You are on page 1of 32

‫بیستون؛ گنجینه خاموش فرهنگ و تاریخ ایران زمین‬

‫تحقیق و گردآوری‪ :‬سید احمد حسینی‬


‫ديدني هاي کرمانشاه‬
‫نقش و کتيبه داريوش هخامنشي‪ ،‬مجسمه هرکول‪ ،‬کتيبه و نقش گودرز‪ ،‬نقش و گلش‬
‫اشکاني‪ ،‬بناي اشکاني‪ ،‬سرستون‌هاي دوره ساساني‪ ،‬ديوار ساساني‪ ،‬فرهاد تراش‪،‬‬
‫کاروانسراي ساساني‪ ،‬کاروانسراي ايلخاني‪ ،‬تپه نادري‪ ،‬پل خسرو‪ ،‬کاروانسراي شاه‬
‫عباسي‪ ،‬وقفنامه شيخ علي خان زنگنه‪ ،‬نقش ميترا يدات دوم‪ ،‬کتيبه هاي اسلمي‪ ،‬غار‬
‫شکارچي‪ ،‬صفحه و ديوار مادي‪ ،‬کتيبه‌هاي کوچک‪ ،‬پل صفوي‪ ،‬ساختمان ساساني و بناهاي‬
‫ديگر تاريخي را گردشگران مي‌توانند در يک سفر کوتاه به کرمانشاه يک جا ببينند و در دل‬
‫تاريخ پر بار ايران سفر کنند‪.‬‬
‫در ميان اين آثار‪ ،‬نقش و کتيبه داريوش هخامنشي از همه مهم‌تر است‪ .‬کتيبه داريوش‬
‫بزرگ‌ترين و معتبرترين کتيبه‌اي است که تاکنون شناسايي شده و به عنوان يکي از‬
‫ميراث فرهنگي بشريت از سوي سازمان يونسکو به رسميت شناخته شده است‪.‬‬
‫نقشي از وي‪،‬‬ ‫شاه هخامنشي‬ ‫در سال ‪ 522‬پيش از ميلد مسيح‪ ،‬به فرمان داريوش‬
‫فروهر‪ ،‬دو تن از بزرگان پارسي گو‪ ،‬گئومات مغ و ‪ 9‬تن از شاهان مغلوب را بر ديواره‬
‫بيستون حک مي‌شود‪.‬‬
‫فرامين و اندرزهاي داريوش شاه به صورت کتيبه‌اي بر دل بيستون حجاري شده و‬
‫داريوش شاه در اين کتيبه شرح فتوحات خود را به خط ميخي به سه زبان پارسي‬
‫باستان‪ ،‬عيلمي و بابلي بر دل سنگ نگاشته است‪.‬‬
‫شکوه اين کتيبه به گونه‌اي است که فقط زبان فارسي باستان آن داراي ‪ 414‬سطر‬
‫است‪.‬‬
‫داريوش شاه در اين کتيبه از اهورامزدا بسيار ياد کرده و انسان‌ها را به راست گفتاري و‬
‫نيک کرداري دعوت کرده است‪.‬‬
‫بیستون‬
‫در مسير همدان به کرمانشاه‪ ،‬در حدود ‪ 30‬کيلومتري کرمانشاه در غرب جاده‪ ،‬کوهي با‬
‫ديوارهاي عظيم سنگي وجود دارد که به «بيستون» معروف است‪ .‬در پاي اين کوه در‬
‫شرق جاده رودخانه‌اي زلل به نام «گاماسب» (گاماسياب) جاري است‪ .‬از پاي کوه‬
‫بيستون‪ ،‬از دل سنگ‪ ،‬چشمه‌اي زيبا‪ ،‬آب زللي را به خاک زرخيز کرمانشاه هديه مي‌کند‬
‫که وجود اين چشمه به زيبايي اين منطقه صد چندان افزوده است‪.‬‬

‫‪1‬‬
‫حجاري‌ها و کتيبه‌هاي بسياري در کوه بيستون از زمان هخامنشيان باقي مانده که شهرت‬
‫جهاني دارند‪ .‬در اين کتيبه‌ها تصوير برجسته داريوش کبير به حالت ايستاده که بالي سر‬
‫داريوش‪ ،‬فروهر اهورامزدا بال گشوده است و در زير پاي داريوش‪ ،‬گئومات خائن از‬
‫پشت به زمين افتاده و داريوش پاي خود را بر سينه گئومات نهاده‪ ،‬حکاکي شده است‪.‬‬
‫پشت سر داريوش دو نفر از رجال ايستاده و ‪ 9‬نفر اسير دست بسته نيز در تصوير ديده‬
‫مي‌شوند‪ .‬اين نقش‌ها سه متر ارتفاع و شش متر طول دارند‪.‬‬
‫کرمانشاه از نقاط حساس و استراتژيک کشور بوده و در قديم در مجاورت امپراتوري‬
‫عثماني و اکنون در همسايگي عراق است‪.‬‬
‫در جنگ جهاني دوم به خاطر اين مجاورت‌ها سربازان مهاجم که در کرمانشاه اردو زده‬
‫بودند‪ ،‬براي تفريح به اين کتيبه‌ها تيراندازي مي‌کردند‪ .‬به همين خاطر بخشي از اين‬
‫نقش‌ها دچار آسيب شده‌اند‪.‬‬
‫برخي از اين کتيبه‌ها به دستور داريوش نوشته شده‌اند و برخي نيز به زبان يوناني که‬
‫کتيبه پارتي از آن جمله است‪.‬‬
‫وجود اين کتيبه يوناني نشان مي‌دهد سپاهيان اسکندر خشن‌تر از آنچه که در کتاب‌هاي‬
‫تاريخي يونان نگاشته شده با ايران مغلوب رفتار کرده‌اند به حدي که ايرانيان حتي نوشتن‬
‫خط ميخي را نيز فراموش کردند‪ ،‬در غير اين صورت هيچ دليلي براي نوشتن کتيبه‌ها با‬
‫خط يوناني توسط پارتيان وجود نداشت‪.‬‬
‫کتيبه‌هايي که به دستور داريوش بر سينه کوه بيستون نگاشته شده است‪ ،‬به خط بابلي و‬
‫پارسي در چهار ستون حک شده که ارتفاع هر ستون حدود ‪ 2‬متر است‪.‬‬
‫اين کتيبه مجموعا ‪ 650‬سطر دارد که در واقع يک کتاب تاريخ مختصر از دوران هخامنشي‬
‫است‪.‬‬
‫همچنين داريوش در کتيبه بيستون مطالب زيادي راجع به خود و خانواده‌اش گفته است‪.‬‬
‫او از دروغ نفرت داشت و اين نفرت خود را در همه خط‌هاي اين کتيبه به طور مکرر‬
‫آورده است‪ .‬همچنين وي نگراني خود را از اين که گذشت زمان موجب فرسودگي کتيبه‬
‫بيستون شود چنين ابراز داشته است‪« :‬اگر تو اين کتيبه‌ها و اين حجاري‌ها را ببيني و آنها‬
‫را خراب کني‪ ،‬اهورا مزدا تو را بکشد و نسل تو منقطع شود و هر چه تو مي‌کني‪ ،‬اهورا‬
‫مزدا آن را خراب کند‪».‬‬
‫مطالعه کتيبه بيستون از زمان حمله اسکندر به بعد در اذهان ايرانيان به فراموشي‬
‫سپرده شد‪ ،‬اما امروزه دانشمندان‪ ،‬تاريخ نويسان و جهانگردان بسياري در پاي کوه‬
‫بيستون مي‌ايستند و نظاره‌گر اين کتيبه هستند‪.‬‬
‫بيستون‪ ،‬گنجينه تاريخ بشري‬

‫‪2‬‬
‫براي عبوري سريع بر تاريخ از آغاز تمدن بشري تا دوره صفويه شايد نتوان جايي را به‬
‫تکامل بيستون يافت‪.‬منطقه تاريخي و اکوتوريستي بيستون در ‪ 25‬کيلومتري شرق‬
‫کرمانشاه در مسير کرمانشاه به تهران و در جوار کوه بيستون قرار دارد‪.‬‬
‫کوه بيستون از زمان‌هاي دور داراي اهميت و تقدس فراواني بوده و به همين دليل از هر‬
‫دوره تاريخي اثري را در خود جاي داده است‪.‬‬
‫بدين ترتيب بي‌شک مي‌توان بيستون را گنجينه تاريخ بشري ناميد‪ .‬علوه بر آثار تاريخي‬
‫کهن و موقعيت مکاني و چشم‌اندازهاي طبيعي‪ ،‬اين کوه از لحاظ ورزشي نيز داراي‬
‫جايگاه و مقام ويژه اي است‪.‬‬
‫ديواره بيستون يکي از هفت ديواره معتبر جهان براي صخره نوردي است و وزرشکاران‬
‫بسياري از نقاط مختلف جهان براي صعود از اين ديواره را به کرمانشاه مي‌کشاند‪.‬‬

‫کتيبه بيستون داريوش‪ ،‬کهن‌ترين سند ايراني‬


‫کتيبه‌هاي هخامنشي به زبان پارسي باستان‪ ،‬کهن‌ترين نمونه‌هاي موجود و بازمانده از‬
‫زبان‌هاي ايراني است‪ .‬اين کتيبه‌ها از وراي حوادث و اتفاقات ‪ 2500‬سال با کمترين‬
‫فرسودگي نسبت به ديگر آثار به دست آمده‪ ،‬به زمان ما رسيده‌اند‪.‬‬
‫کتيبه‌هاي ياد شده که جزو نخستين اسناد ايراني محسوب مي‌شوند‪ ،‬نه تنها‪ ،‬بخش‬
‫عمده‌اي از زواياي ناپيداي تاريخ پيش از اسلم را روشن مي‌کنند که پيش و بيش از آن‬
‫راهنماي پژوهشگران در تحقيقات زبان شناسي به ويژه زبان شناسي تاريخي هستند‪.‬‬
‫در عرف تحقيقات تاريخي و زبان شناختي هر چيز نوشته شده که از دوران کهن باقي‬
‫مانده سند نام دارد‪ ،‬اما امروزه تقريبا به هر چيزي سند نمي‌گوييم‪ .‬چرا که سند از نظر‬
‫حقوقي معناي خاصي پيدا کرده است‪.‬‬
‫با اين حال امروز نيز هر چيز نوشته شده‌اي در جاي خود سند محسوب مي‌شود‪ ،‬اين‌طور‬
‫نيست که فقط اسناد حقوقي و مالي را سند به حساب آوريم‪ .‬به طور مثال هنگامي که‬
‫شخصي براي اثبات يک مساله‪ ،‬از دو روزنامه خبري نقل و به آنها استناد مي‌کند‪ ،‬به اين‬
‫معناست که آن مطالب‪ ،‬در آن جايگاه به خصوص سند محسوب مي‌شوند‪ .‬اما اگر‬
‫بخواهيم سند را از منظر تاريخي تعريف کنيم‪ ،‬تمام متون نوشتاري اعم از کتيبه‌ها‪ ،‬گل‬
‫نوشته‌ها‪ ،‬گلوشت‌ها (اثر مهر)‪ ،‬گورسنگ‌ها‪ ،‬سکه‌ها و‪ ...‬را که از دوران کهن به جاي‬
‫مانده‪ ،‬شامل مي‌شود‪.‬‬
‫متون نوشتاري کتابي در ايران پيش از اسلم به طوري که کتابت آنها نيز به همان دوره‬
‫متعلق باشد بسيار محدود است‪ .‬اوستا از معدود متون کتابي پيش از اسلم محسوب‬
‫مي‌شود که تنها از نظر زباني به آن دوره منسوب است‪ .‬اسناد و مدارک به جاي مانده از‬

‫‪3‬‬
‫آن دوران بيشتر نوشتارهاي کتيبه‌اي است‪ .‬چرا که کاربرد کتيبه‌ها در آن دوران بيشتر‬
‫بوده و اسنادي هم که به معناي خاص کلمه سند تلقي مي‌شوند‪ ،‬همين کتيبه‌ها هستند‪.‬‬
‫‌اهميت کتيبه‌ها‪ ،‬از خصوصيت مهم آنها ناشي مي‌شود‪ .‬کتيبه‌ها به طور عمده در زمان‬
‫تکلم همان زباني که بدان نوشته شده‌اند‪ ،‬به نوشتار در آمده‌اند‪ .‬يعني هيچگاه اتفاق‬
‫نيفتاده که پس از مرگ يک زبان‪ ،‬کتيبه‌اي به همان زبان نوشته شود‪ .‬اين مشخصه مهم‬
‫در مورد متون نوشتاري صادق نيست‪ .‬اين خصوصيت سبب شده کتيبه‌ها‪ ،‬پيش از آن که‬
‫از نظر موارد مختلفي چون مسايل تاريخي‪ ،‬آييني‪ ،‬مالي و‪ ...‬مورد استفاده و استناد قرار‬
‫گيرند‪ ،‬يک «سند زباني» بسيار مهم محسوب شوند‪ .‬به عبارتي‪ ،‬کتيبه‌ها در درجه اول‬
‫«اسناد زباني» هستند و ما به منظور کاربردهاي ثانويه آنها را به اسناد تاريخي‪ ،‬حقوقي‪،‬‬
‫مالي‪ ،‬اداري‪ ،‬آييني‪ ،‬اساطيري و‪ ...‬طبقه بندي مي‌کنيم‪.‬‬
‫ممکن است پس از مرگ يک زبان‪ ،‬کتابي به همان زبان‪ ،‬تدوين و نگارش شود‪ .‬يعني پس‬
‫از اتمام دوره تکلم زبان‪ ،‬نويسنده با توجه به الگوي زباني‪ ،‬متني را به آن زبان بنويسد‪.‬‬
‫هنگامي که چنين اتفاقي مي‌افتد‪ ،‬نوشتار مورد نظر ارزش ادبي‪ ،‬ديني‪ ،‬فرهنگي‪،‬‬
‫اسطوره‌اي‌ و‪ ...‬پيدا مي‌کند‪ ،‬اما در مطالعات زباني کاربردي ندارد و سند محسوب‬
‫نمي‌شود‪ .‬اوستا همين وضعيت را دارد‪ .‬مبداء تاريخ زبان ما‪ ،‬کتيبه‌هاي هخامنشي هستند‪.‬‬
‫چرا که تاريخ نوشتار کهن‌ترين سند به يک زبان‪ ،‬مبدا تاريخ آن زبان و ملت به حساب‬
‫مي‌آيند‪ .‬اين در حاليست که اوستا از نظر زباني بسيار کهن‌تر از کتيبه‌هاي هخامنشي‬
‫است‪ .‬اما نوشتار آن بسيار جوان تر است‪ .‬به عبارت ديگر متن آن در زمان ساسانيان‬
‫نوشته شده و اين به معناي نوشته شدن اوستا در زمان عدم رواج زبان است‪ .‬اين امر‬
‫سبب مخدوش شدن درجه استناد متون کتابي مي‌شود‪ ،‬چرا که پس از گذر چند هزار‬
‫سال‪ ،‬تشخيص زمان دقيق تقرير متن‪ ،‬مشکل است‪.‬‬
‫کتيبه‌هاي پيش از اسلم در ايران اکثرا متعلق به پادشاهان و رجال درجه يک سياسي و‬
‫ديني کشور و در توصيف فعاليت‌هاي آنها يا شرح وقايعي است که در زمان حکومتشان‬
‫رخ داده‪ .‬لذا در زمان تکلم زباني به تحرير در آمده که پادشاه و مقام سياسي ديني‪ ،‬نيز‬
‫به همان زبان صحبت مي‌کرده است‪.‬‬
‫تعدادي از کتيبه‌هاي داريوش در وصف اجداد اوست‪ ،‬يعني کساني که پيش از او زندگي‬
‫مي‌کرده‌اند‪ .‬به عنوان مثال کتيبه‌اي که براي «ارشام» نوشته شده به احتمال قريب به‬
‫يقين‪ ،‬پس از مرگ او تحرير شده است‪ .‬اما اگر اين اتفاق هم بيفتد‪ ،‬يعني پس از مرگ‬
‫شخصي براي او کتيبه‌اي بنويسند به يقين‪ ،‬در زمان تکلم زبان اين اتفاق افتاده‪ .‬اين گونه‬
‫نيست که شخص از بين رفته باشد‪ ،‬زبان هم از بين رفته باشد و در يک دوره ديگر براي‬

