You are on page 1of 17

‫‪:‬مفهوم فیزیکی آنتروپی‬

‫آنتروپی را عموما ً به عنوان معیاری برای بی نظمی در نظر می گیرند‪ .‬با استفاده از‬
‫ترمودینامیک آماری‪ ،‬رابطه بین آنتروپی سیستم و تعداد حالت امکان پذیر میکروسکوپیک‬
‫آن به وسیله رابطه بولتزمان نشان داده می شود‪ .‬از دیدگاه میکروسکوپیک هنگامی که‬
‫بی نظمی افزایش می یابد‪ ،‬آنتروپی سیستم نیز افزایش می یابد‪ .‬از این رو طبق قانون‬
‫دوم ترمودینامیک فرایندهای واقعی که در جهان روی می دهد‪ ،‬همگی در جهت اصل‬
‫‪.‬افزایش آنتروپی و به تبع آن افزایش بی نظمی هستند‬

‫اگر مجاز به تعمیم اصل افزایش آنتروپی به کل جهان هستی و همه زمان ها باشیم آن‬
‫گاه می توانیم به صراحت نتیجه بگیریم‪ ،‬جهان هستی‪ ,‬آغاز و انجامی دارد‪ .‬چرا که‬
‫مطابق این اصل‪ ,‬جهان باید در مقدار آنتروپی مشخصی آفریده شده باشد و از آن پس‬
‫آنتروپی جهان افزایش یافته باشد و در نهایت به ماکزیمم بی نظمی برسد‪ ( .‬البته این‬
‫استدلل محل اشکال است زیرا آنتروپی می تواند الی البد افزایش پیدا کند و هیچ مقدار‬
‫بیشینه ای نیز نداشته باشد)‪ .‬بنابراین با در نظر گرفتن کل جهان هستی به عنوان یک‬
‫سیستم بسته و تعمیم قوانین ترمودینامیک به همه زمان ها این طور استنتاج می شود که‬
‫لجرم باید ناظم حکمتی باشد که جهان را در حالت آنتروپی مشخصی آفریده باشد‪.‬‬
‫بولتزمان معتقد بود که نظم می تواند یک پدیده کامل تصادفی باشد و از این رو وجود‬
‫خالق برای آفریدن نظم را نپذیرفت‪ .‬از دیگر سو‪ ,‬جهان هستی ازلی هم نمی تواند‬
‫باشد‪ ،‬یعنی نمی تواند شروعی در زمان نداشته باشد‪،‬اگر جهان ازلی و بی آغاز باشد‬
‫همواره در هر نقطه ای از زمان که باشیم‪ ،‬بی نهایت زمان را پشت سر گذاشته ایم ‪ ,‬با‬
‫توجه به این که آنتروپی کل فرآیندهایی که همواره در جهان رخ می دهند در حال‬
‫افزایش است‪ ،‬مقدار این افزایش در طول این زمان بی انتها باید بی نهایت زیاد شده‬
‫باشد‪ ،‬و در نتیجه جهان باید به ماکزیمم بی نظمی رسیده باشد‪ ،‬به طوری که دیگر هیچ‬
‫فرآیندی نتواند انجام شود زیرا هر فرآیندی باید باعث افزایش آنتروپی بشود‪ .‬در حداکثر‬
‫آنتروپی‪ ,‬دیگر امکان افزایش وجود ندارد‪ .‬هر فرایند طبیعی از یک حالت تعدل شروع‬
‫می شود و در حالت تعادل دیگر خاتمه می یابد‪ ،‬در جهتی پیش خواهد رفت که آنتروپی‬
‫‪.‬مجموعه سیستم و محیط زیاد شود‬

‫طبق اصول و قوانین ترمودینامیک‪ ،‬یکی از گرایش های حاکم و مسلط بر سیستم های‬
‫بسته و پایستار( کنسرواتیو) ترمودینامیکی ( و نه تنها گرایش مسلط و حاکم) این است‬
‫که اگر سیستم به حال خود رها شود و با بیرون از خود تبادل کار و انرژی نداشته باشد‪،‬‬
‫سیستم به احتمال معینی‪ ،‬خود به خود‪ ،‬به سوی افزایش بی نظمی پیش می رود‪ ،‬و‬
‫گرایش مسلط دیگری هم وجود دارد که همانا حرکت خود به خودی سیستم به سوی‬
‫کاهش سطح انرژی و محتوای آنتالپیک خود حرکت می کند‪ .‬این دو گرایش خصوصیت‬
‫های کلی حرکت سیستم های خود به خودی بسته و خود پویا و خود زایا را مشخص می‬
‫کند و جهت پویش و دینامیسم آن را توضیح می دهد و تبیین می کند‪ .‬این گرایش ها به‬
‫عنوان اصول آنتروپی‪ ،‬در سیستم های بسته‪ ،‬به وسیله دانش ترمودینامیک بیان شده‬
‫است‪.‬‬

‫اما آیا می توان این اصول را تعمیم داد و در باره کل جهان بر طبق آن حکم داد که جهان‬
‫به سوی بی نظمی پیش می رود؟ و اگر این نظریه را که در مورد سیستم های بسته و‬
‫دارای نقطه شروع ترمودینامیکی برقرار است ‪ ،‬از حوزه تحقق خود خارج کنیم و یک باره‬
‫آن را در باره کل جهان به کار ببریم‪ ،‬آیا به حقیقت نزدیک شده ایم یا از آن فاصله گرفته‬
‫و دور شده ایم؟ آیا جهان سیستم ترمودینامیکی بسته است؟ آیا سیستم جهان دارای‬
‫نقطه صفر است؟ پاسخ به این دو پرسش از دیدگاه دانش ‪ ،‬منفی است‪ .‬بنابراین اصل‬
‫گرایش به بی نظمی حداکثر نیز درباره آن صادق نیست و مصداق ندارد‪.‬‬

‫مطابق جدیدترین تئوری های جهان شناسانه‪ ،‬جهان سیستمی طپنده و رشد و زوال یابنده‬
‫است که بین سیستم های پیش رونده به سوی نظم و سیستم های پیش رونده به سوی‬
‫بی نظمی در نوسان و تموج است و در حالی که بخش هایی از آن انبساط می یابد و به‬
‫سوی بی نظمی و کاهش سطح انرژی پیش می رود ‪ -‬و به اصطلح پیر و فرسوده می‬
‫شود ‪ -‬بخش های دیگر آن انقباض می یابد‪ ،‬متمرکز و در هم فشرده می سود‪ ،‬و به سوی‬
‫نظم بیشتر و افزایش سطح انرژی حرکت می کند ‪ -‬و به اصطلح جوان و سرزنده می‬
‫شود ‪ -‬بخش هایی از آن می زاید و شکل می گیرد و نو می شود‪ ،‬و بخش هایی دیگر‬
‫شکل خود را از دست می دهد‪ ،‬کهنه و فرسوده می شود‪ ،‬از هم می پاشد و می میرد‪ .‬و‬
‫همه این بخش ها در حال طپش و زنش و ضربانند و نسبت به هم دارای حالت رزونانس‬
‫و برهم کنش متقابل و تعادل و تعامل دائمی و تبادل انرژی و نیرو هستند‪ .‬بنابراین کل‬
‫جهان رو به سوی بی نظمی پیش نمی رود و فقط بخش هایی از آن رو به سوی بی‬
‫نظمی پیش می رود و بخش های دیگر رو به سوی منظم شدن‪ ،‬جوان شدن و شکل‬
‫گرفتن پیش می رود و زنده و زایا می شود‪ .‬و همه این بخش ها تحت حکومت قوانین و‬
‫اصولی محکم و پا بر جا هستند و نظم هایی استوار بر آن ها مسلط و حکم فرما است‪.‬‬

‫سیستم‪ :‬مجموعه ای از اجزای به هم وابسته که در کنش و واکنش با یکدیگر و در‬


‫‪.‬جهت تحقق هدف های معینی با هم در تعاملند و کلیت جدیدی را ایجاد می کند‬

‫‪.‬محیط‪:‬آن قسمت هایی از محیط است که مستقیما با سیستم برهم کنش می کند‬

‫در هر سیستم عواملی وجود دارند که در خلف جهت نظم سیستم عمل می کنند و می‬
‫توانند در نهایت موجب سستی سیستم شوند‪ .‬این عوامل را آنتروپی می خوانند‪ .‬آنتروپی‬
‫به دو گونه تقسیم می شود ‪ :‬آنتروپی مثبت که عملکردش در خلف جهت نظم سیستم‬
‫است‪ ،‬و آنتروپی منفی که یا نگانتروپی که عملکردش در خلف جهت آنتروپی مثبت است‬
‫‪ ،‬یعنی برای ایجاد تغییرات و تعدیلت در جهت اصلح انحراف و به منظور بقای سیستم‬
‫‪ .‬در محیط عمل می کند‬

