You are on page 1of 22

‫باز هم حصار بود و تنهايی ‪ ،‬اما اين بار فقط شش روز سنگینی سایه‬

‫های بیکسی را بر دوش کشیدم و روز هفتم باز تیغ آفتاب بود و‬
‫عادت روزمرگی که زندگی نامیده اند‪ .‬در این شش روز‪ ،‬تنها مونسم‬
‫مثل همیشه قلم بود و کاغذ ‪ ،‬که این بار به آسانی در دسترسم‬
‫بودند و این آسانی را حکمتی بود تا قلم را بی اختیار بر سپیدی کاغذ‬
‫نگیرم از این رو هر سوژه ای را در ذهن می پسند ید م‪ ،‬او را با‬
‫علمت ممنوعه مواجه می دیدم ال عشق که گویی به واسطه ی‬
‫مظلومیتش ‪ ،‬کمی با فاصله ترازعلمت ممنوعه بود‪ ،‬پس قلم را به‬
‫نوشتن عاشقانه ای از عشق رها کردم خاصه انکه در حصار تنهایی‬
‫از عشق نوشتن هم می طلبید و آنچه در پی می خوانید حاصله کندو‬
‫کاو شش روزه ام از عشق در حصار تنهایی است که به نسل بی‬
‫عشق امروز پیشکش دارم‬

‫چنان لطیف نگاهم میکرد که گویی نرم ترین پر دنیا را به صورت‬


‫قلبم می کشیدند‪ ،‬بلند بالیی بود که گویی سرو شاعران قدیم را‬
‫شرمساری آموخته بود و به نگاه من چنان زیبا که می توانست‬
‫چهره بجای خورشید صله ً ظهر بنشاند و‪ ،.......‬چه می گویم باغی‬
‫بود درباغچه دلم ‪ ،‬و این تنها خاطره ایست از تجربه عشق که هنوز‬
‫‪.‬بیادم مانده است‬

‫دیگر جوان نیستم ‪ ،‬به میانسالی رسیده ام و از همین رو همواره در‬


‫این پندارم که به پایان راه نزدیکم که در این پندار مرا حسرتی‬
‫‪ .‬است و اضطراب‬

‫همیشه خاطرات عاشقانه از نخستین روز‪ ،‬نخستین ساعت ‪،‬‬


‫نخستین لحظه ‪ ،‬نخستین نگاه ‪ ،‬نخستین کلمات آغاز می گردد ‪،‬‬
‫آنچنانکه سیاست از نخستین زندان ‪ ،‬نخستین بازجویی ‪ ،‬و نخستین‬
‫‪ .‬دشنامهای هنگام باز جویی شروع می شود‬

‫بیادم هست در نیمه راه جوانی بودم که بعد از تجربه اولین عشق ‪،‬‬
‫از سر شوق ‪ ،‬عاشقانه ای نوشتم و پس از سالی به او که همراه‬
‫‪،‬بود با من ‪ ،‬تقدیم کردم‬

‫تقدیم به ‪ .......‬عزیزم که در تجربه عشق همراهم بود و عاقبت‬


‫‪ .‬خاکستر نشین عشق شد‬

‫امروز در میانسالی هم بار دیگر شوق نوشتن عاشقا نه ی دیگردارم‬


‫تا به نسل امروز تقدیم کنم ‪ ،‬به نسل بی عشقی که از عشق ‪،‬وصل‬
‫می جوید و او را نمی شناسد زیرا روزگاریست که دیگر کلم‬
‫عاشقانه دلیل عشق نیست و آواز عاشقانه خواندن دلیل عاشق‬
‫بودن ‪ ،‬خاصه که خلوص هم حالیا قصه ایست کهنه که در این ایام‬
‫عشق بی خلوص را در هر بازار غیر مسقفی به شنیع ترین شکل‬
‫ممکن می فروشند تا بدانجا که در خطه عاشقان هم دیگر خطی به‬
‫یادگار نمی نویسند چرا که به همت سر سختانه سازندگان سکه های‬
‫قلب ‪ ،‬جایی برای سلطه ی راستین قلب باقی نمانده است و تحقیر‬
‫عشق از همین جاست که گویی عشق عکس یادگاریست و یا کاسه‬
‫آبی است خنک برای تشنه همیشه تشنه ‪ ،‬که سیری از یک لقمه‬
‫‪.‬نان ‪ ،‬برای نفس گرسنه ‪ ،‬آغاز اندوه گندم است‬

‫نسل امروز که با یک نگاه ‪ ،‬یک آواز ‪ ،‬یک ترانه و به اشک و آه و‬


‫شعر ‪ ،‬عشق را می شناسد از عشق رسیدن را می طلبد و بس ‪ ،‬و‬
‫چه هیاهوی دارد این نسل ‪،‬برای این وصل بی معنا و بی محتوا که‬
‫سرانجام وقتی هم می رسد ‪ ،‬می گذرد برق آسا با اولین بوی کهنگی‬
‫از رسیدن زود هنگام ‪ ،‬غافل از آنکه رسیدن ‪ ،‬دامنه آن قله ایست‬
‫‪ .‬که بر فراز آن باید اذان عاشقانه خواند‬

‫در این سیه روز گاری که کمیاب است عاشق بی ادعا و فراوان‬
‫است سخن عاشقانه ‪ ،‬هستند کسانیکه که گمان دارند شک کردن‬
‫بر عشقشان گناه کبیره را می ماند حال که چنین عاشقانی از نسل‬
‫امروز ‪ ،‬جز اسیران دست و پا بسته در تخیل عاشقانه ی خود‬
‫نیستند و مجنونی را میمانند که لیلی خود هرگز ندیده اند و از وصل‬
‫بی معنا ‪ ،‬عشق را در خاطره می جویند و عاقبت چون عتیقه او را‬
‫در مخمل یاد می پیچند که عشق در قاب خاطره ‪ ،‬پرنده ایست در‬
‫قفس که منت آب و دانه و امنیت بر او روا نیست چرا که عشق را‬
‫طلب حضور است و پرواز ‪ ،‬نه امنیت و قاب و پویش عشق در نهاد‬
‫‪.‬عشق است نه در گل عطر آگینی که بر سینه اش می زنیم‬

‫باید گفت که جز گفتن هیچ نیستیم و عشق هم گفتن است آنچنانکه‬


‫ایمان هم گفتن است و نگاه ‪ ،‬یک واژه نرم و لطیف ‪ ،‬خدا هم از‬
‫آغاز برای مخلوق خود ‪ ،‬انسان کلمه بود‪.‬در عشق حرفه ای شدن‬
‫ممکن نیست که فقط یکبار می توان عاشق شد ‪ ،‬عشق به انسان ‪،‬‬
‫عشق به وطن ‪ ،‬عشق به خدا ‪ ،‬بار دوم از جنس اصل خبری نیست‬
‫‪ ،‬تصرف است جای عشق به انسان ‪ ،‬خود نمائیست جای عشق به‬
‫وطن ‪ ،‬و ریا است جای عشق به خالق هستی و از همین رو است‬
‫‪ :‬که می گویند‬

‫عشق به دیگری ضرورت نیست ‪ ،‬حادثه است‬

‫عشق به وطن ضرورتست نه حادثه‬

‫و اما عشق به خدا ‪ ،‬ترکیبی است از ضرورت و حادثه‬

‫عشق ساده نیست اما میتوان به سادگی عاشق شد ‪ ،‬می گویند در‬
‫کمال کهنسالی هم می توان حتی یک روز مانده به پایان زندگی‬
‫عاشق شد و با یک دسته نرگس شاداب در قلب یک شب مهتابی و‬
‫یا در زیر تیغ تند آفتاب‪ ،‬کنار رود خانه ای جاری‪ ،‬در میان جنگل ‪،‬‬
‫روی پل عابر پیاده و یا در خیابانی پر عابر در انتظار محبوب ایستاد ‪،‬‬
‫زیرا سن مشگل عشق نیست که بلور اصل از گذر زمان کدر نمی‬
‫‪.‬گردد مگر آنکه جل دادن آن را از یاد برده باشیم‬