‫‪4‬‬
‫او کتيبه‌اي به زبان فراموش شده‪ ،‬بنگارند‪ .‬در واقع اين امر است که درجه سنديت‬
‫کتيبه‌ها را بال برده است‪.‬‬
‫بايد کهن‌ترين سند را با توجه به مبدا تاريخ زبان يک ملت بسنجيم‪ .‬کهن‌ترين اسناد‬
‫بازمانده به زبان‌هاي ايراني‪ ،‬کتيبه‌هاي هخامنشي‪ ،‬متعلق به ‪ 2500‬سال پيش و به زبان‬
‫پارسي باستان است‪ .‬همه آنها از نظر مطالعات زباني و تاريخي بسيار مهم هستند اما‪،‬‬
‫کتيبه بيستون داريوش به معناي واقعي يک سند است‪ .‬به عبارت ديگر کهن‌ترين سند‬
‫تاريخي در زبان‌هاي ايراني که با معناي امروز سند تاريخي نيز هماهنگي دارد‪ ،‬کتيبه‬
‫داريوش در بيستون است‪.‬‬
‫به اين دليل که داريوش در اين کتيبه تمام وقايع سال‌هاي آغازين سلطنت خود را‪ ،‬با‬
‫اعلم زمان‪ ،‬مکان و اعداد دقيق‪ ،‬شرح داده و با بيان جملتي تمام اتفاقات ياد شده را‬
‫تاييد کرده است‪ .‬به معناي امروزي با اين کار سند تاريخي خود را امضا کرده است‪.‬‬
‫داريوش در آغاز ستون چهارم اين کتيبه مي‌گويد‪« :‬اين است آنچه من در همان سال پس‬
‫از پادشاهي انجام دادم‪ .‬من ‪ 19‬نبرد کردم‪ ».‬او در تمام اين ‪ 19‬مورد‪ ،‬علت بروز جنگ‪،‬‬
‫سرکردگان شورش‌ها و جنگ‌ها‪ ،‬ادعايي که به استناد آن شورش و جنگ برپا شده‪ ،‬نام‬
‫فرمانده سپاهيان خود و‪ ...‬را به طور کامل شرح داده است‪ .‬پس از پايان توصيف هر‬
‫کدام از اين وقايع زمان دقيق وقايع را نيز ذکر مي‌کند‪ .‬از همه اينها مهم‌تر‪ ،‬در پايان‪،‬‬
‫داريوش مي‌گويد‪« :‬مواردي که در اين کتيبه آمده دقيقا همان مواردي است که من انجام‬
‫داده‌ام‪ ،‬مبادا که دروغ به نظر آيد‪ ».‬داريوش با اين کار اين سند را امضا کرده است و‬
‫هيچ سندي در تاريخ ايران پيش از اسلم اين ارزش و سنديت را ندارد‪.‬‬
‫کتيبه‌ها در دوره‌هاي مختلف متفاوت هستند‪ .‬کتيبه‌هاي دوره هخامنشي صرفا متعلق به‬
‫پادشاهان هخامنشي است‪ .‬در آنها‪ ،‬يا وقايع تاريخي ذکر شده يا نسب نامه و شجره نامه‬
‫هستند‪ .‬البته در اکثر کتيبه‌ها پيش از بيان واقعه‪ ،‬پادشاه نسب نامه خود را ذکر مي‌کرده‬
‫است‪ .‬بعضي از کتيبه‌ها هم شرح ساختن يک بنا است‪ .‬مثل کتيبه ششم داريوش در‬
‫شوش که چگونگي ساختن يکي از کاخ‌ها را توضيح مي‌دهد‪ .‬در نتيجه در کتيبه‌هاي‬
‫هخامنشي چيزي جز وقايع تاريخي شاهانه ديده نمي‌شود‪.‬‬
‫مجموعه‌اي متعلق به دوره هخامنشي‪ ،‬در بر گيرنده اسناد مالي و اداري وجود دارد‪ .‬اين‬
‫مجموعه از الواح گلي‪ ،‬يا به زبان و خط ايلمي و يا به زبان و خط آرامي است‪ .‬مورد‬
‫اخير مجموعه‌اي تحت عنوان متون آييني را تشکيل مي‌دهد‪ .‬اين الواح بسيار کوتاه و در‬
‫عين حال بسيار مهم هستند و مسايل گوناگوني را روشن مي‌کنند‪.‬‬
‫وضعيت کتيبه‌ها در دوره‌هاي بعد‪ ،‬اندکي تغيير مي‌کند‪ .‬از دوره پارتي کتيبه‌هاي زيادي در‬
‫دسترس نيست‪ .‬اما از دوره ساساني کتيبه‌هاي زيادي وجود دارد‪ .‬در زمان ساسانيان‬

‫‪5‬‬
‫ديني نيز داراي کتيبه هستند‪ .‬اين امر سبب‬ ‫علوه بر پادشاه‪ ،‬رجال درجه يک سياسي‬
‫تفاوت نوع اسناد کتيبه‌اي دوران ساساني با دوره هخامنشي مي‌شود‪ .‬کتيبه‌هاي پادشاهان‬
‫ساساني از نظر مندرجات داراي همان خصوصيات کتيبه‌هاي هخامنشي است‪ ،‬اما رجال‬
‫ديني اغلب به شرح خدمات و فعاليت‌هاي خود پرداخته‌اند‪ .‬در راس اين نوع‬ ‫سياسي‬
‫کتيبه‌ها‪ ،‬کتيبه‌هاي چهارگانه «کرتير»‪ ،‬موبدان موبد چند پادشاه ساساني است‪ .‬در‬
‫مجموع‪ ،‬تمام آثار کتيبه‌اي بازمانده از دوران پيش از اسلم به دليل مقارنت با زمان تکلم‬
‫زبان براي ما ارزش سندي دارد‪ .‬هم بيستون که به معناي عام و خاص کلمه يک سند‬
‫است و به نوعي امضا شده‪ ،‬هم کتيبه‌هاي بدون مهر و امضا و‪ ...‬علوه بر اين‪ ،‬به‬
‫مجموعه اسناد کهن بايد سکه‌ها‪ ،‬مهرها‪ ،‬گورسنگ‌ها‪ ،‬گلوشت‌ها (اثر مهر) و لوح‌هاي گلي‬
‫را هم اضافه کنيد‪ .‬اينها از نظر مطالعات تاريخي و زبان شناسي‪ ،‬سند محسوب‬
‫مي‌شوند‪.‬‬
‫کتيبه‌هاي ايراني اغلب ‪ 2‬يا ‪ 3‬زبانه هستند‪ ،‬اين کتيبه‌ها بايد در طول زمان ماندگار شوند‪،‬‬
‫اگر يک تحرير از بين رفت‪ ،‬نسخه ديگري بايد وجود داشته باشد‪ ،‬در ضمن با توجه به‬
‫وسعت قلمرو امپراطوري‌هاي پيش از اسلم ايراني‪ ،‬بايد به گونه‌اي نوشته مي‌شدند که‬
‫تمام اقوام ساکن در سرزمين ايران بتوانند آنها را بخوانند‪.‬‬
‫اصل کتيبه و به اصطلح ما تحرير اول هميشه به زبان مادري و بومي شخصي بود که‬
‫کتيبه به دستور او نوشته مي‌شد‪ .‬در دوره هخامنشي تحرير اول کتيبه‌ها‪ ،‬به زبان پارسي‬
‫باستان است‪ ،‬زبان مادري پادشاهان ايراني‪ .‬تحرير دوم به زبان قوم مغلوب است‪ ،‬يعني‬
‫قومي که صاحب کتيبه قدرت و سلطنت را از آنها گرفته‪ .‬هخامنشي‌ها سلطنت را از‬
‫ايلمي‌ها گرفتند‪ .‬لذا تحرير دوم کتيبه‌هاي هخامنشي هميشه به زبان ايلمي است‪ .‬زبان‬
‫سوم‪ ،‬زبان ميانجي آن روزگار است‪ .‬زباني که کارکرد زبان انگليسي امروزه را داشته‬
‫است‪ .‬در زمان هخامنشي اين زبان سوم اکدي است‪.‬‬
‫کتيبه‌هاي ‪ 3‬زبانه در دوره ساساني به زبان پهلوي و پارتي و يوناني است‪ .‬ديگر آثار‬
‫نوشتاري نظير کتاب‌ها‪ ،‬گورسنگ‌ها‪ ،‬سکه‌ها و‪ ...‬به زبان پهلوي است‪ .‬به طور کلي زبان‬
‫ثابت و خط مي‌تواند در شکل‌هاي گوناگون باشد‪ ،‬متغير باشد‪ .‬خط بکار رفته در کتيبه با‬
‫خط متون کتابي تفاوت دارد‪ .‬اين تفاوت به دليل محدوديت‌هاي سه گانه کتيبه است‪.‬‬
‫محدوديت نوشتاري‪ ،‬محدوديت مکاني و محدوديت زماني‪ .‬اين سه دشواري خيلي چيزها‬
‫را عوض مي‌کند‪ .‬پادشاهي که دستور نوشتن کتيبه را مي‌دهد‪ ،‬آن را در کوتاه‌ترين زمان‬
‫ممکن مي‌خواهد‪ .‬پس زمان مساله مهمي است‪ .‬کتيبه بايد تند‪ ،‬سريع و در عين حال‬
‫صحيح نوشته شود‪ .‬به علوه‪ ،‬کتيبه‌ها يا در دل کوه و در ارتفاعي بسيار زياد يا مکاني‬
‫صعب العبور و يا در مکان مورد دلخواه شخص دستور دهنده حک شده‌اند‪ .‬تصور کنيد‬

‫‪6‬‬
‫نوشتن ‪ 5‬ستون و در ‪ 414‬سطر در بلندي تقريبا ‪ 75‬متر از سطح زمين‪ ،‬در سينه کش کوه‬
‫بيستون بدون هيچ وسيله حفاظتي چقدر مشکل است‪ .‬اين دشواري‌ها محدوديت مکاني‬
‫ايجاد مي‌کند و سبب تغيير شکل خط مي‌شود‪.‬‬
‫به دليل دشواري نوشتار‪ ،‬نوع خط نمي‌تواند خط کتابي با انحناهاي زياد باشد‪ .‬با چکش و‬
‫تيشه نمي‌توان پيچش‌هاي خط کتابي را بر سنگ حک کرد‪ .‬خط کتيبه‌اي داراي خصوصيات‬
‫و زواياي هندسي است‪ .‬اين محدوديت‌ها در شکل‌هاي گوناگون در سکه‌ها‪ ،‬گورسنگ‌ها‬
‫و‪ ...‬وجود دارد و سبب تغيير شکل خط مي‌شود‪ .‬به عنوان مثال سطح سکه کوچک است‬
‫و کلمات در کوتاه ترين شکل ممکن بايد بزرگ ترين مفاهيم را بيان کنند‪ .‬لذا خط پهلوي‬
‫کتيبه‌اي با خط پهلوي کتابي‪ ،‬و خط سکه‌ها و گورسنگ‌ها و ‪ ...‬تفاوت دارد‪.‬‬
‫کتيبه‌ها داراي تذهيب و آرايش نيستند‪ .‬براي زيبايي و کمال آنها در نهايت از نقش برجسته‬
‫استفاده شده‪ ،‬آن هم نقش برجسته‌اي در ارتباط با مفهوم و متن کتيبه‪ .‬مثل نقش‬
‫برجسته بيستون که در رابطه با متن کتيبه بيستون است‪.‬‬
‫کهن‌ترين شکل تذهيب در متون کتابي نيز در متن‌هاي مانوي ديده مي‌شود‪ .‬در متن‌هاي‬
‫پهلوي‪ ،‬تنها کاري که براي زيبايي متن صورت گرفته‪ ،‬استفاده از رنگ‌هاي گوناگون در‬
‫نوشتن واژه‌ها است‪ .‬البته در مواردي تصوير وجود داشته اما چيزي مشابه تذهيب به‬
‫معناي امروزي در آنها ديده نمي‌شود‪ .‬مينياتور ايراني‪ ،‬برگرفته از آرايش‌هاي متون مانوي‬
‫است‪.‬‬
‫داريوش به دشمنان خود تهمت نمي‌زد‬

‫راهي كه امروزه شهرهاي همدان‪ ،‬كنگاور‪ ،‬كرماشان (كرمانشاه)‪ ،‬سرپل‌زِهاب‪،‬‬


‫قصرشيرين و خسروي را به سرزمين مياندورود (بين‌النهرين) پيوند مي‌دهد؛ همان راه‬
‫ي چند هزار ساله است كه سرزمين‌هاي خاوري و مياني ايران‌زمين را به‬ ‫باستان ِ‬
‫سرزمين‌هاي باختري و به بابل و نينوا و ديگر شهرهاي مياندورود پيوند مي‌داده است‪.‬اين‬
‫راه در ‪ 30‬كيلومتري كرمانشاه‪ ،‬دشت خرم بيستون و دامنة كوه «پ َ رو» را در مي‌نوردد‪.‬‬
‫ي هميشه‬ ‫اين خرمي بيش از هر چيز وامدار رود خروشان گاماسياب و چشمة باستان ِ‬
‫ي‬
‫ن بيستون است‪ .‬در درازاي اين راه و به ويژه در بيستون‪ ،‬يادمان‌هاي باستان ِ‬
‫جوشا ِ‬
‫فراواني به چشم مي‌خورد كه نشانه رويكرد ويژه پيشينيان به اين سامان بوده است‪ .‬نام‬
‫س تون» گفته‌ مي‌شود) در زمان‬ ‫س تون» (كه امروزه به اشتباه «بي ُ‬ ‫بيستون واژه «بي ْ‬
‫هخامنشي و شايد پيش از آن‪ ،‬بگونة ب َ گ َ ستان َ ه‪ /‬ب َ غَ ستان َ ه (= جايگاه خدا) و در‬
‫س تون‪ /‬ب اغ ستان‪ /‬ب ُ ستان» تغيير حرف و آوا‬
‫زمان‌هاي بعدي به گونه‌هاي «ب ِ هيس تان‪ /‬بي ْ‬
‫داده است‪ .‬آنگونه كه از نوشته‌هاي «ديودور سيسيلي» تاريخ‌نويس يوناني (سده نخست‬

‫‪7‬‬
‫پيش از ميلد) بر مي‌آيد؛ در زبان يوناني آنرا به شكل ب َ غيستانن مي‌شناخته‌اند‪ .‬اين نام‬
‫در آث ار جغ رافيا‌نويسان پس از اس لم و نيز با اقتباس آن‪ ،‬در زب ان‌ ان گليسي و‬
‫بعض ي ديگر از زبان‌هاي اروپايي‪ ،‬به گونه تلفظ پهلوي آن يعني ب ِ هيستون شناخته شده‬
‫است‪ .‬يادمان داريوش بزرگ شايان‌ترين و باشكوه‌ترين يادمان‌هاي كهن منطقه بيستون‪،‬‬
‫سنگ‌نگاره و سنگ‌نبشته داريوش بزرگ (يكم) هخامنشي (‪ 486 -521‬پيش از ميلد) است‬
‫كه در حدود سال‌هاي ‪ 520‬پيش از ميلد‪ ،‬در كنار راه و بر سينه پرتگاهي دور از دسترس‬
‫با ده‌ها متر بلندي از سطح جاده و در برابر چشمه بي ستون تراشيده شده است‪ .‬اين اثر‬
‫با حدود ‪ 20‬متر درازا و ‪ 8‬متر بلندا‪ ،‬بزرگترين سنگ‌نبشته جهان است و از آن در كتاب‌هاي‬
‫بسياري از نويسندگان و جغرافيا‌نويسان قديم ياد شده است‪.‬‬

‫كهن‌ترين مورخ و متن تاريخي‬

‫ما مي‌توانيم از داريوش به خاطر نگاشتن كتيبة تاريخي بيستون‪ ،‬به عنوان كهن‌ترين‬
‫تاريخ‌نويس شناخته شده ايراني نام ببريم‪ .‬همچنين به همين ملحظه‪ ،‬كتيبه بيستون‬
‫ي شناخته شده ايراني بشمار مي‌رود‪ .‬اين نبشته كه تا پايان ستون‬‫نخستين متن تاريخ ِ‬
‫چهارم ِ متن پارسي باستان‪ ،‬رويدادهاي سال‌ نخست پادشاهي داريوش را بازگو مي‌كند؛ به‬
‫جز ارزش تاريخي‪ ،‬يكي از كهن‌ترين منابع اعلم در زبان‌هاي ايراني است و براي بررسي‬
‫دگرگوني واژگان ايراني‪ ،‬نام‌هاي كسان‪ ،‬شهرها‪ ،‬رودها‪ ،‬كوه‌ها و نيز براي شيوه نگارش‪،‬‬
‫گاهشماري‪ ،‬انديشه‌ورزي و بسياري بايسته‌هاي ديگر‪ ،‬نگرگاه ويژه و پر ارج پژوهندگان‬
‫است‪.‬‬ ‫گوناگون‬
‫ستون پنجم ِ همان متن‪ ،‬تكمله‌اي بر كتيبه قبلي و در بر دارنده گزيده‌اي از رويدادهاي‬
‫اوست‪.‬‬ ‫پادشاهي‬ ‫سوم‬ ‫و‬ ‫دوم‬ ‫سال‌هاي‬
‫در اين متن‪ ،‬داريوش در آغاز به معرفي خود و پدرانش مي‌پردازد‪( .‬اين تبار‌نامه‬
‫تفاوت‌هاي متعددي با تبارنامه گزارش شده در تاريخ هرودوت دارد‪ ).‬پس از اين با‬
‫احترام‪ ،‬از اهورامزدا و بخشش او سخن مي‌راند كه تا پايان كتيبه بارها تكرار مي‌شود‪.‬‬
‫البته پرستش اهورامزدا توسط داريوش و ديگر ايرانيان به هيچ‌ روي دليلي بر زرتشتي‬
‫بودن آنان نيست‪ .‬چرا كه پرستش اهورامزدا متعلق به بسياري از اديان ايراني بوده و از‬
‫روزگاران كهن‌تر و دستكم از زمان كاسيان در ايران شناخته شده است‪ .‬ك اس يان‪ ،‬به‬
‫موجب كتيبه‌هاي باقي مانده‪ ،‬اه ورام زدا را به گونه « اَش وري اش‪َ -‬‬
‫م زوت اش»‬
‫ي كتيبه داريوش نيز از اهورامزدا با عنوان «خداي آرياييان»‬
‫مي‌شناختند‪ .‬در گزارش بابل ِ‬
‫نامبرده شده است‪ .‬پس از اين داريوش به معرفي سرزمين‌هاي تابعه خود مي‌پردازد كه‬
‫ضمن آن از ‪ 23‬كشور نام مي‌برد كه البته تا پايان پادشاهي‌اش تعداد آنها به ‪ 30‬كشور‬

