‫اعلم طرق الی هللا ‪ ".

:‬عطاء"هبه شده بر هیلدگارد بینگنی بزبان التین‬
‫وولگات و بعد ترجمه به انگلیسی مدرن‪.‬‬
‫()‬

.

‬برسنن ازل می باش به این نشانه که من می نمایانمت‬ ‫به سَفَرِ سِفر قدم‪ .‬این کتاب نسبتن طوالنی است بیش از ‪ 150‬هزار کلمه‬ .‫اسکیویاس‬ ‫[اسکیویاس یک نام مخفف است و عنوان تالیفی مهم‪ -‬یکی و شاید مهم‬ ‫ترین در بین سه تا که ای کار مدرسی فلسفی اشراقی را در قرن دوازده‬ ‫میالدی و تقریبن هم عهد عارفان و صوفیان زرگ ما – که قیاس البته جایز‬ ‫نیست – لیکن توازی ای بود‪ .‬و اینان که عارفانن و بدین مسیحند و به طرق‬ ‫االهی ایمان دارند آیا نه مگر مورد ترحم رحمان و مهر رحیم قرار گیرند؟‬ ‫مانند کار اولش از این سه گانه که در تصنیف رویت هایش می نبشت و آن‬ ‫دیگران یکی لیبر ویتائه مریتوروم باشد و سه یوم ازین تریلوژی لیبر‬ ‫دیوینوروم آپروم یا کتاب افعال االهی و کارکرد پرورگار؛ کتب اول که در‬ ‫آخر و تا آخر این مجلد مورد ترجمه است نامش چنین شکل یافته ‪:‬‬ ‫‪Scito Vias Domini – which means literally “Know the Ways of‬‬ ‫”‪ ]God‬بر طرق االهی معرفت یاب ‪ .‬یا سنن و طرق االهی را بخاطر‬ ‫بسپار‪/‬متذکر شو‪ .

‬که همه جو عالم تحت تاثیر دانش تو متشکل می گردد؛ پس چون‬ ‫سبحات صبحگاهی باغ شاهنشاهی خواهی معماری باغ را به شاهنشاه سپار!‬ ‫بکار بر‪...‬نقاشی های آن دو کتاب رویت های دیگرش مکمل اینان توانند‬ ‫قرار گرفت‪.‬‬ ‫اسکیویاس اثری منقوش به ‪ 35‬نقاشی به مینیاتور به سبک ویژه ی خویش‬ ‫است که نمایانگر مکاشفات و نشان گر رویت هایش [خودش ‪ ،‬هیلدگارد]‬ ‫هستند ‪ .‬‬ ‫‪Know the ways to God‬‬ ‫طرق هللا را بدان = طاب ‪ .‫–حجم دارد – یا به معیار صفحات و اوراق بیش از ‪ 500‬صفحه استندارد‬ ‫سواد دارد‪.‬‬ ‫اعلم طرق هللا = اطا‬ ‫اعلم طرقا الی هو = اطاه‬ ‫بخش های محتویات کتاب ‪:‬‬ ‫پیش گفتار‬ ‫مقدمه‬ ‫یادداشت مترجم‬ .‬؛ و شاید منظور طرق االهی همان سنن االهیست‬ ‫که گرفتار پیچیدگی خشونت االهی می گردد و باید خود را از آن دانش دور‬ ‫نگاه داشت‪ .

