‫زبان ایرانی‬

‫دانشمندان زبان شناس برآنند که زبان های امروزی دنیا بر سه بخش‬
‫است ‪:‬‬
‫نخست ‪ -‬بخش یک هجایی )یک سیلبی( و این قسم زبانها را زبانهای‬
‫ریشگی نامند‪ ،‬زیرا لغات این زبانها تنها یک ریشه است که به اول یا آخر‬
‫آن هجاهایی نیفزودهاند‪ .‬زبان چینی‪ ،‬آنامی و سیامی را از این دسته می‪-‬‬
‫دانند‪ ،‬در زبانهای ریشگی شمارهی لغتها محدود است‪ ،‬چنانکه گویند‬
‫چینیان برای بیان فکر خود ناگریزند لغات را پس و پیش کنند یا مراد خود‬
‫را با تغییر لحن و آهنگ کلمه بفهمانند‪.‬‬
‫دوم ‪ -‬بخش زبانهای ملتصق این زبانها یک هجایی نیست چه در لغات این‬
‫زبان به هنگام اشتقاق هجاهایی بر ریشهی اصلی افزوده میشود ولی‬
‫نمیخورد‬
‫‌‬
‫ریشهی اصلی از افزودن هجاها هیچگاه تغییر نمی‌کند و دست‬
‫و هرچه بر او افزایند به آخر او الحاق میشود‪ .‬مردمی که زبانشان را‬
‫ملتصق خوانند اینانند ‪:‬‬
‫‪ -1‬مردم اورال و آلتایی که شاخهای از نژاد زردپوست میباشند مانند‬
‫مغولن و تاتاران و ترکان و مردم دونغوز و فین و ساموئید و بیشتر‬
‫ساکنان سیبریا و دشت قبچاق‬
‫‪ -2‬مردم ژاپن و اهالی کره‬
‫‪ -3‬دراوید و باسک از مردم هند‬
‫‌‬
‫آمریکا‬
‫‪ -4‬بومیان‬
‫ت مردم کافْر‬
‫‪ -5‬مردم نوبی )جنوب مصر در آفریقا( مردم ُ‬
‫ن تُ ْ‬
‫هو ْ‬
‫ت تِ ْ‬
‫و سیاه پوستان آفریقا‬
‫‪ -6‬مردم استرالیا‬
‫سوم ‪ -‬بخش زبانهای پیوندی‪ ،‬در این زبانها بر ریشه و مادهی لغات‬
‫هجاهایی افزوده میشود ولی نه تنها به آخر ریشه‪ ،‬بلکه به آخر و اول‬
‫میکند‪ ،‬گویی‬
‫‌‬
‫ریشه هم ‪ -‬دیگر اینکه ریشهی لغت بر اثر افزایش تغییر‬
‫که ریشه با آنچه بر وی افزوده شده است جوش خورده و پیوند یافته‬
‫نمیکند هجاهایی که‬
‫‌‬
‫است ‪ -‬به خل ف زبان ملتصق که چون ریشه تغییر‬
‫بر ریشه افزوده است مثل آن است که به ریشه چسبانده باشند نه با او‬
‫پیوسته باشد‪.‬‬
‫زبانهای پیوندی اینهاست ‪:‬‬
‫سریانی‬
‫الف ‪ -‬زبانهای سامی مانند عبری‪ ،‬عربی و آرامی که بعد ُ‬
‫نامیده شد‪ ،‬و در عهد قدیم زبانهای فنیقی و بابلی و آشوری و زبان مردم‬
‫»قرطاجنه« که شعبه بودهاند از فنیقیان و زبان حیمری‪.‬‬
‫ب ‪ -‬زبانهای مردم هند و اروپایی به معنی اعم‪ :‬آریاییان هند ‪ -‬آریاییان‬
‫سْلت )بومیان اروپایی غربی( ژرمنی‬
‫ایران ‪ -‬یونانیان ‪ -‬ایتالیاییان ‪ -‬مردا ِ‬
‫ت و لیتوانی و سلو‬
‫)آلمان و آنگلوساکسون و مردم اسکاندیناوی( ‪ -‬ل ِ ْ‬

‫‪1‬‬

‫)که روس و سلوهای شرقی اروپا و مردم بلغار و صرب و سایر‬
‫سلوهای بالکان باشند(‬
‫علمای زبان شناسی برآنند که زبانهای بخش سوم از مراحل زبانهای‬
‫بخش اول و دوم در گذشته و ترقی کرده تا بدین درجه رسیده است ‪-‬‬
‫یعنی این زبانها مستقل در سیر تطور کمال یافته و به مرحلهای رسیده‬
‫است که اکنون مشاهده میکنیم و ما در این پاره به تفصیل گفتگو خواهیم‬
‫کرد‪.‬‬
‫زبان پارسی‬
‫فارسی زبانی است که امروز بیشتر مردم ایران‪ ،‬افغانستان‪ ،‬تاجیکستان‬
‫و قسمتی از هند‪ ،‬ترکستان‪ ،‬قفقاز و بین النهرین بدان زبان سخن می‪-‬‬
‫گویند‪ ،‬نامه مینویسند و شعر می‌سرایند‪.‬‬
‫تاریخ زبان ایران تا هفتصد سال پیش از مسیح روشن و در دست است و‬
‫از آن پیش نیز از روی آگاهیهای علمی دیگر میدانیم که در سرزمین‬
‫پهناور ایران ‪ -‬سرزمینی که از سوی خراسان )مشرق( به مرز تبت و‬
‫ریگزار ترکستان چین و از جنوب شرقی به کشور پنجاب و از نیمروز‬
‫)جنوب( به سند و خلیج پارس و بحر عمان و از شمال به کشور سکاها و‬
‫سارماتها )جنوبی روسیه امروز( تا دانوب و یونان و از مغرب به کشور‬
‫سوریه و دشت حجاز و یمن میپیوست مردم به زبانی که ریشه و اصل‬
‫میگفته‌اند‪.‬‬
‫‌‬
‫زبان امروز ماست سخن‬
‫َ‬
‫ج«‬
‫ن َوی َ‬
‫زرتشت پیمبر ایرانی میگوید که ایرانیان از سرزمینی که »اْیرا َ‬
‫نام داشت و ویژهی ایرانیان بود‪ ،‬به سبب سرمای سخت و پیدا آمدن‬
‫ارواح اهریمنی کوچ کردند و به سرزمین ایران درآمدند‪ .‬دانشمندان دیگر‬
‫نیز دریافتهاند که طایفه ی »ا َْیریا« از سرزمینی که زادگاه اصلی آنان بود‬
‫برخاسته گروهی به ایران‪ ،‬گروهی به پنجاب و برخی به اروپا شتافتهاند و‬
‫در این کشورها به کار کشاورزی و چوپانی پرداختهاند و زبان مردم‬
‫ایران‪ ،‬هند و اروپا همه شاخههایی هستند که از آن بیخ رسته و باز هر‬
‫شاخ شاخهی دیگر زده و هر شاخه برگ و باری دیگرگون برآورده است‪.‬‬
‫در علم نژادشناسی مردم اروپایی را به هشت شعبه بخش کردهاند و‬
‫زبان آنان را نیز از یک اصل دانستهاند به طریقی که گذشت‪.‬‬
‫ما را اینجا به سایر زبانها کاری نیست‪ ،‬چه آن علم خود به دانستنیهای‬
‫دیگر که آن را زبان ‌شناسی و فقه اللغه گویند باز بسته است‪ .‬ما باید‬
‫بدانیم که تاریخ زبان مادری ما از روزی که نیاکان ما بدین سرزمین‬
‫درآمدهاند تا به امروز چه بوده است و چه شده است و چه تطورها و‬
‫گردشهایی در آن یافته است‪ ،‬از این رو به قدیمترین زبانهای ایران باز می‪-‬‬
‫گردیم‪.‬‬