‫آنتروپی (‪ )S‬کمیتی ترمودینامیکی است که اندازه‌ای برای درجه ی بی‌نظمی در هر‬


‫سیستم است‪ .‬هر چه درجه ی بی‌نظمی بالتر باشد‪ ،‬آنتروپی بیشتر است‪ .‬بنابراین برای‬
‫یک ماده ٔ معین در حالت تعادل درونی کامل در هر حالت‪ ،‬داریم‪:‬‬
‫آنتروپی جامد < آنتروپی مایع < آنتروپی گاز‬

‫واحد آنتروپی در سیستم ‪ ،SI‬ژول به مول کلوین است‪.)J/mol.K( .‬‬

‫توجه به این نکته ضروری است که آنتروپی یک تابع حالت و مستقل از مسیر است‪.‬‬
‫اگر انتگرال کمیتی روی یک مسیر بسته صفر باشد‪ ،‬آن کمیت را متغیر حالت می نامند‪.‬‬

‫آنتروپی معیاری از تعداد حالت‌های داخلی است که یک سیستم می‌تواند داشته باشد‪،‬‬
‫بدون آن که برای یک ناظر خارجی که فقط کمیت‌های ماکروسکوپیک (مثل ً جرم‪ ،‬سرعت‪،‬‬
‫بار و‪ )...‬آن را مشاهده می‌کند‪ ،‬متفاوت به نظر برسد‪.‬‬
‫آنتروپی مقداری کمی است که نشان می دهد چه مقدار از داشته های اولیه یا همان‬
‫دست مایه اولیه از دست رفته است‪ .‬آنتروپی همواره در جهان در حال افزایش است‪ ،‬به‬
‫عبارت دیگر شرط اتفاق افتادن یک پدیده طبیعی افزایش آنتروپی در حین رخداد آن‬
‫است که بیان قانون دوم ترمودینامیک نیز همین می باشد‪ .‬گذر عمر‪ ،‬سرد شدن چای داغ‬
‫و جریان آبشار همگی درون خود افزایش آنتروپی را به همراه دارند‪.‬‬

‫ایجاد توازن و تعادل میان مولفه های سیستم و همچنین داخل و‬


‫‪:‬خارج از سیستم‬

‫اگر سازمان ها و شرکت ها را به عنوان یک سیستم بشناسیم بدون تردید بسته شدن هر‬
‫سیستمی می تواند منجر به نابودی آن شود‪ .‬لذا یک وظیفه مهم و خطیر در سازمان که‬
‫نقش آن می بایست بر عهده روابط عمومی ها باشد ایجاد توازن و تعادل در محیط است‬
‫‪.‬بدین منظور می بایست آنتروپی سیستم کنترل شود‬

‫پس دغدغه تبادل انرژی و هدایت جریان آن می تواند نقش مهمی در بقاء سازمان ایفا‬
‫نماید‪ .‬این نقش به دو طریق می تواند ظهور پیدا کند یکی بهره گیری و ایجاد حلقه های‬
‫بازخورد مناسب و چرخه های تعادلی به منظور ایجاد تعادل سیستمی و جلوگیری از‬
‫افتادن در چرخه های سیستمی رو به زوال و همچنین بهره گیری از عنصر داده و‬
‫اطلعات به منظور برقراری ارتباط با خارج از سیستم و جلوگیری از بسته شدن‬
‫‪.‬سیستم‪ ،‬که این هر دو می تواند از نقشها و وظایف اصلی روابط عمومی های باشد‬

‫قانون دوم ترمودینامیک متضمن این مفهوم است که یک فرایند فقط در یک جهت معین‬
‫پیش می رود و در جهت خلف آن قابل وقوع نیست‪ .‬این محدودیت برای جهت وقوع یک‬
‫فرایند‪ ,‬مختصه قانون دوم ترمودینامیک است به عبارت روشن تر این قانون بیان می‬
‫دارد که غیر ممکن است وسیله ای بسازیم که در آن حرارت از جسم سردتر به جسم‬
‫‪ .‬گرم تر منتقل شود‬

‫همان طور که قانون اول ترمودینامیک منجر به تنظیم خاصیتی به نام انرژی می شود‬
‫‪ .‬قانون دوم ترمودینامیک به ابداع مفهوم مجردی به نام آنتروپی می انجامد‬
‫در این قانون آنتروپی معیاری برای بی نظمی یک سیستم شناخته می شود ‪ .‬هرقدر نظم‬
‫ساختاری و عملکردی یک سیستم کمتر باشد گفته می شود آنتروپی آن بیشتر است‪.‬‬
‫طبق قانون دوم ترمودینامیک هر فعالیت طبیعی موجب افزایش آنتروپی می شود و‬
‫‪ .‬جهت و گرایش طبیعت نیز به سوی بی نظمی است‬
‫مثل " کتاب هایی که به طور مرتب در قفسه ی کتاب خانه قرار دارند ‪,‬اگر کوششی در‬
‫جهت برقراری نظم آن ها انجام نگیرد و مثل ً اهمیتی داده نشود تا هر کتاب برداشته شده‬
‫باز به جای اولیه اش برگردانده شود بی نظمی یا به عبارتی آنتروپی آن روز به روز بیشتر‬
‫خواهد شد"‪ .‬شاید به نظر برسد که در طبیعت فرایندهایی هم هست که در آنها از یک‬
‫حالت بی نظم به یک حالت منظم برسیم‪ .‬مثل فرایند ساختن ساختمان عبارتست از نظم‬
‫دادن به مقداری آجر‪ ،‬خاک و سیمان و آهن پراکنده و بی نظم‪ ،‬واین طور برداشت شود‬
‫که چنین فرایندهایی در جهت افزایش نظم و به تبع آن کاهش آنتروپی پیش می رود‪ .‬اما‬
‫باید گفت که قانون دوم ترمودینامیک یک سیستم را مجزا از محیط در نظر نمی گیرد‪ .‬آن‬
‫چه افزایش می یابد آنتروپی کل است که شامل محیط و سیستم می باشد ‪ .‬ممکن است‬
‫در بخش هایی از سیستم شاهد کاهش آنتروپی ودر نتیجه افزایش نظم باشیم اما بی‬
‫تردید در جایی دیگر با افزایش بیشتری در میزان بی نظمی روبرو خواهیم بود‪" .‬می توان‬
‫نشان داد که تمرکز نظم در یک نقطه به قیمت افزایش بیشتر بی نظمی در نقطه ای‬
‫دیگر است‪ .‬آنچه از تئوری و آزمایشات بر می آیند نشان می دهند که در کل هر سیستم‬
‫مقدار افزایش بی نظمی بیشتر از کاهش آن است و از این رو مجموعا ً در هر فرایندی‬
‫"‪.‬مقدار بی نظمی (آنتروپی) زیاد می گردد‬

‫در اینجا لزم است پدیده ی مرگ و زوال از دیدگاه ترمودینامیکی تبیین شود‪" .‬از جمله‬
‫تواناییهای جالب تمام موجودات زنده خودساختاردهی است‪ .‬بدین معنی که ما برای ادامه‬
‫زندگی‪ ,‬مدام به نظم دادن به ساختارهای بی نظم خود می پردازیم" البته این فرایند‬
‫مستلزم صرف انرژی و در نتیجه افزایش ناخواسته آنتروپی و میزان بی نظمی‬
‫ساختاربدن موجودات زنده می باشد ‪ .‬موجودات زنده برای زنده ماندن به تغذیه و تنفس‬
‫نیاز دارند‪" .‬مواد غذایی ساختاری پیچیده و منظم دارند و آنتروپی آنها پایین است‪ .‬هر‬
‫سیستمی که آنتروپی پایینی داشته باشدانرژی متمرکز یا مفید بیشتری دارد و لذا انرژی‬
‫مفید مواد غذایی بالست‪ .‬و این مهم ترین مشخصه آنهاست‪ .‬بنابراین تغذیه و تنفس برای‬
‫یک موجود زنده عبارتست از وارد کردن مواد کم آنتروپی به بدن و در نهایت پایین آوردن‬
‫آنتروپی کل و طولنی کردن عمر" از این رو زمانی که موجود زنده ای در ارتباط با‬
‫محیط نباشد زمان زیادی طول نمی کشد که کلیه حرکاتش تحت تاثیر اصطکاک و سایر‬
‫عوامل برگشت ناپذیری که به افزایش آنتروپی می انجامند متوقف شده توزیع دما در‬
‫سرتاسر بدن موجود زنده یکنواخت می گردد و در ادامه موجود زنده به یک تعادل‬
‫ترمودینامیکی می رسد که مرگ خوانده می شود‪ .‬ما برای ادامه دادن به حیات خود‪,‬‬
‫سعی می کنیم سرعت رسیدن به تعادل ترمودینامیکی را کندتر کنیم و اجازه ندهیم تا‬
‫آنتروپی و بی نظمی بدن مان به مقدار ماکزیمم خود برسد‪ .‬اما همواره مقدار انرژی‬
‫مصرفی بدن موجود زنده‪ ,‬بیشترازانرژی کسب شده آن است و در نتیجه بی نظمی یک‬
‫سیستم زنده بی تردید به یک مقدار حداکثری می رسد ‪ .‬مانند تمام رویدادهای طبیعت که‬
‫با افزایش آنتروپی همراهند‪ ,‬آنتروپی موجود زنده نیز به دلیل خود ساختاردهی (که برای‬
‫کند کردن روند رسیدن به تعادل صورت می گیرد) مدام درحال افزایش است ‪ .‬بنابراین‬
‫مرگ‪ ,‬همان رسیدن به حالت تعادل ترمودینامیکی یا مقدار ماکزیمم بی نظمی برای بدن‬
‫‪ .‬موجود زنده است‬