‬‬ ‫‪ -4‬روح و جسم‬ ‫‪ -5‬کنیسه‬ ‫‪ -6‬همسرایان فریشتگان‬ ‫کتاب دویم‪ :‬منجی و نجات [رستگاری و رستگاریبخش]‬ ‫‪ -1‬رستگاری بخش ‪ /‬منجی‬ ‫‪ -2‬تثلیث‬ ‫‪ -3‬کلیسا‪ :‬عروس عیسا و مادر مومنین‬ ‫‪ -4‬تصدیق‬ ‫‪ -5‬ساختار فرمانفرمایی کلیسا و سه مقام اش‬ ‫‪ -6‬قربان شدن مسیح و کلیسا‬ ‫‪ -7‬ابلیس‬ ‫کتاب سوم ‪ :‬تاریخ رستگاری به نماد در آمده در یک ساختمان‬ ‫‪ -1‬خدا و انسان‬ ‫‪ -2‬عمارت رستگاری‬ ‫‪ -3‬برج انتظار و ترصد اراده ی االهی‬ ‫‪ -4‬رکن کالم هللا‬ .‫یادداشت کمک‪-‬مترجم‬ ‫اظهار و اعالن ‪ :‬اینان رویت هایی صادق اند فرو فرستاده از خدای‬ ‫کتاب اول‬ ‫‪ – 1‬خداوند در عرش خویش بر هیلدگارد متجلی می شود‬ ‫‪ -2‬آفرینش و هبوط‪/‬سقوط‬ ‫‪ -3‬عالم هستی و نمادگردانی اش[ چونان اصل سنتز "شدن" در متافیزیک‬ ‫هگلی‪]..

‫‪ -5‬غیرت خداوند‬ ‫‪ -6‬دیوارسنگی قانون کهن‬ ‫‪ -7‬رکن تثلیث‬ ‫‪ -8‬رکن انسان بودن منجی‬ ‫‪ -9‬برج کلیسا‬ ‫‪-10‬‬ ‫فرزند انسان‬ ‫‪-11‬‬ ‫روزهای پایان و سقوط دجال [ ضد‪-‬مسیح]‬ ‫‪-12‬‬ ‫"آسمان نوین" و "زمین نوین"‬ ‫‪-13‬‬ ‫سمفونی مورد عنایت و لطف خداوند قرار گرفته شدن‪.‬‬ ‫کتابشناسی مقدمه‬ ‫نمایه ها‬ ‫از‪:‬‬ ‫هیلدگارد بینگنی‬ ‫هیلدگار فون بینگن‬ ‫[راهبه ی اعظم صومعه ی بینگن]‬ ‫خطبه‪ .‬توضیح شان نزول تالیف و‬ ‫چیستی و چرایی تصنیف شدنش‪...‬‬ .

‫خطبه [بیان‪/‬اعالن] [ ِ کتاب]‬ ‫اینان مکاشفات و رویت هایی اند فرو روان شده از خدا‬ ‫و بدان! در چهل و سومین سال زندگانی زمینی ام ‪ ،‬با ترس و لرز خیره بودم‬ ‫در رویت کبریا‪ ،‬جاللی دیدم عظیم که صدایی از آسمانها در آن میپیچید و مرا‬ ‫می گفت ‪:‬‬ ‫" ای انسان سست ‪ ،‬خاکستر خاکستران‪ ،‬پلیدی پلیدان؛ بنویس و بگو آن چه می‬ ‫شنوی و می بینی ‪ .‬لیکن ازآن روی که در سخن گفتن بس محجوب و خجولی ‪،‬‬ ‫و در تعبیر آوردن بس ساده لوح‪ ،‬و نوشتن را نیاموخته ای‪ ،‬بگو و بنویس این ها‬ ‫را نه با دهان انسان و نه با ادراک مخترع بشرو نه به ضرورت های انشایی‬ ‫انسانی بل همانگونه که می بینی و میشنوی در باال در مکان های آسمانی در‬ ‫محضر عجایب االهی‪ ..‬و اینان را نه به خود یا هر انسانی بنویس‬ ‫بل به اراده ی او همو که می بیند مقدر میگرداند همه چیز را در اسرار‬ ‫زارگونه‪/‬عرفانی اش !"‬ ‫و باز هاتفی از آسمانها شنیدم مرا گفت ‪ " :‬ازین رو برگو ازین عجایب و‬ ‫اعجازها آنگونه که آموخته شده ای ‪ ،‬بنویسشان و برگویشان!"‬ ‫چنین واقع شد که به سال یازده سد و چهل و یک از تجسد پسر خداوند‪،‬‬ ‫"عیسای مسیح" بدانگاه که من چهل و دو ساله بودم و شش ماه فزون تر‪،‬‬ ‫آسمان گشوده شد و نوری آتشین و به درخششی فزون تر فرود آمد و تمامت‬ ‫مغز مرا نافذ شد و تمامت قلب من به آتش هیجان کشانید و تمامت سینه ی مرا‬ ‫نه به گونه ی آتش برکشید بل چونان شعله ای گرمابخش راست همانگونه که‬ ‫خورشید پرتوان اش که هر چیزی را لمس کند آنرا گرم می کند [‪.‬به تسخیر‬ .‬پس ای انسان ازین رو‬ ‫آنچه میبینی و می شنوی را برگوی‪ ..‬اینان را به شیوه ای توضیح بده که شنونده در حال‬ ‫دریافت کالم ِِ راهنمایش شاید تعبیر و تأویل کردن‪ ،‬وی را قدرت دهد عینن‬ ‫به همان کالم و مکاشفه و رهنمون برخود پدیدار کند!‪ .

