You are on page 1of 1

‫خر مگس گاوي‬

‫شرمندام اما ما بي اداباي هنر ادبيم البته ادب هنر نيست ادب اداب زندگي به ما اداب زندگي ياد ندادن‬
‫سعي کردن اما افاقه نکرد‬
‫ميخوام دست به صفحه کليد بزنم اما نميدونم از کجا بايد شروع کرد نظرات و پيشنهادات خود را براي ما‬
‫پيامک کنيد‬
‫‪ :‬سوتي شماره ‪1‬‬
‫بعد از کلي جالو جنجال که ساعت چهار بعد از ظهر توي جاده سر اينکه غذا چي بخوريم يه به بغالي رفتيمو‬
‫يکي دو کيلو کالباس و مخلفاتو ععم از نوشابه سس و خيار شور و نونه باگت فرانسوي اصل با ارده‬
‫سمبوسه دار و پفک چيپس و ‪ ...‬گرفتيم البته قابل به ذکر است که پفک اصل به دورن کسيه خريده ما‬
‫نريسد و رو هوا مثل بالشت پري که سوراخ باشه و پراش ازش بيرون ميزيزن پرپرش کردن‬
‫توي ماشين مامان از اخوي بزرگ که حسابگر اين خريد ويژه بود مي پرسه که چه قدر خرج کرده محسن‬
‫هم بدون از دست دادن حتي يک ثانيه فلفورت بدون فکر کردن با خشونت ذاتي خودش که فقط در مواقع‬
‫خرج کردن پول بوجود مياد ميگه که دوازده تومن پول دادم مامانم که جا خورده بود خودشو از تکوتا‬
‫ننداختو گفت که اصل نگران نباش و به دلت بد را نده من سهم اونا رو وقتي براي خوردن به جاي مناسيبي‬
‫رسيديم ميگيرم‬
‫الن ديگه ساعت پنج بعد از ظهر از بس خالم غرغر کرد که من ديگه از تب تاب گرسنگي و تير گشيدن‬
‫دندون براي خوردن غذا افتادم ولي هنوز کِرم خوردن دارم بالخره با کلي مخالفت خالم کنار جاد ه زديم‬
‫کنار و سريع يه موکتي که يه ده اي تو صندوق عقب ماشين ما بود که من فکر ميکردم که اين جرء صندوق‬
‫عقبه رو روي زمين پهن کرديم تا چشم خالم به اون موکت مذکور افتاد فوري گفت که من همين جا‬
‫وايستاده پشت ماشين غذا ميخورم من که ديگه عادت کرده بودم به اين حرفا سريع همهچي رو پهن کردمو‬
‫به پسر خالم گفتم که بفرمانيه ما سه تا برادر و مادرمون و دوتا از پسر خاله هام مثل چند تا کفتار که‬
‫ميريزن سر شکار يه نره شير شروع کرديم به درست کردن لغمه هايه به اندازي دو الي ده برابر دهن‬
‫مبارک با يه حرکته حرفه اي که فقط کسايي که خرخرشون اندازه يه لوله پُليکاس مي تونن بخورن شروع‬
‫کرديم به خوردن خالم هم که ديد کسي زياد بهش کاري نداره و زياد بهش تعاروفه خرکي نميکنن توي‬
‫موکت فرود اظتراري کردو مثل ما يعني ادام خورها شروع به خوردن کرد‬
‫وسط غدا خوردن مامانم از پسر بزرگه خالم پرسيد که علي جانم چه قدر خرج اين چيزا کردي ون هم‬
‫بيدرنگو بدون فوت وقت طلي خوش به محسن اشاره کرد و اين بار گران رو از دوش خودش برداشتو‬
‫ادامه خوردن رو در پيش گرفت ببخشيد بلع کردن و ادامه داد مادرم به محسن نگاه کردو ازش پرسيد که‬
‫چه قدر دادي محسن که دهنش پر بود البته لغمه در منتها اليه آخر گلوش بود و وقتي که والدي محترمه‬
‫اين سوال و ازش پرسيد چشماش گرد شود و نگاهي غزب آلود به مادرش انداخت که آخه زن حسابي الن‬
‫وقت سوال کردنه الن که اين لغمه به اين بزرگي توي دهنمه ؟ فکر ميکنم توي دلش يکي دو تا فوش هم‬
‫داد که از بازگو کردن آن ها مي پرهيزم‬
‫ولي از نظر من مادرم حق داشت چون ما محسن رو لحظه اي رويت نکرديم اّل به در حال خوردن غذا‬
‫حال محسن دو راه ميتونه در پيش بگيره يکي اين که لغمه رو از حلغوم بيرون بکشه که باعث زايه شدن و‬
‫دومي که لغمه رو با تمامه زورش به معده راهي کنه که منجر به خفه شدن و مرگ ايشان ميگردد توي يک‬
‫آن به سر محسن يک وحي نازل شد و راه سومي براي اين بچه ي نه نه مرده باز کرد و آن چيزي نبود جز‬
‫ادامه دادنه روند خوردن معمول که باعث جلب توجه و لو رفتنه نقشه ابليسانه ي مادرم نشه تمامي اين‬
‫اتفاقات فقط در يک به چشم به هم زدن افتاد‬
‫بعد هم که لغمه رو قورتش داد پايين يه گنجشک شروع کرد به دفاع کردن از حوضه تحفازي و ناموس و‬
‫خونه و وطنش و محسني که با تمامه وجود و عزمو ارادش سعي در فرو کردن اون لغمه عزيم الجسه به‬
‫حلقومس بود و محکوم به فراموشي اون سوال کرد بعد از دادن دو سه تا فشح رکيرک به اون گنجيشک‬
‫مادر مورده بي پناه يه هويي مادرم ياده اون سوالش افتادو فراموش کرد که محسن به اون جوابي نداده‬
‫بي درنگ با کمال تعجب فرياد زد که دوازده تمن پوله اين چهار قام دادي‬