‫زندگی و فلسفه آگوستین قدیس‬

‫چهارشنبه‪ 11 ،‬مارس ‪ 01:34 2009‬کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت‬
‫مطالعات تاریخی‬
‫از لحاظ تاریخی تفكر فلسفی در عالم مسیحی در دور‌هی قرون وسطی ‪ ،‬آثار و افكار اگوستینوس‪ ،‬حائز‬
‫یتوان گفت كه فهم سیر این تفكر‪ ،‬بدون تعمق و بررسی‬
‫اهمیت بسیاری است‪ ،‬به نحوی كه با قاطعیت م ‌‬
‫یتوان‪ ،‬خاصه تا اواسط‬
‫این آثار و افكار‪ ،‬به هیچ وجه مقدور و میسر نیست و كل این سیر تحولی را م ‌‬
‫قرن سیزدهم میلدی‪ ،‬از لحاظی صرفًا بسط و گسترش همین افكار دانست‪ ،‬حتی موقعی كه از بطن و‬
‫گاهی نیز در مقابل آن‪ ،‬افكاری در زمین‌هی سنتهای دیگر‪ ،‬چون مشائی و یا عرفانی محض و غیره قد‬
‫علم كرده باشد‪ .‬با این حال‪ ،‬در ضمن نباید فراموش كرد كه اگوستینوس از لحاظ تاریخی نه فقط اولین‬
‫متفكر بزرگ مسیحی نیست بلكه به معنایی‪ ،‬فلسف‌هی او نهایت و نتیجه افكاری است كه در سیر تحولی‬
‫ و نه الزامًا تكاملی‪ -‬خود به او رسیده است‪ .‬آنچه بیشتر اگوستین را از متلكمان بزرگ قبلی كه در‬‫تاریخ به عنوان مدافعان )‪ (Apologistes‬و آبای )‪ (Patrisiques‬مسیحی شناخته شد‌هاند‪ ،‬متمایز می‬
‫سازد‪ ،‬نه الزامًا قدرت او در تفكر است و نه حتی در نفوذ كلم او و با اینكه از طرف دیگر‪ ،‬او را از‬
‫یتوان دانست‪ ،‬به هر طریق علت شهرت او را از جهات دیگر نیز‬
‫این لحاظ نیز كمتر از اسلفش نم ‌‬
‫باید مورد توجه قرار داد‪ .‬البته بیشتر مدافعان و آبای قرون اولی‌هی میلدی به زبان یونانی نوشت‌هاند و‬
‫یتوان به حق بیان داشت كه سنتهای مسیحی‪ ،‬به مرور در انتقال تدریجی خود از‬
‫از لحاظی م ‌‬
‫سرزمینهای شرقی دریای مدیترانه به سرزمینهای غربی همان دریا‪ ،‬زبان عوض كرده و چون كتب‬
‫ل شاید بتوان گفت كه‬
‫دینی و فلسفی نیز بناچار به زبان لتینی به رشت‌هی تحریر درآمده است‪ ،‬احتما ً‬
‫اگوستینوس و آثار او ب‌هاین لحاظ‪ ،‬بیشتر سرمشق متكلمان و فلسف‌هی بعدی قرار گرفته است و آنها چه‬
‫از لحاظ سبك نگارش و چه از لحاظ انتخاب اصطلحات فنی مناسب‪ ،‬به او تأسی جست‌هاند‪ .‬ولی باز از‬
‫یتوان منحصر به فرد دانست و تقدم زمانی متكلمان بزرگ دیگری چون‬
‫این جهت نیز او را نم ‌‬
‫ینوشت‌هاند و در كار خود نیز موفق‬
‫ترتولیانوس)‪ (1‬كه حدودًا دویست سال قبل از او‪ ،‬به زبان لتین م ‌‬
‫بود‌هاند‪ ،‬نادیده گرفت‪ .‬به همین دلیل‪ ،‬شهرت تاریخی اگوستینوس را از لحاظ دیگر نیز باید جستجو كرد‬
‫و با توجه به وجوه دیگر مسئله‪ ،‬مشخصات عصری كه او زندگی كرده است و با دقت در جریانات‬
‫اصلی این زندگی‪ ،‬مطالب را بهتر مورد تحلیل و بررسی قرار داد‪.‬‬
‫در سال ‪ 313‬میلدی‪ ،‬با صدور فرمانی رسمی از طرف امپراطوری ‪ -‬تحت عنوان »فرمان میلن«‪-‬‬
‫مسیحیت دین رسمی امپراطوری روم گردیده است‪ .‬خود امپراطور ‪ -‬یعنی قسطنطین)‪ -(2‬به سال ‪323‬‬
‫میلدی ‪ -‬خواه به علل اقتصادی و خواه به علل سیاسی ‪ -‬مسیحی شده و مركز امپراطوری را به‬
‫قسطنطنیه‪ -‬یعنی شهری كه به نام خود به سال ‪ 330‬میلدی بنا كرده‪ -‬انتقال داده است‪ (3).‬البته اگر‬
‫رواج مسیحیت و رسمیت یافتن آن در روم‪ ،‬خود نشانی از اضمحلل و باطل شدن شعارهای متداول‬
‫سابق این امپراوطوری است ولی هنوز در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم كه درست مقارن‬
‫زندگی اگوستینوس است )او به سال ‪ 354‬متولد و به سال ‪ 430‬وفات یافته است( عظمت و قدرت روم‪،‬‬
‫یشده است و شعرای رسمی لتینی با طمطراق از قدرت این امپراطوری‬
‫یك امر مسلم و یقینی تلقی م ‌‬
‫یكرد‌هاند‪ .‬ادعای‬
‫یدانستند در سرودهای خود منعكس م ‌‬
‫و عدالتی كه كه از هر لحاظ در آن برقرار م ‌‬
‫یتوان خود را شهروند جامع‌هی وسیع و‬
‫كلی بر این بوده است كه در این امپراطوری‪ ،‬هركس م ‌‬
‫بزرگی بداند و شبیه به افراد یك خانواده‪ ،‬تحت حمایت قانون واحدی مشغول زندگی باشد و هم‌هی اقوام‬
‫یتوانند از طریق تجارت و تبادل فرهنگ و امكان برگزاری مراسم دینی‬
‫و نژادها‪ ،‬بدون تبعیض‪ ،‬م ‌‬
‫خود و تشكیل خانواده به نحو دلخواه با یكدیگر رابط‌هی آزادان‌های داشته باشند و از رفاه و آسایش‬
‫یباشدكه‬
‫یتوانست مقبول تمام اقوام ‌‬
‫لم ‌‬
‫عمومی برخوردار گردند‪ .‬البته آنچه از لحاظ آرمانی‪ ،‬احتما ً‬
‫ل با مشكلت زیادی روبرو بود كه مسلمًا دللت كامل‬
‫یكرد‌هاند‪ ،‬عم ً‬
‫هنوز تحت سلطه رومیان زندگی م ‌‬
‫به انحطاط امپراطوری رومی ‌داشت به نحوی كه دیگر آیند‌های با ملكها و ضوابط سابق برای آن‪،‬‬
‫ل از دست داده بود‪.‬‬
‫قابل تصّور نبود‪ .‬امپراطوری از درون پوسیده و استحكام سنتی خود را كام ً‬

‫یشد كه هر یك به نحوی استقلل‬
‫توضیح اینكه در ابتدا‪ ،‬امپراطوری رم از جامع‌ههای متفاوتی تشكیل م ‌‬
‫یآمد‪ ،‬به ناچار‬
‫داشتند ولی به مرور به علت اغتشاشات و عدم نظم كه در گوشه و كنار به وجود م ‌‬
‫نوعی حكومت سلطنتی به سبك مصریان به وجود آمده بود كه علوه بر قدرت ارتش‪ ،‬از نظم بسیار‬
‫یتوانست ضامن بقای امپراطوری باشد‪ ،‬ولی به مرور نوعی عدم‬
‫دقیق اداری هم برخوردار بود كه م ‌‬
‫اطمینان نسبت به امپراطور و عمال او پیدا شده بود به طوری كه جوانان از خدمت نظام‪ ،‬شانه خالی‬
‫ل افرادی كه‬
‫یپروراند و عم ً‬
‫یكردند و دیگر كسی از میان آنها پروای حفظ عظمت روم را در سر نم ‌‬
‫م ‌‬
‫مورد نیاز ارتش رومی بود‪ ،‬از میان َبرَبرها ‪ -‬منظور اقوام غیررومی یعنی ژرمن و احیانًا اسلو‬
‫یاعتنا بودند‪ .‬در‬
‫یگردیدند‪ .‬این افراد‪ ،‬نسبت به خواست واقعی دولت مركزی‪ ،‬اغلب ب ‌‬
‫است‪ -‬انتخاب م ‌‬
‫ل رومیان استحكام‬
‫اواخر قرن چهارم‪ ،‬ارتش روم انحصارًا متشكل از مزدوران خارجی بود و عم ً‬
‫مهمترین نهاد اجتماعی خود یعنی ارتش را از دست داده بودند‪ .‬انحطاط در زمین‌ههای دیگر هم به چشم‬
‫یخورد‪ .‬طبقات ثروتمند رومی‪ ،‬صرفًا به اشیاء تجملی نوع شرقی‪ ،‬علقمند بودند و فنون و صنایع‬
‫م ‌‬
‫داخلی آنها كه ظرافت تولیدات شرقیان را نداشت به مرور رو به زوال رفته بود‪ .‬طبقات خورده مالك‬
‫سّنتی كه تا آن زمان ضامن سلمت اقتصادی تولیدات نوع كشاورزی بودند كم كم با ورشكستگی‬
‫روبرو شده و در عوض‪ ،‬طبق‌هی سناتورها و اعیان تازه به دوران رسیده‪ ،‬به اموال خود به سهولت‬
‫یخورد‪ .‬البته‪ ،‬وضع نابسامان درونی‬
‫یافزودند و عدم تعادل عمیقی درون جامع‌هی رومی به چشم م ‌‬
‫م ‌‬
‫یشد‪ ،‬در عین حال‪ ،‬مصادف با یك خطر بزرگ خارجی بود كه دیگر احتمال‬
‫كه در تمام زمین‌هها دیده م ‌‬
‫یداد و آن‪ ،‬ازدیاد جمعیت و در نتیجه‪ ،‬مهاجرت و حركت‬
‫بقای امپراطوری را بیش از پیش كاهش م ‌‬
‫اقوامی بود كه تا آن زمان ورای رودخان‌هی َرین و دانوب در سرزمینهای غیر حاصلخیزی كه تقریبًا‬
‫ینامیدند‪ .‬این اقوام كه‬
‫یكردند و رومیان‪ ،‬آنها را وحشی و َبْرَبْر م ‌‬
‫برای رومیان‪ ،‬ناشناخته بود زندگی م ‌‬
‫یداده است‪ ،‬از لحاظ‬
‫زندگانی طایف‌های داشتند و خانواده‪ ،‬سلول اصلی جامع‌هی آنها را تشكیل م ‌‬
‫تاریخی‪ ،‬در دست‌هها و گروههای بزرگتری شناخته شد‌هاند از قبیل‪ :‬فرانك )‪ ،(Francs‬واندال )‬
‫‪ ،(Vandates‬گوت )‪ ،(Goths‬بورگوند )‪ ،(Burgondes‬ساكسن )‪ ،(Saxons‬آلمان )‪،(Alemans‬‬
‫ویزیگوت )‪ ،(Wisigoths‬و غیره‪...‬‬
‫در آن عصر‪ ،‬تعداد كمی از مبلغین مسیحی كه به آن سرزمینها رفته بودند‪ ،‬و هنور موفق نشده بودند‬
‫واقعًا بر اعتقادات محلی آنها فائق آیند‪ .‬از طرف دیگر‪ ،‬با اینكه رومیان از سال ‪ 280‬میلدی حركت و‬
‫ل در اواخر قرن چهارم‪ ،‬اینان‪،‬‬
‫یشدند‪ ،‬ولی عم ً‬
‫مهاجرت این اقوام را ممنوع كرده و مانع از آن م ‌‬
‫قسمت عمد‌هی غرب امپراطوری روم را در اختیار داشتند‪ .‬با توجه به پیشرفت فوق العاد‌هی این قبایل‬
‫یكردند كه‬
‫یدانستند و تصور م ‌‬
‫َبْرَبْر‪ ،‬گروهی از رومیان‪ ،‬مسیحیت را عامل ضعف و انحطاط روم م ‌‬
‫ل با احیای اعتقادات سنتی بتوانند غرور ملی را دوباره در میان اقوام رومی بیدار كنند و سپری‬
‫احتما ً‬
‫در مقابل خارجیان به وجود آورند و مانع از اضمحلل بیشتر شوند‪ .‬همچنین از طرف دیگر‪ ،‬باید‬
‫یادآور شد كه در میان خود مسیحیان نیز اختلف‪ ،‬اندك نبود؛ زیرا چه بسا رومیان بعد از رسمیت یافتن‬
‫یشدند با این دین كه به هر طریق از نوع سنت شرقی بود‪ ،‬انطباق حاصل كنند؛ و با‬
‫مسیحیت قادر نم ‌‬
‫یكردند و به جای اینكه عادات غیر‬
‫وفاداری به مراسم و افكار قبلی خود‪ ،‬نوعی وضع التقاطی پیدا م ‌‬
‫ل آنها را به دورن كلیساها كشانده بودند و همین همیشه خود عامل مسلم‬
‫مسیحی خود را ترك كنند‪ ،‬عم ً‬
‫اختلف و موجب كشمكش دائمی بود‪ .‬با توجه به اوضاع و احوال حاكم بر امپراطوری روم و دقت در‬
‫ل معلوم است كه كوشش اگوستینوس‪،‬‬
‫صه با نظر داشتن ترتیب تاریخی آنها‪ ،‬كام ‌ً‬
‫آثار اگوستینوس‪ ،‬خا ّ‬
‫استحكام بخشیدن به موضع نظری مسیحیان و حفظ وحدت كلم در میان آنها بوده و به نحوی‬
‫یخواسته با دفاع از افكار رسمی كلیسا‪ ،‬یعنی مجمع مقدس مسیحیان‪ ،‬مانع از هم پاشیدگی اصول‬
‫م ‌‬
‫اعتقادی مسیحیان شود‪ .‬یعنی اگر امپراطوری از بنیان ویران و در شرف فرو ریختن بود‪ ،‬كلیسای‬
‫یكرد و حساب‬
‫یبایست به همین علت‪ ،‬بنیان محكم و اصول اعتقادی واحد و مشخص پیدا م ‌‬
‫مسیحی م ‌‬
‫یساخت؛ زیرا همان طوری كه اگوستینوس در اثر معروف خود شهر‬
‫خود را از امپراطوری جدا م ‌‬
‫ل گرایش بسوی مدین‌هی ضاّله دارد‬
‫یكند‪ ،‬مسیحیت در حفظ جامع‌هی خاكی كه عم ً‬
‫خدا تحلیل م ‌‬
‫یكوشد‪ ،‬بلكه منظور‪ ،‬برپایی و حفظ مدین‌هی فاضله خدایی است؛ كه در آن صحبت از ملكوت آسمان‬
‫نم ‌‬
‫یشود‪ .‬اگوستینوس نه فقط با هر نوع فلسفه و اعتقادی كه‬
‫است و بقا و سعادت اخروی نفس‪ ،‬تضمین م ‌‬

‫یشود‪ ،‬مخالف است‪ ،‬بلكه در نزد مسیحیان هم برعلیه هر نوع فرق‌هبندی و‬
‫ك منجر م ‌‬
‫شْر ْ‬
‫ل به ِ‬
‫احتما ً‬
‫یپردازد‪ .‬آیا اطلع از این‬
‫یكنند‪ ،‬شدیدًا به مخالفت م ‌‬
‫گروههایی كه مسیحیت را به سبك خود تفسیر م ‌‬
‫جبن‌هی كار اگوستینوس‪ ،‬برای توجیه شهرت خاص او كافی است؟ جواب سؤال ما البته منفی است چه‬
‫در واقع مدافعان سلف او نیز همین مهم را به عهده داشت‌هاند‪ .‬با این حال باید دانست كه موقعیت‬
‫اگوستینوس و شخصیت او با وضع اصلفش‪ ،‬بسیار متفاوت است‪ .‬آنها از اعتقاد و ایمانی صحبت‬
‫یشد و شخص مسیحی به هر بهان‌های كه‬
‫یكردند كه نه فقط رسمیت نداشت بلكه دائمًا نیز سركوب م ‌‬
‫م ‌‬
‫یشد‪ ،‬در‬
‫یگرفت و مورد شتم و شكنج‌هی مقامات رسمی غیرمسیحی واقع م ‌‬
‫ن تهمت قرار م ‌‬
‫بود در مظا ‌ّ‬
‫صورتی كه اگوستینوس در زمان خود‪ ،‬مدافع و مروج دینی است كه رسمیت دارد و اصول اعتقادی آن‬
‫تا حدودی مشخص شده است‪ .‬حتی ترتولیانوس كه از اسلف نزدیك اگوستینوس و از مدافعان مسیحی‬
‫یباشد‪ ،‬چه او‪،‬‬
‫یتواند به تمامه‪ ،‬مورد قبلو كلیسای رسم ‌‬
‫یآید‪ ،‬نم ‌‬
‫طراز اول لتینی نویس به حساب م ‌‬
‫ل مورد قبول كلیسا نیست‬
‫گرایش به یكی از همین فرق‌هها یعنی پیروان مونتانوس)‪ (4‬داشته است كه اص ً‬
‫و جنب‌هی الحادی دارد‪ .‬اگوستینوس نه فقط با دین مانوی كه در جوانی بدان گرویده و به جنب‌هی ظاهری‬
‫یافتد‪ ،‬بلكه با تما فرق‌ههایی كه به نحوی از انحاء براساس تعلیمات آنها‬
‫شّر‪ ،‬قائل بوده است درم ‌‬
‫ل اكثر‬
‫یپردازد و ك ً‬
‫یگرفت به مبارزه م ‌‬
‫یكپارچگی و وحدت مسیحیت در معرض خطر احتمالی قرار م ‌‬
‫آثار او‪ ،‬جنب‌هی بحثی و مجادل‌های دارد و گویی‪ ،‬او یك تنه با تمام موضعهای احتمالی كه استحكام‬
‫ل برعلیه پیروان سرسخت پلژ)‪ (5‬و‬
‫یكند به مخالفت برخاسته است‪ ،‬مث ً‬
‫كلیسای مسیحیان را متزلزل م ‌‬
‫آریوس)‪ (6‬و پیروان دونات)‪ (7‬بحث و استدلل كرده و افكار آنها را نادرست تشخیص داده است‪ .‬بدون‬
‫اینكه در اینجا بخواهیم حقانیت و یا عدم حقانیت كلمی و فلسفی این فرق‌هها را زیر سؤال ببریم و یا‬
‫الزامًا ادعای مسیحیت رسمی را نسبت به اعتقاد آنها درست بدانیم‪ ،‬در هر صورت‪ ،‬قدرت كلم و قلم‬
‫یتوانیم نادیده بگیریم و همین نیز سرمشق و الگویی برای تمام متكلمان‬
‫اگوستینوس را در این مهم‪ ،‬نم ‌‬
‫ینامیدند ولی در قرون بعدی‪ ،‬در اوضاع و احوال مشابه‪،‬‬
‫مسیحی بوده است كه او را قدیس آفریقایی م ‌‬
‫یپرداختند‪،‬‬
‫یدیدند با اقتدا بدو به دفاع از آن م ‌‬
‫ن خطر م ‌‬
‫وقتی كه سنت رسمی اعتقادی خود را در مظا ّ‬
‫ولی شاید هیچكدام در واقع نه حرارت و شوق اگوستینوس را داشت‌هاند و نه سوز و شیدایی و نه عمق و‬
‫صداقت او را‪ .‬از این حیث‪ ،‬در نوشت‌ههای او‪ ،‬آنچه جزمی و شاید هم گاهی جنب‌هی خشن و قشری‬
‫صه كه تجرب‌هی او صرفًا شخصی است و گویی اگر از این‬
‫یرسد؛ خا ّ‬
‫دارد‪ ،‬هیچگاه زننده به نظر نم ‌‬
‫تجربه ضرری حاصل آید‪ ،‬باید اول متوجه شخص وی گردد؛ بدین سبب خوانند‌هی آثار او‪ ،‬بدون اینكه‬
‫یكند و‬
‫ل با او موافق باشد‪ ،‬از لحاظ عاطفی‪ ،‬نوعی همدلی و نزدیكی با او احساس م ‌‬
‫همیشه منطقًا و عق ً‬
‫البته‪ ،‬این حالت در نزد خوانند‌هی كتاب معروف اعترافات او‪ ،‬با توجه به جنب‌هی ادبی مسلم آن نیز‬
‫یكند‪ .‬از این جهت‪ ،‬او كه برای دفاع از اعتقادات كلیسای رسمی‪ ،‬خود را در صف اول‬
‫بیشتر بروز م ‌‬
‫ل مورد تقلید كسانی‬
‫یشود‪ ،‬گاهی عم ً‬
‫قرار داده است و هیچ نوع سازشی با افكار غیر در نزد او دیده نم ‌‬
‫واقع شده است كه برعلیه ‌این كلیسا به نحو پنهانی و یا آشكارا به مبارزه برخاست‌هاند‪ .‬از این لحاظ‬
‫یتوان از قاتشالك )‪ (Gottschalk‬در قرن نهم و لوتر )‪ (Luther‬در قرن شانزدهم و پیروان‬
‫م ‌‬
‫ل مغایر با هدف او‪ ،‬همگی صریحًا به‬
‫ژانسنیوس )‪ (Janeenius‬در قرن هفدهم نام برد كه با هدفی كام ً‬
‫او اقتدا كرد‌هاند‪.‬‬
‫زاد و زندگی‬
‫با علم به ‌اینكه زندگانی مردانی چون اگوستینوس‪ ،‬در درج‌هی اول‪ ،‬یك وجه درونی دارد و بدون توجه‬
‫یشود‪ ،‬یادآوری‬
‫یباشد‪ ،‬كردار و گفتار آنها مفهوم نم ‌‬
‫به تلطم و شیدایی عمیقی كه حاكم بر نفس آنها م ‌‬
‫اجمالی خطوط اصلی زندگی او حداقل برای دستیابی به چارچوب و مقطع زمانی مشخص و ثابتی‬
‫یرسد‪.‬‬
‫برای افكار او‪ ،‬خالی از فایده به نظر نم ‌‬
‫اگوستینوس به سال ‪ 354‬میلدی در ُنمیدی )‪ (Numidie‬شمال آفریقا‪ ،‬از یك مادر مسیحی و پدر‬
‫یآموزد؛ ولی یونانی را دیرتر شروع‬
‫غیرمسیحی متولد شده است‪ .‬او از كودكی‪ ،‬زبان لتین و حساب م ‌‬
‫یتوانسته از كتابهای یونانی استفاده كند‪ .‬در دور‌هی جوانی در قرتاجنه‬
‫یكند به نحوی كه فقط اندكی م ‌‬
‫م ‌‬
‫ییابد‬
‫یشود ولی به مرور درم ‌‬
‫یكند و علقمند به آثار سیسرون م ‌‬
‫)كارتاژ(‪ ،‬توجه به علم خطابه پیدا م ‌‬
‫كه خطابه‪ ،‬صرفًا وسیله است نه غایت یعنی باید از آن فراتر رفت و به جستجوی حقیقت پرداخت‪ .‬این‬