‫‪8‬‬
‫مي‌رسد‪ .‬سپس در ادامه كتيبة طولني و مفصل خود و با ثبت دقيق زمان و تقويم‪ ،‬شرح‬
‫نبرد با شورشگراني را مي‌دهد كه در نخستين سال پادشاهي خود (به گفته خودش) به‬
‫دروغ ادعاي شاهي كرده و كشور را به آشوب كشانده بودند‪( .‬واژه دروغ و پرهيز از‬
‫دروغ‪ ،‬بارها و بارها در اظهارات داريوش تكرار شده و بر آن تأكيد شده است‪).‬‬
‫ك‬
‫در ادامه متن همچنين با مضامين ديگري مانند سفارش به تباه نكردن كتيبه‪ ،‬دعاي ني ِ‬
‫«دودمان فراوان» براي نگهدارندگان نگاره‌ها و كتيبه‪ ،‬رفتار به عدالت و مطابق با قانون‪،‬‬
‫معرفي ياران خود‪ ،‬و بسياري مطالب ديگر روبرو مي‌شويم‪ .‬در سراسر كتيبه‪ ،‬داريوش‬
‫نسبت به دشمنان و شورشگران نامبرده شده‪ ،‬سخن زشت و ناپسند و تهمت‌هاي نابجا به‬
‫كار نمي‌برد‪ .‬روش ساخت براي تراشيدن سنگ‌نگاره و سنگ‌نبشته بيستون‪ ،‬جايي در‬
‫ب كوه پ َ رو انتخاب شده است‪ .‬اما‬
‫ارتفاع چند ده متري سطح زمين و در دامنه رو به جنو ِ‬
‫با اين وجود به نظر مي‌آيد در زمان ساخت آن‪ ،‬راهي براي دستيابي آسان به محل كارگاه‬
‫است‪.‬‬ ‫داشته‬ ‫وجود‬
‫ي كوه و نيز آثار تراشيدن تخته‌سنگ‌هاي زير كتيبه تا‬
‫بقاياي مبهم پلكاني در بخش‌هاي بالي ِ‬
‫نزديكي‌هاي زمين‪ ،‬نشان‌دهنده وجود راهي به سوي بال است‪ .‬راهي كه سنگ‌تراشان پس‬
‫از پايان كار و به هدف دسترس ناپذير كردن كتيبه‪ ،‬در ضمن پايين آمدن‪ ،‬آنرا نيز تراشيده‬
‫و محو كرده‌اند‪ .‬نبشتن كتيبه‌اي تاريخي در چنين بلنداي دست ناپذيري كه از پايين كوه نيز‬
‫به هيچوجه قابل خواندن نيست‪ ،‬نشان‌دهنده اينست كه داريوش اين متن را نه براي‬
‫است‪.‬‬ ‫بوده‬ ‫نوشته‬ ‫آيندگان‬ ‫براي‬ ‫منحصرا ً‬ ‫بلكه‬ ‫خود‪،‬‬ ‫روزگار‬ ‫مردمان‬
‫آثار حجاري شده در بيستون از نگرگاه فن‌آوري و سازو‌كار ساخت‪ ،‬از بهترين نمونه‌هاي‬
‫هنر هخامنشي است‪ .‬از ابزارها و شيوه‌هاي ساخت و پرداخت چنين نگاره‌هايي بر روي‬
‫سنگ آهك كه هنوز پس از ‪ 2500‬سال بسيار صيقلي و براق هستند‪ ،‬اطلعي در دست‬
‫نيست‪.‬‬
‫با توجه به رنگ لعاب‌گونه قهوه‌اي مانندي كه پس از همراه شدن با ذرات اكسيده شده‬
‫عناصر آميخته سنگ آهك‪ ،‬در سراسر نماي كتيبه به چشم مي‌خورد و نيز با توجه به اينكه‬
‫در داخل حروف چند سطر ِ نخست متن پ ارسي باستان‪ ،‬بقاياي سرب ديده شده‪ ،‬به نظر‬
‫مي‌رسد پس از پايان نوشتن متون‪ ،‬داخل آنها را براي پايداري بيشتر با سرب‪ ،‬و تمام‬
‫نماي كتيبه را با اندودي كه براي ما ناشناخته است؛ پوشانده بوده‌اند‪ .‬در حين ساخت‪ ،‬هر‬
‫كجا كه به دليلي سطح سنگ تخريب مي‌شد‪ ،‬قطعه سنگ ديگري را به اندازه محل تخريب‬
‫شده مي‌تراشيده و در جاي آن نصب مي‌كرده‌اند‪ .‬نمونه اين وصله‌ها در قوس كمان‬
‫ت «گوي بالدار» (نشان ملي ايران باستان‬
‫داريوش و سردارِ همراه او و نيز در كله و دس ِ‬
‫و نماد خورشيد و اهورامزدا) ديده مي‌شود‪ .‬وضعيت ظاهري سنگ‌نگاره بزرگترين چهرة‬

‫‪9‬‬
‫سنگ‌نگاره‪ ،‬سيماي داريوش بزرگ است كه به اندازة طبيعي با بلنداي ‪ 8/1‬متر تراشيده‬
‫است‪.‬‬ ‫افتاده‬ ‫او‬ ‫پاي‬ ‫زير‬ ‫در‬ ‫گِئومات‬ ‫مغ‬
‫ُ‬ ‫پيكره‬ ‫و‬ ‫شده‬
‫پشت سرِ داريوش‪ ،‬دو تن از ملزمان او به اندازة ‪ 5/1‬متر با نيزه و كمان ايستاده‌اند و در‬
‫برابر او ن ُه نفر شورشگر ِ نامبردار شده در كتيبه با دست‌ها و گردن‌هاي بسته‪ ،‬به رديف‬
‫ايستاده‌اند‪ .‬در بالي همه آنها نشان گوي بالدار جاي گرفته است‪ .‬اين بخش حدود ‪ 6‬متر‬
‫درازا و ‪ 3‬متر بلندي دارد‪ .‬شباهت با سنگ‌نگاره آنوباني‌ني شباهت بسيار زياد اين نگاره با‬
‫سنگ‌نگاره «آن وب ان ي‌ن ي» در سرپل‌زِهاب‪ ،‬نشاندهندة توجه داريوش به اين اثر ‪4000‬‬
‫ساله است‪ .‬در آنجا نيز شمار اسيراني كه با ريسماني مهار شده‌اند به نُه نفر مي‌رسد و‬
‫در برابر آنان ايزدبانويي قرار دارد كه حلقه‌اي در دست و گوي خورشيد را بر كنار دارد‪.‬‬
‫اين حلقه و گوي خورشيد به گونه‌اي ديگر در نشان گوي بالدارِ بيستون تكرار شده است‪.‬‬
‫ط پارسي باستان‪،‬‬
‫وضعيت ظاهري كتيبه‌ها سنگ‌نبشته يا كتيبة داريوش به سه زبان و خ ِ‬
‫عيلمي نو و اَكَدي (به گويش بابلي نو) و در مجموع در ‪ 1119‬سطر نويسانده شده‬
‫است‪ .‬همانگونه كه در طرح و نقشه آخر كتاب ديده مي‌شود‪ ،‬متن بابلي از ديد ناظر‪ ،‬در‬
‫ي صخره‌اي به پهناي ميانگين ‪ 8/3‬متر و بلنداي ميانگين ‪5/3‬‬
‫سوي چپ نگاره و بر دو پهلو ِ‬
‫متر در ‪ 112‬سطر نوشته شده است و ترجمه بندهاي ‪ 1‬تا ‪ 69‬متن پارسي باستان را در بر‬
‫مي‌گيرد‪.‬‬

‫متن عيلمي در سوي راست نگاره و در چهار ستون به بلنداي ‪ 1/2‬متر و پهناي ‪ 5/1‬متر‬
‫در ‪ 323‬سطر نوشته شده كه در همان زمان به انگيزه افزودن چهره سكونخاي سكايي‪،‬‬
‫بخشي از آن را پاك كرده و مجددا ً همه متن عيلمي را در سه ستون و ‪ 270‬سطر در‬
‫پايين نبشته بابلي تراشيده‌اند‪ .‬متن پارسي باستان در زير نگاره و در چهار ستون ‪ 4‬متري‬
‫و يك ستون ‪ 2‬متري‪ ،‬همگي به پهناي ميانگين ‪ 93/1‬متر در ‪ 414‬سطر به خط ميخي بسيار‬
‫زيبا و باشكوه پارسي باستان نويسانده شده است‪ .‬به جز اي ن‪ ،‬چ ندين ك تيبه كوچك در‬
‫جاي‌هاي گوناگون سنگ‌نگاره به چشم مي‌خورد كه در بر دارنده نام شورشگران و‬
‫ك بيستون به سه زبان‬
‫همچنين گزيده‌هايي از كتيبه اصلي است‪ .‬بيشتر كتيبه‌هاي كوچ ِ‬
‫نگارش يافته‌اند‪ ،‬اما كتيبه آ و ك تنها به زبان‌هاي پارسي‌باستان و عيلمي‪ ،‬و كتيبه ل تنها‬
‫به زبان عيلمي نويسانده شده است‪.‬رونويس‌هاي ديگر كتيبه از اين كتيبه نسخه‌هاي‬
‫آسيب‌ ديده‌اي به خط و زباني كه فعل ً آرامي ناميده مي‌شود‪ ،‬در بابل و مصر نيز پيدا‬
‫شده است‪ .‬نسخه بابلي كه قطعاتي از سنگ‌نگاره را نيز به همراه دارد؛ روي سنگ‪ ،‬و‬
‫نسخه مصري كه از جزيره اِل ِ فانتين در ميانه رود نيل بدست آمده است‪ ،‬روي پاپيروس‬
‫نگاشته شده‌اند‪ .‬به نظر مي‌آيد همانگونه كه در متن اصلي نيز به آن اشاره شده‪،‬‬

‫‪10‬‬
‫نسخه‌هاي متعددي از كتيبه را براي نواحي گوناگون فرستاده بوده‌اند‪ .‬ارسال برخي از اين‬
‫رونويس‌ها به هنگام پادشاهي داريوش بزرگ و برخي ديگر در زمان پادشاهان بعدي و از‬
‫جمله داريوش دوم صورت پذيرفته بود‪.‬تفاوت در آوانويسي آوانوشت و ترجمه كتيبه‌هاي‬
‫پارسي باستان هنوز دچار پاره‌اي ناسازگاري‌ها و دوگانگي‌هاست كه بيشتر تلفظ دقيق‬
‫نام‌ها را در بر مي‌گيرد‪ .‬در آثار پژوهشگران‪ ،‬نام‌هاي به كار رفته در كتيبه به گونه‌هاي‬
‫متفاوتي ثبت شده‌اند كه در حال حاضر و با دانش امروزي نمي‌توان هيچكدام را بر‬
‫ديگري ترجيح داد‪ .‬چرا كه خط ميخي پارسي باستان در سرشت خود امكان تلفظ دقيق‬
‫ي مردم با واژه‌ها‪ ،‬به‬
‫را براي ما فراهم نمي‌سازد و تنها در زمان خود به سبب آشناي ِ‬
‫درستي قابل خواندن بوده‌اند‪ .‬از سوي ديگر تلفظ نام‌ها در متن پارسي باستان با تلفظ‬
‫ي‬
‫همان نام در متن‌هاي عيلمي و بابلي متفاوت است‪ .‬تفاوت در ترجمه گزارش فارس ِ‬
‫ن كتيبه‬
‫س متن ميخي پارسي باستان انجام شده است‪ .‬اما هر سه مت ِ‬
‫اين كتاب‪ ،‬بر اسا ِ‬
‫ن يكديگر نيستند و نسبت به يكديگر تفاوت‌هاي كم و بيشي‬
‫بيستون‪ ،‬ترجمة برابر و يكسا ِ‬
‫ي كتيبه‪ ،‬معادل دقيق معناي‬
‫را عرضه مي‌دارند‪.‬از سوي ديگر هيچيك از ترجمه‌هاي امروز ِ‬
‫واژگان اصلي آنرا ارائه نمي‌كنند‪ .‬بدين لحاظ استناد كردن به يك واژه يا استنباطي كه‬
‫محصول توجه صرف به بار ِ معنايي واژه‌اي در ترجمه باشد؛ امري كامل ً نادرست است‪.‬‬
‫ترجمه‌هاي امروزي بر مبناي مضمون و محتواي كلي آن انجام مي‌پذيرد و به همين ترتيب‬
‫تنها با استناد به مضمون كلي آن مي‌توان اظهار نظر کرد‪ .‬به طور نمونه مي‌توان از‬
‫واژه‌اي نام برد كه در متن پارسي باستان به گونه «كاَره» آمده و در ترجمة همه‬
‫پژوهشگران و از جمله در اين گزارش بيشتر به «سپاه» و گاه به «مردم» برگردانده‬
‫شده است‪ .‬اما شواهدي كه هنوز به اثبات نرسيده وجود دارد كه «كاَره» نه تنها به معناي‬
‫سپاه‪ ،‬بلكه نوعي انجمن مردمي يا انجمن بِهان را نيز در نظر دارد كه به شكلي در‬
‫انتخاب او به پادشاهي و نظارت بر او نقش داشته است‪ .‬خط يا زبان آريايي يكي از‬
‫جنجالي‌ترين بخش‌هاي كتيبه داريوش‪ ،‬بند پاياني ستون چهارم (سطر ‪ )89‬مي‌باشد كه از‬
‫نگارش يا ترجمه ديگري از كتيبه به «آريايي» (خط يا زبان) ياد مي‌كند كه ترجمه دقيق آن‬
‫ي خط ميخي پارسي باستان‬ ‫مي‌تواند روشنگر بسياري از ناگفته‌ها در باره زمان پيداي ِ‬
‫باشد كه امروزه محل اختلف نظر فراوان است‪ .‬از سويي آثاري به اين خط از پادشاهان‬
‫ي پيش از داريوش به دست آمده است و از سويي ديگر شواهد‬ ‫و شاهان محلي هخامنش ِ‬
‫فراواني در نوآوري اين خط در زمان داريوش و نبشتن كتيبه‌هايي به نام شاهان گذشته‬
‫در زمان پادشاهان متأخر هخامنشي در دست است‪ .‬اما متأسفانه اين بند امروزه بسيار‬
‫آسيب ديده است و به رغم نسخه‌برداري و عكس‌هاي دقيق نگارنده‪ ،‬همچنان خوانش آنها‬
‫روش‌هاي تازه و بردباري افزون‌تر را درخواست مي‌كند‪ .‬با توجه به اينكه در پايان همين‬

‫‪11‬‬
‫بند از فرستاده شدن رونوشت‌هاي «آريايي» به سرزمين‌هاي ديگر ياد شده و نيز با توجه‬
‫به پيدا شدن نمونه‌هايي از آن در بابل و مصر به خط و زباني كه امروزه آرامي ناميده‬
‫مي‌شوند؛ اين گمان نيز وجود دارد كه نام اصلي و باستاني متون و كتيبه‌هاي آرامي‪،‬‬
‫«آريايي» (در پارسي باستان« آري‌يا») بوده باشد‪ .‬اشتباه متداول ديگري كه ذكر آن در‬
‫اينجا لزم به نظر مي‌رسد‪ ،‬نشان ويژه‌اي براي جدايي واژه‌ها در خط ميخي پارسي‬
‫باستان است‪ .‬در همه كتاب‌ها دو علمت به عنوان واژه‌جدا‌كن در اين خط معرفي‬
‫شده‌اند‪ :‬ميخ كج و ميخ زاويه‌دار‪ .‬در حاليكه در هيچ يك از متون ميخي پارسي باستان با‬
‫شكل دوم به عنوان واژه‌جداكن مواجه نمی شویم و اين حرف تنها براي عدد ‪ 10‬به كار‬
‫رفته است‪ .‬به نظر مي‌آيد اين اشتباه كه متأسفانه بسيار فراگير شده است؛ از آنجا‬
‫ناشي شده كه در كتيبه بيستون نسبت به ديگر ك تيبه‌هاي ه خامنشي‪ ،‬نشان واژه‌ج داكن‬
‫مقداري كوتاه‌تر و پهن‌تر نگاشته شده و در نتيجه با حرف ويژه نشانگر عدد ‪ 10‬اشتباه‬
‫شده است‪ .‬نگاره و كتيبه داريوش دربيس تون سند سخت‌كوشي و ديرزيوي هنرمند‬
‫ايرانيست‪ .‬هنرمند ايراني از يافتن واژه چند هزار ساله « ئ ُ ن َ ر» (=‌هنر) در نبشته‌هاي‬
‫پارسي باستان بخود مي‌بالد‪.‬‬