‫عشق چتر بارانی است برای دونفر در زمانی که حتی یک قطره‬


‫باران هم نمی بارد ‪ ،‬اما با این همه که گفته آمد ‪ ،‬عاشق بودن و‬
‫عاشقانه زیستن را رمز و رازی است سر گونه و معجزه در این‬
‫است که برای هر جریانی زمانی محتاج است ال عشق و از همین رو‬
‫عاشق هزاران سال است در زیر باران ‪ ،‬در برابر کعبه ‪ ،‬زیر تیغ‬
‫آفتاب ‪ ،‬در سنگر ‪ ،‬در تن طوفان بر فراز بلندای امواج درانتظار‬
‫لحظه موعود وصل است زیرا آنچنانکه به داشتن امید محکومیم ‪،‬‬
‫به تصرف خوشبختی از میانبر عاشقانه زیستن مجبوریم اما در این‬
‫وانفسا که به سر دویدن و نرسیدن و اضطراب و انتظاربسر می‬
‫بریم‪ ،‬گویی عاشقانه زیستن آرزویست محال واین است درد ی که‬
‫نسل بی عشق امروز رااز آن مفری نیست جز به داروی شفا بخش‬
‫عشق‬

‫تکلم بی صدا ‪ ،‬این است همه شهامت ما‬

‫چشم دوختن به سوسویی کم فروغ ‪ ،‬این است همه امید ما‬


‫=‪/blog-wjyLjKE_dKK91uLvXHYJ13qW?tag‬‬
‫‪Sunday May 11, 2008 - 07:45am (IRST) Permanent Link | 0‬‬
‫‪Comments Entry for May 03, 2008‬‬
‫‪:‬یكدیگر را دوست بدارید اما‪ ,‬از عشق زنجیر مسازید‬
‫بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحلهای جانتان در تموج‬
‫‪.‬واهتزاز باشد‬
‫‪.‬جامهای یكدیگر را پر كنید اما از یك جام منوشید‬
‫از نان خودبهیكدیگر هدیه دهید اما هر دو از یك قرص نان تناول‬
‫‪.‬مكنید‬
‫بهشادمانی با هم برقصید و آواز بخوانید اما بگذارید هر یك برای خود‬
‫‪.‬تنها باشید‬
‫همچون سیمهای عودكه هر یك در مقام خود تنهاست‪ ,‬اما همه با‬
‫‪.‬هم بهیك آهنگ مترنمند‬
‫‪.‬دلهایتان رابههم بسپارید اما به اسارت یكدیگر ندهید‬
‫زیرا تنها دست زندگی است كه میتوانددلهای شما را در خود نگه‬
‫‪.‬دارد‬
‫‪:‬در كنار هم بایستید‪ ,‬اما نه بسیار نزدیك‬
‫‪,‬ازآنكه ستونهای معبد به جدایی بار بهتر كشند‬
‫‪.‬و بلوط و سرو در سایه هم بهكمالرویش نرسند‬
‫=‪/blog-wjyLjKE_dKK91uLvXHYJ13qW?tag‬‬
‫‪Saturday May 3, 2008 - 01:06pm (IRST) Permanent Link | 0‬‬
‫‪Comments Entry for April 12, 2008‬‬
‫‪ ...‬متفاوتها ! يا بهتر بگم تفاوتهاي خانمها و آقايون‬
‫يکي از کليد هاي موفقيت در روابط و در هر سطحي از‬
‫اون (چه خانوادگي و خواهر و برادري‪ ،‬چه اجتماعي و‬
‫کاري و دوستي و چه در چارچوب ازدواج و زناشويي)‬
‫شناخت ما آدما حرف اول رو ميزنه‪ ...‬اول خودمون و در‬
‫تبعات آتي اشخاصي که باهاشون در ارتباطيم‪ .‬حال اين‬
‫شناخت چيه و از کجا شروع کنيم ! شناختي که ازش‬
‫حرف زدم منحصر به سلئق و احساسات تنها نبود‪...‬‬
‫منظورم شناخت جامع بود ! شناخت جامع چيه ؟‬
‫شناختي که همه چيزو در بر بگيره ‪ ،‬از درونيات‪،‬‬
‫نفساني‪ ،‬جسمي ‪ ،‬فيزيکي ‪ ،‬توانايي‪ ،‬علئق‪،‬‬
‫احساسات ‪ ،‬سلئق و هزارو يک آيتم ديگه ‪ ....‬نوشتن اين‬
‫آيتمها بر اساس درجه بندي نيست‪ ،‬منظورم اينه که‬
‫همشون در اولويت هستند‪ .‬آخه ما آدما اکثرا عادت داريم‬
‫ديگران رو بنا به خواسته ها و شرايط و روحيات‬
‫خودمون محک بزنيم و ندونستن تفاوتهاي اساسي‬
‫ناشي از عدم شناخت صحيح مخصوصا در دو دسته بزرگ‬
‫خانمها و آقايون ‪ ،‬بزرگترين و اولين قدم مشکلت در‬
‫روابط محسوب ميشه! منظورم از جريان مباحث اين‬
‫مقاله صرفا اشاره ايست به تفاوتهاي زن و مرد که اين‬
‫آموزش ضروري از سيستم برنامه ريزي آموزشي ما‬
‫حذف شده و متاسفانه مورد کم توجهي هم قرار گرفته‪،‬‬
‫چه از لحاظ اجتماعي و بدتر از همه از لحاظ خانوادگي !‬
‫ما آدمها همگي داراي نقاط مشترک بسيار زيادي هستيم‬
‫و همگي هم به اونها اشراف داريم ولي تفاوتهايي هم‬
‫در اين بين هست که باعث ميشه ما تو دسته بنديهاي از‬
‫پيش تعيين شده بريم‪ .‬اولين قدم همون کروموزوهاييکه‬
‫نشون از ‪ XX‬که ژن ما آدمارو تعيين ميکنه ‪ :‬کروموزوم‬
‫نماد تولد يک نوزاد پسر ‪ XY‬تولد نوزاد دختر و کروموزوم‬
‫بحساب مياد ‪ .‬در ظاهر اين تفاوت در حد يک حرف‬
‫انگليسي خلصه شده‪ ،‬اما در دنياي واقعي همين يک‬
‫حرف عامل ايجاد تفاوتهاي شگرفي در عالم اين دو‬
‫انسانه‪ .‬اگر دقت کرده باشين پس از دوران نوزادي ‪،‬کم‬
‫کم رفتارها و علئق نونهالن دختر و پسر متفاوت‬
‫ميشه‪ ،‬البته تو اون دوران خيلي کم رنگ تره‪ ،‬طوريکه‬
‫تشخيصش زياد راحت نيست ‪ ،‬اما به مرور زمان و قدم‬
‫گذاشتن در هر يک از رده هاي سني اين تفاوتها آشکار‬
‫تر ميشه‪ ،‬ولي متاسفانه ما عادت کرديم که اين تفاوتها‬
‫رو صرفا در فيزيک آدما خلصه کرده و جنسيت اونها رو‬
‫تعريف کنيم‪ ،‬اما تفاوتها خيلي عميق تر از ظاهر‬
‫تنهاست‪ .‬دنياي آقايون و خانومها تفاوتهاي زيادي با هم‬
‫داره که اگر از اين تفاوتها بيخبر باشيم‪ ،‬پيش مياد که‬
‫ناخواسته يک رفتار در ظاهر کامل عادي‪ ،‬تلنگري ميشه‬
‫براي قطع رابطه از جانب شخص مقابل‪ .‬حال بنظر شما‬
‫شناخت اين تفاوتها براي هر دو گروه واجب نيست ؟!‪.‬‬
‫تفاوت خانم و آقا از ظاهر فيزيکي اونها شروع و تا‬
‫دنياي احساسيشون پيش ميره‪ ...‬اگر به اين وادي آشنا‬
‫نباشيم کمي دچار دردسر ميشيم‪ ،‬اما همين دردسر ها‬
‫در اکثر روابط انگيزه اي ميشه براي مطالعه و تفکر !‬
