You are on page 1of 2

‫پيتر آيزنمن و سياليت فرمال‬

‫‪1‬‬
‫نوشته مھدی معيت‬
‫ماھيت شھر معاصر و روند فزاينده فراگمنتيزه )قطعه قطعه( شدن ساختار فيزيکی شھر‪ ،‬ھمراه با رشد شبکه ھای الکترونيکی اجتماعی‪-‬‬
‫اقتصادی و تسھيالت مدرن حمل ونقل‪ ،‬مباحثات زيادی ميان منتقدان معماری و شھرسازی پيرامون مقوله "حرکت سيال"‪ 2‬برانگيخته است‪ .‬با‬
‫گسترش و پراکنده شدن بافت شھرھا‪ ،‬زيرساخت ھا و تکنولوژی ھای شارش اھميت بيشتر و بيشتری به خود می گيرند‪ .‬اين مقوله در قلمرو طراحی‪،‬‬
‫اداراکی گسترده ای ‪ -‬از فرم فضای شھری گرفته تا فرآيند شھرسازی ‪ -‬به بار می آورد؛‬
‫معماری و شھرسازی نيز جھش ھای عملکردی‪ ،‬تجربی و‬
‫ِ‬
‫سنتی حس مکان مبتنی بر سکونت و مقيم بودن را دستخوش چالش می کنند‪ .‬اين شتاب‬
‫چرا که زيرساخت ھا و فن آوری ھای شارش ‪ ،‬کليشه ھای‬
‫ِ‬
‫گرفتن و تغييرات اغراق آميز‪ ،‬به گمان بسياری از انديشمندان مبتنی بر تکثر برداشت ھا از مفاھيم زمان ‪ ،‬فضا و فضا‪-‬زمان است‪ ،‬به اين معنی که‬
‫تکثر و تعدد رويدادھا و سبکھا در اين سالھا به اين امر منجر شده که ما نتوانيم تمايزی ميان رويدادھای اتفاقی و يا کم اعتبار با لحظات معتبر يا‬
‫تاريخی قائل شويم‪ .‬اما اين برداشت يک نقطه عطف در خوانش معماری امروز قلمداد میشود‪ .‬در مواجھه با مقوله ی سياليت )شارندگی(‬
‫نيز‪،‬معماری به رھيافت ھای گوناگونی دست می يازد‪ .‬گاه تعبير معمار از ماده ديگرگون می شود و گاه ماده به گونه ائی اغراق آميز ديگر منجمد‬
‫شارش سوژه )انسان‪ ،‬کاال‪ ،‬سرمايه‪ (... ،‬در احجام و فضاھای معماری می شود؛ و گاه خود‬
‫نخواھد بود‪ .‬پاره ای از اوقات تاکيد معطوف به گذار و‬
‫ِ‬
‫سطوح و احجام ‪ ،‬از منظر بصری‪ ،‬صورت سيال و روانی به خود می گيرند و "سياليت" به استعاره و دستاويزی برای خلق فرمھای بديع بدل می‬
‫شود‪.‬‬
‫استراتژی سطوح فضايی سيال و احجام نرم و روان در متودھای طراحی برآمده از سايت )مانند فولدينگ و‪ (..‬نيز پيشينه دارند‪ .‬در اين‬
‫ِ‬
‫رھيافت ھا‪ ،‬ساختمان به جای اين که يک توده ی منقطع و گسسته از بافت شھری موجود باشد‪ ،‬سطوح توپوگرافيک سيال و روانی است که از زمينه‬
‫)سايت( بر می آيد و تمايز ميان فرم و زمينه ساختمان را در ھم می پوشاند و با ھم درمی آميزد‪ .‬به عنوان مثال‪ ،‬طرح پيشنھادی آيزنمن در رقابت‬
‫توسعه ی محدوده ی غربی مانھاتان‪ ،‬نمونه ی قابل مطالعه ای در اين زمينه است‪.‬‬
‫پيترآيزنمن عمدتا به عنوان يک معمار فلسفه پرداز شناخته شده است که نشانه شناسی پسامدرن را در معماری ھای ساخته شده متبلور می‬
‫کند‪ .‬در اين طرح پيشنھادی‪ ،‬او به زبانی مبتنی بر فلسفه‪ ،‬رابطه ميان فرم و زمينه طراحی را ديگرگون می کند‪ .‬او ادراک ساختمان به مثابه ی يک‬
‫‪3‬‬
‫چيز فيگوراتيو‪ ،‬فرمال و دارای شکل در بستر يک زمينه ی خنثی و بی اثر را نفی می کند و شھرسازی فرم در فرم را به جای فرم در زمينه‬
‫مطرح می کند ‪.‬‬
‫‪4‬‬
‫الرس اسپای بروک در اسکچی که در سال ‪ 1999‬در مجله ی "‪ "ANY‬ارائه می دھد‪ ،‬به تفاوت ميان مکتب معماری آمريکايی ‪ -‬که با پرسش‬
‫جنس فرم‪ ،‬ادراک و تجربه سر و کار دارد ‪ -‬و نحله ی فکری اروپايی ‪ -‬که بر جنبه ھای وابسته به برنامه ‪ ،‬طرح و زيرساخت ھای شارش‬
‫ھايی از‬
‫ِ‬
‫تمرکز می کند ‪ -‬اشاره دارد‪ .‬در اين اسکچ‪ ،‬دو ترسيم واره ديده مس شوند که با يک محور عمودی به نام "شکاف دکارتی" از ھم مجزا شده اند‪ .‬در‬
‫سمت راست‪ ،‬مکتب آمريکايی را در پوشش و لفافی حباب مانند و در سمت چپ رھيافت اروپايی را در يک مکعب راست گوشه که با رمپ ھايی‬
‫مارپيچ که از ھمکف تا باال بر ھم افتاده اند را بازنمايی می کند‪ .‬حروف اختصاری "‪ "RK‬و "‪ "PE‬قاعدتا به رم کولھاس و پيتر آيزنمن به عنوان‬
‫پيشروان اين دو گونه رھيافت اشاره می کند‪.‬‬
‫دياگرام داللت بر اين امر می کند که تفکر آمريکايی به جنبه ھای تنديس گونه و فرما ِل "سياليت" می پردازد و تفکر اروپايی ساماندھی‬
‫فضاھای داخلی در تناسب با برنامه‪ ،‬سيرکوالسيون و حرکت فيزيکی سوژه )انسان( را در نظر می گيرد‪ .‬اولی بيشتر در عينيت تجربه پذيرتر و‬
‫فريبنده تر است و دومی به گونه ای مشخص تر تاثيرات اجتماعی جريان و سياليت را الگو قرار می دھد و در نمود بسيار دکارتی و در شيوه ادراک‬
‫و تصور بسيار قراردادی است‪ .‬مقايسه کليد واژه ھايی که در حاشيه ترسيم واره ھا ديده می شوند‪ ،‬شاھدی بر اين مدعاست‪ " :‬اروپا‪ ،‬کف‪ ،‬برنامه‪،‬‬
‫کارکرد‪ ،‬پالن ‪ ،‬پاھا" و "آمريکا‪ ،‬ديوار‪ ،‬فرم‪ ،‬ادراک‪ ،‬نما‪ ،‬چشم ھا"‪.‬‬