‬هاتفی آسمانی را شنیدم می گفت ‪:‬‬ ‫" من ام‪ .‬‬ ‫لیکن من در کیفیت هشیاری صحو بودم و با ذهنی صحیح و محض و چشمان‬ ‫و گوشهای نفس باطنی در اماکن گشوده همانگونه که اراده ی خدا بر آن‬ ‫بود‪. .‬و نیز همانگونه‬ ‫هم بر آن سرم هم اکنون‪.‬لیکن در این دوره ی میانی من اینان را در‬ ‫سکوت محض مخفی میداشتم تا آنزمان که خداوند با سبحانیت اش و‬ ‫شکوهش خواستار آن شد که به تجلی در آیند‪...‬‬ ‫هرچند این را بر کسی مکشوف نکرده بودم مگر عده ی کمی افراد مذهبی که‬ ‫در مسلک و معیت من می زیستند‪ .‬‬ ‫و نه در خواب یا حالت هذیان گویی ‪ .‬‬ ‫لیکن من در خود دریافته بودم به حیرت ‪ ،‬قدرت و راز "سر" و" رویت "عرفانی‬ ‫را – یعنی از پنج ساله گی‪ -‬تا آن زمان [که هاتف ندا در داد‪].‬‬ ‫لیکن چون من از کودکی گذشتم و به سن بلوغ و کامل سنی که در باال بخشی‬ ‫از آن تذکار یافت ‪،‬رسیدم ‪ .‬؛و کیفیت این فضا برای میراتنان فهم ناکردنی ست‪.‬‬ ‫لیکن [چونان هر پیش فرض ] گفته شود ‪ :‬رویت ها که دیدم و کشف ها که‬ ‫حاصلم آمد نه به رویا دیدم و و نه در خواب بدانستم‪.‬و نه به گوش‬ ‫های نفس بیرونی و ظاهر‪ .‬این‬ ‫فرد [ هیلدگارد] که گزیده ام و او را بطور اعجاز آمیزی پرورده ام ‪ ،‬نهاده ام‬ ‫اش در میان معجزات بزرگ و فراسوی سنجه های مردمان کهن که هم ایشان‬ ‫خود در من اسرار فراوان دیده اند‪ ..‬من نور حی ام‪ .‬روشنایی زنده ام او که ظلمات را مُش َرق میکند‪ .‬و در مکان های پنهان هم رویتی حاصل نشد‪.‬لیکن من وی را [هیلدگارد را] فرومایه نهاده‬ .‬به چشم تن رویتی نبود‪ .‫در آورد ] و به ناگاه من معنای تفسیر متون مقدس را دانستم متونی چونان‬ ‫زبور یا انجیل یا مجلدات دیگر کاتولیک که از دو گونه ی عهد عتیق و جدید باشند‬ ‫؛ هرچند من تعبیر معانی و تفسیر هایی که بر آنان نوشته شده است هرگز‬ ‫دردست نداشته بودم و نه بخش کردن و هجی کردن و صرف و نحو کلمات را‬ ‫و نه دانش وجوه و زمان [افعال] را می دانستم‪.