‫‪2‬‬

‬هر آینه »کورش«‪،‬‬ ‫‌‬ ‫بودهاند با زبان فارسی هخامنشی تفاوتی‬ ‫»داریوش« و غیره در کتیبههای خود که به سه زبان فارسی‪ ،‬آشوری و‬ ‫عیلمی است‪ ،‬زبان مادی را هم میافزودند تا بخشی بزرگ از مردم‬ ‫کشور خود را از فهم آن نبشتهها ناکام نگذارند‪ ،‬از این رو مسلم است که‬ ‫زبان مادی خود‪ ،‬زبان فارسی باستانی یا نزدیک بدان و لهجهای از آن‬ ‫شث َْریت«‪،‬‬ ‫زبان بوده است و از نام پادشاهان ماد مانند »فرا َ اوَْرت«‪» ،‬خ ِ‬ ‫هوَوخ َ‬ ‫ه«‪» ،‬آستیاک – اژی دهاک«‪َ» ،‬ارتی سس‪-‬‬ ‫»ْفروََرْتیش«‪ُ » ،‬‬ ‫شث َْر ْ‬ ‫سپادا« که سپاد‬ ‫ت« آغاز میشود و »ا ِ ْ‬ ‫َارته یس‪َ -‬ارته کاس آ« به لفظ »ا َْر َ‬ ‫و سپاه باشد نیز یکی این دو زبان معلوم میگردد‪.‬‬ ‫‪3‬‬ .‬‬ ‫بعضی از دانشمندان را عقیده چنان است که گاثهی زردشت به زبان‬ ‫مادی است و نیز برخی برآنند که زبان کردی که یکی از شاخههای زبان‬ ‫ایرانی است از باقیماندههای زبان ماد است بالجمله چون تا امروز هنوز‬ ‫کتیبهی سنگی یا سفالی از مردم ماد به دست نیامده است نمیتوان زیاده‬ ‫بر این دربارهی آن زبان چیزی گفت مگر از این پس چیزی کشف گردد و‬ ‫آگاهی بیشتری از این زبان بر معلومات بشر چهره گشاید‪.‬‬ ‫در این روایات همه جا میرساند که رشتهی ارتباط سیاسی‪ ،‬اجتماعی و‬ ‫ادبی ایران هیچ وقت نگسسته و زبان این کشور نیز به قدیم ترین زبان‪-‬‬ ‫های تاریخی یا قبل از تاریخ میپیوندد و »گاثهی زردشت« نمونهی کهن‪-‬‬ ‫ترین آن زبانهاست‪.‫زبان مادی‬ ‫قدیم ترین یادگاری که از زندگی نیاکان باستانی ما باقی است »ُنسک‬ ‫ستا« است که شامل سرودههای دینی‪ ،‬احکام مذهبی و محتوی‬ ‫های َاو ْ‬ ‫تواریخی است که شاهنامهی فردوسی نمودار آن است و مطالب‬ ‫تاریخی آن کتاب از »کیومرث« تا زمان »گشتاسب شاه« میپیوندد‪ ،‬و‬ ‫پادشاهی ا ََپرداَته )پیشدادیان(‪َ ،‬‬ ‫کویان )کیان( و زمانهی هفت خدایی را با‬ ‫هجوم بیگانگان‪ ،‬مانند‪ :‬اژیدهاک )ضحاک( و فراسیاک تور )افراسیاب(‬ ‫ترک تا پیدا آمدن زردتشت سپیتمان شرح میدهد‪.‬‬ ‫اما آنچه از تواریخ ایران‪ ،‬روم‪ ،‬نوشتههای سمگ و تواریخ دیگر مردم‬ ‫همسایه بر میآید‪ ،‬دوران تاریخی ایران از مردم »ماد« که یونانیان آن را‬ ‫برنمیگذرد‪ ،‬و پیداست که‬ ‫‌‬ ‫مدی و به زبان دری »مای« و »ماه« گویند‬ ‫زبان مردم ماد یا ماه زبانی بوده است که با زبان دورهی بعد از خود که‬ ‫زبان پادشاهان هخامنشی باشد تفاوتی نداشته‪ ،‬زیرا هرگاه زبان مردم‬ ‫ماد که بخش بزرگ ایرانیان و مهمترین شهرنشینان آریایی آن زمان‬ ‫میداشت‪ .‬‬ ‫»هرودوت« در جایی که از دایهی کورش اول یاد میکند میگوید‪ ،‬نام وی‬ ‫سپا ُ‬ ‫کو« بوده‪ ،‬سپس آورده است که »سپاکو« به زبان مادی‪ ،‬سگ ماده‬ ‫» ْ‬ ‫را گویند و معلوم است که نام سگ »سپاک« بوده است و )واو( آخر این‬ ‫کلمه حر ف تأنیث است که هنوز هم این حر ف در واژهی بانو و در پسرو‪،‬‬ ‫دادو‪ ،‬دخترو و کاکو به عنوان تصغیر یا از روی عطوفت و رأفت باقی‬ ‫است‪ ،‬یکی از رجال آن زمان نیز )سپاکا( نام داشته است که واژهی‬ ‫نرینهی سپاکو باشد‪.

‬و نیز مطالبی داشته‬ ‫در پادشاهی هوشنگ )هوشهنگ(‪ ،‬طهمورث‪ ،‬جمشید‪ ،‬ضحاک )اژدهاک(‪،‬‬ ‫فریدون‪ ،‬سلم‪ ،‬تور‪ ،‬ایرج‪ ،‬منوچهر‪ ،‬کیقباد‪ ،‬کاوس‪ ،‬سیاوخش‪ ،‬کیخسرو‪،‬‬ ‫افراسیاب‪ ،‬لهراسب‪ ،‬گشتاسب‪ ،‬زرتشت‪ ،‬خانوادهی زرتشت‪ ،‬جمعی‬ ‫دیگر از وزرا و خاندانهای تورانی و ایرانی و نیز اوراد‪ ،‬دعاها‪ ،‬نمازها‪،‬‬ ‫احکام دینی‪ ،‬دستورالعملهای پراکنده در آداب و اصطلحات مذهبی و‬ ‫امثال اینها و پیداست که این کتاب از اثر فکر یک نفر نیست و یا قسمت‪-‬‬ ‫هایی از اوستا بعدها نوشته شده است و چنین گویند که »گاثه« قدیم‪-‬‬ ‫ترین قسمت اوستا است و سایر قسمت ها به آن کهنگی نیست‪.‬‬ ‫لفظ را »اوْ ِ‬ ‫اما لفظ زند از آزنتی »‪ «Azanti‬و به معنی گزارش و ترجمه است و مراد‬ ‫از زند کتب پهلوی است که نخستین بار کتاب اوستا بدان زبان ترجمه‬ ‫شده است و پازند مخفف »پات زند« میباشد که با پیشاوند »پات«‬ ‫ترکیب یافته و به معنی دوباره گزارش یا ترجمه و برگردانیدن زند است‬ ‫به زبان خالص دری‪.‬‬ ‫قسمتی از اوستا عبارت بوده است از قصیدههایی )سرودهایی( به شعر‬ ‫هجایی در ستایش اورمزد و سایر خدایان ا َْریایی )امشاسپنتان( که سمت‬ ‫زیردستی یا مظهریت نسبت به اورمزد و خدای بزرگ یگانه داشتهاند و‬ ‫اشاراتی داشته در بیان بنیان خلقت و وجود کیومرث و گاو نخستین‬ ‫»ایوداذ« و کشته شدن گاو و کیومرث به دست اهرمن و پیدا شدن‬ ‫نطفهی کیومرث در زیر خاک به شکل دو گیاه که نام آن دو )مهری و‬ ‫مهریانی ‪ -‬مردی و مردانه ‪ -‬ملهی و ملهیانه ‪ -‬میشی و میشانه ‪ -‬به‬ ‫اختل ف روایات( بوده است و مورخان آن را از جنس »ریواس« دانند و‬ ‫ظاهرا مرادشان همان »مهر گیاه« معرو ف باشد‪ .‫اوستا و زند‬ ‫َ‬ ‫ستا« است‪.‬‬ ‫زبان دیگر زبان »اوِ ْ‬ ‫ْ‬ ‫ستاک« است به معنی بنیان جا افتاده و محکم‪ ،‬کنایه‬ ‫اوستا در اصل »ا َوْپ ِ ْ‬ ‫است از آیات محکمات و شریعت پابرجای و به صیغهی صفت مشبهه‬ ‫است‪ ،‬در »تاریخ طبری« و دیگر متقدمان از مورخان عرب »ابستاق« و‬ ‫ست ‪-‬‬ ‫ستا ‪ -‬وُ ْ‬ ‫ستا ‪ -‬ا ُ ْ‬ ‫»افستاق« ضبط شده است و در زبان دری »ُاو ْ‬ ‫ست« به اختل ف دیده میشود و همه جا با لفظ »زند« ردیف آمده است‬ ‫اُ ْ‬ ‫ کا ف آخر »اوپستاک« که از قبیل کا ف »داناک« و »تواناک« است در‬‫زبان دری حذ ف میشود و تلفظ صحیح این کلمه بایستی »اوِْپستا« باشد‬ ‫ولی به تقلید شعرایی که بضرورت این کلمه را مخفف ساختهاند ما آن‬ ‫سْتا« خوانیم‪.‬‬ ‫اینک شرحی که راجع به جمع آوری اوستا از روایات مختلف و از اسناد‬ ‫پهلوی در دست است‬ ‫یادآوری مینماییم ‪:‬‬ ‫گویند اوستای قدیم دارای ‪ 815‬فصل بوده است منقسم به ‪ 21‬نسک‬ ‫یا کتاب و در عهد ساسانیان پس از گردآوری اوستا از آن جمله ‪348‬‬ ‫‪4‬‬ .‬‬ ‫پازند عبارت است از ُنسکهایی که زند را به خط اوستایی و به زبان‬ ‫فارسی دری ترجمه کرده باشند و از این رو متأخران خط اوستایی را‬ ‫خط پازند نامند و ما باز از آن صحبت خواهیم کرد‪.