‫‪:‬بیان قانون دوم ترمودینامیک‬

‫آنتروپی سیستم منزوی در یک فرآیند خودبخودی افزایش می‌یابد‪:‬‬


‫‪S<0‬‬

‫‪.S‬آنتروپی تمام قسمت های سیستم منزوی می‌باشد ‪،‬‬

‫از آنجایی که فرآیندهای برگشت ناپذیر (مانند سرد شدن شیئی تا دمای محیط و انبساط‬
‫آزاد گازها) خودبخودی است‪ ،‬در نتیجه همه آن ها با افزایش آنتروپی توام می‌باشند‪ .‬این‬
‫نکته را می‌توان به این صورت مطرح کرد که در فرایندهای برگشت ناپذیر آنتروپی تولید‬
‫می‌شود‪ .‬از طرف دیگر ‪ ،‬در فرایند برگشت پذیر توازن وجود دارد‪ ،‬یعنی سیستم با محیط‬
‫در هر مرحله در تعادل است‪ .‬هر مرحله بسیار کوچک در این مسیر برگشت پذیر بوده و‬
‫پخش نامنظم انرژی روی نمی‌دهد و در نتیجه آنتروپی افزایش نمی‌یابد‪ ،‬یعنی در فرآیند‬
‫برگشت پذیر آنتروپی ایجاد نمی‌شود‪ .‬آنتروپی در فرآیندهای برگشت پذیر از بخشی از‬
‫‪.‬سیستم منزوی به بخش دیگری منتقل می‌گردد‬
‫‪:‬تعریف آماری آنتروپی‬
‫بر مبنای تعریف آماری ‪ ،‬فرض می‌شود که در واقع می‌توانیم با استفاده از فرمول ارائه‬
‫‪:‬شده توسط لوودیگ بولتزمن در سال ‪ ، 1896‬آنتروپی را محاسبه کنیم‬

‫‪s=kln w‬‬

‫‪ K‬که ثابت بولتزمن است‪:‬‬

‫به ثابت گاز ربط دارد‪ .‬کمیت ‪ W‬تعداد راه های‬ ‫این ثابت به صورت‬
‫متفاوتی است که سیستم می‌تواند با توزیع اتم ها یا مولکول ها بر روی حالت های در‬
‫دسترس به انرژی خاصی برسد(پارامتر بی نظمی)‪ .‬واحد آنتروپی با واحد ‪ k‬یکسان‬
‫است‪.‬‬
‫بنابر این دیدگاه‪ ،‬کامل مسلم نیست که در هر فرایند خود به خودی آنتروپی افزایش یابد‪،‬‬
‫گاهی ممکن است آنتروپی کاهش یابد‪ .‬اگر می شد به قدر کافی منتظر بمانیم حتی‬
‫بعیدترین حالت ها ممکن بود اتفاق بیفتد‪ .‬مثل یخ بستن آب یک حوض در یک روز گرم‬
‫تابستانی‪ ،‬اگر چه روی دادن چنین چیزهایی امکان پذیر است‪ ،‬ولی اگر احتمال وقوع آن‬
‫ها را محاسبه کنیم‪ ،‬خواهیم دید که به طور غیرقابل تصوری کوچک است‪ .‬بنابراین‪ ،‬قانون‬
‫دوم ترمودینامیک‪ ،‬نه فقط وقایع ممکن‪ ،‬بلکه محتملترین خط سیر وقایع را به ما نشان‬
‫می دهد‪.‬‬

‫‪U‬قانون اول ترمودینامیک به معرفی انرژی درونی ‪ ،‬که بر مبنای آن ‪ ،‬مجاز بودن یک‬
‫فرآیند مورد قضاوت قرار می‌گیرد و بیان می دارد که فقط تحولتی مجاز است که انرژی‬
‫داخلی کل سیستم منزوی ‪ ،‬ثابت بماند‪ .‬قانونی که ملک خودبخودی بودن را مشخص‬
‫می‌سازد (قانون دوم ترمودینامیک) ‪ ،‬برحسب تابع حالت دیگری بیان می‌شود‪ .‬این تابع‬
‫حالت ‪ ،S‬آنتروپی است‪.‬‬

‫ملحظه خواهیم کرد که بر مبنای آنتروپی قضاوت می‌کنیم که آیا یک حالت به طور‬
‫خودبخودی از حالت دیگری قابل حصول می‌باشد‪ .‬در قانون اول با استفاده از انرژی‬
‫ت مجاز مشخص می‌شود (آن هایی که انرژی ثابت دارند)‪ .‬از قانون دوم با‬ ‫داخلی ‪ ،‬تحول ِ‬
‫استفاده از آنتروپی ‪ ،‬تحولت خودبخودی از بین همان فرآیندهایی مشخص می‌شود که بر‬
‫مبنای قانون اول مجاز می‌باشد‪.‬‬

‫‪:‬تعریف ترمودینامیکی انرژی‬

‫در روش ترمودینامیکی ‪ ،‬تمرکز بر روی تغییر آنتروپی در طول یک فرایند ‪ ،ds ،‬می‌باشد‪،‬‬
‫نه مقدار مطلق ‪ .S‬تعریف ‪ dS‬بر این مبناست که می‌توان میزان پخش انرژی را به‬
‫انرژی مبادله شده به صورت گرما ‪ ،‬در حین انجام فرایند ربط داد‪.‬‬

‫‪:‬تغییر آنتروپی محیط‬


‫میزان کارتورگی یا بی‌نظمی یک سیستم که به عنوان معیار خودبخودی واکنش بکار‬
‫می‌رود‪ ،‬آنتروپی نامیده می‌شود که برحسب‬
‫‪J/K.mol‬‬

‫بوده و با‬

‫‪S‬‬

‫‪.‬نمایش داده می‌شود‬

‫تغییر آنتروپی محیط را با علمت ‪ds‬نشان می‌دهیم‪ .‬علمت پریم مربوط به محیط‬
‫سیستم واقعی که در سیستم منزوی بزرگ قرار دارد‪ ،‬مربوط می‌شود‪.‬‬
‫محیط را با یک مخزن حرارتی بزرگ (عمل یک حمام آب) نشان می‌دهیم که در دمای ‪T‬‬
‫باقی می‌ماند‪ .‬مقدار گرمای منتقل شده به مخزن در اثر انجام کار مانند سقوط یک وزنه‬
‫را با '‪ dq‬نشان می‌دهیم که این گرما به مخزن منتقل می‌شود‪ .‬هرچه مقدار گرمای‬
‫بیشتری به مخزن منتقل شود‪ ،‬حرکت حرارتی بیشتری هم در آن ایجاد می‌شود و از این‬
‫رو ‪ ،‬پخش انرژی به میزان بیشتری اتفاق می‌افتد‪ .‬از این نکته استنباط می‌شود که‪:‬‬

‫اگر گرما به مخزن سردی منتقل شود‪ ،‬کیفیت انرژی نسبت به موردی که آن گرما به‬
‫مخزن گرم تری داده شود‪ ،‬انحطاط بیشتری خواهد داشت‪ .‬در مورد اخیر می‌توانیم در‬
‫اثر جاری شدن گرمای '‪ dq‬از یک مخزن سرد به مخزن سردتر کار استخراج کنیم‪ ،‬اما‬
‫اگر این گرما مستقیما به مخزن سردتر منتقل شود‪ ،‬استخراج چنین کاری امکان پذیر‬
‫نیست‪.‬‬

‫نتیجه می‌گیریم که اگر مقدار معین انرژی به صورت گرما به مخزن گرمی داده شود‪،‬‬
‫آنتروپی کمتری ایجاد می‌شود تا اینکه آن انرژی به مخزن سردی داده شود‪ .‬ساده‌ترین‬
‫‪:‬راهی که می‌توان این وابستگی دمایی را به حساب آورد‪ ،‬چنین است‬

