You are on page 1of 5

‫تجزیه ی اعداد به عوامل اول‬

‫مقدمه‬

‫مجموعهه اعداد اول زیهر مجموعه‌ای از اعداد طبیعهی اسهت کهه ههر کدام از عضوهای آن‬
‫فقهط دو مقسهوم علیهه مثبهت دارنهد کهه یکهی از مقسهوم علیه‌هها ‪ 1‬و دیگری خود آن عدد‬
‫می‌باشهد‪ .‬بها ایهن تعریهف معلوم می‌شود کهه عدد اول نیسهت‪ ،‬چون فقهط یهک مقسهوم علیهه‬
‫دارد‪ .‬مجموعههه اعداد اولی کههه عدد طبیعههی ‪ m‬بر آنههها بخش‌پذیههر باشههد عاملهای اول ‪m‬‬
‫نامیده می‌شونههد‪ .‬هههر عدد طبیعههی بزرگتههر از ‪ 1‬را می‌توان بههه حاصههلضرب عاملهای اول‬
‫تجزیه کرد‪.‬‬

‫شرایط بخش پذیری اعداد طبیعی به چند عدد نخست مجموعه اعداد اول‬

‫•بخش‌پذیری بر ‪ :2‬شرط لزم برای آن کههه یههک عدد بر ‪ 2‬بخش‌پذیههر باشههد‪ ،‬آن‬
‫است که رقم یکان آن زوج باشد مانند ‪.204 ، 1996 ، 30‬‬

‫•بخش‌پذیری بر ‪ :3‬شرط لزم برای آن کهههه عددی بر ‪ 3‬بخش‌پذیهههر باشهههد آن‬


‫اسهت کهه مجموع ارقام آن عدد بر ‪ 3‬بخهش پذیهر باشهد‪ .‬ماننهد ‪( 192‬زیرا مجموع‬
‫ارقام آنها برابر ‪ 12‬می‌باشد)‪.‬‬

‫•بخش‌پذیری بر ‪ :5‬شرط لزم برای آن کههه یههک عدد بر ‪ 5‬بخش‌پذیههر باشههد آن‬
‫است که رقم یکان آن صفر یا ‪ 5‬باشد‪ ،‬مانند ‪.410 ، 205‬‬

‫•بخش‌پذیری بر ‪ :7‬عددی بر ‪ 7‬بخش‌پذیر است که اگر رقم اول سمت چپ آن‬


‫را در ‪ 3‬ضرب کرده و با رقم دوم سمت چپ جمع کنیم وحاصل را بر ‪ 7‬تقسیم‬
‫کنیههم‪ ،‬سههپس باقیمانده تقسههیم را دوباره در ‪ 2‬ضرب کرده و بهها رقههم سههوم از‬
‫سهمت چهپ جمهع و حاصهل را بر ‪ 7‬تقسهیم کنیهم و همیهن عملهها را تها آخریهن رقهم‬
‫ادامه دهیم‪ ،‬در پایان باقیمانده بر ‪ 7‬تقسیم بر ‪ 7‬برابر با صفر باشد‪.‬‬

‫•بخش‌پذیری بر ‪ :11‬عددی بر ‪ 11‬بخش‌پذیهههر اسهههت کهههه اختلف مجموع ارقام‬


‫مرتبههه زوج (یکان ‪ ،‬صههدگان ‪ ،‬ده هزارگان و ‪ ) ...‬بهها مجموع ارقام مرتبههه فرد‬
‫(دهگان ‪ ،‬هزارگان ‪ ،‬صدگان و ‪ )...‬بر ‪ 11‬بخش‌پذیر باشد‪.‬‬