‫یدهد و حقایق را ورای قراردادهای‬
‫روح جستجوگر كه دیگر به حقایق نسبی و اعتباری رضایت نم ‌‬
‫یشود‪ ،‬چه در این تعلیمات‪ ،‬كل اطوار عالم مطرح‬
‫یداند‪ ،‬علقمند به تعالیم مانوی مسلكان م ‌‬
‫اجتماعی م ‌‬
‫یشده است بلكه اعتقاد به جنب‌هی‬
‫ی دانسته نم ‌‬
‫بوده است و شرور‪ ،‬الزامًا در مقابل خیر محض‪ ،‬عدم ‌‬
‫محض جوهری آن نیز بوده است‪ .‬در سنت مانی‪ ،‬خیر و شر به عنوان دو اصل ذاتی كل عالم به حساب‬
‫یآید و در نزد انسان نیز تقابل روح و جسم به عنوان دو منشأ نورانی و ظلمانی‪ ،‬محرز دانسته‬
‫م ‌‬
‫ل بتوان انسان را‬
‫یشود به نحوی كه ضمن قبول نوعی اصلت ماده كه البته انكارناپذیر است احتما ً‬
‫م ‌‬
‫دعوت به تزكیه و تطهیر كرد و او را قهرمان رستگاری عالم ساخت‪ .‬با وجود گیرایی خاص تعلیمات‬
‫مانوی برای اگوستینوس كه آن هنگام جوانی بیست ساله است و خود‪ ،‬مدرس‌های نیز برای تعلیم فن‬
‫خطابه‪ ،‬دائر كرده است‪ ،‬این مشرب نتوانست روح او را آرامش بخشد؛ موضع ثنوی مسلك مانویان‪،‬‬
‫یگذارد‪ .‬درست در همان موقع‪ ،‬یكی از‬
‫یكند بلجواب م ‌‬
‫بسیاری از مسائلی را كه به ذهن او خطور م ‌‬
‫یآید و در‬
‫معروفترین نمایندگان مسلك مانی ‪ -‬استادی به نام فاستوس‪ -‬به شهر قرتاجنه )كارتاژ( م ‌‬
‫یكند؛ از این زمان به بعد‪ ،‬اگوستینوس‬
‫مباحثی كه با اگوستینوس دارد‪ ،‬او را از لحاظ نظری‪ ،‬مجاب نم ‌‬
‫یكند و‬
‫ضمن قبول جنب‌هی اصالت مادی گفت‌ههای مانویان‪ ،‬در اصول اعتقادی آنها‪ ،‬عمیقًا شك م ‌‬
‫یگذارد‪ .‬خود او در كتاب اعترافات نوشته است‪:‬‬
‫بالخره‪ ،‬این مسلك را كنار م ‌‬
‫بدین طریق با شكی كه نسبت به همه چیز پیدا كرده بودم‪ ،‬بدون اینكه یقینی در مورد عقاید دیگر داشته‬
‫باشم‪ ،‬تصمیم گرفتم كه تفكر مادی را رها سازم و این عقیده در من قوت یافته بود كه در حال شك‪،‬‬
‫ل بعضی از فلسف‌ههای دیگر را بدان ترجیح‬
‫وظیفه ندارم بیش از آن در فرقه باقی بمانم‪ ،‬خاصه كه عم ً‬
‫یدادم‪(8).‬‬
‫م ‌‬
‫یرود و بالخره در شهر میلن شمال‬
‫در سال ‪ 384‬میلدی‪ ،‬یعنی در سی سالگی‪ ،‬اگوستینوس به ُرْم م ‌‬
‫یشود‪ .‬در این سالها‪ ،‬او دوباره توجه به مسیحیت دارد و آثار آنبرُرواز)‪ (9‬قدیس‪،‬‬
‫ایتالیا‪ ،‬معلم خطابه م ‌‬
‫یكند‪ .‬نهایتًا در اثر آشنایی بیشتر با آثار بزرگان مسیحی بعد از اینكه مرحل‌هی روحی‬
‫نظر او را جلب م ‌‬
‫یگذراند‪ ،‬در تابستان ‪) 386‬یعنی در سی و دو‬
‫بس بحرانی را توأم با تنفر و انزجار نسبت به خود م ‌‬
‫یشود و به دست آنبررواز غسل‬
‫یآید و او به نحو رسمی‪ ،‬مسیحی م ‌‬
‫سالگی( حالت خاصی دراو پدید م ‌‬
‫یگیرد‪.‬‬
‫تعمید م ‌‬
‫بعد از بازگشت به آفریقا‪ ،‬او با گروهی از مسیحیان از سال ‪ 388‬تا ‪ 391‬میلدی صومع‌های را‬
‫یآورد‪.‬‬
‫یگیرد و آثار زیادی را به رشت‌هی تحریر درم ‌‬
‫یكند كه خود در صدر آن قرار م ‌‬
‫نگذاری م ‌‬
‫بنیا ‌‬
‫اگوستینوس به سال ‪ 430‬و سن ‪ 76‬سالگی در شرایط سختی كه به علت هجوم اقوام ژرمن كه از‬
‫ناحی‌هی اسپانیا به شمال آفریقا آمده بودند‪ ،‬در حالی كه شاهد آتشی بود كه در وطنش برپا شده بود و‬
‫یسپارد‪ .‬بنابر گزارشهایی كه از نحو‌هی مرگ او داده شده‪ ،‬او‬
‫یشد جان م ‌‬
‫خونی كه در آنجا ریخته م ‌‬
‫یچیز بوده كه نیازی به نوشتن وصیتنامه در خود ندیده است‪.‬‬
‫آنچنان فقیر و ب ‌‬
‫قبل از پرداختن به آثار اگوستینوس دربار‌هی زندگانی او‪ ،‬ملزم به یادآوری چند نكت‌هی اساسی هستیم كه‬
‫شاید درمورد آنها‪ ،‬مورخان تاریخ فلسفه‪ ،‬به وحدت نظر كامل نیز نرسیده باشند‪.‬‬
‫درمورد مسیحی شدن اگوستینوس در سن ‪ 32‬سالگی‪ ،‬گروهی از مورخان عقیده دارند كه او در واقع‬
‫ل از او یاد كردیم‪ -‬نیست‬
‫همیشه مسیحی بوده واز این لحاظ‪ ،‬قابل قیاس با ترتولیانوس ‪ -‬كه قب ً‬
‫ل نه‬
‫تپرست بوده و بعد مسیحی شده است؛ در صورتی كه اگوستینوس قب ً‬
‫ل ُملحد و ب ‌‬
‫ترتولیانوس قب ً‬
‫تپرست؛ بلكه در مورد او باید از نوعی بازگشت به دین مادری صحبت به‬
‫بدان معنی ملحد بوده و نه ب ‌‬
‫میان آورد‪ ،‬نه از چیز دیگر‪.‬‬
‫با وجود قبول مسیحیت و تعّبد كامل در قبال كلیسای مسیحی رسمی روم »كاتولیك«‪ ،‬نباید تصور كرد‬
‫كه آتش درونی اگوستینوس به خاموشی گراییده و روح جستجوگر وی‪ ،‬دفعتًا از كار مانده باشد‪ .‬كمتر‬
‫یتوان یافت كه بعد از طی مراحل شك و رسیدن به یقین‪ ،‬ب‌هانداز‌هی او‪ ،‬ذهن‬
‫ل تاریخ م ‌‬
‫متكّلمی را در ك ّ‬
‫یناپذیر پیدا كرده باشد؛ به همین دلیل‪ ،‬افكار گوستینوس را اگر از همین جنب‌هی درد‬
‫پرتحرك و خستگ ‌‬
‫یباشد‪ ،‬جدا سازیم وآنها را به صورت احكام كلی‬
‫درونی شخصی كه گویی به نحوی همیشه همراه او م ‌‬

‫ل علمی محض در نظر بگیریم‪ ،‬به محتوای اصلی آنها خلل وارد خواهیم آورد‪ .‬بدین‬
‫انتزاعی و احتما ً‬
‫سبب بعضی از متخصصان‪ ،‬نحو‌هی تفكر او را »مابعدالطبیع‌هی تجرب‌هی درونی نامید‌هاند«)‪(10‬؛ چه‬
‫در واقع‪ ،‬اگوستیونس تا پایان عمر‪ ،‬فعالیت نظری خود را حفظ كرده و در مسائل بسیار زیاد عقیدتی و‬
‫فلسفی‪ ،‬گویی دائمًا به تفكر و تأمل پرداخته و چه بسا افكار قبلی خود را نه فقط انتقاد بلكه گاهی كام ً‬
‫ل‬
‫یتوان‬
‫مردود نیز دانسته است‪ .‬به همین دلیل‪ ،‬قبول مسیحیت را در سی و دو سالگی در نزد او‪ ،‬نه م ‌‬
‫واقعًا به معنای تام كلمه‪ ،‬ملكی برای پایان یافتن دور‌های دانست و نه ضابط‌های برای آغاز دور‌هی‬
‫دیگر‪ ،‬بلكه گویی حالت واحدی از لحاظ روانی و اخلقی‪ ،‬كل حیات درونی و زندگانی بیرونی‬
‫یدهد و بر همین اساس است كه آثار اگوستینوس را باید فهمید‪ ،‬چه او‪ ،‬یكی از‬
‫اگوستینوس را تشكیل م ‌‬
‫یاش‪ ،‬فاصل‌های قرار ندارد و فهم یكی‪ ،‬بدون فهم دیگری‬
‫آن متفكرانی است كه میان آثار و زندگان ‌‬
‫نپذیر نیست‪.‬‬
‫امكا ‌‬
‫آثار عمده اگوستینوس‬
‫از آگوستینوس‪ ،‬آثار بسیاری به صور مختلف‪ ،‬از قبیل كتاب و رساله و مقاله و موعظه و نامه و‬
‫یادداشت و غیره باقی مانده كه تعداد كل آنها به بیش از هشتاد اثر تخمین زده شده است‪ .‬البته بدون‬
‫یتوان از محتوای كل این آثر باخبر شد‪ .‬با توجه ب‌هاینكه متخصصان‬
‫آشنایی كامل به زبان لتین‪ ،‬نم ‌‬
‫ل جز چند نوشت‌هی‬
‫یكنند‪ ،‬عم ‌ً‬
‫كلم مسیحی در صورت لزوم‪ ،‬همیشه از متن لتین این آثار استفاده م ‌‬
‫بسیار معروف ‪ -‬چون اعترافات‪ ،‬شهر خدا و غیره‪ -‬كل این آثار به زبانهای دیگر‪ ،‬اعم از غربی یا‬
‫یتوان از چند نوشته و رسال‌هی دیگر‬
‫شرقی ترجمه نشده است‪ .‬علوه بر دو اثر معروف نامبرده‪ ،‬م ‌‬
‫چون محاورات كاسی سیاُكن )‪ ،(Dialogues de Cassiciacum‬برعلیه آكادمیان )‪Contra‬‬
‫‪ ،(Academicos‬دربار‌هی حیات سعادتمند )‪ (De Beata Vita‬و همچنین از حدیث نفس )‬
‫‪) (Soliloque‬خودگویه(هایی مانند در بقای نفس )‪ (De Imnortalitate Animae‬و نوشت‌ههایی مثل‬
‫در موسیقی )‪ (De Musica‬و در تثلیث )‪ (De Trinitate‬و از نام‌ههایی با ژروم قدیس )‪St.‬‬
‫‪ (Jérome‬و پولین قدیس )‪ (St.Paulin‬و از چندین »موعظه« )‪ (Sermon‬معروف نام برد‪ .‬در انتها‪،‬‬
‫بالخره باید از كتابی نام برد كه همیشه برای شناخت درست افكار اگوستینوس‪ ،‬بحث انگیز بوده و آن‬
‫كتابی است تحت عنوان تجدید در نظرات سابق )‪ (Retractions‬كه او‪ ،‬آن را در اواخر عمر تهیه‬
‫كرده و در آن‪ ،‬با توجه به ترتیب تاریخ به جم‌عآوری مقداری از نوشت‌ههای قبلی خود پرداخته و به نحو‬
‫نهایی خواسته است در نظرات سابق خود تعمق كند‪ .‬اگوستینوس در این نوشته آخر‪ ،‬نه فقط خطاها و‬
‫ل به جای‬
‫اشتباهات قبلی خود را متذكر شده بلكه صراحتًا بعضی از افكار خود را تغییر داده است‪ ،‬مث ً‬
‫نبار از نوعی لطف و فیض خداوندی صحبت كرده‬
‫قائل شدن به اراد‌هی آزاد و اختیار در نزد انسان‪ ،‬ای ‌‬
‫و همانطوری كه در قسمتهای بعدی بحث خواهد شد موضع خود را در قبال فلسف‌ههای سنت افلطونی‬
‫و افلوطینی مشخص ساخته است‪ .‬او همچنین‪ ،‬علق‌هی خود را به فلسفه‪ ،‬در دور‌هی جوانی‪ ،‬افراطی‬
‫دانسته و در واقع‪ ،‬دیگر‪ ،‬كلم مبتنی بر كتاب مقدس را از هر لحاظ به تفكر فلسفی ترجیح داده است و‬
‫نهایتًا اولویت را در شناخت حقایق به روشنایی درونی داده است نه به استدلل و جدل عقلی‪(11).‬‬
‫اعترافات آگوستین‬
‫در میان آثار بسیار متعدد اگوستینوس‪ ،‬شاید هیچ یك به انداز‌هی كتاب اعترافات‪ ،‬دلنشین نیست‪ ،‬به‬
‫صه خضوع مؤلف‪ ،‬شك كند و یا به‬
‫نحوی كه كمتر خوانند‌های بتوان پیدا كرد كه در مورد صداقت و خا ّ‬
‫هر طریق از لحاظی تحت تأثیر قرار نگیرد‪ .‬البته منظور فقط این نیست كه اگوستینوس‪ ،‬حتی در یك‬
‫مورد هم‪ ،‬برای خوشایند خوانند‌هی احتمالی خود‪ ،‬مطالب را ننوشته است بلكه منظور این است كه‬
‫خواننده به نحو مستقیم‪ ،‬مورد خطاب او نیست‪ ،‬مؤلف در قسمتهای عمد‌هی كتاب كه در واقع نوعی‬
‫یباشد‪ ،‬خود را انحصارًا در مقابل خداوند قرار داده است و از این لحاظ‪ ،‬آنچه‬
‫حدیث نفس و خودگویه م ‌‬
‫یكند به معنایی از مخاطب واقعی او‪ ،‬پنهان نیست‪ .‬كوشش مؤلف در جریاناتی است كه بر‬
‫او اعتراف م ‌‬
‫او گذشته است و از همین لحاظ است كه آنچه ظاهرًا جنب‌هی پراكند‌هگویی دارد و اشاره به جریانات‬
‫یسازد و نحو‌هی‬
‫یاهمیت است در واقع به مرور مسیر تحولی شخص او را پدیدار م ‌‬
‫جزئی و گاهی ب ‌‬
‫یدهد‪ .‬اینكه او چگونه از امور جهان خاكی‪ ،‬روبه سوی خداوند آورده و با تشخیص‬
‫كار وی را نشان م ‌‬
‫فریبندگیها و با بیان آلودگیها چشم امید به مبدأ خیر دوخته است‪.‬‬

‫یتوان همردیف و همشكل كتابهایی دانست كه عناوین‬
‫كتاب اعترافات اگوستینوس را به هیچوجه نم ‌‬
‫مشترك و یا مشابه دارند چون اعترافات ژان ژاك روسو و یا خاطرات شاتوبریان‪ ،‬چه‪ ،‬نظر اصلی‬
‫یخواهد نمون‌های از نثری زیبا بسازد و نه‬
‫اگوستینوس‪ ،‬نوشتن یك اثر ادبی و هنری نیست؛ او نه م ‌‬
‫استعداد و قدرت تلقینی تخیلت و تصورات ذهنی خود را به نمایش بگذارد‪ .‬حتی نظر به همدلی و‬
‫همرازی با خوانند‌هی احتمالی خود را هم ندارد‪ .‬متن او‪ ،‬طوری است كه گویی او‪ ،‬حتی آن را برای‬
‫تسكین و یا تطهیر خود ننوشته است‪ .‬اعترافات به گناه و توبه‪ ،‬هرچقدر هم صادقانه و با خضوع بیان‬
‫یزداید‪ .‬آنچه رخ داده‪ ،‬جنبه انضمامی و وجودی دارد و مهم آن است كه شخص‬
‫شود باز واقعیت را نم ‌‬
‫از معنای آن‪ ،‬سردربیاورد و از طریق گذشت‌هی خود و فهم آن‪ ،‬جهت اصلی تكاملی خود را بیابد‪ .‬از‬
‫این لحاظ‪ ،‬كتاب اعترافات اگوستینوس در عین شخصی بودن‪ ،‬اساس تاروپود جریانات زندگانی‬
‫انضمامی شكل گرفته است و فیلسوف در واقع با غیرفیلسوف‪ ،‬شریك شده است‪ ،‬چه تفكر از تجرب‌هی‬
‫زندگی روزمره تغذیه كرده است و مطلق‪ ،‬صرفًا در امور جزئی مورد بررسی قرار گرفته است‪ .‬كتاب‬
‫اعترافات من حیث المجموع‪ ،‬حكایت از نفسی دارد كه در جستجوی خداوند از توهمی به توهمی دیگر‬
‫یرسد و نهایتًا‪ ،‬گویی سّر بازیابی راه اصلی در همان‬
‫یشود و از رنجی به رنج دیگری م ‌‬
‫دچار م ‌‬
‫یشود‪.‬‬
‫ل شناخت صحیح نفس‪ ،‬منجربه شناخت خداوند م ‌‬
‫شناخت وجوه عمیق خود نفس است و احتما ً‬
‫یتوان به عنوان یك دفتر تلقی كرد‪.‬‬
‫كتاب اعترافات از سیزده قسمت تشكیل شده است كه هر قسمت را م ‌‬
‫ده قسمت اول به نحوی اختصاص دارد به شرح حال و جریانات زندگانی خود مؤلف از زمان كودكی‬
‫تا سی و دو سالگی كه بالخره منجر به گرفتن غسل تعمید او شده است و قسمت دهم به بعد‪ ،‬تا حدودی‬
‫نوعی شرح و تحلیل فلسف‌هی نظری است كه گویی به منظور توجیه و اثبات اعتقادات مسیحیان به‬
‫رشته تحریر درآمده است‪.‬‬
‫در سه قسمت اول‪ ،‬اگوستینوس‪ ،‬بعد از اشاره به عظمت خداوند از دور‌هی كودكی خود و نحو‌هی درس‬
‫یگریها و دزدیها و‬
‫خوانی و از عدم تعادل دور‌هی نوجوانی و شرح بعضی اعمال ناشایست از قبیل دلگ ‌‬
‫غیره و اینكه اغلب‪ ،‬گناه همراه با نفع پرستی است و سؤال دربار‌هی منشأ گناه و همچنین از عشق ناپاك‬
‫یكند‪ .‬او‪ ،‬قسمت چهارم كتاب‬
‫خود و از عدم توجهش به كتاب مقدس و علق‌هاش به مانویت‪ ،‬صحبت م ‌‬
‫خود را به نه سال از زندگانی خود اختصاص داده كه به نظرش تمامًا اشتباه بوده است‪ .‬او از تدریس‬
‫فن خطابه و از علق‌هاش به علم نجوم و از نوشت‌ههایی كه دربار‌هی هنر و زیبایی‪ ،‬تحریر كرده است و‬
‫یكند‪ .‬ضمنًا لزم به یادآوری است كه در‬
‫همچنین از رابط‌هی نامشروعی كه با زنی داشته‪ ،‬صحبت م ‌‬
‫اواخر همین قسمت چهارم‪ ،‬او اشار‌های نیز به مقولت ارسطو كرده است‪.‬‬
‫اگوستینوس قسمت پنجم كتابش را بیشتر اختصاص به سن بیست و نه سالگی خود داده است و از اسقف‬
‫مانوی مسلك‪ ،‬فاستوس‪ ،‬كه استاد او بوده و از لحاظ فن خطابه‪ ،‬بالدست نداشته و به همین دلیل‪،‬‬
‫یداده‪ ،‬صحبت كرده است؛ همچنین از شقاوت و بدبختی ناشی از‬
‫دیگران را تحت الشعاع قرار م ‌‬
‫یكند كه دیگر موضع‬
‫علومی كه در آنها‪ ،‬توجه به خداوند نشده‪ ،‬بحث به میان آورده است‪ .‬او بیان م ‌‬
‫یكرده است‪ .‬در پایان‪ ،‬از سفر خود به شهر میلن و آشنایی خود با آنبرواز‬
‫مانویان‪ ،‬او را راضی نم ‌‬
‫یگوید‪.‬‬
‫قّدیس )‪ ،(St.Ambroise‬سخن م ‌‬
‫در قسمت ششم‪ ،‬اگوستینوس از مادر خود‪ ،‬مونیك )‪ (Monique‬كه به میلن نزد او آمده است و از‬
‫بحثهای خود با دوستش الیپی سیس و همچنی از زن جدیدی كه به نحو نامشروع وارد زندگانی او شده‪،‬‬
‫یكند‪.‬‬
‫صحبت م ‌‬
‫یكند و همچنین از‬
‫یداند بیان م ‌‬
‫در قسمت هفتم‪ ،‬اگوستینوس انتقاداتی كه بر افكار مانوی مسلكان وارد م ‌‬
‫یآورد‪ .‬او به نحو كلی اشاره‬
‫مشكلتی كه در فهم و ریشه و مبنای شرور وجود دارد صحبت به میان م ‌‬
‫یكند و می گوید ك‌هاین آثار با اینكه در نزد شخص او‪ ،‬وسعت نظر پید آورده است‬
‫به آثار افلطونیان م ‌‬
‫ولی در هر صورت‪ ،‬چون مبانی اصلی اعتقادی خود را نتوانسته از این آثار بدست آورد‪ ،‬آنگاه توجه‬
‫به كتاب مقدس )اعم از عهد عتیق و جدید( پیدا كرده است‪.‬‬
‫تساز زندگانی خود را كه‬
‫در قسمت هشتم‪ ،‬اگوستینوس‪ ،‬مقدماتی فراهم آورده است تا لحظ‌هی سرنوش ‌‬
‫یدهد‬
‫به تردیدهای او خاتمه داده است بیان كند‪ .‬او از لذتی كه در ارشاد و هدایت افراد به انسان دست م ‌‬

‫یسازد و بالخره اشاره به ‌این جریان كرده‬
‫و همچنین از اینكه عادت‪ ،‬چگونه انسان را اسیر خود م ‌‬
‫یآورده‬
‫یشنود كه كودكی به زبان م ‌‬
‫است كه روزی در همسایگی محلی كه سكونت داشته‪ ،‬عبارتی را م ‌‬
‫است‪ .‬آن عبارت از این قرار بوده‪ :‬بردار و بخوان )‪ .(Tolle et lege‬این عبارت از زبان یك كودك‬
‫ناشناس‪ ،‬تأثیر خاصی بر او بخشیده است و نظر او‪ ،‬صرفًا متوجه كتاب مقدس شده است‪.‬‬
‫در قسمت نهم‪ ،‬اگوستینوس‪ ،‬راجع به لطف و فیض خداوند و از انصراف خود از تدریس فن خطابه و‬
‫از تصمیم قطعی خود برای قبول مسیحیت رسمی صحبت كرده است‪ .‬ضمنًا نحو‌هی مرگ مادرش را‬
‫شرح داده و سخنانی كه او در لحظ‌هی آخر زندگانی خود به زبان آورده‪ ،‬نوشته است‪.‬‬
‫در قسمت دهم‪ ،‬اگوستینوس‪ ،‬بحث خود را متوجه ‌این مسئله كرده است كه به هر طریق‪ ،‬انسان را به‬
‫ب و عشق است كه به نحوی از‬
‫ح ّ‬
‫یتوان داشت ُ‬
‫یتوان شناخت و آنچه در مورد او‪ ،‬یقین م ‌‬
‫نحو كامل نم ‌‬
‫یكند كه‬
‫انحا‪ ،‬او نسبت به خداوند دارد‪ .‬اگوستینوس در ضمن با تفصیل راجع به حافظه صحبت م ‌‬
‫یدارد تجسس خداوند‪ ،‬همان‬
‫یكند و اظهار م ‌‬
‫تاحدود زیادی تذكار افلطونیان را در ذهن تداعی م ‌‬
‫تجسس سعادت و ابتهاج است‪ .‬انسان‪ ،‬عشق طبیعی به حقیقت دارد و فقط موقعی از حقیقت روی‬
‫یگزداند كه آن را مخالف شهواتش بیابد و كافی است تا تسلیم شهوات نشود تا نهایتًا خداوند براساس‬
‫برم ‌‬
‫یكند به وسوس‌ههای این جهان خاكی كه‬
‫همان حق و حقیقت برای انسان شناخته شود‪ .‬او ضمنًا اشاره م ‌‬
‫یآید مانند لذت و كنجكاوی و تكبر‪ .‬در انتها‪ ،‬برای تلخیص‬
‫بصورت اصلی خود در نزد انسان پدید م ‌‬
‫یكند‪.‬‬
‫افكار كلمی خود‪ ،‬فقط مسیح را به عنوان واسطه میان انسان و خداوند معرفی م ‌‬
‫یخواهد كه فهم متون مقدس را برایش ممكن سازد و به‬
‫در قسمت یازدهم‪ ،‬اگوستینوس از خداوند م ‌‬
‫یكند‪ .‬كل عالم را مخلوق و خلقت را مسبوق به عدم‬
‫حقایقی كه حضرت موسی دریافته است اشاره م ‌‬
‫یتواند اندازه و مقیاس سرمدیت باشد‪ ،‬به زمان قبل از خلقت‪ ،‬قائل‬
‫یداند ولی از آنجا كه زمان نم ‌‬
‫م ‌‬
‫یداند‪ .‬برای روشن شدن این مطلب‪ ،‬اگوستینوس بحث بسیار‬
‫یشود‪ ،‬یعنی عالم را حادث زمانی نم ‌‬
‫نم ‌‬
‫یكند‪ .‬زمان چیست؟ مقیاس زمان كدام است؟ گذشته و آینده كجاست؟‬
‫عمیقی دربار‌هی ماهیت زمان م ‌‬
‫یشود؟ آیا زمان‪ ،‬مقیاس حركت است؟ آیا روح‪ ،‬مقیاس‬
‫چگونه گذشته و آینده در زمان حال تصور م ‌‬
‫زمان است؟ غیره و غیره‪ ...‬این قسمت از كتاب‪ ،‬بسیار خواندنی و جالب توجه است و مطالب زیادی‬
‫از این قسمت در بحث مربوط به فلسف‌هی اگوستینوس آورده خواهد شد‪.‬‬
‫یكند كه تجسس حقیقت مشكل است و از سهل انگاری باید‬
‫در قسمت دوازدهم‪ ،‬اگوستینوس بیان م ‌‬
‫یگوید كه ‌این ماده‪،‬‬
‫یآورد و نهایتًا م ‌‬
‫خودداری كرد و بعد‪ ،‬مطالبی در »ماد‌هی اولیه« و طبیعت آن م ‌‬
‫یكند كه قسمت آخر »سفر تكوین« عهد عتیق را به نحو‬
‫مسبوق به عدم و خود هیچ است‪ .‬بعد اضافه م ‌‬
‫یتوان تفسیر كرد و موسی معانی مختلف واقعی این متون را فهمیده است‪.‬‬
‫متفاوت م ‌‬
‫بالخره در آخرین قسمت كتاب‪ ،‬یعنی در قسمت سیزدهم‪ ،‬اشاره ب‌هاین مطالب شده كه به هر طریق‪ ،‬هر‬
‫مخلوق وابسته به خیر محض خداوند است و تابع لطف و رحمت اوست‪ .‬دربار‌هی تثلیث و تأثیر روح‬
‫القدس نیز صحبت شده و بیان گردیده كه فقط از طریق ایمان است كه انسان امید و استحكام می یابد‪ .‬او‬
‫یآورد‪ .‬كتاب‪،‬‬
‫یكند و از معنای عمیق عرفانی خلقت سخن به میان م ‌‬
‫باز اشاره به خیالبافیهای مانویان م ‌‬
‫یرسد كه به هر طریق در فطرت انسان‪ ،‬نشان محرزی از خداوند است‪.‬‬
‫با این اعتقاد به پایان م ‌‬
‫شهر خدا‬
‫یباشد‪ ،‬مهمترین اثری است كه از ابتدای‬
‫كتاب شهر خدا )‪ (Cité de Dieu‬كه نسبتًا مفصل هم م ‌‬
‫پیدایش مسیحیت تا ششم میلدی دربار‌هی اختلف نظری و سیاسی مسیحیان و مردمی كه هنوز به‬
‫اعتقادات باستانی خود وفادار ماند‌هاند به رشت‌هی تحریر درآمده است‪ .‬از این لحاظ‪ ،‬این كتاب سندی‬
‫یتوان آن را‬
‫یسازد‪ .‬م ‌‬
‫است بسیار معتبر كه فهم مرحل‌های از گذرگاه بسیار مهم تاریخ جهان را ممكن م ‌‬
‫نوعی دائر‌ة المعارف تحلیلی و استدللی نیز دانست كه افكار و عقاید مختلف دینی و فلسفی را كه هنوز‬
‫در اوایل قرن پنجم میلدی به نحو حاّد‪ ،‬میان رومیان وجود داشته مطرح ساخته است‪ .‬در عین حال‪،‬‬
‫مؤلف دائمًا كوشش دارد كه از طریق استدللهای خود از هر نوع تفرقه و اختلف میان مسیحیان‬
‫ل جنب‌هی كاربردی دارد و‬
‫ممانعت كند و آنها را به وحدت نظر دعوت نماید‪ .‬از این لحاظ‪ ،‬كتاب كام ً‬
‫ل با تعهد به دست گرفته است و نظر راهنمایی دارد‪.‬‬
‫مؤلف‪ ،‬قلم خود را كام ً‬