‫که '‪ T‬دمایی است که در آن دما ‪ ،‬انتقال گرما صورت گرفته است‪ .‬این انتگرال در طول‬
‫هر مسیر برگشت پذیری که دو حالت را به هم متصل می کند‪ ،‬گرفته می شود‪ .‬برای یک‬
‫تغییر قابل اندازه گیری در دمای ثابت چنین داریم‪:‬‬

‫وقتی که مقدار زیادی حرکت حرارتی در دمای پایین ایجاد شود‪ ،‬تغییر آنتروپی بزرگی‬
‫‪:‬اتفاق می‌افتد‪ .‬برای فرآیند آدیاباتیک‬

‫‪ ∆s' = 0‬است‪ ،‬وقتی که ‪ q' = 0‬است‪.‬‬

‫این نتیجه برای هر فرآیندی ‪ ،‬برگشت پذیر یا برگشت ناپذیر ‪ ،‬صحیح است‪ ،‬تا زمانی که‬
‫مناطق گرم محلی در محیط ایجاد نشود‪ ،‬یعنی زمانی این نتیجه صحیح است که محیط ‪،‬‬
‫تعادل درونی خود را حفظ کند‪ .‬اگر مناطقی محلی بوجود آید‪ ،‬انرژی از این مناطق به‬
‫طور خودبخودی پخش می‌شود و در نتیجه آن آنتروپی تولید می‌شود‪ .‬موقعی که یک‬
‫واکنش شیمیایی با تغییر آنتالپی ‪∆H‬در سیستمی انجام می‌شود‪ ،‬گرمایی که در فشار‬
‫‪ .‬بنابراین تغییر آنتروپی محیط برابر است‬ ‫ثابت وارد محیط می‌شود‪ ،‬برابر با‬
‫با‪:‬‬

‫آنتروپی سیستم منزوی در یک فرایند خودبخودی افزایش می یابد که آنتروپی تمام‬


‫‪.‬قسمتهای سیستم منزوی می باشد‬
‫از آنجایی که فرایندهای برگشت ناپذیر (مانند سرد شدن شیئی تا دمای محیط و انبساط‬
‫آزاد گازها ) خود بخودی است‪ ،‬در نتیجه همه آنها با افزایش آنتروپی توام می باشند‪ .‬این‬
‫نکته را می توان به این صورت مطرح کرد که در فرایندهای برگشت ناپذیر آنتروپی تولید‬
‫می شود‪ .‬از طرف دیگر‪ ،‬در فرایند برگشت پذیر توازن وجود دارد‪ ،‬یعنی سیستم با محیط‬
‫در هر مرحله در تعادل است‪ .‬هر مرحله بسیار کوچک در این مسیر برگشت پذیر بوده و‬
‫پخش نامنظم انرژی روی نمی دهد و در نتیجه آنتروپی افزایش نمی یابد‪ ،‬یعنی در فرایند‬
‫برگشت پذیر آنتروپی ایجاد نمی شود‪ .‬آنتروپی در فرایندهای برگشت پذیر از بخشی از‬
‫‪.‬سیستم منزوی به بخش دیگری منتقل می گردد‬

‫قانون اول ترمودینامیک بیان می کند که وقتی یک شکل انرژی به شکل دیگر آن تبدیل«‬
‫می شود انرژی کل ثابت می ماند‪ .‬این قانون محدودیت دیگری را در این فرایند نشان‬
‫نمی دهد‪ .‬با وجود این‪ ،‬می دانیم که بسیاری از فرایندها یک جهت طبیعی دارند و این‬
‫سوال مربوط به جهت است که قانون دوم پاسخگوی آن می باشد‪ .‬مثل ً گاز در خل‬
‫منبسط می شود‪ .‬ولی عکس آن اگر چه قانون اول را نقض نمی کند هرگز رخ نمی دهد‪.‬‬
‫برای میله ای که دمای یکنواختی دارد‪ ،‬گرم شدن در یک سر و سرد شدن در سر دیگر‬
‫نقض قانون اول نیست‪ ،‬ولی می دانیم که این اتفاق به طور خودبخود هرگز رخ نمی دهد‪.‬‬
‫قانون دوم معیاری برای پیش گیری این که فرایند می تواند به طور خودبخود رخ دهد را‬
‫‪.‬بنا می کند و از این رو در شیمی حائز اهمیت بسیاری است‬

‫کمیتی که بیان می کند یک واکنش شیمیایی با تغییر فیزیکی در سیستم منزوی می تواند‬
‫به طور خودبخود اتفاق بیفتد یا نه‪ ،‬آنتروپی‪ ،S ،‬است‪ .‬آنتروپی مانند انرژی داخلی‬
‫‪U‬تابعی از حالت سیستم است‪ .‬ترمودینامیک با سرعت رسیدن به تعادل سر و کار ندارد‬
‫بلکه فقط درباره ی حالت تعادل بحث می کند‪.‬‬

‫معرفی ‪ ،S‬مجموعه ی کمیت های ترمودینامیکی مورد نیاز را تکمیل می کند‪.‬‬


‫قانون سوم ترمودینامیک به ما اجازه ی به دست آوردن مقدار مطلق آنتروپی یک جسم‬
‫را می دهد‪ .‬آنتروپی یک سیستم یا یک منبع معیاری برای سنجش بی نظمی مولکولی‬
‫‪.‬موجود در آن سیستم یا منبع است‬

‫‪.‬آنتروپی بردار زمان است یعنی یک شاخص اساسی زمان است *‬


‫از دیدگاه انرژی آزاد آنتروپی با گرمایی که برای انجام کار در دسترس نیست‪* ،‬‬
‫‪.‬ارتباط دارد‬
‫‪.‬آنتروپی اندازه ٔ بی‌نظمی سیستم یا ماده‌ای است که در حال بررسی است *‬
‫آنتروپی معیاری از اشتباهات تصادفی است که در هنگام انتقال یک سیگنال به وجود *‬
‫‪.‬می‌آید‪ .‬بنابراین می‌تواند معیاری از بازدهی سیستم ارسال پیام باشد‬
‫آنتروپی معیاری از تعداد حالت‌های داخلی است که یک سیستم می‌تواند داشته *‬
‫باشد‪ ،‬بدون آنکه برای یک ناظر خارجی که فقط کمیت‌های ماکروسکوپیک (مثل ً جرم‪،‬‬
‫‪.‬سرعت‪ ،‬بار و‪ )...‬آن را مشاهده می‌کند‪ ،‬متفاوت به نظر برسد‬

‫با فرض صادق بودن قانون سوم ترمودینامیک می‌توان بصورت زیر مقدار مطلقی برای‬
‫‪:‬انتروپی جامدات در دماهای بال بدست آورد‬

‫این کمیت یک کمیت ترمودینامیکی است و بطور مفهومی معیاری از بی نظمی در‬
‫سیستم است‪ .‬مثل ً در سیستمی که تعدادی بردار همگی هم خط و در یک راستا هستند‬
‫آنتروپی کمتر از حالتی ست که آن ها به طور اتفاقی در هر جهتی قرار گرفته باشند‪ .‬در‬
‫مکانیک آماری این کمیت از تعداد حالت قابل دسترس یک سیستم قابل محاسبه است‪.‬‬
‫از این جا می توان پی برد که این مفهوم ارتباطی وسیع با مفهوم اطلعات در یک‬
‫سیستم فیزیکی دارد و علی الصول با درجات آزادی و نهایتا ً باید ارتباطی با حجم سیستم‬
‫‪.‬داشته باشد‬

‫انرژی آزاد گیبس کمیتی ترمودینامیکی است که میزان خودبه‌خود انجام شدن یک واکنش‬
‫‪G‬را نشان می‌دهد‪ .‬این کمیت با انجام یک فرآیند از لحاظ ترمودینامیکی هنگامی‬
‫امکان‌پذیر است که تغییرات انرژی آزاد گیبس منفی باشد‪.‬‬

‫‪:‬انرژی آزاد گیبس را می‌توان از این معادلت به دست آورد‬

‫این فرمول‌ها دربرگیرنده ٔ دو عامل است که در انجام‌پذیری واکنش‌ها در طبیعت مؤثرند‪:‬‬


‫‪(.‬آنتالپی (انرژی سیستم) و آنتروپی (بی‌نظمی سیستم‬

‫آنتالپی (‪ )H‬تغییرات انرژی ضمن انجام واکنش را دربرمی‌گیرد‪ .‬این تغییرات هم انرژی‬
‫جنبشی راشامل می‌شود و هم انرژی پتانسیل را‪ ،‬به شرط آن که در حین انجام واکنش‬
‫فشار وارد بر سیستم ثابت باشد‪.‬‬
‫‪:‬انجام پذیر بودن یک واکنش‬
‫یک واکنش زمانی از نظر انرژی انجام‌پذیر تلقی می‌شود که بر اثر انجام آن انرژی‬
‫سیستم کمتر شود‪ .‬به عبارت بهتر سیستم پایدارتر شود‪ .‬در این صورت تغییرات آنتالپی‬
‫‪.‬منفی خواهد بود‬