‫فصل به دست آمد که آن جمله را نیز به ‪ 21‬نسک تقسیم کردند و‬ ‫دانشمندان محقق ‪ 21‬نسک ساسانی را به ‪ 345700‬کلمه برآورد کرده‪-‬‬ ‫اند و از این جمله امروز ‪ 83000‬کلمه در اوستای فعلی موجود و باقی‬ ‫به تاراج حادثات رفته است‪.‬ل(‬ ‫ت گرپت ونپشتک دوپچین َیوکْ پ َ ْ‬ ‫پَ ْ‬ ‫چوی ن َپ َ ْ‬ ‫شت داشتن پرمود«‬ ‫ت دِ ْ‬ ‫ِیوک پ َ ْ‬ ‫در کتاب »شتروهای ایران« گوید ‪:‬‬ ‫َ‬ ‫»َانیک زرتشت دین آورد از فرمان و شتاسپ شه هزار و دوست فَْرکْرت‬ ‫ت دین دیپوریه پت تختکیهاء زرین کرت و نپشت و پت گنچ هان اتهش‬ ‫پَ ْ‬ ‫نیهاذ و انیک کجستک سکندر سوهت و اندر او دریاپ فکند دینکرتی هپت‬ ‫خذایان‪«.‬‬ ‫و نیز دینکرت که یکی از کتب قدیم پهلوی است گوید‪:‬‬ ‫هچ ا َْوهر مزد‬ ‫هماک َاپستاک و زندچی گون زرتوهشت َ‬ ‫»دارای دارایان َ‬ ‫ت گنچی شپیکان )شسپیکان‪ -‬ن‪.‬‬ ‫گویند نخستین کسی که بعد از اسکندر ملعون از نو »اوستا« را گرد‬ ‫خش« اشکانی بود )‪ 78-51‬ب‬ ‫آورد و آیین دیرین مزدیسنا را نو کرد »وُل َ ْ‬ ‫م( ولخش همان است که ما او را »بلش« خوانیم‪ .‬در میان اشکانیان‬ ‫پنج شهنشاه به این نام شناختهاند‪ ،‬دار مستتر گوید‪ ،‬کسی که اوستا را‬ ‫گرد کرده است باید ولخش نخستین باشد‪ ،‬زیرا او مردی دیندار بوده‬ ‫است‪ .‬‬ ‫پس از ولخش اشکانی اردشیر پاپکان مؤسس دولت ساسانیان بنای‬ ‫سیاست و پادشاهی ایران را بر مذهب نهاد و دین و دولت را به یکدیگر‬ ‫ترکیب داد و آیین زرتشت را که غالبا ظن قوی بر آن است که اشکانیان‬ ‫هم دارای همان آیین بوده اند ‪ -‬آیین رسمی کشور ایران قرارداد‪ ،‬و این‬ ‫کار او به سایر عاقلنه بود‪ ،‬زیرا آن دوره به سبب قوت گرفتن دین‬ ‫مسیحی در انحاء کشور ایران و روم‪ ،‬دورهی قوت دین و آغاز نفوذ‬ ‫دینداری محسوب میشد‪ ،‬چنانکه بعد هم دیده شده که از سویی مانی‬ ‫پدید آمد و بعد مزدک ظهور کرد و چندی نگذشت که حضرت محمد‬ ‫بیرون آمد‪.‬‬ ‫‪5‬‬ .‬و بعضی گمان کردهاند که این شهنشاه ولخش سوم است که از )‬ ‫‪ 148‬تا ‪ 191‬ب م( پادشاهی کرده است‪.‬‬ ‫در کتب سنت از جمله در »دینکرت« روایتی آوردهاند و در نامه ی‬ ‫»تنسر« به شاه مازنداران نیز بدان اشاره شده و مسعودی مورخ عرب‬ ‫و جمعی دیگر از مورخان اسلمی هم نقل کرده اند که »اسکندر« بعد از‬ ‫فتح »اصطخر« اوستا را که بر دوازده هزار پوست گاو نوشته بودند‬ ‫برداشت و مطالب علمی آن را از طب‪ ،‬نجوم و فلسفه به یونانی ترجمه‬ ‫کرد و به یونان فرستاد و خود آن کتاب را بسوزانید‪.‬‬ ‫یعنی ‪» :‬دیگر دارای پسر دارا همگی اوستا و زند را چنان که زردشت از‬ ‫هرمزد پذیرفت و نبشت در دو نسخه یکی به گنج شایگان و یکی به‬ ‫دژنپشت فرمود نگاه دارند‪) ،‬روایت دیگر( هزار و دویست فر کرد‬ ‫)فصل( بدین دبیری به تختههای زرین تعبیه نمود و نبشت و به گنج آن‬ ‫آتش نهاد‪ ،‬پس سکندر ملعون دینکرت هفت خدایان را سوزانیده در دریا‬ ‫افکند‪«.

‬‬ ‫در عهد »شاهپور« پسر اردشیر و جانشینان وی نیز در گردآوری اوستا و‬ ‫تهیهی فقه و سایر احکام و عبادات زرتشتی توجه و اعتنای کامل به‬ ‫عمل آمد و در حمایت از آیین مزبور کار به تعصب کشید از آن جمله‬ ‫مانی پیر فدیک سخن گوی و مصلح بزرگ ایرانی به اعتماد آزادی مذهبی‬ ‫که پیش از ساسانیان در ایران موجود و برقرار بوده است در عصر‬ ‫شاپور اول ظاهر شد و شاهپور را دعوت کرد‪ .‬‬ ‫این پادشاهان دست نشاندهی اشکانیان بودهاند و از عهد اسکندر و‬ ‫کمکم به پادشاهی گماشته میشدند و‬ ‫خلفای اسکندر به ریاست مذهبی و ‌‬ ‫اردشیر چنان که گذشت یا پسر پاپک آخرین شاهان مذکور و یا پسر ِدختر‬ ‫او بوده است و چون پدران و نیاکان اردشیر جنبهی مذهبی داشتهاند‪ ،‬از‬ ‫سکههای آنها این جنبه به خوبی دیده میشود‪ .‬خود او هم در استواری‬ ‫بنیان دین کوشید و دین و دولت را با هم کرد و به وزیر خود )تنسر(‬ ‫هیرپدان هیرپد امر کرد که اوستای پراکنده را گرد آورد و خود را در سکه‪-‬‬ ‫ها خداپرست و خدایی نژاد خواند‪.‬‬ ‫خلصه‪ ،‬قسمتی از اوستا در زمان شاپور اول به دست آمد و در عصر‬ ‫شاپور دوم »آذر پاذمار سپندان« ‪ -‬که موبدی بزرگ و سخنگویی گرانمایه‬ ‫بود و بعض مورخان عرب او را زرتشت ثانی نامیدهاند و واقعهی ریختن‬ ‫مس گداخته بر سینهی زردشت منسوب به اوست خرده اوستا را آورد و‬ ‫چنان به نظر میرسد که تمام اوستا را به دست آوردند و یا مدعی شدند‬ ‫که اوستا به تمامی به چنگ آمده است و دانشمندی دیگر مرسوم به‬ ‫»ارتای ویرا ف« نیز در عالم خواب‪ ،‬سیری در بهشت و دوزخ کرد و‬ ‫احکامی دیگر پیدا آورد که در کتاب »ارتای ویرا ف نامک« مندرج است‪ ،‬و‬ ‫نیز تفسیرهای اوستا از این به بعد به زبان پهلوی رایج گشت‪.‬‬ ‫در قرن نهم میلدی و دوم هجری مؤلف دینکرت ‪ -‬که تفسیری از اوستا و‬ ‫مهمترین کتب فقه‪ ،‬عبادت‬ ‫و احکام مزدیسنی است ‪ -‬گوید اوستا دارای ‪ 21‬نسک است‪ ،‬و اسامی‬ ‫آنها را ذکر میکند و مجموع ‪ 21‬نسک را به اصطلح زبان پهلوی به سه‬ ‫قسمت منقسم مینماید به قرار ذیل ‪:‬‬ ‫‪6‬‬ .‬شاپور با او به عادت قدیم‬ ‫رفتار نمود و مانی کتابی از کتابهای خود را به نام شاپور نوشت و نام آن‬ ‫را »شاهپو هرگان« نهاد‪ ،‬لیکن در زمان بهرام پسر هرمز وی را برخل ف‬ ‫وصیت زرتشت و برخل ف اصول دینی که در ایران مرسوم بود کشتند‪.‫یک علت دیگر تعصب دینی اردشیر آن بود که پدران و نیاکان او به قولی‬ ‫امیران و رییسان دین زرتشتی بودهاند‪» ،‬پاپک« که به قولی پدر و به‬ ‫قولی پدر ِمادر اردشیر بوده است از امرای محلی پارس و از آن بزرگانی‬ ‫بود که بازماندهی امرا و شاهان »پ ََرَته دار« فارس بودند پادشاهان پرته‬ ‫ت( و آخر آنان‬ ‫ت« و سپس )ب َ َ‬ ‫دار فارس که نخستین آنان »ب َ َ‬ ‫غ َ‬ ‫دا َ‬ ‫غ ک ْرِ َ‬ ‫»پاپک« است همه در فارس و قسمتی از هندوستان ریاست و بزرگی‬ ‫داشتهاند‪ ،‬و سکه زدهاند و روی سکهی آنها نقش آستانهی آتشکده و‬ ‫درفش )علم چهارگوشه( که شاید همان درفش کاویان باشد دیده شده‬ ‫است و پادشاه با »پنام« که سرپوش ویژهی عبادت است در پیشگاه‬ ‫آتشکده به حال خشوع ایستاده است‪.

