‫‪1‬‬

‫بزرگترين فرصتھا و دھشتناکترين خطاھا !‬
‫انحرافھا و ناھنجاريھای غير قابل تحمل زمامداران افغان !‬
‫قسمت سوم‬
‫خاطراتی از مسافرتم به کابل‬

‫محمد امين فروتن‬
‫حکايت است ‪ :‬عارفی در يک معبدی که درميان کوھستانھا واقع بو د زندگی ميکرد و روزی ھم راھبی که راھش‬
‫را گم کرده بود ‪ ،‬عارف را ديد و از وی پرسيد ؛ استاد ! راه کدام است ؟ عارف در جواب گفت که چه کوه زيبائی !؟‬
‫راھب با حيرت گفت » من پرسيده ام راه کجاست ؟ « عارف بالبخند نگاھی به کوه کرد و گفت » چه کوه زيبائی ؟«‬
‫راھب با تعجب و یشــانیپـــر گفت ‪ »:‬من راجع به کوه ازشما نه پرسيدم ‪ ،‬بلکه از راه پرسيدم ! « عارف با تبسم‬
‫معنی دار روبه راھب کرد و گفت ‪ » :‬پسرم تا زمانی که نتوانی به فراسوی کوه بروی راه را نخواھی يافت !« اجازه‬
‫دھيد اين بخش از يا د داشتھايم را با اکتفا به ھمين حکايت که بازگو کننده بسياری از حقايق و واقيعت ھای جامعه رنج‬
‫ديده ما است آغاز کنم ‪ .‬مگر الزم است داستان واقيعت ھای درد ناک جامعه ما را از ھمان جا آغازکنيم که با نيت دنبال‬
‫آن عجا لتأ کنارگذشته بودم ‪.‬چنانچه درگذشته نيز به يک مغالطه فلسفی وتاريخی ای که نسبت به » فرايند ملت سازی«‬
‫نزد اکثريتی از زمامداران وتحليلگران » ُمزد بگير ُکنجاره ای !« که ھمچون فالگيران وجادوگران بر» خوان آقا !«‬
‫می نشينند وخواب ھای استراتيژيک ارگ نشينان را تعبيرمی فرما يند بوجود آمده است ‪،‬اشاره ای نمودم که چگونه‬
‫مؤلفه ھای ملت سازی را با تلقی» طبقاتی « ازآن ميخواھند ھمچون مواد اوليه و روزمره غذائی از بازارتھيه‬
‫مينمايند!!‪.‬چنانچه پس از حادثه يازدھم سپتمبر بويژه وقتی اداره موقت در افغانستان بر خرابه ھا وويرانه ھای تاريخی‬
‫کشور افغانستان استقراريافت ‪ ،‬بزرگترين فرصتھا وزمينه ھای » فرايند ملت سازی« ‪ ،‬انکشاف اقتصادی‪ ،‬ريشه ھای‬
‫فرھنگی و مديريت سياسی درجامعه را نيزبجا گذاشت ‪ .‬متأ سفانه به دالئل گوناگون سياسی عنايت و توجه شائيسته ای‬
‫به اين رسالت تاريخی بعمل نيامد‪ ،‬ضمن اينکه درسالھای اوليه تشکيل اداره موقت درافغانستان اساسأ به مفھوم و‬