‫اما در اطراف ما بسیاری از واکنش‌ها اتفاق می‌افتند که در آن‌ها سیستم گرما می‌گیرد و‬
‫انرژی آن افزایش می‌یابد‪ ،‬یعنی تغییرات آنتالپی در آن‌ها مثبت است‪ .‬این گونه واکنش‌ها‬
‫به علت عامل دوم رخ می‌دهند که آنتروپی نامیده می‌شود و با ‪ S‬نشان داده می‌شود‪ .‬این‬
‫عامل نشان‌دهنده ٔ میزان بی‌نظمی سیستم است و زمانی مساعد است که انجام واکنش‬
‫سبب زیادشدن بی‌نظمی در سیستم شود‪ .‬در فرمول انرژی آزاد گیبس عامل ‪S‬در ‪T‬‬
‫ضرب می‌شود که دمای مطلق (کلوین) گاز است‪ ،‬یعنی اثر عامل بی‌نظمی در دمای بال‬
‫بیشتر است‪.‬‬

‫‪:‬نتایج فلسفی قانون دوم ترمودینامیک‬

‫همان طور که قانون اول ترمودینامیک منجر به تنظیم خاصیتی به نام انرژی شد قانون‬
‫دوم ترمودینامیک به ابداع مفهوم مجردی به نام آنتروپی(‪ ))entropy‬می انجامد‪ .‬این‬
‫قانون ازاهمیت فلسفی فوق العاده ای برخورداراست و همیشه نظریات و مباحثات‬
‫گوناگونی پیرامون آن در گرفته است‪.‬‬

‫قانون دوم را عده ای به عنوان دلیلی بر وجود خدا بسیار با ارزش تلقی کرده اند(خدایی‬
‫که جهان را در حالت کمترین آنتروپی آفرید و از آن پس جهان مدام از این حالت دورتر‬
‫می شود و رو به تباهی می رود)‪ .‬اما برعکس عده ای هم آن را به دلیل ناسازگاری با‬
‫ماتریالیسم دیالکتیک ونفی کمال پذیری وضعیت انسان مردود دانسته اند‪.‬‬

‫آنتروپی معیاری برای بی نظمی یک سیستم است‪ .‬هرقدر نظم ساختاری و عملکردی یک‬
‫سیستم کمتر باشد گفته می شود آنتروپی آن بیشتر است‪ .‬طبق قانون دوم ترمودینامیک‬
‫هر فعالیت طبیعی موجب افزایش آنتروپی می شود و جهت و گرایش طبیعت نیز به‬
‫سوی بی نظمی است‪.‬‬

‫نکته‪ :‬در یک تحلیل آماری می توان به این نتیجه رسید که همواره تعداد حالت بی نظم‬
‫یک سیستم بسیار پرشمارتر از حالت منظم آن هستند‪.‬‬

‫"تکه های یک عکس را درون یک جعبه در نظر بگیرید‪ .‬این تکه ها در یک و تنها یک‬
‫آرایش تصویری کامل می سازند‪ .‬از سویی دیگر آرایشهای بسیار زیادی هستند که‬
‫تصویرچیزی را درست نمی کنند و تکه های عکس در حالت بی نظمی به سر می برند‪.‬‬
‫هر چه جعبه را بیشتر تکان بدهیم تعداد آرایشهای درهمو برهم که بیانگر هیچ تصویری‬
‫نباشند بیشتر می گردد‪ .‬از دیدگاه آماری احتمال این که یک فرایند در جهت کاهش‬
‫آنتروپی پیش رود صفر نیست‪ .‬به بیان دیگر امکان بروز چنین حالتی به قدری کم است‬
‫که گویی غیر ممکن است‪ .‬اما نمی توان صراحتا ً گفت که هیچ امکانی برای آن متصور‬
‫نیست‪ .‬جعبه ای را که حاوی یک گاز و در تعادل ترمودینامیکی است در نظر می گیریم‪.‬‬
‫طبق تعریف‪ ,‬گاز موجود در جعبه حداکثر آنتروپی ممکن را خواهد داشت‪ .‬نظر به این که‬
‫همه مولکو ل ها به طور مداوم در حرکتند‪ ،‬احتمال این که مولکول های هوا به شکل‬
‫خاصی قرار بگیرند و مثل همه در یک گوشه جعبه متمرکز شوند وجود دارد ولی این‬
‫احتمال فوق العاده کم است‪ .‬یعنی از میلیارد میلیارد حالتی که این مولکول ها می توانند‬
‫داشته باشند تنها یک حالت ممکن است آن حالت منظم مورد نظر ما باشد که آنتروپی‬
‫کمتری دارد‪ ،‬احتمال چنین اتفاقی تقریبا ً صفر است‪ .‬واقعیت این است که از نظر ریاضی‬
‫این امکان وجود دارد که چنان آرایش منظمی اتفاق بیفتد ولی احتمال آن فوق العاده‬
‫کوچک است‪.‬‬
‫‪):Heat death‬افزایش بی نظمی و مرگ حرارتی(‬

‫یکی از تعابیری که با اعمال قانون دوم ترمودینامیک به کل جهان به دست می آید این‬
‫است که جهان در آغاز پیدایش‪ ,‬آنتروپی مشخصی داشته است ولی مقدار آن رفته رفته‬
‫افزایش پیدا کرده است‪ .‬این افزایش آنتروپی تا جایی ادامه پیدا می کند که جهان به‬
‫حالت تعادل ترمودینامیکی برسد‪ .‬آن گاه از فعالیت باز خواهد ماند و هیچ اتفاقی در آن به‬
‫وقوع نخواهد پیوست و به اصطلح خواهد مرد‪ .‬این فرایند به مرگ حرارتی (‪heat‬‬
‫‪ )death‬جهان معروف است‪.‬‬

‫چنین استدلل می شود که "با فرض این که جهان در آغاز خلقت در یک حالت کام ً‬
‫ل‬
‫نامنظم و هرج و مرج کامل و تعادل ترمودینامیکی بوده باشد احتمال این که به طور‬
‫اتفاقی یک جهان منظم ایجاد شده باشد فوق العاده کم است‪ .‬پس باید خالقی باشد که‬
‫علوه بر خلق همان جهان نامنظم آغازین‪ ,‬یکی از میلیاردها میلیارد حالت را برگزیند تا‬
‫جهانی منظم مانند آن چه ما شاهدش هستیم به وجود آید‪ ".‬نظریات مخالفی هم وجود‬
‫دارد که بیان می دارند جهان می توانست در یک مدت طولنی در حالت تعادل‬
‫ترمودینامیکی باقی بماند‪ .‬در چنان وضعیتی بالخره لحظه ای می رسید که در گوشه ای‬
‫به طور اتفاقی نظم به وجود بیاید‪" .‬اگرمدت ماندن جهان در حالت تعادل ترمودینامیکی‬
‫واقعا ً بلند باشد احتمال آن افزایش می یابد‪ .‬خصوصا ً اگر جهان را ازلی بدانیم‬
‫دیگرمشکلی ازنظر زمان طولنی نخواهیم داشت‪ .‬یکی از مشهورترین افرادی که وجود‬
‫خالقی برای نظم دادن را لزم نمی بیند فیزیکدان مشهور آلمانی بولتزمن است‪".‬جهت‬
‫افزایش بی نظمی به بیانی همان پیکان زمان است که فقط در یک سو جریان دارد‪ .‬یعنی‬
‫تغییرحالت سیستم از یک حالت کم احتمال به یک حالت پر احتمال‪ .‬دیدگاه هایی که به‬
‫پایان جهان در حالت تعادل ترمودینامیکی و بی نظمی حداکثر معتقدند ابراز می دارند که‬
‫چون جهان به سوی بی نظمی و هرج و مرج می رود و مقدار بی نظمی آن روز به روز‬
‫افزایش می یابد پس به همین دلیل می توان پیش بینی کرد که جهان هستی روزی به یک‬
‫مقدار ماکزیمم در بی نظمی رسیده و فرو می پاشد‪ .‬این تعبیر طرفداران بی شماری‬
‫دارد زیرا پیش بینی فرجام محتوم جهان خلقت در حالت مرگ و زوال مستلزم این است‬
‫که جهان هستی‪ ,‬ازلی و بی آغاز نبوده‪ ،‬بنابراین آغاز و آفرینشی در کار بوده و بدین‬
‫ترتیب از این امر‪ ,‬وجود خدا را استنتاج می کنند‪.‬‬

