫براي ديدن بناهاي تاريخي ايران ميتوانيد به شهرهاي اصفهان‪ ،‬يزد و شيراز برويد‪.

‬‬ ‫‪ ‬استان‬ ‫استان مازندران در شمال ايران قرار دارد و حدود بيست شهر دارد‪.‬‬ ‫براي گذشتن از مرز و وارد شدن به كشور ديگر گذرنامه الزم است‪.‬‬ ‫‪ ‬سرسبز‪ :‬جاي پر از درخت و گل و گياه‬ ‫بسياري از مردم در روزهاي تعطيل به مناطق سرسبز سفر ميكنند‪.‬‬ ‫شهر ري‪ ،‬ورامين و دماوند از شهرهاي استان تهران هستند‪.‬‬ ‫‪ ‬تَن‪ :‬نفر‬ ‫به خاطر تصادف‪ ،‬دو تن از مسافران اتوبوس زخمي شدند‪.‬‬ ‫«كعبه» در مسجد الحرام با شکوهترين بناي معنوي جهان است‪.‬‬ ‫مرز‪ :‬جايي كه دو كشور را از هم جدا ميكند‪.‬‬ ‫‪ ‬همسايه‪ :‬كساني كه خانه يا كشورشان كنار هم است‪.‬‬ ‫آرامگاه «ابن سينا» در شهر همدان است‪.‬‬ ‫كشور ايران در شرق با كشورهاي افغانستان و پاكستان هممرز است‪.‫‪ ‬با شكوه‪ :‬چيزهاي زيبا و بزرگ كه انسان از ديدن آن لذّت ميبرد و تعجّب ميكند‪.‬‬ ‫جنگلهاي سرسبز آفريقا بسيار ديدني و زيبا هستند‪.‬‬ ‫پيامبر اسالم‬ ‫دربارهي احترام و خوبي كردن به همسايه بسيار سفارش نموده است‪.‬‬ ‫‪195‬‬ .‬‬ ‫خانهي من و دوستم در اين كوچه است؛ ما با هم همسايه هستيم‪.‬‬ ‫مراسم جشن ميالد امام زمان‬ ‫در ايران‪ ،‬بسيار باشکوه و ديدني است‪.‬‬ ‫آرامگاه فردوسي‪ ،‬شاعر بزرگ ايراني‪ ،‬نزديك شهر مشهد قرار دارد‪.‬‬ ‫ياران امام حسين‬ ‫هفتاد و دو تن بودند‪.‬‬ ‫‪ ‬آرامگاه‪ :‬قبر انسان معروف و محترم كه معموالً باشكوه است‪.

‬‬ ‫در كشور هند مردم به زبانهاي گوناگون صحبت ميكنند؛ امّا زبان رسمي آنها هندي است‪.‫‪ ‬اقلّيّت‪ :‬گروهي كه تعدادشان از گروههاي ديگر كمتر است‪.‬‬ ‫اكثريّت مردم جهان مسيحي و مسلمانند و يهوديان جهان در اقلّيّت هستند‪.‬كساني كه سيگار را دوست دارند‪ ،‬در اقلّيّت هستند‪.‬‬ ‫معموالً در راديو و تلويزيون هر كشور با زبان رسمي آن كشور صحبت ميكنند‪.‬‬ ‫‪ ‬زبان رسمي‪ :‬زباني كه معموالً همهي مردم يك كشور آن را ميدانند‪.‬‬ ‫بيشتر دانشجويان از سيگاركشيدن بدشان ميآيد‪ .‬‬ ‫واژههاي مخالف‬ ‫عالم‬ ‫جاهل‪ ،‬نادان‬ ‫مشهور (معروف)‬ ‫گمنام‬ ‫پر جمعيّت‬ ‫كم جمعيّت‬ ‫مسلمان‬ ‫كافر‬ ‫اقلّيّت‬ ‫اكثريّت‬ ‫‪195‬‬ ‫ارزشمند‬ ‫بيارزش‬ ‫رسمي‬ ‫غير رسمي‬ .

‬‬ ‫به فعلهاي باال «گذشتهي التزامي» ميگويند‪.‬‬ ‫‪ ‬شايد فيلمهاي قرآني‪ ،‬مانند فيلم حضرت يوسف را ديده باشيد‪‬ .‬‬ ‫‪ ‬ميخواهم به خانه بروم؛ احتماالً پدر و مادرم از سفر برگشته باشند‪.‫لطفاً توجّه كنيد‪.‬‬ ‫ديده باشم؛ خوانده باشم؛ سفر كرده باشم؛ سرما خورده باشم؛ برداشته باشم؛ بهكار برده باشم‪.‬‬ ‫فعل «گذشتهي التزامي»را چگونه ميسازيم؟‬ ‫روش ساخت گذشتهي التزامي‬ ‫الالالتزاميالتزامي‬ ‫بن ماضي‬ ‫خوردن‬ ‫خورد‬ ‫برگشتن‬ ‫برگشت‬ ‫‪ +‬ه‪ /‬يه‬ ‫‪ +‬باشم‪ ،‬باشي‪ ،‬باشد‪ ،‬باشيم‪ ،‬باشيد‪ ،‬باشند ‪ ‬گذشتهي التزامي‬ ‫‪ +‬ه‪ /‬يه ‪+‬‬ ‫باشم‬ ‫خورده باشم‬ ‫برگشته باشم‬ ‫باشي‬ ‫خورده باشي‬ ‫برگشته باشي‬ ‫خورده باشد‬ ‫برگشته باشد‬ ‫باشيم‬ ‫خورده باشيم‬ ‫برگشته باشيم‬ ‫باشيد‬ ‫خورده باشيد‬ ‫برگشته باشيد‬ ‫باشند‬ ‫خورده باشند‬ ‫برگشته باشند‬ ‫باشد‬ ‫‪‬‬ ‫گذشتهي التزامي مصدرهاي زير را صرف كنيد‪.‬‬ ‫شنيدن‬ ‫يادداشت كردن‬ ‫خبر دادن‬ ‫استفاده كردن‬ ‫فرستادن‬ ‫فراگرفتن‬ ‫‪196‬‬ ‫فهميدن‬ ‫توضيح دادن‬ .‬‬ ‫‪ ‬ساعت يك و نيم بعد از ظهر است؛ فکر ميكنم دوستانم ناهار خورده باشند‪.‬‬ ‫‪ ‬دوستانم هنوز نيامدهاند؛ ممکن است ماشينشان خراب شده باشد‪.‬‬ ‫‪ ‬او چهار ماه است كه در ايران زندگي ميكند؛ شايد تا اآلن زبان فارسي را ياد گرفته باشد‪.‬‬ ‫لطفا بخوانيد‪.

...1‬وقتي بخواهيم فعلي را در زمان گذشته همراه شك و ترديد بيان كنيم‪...‬‬ ‫ي حسين يك سال در ايران است؛ او بايد زبان فارسي را خوب ياد گرفته باشد‪...1‬فعل گذشته التزامي‪:‬‬ ‫‪ .........4‬وقتي بخواهيم فعلي را در مقام لزوم بيان كنيم‪.........‬‬ ‫‪ .............3‬وقتي بخواهيم فعلي را در زمان گذشته با شرط بيان نماييم‪.......... .......2‬وقتي بخواهيم فعلي را در زمان گذشته همراه آرزو بيان نماييم‪.....‬‬ ‫‪ ........‬‬ ‫‪ ..........2‬شما كالس داريد‪ .............................4‬دوستانم به مسافرت رفتهاند؛ احتمال دارد امروز از سفر ‪.......‬‬ ‫ي علي به كالس نيامده است؛ احتمال دارد بيمار شده باشد‪...............‬‬ ‫‪197‬‬ .‬‬ ‫‪ ............‬‬ ‫‪ ............... ....‬‬ ‫ي اگر درسهايت را خوانده باشي‪ ،‬در امتحان قبول ميشوي‪.......‬‬ ‫ي اميدوارم وقتي به خانه ميرسم‪ ،‬پدربزرگم آمده باشد‪.............‬‬ ‫‪ ..‬‬ ‫‪ .1‬طلبهها فردا امتحان دارند؛ بايد درسشان را ‪......................‬‬ ‫‪ ...‬‬ ‫‪ ..........5‬بچّهها هنوز به كالس نيامدهاند؛ فکر ميكنم ماشينشان ‪...................‬‬ ‫حال‬ ‫گذشته‬ ‫گذشتهي التزامي منفي‬ ‫الالالتزاميالتزامي‬ ‫خورده باشم ‪ ‬نخورده باشم برگشته باشم ‪ ‬برنگشته باشم‬ ‫رفته باشم ‪ ‬نرفته باشم‬ ‫ياد گرفته باشم ‪ ‬ياد نگرفته باشم‬ ‫آينده‬ ‫استفاده كرده باشم ‪ ‬استفاده نکرده باشم‬ ‫برداشته باشم ‪ ‬برنداشته باشم‬ ‫‪ ‬جملههاي زيرا را با واژههاي داده شده كامل كنيد‪..3‬فيلم حضرت يوسف بسيار زيبا است؛ ممکن است آن را ‪......‬‬ ‫برگشته باشند‪ ،‬ديده باشيد‪ ،‬نوشته باشيد‪ ،‬خراب شده باشد‪ ،‬خوانده باشند‪.....‫چه وقت از فعل «گذشتهي التزامي» استفاده ميكنيم؟‬ ‫‪1‬‬ ‫يك هفته است دوستم را نديدهام؛ شايد به كشورش برگشته باشد‪...‬‬ ‫ي شايد دوستم از مسافرت برگشته باشد‪...........‬بايد تکليفهايتان را ‪......‬‬ ‫ي براي رفتن به مدرسه دير آماده شدم؛ اي كاش اتوبوس نرفته باشد‪.‬‬ ‫پدرم امشب زود خوابيد؛ فکر ميكنم خيلي خسته شده باشد‪.....