‫‪2‬‬

‫»فرآيند ملت سازی« در بستر دولت جديدی که با نوار سبز» انديشه ھای اسالمی« و آميزش آن با» دموکراسی و مردم‬
‫ساالری « گِره خورده بود با سؤ ظن نگريسته شد واز سوی برخی محافل و گرائيشھا ی بنياد گرای مذھبی اين پيوند‬
‫را سراپا طرح محافل و قدرت ھای خارجی و استعماری تلقی گرديد ‪ ،‬حتی ميان دين مقدس اسالم و مردم ساالری از‬
‫ھرنوع وجنسی که باشند به گونه ای ناسازگاری و تناقض عينی وعملی وانمود گرديد ‪ .‬به طوری که گوئی ميان مسلمان‬
‫بودن و باور بر مردم ساالری و دموکراسی قابل جمع نيست و ما ناچاريم که از ميان آن دو يکی را بايد گزيد !! اکنون‬
‫پرسش اصلی ای که نزد تمامی انديشمندان و تحليلگران مستقل سياسی وجود دارد اين است که عوامل وريشه ھای اصلی‬
‫پارا ُدکس ميان " دموکراسی" و" دين اسالم " از کجا نشئت کرده است ؟ بدون شک عوامل اصلی اين دوگانه گی و از‬
‫ھم ريخته گی فکری و سياسی جھانی در نبود يک تعريف درست و حقيقی از » تروريزم بين المللی « نھفته است که‬
‫روح و محور اصلی ائتالف جھانی را تشکيل ميد ھد ‪ .‬البته دين ‪ ،‬بويژه دين مقدس اسالم ‪ ،‬دموکراسی و ناسيوناليزم‬
‫به مثابه سه مؤلفه ای شمرده ميشوند که روح وروان فرآيند ملت سازی در افغانستان قديم و کنونی را تشکيل ميدھند ‪،‬‬
‫که بادريغ و تأسف ھيچگاه در اِستراتيژی ھا و سياست ھای خارجی برخی از کشور ھای شامل در ائتالف جھانی‬
‫برضد تروريزم و مھره ھای بومی شان که به غلط روشنفکر و اسالم شناس و عالم و فيليسوف خوانده ميشوند به‬
‫مشاھده نه می رسد ويا ھم به کمک وياريی روشنفکران ترجمه ای واسالم شناسان مجھول و مقلد با مسخ حقايقی که در‬
‫دين مقدس اسالم وجود دارد و بدون شک با مردم ساالری و دموکراسی متعھد که روش حکومت داری است ھيچگونه‬
‫تناقضی ندارد با نگاه غرض آلود منافع ذاتی خويش در نظام سرمايه داری لبرال ‪ ،‬مفاھيم حقوقی دينی را با شمشير‬
‫بُرانی از واژه ھای جالب و ميتود ھای مغالطه آميزی ھمچون حقوق بشر! و آزادی بيان ! و ده ھا مطلب ديگری‬
‫سرکوب ومسخ ميسازد ‪ .‬اين روشنفکران ترجمه ای ! و اسالم شناسان مافيائی !با ميتود ھای کالسيک و تاريخی‬
‫مبارزه با دين مقدس اسالم را در اجندای مبارزه سياسی خويش گرفته اند ‪ ،‬چنانچه می بينيم اکثريتی از روشنفکران‬
‫روزگار ما مبارزه با دين اسالم را نيز مانند مبارزات روشنفکرانی که در قرن ‪ ١۶‬و ‪ ١٧‬اروپا دربرابر کليسا انجام‬
‫ميدادند سرلوحه عمل خويش قرار داده اند ‪ ،‬بدون ھرگونه ترديد مسيحيت و اسالم را با ھم سنجيدن وسپس به يک حکم‬
‫معيوب » فرمان گونه ء روشنفکری «به نتائج مطلوب رسيدن بسيار عمل اشتباه آميزی است ‪ .‬و دقيقأ ريشه ھای‬
‫انزوای امروزی روشنفکران قالبی در جامعه ما بويژه در زمينه ھای » فرآيند ملت سازی و جامعه مدنی « از ھمين‬
‫انگيزه ھا آبياری ميگردد ‪.‬جالب وشگفت انگيز آنجا وآنگاه ا ست که برخی از ھمين روشنفکران قالبی و رسمی که‬
‫لباس کارشناسان ارشد !! و تحليلگران شھير سياسی !! را برتن شان کرده اند ‪ ،‬قافيه ھر گفتمان در جامعه افغانی را‬
‫ظاھرأ بريک نقد سياسی آغاز ميکنند مگر با صغری و کبری کردن و پوشانيدن حقيقت نھفته در حوادث جاری ‪،‬‬
‫بازی را به نفع گروه ھای مافيائی حاکم بر سرنوشت جامعه اعالم ميدارند و بدين سان نخستين خشت تيوريزه سازی‬
‫ظلم و جنايت در جامعه بدست ھمين روشنفکران رسمی و مزد بگير گذشته ميشود ‪ .‬و در تماشا خانه جامعه ما برای‬
‫ؤرود و جابجائی فرھنگ فاسد مصرفی راه بازميگردد ؛ آری! بايد با تحليل ھای معيوب وغير واقعی ازجنس‬
‫روشنفکری! وتجدد مآبی !که از تربيون ھای رسمی و نيمه رسمی در توجيه ظلم و نا برابری حاکمان بيان ميگردد ‪ ،‬بر‬