‫‪:‬تئوری اطلعات و آنتروپی‬

‫اولین پرسش این است كه اطلعات چیست؟ تلش های قابل توجهی برای تعریف آن‬
‫انجام شده است و پذیرفته شده ترین تعریف اطلعات چنین است‪« :‬اطلعات هر گونه‬
‫تغییری است كه باعث تغییر شود‪ «.‬به زبان دیگر اطلعات هر گونه مشخصه ای است‬
‫(به صورت رشته ای از نمادها یا علئمی بر روی صورت انسان) كه برجسته است و می‬
‫تواند حامل معنا باشد‪.‬‬
‫نظریه ی ریاضی ارسال‪ ،‬دریافت‪ ،‬و ذخیره‌سازی بهینه ی داده‌ها و اطلعات را نظریه ی‬
‫اطلعات می‌نامند‪.‬‬

‫قانون دوم ترمودینامیک می گوید‪ ،‬آنتروپی (می توان آنتروپی را اندازه بی نظمی در یک‬
‫سیستم در نظر گرفت) در هیچ فرآیند فیزیكی نباید كم شود‪ .‬ماكسول یك شیطان كوچک‬
‫را تصور كرد كه در یك جعبه هوا نشسته است و مولكول های گرم و سرد را از هم جدا و‬
‫به دو طرف جعبه هدایت می كند‪ .‬بنابراین آنتروپی این سیستم كم شده و قانون دوم‬
‫ترمودینامیک نقض می شود‪ .‬بیش از یك قرن طول كشید‪ ،‬اما بالخره در سال ‪۱۹۸۲‬‬
‫فیزیكدانی به نام چارلز بنت بر اساس كارهای رولف لندور این مسئله را حل كرد‪ .‬او‬
‫نشان داد كه شیطانک ماكسول باید اطلعات را پردازش و در مولكول های جدا شده‬
‫ذخیره كند‪ .‬برای همین به طور اجتناب ناپذیری وقتی كار ذخیره سازی تمام می شود باید‬
‫اطلعات را از بین ببرد‪ .‬این فرآیند از بین بردن اطلعات بازگشت ناپذیر است و آنتروپی‬
‫كافی تولید می كند تا آنتروپی سیستم در كل افزایش یابد‪.‬‬

‫غالبا هنگام مطالعه مسايل مربوط به كنترل سيستم های پيچيده‪ ،‬اختللت اين نوع‬
‫سيستم ها از بابت درجه نظم و سازمانشان مورد توجه قرار می گيرد‪ .‬خاصيت اساسی‬
‫هر سيستم سازمند را در آن مي دانند كه كمابيش منظم باشد‪ .‬اطلعات نيز در سير‬
‫توسعه خود با مفهوم آنتروپی‪ ،‬نگانتروپی‪ ،‬و نظم و بی نظمی كه محققان ترموديناميک در‬
‫‪.‬قرن نوزدهم ابداع كرده اند پيوند يافته است‬

‫‪.‬نکته‪ :‬هرچه بي نظمي بيشتر باشد حضور اطلعات در سيستم كمتر است‬

‫اما نظريات كنونی برآنند كه نظم و بی نظمی‪ ،‬هر دو‪ ،‬ابزار سنجش آنتروپی و هر يک‬
‫قابل تبديل به ديگری است‪ .‬اطلعات در حاشيه بی نظمی و از حركات موزون نظم و بی‬
‫‪.‬نظمی حاصل مي شود و نوآوری ها از دل چنين الگويی سر بر می آورد‬

‫در این نظریه‪ ،‬کلود شانون نحوه مدل سازی مساله ارسال اطلعات در یک کانال‬
‫مخابراتی را به صورت پایه ای بررسی نموده و مدل کاملی برای مدل سازی ریاضی منبع‬
‫اطلعات‪ ،‬کانال ارسال اطلعات و بازیابی آن ارائه نموده است‪ .‬او مساله ارسال‬
‫اطلعات از یک منبع به یک مقصد را به کمک علم احتمالت بررسی و تحلیل نمود‪.‬‬

‫دو نتیجه بسیار مهم‪ ،‬معروف به قضیه های شانون‪ ،‬عبارت اند از‪:‬‬
‫‪ -1‬حداقل میزان نرخی که می توان نرخ فشرده کردن اطلعات یک منبع تصادفی‬
‫اطلعات را به آن محدود نمود برابر با آنتروپی آن منبع است؛ به عبارت دیگر نمی توان‬
‫دنباله خروجی از یک منبع اطلعات را با کمتر از آنتروپی آن منبع ارسال نمود‪.‬‬
‫‪ -2‬حداکثر میزان نرخی که می توان بر روی یک کانال مخابراتی اطلعات ارسال نمود‬
‫به نحوی که قادر به آشکارسازی اطلعات در مقصد‪ ،‬با احتمال خطای در حد قابل قبول‬
‫کم‪ ،‬باشیم‪ ،‬مقداری ثابت و وابسته به مشخصات کانال است که به آن ظرفیت کانال می‬
‫گوئیم‪.‬‬
‫ارسال با نرخی بیشتر از ظرفیت یک کانال روی آن منجر به خطا می شود‪ .‬این زمینه از‬
‫علم مخابرات‪ ،‬به زیر بخش های کدگذاری منبع و کدگذاری کانال تقسیم می گردد‪.‬‬

‫مفهوم اساسی آنتروپی اطلعات درنظریه اطلعات در ارتباط با این مطلب است که‬
‫یک سیگنال یا یک رخداد اتفاقی تا حد تصادفی است‪ .‬آنتروپی اطلعات که به نام‬
‫انتروپی شانون هم شناخته می‌شود (متأثر از نام ‪Claude E. Shannon‬‬
‫ه ریاضی‬ ‫ریاضی‌دان امریکایی) در واقع میزان تصادفی بودن را به صورت یک سنج ٔ‬
‫گزارش می‌کند‪.‬‬
‫نکات‪:‬‬
‫نظریه اطلعات در اصل نظریه ای درباره انتقال علمت است و عامل محرک بسیاری از‬
‫نظریه های دیگر است‪.‬‬

‫این نظریه‪ ،‬اطلعات را با کاهش عدم اطمینان برابر می کند‪ .‬همان طور که ملحظه‬
‫خواهد شد این دو نکته بزرگترین سرمایه نظریه است‪ ،‬از این نظر که راه تازه و‬
‫سودمندی برای نگرش به فرایند ارتباطی فراهم می کنند‪.‬‬

‫ظرفیت مجرا در اصطلحات نظریه اطلعات‪ ،‬تعداد نمادهایی که یک مجرا می تواند‬


‫انتقال دهد نیست‪ ،‬بلکه اطلعاتی است که یک مجرا می تواند انتقال دهد یا توانایی مجرا‬
‫برای انتقال چیزی است که از منبع اطلعات تولید شده است‪.‬‬

‫مفهوم پس خورد را اولین بار نوربرت وینر از دانشگاه ام آی تی در کتاب سایبرنتیک‬


‫‪ 1948‬مطرح کرد‪.‬‬

‫میرایی‪ ،‬عدم اطمینان یا از هم گسیختگی یک وضعیت است و در نظریه اطلعات با‬


‫میزان آزادی انتخاب فرد در ساختن یک پیام هم معنی است‪ .‬در یک پیام خیلی نظم یافته‬
‫درجه اتفاقی بودن‪ ،‬عدم اطمینان یا انتخاب بال نیست‪ ،‬در این حالت میرایی یا اطلعات‬
‫پایین است‪.‬‬

‫بخشی از پیام که آنتروپی یا اطلعات نیست چنان که ممکن است انتظار داشته باشیم‬
‫تکرار و تطویل است‪ .‬تکرار و تطویل مقیاس اطمینان یا قابلیت پیش بینی است‪ .‬هر چه‬
‫حشو پیامی بیشتر باشد‪ ،‬اطلعات کمتر است‪.‬‬

‫اختلل هر چیز اضافه شده به علمت است که مورد نظر منبع اطلعات نیست‪.‬‬

‫اختلل اطلعات نادرست است‪ .‬برای فرستنده یا منبع درجه بالیی از عدم اطمینان یا‬
‫آزادی انتخاب (آنتروپی) مطلوب است‪ ،‬اما از نظر مقصد عدم اطمینان به خاطر‬
‫اشتباهات یا اختلل نامطلوب است‪.‬‬
‫هنر تعادل درست میان آنتروپی و حشو بخش عمده چیزی است که یک ویراستار خوب را‬
‫می سازد یا ایجاد توازن میان پیش بینی پذیری و عدم اطمینان ‪.‬‬

‫هنگامی که نرخ های انتقال کمتر از ظرفیت مجراست می توان از طریق رمزگذاری بهتر‬
‫اختلل را به سطح مطلوب کاهش داد‪ ،‬اما اگر نرخ انتقال از ظرفیت مجرا بیشتر شود‬
‫نمی توان اختلل را کاهش داد‪.‬‬