‫که نتيجش هم بهبود روابط يا روابط بهتر در آينده اي‬
‫نزديکه و البته هستند کسانيکه از اين تنشها به جايي‬
‫نميرسن و رابطشونو همينطور کژدار مريض ادامه ميدن‬
‫(مثل روابط زناشويي در بعضي از زندگي هاي سنتي )‬
‫و گاهي هم کات ميکنن بدون اينکه واقعا بفهمند که‬
‫دليل اصلي کجا بوده ! ولي من سر در نميارم ! چرا حتي‬
‫در قشر تحصيل کرده و مثل امروزي و روشنفکر هم‬
‫گاهي از اين دست مشکلت پيش مياد !؟ فکر کنم‬
‫دونستن تفاوتهاي ذاتي جنس زن و مرد يک بخش قضيه‬
‫بوده و مهمترين بخش درک کردن و احترام گذاشتن به‬
‫اين تفاوتهاست‪ ...‬حال کار کمي سخت تر شد !! ‪ ،‬يعني‬
‫اول دنبال شناخت تفاوتها باشيم‪ ،‬بعد هم سعي کنيم‬
‫اونها رو قبول کنيم ‪ .‬شايد موفق نشيم که با صد در صد‬
‫قضايا کنار بيايم‪ ،‬اما اگر بشه بخشي از اين تفاوتها رو‬
‫هم درک کنيم بازم جاي تبريک و تحسين داره‪ .‬اهميت‬
‫اين مبحث تفاوتهاي زن و مرد صرفا مربوط به زندگي‬
‫زناشويي نيست ! (گرچند که اهميتش تو اين رابطه نمود‬
‫پيدا ميکنه) ولي در زندگي اجتماعي ‪ ،‬کاري‪ ،‬تحصيلي ‪،‬‬
‫خانوادگي هم ميتونه موثر باشه‪ .‬بنظر شما يک مادر‬
‫نبايد از تحولت درونيه پسر نوجوانش از قبل با خبر‬
‫باشه ؟! و همينطور بالعکس‪ ،‬پدر از دنياي حساس و‬
‫متغير دختر جوانش !؟ خواهر از برادر ‪ ،‬فرزند از والدين‬
‫و ‪ ...‬و چندين و چند رابطه اي که روزانه باهاشون‬
‫مواجهيم ؟؟! در هر حال اعتقاد شخصي خودم اينه که‬
‫هر انسان بالغي موظفه يک شناخت کلي از هر دو جنس‬
‫زن و مرد داشته باشه تا بتونه از اين شناخت تو کليه‬
‫روابطش کمک بگيره‪ ،‬لاقل اين امتياز رو برامون داره‬
‫تا با مشکلتي که برامون پيش مياد خيلي منطقي تر‬
‫روبرو شده و تنش کمتري رو متحمل باشيم‪ .‬و اما از‬
‫تفاوتها گفتيم ‪ ،‬راستش اين تفاوتها اونقدر پراکنده و‬
‫زياد هستند که موندم چطور براتون دسته بندي کنم ‪ ،‬در‬
‫هر حال مواردي که اينجا اشاره ميکنم کلي هستند و‬
‫پيشنهاد ميکنم که خودتون هم در تکاپو باشيد و پيگيري‬
‫کنيد ‪ .‬تفاوتهاي ظاهري و فيزيکي خودش ناشي از‬
‫اندامهاي دروني تره‪ ،‬مثل استخوانبندي و عضلت ‪ :‬در‬
‫مجموع استخوانبندي و عضلت زن و مرد تفاوت فاحشي‬
‫ندارند اما تفاوتهاي کوچکي هست که در کل اندام‬
‫موثره‪ ،‬مثل استخوان فک‪ ،‬کتفها ‪،‬سينه‪ ،‬جمجمه‪ ،‬ساق پا‬
‫‪ ...‬که اين دسته در آقايون حجيم تر و بزرگتر ولي حفره‬
‫لگن خاصره تقريبا استثناست‪ ،‬در زنان بدليل تسهيل‬
‫روند زايمان اين حفره بزرگتره ‪ ،‬اما در کل وزن‬
‫استخوانهاي مرد بدليل تراکم بيشتر هميشه از زن هم‬
‫سايز خود بيشتر ميباشد که اين موضوع در مورد عضلت‬
‫هم صادق است‪ ،‬توده عضلني مردان ‪ 50‬درصد بيشتر از‬
‫توده عضلني زنان است بدين معنا ‪ :‬خانمي که هم سايز‬
‫يک مرد باشه فقط‪ 70‬درصد وي قدرت عضلني دارد !!!‬
‫و همچنين قلب آقايون ‪ 25‬درصد بزرگتر از قلب‬
‫خانمهاست‪ .‬بنابراين قلب مردان توان پمپاژ خون‬
‫بيشتري را داراست‪ .‬دليل اينکه در هر فعاليت بدني زنان‬
‫زود تر از مردان خسته ميشوند ! و ديگه اينکه گنجايش‬
‫ششهاي مردان ‪ 25‬تا ‪ 30‬درصد بيشتر از ششهاي زنان‬
‫است‪ .‬بنابراين توان انجام فعاليتهاي هوازي هم در‬
‫مردان بالتره !!! تجمع و نحوه توزيع چربيها در اندام‬
‫خانمها در بازوها‪ ،‬زانوها و سرين متمركزه اما در مردان‬
‫در نيمه مياني بدن و در پشت‪ ،‬قفسه سينه و شكم ‪ .‬در‬
‫کل ميشه گفت بدن زنان ‪ %10‬چربي بيشتري داره و‬
‫نرخ چاقي و اختللت تغذيه اي هم در زنان بيشتره ! و‬
‫جالبترين يافته آماري در مورد متوسط عمر بشر اينه که‬
‫مردان بطور متوسط ‪ 7‬سال كمتر از زنان عمر‬
‫ميكنند !!! و يکي ديگر از جالبترين يافته ها ‪ :‬زنان‬
‫معمول نسبت به مردان ‪ 10‬سال ديرتر به عوارض قلبي‬
‫دچار ميشن و ميزان حملت قلبي در مردان بيشتره‪ .‬اما‬
‫احتمال اينكه خانمها ظرف يک سال پس از اينگونه‬
‫حملت فوت كنند بيشتره!!! غده هيپوتالموس آقايون از‬
‫اکثر خانم ها بزرگتره زماني که مردي برانگيخته بشه‪،‬‬
‫هيپوتالموس باعث مي شه که ميزان کليه احساساتش‬
‫از جمله تشنگي‪ ،‬گرسنگي‪ ،‬و خواست هاي جنسي خيلي‬
‫بيشتر از همنوعان مونث افزايش پيدا کنه؛ همين امر‬
‫نکته قابل توجهي براي اثبات خوي پرخاشگرانه و غير‬
‫قابل کنترل آقايونه‪ .‬در بيشتر خانمها ميزان کلسيم‬
‫قشري‪ ،‬بالتر از مردان است‪ .‬اين امر اونها رو قادر‬
‫ميسازه تا بتونن به راحتي بين نيم کره راست و نيم کره‬
‫چپ مغزشون ارتباط برقرار کنن‪ .‬به همين دليله که مي‬
‫تونن به راحتي احساسات و عواطف طرف مقابل رو‬
‫ارزيابي کنن‪ .‬و اما بيماريهاي شايع در جامعه زنان که به‬
‫فيزيولوژي بدنشون مربوط ميشه ‪ :‬زنان بيشتر از‬
‫مردان در معرض بيماريهاي مزمن و اختللت خود ايمني‬
‫قرار دارند ‪ .‬امكان اينكه قلب زنان به آريتمي دچاربشه‬
‫بيشتره‪ .‬شيوع ميگرن در زنان ‪ 3‬برابر مردان است!‬
‫كاهش عارضه نزديك بيني در زنان بيشتره‪ .‬التهاب‬
‫مفاصل در زنان ‪ 3‬برابر مردان است! سرطان تيروئيد‬
‫بيشتر در زنان مشاهده ميشه‪ .‬ميزان ابتلي زنان به‬
‫پوكي استخوان (پس از يائسگي) بيشتر از مردان‬
‫ميباشد‪ .‬سنگ كيسه صفرا در زنان شيوع بيشتري داره‪.‬‬