‫‪3‬‬

‫مزار فضيلت ھای تاريخی و ارزشھای معنوی وفرھنگی جامعه که نمادی از ھويت و تمدن ما به حساب می آمدند‬
‫فاتحه خوانی کرد ‪ ،‬آنچه که سخت موجب نگرانی و تشويش است اجرأ وانجام نقش ويرانگرومتضادی است که به دو‬
‫گروه حاضر در معرکه قدرت واگذار شده است ‪ ،‬اين دوگروه به ظاھر متضاد ودر دو قطب دروغين رو در روی ھم‬
‫استاده اند وعليه ھمديگر جنگ زرگری و دروغينی را آغاز کرده اند ‪ ،‬البته فرمانده وکارگردان واقعی اين صحنه يکی‬
‫است و آن ھمانا ھرم اصلی و درعين حال پنھانی قدرت خارجی نظام سرمايه داری غارتگر بين المللی در جامعه‬
‫است که مھره ھای دست به فرمان خويش را در تمامی کشورھای شرقی منجمله افغانستان ھدايت ميکند ‪ ،‬واضيح است‬
‫غنائمی را که ھرگروھی به چنگ می آورد بخش کوچکی از آن را به عنوان ھديه ناچيزی تقديم مھره ھای وفاداربا‬
‫خويش می سازند ‪ !.‬چنين است که غول بورژوازی دريک جامعه عقب مانده مانند افغانستان به کمک و ياريی اين‬
‫دوگروه شبه مذھبی اسالمی ونيروھای به ظاھر سکوالرو چپ که در مقطعی از تاريخ و بخشی از جغرافيای سرزمين‬
‫ما حضور دارند ‪ ،‬تقويت ميگردد ‪ .‬شگفت انگيز ترين پھلوی اين تراژيدی زمانی به نمايش گذشته می شود که‬
‫زمامداران و حاکمان با گرفتن ژست به ظاھر فريبنده ای » ضد غربی « در اکثر محافل و گرد ھم آئی ھای فرمائيشی‬
‫حضور می يابند و با حرف ھا وشعارھای مفت وبدون ھزينه ادای زعامتی را درمی آورند که با اراده آزاد مردم با‬
‫شيوه مردم ساالر و دموکراتيک از بطن جامعه برخاسته باشند ‪!! .‬‬