‬‬ ‫‪199‬‬ .1‬دوستم شايد به خانوادهاش نامه بنويسد‪.5‬اگر فرزندم در امتحان قبول شود‪ ،‬برايش يك دوچرخه ميخرم‪.4‬خودكارم روي ميز نيست؛ كسي آن را برداشته است‪.‬‬ ‫‪ .3‬او هر روز پس از تعطيل شدن اداره به خانه برميگردد‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .‫‪ ‬مصدرهاي زير را به فعلهاي خواسته شده تبديل كنيد‪.‬‬ ‫گذشتهي التزامي‬ ‫مصدر‬ ‫دوختن‬ ‫رسيدن‬ ‫پوشيدن‬ ‫ساختن‬ ‫سفر كردن‬ ‫برداشتن‬ ‫مضارع التزامي‬ ‫‪ ‬جملههاي زير را با استفاده از فعل گذشته التزامي تغيير دهيد‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .2‬آنها براي رفتن به مسافرت بليت خريدند‪.

‬‬ ‫‪ ‬در بستر افتادن؛ گمان كردن؛ تمرين كردن؛ دراز كشيدن؛ مردن؛ عصباني شدن؛‬ ‫بيرون كردن؛ راضي بودن؛ اشتباه كردن‪..‬‬ ‫واژهها‬ ‫‪ ‬رفت و آمد؛ ديوانه؛ احتماالً؛ بهبه؛ نوش جان؛ رختِخواب؛ اصالً؛ زهر مار؛‬ ‫بي حالي؛ طبيب؛ عصبانيّت؛ عزرائيل؛ وگرنه؛ آبرو؛ همينگونه؛ زيانكار؛ كوشش‪..‫ه‬ ‫ردس هجد م‬ ‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬ ‫متن‬ ‫شاشنوا و ب مار‬ ‫در روزگار لديق مادي زشدگي ميكاد كه ‪.‬‬ ‫نکتهها ‌‬ ‫‌‬ ‫فعل گذشتهي بعيد‬ ‫‪211‬‬ ...

‫ناشنوا و بیمار‬ ‫در روزگار لديق مادي زشدگي ميكاد كه گوش هاي‬ ‫دوستان خود رف‬ ‫كا شده بود‪ .‬من هق مـيگـويق‪« :‬خـدا را شـكا»‪ .‬بعـد از او مـيپاسـق‪« :‬چـه غـذايي‬ ‫ميخوري؟» او احتماالو مي گويد‪ :‬آش يا سوپ يا ‪ .‬ماد شاشـنوا بـا خـود‬ ‫گيـــ ‪« :‬ي ـــادت از همســـايه‪،‬‬ ‫وظ يــهي مــن اســ ‪ ،‬امّــا او كــه‬ ‫شميداشد گوش من شمي شنود؛ ممكن اس‬ ‫شاراح‬ ‫هنگا پاس‬ ‫و پاسخ‪ ،‬جوابهـاي شادرسـتي بـدهق كـه او‬ ‫شود و گمان كند ديواشه شدها ؛ پس بهتا اس‬ ‫بـه همـديگا‬ ‫حا هايي را كـه ممكـن اسـ‬ ‫بگوي ق‪ ،‬با خود تماين كنق‪»..‬او يالله داش‬ ‫بـا همسـايگان و‬ ‫و آمد كند؛ امّا چون حا هاي آنها را شميشن د‪ ،‬ميتاس د حافي بزشد كه سـ ب‬ ‫خنــدهي مــاد شــود؛ بــه هم ـ ن‬ ‫دل ـــل زيـــاد از خاشـــه ب ـــاون‬ ‫شميرف ‪..‬‬ ‫ماد با خود گي ‪ :‬من اوّل از او ميپاسق‪« :‬حال شما چفور اسـ ؟» او حتمـاو مـيگويـد‪« :‬الحمـد م» يـا‬ ‫ميگويد‪« :‬به لفف خدا بهتا ‪ ».‬؛ من هق ميگويق‪« :‬به به! چه غـذاي خـوبي؛ شـوشِ‬ ‫جاش !»‬ ‫‪211‬‬ .‬‬ ‫روزي متوجّــه شــد همســايهاش‬ ‫مدّتي اس‬ ‫كه در بسـتا ب مـاري‬ ‫افتاده اس ‪ .

‬ب مـار در‬ ‫خ لي بد بود‪ .‬بـه هـا‬ ‫خاشهاي كه وارد شده‪ ،‬كار ب مار را تما كاده اس !»‬ ‫ماد شاشنوا كه از شت جهي كار خود راضي بود‪ ،‬خداحافظي كاد و ب اون آمد‪ .‬در‬ ‫همـ ن حــال شاشــنوا ســؤال دومـ‬ ‫را‬ ‫پاس د‪« :‬همسايهي يزيز! اين روزها ب شتا چه غذايي ميخوري؟»‬ ‫ب مار كه از ماد كا شاراح‬ ‫شده بود گي ‪« :‬زهامار ميخور !» ماد ط ق پاسخهايي كه از ل ل آمـاده‬ ‫كاده بود‪ ،‬گي ‪« :‬شوش جاش ! چه غذاي خوب و لذيذي!»‬ ‫ماد ب مار خ لي يص اشي شده بود و ميخواس‬ ‫كند كه ماد كا سؤال سوم‬ ‫ب مار با يص اش ّ‬ ‫با همان بيحالي فاياد بزشد و او را از خاشـهاش ب ـاون‬ ‫را پاس د و به او گي ‪« :‬ط ب شما ك س ؟»‬ ‫ب شتاي جواب داد‪« :‬يزرائ ل!» شاشنوا با ل خند گي ‪« :‬ط ـب خـوبي اسـ ‪ .‫در آخا سؤال مي كنق‪ :‬پزشك شما ك س ؟ او هق شا كسي را ميگويد‪ .‬ولتي به خاشه رس د‪ ،‬شيس‬ ‫راحتي كش د و گي ‪« :‬چه خوب شد كه همسايه شيهم د گوش هاي من كا اس‬ ‫او ميرف !»‬ ‫‪212‬‬ ‫وگاشه آباويق پـ‬ .‬ماد شاشنوا ط ق تمايني كـه كـاده بـود‪ ،‬پاسـ د‪:‬‬ ‫رخ خواب دراز كش ده بود و حال‬ ‫«حالتان چفور اس ؟»‬ ‫ب مار با صـداي ضـع يي گيـ ‪« :‬اصـالو‬ ‫حـالق خـوب ش سـ ؛ دار مـيم ــا !»‬ ‫ماد كا فكا كاد كه ماي‬ ‫ميگويد‪:‬‬ ‫«الحمد م‪ ،‬حالق بهتا اسـ ‪ ».‬ماد پس از تماين و تكاار اين سؤال وجوابها به خاشـهي ب مـار رفـ ‪ .‬پـس بـا‬ ‫خوشحالي گي ‪« :‬خدا را شكا!»‬ ‫ماد ب مار از پاسخ او شاراح‬ ‫شـد‪ .‬من هـق مـيگـويق‪« :‬پزشـك‬ ‫بس ار خوبي اس ‪ ».

2‬ولتي ماد شاشنوا فهم د همسايهاش ماي‬ ‫اس ‪ ،‬با خود چه گي ؟‬ ‫‪ .‬‬ ‫لطفاً پاسخ دهيد‪.4‬خداوشد زيانكارتاين افااد را چه كساشي ميداشد؟‬ ‫‪213‬‬ ‫و خـوبي بـه‬ .1‬چاا ماد كا زياد از خاشه ب اون شميرف ؟‬ ‫‪ .‬‬ ‫ج‬ ‫‪ .‫بس اري از ما اشسانها در زشدگي هم نگوشهايق و فكا ميكن ق در حـال ي ـادت‪ ،‬خـدم‬ ‫ديگاان هست ق؛ در حالي كه اشت اه ميكن ق‪.3‬ولتي ماد كا از ب مار پاس د‪« :‬حال شما چفور اس ؟» او چه پاسخي داد؟‬ ‫‪ .

‬‬ ‫بچّهام سرفه ميكند؛ احتماالً سرما خورده است‪.‬‬ ‫رفت و آمد با دوستان بد سبب گمراهي انسان ميشود‪.‫‪ ‬رفت و آمد‪ :‬به جايي رفتن و از آنجا برگشتن‬ ‫استاد اخالقمان امروز گفت‪ :‬رفت و آمد با بستگان عمر انسان را زياد ميكند‪.‬‬ ‫‪ .‬من نميدانم حسين اآلن كجاست؛ گمان ميكنم در كتابخانه باشد‪.‬‬ ‫‪ ‬احتماالً‪ :‬شايد؛ ممكن است؛ احتمال دارد‬ ‫هوا ابري است؛ احتماالً باران ميبارد‪.‬‬ ‫‪ ‬تمرين كردن‪ :‬تكرار كردن چيزي يا كاري براي خوب ياد گرفتن و خوب انجام دادن‬ ‫من براي يادگرفتن شنا هر روز به استخر ميروم و دو ساعت تمرين ميكنم‪.‬‬ ‫‪ ‬در بستر افتادن‪( :‬بستر‪ :‬محل استراحت و خواب كه معموالً بيمار استفاده ميكند‪).‬‬ ‫استادمان گفت‪ :‬براي بهتر يادگرفتن زبان فارسي زياد تمرين و تکرار كنيد‪.‬‬ ‫برادرم دو هفته مريض بود و در بستر افتاده بود؛ امّا به لطف خدا اآلن حالش بهتر است‪.‬‬ ‫دوستم به خاطر تصادف حدود يك ماه است كه در بستر افتاده است‪.‬‬ ‫ما نبايد ديوانهاي را آزار بدهيم‪.‬‬ ‫‪ ‬گمان كردن‪ :‬خيال كردن؛ فكري كه ممكن است درست يا اشتباه باشد‪.‬‬ ‫امروزه رفت و آمد با هواپيما سفرها را خيلي آسان كرده است‪.‬‬ ‫آن پيرمرد جواب سالمم را نداد؛ گمان ميكنم ناشنوا باشد‪.‬‬ ‫‪ ‬ديوانه‪ :‬كسي كه عقلش خوب كار نميكند‪.‬‬ ‫مردي را در خيابان ديدم كه با خودش حرف ميزد و بيسبب ميخنديد؛ گمان ميكنم ديوانه بود‪.‬‬ ‫ورزشکاران براي شركت در مسابقات جهاني تيراندازي هر روز هفت ساعت تمرين ميكنند‪.‬‬ ‫‪214‬‬ .