.‬‬ ‫لیکن وی خود را در تمام مراحل تعهد عهد االهی و [التباس ] گنهکار شمرده‪.‬و او را خوف است و در‬ ‫اعمال و حجب‪ .‬چرا که هرگز امنیت‪/‬اطمینان خاطر مادی و معنوی در وی نبوده است‪.‬همو که وی می دانست مردی مومن است‪ ،‬که چونان خودش‬ ‫میدانستش که در بخشی هدایت می شود و سوی پاره ای دیگردرکار است‬ ‫کاری که نهایت و پایان اش من ام ‪ .‫ام فرود بر زمین‪ .‬‬ .‬و وی با گرفتن روزه نسبت به وی با او‬ ‫همکاری می کرد به اشتیاق فراوان تا معجزات نهان من بتوانند مکشوف گردند‪.‬‬ ‫چرا که من وی را باز پس گرفته ام از گستاخ گستاخان‪ .‬‬ ‫بنا "‬ ‫لیکن من هرچند شنونده و بیننده ی این اوصاف بودم به مدت زیادی از نبشتن‬ ‫شان کناره گرفتم و نادیده می گرفتمشان بسبب تردید و خیال بد و گوناگونی‬ ‫گفتار و عقاید انسان ها‪.‬تا مبادا که وی خود را در رعنایی جان یابد‪ .‬‬ ‫و وی هرگز بر آن نگشت که بر خویشتن غره گردد بل که با آه و افسوس‬ ‫فراوان وی را که یافته بود تعظیم می کرد هم او که وی در عروج تواضعش‬ ‫بیافت و به عنایت اراده ی خیر‪".‬ازین رو‪ ،‬وی در عشق من ‪ ،‬نفس خویش‬ ‫جستجوکرد و یافت اندر تا که و کجا تواند یافت راهنمایی در طریق رستگاری!‬ ‫و وی چنان پیری[راهب وُلمار ِ دیسبونبرگی] در طریقت یافته بود و وی را مرید‬ ‫گشته‪ .‬که وی در سر‪-‬اندرونش رنج می کشد و در الیه های گوشتی‬ ‫تن اش‪ .‬‬ ‫"آهای! انسان!‬ ‫ای دریافت دارنده ی اینان به معنا و با مقصود تجلی آن چه پنهان است و در‬ ‫غیب است! و این تجلی به شیوه ی آشوبنده ی نیرنگ و اغفال نیست بلکه در‬ ‫پاکی سادگیست ازین رو برنویسشان همینها که میبینی و می شنوی را‪.‬وی را در دنیا‬ ‫لذتی نیست نه شهوت و نه هیچ فایدت و استفادت برایش در اشیای دنیاوی‪.‬روان پریش گشته و حس رنج دارد و از دردی عظیم جسمانی در رنج‬ ‫است‪ .‬‬ ‫چرا که من ترکهای در قلبش را سربسته نگاه داشته ام ‪ ،‬به گونه ای که روانش‬ ‫نتواند خود را در غرور و خودستایی تجلیل کند اما بتواند بجای لذت و القیدی ‪،‬‬ ‫خوف و رنج حزن را دریابد‪ .