‫یرسد كه با تفصیل بیشتری بدان‬
‫با توجه به اهمیت فوق العاد‌هی این كتاب‪ ،‬در اینجا لزم به نظر م ‌‬
‫پرداخته شود‪.‬‬
‫یانگیخت‪،‬‬
‫ل اشاره كردیم آنچه در اوایل قرن پنجم‪ ،‬رومیان را برعلیه مسیحیان برم ‌‬
‫همانطوری كه قب ً‬
‫یك جریان بسیار مشخص بوده است‪ .‬در سال ‪ 410‬میلدی اقوام ژرمن یعنی »گوتها« )‪ (Goths‬به‬
‫یآورند و بعد از ورود به شهر‪ ،‬تا مدت سه روز‬
‫فرماندهی آرالیك )‪ (Alaric‬روم را به محاصره د‌رم ‌‬
‫یپردازند‪ .‬این جریان كه به ابهت و شأن امپراطوری كهنسال روم لطمه‬
‫به غارت و چپاول مردم م ‌‬
‫یشود كه گروهی از رومیان‪ ،‬این شكست را كه نشانی مسلم از ضعف‬
‫یآورد‪ ،‬موجب م ‌‬
‫وارد م ‌‬
‫امپراطوری بود‪ ،‬نتیج‌هی ترك اعتقادات قبلی خود بدانند و نسبت به مسیحیت بدبین شوند و برعلیه‬
‫مسیحیان عكس العمل شدید نشان داده‪ ،‬با آنها رفتار خصمان‌های داشته باشند‪ .‬اگوستینوس‪ ،‬ابتدا به نحو‬
‫شفاهی در موعظ‌ههای خود به رد اتهامات آنها می پردازد و افكار رایج شاعر معروف ویرژیل را كه‬
‫یكند‪ ،‬آن هم به یك دلیل‬
‫یدانسته است باطل و دروغین اعلم م ‌‬
‫امپراطوری روم را ازلی و ابدی م ‌‬
‫ل باید تمام امور خاكی این جهانی را گذرا و پایان پذیر دانست‪ .‬شهر خدا‪،‬‬
‫مبرهن و اجتناب ناپذیر كه ك ً‬
‫همچون مدین‌هی فاضل‌های است كه در مقابل شهر خاكی و مدین‌هی این جهانی و ضاّله قرار دارد‪.‬‬
‫اگوستینوس به مدت سیزه الی چهارده سال‪ ،‬مشغول نوشتن كتاب خود بوده است ولی برای انتشار‬
‫یگذاشته است و‬
‫یمانده و به ترتیب‪ ،‬نوشت‌ههای خود را در اختیار مردم م ‌‬
‫مطالب آن‪ ،‬منتظر اتمام آن نم ‌‬
‫یكرده است‪ .‬او در سال ‪ 413‬میلدی‪ ،‬دفتر اول‬
‫از آنها در جهت تبلیغ برله اعتقادات مسیحی استفاده م ‌‬
‫یگیرد ولی از آنجا كه‬
‫یكند كه بلفاصله مورد پسند عام‌هی مردم قرار م ‌‬
‫كتاب خود را منتشر م ‌‬
‫یشنود مخالفین‪ ،‬نوشت‌ههایی برعلیه او در دست تهیه دارند‪ ،‬در سالهای ‪ 414‬و ‪ 415‬میلدی‪،‬‬
‫م ‌‬
‫یسازد و به سال ‪ 417‬تا ‪425‬‬
‫دفترهای چهارم و پنجم و سال بعد‪ ،‬دفترهای شش تا یازدهم را منتشر م ‌‬
‫میلدی‪ ،‬دفترهای یازدهم تا هجدهم و بالخره دفاتر آخر را به سال ‪ 425‬و ‪ 426‬منتشر و در اختیار‬
‫یدهد‪(12).‬‬
‫مردم قرار م ‌‬
‫یرسد كه كتاب شهر خدا فاقد نظم و ترتیب منطقی باشد؛ مطالب تكراری در آن‬
‫در اولین نگاه به نظر م ‌‬
‫یشود و گاهی مثل این است كه مؤلف از مسئل‌هی اصلی مورد نظر خود‪ ،‬منحرف شده‬
‫زیاد دیده م ‌‬
‫یتوان خطوط اصلی و طرحی‬
‫بیشتر به مطالب فرعی پرداخته است؛ ولی به هر طریق با دقت بیشتر م ‌‬
‫را كه خواست او بوده تشخیص داد؛ خاصه كه او در جای جای كتاب‪ ،‬خلص‌های از مطالب اصلی‬
‫یدهد‪ .‬با اینكه اگوستینوس‬
‫یشود و ارتباط آنها را با مطالب جدیدتر نشان م ‌‬
‫گذشته را نیز از نو یادآور م ‌‬
‫اسم كتاب را همان شهر خدا گذاشته ولی مجموع‌هی مطالب مربوط به دو شهر و یا بهتر است بگوییم به‬
‫یباشد كه یكی با توجه به احكام دین و جهان آخرت شكل گرفته است و دیگری با توجه به‬
‫دو جامعه م ‌‬
‫یها تصور كرد‌هاند كه اگوستینوس‪ ،‬صرفًا به افلطون و كتابهای جمهور و یا تتئوس‬
‫دنیای خاكی‪ .‬بعض ‌‬
‫نظر دارد و یا به نوافلطونیان )در دفتر نهم‪ ،‬قسمت هفدهم كتاب خود‪ ،‬اگوستینوس اشار‌های نیز به ‌این‬
‫مسئله كرده است‪ (.‬ولی به هر طریق مسلم است كه او به افكار بعضی از رواقیون و فیلون یهودی‬
‫اسكندرانی و به كتاب تورات و به نام‌هی پولس به عبرانیان و همچنین به بعضی از موعظ‌ههای‬
‫آنبرواز قدیس و غیره نیز نظر دارد‪.‬‬
‫اگوستینوس در كتاب خود كلم‌هی »شهر« و »مدینه«)‪ (13‬را كه در نزد قدما‪ ،‬اهمیت خاصی داشته‬
‫است به معنای نسبتًا جدیدی به كار برده است‪ .‬لفظ یونانی »پولیس« )‪ (Polis‬و لفظ لتینی »سی‬
‫یكرده‬
‫ویتاس« )‪ (Civitas‬به معنای شهر و مدینه در نزد مردم باستان‪ ،‬دللت به گروهی از مردم م ‌‬
‫است كه از قوم و نژاد و زبان و حصار و مرز مطرح نیست بلكه صرفًا منظور مردم و امتی است كه‬
‫به خدای واحدی اعتقاد دارند و از احكام و قوانین مشتركی اطلعت می كنند؛ امیدهای آنها نیز واحد و‬
‫مشترك است‪.‬‬
‫یكند كه انسانها از دو دسته تشكیل شده‬
‫اگوستینوس در دفتر پانزدهم فصل اول كتاب خود‪ ،‬تصور م ‌‬
‫باشند‪ ،‬گروهی كه مطابق خواست و منافع این جهانی زندگی می كنند و گروه دیگری كه مطابق اوامر‬
‫و احكام خداوند‪ .‬البته نكت‌های كه اهمیت دارد این است كه به نظر او‪ ،‬به هر طریق در این جهان‪ ،‬این‬
‫دو عالم درهم آمیخته است‪ .‬او با قوانین این جهانی مخالف نیست‪ ،‬البته تا وقتی كه مانع اعتقاد به خداوند‬

‫نباشد و موجب نشود انسان‪ ،‬وظایف دینی خود را بدست فراموشی بسپارد‪ .‬در ضمن نوعی فلسفه‬
‫یشود و دولتی كه موردنظر اگوستینوس است از همان نوع حكومت‬
‫سیاست هم در كتاب دیده م ‌‬
‫یشود و ایمان به خداوند‬
‫تئودوز)‪ (14‬است‪ ،‬یعنی دولت مسیحی كه در آن‪ ،‬ایمان واقعی مراعات م ‌‬
‫یشود‪ .‬شارلمانی )‬
‫یگردد و قدرت از آن كلیسا یعنی از آن پاپ اعظم دانسته م ‌‬
‫ضامن سعادت تلقی م ‌‬
‫‪ (Charlmagne‬كه در قرن نهم میلدی مرتب كتاب شهر خدا را می خوانده است‪ ،‬می خواسته طبق‬
‫گفت‌ههای آن‪ ،‬نمون‌هی كامل شهریار مسیحی باشد‪ .‬با این حال‪ ،‬كتاب شهر خدا را نباید یك كتاب صرف‬
‫یخواهد‬
‫سیاسی دانست زیرا در این اثر‪ ،‬اگوستینوس به نحو كلی باتوجه به سرنوشت انسان‪ ،‬بیشتر م ‌‬
‫مطالب اخلقی و دینی را به خوانند‌هی احتمالی خود‪ ،‬القا كند‪.‬‬
‫از لحاظ سبك نگارش كتاب‪ ،‬باید گفت كه اگوستینوس در اینجا‪ ،‬برخلف مؤعظ‌ههای خود‪ ،‬مردم عادی‬
‫یدهد‪ ،‬بلكه بیشتر نظر به افرادی دارد كه از زبان و ادب و فرهنگ كلسیك لتینی‬
‫را مخاطب قرار نم ‌‬
‫با اطلع هستند و از لحاظ زبان و اصطلحات‪ ،‬او به ادبا و شعرای بزرگ لتینی‪ ،‬چون سیسرون و‬
‫یكند‪ .‬از لحاظ محتوایی باید گفت كه اگوستینوس تقریبًا نصف اول كتاب خود‬
‫ویرژیل و غیره‪ ...‬اقتدا م ‌‬
‫ل خدایان اساطیری دور‌هی باستان‪ ،‬قادر نیستند وسایل‬
‫را اختصاص به بیان این مطلب داده است كه او ً‬
‫بهره مندی واقعی انسان را در این جهان فراهم آورند و در ثانی‪ ،‬اعتقاد بدانها به هیچوجه حیات ابدی و‬
‫یكند‪ .‬در این قسمتها‪ ،‬اگوستینوس به نوعی محاوره و مكالمه با‬
‫رستگاری را برای انسان تضمین نم ‌‬
‫یكی از نویسندگان معروف باستانی یعنی واُرن)‪ (15‬پرداخته است‪ .‬در میان مدافعان مسیحی‪،‬‬
‫اگوستینوس اولین كسی است كه مستقیمًا با توجه به متون واُرن‪ ،‬نقاط ضعف آنها را متذكر و به رد آنها‬
‫یكرد‌هاند‪.‬‬
‫پرداخته است؛ دیگر مسیحیان قبل از او‪ ،‬این متون را بدون اینكه قابل خواندن بدانند رد م ‌‬
‫ل معلوم است كه سعی ندارد‬
‫اگوستینوس با اینكه در تحلیلهای خود‪ ،‬تاحدودی دقیق است ولی گاهی كام ً‬
‫مسائل را واقعًا بشكافد و به عمق مطالب برسد؛ دو نوشت‌هی او‪ ،‬كوچكترین كوشش برای فهم موضع‬
‫یشود‪ .‬نكته دیگری كه در اینجا باید متذكر شد این است كه بدون شك در اوایل قرن‬
‫فلسفی واُرن دیده نم ‌‬
‫یرسیده و رد آنها با سهولت‬
‫پنجم میلدی‪ ،‬افكار اشخاصی چون واُرن‪ ،‬بسیار كهنه و فرسوده به نظر م ‌‬
‫یتوانسته است واقع شود تا تحلیل اعتقاداتی از نوا الوزیس )‪ (Eleusis‬و‬
‫بیشتری مورد قبول مردم م ‌‬
‫ایزیس )‪ (Isis‬و آتیس )‪ (Attis‬و میترا )‪ (Mithra‬كه در آن عصر‪ ،‬طرفداران بیشتری داشته است‪،‬‬
‫خاصه در نزد افرادی كه به نظر آنها‪ ،‬دین صرفًا جبن‌هی شخصی داشته و رستگاری به عنوان مسئل‌هی‬
‫جمعی و اجتماعی‪ ،‬هیچگاه مطرح نمی شده بلكه نتیج‌هی نوعی مراقبت و اعمال فردی دانسته می شده‬
‫است‪.‬‬
‫یكند‬
‫از دفتر هفتم به بعد)‪ (16‬اگوستینوس كم كم ذهن خوانند‌هی خود را آماد‌هی شنیدن بحثهای فلسفی م ‌‬
‫یدهد و‬
‫و بعد تا آخر كتاب‪ ،‬مسائل را تاحدودی به صورت نوعی »كلم طبیعی« مورد بررسی قرار م ‌‬
‫مسئل‌هی خداشناسی را مطرح و همچنین از شیاطین و فرشتگان در سنت نوافلطونیان‪ ،‬خاصه در سنت‬
‫یدهد كه حتی فرشتگان‬
‫یآورد‪ .‬او نهایتًا نشان م ‌‬
‫آپوله)‪ (17‬و فورفوریوس)‪ (18‬صحبت به میان م ‌‬
‫یتوانند واسطه و رابط میان انسان و خداوند باشند؛ زیرا آنها‪ ،‬ازلی و سعادتمند هستند در صورتی‬
‫نم ‌‬
‫كه انسان‪ ،‬فاقد این دو صفت است‪ ،‬یعنی هم میرا است و هم شقی؛ و به همین دلیل فقط مسیح‬
‫یتوانسته رابط و واسط‌های میان انسان و خداوند باشد‪ ،‬زیرا او با اینكه میرا است ولی با خداوند‪،‬‬
‫م ‌‬
‫پیوند ناگسستنی دارد‪.‬‬
‫فلسفه در كتاب شهر خدا‪ :‬همانطوری كه بیان شد‪ ،‬قسمت عمد‌هی فصول سه دفتر آخر كتاب شهر خدا‬
‫به نحوی كه بحثهای فلسفی و كلمی‪ ،‬اختصاص داده شده است‪ .‬بررسی این قسمت و آشنایی مستقیم با‬
‫یتواند باشد برای‬
‫ل الگویی م ‌‬
‫یسازد‪ ،‬بلكه احتما ً‬
‫آن‪ ،‬نه فقط ما را از موضع اصلی اگوستینوس آگاه م ‌‬
‫فهم رابط‌هی فلسفه به گون‌های كه در سنت یونانی رایج بوده با دین به صورتی كه مسیحیان غربی در‬
‫یكرد‌هاند‪(19):‬‬
‫قرون وسطی آن را تصور م ‌‬
‫یكند كه نحو‌هی بحث خود را عوض كرده و به‬
‫در ابتدای این قسمت‪ ،‬اگوستینوس به نحو صریح بیان م ‌‬
‫جای اكتفا به بررسی اعتقادات اساطیری به سبك واُرن و غیره كه قادر نبود‌هاند ذهن خود را فراتر از‬
‫جهان خاكی و مادی ببرند‪ ،‬این بار در »فلسف‌هی طبیعی« )‪ (Philosophie Naturelle‬در افكار‬

‫فلسفه كه برخلف گروه قبلی‪ ،‬نزدیكتر به حقیقت شد‌هاند‪ ،‬می خواهد به غور و تأمل بپردازد‪ .‬او در‬
‫ب حكمت دارد ولی از آنجا كه حكمت‬
‫ح ّ‬
‫یشود كه ُ‬
‫یگوید كه عنوان »فیلسوف« به كسی اطلق م ‌‬
‫ابتدا م ‌‬
‫یتواند باشد كه دوستدار‬
‫حقیقی فقط در نزد خداوند‪ ،‬خالق عالم است‪ ،‬پس فیلسوف حقیقی فقط كسی م ‌‬
‫ب او را دارد و به همین دلیل‪ ،‬نظر اگوستینوس رد و یا قبول كل رؤیاهای فلسفه‬
‫ح ّ‬
‫خداوند است و ُ‬
‫نیست‪ ،‬بلكه او فقط می خواهد به بررسی افكار آن گروه خاص از فلسفه بپردازد كه به وجود خداوند‪،‬‬
‫یدانند ولی در عین حال به خدایان دیگری نیز‬
‫قائل هستند و خواست او را در زندگانی انسان دخیل م ‌‬
‫یشوند‪ ،‬یعنی فلسف‌هی افلطونی‪ .‬اگوستینوس آنگاه برای‬
‫كه مخلوق همان خدای اول هستند‪ ،‬متوسل م ‌‬
‫اینكه بتواند جایگاه اصلی افلطونیان را مشخص سازد ناچار از یادآوری اجمالی یك دور‌هی تاریخی‬
‫یشود و در یونان بزرگ عهد باستان‪ ،‬اشاره به دو نحل‌هی مشهور »ایونی« و‬
‫فلسف‌هی یونان م ‌‬
‫یكند و از نحل‌هی اول‪ ،‬اسامی هفت‬
‫»ایتالیایی« )‪) (Italique‬منظور همان نحل‌هی ایتالیایی است( م ‌‬
‫یكند تا برسد به‬
‫حكیم كه در صدر آنها‪ ،‬طالس قرار گرفته و از نحل‌هی دوم‪ ،‬نام فیثاغورس را ذكر م ‌‬
‫یداند كه او‪ ،‬بحث طبیعت را كنار گذاشته و از طریق‬
‫سقراط‪ .‬البته امتیاز كار سقراط را در این م ‌‬
‫یباشد داشته است‪ ،‬بدون اینكه البته‪ ،‬ماهیت این‬
‫اخلق‪ ،‬توجه به خیراعلی كه در فوق هم‌هی امور م ‌‬
‫خیر را نهایتًا معلوم كند و همین موجب شده كه بعد از او‪ ،‬گروهی این خیر را در لذت و یا در فضیلت‬
‫بدانند و یا نظر خاص دیگری‪ ،‬نسبت ب‌هاین موضوع داشته باشند‪ .‬به نظر اگوستینوس در میان شاگردان‬
‫سقراط‪ ،‬چهر‌هی اصلی‪ ،‬البته افلطون است‪ .‬و بعد از بیان اجمالی زندگینام‌هی افلطون و اشاره به‬
‫ل به نحوی كه‬
‫سفر وی به مصر و ایتالیا و با اشاره ب‌هاین مطلب كه حكمت‪ ،‬یا متوجه عمل است ‪ -‬مث ً‬
‫یدارد كه‬
‫یشود‪ -‬بیان م ‌‬
‫سقراط نشان داده‪ -‬و یا متوجه نظر‪ -‬به نحوی كه در موضع فیثاغورس دیده م ‌‬
‫افلطون‪ ،‬این دو قسمت را با هم تلفیق كرده است‪ .‬به نظر او‪ ،‬آنچه در واقع افلطون را برتر از تمام‬
‫یكند‪ ،‬این است كه او خداوند را علت وجود و اساس عقل و قانون حیات‬
‫فلسف‌هی عصر باستان م ‌‬
‫دانسته و بدین طریق‪ ،‬خداوند در سه قلمرو مختلف فلسفه‪ ،‬یعنی طبیعت و امور نظری عقلی و امور‬
‫یباشد و آنچه د رعمل‬
‫عملی اخلقی باید اصل قرار بگیرد‪ ،‬چرا كه هرچه هستی دارد متعلق به او م ‌‬
‫یكند كه‬
‫ملك خیر و شر قرار می گیرد باز هم از اوست‪ .‬آنگاه اگوستینوس با صراحت بیان م ‌‬
‫افلطونیان‪ ،‬بیشتر از هم‌هی فلسف‌هی دیگر عصر باستان‪ ،‬نزدیك به مسیحیان هستند‪ ،‬زیرا انیان خداوند‬
‫یدانند‪ .‬آنها مثل بعضی از‬
‫را خالق جهان و سرچشم‌هی نور و حقیقت و بخشند‌هی سعادت واقعی م ‌‬
‫فلسف‌هی عهد باستان با امور خاكی و مادی‪ ،‬سروكار ندارد‪ ،‬مثل اینكه بگویند آب‪ ،‬منشأ كل اشیاء است‬
‫)به مانند طالس( و یا هوا )به مانند اناكسیمن( و یا آتش )به مانند رواقیون( و یا اتم و جزء لیتجزا را‬
‫)به مانند اپیكوریان( چنین بدانند‪ .‬آنها كه در جستجوی خداوند متعالی و فوق امور جسمانی بود‌هاند‪،‬‬
‫تپذیر است و به نحو حقیقی و بسیط‪ ،‬هستی دارد‬
‫متوجه شد‌هاند كه خداوند‪ ،‬فوق امور متغیر و صیرور ‌‬
‫و چون منشأ حیات است پس خود‪ ،‬حی است و باز به همین دلیل به تمام امور‪ ،‬علم دارد‪ .‬در این‬
‫یداند‪.‬‬
‫تحلیلها‪ ،‬اگوستینوس خداوند را علت كل امور م ‌‬
‫دربار‌هی منطق هم كه در واقع قسمت دوم فلسفه است به نظر اگوستینوس‪ ،‬افلطونیان برخلف‬
‫رواقیون كه با توسل به هنر ظریف خود‪ ،‬یعنی »دیالكتیك« به منشأ حسی حقیقت قائل شد‌هاند و‬
‫یتواند حقایق را دریابد و‬
‫فهمید‌هاند كه روح‪ ،‬مستقل از حس و فقط براساس روشنایی طبیعی خود‪ ،‬م ‌‬
‫یشود‪.‬‬
‫ل شناخت در نزد انسان از خداوند ناشی م ‌‬
‫كً‬
‫یداند‪.‬‬
‫در این قسمت‪ ،‬اگوستینوس فقط خداوند را ملك حقیقت م ‌‬
‫دربار‌هی اخلق كه در واقع قسمت سوم فلسفه است‪ ،‬به نظر اگوستینوس‪ ،‬باز افلطونیان با قائل شدن‬
‫یشود و‬
‫به خیر اعلی عمل‪ ،‬انسان را متوج‌هاین نكته كرد‌هاند كه ‌این خیر در اثر فضیلت حاصل م ‌‬
‫یتوان رسید‪ .‬در‬
‫فضیلت‪ ،‬بدون معرفت به خداوند ممكن نیست و فقط بدین طریق است كه به سعادت م ‌‬
‫واقع به نظر اگوسیتنوس‪ ،‬صرفًا خداوند ملك عمل خیر است و فیلسوف حقیقی و صالح در نتیجه‪،‬‬
‫ب او را دارد‪.‬‬
‫ح ّ‬
‫كسی است كه دوستدار خداوند بوده و به طور كامل ُ‬