‫سرطان سينه‪ ،‬نارساييهاي ريوي و آسم در زنان شديد‬
‫تر و طاقت فرسا تره‪ ...‬و همچنين بيماريهاي شايع در‬
‫جامعه مردان ‪ :‬نقرس ميان مردان شايعتره ‪ .‬ميزان‬
‫سرطان ريه‪،‬كليه ها‪،‬مثانه و لوزالمعده در مردان بيشتر‬
‫از زنان است‪ .‬با آنكه سرطان پروستات مختص مردان‬
‫ميباشد اما سرطان سينه !!! در مردان بالي ‪ 50‬سال‬
‫نيز مشاهده ميشه كه درمان اون هم بسيار دشوارتر از‬
‫زنان بوده و احتمال فوت در آقايون از اين بيماري بيش‬
‫از زنان است ! و اگر الکلي بودن رو هم يک بيماري‬
‫محسوب کنيم احتمال الكلي شدن مردان هميشه بيش از‬
‫زنان است ‪ .‬کاهش حس شنوايي نيز در مردان نسبت به‬
‫زنان بيشتره ‪ .‬و اما تاثيرات و تفاوتهاي دنياي احساسي‬
‫زنان و مردان بصورت خلصه ‪ :‬مردان در پي مواجهه با‬
‫استرس و مشكلت از خانواده خود كناره گيري كرده و‬
‫نامهربونتر ميشن اما زنان مهربونتر شده و به خانواده‬
‫خود بيشتر توجه ميكنن ‪ ،‬فراواني افسردگي در زنان دو‬
‫برابر مردان ميباشد‪ ،‬و موضوع بعدي اينکه ‪ :‬زنان بيشتر‬
‫از مردان دست به خودكشي ميزنن اما نرخ موفقيت‬
‫آميز بودن خود كشي در مردان بال تره !!!!! از لحاظ‬
‫روانشناختي‪ ،‬مردانگي زماني به حد کمال خود مي رسه‬
‫که ‪" :‬مردها در کمال قدرت و در نهايت فروتني تقاضاي‬
‫برقراري رابطه با شريک عشقي (همسر) رو دارند و در‬
‫ذهن خود قصد دارن تا به بهترين نحو اين کار رو انجام‬
‫بدهند‪ .‬زنانگي نيز در جايي خودشو نشان مي ده که يک‬
‫خانم‪" :‬مرد مورد نظرشو در جايگاه همسر و شريک‬
‫عشقيش به دنياي خودش راه مي ده تا با کسب تجربيات‬
‫جديد‪ ،‬از زندگي زناشويي نهايت لذت را ببره‪ ".‬تنها‬
‫تلش خانم ها در روابط خود با همسر و شريک عشقي‬
‫اينه که‪ :‬سعي مي کنند وابستگي ها را افزايش داده‪،‬‬
‫ارتباط را عميق تر کنند‪ .‬جسارتا عرض ميکنم ‪،‬يكي از‬
‫تصورات زنان نسبت به مردان اينه که مردان مدام به‬
‫برقراري رابطه جنسي مي انديشند‪ .‬بله اين گفته كامل‬
‫واقعيت داره! اما زنان بايد آگاه باشن كه اين يكي از‬
‫خصوصيتهاي بيولوژيكي مردان است‪.‬در واقع طبيعت‬
‫مردها اينطوري آفريده شده پس نبايد به آنها به ديد‬
‫موجوداتي شيطاني نگاه بشه‪ .‬از اونجاييکه انگيزش‬
‫بصري نقش مهمي در تهييج جنسي مردان ايفا‬
‫ميكنه‪،‬ميشه گفت مردان از لحاظ جنسي موجوداتي‬
‫بصري هستند (يکي از دلئل تبليغات جوامع غرب که به‬
‫پورن متوسل ميشن) اما بالعکس خانومها بيش از آنكه‬
‫با نگاه كردن و يا لمس كردن از لحاظ جنسي برانگيخته‬
‫بشن‪ ،‬نسبت به كلم و واژه ها و لحن صدا از خود‬
‫واكنش نشان داده و برانگيخته ميشن‪ .‬عدم آگاهي نسبت‬
‫به اين تفاوت بارز ميان خانمها و آقايون ميتونه براي‬
‫زنان و مردان ايجاد مشکل کنه ! و آيا ميدونستيد که‬
‫تخيلت هم نقش بسيار قدرتمندي در تهييج جنسي‬
‫مردان ايفا ميكنه ؟! اين بدين معني ست كه مردها در‬
‫مورد رابطه جنسي خيلي خيالپردازي ميكنن‪ .‬يافته ها‬
‫موئد اين قضيه ست که آقايون سه برابر خانمها‬
‫برقراري رابطه جنسي رو در روياهاي خودشون ميبينن!‬
‫ولي موکدا‪ :‬ميل جنسي زنان شديدا به بخش احساسي و‬
‫عاطفي مغزشون مرتبطه ! اين در حاليه که ميل جنسي‬
‫مردان كمتر به احساسات مقيده !!! از بزرگترين‬
‫تفاوتهاي پنهان زن و مرد که عامل اصلي و مسلط به‬
‫نيازهاي جنسيشونه ‪ :‬زنان و مردان هر دو تحت تاثير يک‬
‫سيكل هورموني قرار دارن! اكثر زنان سيكل ‪ 28‬روزه‬
‫اي داشته كه بروي خلق و خو و تمايلت جنسي اونها‬
‫موثره‪ .‬آقايون هم داراي سيكل بيولوژيكي هستند‪.‬‬
‫مردان داراي انباشت تستوسترون ‪ 3‬روزه در بدن خود‬
‫ميباشن‪ .‬يك مرد معمولي داراي سائق جنسي ‪ 3‬روز در‬
‫ميان ميباشد‪ .‬اما اين سيكل ‪ ،‬مثل سيكل زنان در افراد‬
‫مختلف با همديگه متفاوته‪ .‬اما ‪ 28‬روز و ‪ 3‬روز تفاوت‬
‫فاحشي ست که عدم توجه توسط طرف مقابل ميتونه‬
‫در روابط زناشويي اختللتي ايجاد کنه ! و چند تفاوت‬
‫خاص ديگه اينکه ‪ :‬پيك جنسي در مردان در سن ‪18‬‬
‫سالگي و در زنان در سنين ‪ 35‬تا ‪ 40‬سالگي ميباشد!!!‬
‫شدت اورگاسم در زنان بيشتر از مردان ميباشد ‪ .‬مدت‬
‫رسيدن به اورگاسم در مردان كمتر از ‪ 3‬دقيقه و در‬
‫زنان ‪ 10‬تا ‪ 20‬دقيقه (حداقل ‪ 12‬دقيقه) بطول مي‬
‫انجامد‪ .‬كاهش تناوب روابط جنسي در خانمها و آقايون‬
‫واكنشهاي متفاوتي ايجاد ميكنه‪ :‬در مردان ميل جنسي‬
‫بيشتر شده‪ ،‬سريعتر تحريك شده و آسانتر به اورگاسم‬
‫ميرسن اما در زنان كامل برعكسه! بطوري كه ميل‬
‫جنسي كاهش يافته‪ ،‬به سختي برانگيخته ميشن و‬
‫رسيدن به اورگاسم بسيار دشوار ميشه! راستشو‬
‫بخواين به نظر من جالبترين تفاوت زن و مرد در تفاوت‬
‫موارد روانشناختي اوناست مثل وقتي مردي به مشکل‬
‫برميخوره نهايت تلشش اينه که اون مشکل رو بروز نده‬
‫! اگر هم به زبون بياره اکثرا در نزد شخصي است که به‬
‫کمک و راهنماييه اون شخص اعتماد داره و کمتر پيش‬
‫مياد که اون شخص همسرش باشه ! همين کتمان‬
‫مشکلت يکي از بزرگترين عوامل آزردن خانمهاست‪ ،‬از‬
‫طرفي وقتي يک خانم در زندگيش به مشکل برميخوره‬
‫خيلي دوست داره در موردش صحبت کنه‪ ،‬اونم نه با يک‬