‬‬ ‫‪ -3‬وَْندایداذ ‪ -‬که در اصل وندیودات بوده است‪ ،‬یعنی ادعیه و اوراد بر‬ ‫ضد دیوان و اهریمنان‪.‫الف‪ -‬گاسانیک‬ ‫سریک‬ ‫ب‪ -‬هات َکْ مان ْ َ‬ ‫ج‪ -‬داتیک‬ ‫گاسانیک یعنی بخش »گاثه« که سرودهای دینی و منسوب است به خود‬ ‫زرتشت و محتویات آن ستایش اهورامزده و مراتب ادعیه و مناجاتها می‪-‬‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫‪7‬‬ .‬‬ ‫هاتک مانسریک‪ ،‬مخلوطی از مطالب اخلقی و قوانین و احکام دینی‬ ‫است‪.‬این زبان‬ ‫خاصه قسمتهای قدیم آن »گاثه« بسیار کهنه به نظر میرسد و مانند زبان‬ ‫سنسکریت و عربی دارای اعراب است‪ ،‬یعنی اواخر کلمات از روی تغییر‬ ‫عوامل تغییر میکرده است و حرکات گوناگون به خود میگرفته است‪،‬‬ ‫همچنین دارای علیم جنسی و تثنیه بوده است‪.‬‬ ‫‪ -4‬ی َ ْ‬ ‫شت ‪ -‬که قسمت تاریخی اوستا از آن مستفاد میشود آن هم از‬ ‫مادهی یسنا و به معنی عبادت و ستایش است‪.‬‬ ‫داتیک‪ ،‬فقه و احکام و آداب و معاملت است‪.‬‬ ‫اما بعد از این تاریخ )یعنی بعد از قرن سوم هجری( معلوم نیست چه‬ ‫وقت بار دیگر اوستا دست خورده و قسمتی از آن از میان رفته است‪.‬‬ ‫زبان اوستایی هم یکی از اصول و پایههای زبان ایران است‪ .‬‬ ‫‪ -5‬خرده ا َِوستا ‪ -‬یعنی اوستای مختصر یا مسائل مختصر و خرد‬ ‫اوستا‪ ،‬و آن عبارت است از عبادات روزانه‪ ،‬ماهیانه‪ ،‬سالیانه‪ ،‬اعیاد‪،‬‬ ‫جشنها‪ ،‬طریقهی زردشتی گری‪ُ ،‬‬ ‫کشتی بستن‪ ،‬آداب زناشویی‪ ،‬عروسی‪،‬‬ ‫سوگواری و غیره‪.‬‬ ‫باری آنچه امروز از این کتاب در دست ما باقی است پنچ جزو یا پنج‬ ‫بخش است و به این نام معرو ف ‪:‬‬ ‫سنا ‪ -‬که گاثه جزء آن است‪ ،‬و معنی آن ستایش میباشد‪.‬‬ ‫‪ -1‬ی َ ْ‬ ‫‪ -2‬ویسپ ََرذ ْ‪ -‬که آن هم از ملحقات یسنا و در عبادات است و معنی آن‬ ‫»همهی ردان و پیشوایان« است‪.

‬‬ ‫زبان آنان را زبان »پرثوی« گفتند و کلمهی پرثوی به قاعدهی تبدیل و‬ ‫تقلیب حرو ف »پهلوی« گردید و در زمان شهنشاهی آنان خط و زبان‬ ‫پهلوی در ایران رواج یافت و نوشتههایی از آنان به دست آمده است که‬ ‫قدیمترین همه دو قبالهی ملک و باغ است که به خط پهلوی اشکانی بر‬ ‫روی ورق پوست آهو نوشته شده و از »اورامان کردستان« به دست‬ ‫آمده است و تاریخ آن به )‪ 120‬پیش از میلد مسیح( میکشد‪.‬‬ ‫فارسی باستان‬ ‫دیگر زبان فارسی باستان است که آن را »فرس قدیم« نامیدهاند این‬ ‫همان زبانی است که بر سنگهای »بیستون«‪» ،‬ا َل َوَْند«‪ ،‬صد ستون »تخت‬ ‫جمشید«‪ ،‬دخمههای هخامنشی‪ ،‬لوحهای زرین و سیمین ُبنلد تخت‬ ‫جمشید و جاهای دیگر کنده شده است و مهمتر از همه نبشتهی بیستون‬ ‫است که داریوش شاهنشاه هخامنشی تاریخ بیرون آمدن و به شهنشاهی‬ ‫رسیدن و کارنامههای خود را در آنجا گزارش داده است و خطی که آثار‬ ‫نام برده بدان نوشته شده است خط میخی است‪.‬‬ ‫زبان پهلوی زبانی است که دورهای از تطور را پیموده و با زبان فارسی‬ ‫دیرین و اوستایی تفاوتهایی دارد‪ ،‬خاصه آثاری که از زمان ساسانیان و‬ ‫اوایل اسلم در دست است به زبان دری و فارسی بعد از اسلم نزدیکتر‬ ‫‪8‬‬ .‫زمان زردشت‬ ‫اگر گاثه را از زرتشت معاصر »ویشتاسپ شاه« بدانیم زمان نزول آن‬ ‫سخنان را باید بین سنه )‪ 630‬قبل از میلد( ‪ -‬یعنی سی سال بعد از‬ ‫زمان تولد زردشت و چند سال قبل از سنه ‪ 583‬ق م که زمان شهادت‬ ‫زردشت باشد ‪ -‬دانست‪ ،‬چه برحسب روایات پهلوی زردشت در سی‬ ‫سالگی مبعوث شده است‪.‬‬ ‫پهلوی‬ ‫دیگر زبان پهلوی است‪ ،‬این زبان را فارسی میانه نام نهادهاند و منسوب‬ ‫است به »پرثوه« نام قبیلهی بزرگی یا سرزمین وسیعی که مسکن‬ ‫قبیلهی پرثوه بوده و آن سرزمین خراسان امروزی است که از مشرق به‬ ‫صحرای اتابک )دشت خاوران قدیم( و از شمال به خوارزم و گرگان و از‬ ‫مغرب به قومس )دامغان حالیه( و از نیمروز به سند و زابل میپیوسته‪،‬‬ ‫س َ‬ ‫که( بودهاند که پس از مرگ اسکندر‬ ‫مردم آن سرزمین از ایرانیان ) َ‬ ‫یونانیان را از ایران رانده دولتی بزرگ و پهناور تشکیل کردند و ما آنان را‬ ‫اشکانیان گوییم و کلمهی پهلوی و پهلوان که به معنی شجاع است از این‬ ‫قوم دلیر که غالب داستانهای افسانهی قدیم شاهنامه ظاهرا از کارنامه‪-‬‬ ‫های ایشان باشد باقی مانده است‪.‬‬ ‫این زبان نیز یکی دیگر از زبان های قدیم ایران است و با اوستایی فرق‬ ‫اندک دارد و آن نیز چون اوستایی دارای اعراب و تذکیر و تأنیث میباشد؛‬ ‫میشده‬ ‫‌‬ ‫خط میخی برخل ف اوستایی و پهلوی از چپ به راست نوشته‬ ‫است‪.