‬‬ ‫این رویت ها و مکاشفات و کلمات در نبشته آمد ‪ ،‬بروزگار‬ ‫"هنری"‪ ،‬اسقف اعظم "ماینتس" ‪ ،‬و نیز‪" ،‬کنراد" پادشاه رومیان و از "کیونو"‬ ‫سر راهبه ی "دیس ایبودنبرگ" و به دوران پاپ "اوژنیس"‪.‬‬ ‫و باز آوای سروش شنیدم بر من گفتا‪:‬‬ ‫"همانجا حقایق را برمال کن و همانگونه [که میبینی ] برنویس شان"‬ .‬و بر بستر بیماری افتادم‪ .‬وانگه به انجام‪ ،‬مملو به انواع امراض‬ ‫گشته و به شهادت بانویی مزین به صفات نیک اخالقی و مشخص [ راهبه‬ ‫ریچاردیس ِ استی د ]‬ ‫و آن مردی که پنهان به جستجویش میرفتم و دیدمش‬ ‫– که در باال ذکرش رفت ‪ -‬دست خویشتن بر نبشتن اش گماشتم!‬ ‫من همانطور که پیشتر گفتم در خود حس کردم ژرفای عمیق تجلی متون‬ ‫مقدس راو مادام که خویشتن را از بیماری برمی خیزاندم و جدا می کردم با‬ ‫نیرویی که دریافت داشتم این اثر را به شکل اثری متشکل در آوردم ‪ ،‬در‬ ‫نزدیک – هرچند بسیار اندک‪ -‬به ده سال‪.‬‬ ‫و من اینان را نه به واسطه ی بدعت گذاری ای در دلم و افئده ی دیگر انسانی‬ ‫گفته ام‪ ،‬بل از این گونه بود که بواسطه ی عرفان و راز االهی اینان را در‬ ‫مکان هایی بهشتی و آسمانی میشنیدم و می دیدم [پس می نگاشتم]‪.‫و نه به سادگی بل به تحمل اخالص و خضوع تا زمانی که تنبیه خداوند را‬ ‫زمین گیر شدم‪ .

‫کتاب یکم‬ ‫آفریدگار وآفرینش‬ ‫[یا]‬ ‫[خالق و خلق ‪/‬خلقت ‪ /‬خُلق]‬ ‫آفریدگار و آفرینش‬ ‫[خالق و خلق]‬ .

‬‬ .‫رویت یکم‪:‬خداوند در لباس مَلِکِ مُلکِ ملکوت ‪،‬خویشتن را‬ ‫بر هیلدگارد مینمایاند‪.

‫خداوند خویشتن را درهیات شاهنشهی بر تخت و عرش خویش بر هیلدگارد‬ ‫[به صفت جالل] متجلی می گرداند‪.‬‬ ‫من کوهی سترگ دیدم آهن رنگ‪ ،‬خداوندگارش بر آن عرش تکیه زده ‪ ،‬به‬ ‫درخشندگی چنانک سپهر ِدید را تار می گرداند و کور می کرد از اینهمه‬ ‫درخشش!در هر یک از طرفین وی سایه ای لطیف گسترده بود‪ ،‬چونان بالی‬ ‫معجزه آسا از اندازه ی پهنا و درازا‪ .‬نیز مرا فهمی‬ ‫حاصل شد بر اینکوه پنجرههای فراوان دیدم [گشوده به زندگانی[ ظهور] ] و‬ ‫در اینان سر مردمان دیده میشد برنگ مقهور و به رنگ سپید‪.‬چشمان بسیاربه هر سو ی‬ ‫نگران‪،‬پس من چهره ی انسانی در آن تشخیص ندادم‪ .‬لیکن از سوی آن پادشاه آرامیده بر عرش‬ ‫بر آن کوه ‪ ،‬اخگرهایی زنده به بیرون می جهیدند و جرقه میزدند‪ .‬‬ ‫و خوب بنگر ‪ ،‬هم آن که بر عرش کوه تخت شاهی خویش تکیه زده بود به‬ ‫صدای پر قدرت فریاد کرد ‪ :‬و با صدایی عظیم مرتفع فرمود ‪ :‬ای انسانی که‬ ‫سست و شکننده ای خاک زمین !خاکستر خاکستران فریاد بر آور از اصل و‬ ‫ریشه ی رستگاری اویژه تا آن مردم بدان سبب به راه آیند! چه کسانی؟‬ ‫همان ها که هرچند درون و باطن متون مقدس را می بینند هرچند اینان‬ ‫همانانند که هرچند محتویات باطنی متون مقدس را بدرستی میبینند به عین‪،‬‬ ‫در آرزوی گفتن آنان و یا وعظ آن معانی پنهانی نیستند و این را دلیل آن است‬ ‫که اینان بی اشتیاق اند و نیز گرانجان و تنبل اند در خدمت گزاری به عدالت‬ ‫االهی‪ .‬روبرویش در پای کوه تصویری گویا‬ ‫موجودی تمثیلی استاده بود مملو از چشم‪ .‬و تو در دل این خواهش نداشته باش که با اینان سخن گویی و که‬ .‬و چه به‬ ‫حالوت شگرف پر می گرفتند و دور صور دیگر می چرخیدند‪ .‬روبروی این تصویر‬ ‫مثالی آن دیگری ایستاده ‪ :‬کودکی با پیراهن آستین دار برنگ هایی مقهور [و‬ ‫درهماهنگی] لیکن با کفش هایی سپید بود و این هم دیدم که بر سرش‬ ‫فیضانی سبحانی فرو فرستاده میشد از شکوه آن شهنشاه و بر آن شکوه بود‬ ‫که توان نگریستنم به چهره اش نبود‪ .