‫نفر‪ ،‬در اکثر مواقع علوه بر همسرش با دوستان و‬
‫اطرافيانش هم مطرح ميکنه و جالبترين بخش اينه که‬
‫آقايون بعد از شنيدن مشکل خانومشون‪ ،‬احساس‬
‫مسئوليت بيشتري کرده و با تفکر و تعقل راهکار و راه‬
‫حل ارائه ميدن (دقيقا همون چيزي که انتظار خودشون‬
‫از بيان مشکلتشونه !) که اين موضوع باعث رنجش‬
‫روحي خانمه ! چرا ؟ چون تفاوت اينجاست که خانم با‬
‫مطرح کردن مشکلتش دنبال توجه و همدردي بيشتريه‬
‫تا راهکار ! و اين عکس المل همسرشو ميذاره بحساب‬
‫کم توجهي به عواطف شخصيش ‪ ...‬و به عنوان حسن‬
‫ختام لزم بذکر ديدم به اين نکته هم اشاره کنم که ‪ :‬در‬
‫مورد آسيبهاي عاطفي ‪ ،‬عليرغم تصورات و اونچه که در‬
‫ظاهر ميبينيم آقايون بيشتر از خانومها نسبت به پايان‬
‫يافتن رابطه احساسي آسيب پذير و وابسته تر ميباشن‬
‫و در صورت تموم شدن يک رابطه خرد ميشن‪ .‬زيرا‬
‫مردها معمول دوستان و پشتيبان احساسي كمتري‬
‫نسبت به زنان دارند‪ .‬و اما دوستان گل ! بله ميدونم که‬
‫مقاله اين هفته خيلي طولني بود (و خسته کننده) اما‬
‫باور کنيد که جمع آوري مطالب خيلي زمان برد و بيشتر‬
‫از اون جمع و جور کردن مطالب‪ ...‬نهايت تلشمو کردم‪،‬‬
‫اما بازم زياد شد‪ ...‬تازه اينو هم بگم مواردي که در بال‬
‫اشاره شد قطره ايست از دريا ! اما ترجيح دادم بصورت‬
‫کلي براتون بنويسم شما هم قول بدين که بيخيال قضيه‬
‫نشين‪ ،‬کمي عميقتر و جدي تر به تفاوتها توجه کنيد و‬
‫فراموش نشه که دونستن تفاوتها يک طرف ‪ ،‬بکار گيري‬
‫اطلعات در زندگي بخش دوم و مهمتر داستانه‬
‫=‪/blog-wjyLjKE_dKK91uLvXHYJ13qW?tag‬‬
‫‪Saturday April 12, 2008 - 12:08pm (IRST) Permanent Link | 0‬‬
‫‪Comments Entry for April 02, 2008‬‬
‫برخی دیالوگهای ماندگار سینمای ایران‬
‫)مادر (علی حاتمی‬
‫محمدابراهیم (محمدعلی کشاورز) ‪ :‬خورشید دم غروب ‪ ،‬آفتاب‬
‫صلت ظهر نمیشه ‪ ،‬مهتابیش اضطراریه ‪ ،‬دوساعته باتریش‬
‫سهست ‪ ،‬بذارین حال کنه این دمای آخر ‪ ،‬حال و وضع ترنجبین بانو‬
‫عینهو وقت اضافیه بازیه فیناله ‪ ،‬آجیل مشگل گشاشم پنالتیه ‪ ،‬گیرم‬
‫اینجور وجودا ‪ ،‬موتورشون رولز رویسه ‪ ،‬تخته گازم نرفتن سربالیی‬
‫زندگی رو ‪ ،‬دینامشون هم وصله به برق توکل ‪ ،‬اینه که حکمتش‬
‫! پنالتیه ‪ ،‬یه شوت سنگین گله ‪ ،‬گلشم تاج گله‬
‫)قرمز (فریدون جیرانی‬
‫ناصر ملک (محمدرضا فروتن) ‪ :‬بازم میزنمش حاج آقا ‪ ...‬زنی که با‬
‫مردای غریبه بگو بخند راه بندازه ‪ ...‬جلوی مردای غریبه رژه بره ‪...‬‬
‫‪ ...‬نیششو واکنه ‪ ...‬حقشه کتک بخوره‬
‫)اعتراض (مسعود کیمیایی‬
‫امیرعلی (داریوش ارجمند) ‪:‬این دفعه مثل همیشه نیست ‪ ،‬گوشاتو‬
‫باز کن ‪ ...‬فقط یه دفعه بیای تو حرفم ‪ ،‬جنازهتم پشیمون میشه ‪...‬‬
‫‪ ...‬به ردیف از اول میگم‬
‫)آدم برفی (داوود میرباقری‬
‫اسی (داریوش ارجمند) ‪ :‬مارک کجایی ؟‬
‫‪ .‬عباس (اکبر عبدی) ‪ :‬حول و حوش نواب‬
‫‪ .‬اسی ‪ :‬نوابت هم خوبه آق کمال ‪ ،‬خوش اومدی‬
‫‪ .‬عباس ‪ :‬اسمم عباسه ‪ ،‬فامیلیمم خاکپوره‬
‫‪ .‬اسی ‪ :‬اسمت مراد ماست ‪ ،‬فامیلیت مرام ما‬
‫)کمال الملک (علی حاتمی‬
‫عضدالملک (هوشنگ بهشتی) ‪ :‬ان شاالله که سال آینده این باغبان‬
‫‪ .‬پیر خدمتگزار ‪ ،‬توفیق تقدیم نهال بومندی دیگری داشته باشد‬
‫ناصرالدین شاه (عزت الله انتظامی) ‪ :‬امیدوار نباش ‪ ،‬مدرسهی هنر‬
‫مزرعهی بلل نیست آقا ‪ ،‬که هر سال محصول بهتری داشته باشد ‪.‬‬
‫در کواکب آسمان هم یکی میشود ستارهی درخشان ‪ ،‬الباقی سوسو‬
‫‪ .‬میزنند‬
‫)گوزنها (مسعود کیمیایی‬
‫سیدرسول (بهروز وثوقی) ‪ :‬دستت رو من بلند نشه ‪ ...‬من میگم‬
‫نوکرتم ‪ ،‬غلومتم ‪ ...‬اصغر ‪ ،‬مردی گفتن ‪ ،‬نامردی گفتن ‪ ،‬من خیلی‬
‫پای تو وایسادم ‪ .‬یادت هست ؟‬
‫)کندو (فریدون گله‬
‫ابی (بهروز وثوقی) ‪:‬اینجا خونهی آخره ‪ ...‬همه اینجان ‪ ...‬غربتیهای‬
‫کوچهی مهران ‪ ،‬بستنی فروش قدیمی ‪ ...‬آقاحسینی ‪ ،‬من حکت رو‬
‫‪ .‬می خونم‬
‫)باران (مجید مجیدی‬
‫لطیف (حسین عابدینی) ‪ :‬بابا چی کار میکنی ؟ اون سنگینه ! پشت‬
‫کن ‪ ،‬پشت کن ‪ ،‬خم شو ‪ ،‬یه کم عقب بیا ‪ ...‬چند روز بار بکشی‬
‫‪ .‬عادت می کنی ‪ ،‬اونوقت از قاطر هم بهتر میتونی بار ببری‬
‫)آژانس شیشهای (ابراهیم حاتمی کیا‬
‫! سلحشور (رضا کیانیان) ‪ :‬دورهات گذشته مربی‬
‫)سوته دلن (علی حاتمی‬
‫حبیب ظروفچی (جمشید مشایخی) ‪ :‬تنگ دوغ تراش ‪ ،‬ساده ‪ ،‬الوار ‪،‬‬
‫مختلط ‪ ،‬بیست تا ‪ ...‬وزیری ‪ ،‬دوری ‪ ،‬دوازده تا ‪ ...‬ورشو مغز سفید‬
‫‪ ،‬چهار تا ‪ ...‬حاج ممد حسنی ‪ ،‬چهار تا ‪ ...‬گلدون دهنه اژدری ‪،‬‬
‫بیست و پنج تا ‪ ...‬میرزا خوری ‪ ،‬دوسکومی ‪ ،‬خنچه ‪ ،‬فرش کرمان‬
‫‪ ...‬زمینه لکی ‪ ،‬قاب قرآنی سه و چهار ‪ ،‬دوازده تخته‬
‫)سگ کشی (بهرام بیضایی‬
‫گلرخ کمالی (مژده شمسایی) ‪ :‬با زخم باید ساخت ؛ طول میکشه‬
‫! ولی خوب میشه‬
‫)کمال الملک (علی حاتمی‬
‫کامران میرزا (پرویز پورحسینی) ‪ :‬رحم کنید قبلهی عالم ‪ ...‬اگر میا‬
‫جهان گشای شاه بابا به گرفتن تاج و تخت امپراتور روس تعلق‬
‫یافته ‪ ،‬با اشارت ابرو به جان نثار بفرمایید تا غلم پیشکش کند ‪.‬‬