‬‬ ‫مسعود سعد گوید ‪:‬‬ ‫به پهلوانی سماع به خسروانی‬ ‫بشنو و نیکو شنو نغمه ی خنیاگران‬ ‫طریق‬ ‫خواجه گوید ‪:‬‬ ‫‪9‬‬ .‬‬ ‫این لفظ در آغاز نام قومی بوده است دلیر که در )‪ 250‬ق م( از‬ ‫خراسان بیرون تاخته یونانیان را از ایران راندند و در )‪ 226‬ب م(‬ ‫منقرض شدند ‪ -‬و آنان را پهلوان به الف و نون جمع و پهلو و پهلوی‬ ‫خواندند‪ ،‬و مرکز حکومت آنان ری‪ ،‬اصفهان‪ ،‬همدان‪ ،‬ماه نهاوند‪ ،‬زنجان و‬ ‫به قولی آذربایجان بود که بعد از اسلم مملکت پهلوی نامیدند ‪ -‬در عصر‬ ‫اسلمی زبان فصیح فارسی را پهلوانی زبان و پهلوی زبان خواندند و‬ ‫پهلوی را برابر تازی گرفتند نه برابر زبان دری و آهنگی را که در ترانههای‬ ‫»فهلویات« میخواندند نیز پهلوی و پهلوانی میگفتند؛ پهلوانی سماع و‬ ‫لحن پهلوی و گلبانگ پهلوی اشاره به فهلویات میباشد‪.‬‬ ‫زبان پهلوی و خط پهلوی به دو قسمت تقسیم شده است‪:‬‬ ‫‪ -1‬زبان و خط پهلوی شمالی و شرقی که خاص مردم آذربایجان و‬ ‫خراسان حالیه )نیشابور‪ -‬مشهد ‪ -‬سرخس ‪ -‬گرگان ‪ -‬دهستان ‪ -‬استوا ‪-‬‬ ‫هرات ‪ -‬مرو( بوده و آن را پهلوی اشکانی یا پارتی و بعضی پهلوی کلدانی‬ ‫میگویند و اصح اصطلحات )پهلوی شمالی( است‪.‬‬ ‫‪ -2‬پهلوی جنوب و جنوب غربی است که هم از حیث لهجه و هم از‬ ‫حیث خط با پهلوی شمالی تفاوت داشته و کتیبههای ساسانی وکتابهای‬ ‫پهلوی که باقی مانده به این لهجه است و به جز کتاب »درخت اسوریک«‬ ‫که لغاتی از پهلوی شمالی در آن موجود است دیگر سندی از پهلوی‬ ‫شمالی در دست نیست مگر کتیبهها و اوراقی مختصر که گذشت؛‬ ‫معذلک لهجهی شمالی از بین نرفت و در لهجهی جنوب لغتها و فعلها‬ ‫زیادی از آن موجود ماند که به جای خود صحبت خواهیم کرد‪.‬‬ ‫در وجه تسمیهی پهلوی اشاره کردیم که این کلمه همان کلمهی »پرثوی«‬ ‫میباشد که به قاعده و چم تبدیل حرو ف به یکدیگر حر ف )ر( به )لم( و‬ ‫حر ف )ث( به )ه( بدل گردیده و »پهلوی« شده است‪ ،‬پس به قاعدهی‬ ‫قلب لغتهایی که در تمام زبانها جاری است چنان که گویند قفل و قلف و‬ ‫نرخ و نخر و چشم و چمش‪ ،‬این کلمه هم مقلوب گردیده »پهلوی« شد‪.‫است تا به فارسی قدیم و اوستایی چنان که بعد از این در جای خود بدان‬ ‫اشاره خواهد شد‪.‬‬ ‫زبان پهلوی از عهد اشکانیان زبان علمی و ادبی ایران بود و یونان مآبی‬ ‫اشکانیان به قول محققان‪ ،‬صوری و بسیار سطحی بوده است و از این‬ ‫رو دیده میشود که از اوایل قرن اول میلدی به بعد این رویه تغییر کرده‬ ‫سکهها‪ ،‬کتیبهها‪ ،‬کتابهای علمی و ادبی به این زبان نوشته شده است و‬ ‫زبان یونانی متروک گردیده است و قدیمترین نوشتهی سنگی به این خط‬ ‫کتیبهی اردشیر اول در نقش رستم و شاپور اول است که در شهر شاپور‬ ‫اخیرا بر روی ستون سنگی به دو زبان پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی‬ ‫کشف گردیده است‪.

‬‬ ‫هرچند این آیهها و شعرها پاره پاره‪ ،‬جدا جدا و شیرازه فرو گسسته است‬ ‫و گویا باز ماند و مره ریگی است از کتابهای پارسی مانی »شاپورگان« و‬ ‫کتابی دیگر که نام آن »مهرک نامه« بوده است‪ .‬‬ ‫این نام در کتیبهی بزرگ داریوش به نام )سوگدیانا( ذکر شده است و از‬ ‫شهرستانهای مهم ایران شمرده میشد و زبان مردم آن نیز لهجه یا‬ ‫شاخهای از زبان ایرانی و به سغدی معرو ف بوده است‪ ،‬این زبان در‬ ‫طول خطی متداول بوده است که از دیوار چین تا سمرقند و آسیای‬ ‫مرکزی امتداد داشته و مدت چند قرن این زبان در آسیای مرکزی زبان‬ ‫بین المللی به شمار میرفته است‪.‬‬ ‫‪10‬‬ .‫بلبل به شـاخ سرو به گلبانگ پهلوی‬ ‫معنوی‬ ‫شاعری گوید ‪:‬‬ ‫لحــن او را مــن و بیـــت پــــهلـــوی‬ ‫خســـروی‬ ‫می خواند دوش درس مقامـات‬ ‫زخــمــه ی رود و ســرود‬ ‫زبان سغدی‬ ‫سْغد نام ناحیهای است خرم‪ ،‬آباد و پر درخت که‬ ‫سغدی است‪ُ ،‬‬ ‫دیگر زبان ُ‬ ‫»سمرقند« مرکز اوست و در قدیم تمام ناحیهی بین »بخارا«‪،‬‬ ‫سغد میخواندهاند ‪ -‬این نواحی در اوایل‬ ‫»سمرقند« و حوالی آن ایالت را ُ‬ ‫اسلم به سبب خوبی آب و هوا و نعمت فراوان مشهور شده یکی از‬ ‫چهار بهشت دنیا به شمار میآمده است‪.‬‬ ‫هنوز یادگار این زبان در آن سوی جیحون و درهی زرافشان و نواحی‬ ‫سمرقند‪ ،‬بخارا‪ ،‬بلخ و بدخشان باقی است و یادگار دیگری نیز از آن در‬ ‫ناحیهی »پامیر« متداول است و قدیمترین نمونهایی که از این زبان به‬ ‫دست ما رسیده اوراقی است که از کتابهای مذهبی مانی پسر فدیک‪،‬‬ ‫پیمبر مانویان به خط آرامی و این ورقه در سالهای نزدیک‪ ،‬به دست‬ ‫کاوش کنندگان آثار قدیم که در ترکستان چین به کاوش و پژوهش‬ ‫پرداخته بودند از زیر انقاص شهر ویران »تورفان« و سایر قسمتهای‬ ‫ترکستان چین پیدا آمده است و چون آن را خواندند‪ ،‬دانستند که‬ ‫سرودهای دینی مانی و شعرهایی است که در کیش مانوی گفته شده و‬ ‫از آیات کتابهای مذکور است و نیز برخی اسناد از کیش بودایی و فصلی‬ ‫از عهد جدید ترسایان و مطالبی که هنوز حل نشده است در میان آنها‬ ‫است‪.‬اما با وجود این به تاریخ‬ ‫تطور زبان پارسی یاری بزرگی کرده بسیاری از لغتهای فارسی را که با‬ ‫لغات اوستا‪ ،‬فارسی باستانی و پهلوی از یک جنس ولی به دیگر لهجه‬ ‫است به ما وانمود میسازد و بنیاد قدیم زبان سغدی و بلکه ریشه و پایهی‬ ‫زبان شیرین »دری« را که زبان فردوسی و سعدی است معلوم میدارد؛‬ ‫و نیز از کشفیات به زبانهای آریایی دیگری که زبان »تخاری« و زبان‬ ‫»سکایی« باشد میتوان پیبرد و اکنون مشغول حل لغات و تدارک صر ف‬ ‫و نحو آن زبانها میباشند‪.