‫آرزوھای کالسيک در کالبد مدرنيسم !‬
‫يکی از مشکالت اساسی که در بوجود آوردن و شدت بخشيدن فاجعه کنونی کشور ما نقش مھمی را ايفا ميکند ‪ ،‬ھمانا‬
‫تضاد ميان آرزوھای عنعنوی تک تکی از شھروندان جامعه و سيستم حاکم اقتصادی و اجتماعی است که به مقتضای‬
‫منافع بيگانه گان بصورت نامشروع و در مغائرت با نورم ھای پذيرفته شده حقوقی بين المللی در نتيجه يک اجماع‬
‫اضطراری بنام » کنفرانس بن « بنام » اداره مؤقت و باالخره دولت جمھوری اسالمی افغانستان « بر مردم ستمديده‬
‫افغانستان تحميل گرديد ‪ ،‬اين ھمان نکته ای است که موجبات بسياری از ناھنجاريھا و نا مالئيمی ھا را در جامعه ما‬
‫فراھم آورده است ‪ .‬زيرا نظام حاکم برکشورما که درسطح جھانی به ظاھراز" بازارآزاد " متابعت ميکند بدون در‬
‫نظرداشت پيش زمينه ھای فرھنگی و اجتماعی در اليه ھای مردم بصورت غير معمول و کاپی شده !! وارد جامعه‬
‫جنگ زده افغانستان گرديد درحاليکه قوانين و اساسات جامعه شناسی حکم ميکند ‪ ،‬ھرگاه حامالن تجدد و مدرنيته بدون‬
‫زمينه سازی و اصالحات در اليه ھای پائين بويژه در حوزه توقعات و آرمانھا و سنت ھای احادی از شھروندان جامعه‬
‫که مؤلد توقعات مردم از دولتھا اند دست به انتقال و جابجائی مؤلفه ھای از پيشرفت و ترقی بزنند ‪ ،‬به جرئت ميتوان‬
‫گفت که بحران عميقی از بی باوری ھا و بی اعتمادی ھا را برجا خواھند گذاشت ‪ .‬دراينصورت است که بسياری از‬
‫سنت ھای پوسيده جامعه البته نه درجايگاه فرآورده ھای فاسد و سنت ھای متحجرانه ‪ ،‬بلکه در جايگاه بلند باالی‬
‫اجتماعی و فرھنگی و به مثابه ارزشھا وسنت ھای مقدس مورد تکريم عوام الناس واقع خواھد گرديد ‪ .‬وبرای حفظ و‬