‫در حالت ‪m‬‬

‫عددی ماننهد ‪ m‬اول اسهت اگهر و تنهها اگهر ‪ m‬بر هیهچ کدام از اعداد اول تابیشتهر از جذر ‪m‬‬
‫بخش‌پذیهر نباشهد‪ .‬برای تجزیهه یهک عدد بهه حاصهلضرب عاملهای اول ‪ ،‬آن را بهه کوچکتریهن‬
‫عدد اولی کهه بر آن بخش‌پذیهر باشهد تقسهیم می‌کنیهم و خارج قسهمت را نیهز بر کوچکتریهن‬
‫عدد اولی کهه بر آن بخهش پذیهر باشهد تقسهیم می‌کنیهم و ایهن کار را تاجایهی ادامهه می‌دهیهم‬

‫‪1‬‬
‫کهه خارج قسهمت یهک باشهد‪ .‬در ایهن صهورت حاصهلضرب مقسهوم علیه‌هها ‪ ،‬حاصهلضرب‬
‫عاملهای اول عدد مورد نظر خواهد بود‪ .‬مانند ‪32 + 22 = 45‬‬

‫کوچکترین مضرب مشترک دو عدد‬

‫کوچکترین مضرب مشترک دو عدد ‪ a‬و ‪ b‬عبارت است از کوچکترین عددی که بر هم بر ‪a‬‬
‫و ههههم بر ‪ b‬بخش‌پذیهههر باشهههد‪ .‬برای پیدا کردن کوچکتریهههن مضرب مشترک دو عدد ‪b,a‬‬
‫(ک‪.‬م‪.‬م) کهه آن را بهه صهورت ‪ a,b‬نمایهش می‌دهیهم‪ ،‬ابتدا دو عدد ‪ a‬و ‪ b‬را بهه حاصهلضرب‬
‫عاملهای اول تجزیهه می‌کنیهم‪ .‬سهپس کوچکتریهن مضرب مشترک دو عدد عبارت اسهت از‬
‫حاصهلضرب عاملهای مشترک و غیهر مشترک بها توان بیشتهر کهه در تجزیهه دو عدد موجود‬
‫اسهت‪ .‬بهه عنوان مثال ک‪.‬م‪.‬م دو عدد ‪ 36‬و ‪ 45‬برابر اسهت بها ‪ 22X32X5‬یعنهی ‪ 180‬خواههد‬
‫بود‪.‬‬

‫بزرگترین مقسوم علیه مشترک دو عدد‬

‫بزرگترین مقسوم علیه مشترک دو عدد ‪ a‬و ‪ b‬عبارت است از بزرگترین عددی که هم ‪ a‬و‬
‫ههم ‪ b‬بر آن بخش‌پذیهر باشهد‪ .‬برای پیدا کردن بزرگتریهن مقسهوم علیهه مشترک دو عدد ‪b,a‬‬
‫را به حاصهلضرب (ب‪.‬م‪.‬م) که آن را به صورت (‪ )a,b‬نمایش می‌دهیهم؛ ابتدا دو عدد ‪ a‬و ‪b‬‬
‫را به حاصلضرب عاملهای اول تجزیه می‌کنیم‪ ،‬سپس بزرگترین مقسوم علیه مشترک دو‬
‫عدد عبارت اسههت از حاصههلضرب عاملهای مشترک دو عدد ‪ a‬و ‪ b‬بهها توان بیشتههر کههه در‬
‫تجزیههه دو عدد موجود اسههت‪ .‬بههه عنوان مثال ب‪.‬م‪.‬م دو عدد ‪ 45‬و ‪ 36‬برابر بهها ‪ 32‬یعنههی ‪9‬‬
‫می‌باشد‪.‬‬

‫دو عدد متباین‬

‫دو عدد را نسهبت بهه ههم اول یها متبایهن گوینهد ههر گاه ب‪.‬م‪.‬م آن دو عدد برابر بها ‪ 1‬باشهد‪.‬‬
‫برای مثال دو عدد ‪ 8‬و ‪ 9‬نسههبت بهه هههم اول هسهتند‪ ،‬زیرا ‪ 9(=1‬و ‪ .)8‬بزرگتریههن مقسههوم‬
‫علیهه مشترک ‪ n‬عدد نیهز بهه همیهن صهورت تعریهف می‌شود‪ .‬بایهد توجهه داشهت کهه در ایهن‬
‫حالت منظور از عاملهای مشترک ‪ ،‬اعداد اولی هستند که در تجزیه تمامی ‪ n‬عدد مشترک‬
‫می‌باشد‪ .‬برای هر دو عدد طبیعی ‪ a,b‬تساوی (‪ a ,b).a,b=ab‬برقرار می‌باشد‪.‬‬