‫یک تصمیم بزرگ برای هر ارتباط گر هنگام رمز گذاری یک پیام‪ ،‬یافتن سطح بهینه تکرار‬
‫و تطویل است ‪.‬‬

‫سیستم های ارتباطی شامل مجاری ارتباط است اما منابع انتقال دهنده گیرندگان و‬
‫مقاصد را نیز در بر می گیرد‪.‬‬

‫انواع تحریف در اطلعات ‪:‬‬


‫تحریف سیستماتیک از طریق جهت گیری‬ ‫‪-1‬‬
‫تحریف تصاعدی به واسطه غفلت یا بی دقتی‬ ‫‪-2‬‬
‫بر خلف سیستم ساختاری شانون سیستم های ارتباط انسانی سیستم های کارکردی اند‬
‫یعنی می توانند بیاموزند‪.‬‬

‫در اصلحات نظریه اطلعات‪ ،‬ارتباط هنگامی روی می دهد که دو سیستم مشابه که با‬
‫واسطه یک یا چند سیستم غیر مشابه به هم وصل شده اند در نتیجه انتقال علمت طی‬
‫یک زنجیره وضعیت های یکسانی پیدا می کنند‪.‬‬

‫‪:‬سيستم‌هاي ترموديناميكي‬

‫مساله بهينه‌سازی محدود در ترموديناميک مربوط به ماكزيمم كردن يك سيستم مركب به‬
‫‪.‬ازای انرژی داخلی كل ثابت‪ ،‬حجم كل ثابت و تعداد مول‌های كل ثابت است‬
‫‪:‬آنتروپی يك سيتم ترموديناميكی همگن قابل محاسبه به كمك رابطه كلي انتروپی است‬
‫( ‪S = S ) U ,V , N‬‬
‫مي‌باشند‪ .‬مساله ‪، N‬و تعداد مول‌ها ‪، U،‬انرژي دروني ‪، S،‬متغيرها آنتروپی‬
‫ماكزيمم‌سازی آنتروپی در يک سيستم مركب داراي دو سيستم ساده ‪ 1‬و ‪ 2‬است كه به‬
‫‪:‬شكل زير فرموله مي‌شود‬
‫‪max‬‬ ‫( ‪S = S1 ) U1 , V1 , N1 ( + S 2 ) U 2 , V2 , N 2‬‬ ‫‪s.t.‬‬
‫‪U1 ,U 2 ,V1 ,V2 , N1 , N 2‬‬

‫‪U1 +U 2 = U1o +U 2o‬‬


‫‪V1 +V2 = V1o +V2o‬‬
‫‪N1 + N 2 = N1o + N 2o‬‬
‫كه در آن محدودكننده‌ها در هر دو سيستم عبارتند از‪ :‬كل انرژی درونی‪ ،‬كل تعداد مول‌ها‬
‫تعداد مول‌ها ‪ Ujo،‬و حجم كل كه ثابت نگه‌داشته می ‌شوند‪ .‬شرايط اوليه انرژی درونی‬
‫‪.‬مي‌باشد ‪ j=1,2‬است به قسمي كه ‪ Vjo‬و حجم ‪Njo‬‬
‫‪m‬‬
‫‪:‬داريم ‪ j=1,2‬و پتانسيل شيميايي ‪ j‬به ازاي ‪ Pj‬فشار ‪ Tj،‬با تعريف دما‬
‫‪¶S j‬‬ ‫‪1‬‬
‫=‬
‫‪¶U j T j‬‬
‫‪¶S j‬‬ ‫‪Pj‬‬
‫=‬
‫‪¶V j‬‬ ‫‪Tj‬‬
‫‪¶S j‬‬ ‫‪mj‬‬
‫‪-‬‬ ‫=‬
‫‪¶N j‬‬ ‫‪Tj‬‬
‫با در نظر گرفتن ‪ )Sj=S)Uj,Vj,Nj‬به ازاي ‪ ،j=1,2‬شرايط تعادلی براي اين سيستم‬
‫ترموديناميكی با در نظر داشتن محدوديت‌های قبلی عبارت است از‪:‬‬
‫‪1‬‬ ‫‪1 P P m m‬‬
‫‪= , 1= 2, 1= 2‬‬
‫‪T1 T1 T1 T2 T1 T2‬‬

‫تعادل هنگامی ايجاد می شود كه هر دو سيستم داراي دماهای يكسان‪ ،‬پتانسيل شيميايی‬
‫مشابه و فشار برابر باشند‪ .‬بنابراين يك سيستم بسته مركب كه محدوديت‌های آن در‬
‫فوق ذكر شد‪ ،‬براي رسيدن به تعادل‪ ،‬دما‪ ،‬فشار و پتانسيل شيميايی يكسان آنتروپی خود‬
‫‪.‬را افزايش می دهد‬
‫همچنين اين شرايط تعادلی قابل توصيف به وسيله برهان خلف نيز می ‌باشد‪ .‬فرض كنيد‬
‫باشد‪ .‬اگر جريان انرژی از ‪ T1<T2‬در شرايط تعادلی‪ ،‬دماي دو سيستم برابر نباشد‪ ،‬مثل‬
‫سيستم ‪ 1‬به سيستم ‪ 2‬باشد‪ ،‬سيستم ‪ 2‬دچار افزايش آنتروپی و سيستم ‪ 1‬با كاهش‬
‫آنتروپی مواجه خواهد شد‪ ،‬زيرا مشتق آنتروپی نسبت به انرژی‪ ،‬معادله ‪ ،7‬همواره مثبت‬
‫است‪ .‬افزايش آنتروپی سيستم ‪ 2‬بيشتر از كاهش آنتروپی سيستم خواهد بود‪ ،‬زيرا دمای‬
‫پائين‌تری دارد‪ .‬بنابراين تغييرات آنتروپی جهان مثبت خواهد بود و نتيجتا حالت تعادلی‬
‫اوليه بالترين آنتروپی ممكن را نخواهد داشت‪ .‬اين امر بدين معناست كه در شرايط‬
‫‪.‬تعادلی نمی ‌باشيم‬

‫‪:‬هر متغير بهينه را مطابق با معادله ‪ 3‬می ‌توان به شكل زير نوشت‬
‫‪U *j = f ) V1o , V2o , U1o , U 2o , N1o , N 2o ( , j =1, 2‬‬
‫‪N *j = f ) V1o , V2o , U1o ,U 2o , N1o , N 2o ( , j = 1, 2‬‬
‫‪V j* = f ) V1o ,V2o ,U1o , U 2o , N1o , N 2o ( , j = 1, 2‬‬
‫اين معادلت مقادير بهينه متغيرهای هر سيستم را تحت تابعی از شرايط اوليه می ‌دهند‪.‬‬
‫‪:‬ماكزيمم آنتروپی‪ ،‬معادله ‪ ،4‬برابرست با‬
‫( ‪S = f ) V1 , V2 , U1 , U 2 , N1 , N 2‬‬
‫*‬ ‫‪o‬‬ ‫‪o‬‬ ‫‪o‬‬ ‫‪o‬‬ ‫‪o‬‬ ‫‪o‬‬

‫فرآيندهای برگشت‌پذير در يك سيستم ترموديناميكی فرآيندهايی هستند كه در يك سيستم‬


‫بسته تحت شرايط آنتروپی ماكزيمم ثابت رخ می ‌دهند‪ .‬فرآيندهای امكان‌ناپذير‬
‫فرآيندهايی هستند كه به علت كاستن آنتروپی ماكزيمم سيستم نمی ‌توانند رخ دهند‪.‬‬
‫همچنين فرآيندهای برگشت‌ناپذير فرآيندهايی می ‌باشند كه در يك سيستم بسته رخ می ‌‬
‫دهند و موجب افزايش آنتروپی ماكزيمم می ‌گردند‪ .‬ميزان برگشت‌ناپذيری يك فرآيند‬
‫‪.‬معادل با تغييرات آنتروپی در دو حالت اوليه و تعادلی است‬

‫نهايتا‪ ،‬حقيقت اين كه اقتصاد نئوكلسيک دارای تشابه صوری با ترموديناميک است به اين‬
‫معنا نيست كه كامل با قوانين ترموديناميک سازگاری دارد‪ .‬به عنوان مثال انرژی و‬
‫سرمايه را نمی ‌توان معادل هم در نظر گرفت‪ ،‬زيرا يكی دارای اصل بقاء است و ديگری‬
‫خير‪ ،‬يا اين كه در شرايط ‪ Inada‬اصل بقای جرم امری كامل متناقض به حساب می ‌آيد و‬
‫تئوری توليد كامل با برگشت‌ناپذيری ترموديناميكی تطابق ندارد‪.‬‬