‬‬ ‫قدیم ترین آثار زبان ایران‬ ‫مورخان اسلمی نوشتهاند نخستین کسی که به زبان پارسی سخن گفت‬ ‫»کیومرث« بود و معلوم است که این سخن افسانهای بیش نیست‪ .‬‬ ‫از این تقریرها و توجیههای دیگر چیزی که بتوان پذیرفت دو چیز است ‪:‬‬ ‫یکی آن که در دربار و میان بزرگان در خانه و رجال مداین )تیسفون‬ ‫پایتخت ساسانی( به این زبان سخن میگفته باشند‪.‬مخصوصا در کتاب پهلوی »بندهش« به جای اوستا همه جا »دین«‬ ‫وریه« گویند‪،‬‬ ‫آمده است و خط اوستایی را هم بدین مناسبت » َ‬ ‫ن ِدپی َ‬ ‫دی ْ‬ ‫یعنی خط دین و در »دینکرت« و سایر کتابها هرجا که گوید »زردشت‬ ‫دین آورد« مرادش اوستا است‪.‬اما‬ ‫آنچه تا امروز از روی آثار صحیح و تاریخی به دست آمده است قدیمترین‬ ‫کلمی از زبان ایرانی که در دست ما میباشد همان سخنان اشو زرتشت‬ ‫سپیتمان است که در سرودهای دینی »گاثه« مندرج است و بعد از آن‬ ‫قسمتهای قدیم اوستا که غالب آنها نیز نظم است نه نثر؛ گاثه به زبانی‬ ‫است که آریاییهای هند نزدیک بدان زبان کتابهای دینی و ادبی قدیم خود‬ ‫را تألیف و نظم نمودهاند‪ ،‬نام کتاب زردشت چنان که گذشت‬ ‫میشده‬ ‫‌‬ ‫»اوپستاک« بود و گاهی از آن کتاب به عبارت »َدین« تعبیر‬ ‫است‪ .‬‬ ‫دیگر کتیبههایی است که از هخامنشیان باقی مانده است که مهمترین آن‪-‬‬ ‫ها کتیبهی بهستان )= بیستون( میباشد و ما اینک اشاراتی به مجموع‬ ‫کتیبههای سنگی و سفالی مینماییم ‪:‬‬ ‫‪11‬‬ .‬‬ ‫دیگر آنکه این زبان‪ ،‬زبان مردم خراسان‪ ،‬مشرق ایران‪ ،‬بلخ‪ ،‬بخارا و‬ ‫مرو بوده باشد و جمع بین این دو وجه نیز خالی از اشکال است و‬ ‫مسائلی که این دو وجه را تأیید میکند‪.‫زبان دری‬ ‫در معنی حقیقی این کلمه اختل ف است و در فرهنگها وجوه مختلف‬ ‫نگاشتهاند و از آن جمله آن است که ‪:‬‬ ‫»گویند لغت ساکنان چند شهر بوده است که آن بلخ‪ ،‬بخارا‪ ،‬بدخشان و‬ ‫مرو است و طایفهای بر آناند که مردمان درگاه کیان بدان متکلم میشده‪-‬‬ ‫اند و گروهی گویند که در زمان »بهمن اسفندیار« چون مردم از اطرا ف‬ ‫عالم به درگاه او میآمدند و زبان یکدیگر را نمیفهمیدند بهمن فرمود تا‬ ‫دانشمندان زبان فارسی را وضع کردند و آن را دری نام نهادند یعنی‬ ‫زبانی که به درگاه پادشاهان تکلم کنند و حکم کرد تا در ممالک به این‬ ‫زبان سخن گویند ‪ -‬و منسوب به دره را نیز گویند همچو کبک دری و این‬ ‫به اعتبار خوشخوانی هم میتوان بوده باشد زیرا که بهترین لغات فارسی‬ ‫زبان دری است‪«.

‬خلصهی‬ ‫این نوشتهها شرح فتوحات داریوش و فرو نشاندن فتنهی بردیای‬ ‫میباشد‪ .‬این کتیبه‬ ‫‌‬ ‫دورغین »گئوتامای مغ« و داستان نه تن از طاغیان‬ ‫مهمترین ِکتیبههای هخامنشی است و از روی این نوشتهها قسمت بزرگی‬ ‫از تاریخ هخامنشی روشن میگردد‪.‬داریوش در این جا دو کتیبه دارد‪ :‬یکی کتیبهی بزرگ به خط‬ ‫میخی و به زبان فارسی قدیم‪ ،‬عیلمی و بابلی در دو هزار کلمه؛ دیگر‬ ‫کتیبهای کوچک به زبان فارسی و عیلمی در صد و پنجاه کلمه‪ .‬‬ ‫‪ -3‬کتیبهی تخت جمشید‬ ‫در وادی مرودشت که رود »کور« از میانش جاری است‪ ،‬در دامنهی کوه‬ ‫رحمت‪ ،‬پشت به مشرق و روی مغرب بر کمر کوه چند کاخ و عمارت‬ ‫بزرگ بوده است‪ ،‬و شهری هم ‪ -‬که به اغلب احتمالت »پارس« نام‬ ‫س ْ‬ ‫ت« پایتخت‬ ‫ست َ ْ‬ ‫داشته و پیش از شهر » ْ‬ ‫کر َ‬ ‫خْر« و بعد از شهر »پار َ‬ ‫»فارس« بوده است و یونانیان آن را »پرس پولیس« خواندهاند ‪ -‬در‬ ‫پیرامون این عمارات وجود داشته است‪.‫‪ -1‬کتیبه پاسارگاد‬ ‫در شهر پازارگاد یا پاسارکاد عبارتی بوده است به خط میخی که ‪» :‬من‪،‬‬ ‫کورش‪ ،‬پادشاه هخامنشیام« و نیز مجسمهای از زیر خاک در ‪ 1307‬به‬ ‫اهتمام پروفسور هرتسفلد بیرون آمده و بر آن این سطور نبشته است‪:‬‬ ‫»من‪ ،‬کورش‪ ،‬شاه بزرگم«‬ ‫‪ -2‬کتیبهی بیستون‬ ‫این نوشته بر تخته سنگی بزرگ در درهی کوچکی از کوه معرو ف به‬ ‫بیستون )بغستان( از طر ف »داریوش« کنده شده است‪ ،‬و در زیر‬ ‫نبشتهها صورت داریوش است که پای خود را بر زبر مردی که بر زمین به‬ ‫پشت درافتاده است نهاده و کمان در دست دارد و پیشروی او نه نفر از‬ ‫طاغیان بریسمان بسته با جامههای گوناگون دیده میشوند و بر بالی‬ ‫صفه پیکر »فََروَهَْر« نمودار است و پشت سر داریوش دو تن از بزرگان‬ ‫ایستادهاند‪ .‬‬ ‫ش« نام‬ ‫ش« یا » َ‬ ‫ش« به یاء مجهول بر وزن » َ‬ ‫من ْ‬ ‫هدی ْ‬ ‫دیگر کاخ »هَدِ ْ‬ ‫داشت و در سوی جنوبی اپدانه واقع بود‪ ،‬چنین پنداشتهاند که این کاخ‬ ‫اندرونی شاهنشاهی و حرم سرای بوده است و این حدس به دلیلی‬ ‫‪12‬‬ .‬بارگاه شاهنشاهی و بر طبق کتیبهی درب بزرگ به‬ ‫هیو« یعنی »همه کشور« یا »همه کشورها« خوانده می‪-‬‬ ‫س دَ ْ‬ ‫صفت »وَ ْ‬ ‫شده است و جایگاه پذیرایی فرستادگان و بار دادن همهی رعایای‬ ‫ه« نام داشت ظاهرا از همان‬ ‫شاهنشاهی هخامنشی بوده؛ دیگر »ا ََپدان َ ْ‬ ‫مادهی »آبادان« و بیرونی شمرده میشد‪ ،‬قصر دیگر در دست چپ‬ ‫»ا ََپداَنه« واقع است نام »صد ستون« داشته است و این نام در کتیبهی‬ ‫پهلوی »شاپور سکانشاه« که روزی در این عمارت فرود آمده است‬ ‫دیده میشود و به جای خود از آن کتیبه گفتگو خواهد شد‪.‬‬ ‫این عمارات بر طبق کتیبههایی که از داریوش و خشایارشا باقیمانده‬ ‫است هرکدام نامی خاص داشته‪ ،‬آن چه پیشاپیش پله و دروازهی ورود‬ ‫به مغرب قرار دارد‪ .