‫یكند كه شاید در نزد اقوام دیگری چون لیبیاییها )‬
‫در آخر این قسمت‪ ،‬اگوستینوس اشاره ب‌هاین نكته م ‌‬
‫‪ ،(Atlantiques‬یا مصریان‪ ،‬هندوان‪ ،‬ایرانیان‪ ،‬كلدانیها و سیتها )‪ (Scythes‬و یا گلواها )‪(Gaulois‬‬
‫یدهد‪(20).‬‬
‫و اسپانیا هم افكار مشابهی بوده است ولی او به هر طریق افلطونیان را ترجیح م ‌‬
‫آنگاه اگوستینوس در فصل دهم از دفتر هشتم كتاب خود‪ ،‬مسئل‌هی اصلی موردنظر خود را كه همان‬
‫یگوید كه ممكن است یك نفر مسیحی از تعلیمات‬
‫یسازد و م ‌‬
‫رابط‌هی مسیحیت و فلسفه است مطرح م ‌‬
‫ل با اطلع باشد ولی راجع به فلسفه و حتی افلطونیان چیزی نداند و هشدار پولس قدیس‬
‫كلیسایی‪ ،‬كام ً‬
‫را به هیچ وجه نباید فراموش كرد كه گفته است‪» :‬مواظب باشید كسی شما را با فلسفه و تعلیمات‬
‫فریبند‌هی این جهانی جلب نكند«‪ .‬ولی پولس در ضمن نام‌هی خود به ‌آتنیان)‪ (21‬بعد از بیان اینكه فقط‬
‫یتوانند بفهمند و گفتن اینكه از خداوند است كه »ماحیات و حركت و هستی‬
‫گروه اندكی حقایق او را م ‌‬
‫یدهد‪ ،‬می گوید‪ ...» :‬همانطوری كه بعضی‬
‫داریم«‪ ،‬در حالیكه یونانیان را مستقیم تر مخاطب قرار م ‌‬
‫یكند كه فكر افلطونیان بیش از دیگر فلسفه‬
‫از كسان شما هم بیان داشته اند«‪ ،‬اگوستینوس اشاره م ‌‬
‫یدهد‪.‬‬
‫نزدیك به اعتقادات مسیحیان است و شخص او به عنوان مسیحی آنان را بر دیگران ترجیح م ‌‬
‫ل معلوم است كه كل گفت‌ههای اگوستینوس مطابق با طرح و ترتیب معین و مشخصی تقریر شده‬
‫كام ً‬
‫یكند كه »آیا افلطون كتابهای مقدس را شناخته بوده است؟«‬
‫است‪ ،‬چه آنگاه او این سؤال را طرح م ‌‬
‫به نظر اگوستینوس‪ ،‬همیشه تشابه افكار افلطون با اعتقادات مسیحیان موجب این تصور بوده است كه‬
‫ل افلطون ضمن سفر خود به مصر)‪ (22‬از تعلیمات ِارمیاء نبی)‪ (23‬برخوردار شده و یا به هر‬
‫احتما ً‬
‫یدارد‪ ،‬خود او‬
‫طریق كتابهایی از پیامبران عبری را دیده است‪ (24).‬به نحوی كه اگوستینوس بیان م ‌‬
‫نیز در بعضی از آثار قبلی خود چنین نوشته بوده‪ ،‬ولی به هر طریق باید دانست كه افلطون صد سال‬
‫یكرده‪ ،‬هنوز بنابر دستور بطلمئوس )‬
‫بعد از دعوت ِارمیاء نبی متولد شده و در عصری كه زندگانی م ‌‬
‫‪ ،(Ptolémée‬پادشاه مصر‪ ،‬كتابهای پیامبران عبرانی ترجمه نشده بوده است‪ (25).‬اگر افلطون‪،‬‬
‫آشنایی جزئی هم با این مطالب داشته باشد از طریق یك ترجم‌هی مكتوب نبوده و شاید به نحو اجمالی‪،‬‬
‫یشود‪:‬‬
‫ل كتاب سفر پیدایش با این عبارت آغاز م ‌‬
‫شفاهًا مطالبی شنیده باشد‪ .‬مث ً‬
‫در ابتدا خدا آسمانها و زمین را آفرید‪ .‬و زمین تهی و بایر بود و تاریكی بر روی لسج‌هی )‪ (Alinie‬و‬
‫روح خدا سطح آبها را فرو گرفت‪(26).‬‬
‫در رسال‌هی طبمائوس‪ ،‬افلطون به بیان مشابهی می پردازد و می گوید كه خداوند‪ ،‬زمین و آتش را در‬
‫هم آمیخته است و مسلمًا در تصّور او‪ ،‬آتش به مفهوم همان آسمان است و باز افلطون گفته كه آب و‬
‫یآمیزند و‬
‫هوا دو عنصر میانی هستند كه براساس آنها‪ ،‬دو عنصر نهایی ‪ -‬یعنی زمین و آتش‪ -‬درهم م ‌‬
‫یكند؛ یعنی اینكه »‪...‬و روح خدا‪ ،‬سطح آبها را فرو‬
‫گویی او همان مطلب »سفر پیدایش« را تكرار م ‌‬
‫یتوان تصور كرد روح‪ ،‬نوعی دم )‪ (Souffle‬و نفحه است‪ .‬ولی آنجا كه نظر‬
‫گرفت«؛ خاصه كه م ‌‬
‫یكند آن وقتی است كه او می گوید‪» :‬فیلسوف كسی‬
‫افلطون باز بیشتر با كتاب عهد عتیق مطابقت م ‌‬
‫است كه خداوند را دوست دارد« و یا در جای دیگر وقتی كه او خداوند را حقیقتًا غیر متغیر و هست‬
‫یداند‪ ،‬شبیه به پاسخی است كه موسی شنیده است یعنی »هستم آنكه هستم«‪ .‬بالخره اگوستینوس نظر‬
‫م ‌‬
‫یدهد كه خواه افلطون این حقایق را با آشنایی با كتب دینی پیامبران قدیم به دست آورده باشد و خواه‬
‫م ‌‬
‫از طریق آثاری كه خداوند به نحو كلی در عقل انسان به ودیعه گذشته است‪ ،‬در هر صورت‪ ،‬میان‬
‫یتواند‬
‫فلسف‌هی سنت یونان فقط با افلطونیان است كه یك نفر مسیحی در بحث راجع به حیات ازلی م ‌‬
‫ل به نتیج‌هی مطلوبی برسد‪ .‬به نظر اگوستینوس‪ ،‬ارسطو كه شاگرد با استعداد افلطون بوده و‬
‫احتما ً‬
‫بنیانگذار فلسف‌هی مشاء است ولی از این لحاظ با او قابل قیاس نیست‪ .‬آنگاه با اشاره به فلسف‌ههای متأخر‬
‫ل رایج در زمان خود‪ ،‬اگوستینوس می گوید بیشتر آنها نه مشائلی هستند و نه در سنت‬
‫و احتما ً‬
‫یتوان از افلوطین‬
‫آكادمیان؛ بلكه اكثر آنها در سنت افلطون قرار دارند و در این میان‪ ،‬نزد یونانیان م ‌‬
‫)‪ (Plotin‬و یا مبلیخوس)ژامبلیك و جامبلیك هم گفته شده است‪ (Jambelique) (.‬و فورفوریوس نام‬
‫برد و از آپوله كه آفریقایی بوده و در هر دو زبان یونانی و لتینی شهرت یافته است‪ .‬البته باید یادآور‬
‫شد ك‌هاین فلسفه‪ ،‬خواه ناخواه خدایان كثیری را در نظر گرفت‌هاند‪ .‬در اینجا‪ ،‬اگوستینوس دفتر هشتم و‬
‫یرساند‪.‬‬
‫فصول دوازده گان‌هی آن را به پایان م ‌‬

‫در دفتر نهم‪ ،‬اگوستینوس با توجه به نتایجی كه از قسمت قبل به دست آورده می گوید آنهایی كه به دو‬
‫گروه از خدایان قائل هستند‪ ،‬خدایان شرور را شیاطین )‪ (Demons‬نامید‌هاند و بعضی از آنها تصور‬
‫یتوانند دخالتی در عالم انسانی داشته باشند بیشتر همین شیاطین هستند كه‬
‫كرد‌هاند كه چون خدایان نم ‌‬
‫یتوان دانست‪،‬‬
‫یگیرند و بعد با بحثی دربار‌هی فرشتگان كه آنها را شیاطین نم ‌‬
‫واسطه قرار م ‌‬
‫یتوانسته واسط‌هی میان انسان و خداوند باشد‪.‬‬
‫یدهد كه فقط مسیح م ‌‬
‫اگوستینوس نظر قطعی م ‌‬
‫ینویسد و‬
‫در دنبال‌هی بحث )در فصل شانزدهم‪ ،‬دفتر نهم( اگوستینوس ردی‌های بر موضع افلطونیان م ‌‬
‫یكند كه به نظر آنها‪ ،‬خدایان‪ ،‬دخالتی در عالم انسانی‬
‫انتقاد خود را متوجه ‌این قسمت از گفت‌ههای آنها م ‌‬
‫ل الوهیت آنها در همین است كه با انسان‪،‬‬
‫یكند و اص ً‬
‫ندارند و هیچ خدایی با انسان سروكار پیدا نم ‌‬
‫آلوده نشوند‪ ،‬ولی شیاطین با انسان سروكار دارند و غیره‪ ...‬در انیجا اگوستینوس بیشتر نظر به كتابی‬
‫یكند كه آپوله‪ ،‬عنوان خداوند را در این موارد‬
‫از آپوله دارد تحت عنوان خدای سقراط)‪ (27‬و تعجب م ‌‬
‫یآید كه سقراط بیشتر با شیطان )‪ (Demon‬سروكار‬
‫بكار برده باشد چه از محتوی كتاب این طور برم ‌‬
‫داشته و همین واسط‌هی میان او حقایق بوده است والبته به نظر اگوستینوس از طریق هیچ شیطانی‬
‫یتوان به حقایق رسید و شیاطین‪ ،‬ارواح خبیثه هستند‪ .‬اگوستینوس در فصل بیست و سوم این دفتر‪،‬‬
‫نم ‌‬
‫بحثی نیز در افكار هرسمی كرده كه البته نظر موافقی با این سنت ندارد‪.‬‬
‫در دفتر دهم یعنی آخرین قسمت كتاب‪ ،‬اگوستینوس بحث اصلی خود را به بررسی در قسمتی از افكار‬
‫یدهد و بعد از آنكه در بعضی از جزئیات‪ ،‬تناقض افكار این متفكر را از نظر‬
‫فورفوریوس اختصاص م ‌‬
‫یپردازد‪ .‬اختلف‬
‫یداند‪ ،‬م ‌‬
‫یسازد‪ ،‬به بیان انتقاداتی كه به افكار تمام افلطونیان وارد م ‌‬
‫خود مبرهن م ‌‬
‫یپذیرند و آن را‬
‫اصلی اگوستینوس با تمام فلسف‌هی افلطونی در این است كه آنها حدوث نفس را نم ‌‬
‫یدانند‪ .‬به نظر اگوستینوس اگر چنین است و نفس‪ ،‬مسبوق به عدم نیست‬
‫ازلی و ابدی و غیر مخلوق م ‌‬
‫باید كه نقص و شقاوت )‪ (Misère‬نیز همیشه در آن بوده باشد و اگر این حالت همیشه در نفس نبوده و‬
‫بعد عارض آن شده پس چگونه ‌این مسئله را توجیه كنیم و بگوییم آن حالت دفعتًا و در لحظ‌های خاص‬
‫یتوان مستدل ساخت‪ .‬به نظر اگوستینوس‪ ،‬این مشكلت را فقط‬
‫پدید آمده و باز چنین چیزی را چگونه م ‌‬
‫یتوان برطرف ساخت كه نفس را حادث و مخلوق بدانیم نه قدیم و غیرمخلوق و اگر به فرض‬
‫موقعی م ‌‬
‫قادر به مبرهن ساختن این مطلب هم نباشیم در این صورت بهتر است به ضعف خود اعتراف كنیم و‬
‫در این مورد ب‌هایمان و تعلیمات دینی اكتفا بنماییم‪.‬‬
‫یمناسب نباشد یادآور شویم كه در همین دفتر دهم )فصل ‪ (28‬وقتی كه‬
‫قبل از پایان این قسمت‪ ،‬شاید ب ‌‬
‫یپردازد‪ ،‬خصومت و دشمنی خاصی نیز نسبت به او‬
‫اگزستینوس دربار‌هی فورفوریوس به بحث م ‌‬
‫یدهد و او را مستقیمًا مخاطب قرار داده با لحن انتقادی می گوید كه اگر او واقعًا حكمت را‬
‫نشان م ‌‬
‫یفایده متوسل نمی شد‪(28).‬‬
‫یبایست به شناخت مسیح می پرداخت و به علوم ب ‌‬
‫یداشت م ‌‬
‫دوست م ‌‬
‫ل با لحن تبلیغ و مطابق با سنت تمام مدافعان رسمی مسیحی )‬
‫در آخرین فصل كتاب‪ ،‬اگوستینوس كام ً‬
‫‪ (Apologistique‬كه از قرن دوم میلدی وجود داشت‌هاند‪ ،‬دربار‌هی طریق كلی و همگانی رستگاری‬
‫یرساند‪.‬‬
‫یپردازد و نوشت‌هی خود را به پایان م ‌‬
‫به صحبت م ‌‬
‫آراء فلسفی اگوستین‬
‫با توجه به ‌این مطلب كه اگوستینوس حدودًا از سی و سه سالگی تا چهل و یك سالگی كتاب شهر خدا را‬
‫لگیری اطلعات و معلومات فلسفی او مشخص است‪ ،‬باید گفت‬
‫ل نحو‌هی شك ‌‬
‫نوشته و در این كتاب كام ً‬
‫ل چه‬
‫كه به وضوح پیداست اگوستینوس به عنوان صرف متخصص نه فقط به فلسفه نپرداخته بلكه احتما ً‬
‫از لحاظ جزئیات و چه از لحاظ كلیات در معلومات او‪ ،‬كمبودها و نكات مبهم و غیردقیق نیز دیده‬
‫یشود‪ .‬بنا به گفت‌هی خود او‪ ،‬آنچه مورد توج‌هاش بوده‪ ،‬سنت افلطونیان است ولی در این مورد هم او‬
‫م ‌‬
‫ل مشخصات هر یك از آنها را به‬
‫نخواسته حداقل‪ ،‬وجوه تفارق افلطون را با نوافلطونیان و یا احتما ً‬
‫نحو متمایز روشن سازد‪ .‬در مجموع‪ ،‬اگوستینوس در نوشت‌ههای خود بندرت از اپیكوریان و رواقیان و‬
‫ل معلوم است كه هیچگاه و از هیچ لحاظ او به فلسفه و‬
‫یآورد و كام ً‬
‫فلسف‌هی مشاء صحبت به میان م ‌‬
‫حتی به علم محض به عنوان یك رشت‌هی مستقل به خودی خود‪ ،‬مطرح بوده باشد توجه نداشته است‪ .‬به‬
‫یتواند حاصل‬
‫نظر او‪ ،‬هر نوع شناخت‪ ،‬ارزش و اعتبار خود را فقط از طریق تحكیم ایمان به خداوند م ‌‬

‫كند‪ ،‬آن هم ب‌ه این دلیل مسلم كه فقط خداوند است كه به نحو انحصاری و مطلق‪ ،‬منشأ شناخت و ارزش‬
‫ل اشاره كردیم‪ ،‬در كتاب تجدید در نظرات سابق كه در واقع آخرین‬
‫یباشد و بس‪ .‬همانطوری كه قب ً‬
‫آن م ‌‬
‫یداند و استدلل و فعالیت عقلی‬
‫تألیف اوست‪ ،‬او علق‌هی خود را در دور‌هی جوانی به فلسفه‪ ،‬افراطی م ‌‬
‫یكند و برعكس برای روشنایی درونی كه كاری با‬
‫را در راه رسیدن به حق و حقیقت‪ ،‬ناچیز قلمداد م ‌‬
‫جدل و احتجاج ندارد ولی گویی حقیقت را در دل ما عیان می سازد ارزش و اهمیت زیادی قائل است‪.‬‬
‫یتوان به نحوی نشانی از رحمت و فیض‬
‫ل در درج‌هی اول‪ ،‬در ایمان بدون استدلل است كه م ‌‬
‫زیرا ك ً‬
‫یسازد‪ ،‬بلكه درست برعكس این‬
‫خداوندی را دید و از این لحاظ‪ ،‬این عقل نیست كه زیربنای ایمان را م ‌‬
‫یشود‪ .‬یعنی او مثل سلف خود‪،‬‬
‫ایمان است كه به مدد عقل می شتابد و مانع از انحراف آن م ‌‬
‫یگوید كه »ایمان می آورم چون غیرمعقول است« )‪ ،(Credo ut absurdum‬بلكه‬
‫ترتولیانوس نم ‌‬
‫یآورم تا بفهمم« )‪(Credo ut intelligam‬؛ چه در واقع میان ایمان داشتن و فكر‬
‫یگوید‪» :‬ایمان م ‌‬
‫م ‌‬
‫یتواند داشته باشد و البته بدون ایمان‬
‫كردن‪ ،‬فاصل‌هی زیادی است؛ انسانی كه فكر ندارد‪ ،‬ایمان هم نم ‌‬
‫ییابد‪ .‬از این لحاظ همانطوری كه‬
‫هم تفكر انسان بی هدف باقی می ماند و جهت اصلی خود را نم ‌‬
‫یبینیم در هر نوع مقایس‌هی میان فلسفه و دین و یا عقل و وحی به نظر اگوستینوس همیشه اولویت با‬
‫م ‌‬
‫یتواند نظام و روش‬
‫لم ‌‬
‫یباشد و این فلسفه و عقل است كه با قبول این اولویت‪ ،‬احتما ً‬
‫دین و وحی م ‌‬
‫یمحتوا و فاقد ارزش و اعتبار خواهد بود‪ .‬در توضیح‬
‫لب ‌‬
‫ل آن‪ ،‬كام ً‬
‫خود را مقبول و محمود سازد و ا ّ‬
‫همین مطلب باید به یاد آورد كه به نظر اگوستینوس‪ ،‬انسان را به نحو طبیعی بی گناه و عقل او را مبرا‬
‫یتوان تصور كرد‪ .‬انسان و افكار و اعمال او را فقط براساس و مبنای هبوط او‬
‫از خطا و انحراف نم ‌‬
‫یتوان راهی برای رستگاری و فلح او جستجو‬
‫یتوان فهمید و بیشتر با توجه به گناه اولیه هست كه م ‌‬
‫م ‌‬
‫كرد‪ .‬به همین دلیل‪ ،‬تمام متخصصانی كه خواست‌هاند براساس كل آثار اگوستینوس به یك نظام واحد‬
‫ل روش باشد و مقدمات و نتایج آن در موضوعهای‬
‫معین دست یابند به نحوی كه حدود و ثغور آن كام ً‬
‫مختلفی كه اگوستینوس عنوان كرده‪ ،‬یكسان و منسجم به نظر آید‪ ،‬اظهار عجز كرد‌هاند و یا در هر‬
‫صورت‪ ،‬معترف به مسامحه و سهل انگاری خود بود‌هاند‪ .‬بعضی دیگر از متخصصان با توجه به‬
‫همین مسئله به نحو افراطی‪ ،‬منكر هر نوع نظام دقیق فلسفی در آثار اگوستینوس شد‌هاند‪ .‬ولی با این‬
‫ق و عمیق در گفت‌ههای اگوستینوس وجود دارد كه توجه‬
‫حال از لحاظ فلسفی باز ب‌ه انداز‌های نكات دقی ‌‬
‫یرسد‪ .‬در این مورد‪ ،‬یاسپرس )‪ (Jaspers‬با استادی و‬
‫بدانها برای هر متعاطی فلسفه‪ ،‬لزم به نظر م ‌‬
‫به حق نوشته كه‪» :‬در آثار خیلی زیاد اگوستینوس كه به مانند مجموع‌های از سنگوار‌هها است‪ ،‬گاهی‬
‫یشود« یعنی به هر طریق با وجود یكدست نبودن‬
‫رگ‌ههای زرناب و احجاز كریم‌هی اصیل دیده م ‌‬
‫نوشت‌ههای اگوستینوس‪ ،‬باز افكار او از لحاظ فلسف‌هی محض‪ ،‬قابل تأمل است‪ .‬به همین دلیل در نوشته‬
‫حاضر ‪ -‬كه فقط یك گزارش كلی دربار‌هی اگوستینوس و تفكر اوست‪ -‬بدون اینكه ادعای استخراج این‬
‫»زرناب و احجار كریمه« در كار باشد‪ ،‬سعی بر این است كه حداقل دربار‌هی چند مطلب اساسی در‬
‫یالمقدور موضعی كه او داشته‬
‫افكار او‪ ،‬به بررسی دقیق ‪ -‬هرچند كه اجمالی‪ -‬پرداخته شود‪ ،‬تا حت ‌‬
‫است و همچنین سرمشقی كه در سیر تاریخ برای بسیاری از متلكمان و متفكران مسیحی بوده روشن‬
‫گردد‪.‬‬
‫‪ .۱‬مسئل‌هی شناخت‬
‫یتوان به مسئل‌هی شناخت و بحث المعرفه اولویت داد؛ بلكه مسلمًا او‬
‫البته در كل فلسف‌هی اگوستینوس نم ‌‬
‫یكرده كه فقط با نظاره و توجه به یك مبدأ واحد مطلق متعالی است كه ذهن انسان‪ ،‬شناسا و‬
‫تصور م ‌‬
‫یكند‪ .‬مسئل‌هی شناخت به تنهایی هیچگاه برای او مطرح‬
‫ییابد و احساس سعادت م ‌‬
‫روح او آرامش م ‌‬
‫تجویی‪ ،‬نظر او رسیدن به علم این جهانی و به اصطلح آكادمیك نبوده بلكه‬
‫نبوده است و در حقیق ‌‬
‫یتوان مطرح ساخت‪،‬‬
‫ل در ابتدا م ‌‬
‫صرفًا هدف‪ ،‬سعادت بوده است و شناخت و علم محض‪ .‬آنچه احتما ً‬
‫یشود‪،‬‬
‫صرف شناخت نیست بلكه جهت و غایت شناخت و ُمَتَعَلقی است كه شناخت به سوی آن كشیده م ‌‬
‫یعنی آن حقیقت ازلی و ابدی كه در اعماق نفس انسان وجود دارد و در اثر تأمل و مراقبت از طریق‬
‫یشود‪ .‬موضوع اگوستینوس در رسال‌هی علیه آكادمیان )‪Contra‬‬
‫آن‪ ،‬انسان به سوی خداوند هدایت م ‌‬
‫یدهد كه شناخت حقیقت‪ ،‬انسان را به حكمت و حكمت‪،‬‬
‫ل روشن است و او نشان م ‌‬
‫‪ (academicos‬كام ً‬
‫یرساند‪ .‬البته سعادت به معنای اصیل كلمه‪ ،‬همان رستگاری و فلح و به همین‬
‫انسان را به سعادت م ‌‬

‫یگردد‪ .‬ولی‬
‫دلیل در واقع فقط بر این اساس است كه نوع و ماهیت حقیقتی كه انسان باید بشناسد تعیین م ‌‬
‫از طرف دیگر همچنین باید دانست كه بررسی مسئل‌هی شناخت بدون بررسی وسایل و چگونگی عمل‬
‫آنها مقدور نیست و شكاكیت‪ ،‬همیشه در كمین است ‪ -‬حداقل از لحاظ فلسفه‪ -‬و باید مقدمتًا امكان شناخت‬
‫را به اثبات رساند و ملكی برای توجیه ارزش آن در اختیار داشت‪ .‬اگر »شك« در مراحلی اجتناب‬
‫ناپذیر است‪ ،‬در مراحل دیگر »یقین« نیز همین طور است‪ ،‬چه شكاك هم خواه ناخواه به حقیقتی قائل‬
‫است ولو اینكه حقیقت نفس »شك« باشد‪ .‬اصول ذهن انسان دللت بر حقایقی دارد كه ناشی از اراده و‬
‫خواست خود انسان نیست و نوعی ضرورت و كلیت حاكم بر ذهن انسان است كه بدون آنها‪ ،‬حكم به‬
‫ل براساس اصل امتناع تناقض میان دو قضی‌هی متناقض )منفصله حقیقیه و‬
‫یماند‪ .‬مث ً‬
‫حالت تعلیق باقی م ‌‬
‫مانع جمع و خلو( بالخره یكی از دو قضیه‪ ،‬درست و دیگری نادرست است و شق ثالثی وجود ندارد‪.‬‬
‫یشویم خود دلیل بر این است كه وجود داریم و حتی هستیم و فكر‬
‫از طرف دیگر اگر ما دچار شك م ‌‬
‫یكنیم و بدین ترتیب به نظر اگوستینوس شك‪ ،‬حتی در صورت تام و افراطی خود‪ ،‬در سه قلمروی كه‬
‫م ‌‬
‫یتوان از »هستی« و‬
‫یشود و نم ‌‬
‫از لحاظی هم با هم مرتبط است‪ ،‬به هیچوجه مؤثر و كارگر واقع نم ‌‬
‫یباشد و‬
‫»حیات« و »فاهم‌هی« خود شك كرد‪ .‬البته وسایل شناختی انسان‪ ،‬همان فاهمه و حس او م ‌‬
‫یدهد و بالخره فاهمه و حس هر‬
‫اگوستینوس در واقع به هر دو قائل است و البته اولویت را به اولی م ‌‬
‫یكند و یقین اصلی از طریق شهود‬
‫دو فقط وسیله است و هیچ یك به معنای واقعی كلمه‪ ،‬ما را شناسا نم ‌‬
‫یشود و تازه ‌این شهود هم مستقل و ابتدا به ساكن نیست‪ ،‬بلكه فقط خداوند است كه ما‬
‫درونی حاصل م ‌‬
‫یكند‪ .‬ولی براساس همین وسایل شناخت ‪ -‬به مانند سنت تمام افلطونیان‪ -‬باید به نوعی‬
‫را شناسا م ‌‬
‫درجات شناخت هم قائل شد و از این لحاظ‪ ،‬شناسایی حسی با اینكه در پایین ترین درجه قرار گرفته‬
‫یارزش نیز تلقی شده است‪ .‬زیرا ادراك حسی به سبب نیرویی بوجود‬
‫یاعتبار و ب ‌‬
‫ولی در عین حال ب ‌‬
‫ل خود‬
‫یخواهد بشناسد در عضو حسی‪ ،‬متمركز ساخته است وا ّ‬
‫یآید كه نفس نسبت به متعّلقی كه م ‌‬
‫م ‌‬
‫حس به خودی خود‪ ،‬نیرویی ندارد و قادر به ادراك نیست‪ .‬در واقع این نفس است كه كل جسم را به‬
‫یپردازد و جز این‪ ،‬سهم دیگری به‬
‫یآورد و از طریق آنها به شناخت جهان خارجی م ‌‬
‫حركت درم ‌‬
‫سی است‬
‫عهد‌هی آنها نیست‪ .‬خطای حواس‪ ،‬صرفًا از لحاظ عدم تنظیم و مطابقت عضوهای مختلف ح ّ‬
‫ل چنین خطایی را موجب‬
‫ل هیچ حسی به تنهایی منشأ خطا نیست‪ ،‬بلكه كثرت عضوها است كه احتما ً‬
‫وا ّ‬
‫یدهد‪ .‬شناخت‪ ،‬البته‬
‫س را همیشه در مظان شك قرار نم ‌‬
‫یشود‪ .‬برخلف نظر دكارت‪ ،‬اگوستینوس ح ّ‬
‫م ‌‬
‫از طریق حس تاحدود زیادی میان انسان و حیوان مشابه است و بیشتر برای رفع حوایج و از لحاظ‬
‫ییابد و به‬
‫زندگانی عملی‪ ،‬لزم و موردنیاز است‪ .‬مسلم است كه البته انسان به مراتب بالتر از ارتقا م ‌‬
‫یرسد و دراین نوع شناخت‪ ،‬صرفًا »ُمُثل« و »نمون‌ه«های ثابت ازلی كه حاكم بر ذهن‬
‫شناخت عقلی م ‌‬
‫ل در مقایسه زیبایی دو شیء متفاوت‪ ،‬ملك و ضابط‌های كه برای‬
‫یكند‪ .‬مث ً‬
‫یباشد‪ ،‬وی را یاری م ‌‬
‫او م ‌‬
‫یرود جنب‌هی اكتسابی ندارد و گویی ذهن به یك‬
‫تشخیص شیء زیباتر و صدور حكم در این باره بكار م ‌‬
‫ل جنب‌هی ذاتی و‬
‫یكند؛ در اینجا قو‌هی تمیز و تشخیص نسبت به عقل كام ً‬
‫مثال و نمون‌هی كامل رجوع م ‌‬
‫یشود و حیوان فاقد آن است‪.‬‬
‫س ناشی نم ‌‬
‫جوهری دارد و البته از ح ّ‬
‫یترین درج‌هی شناخت عقلی در اثر نظاره و توجه دقیق به معنای ازلی و ابدی حاصل شده و همین‬
‫عال ‌‬
‫یترین درج‌هی خود‪ ،‬تفاوتی با ایمان واقعی ندارد‪.‬‬
‫یشود كه البته در اوج و عال ‌‬
‫شناخت حكمت نامیده م ‌‬
‫مسئل‌های كه درمورد افكار تمام افلطونیان مطرح بوده‪ ،‬در مورد تفكر اگوستینوس هم مطرح است‪،‬‬
‫یعنی تعیین جا و محل همین معانی ازلی و ابدی یا »ُمُثل« باید پرسید جایگاه اصلی ُمُثل كجاست؟‬
‫یشود »ُمُثل« تصورات ذهنی نیستند كه‬
‫در سنت افلطونی كه از این لحاظ شامل نظر اگوستینوس هم م ‌‬
‫یشود‪ ،‬بلكه آنها نه فقط‬
‫از طریق حس در اثر انتزاع و تعمیم كلیت یافته و در قالب لفظ قراردادی بیان م ‌‬
‫یباشند‪.‬‬
‫ماهیت واقعی و عینی بلكه خود مقوم هر نوع شناخت اعم از حسی و عقلی نیز م ‌‬
‫ل از مشكل تعیین جایگاه ُمُثل آگاه بود‌هاند‪ ،‬آنها را تفسیر به علم خداوند‬
‫نوافلطونیان غیرمسیحی كه كام ً‬
‫یدانست‌هاند‪ ،‬یعنی آنچه از احد به‬
‫یكرد‌هاند و محل و جایگاهشان را در »عقل« )نوس( )‪ (Nus‬م ‌‬
‫م ‌‬
‫یداند و جایگاه‬
‫عنوان اقنوم اول صادر شده است‪ .‬اگوستینوس هم ُمُثل را نمون‌ههایی از حقایق ازلی م ‌‬
‫یكند‪ .‬به نظر او در غیر اینصورت بناچار جهان مخلوق را باید‬
‫آنها را در علم خداوندی تصور م ‌‬