‫رازهاي داريوش هميشه جاودان است‬

‫مرد هنرمند آرام آرام از دل كوه بال مي‌رود تا نقشي از زلف يار را به يادگار بگذارد و‬
‫جاودانه سازد ‪ .‬اکنون قرن ها از آن زمان مي گذرد و نقش خاطره هاي دور ‪ ،‬پابرجا‬
‫مانده است‪.‬‬
‫هنرمند آن دوران مسيري انتخاب کرده كه كسي به آساني نتواند به كتيبه نزديك شود‪،‬‬
‫مي خواسته کتيبه بماند تا هميشه ‪ .‬مسير دسترسي به اين اثر آن قدر مشکل است که‬
‫امروز هم تنها با كمك پله و داربستي كه گذاشته شده مي‌توان آن را از نزديك ديد‪ .‬در‬
‫غير اين صورت تنها سنگ‌نوردان وصخره‌نوردان با تجهيزات كامل مي‌توانند به آن نزديك‬
‫شوند‪ .‬نقش چنان ظريف كنده شده كه فقط مي‌توان آن را از فاصله ‪ 20‬سانتي‌متري‬
‫ديد‪.‬‬
‫و هنوز نمي‌داند اين مردم به چه عشقي چنين نقش‌هايي را ماندگار كرده‌اند‪ .‬بايد يك‬
‫اعتقاد مذهبي پشت اين همه زيبايي باشد‪ .‬حجاري‌ها با يك تقدس ويژه نقش شده و شايد‬
‫بتوان گفت نقش آفرين اين صحنه‪ ،‬آن را به خدا سپرده‌است‪.‬‬
‫صداي تيشه مي‌آيد و تو ناخود آگاه گام برمي‌داري به سوي صدا و مي‌روي پاي كوه‪.‬‬
‫مردي پا بر گرده سنگ‌ها مي‌نهد ‪ ،‬نقشي مي‌زند از طره يار‪ .‬صداي تيشه مي‌آيد ‪...‬‬

‫‪12‬‬
‫مهارت هنرمندان در نقش موهاي مجعد و كمند داريوش شگفت‌انگيز است‪ .‬هماهنگي‬
‫ويژه اي دارد با تاج داريوش كه آن هم با ظرافتي تمام حجاري شده است‪.‬‬
‫بيستون ‪ ،‬آرام ‪ ،‬مرموز‬
‫دشت بيستون رازهاي بسيار دارد كه هركسي نتوانسته آن را درک کند‪ .‬بسياري هم به‬
‫راحتي از كنار اسرارش گذشته‌اند‪ .‬هر يک از آثار مجموعه گويي با تو سخن مي گويد ‪.‬‬
‫هركولش که با هركول معروف خارجي فرق مي‌كند و يا فرهادش كه امروز قصه كوي و‬
‫برزن اهالي شده است ‪.‬‬
‫تا پيش از كاوش‌هاي باستان‌شناسي هيات ايراني‪ ،‬بيستون تنها در سال ‪ 1963‬از سوي‬
‫باستان شناسان آلماني مورد بررسي و شناسايي قرار گرفته بود ‪ .‬سر انجام بعد از ‪22‬‬
‫سال كارگاه بيستون فعاليت خود را آغاز کرد ‪ .‬ابتدا گمانه‌هايي در حاشيه سراب بيستون‬
‫زده شد که جاده تاريخي سراب بيستون تا دوره صفوي را مشخص کرد‪.‬‬
‫در آن زمان جاده احداث شده اي که درست از كنار آثار مي گذشت مشکلتي را براي‬
‫بيستون ايجاد کرده بود‪ .‬لرزش هاي ناشي از عبور و مرور وسائط نقليه و نيز آلينده هاي‬
‫ناشي از سوخت مصرفي آن ها موجب فروريختن سنگ روي آثار و تاثير منفي روي آن ها‬
‫شده بود ‪ .‬به همين دليل با همكاري استانداري ‪ ،‬اين جاده در سال ‪ 80‬برچيده شد‪.‬‬
‫كاوش‌ها نشان داد پل معروف به صفوي‪ ،‬پلي متعلق به دوران ساساني است که در‬
‫دوره ايلخاني تاق آن آجري مي شود‪ .‬بعدها و در دوره تيموريان زلزله اي شديد آن را‬
‫ويران مي‌كند‪ .‬سپس در دوره صفوي پوسته ظاهري پل دوباره مرمت و به همين دليل به‬
‫نام پل صفوي معروف مي‌شود ‪ .‬اين پل در دوره قاجار و پهلوي هم مرمت شده است‪.‬‬
‫پايگاه بيستون سپس مرمت پل خسرو را در پيش مي‌گيرد‪ .‬پلي ساساني كه امروز يك‬
‫پل فلزي روي آن نصب شده است‪ .‬براي مطالعه دشت بيستون كميته راهبردي بيستون‬
‫به ياري پايگاه آمد‪ .‬شناسايي‌ها نشان داد كه با يك دشت بسيار غني از آثار تاريخي و‬
‫منابع طبيعي روبرو هستيم‪ .‬به اين نتيجه رسيديم كه از روش‌هاي مدرن‌تري كه صدمه اي‬
‫به آثار نمي رسانند‪ ،‬استفاده كنيم‪ .‬بنابراين از امكانات و فناوري جديد مثل ژئوفيزيك‬
‫بهره گرفته شد‪.‬‬
‫تخريب‌ها در دشت بيستون و مجموعه آثار زياد بود‪ .‬قاچاقچيان سر هوكول را كنده بودند‬
‫و هنگام كندن نقش بلش‪ ،‬سنگ بلش را به پايين انداخته بودند‪ .‬تمام آثار صدمه ديده را‬
‫مرمت كرديم هم سر هركول را و هم سنگ بلش را‪ .‬همچنين مطالعات در اين محدوده‬
‫به كشف بندهاي بسياري زيادي روي رودخانه گامسياب منجر شد و اين مطالعات نشان‬
‫داد ما با يك شبكه بسيار غني آبياري در دوره ساساني روبروهستيم‪.‬‬

‫‪13‬‬
‫پيشتر براي مطالعه روي كتيبه يك داربست زده شد بود كه مانع ديد گردشگران مي‌شد‪.‬‬
‫بنابراين پله‌ را جايگزين داربست کرديم و پس از آن مطالعات جديد براي مرمت و‬
‫پايداري كتيبه در برابر عوامل آسيب‌رسان از جمله زلزله شروع شد‪.‬‬
‫در همين زمان است كه مسئله ثبت جهاني بيستون مطرح مي‌شود و تمامي فعاليت‌ها با‬
‫نگاه به قضييه جهاني شدن آن صورت مي گيرد‪.‬‬
‫فعاليت هاي انجام شده در اين زمينه به تهيه عكس‌هاي هوايي و جمع آوري اطلعات‬
‫موجود از مجموعه بيستون و تشكيل يك مركز اسناد منجر شد‪.‬‬
‫بيشترين تلش‌ها در راستاي معرفي ارزش تاريخي بيستون انجام شد و البته همين‬
‫موضوع شرايط را دشوار مي‌كرد‪ .‬گاهي مسئولن طرح هايي ارائه مي کردند كه هويت‬
‫بكر و تاريخي مجموعه را به خطر مي‌انداخت‪ .‬يا مردم مثل انتظار داشتند به آن‌ها اجازه‬
‫داده شود در اين مجموعه مغازه داير كنند‪ .‬نهادهاي دولتي فضاي طبيعي بيستون را به‬
‫شكل يك پارك امروزي مي‌ديدند‪ .‬چالش ها دراين زمينه زياد بود‪ .‬اما تلش مي‌كرديم‬
‫كمترين دخل و تصرف در مجموعه به وجود آيد تا هويت تاريخي وباستاني بيستون‬
‫مخدوش نشود‪ .‬اما زيبايي بيستون فراموشي ناشدني است‪.‬‬
‫تمامي تلش‌ها آغاز شد تا زيبايي‌ها و راز و رمز‌هاي بيستون بر بلنداي تاريخ حك شود و‬
‫به عنوان هشتمين اثر باستاني ايران در فهرست ميراث جهاني جايي گيرد‪ .‬هنوز هم‬
‫صداي تيشه از بيستون به گوش مي رسد‪.‬‬
‫كتیبه بیستون‬

‫دیودور سیسیل‪ ،‬مورخ یونانی نخستین كسی بود كه در كتاب خود نام بیستون را به‬
‫صورت بغستان ‪ Bogistanon‬آورده است كه شكل تغییر یافته واژه كهن ایرانی بغ _‬
‫ستانا یعنی «جایگاه خدایان» است‪ .‬احتمال واژه بهیستان یا بهیستون در نتیجه كاربرد‬
‫عامیانه مردم به واژه بیستون یعنی مكانی كه در آن ستون وجود ندارد‪ ،‬تغییر یافته است‪.‬‬
‫این اثر تاریخی كه در چند كیلومتری شرق كرمانشاه قرار دارد‪ ،‬یكی از آثار ممتاز‬
‫خاورمیانه به شمار می رود كه از حدود دو هزار سال پیش تاكنون در پیش چشمان‬
‫مسافران جاده شوش _ اكباتان شكوه و عظمت خود را به رخ كشیده است‪ .‬این اثر‬
‫شامل یك نقش برجسته و یك كتیبه هخامنشی است كه متن كتیبه آن طولنی ترین كتیبه‬
‫هخامنشی به شمار می آید‪ .‬تمامی اثر بر روی صفحه ای سنگی به ارتفاع ‪ ۳‬متر و عرض‬
‫‪ ۵‬الی ‪ ۶‬متر خلق شده است كه به نظر می رسید سطح دیواره صرفا برای همین منظور‬
‫مسطح گردیده است‪ .‬از میان افراد مختلفی كه نقش آنها بر روی سنگ دیواره حك شده‬
‫است‪ ،‬تصویر داریوش با هیكل بزرگش متمایز تر از دیگران است‪ .‬وی در دست چپ خود‬

‫‪14‬‬
‫كمان پادشاهی یعنی نماد قدرت شاهنشاهی را بدست گرفته است و دست راست خود‬
‫به علمت سلم و دورود به سوی اهورامزدا بال آورده است كه او نیز به همان صورت‬
‫سلم داریوش را پاسخ می دهد‪.‬تندیس و تصویر خدایی بر فراز نقش سایر افراد سایه‬
‫گسترانیده است‪.‬اهورامزدا‪ ،‬در حالی كه تاج كیانی خدایان را بر سر نهاده است از درون‬
‫حلقه ای بالدار بیرون می آید و با دست چپ خود حلقه قدرت شاهنشاهی را به داریوش‬
‫عطا می كند‪ .‬در پشت سر داریوش دو نفر از اشراف هخامنشی كه هر یك نشانه های‬
‫شاهنشاهی هخامنشی را با خود همراه دارند ‪ :‬نیزه‪ ،‬كمان و تیردان پیش روی داریوش نه‬
‫پادشاه دروغین‪ ،‬در غل و زنجیر در پیشگاه او به صف كشیده اند و داستان عصیان و‬
‫شورش آنها در كتیبه های كناری نقش برجسته حك شده اند‪ .‬كتیبه بیستون نیز همانند‬
‫بسیاری از كتیبه های هخامنشی به سه زبان پارسی باستان‪ ،‬بابلی و عیلمی نگاشته شده‬
‫است‪.‬‬
‫عمده دلیل نگارش كتیبه ها به سه زبان فوق سیاسی است‪ .‬چرا كه شاهان هخامنشی بر‬
‫آن بودند كه خود را جانشینان بر حق بابلی ها و عیلمیان معرفی كنند‪ .‬متن بابلی كتیبه در‬
‫دو ستون بر روی دو سطح سنگی كناری نقش برجسته در سمت چپ آن حك شده است‬
‫‪ .‬متن پارسی باستان كتیبه در پنج ستون و در پایین نقش برجسته حك شده است و ادامه‬
‫آن تا سمت راست نقش برجسته كشیده شده است‪ .‬به نظر می آید كه متن عیلمی‬
‫كتیبه دارای سرگذشت عجیبی است‪.‬این بخش از كتیبه نخست در چهار ستون در سمت‬
‫راست نقش برجسته حك شد‪ .‬اما به هنگام تهاجم آخرین پادشاه شورشی‪ ،‬بخش هایی از‬
‫آن از بین رفت و مدت ها بعد از آن‪ ،‬همان متن در سه ستون در سمت چپ متن پارسی‬
‫باستان كتیبه حك شد‪ .‬كتیبه دوم عیلمی‪ ،‬كاملترین متن از مجموع كتیبه ها را دارد كه در‬
‫‪ ۷۶‬بند نوشته شده است‪ .‬در حالی كه متن بابلی و پارسی باستان در ‪ ۶۹‬بند بر روی‬
‫دیواره سنگی حك شده اند‪ .‬در نقاط مختلف نقش برجسته كتیبه های كوتاهی در سه‬
‫زبان نوشته شده اند كه روایتگر افسانه هایی هستند كه براساس آنها می توان شاهان‬
‫عصیانگر و شورشی سرزمین هخامنشی را به هنگام جلوس داریوش بر تخت پادشاهی‬
‫شناسایی كرد‪ .‬برخی دیگر از كتیبه های كوتاه بر روی نقش برجسته ها‪ ،‬تكرار ‪ ۴‬بند اول‬
‫كتیبه ای است كه به زبان عیلمی در قسمت بالی نقش داریوش نوشته شده است‪.‬‬
‫همچنین در بالی نقش برجسته در سمت چپ آن ترجمه بند هفتادم كتیبه دوم عیلمی و‬
‫در قسمت راست آن مجددا ‪ ۴‬بند اول كتیبه پارسی باستان حك شده است‪ .‬مشاهده می‬
‫كنیم كه پراكندگی كتیبه های ثانویه نشان دهنده نوعی بی نظمی است كه هنرمندان به‬
‫وقت خلق این اثر باشكوه با آن روبرو بوده اند‪ .‬تحصیل گذرا از مجموع نقش برجسته‬
‫همان احساس را در انسان بوجود می آورد‪ .‬به نظر می رسد كه طرح اولیه نقش‬

‫‪15‬‬
‫برجسته‪ ،‬به دفعات به هنگام حكاكی بر روی سنگ تغییر یافته است و اینك باستان‬
‫شناسان در تلش هستند تا مراحل اصلی خلق این بنا و اثر شكوهمند را بازسازی كنند‪.‬‬
‫این احتمال وجود دارد كه در طرح اولیه صرفا ایجاد نقش گوماتا و هشت پادشاه‬
‫عصیانگر مغلوب مد نظر خالقان اثر بوده است و كتیبه های اولیه نیز دو كتیبه كوتاه‬
‫عیلمی و پارسی باستان هستند كه هر یك در ‪ ۴‬بند و در قسمت بالی نقش داریوش حك‬
‫شده اند‪.‬‬
‫اندیشه حك كردن متنی طولنی تر بعدها به ذهن پادشاه خطور كرده است‪ .‬به همین‬
‫دلیل محل نگارش ‪ ۶۹‬بند كتیبه پارسی باستان در پایین نقش برجسته و متن نخستین‬
‫كتیبه عیلمی در سمت راست آن به درستی انتخاب شده است‪ .‬لیكن متن بابلی كتیبه در‬
‫سمت چپ نقش برجسته در محل مناسبی حك نشده است و این حس را در بیننده برمی‬
‫انگیزد كه بعدها این متن به آن اضافه شده است‪ .‬ایراد دیگری كه از نقطه نظر فنی می‬
‫توان بر تناسب كتیبه ها و نقش برجسته ها وارد ساخت‪ ،‬محل آفرینش نقش نهمین‬
‫پادشاه مغلوب یعنی پادشاه سكاها با كله نوك تیزش است كه از كادر كلی پیش بینی‬
‫شده برای نقش برجسته بیرون زده است‪ .‬به همین دلیل و با توجه به محل نقش‬
‫اهورامزدا متوجه می شویم كه تقارن كلی اثر به هم خورده است به گونه ای كه با‬
‫احتساب نقش پادشاه سكاها‪ ،‬نقش اهورامزدا در میانه نقش برجسته قرار نمی گیرد‪ .‬به‬
‫نظر می رسد كه برای افزودن نقش پادشاه سكاها‪ ،‬هنرمندان مجبور شده اند كه بخشی‬
‫از كتیبه عیلمی را از بین ببرند‪ .‬از این رو كتیبه عیلمی و متن كامل آن در سمت چپ‬
‫كتیبه پارسی باستان بازآفرینی شده است‪ .‬همچنین برای تكمیل كتیبه متن پارسی‬
‫باستان‪ ،‬بند دیگری) بند ‪ ( ۷۰‬به آن اضافه شده است‪ .‬از سوی دیگر به دلیل تاخر زمانی‬
‫وقوع شورش سكاها نسبت به سایر رویدادهای حكایت شده در ‪ ۶۹‬بند نخست كتیبه‬
‫پارسی باستان‪ ،‬شرح ماوقع شورش پادشاه سكاها در ستون دیگری شامل بندهای ‪۷۱‬‬
‫الی ‪ ۷۶‬در سمت راست متن اولیه كتیبه پارسی باستان حك شده است و ستون پنجم‪ .‬به‬
‫همین دلیل هنگامی كه نظری كلی به محل كتیبه پارسی باستان می اندازیم‪ ،‬متوجه می‬
‫شویم كه متن آن اندكی از سمت راست در پایین نقش برجسته بیرون زده است‪ .‬نبود‬
‫جای كافی بر روی صخره‪ ،‬باعث شده است كه روایت تكمیلی كتیبه بیستون در متن‬
‫بابلی و عیلمی نخستین اضافه نگردد‪.‬‬
‫به واقع اطلعات كافی از زمان آفرینش شرح حال شخصیت های نقش برجسته در دست‬
‫نمی باشد‪ .‬لیكن یقین داریم كه در طرح اولیه بیستون‪ ،‬محلی برای حك تمامی متون به‬
‫زبان های سه گانه پیش بینی نشده بود‪.‬‬