‫تعداد مقسوم علیه های مثبت یک عدد‬

‫در حالت کلی اگر عدد تجزیه به عوامل ‪ a‬به صورت ‪ P2α2X PnαnXP1α1‬باشد‪ ،‬که در آن ‪P1 ،‬‬
‫‪ Pn ، ... ، P2‬اعداد اول متمایهز مهی باشنهد‪ ،‬برای نوشتهن یهک مقسهوم علیهه از ‪ a‬می‌توانیهم از‬
‫عاملهای ‪ P1‬بههههه تعداد ‪ 0‬و ‪ 1‬و‪......‬و ‪ α1‬و از عاملهای ‪ P2‬بههههه تعداد ‪ 0‬و ‪1‬و‪......‬و ‪ α2‬و‪ ....‬و‬
‫بالخره از عاملهای ‪ P1‬بهه تعداد ‪ 0‬و ‪ 1‬و ‪ αn ...‬انتخاب کنیهم کهه طبهق اصهل ضرب ایهن عدد‬
‫به تعداد (‪ )α1+1)X(α2+1)….(αn+1‬مقسوم علیه خواهد داشت‪.‬‬

‫اصل ضرب‬

‫‪2‬‬
‫اگههر از ‪ A1‬بههه ‪ m1 ، A2‬مسههیر ‪ ،‬از ‪ A2‬بههه ‪ m2 ، A3‬مسههیر و ‪ ...‬و از ‪ An‬بههه ‪ mn ، An+1‬مسههیر‬
‫مستقل موجود باشد‪ ،‬آنگاه برای اینکه از ‪ A1‬به ‪ An+1‬برسیم‪ m1Xm2X...Xmn ،‬مسیر وجود‬
‫خواهد داشت‪.‬‬

‫جذر‬

‫جذر یک عدد یعنی پیدا کردن ریشه آن عدد است‪ .‬جذر ‪ nm‬برابر است با ریشه دوم ‪.nm‬‬

‫انگاره گلدباخ‬
‫انگاره‌ی گلدباخ (حدس گلدباخ) از جمله معروف‌تریههههن مسههههایل حههههل نشده‌ی ریاضیات‬
‫می‌باشهد‪.‬برای درک ایهن مسهاله تنهها کافیسهت بها مفهوم اعداد اول آشنها باشیهد‪ .‬ایهن انگاره‬
‫چنین است‪:‬‬

‫هر عدد صحیح زوج بزرگ‌تر از ‪ 2‬حاصل‌جمع دو عدد اول است‪.‬‬

‫صورت معادل آن چنین است‪:‬‬

‫هر عدد صحیح زوج بزرگ‌تر از ‪ 5‬حاصل‌جمع سه عدد اول است‪.‬‬

‫تاریخچه‬

‫گلدباخ (‪ )1764 – 1690‬بههه خاطههر ایههن حدس کههه آن را در سههال ‪ 1742‬در نامه‌ای بههه اویلر‬
‫مطرح کرد‪ ،‬نامش در تاریخ ریاضیات باقی مانده است‪ .‬او ملحظه کرد در هر موردی که‬
‫امتحان می‌کنهد‪ ،‬ههر عدد زوج را (بهه جهز ‪ 2‬و ‪ )5‬می‌توان بهه صهورت مجموع سهه عدد اول‬
‫نوشت‪.‬اویلر حدس گلدباخ را تعمیم داد به طوری ‌که هر عدد زوج بزرگ ‌تر از ‪ 2‬را می‌توان‬
‫به صورت مجموع دو عدد اول نوشت‪ .‬مثل ً‬