‫یتواند باشد‪ ،‬خداوند‪ ،‬شناخت را برای انسان ممكن و از این‬
‫غیرمعقول دانسته چنین چیزی درست نم ‌‬
‫یكند‪.‬‬
‫طریق معقولیت خلقت خود را تضمین م ‌‬
‫یتوان خلصه كرد كه در اینكه ما شناسا‬
‫به نحو ساده‪ ،‬نظری‌هی شناخت اگوستینوس را اینطور م ‌‬
‫یتواند ما را در شناسا كند‪ ،‬چه‪،‬‬
‫یتوان شك كرد‪ ،‬ولی تجرب‌هی حسی به خودی خود نم ‌‬
‫یشویم‪ ،‬نم ‌‬
‫م ‌‬
‫یشناسیم كه كلی و‬
‫داد‌هی حسی‪ ،‬همیشه مادی و جزئی و متغیر است‪ ،‬در صورتی كه ما حقایقی را م ‌‬
‫ثابت و معقول است‪ .‬ما خود‪ ،‬منشأ این حقایق نیستیم و جز خداوند و فعل او‪ ،‬هیچ چیز دیگر در كل‬
‫یدهیم و رابط‌هی آنها‬
‫یتواند منشأ آنها باشد‪ .‬ما با نور خداوند‪ ،‬امور را از هم تمیز و تشخیص م ‌‬
‫عالم نم ‌‬
‫ییابیم و همین در واقع بهترین دلیل برای وجود خداوند است‪.‬‬
‫را با یكدیگر درم ‌‬
‫خداوند‪:‬‬
‫ل نیز متذكر‬
‫یكند‪ ،‬و همانطوری كه قب ً‬
‫ل نظری‌هی شناخت به نحوی كه اگوستینوس آن را عنوان م ‌‬
‫كً‬
‫شدیم به جای اینكه مقدم‌های برای اثبات وجود خداوند باشد‪ ،‬در حقیقت‪ ،‬نتیج‌هی آن و فقط براساس آن‬
‫یگردد‪ .‬آگاهی از شناخت و تعمق در حقیقتی كه در آن مندرج است ما را در واقع‬
‫است كه مفهوم م ‌‬
‫یكند‪ ،‬چه حقایق ضروری و غیر متغیر‪ ،‬از آنجا كه غیر فردی و غیر‬
‫متوج‌هی منشأ نهایی آن م ‌‬
‫یكند و ذهن‪ ،‬ناچار از پذیرش آنهاست و هیچ نوع‬
‫یشود نسبت به ذهن انسان اولویت پیدا م ‌‬
‫شخصی م ‌‬
‫اختیار و قدرت برای تغییر آنها ندارد‪.‬‬
‫یباشند‪ .‬پس در‬
‫این نوع حقایق خود بنیاد هستند و اصول خود را همراه دارند و صرفًا ازلی و ابدی م ‌‬
‫نزد هر موجود متفكر و شناسا‪ ،‬خواه ناخواه یك دلیل درونی و فطری برای اثبات وجود خداوند یافت‬
‫یشود‪ .‬البت‌هاین برهان اولیه كه جنب‌هی صرف لّمی ‌دارد مانع از این نیست كه به اصطلح از طریق‬
‫م ‌‬
‫برهان ِاّنی و با توجه به جهان مخلوق و آثار و علئم‪ ،‬خداوند را نشناسیم و به وجود او پی نبریم‪ .‬اگر‬
‫یانگیزد همین احساس نیز از ناحی‌هی خداوند است‪ .‬نظر عالم‪ ،‬نشان‬
‫جهان مخلوق‪ ،‬تحسین ما را برم ‌‬
‫یباشد و این خود دلیل بر وحدت خداوند است؛ خیری كه از طریق مخلوقات‬
‫دهند‌هی فعل واحدی م ‌‬
‫یشود‪ ،‬همه دللت بر خیر واحدی دارد و نفس‬
‫یشود یعنی نعمتهایی كه در این جهان دیده م ‌‬
‫حاصل م ‌‬
‫ثبات این عالم نیز نشانی از حكمت خداوند است‪ .‬خداوند‪ ،‬كامل وعین كمال است‪ .‬از طرف دیگر با‬
‫یتوان نظرگاه توحیدی انسان را بیش از پیش استحكام بخشید كه رسیدن ب‌هاین‬
‫توجه به كمال خداوند م ‌‬
‫یدهد‪ .‬بعضی از متخصصان كه در صدر آنها‬
‫نظرگاه نیز در واقع رحمت و قیض خداوند را نشان م ‌‬
‫یتوان از دلیل‬
‫یدهند كه در واقع در فلسف‌هی اگوستینوس نم ‌‬
‫ژیلسون)‪ (29‬قرار گرفته‪ ،‬به حق نشان م ‌‬
‫مختلف و متفاوت دربار‌هی وجود خداوند صحبت به میان آورد‪ ،‬بلكه كل گفت‌ههای او براساس دلیل‬
‫واحدی شكل گرفته كه در مراحل متعدد‪ ،‬مطابق با نوعی سلسله مراتب ارتقایی بیان شده است‪ .‬یعنی‬
‫یكنم پس هستم«‬
‫یكند و بعد با توجه ب‌هاین اصل كه »اگر خطا م ‌‬
‫اگوستینوس بحث خود را با شك آغاز م ‌‬
‫یآید كه نه فقط نسبت به فاعل‪،‬‬
‫)‪ ،(Si Fallor sum‬با فراروی از شك به دریافت حقیقتی نایل م ‌‬
‫شناسایی خاص است‪ ،‬بلكه گویی نسبت به نفس انسان‪ ،‬به نحو كلی متعالی است و به هیچوجه تابع آن‬
‫نیست و صرفًا جنب‌هی ازلی و ابدی دارد‪ .‬و نهایتًا این خداوند است كه مبنی و اصل آن باید دانسته شود‪.‬‬
‫اگوستینوس بدون اینكه منكر استدلل عقلی دربار‌هی اثبات وجود خداوند باشد‪ ،‬گویی به هر طریق در‬
‫یتواند اكتفا كند‪ .‬به نظر او‪ ،‬نه به نحو صوری‬
‫یخواهد و نم ‌‬
‫این باره به یك فعالیت ذهنی و انتزاعی نم ‌‬
‫و دیالكتیكی‪ ،‬بلكه به نحو وجودی ‪ -‬اگر بتوان گفت ‪ -‬با خداوند باید روبرو شد و چنین ایمانی است كه‬
‫ییابد و زندگانی انسان را در جهت رستگاری و فلح او دگرگون و او را به سوی‬
‫اصالت و عمق م ‌‬
‫یكند‪ .‬ولی متكلم مسیحی‪ ،‬علوه بر اثبات وجود خداوند با مسئل‌هی دیگری‬
‫هدف و غایت نهایی هدایت م ‌‬
‫یتوان دربار‌هی آن صحبت كرد و یا به هر طریق از‬
‫هم روبرو است كه از لحاظ عقلی بسهولت نم ‌‬
‫حالقدس‬
‫یشود و آن‪ ،‬مسئل‌هی تثلیث و رابط‌هی آب و ِابن و رو ‌‬
‫لحاظ برهانی با اشكالت زیادی روبرو م ‌‬
‫یشود كه هر دو بیشتر جنب‌هی تمثیلی دارد تا‬
‫است‪ .‬در این مورد‪ ،‬دو مثال معروف از اگوستینوس نقل م ‌‬
‫جنب‌هی استدللی‪ .‬به نظر اگوستینوس‪ ،‬ما )انسان( اگر رابط‌هی حافظه و فاهمه و اراده را در خود‪،‬‬
‫مورد ملحظه قرار دهیم‪ ،‬خواهیم دید كه اراده‪ ،‬بدون فاهمه امكان ندارد‪ ،‬زیرا تا هدف و نیتی برای‬
‫یتواند‬
‫یتوان برای رسیدن به آن اراده كنیم‪ .‬فاهمه هم بدون حافظه و اراده نم ‌‬
‫خود نداشته باشیم‪ ،‬نم ‌‬
‫یدهد و این سه‪ ،‬در عین‬
‫فعالیتی داشته باشد و باز حافظه هم بدون اراده و فاهمه‪ ،‬معنی را از دست م ‌‬

‫اتصال با هم از یكدیگر قابل تفكیك هم هستند‪ .‬مثال دوم این است كه همانطوری كه میان شعله و نوری‬
‫یخیزد هیچ تقدم زمانی‪ ،‬قابل تصور نیست به همان صورت كه میان آب و ِابن هم‬
‫كه از آن برم ‌‬
‫فاصل‌هی زمانی معنی ندارد و هیچگاه یكی بدون دیگری نبوده است و ِابن همان حكمتی است كه در‬
‫كتاب دینی‪ ،‬شكوفایی نور ازلی نامیده شده است‪.‬‬
‫یكند ولی در‬
‫اگوستینوس با وجود كوششی كه در نوشت‌ههای مختلف خود برای معقول ساختن تثلیث م ‌‬
‫یماند‬
‫هر صورت در آثار او هم مثل تمام آثار كلمی مسیحی‪ ،‬این موضوع نهایتًا به عنوان سّر باقی م ‌‬
‫یخواهد بگوید كه به‬
‫یشود‪ .‬شاید نظر اصلی اگوستینوس هم همین باشد‪ .‬فقط او م ‌‬
‫و تعّبدی تلقی م ‌‬
‫معنایی این سّر‪ ،‬ورای عقل ما نیست و عقل ما به نحوی قادر است آن را دریابد و یا اگرچه قابل اثبات‬
‫یتواند با عقل متناقض نباشد‪.‬‬
‫نیست ولی حداقل م ‌‬
‫‪ .۲‬جهان )خلقت و زمان(‪:‬‬
‫با توجه به فضای كلی‪ ،‬فلسف‌هی اگوستینوس و اینكه تفكر او در درج‌هی اول‪ ،‬حول و حوش مسئله‬
‫یتوان داشت كه او به نحو مستقیم‪ ،‬مسائل مربوط به‬
‫یزند انتظار نم ‌‬
‫رابطه نفس انسان با خداوند دور م ‌‬
‫جهان مادی را مورد بحث و بررسی قرار دهد‪ ،‬ولی به هر طریق این موضوع با توجه به مسئل‌هی‬
‫خلقت‪ ،‬همیشه برای فلسف‌های چون او كه تعهد كلمی و دینی داشت‌هاند خاصه درمورد حدوث و قدم‬
‫یباشد كه اگوستینوس دربار‌هی این نوع مسائل‪ ،‬كم و بیش در مسیر‬
‫عالم مطرح بوده است‪ .‬طبیعی م ‌‬
‫یگیرد كه متكلمان مسیحی قبل از او به نحوی خطوط اصلی آن را ترسیم كرده‬
‫همان سنت قرار م ‌‬
‫یتوان یافت كه قرابت موضع او را با اسلفش‬
‫بودند‪ .‬در گفت‌ههای او‪ ،‬عناصر و اجزاء زیادی را م ‌‬
‫یدهد‪.‬‬
‫نشان م ‌‬
‫به نظر او‪ ،‬جهان حادث و مسبوق به عدم )‪ (Ex nihilo‬است‪ ،‬هرچیز از خداوند وجود یافته و به طور‬
‫تام‪ ،‬تابع فعل و مشیت اوست‪ .‬این نوع انتقاد بعینه در میان فلسف‌هی غیرمسیحی‪ ،‬اعم از رواقی و‬
‫مشائی و غیره‪ ...‬مورد قبول نبوده است‪ .‬حتی نوافلطونیان نیز قابل به یك ماده بدون صورت بود‌هاند‬
‫یبایستی آن را غیر مخلوق دانست ولی اگوستینوس برای اینكه از لحاظ دیگر‪ ،‬رابط‌هی فكری‬
‫كه م ‌‬
‫یتواند باشد‪.‬‬
‫یدهد كه ماده‪ ،‬بی صورت اولیه‪ ،‬چیزی جز همان عدم نم ‌‬
‫خود را با آنها حفظ كند نظر م ‌‬
‫ولی این نظر به تنهایی قادر نیست تمام مسائل متداول حدوث و قدم را حل كند و ما درمورد خلقت‪،‬‬
‫یرویم در پیدا كردن موضع صحیح عقلی و فلسفی‪،‬‬
‫هرگاه از نظرگاه تعّبدی و اعتقادی خود فراتر م ‌‬
‫یشویم‪ .‬چگونه ممكن است چیزی دفعتًا حادث شده باشد؟ اگر خلقت نتیج‌هی فعل‬
‫دچار اشكال م ‌‬
‫جح را چگونه باید توجیه كرد؟ به نظر اگوستینوس‪ ،‬كل‬
‫خداوندی است‪ ،‬پس مسئل‌هی ترجیح بل مر َ‬
‫یشود كه ما درمورد زمان داریم و او برای اینكه‬
‫مشكلت دربار‌هی مسئل‌هی خلقت از تصوری ناشی م ‌‬
‫جواب فلسفی متینی در رد نظر منكران خلقت پیدا كند در آخر دفتر یازدهم كتاب اعترافات بحث نسبتًا‬
‫یكند كه یادآوری آن در این قسمت‪ ،‬خالی از فایده به نظر‬
‫صلی را دربار‌هی تصور »زمان« عنوان م ‌‬
‫مف ّ‬
‫یگوید كه به نظر آنها‪،‬‬
‫یدهد و م ‌‬
‫یرسد‪ .‬او اول‪ ،‬موضع مخالفان خود و منكران خلقت را شرح م ‌‬
‫نم ‌‬
‫یتواند داشته‬
‫قرار گرفتن اراده )فعل( خداوند در زمان خاص و معین برای خلق عالم‪ ،‬معنی و جهت نم ‌‬
‫باشد؛ چه‪:‬‬
‫اراد‌هی )فعل( خداوند مخلوق نیست بلكه مقدم بر هر نوع خلق است و هیچ خلقتی بدون وجود قبلی‬
‫یتواند وجود داشته باشد‪ ،‬پس از آنجا كه اراد‌هی )فعل( خداوند متعلق به ذات‬
‫اراد‌هی )فعل( خلق نم ‌‬
‫یتوان پذیرفت كه در ذات خداوند‪ ،‬چیز جدیدی پدید آمده باشد و اگر اینطور است‪ ،‬او‬
‫اوست‪ ،‬چطور م ‌‬
‫یتوان سرمدی دانست‪(30).‬‬
‫را دیگر نم ‌‬
‫یكند و این با سرمدیت خداوند‪ ،‬منافات دارد‪ .‬اگوستینوس سعی دارد به‬
‫خلقت‪ ،‬دللت بر »زمانیت« م ‌‬
‫اشكال جواب دهد و در مجموع‌هی متونی كه در این قسمت دربار‌هی زمان نوشته‪ ،‬سعی او به نحوی‬
‫یداند؛ اگر‬
‫در جهت نفی زمان به عنوان واقعیت ذاتی است‪ .‬یعنی در واقع او زمان را هم مخلوق م ‌‬
‫بتوان گفت به نظر او »زمان« همزمان خلقت است‪ .‬به هر طریق‪ ،‬مجموع‌هی متونی كه در این زمینه‬
‫یدهد‪ ،‬ولی نظر او‬
‫یشود با اینكه جنب‌ههای متفاوتی را نشان م ‌‬
‫از اگوستینوس در كتاب اعترافات دیده م ‌‬
‫ل‪ ،‬لحن او همیشه جنب‌هی مناجات دارد و در ثانی با اینكه او در تحلیل مطالب‪ ،‬گاه از‬
‫یماند‪ .‬او ً‬
‫ثابت م ‌‬

‫یشود‪ ،‬ولی به هر طریق در‬
‫یكند و گاه به استدلل فلسفی متوسل م ‌‬
‫لحاظ نوعی عل‌مالنفس صحبت م ‌‬
‫كل‪ ،‬نظر اصلی او‪ ،‬اثبات حدوث عالم از رهگذر نفی ذانیت ما تقدم زمان است‪ .‬چند متن از خود او در‬
‫یشود‪:‬‬
‫اینجا آورده م ‌‬
‫ینویسد‪:‬‬
‫او خطاب به خداوند م ‌‬
‫سالها در نزد تو‪ ،‬فقط یك روز است و آن روز‪ ،‬مندرج در هفته نیست؛ آن روز همین امروز است‪ .‬و‬
‫یگیرد‪ .‬امروز تو‪ ،‬همان سرمدیت است‪).‬‬
‫یدهد و جای دیروز را نم ‌‬
‫امروز تو‪ ،‬جای خود را به فردا نم ‌‬
‫‪(31‬‬
‫ینویسد‪:‬‬
‫او برای اینكه قبل از خلقت زمان نبوده است‪ ،‬م ‌‬
‫تو‪ ،‬تمام ازمنه را خلق كرد‌های و خود ما قبل تمام آن هستی‪ ،‬هیچ زمانی نبوه است كه زمان نبوده باشد‪.‬‬
‫یكند و باز در ذهن او‪ ،‬مسئل‌هی زمان به صورت مشكلی‬
‫یك صفحه بعد‪ ،‬در این باره تأمل بیشتری م ‌‬
‫ینویسد‪:‬‬
‫یآید و م ‌‬
‫درم ‌‬
‫»گذشته« دیگر نیست و »آینده« هنوز نیامده است و »حال« اگر همیشه »حال« بود و به »گذشته«‬
‫یبود؛ بلكه همان سرمدیت بود‪ .‬پس اگر برای اینكه »حال« زمان باشد‪ ،‬باید‬
‫یپیوست‪ ،‬دیگر زمان نم ‌‬
‫نم ‌‬
‫یتوان گفت برای اینكه چیزی هست شود‪ ،‬باید دیگر هستی نداشته‬
‫همیشه به »گذشته« بپیوندد‪ .‬چگونه م ‌‬
‫باشد؛ آیا در حقیقت برای اینكه زمان‪ ،‬هستی یابد‪ ،‬باید به سوی نیستی سوق پیدا كند؟)‪(32‬‬
‫یرسد و این‬
‫اگوستینوس چند صفحه بعد‪ ،‬از لحاظ قوای نفسانی و از طریق تمثیل‪ ،‬مطالبی به نظرش م ‌‬
‫ینویسد‪:‬‬
‫طور م ‌‬
‫شاید بتوان گفت سه نوع زمان وجود دارد‪» :‬حال گذشته« و »حال حال« و »حال آینده«؛ و این سه‬
‫نحو‌هی »حال« فقط در ذهن وجود دارد‪ ،‬نه جای دیگر‪» .‬حال گذشته« همان حافظه )‪ (Mémoire‬است‬
‫و »حال حال« همان دقت و مراقب‌هی )‪ (Attention‬بالفعل؛ »حال آینده« انتظار )‪ (Attente‬است‪ .‬اگر‬
‫یتوانم هر سه زمان را قبول كنم‪ ...‬البته به شرطی كه تصور نكنند‬
‫منظور این باشد‪ ،‬حرفی ندارم و م ‌‬
‫آینده اكنون هست و گذشته نیز هنوز هست‪(33).‬‬
‫یتوان قائل‬
‫منظور اگوستینوس‪ ،‬نفی عینیت زمان است و به نظر او‪ ،‬هیچ واقعیت خارجی برای آن نم ‌‬
‫یتوان به معنای واقعی كلمه‪ ،‬آن را سنجید‪ .‬او به نحو كامل‪ ،‬منكر جنب‌هی‬
‫شد و با هیچ مقیاس خارجی نم ‌‬
‫ینویسد‪:‬‬
‫آفاقی زمان است و م ‌‬
‫یگفت‪ :‬زمان حركت خورشید و ماه و ستارگان است‪ .‬من این نظر را ندارم؛‬
‫از دانشمندی شنیدم كه م ‌‬
‫زیرا در این صورت‪ ،‬چرا حركت اجسام دیگر‪ ،‬زمان نباشد؟)‪(34‬‬
‫یپذیرد‪ ،‬زیرا كه به نظر او‪ ،‬زمان‬
‫اگوستینوس زمان را به عنوان حركت اجسام و مقیاس حركت آنها نم ‌‬
‫یتواند هم مقیاس حركت و هم مقیاس سكون باشد؟ او نهایتًا صرفًا از لحاظ انفسی به زمان‬
‫چگونه م ‌‬
‫یداند‪ .‬فقط در ذهن و تاحدودی در‬
‫توجه دارد و آن را فقط از نظر ذهنی و درونی قابل بررسی م ‌‬
‫یتوان مقیاسی برای زمان پیدا كرد؛ به نظر او‪ ،‬از این لحاظ‬
‫لم ‌‬
‫حالت درونی و نفسانی است كه احتما ً‬
‫ما با »خاطره« »دقت« و »انتظار« روبرو هستیم‪» .‬گذشته« دیگر وجود ندارد ولی خاطر‌هی آن هنوز‬
‫در ذهن ماست‪» .‬آینده« هنوز وجود ندارد ولی از طریق انتظار‪ ،‬آن نیز در ذهن ماست »حال« هم كه‬
‫امتداد و گسترش واقعی ندارد‪ ،‬بلكه همیشه نقط‌های فّرار است‪ ،‬با این حال‪ ،‬دقت در نزد ما استمرار‬
‫یشود و زمان حال هم‬
‫دارد‪ .‬مقیاس زمان در واقع از طریق خاطره و انتظار به زمان حال كشانده م ‌‬
‫یتوان واقعًا‬
‫یشود‪ ،‬پس در واقع‪ ،‬گذشته و آینده را نم ‌‬
‫فقط به صورت دقت و مراقبه فهمیده م ‌‬
‫یتوان گفت كه خاطر‌هی‬
‫لالمدت و یا كوتاه مدت دانست و آنها را به نحو واقعی سنجید بلكه فقط م ‌‬
‫طوی ‌‬
‫گذشته وی یا انتظار آینده‪ ،‬طولنی یا كوتاه است‪ ،‬باز در این صورت هم‪ ،‬ما نفس زمان را نسنجید‌هایم‬
‫بلكه فقط خاطره و انتظار را كوتاه و یا بلند دانست‌هایم‪ (35).‬البته ضمنًا نیز باید دانست با اینكه‬
‫یكند و سنجش آن را صرفًا ذهنی و درونی و در واقع‬
‫اگوستینوس هر نوع جوهریت را از زمان نفی م ‌‬
‫یداند‪ ،‬با این حال تحلیلهای او فقط جنب‌هی رون شناختی ندارد و در واقع هدف‬
‫فاقد هر نوع عینیت م ‌‬