‫‪16‬‬
‫سرگذشت بیستون‬
‫پس از این كه داریوش‪ ،‬شاهنشاهی ایران را به دست گرفت‪ ،‬تصمیم گرفت تا مردم‬
‫امپراطوری خویش را در جریان فرمانروایی خود قرار دهد‪ .‬از این رو مكانی را بر سر‬
‫جاده قدیم شوش به اكباتان جهت خلق سنگ نبشته بزرگی از كارهای خود‪ ،‬برگزید‪ .‬در‬
‫امتداد این مسیر پر آمد و شد‪ ،‬سنگ نگاره های دیگری نیز دیده می شود كه كهن ترین‬
‫آن به فرمان انوبنی نی در حدود دو هزار سال پیش از میلد كنده شده بود‪ .‬در این نقش‬
‫برجسته پادشاه كمانی در دست چپ و تبرزینی در دست راست دارد و پای چپ را بر‬
‫سینه دشمنی مغلوب نهاده است كه روی زمین افتاده است و الهه ایشتار) عشتار( در‬
‫حال دادن حلقه حكومت به اوست‪ .‬الهه با طنابی كه در دست دارد‪ ،‬دو امیر دست بسته‬
‫را پشت سر خود می كشد‪ .‬هفت اسیر دیگر زیر تصویر شاه نشسته اند‪.‬‬
‫به نظر می رسد داریوش با الهام گرفتن از این نگاره و تقارن موضوعی _ زیرا انوبنی نی‬
‫نیز بر نه دشمن چیره شده بود _ دستور داد تا در همان جاده در نزدیكی كرمانشاه نقش‬
‫برجسته پیروزی های وی را بر سینه كوه نقر كنند ‪ .‬لیكن نگاره داریوش پركارتر از نگاره‬
‫انوبنی نی است‪ .‬در خصوص ماهیت اشخاص نقش برجسته داریوش می توان اظهار كرد‬
‫كه پشت سر داریوش ویْند َه فَْردن َه كماندار و گَئو بََروه نیزه دار ایستاده اند كه از جمله‬
‫هفت نفری هستند كه در براندازی گئومات شركت داشتند‪ .‬داریوش كه نقش وی به‬
‫منظور تجسم اهمیت اش‪ ،‬در مقایسه با دیگران بزرگتر به تصویر كشیده شده است‪،‬‬
‫همانند انوبنی نی كمانی در دست چپ دارد و پای چپ اش را روی سینه دشمنی كه روی‬
‫زمین افتاده و به علمت التماس دست هایش را بال برده است‪ ،‬گذارده است ‪ .‬این همان‬
‫گئومات مغ است‪ .‬پشت سر او صف اسیران قرار دارد كه گردن هایشان با طناب به‬
‫یكدیگر و دست هایشان از پشت سر بسته است‪ .‬با این كه این سنگ نگاره در كنار یكی‬
‫از راه های پر رفت و آمد و مهم قرار دارد‪ ،‬لیكن افراد معدودی آن را از نزدیك می‬
‫دیدند‪ .‬از این رو‪ ،‬داریوش برای اینكه مردم امپراطوری بزرگ ایران پی ببرند كه وی چه‬
‫كارهایی را انجام داده است‪ ،‬فرمان داد تا نسخه هایی از این كارنامه تهیه كنند و به‬
‫تمامی ساتراپ های امپراطوری بفرستند و برای مردم بازخوانی كنند‪ .‬برای نمونه‬
‫رونوشتی از متن بیستون در مجتمع نظامی یهودیان در جزیره الفا نتین نیل بدست آمده‬
‫است‪.‬‬
‫شرح كتیبه‬
‫بخش اول كتیبه (بند اول تا پنجم) نسب شناسی داریوش است كه در آن وی چگونگی‬
‫كسب عنوان پادشاهی اش را روایت می كند ‪:‬منم داریوش شاه‪ ،‬پسر ویشتاسب‪،‬‬

‫‪17‬‬
‫هخامنشی‪ ،‬شاه شاهان ‪ .‬من اكنون پادشاه سرزمین پارسی ام ‪ .‬داریوش شاه می گوید‬
‫پدرم ویشتاسب است ‪ ،‬پدر ویشتاسب ارشام است‪ .‬پدر ارشام‪ ،‬آریارمنه بود پدر‬
‫آریارمنه‪ ،‬چیش پیش بود‪ .‬پدر چیش پیش هخامنش بود‪ .‬داریوش شاه گوید از این رو ما‬
‫خود را هخامنشی می نامیم‪ .‬ما از دیرباز نژاده بوده ایم‪ .‬از دیرباز خاندان ما شاهی بود‪.‬‬
‫داریوش شاه گوید هشت تن از خاندان ما پیش از این شاه بودند‪ .‬من نهمین شاه هستم‪.‬‬
‫ما از دو تیره شاه بودیم‪ .‬در این بخش پادشاه‪ ،‬تبار شاهنشاهی و قانونی بودن پادشاهی‬
‫خویش را تاكید می كند‪ .‬اهورامزدا مرا پادشاه قرار داد‪ ،‬جمله ای است كه به نظر می‬
‫رسد دارای مفهوم سیاسی جدیدی نزد ایرانیان است و در تمامی متن كتیبه تكرار شده‬
‫است‪ .‬در بخش دوم كتیبه (بند ‪ ۶‬الی ‪ ) ۹‬اسامی مردم ‪ ۲۳‬كشوری كه داریوش بر آنها‬
‫غلبه كرد‪ ،‬ذكر شده است‪ .‬در این بخش ضمن تاكید بر تسلیم و اطاعت محض آنان و‬
‫عدالت شاهنشاهی بیان شده است كه خاینین همواره مجازات و خدمتگزاران راستگوی‬
‫پادشاه‪ ،‬پاداش نیك خواهند داشت‪ .‬روایت حماسی كتیبه داریوش با شرح قیام گئومات‬
‫دربندهای (‪ ۱۰‬الی ‪ )۱۵‬به دنبال به قدرت رسیدن كمبوجیه پس از كورش آغاز می گردد‪.‬‬
‫متن روایت داریوش شبیه روایتی است كه هرودت در كتاب تاریخ خود از حوادث ایران‬
‫باستان نقل كرده است لیكن او نام بغ را سمردیس آورده است‪ .‬داریوش چنین حكایت‬
‫می كند كه كمبوجیه پادشاه قبل از وی‪ ،‬برادرش بردیا را در خفا به قتل رسانید‪ .‬پس از‬
‫مرگ كمبوجیه‪ ،‬گوماتاد گئومات‪ ،‬به دروغ خود را بردیا برادر مقتول كمبوجیه می نامد و‬
‫سر به عصیان بر می دارد‪ .‬نخست به دلیل برخی سیاست های وی‪ ،‬تمامی مردم‬
‫امپراطوری از وی طرفداری می كنند اما داریوش به یاری اهورامزدا‪ ،‬عصیان بردیای‬
‫دروغین را سركوب می كند‪ .‬بندهای (‪ ۱۶‬الی ‪ .)۵۶‬داریوش عصیان سایر شاهان را روایت‬
‫می كند و شرح هر یك از عصیان ها به یك شكل روایت شده است‪ .‬فردی خود را‬
‫جانشین قانونی پادشاه قبلی سرزمین اش می نامد و این امر یعنی‪ ،‬غصب منصب‬
‫پادشاهی به دروغ‪ .‬در نتیجه اهورامزدا از داریوش حمایت كرد زیرا فقط اوست كه‬
‫حقیقت را بر زبان می راند‪ .‬تمامی عصیان ها در سرزمین های امپراطوری روی داده‬
‫است‪ .‬در عیلم آسینا ‪ ،‬در بابل نیدنتوبل ‪ ،‬مرتیه در شوش‪ ،‬فروزیتش در ماد كه از جانب‬
‫پارتیان و هیركانیان حمایت می شد‪ ،‬فرادا در مارگیان ‪ ،‬وهیزداته در پارس كه وی نیز خود‬
‫را به دروغ بردیا نامید‪ ،‬آركسا در بابل‪ .‬داریوش برای آن كه سرنوشت پادشاهان‬
‫عصیانگر‪ ،‬سرمشقی برای سایرین باشد‪ ،‬دستور داد تا برخی از آنها را مثله كنند‪ .‬در بند (‬
‫‪ ۵۲‬الی ‪ ) ۵۳‬خلصه ای از فتوحات داریوش روایت شده است‪ :‬و این آنچه بود كه من در‬
‫عرض یكسال به انجام رسانیدم‪ .‬من ‪ ۱۹‬بار با شاهان عصیانگر مبارزه كردم و ‪ ۹‬پادشاه‬
‫را مغلوب خویش ساختم‪ .‬در بندهای (‪ ۵۴‬الی ‪ )۵۹‬پادشاه دروغ گویی را محكوم می كند‪.‬‬

‫‪18‬‬
‫تمامی شورش ها و عصیان ها كه به دلیل دروغین و واهی انجام می گرفت‪ ،‬به همان‬
‫دلیل دروغین بودن‪ ،‬با ناكامی روبرو می شدند‪ .‬سپس داریوش خطاب به آیندگان چنین‬
‫می گوید‪ :‬و تو ای كسی كه این كتیبه را خواهی خواند‪ ،‬اندیشه مكن كه این حكایت دروغ‬
‫است‪ .‬در بخش آخر كتیبه (بند ‪ ۶۰‬الی ‪ )۷۰‬سرگذشت و چگونگی خلق كتیبه آمده است و‬
‫پادشاه تاكید می كندكه باید از آن حفاظت كرد و آن را در تمامی سرزمین های‬
‫امپراطوری به مردمان شناساند‪ .‬همچنین داریوش نام شش تن از نجبای پارس را كه وی‬
‫را در پیروزی بر گوماتا (گئومات) یاری رساندند‪ ،‬در كتیبه بیستون آورده است‪ .‬متنی كه‬
‫بعدها به كتیبه اضافه شده است‪( ،‬ستون پنجم متن پارسی باستان) به شكل مختصر‬
‫شرح دو شورش سال دوم حكمرانی داریوش را حكایت می كند (بند ‪ ۷۱‬الی ‪ ) ۷۶‬یعنی‬
‫شورش آگاماتیا در عیلم (نقش وی در بیستون حك نشده است) و سكونخا پادشاه‬
‫سكاها‪.‬‬
‫محوطه تاریخی ـ طبیعی بیستون‬
‫محوطه تاریخی طبیعی بیستون در یک مسیر بسیار مهم به لحاظ ارتباطی (جاده کربل)‬
‫واقع شده است‪ .‬کوه بهستان با ارتفاعی نزدیک به ‪ ۲۷۹۴‬متر از سطح دریا در سمت‬
‫راست مسیر همدان کرمانشاه استوار است‪ .‬این کوه در ادوار مختلف در ستون ادبی به‬
‫نام‌های بغستان‪ ،‬بگستان‪ ،‬بهستون‪ ،‬بهیستون و بستون آمده است‪ .‬بیستون در کنار‬
‫شاهراه و در محل تلقی راه‌های مغرب ایران قرار گرفته است‪ .‬در این منطقه از دامنه‬
‫زاگرس سراب‌های فراوانی وجود دارد که باعث توقف کاروان‌ها و مسافران در ادوار‬
‫مختلف بوده است‪ .‬اصطخری در کتاب مسالک‌الممالک خود که بین سال‌های ‪۳۲۲ ۳۱۸‬‬
‫هجری قمری تألیف کرده درباره بیستون می‌نویسد‪ :‬کوه بیستون هم‌چنین بلند است و‬
‫دشوار و روی کوه پنداری تراشیده‌اند و در این کوه چند مرد بالی آنست کی تراشیده‌اند‬
‫و ساده کرده‌اند و گویند پادشاهی بوده است و خواست کی این کوه را کوشکی سازد تا‬
‫قدمت و پادشاهی او مردم را معلوم شود‪ ،‬بر سر این کوه بر کنار راه غاری هست و‬
‫چشمه آب از آن غار بیرون می‌آید و در آن جایگاه صورت اسبی نگاشته‌اند کی از آن‬
‫نکوتر اسب نتواند بود گویند کی آن صورت شبدیر است‪ ،‬اسب کسری‪ ،‬صورت کسری بر‬
‫پشت آن نگاشته و در این حدود چنین کوه‌ها دیگ نیست‪ .‬یاقوت در معجم‌البلدان خود که‬
‫به سال ‪ ۶۲۳‬هجری قمری نوشته است می‌گوید‪ :‬بهستون قریه‌ای است بین همدان و‬
‫حلوان‪ ،‬میان آن و همدان چهار منزل راه است‪ ،‬میان آن و قرمیسین هشت فرسنگ‬
‫است‪ ،‬کوه بیستون کوهی است بسیار بلند که صعود بر فراز آن امکان‌پذیر نیست و راه‬
‫حاجیان در زیر آن است‪ ،‬بخش پیشین آن از بال تا پائین صاف و دیواره مانند است‪ ،‬بر‬
‫پشت کوه نزدیک راه مکانی شبیه غار است و در آن چشمه آبی جاری است و آن‌جا‬

‫‪19‬‬
‫صورت اسبی است که به بهترین صورتی حجاری و گمان می‌کنند که صورت اسب‬
‫کسری موسوم به شبدیز باشد و کسری بر آن سوار است‪ .‬ویلیامز جکسن درباره‬
‫بیستون در سفرنامه خود می‌نویسد‪ :‬نخستین اروپائی که نظر دیگران را به بیستون جلب‬
‫کرد از قرار معلوم جهانگردی فرانسوی به نام اوته در حدود سال ‪ ۱۷۳۶‬بود و حدود ‪۶۰‬‬
‫سال بعد اولیویه‪ ،‬سیاح و طبیعی‌دان فرانسوی‪ ،‬از بیستون دیدن کرده است و در کتاب‬
‫خود به‌عنوان مسافرت در امپراطوری عثمانی‪ ،‬مصر و ایران شرح آن را آورده است‪.‬‬
‫ژوبر مستشرق و سیاستمدار فرانوسی که از طرف ناپلئون بناپارت مأمور درباره‬
‫فتحعلی شاه قاجار گردیده بود در ‪ ۱۸۰۶‬از کتبیه بیستون دیدن کرده است‪.‬اولین تحقیقات‬
‫علمی درباره نقوش و کتبیه‌های بیستون در ‪ ۱۸۳۵‬توسط هنری راولینسون‪ ،‬افسر جوان‬
‫انگلیسی‪ ،‬که به‌عنوان مشاور در خدمت ارتش ایران درآمده بود به انجام رسیده است‪.‬‬
‫راولینسون با بذل دقت و تحمل مشقت طی دو سال (‪ )۱۸۳۵ ۳۷‬چندین بار از کوه‬
‫بیستون بال رفت و ستون اول متن فارسی باستان کتیبه را رونویسی کرد و خواندن آن را‬
‫به اتمام رسانید و آماده انتشار ساخت‪ .‬در سال ‪ ۱۸۴۴‬او با بقیه متن پارسی باستان کتیبه‬
‫را رونویسی و از ترجمه عیلمی آن نسخه‌برداری کرد‪ .‬در سال ‪ ۱۹۰۴‬هیئتی از طرف‬
‫موزه بریتانیا نه سطر آن و در سال ‪ ۱۹۴۸‬پروفسور جرج کامرون از کتیبه بیستون‬
‫نسخه‌برداری کرد‪ .‬تحقیقات او تازه‌ترین و کامل‌ترین مطالعات در این زمینه است‪ .‬در‬
‫سال ‪ ۱۹۶۳‬ترجمه کتیبه بیستون در کتاب‌های اغلب مستشرقان من‌جمله راولینسون و‬
‫بارتولومه و لیسباخ‪ ،‬تلمن‪ ،‬هرتسفلد‪ ،‬تامپسون و جرج کامرون درج شد‪ .‬گرچه همه آنها‬
‫سهمی در شناساندن و خواندن کتیبه دارند ولی باید گفت این گروتفند بوده که نخست به‬
‫کشف رموز خط میخی نایل آمد و به آکادمی علوم گوتینگن ارائه کرد و علم کشف رموز‬
‫خط میخی را بنیان نهاد‪ .‬بر صخره‌های بیستون در صد متری زمین نقش برجسته داریوش‬
‫و کتیبه‌هائی مشاهده می‌شوند‪ .‬داریوش بزرگ در ‪ ۵۲۲‬ق‪.‬م پس از یک سلسله جنگ‌ها به‬
‫سلطنت رسید و فرمان داد و شرح فرونشاندن شورش‌ها‪ ،‬شناساندن اصل و نسب خود‪،‬‬
‫کشورداری و کارهائی که به خواست اهورامزدا انجام داده است در دل سنگین کوه به‬
‫یادگار گذارد‪ .‬در نقش برجسته‌ها و متن کتیبه گونه‌ای تصویر خبری‪ ،‬آگهی‪ ،‬پوستر‪،‬‬
‫گزارش‪ ،‬کارتون سیاسی‪ ،‬درام سینمائی‪ ،‬فیلم خبری‪ ،‬نمایشی و تبلیغی با گونه‌ای داستان‬
‫تاریخی ادغام شده است‪.‬‬
‫سوق آن به تصاویر علوه بر لذت بردن از حکایت‌گوئی و دلبستگی به گزارش عینی و‬
‫مستند نوعی رغبت کودکانه و ابتدائی به تصویر می‌باشد‪ .‬این اثر تصویری‪ ،‬حماسی‪،‬‬
‫دراماتیک و رویدادی است‪ ،‬در حالی‌که هنر یونان باستان تقریبا ً تنها شامل آثاری با ویژگی‬
‫تشریفاتی و گزارش‌هائی از واقعیت فاقد زمان با سیماهائی انفرادی است از این هر دو‬