‫‪ .‬تیغی که به کمر امیر حربتان بستهاید شمشیر عباس میرزاست‬
‫ناصرالدین شاه (عزت الله انتظامی) ‪ :‬خاک بر سرت حاکم تهران !‬
‫‪ .‬الحق این لطفی که به تو شد ‪ ،‬توهینی بود به عباس میرزا‬
‫)بوی پیراهن یوسف (ابراهیم حاتمی کیا‬
‫دایی غفور (علی نصیریان) ‪ :‬من این حرفا رو چرا باید اینجا بگم‬
‫یوسف ‪ ...‬منی که میدونم اینجا نیستی ‪ ...‬خودتو به من نشون بده ‪،‬‬
‫تو کجایی ؟ تو شکم کوسه ؟ من با این دل چه کنم ؟ دیگه وقتش‬
‫! شده که بزنم تو گوشت‬
‫)شیر سنگی (مسعود جعفری جوزانی‬
‫نامدار خان (عزت الله انتظامی) ‪ :‬زمانه نو شده ‪ ...‬اما این مردم‬
‫‪ .‬نمیفهمن‬
‫)گاوخونی (بهروز افخمی‬
‫راوی (بهرام رادان) ‪ :‬بابا ! راس میگن که مادر از دست تو دق کرد‬
‫و مرد ؟‬
‫‪ .‬پدر (عزت الله انتظامی) ‪ :‬نه ‪ .‬من از دست مادرت دق کردم‬
‫‪ .‬راوی ‪ :‬ولی وقتی که تو مردی مادرم زنده نبود‬
‫‪ .‬پدر ‪ :‬زنده نبود ‪ ،‬ولی من هر شب خوابشو میدیدم‬
‫‪ .‬روای ‪ :‬منم هر شب خواب تو رو میبینم‬
‫‪ .‬پدر ‪ :‬پس بپا دق نکنی‬
‫)هامون (داریوش مهرجویی‬
‫حمید هامون (خسرو شکیبایی) ‪ :‬این زن ‪ ،‬این زن سهم منه ‪ ،‬حق‬
‫‪ ...‬منه ‪ ،‬عشق منه ‪ ،‬طلق نمیدم‬
‫)شیر سنگی (مسعود جعفری جوزانی‬
‫نامدار خان (عزت الله انتظامی) ‪ :‬ها علیار ‪ ...‬وقتی مردی میدم‬
‫‪ .‬بالی قبرت یه شیرسنگی بذارن‬
‫)دندان مار ( مسعود کیمیایی‬
‫آقا جلل (جلل مقدم) ‪ :‬میخوای برات خوانساری بذارم ؟ اینورش‬
‫مرضیهاس ‪ ،‬اینورش ‪ ...‬بازم بنانه ‪ ،‬خوبه ‪ ،‬خیلی خوبه ‪ ،‬بنان خیلی‬
‫‪ .‬خوبه‬
‫)مارکولک (کمال تبریزی‬
‫رضا (پرویز پرستویی) ‪ :‬تو عزیز دلمی دل انگیز ‪ ...‬اگر اسلم دست‬
‫‪ .‬و بال ما را نبسته بود‬
‫)حسن کچل (علی حاتمی‬
‫صدای شهر فرنگی (مرتضا احمدی) ‪ ... :‬شبا مهتابی بود ‪ ،‬روزا‬
‫آفتابی بود ‪ ،‬حالی بود حالی بود ‪ ،‬نونی بود آبی بود ‪ ،‬نون گندم مال‬
‫مردم اگه بود ‪ ،‬نمیرفت از گلو پایین به خدا ‪ ...‬قصهای بود ‪ ،‬قصهی‬
‫‪ .‬کک به تنور ‪ ،‬نوش آفرین ‪ ،‬حسین کرد ‪ ،‬حسن کچل‬
‫)عروس آتش (خسرو سینایی‬
‫فرهان (حمید فرخنژاد) ‪ :‬از امروز اگه ببینم کسی پشت سر این‬
‫دختر دری وری بگه و از این حرفای خاله زنکی بزنه ‪ ...‬دهنشو کاه‬
‫‪ .‬گل میگیرم‬
‫)خواستگار (علی حاتمی‬
‫وسواس الدوله (صادق بهرامی) ‪:‬خب ‪ ،‬دفعهی قبل به کجا‬
‫رسیدیم ؟‬
‫خاوری (پرویز صیاد) ‪ :‬عرض کردم معلم خطم و شما فرمودید بهبه‬
‫!‬
‫)زیر پوست شهر (رخشان بین اعتماد‬
‫طوبا (گلب آدینه) ‪ :‬آخه این جاهای چیتان فیتان چیه آدمو ورمیداری‬
‫میآری ؟‬
‫عباس (محمدرضا فروتن) ‪ :‬تو آخه چیتان منی ‪ ،‬همهی فیتان منی ‪،‬‬
‫‪ .‬چیتان فیتان منی‬
‫)تیغ و ابریشم (مسعود کیمیایی‬
‫مرد (اکبر معززی) ‪ :‬خوشبختی مال ازگل و زنای بزک کردهی زیر تیر‬
‫! چراغ برقه‬
‫)از کرخه تا راین (ابراهیم حاتمی کیا‬
‫سعید ( علی دهکردی) ‪ :‬خدایا ‪ ...‬من شکایت دارم ‪ .‬من شاکیام ‪.‬‬
‫پس کو رحمانت ؟ پس کو رحیمت ؟ آخه چرا اینجا ؟ چرا حال ؟‬
‫چرا اینطوری ؟ من شکایتمو پیش کی ببرم ؟ به کی بگم ؟‬
‫)ناخدا خورشید (ناصر تقوایی‬
‫مستر فرهان (علی نصیریان) ‪ :‬یعنی تو به من هم دیگه اعتماد‬
‫نداری ‪ ،‬ناخدا ؟‬
‫خورشید (داریوش ارجمند) ‪ :‬تو تنها کلهبرداری هستی که به اون‬
‫! اعتماد دارم‬
‫)ردپای گرگ (مسعود کیمیایی‬
‫صادق خان (منوچهر حامدی) ‪ :‬سلم بر عالم عشق و معرفت ‪ .‬ما‬
‫! که زمین گیر و دست به دیواریم ‪ .‬غیرت شما رو رخصت‬
‫)آرامش در حضور دیگران (ناصر تقوایی‬
‫سرهنگ (اکبر مکشین) ‪ :‬یه وقتی بود قدم تو میدون سربازخونه که‬
‫میذاشتم ‪ ،‬شیپور پادگان نعره میکشید ‪ .‬چی بود ؟ چه خبر بود ؟‬
‫جناب سرهنگ وارد شده بودن ‪ .‬ایست خبردار ‪ .‬من داد می زدم ‪،‬‬
‫! آزاد‬
‫)گوزنها (مسعود کیمیایی‬
‫سیدرسول (بهروز وثوقی) ‪ :‬وقتی رفتی ‪ ،‬نفهمیدم کی رفته ‪ ،‬حال که‬
‫! اومدی ‪ ،‬میفهمم کی اومده‬
‫)مسافران (بهرام بیضایی‬
‫! خانم بزرگ (جمیله شیخی) ‪ :‬مه همه رویای همیم‬
‫آژانس شیشهای‬
‫حاج کاظم (پرویز پرستویی) ‪ :‬تو میدونی گردان بره خط گروهان‬
‫برگرده یعنی چی ؟ تو میدونی گروهان بره خط دسته برگرده یعنی‬
‫چی ؟ تو میدونی دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی ؟‬
‫)دیوانهای از قفس پرید (احمدرضا معتمدی‬
‫منشی (رضا سعیدی) ‪ :‬جناب قاضی ‪ ،‬این بدبخت بچهاش کجا بود ؟!‬
‫وقت جنگ که خودش هنوز بچه بود ‪ ،‬وقتیام برگشت که دیگه‬
‫‪ .‬بازنشسته شده بود‬
‫)سوته دلن (علی حاتمی‬
‫مجید (بهروز وثوقی) ‪ :‬آخ که چقدر دشمن داری خدا ‪ ،‬دوستتاتم که‬
‫ماییم ‪ ،‬یه مشت عاجز علیل ناقص عقل که در حقشون دشمنی‬
‫‪ .‬کردی‬
‫)نسل سوخته (رسول ملقلیپور‬
‫احمد (آتیل پسیانی) ‪ :‬بدبخت ‪ ،‬رو کسی تیغ نمیکشه ‪ .‬درسته که‬
‫ریشهی معرفت بین آدمیزاد نیم سوز شده ‪ .‬اما از اول میگفتی که‬
‫‪ .‬پول لزم داری ‪ ،‬مهم نیست واسه چی‬
‫)برج مینو (ابراهیم حاتمی کیا‬
‫موسا (علی مصفا) ‪ :‬مینو ‪ ،‬من این دکلو دادم تا تو رو به دست‬
‫! بیارم ‪ .‬حال تو اومدی وسط همین دکل واستادی‬
‫)گاو (داریوش مهرجویی‬
‫مش حسن (عزت الله انتظامی) ‪ :‬من مش حسن نیستم ‪ .‬من گاو‬