‬‬ ‫من خيلي خسته بودم؛ براي استراحت روي تخت دراز كشيدم و خوابم برد‪.‬‬ ‫‪ ‬نوش جان‬ ‫به دوستم گفتم‪ :‬بيا ميوه بخور‪ .‬‬ ‫ايراني ها هنگام خوردن چيزي‪ ،‬به ديگران ميگويند‪ :‬بفرماييد! معموالً آنهيا در جيواب مييگوينيد‪:‬‬ ‫خيلي ممنون‪ ،‬نوش جان!‬ ‫‪ ‬رختِخواب‪ :‬پتو‪ ،‬تشك و بالش كه براي خواب و استراحت استفاده ميشود؛ بستر‬ ‫هنگام كودكي معموالً مادرم رختخوابم را پهن ميكرد و من در آن استراحت ميكردم‪.‬‬ ‫هنگامي كه خسته ميشوم‪ ،‬مقداري روي تخت دراز ميكشم و استراحت ميكنم‪.‬او گفت‪ :‬نوش جان؛ من خوردهام‪.‬‬ ‫‪ ‬درازكشيدن‬ ‫دكتر به من گفت‪ :‬روي تخت دراز بکش تا قلبت را معاينه كنم‪.‬‬ ‫هر وقت غذاهاي خوشمزهي مادرم را ميخورم‪ ،‬ميگويم‪ :‬بهبه! چه غذاي خوشمزهاي‪ ،‬دست شيما‬ ‫درد نکند‪.‬‬ ‫هنگام خوابيدن رختخوابمان را پهن ميكنيم و پس از بيدار شدن آن را جمع ميكنيم و در جيايش‬ ‫ميگذاريم‪.‬‬ ‫ما پدر و مادرمان را خيلي دوست داريم و اصالً به آنها بياحترامي نميكنيم‪.‬‬ ‫‪ ‬اصالً‬ ‫يك ساعت قبل‪ ،‬دو عدد نان با نيمرو خوردم و اآلن اصالً گرسنه نيستم‪.‫‪ ‬بهبه‬ ‫‪.‬‬ ‫‪215‬‬ .‬من وقتي عطر گل محمّدي استفاده كردم؛ دوستم گفت‪ :‬بهبه‪ ،‬چه بوي خوشي!‬ ‫وقتي به كوه دماوند رفتيم‪ ،‬همه گفتند‪ :‬بهبه! چه هواي خوب و تميزي‪.

‬‬ ‫معموالً انسان هنگام عصبانيّت كار اشتباهي انجام ميدهد و پشيمان ميشود‪.‬‬ ‫اگر ماهي را از آب بيرون بياوريد‪ ،‬ميميرد‪.‬‬ ‫اگر قلب انسان كار نکند و خون را به همهي بدن نرساند‪ ،‬انسان ميميرد‪.‬‬ ‫وقتي بچّهها با صداي بلند ميخنديدند‪ ،‬يکي از دوستان گفت‪ :‬زهر مار! دارم با تلفن صحبت ميكنم؛‬ ‫ساكت باشيد‪.‬‬ ‫‪ ‬زهر‪ :‬چيزي در بدن مار و برخي حشرات كه اگر وارد بدن انسان و جدانداران ديگدر شدود‪ ،‬مديميرندد يدا بده‬ ‫آنها ضرر ميرسد‪.‬‬ ‫امروزه با استفاده از زهر مار داروهاي مختلف ميسازند‪.‬من زود معذرتخواهي كردم و او هم مرا بخشيد‪.‬‬ ‫وقتي شيشه را با توپ شکستم‪ ،‬پدرم عصباني شد‪ .‬‬ ‫‪ ‬زهر مار‪ :‬واژهي گفتاري بيادبانه است كه گاهي در پاسخ به سخن‪ ،‬خنده يا گريهي بيجاي كسي ميگوييم‪.‫‪ ‬مردن‪ :‬از دنيا رفتن‬ ‫دوستم هنگام شنا كردن‪ ،‬در حال غرق شدن بود كه ما به كميك او رفتييم و او را از غيرق شيدن و‬ ‫مردن نجات داديم‪.‬‬ ‫‪ ‬عصبانيّت‪ :‬عصباني بودن‬ ‫هنگام عصبانيّت كمي راه برويد يا آب بنوشيد و زود تصميم نگيريد‪.‬ضعيف شده است‪( .‬‬ ‫‪ ‬بيحال‪ :‬كسي كه بدنش به سببي‪ ،‬مانند كار زياد يا مريض شدن يا ‪ .‬‬ ‫‪215‬‬ .‬‬ ‫امروز كار زياد سبب خستگي و بيحالي من شد و زود خوابيدم‪.‬بيحالي‪ :‬بيحالبودن)‬ ‫اگر انسان مدّتي غذاي خوب و مناسب نخورد‪ ،‬بدنش ضعيف و بيحال ميشود‪..‬‬ ‫‪ ‬عصباني‪ :‬كسي كه از شخص ديگر يا چيزي بسيار ناراحت ميشود و اثرش را در چهرهي او ميبينيم‪.‬‬ ‫معموالً وقتي كسي عصباني ميشود‪ ،‬فرياد ميزند يا دعوا ميكند‪..

‬‬ ‫كساني كه كارهاي بد و زشت انجام ميدهند‪ ،‬نزد مردم بيآبرو هستند‪.‬‬ ‫‪ ‬راضي بودن‬ ‫هميشه كارهايم را خوب انجام مي دهم و به پدر و مادرم احترام ميگذارم؛ به همين خياطر آنهيا از‬ ‫من راضي هستند و ميگويند‪ :‬تو فرزند خوبي براي ما هستي‪‬ .‬‬ ‫من در امتحان نمرهي خوبي گرفتم و از نتيجهي امتحان راضي هستم‪.‬‬ ‫‪216‬‬ .‬‬ ‫امروز نيم ساعت دير به كالس رسيدم؛ چون اتوبوس خراب شد وگرنه سر وقت ميرسيدم‪.‬‬ ‫‪ ‬طبيب‪ :‬پزشك؛ دكتر‬ ‫به خاطر دنداندرد نزد طبيب رفتم و او دندانهايم را معاينه كرد‪.‬‬ ‫‪ ‬آبرو‪ :‬ارزش و احترام شخص نزد ديگران‬ ‫امام خميني‬ ‫نزد مردم ايران بسيار آبرو داشت؛ به همين خاطر همهي ميردم ايشيان را دوسيت‬ ‫دارند و به ايشان احترام ميگذارند‪‬ .‬‬ ‫شما خوب درس نخواندي وگرنه در امتحان قبول ميشدي‪.‫‪ ‬بيرون كردن‬ ‫رئ يس كارخانه به خاطر تنبلي و كم كاركردن يکي از كارگران عصباني شد و او را از كارخانه بيرون كرد‪.‬‬ ‫‪ ‬وگرنه‬ ‫پدرم به من گفت‪ :‬هوا سرد است؛ لباس ضخيم بپوش وگرنه سرما ميخوري‪ .‬مين گيوش نکيردم و‬ ‫سرماخوردم‪.‬‬ ‫برادر كوچکم چند بار تکليفهايش را ننوشت‪ .‬‬ ‫دكترحسني طبيب باتجربه و ماهري است و بيماران را خيلي خوب درمان ميكند‪.‬معلّمش او را از كالس بيرون كرد و گفت‪ :‬به اتاق مدير برو‪.

‬باغبان با تالش و كوشش درختان زيادي را در آن كاشت‪.‬‬ ‫انسان بدون تالش و كوشش در زندگي موفّق نميشود و پيشرفت نميكند‪.‬‬ ‫كساني كه كارهاي زشت انجام ميدهند‪ ،‬زيانكارند‪.‬‬ ‫اگر كسي از عمرش خوب استفاده نکند‪ ،‬زيانكار است‪.‬‬ ‫‪ ‬زيانكار‪ :‬كسي كه به خود ضرر ميرساند‪.‬‬ ‫‪217‬‬ .‬‬ ‫در اين زمين هيچ درختي وجود نداشت‪ .‬ميا هيم باييد هميينگونيه باشييم و بيه كودكيان‬ ‫برادرم سجّاد انساني باتقوا‪ ،‬مهربان‪ ،‬خوشاخالق و درسخوان بود؛ فرزندش هم هميينگونيه اسيت‪:‬‬ ‫خوب درس ميخواند و اخالق خوبي دارد‪.‬‬ ‫ديروز هنگام امتحان اشتباه كردم و به جاي گزينيهي «اليف» گزينيهي «ب» را عالميت زدم‪ ،‬بعيد‬ ‫فهميدم گزينهي «الف» درست بوده است‪.‬‬ ‫‪ ‬كوشش‪ :‬تالش‬ ‫اگر انسان در زندگياش كوشش كند‪ ،‬نتيجههاي خوبي ميگيرد‪.‬‬ ‫به كودكان بسيار عالقه داشت‪ .‫‪ ‬همينگونه‬ ‫پيامبر اكرم‬ ‫عالقهمند باشيم‪.‬‬ ‫‪ ‬اشتباه كردن‪ :‬كاري را درست انجام ندادن‬ ‫كيف من مثل كيف برادرم است؛ به همين خاطر اشتباه كردم و كيف او را به كالس آوردم‪.

‫واژههاي مخالف‬ ‫ديوانه‬ ‫نادرست‬ ‫لبخند زدن‬ ‫عاقل‬ ‫احتماالً‬ ‫اخم كردن‬ ‫كر؛ ناشنوا‬ ‫آخر‬ ‫حتماً؛ يقيناً‬ ‫عصباني‬ ‫آرام‬ ‫ناراضي بودن‬ ‫مردن‬ ‫گمان كردن‬ ‫داخل كردن‬ ‫زيان‬ ‫يقين كردن‬ ‫بي حال‬ ‫سود‪ ،‬فايده‬ ‫راحت‬ ‫زنده بودن‬ ‫شنوا‬ ‫اوّل‬ ‫بيرون كردن‬ ‫راضي بودن‬ ‫درست؛ صحيح‬ ‫سخت‬ ‫‪219‬‬ ‫سرحال‬ .