‫یخواهند ایجاد‬
‫اصلی او‪ ،‬اثبات خلقت و رفع هر نوع شبهه است كه مخالفان با توسل به مفهوم زمان م ‌‬
‫ل به نحو یكسان موضع روان شناختی اگوستینوس همیشه در جهت استحكام موضع كلمی و‬
‫كنند‪ .‬ك ً‬
‫یگوید باید به هر‬
‫یباشد نه چیز دیگر‪ .‬آنچه او از لحاظ فكر خود دربار‌هی زمان و خلقت م ‌‬
‫دینی او م ‌‬
‫طریق با بیان كتاب مقدس مورد اعتماد‪ ،‬تطبیق داده شود و در واقع مسئل‌هی اصلی‪ ،‬فهم عقلنی آن‬
‫چیزی است كه به نحو تعبدی مورد قبول بوده است‪ .‬توضیح اینكه از بعضی قسمتهای سفر تكوین )‬
‫یشود كه همه چیز‪ ،‬یك دفعه خلق‬
‫‪ (Genèse‬و عهد عتیق )‪ (Ancien Testament‬این طور استنباط م ‌‬
‫نشده و نوعی تدریج در تكّون وجود دارد‪ ،‬ولی از كتاب جامعه )‪ (Ecclesiastique‬همان عهد عتیق‬
‫یآید كه همه چیز دفعًه خلق شده است‪ .‬اگوستینوس سعی دارد مشكل را حل كند‪،‬‬
‫برعكس اینطور برم ‌‬
‫یعنی او الزامًا باید به تفسیر كتاب عهد عتیق بپردازد و به همین دلیل‪ ،‬او قائل به بذور جهات عقلی )‬
‫یشود‪ .‬این نظریه و یا در هر صورت مشابه آن در فلسف‌هی افلوطین هم‬
‫‪ (Raisons Seminates‬م ‌‬
‫وجود دارد ولی اگوستینوس از آن جهت اعتقادات دینی خود‪ ،‬استفاده كرده است‪ .‬این بذور در واقع به‬
‫یباشد كه خداوند خلق كرده است و البته صرفًا جنب‌هی استعدادی دارند و‬
‫عنوان امور بالقو‌هی نامرئی م ‌‬
‫یشوند و تحقق آنها منوط و وابسته به محیط مساعدی است كه در آن‬
‫ل فقط به ممكنات اطلق م ‌‬
‫عم ً‬
‫یگیرند‪ .‬اگوستینوس در واقع بدین طریق نه فقط مسئل‌هی تطبیق خلقت را با نحو‌های كه در كتاب‬
‫قرار م ‌‬
‫یخواهد حل كند‪ ،‬بلكه مسئل‌هی مشیت خداوند و همچنین مسئل‌هی اختیار و آزادی انسان را‬
‫بیان شده‪ ،‬م ‌‬
‫ل قبول هر نوع خلقت‪ ،‬مستلزم قبول مشیت است كه باید وضع و‬
‫یخواهد توجیه نماید‪ .‬چه او ً‬
‫نیز م ‌‬
‫موقعیت انسان و نحو‌هی كار او معلوم گردد‪ .‬باید به نحوی نشان داد كه انسان‪ ،‬اشرف مخلوقات بوده و‬
‫یباشد‪ ،‬زیرا خداوند او را با اراد‌هی مختار‪ ،‬خلق كرده است‬
‫ل كائنات از مقام والیی برخوردار م ‌‬
‫در ك ّ‬
‫و همین مطلب را باید روشن ساخت‪ .‬انسان از جسم نفس تشكیل شده و نفس او كه عامل حركت در‬
‫جسم اوست‪ ،‬خود مجّرد و غیرمادی است‪ .‬در اثر گناه اولیه گویی نفس انسان بر سر دو راهی قرار‬
‫گرفته است و از این لحاظ‪ ،‬گناه اولیه فقط منفی نیست و با اینكه البته از لحاظی عین نقص به حساب‬
‫یتواند باشد و از همین‬
‫یآید ولی از لحاظ دیگر‪ ،‬وسیله و عامل ارتقا و استكمال احتمالی انسان نیز م ‌‬
‫م ‌‬
‫جا‪ ،‬چهر‌هی اخلقی انسان و راهی كه او بدین منظور در پیش دارد قابل ترسیم و تشخیص قرار‬
‫یگیرد‪.‬‬
‫م ‌‬
‫‪ .۳‬نظری‌هی اخلق‬
‫ل فلسف‌هی اگوستینوس یك نظریه دربار‌هی اخلق است كه در جهت‬
‫یتوان گفت كه ك ّ‬
‫از لحاظی م ‌‬
‫یكند‪ .‬این نظریه كه صرفًا در خدمت دین است با این حال از جهت‬
‫تعلیمات مسیحی‪ ،‬انسان را هدایت م ‌‬
‫ل مشابه با نظری‌ههای اخلق در سنت یونانی است یعنی او نیز مثل اغلب متفكران یونانی‬
‫دیگر كام ً‬
‫یداند‪ (Eudémoniste) .‬البته سعادت و‬
‫اصل و غایت هر نوع رفتار و فعالیت اخلقی را سعادت م ‌‬
‫یتوان دانست و باز‬
‫معنای آن باید روشن گردد چه برخلف نظر اپیكویان آن را مبتنی بر لذت نم ‌‬
‫یشود زیرا سعادت‬
‫برخلف نظر رواقیون سعادت فق در اثر برخورداری و تسلط بر خود حاصل نم ‌‬
‫یتفاوتی به امور این‬
‫یتوان دانست و نه آن را ب ‌‬
‫را نه قدرت اراده و حاكمیت آن بر خواهشهای نفسانی م ‌‬
‫یتوان پنداشت‪ .‬به نظر اگوستینوس‪ ،‬سعادت را‬
‫جهان در جهت كسب نوعی آسایش خاطر احتمالی م ‌‬
‫یتوان حاصل كرد‪ ،‬زیرا موجود انسانی‪ ،‬روح‬
‫فقط از طریق شناخت خداوند و در اثر تقّرب به او م ‌‬
‫یتواند ثبات و آسایش واقعی بدست آورد‪ .‬سعادت‬
‫ناآرام و متغیر دارد و در این جهان خاكی‪ ،‬هیچگاه نم ‌‬
‫یشود كه ثبات داشته و ازلی و ابدی باشد‪ .‬سعادت فقط در چیزی قابل تصور‬
‫فقط از چیزی ناشی م ‌‬
‫است كه انسان را فراتر از خود ببرد و به معنای واقعی كلمه‪ ،‬بیش از انسان باشد نه كمتر از او‪ .‬به‬
‫یتواند غایت سعادت باشد‪ ،‬فضیلت‪ ،‬وسیله است و غایت نهایی آن نه‬
‫همین دلیل فضیلت‪ ،‬به تنهایی نم ‌‬
‫یشود یعنی وجود نامتناهی كه خداوند است‪.‬‬
‫خود فضیلت بلكه چیزی كه فضیلت را موجب م ‌‬
‫یتوان توجه داشت كه چه از طریق تجرب‌هی شخصی و چه به سبب‬
‫براساس كتاب اعترافات م ‌‬
‫معلومات و گرایش اگوستینوس به فلسف‌ههای نوافلطونی‪ ،‬او غایت رفتار اخلقی را صرفًا در تقّرب به‬
‫یدانسته است‪ .‬به نظر او به هیچوجه یك نظام اخلقی را مبتنی بر طبیعت‬
‫خداوند و اتصال به او م ‌‬

‫یتوان تصور كرد و آن را در مقابل اخلق‬
‫مادی كه صرفًا جنب‌هی این جهانی و خاكی داشته باشد نم ‌‬
‫مبتنی بر ایمان و وحی قرار داد‪ .‬اگر با ایمان و احكام دینی كه رستگاری اخروی را برای انسان‬
‫یكند متغایر باشد دیگر اخلق نیست و ارزش و اعتباری ندارد‪ .‬البته منظور فقط متوجه عقلی‬
‫تضمین م ‌‬
‫و استدللی به خداوند نیست بلكه منظور‪ ،‬نوعی عشق است كه كل وجود انسان را در جهت غایت‬
‫یرود‬
‫یآورد‪ .‬انسان در واقع براساس اراد‌هی خود به سوی خداوند م ‌‬
‫نهایی كه او باشد به حركت درم ‌‬
‫ولی پویایی اراد‌هی او‪ ،‬نفس عشقی است كه او نسبت به خداوند متعال دارد‪ .‬كسی كه مطابق با فضیلت‬
‫یورزد‪ .‬ولی از‬
‫یكند در واقع فقط كسی است كه با جان و دل به خداوند عشق م ‌‬
‫اخلقی زندگانی م ‌‬
‫طرف دیگر‪ ،‬نفس این اراد‌هی پویا یا عشق به تنهایی قادر نیست ما را بدون فیض )‪ (Grâce‬و مدد‬
‫خداوند به او برساند و از این جهت پویایی اراده و پرورش عشق در نزد انسان‪ ،‬فقط كوششی است كه‬
‫یكند كه نهایتًا از سوی خداوند افاضه باید بشود‪ .‬در واقع عشق نیز منشأ خدایی‬
‫او برای كسب فیض م ‌‬
‫یدهد‪ .‬در‬
‫ینامیم و فقط خداوند متعال است كه آن را به ما م ‌‬
‫دارد و ما همان را فیض و رحمت م ‌‬
‫یشویم كه در هر صورت انسان مختار است و اختیار‬
‫نظرگاه كلی نظام اخلقی اگوستینوس‪ ،‬متوجه م ‌‬
‫خود را باید تابع تكلیف اخلقی سازد‪ .‬اختیار آزاد در نزد انسان‪ ،‬امكان دارد او را از توجه به خیر‬
‫تپذیر این جهانی تجاوز كند‪ ،‬ولی چون اراده فقط‬
‫مطلق باز دارد و نگذارد از حد امور جزئی صیرور ‌‬
‫یشود‪،‬‬
‫موقعی معنی دارد كه در جستجوی سعادت باشد و سعادت نهایتًا فقط از ناحی‌هی خداوند داده م ‌‬
‫یكشاند‪ .‬اراده با آگاهی و حتی بدون آگاهی در‬
‫خواه ناخواه اراد‌هی تدریجًا انسان را به سوی خداوند م ‌‬
‫یبرد‪ .‬البته انسان آزاد است كه به‬
‫مسیری قرار دارد كه انسان را در جهت اتصال به خداوند پیش م ‌‬
‫سوی خداوند بازگردد و یا از او روی برگرداند ولی همانطوری كه بیان شد نهایتًا فیض اصلی از‬
‫ناحی‌هی خداوند است و خداوند در فطرت انسان علئمی به ودیعه گذاشته كه براساس آنها انسان‬
‫یتواند هدایت شود‪ .‬منظور این است كه هر انسانی خواه ناخوه تاحدودی از احكام اخلقی آگاه است‪.‬‬
‫م ‌‬
‫یدانند تفكیك و‬
‫حتی اشخاص فاسد و یا منحرف نهایتًا امری را به عنوان خوب از امر دیگری كه بد م ‌‬
‫یسازند‪ .‬پس درست است كه اراد‌هی انسان مختار و آزاد است ولی در عین حال به نحوی از‬
‫متمایز م ‌‬
‫انحا‪ ،‬تابع تكلیف اخلقی است و این تكلیف در درج‌هی اول‪ ،‬عشقی است كه انسان نسبت به خداوند‬
‫دارد‪ .‬انسان مكلف است خداوند را دوست بدارد و همین اخلق است‪ .‬ولی از آنجا كه فاصل‌هی میان‬
‫یشود‪.‬‬
‫ینهایت است‪ ،‬این فاصله‪ ،‬فقط با فیض و رحمت خداوند از میان برداشته م ‌‬
‫انسان و خداوند ب ‌‬
‫یكند كه اراده از خیر سرمدی و نامتناهی غافل‬
‫البته شر از ناحیه خداوند نیست بلكه موقعی بروز م ‌‬
‫باشد و یا از آن روی بازگردانده باشد‪ .‬اگوستینوس در جوابهایی كه به مانویان داده‪ ،‬جنب‌هی جوهری و‬
‫یتواند باشد بلكه صرفًا جنب‌هی‬
‫ذاتی شر را نفی كرده و گفته است كه آن واجد یك واقعیت عینی نم ‌‬
‫عدمی ‌دارد‪.‬‬
‫‪ .۴‬فلسفه تاریخ و فلسف‌هی سیاست‬
‫یمناسبت نباشد كه اشار‌های هم به فلسف‌هی تاریخ و فلسف‌هی سیاست طبق‬
‫در انتهای این قسمت‪ ،‬شاید ب ‌‬
‫تفكر اگوستینوس كنیم و نظر او را دربار‌هی دولت نیز بدانیم‪ .‬البته در فلسف‌هی اگوستینوس همچنین مثل‬
‫تمام كسانی كه با نظرگاه دینی و با توجه به مبدأ و معاد به بحث پرداخت‌هاند‪ ،‬فلسف‌هی تاریخ و حتی‬
‫نوعی فلسف‌هی سیاست و دولت خواه ناخواه وجود دارد‪ .‬چه در تاریخ است كه انسان هبوط پیدا كرده و‬
‫رانده شده و باز در تاریخ است كه امكان رستگاری به او داده شده است‪ .‬به معنایی سرنوشت انسان‬
‫ل امور جزئی تاریخ و حوادث و وقایع آن باید‬
‫همان سرگذشت تاریخی اوست و به همین دلیل‪ ،‬ك ّ‬
‫براساس مراحل كّلی هبوط و رستگاری انسان تفسیر و تأویل شود‪ .‬ولی در این مورد نباید زیاد هم‬
‫افراط گویی كرد‪ ،‬چه در واقع اگوستینوس به معنای دقیق كلمه‪ ،‬موّرخ نیست بلكه نظرگاه او‪ ،‬چه‬
‫دربار‌هی تاریخ و وقایع آن و چه دربار‌هی فلسف‌هی آن‪ ،‬صرفًا كلمی و اخلقی است‪ .‬اگر بعضیها در‬
‫اصالت فلسف‌هی تاریخ اگوستینوس تأكید دارند‪ (36)،‬باز درمورد گفت‌ههای او در خصوص این مسائل به‬
‫یتوان بحث كرد‪ .‬البته از لحاظی كتاب شهر خدا یك‬
‫نحو مستقل و بدون توجه به كل نظرگاه وی نم ‌‬
‫ل اشاره كردیم‪ -‬از دو‬
‫كتاب تاریخی و در عین حال سیاسی است‪ .‬او در این كتاب ‪ -‬همانطوری كه قب ً‬
‫تالمقدس را نمون‌هی‬
‫یكند‪ .‬او بی ‌‬
‫شهر و از دو جامع‌هی دینی و ضد دینی ‪ -‬فاضله و ضاّله‪ -‬صحبت م ‌‬
‫یداند و آنها را مركز شّر و فساد‬
‫جامع‌هی اول و بابل و آشور را نمون‌ههایی از جامع‌هی نوع دوم م ‌‬

‫یخواند‪ .‬با این حال خصوصیتی كه نحو‌هی كار او را از متفكران دیگر كه درباره جامعه به بحث‬
‫م ‌‬
‫پرداخت‌هاند و خواست‌هاند اوصاف اصلی یك مدین‌هی فاضله و آرمانشهر را به نحوی از انحاء مشخص‬
‫یدهد كه او صرفًا در پی یك ناكجا آباد و همی نبوده‪ ،‬بلكه با واقع بینی‬
‫یسازد و نشان م ‌‬
‫كنند‪ ،‬متمایز م ‌‬
‫به جامع‌هی موجود خود توجه كرده و از پیچیدگی مسئله به خوبی آگاه بوده است‪ ،‬بلكه اگر بتوان گفت‪،‬‬
‫یداند و اعتقاد دارد كه‬
‫بناپذیر یك جامع‌هی واحد و مشخص م ‌‬
‫آن دو را یكجا‪ ،‬دو قطب متقابل ولی اجتنا ‌‬
‫هر جامع‌هی واقعی موجود‪ ،‬میان این دو قطب در نوسان است‪ .‬با اینكه تحلیلهای اگوستینوس از لحاظ‬
‫سیاسی و تاریخی نسبتًا عمیق است ولی به هر طریق‪ ،‬او نه به معنای واقعی كلمه‪ ،‬سیاستمدار است و‬
‫نه مورخ‪ ،‬بلكه صرفًا متكلم و معلم اخلق است و نوشت‌ههایش بیشتر جنب‌هی ارشادی و تبلیغی دارد تا‬
‫صرف تحقیقی و نظری‪.‬‬
‫جنب‌هی ِ‬
‫یكند كه اسكندر را مخاطب‬
‫در یك قسمت از كتاب شهر خدا اگوستینوس اشاره به یك دزد دریایی م ‌‬
‫یخوانند ولی تو كه با‬
‫یگوید‪» :‬چون من با زورق كوچكی به دزدی پرداخت‌هام‪ ،‬مرا دزد م ‌‬
‫قرار داده م ‌‬
‫یدانند«‪ .‬با این مثالها كام ً‬
‫ل‬
‫یدهی‪ ،‬مردم تو را امپراطور م ‌‬
‫كشتی و ناوهای بزرگی‪ ،‬این كار را انجام م ‌‬
‫ل دولتی بدبین بوده‬
‫ل اگوستینوس به نهادها و سازمانهای صرف انسانی و احتما ً‬
‫یتوان فهمید كه ك ً‬
‫م ‌‬
‫یدانسته است‬
‫است و با اینكه از لحاظی كلیسا و مجمع دینی رسمی خود را نمون‌های از »شهر خدا« م ‌‬
‫ولی منظور او فقط مسیحی بودن آن هم به نحو رسمی نبوده‪ ،‬چه ممكن است یك نفر مسیحی باشد و به‬
‫كلیسای رسمی نیز تعلق داشته باشد ولی باطنًا و روحًا به مدین‌هی ضاّله تعلق داشته و دین فقط برای او‬
‫یخدایی را مستور‬
‫جهت پوشاندن و پنهان نگهداشتن رذایل و به عنوان نقاب به كار رفته باشد كه ب ‌‬
‫یكند روم غیرمسیحی نیز از قوانین بسیار دقیق حقوقی برخوردار بوده‬
‫صه كه او فراموش نم ‌‬
‫دارد‪ .‬خا ّ‬
‫و به نحو افراطی‪ ،‬ادعای دادگستری و عدالت پروری داشته است‪ ،‬ولی در هر صورت‪ ،‬روم فقط یك‬
‫دولت و حتی یك امپراطوری خاكی و این جهانی بوده نه چیز دیگر‪ ،‬و چون عدل واقعی فقط از آن‬
‫یتوانسته واقعًا مدعی آن باشد‪ .‬البته منظور اگوستینوس‬
‫خداست‪ ،‬دولت روم و نه هیچ دولت دیگر نم ‌‬
‫این نیست كه دولت‪ ،‬الزامًا غیر اخلقی و نافی عدالت است بلكه منظور او این است كه دولت برای‬
‫اینكه واقعًا دادگستر و عدالت پرور باشد باید به نحو اصیل‪ ،‬خادم خداوند گردد‪ .‬البته از طرف دیگر‪ ،‬از‬
‫لحاظ اجتماعی و روابط جمعی‪ ،‬محبت و دوستی و حتی عشق به همنوع مطرح است زیرا نهایتًا كسی‬
‫یتواند داشته‬
‫كه فاقد این حس نسبت به همنوع خود است مسلمًا به خداوند نیز عشق و ایمان واقعی نم ‌‬
‫باشد‪.‬‬
‫وجوه تشابه و تفارق نظر آگوستین و نظر نوافلطونیان درمورد مسئله شرور و مشیت)‪(37‬‬
‫یدانسته است كه خارج از‬
‫بدون شك اگوستینوس قبل از پذیرش رسمی مسیحیت از چند سال پیش م ‌‬
‫مسیحیت با حقیقت مورد نیازش روبرو نخواهد شد‪ .‬نظر او كلً از مطالعه آثار ادبی لتینی غیر‬
‫یخواسته‬
‫مسیحی چون آثار سیسرون و غیره گرویدن به عقیده مشرب خاص آنها نبوده است؛ بلكه م ‌‬
‫روحی‌هی تجسس و غور و بررسی را در خود پرورش دهد‪ .‬حتی بعضی از متخصصان بر این‬
‫عقید‌هاند كه اگر اگوستینوس در ابتدا به مسلك مانویان گرویده به منظور دستیابی به نوعی مسیحیت‬
‫ل بتوان در ضمن راه حل‬
‫محض بوده است كه از هر نوع سازش مبرا باشد و براساس آن‪ ،‬احتما ً‬
‫مناسبتری برای مسئل‌هی شرور پیدا كرد‪ .‬توضیح اینكه البته در اصل‪ ،‬مذهب مانی یك اعتقاد كام ً‬
‫ل‬
‫مستقل از مسیحیت بوده است ولی وقتی ك‌هاین مذهب در امپراطوری روم اشاعه یافت با عوامل‬
‫مسیحی التقاط پیدا كرد و گویی با نوعی از مسیحیت ادغام گردید‪ .‬مانی قائل به دو اصل به عنوان دو‬
‫یكرده است‪.‬‬
‫جوهر مجزا و مشخص از هم بوده و پیدایش عالم و آدم را به نحو اساطیری توجیه م ‌‬
‫براساس اسطور‌هی آفرینش به بیان او‪ ،‬اصل »خیر« برای برانداختن شّر‪ ،‬انسان را آفریده است و‬
‫انسان با اینكه در لحظ‌های بر شیطان پیروز گشته ولی در این ستیز‪ ،‬شیطان نیز موفق شده قسمتی از‬
‫نوری را كه اصل خیر در اختیار انسان گذشته بوده از او باید و به همین دلیل در واقع عالم موجود‬
‫بناچار آمیخت‌های از نور و ظلمت است و عامل انضمامی »شر« در این جهان همان ماده است‪ .‬به نظر‬
‫یتوانند از قید‬
‫یرسند‪ ،‬م ‌‬
‫مانویان‪ ،‬فقط افراد بسیار اندك كه بر اثر زهد و تقوی به درجات عالیه م ‌‬
‫مادیات خود را به نحو كامل رها سازند و بدین طریق به اصل »خیر« نزدیك و به حق اتصال یابند‪.‬‬

‫در واقع آنچه اگوستینوس را شائق به مانویت كرده است پیدا كردن راه حلی برای همین مسئله شرور‬
‫است‪ .‬او خود در آثارش بارها متذكر این مطلب شده كه در تمام دور‌هی جوانی دربار‌هی مسئل‌هی شّر‪،‬‬
‫اشتغال ذهنی داشته است‪ .‬اگوستینوس به وسیله آشنایی با استاد و نظری‌هپرداز مانویان یعنی فوستوس )‬
‫یشود و در رسال‌هی معروفی‬
‫‪ (Faustus‬كم كم در بیست و هشت سالگی از اعتقاد آنها رویگردان م ‌‬
‫تحت عنوان »دربار‌هی الحاد« )‪ ،(De Haeresibus‬ضمن بیان شرح حالی از مانی و تولد او در‬
‫ایران و دور‌هی زندگانی او )حدودًا میان سالهای ‪ 215‬تا ‪ 276‬میلدی( و بعد از گزارش منظمی ا ز‬
‫یپردازد‪.‬‬
‫آراء و افكار مانویان‪ ،‬شدیدًا به رد اعتقادات آنها م ‌‬
‫آنچه از لحاظ بحث ما در اینجا مورد توجه است‪ ،‬الزامًا انتقاداتی نیست كه اگوستینوس بر مانویان وارد‬
‫یباشد‬
‫یداند بلكه‪ ،‬در موض‌عگیری او در مقابل مانویان‪ ،‬نحو‌هی استفاد‌هی او از فلسفه نوافلطونی م ‌‬
‫م ‌‬
‫و بالخره‪ ،‬گذشتن از نظر آنها برای رسیدن به مسیحیت است‪ .‬در واقع‪ ،‬گویی در این جدل ذهنی‪ ،‬تفكر‬
‫مانویان به منزل‌هی »وضع« و نوعی نتیج‌هی نهایی بوده است‪.‬‬
‫یشود ولی نظر اصلی اگوستینوس‬
‫در كتاب شهر خدا نام افلطون و اغلب افلطونیان آورده م ‌‬
‫یتوان كرد كه او مستقیمًا به نحو‬
‫مطالع‌هی دقیق و آكادمیك افكار افلطونیان نیست حتی تصور نم ‌‬
‫یشناخته است‪ .‬او در كتاب اعترافات از نحو‌هی آشنایی خود با سنت‬
‫كامل‪ ،‬آثار افلطون را م ‌‬
‫نوافلطونی و از آثار افلوطین صحبت كرده است و قصد اصلی او در درج‌هی اول بدست آوردن تفسیر‬
‫خاص از فلسف‌هی نوافلطونیان بوده كه از آن طریق بتوان تاحدودی ایمان مسیحی را به نحو عقلی و‬
‫ل او دقیقًا از وجود تفارق سنت نوافلطونیان با سنت مسیحی آگاه است و بدین‬
‫فلسفی توجیه كرد و ا ّ‬
‫یداند كه در نزد بعضی از این متفكران‪ ،‬چون جامبلیك )یا‬
‫امر‪ ،‬صریحًا اعتراف دارد و حتی ‌م ‌‬
‫صه آپوله )‪ (Apulée‬كه در واقع هموطن خود او نیز بوده‪ ،‬احتما ً‬
‫ل‬
‫مبلیخوس()‪ (Jambelique‬و خا ّ‬
‫ل در اصنام وجود دارد‪ .‬ك ً‬
‫ل‬
‫گرایش واقعی به چند خدایی و اعتقاد به نور الوهیت در نبات و حیوان و ك ً‬
‫اگوستینوس از رابطه احتمالی میان روح اساطیری نوع یونانی و افكار نوافلطونیان غافل نبوده است‪.‬‬
‫به یك معنی شاید حتی بتوان تصور كرد كه سه قرن پیش از افلوطین همان حالتی كه فیلون یهودی‬
‫یكرده است كه بتوان در عین حال هم یهودی بود و هم فیلسوف‪ ،‬همان حالت را‬
‫داشته یعنی تصور م ‌‬
‫یكرد‌هاند كه بتوان هم‬
‫افلوطین و اخلف او نسبت به اعتقادات دینی یونان داشت‌هاند‪ ،‬یعنی تصور م ‌‬
‫فیلسوف بود و هم به اساطیر قدیم اعتقاد داشت‪ .‬در واقع خود اگوستینوس هم در جستجوی موضع‬
‫مشابهی بوده با این تفاوت اساسی كه البته برای او‪ ،‬مسیحیت اصل بوده است و سنت فلسف‌هی یونان‪،‬‬
‫نوعی وسیله‪ ،‬وسیل‌های كه از ابتدای جوانی به بعد‪ ،‬روز به روز در نزد او عمیقتر و دقیقتر شده به‬
‫نحوی كه در انتهای كار‪ ،‬در نفس اعتقاد مسیحی‪ ،‬مستحیل گردیده است‪ .‬بعضی از مورخان فلسفه‪،‬‬
‫یپروا نظر دارند كه در واقع به معنایی اگوستینوس‪ ،‬نوافلطونی‬
‫چنان در این مورد راسخ هستند كه ب ‌‬
‫نشده‪ ،‬بلكه ‌این سنت نوافلطونی است كه در آثار او گرایش صرف مسیحی پیدا كرده است‪ .‬به هر‬
‫طریق در آخر كار‪ ،‬گویی به نظر اگوستینوس‪ ،‬فلسفه كاربرد خود را از دست داده‪ ،‬به طوری كه او در‬
‫آخرین اثر خود یعنی كتاب تجدید در نظرات سابق به نحو مسیحیت‪ ،‬از فلسفه ‪ -‬این رفیقی كه از ابتدا‬
‫یدانسته نیمه راهه است‪ -‬جدا شده و از علق‌هی خود نسبت بدان در دور‌هی جوانی تعجب كرره است‪.‬‬
‫م ‌‬
‫ینیاز‬
‫در واقع او به تصور خود‪ ،‬مطلوب را یافته بوده و نور ایمان‪ ،‬دیگر او را از نور عقل فلسفی ب ‌‬
‫یكرده است‪ .‬البته با توجه به گرایش صادقان‌هی اگوستینوس در دور‌هی جوانی به مذهب مانویان و با‬
‫م ‌‬
‫در نظر گرفتن اینكه افكار مانویان در هر صورت تاحدودی در بعضی از مسائل‪ ،‬نوعی سنخیت با‬
‫یتوان تصور كرد كه در ابتدای كار آشنای اگوستینوس با آثار افلوطین‬
‫عرفای سنت اسكندرانی دارد م ‌‬
‫)حدودًا در سال ‪ 386‬میلدی(‪ ،‬اطلعات او در اعتقادات مانویان‪ ،‬ذهن او را مستعد و آماده برای غور‬
‫ل هم اشاره كردیم‪،‬‬
‫یكرده است‪ .‬ولی همانطوری كه قب ً‬
‫حص دقیق و منسجم در فلسف‌هی افلوطین م ‌‬
‫و تف ّ‬
‫یباشد‪ ،‬پیدا كردن راه حلی‬
‫ل سنت نوافلطونیان موردنظر او م ‌‬
‫آنچه بیش از همه در این آثار و در ك ّ‬
‫برای مسئل‌هی شرور است كه اگوستینوس ناخواسته در تمام دور‌هی جوانی با آن اشتغال عمیق ذهنی‬
‫یدهد كه براساس آثار افلوطین فهمیده است كه شرور‬
‫داشته است‪ .‬اگوستینوس در اعترافات شرح م ‌‬