‬‬ ‫الف‪-‬قدرتمندی و پایداری سلطان االهی‬ ‫همانطور که میبینید کوه سترگ بر رنگ آهن نماد قدرت و پایداری ملک ازلی‬ ‫االهیست‪ .‬‬ ‫دانش [های غیبی]عرفان را بکار ببر برای این فراخروشیدن! تا آنان که اکنون‬ ‫گمان دارند تو [ جنسِ] خواری و پستی – از برای جرم حوّا که از آبیاری‬ ‫فراوان غوغایی بهم زده‪..‬و آن‬ ‫یگانه ی بر فرازش با تاج وبر تخت عرش خویش تکیه زده به این سترگی‬ ‫شکوهمند که دیدار را میسوزاندو منظر را کور می کند‪.‬پس تو را وظیفه در قبال این قوم‬ ‫غریب این نمایش است‪] :‬‬ ‫قفل حصار رموز را بر ایشان رمز بگشا! رمز رازهایی که ایشان آنقدر احمق‬ ‫و ترسو اند که در همان کوری باطنی شان آنان را در زمینی پنهان می کنند و‬ ‫می کارند که از میان نیروند و ناپیدا می گردند‪ .‬بل از داور عظیم الشان ارجمند علوی آنجا که این‬ ‫خموشی ؛ بشکوه می بدرخشد بنیرو‪ .‬که هیچ لرزش و نوسان هیچ تلونّی فرو نتواند اش ریخت‪ .‫حدیثشان گویی و با ایشان موعظه کنی‪..‬‬ ‫از هم فرا بپاش و فواره ای شو فراوانی را و سرریز [ فیضان]‪.‬با نور سبحانی بشکوه میان اشیای‬ ‫نورانی می درخشد‪.‬آن [فضل شان] را در مزرعی‬ ‫هرز و بی حاصل در خاک [پنهان] کنند ‪...‬ازین رو که تو درون بینی ژرف کاوانه ات را دریافته‬ ‫ای و نه از انسان‪ ..‬‬ ‫"زین سبب قیام کن! فریاد برآورد و برگوی بمعونت خداوند شاهد چه معجزات‬ ‫دیدی و ادراک کننده ی چه دانشی از تاویل متن مقدس گشتی؟ که او که‬ ‫فرمان می راند بر تکوین و تصمیم مخلوق به قدرت و مهربانی خویش ‪ ،‬آنان‬ ‫را که در دل خشوع از وی دارند و اوی را در عشقی شیرین و با خلوص و‬ ‫خشوع و با سبحات مشرق یمن می دارندو آنان را که معصوم و محفوظ‬ ‫میدارد و ایشان که به طرق عدالت رهنمون می گردند و معصوم از گناه‬ ‫رهنمون می گردند را به شعف رویت ازلی خواهد برد‪".‬چرا که اینان در خدمتگزاری به عدل‬ ‫خداوند شوقی ندارند و گرانجان اند‪[ .‬همان احدیست در‬ .