‫‪20‬‬
‫پیشرفته‌تر به لحاظ شیوه ارائه‪ ،‬ستون تراژان در رم به سال ‪ ۱۱۳‬پ م است که در آن‬
‫از زبان تصویر که قوی‌تر و عامه فهم‌تر از توضیح کلمی است استفاده شده و به‌صورت‬
‫چرخش فیلم‌گونه وقایع به نگارش تصویری درآمده‌اند‪ .‬در این ستون امپراتور داستان‬
‫فتوحات خود و سایر حوادث را به دقت بر سنگ نقر کرده است‪ .‬کتیبه داریوش در سه‬
‫زبان پارسی باستان‪ ،‬عیلمی و بابلی بیانگر اصول نگارش و زبان تکلم در زمان حال‬
‫است و در زمان خودش از زبان تصویر به‌گونه‌ای و از نگارش به‌گونه دیگری بهره جسته‬
‫است و با ارزش مضاعف هنری فرهنگی وسیله‌ای برای بازشناسی تاریخ و شیوه‌های‬
‫بیانی آن است‪ .‬سبک نوشتن کتیبه‌ها نفوذ سنگ نبشته‌های آشوری‪ ،‬بابلی و عیلمی را‬
‫نشان می‌دهد‪ .‬در این کتیبه داریوش به‌طور مختصر می‌‌آورد که چگونه به خواست‬
‫اهورامزدا و دلیری خود به پادشاهی رسیده است و از جنگ‌ها و پیروزی‌های خود سخن‬
‫می‌گوید‪ .‬در بند ‪ ۹‬آمده است‪ ،‬داریوش شاه گوید‪ ،‬اهورامزدا مرا این پادشاهی داد‪ ،‬اهورا‬
‫مزدا این پادشاهی داد اهورامزدا مرا یاری کرد تا این شاهی به‌دست آورد‪ .‬به یاری‬
‫اهورامزدا این شاهی را دارم‪ .‬در بند ‪ ۱۵‬آمده است‪ ،‬داریوش شاه گوید‪ :‬تو که از این پس‬
‫نبشته را که من نوشتم یا این پیکرها را ببینی مبادا آنها را تباه سازی تا هنگامی‌که توانا‬
‫هستی آنها را نگاه‌دار‪ .‬در بند ‪ ۵‬آمده است داریوش شاه گوید‪ :‬تو که از این پس شاه‬
‫خواهی بود خود را قویا ً از دروغ بپای‪ .‬اگر چنان فکر کنی که کشور من در امان باشد مرد‬
‫که دروغ‌زن باشد او را سخت کیفر بده‪.‬‬
‫در بند ‪ ۱۳‬آمده است داریوش شاه گوید‪ :‬از آن جهت اهورامزدا مرا یاری کرد و خدایان‬
‫دیگری هستند که پلید نبودم‪ ،‬دروغگو نبودم‪ ،‬تبهکار نبودم‪ .‬نه من نه دودمانم‪ .‬به راستی‬
‫رفتار کردم‪ .‬نه به ضعیف نه توانا زور نورزیدم‪ .‬مردی که با دودمان همراهی کرد او را‬
‫نیک آموختم‪ .‬آنکه زیان رسانید او را سخت کیفر دادم‪.‬‬
‫در بند ‪ ۶‬آمده است‪ :‬داریوش شاه گوید‪ :‬آن‌که اهورا مزدا را بپرستد تا توانائی دارد چه‬
‫زنده چه مرده شدی از آن او خواهد بود‪ .‬علوه بر کتیبه بزرگ که به سه زبان پارسی‬
‫باستان‪ ،‬عیلمی و بابلی که متداولی آن زمان بوده نگاشته شده است یازده کتیبه دیگر‬
‫نیز که به کتیبه‌های کوچک معروف گشته‌اند بر صخره بیستون نقر شده است‪.‬‬
‫کرمانشاه (راه‬ ‫کوه بیستون در شش فرسنگی شهر کرمانشاه بر سر راه همدان‬
‫کاروانی قدیم که غرب را به شرق یعنی بین‌النهرین و مصر را به بلخ و هند مرتبط‬
‫می‌کرده) قرار گرفته است‪.‬‬
‫سنگ نبشته بیستون بزرگ‌ترین آثار کتیبه‌های سنگی است که بر صخره‌ای عمودی و‬
‫غیرقابل دسترسی در ارتفاع یکصدمتری جاده کنده شده است‪ .‬استقرار کتیبه در کنجی‬
‫از کوه صخره‌ای و مصون از بادهای غالب وی در معرض دید مستقیم به‌ویژه از مسیری‬

‫‪21‬‬
‫که شاخص آن پل ساسانی است قرار گرفته ارتفاع آن قابل توجه بوده و دسترسی بدان‬
‫از بال و پائین کوه بسیار دشوار است به نحوی که در گذر زمان از دستبرد انسان در امان‬
‫مانده است (فضایابی مناسب به لحاظ مصونیت از عوارض طبیعی‪ ،‬انسانی و به لحاظ‬
‫چشم‌انداز طبیعی)‪ .‬سکوهای طبیعی پای کوه امکان توقف و بازدید از آن را آسان‌تر‬
‫کرده است‪ .‬از این سکوها دید به کوه‪ ،‬کتیبه‪ ،‬سرآب و پهنه گیاهی آن میسر است‪ .‬این‬
‫فضایابی یک انتخاب اتفاقی نبوده‪ ،‬بلکه با یک سنجش دقیق از چشم‌انداز انسانی انتخاب‬
‫و احداث شده که از یک‌سو دست ساخت بشری و از سوئی منظر طبیعی را در زاویه دید‬
‫دارد‪ .‬تسلسل تاریخی در اقدامات بشر در دوره‌های بعد از هخامنشی در بخش تحتانی‬
‫کتبیه‌ها ادامه می‌یابد‪ .‬زیرا این امکان از ویژگی خاص و منحصربه‌فردی به‌عنوان نقطه‬
‫عطف در محوطه برخوردار است‪ .‬توجه به منافع طبیعی‪ ،‬منظر‪ ،‬نشانه‌های راه‪ ،‬قابلیت‬
‫تدافعی همگی گواهی بر این انتخاب ارجح بوده است و آنچه مؤید این واقعیت است‬
‫تسلسل طبیعی آثار معماری از دوران هخامنشی‪ ،‬اشکانی‪ ،‬ساسانی‪ ،‬ایلخانی‪ ،‬صفوی‪ ،‬و‬
‫زندی در این مکان است‪ .‬متأسفانه اقدام زمان معاصر این تسلسل تاریخی طبیعی را‬
‫خدشه‌دار کرده‪ ،‬زیرا احداث کارخانه قند بیستون در داخل محوطه تاریخی طبیعی‬
‫آشفتگی خاصی در سیمای همگون از پهنه وسیع بیستون ایجاد کرده است‪ .‬استقرار کاخ‬
‫ساسانی و کاروانسرای صفوی در کنار جوی بیستون حرکت آب در داخل کاخ ساسانی و‬
‫گذر آن از کنار کاروانسرا و پخش آن در پهنه بیستون احداث سد در کنار رودخانه‬
‫گاماسیاو در دوره ساسانی و قابلیت آن مکان برای زیست حیات جانوری و مکانی که‬
‫احتمال ً شکارگاه خسروپرویز بوده حکایت از شگردی بی‌نظیر و نبوغ ایرانی در مکان‌یابی‬
‫‪.‬سد و بهره‌وری از آن برای فراهم آوردن بستر طبیعی جهت حیات جانوری بوده است‬
‫متن كامل كتيبه داريوش در بيستون‬
‫بند ‪ – 1‬من داريوش ‪ ،‬شاه بزرگ ‪ ،‬شاه شاهان ‪ ،‬شاه در پارس ‪ ،‬شاه کشورها ‪ ،‬پسر‬
‫ويشتاسب ‪ ،‬نوه ارشام هخامنشي ‪.‬‬
‫بند ‪ - 2‬داريوش شاه گويد ‪ :‬پدر من ويشتاسب ‪ ،‬پدر ويشتاسب ارشام ‪ ،‬پدر ارشام‬
‫آريامن ‪ ،‬پدر آريامن چيش پيش ‪ ،‬پدر چيش پيش هخامنش ‪.‬‬
‫بند ‪ - 3‬داريوش شاه گويد ‪ :‬بدين جهت ما هخامنشي خوانده مي شويم [ که ] از‬
‫ديرگاهان اصيل هستيم ‪ .‬از ديرگاهان خاندان ما شاهان بودند ‪.‬‬
‫بند ‪ – 4‬داريوش شاه گويد‪ [ 8 :‬تن ] از نياكان من شاه بودند ‪ .‬من نهمين [ هستم ] ما ‪9‬‬
‫[ تن ] پشت اندر پشت ( در دو شاخه ) شاه هستيم ‪.‬‬
‫بند ‪ – 5‬داريوش شاه گويد ‪ :‬به خواست اهورا مزدا من شاه هستم ‪ .‬اهورا مزدا شاهي را‬
‫به من داد ‪.‬‬

‫‪22‬‬
‫بند ‪ – 6‬داريوش شاه گويد ‪ :‬اين [ است ] که از آن من شدند به خواست اهورا مزدا من‬
‫شاه آنها بودم ‪ .‬پارس ‪ ،‬عيلم ‪ ،‬بابل ‪ ،‬آشور ‪ ،‬عرب ‪ ،‬مودراي ( مصر ) ‪ ،‬اهل دريا‬
‫( فينيقيها ) ‪ ،‬سارد ( ليدي ) ‪ ،‬يونان ( يوناني هاي ساکن آسياي صغير ) ‪ ،‬ماد ‪ ،‬ارمنستان ‪،‬‬
‫کپدوکيه ‪ ،‬پرثو ‪ ،‬زرنگ ( سيستان ) ‪ ،‬هرئي و( هرات ) ‪ ،‬باختر ( بلخ ) ‪ ،‬سغد ‪ ،‬گندار ( دره‬
‫کابل ) سک ( طوايف بين درياچه آرال و درياي مازندران ) ‪ ،‬ثت گوش ( دره رود‬
‫هيرمند ) ‪ ،‬رخج ( قندهار ) ‪ ،‬مک ( مکران و عمان ) جمعا ً ‪ 32‬کشور ‪.‬‬
‫بند ‪ – 7‬داريوش شاه گويد ‪ :‬اين [ است ] کشورهايي که از آن من شدند ‪ .‬به خواست‬
‫اهورامزدا بندگان من بودند ‪ .‬به من باج دادند ‪ .‬آنچه از طرف من به آنها گفته شد ‪ ،‬چه‬
‫شب ‪ ،‬چه روز همان کرده شد ‪.‬‬
‫بند ‪ – 8‬داريوش شاه گويد ‪ :‬در اين کشورها مردي که موافق بود او را پاداش خوب دادم‬
‫آنکه مخالف بود اورا سخت کيفر دادم ‪ .‬به خواست اهورا مزدا اين کشورهايي [ است ]‬
‫که بر قانون من احترام گذاشتند ‪ .‬آن طوري که به آنها از طرف من گفته شد همانطور‬
‫کرده شد ‪.‬‬
‫بند ‪ – 9‬داريوش شاه گويد ‪ :‬اهورا مزدا مرا اين پادشاهي داد ‪ .‬اهورا مزدا مرا ياري کرد تا‬
‫اين شاهي بدست آورم ‪ .‬به ياري اهورا مزدا اين شاهي را دارم ‪.‬‬
‫بند ‪ – 10‬داريوش شاه گويد ‪ :‬اين [ است ] آنچه به وسيله من کرده شد پس از اينکه شاه‬
‫شدم ‪ .‬کمبوجيه نام پسر کوروش از ما او اينجا شاه بود ‪ .‬همان کمبوجيه را برادري بود‬
‫بردي نام هم مادر [ و ] هم پدر با کمبوجيه ‪ .‬پس از آن کمبوجيه آن بردي را بکشت ‪ ،‬به‬
‫مردم معلوم نشد که بردي کشته شده ‪ .‬پس از آن کمبوجيه رهسپار مصر شد ‪ ،‬مردم نا‬
‫فرمان شدند ‪ .‬پس از آن دروغ در کشور بسيار شد هم در پارس ‪ ،‬هم در ماد ‪ ،‬هم در‬
‫ساير کشورها ‪.‬‬
‫بند ‪ – 11‬داريوش شاه گويد ‪ :‬پس از آن مردي مغ بود گئومات نام ‪ .‬او از پ ئيشي يا وودا‬
‫( پي شياووادا ) برخاست ‪ .‬کوهي [ است ] ارکديش ( ارکادري ) نام ‪ .‬چون از آنجا‬
‫برخاست از ماه وي يخن ‪ 1‬چهارده روز گذشته بود ‪ .‬او به مردم چنان دروغ گفت [ که ] ‪:‬‬
‫من بردي پسر کوروش برادر کمبوجيه هستم ‪ .‬پس از آن مردم همه از کمبوجيه برگشته‬
‫به سوي او شدند هم پارس ‪ ،‬هم ماد ‪ ،‬هم ساير کشورها ‪ .‬شاهي را براي خود گرفت ‪ .‬از‬
‫ماه گرم پد ‪ 9 2‬روز گذشته بود آنگاه شاهي را براي خود گرفت ‪ .‬پس از آن کمبوجيه به‬
‫دست خود مرد ‪.‬‬
‫بند ‪ - 12‬داريوش شاه گويد ‪ :‬نبود مردي ‪ ،‬نه پارسي ‪ ،‬نه مادي ‪ ،‬نه هيچ کس از تخمه ما‬
‫که شاهي را گئومات مغ باز ستاند ‪ .‬مردم شديدا ً از او ميترسيدند که مبادا مردم بسياري‬
‫را که پيش از آن بردي را شناخته بودند بکشت ‪ .‬بدان جهت مردم را مي کشت که مبادا‬

‫‪23‬‬
‫مرا بشناسند که من بردي پسر کوروش نيستم ‪ .‬هيچ کس ياراي گفتن چيزي درباره‬
‫گئومات مغ نداشت تا من رسيدم ‪ .‬پس از آن من از اهورا مزدا مدد خواستم ‪ .‬اهورا مزدا‬
‫به من ياري ارزاني فرمود ‪ .‬از ماه باگاديش ‪ 10 3‬روز گذشته بود ‪ .‬آنگاه من با چند مرد‬
‫آن گئومات مغ و آنهايي را که برترين مردان دستيار [ او ] بودند کشتم ‪ .‬دژي سيک ي‬
‫ووتيش ‪ ، 4‬نام سرزميني ني ساي نام در ماد آنجا او را کشتم ‪ .‬شاهي را از او ستاندم ‪.‬‬
‫به خواست اهورا مزدا من شاه شدم ‪ .‬اهورا مزدا شاهي را به من داد ‪.‬‬
‫بند ‪ – 14‬داريوش شاه گويد ‪ :‬شاهي را که ازما برداشته شده بود آن را من برپا کردم ‪.‬‬
‫من آن را در جايش استوار نمودم ‪ .‬چنانکه پيش از اين [ بود ] همان طور من کردم ‪ .‬من‬
‫پرستشگاه هايي را که گئومات مغ ويران کرده بود مرمت نمودم ‪ .‬به مردم چراگاه ها و‬
‫رمه ها و غلمان و خانه هايي را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم ‪ .‬من مردم را در‬
‫جايش استوار نمودم ‪ ،‬هم پارس ‪ ،‬هم ماد و ساير کشورها را ‪ .‬چنان که پيش از اين [ بود‬
‫] آنچه را گرفته شده [ بود ] برگرداندم ‪ .‬به خواست اهورا مزدا من اين را کردم ‪ .‬من‬
‫کوشيدم تا خاندان ما را در جايش استوار نمايم چنان که پيش از اين [ بود ] آن طور من‬
‫کوشيدم به خواست اهورا مزدا تا گئومات مغ خاندان ما را برنگيرد ‪.‬‬
‫بند ‪ – 15‬داريوش شاه گويد ‪ :‬اين [ است ] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم ‪.‬‬
‫بند ‪ – 16‬داريوش شاه گويد ‪ :‬چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردي آثرين‬
‫( آثرينا ) نام پسر او در خوزستان ( اووج ) برخاست ‪ .‬به مردم چنين گفت ‪ :‬من در‬
‫خوزستان شاه هستم ‪ .‬پس از آن خوزيان نافرمان شدند ‪ .‬به طرف آن آثرين گرويدند ‪.‬‬
‫او در خوزستان شاه شد ‪ .‬و مردي بابلي ندئيت ب ئير ( نيدنيتوبل ) نام پسر ائين ئير او‬
‫در بابل برخاست ‪ .‬چنين مردم را بفريفت [ که ] ‪ :‬من نبوکدرچرپسر نبتون ئيت هستم ‪.‬‬
‫پس از آن همه مردم بابلي به طرف آن ندئيت ب ئير گرويدند ‪ .‬بابل نافرمان شد ‪ .‬او‬
‫شاهي را در بابل گرفت ‪.‬‬
‫بند ‪ – 17‬داريوش شاه گويد ‪ :‬پس از آن من رهسپار بابل شدم به سوي آن ندئيت ب ئير‬
‫که خود را نبوکدرچر مي خواند ‪ .‬سپاه ندئيت ب ئير دجله را در دست داشت ‪ .‬آنجا ايستاد‬
‫‪ .‬و آب عميق بود ‪ .‬پس از آن من سپاه را بر مشکها قرار دادم ‪ .‬پاره اي بر شتر سوار‬
‫کردم ‪ .‬براي عده اي اسب تهيه کردم ‪ .‬اهورا مزدا به من ياري ارزاني فرمود به خواست‬
‫اهورا مزدا دجله را گذشتيم ‪ .‬آنجا آن سپاه ندئيت ب ئير را بسيار زدم ‪ .‬از ماه اثري يادي‬
‫ي ‪ 26 ، 5‬روز گذشته بود ‪.‬‬
‫بند ‪ – 19‬داريوش شاه گويد ‪ :‬پس از آن من رهسپار بابل شدم ‪ .‬هنوز به بابل نرسيده‬
‫بودم شهري زازان نام کنار فرات آنجا اين ندئيت ب ئير که خود را نبوکدرچر مي خواند با‬
‫سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد ‪ .‬پس از آن جنگ کرديم ‪ .‬اهورا مزدا به من ياري‬