‬‬ ‫‪ ‬او چهار ماه قبل‪ ،‬خانهي پدرم را ساخته بود‪.‬‬ ‫رفته بودم؛ رفته بودي؛ رفته بود؛ رفته بوديم؛ رفته بوديد؛ رفته بودند‪.‬‬ ‫خواندن‬ ‫پوشيدن‬ ‫برگشتن‬ ‫صبر كردن‬ ‫‪211‬‬ ‫بودم‬ ‫شنيده بودم‬ ‫برداشته بودم‬ ‫بودي‬ ‫شنيده بودي‬ ‫برداشته بودي‬ ‫شنيده بود‬ ‫برداشته بود‬ ‫بوديم‬ ‫شنيده بوديم‬ ‫برداشته بوديم‬ ‫بوديد‬ ‫شنيده بوديد‬ ‫برداشته بوديد‬ ‫بودند‬ ‫شنيده بودند‬ ‫برداشته بودند‬ ‫بود‬ ‫‪‬‬ ‫رسيدن‬ ‫درآوردن‬ ‫دستور دادن‬ ‫عصباني شدن‬ .‬‬ ‫فعل «گذشتهي بعيد»را چگونه ميسازيم؟‬ ‫روش ساخت گذشتهي بعيد‬ ‫الالالتزاميالتزامي‬ ‫بن ماضي‬ ‫شنيدن‬ ‫شنيد‬ ‫برداشتن‬ ‫برداشت‬ ‫‪ +‬ه‪ /‬يه‬ ‫‪ +‬گذشته ساده از مصدر بودن ‪ ‬گذشتهي بعيد‬ ‫‪ +‬ه‪ /‬يه ‪+‬‬ ‫مصدرهاي زير را به گذشتهي بعيد تبديل كنيد‪.‬‬ ‫برگشته بودم؛ برگشته بودي؛ برگشته بود؛ برگشته بوديم؛ برگشته بوديد؛ برگشته بودند‪.‬‬ ‫‪ ‬آنها سؤالهايشان را از استاد پرسيده بودند و استاد پاسخ داده بود‪.‬‬ ‫‪ ‬شما دو سال قبل براي زيارت به مشهد آمده بوديد‪.‬‬ ‫درس خوانده بود و سپس به كشورش برگشته بود‪.‬‬ ‫‪ ‬ما قبل از رفتن‪ ،‬كيف را روي ميز گذاشته بوديم‪.‬‬ ‫تصميم گرفته بودم؛ تصميم گرفته بودي؛ تصميم گرفته بود؛ تصميم گرفته بوديم؛ تصميم گرفته بوديد؛ تصيميم گرفتيه‬ ‫بودند‪.‬‬ ‫‪ ‬پدرم در جا المصطفي‬ ‫به فعلهاي باال «گذشته بعيد» گفته ميشود‪.‫نكتهي دستوري ‪ :1‬گذشتهي بعيد‬ ‫لطفاً بخوانيد‪.

‬‬ ‫حال‬ ‫آينده‬ ‫گذشته‬ ‫وقتي تو آمدي‪ ،‬محمّد به خانهاش رفته بود‪.1‬فعل گذشتهي بعيد‪:‬‬ ‫الف) بيان فعلي است كه در گذشتهي دور انجام شده است‪.‬‬ ‫استاد درس را تمام كرده بود كه من به كالس رسيدم‪.‬‬ ‫ب) بيان كاري است كه در گذشته‪ ،‬پيش از عمل ديگر اتّفاق افتاده باشد‪.‬‬ ‫‪211‬‬ .‫چه وقت از فعل «گذشتهي بعيد» استفاده ميكنيم؟‬ ‫‪1‬‬ ‫دو سال قبل كتاب سوم را خوانده بودم‪.‬‬ ‫او ده سال قبل در ايران بود‪.‬‬ ‫سالها قبل‪ ،‬او به روستاي ما آمده بود‪.‬در صورت نياز از همان گذشتهي ساده بيا قييد زميانِ‬ ‫مورد نظر استفاده ميشود‪ :‬جواد سالها قبل ثروت زيادي داشت‪.‬‬ ‫حال‬ ‫گذشته‬ ‫رفته بود‬ ‫تو آمدي‬ ‫آينده‬ ‫‪ ‬مصدرهاي «داشتن» و «بودن» صورت گذشتهي بعيد ندارند‪ .‬‬ ‫‪ ‬گذشتهي بعيد منفي‬ ‫مصدر‬ ‫ديدن‬ ‫تعريف كردن‬ ‫برگشتن‬ ‫گذشتهي بعيد‬ ‫گذشتهي بعيد منفي ‪‬‬ ‫نديده بودم‬ ‫گذشتهي بعيد منفي‪‬‬ ‫ديده نبودم‬ ‫تعريف كرده بودم‬ ‫تعريف نکرده بودم‬ ‫تعريف كرده نبودم‬ ‫برگشته بودم‬ ‫برنگشته بودم‬ ‫نبرداشته بودم‬ ‫ديده بودم‬ ‫‪ .‬‬ ‫وقتي به كالس رسيدم‪ ،‬استاد درس را تمام كرده بود‪.

‬‬ ‫‪ .4‬عمويم ميخواهد سال بعد يك مدرسهي بزرگ در روستايمان بسازد‪.‬‬ ‫تصحيح كنيد‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫ي آيا شما فيلم حضرت ايوب پيامبر را دو ماه بعد ديده بوديد؟‬ ‫‪212‬‬ ‫پرسيده بوديد‬ ‫تصميم گرفته بود‬ .3‬او در مدرسه المهدي دارد درس ميخواند‪.‬‬ ‫ي من ماه بعد كتاب دوم را خوانده بودم‪.‬‬ ‫‪ .‫فعلهاي زير را منفي كنيد‪.2‬سيل همه جا را فراگرفته است‪.‬‬ ‫خريده بودم‬ ‫آمده بودند‬ ‫حاضر شده بوديم‬ ‫گذاشته بودي‬ ‫سر زده بود‬ ‫بخشيده بوديم‬ ‫جملههاي زير را با فعل گذشتهي بعيد تغيير دهيد‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .5‬دوستم به سبب بيماري دو ماه در بيمارستان بستري شد‪.1‬احمد غذايش را خورد‪.‬‬ ‫ي پدر و مادرم پانزده سال قبل به حج رفته است‪.‬‬ ‫ي پارسال براي ديدن جنگلهاي ايران به مازندران رفته هستيم‪.

‬‬ ‫‪ ‬مبارزه كردن؛ از بين بردن؛ برطرف ساختن؛ نور افشاني كردن؛ ظاهر شدن؛ پر نمودن‪.‬‬ ‫نکتهها ‌‬ ‫‌‬ ‫فعل آينده (مستقبل)‬ ‫‪213‬‬ ..‬‬ ‫واژهها ‌‬ ‫‌‬ ‫‪ ‬دنيا؛ عدالت؛ ظالم؛ ستمگر؛ حق؛ مظلوم؛ ستمديده؛ عمر؛ حکومت؛ به واسطهي‬ ‫غم؛ اندوه؛ پنهان؛ اديان الهي؛ منتظر؛ ظهور؛ مژده؛ آخرالزّمان؛ عدل و داد؛ پروردگار؛‬ ‫بي عدالتي‪.. .‫ردس نوزدهم‬ ‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬ ‫متن‬ ‫او خواهد آمد؛ با دش ايي از مهاباشي ‪.

‬‬ ‫او خواهد آمد؛ كشتي شجات اس‬ ‫سختي ها را بااي‬ ‫و يماي چون شوح‬ ‫آسان خواهد شمـود؛ حكـومت‬ ‫دارد‪ .‫او خواهد آمد‬ ‫او خواهد آمد؛ با دش ايي از مهاباشي‪ .‬‬ ‫و بـه‬ .‬خداوشـد بـزرگ تمـا مشـكالت و‬ ‫شـا و غـاب جهـان را فااخواهـد گافـ‬ ‫واسفهي او خداي بزرگ غق و اشدوه را از ب ن ميباد و سختيها را باطا‬ ‫او خواهد آمد؛ همـان كـه از ديـدگان پنهـان اسـ ‪ ،‬امّـا‬ ‫‪214‬‬ ‫ميسازد‪.‬ولتي ب ايد‪ ،‬پـاكي و يـدال‬ ‫را خواهـد آورد‪ .‬او بـا ظالمـان و‬ ‫ستمگاان م ارزه خواهد كاد و حقّ مظلومان و ستمديدگان را از آنها خواهد گاف ‪.

.».‬‬ ‫گيته بود تو ب ايي غق دل با تو بگويق‬ ‫چه بگويق كه غق از دل باود چون تو ب ايي‬ ‫لطفاً پاسخ دهيد‪.‬تما پ اوان اديان الهي منتظا اويند و بـااي ظهـورش‬ ‫ديا ميكنند‪..1‬ولتي اما زمان‬ ‫ب ايد‪ ،‬با چه كساشي م ارزه خواهد كاد؟‬ ‫‪ .3‬پ ام ا اسال دربارهي اما زمان‬ ‫‪ .‬‬ ‫شام‬ ‫«مهدي»‬ ‫اس‬ ‫و پ ام ا اسال حضـات محمّـد‬ ‫مـژدهي آمـدش‬ ‫را داده اسـ ‪« :‬در‬ ‫آخاالزّمان مادي از فازشداشق ظاها ميشود و دش ا را از يدل و داد پا خواهد شمود ‪.4‬چه كساشي منتظا ظهور اما زمان‬ ‫چه چ زهايي را باطا‬ ‫چه مژدهاي داده اس ؟‬ ‫هستند؟‬ ‫‪215‬‬ ‫ميسازد؟‬ .‬‬ ‫خدايا! دل هايمان را با ايمـان بـه او لـويتـا كـن تـا‬ ‫طوالشي شدن دوران غ ت‬ ‫ايماشمان را ضع ف شكند‪.‬‬ ‫‪ .‫چون آفتابي در پش‬ ‫اباها شورافشاشي ميكند‪ .2‬خداوشد به واسفهي حضات مهدي‬ ‫‪ .‬‬ ‫پاوردگارا ! ظهورش را شزديك فاما تا بييدالتي و ظلق تما شود و مظلومان يالق از اشدوه و درد‬ ‫شجات يابند‪.