‫‪, 11+7=18 , 13+3=16 , 7+7=14 , 5+7=12 , 5+5=10 , 5+3=8 , 3+3=6 , 2+2=4‬‬


‫‪… , 3 + 97 = 100 , … , 19+ 29 = 48 , … , 13+7=20‬‬
‫گلدباخ از اویلر پرسید که آیا می‌تواند این مطلب را برای همه عددهای زوج ثابت کند و یا‬
‫اینکه مثال نقضی برای آن بیابد؟ شواهد تجربی در تایید اینکه هر عدد زوج به این صورت‬
‫قابهل نمایهش اسهت‪ ،‬کامل ً قانع‌کننده اسهت و ههر کسهی می‌توانهد بها امتحان کردن چنهد عدد‬
‫زوج‪ ،‬ایهن موضوع را تحقیهق کنهد‪ .‬منشهأ دشواری در ایهن اسهت کهه عددهای اول بر حسهب‬
‫ضرب تعریف می‌شوند در حالی که این مسأله با جمع سروکار دارد‪ .‬به طور کلی‪ ،‬اثبات‬
‫رابطه بین ویژگیهای ضربی و جمعی اعداد صحیح کار مشکلی است‪.‬‬

‫‪3‬‬
‫تلش‌ها برای اثبات‬

‫•در سهال ‪ 1931‬اشنیرلمان ( ‪ )1938-1905‬کهه در آن موقهع یهک ریاضیدان روس‬


‫جوان و گمنام بود موفقیهت مهمهی در ایهن زمینهه بهه دسهت آورد کهه برای همهه‬
‫متخصهصان غیرمنتظره و شگفت‌آور بود‪ .‬او ثابهت کرد ههر عدد صهحیح مثبهت را‬
‫می‌توان بهه صهورت مجموع حداکثهر ‪ 300000‬عدد اول نمایهش داد‪ .‬گهر چهه ایهن‬
‫نتیجهه در مقایسهه بها هدف اصهلی یعنهی اثبات انگاره‌ی گلدباخ مضحهک بهه نظهر‬
‫می‌رسهد‪ ،‬ولی ایهن نخسهتین گام در آن جههت بود‪ .‬ایهن اثبات مسهتقیم و سهازنده‬
‫اسهت‪ ،‬امها هیهچ روش خاصهی برای تجزیهه یهک عدد صهحیح دلخواه بهه اعداد اول‬
‫ارائه نمی‌کند‪.‬‬
‫•بعدا وینوگرادوف ریاضیدان روس بههههها اسهههههتفاده از روشهای هاردی ‪ ،‬لیتلوود و‬
‫همکار هندی برجسهته آنهها رامانوجان در نظریهه تحلیلی اعداد ‪ ،‬موفهق شهد تعداد‬
‫عددهای اول مورد لزوم را از ‪ 300000‬بههه ‪ 4‬کاهههش دهههد‪ .‬ایههن نتیجههه بههه تعداد‬
‫مطلوب در انگاره گلدباخ بسههیار نزدیکتههر اسههت ولی تفاوت عمده‌ای بیههن حکههم‬
‫اشنیرلمان و حکهههم وینوگرادوف وجود دارد کهههه شایهههد مهمتهههر از اختلف میان‬
‫‪ 300000‬و ‪ 4‬باشد‪ .‬قضیه وینوگرادوف فقط به ازای همه اعداد صحیح «به اندازه‬
‫کافهی بزرگ» ثابهت شده اسهت؛ بهه بیان دقیقتهر‪ ،‬او ثابهت کرد عدد صهحیح ‪ N‬ای‬
‫وجود دارد به طوری که هر عدد صحیح ‪ n>N‬را می‌توان به شکل مجموع حداکثر‬
‫‪ 4‬عدد اول نشان داد‪ .‬اثبات وینوگرادوف راهی برای براورد کردن ‪ N‬به ما نشان‬
‫نمی‌دههد‪ ،‬و بر خلف اثبات اشنیرلمان‪ ،‬اسهاسا ً غیرمسهتقیم و غیرسهازنده اسهت‪.‬‬
‫در حقیقهت‪ ،‬چیزی کهه وینوگرادوف ثابهت کرد ایهن اسهت که فرض نامتناههی بودن‬
‫تعداد عددهای صهحیحی کهه قابهل تجزیهه بهه حداکثهر ‪ 4‬عدد اول نیسهتند‪ ،‬بهه نتیجهه‬
‫نامعقولی می‌انجامد‪ .‬در اینجا با نمونه خوبی از تفاوت عمیق میان دو نوع اثبات‪،‬‬
‫مستقیم و غیرمستقیم‪ ،‬رو به روییم‪.‬‬
‫•در سال ‪ 1956‬باروتسکین با نشان دادن اینکه عدد ‪ exp(exp(16/038))=n‬در قضیه‬
‫وینوگرادف کافیست گام دیگری در این راه نهاد‪.‬‬
‫•در ‪ 1919‬ویگوبرون رویکرد متفاوتههی بهها عنوان روش غربال مطرح کرد کههه‬
‫تعمیمهی از غربال اراتسهتن اسهت‪ .‬او ثابهت کرد ههر عدد صهحیح زوجی کهه بهه قدر‬
‫کافههی بزرگ باشههد ‪ ،‬مجموع دو عدد اسههت کههه هههر کدام از آنههها حاصههل‌ضرب‬
‫حداکثر ‪ 9‬عدد اول هستند‪.‬‬
‫•در ‪ 1937‬ریچی ثابت کرد هر عدد زوجی که به قدر کافی بزرگ باشد مجموع دو‬
‫عدد اسههت کههه یکههی حاصههل‌ضرب حداکثههر دو عدد اول و دیگری حاصههل‌ضرب‬
‫حداکثر ‪ 366‬عدد اول است‪.‬‬
‫•ک ُ هن بهها بهره‌گیری از ایده‌های ترکیبیاتههی بوخشتاب ثابههت کرد هههر عدد زوج بقدر‬
‫کافی بزرگ مجموع دو عدد است که هر یک حاصل‌ضرب حداکثر چهار عدد اول‬
‫است‪.‬‬
‫•در ‪ ، 1957‬ونهگ یوان بها فرض درسهت بودن صهورت تعمیهم یافتهه فرضیهه ریمان‬
‫ثابهههت کرد ههههر عدد صهههحیح زوج بقدر کافهههی بزرگ ‪‌،‬مجموع یهههک عدد اول و‬
‫حاصل‌ضرب حداکثر سه عدد اول است‪.‬‬