‫‪24‬‬
‫ارزاني فرمود ‪ .‬به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئيت ب ئير را بسيار زدم ‪ .‬بقيه به آب‬
‫انداخته شد ‪ .‬آب آن را برد ‪ .‬از ماه انامک ‪ 2 ، 6‬روز گذشته بود که چنين جنگ کرديم ‪.‬‬
‫بند ‪ – 1‬داريوش شاه گويد ‪ :‬پس از آن ندئيت ب ئير با سواران کم گريخت رهسپار بابل‬
‫شد ‪ .‬پس از آن من رهسپار بابل شدم ‪ .‬به خواست اهورا مزدا هم بابل گرفتم هم ندئيت‬
‫ب ئير راگرفتم ‪ .‬پس از آن من ندئيت ب ئير را در بابل کشتم ‪.‬‬
‫بند ‪ – 2‬داريوش شاه گويد ‪ :‬مادامي که من در بابل بودم اين [ است ] کشورهايي که‬
‫نسبت به من نافرمان شدند ‪ .‬پارس ‪ ،‬خوزستان‪ ،‬ماد ‪ ،‬آشور ‪ ،‬مصر ‪ ،‬پارت ‪ ،‬مرو ‪ ،‬ثت‬
‫گوش ‪ ،‬سکاييه ‪.‬‬
‫بند ‪ – 3‬داريوش شاه گويد ‪ :‬مردي ‪ ،‬مرتي ي نام پسر چين چي خري شهري گوگن کا نام‬
‫در پارس آنجا ساکن بود ‪ .‬او در خوزستان برخاست ‪ .‬به مردم چنين گفت که من ايمنيش‬
‫شاه در خوزستان هستم ‪.‬‬
‫بند ‪ – 4‬داريوش شاه گويد ‪ :‬آن وقت من نزديک خوزستان بودم ‪ .‬پس از آن خوزيها از من‬
‫ترسيدند ‪ .‬مرتي ي را که سرکرده آنان بود گرفتند و او را کشتند ‪.‬‬
‫بند ‪ – 5‬داريوش شاه گويد ‪ :‬مردي مادي فرورتيش نام در ماد برخاست ‪ .‬چنين به مردم‬
‫گفت که ‪ :‬من خش ثرئيت از تخمه هوخشتر هستم ‪ .‬پس از آن سپاه ماد که در کاخ او‬
‫[ بود ] نسبت به من نا فرمان شد به سوي آن فرورتيش رفت ( گرويدند ) او در ماد شاه‬
‫شد‪.‬‬
‫بند ‪ – 6‬داريوش شاه گويد ‪ :‬سپاه پارسي و مادي که تحت فرمان من بود آن کم بود ‪.‬‬
‫پس از آن من سپاه فرستادم ‪ .‬ويدرن نام پارسي بنده من او را سرکرده آنان کردم ‪.‬‬
‫چنان به آنها گفتم ‪ :‬فرا رويد آن سپاه مادي را که خود را از آن من نمي خواند بزنيد ‪.‬‬
‫پس از آن ‪ ،‬آن ويدرن با سپاه روانه شد ‪ ،‬چون به ماد رسيد شهري ماروش نام در ماد‬
‫آنجا با ماديها جنگ کرد ‪ .‬آن که سرکرده ماديها بود او آن وقت آنجا نبود اهورا مزدا مرا‬
‫ياري کرد ‪ .‬به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد ‪ .‬از ماه انامک‬
‫‪ 27‬روز گذشته بود ‪ .‬آنگاه جنگ ايشان در گرفت ‪ .‬پس از آن ‪ ،‬سرزميني کمپند نام در ماد‬
‫آنجا براي من بماند تا من به ماد رسيدم ‪.‬‬
‫بند ‪ – 7‬داريوش شاه گويد ‪ :‬دادرشي نام ارمني بنده من ‪ ،‬من او را فرستادم به‬
‫ارمنستان ‪ ،‬چنين به او گفتم ‪ :‬پيش رو [ و ] آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من‬
‫نمي خواند بزن ‪ .‬پس از آن دادرشي رهسپار شد ‪ .‬چون به ارمنستان رسيد پس از آن‬
‫نافرمان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشي فرارسيدند ‪ .‬دهي زوزهي نام در‬
‫ارمنستان آنجا جنگ کردند ‪ .‬اهورا مزدا مرا ياري کرد ‪ .‬به خواست اهورا مزدا سپاه من‬
‫آن سپاه نافرمان را بسيار بزد ‪ .‬از ماه ثورواهر ‪ 8 7‬روز گذشته بود چنين جنگ کرده شد‪.‬‬

‫‪25‬‬
‫بند ‪ - 8‬داريوش شاه گويد ‪ :‬باز دومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه‬
‫دادرشي فرا رسيدند ‪ .‬دژي تيگر نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند ‪ .‬اهورا مزدا مرا ياري‬
‫کرد ‪ .‬به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد ‪ .‬از ماه ثورواهر ‪18‬‬
‫روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت ‪.‬‬
‫بند ‪ - 9‬داريوش شاه گويد ‪ :‬باز سومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه‬
‫دادرشي فرا رسيدند ‪ .‬دژي اويما نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند ‪ .‬اهورا مزدا مرا ياري‬
‫کرد ‪ .‬به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد ‪.‬‬
‫از ماه ثائيگرچي ‪ 9 ، 8‬روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت ‪ .‬پس از آن دادرشي‬
‫به خاطر من در ارمنستان ماند تا من به ماد رسيدم ‪.‬‬
‫بند ‪ - 10‬داريوش شاه گويد ‪ :‬پس از آن واميس نام پارسي بنده من او را فرستادم‬
‫ارمنستان و چنين به او گفتم ‪ :‬پيش رو [ و ] سپاه نافرمان که خود را از آن من نمي‬
‫خواند آن را بزن ‪ .‬پس از آن واميس رهسپار شد ‪ .‬چون به ارمنستان رسيد پس از آن‬
‫نافرمان گرد آمده به جنگ کردن عليه واميس فرا رسيدند ‪ .‬سرزميني ايزل ‪ 9‬نام در آشور‬
‫آنجا جنگ کردند ‪ .‬اهورا مزدا مرا ياري کرد ‪ .‬به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه‬
‫نافرمان را بسيار زد ‪ .‬از ماه انامک ‪ 15‬روز گذشته بود ‪ .‬آنگاه جنگ ايشان در گرفت ‪.‬‬
‫بند ‪ - 11‬داريوش شاه گويد ‪ :‬باز دومين بار نا فرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه‬
‫واميس فرا رسيدند ‪ .‬سرزميني ااتي يار نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند ‪ .‬اهورا مزدا‬
‫مرا ياري کرد ‪ .‬به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد ‪ .‬نزديک‬
‫پايان ماه ثورواهر آنگاه جنگ ايشان در گرفت ‪ .‬پس از آن واميش براي من ( منتظر‬
‫من ) در ارمنستان بماند تا من به ماد رسيدم ‪.‬‬
‫بند ‪ -12‬داريوش شاه گويد ‪ :‬پس از آن من از بابل بدر آمدم ‪ .‬رهسپار ماد شدم چون به‬
‫ماد رسيدم شهري کوندروش نام در ماد آنجا فرورتيش که خود را شاه در ماد ميخواند با‬
‫سپاهي به جنگ کردن عليه من آمد پس از آن جنگ کرديم ‪ .‬اهورا مزدا مرا ياري کرد ‪ .‬به‬
‫خواست اهورا مزدا سپاه آن فرورتيش را بسيار زدم ‪ .‬از ماه ادوکن ئيش ‪ 25 10‬روز‬
‫گذشته بود که چنين جنگ کرده شد ‪.‬‬
‫بند ‪ - 13‬داريوش شاه گويد ‪ :‬پس از آن ‪ ،‬فرورتيش با سواران کم گريخت ‪ .‬سرزميني ري‬
‫نام در ماد از آن سو روانه شد ‪ .‬پس از آن من سپاهي دنبال [ او ] فرستادم ‪ .‬فرورتيش‬
‫گرفته شده به سوي من آورده شد ‪ .‬من هم بيني هم دو گوش هم زبان [ او ] را بريدم ‪.‬‬
‫و يک چشم [ او ] را کندم ‪ .‬بسته بر دروازه [ کاخ ] من نگاشته شد ‪ .‬همه او را ديدند ‪.‬‬
‫پس از آن او را در همدان دار زدم و مرداني که ياران برجسته [ او ] بودند آنها را در‬
‫همدان در درون دژ آويزان کردم ‪.‬‬

‫‪26‬‬
‫بند ‪ - 14‬داريوش شاه گويد ‪ :‬مردي چي ثرتخم نام سگارتي او نسبت به من نافرمان شد‬
‫‪ .‬چنين به مردم گفت ‪ :‬من شاه در سگارتيه از تخمه هووخشتر هستم ‪ .‬پس از آن من‬
‫سپاه پارسي و مادي را فرستادم تخمس پاد نام مادي بنده من او را سردار آنان کردم‪.‬‬
‫چنين به ايشان گفتم ‪ :‬پيش رويد سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمي خواند آن را‬
‫بزنيد ‪ .‬پس از آن تخميس پاد با سپاه رهسپار شد ‪ .‬با چي ثرتخم جنگ کرد ‪ .‬اهورا مزدا‬
‫مرا ياري کرد ‪ .‬به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چي ثرتخم را‬
‫گرفت ‪ [ .‬و ] به سوي من آورد ‪ .‬پس از آن من هم بيني هم دو گوش [ او ] را بريدم و‬
‫يک چشم [ او ] را کندم ‪ .‬بسته بر دروازه [کاخ ] من نگاهداشته شد ‪ .‬همه مردم اورا‬
‫ديدند ‪ .‬پس از آن او را در اربل دار زدم ‪.‬‬
‫بند ‪ -15‬داريوش شاه گويد ‪ :‬اين [ است ] آنچه به وسيله من در ماد کرده شد ‪.‬‬
‫بند ‪ -16‬داريوش شاه گويد ‪ :‬پارت و گرگان نسبت به من نافرمان شدند ‪ .‬خودشان را از‬
‫آن فرورتيش خواندند ‪ .‬ويشتاسپ پدر من او در پارت بود او را مردم رها کردند [ و ]‬
‫نافرمان شدند ‪ .‬پس از آن ويشتاسپ با سپاهي که پيرو او بود رهسپار شد ‪ .‬شهري‬
‫ويشپ ازاتي نام در پارت آنجا با پارتيها جنگ کرد ‪ .‬اهورا مزدا مرا ياري کرد ‪ .‬به خواست‬
‫اهورا مزدا ‪ ،‬ويشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسيار بزد ‪ .‬از ماه وي يخن ‪ 24‬روز گذشته‬
‫بود آنگاه جنگ ايشان درگرفت ‪.‬‬
‫بند ‪ -1‬داريوش شاه گويد ‪ :‬پس از آن من سپاه پارسي را از ري نزد ويشتاسپ فرستادم‬
‫چون آن سپاه نزد ويشتاسپ رسيد پس از آن ويشتاسپ آن سپاه را گرفت ‪ [ .‬و ]‬
‫رهسپار شد ‪ .‬شهري پتي گرب نا نام در پارت آنجا با نافرمان جنگ کرد ‪.‬‬
‫اهورا مزدا مرا ياري کرد ‪ .‬به خواست اهورا مزدا ‪ ،‬ويشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسيار‬
‫بزد ‪ .‬از ماه گرم پد ‪ 1‬روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت ‪.‬‬
‫بند ‪ -2‬داريوش شاه گويد ‪ :‬پس از آن کشور از آن من شد ‪ .‬اين [ است ] آنچه به وسيله‬
‫من در پارت کرده شد ‪.‬‬
‫بند ‪ -3‬داريوش شاه گويد ‪ :‬کشوري مرو نام به من نافرمان شد ‪ .‬مردي فراد نام مروزي‬
‫اورا سردار کردند ‪ .‬پس از آن من دادرشي نام پارسي بنده من شهربان در باختر نزد او‬
‫فرستادم ‪ .‬چنين به او گفتم ‪ :‬پيش رو آن سپاهي را که خود را از آن من نميخواند بزن ‪.‬‬
‫پس از آن دادرشي با سپاه رهسپار شد ‪ .‬با مروزيها جنگ کرد ‪ .‬اهورا مزدا مرا ياري کرد‬
‫‪ .‬به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد ‪ .‬از ماه آثري يادي ي ‪23‬‬
‫روز گذشته بود ‪ .‬آنگاه جنگ ايشان در گرفت ‪.‬‬
‫بند ‪ -4‬داريوش شاه گويد ‪ :‬پس از آن کشور از من شد ‪ .‬اين [ است ] آنچه به وسيله من‬
‫در باختر کرده شد ‪.‬‬

‫‪27‬‬
‫بند ‪ -5‬داريوش شاه گويد ‪ :‬مردي وهيزدات نام شهري تاروا نام [در ] سرزميني ي اوتي يا‬
‫نام در پارس آنجا ساکن بود ‪ .‬او براي بار دوم در پارس برخاست ‪ .‬چنين به مردم گفت ‪:‬‬
‫من بردي ي پسر کوروش هستم ‪ .‬پس از آن سپاه پارسي در کاخ [ که ] پيش از اين از‬
‫انشن [ آمده بود ] آن نسبت به من نافرمان شد ‪ .‬به سوي آن وهيزدات رفت ( گرويد )‬
‫او در پارس شاه شد ‪.‬‬
‫بند ‪ - 6‬داريوش شاه گويد ‪ :‬پس از آن من سپاه پارسي و مادي را که تحت فرمان من‬
‫بودند فرستادم ‪ .‬ارت وردي ي نام پارسي بنده من او را سردار آنان کردم ‪ .‬سپاه ديگر‬
‫پارسي از عقب من رهسپار ماد شد ‪ .‬پس از آن ارت وردي ي با سپاه رهسپار پارس شد‬
‫‪ .‬چون به پارس رسيد شهري رخا نام در پارس در آنجا آن وهيزدات که خود را بردي ي‬
‫مي خواند با سپاه به جنگ کردن عليه ارتوردي ي آمد ‪ .‬پس از آن جنگ کردند ‪ .‬اهورا‬
‫مزدا مرا ياري کرد ‪ .‬به خواست اهورا مزدا سپاه من آن سپاه وهيزدات را بسيار بزد ‪ .‬از‬
‫ماه ثورواهر ‪ 12‬روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان درگرفت ‪.‬‬
‫بند ‪ - 7‬داريوش شاه گويد ‪ :‬پس از آن ‪ ،‬آن وهيزدات با سواران کم گريخت ‪ .‬رهسپار پ‬
‫ئي شي يا اوادا شد ‪ .‬از آنجا سپاهي به دست آورد ‪ .‬از آن پس به جنگ کردن عليه ارت‬
‫وردي ي آمد ‪ .‬کوهي پرگ نام در آنجا جنگ کردند ‪ .‬اهورا مزدا مرا ياري کرد ‪ .‬به خواست‬
‫اهورا مزدا سپاه من وهيزدات را بسيار بزد ‪ .‬از ماه گرم پد ‪ 5‬روز گذشته بود ‪ .‬آنگاه جنگ‬
‫ايشان در گرفت و آن وهيزدات را گرفتند و مرداني که نزديک ترين پيروان او بودند‬
‫گرفتند ‪.‬‬
‫بند ‪ - 8‬داريوش شاه گويد ‪ :‬پس از آن ‪ ،‬وهيزدات را و مرداني که پيروان نزديک او بودند‬
‫[ در ] شهري اووادئيچ ي نام در پارس در آنجا آنها را دار زدم ‪.‬‬
‫بند ‪ -9‬داريوش شاه گويد ‪ :‬اين [ است ] آنچه به وسيله من در پارس کرده شد ‪.‬‬
‫بند ‪ - 10‬داريوش شاه گويد ‪ :‬آن وهيزدات که خود را بردي ي مي خواند او سپاه رخج‬
‫فرستاده بود ‪ .‬برعليه وي وان نام پارسي بنده من شهربان رخج و مردي را سردار آنها‬
‫کرده بود ‪ .‬و چنين به ايشان گفت ‪ :‬پيش رويد وي وان را و آن سپاهي را که خود را از آن‬
‫داريوش شاه مي خواند بزنيد‪.‬‬
‫هرکول؛ دو هزار سال بر فراز کوه هاي بيستون‬
‫سر هرکول سال ‪ 1337‬پس از مرمت هاي جزيي در جاي اصلي خود قرار گرفت و بعد از‬
‫چند سال به سرقت رفت‪ ،‬اما قبل از خروج از کشور در مرز بازرگان کشف و به ميراث‬
‫فرهنگي کرمانشاه تحويل داده شد‪ .‬سر اين مجسمه که دو هزار سال بر کوه هاي‬
‫بيستون و در نزديکي نقش برجسته داريوش جا خوش کرده‪ ،‬در هر سرقت خسارت ديد‬
‫ولی در حال حاضر در جای اصلی خود قرار دارد‪.‬‬