‬‬ ‫مادر به فرزند كوچکش گفت‪ :‬پسرم! چقدر من را دوست داري؟ او گفت‪ :‬مامان جان! يك دنيا تيو را‬ ‫دوست دارم‪.‬‬ ‫در كشوري كه عدالت وجود دارد‪ ،‬بايد به هر نفر‪ ،‬هر چيز كه براي اوست بدهند‪.1‬داد» در معناي اسمي به معناي «عدل» است و در معناي فعلي از مصدر «دادن»مخالف «گرفتن» ميباشد‪.‬‬ ‫‪« .‬‬ ‫جهانگردان به خيلي از كشورهاي دنيا سفر ميكنند‪.‬‬ ‫‪ ‬عدالت‪ :‬عدل و داد‬ ‫‪1‬‬ ‫خانواده ي ما چهار نفره است؛ پدرم پنج سيب خريد؛ هر نفر يك سيب خورديم؛ پيدرم بيراي اجيراي‬ ‫عدالت‪ ،‬سيب پنجم را چهار قسمت كرد و به ما داد‪‬ .‬‬ ‫برخي از كشورهاي قدرتمند جهان بيعدالتي ميكنند و نميگذارند كشورهاي ديگر در عليم و‬ ‫فنآوري پيشرفت كنند‪.‬‬ ‫با دنيايي تالش و كوشش توانستم در درسها موفّق شوم‪.‫‪ ‬دنيا‪ :‬جهان؛ عالَم‬ ‫جمعيّت دنيا بيش از شش ميليارد نفر است‪.‬‬ ‫‪215‬‬ .‬‬ ‫‪ ‬دنيايي‪ :‬يك دنيا (در گفتوگو به معناي خيلي زياد استفاده ميشود‪).‬‬ ‫وظيفهي حاكم و قاضي اجراي عدالت است‪.‬‬ ‫‪ ‬بيعدالتي‪ :‬عدالت نداشتن‬ ‫همهي مردم عدالت را دوست دارند و از بيعدالتي ناراحت ميشوند‪‬ .

‬‬ ‫هيچ معلّمي حقّ كتك زدن دانشآموزان را ندارد‪..‬‬ ‫اگر چيزي را كه مال ديگري است برداريد و به او ندهيد‪ ،‬اين ظلم است‪‬ ..‬‬ ‫بعضي از حاكمان به مردم ظلم ميكنند؛ چون چيزهايي را كه مال مردم است ميگيرند و به خانواده‪،‬‬ ‫بستگان يا نزديکانشان ميدهند‪.‬‬ ‫اسرائيل مردم فلسطين را ميكشد‪ ،‬آزار ميدهد و خانههايشان را خراب ميكند؛ امّا مردم ستمديده و‬ ‫مظلوم فلسطين با تالش حقّشان را خواهند گرفت‪.‬‬ ‫كشتيگيران ايراني در مسابقهي جهاني كشتي با ورزشكاران ديگر مبارزه خواهنيد كيرد و آنهيا را‬ ‫شکست خواهند داد‪..‬‬ ‫ما حق مظلومان را از ظالمان خواهيم گرفت‪‬ ..‬‬ ‫‪ ‬ظالم‪ :‬كسي كه ظلم ميكند‪.‬‬ ‫حاكمان ظالم هميشه به انسانهاي ضعيف ظلم ميكنند و حقّ آنان را ميگيرند‪‬ ...‬‬ ‫‪216‬‬ .‬مبارزه كردم‪.‬‬ ‫امام خميني‬ ‫با كمك مردم ايران با حکومت شاه مبارزه كرد و او را شکست داد‪‬ .‫‪ ‬حق‪ :‬چيزي كه انسان به دستور دين يا قانون ميتواند داشته باشد يا ميتواند انجام دهد‪.‬‬ ‫كشور فلسطين حقّ مردم فلسطين است؛ امّا اسرائيليها با كشتن مردم ميخواهند اين حق را بگيرند‪‬ .‬‬ ‫‪ ‬ظلم‪ :‬ستم؛ وقتي كسي به شما ظلم ميكند‪ ،‬حقّتان را ميگيرد يا نميگذارد به حقّتان برسيد‪.‬‬ ‫‪ ‬مظلوم‪ :‬ستمديده؛ كسي كه به او ظلم ميشود‪.‬‬ ‫بعضي از پدرهاي بيايمان به فرزندانشان ظلم ميكنند‪ :‬آنها را بيسبب كتك ميزنند و آزار ميدهند‪.‬‬ ‫اين زمين و خانه مال پدربزرگم بود؛ بعد از او مال پدرم شد و بعد از پدرم حقّ من است‪.‬‬ ‫‪ ‬با ‪ .‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪ ‬مبارزه كردن‪ :‬وقتي با كسي مبارزه ميكنيم‪ ،‬ميخواهيم او را شكست بدهيم و خودمان پيروز شويم‪...

‬‬ ‫مردم حق دارند بدون واسطه با مسووالن صحبت كنند‪..‫‪ ‬عُمْر‬ ‫پدربزرگم خيلي پير است؛ عمر او حدود صد سال است‪‬ .‬‬ ‫من به واسطهي دوستم كه قبالً در ايران درس خوانده بود‪ ،‬با‬ ‫آشنا شدم‪.‬‬ ‫‪ ‬به واسطهي‪ : ..‬‬ ‫اسرائيليها آن نوجوان فلسطيني را كشتند‪ .‬‬ ‫امسال باغها و مزرعهها به واسطهي باران سرسبز ميشوند‪‬ .‬‬ ‫‪217‬‬ .‬به سببِ‪.‬‬ ‫او در جواني از دنيا رفت و عمرش خيلي كوتاه بود؛ چون هجده سال زندگي كرد‪.‬‬ ‫‪ ‬غم‪ :‬اندوه؛ ناراحتي‬ ‫وقتي پدرش از دنيا رفت‪ ،‬چهرهاش پر از غم و اندوه شده بود‪‬ .‬‬ ‫عمر اين ساختمان حدود چهارصد سال است‪.‬‬ ‫رهبر مسلمانان جهان و حکومت ايران‪ ،‬امام خامنهاي «دام عزّه» است‪...‬‬ ‫سيل شديدي آمد و بسياري از خانهها و باغها و مزرعههاي روستاي ما را از بين برد‪‬ .‬‬ ‫‪ ‬حكومت‬ ‫اوّلين حکومت اسالمي را حضرت محمّد‬ ‫در مدينه درست كرد‪‬ .‬‬ ‫خدمت به ديگران و رفت و آمد با بستگان‪ ،‬بديهاي انسان را از بين خواهد برد‪.‬؛ (واسطه‪ :‬كسي كه بين دو يا چند نفر ارتباط ايجاد كند تا كاري انجام شود‪).‬‬ ‫‪ ‬از بين بردن‪ :‬كاري كنيم چيزي كه هست‪ ،‬ديگر وجود نداشته باشد‪.‬مادرش با دنييايي از غيم و انيدوه فريياد مييزد و گرييه‬ ‫ميكرد‪.‬‬ ‫صابون‪ ،‬ميکروبها را از بين ميبرد و بدن انسان را تميز ميكند‪.

‬‬ ‫‪219‬‬ .‬‬ ‫از بين اديان الهي‪ ،‬آخرين و كاملترين آنها دين اسالم است‪.‬‬ ‫‪ ‬منتظر‪ :‬كسي كه در انتظار چيزي يا كسي است‪.‬‬ ‫دين اسالم‪ ،‬دين مسيحيّت و دين يهود از اديان بزرگ الهي هستند‪‬ .‫‪ ‬برطرف ساختن‪ :‬از بين بردن چيزي‬ ‫مسووالن وظيفه دارند مشکالت طلبهها و دانشجوها را بدانند و براي برطرف ساختن آن مشيکالت‬ ‫تالش كنند‪‬ .‬‬ ‫هدف تمام اديان الهي خوشبختي انسانها است‪.‬‬ ‫پزشك متخصّص قلب به من گفت‪ :‬اين داروي جديد به لطف خدا مشکل قليب ميادرت را برطيرف‬ ‫خواهد ساخت‪.‬‬ ‫گاهي خورشيد‪ ،‬پشت ابر پنهان ميشود‪‬ .‬‬ ‫مردم در شبهاي عيد و جشنهاي بزرگ با وسايل مختلف‪ ،‬آسمان شهر را نور افشاني ميكنند‪.‬‬ ‫در ايستگاه اتوبوس يك ربع منتظر ماندم تا اتوبوس آمد‪‬ .‬‬ ‫براي استقبال پدرم به فرودگاه رفتم و حدود يك ساعت منتظر ماندم تا هواپيما به زمين نشست‪.‬‬ ‫‪ ‬پنهان‪ :‬چيزي كه هست‪ ،‬ولي ما آن را نميبينيم‪.‬‬ ‫دوستم يکي از كتابهايم را پشت پردهي كالس پنهان كرد‪ ،‬ولي خيلي زود آن را پيدا كردم‪.‬‬ ‫‪ ‬اديان الهي‪ :‬دينهايي كه از طرف خداوند آمده است‪.‬‬ ‫‪ ‬نورافشاني كردن‬ ‫هر شب ستارگان در آسمان نورافشاني ميكنند و زمين را روشن مينمايند‪‬ .‬‬ ‫چند دقيقه استراحت كردم تا اينكه خستگيام برطرف شد‪.