‬‬ ‫این بنا به دست داریوش در سنه ‪ 520‬ق م آغاز گردید و سپس داریوش‬ ‫ولیعهد خود خشارشا را در حیات خود به تخت نشانید و اتمام ابنیهی‬ ‫نامبرده را به اهتمام وی باز گذاشت در این ابنیه نیز جای به جای‬ ‫خ َ‬ ‫شت َْر سوم باقی است به سه‬ ‫کتیبه‌هایی از داریوش‪ ،‬خشایارشا و ا َْرت َ َ‬ ‫زبان پارسی‪ ،‬عیلمی‪ ،‬آشوری و اخیرا قریب سی هزار خشت مکتوب به‬ ‫خط میخی که نظیرش در شوش نیز به دست آمد در تخت جمشید پیدا‬ ‫شد و برای پختن و خواندن به فیلدلفی امریکا ارسال گردید و نیز لوحه‪-‬‬ ‫های زرین و سیمین که در زیر پایههای عمارت به عنوان »ُبنلد« یعنی‬ ‫سنگ یادگاِر بنا به خط میخی از داریوش به دست افتاده درموزهی ایران‬ ‫باستان در تهران موجود میباشد این کاخها را اسکندر ملعون پس از ورود‬ ‫به »پارسا« عمدا آتش زد و علمت آتش سوزی هنوز در آن پیداست و‬ ‫نگارنده خود زغالهای قدیم را دیده است ‪.‬سوای این چند کاخ بزرگ‬ ‫آثاری از معبد‪ ،‬خلوتها و ابنیهی خرد و ریز دیگر نیز در آن صفه باقی‬ ‫است‪...‬‬ ‫در ُتندهی کوه بیرون از این عمارت نیز دو دخمه است و دخمهی سومین‬ ‫که گویا از آن داریوش سوم بوده ناتمام مانده است‪ ،‬بر آن دو نیز نقوش‬ ‫و نامهایی کنده شده است‪.‬‬ ‫جر« است و آن کاخ کوچکتری بوده است در ضلع‬ ‫عمارت دیگر »ت َ َ‬ ‫شمالی صفهی تخت جمشید که آن را قصر زمستانی یا »آفتاب‌کده«‬ ‫پنداشتهاند‪ ،‬در فرهنگها »تجر« بر وزن َ‬ ‫شَرر خانهی زمستانی را گویند و‬ ‫بعضی مخزن و صندوقخانه نیز هست‪ ،‬و این بنا رو به آفتاب ساخته شده‬ ‫است و امروز این کاخ را آینه خانه گویند و دو کتیبه از سکانشاه به پهلوی‬ ‫و یک کتیبه از عضدالدوله فنا خسرهی دیلمی به خط کوفی و چند کتیبهی‬ ‫دیگر از آل مظفر و تیموریان در آنجا هست‪ .‫هدیش« اصل و ریشهی »خدیش«‬ ‫درست مینماید چه شاید واژه ی » َ‬ ‫باشد‪ ،‬که به زبان دری کدبانو‪ ،‬خاتون بزرگ و رسمی را گویند و چنانکه‬ ‫خواهیم دید حر ف »خ« و »ه« در زبان فارسی به یکدیگر بدل میشوند‪..‬‬ ‫‪ -4‬کتیبه تنگه ی سوئز‬ ‫کتیبه ای در تنگهی سوئز یافتهاند از داریوش اول دارای هشتاد کلمه که‬ ‫بعضی از آنها محو شده است‪ ،‬مضمون کتیبهی مذکور چنین است ‪ -‬بعد‬ ‫از عناوین و القابی که در همهی کتیبهها معمول است گوید‪:‬‬ ‫» داریوش شاه میگوید من پارسیم و به دستیاری پارسیان مصر را‬ ‫گشودم و فرمودم از آب روانی که نیل نام دارد و در مصر جاری است به‬ ‫سوی دریایی که از پارس به آنجا میرود این کال را بکنند و این کال کنده‬ ‫شد چنانکه من فرمان دادم و کشتیها روانه شدند از مصر از درون این‬ ‫کال به پارس چنانکه ارادهی من بود«‬ ‫‪ -5‬کتیبهی نقش رستم‬ ‫در سه میلی تخت جمشید دخمههایی بر بدنهی کوه کنده و تراشیدهاند‪،‬‬ ‫اینها سه دخمه است که یکی روی دیگری به شکل چلیپا کنده شده است‬ ‫‪13‬‬ .

‬‬ ‫‪ -7‬در کرمان‬ ‫در کرمان هرم کوچکی از سنگ پیدا شده که در پهلوهای آن سنگ به سه‬ ‫زبان کتیبهای از داریوش نقش گردیده است و او را و پدرش را نام میبرد‪.‬‬ ‫همچنین در شوش کتیبههای کوتاه دیگری بر پاسنگهای ستون‪ ،‬آجرها‪،‬‬ ‫کاشیها‪ ،‬مجسمهها و لوحههای سنگی و میزهای مرمر و اشیاء متفرق از‬ ‫داریوش پیدا شده است که این شاهنشاه را معرفی می‌نماید؛ این‬ ‫یادگارها نیز همه به سه زبان پارسی‪ ،‬عیلمی و آسوری میباشد‪.‬در این ارگ مانند تخت جمشید خشتهایی پیدا شد‬ ‫س که روی آنها به خط میخی کتیبههایی نوشتهاند به زبان معهود‬ ‫از ِ‬ ‫گل ُر ْ‬ ‫و نسخهی بابلی )اسوری( از همه سالمتر مانده بود‪ ،‬آن را مأخذ ترجمه‬ ‫قرار دادند و پس از سالیان رنج و بررسی عاقبت در )‪ 1928‬مسیحی(‬ ‫بعد از سی سال تمام این نبشتهها خوانده شد و منتشر گردید‪ .‫و ‪ 24‬متر و نیم از زمین بلندتر است در قسمت بالی این آثار حجاریهای‬ ‫زیبا‪ ،‬صورت داریوش و »گاس«‪ ،‬سریری که روی گاس نهاده شده‪،‬‬ ‫داریوش بر آن ایستاده است نقش گردیده و کتیبهای هم به امر داریوش‬ ‫در آن جا کنده شده است‪.‬این نبشته‬ ‫از داریوش بزرگ است که نخست وی این کاخ و ارگ را آباد کرده است؛‬ ‫این کتیبه بعد از کتیبهی بیستون مهمترین نوشتهای است که از‬ ‫هخامنشیان به دست آمده است‪ ،‬و اگر نبشتههای خشتی تخت جمشید‬ ‫نیز خوانده شود سومین قسمت مهم این آثار شمرده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ -9‬کتیبههای همدان‬ ‫‪14‬‬ .‬‬ ‫در شوش از خشایارشا‪ ،‬اردشیر دوم و اردشیر سوم نیز کتیبههایی یافت‬ ‫سْر )تچر(‪،‬‬ ‫‌‬ ‫شده است که خود را معرفی‬ ‫میکنند و نام ا ََپدانه‪َ ،‬‬ ‫خدیش‪ ،‬د َ َ‬ ‫م )ظ‪:‬تچر( پستو یا خانهی پسین در‬ ‫سَروُ ْ‬ ‫پ ََردیس )فردوس= باغچه( و َ‬ ‫ضمن ذکر ابنیه و کاخها برده میشود و معلوم میدارد که عمارات شوش‬ ‫باری آتش گرفته و ویران گردیده است و جانشینان داریوش از نو آن را‬ ‫عمارت کردهاند‪.‬‬ ‫‪ -8‬درالوند‬ ‫در الوند دو کتیبه‪ ،‬اول از داریوش بر کوه نزدیک روستای عباس آباد به‬ ‫قرب همدان به سه زبان موجودست که دارای دو بند میباشد‪ ،‬یکی در‬ ‫ستایش اهورامزدا‪ ،‬دیگر در معرفی خود و پدرش‪ ،‬کتیبهی دوم از‬ ‫خشایارشا در دو بند درست مانند کتیبهی پدرش‪.‬‬ ‫‪ -6‬آثار داریوش‬ ‫»شوش« در خاک خوزستان و پایتخت زمستانی شاهان هخامنشی بوده‬ ‫است ‪ -‬در شوش ارگ‪ ،‬قلعه و کاخ بزرگ و زیبایی داشتهاند که ستونهای‬ ‫سنگی شبیه به ستونهای تخت جمشید و کاشی کاریهای بسیار ممتاز در‬ ‫ور‬ ‫آن عمارت به کار برده شده بود و غالب این یادگارها در موزهی »ل ُ ْ‬ ‫پاریس« موجود است‪ .