‫‪28‬‬
‫شباهت هاي هركول ‪ ،‬ميهمان ‪ ۲‬هزار ساله ايران و اسطوره رستم‬
‫از هركول‪ ،‬مشهورترين قهرمان اسطوره اي يونان كه اسطوره آن تا روزگار امروز تداوم‬
‫يافته‪ ،‬پيكره هاي متعددي در شهرهاي گوناگون يوناني نشين بر جاي مانده است‪ .‬اما‬
‫شايد جالب باشد وقتي بدانيم از اين شخصيت اسطوره اي يونان‪ ،‬پيكره اي نيز در ايران‬
‫و در بيستون به يادگار مانده است‪ .‬با توجه به اين كه ايرانيان عادت به پيكره تراشي‬
‫نداشتند‪ ،‬چگونه است كه پيكره اي‪ ،‬آن هم از يك پهلوان اساطيري يونان در ايران ساخته‬
‫شده و درست در جايي نصب شده است كه بزرگ ترين سنگ نوشته دوران باستان ايران‬
‫يعني سنگ نوشته داريوش وجود دارد‪ .‬زندگي هركول را به نه قسمت می توان تقسيم‬
‫من ِه زني‬
‫كرد‪ .‬يكي دوره تولد و كودكي هركول‪ .‬هركول فرزند زئوس خداي خدايان و آلك ِ ِ‬
‫زميني بود‪ .‬يك نيمه خدا بود‪ .‬دومين مرحله دوره جواني و رويدادهايي كه پيش از خوان ها‬
‫مگارا ازدواج مي كند‪ .‬صاحب‬
‫براي هركول اتفاق افتاد‪ .‬هركول بزرگ مي شود‪ .‬با ِ‬
‫فرزنداني مي شود‪ .‬فرزندان خود را در حالتي از جنون بدون آن كه بخواهد از بين مي‬
‫برد‪ .‬براي طلب مغرفت‪ ،‬هركول مجبور بوده كارهاي سختي را كه اوُرستيوس‪ ،‬عموزاده‬
‫اش و حاكم آرگوس بر او تحميل مي كند‪ ،‬انجام دهد و همين ها دوازده خوان هركول را‬
‫مه را مي كشد‪ .‬در خوان دوم اژدهاي نه‬
‫به وجود مي آورد‪ .‬هركول در خوان اول شير ن ِ َ‬
‫سر لِرن را نابود مي كند‪ .‬در خوان سوم گوزن زرين شاخ كورينتيس را براي اوُرستيوس‬
‫مي برد‪ .‬در خوان چهارم‪ ،‬گراز كوه ارومانتوس را براي اورستيوس مي برد‪ .‬در پنجمين‬
‫خوان‪ ،‬پرندگان استومفالوس را نابود مي كند‪ .‬در خوان ششم اصطبل هاي آوگياس را‬
‫تميز مي كند‪ .‬در خوان هفتم‪ ،‬گاو زيباي جزيره كرت را براي اورستيوس مي برد‪ .‬در‬
‫مد ِس را از بين مي برد‪ .‬در نهمين‬
‫هشتمين خوان‪ ،‬هركول ماديان هاي انسان خوار ديو ِ‬
‫خوان كمربند هيپوليتا‪ ،‬ملكه آمازون ها را _ زناني بودند جنگجو و مجرد كه اطراف درياي‬
‫سياه زندگي مي كردند _ براي دختر اورستيوس مي برد‪ .‬در خوان دهم‪ ،‬گله گاوهاي‬
‫قرمز رنگ گريون را براي اورستيوس مي برد‪ .‬در خوان يازدهم‪ ،‬هركول سگ كربروس را‬
‫كه سه سر و نگهبان جهان زيرين بود براي اورستيوس مي برد‪ .‬در دوازدهمين خوان‪،‬‬
‫سيب هاي زرين خدايان را كه نماد جاودانگي آنها بود از باغ هسپريدها مي دزدد و براي‬
‫برد‪.‬‬ ‫مي‬ ‫اورستيوس‬
‫اينها دوزاده خوان هركول بودند‪ .‬چهارمين مرحله‪ ،‬حوادث فرعي هستند كه در جريان اين‬
‫خوان ها روي دادند‪ .‬اين حوادث فرعي جريان هايي هستند كه هركول مجبور به انجام‬
‫دادن آنها نبوده است‪ .‬حال آن كه در دوازده خوان به امر اورستيوس مجبور بود كارهايي‬
‫را انجام دهد تا از گناه فرزند كشي اش مبرا شود‪ .‬ولي در اين ميان زمان هايي هم بوده‬
‫كه يا براي انجام دادن يك خوان مي رفته يا در حال بازگشت از آن بوده و مي ديده است‬

‫‪29‬‬
‫كه به مردمي ظلم مي شود‪ .‬هركول به خاطر منش پهلوانانه اش مي رفته و مردم را‬
‫نجات مي داده است‪ .‬جنگ ها و لشكركشي هاي هركول پنجمين مرحله زندگي اوست‪.‬‬
‫هركول در اسطوره اش جنگ هاي متعددي كرده است‪ ،‬مثل جنگ تروآ‪ ،‬جنگ با آوگياس‪،‬‬
‫جنگ با دريوپ ها و جنگ با اورمينيون‪ .‬مرحله بعدي حوادث فرعي است كه در جريان‬
‫جنگ ها و لشگركشي هاي هركول رخ مي دادند‪ .‬اين حوادث قبل يا بعد از جنگ براي‬
‫هركول اتفاق مي افتادند و او را باز هم به خاطر منش پهلوانانه اش درگير مسايلي مي‬
‫كرده است‪ .‬مرحله بعد‪ ،‬رويدادهاي مربوط به پيش از مرگ هركول است كه بيشتر دوره‬
‫بردگي هركول نزد اومفال را شامل مي شود‪ .‬مرحله هشتم مرگ هركول است‪ .‬هركول‬
‫هنگامي كه پيراهني آغشته به سم به تن داشت‪ ‌ ،‬در حال مرگ بود‪ ،‬سم در بدنش رسوخ‬
‫مي كرد و او را به شدت آزار مي داد‪ .‬شخصي به نام فيلوكتِتيس هركول را آتش مي زند‬
‫و هركول به دنياي ديگر مي رود‪ .‬آخرين مرحله‪ ،‬پيوستن هركول به جمع خدايان است‪.‬‬
‫البته باز هم خداي كاملي نمي شود چون مادرش زميني بوده است‪ .‬و سپس با هِيه كه‬
‫يك ايزد بانو بوده ازدواج مي كند‪ .‬اين اسطوره هركول است‪ .‬تا حال رسم بر اين بوده كه‬
‫هركول را با ايزد وَِرثر غنه كه بعدها تبديل به ايزد بهرام مي شود مقايسه مي كردند‪ .‬اما‬
‫ورثر غنه خداي كاملي بود‪ ،‬در صورتي كه هركول نيمه خدا بود‪ .‬در اسطوره ورثر غنه‪،‬‬
‫اين ايزد به شكل هاي متعددي مثل پرنده شكاري‪ ،‬گراز‪ ،‬شتري با دندان هاي تيز و ‪ ...‬در‬
‫مي آيد اما هركول به شكل هيچ حيواني در نمي آمده فقط پوست شيري بر تن مي كرده‬
‫است‪ .‬ايزد بهرام بيشتر با مارس رومي ها شباهت دارد تا شخصي مثل هركول‪ .‬من فكر‬
‫مي كنم كه در اساطير ايران دو شخصيت هستند كه خيلي به هركول شباهت دارند‪ .‬يكي‬
‫گرشاسب است كه گرزور است‪ ،‬گيس ور است يعني موي مجعد دارد‪ ،‬پهلوان است‪ ،‬با‬
‫اژدها مي جنگد و مي كوشد كه پليدي ها را نابود كند‪ .‬اما شخصيت ديگري كه فوق العاده‬
‫با هركول شباهت دارد‪ ،‬رستم است‪ .‬رستم پهلواني است كه تولدي غير طبيعي دارد‪ .‬به‬
‫صورت سزارين (رستمانه) به دنيا مي آيد‪ .‬هركول به خاطر جثه بسيار بزرگش به صورت‬
‫منه زني زميني بود و طبق‬
‫غير طبيعي به دنيا مي آيد‪ .‬او فرزند زئوس خداي خدايان و آلك ِ ِ‬
‫اساطير‪ ،‬زئوس طول شبي را كه با آلكمنه آرميد‪ ،‬سه برابر شب هاي عادي كرد و همين‬
‫باعث شد كه هركول كودكي بسيار قوي بنيه باشد‪ .‬هر دو در كودكي بسيار قوي بودند‪.‬‬
‫هركول در كودكي مارهاي خيلي بزرگي را كه ايزد بانو هرا فرستاد خفه كرد‪ .‬در اسطوره‬
‫ما هم رستم در كودكي گرزش را روي بقيه گرزها مي گذارد و كسي نمي تواند گرز خود‬
‫را از زير آن تكان دهد‪ .‬هر دو پهلوان داراي خوان بودند‪ .‬هركول دوازده خوان داشت و‬
‫رستم هفت خوان‪ .‬در اين هفت و دوازده هم مشابهتي مي بينيم‪ .‬سه و چهار جزو اعداد‬
‫مقدس به شمار مي آيند به ويژه در آيين مانوي‪ .‬سه به اضافه چهار مي شود هفت كه‬

‫‪30‬‬
‫هفت خوان رستم را داريم‪ .‬سه ضرب در چهار مي شود دوازده‪ .‬يونانيان هميشه عادت‬
‫به ضرب داشتند‪ .‬در معماري يونان هم مي بينيم كه طول بناها از عرض بناها خيلي بيشتر‬
‫است و بناها حالت دراز دارند‪ .‬اما ايرانيان هميشه عادت به توازن داشتند‪ .‬در اكثر‬
‫معماري ايران مي بينيم كه اندازه ساختمان ها تقريبا يك حالت مربع شكل دارد‪ .‬نمي‬
‫توان گفت حتما دليل مشابهت خوان ها و تعداد آنها اين است ولي به هر حال بايد به اين‬
‫مساله هم توجه كرد‪ .‬هر دو فرزندانشان را مي كشند‪ .‬در خوان هايشان هر دو با شير‬
‫جنگ مي كنند‪ ،‬با اژدها نبرد مي كنند و چند خوان مشابه با يكديگر دارند‪ .‬مهم تر از همه‬
‫مرگ اين دو است‪ .‬هركول به خاطر زهري كه در بدنش بوده تن به سوختن مي دهد و‬
‫رستم به وسيله يك تير زهرآگين از سوي شقاد برادر ناتني اش مي ميرد‪ .‬شاید دقیق‬
‫نباشد كه بگوییم اسطوره رستم ما از يونانيان تاثير گرفته است‪ .‬ما هم ملت بزرگي‬
‫بوديم که اسطوره هاي خود را داشتيم‪ .‬فقط اين دو قهرمان خيلي به يكديگر شباهت‬
‫دارند‪ .‬در اساطير هند هم حالت خيلي خفيف تر اين پهلوان وجود دارد‪ .‬رستم و هركول‬
‫هر دو داراي گرز و تير و كمان هستند‪ .‬رستم سوار رخش مي شده هركول هم گاه گاهي‬
‫سوار يك اسب بالدار مي شده است‪ ،‬كه ديونيزوس اين اسب را به او داده بود‪ .‬اسطوره‬
‫هركول در دوره آركائيك به وجود آمد‪ .‬چون اولين بار هركول در داده هاي هنري دوره‬
‫آركائيك يونان مانند سفالينه ها ظاهر مي شود‪ .‬البته اين بدان معنا نيست كه رستم هم‬
‫در دوره آركائيك به وجود آمده باشد‪ .‬اسطوره نيازهاي يك ملت است‪ .‬نيازهايي كه نمي‬
‫توانند به آن پاسخ دهند‪ ،‬اسطوره را مي سازند كه اسطوره به آنها پاسخ دهد‪ .‬حتما‬
‫يونانيان در آن زمان مردمي بودند كه به آنها ظلم مي شده است و تحت فشار حاكمان‬
‫بودند و كسي هم نبوده كه جلو زور و جفايي را كه به آنها مي شده است‪ ،‬بگيرد‪ .‬در‬
‫نتيجه‪ ،‬آنها هركول را ساختند و مي بينيم كه معروف ترين شخصيت اسطوره در كل جهان‬
‫است‪ .‬سال ‪ 2001‬و ‪ 2002‬كمپاني والت ديسني كارتون هركيولس را ساخت‪ .‬به سرعت‬
‫بازي كامپيوتري و ‪ Play station‬آن وارد بازار شد‪ .‬به طوري كه تاثير عميق آن حتي روي‬
‫بچه هاي ايران هم مشاهده مي شود‪ .‬تا آنجا كه پاك كن و دفتر و جامدادي و لوازم‬
‫شد‪.‬‬ ‫بازار‬ ‫وارد‬ ‫هركول‬ ‫عكس‬ ‫با‬ ‫ديگري‬
‫اسطوره هركول تا عصر حاضر هم ادامه دارد و خيلي محبوب است‪ .‬قهرمان وزنه‬
‫برداري جهان‪ ،‬حسين رضازاده ملقب به هركول شده است‪ .‬پس اسطوره هركول در‬
‫طول ساليان متمادي ادامه داشته و دارد‪ .‬هركول يك اسطوره كامل پوياست‪ .‬هركول يك‬
‫اثر دوره سلوكي است‪ .‬تاكنون در بيشتر پژوهش ها كه بررسي‪ ،‬گمانه زني يا حفاري‬
‫شده بودند‪ ،‬به آثار دوره سلوكي هم اشاره شده بود‪ .‬ولي هدف دوره سلوكي نبود‪ .‬در‬
‫حالي كه سلوكيان ‪ 182‬سال در ايران حكومت كردند ‪ .‬سلوكيان تاثيرات عميقي در ايران‬

‫‪31‬‬
‫به جا گذاشتند و داده ها و نشانه هايي را از يونان وارد هنر ما كردند‪ .‬تاثيرات سلوكيان بر‬
‫ايران‪ ،‬به دوره اشكاني و ساساني هم منتقل شد و از دوره ساساني به صدر اسلم رسيد‬
‫و همين طور تا دوره قاجار ادامه يافت‪ .‬به غير از هركول مجسمه دیگری که بازمانده از‬
‫دوره سلوکی باشد یافت نشده است‪ .‬گيرشمن در حفاري هاي بَردِنشانده‪ ،‬يك مجسمه‬
‫هركول در حال خفه كردن يك شير پيدا كرده كه به احتمال خيلي زياد اين مجسمه در‬
‫گ بُتان كه مربوط به دوره اِليمائيدها هست مي‬
‫خارج از ايران ساخته شده است‪ .‬در تَن ِ‬
‫بينيم كه در نقش برجسته ها‪ ،‬در كنار هر شخص يك هركول است‪ .‬همچنين در شوش هم‬
‫چندين پلك سفالي هركول مربوط به دوره هاي اشكاني و سلوكي به دست آمده است‪.‬‬
‫روي بشقاب هاي سيمين دوره ساساني هم در دو جا اسطوره هركول را مي بينيم‪.‬‬
‫تصوير پهلواني برهنه است كه گرز به دست دارد و در يك دستش هم پوست شير است‪.‬‬
‫اما آيا ايرانيان در دوره هاي اشكاني و به ويژه ساساني‪ ،‬يعني ‪ 600‬سال بعد از سلوكيان‬
‫به اين اسطوره هركول مي گفتند يا نه‪ ،‬مطمئن نيستيم‪ .‬ممكن است اسم ديگري داشته‬
‫مثل اسمي ايراني‪ .‬اما آن را با هر اسمي كه مي خواندند‪ ،‬قطعا از نظر ظاهري همان‬
‫دادند‪.‬‬ ‫عاريت‬ ‫ما‬ ‫به‬ ‫را‬ ‫اين‬ ‫آنها‬ ‫كه‬ ‫است‬ ‫يونيان‬ ‫هركول‬
‫هر چند كه اسطوره هركول در يونان و در دوره آركائيك متولد شد و رشد كرد اما به‬
‫سرعت مرزهاي زماني و مكاني را در نورديد و در نقاطي چون بيگرام افغانستان‪ ،‬نمرود‬
‫داغ تركيه‪ ،‬سلوكيه كنار دجله‪ ،‬هاترا در عراق نيز پيكره هاي متعددي از هركول هست و‬
‫اين تنها مخت َص به ما نبوده چون اسطوره بسيار جذابي بوده است و امروزه نيز اين‬
‫اسطوره به شكل مدرن آن وجود دارد‪.‬‬
‫منابع‪:‬‬
‫‪Le rocher de Bisotun, Pierre Lecoq, Le Monde de La Bible .1‬‬
‫‪ .۲‬از زبان داریوش‪ ،‬هاید ماری كخ‪ ،‬ترجمه دكتر پرویز رجبی‪ ،‬نشر كارنگ‪ ،‬تهران ‪۱۳۷۹‬‬
‫‪ . ۳‬ایران از آغاز تا اسلم‪ ،‬ر‪ .‬گریشمن‪ ،‬ترجمه محمد معین‪ ،‬علمی و فرهنگی‪ ،‬تهران‬
‫‪۱۳۷۹‬‬

‫‪32‬‬