‬‬ ‫در آخرالزّمان علم و فنآوري بسيار پيشرفت ميكند و برخي به كرهي ماه ميروند‪‬ .‬‬ ‫حاكمان ظالم‪ ،‬دنيا را پر از ظلم و ستم نمودهاند؛ وقتي امام زمان‬ ‫خواهد كرد‪.‬‬ ‫ظهور كند‪ ،‬انسانهاي باايمان خوشحال ميشيوند و بيه ايشيان‬ ‫شيعيان منتظر ظهور امام مهدي‬ ‫هستند و هر روز براي ظهورش دعا ميكنند‪.‬‬ ‫در آخر الزّمان مهرباني‪ ،‬دوستي و رفت و آمدها كم ميشود‪.‬‬ ‫برادرم خريدن خانهاش را به ما مژده داد و ما بسيار خوشحال شديم‪.‬‬ ‫هنگام نماز جمعه مسجد پر از جمعيّت شد و گروهي مجبور شدند بيرون از مسجد بنشينند‪.‬‬ ‫‪221‬‬ .‬‬ ‫اي خداي مهربان! جوانان مسلمان را به راه راست هدايت كن و از گمراهي نجات بده‪.‬‬ ‫ظهور كند‪ ،‬دنيا را پر از عيدالت‬ ‫‪ ‬پروردگارا‪ :‬خدايا؛ اي خدا (پروردگار‪ :‬خدا)‬ ‫پروردگارا! براي به دست آوردن تقوا و علم به ما كمك كن‪‬ .‫‪ ‬ظهور‪ :‬ظاهر شدن‬ ‫وقتي امام زمان حضرت مهدي‬ ‫كمك خواهند كرد‪‬ .‬‬ ‫‪ ‬آخرالزّمان‪ :‬در اسالم و بعضي از دينهاي ديگر به دورهي پاياني جهان ميگويند‪.‬‬ ‫وقتي در سفر بودم‪ ،‬مادرم به من تلفن زد و مژدهي تولّد فرزندم را به من داد‪‬ .‬‬ ‫خدايا! مردم مظلوم و ستمديدهي جهان را از ظلم حاكمان ستمگر نجات بده‪.‬‬ ‫‪ ‬مژده (دادن)‪ :‬خبر خوب و خوشحال كننده؛ خبر خوبي كه انسان را خوشحال ميكند‪.‬‬ ‫خورشيد پشت ابر پنهان شده بود و پس از نيم ساعت بيرون آمد و ظاهر شد‪.‬‬ ‫‪ ‬پُرنمودن‬ ‫ليوانها را پر از شير نمودم و براي صبحانه در سفره گذاشتم‪‬ .

‫واژههاي مخالف‬ ‫مهربان‬ ‫عدالت‬ ‫ظالم؛ ستمگر‬ ‫نامهربان‬ ‫حق‬ ‫مظلوم؛ ستمديده‬ ‫پنهان‬ ‫غم؛ اندوه‬ ‫باطل‬ ‫پشت‬ ‫شادي‬ ‫ظهور‬ ‫جلو‬ ‫ظلم؛ ستم‬ ‫آشکار؛ ظاهر‬ ‫ايمان‬ ‫غيبت‬ ‫پر‬ ‫مشكل‬ ‫خالي‬ ‫راحت؛ آسان‬ ‫‪221‬‬ ‫كفر‬ .

‬‬ ‫به اين فعلها «آينده» يا «مستقبل» گفته ميشود‪.3‬ما با تالش و كوشش زبان فارسي را فراخواهيم گرفت‪.‬‬ ‫‪ .‫لطفاً بخوانيد‪.2‬من هفتهي بعد با رئيس بيمارستان صحبت خواهم كرد‪.‬‬ ‫خواهم نوشت؛ خواهي گرفت؛ كمك خواهم كرد؛ قوي خواهم شد؛ برخواهم گشت‪.‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫پرسيدن‬ ‫صحبت كردن‬ ‫آمدن‬ ‫ديدن‬ ‫‪222‬‬ ‫گرفتن‬ ‫خريدن‬ ‫از بين بردن‬ ‫مبارزه كردن‬ .‬ما پسفردا به دانشگاه خواهيم رفت‪.‬‬ ‫‪ .1‬فردا دانشگاه تعطيل است‪ .‬‬ ‫فعل «آينده» را چگونه ميسازيم؟‬ ‫روش ساخت فعل آينده (مستقبل)‬ ‫)الالالتزاميالتزامي‬ ‫(خواهم؛ خواهي؛ خواهد؛ خواهيم؛ خواهيد؛خواهند) ‪ +‬بن ماضيِ فعل اصلي ‪ ‬مستقبل‬ ‫خواهم‬ ‫خواهم رفت‬ ‫خواهي‬ ‫خواهي رفت‬ ‫خواهد‬ ‫خواهد رفت‬ ‫رفتن‬ ‫‪+‬‬ ‫رفت‬ ‫‪‬‬ ‫خواهيم‬ ‫خواهيم رفت‬ ‫خواهيد‬ ‫خواهيد رفت‬ ‫خواهند‬ ‫خواهند رفت‬ ‫زمان آيندهي مصدرهاي زير را بگوييد‪.

1‬فعل آينده (مستقبل) بيان كار يا حالتي است كه در زمان آينده انجام ميشود‪. ،‬بيين دو جيزء‬ ‫مركب يا پيشوندي ميآيد‪:‬‬ ‫دعا كردن‬ ‫فرا گرفتن‬ ‫‪‬‬ ‫‪‬‬ ‫خواهم دعا كرد ‪‬‬ ‫خواهد فرا گرفت ‪‬‬ ‫دعا خواهم كرد ‪‬‬ ‫‪2‬‬ ‫فرا خواهد گرفت ‪‬‬ ‫فعل «آينده منفي» را چگونه ميسازيم؟‬ ‫خواهم رفت‬ ‫‪‬‬ ‫نخواهم رفت‬ ‫خواهم نرفت‬ ‫كمك خواهم كرد‬ ‫‪‬‬ ‫كمك نخواهم كرد‬ ‫كمك خواهم نکرد‬ ‫برخواهم گشت‬ ‫‪‬‬ ‫برنخواهم گشت‬ ‫برخواهم نگشت‬ ‫نبرخواهم گشت‬ ‫‪ .‫چه وقت از فعل آينده (مستقبل) استفاده ميكنيم؟‬ ‫‪1‬‬ ‫حال‬ ‫آينده‬ ‫گذشته‬ ‫ما در تعطيالت تابستان به مسافرت خواهيم رفت‪.‬‬ ‫‪ ‬به جاي ساخت آينده (مستقبل)‪ ،‬امروزه معموالً از مضارع اخباري استفاده ميشود؛ به همين سبب از فعل آينده كمتر‬ ‫استفاده ميشود‪.‬‬ ‫پدرم بهزودي كتابي دربارهي اسالم مينويسد ‪ :‬پدرم بهزودي كتابي دربارهي اسالم خواهد نوشت‪.‬‬ ‫پدرم گفت‪ :‬امشب براي شما خيلي دعا خواهم كرد‪.‬‬ ‫‪ ‬در ساخت فعل آينده از مصدرهاي مركب و پيشوندي‪ ،‬قسمت اول آن (خيواهم‪ ،‬خيواهي‪ ،‬خواهيد‪ ).2‬امروزه فعل مستقبل از مصدرهاي پيشوندي بسيار كم استفاده ميشود و بيشتر از فعل مضارع اخباري استفاده ميكنيم‪.‬‬ ‫سال آينده به شهر اصفهان ميرويم ‪ :‬سال آينده به شهر اصفهان خواهيم رفت‪..‬‬ ‫‪223‬‬ .‬‬ ‫‪ ..

...‬كشيد‪..‬‬ ‫‪ ...‬‬ ‫‪ ...1‬من سالم شما را به پدرم ميرسانم‪.....2‬ما درسهايمان را خوب ياد گرفتيم‪....‬شد‪..‬‬ ‫‪ ..5‬اگر تالش كني‪ ،‬مشکالت برايت آسان ‪ .‬رفت؟‬ ‫‪ ....‬‬ ‫‪ ........4‬من هفتهي آينده براي تولّد دخترم زينب خواهم جشن گرفت‪...‬‬ ‫‪ ..5‬استاد قصد دارد درس را دوباره براي شاگردان توضيح دهد‪....‬‬ ‫‪ .........‬‬ ‫‪ ..‫‪ ‬با واژههاي داخل كمانك كامل كنيد‪............5‬شما به خاطر تالش زياد از درسهايتان عقب نيفتاديد‪.....‬كرد‪...4‬آيا شما در تعطيالت به مسافرت‪ .‬‬ ‫‪ ...........3‬ما داريم از مسافرت برميگرديم‪..1‬ما به استقبال دوستمان خواهيم رفتيم‪..1‬ما كتابهايمان را از آموزش ‪ ..‬‬ ‫‪ ......4‬امام مهدي‬ ‫دنيا را از عدل و داد پر ميكند‪..‬‬ ‫‪ ...............‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ ..‬‬ ‫‪ .......‬گرفت‪...‬‬ ‫‪ ‬جملههاي زير را با استفاده از فعل آينده تغيير دهيد‪..5‬مردم براي تولّد پيامبر‬ ‫خيابانها را نورافشاني ‪ .....5‬من به فکر و سليقهي ديگران احترام خواهم ميگذارم‪..3‬تو سخناني خوب از دوستت‪ .‬‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪224‬‬ ..‬‬ ‫‪ ....‬شنيد‪...2‬شما زبان فارسي را خواهيد فرا گرفت‪.‬‬ ‫‪ .....‬‬ ‫‪ ‬تصحيح كنيد‪.‬‬ ‫(خواهم‪ ،‬خواهي‪ ،‬خواهد‪ ،‬خواهيم‪ ،‬خواهيد‪ ،‬خواهند)‬ ‫‪ .....2‬آنها يك نقّاشي زيبا ‪ ...3‬آنها هفتهي گذشته به خانهي ما خواهند آمد‪..5‬ما به ديگران ظلم خواهيم نکرد‪...

‬‬ ‫‪225‬‬ ...‬‬ ‫واژهها‬ ‫‪ ‬گروه گروه؛ عقل؛ بنابراين؛ رفتار؛ صاحب؛ نظم؛ توانا؛ شريك؛ يگانه؛‬ ‫دانا؛ پاك؛ نقش‪....‬‬ ‫‪ ‬اعتقاد داشتن؛ معلوم بودن؛ سعي داشتن؛ منحرف كردن؛ سکوت كردن؛‬ ‫خيال كردن؛ نيشخند زدن؛ ‪ .....‬‬ ‫نکتهها ‌‬ ‫‌‬ ‫‪...‫بیس‬ ‫ت‬ ‫ردس م‬ ‫در اين درس ميآموزيم‪:‬‬ ‫متن ‌‬ ‫داش‬ ‫آموز با هوش‬ ‫فصل پاي ز فاا رس ده بود‪ .‬پايين انداختن؛ در فکر فرو رفتن؛ برخاستن؛‬ ‫ساكت شدن؛ ادامه دادن؛ گشودن‪....‬با شاو ماه مها ‪.