‫! مش حسنم‬
‫)اجاره نشینها (داریوش مهرجویی‬
‫عباس آقا (عزت الله انتظامی) ‪ :‬اکبر ‪ ،‬بیا بپر برو دکون پیش‬
‫عسگری ‪ ،‬بهش بگو واسه سی چهل نفر ‪ ،‬چرخ کرده و راسته جور‬
‫کنه ‪ .‬خس مسشو ‪ ،‬رگ و ریششو قشنگ بگیره صافش کنه ‪.‬‬
‫! شیشک آجری باشه ها ‪ .‬سوسه موسه بهت نده‬
‫)خانهی خلوت (مهدی صباغزاده‬
‫امیر جلل الدین (عزت الله انتظامی) ‪ :‬مردان بی عار ‪ ،‬زنان بی‬
‫کار ‪ ،‬تلفنهای خر تو خر ‪ ،‬موضوع خوبیه ‪ ،‬اما فکر نمیکنم چاپ کنن‬
‫‪.‬‬
‫)سوته دلن (علی حاتمی‬
‫مجید (بهروز وثوقی) ‪ :‬خوش به سعادتتون که میرین روضه ‪ ،‬جاتون‬
‫وسط بهشته ‪ ،‬ما که دنیامون شده آخرت یزید ‪ .‬کیه ما رو ببره‬
‫روضه ؟ آقا مجید تو رو چه به روضه ‪ ،‬روضه خودتی ‪ ،‬گریه کن‬
‫! نداری ‪ ،‬وگرنه خودت مصیبتی ‪ ،‬دلت کربلس‬
‫)هامون (داریوش مهرجویی‬
‫حمید هامون (خسرو شکیبایی) ‪ :‬تو میخوای من اونی باشم که واقعن‬
‫تو میخوای من باشم ؟ اگه من اونی باشم که تو میخوای ‪ ،‬پس دیگه‬
‫‪ .‬من ‪ ،‬من نیست ‪ .‬یعنی من خودم نیستم‬
‫)سلطان (مسعود کیمیایی‬
‫سلطان ( فریبرز عربنیا) ‪ :‬خونهمون ‪ ...‬اینجا بود ‪ ...‬اینجا پنج تا‬
‫‪ .‬اتاق ‪ ...‬دو تا باغچه و یه حوض بود ‪ ...‬بزرگ نبود ‪ ...‬اما بود‬
‫)از کرخه تا راین (ابراهیم حاتمی کیا‬
‫اصغر (اصغر نقیزاده) ‪ :‬کجا رفتی دلور ؟‬
‫سعید ( علی دهکردی) ‪ :‬تو آکواریومم ‪ .‬چرا نمیآیید تماشا ؟‬
‫اصغر ‪ :‬کفر نگو ‪ ،‬این کاخ سلطنته ‪ ،‬دلم میخواست تو رکابت باشم‬
‫‪ ...‬بگی بخون ‪ ،‬میخونم ‪ ،‬بگی برقص ‪ ،‬میرقصم ‪ ،‬بگی بمیر ‪ ...‬به‬
‫‪ .‬خدا میمیرم‬
‫)اجاره نشینها (داریوش مهرجویی‬
‫عباس آقا (عزت الله انتظامی) ‪ :‬مرتیکه مزقونچی تو گفتی میخوای‬
‫دو تا گلدون بزاری سر پشت بومت که با صفا بشه ‪ ،‬نه اینکه‬
‫‪ .‬ورداری سرتاسر سقف خونهی مردمو اینجوری برینی بهش‬
‫سعدی (حسین سرشار) ‪ :‬مگه چه عیبی داره ؟ دو تا سوراخ پیدا‬
‫‪ ...‬شده ‪ ،‬خب میگیرمش ‪ .‬اما عوضش تو این سیستم من‬
‫! عباس آقا ‪ :‬سیستم من ‪ ،‬سیستم من ‪ ،‬بشاش به این سیستم‬
‫)روز واقعه (شهرام اسدی‬
‫‪ .‬عمرو (سعید نیکپور) ‪ :‬مسلمانی ما سه نسل است و از او هیچ‬
‫زید (عزت الله انتظامی) ‪ :‬آری ‪ ،‬اما من از اسلم او بوی تازگی‬
‫‪ .‬میشنوم و از مسلمانی تو تنها بوی غرور جاهلی میآید‬
‫‪ .‬عمرو ‪ :‬ما شصت ساله مسلمانیم‬
‫زید ‪ :‬این چه تفاخری است که به ایمان خویش میکنی ؟ که تو اگر‬
‫‪ .‬مسلمانی از پدر داری ‪ ،‬او این گنج به رنج خویش یافته است‬
‫)چهره (سیروس الوند‬
‫فریدون بهنام (ابوالفضل پورعرب) ‪ :‬به این میگن دلر ‪ ...‬زبون بین‬
‫الملل ‪ .‬دلر بده ‪ ،‬سفید و سیاه حرفتو میفهمن ‪ .‬تلخه ‪ ،‬زشته ‪،‬‬
‫‪ .‬میدونم ‪ .‬اما این قانون دنیاس‬
‫)متولد ماه مهر (احمدرضا درویش‬
‫دانیال (محمدرضا فروتن) ‪ :‬تو متولد چه سالی هستی ؟‬
‫‪ .‬مهتاب (میترا حجار) ‪ :‬مهر پنجاه و هفت‬
‫دانیال ‪ :‬پس دو سال از من بزرگتری ‪ .‬شناسنامهی من اول جنگ‬
‫‪ .‬سوخت ‪ ...‬هفت سالم بود ‪ .‬تاریخ تولدمو از شروع جنگ نوشتن‬
‫)مرگ یزدگرد (بهرام بیضایی‬
‫زن (سوسن تسلیمی) ‪:‬چون هشت گونه بادی که از کوه و دامنه و‬
‫از جنگل و دشت و از دریا و رود و از ریگزار و بیابان میرسد ‪ ،‬در‬
‫میان این توفان ایستاده منم ‪ .‬کشندهی پادشاه را نه اینجا ‪ ،‬بیرون‬
‫از اینجا بیابید ! پادشاه پیش از این به دست پادشاه کشته شده بود‬
‫! ‪ .‬آنکه اینجا آمد ‪ ،‬مردکی بود ناتوان‬
‫)سوته دلن (علی حاتمی‬
‫فروغ الزمان (فخری خوروش) ‪ :‬اون سال زمستون ‪ ،‬ده چهارده‬
‫سال پیش همون روز که ناهار دمی باقالی داشتیم ‪ ،‬رخت نظام‬
‫برتون بود ‪ .‬میخواستین برین باغ شاه ‪.‬دکمهی فرنجتون افتاده بود ‪،‬‬
‫‪ ...‬گفتین‬
‫حبیب آقا ظروفچی (جمشید مشایخی) ‪ :‬آقازاده خانم چشمش سو‬
‫‪ ...‬نداره ‪ ،‬میشه دکمهی فرنجمو بدوزین خانم خیاط ؟ تو گفتی‬
‫‪ ...‬فروغ الزمان ‪ :‬خانم خیاط اسم داره‬
‫)سگ کشی (بهرام بیضایی‬
‫نایری (احمد نجفی) ‪ :‬صحبت یه پکیج بود تو لین ایمپورت اکسپورت‬
‫‪ .‬یه باکس خونگی با پرافیت آوریج نود درصد گارانتی ‪ .‬میتونست‬
‫‪ .‬راحت هندلش کنه ‪ .‬اما خب ‪ ،‬تو فیلد ما نبود‬
‫گلرخ کمالی (مژده شمسایی) ‪ :‬ببخشید از ناصر معاصر حرف میزنید‬
‫؟‬
‫نایری ‪ :‬این پسر کیس خاصی بود تو بیزنس خودش ‪ .‬خیلی اکتیو و‬
‫نان استاپ ‪ .‬تو رنج خودش ‪ .‬لوکش هم بد نبود ‪ .‬اما نمیفهمم چرا‬
‫آن و آف بود ؟‬
‫)مسافران (بهرام بیضایی‬
‫رهی (حمید امجد) ‪ :‬بی جهت خودتو آزار میدی ‪ .‬چرا خیال میکنی ما‬
‫<باعث مرگ اونا‬
‫=‪/blog-wjyLjKE_dKK91uLvXHYJ13qW?tag‬‬
‫‪Wednesday April 2, 2008 - 10:22am (IRST) Permanent Link | 0‬‬
‫‪Comments Entry for March 13, 2008‬‬
‫یکی از جشن هایی که امروزه هنوز ایرانیان در هر کجای دنیا که‬
‫باشند با شوق و هیجان بر پا می دارند‪ ،‬جشن چهارشنبه سوری یا‬
‫چهارشنبه سرخ است‪ .‬این جشن که در آخرین شب چهارشنبه ماه‬
‫اسفند یا آخرین چهارشنبه قبل از نوروز برگزار می شود‪ ،‬آمیزه ای‬
‫‪.‬از باورهای قبل از اسلم و فرهنگ بعد از اسلم است‬