‬لیکن برای ذهن انسان ها ادراک کردنی نیست‪ .‬‬ ‫رویت دویم ‪:‬‬ ‫هبوط‪/‬سقوط‪/‬فروفتادن انسان‬ .‫ملک سعادت ازلی که بر تمامی عالم با الوهیت آسمانی اش با درخشش‬ ‫صفایی مداوم‪ .‬‬ ‫ب‪ -‬در وصف خشوع و خوف االهی‬ ‫و رویارویش در پای کوه شبحی مملو از چشمان در هر سو قرار دارد‪.‬نشان دهنده ی آنست که در هردو در مالمت و تنبیه عدالت وصف‬ ‫ناکردنی اش محافظتی زیبا و وقور به نمایش می گذارد و در خلوص حقیقی‬ ‫محفوظ می ماند‪.‬اما این که هر‬ ‫سوی او شبحی لطیف می گسترد که به بالی از درازا و پهنای بوالعجب تعین‬ ‫دارد‪ .

‬‬ ‫و در ناحیتی از قلچیزی فراز مرو روشنایی اینچنین فرود مب آمد‬ ‫و در منطقه ای از روشنایی نسیمی بردمید بر ابر سفید و همان نیروی اش از‬ ‫شکل انسانی زیبا آمد از آن ناحیه‪.‬و اینک بنگر! گودالی به ژرفای‬ ‫عظیم و پهنای سترگ ظاهر شد‪ ،‬با دهانه اش دهان چاه ؛ و دود آذرین‬ ‫عظیم متعفن از خود ساطع میکرد ‪،‬کی از درونش ابری نفرت انگیز به بیرون‬ ‫درآمد و شمایلی ملتبس و محجوب را احضار کرد‪.‬و تمام عناصر عالم که پیش از آن در آرامش و سکون بسر می بردند‬ ‫روی بسوی آن‬ .‬چون اینان حاصل آمد جاللی منور آن ناحیت‬ ‫برگرفت‪.‫رویت دو ام‬ ‫آفرینش و سقوط‬ ‫آنگه بر من ظاهر شد منظری از جماعتی مخلوقات از جنس زوجاجة بسیار‬ ‫روشن زنده و حیّ بودندکه اینان درخشش آذرین دریافت می داشتند و‬ ‫کبریایی بی مرز و بی ابر فراهم می آوردند‪.

‬ودر ناحیتی از روشنی وزیدن گرفت بر ابری سپید که‬ ‫پیش آمده بود از هیات زیبای انسانی و در اندرونش بس بسیار ستارگان ‪،‬و‬ ‫چنین به اشتغال‪ ،‬هر دو ابر سپید و هیات انسانی از آن ناحیت گریخته بودند‬ ‫‪ .‫رویت ثانی‪ :‬آفرینش و فرود‬ ‫وآنگه من دیدم گویا جماعتی عظیم مخلوقات بودند از جنس زجاج بس شفاف‬ ‫و نورانی ‪ ،‬که اینان درخشش آذرین خویش را [ اینسان ] دریافت می داشتند‪،‬و‬ ‫شکوهی واضح پدید میاوردند‪ .‬پس بنگر!‬ ‫حفره ای از پهنا وژرفا سترگبا دهانی چونان دهانه ی چاهیکه از خود نور‬ ‫آذرینمیپراکند بهتعفن که از آن متعفنابری بسط یافت‬ ‫و‬ ‫خدعه را لمس کرد‬ ‫شکلی منکرورگهرگه‪.1‬هیچ تکانه ی نا روا ملکوتیان قدسی را برنگیرد از عشق تهلیل حق‬ ‫هیچ تکانه ای از بی عدالتی و ناروایی آنان را که در وحشت بازپس‬ ‫نگیردو‪ -‬آنان که خداوند را با مقام ایمان و اتکاء بدنبال می روند و در‬ ‫عشق متعالی از اثر هم او از شکوه مومنان خدا بودند‬ .

Sign up to vote on this title
UsefulNot useful