‬‬‫ در و پنجاه را ميب ن د؟‬‫ بله‪.‫‌‬ ‫دانشآموز باهوش‬ ‫فصل پاي ز فاا رس ده بود‪ .‬با شاو ماه مها مدرسهها باز شـده بـود‪ .‬از همـان ابتـدا‬ ‫معلو بود كه سعي دارد فكا بچّهها را منحا‬ ‫كند‪.‬بچّـههـا گـاوه گـاوه وارد‬ ‫كالسها ميشدشد‪ .‬‬ ‫امّا آيا شما خدا را ميب ن د؟‬ ‫بچهها گيتند‪ :‬شه‪.‬‬ ‫ م ز و صندلي را ميب ن د؟‬‫ بله‪.‬‬ ‫يك روز پس از وارد شدن به كالس چند لحظه سكوت كاد و گي ‪ :‬بچّهها! شما تابلوي كالس را‬ ‫ميب ن د؟ همه گيتند‪ :‬بله‪.‬در يكـي از كـالسهـا بچّـههـا منتظـا ورود معلّـق جديدشـان بودشـد؛ معلّمـي كـه‬ ‫ميگيتند‪ :‬به خدا ايتقاد شدارد‪ .‬سااشجا او وارد كالس شد‪ .‬بچّههـا بـا او آشـنا شـدشد‪ .‬‬ ‫معلّق كه خ ال ميكاد به هدف‬ ‫رس ده اس‬ ‫و موفّق شده فكا بچّهها را از خداي يكتا دور كند‪،‬‬ ‫ش شخندي زد و گي ‪ :‬پس چ زي را كه شميب ن ق‪ ،‬وجود شدارد!‬ ‫‪225‬‬ .‬‬‫سپس معلّق گي ‪ :‬بچّهها! شما همهي اينها را ميب ن د؛ پس وجود دارشد‪.

‬‬ ‫آموز جلو آمد و از بچّهها پاس د‪ :‬دوستان! شما آلاي معلّق را ميب ن د؟‬ ‫همه گيتند‪ :‬بله‪.‬شاگهان يكي از داش‬ ‫جلو ششسته بود‪ ،‬از جاي‬ ‫داش‬ ‫باخاس‬ ‫و از معلّق اجازه گاف‬ ‫آموزان كه در صندلي‬ ‫تا چند سؤال از هقكالسيهاي‬ ‫بپاسد‪.‬معلّق از خجال‬ ‫در هم ن حال داش‬ ‫ساش را پاي ن اشداخته بود و متوجّه اشت اه خود شد‪.‬‬ ‫ل اس معلّق را ميب ن د؟‬ ‫ بله‬‫ي نك ايشان را ميب ن د؟‬ ‫ بله‪.‬‬ ‫همه ساك‬ ‫شده بودشد‪ .‬‬‫بعد ادامه داد‪ :‬آيا شما يقل معلّق را ميب ن د؟‬ ‫گيتند‪ :‬شه‪.‬‬ ‫در حالي كه ما از رفتار اشسان ميفهم ق كه صاحب يقل اس‬ ‫جهان پي ميبايق كه آن را خدايي بزرگ و تواشا آفايده اس ‪.‬‬ ‫آموز باهوش ادامه داد‪ :‬اگا بگوي ق چون خدا ديـده شمـيشـود‪ ،‬پـس وجـود‬ ‫شدارد‪،‬‬ ‫بايد بگوي ق چون يقل اشسانها ديده شميشود‪ ،‬بنابااين يقل شدارشد‪.‬‬ ‫‪226‬‬ ‫و از اين همه شظـق و دلّـ‬ ‫در ايـن‬ .‫بچّهها ساشان را پاي ن اشداختند و در فكا فاو رفتند‪ .

‬‬ ‫‪227‬‬ ‫اجازه گاف ؟‬ ‫چه سؤالهايي را پاس د؟‬ ‫در اين جهان به چه چ زي پي ميبايق؟‬ ‫اوّل و دو چه صي هايي را بااي خداوشد ب ان كاده اس ؟‬ .5‬داش‬ ‫آموز باهوش بااي چه كاري از معلّم‬ ‫آموز باهوش از هقكالسيهاي‬ ‫‪ .1‬معلّق از داش‬ ‫‪ .6‬ما از اين همه شظق و دلّ‬ ‫‪ .‫تو يگاشهاي و داشا‬ ‫«تو خداي بي شايكي‬ ‫تو كه پاكي و تواشا‬ ‫تو چه خوب و مهاباشي‬ ‫***‬ ‫تو در آن زمان كه شامي‬ ‫ز جهان ش ود بودي‬ ‫درِ بستهي جهان را‬ ‫به جهاش ان گشودي‬ ‫***‬ ‫به هزار شق‬ ‫‪ 1‬زي ا‬ ‫گل و س زه را كش دي‬ ‫همه را تو آفايدي»‬ ‫شب و روز و كوه و دريا‬ ‫‪2‬‬ ‫لطفاً پاسخ دهيد‪.7‬شايا در ب‬ ‫‪ .‬‬ ‫ج‬ ‫‪ .2‬شاعر‪ :‬ناصر علي اكبر سلطان‪.2‬هد‬ ‫آموزان چه سؤالهايي را پاس د؟‬ ‫معلّق از اين سؤالها چه بود؟‬ ‫‪ .3‬بچّهها پس از شن دن سؤالها و شظا معلّق دربارهي وجود خدا چه كار كادشد؟‬ ‫‪ .1‬در اين شعر به معناي شکل است‪.‬‬ ‫‪ .4‬داش‬ ‫‪ .

‬‬ ‫مردم از كشورهاي مختلف‪ ،‬گروه گروه براي زيارت خانهي خدا به مکّه ميروند‪.‬‬ ‫معلّم‪ ،‬شاگردان كالس را براي مسابقهي فوتبال به دو گروه شش نفره تقسيم كرد‪.‬‬ ‫ماشين به خاطر سرعت زياد از جاده منحرف شد و با كوه برخورد كرد و آتش گرفت‪.‬‬ ‫آخرين و بيزرگتيرين‬ ‫فاطمه اعتقاد دارد كه براي يادگرفتن زبان فارسي بايد بيشتر صيحبت كنييم‪ ،‬زيياد بشينويم و زيياد‬ ‫بخوانيم‪.‬‬ ‫‪ ‬اعتقاد داشتن‪ :‬قبول داشتن چيزي يا فكري‬ ‫ما مسلمانان اعتقاد داريم كه خدا يکي است و پيامبر ما‪ ،‬حضرت محمّد‬ ‫پيامبر خدا است‪‬ .‬‬ ‫‪229‬‬ .‬‬ ‫تاريخ برگشتن به كشورم معلوم نيست؛ شايد دو ماه بعد بروم‪.‬‬ ‫‪ ‬سعي (داشتن‪/‬كردن) تالش كردن؛ كوشش كردن‬ ‫او سعي دارد با تالش زياد به آرزوهايش برسد‪‬ .‬‬ ‫سعي كنيد شبها زود بخوابيد تا بتوانيد صبحها زودتر بيدار شويد‪.‫‪ ‬گروه گروه‪ :‬چند نفر‪ ،‬چند نفر‬ ‫گروهي از طلبههاي مدرسهي ما براي شركت در مسابقهي شنا به استخر قدس رفتند‪‬ .‬‬ ‫‪ ‬منحرف كردن‪ :‬كسي را از راه درست خارج كردن‬ ‫دوستان بد‪ ،‬انسان را از راه درست منحرف ميكنند و به سوي گمراهي ميبرند‪‬ .‬‬ ‫معلوم بود كه فاطمه در امتحانهايش نمرهي بسيار خوبي ميگيرد؛ چون روزي دوازده ساعت درس‬ ‫ميخواند‪‬ .‬‬ ‫‪ ‬معلوم بودن‪ :‬هر چيزي كه انسان آن را ميداند يا ميشناسد‪.

‫‪ ‬سكوت كردن‪ :‬ساكت شدن؛ صحبت نكردن و حرف نزدن‬ ‫وقتي عصباني شدم‪ ،‬فرياد زدم‪ ،‬ولي دوستم سکوت كرد و جوابم را نداد‪.‬‬ ‫‪ ‬در فكر فرو رفتن‪ :‬فكر كردن زياد و با دقّت‬ ‫وقتي به او گفتم‪ :‬آيا ميداني جواني چقدر ارزش دارد و از آن استفاده نکردهاي‪ ،‬در فکر فرو رفت‪‬ .‬‬ ‫پسرم وقتي فهميد كار بدي انجام داده است‪ ،‬سرش را پايين انداخت و معذرتخواهي كرد‪.‬مدير گفت‪ :‬بچّهها ساكت شويد! ميخواهم برايتان صحبت كنم‪.‬‬ ‫‪ ‬خيال كردن‪ :‬گمان كردن‬ ‫وقتي «لي خن» را ديدم‪ ،‬خيال كردم اهل ژاپن است؛ بعداً فهميدم اهل چين است‪‬ .‬‬ ‫‪231‬‬ . ‬پايين انداختن‬ ‫انسان باادب هر وقت خجالت ميكشد‪ ،‬سرش را پايين مياندازد‪‬ .‬‬ ‫وقتي در امتحان قبول نشد‪ ،‬با ناراحتي در فکر فرو رفت كه چرا در امتحان موفّق نشد‪.‬‬ ‫‪ ..‬‬ ‫خيال ميكردم پروين مجرّد است؛ امّا وقتي او را با همسر و فرزندانش ديدم‪ ،‬فهميدم متأهّل است‪.‬‬ ‫حياط مدرسه بسيار شلوغ بود‪ .‬‬ ‫‪ ‬نيشخند زدن‬ ‫سارا لباسهاي بسيار بلند و كهنهي خانمي را نشان داد؛ بعد نيشخندي زد و گفيت‪ :‬لبياسهيايش را‬ ‫ببينيد! ‬‬ ‫نيشخند زدن در اسالم كار بسيار زشت و ناپسندي است‪..