‫یتوانند جنب‌هی وجودی داشته باشند و از لحاظ صرف هستی مطرح شوند؛ زیرا هستی فقط خیر است‬
‫نم ‌‬
‫و بدین دلیل برخلف نظر مانویان‪ ،‬شّر نه فقط جنب‌هی جوهری ندارد‪ ،‬بلكه صرفًا از طریق مسئل‌هی‬
‫ینفسه البت‌هاین هم جنب‌هی ذاتی و مطلق ندارد‪ ،‬بلكه صرفًا‬
‫لف ‌‬
‫عدم و فقدان وجود‪ ،‬قابل طرح است؛ وا ّ‬
‫یسازد‪ ،‬این است‬
‫عرضی است‪ .‬آنچه در این بحث‪ ،‬نظر اگوستینوس را از نظر نوافلطونیان متمایز م ‌‬
‫یتواند وجود داشته باشد پس صرفًا نتیج‌هی گناه‬
‫یدهد كه چون شّر به خودی خود نم ‌‬
‫كه نهایتًا او نشان م ‌‬
‫اولیه است‪ ،‬ولی برای هر نوع تعریف و فهم مسئل‌هی شّر‪ ،‬باید به معنای اصلی خیر توجه كرد‪.‬‬
‫خیر به نظر افلوطین در درج‌هی اول اصلی است كه كل امور بدان وابسته و نیازمند است و خود به‬
‫یكند‪ .‬از خیر‬
‫یشود و همه چیز به سوی آن سوق پیدا م ‌‬
‫چیزی محتاج نیست‪ .‬همه چیز از خیر ناشی م ‌‬
‫یشود‪ .‬باز براساس خیر است‬
‫است كه هستی و عقل و نفس و حیات و همچنین حیات معقول صادر م ‌‬
‫یگردد و در واقع شر چیزی غیر از عدم اندازه و‬
‫كه مقیاس و انداز‌ه و حّد و حصر هر چیز معین م ‌‬
‫امر فاقد صورت و امر نامتعین و نامحدود نیست‪ ،‬شّر به نحو ازلی نقص و انفعال صرف و در حقیقت‬
‫عین فقر است‪ .‬اموری كه در معرض فساد و نابودی قرار دارد‪ ،‬شرور فی نفسه نیست‪ ،‬بلكه اموری‬
‫یبایستی آن‬
‫یبود و م ‌‬
‫ینفسه م ‌‬
‫یسازد‪ .‬به فرض اگر شّر ف ‌‬
‫است كه به نحو عرضی شرور را منعكس م ‌‬
‫ل بدان تحقق‬
‫یبایستی آن را فرض كنیم و آنچه را كه احتما ً‬
‫را یك امر لحّدی بدانیم‪ ،‬ولی آنگاه در كجا م ‌‬
‫یشود؟ ولی به هر طریق‪،‬‬
‫یبایستی تصّور بنماییم؟ آیا شر از طبیعت جسمانی ناشی م ‌‬
‫یدهد‪ ،‬چگونه م ‌‬
‫م ‌‬
‫یتواند شر باشد‪ ،‬زیرا صورت‪ ،‬خیر را نمایان‬
‫جسم صورتی دارد و چیزی كه صورت دارد نم ‌‬
‫یتواند به خودی خود‪ ،‬منشأ شر باشد‪ ،‬بلكه شاید بتوان گفت كه در تركیب و‬
‫یسازد‪ .‬نفس هم نم ‌‬
‫م ‌‬
‫یتوان یك صفت دانست و آن را‬
‫یآید‪ .‬ولی در واقع شر را نم ‌‬
‫اختلط نفس و جسم است كه شرور پدید م ‌‬
‫یصورتی محض است؛ و فقط از لحاظ ماد‌هی‬
‫یصفتی و ب ‌‬
‫منسوب به موجود كرد‪ ،‬زیرا شّر عین ب ‌‬
‫یتوان آن را مطرح ساخت‪ ،‬نه از لحاظ دیگر‪ .‬به همین دلیل‬
‫صرف )هیول( بدون هیچ گونه تعین م ‌‬
‫یتواند داشته باشد و گویی این جنبه فقط از خارج به آن افزوده‬
‫نفس مجرد هیچ رابط‌هی ذاتی با آن نم ‌‬
‫یگردد‪ ،‬به نحوی كه بدون‬
‫یصورت و غیرمتعین است كه آلوده م ‌‬
‫یشود‪ .‬نفس از لحاظ همین ماد‌هی ب ‌‬
‫م ‌‬
‫یتوان یافت كه براساس ان‪ ،‬نفس حتی صیرورت پذیرد و در وادی تغیرات بیفتد‪.‬‬
‫آن‪ ،‬هیچ دلیلی نم ‌‬
‫طبق آنچه دربار‌هی نظر افلوطین در اینجا آوردیم‪ ،‬به خوبی معلوم است كه البته موضع اصلی‬
‫یكند و‬
‫یصورت‪ ،‬دللت بر محدودیت محض م ‌‬
‫اگوستینوس با او متفاوت است‪ ،‬چه در واقع ماد‌هی ب ‌‬
‫اگر بتان گفت نوعی »عدم« به معنای واقعی كلمه است و همین نظر اگوستینوس با اعتقادات مسیحی‬
‫منافات دارد‪ ،‬زیرا براساس ایمان مسیحی‪ ،‬ماده به هر نحوی كه تلقی شود باز مخلوق خداوند است‪.‬‬
‫یتوان به موضع فكری افلوطین و مانی مسلكان وحدت‬
‫البته در فهم این قسمت نباید تصور كرد كه م ‌‬
‫بخشید و آن دو را یكی دانست‪ ،‬زیرا افلوطین خود نیز برعلیه غنوصیه و افكار مشابه‪ ،‬مطالبی عنوان‬
‫كرده و نشان داده است كه ماده را نباید مخلوق یك روح خبیث‌هی مستقل دانست‪ .‬به نظر افلوطین‪ ،‬ماده‪،‬‬
‫یكند‪ ،‬در‬
‫نتیج‌هی طبیعی مراحل صدور از احد به پایین است و دللت به نوعی نقصان و محدودیت م ‌‬
‫صورتی كه به نظر مانوی مسلكان‪ ،‬ماده‪ ،‬اثر و مخلوق اصلی مستقلی است كه سرمنشأ شرور است‪.‬‬
‫یكنند؛ زیرا در‬
‫البته هر دو دسته در مقایسه با سنت مشائی ارسطویی از یك لحاظ با هم مشابهت پیدا م ‌‬
‫سنت ارسطو‪ ،‬ماده )هیول( صرفًا جنب‌هی طبیعی دارد‪ ،‬در صورتی كه در فلسف‌ه افلوطین و هم در نزد‬
‫غنوصیان‪ ،‬ماده به یك مسئل‌هی فلسفی و دینی مبدل شده است‪.‬‬
‫یكنند ندارد و‬
‫اگوستینوس دربار‌هی این مسئله‪ ،‬مخالفتی با آنهایی كه ماده را صرفًا در طبیعیات‪ ،‬بحث م ‌‬
‫یكند بلكه او مخالف مانویان است‪ ،‬زیرا آنها‪ ،‬ماده را جوهری‬
‫از این لحاظ موض‌عگیری خاصی نم ‌‬
‫یكنند و مخالفت او با افلوطین از این حیث است كه مطابق تعلیمات‬
‫یدانند و آن را شّر تلقی م ‌‬
‫م ‌‬
‫یكند كه اگر درج‌هی وجودی و نیكویی آن كمتر از روح‬
‫یداند و تصور م ‌‬
‫مسیحی‪ ،‬او ماده را مخلوق م ‌‬
‫یتوانیم به نحو مطلق‬
‫و یا نفس باشد و حتی اگر ما بالجبار آن را فاقد هر نوع صورت بدانیم باز نم ‌‬
‫برای آن درج‌های از درجات وجود و خیر قائل نشویم؛ حداقل باید پذیرفت كه ماده‪ ،‬قابلیت پذیرش‬

‫صورت را دارد و این خود نیز درج‌های از خیر است‪ .‬به نظر اگوستینوس‪ ،‬شّر در ماده و از ماده‬
‫یتواند باشد‪ .‬شّر به خودی‬
‫یتواند باشد‪ ،‬حداقل ب‌هاین دلیل مسلم كه شر در هیچ مخلوق خداوند نم ‌‬
‫نم ‌‬
‫یماند و آن اینكه آنچه را‬
‫خود‪ ،‬هیچ جنب‌هی ایجابی و وجودی ندارد و برای توجیه آن یك شق بیشتر نم ‌‬
‫یتوان نامید فقط نتیج‌هی نوعی اراد‌هی آزاد یعنی نتیج‌هی گناهی است كه از ناحی‌هی‬
‫ل شّر م ‌‬
‫كه احتما ً‬
‫یك موجود مختار یعنی آدم ابوالبشر سر زده است‪ .‬از این حیث‪ ،‬موضع اگوستینوس نه فقط با هر نوع‬
‫یگردد‪ ،‬بلكه در واقع چارچوب اصلی فكری او‪ ،‬غیر از نظرگاه‬
‫اعتقاد غنوصی و مانوی متفاوت م ‌‬
‫ل جدا و متمایز از آن است‪.‬‬
‫افلوطین و كام ً‬
‫البته پر واضح است كه مقایس‌هی موضع اگوستینوس از یك طرف با فلسف‌هی افلوطین و از طرف دیگر‬
‫با اعتقادات غنوصی و مانوی‪ ،‬در واقع تقابل اصلی مسیحیت را با یونانیت و با كل فضای فرهنگی‬
‫یدهد‪ .‬با اینكه افلوطین خود نیز سعی كرده بود از ثنویت نوع افلطونی و همچنین‬
‫عهد باستان نشان م ‌‬
‫از انواع دیگر آن به نحوی فراتر رود ولی او فقط با قائل شدن به نوعی وحدت وجود كه الزامًا در آن‬
‫یشود‪ ،‬فكر خود را تاحدودی از ثنویت‪ ،‬رها ساخته است؛ ولی در فلسف‌هی او به‬
‫اعتقاد به خلقت دیده نم ‌‬
‫یتوان فهمید چگونه خیر‬
‫یماند و نهایتًا نم ‌‬
‫هر طریق از لحاظ عقلنی‪ ،‬مسئل‌هی شّر‪ ،‬بسیار مبهم باقی م ‌‬
‫یرسد كه دیگر باید از آن‬
‫ذاتی كه منشأ تمام امور است كم كم در سلسه مراتب نزولی خود به جایی م ‌‬
‫تعبیر به شّر كرد‪ .‬در تفكر اگوستینوس به معنایی تأّمل در ماهیت و منشاء شّر‪ ،‬در عین حال تمهید و‬
‫مقدم‌های است برای فهم مسئل‌هی گناه اولیه و همچنین طرح مسئل‌هی مشیت و فهم معنای اصلی آن؛ در‬
‫واقع بیشتر از این لحاظ است كه موضِع خوا‌هناخواه كلِم مسیحی او‪ ،‬با سنتهای یونانی و غیره‪ ،‬متفاوت‬
‫است‪.‬‬
‫مسئل‌هی مشیت از دیدگاه اگوستین‬
‫تفاوت اصلی كه دربار‌هی مسئل‌هی مشیت میان افكار اگوستینوس و افلوطین وجود دارد این است كه در‬
‫واقع اگر بتوان در سنت افلوطین و در تفكر هم‌هی نوافلطونیان از مشیتی صحبت به میان آورد‪ ،‬باید‬
‫ل غیر شخصی دانست‪ ،‬در صورتی كه یكی از اوصاف اصلی موضِع فكری اگوستینوس‬
‫آن را كام ً‬
‫قائل شدن به مشیت شخصی است‪.‬‬
‫افلوطین به نحوی در تاسوعات سوم‪ ،‬دربار‌هی مشیت بحثی كرده است‪ .‬براساس این بحث در واقع‪،‬‬
‫سرمدیت‪ ،‬تاحدودی مترادف ضرورت دانسته شده است و گویی این دو اصطلح قابل تحویل به یكدیگر‬
‫است؛ یعنی اعتقاد بر این است كه آنچه سرمدی است‪ ،‬فاقد صدقه و اختیار است‪ .‬به هر طریق‪ ،‬تصدیق‬
‫یتواند بیان این مطلب باشد كه احد فقط تابع خود است و بر این اساس‪،‬‬
‫اختیار مختار در نزد احد م ‌‬
‫یتوان از جعل موجودات صحبت به میان آورد‪ ،‬زیرا در این صورت‪ ،‬گویی احد باید براساس‬
‫دیگر نم ‌‬
‫نوعی عدم خودكفایی گرایش به كثرت پیدا كرده باشد‪ .‬به همین دلیل براساس سّنت فكری افلوطین باید‬
‫صرف ضرورت است‪ ،‬ولی واقعیت همین ضرورت‪ ،‬عین اختیار‬
‫گفت كه احد به عنوان یك كل مطلق ِ‬
‫مطلق اوست‪.‬‬
‫ل هیچ‬
‫یتواند در احد تأثیر كند‪ ،‬زیرا آن بنا به تعریف‪ ،‬كل مطلق است و اص ً‬
‫یعنی هیچ چیز از خارج نم ‌‬
‫یتواند باشد‪ .‬با این حال‪ ،‬این بدان معنی نیست كه ما بگوییم خدا و جهان هر دو‬
‫چیز‪ ،‬خارج از آن نم ‌‬
‫قدیم است‪ .‬و جهان آغاز و پایان زمانی ندارد بلكه وقتی از تقدم خداوند نسبت ب‌هاین جهان محسوس‬
‫یآوریم بیشتر منظور‪ ،‬تقدم عقلی عّلی است؛ این مطلب را افلوطین در توضیح قسمتی‬
‫سخن به میان م ‌‬
‫از كتاب طیمائوس دوباره متذكر شده است‪ .‬به نظر او‪ ،‬سرمدیت یعنی حیات نامتناهی و تام كه هیچ‬
‫یشود‪ ،‬زیرا آن نه گذشته دارد و ن‌هاینده و به همین دلیل سرمدی است‪ .‬البته آنگاه‌‬
‫چیز از آن كاسته نم ‌‬
‫یكند كه پس این جهان صرفًا تصادفی است و فاقد هر نوع ضرورت است‬
‫این تصور به ذهن خطور م ‌‬
‫زیرا كه فاقد هر نوع سرمدیت است‪ .‬ولی تناقض‪ ،‬فقط ظاهری است زیرا در اصل‪ ،‬منظور فقط‬
‫ضرورت عقلی است‪ .‬به هر طریق باید گفت كه چنین اعتقادی یكی از ممیزات اصلی هر نوع تفكری‬
‫است كه صرفًا مبتنی بر وحدت وجود و همه خدایی )‪ (Pantheisme‬است‪ ،‬در صورتی كه در‬

‫اعتقادات نوع دیگر و خاصه دینی به نحوی از انحا همیشه باید قائل به فاصل‌هی عمیق میان خالق و‬
‫مخلوق بود و اختیار خداوند را در فعل خلقت مبتنی بر اختیار مطلق او دانست‪ .‬اگر افكار افلوطین را با‬
‫یشویم كه ارسطو با اینكه دربار‌هی خلقت و جعل تأكید نكرده‪،‬‬
‫سنت ارسطویی مقایسه كنیم‪ ،‬متوجه م ‌‬
‫ولی به هیچ وجه به صدور به معنای افلوطینی كلمه نیز قائل نبوده است‪ .‬در سنت ارسطو با قائل شدن‬
‫یماند و ثنویتی غیرقابل توجیه به‬
‫به هیولی اولی كه البته خود در كل فلسف‌هی ارسطو‪ ،‬مبهم باقی م ‌‬
‫یشود و آن محرك به نحو مطلق‬
‫یآورد‪ ،‬جهان مادی به هیچ وجه به محرك اول تحویل داده نم ‌‬
‫وجود م ‌‬
‫نامتحرك و غیر از جهان است؛ در صورتی كه در فلسف‌هی افلوطین‪ ،‬گویی كل عالم ضرورت از درون‬
‫یباشد‪.‬‬
‫ل بر اختیار او م ‌‬
‫احد برخاسته است و همین ضرورت در عین حال‪ ،‬دا ّ‬
‫در تفكر افلوطین و در واقع براساس نظام ضروری و سرمدی حاكم بر كل عالم است كه روابط لیتغیر‬
‫یشود‪ .‬نوعی تابعیت متقابل میان امور وجود دارد كه مقوم ضرورت و سرمدیت آنها‬
‫میان امور دیده م ‌‬
‫همانا كل عالم هستی است‪ ،‬كل هستی كه خود‪ ،‬همانطوری كه اشاره شد حی و نامتناهی و سرمدی‬
‫یماند‪ ،‬چه اگر جهان ازلی‬
‫ل جایی برای مشیت جزئی و شخصی باقی نم ‌‬
‫است‪ .‬در فلسف‌هی افلوطین عم ً‬
‫است پس مشیت فقط كلی است‪ .‬البته منظور از مشیت كلی این است كه آن براساس عقل كّلی یعنی اقنوم‬
‫دوم برقرار شده است‪ .‬عقل ذاتًا نسبت به جهان‪ ،‬تقدم دارد و علت آن و مثال و نمون‌هی كامل آن است و‬
‫یباشد‪ .‬بدین معنی‪ ،‬عقل عین مشیت است؛ زیرا كه ناظم و هماهن ‌‬
‫گ‬
‫در واقع جهان تصویری از آن م ‌‬
‫كنند‌هی جهان است؛ در صورتی كه ماده‪ ،‬عامل جداسازی و تفارق و كثرت است‪ .‬البته نفس حاكم بر‬
‫جهان است‪ ،‬بدون اینكه از جهان‪ ،‬متأثر شود و به همین دلیل‪ ،‬جهان زیباست؛ هیچ خطایی در صنع‬
‫یباشد‪ .‬در سنت افلوطین‬
‫نرفته و هر چیزی‪ ،‬حداكثر زیبایی و كمالی را كه در حد توان اوست‪ ،‬دارا م ‌‬
‫برخلف بعضی از اعتقادات غنوصی و مانوی‪ ،‬شرور هیچ جنب‌هی جوهری ندارد‪ .‬زشتیها و بدیها از‬
‫یشود كه اگر جهان تصویری از عقل است در عوض به طور مطلق با آن‬
‫این لحاظ در جهان دیده م ‌‬
‫یدهیم‪ ،‬برای این است كه از نظم و‬
‫وحدت ندارد و اگر ما در این جهان‪ ،‬گاهی عدم نظم تشخیص م ‌‬
‫هماهنگی كامل‪ ،‬تصوری داریم‪ ،‬یعنی تشخیص عدم نظم نیز دللت بر اولویت و اصالت نظم كامل‬
‫یكشاند از ضعف آنها در مقابله با جسم ناشی‬
‫یكند‪ .‬عدم نظم اخلقی كه نفوس جزئی را به شقاوت م ‌‬
‫م ‌‬
‫ییابیم‬
‫یشود و به همین سبب است كه فضایل اخلقی كه براساس آنها ما نیروی درونی خود را باز م ‌‬
‫م ‌‬
‫بناپذیر است؛‬
‫ل ناخوشی برای كسی كه دارای جسم است اجتنا ‌‬
‫یشود‪ .‬یا مث ً‬
‫دارای ارزش زیادی م ‌‬
‫یشود‪.‬‬
‫گویی گاهی شرور بدون اینكه جوهریت داشته باشد به نحوی از ضرورت صدور خیر ناشی م ‌‬
‫به هر طریق‪ ،‬گرایش عقل بر این است كه به نحو حداكثر تحقق یابد و در تمام موجودات نفوذ كند و به‬
‫ییابد و با نفوذ نفوس در اجسام‪ ،‬هر امر حسی بهر‌های از امر‬
‫همین دلیل‪ ،‬هر نفسی ضرورتًا تجسد م ‌‬
‫یگیرد و هیچ چیز مانع از آن نیست كه سهمی از خیر بدو برسد‪ .‬به همین دلیل نزول نفوس كه‬
‫معقول م ‌‬
‫یكنند خود‪ ،‬قسمتی از برنام‌هی كلی این عالم است و از انتشار فوق‬
‫بعضی آن را تعبیر به هبوط م ‌‬
‫یشود كه خود حامل خیر است‪ .‬بدین معنی نزول یعنی روشن شدن و معقول‬
‫العاد‌هی عقل ناشی م ‌‬
‫گردین عالم سفلی )ُدُنْو( كه همین خود‪ ،‬عین خیر است‪.‬‬
‫اگوستینوس ب‌هاین قسمت از افكار افلوطین توجه كامل دارد و به نظر او ما مطابق سنت افلوطین تجسد‬
‫یشویم‪ ،‬زیرا به ناچار‬
‫نفس را نوعی هبوط بدانیم باز از لحاظ اعتقاد مسیحی با اشكال عمیقی مواجه م ‌‬
‫طبق این نظر‪ ،‬باید به نوعی گناه نفسانی قبل از تجسد قائل شویم‪ ،‬یعنی نفس را ازلی بدانیم‪ ،‬در‬
‫صورتی كه طبق اعتقادات مسیحی‪ ،‬گناه بعد از تجسد نفس و در نزد آدم ابوالبشر رخ داده است‪.‬‬
‫یكند‪ ،‬زیرا به‬
‫البت‌هاین مسئله در نظام كلی افلوطین صرفنظر از كلم رسمی مسیحی اشكالی تولید نم ‌‬
‫یتوان مطرح ساخت‪ .‬در‬
‫ل مسئل‌هی گناه اولیه را نم ‌‬
‫خودی خود هبوط نفس در واقع گناه نیست و اص ً‬
‫یشود و‬
‫واقع به نظر افلوطین‪ ،‬شّر واقعًا به نفس تعلق ندارد و اثر آن نیست و حتی بدان اضافه نم ‌‬
‫یگردد‪،‬‬
‫یماند‪ .‬بلكه در اثر نفوذ نفس در ماده‪ ،‬گویی با آن همراه م ‌‬
‫همیشه نسبت ببدان خارجی باقی م ‌‬
‫یتواند گناه كند كه باید آن را‬
‫ل نم ‌‬
‫بدون اینكه ذات آن را آلوده سازد؛ در واقع به دلیل اینكه نفس اص ً‬
‫یشود‪ ،‬آیا نباید در این صورت آن را‬
‫ل بسیط و مجرد دانست‪ .‬ولی اگر گناه از خود نفس ناشی نم ‌‬
‫كام ً‬
‫از ناحی‌هی نوعی مشیت خارجی دانست؟‬
‫جواب افلوطین را ب‌هاین سؤال‪ ،‬منفی باید دانست‪ ،‬زیرا به هر طریق انسان مسئول عمل خود است‪،‬‬