‫به هرحال‪ ،‬اين نواقص از تشابهات بين ساختار ظاهری اقتصاد و مكانيک حاصل نمی ‌‬
‫شود‪ .‬اين تصور غلط‪ ،‬كه ناشی از تعميم شباهت صوری به شباهت ماهيتی است‪ ،‬در‬
‫‪.‬بسياری از تحقيقات نشان داده شده است‬

‫‪:‬نظریه آشوب و آنتروپی‬

‫نظریات علمی معاصر مانند تئوری آشوب و مکانیک کوانتومی‪ ،‬ذکر می کنند که سطح‬
‫بالیی از بی نظمی برای تکامل سیستم ضروری است‪ .‬در سیستم های باز یا پویا‪ ،‬مانند‬
‫سازمان های انسانی‪ ،‬برخلف سیستم های بسته یا پایا‪ ،‬بی نظمی سیستم را به سطح‬
‫بالتری از عملکرد ارتقا می دهد‪ .‬نظریه آشوب از جمله رهیافت های سیستمی و‬
‫اقتضایی به مدیریت محسوب می گردد‪ .‬این نظریه نیز همانند نظریه یادگیری سازمانی‪،‬‬
‫بر تأثیر "بازخور حاصل از ارزیابی محیط" بر سیستم های سازمانی تأکید می کند‪.‬‬

‫نقاط انشعاب در سیستم که از بی نظمی در سیستم نشات می گیرند‪ ،‬لحظاتی حیاتی‬


‫برای سیستم هستند که‪ ،‬ممکن است سیستم را در یک جهت جدید قرار دهند‪ .‬در سازمان‬
‫ها نقاط انشعاب عموما به وسیله تعارض خلق می شوند‪ ،‬آن ها زمانی که اهداف‪ ،‬ارزش‬
‫ها یا سبک فردی یکی در مقابل دیگری را که جهان را متفاوت می بیند قرار می گیرد‪،‬‬
‫اتفاق می افتد‪ .‬به طور سنتی این نقاط‪ ،‬تنش ها را افزایش می دادند و باید به طور‬
‫‪.‬دقیق مدیریت و سپس با یک فرایند طبیعی بازخورد و تکرار حل گردند‬
‫تحقیقات بیان می کنند که‪ ،‬بیشتر مدیران حدود ‪ 20‬درصد از وقت خود را در ارتباط با‬
‫تعارض صرف می کنند‪ .‬آن ها تعارض را دوست ندارند و ترجیح می دهند که از آن دوری‬
‫گزینند‪ .‬در واقع تعارض به عنوان یکی از کم جاذبه ترین جنبه ها‪ ،‬از نقش های رهبری ذکر‬
‫شده است‪ .‬با وجود این‪ ،‬نیاز به شیوه ی جدید تفکر درباره تعارض وجود دارد‪ .‬پارادایم‬
‫های جدید و به روز شده که در آن تعارض به عنوان تسریع کننده تحول فردی و سازمانی‬
‫نگریسته می شود‪ ،‬به شدت مورد نیاز است‪ .‬تقریبا ‪ 100‬سال پیش پس از تیلور‪،‬‬
‫تعارض‪ ،‬سازمان ها را برای به خدمت گرفتن دیدگاه های علمی تر به مدیریت‪ ،‬به چالش‬
‫کشانده است و زمان آن رسیده است تا این بینش های جدید را برای چالش های‬
‫(سازمانی قرن ‪ 21‬به کار ببریم‪ ( .‬رابینز‪2003 ،‬‬

‫ه سیستم‌های دینامیکی‬ ‫ه آشوب یا بی نظمی ( ‪ )Chaos theory‬به مطالع ٔ‬ ‫نظری ٔ‬


‫آشوب‌ناک می‌پردازد‪ .‬سیستم‌های آشوب‌ناک‪ ،‬سیستم‌های دینامیکی‌ای غیرخطی هستند‬
‫ه چنین‬
‫که نسبت به شرایط اولیه‌شان بسیار حساس‌اند‪ .‬تغییری اندک در شرایط اولی ٔ‬
‫ه آشوب به اثر‬ ‫سیستم‌هایی باعث تغییرات بسیار در آینده خواهد شد‪ .‬این پدیده در نظری ٔ‬
‫پروانه‌ای مشهور است‪.‬‬

‫رفتار سیستم‌های آشوب‌ناک به ظاهر تصادفی می‌نماید‪ .‬با این‌حال هیچ لزومی به وجود‬
‫عنصر تصادف در ایجاد رفتار آشوبی نیست و سیستم‌های دینامیکی‌ِ معین (‬
‫‪ )deterministic‬نیز می‌توانند رفتار آشوب‌ناک از خود نشان دهند‪.‬‬

‫می‌توان نشان داد که شرط لزم وجود رفتار آشوب‌گونه در سیستم‌های دینامیک ‌‬
‫ی‬
‫زمان‌پیوسته مستقل از زمان (‪ )time invariant‬داشتن کمینه سه متغیر حالت است‬
‫(سیستم مرتبه سه)‪ .‬دینامیک لورنتس نمونه‌ای از چنین سیستمی است‪ .‬برای‬
‫ه مشهور چنین‬‫سیستم‌های زمان‌گسسته‪ ،‬وجود یک متغیر حالت کفایت می‌کند‪ .‬نمون ٔ‬
‫سیستمی‪ ،‬مدل جمعیتی‌ِ بیان‌شده توسط ‪ logistic map‬است‪.‬‬

‫ریشه آشوب می تواند نارضایتی باشد‪ .‬آشوب که علمت نارضایتی است با سرکوب به‬
‫عنوان راه حل موقت خاموش می شود‪.‬‬
‫سرکوب موجب افزایش نارضایتی می شود و ریشه آشوب تقویت می شود‪.‬‬
‫آشفتگی در مفهوم علمی اش اغتشاش مطلق نیست‪ ،‬بلکه بیشتر نوعی ناپایداری محدود‬
‫است تا ناپایداری شدید و خارج از کنترل‪ ،‬و در واقع مبین ترکیبی از نظم و بی نظمی‬
‫است که در آن الگوها به طور مستمر در اشکال بی نظم اما با یک نوع الگوی مشابه و‬
‫دارای نظم غایی آشکار می شوند‪ .‬طبق این نظریه‪ ،‬رویدادها در جهان چنان پیچیده و پویا‬
‫هستند که به نظر بی نظم می رسند‪ ،‬اما در حقیقت نظام آشوب گونه دارای نظم‬
‫زیربنایی و مکنون است که شناسایی این نظم زیر بنایی و نهفته اگر چه غیرممکن نیست‬
‫ولی مشکل است‪ ،‬زیرا عوامل و پارامترهای متعددی در تعامل پویا و غیر قابل پیش بینی‬
‫رفتار پدیده ها را شکل داده و الگوی رفتاری آینده آن را به وجود می آورند‪.‬‬

‫طرفداران نظریه آشوب بر این باورند که در میان الگوهای "رفتار ظاهرا ً تصادفی" پدیده‬
‫های مختلف‪ -‬از سیستمهای هواشناسی گرفته تا سازمان ها و بازارهای بورس‪ -‬نوعی‬
‫نظم وجود دارد‪ .‬در ورای این تفکر‪ ،‬فرضیه شگفت آوری مطرح می شود‪ ،‬مبنی بر اینکه‬
‫"هر سیستم پیچیده‪ ،‬زندگی خاص خود را دارد و از کتاب قواعد خاص خود پیروی می‬
‫کند‪ .‬تلش چالش برانگیز پژوهشگران سیستمی در این است که قواعدی را برای پیش‬
‫بینی رفتار "سیستمهای پیچیده به ظاهر غیر قابل پیش بینی" (نامنظم) کشف کنند‪ .‬به‬
‫نظر مارگارت ویتلی‪ ،‬هنگامی یک سیستم را غیر قابل پیش بینی (نامنظم) می نامند که‬
‫تعیین جایگاه بعدی آن غیر ممکن باشد و هیچ گونه امکان پیش بینی در مورد آن وجود‬
‫نداشته باشد‪.‬‬

‫چنین سیستمی‪ ،‬هرگز دو بار در یک مکان فرود نمی آید‪ .‬اما طبق نظریه آشوب اگر ما‬
‫چنین سیستمی را برای مدت کافی تحت نظر قرار دهیم‪ ،‬با بررسی حالت سیستم در‬
‫لحظات گوناگون زمان‪ ،‬متوجه می شویم که سیستم مذکور همواره نظم ذاتی خودش را‬
‫به نمایش می گذارد‪ .‬حتی غیر قابل پیش بینی ترین (آشفته تری) سیستمها نیز همواره‬
‫در محدوده مرزهای معینی حرکت می کنند و هرگز از آن خارج نمی شوند‪ .‬معمول ً در‬
‫درون بی نظمی و آشوب‪ ،‬الگویی از نظم وجود دارد که به طور شگفت انگیزی زیباست‪.‬‬