‫‪4‬‬

‫نگھداريی چنين سنت ھای پوشالی ‪ ،‬توده ھای فقيرو » عوام کاالنعام « جامعه ما حاضراند با چشم ھای بسته‪،‬و عقل‬
‫ھای منجمد بھترين و مھمترين ارزشھای فرھنگی و اصالت ھای ملی و مدنی را به قربانی آورند ‪ !!.‬واز سوی ديگر‬
‫حاملين ارزشھای جامعه مدرن نيزکه بدون ايجاد و بوجود آوردن پيش زمينه ھای الزم برای ايجاد جامعه مورد نظرشان‪،‬‬
‫با بی ِخردی و يکدنده گی و با يکسره محکوم ساختن تمامی ارزشھا و سنت ھای تاريخی مردم و جامعه ‪ ،‬به جز ُمشتی‬
‫از شعارھای پوچ و واھی ھيچگونه دست آوردی را بدست نخواھد آورد ‪ ،‬بنأ کسانی که بويژه روشنفکران راستين و‬
‫متعھد جامعه ما با اين حقيقت تلخ تاريخ آشنا يند و از سر گذ شت تاريخ خونين مردم ما که بيش از ھمه قربانی استعمار‬
‫اقتصادی و فجيع تر از آن استعمار فکری و اخالقی شده اند ‪ ،‬آگاھی دارند و می بينند که چگونه و از چه راه ھا‬
‫ونيرنگھای که مجھز به نيروی کاذب و شبه علم و فلسفه و جامعه شناسی است !! نظام بھره کشی و اقتصاد پرستی جديد‬
‫و شرک آلود مادی ميکوشد تا کشور ما افغانستان را به بازار کاالی خويش مبدل سازند ؟ وبرای توفيق در اين راه بايد ‪،‬‬
‫ھمه شھروندان به شکل » حيوانات مصرف کننده « در آيند و تمامی اصالت ھا و ويژه گی ھای معنوی ‪ ،‬تاريخی و‬
‫قومی خويش را که شخصيت و استقالل ملت ما را ميسازد به نابودی بکشانند و باالخره برای ھمه بشريت بويژه ملت‬
‫ھای جھان سومی و اسالمی بر اساس الگوی تحميلی واحد ‪ ،‬قالب ريزی کنند ‪ .‬چنانچه ماده دھم قانون اساسی‬
‫جمھوری اسالمی افغانستان حکم ميکند » دولت ‪ ،‬سرمايه سرمايه گذاريھا و تشبثات خصوصي را مبتني بر نظام‬
‫اقتصاد بازار‪ ،‬مطابق به احکام قانون ‪،‬تشويق ‪ ،‬حمايت و مصونيت آن ھا را تضمين مي نمايد‪ « .‬نظام اقتصاد بازار‬
‫آزاد‪ ،‬شاه کليد و روح اصلی سيستم حاکم بر قلمرو افغانستان محسوب ميشود در حاليکه ويژه گی ‪ ،‬خصلت و مميزه‬
‫اصلی » بازار آزاد « را رقابت و حضور افراد به تناسب قدرت خريد بالفعل اسھام و سرمايه گزاری در شرکت ھای‬
‫تجاری تشکيل می دھد وھمين اکنون بصورت واضح درشريان ھای اقتصادی جامعه افغانی به مشاھده می رسند و‬
‫پارامتر تمامی معادالت اجتماعی ‪ ،‬سياسی و اقتصادی محسوب ميشود ‪ ،‬در مقابل اين رويه » کپی شده مدرن « آرزوھا‬
‫و آرمان ھای مردم افغانستان که از يک دولت پاسخ گو ومسؤل به شيوه » نخبه گی و اشرافيت قديم « داشته اند‬
‫بصورت کالسيک وعنعنوی بر مناسبات جامعه ثابت باقی مانده است ‪ .‬پارا ُدکس و تضادی که ميان اين دونوع نگاه به‬
‫نوع نظام سياسی و اجتماعی در تاريخ کشور ما به وجود آمده گواه اين حقيقت است که نه ميتوان درخت مدرنيته در‬
‫يک جامعه ديگری را که با آب و ھوای ديگری نمو کرده ازجا بر کند و در سرزمين ديگری به اميد آب وھوای‬
‫ديگری غرس نمود ‪ ،‬با کمال تأسف ميبينيم که در مناسبات جامعه ما فرھنگ تازه ای بنام » تجد د « برھمه جامعه‬
‫سايه افگنده است و درخت ترقی اجتماعی و پيشرفت اقتصادی را بصورت مستعجل و بدون شناخت از تاريخ و‬
‫جغرافيای جامعه وکشوری که آن نھال را در آن غرس بايد می کرد در زمين بائر و خشک فِرو برده اند ‪ ،‬که اين‬
‫فرآيند موجب بسياری از تناقضات در عمل و شعار زمامداران گشته است فرانتس فانون )‪ (Frantz Fanon‬روان‬
‫پزشک و نويسنده نامدار فرانسوی راجع به خصلت استعماری کشورھای اروپا ی ميگويد ‪ » :‬اروپا می خواست ھمه‬
‫مردم دور از اروپا را اسير موتر کند ؛ آيا می شود انسان يا جامعه انسانی ‪ ،‬قبل از اينکه شخصيت اش زدوده شود ‪،‬‬
‫واز شخصيت انسانی و ياھم قومی سلب گردد ‪ ،‬اسير موتر و يا اسير يک توليد خاص اروپائی مانند موتر وغيره کرد ؟‬