‬‬ ‫مشغول درسخواندن در كتابخانه بودم‪ .‬بنابراين در اين ورزش پيشرفت نميكند‪.‬‬ ‫‪ ‬عقل‪ :‬قدرت فكر كردن و فهميدن‬ ‫انسانهاي ديوانه عقل ندارند و نميتوانند درست تصميم بگيرند‪.‫‪ ‬برخاستن‪ .1 :‬بلند شدن و ايستادن ‪ .‬‬ .2‬بيدار شدن از خواب‬ ‫او به احترام استاد از جايش برخاست‪‬ .‬‬ ‫‪ ‬بنابراين‬ ‫ما پيرو دين اسالم هستيم‪ .‬هنگام نماز به مسجد رفتم و سپس برگشتم‬ ‫و درس خواندن را ادامه دادم‪.‬‬ ‫ما پس از تمام شدن كتاب سوم‪ ،‬با خواندن كتاب چهارم آميوختن زبيان فارسيي را‬ ‫ادامه ميدهيم‪.‬‬ ‫‪ ‬رفتار‪ :‬روش انجام دادن كارها و روش گفتوگو و ارتباط با ديگران‬ ‫كودكان به رفتار پدر و مادرشان نگاه ميكنند و آن را ياد ميگيرند‪.‬‬ ‫كسي كه عقل دارد‪ ،‬كارهاي خوب و بد را ميفهمد و كاري نميكند كه بعداً پشيمان شود‪.‬‬ ‫جواد به ورزش بسکتبال عالقه ندارد‪ .‬‬ ‫هنگام اذان صبح دوستانم را صدا زدم و گفتم‪ :‬برخيزيد؛ وقت نماز است‪.‬‬ ‫بعضي از بت پرستان با رفتار بدشان‪ ،‬پيامبر اسالم‬ ‫‪231‬‬ ‫را آزار ميدادند‪.‬‬ ‫‪ ‬ادامه دادن‬ ‫دكتر به بيمار گفت‪ :‬استفاده كردن از اين داروها را تا دو هفتهي ديگر ادامه بده‪.‬بنابراين دستورات اسالم را انجام ميدهيم‪.

‬‬ ‫خداي يگانه شريك ندارد؛ او خالق همهي موجودات است‪.‬‬ ‫اين كتاب مال برادرم احمد است و من صاحب آن نيستم‪.‫‪ ‬صاحب‬ ‫صاحب همهي جهان‪ ،‬خداوند بزرگ است‪.‬‬ ‫‪ ‬شريك‪ :‬دو يا چند نفر كه با هم كاري را انجام ميدهند يا صاحب چيزي هستند‪.‬‬ ‫همسر انسان‪ ،‬شريك زندگي او است‪.‬‬ ‫‪232‬‬ .‬‬ ‫استادمان در ياد دادن زبان فارسي توانا است؛ ما درس او را بهخوبي ميفهميم و ياد ميگيريم‪.‬‬ ‫كتابها را بدون نظم در قفسه گذاشتهاند؛ بايد آنها را مرتّب و منظّم كنيم‪.‬‬ ‫‪ ‬يگانه‪ :‬كسي (چيزي) كه يكي است و مثل او (آن) نيست‪.‬‬ ‫پدر بزرگم نجّار بسيار ماهري است؛ او در ساختن ميز و صندلي بسيار توانا است‪.‬‬ ‫پدر و عمويم يك فروشگاه بزرگ پوشاك دارند و با هم شريك هستند‪ .‬‬ ‫‪ ‬توانا‪ :‬كسي كه ميتواند كاري را خوب انجام دهد‪.‬نصف وسايل فروشگاه‪ ،‬مال‬ ‫پدرم است و نصف ديگر براي عمويم است‪.‬‬ ‫‪ ‬نظم‬ ‫آن دانشجو در درسخواندن نظم ندارد‪ :‬يك روز به كالس نمي آيد‪ ،‬يك روز دير مييآييد و گياهي‬ ‫تکليفهايش را نمينويسد‪.‬‬ ‫پيروان اديان الهي‪ ،‬خداي يگانه را ميپرستند‪.

‬پس از يك هفته درمان چشمهايش را گشود‪.‬‬ ‫‪ ‬گشودن‪ :‬باز كردن‬ ‫خداوند مهربان است و درهاي لطف و بخشش خود را بر روي انسانها ميگشايد‪.‬‬ ‫امام خامنهاي «زيد عزّه» رهبر بزرگ مسلمانان‪ ،‬انسان دانا و توانايي است‪.‬دوستان بدش او را گمراه كردند‪.‬‬ ‫انسان دانا كارهايش را با فکر و دقّت انجام ميدهد‪.‬‬ ‫‪233‬‬ .‫‪ ‬دانا‪ :‬كسي كه علم دارد و ميداند‪.‬‬ ‫سعيد جوان پاكي بود‪ .‬‬ ‫مدّتي چشمهاي مادربزرگم درد ميكرد و باز نميشد‪ .‬‬ ‫خدا انسانهاي پاك را كه از كارهاي زشت دوري ميكنند‪ ،‬دوست دارد‪.‬‬ ‫‪ ‬پاک‪ :‬درستكار‬ ‫آدم پاك كارهاي بد و غيراخالقي انجام نميدهد‪.

‫واژههاي مخالف‬ ‫برخاستن‬ ‫توانا‬ ‫نشستن‬ ‫گشودن‬ ‫ناتوان‪ ،‬ضعيف‬ ‫منحرف كردن‬ ‫بستن‬ ‫ادامه دادن‬ ‫هدايت كردن‬ ‫نامعلوم‪ ،‬مجهول‬ ‫‪234‬‬ ‫پاک‬ ‫آلوده‪ ،‬كثيف‪ ،‬نجس‬ ‫سكوت كردن‬ ‫صحبت كردن‪ ،‬حرف زدن‬ ‫نظم‬ ‫تك تك‪ ،‬يکي يکي‬ ‫نادان‪ ،‬جاهل‬ ‫معلوم‬ ‫ترك كردن‪ ،‬رها كردن‬ ‫گروه گروه‬ ‫دانا‬ ‫بينظمي‪ ،‬آشفتگي‬ .

4‬امروزه به كمك رايانه چه كارهايي ميتوانيم انجام دهيم؟‬ ‫‪ .2‬من كتابم را به آنجا بردم‪( .‬گذشته نقلي منفي)‬ ‫‪ .1‬كشور شما چند فصل دارد؟ اين فصلها با هم چه فرقي دارند؟‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .5‬پيامبر اسالم در «حديث سفينه» دربارهي اهل بيت‬ ‫‪ .‬‬ ‫مصدر‬ ‫گذشتهي ساده‬ ‫گذشتهي استمراري‬ ‫گذشتهي نقلي‬ ‫گذشتهي التزامي‬ ‫گذاشتهي بعيد‬ ‫گذشتهي مستمر‬ ‫گفتن‬ ‫آمدن‬ ‫نصيحت كردن‬ ‫برداشتن‬ ‫ادامه دادن‬ ‫مصدر‬ ‫بخشيدن‬ ‫فرق گذاشتن‬ ‫انديشيدن‬ ‫افتادن‬ ‫برگشتن‬ ‫امر‬ ‫امر منفي‬ ‫مضارع اخباري مضارع التزامي مضارع مستمر‬ ‫جملههاي زير را با توجّه به فعلهاي داخل كمانك تغيير دهيد‪.‬‬ ‫‪ .‬مضارع التزامي)‬ ‫‪ .2‬پنج مورد از فرمانهاي كوتاه را كه در قرآن و روايات اسالمي آمده بگوييد‪.5‬پس از ظهور امام مهدي‬ ‫چه فرمودند؟‬ ‫چه خواهد شد؟‬ ‫جدولهاي زير را كامل كنيد‪.‬گذشته بعيد)‬ ‫‪ .3‬سه مورد از تجربههاي پدر‪ ،‬دربارهي بهتر يادگرفتن زبان را بگوييد‪.‬گذشته التزامي)‬ ‫‪ .‬‬ ‫‪ .3‬ما داريم از جشن تولّد دوستمان برميگرديم‪( .1‬ديروز باران باريد‪( .4‬من تجربههاي زيادي در مسافرت به دست آوردم‪( .‬‬ ‫‪ .5‬آيا تا به حال به آفريقاي جنوبي سفر كردهاي؟ (مستقبل)‬ ‫‪235‬‬ ‫آينده‬ .‫لطفاً پاسخ دهيد‪.

.‬‬ ‫‪235‬‬ ......4‬احتمال دارد آنها در مسابقهي واليبال ‪( . .....‬‬ ‫‪ ......3‬لطفاً لباسهايتان را اتو ‪( . .......‬آماده شدن)‬ ‫تصحيح كنيد‪.‬‬ ‫‪ .....‫لطفاً كامل كنيد‪....‬كه برادرمان آمد‪( ..‬‬ ‫‪ ............‬آمدن)‬ ‫‪ .1‬مريم دوستانش را به جشن تولّد خواهد دعوت كرد‪.‬‬ ‫‪ ..‬پيروز شدن)‬ ‫‪ .2‬بچّهها داشتند بازي كردند كه مادر برايشان شيريني آورد‪.....5‬داشتيم براي رفتن به مهماني ‪ .... .........1‬در زمان قديم‪ ،‬مردم مجبور بودند براي مسافرت از اسب يا شتر ‪( .2‬بچّهها خوابيدند؛ امّا پدر هنوز به خانه ‪( ..4‬بيشتر پرندگان از گياهان تغذيه ميخورند‪..‬استفاده كردن)‬ ‫‪ ......‬‬ ‫‪ ......................‬‬ ‫‪ .....‬زدن)‬ ‫‪ .....3‬احتمال دارد فردا باران خواهد آمد‪.......5‬پزشك به من گفت‪ :‬الزم نيست اين داروها را نخوري‪...

Sign up to vote on this title
UsefulNot useful