‫‪4‬‬
‫•در ‪ 1948‬آلفرد بدون استفاده از صورت تعمیم یافته فرضیه ریمان ثابت کرد که‬
‫هر عدد زوج بقدر کافی بزرگ مجموع یک عدد اول و حاصل‌ضرب حداکثر ‪ c‬عدد‬
‫اول است‪ c ( .‬عددی ثابت و مجهول است)‪.‬‬
‫•در ‪ 1961‬باربن نشان داد که ‪ c=9‬برای این منظور کفایت می‌کند‪.‬‬
‫•در ‪ ، 1962‬پان چنگ دونگ این مقدار را به ‪ c=5‬کاهش داد‪ .‬مدت کوتاهی پس از‬
‫آن باربن و پان ‪ ،‬مستقل از هم ‪‌،‬آن را به ‪ c=4‬کاهش دادند‪.‬‬
‫•در ‪ 1965‬بوخشتاب این قضیه را به ازای ‪ c=3‬کاهش داد‪.‬‬
‫•در ‪ ، 1966‬چهن جینهگ ران روش غربال را بهتهر کرد و قضیهه را بهه ازای ‪ c=2‬ثابهت‬
‫کرد‪ .‬یعنی‬

‫هیر عدد صیحیح زوجیی کیه بیه قدر کافیی بزرگ باشید ‪ ،‬مجموع ییک عدد اول و‬
‫حاصل‌ضرب حداکثر دو عدد اول است‪.‬‬

‫‪5‬‬

Rate