‫‪5‬‬

‫بنابراين بايد شخصيت زدائی شود ‪ « .‬با وضاحت می بينيم که چگونه انسان جامعه ما را که ميتوانيست بنام انسان در‬
‫مقابل دنيا و در مقابل ھرکس در خود احساس شخصيت انسانی کند از شخصيت و ھويت متعالی ای که داشت تھی کرد‬
‫وبه ابزاری مبدل ساخت که فقط و فقط ارزش دارد تا کاالی جديد را مصرف کند ؛ با کوچکترين و ساده ترين نگاه به‬
‫گذشته بويژه به عصر مشروطيت و زمانی که بنام دھه دموکراسی در افغانستان مسمی شده است می يابيم و ميبينيم که‬
‫افغانستان از لحاظ پيشرفت واقعی فرھنگی و اجتماعی که بر نوارمؤلفه » اعتبار« و معنويت گِره خورده بود نه تنھا‬
‫به جلو نيامده ‪ ،‬بلکه چندين دھه به عقب رفته است ‪ ،‬حتی ميتوان برويت اسناد معتبر ونشانه ھای عينی قضاوت کرد و‬
‫گفت که جامعه ما در بسياری از حوزه ھا ی زندگی واقعی نسبت به امروز پيشرفته تر بوده است ‪ .‬بھترين و نمايان‬
‫ترين نمونه اين نوع پيشرفت وترقی در حوزه زندگی و حقوق زنان است که زنھا در امور اجتماعی و سياسی نه تنھا‬
‫سھم بسزای داشت بلکه با تمامی مشکالت اجتماعی و فرھنگی که وجود داشت زن افغان ميتوانيست عمأل در جامعه‬
‫حضور عينی و عملی داشته باشد ‪ ،‬يعنی زن ميتوانيست ‪ ،‬بايسکل سواری ‪ ،‬راننده گی کند و در اداره ومديريت‬
‫بسياری از تشکيالت بلند باالی جامعه دوشا دوش مردان سھم گيرد ‪ ،‬اما امروز و در قرن بيست ويکم در کشوروجامعه‬
‫ای که توليدات و مصنوعات سرمايه داری مانند »دموکراسی« ‪ ،‬آزادی بيان ‪ ،‬حقوق بشر ‪ ،‬بصورت دروغين و ريأ‬
‫کارانه از زمين و آسمان نيلگون ميھن ما به شاخی باد ميشوند نه ميتوان کوچکترين سھم گيری زنان در سرنوشت‬
‫جامعه ما را تصؤر کرد که گويا چھل و يا پنجاه سال قبل زن در جامعه ما از چنين مؤقيعت ممتازی بھره مند بود ه‬
‫است ‪ .‬برای اثبات اين امر توجه خواننده گرامی را به تصويری مبذول ميدارم که وضعيت زنان را در چھل و پنجاه‬
‫سال قبل از امروزبه نمايش می گذراند ‪.‬‬

‫‪6‬‬

‫متأسفانه به لحاظ کاپی برداريی مضحک از پديده ھای فرھنگی مانند » تجمل « بنام » تجدد « که‬
‫در قرن بيست ويکم بعمل می آيد سبب شده است‪ ،‬تا يکنواختی و قالبی شدن انسان ھا و ملتھا در‬
‫قالب ھای که ماشينيسم بخاطر مصرف عمومی بر ھمه ما تحميل کند ‪ .‬يکی از عوارض طبيعی فرآيند‬
‫ماشينيسم » وداع با تاريخ « و بريدن فرھنگ و اصالت ھای ارزشمند در يک جامعه عقب مانده‬
‫است که » انسانھا ی پوک و بی ريشه « را روی صحنه تياتر زندگی به نمايش می آورند تا ھرنوعی‬
‫که خواسته باشند به فرمان بچرخند ‪ ،‬گفتيم که ماشينيسم و فرھنگ مصرفی در جامعه ھمه ارزشھا را‬
‫نفی ميکند و خود زمينه ساز ظھور خواسته ھای مھار ناشدنی ميگردند که بصورت طبيعی درخيطه‬
‫يک دولت مسؤل و منتخب جامعه ميباشد ‪ ،‬با درد فروان که آتشفشان اين آرزوھای نا مراد که در‬
‫قلب قلبی از شھروندان موج ميزنند ‪ ،‬با سيرت درونی نظام بازار آزاد ھيچگونه سنخيت و انطباقی‬
‫ندارد ؛‬
‫ياھو‬
‫‪2010-11-08‬‬

Sign up to vote on this title
UsefulNot useful