‫یشود‪.‬‬
‫یپیوندد بلكه از ضرورت درونی او ناشی م ‌‬
‫زیرا اعمال او طبق ضرورت خارجی به وقوع نم ‌‬
‫حتی اگر از جهت امور سفلی سرنوشت انسان با ضرورت خارجی همراه گردد‪ ،‬باز از جهت امور‬
‫علیا‪ ،‬مشیت فقط براساس نوعی ضرورت درونی )‪ (Déterminisme interieur‬است‪ .‬به طور كلی‬
‫ُ‬
‫به نظر افلوطین در نزد انسان یك اصل اختیار )‪ (Principe libre‬وجود دارد‪ ،‬ولی در واقع چنین‬
‫اصلی خارج از جهت كلی عقل )‪ (Rasion Universelle‬نیست‪ ،‬بلكه در واقع خود آن است‪ .‬اصل‬
‫یباشد؛ ولی از مشیتی كه از ناحی‌هی‬
‫ل جدا و رها م ‌‬
‫اختیار همان عقل است كه از سلط‌هی ماده‪ ،‬كام ً‬
‫ل از شّر مبرا است و در نزد انسان‬
‫علیا كام ً‬
‫علیا( بر آن مقرر شده است‪ ،‬رها نیست‪ .‬این مشیت ُ‬
‫بالتر ) ُ‬
‫یكند كه ما به جای مطابقت با ضرورت عقلنی خود را تابع ضرورت مادی‬
‫شرور موقعی بروز م ‌‬
‫یسازیم‪.‬‬
‫م ‌‬
‫یشود‪ ،‬در فلسف‌هی افلوطین غیر قابل طرح‬
‫البته مسئل‌هی رستگاری به نحوی كه در مسیحیت دیده م ‌‬
‫است‪ .‬تصور اینكه عالم از شأن اولی‌هاش هبوط كرده باشد مورد قبول نیست و این فلسفه‪ ،‬خواه ناخواه به‬
‫یشود‪ .‬گویی جهان هم به نحو درونی و هم به نحو بیرونی و خارجی زیباست‬
‫یك خوشبینی تام منجر م ‌‬
‫ل فلسف‌هی افلوطین هم با‬
‫یتوانند از زیبایی مطلق آن بكاهند‪ .‬عم ً‬
‫و هیچكس‪ ،‬حتی اشقیا و بدكاران نیز نم ‌‬
‫موضع مانویان و غنوصیه و هم با موضع مسیحیان متفاوت است‪ .‬برای گروه اول همانطوری كه قب ً‬
‫ل‬
‫اشاره كردیم شّر‪ ،‬صرفًا جوهریت دارد و برای گروه دوم‪ ،‬جهان و انسان از شأن اولی‌هی خود‪ ،‬هبوط‬
‫ل شخصی و فردی است در درج‌هی اول اهمیت قرار دارد‪ .‬به‬
‫پیدا كرده و مسئل‌هی رستگاری كه كام ً‬
‫نظر افلوطین‪ ،‬گویی انسان برای جهان و همچون عضوی از آن به وجود آمده‪ ،‬در صورتی كه برای‬
‫مسیحیان‪ ،‬جهان برای انسان و همچون محل هبوط و دارالمكافات او به وجود آمده است‪.‬‬
‫مشیت شخصی بر حسب نظر آگوستین‬
‫یتوان به وجوه تشابه میان گفت‌ههای افلوطین و اگوستینوس قائل نشد؛ ولی به هر‬
‫البته از لحاظ فلسفی نم ‌‬
‫طریق مسلم است كه نه فقط نیت و هدف آن دو به هیچوجه یكی نبوده‪ ،‬بلكه در عمل هم‪ ،‬از لحاظ‬
‫یتوان وجوه تفارق زیادی میان موضع آن دو پیدا كرد‪ .‬در‬
‫منطوق مطالب و نیز از لحاظ مفهوم آنها م ‌‬
‫ل افكار افلوطین آنها را عمیقًا تغییر داده و فقط در جهت اثبات‬
‫واقع اگوستینوس با قبول جنب‌های از ك ّ‬
‫اصول اعتقادی مسیحی آنها را به كار برده است‪ .‬كوشش او‪ ،‬اثبات نوعی مشیت شخصی و فردی‬
‫است‪ ،‬چه به نظر او خواه ناخواه امور معقول را باید در جهت فهم درست امور منقول بكار برد و‬
‫یتواند داشته باشد‪ .‬در نظام فكری افلوطین‪ ،‬گویی حركت‬
‫فلسفه‪ ،‬مستقل از كلم هیچ نوع معنایی نم ‌‬
‫عالم و مشیت و طبیعتی كه در آن است‪ ،‬براساس یك عامل ضروری خودكار و ایستمند )مكانیكی( به‬
‫یپیوندد و هیچ نوع امكان فراروی از طبیعت نیست و در نتیجه‪ ،‬محلی برای طرح مسئله‬
‫وقوع م ‌‬
‫سعادت و رستگاری اخروی انسان و لزوم نیایش و دعاها و مناسكی كه به عهد‌هی اوست و همچنین‬
‫یماند‪ .‬به نظر‬
‫امكان معجزات و غیره‪ ...‬كه به هر طریق شخص دیندار به آنها مؤمن است باقی نم ‌‬
‫اگوستینوس آنچه افلوطین دربار‌هی كل نظام عالم گفته است فقط در واقع در مورد قسمتی از عالم‪،‬‬
‫یتوان صادق دانست و در ضمن به یاد آورد كه نظام طبیعت غایت خود را در بر ندارد‬
‫یعنی طبیعت م ‌‬
‫بلكه یك نظام دیگری كه در واقع معنوی و روحی است و جنب‌هی ماوراءالطبیعی دارد محیط بر آن و از‬
‫یكند تمامًا برای اثبات اهمیت‬
‫هر لحاظ‪ ،‬اشرف بر آن است‪ .‬تحلیلهایی كه اگوستینوس در این زمینه م ‌‬
‫ل در موقع‬
‫ذاتی و عمیق فعالیت دینی انسان مطابق با وحی و براساس احكام ُمْنَزل است‪ .‬به نظر او‪ ،‬مث ً‬
‫یخواهیم‪ ،‬زیرا او از هر آنچه ما به آن نیاز داریم آگاه‬
‫نیایش و دعا‪ ،‬ما در واقع چیزی از خداوند نم ‌‬
‫یكنیم‪ .‬او به هم‌هی‬
‫یدهیم و او را از چیزی آگاه نم ‌‬
‫است؛ با نیایش و دعا‪ ،‬ما به خداوند چیزی را خبر نم ‌‬
‫امور علم دارد و از وضع ما آگاه است‪ ،‬بلكه منظور اصلی در این فعالیت دینی كه دائمًا هم باید تكرار‬
‫كنیم‪ ،‬آماد‌هسازی خودمان است تا اعمالمان را با احكام خداوند مطابقت دهیم‪ .‬اگر دعا و نیایش ما‬
‫یشود‪ -‬خود دلیل بر وجود رابط‌هی عمیقی میان این جهان با مطلق‬
‫یشود‪ - ،‬كه حتمًا هم م ‌‬
‫مستجاب م ‌‬
‫یگردد‪ .‬اطاعت از احكام و انجام منظم كل‬
‫كل عالم است كه ورای طبیعت است و آخرت را نیز شامل م ‌‬
‫یسازد و امكان مطابقت و هماهنگی او را با آن فراهم‬
‫مناسك دینی‪ ،‬شخص را برای عالم وراثی آماده م ‌‬
‫یآورد‪.‬‬
‫م ‌‬

‫بناپذیر میان‬
‫ل دینی مشیت‪ ،‬توجه نشود‪ ،‬باید آن را صرفًا نوعی رابط‌هی اجتنا ‌‬
‫اگر به ‌این جبن‌هی كام ً‬
‫ل چون جامبلیكوس )یا میلخوس( تصور‬
‫خر‪ ،‬مث ً‬
‫امور عالم بدانیم و مثل بعضی از نوافلطونیان متأ ّ‬
‫یسازد و‬
‫نماییم كه نفس واحدی تحت قوانین جّوی‪ ،‬تمام موجودات را به نحو درونی به هم مربوط م ‌‬
‫یتوان با سحر و جادو‪ ،‬آن را تسخیر و به‬
‫نوعی قوای خفیه در دل طبیعت به كار مشغول است كه م ‌‬
‫استخدام درآورد؛ )در فنون جدید هم البته باز به نحو دیگر اعتقاد بر همین است( اگوستینوس برای‬
‫یسازد‪ .‬عالم خاكی‬
‫دستیابی به مشیت شخصی و فردی آن را در درج‌هی اول مبدل به یك امر درونی م ‌‬
‫و جهان محسوس به نظر اگوستینوس فاقد كمال است و مسئل‌هی مشیت فقط به نحو شخصی و فردی‬
‫قابل طرح و مستلزم قبول اختیار و آزادی برای انسان و از لحاظ كلم در جهت توجیه گناه اولیه‌‬
‫یباشد‪ .‬در سنت افلوطین‪ ،‬خوشبینی به یك معنی با نفی فرد و شخصیت او و انحلل او در كل‪ ،‬قوام‬
‫م ‌‬
‫ل بر عكس است یعنی این عالم طبیعت است كه زیبایی‬
‫ییابد‪ ،‬در صورتی كه به نظر اگوستینوس كام ً‬
‫م ‌‬
‫اولیه خود را از دست داده و این انسان طبیعی است كه هبوط پیدا كرده و با ارتكاب به گناه در این‬
‫جهان خاكی‪ ،‬گرفتار شده و در شرف رنج و درد و مرگ و غیره قرار گرفته است‪ .‬امید و خوشبینی در‬
‫ورای این جهان و از طریق تجسد مسیح نجات بخش و با توجه به نامتناهیت انسان و رفتار صالح فرد‬
‫انسان‪ ،‬قابل تصور گردیده است‪.‬‬
‫تبرانگیز )‪Felix‬‬
‫گاهی اگوستینوس دربار‌هی گناه اولیه به افراط گویی پرداخته و آن را »گناه سعاد ‌‬
‫‪ «(culpa‬نامیده است‪ ،‬زیرا به نظر او‪ ،‬گناه دلیل بر اختیار و آزادی انسان است‪ .‬چنین انسانی برخلف‬
‫یتواند طبیعی و ضروری بداند و آنها را توجیه كند‪ .‬به نظر افلوطین بدون‬
‫گفت‌هی افلوطین شرور را نم ‌‬
‫یتوانسته نظامی در عالم به وجود آید‪ ،‬در صورتی كه به نظر اگوستینوس بدون‬
‫ل نم ‌‬
‫شرور‪ ،‬اص ً‬
‫یشود‬
‫ل وارد ذات این عالم نم ‌‬
‫یبود‪ .‬در واقع به نظر افلوطین‪ ،‬شرور و گناه اص ً‬
‫شرور‪ ،‬عالم كاملتر م ‌‬
‫بلكه به نحو ضروری همراه آن است و با آن معیت دارد بدون اینكه نظام احسن آن را آلوده سازد‪ .‬در‬
‫یزند و اگر هم به نحو ذاتی به آن تعلق‬
‫صورتی كه به نظر اگوستینوس‪ ،‬شرور‪ ،‬نظام عالم را به هم م ‌‬
‫یسازد‪ .‬به همین دلیل به نظر‬
‫نداشته باشد‪ ،‬ولی به نحوی از انحا در آن قرار گیرد و آن را ضایع م ‌‬
‫سد مسیح )‪ (Incarnation‬و بازخرید )‪ (Redemption‬و رستگاری كه او برای‬
‫اگوستینوس‪ ،‬تج ّ‬
‫یكند‪ ،‬در صورتی كه چنین چیزی در سنت‬
‫نجات انسان فراهم آورده است‪ ،‬معنای عمیقی پیدا م ‌‬
‫یمعنی است‪ .‬به نظر اگوستینوس‪ ،‬افلوطین و اخلف با دقت‪ ،‬تمام مسائل‬
‫نوافلطونیان در واقع ب ‌‬
‫مربوط به اعتقادات مسیحی را كنار گذاشت‌هاند و گویی آنها‪ ،‬اراده كرده بودند و تعهد داشتند كه به نحو‬
‫اصولی با مسیحیت به مخالفت بپردازند‪(37).‬‬
‫منبع‪ :‬کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت‬
‫پانوشتها‬
‫‪ .Tertullien .1‬ترتولیانوس )تروتولین(‪ ،‬از مدافعان معروف مسیحی‪ ،‬متولد حوالی ‪ 155‬و متوّفی‬
‫یتوان از دفاعیه‪ .‬دربار‌هی غسل تعمید‪ ،‬دربار‌هی اهل‬
‫حوالی ‪ 220‬میلدی است‪ .‬از آثار مهم او م ‌‬
‫تپرستی و غیره نام برد‪.‬‬
‫شركت و ب ‌‬
‫‪ :Constantin .2‬او حدودًا متولد سال ‪ 274‬و متوفی به سال ‪ 337‬میلدی است؛ و از سال ‪306‬‬
‫میلدی به بعد امپراطور بوده است‪.‬‬
‫یافتاده است و حتی بعد از قبول رسمی مسیحیت‪،‬‬
‫‪ .3‬غسل تعمید قسطنطین تا اواخر عمرش به تعویق م ‌‬
‫یشده‪ ،‬از جمله كشتن فرزند خود‪ ،‬كریسپوس )‪،(Crispus‬‬
‫باز در نزد او‪ ،‬اعمال بسیار نادرست دیده م ‌‬
‫یخواست‌هاند وی را جایگزین او كنند‪ .‬برخی از مورخان همیشه در نیت اصلی او شك‬
‫كه مردم م ‌‬
‫كرد‌هاند و با اینكه او قوانین زیادی را نه فقط به نفع مسیحیت‪ ،‬بلكه به نفع انسانیت برقرار كرده‪ ،‬ولی به‬
‫یرسد كه دین به زعم او‪ ،‬همیشه تابعی از سیاست و فرع بر آن بوده است ن‌هاینكه‬
‫هر طریق به نظر م ‌‬

‫سیاست‪ ،‬فرع بر دین و تابع آن باشد‪.‬‬
‫‪ :Montanus .4‬او اهل فریژی آسیای صغیر بوده است‪ .‬اول به كیس اله‌هی معروف سیبل )‪(Cybèle‬‬
‫معتقد بوده و بعد به مسیحیت گرویده است؛ ولی از سال ‪ 160‬تا ‪ 170‬میلدی‪ ،‬به تعلیمات خاصی دست‬
‫یبایستی در تمام امور و مناسك اعتقادی‪ ،‬دخیل‬
‫حالقدس )فارقلیط( )‪ (Paraclet‬م ‌‬
‫زده كه طبق آنها‪ ،‬رو ‌‬
‫دانسته شود و ال دستورات كلیسا به خودی خود‪ ،‬غیرقابل اجرا است و به همین دلیل‪ ،‬افكار او را‬
‫الحادی تشخیص داد‌هاند‪.‬‬
‫تگذار معروف مسیحی در قرن پنجم میلدی‪ .‬او مسئل‌هی فیض الهی را قبول نداشت‬
‫‪ :Pélage .5‬بدع ‌‬
‫یدانست‪ ،‬بلك‌هایمان و استحكام آن را انحصارًا تابعی از‬
‫و گناه اولیه را در عقل و اراد‌هی انسان مؤثر نم ‌‬
‫یدانست‪.‬‬
‫اراده شخص انسان م ‌‬
‫‪ :Arius .6‬بدعت گذار مسیحی‪ .‬او و پیروانش‪ ،‬منكر وحدت در تثلیث بودند‪ .‬وی مسیح را صرفًا یك‬
‫یشد‪) .‬او این افكار را حوالی سالهای ‪ 323‬میلدی‬
‫یدانست و منكر جنب‌هی الوهیت او م ‌‬
‫انسان كامل م ‌‬
‫بیان كرده بود‪(.‬‬
‫یكرده و افكارش مورد قبول كلیسای رسمی نبوده است‪.‬‬
‫‪ :Donat .7‬در قرن چهارم میلدی زندگی م ‌‬
‫‪) .8‬كتاب پنجم‪ ،‬فصل هفتم(؛ این متن از منتخبات برتراند )‪ (Betrand‬به زبان فرانسه ترجمه شده‬
‫است )صفح‌هی ‪ .(85‬راجع به مشخصات كتاب‪ ،‬به منابع آخر مقاله رجوع شود‪.‬‬
‫‪ Ambroise .9‬آنبرواز )متولد ‪ -340‬متوفی ‪ 397‬میلدی( از آبای مشهور كلیسای لتین زبان واسقف‬
‫شهر میلن بوده است‪.‬‬
‫‪ .10‬رجوع شود به تاریخ فلسفه ویندلیاند )‪ (Windelband‬چاپ پنجم‪ ،‬توبینگن‪ ،1910 ،‬از صفح‌هی‬
‫‪ 203‬به بعد‪.‬‬
‫‪ .11‬در حاشیه‪ ،‬لزم به یادآوری است كه نگارنده به نحو مستقیم ب‌هاین كتاب دسترسی نداشته و آنچه در‬
‫اینجا آورده شده‪ ،‬براساس كتابهای متداول تاریخ فلسفه در قرون وسطی است‪.‬‬
‫‪ .12‬در متن دو زبان‌هی لتینی و فرانس‌هی كتاب شهر خدا كه در دو مجلد به سالهای ‪ 1947‬و ‪1957‬‬
‫میلدی در پاریس به چاپ رسیده و مورد استفاده نگارنده بوده است‪ ،‬جمعًا كل نوشت‌هها در ده قسمت‬
‫جم‌عآوری شده كه در اینجا‪ ،‬ترتیب این چاپ مراعات شده است‪) .‬به منابع و مأخذ آخر مقاله رجوع‬
‫شود‪(.‬‬
‫‪ .13‬اگوستینوس‪ ،‬اصطلح لتینی ‪) Civitas Dei‬شهر خدا( كه عنوان لتینی كتاب است و همچنین‬
‫باز به زبان لتینی‪ ،‬اصطلح ‪) Regnum Peccati‬حكومت گناه( را بارها بكار برده است‪.‬‬
‫‪ :Théodose .14‬متولد ‪ 347‬متوفی ‪ 395‬میلدی؛ او اول امپراطور روم غربی و بعد از سال ‪ 379‬تا‬
‫‪ 394‬میلدی‪ ،‬امپراطور كل رومیان بوده است‪ .‬تئودوز جوان )متولد ‪ (399-450‬از ‪ 408‬تا ‪،450‬‬
‫امپراطور روم شرقی بوده است‪.‬‬
‫‪ :(Varren (Marcus terentius .15‬وارن‪ ،‬مؤّلف لتینی است؛ متولد ‪ 116‬قبل از میلد‪ ،‬متوفی به‬
‫سال ‪ 27‬قبل از میلد‪ .‬او تحصیلت خود را در روم و آتن گذرانده و از طرف سزار مأمور غنی كردن‬
‫كتابخان‌های بوده كه سزار بنیانگذاری كرده بود‪ .‬او در تمام زمین‌هها ‪ -‬از جمله زبان‪ ،‬دین‪ ،‬حقوق‪،‬‬

‫سیاست‪ ،‬و رسوم و غیره‪ -‬كتاب داشته است و به همین دلیل‪ ،‬او را »كسی كه در زمین‌ههای مختلف‬
‫ینامند‪ .‬امروزه از او فقط چند متن پراكنده باقی مانده است‪.‬‬
‫ینویسد« )‪ (Polygraphe‬م ‌‬
‫م ‌‬
‫‪ .16‬ترتیب دفاتر‪ ،‬مطابق متن لتین ‪ -‬فرانسه آورده شده است‪) .‬به منابع آخر نوشته رجوع شود(‪.‬‬
‫‪ :(Apulée (Lucius Apulerus .17‬مؤلف لتینی‪ ،‬متولد ‪ 124‬یا ‪ 125‬بعد از میلد‪ .‬او در سال‬
‫‪ 180‬بعد از میلد در قرتاجنه )كارتاژ( فوت كرده است‪ .‬خطیب طراز اول بوده و نوشت‌ههایی نیز در‬
‫فلسفه دارد؛ از جمله‪ :‬افلطون و نظر او‪ ،‬فرشت‌هی سقراط و دربار‌هی عالم‪ .‬معروفترین اثر او تناسخها‬
‫یزد‌هاند‪.‬‬
‫و یا خرطلیی است‪ .‬به او تهمت جادوگری هم م ‌‬
‫‪) (Porphyre (Porphurios .18‬متولد ‪ ،234‬متوفی به سال ‪ 305‬بعد از میلد(‬
‫یشود‪.‬‬
‫‪ .19‬مطالب مستقیمًا از متن اصلی اگوستینوس خلصه م ‌‬
‫ل روشن است كه در تنظیم كل این قسمتها‪ ،‬اگوستینوس در درج‌هی اول از نوشت‌ههای دیوژن‬
‫‪ .20‬كام ً‬
‫لئوس )‪ (Diogéne Laёree‬و سیریل اسكندرانی ‪ (Cyrille d, Alexandrie‬استفاده كرده است‪.‬‬
‫‪ .21‬چون پولس‪ ،‬نام‌های خطاب به آتنیان ندارد‪ ،‬به احتمال قوی منظور همان دو نام‌هی خطاب به‬
‫قرنتیان است‪.‬‬
‫‪ .22‬به هیچوجه محرز نیست كه افلطون به مصر سفر كرده باشد‪.‬‬
‫‪ .23‬ارمیاء نبی )‪ (Jérémie‬حوالی ‪ 650‬تا ‪ 580‬قبل از میلد زندگی كرده است‪ .‬در عهد عتیق‬
‫)تورات( مراثی او معروف است‪.‬‬
‫‪ .24‬اغلب مسیحیان متفكر‪ ،‬چون یوستینیوس و كلمنس اسكندرانی و اُریژن و ُاِزب و آنبرواز و غیره‪...‬‬
‫چنین تصور كرده بودند‪.‬‬
‫یكند كه ترجم‌ههای عهد عتیق )تورات( به زبان‬
‫‪ .25‬مترجم فرانسوی در حاشی‌هی متن خود بیان م ‌‬
‫ل میان سالهای ‪ 283‬تا ‪ 246‬قبل از میلد بوده است و به ترتیب تاریخی كه اگوستینوس‬
‫یونانی‪ ،‬احتما ً‬
‫یتوان دانست‪.‬‬
‫یكند‪ ،‬نظر او را درست نم ‌‬
‫مطالب را بیان م ‌‬
‫‪ .26‬مستقیمًا از عهد عتیق‪ ،‬ترجم‌هی فارسی چاپ لندن )‪ (1925‬رونویسی شده است‪) .‬درمورد‬
‫مشخصات كتاب به منابع آخر نوشته رجوع شود(‪.‬‬
‫‪ .27‬عنوان این كتاب را فرشته سقراط هم گفت‌هاند‪.‬‬
‫‪ .28‬البته نباید فراموش كرد كه فورفوریوس‪ ،‬كتابهایی تحت عنوان بر علیه مسیحیان )‪Contre les‬‬
‫‪ (Chrétiens‬داشته كه بعدُا مسیحیان آنها را سوزاند‌هاند‪ .‬در این نوشت‌هها‪ ،‬گویا او گفته بوده كه یونانیان‬
‫حكمت را دوست دارند و یهودیان معجزه را؛ ولی عشق مسیحیان به صلیب‪ ،‬فاقد هر نوع معنی است‬
‫)فورفوریوس دقیقًا به نام‌هی اول پولس به قرنتیان اشاره دارد‪ .‬متن فارسی‪ ،‬صفح‌هی ‪» ،266‬چونكه‬
‫یكنیم«(‪.‬‬
‫یخواهند و یونانیان طالب حكمت هستند‪ ،‬لكن ما مسیح مصلوب وعظ م ‌‬
‫یهود آیتی م ‌‬
‫یخواهد جواب كوتاه ولی بسیار تندی به فورفوریوس‬
‫ل در این قسمت از كتاب خود م ‌‬
‫اگوستینوس احتما ً‬
‫بدهد‪.‬‬

‫ )مشخصات‬،78 ‫ صفح‌هی‬،‫ متن فرانسه‬،‫ كاپلستون‬،‫ رجوع شود به تاریخ فلسف‌هی قرون وسطی‬.29
(.‫ در منابع آخر مقاله آورده شده است‬،‫كتاب‬
.(‫ متن فرانسه كتاب اعترافات )رجوع شود به منابع آخر مقاله‬،297 ‫ صفح‌هی‬.30
.299 ‫ صفح‌هی‬،‫ همان كتاب‬.31
.300 ‫ صفح‌هی‬،‫ همان كتاب‬.32
.305 ‫ صفح‌هی‬،‫ همان كتاب‬.33
.307 ‫ صفح‌هی‬،‫ همان كتاب‬.34
.‫ كتاب اعترافات مورد بررسی قرار گرفته است‬314 ‫ این مطالب بیشتر در صفح‌هی‬.35
‫ ویدگری در كتاب نظری‌ههای بزرگ دربار‌هی تاریخ )رجوع شود به فهرست منابع آخر‬.‫ مثل آلبان‬.36
(.‫مقاله‬
.‫یباشد‬
‌ ‫ خلص‌های از نظر كلی او م‬،‫ این قسمت بیشتر براساس كتاب ژولیوه تهیه شده و به نحوی‬.37
(.‫)به منابع آخر مقاله رجوع شود‬
.37-94 ‫ صص‬،1379 ،‫ امیركبیر‬،‫ تهران‬،‫ فلسفه در قرون وسطی‬،‫ كریم مجتهدی‬.38
‫منابع لتین‬
Augustin st. :Les confessions. Traduction nouvelle de Louis de Monadon .1
.Edition de Flore, paris, 1947
Augustin st. :Les confessions. Traduc. Par L.Moreau-précédées de sa vie par .2
.s.possidius, Ernest Flammarion, paris, 1937
Augustin st. :La cite de Dieu-Texte latin et traduction francaise, Avec .3
Introduction et des notes, par Pierre de Labriolle (Tome premier) J.perret (Tome
.deuxième), paris, 1947-1957
Bertrand L. :Les plus belles pages de st. Augustin. Arthème Fayard, paris, .4
.1916
.Bréhier E. :Histoire de la philosophie, P.U.F., Paris, 1949 .5
Copleston F. :La philosophie Médiévale, Traduction Francaise, Ed. .6
.Gasterman, paris, 1946
.Cresson A. :Saint Augustin. P.U.F., paris, 1947 .7
Gilson E. :La philosophie au moyen, Age. Des origines patristiques à La fin .8
.du XIVe siècle, payot, paris, 1947

Jaspers K. :Les grands Philosophes, Traduit de l'allemand sous la direction de .9
.J.Hersch, plon, paris, 1963

Sign up to vote on this title
UsefulNot useful