‫بنا بر باور باستان در آخرین روزهای سال‪ ،‬فرشتگان نگهبان و‬


‫ارواح درگذشتگان برای دیدار به منازل زمینی خود باز می گردند‪.‬‬
‫ایرانیان برای هدایت این ارواح نیک از جهان معنوی به جهان مادی و‬
‫ایمن ماندن آنان از آسیب موجودات اهریمنی پس از غروب آفتاب‬
‫‪.‬آتش می افروختند و این آتش تمام شب می سوخت‬

‫در گاهشماری زردشتی روزهای ماه سی روز و هر روز به نام ایزدی‬


‫مزین بود و هفته و روزهای هفته در آن وجود نداشت پس از ظهور‬
‫اسلم و رواج گاهشماری قمری در ایران‪ ،‬روزهای ماه به هفته‬
‫تقسیم شده و هر روز به نامی خوانده شد‪ .‬با رواج روزهای هفته‬
‫اعتقاد به سعد و نحس بودن ایام هفته نیز رواج یافت و چهارشنبه‬
‫روز نحس و بدشگون به شمار آمد‪ .‬در گاهشماری قمری بیست و‬
‫چهار ساعت شبانه روز از غروب روز قبل‪ ،‬آغاز می گردید و غروب‬
‫سه شنبه آغاز روز چهارشنبه بود‪ .‬با این تفکر‪ ،‬در عصر روز سه‬
‫شنبه آخر سال(شب چهارشنبه) مردم برای بیرون راندن این آخرین‬
‫روز شوم سال به گذرگاهها می آمدند و با زدن قاشق بر ظرفی‬
‫فلزی و با سر و صدا آخرین چهارشبنه سال را از شهر بیرون می‬
‫‪.‬راندند‬

‫چهارشنبه سوری در حقیقت تلفیق این دو باور است‪ .‬چهارشنبه‬


‫سوری یک جشن مذهبی نیست‪ ،‬بلکه یک جشنواره مردمی است و‬
‫به تمام ایرانیان با مذاهب متفاوت تعلق دارد و در حقیقت برابر‬
‫هالوین در کشورهای غربی است‪ .‬امروزه در غروب سه شنبه (شب‬
‫چهارشنبه) قبل از غروب آفتاب هر خانواده بوته های خار و گزنی را‬
‫که از پیش فراهم کرده روی زمین حیاط یا پشت بام یا گذرگاه در‬
‫سه یا پنج یا هفت کپه می چینند‪ .‬پس از غروب آفتاب همه گرد هم‬
‫جمع می شوند و بوته ها را آتش می زنند‪ .‬در این هنگام بزرگ و‬
‫کوچک به صف می ایستند و به دنبال هم سه بار از روی آتش می‬
‫پرند و در حین پریدن فریاد می زنند‪" :‬سرخی تو از من‪ ،‬زردی من از‬
‫تو"‪ ،‬با گفتن این کلمات امیدوارند آتش بیماری و مشکلت آنان را‬
‫بستاند و گرمی و تندرستی را به آنان بدهد‪ .‬بوته ها که سوخت و‬
‫خاکستر شد‪ ،‬از هر خانه زنی خاکستر را در خاک انداز جمع می کند‬
‫و از خانه بیرون می برد و در سر گذر یا در آب روان می ریزد تا باد‬
‫‪.‬یا آب‪ ،‬پلیدیهایی که به آتش داده شده و سوخته است با خود ببرد‬

‫یکی از مراسم این شب قاشق زنی است‪ .‬جوانان و نوجوانان‬


‫قاشق و ظرفی فلزی بر می دارند‪ ،‬چادر بر سر می گذارند و به در‬
‫منازل رفته و با زدن قاشق بر ظرف از صاحبخانه پول یا خوراکی‬
‫طلب می کنند‪ .‬از دیگر مراسم این شب فال گوش است‪ .‬کسانیکه‬
‫آرزویی دارند نیت کرده و در گوشه ای از گذر یا پشت دیواری پنهان‬
‫می شوند و به گفتگوی رهگذران گوش می دهند و به نیک و بد‬
‫صحبت رهگذران تفأل می زنند‪ .‬اگر این گفتگو مثبت بود آرزوی آنان‬
‫برآورده خواهد شد‪ .‬آتش بازی از دیگر مراسم این شب است و‬
‫پس از آن افراد فامیل برای خوردن آجیل مخصوص این شب و‬
‫‪.‬شام دور هم گرد می آیند‬

‫امسال نیز در شب آخرین چهارشنبه سال‪ ،‬همه ایرانیان چون‬


‫نیاکانشان‪ ،‬در هر جای دنیا که باشند آتش بر پا می کنند تا روان‬
‫عزیزان درگذشته خود را به زمین هدایت کنند و با خواندن و نواختن‬
‫و شادی کردن ارواح بد را از زمین دور سازند‪ .‬شما نیز در این شب‬
‫‪.‬شاد باشید‪ .‬چهارشنبه سوری مبارک‬
‫=‪/blog-wjyLjKE_dKK91uLvXHYJ13qW?tag‬‬
‫‪Thursday March 13, 2008 - 08:27am (IRST) Permanent Link | 0‬‬
‫‪Comments‬‬
‫!‪Add Majid Nodjoomian's Blog to your personalized My Yahoo‬‬
‫‪page:‬‬
‫‪About My Yahoo! & RSS 1 - 5 of 13 First | < Prev | Next > | Last‬‬