‫ھمگرايی فرم‪ ،‬خواسته ی طرح‪ ،‬عملکرد‪ ،‬سازه و تکنيک است‪ .‬آيزنمن فرم را به دو گونه ژنريک )عام( و خاص دسته بندی‬
‫معماری برای آيزنمن‬
‫ِ‬
‫می کند‪ .‬فرم ھای عام ھندسه افالطونی دارند‪ ،‬اشکالی در سه بعد ؛ در مقابل فرم ھای خاص آرايش فيزيکی و واقعی معماری ھستند که در ميزان‬
‫پاسخگويی به عملکرد يا خواسته طرح سنجيده می شوند‪ .‬در معماری پيدايش فرم ھای خاص از درنظرگرفتن ھمه ی اين شرايط حاصل می شود‪.‬‬
‫ھيچ ساختمانی تعبيری صرفا افالطونی ازفرم نيست‪ ،‬بلکه برآمده از عملکرد و خواسته ی طرح است‪ .‬فرم در اين معنا ھمزمان ھم خاص و ھم عام‪.‬‬
‫فرم ھای خاص را نمی توان به تنھايی خوب يا بد شمرد؛ فرم ھای خاص بر ھيچ تعبير و تفسير ذھنی از زيبايی‪ ،‬سبک و يا سليقه به طور مطلق‬
‫منطبق نيستند و با آنچه که آيزنمن از آن به عنوان خمير مايه و ماھيت ساختمان ياد می کند‪ ،‬مرتبط می شود‪ .‬فرم بر اساس معيار ساختار و تکنيک‬
‫ارزيابی می شود‪ .‬ساختار ھمانند استخوان ھا و شريان ھا است و تکنيک به مثابه ی مفصل ھا و پيوندھا‪ .‬برای درک مناسب حجم آيزنمن مفھوم‬
‫حرکت )شارش( و تجربه ]ی فضايی[ را مطرح می کند‪ .‬تالش آيزنمن اين است که بيان کند نظام معماری می بايست ھمزمان ھم از شرايط بيرونی‬
‫و ھم از خواسته ھای عملکردی درونی منتج باشد‪.‬‬

‫‪                                                            ‬‬

‫‪ -1 ‬پژوھشگر دکترای معماری در دانشگاه بولونيا‬
‫‪ 2 ‬در اين متن مترادف با واژه ھای ھم ريشه با "‪ "flow‬و "‪ ،"fluidity‬به فراخور معنا ‪ ‬شارش ‪ ،‬سياليت‪ ،‬جريان و شارندگی به کار رفته است‪.‬‬
‫‪  Form/Ground  3 ‬‬
‫‪  Lars Spuybroek 4 ‬‬