‬‬ ‫‪ -14‬بر گلدانهای دیگری که در موزهی فیلدلفی‪ ،‬برلن و دنیس‬ ‫میباشد به سه زبان کنده شده است‪» :‬اردشیر شاه بزرگ« و چند مهر از‬ ‫مردم دیگر به دست آمده است بدین نام ها‪» :‬ا َْر َ‬ ‫وشْنه«‬ ‫شک پسر آثیاَبئ ُ‬ ‫ث« سه دیگر »د َ ْ‬ ‫ی ویش‬ ‫ی‪ .‬ث َد َ ْ‬ ‫دیگر »هَد َ ِ‬ ‫شدا َ‬ ‫خی َ‬ ‫سک« چهارم »وَهِ َ‬ ‫ی« پنجم »من خرشاد َ شی یا« که گویا نامهای خاصی است‪.‫‪ -1‬در همدان دو لوحهی سنگ بنا )ُبن لد( از زر و سیم پیدا شد و‬ ‫دولت ایران آن را خریداری کرد‪ ،‬در آن جا داریوش حدود کشور خویش‬ ‫را مشخص مینماید‪.‬‬ ‫‪ -10‬کتیبهی وان‬ ‫خشایارشا بر سنگی که به زمین عمودست و در ارگ شهر واقع بوده‬ ‫است و آن را »ُارُتوقاُپو« گویند‪ ،‬کتیبهای دارد که بسیار استادانه صقیل‬ ‫یافته‪ ،‬کنده گری شده و خوب هم مانده است‪ ..‬‬ ‫‪ -2‬در همدان کتیبهای از طر ف اردشیر دوم بر پایهی ستونی که در‬ ‫موزهی بریتانی است به سه زبان نوشته شده است که خود و پدر و‬ ‫خانوادهی خویش را معرفی کرده است و اهورمزد و اناهیتا و میثره‬ ‫)مهر( را ستوده و از بنای ا ََپدانهای در همدان خبر میدهد که وی بنا‬ ‫گذارده است‪.‬‬ ‫مهری‌ است چهار گوشه از داریوش استوانهای شکل که‬ ‫‪ُ -11‬‬ ‫پادشاه برگردونهای سوار است و به شکار شیر مشغول میباشد و روی‬ ‫آن نبشته اند‪ »:‬من داریوش شاه‌ام«‬ ‫‪ -12‬وزنهایست از مرمر سیاه که دو ک َْر َ‬ ‫ه وزن داشته است و بر‬ ‫ش ْ‬ ‫سر قبر شاه نعمت الله در کرمان بوده و از آنجا به موزهی بریتانی نقل‬ ‫کرده‌اند روی این سنگ به پارسی‪ ،‬عیلمی و آسور کنده‌اند‪» :‬دو ک َْرشه –‬ ‫منم داریوش شاه بزرگ پسر ویشتاسپ هخامنشی«‬ ‫‪ -13‬بر گلدانهای متعددی از مرمر سفید به سه زبان نوشته اند‬ ‫»خشایارشا شاه بزرگ« و این گلدانها در موزههای لندن و پاریس و‬ ‫فیلدلفی باشند‪.‬خشایارشا درین نبشته‬ ‫پس از ستایش هورمزد و معرفی خویش گوید که‪ ،‬داریوش کارهای زیبای‬ ‫بسیار انجام داد از جمله این سنگ را بفرمود تا صقال دادند اما چیزی بر‬ ‫آن نبشته نکرد‪ ،‬پس از او من این نبشته را فرمودم براین سنگ بکندند‪،‬‬ ‫الی آخر‪..‬‬ ‫داپا َ‬ ‫غیر از این نبشتهها نبشتههای دیگری هم از شاهنشاهان هخامنشی به‬ ‫زبانهای دیگر غیر از پارسی در دست است مانند‪ :‬بیانیهی کورش بزرگ‬ ‫در بابل که به زبان و خط بابلی انتشار یافته بود ‪ -‬این کتیبه بر استوانهای‬ ‫از گل ُرس نبشته شده است دارای ‪ 45‬سطر که قسمتی بزرگی از آن‬ ‫محو شده است‪..‬‬ ‫‪15‬‬ .

‬‬ ‫کتیبهای از اردشیر اول در تخت جمشید به زبان بابلی در ‪ 13‬سطر‬ ‫که قسمت چپ آنها باقی و باقی محو شده است‪ ،‬و نیز از اردشیر دوم‬ ‫کتیبهای در تخت جمشید به زبان و خط بابلی است که چند کلمه از آن‬ ‫برجای است‪.‫کتیبهی داریوش اول بر سنگ یادگار کانال که در نزدیکی کانال سوئز‬ ‫به دست آمد و شرحش گذشت‪ ،‬این کتیبه در پهلو ی کتیبهای است که به‬ ‫سه زبان پارسی‪ ،‬عیلمی و آسوری نوشته شده است و به زبان مصری و‬ ‫با خط هیریوغلف میباشد و داریوش را »آن تریوش« نامیدهاند و القاب و‬ ‫عناوین فرعونان مصر را بدو دادهاند و طرز نوشته با طرز نوشتههای‬ ‫پارسی به کلی متفاوت است‪.‬‬ ‫زبان فارسی باستان بعد از انقراض دولت هخامنشی از میان رفت ‪-‬‬ ‫یعنی زبان رسمی کشور تغییر یافت ‪ -‬و در عهد اشکانیان که بار دیگر‬ ‫کارها به دست ایرانیان افتاد‪ ،‬رفته رفته زبان پهلوی شمالی و شرقی که‬ ‫زبان اقوام »پرثوی« بود رواج گرفت و پس از ترک یونان مأبی سکهها و‬ ‫سایر اسناد ایران با زبان ایرانی و به خط آرامی نمودار گردید‪.‬در یکی از آن قبالهها خواندم که از طر ف دولت قید گردیده و‬ ‫خریدار پذیرفته است که اگر باغی را خریداری میکند آباد نگاه ندارد و آن‬ ‫را ویران سازد مبلغ معینی جریمه بپردازد‪ ،‬و از این قباله اندازهی اعتنا و‬ ‫توجه پادشاهان ایران را به آبادانی کشور میتوان قیاس کرد‪.‬‬ ‫کتیبه دیگر به زبان شوشی جدید در بیستون که هنوز خوانده نشده‬ ‫است و تکرار مختصری است از سه سطر کتیبهی بزرگ داریوش و‬ ‫کتیبهای به زبان آرامی از او در نقش رستم و باز سطوری در بیستون به‬ ‫زبان بابلی و شوشی از داریوش هست‪ .‬‬ ‫اسناد قدیمی دیگری که در دست است‪ ،‬باقی ماندهی کتب و آیین مانی‬ ‫و سایر مطالب از قبیل فصول از عهد جدید و مطالبی از کیش بودایی‬ ‫خرابههای شهر‬ ‫‌‬ ‫است که در آغاز قرن حاضر از طر ف خاورشناسان از‬ ‫»تورفان« پیدا شد و به دست دانشمندان خوانده شد و قسمتی از آنها‬ ‫انتشار یافت هرچند که دانشمندان تردید دارند که آیا بهتر است این خط‬ ‫سُغدی« بدارند یا منسوب به پهلوی شمالی ؟‬ ‫و زبان را منسوب به » ُ‬ ‫‪16‬‬ .‬‬ ‫قدیمیترین آثار پهلوی اشکانی‬ ‫قدیمترین آثاری که از خط و زبان پهلوی در دست است دو قبالهی ملکی‬ ‫است که در ایالت اورامان کردستان چند سال پیش به خط پهلوی‬ ‫اشکانی و به زبان پهلوی بر روی کاغذ پوست به دست آمد و تاریخ آن‬ ‫مربوط به صد و بیست سال پیش از میلد مسیح است و قبل بدان اشاره‬ ‫شد‪ .‬‬ ‫سوای این آثار بازهم از کنار و گوشه یادگارهایی و اشیایی که دارای‬ ‫کتیبه است به دست آمده و می‌آید‪ ،‬چنانکه گیرهی دری از لجورد بزرگتر‬ ‫از کف دست که متعلق به یکی از درهای عمارت ا ََپدانه تخت جمشید‬ ‫بوده است پیدا شده و بر لبهی گیرهی مذکور روی لجورد به خط سفید‬ ‫میناکاری کتیبهای نوشتهاند‪ ،‬به خط میخی به نام خشایارشا نیز مهرها و‬ ‫پارچههای دیگر‪.‬هنوز مضامین این سه کتیبهی‬ ‫آخری خوانده نشده و یا انتشار نیافته است‪.

‬‬ ‫در این دوره‪ ،‬خط و زبان رسمی خط و زبان پهلوی است که آن را برای‬ ‫تفکیک از پهلوی قدیم »پهلوی جنوبی« مینامند خط پهلوی جنوبی نیز از‬ ‫الفبای آرامی گرفته شده است و با خط شمالی تفاوتهایی داشته است‬ ‫که بعد گفته خواهد شد؛ اما زبان پهلوی جنوبی یکی از شاخههای فارس‬ ‫قدیم محسوب می‌شود و به واسطهی دخالت اصطلحات مذهبی و لغات‬ ‫شکسته بستهی اوستایی و اختلفات دیگری که از حیث بعض لغات‪،‬‬ ‫‪17‬‬ .‬‬ ‫در خصوص اسناد دورهی اشکانیان بدبختانه به جایی دسترسی نداریم‪.‬‬ ‫از این روی اطلع زیادی از پهلوی شرقی و شمالی و تفاوت آن با پهلوی‬ ‫جنوبی در دست نیست و در لهجههای مختلف خراسان غربی‪ ،‬طبرستان‪،‬‬ ‫آذربایجان و طوالش نیز که بدون شک مخلوطی از پهلوی شمالی و‬ ‫شرقی )اشکانی( و پهلوی جنوبی و دری است کنجکاوی و بررسی کامل‬ ‫آمد‪ ،‬خاصه هرگاه از‬ ‫‌‬ ‫نشده است ورنه آگاهیهای زیادتری به دست خواهد‬ ‫اوراق تورفان و از زبان ارمنی نیز استفاده شود‪.‫این اوراق غالبا روی پوست آهو یا بر پارچه نوشته شده است‪ .‬خطوط‬ ‫آن نوعی از خط پهلوی است و نوعی دیگر که از خط پهلوی گرفته شده‬ ‫و از بال به پایین نوشته شده است و بعدها خط »اویُغوری« که خط‬ ‫اویُغوره و مغولها باشد از این خط گرفته شده است‪.‬‬ ‫مطالب آنها دینی و اخلقی است و لغات دری که در پهلوی جنوبی دیده‬ ‫نمیشود در این اوراق دیده میشود و با پهلوی جنوبی بسیار تفاوت دارد؛‬ ‫آن اوراق به زبانی است که بلشک پایهی زبان مردم سمرقند‪ ،‬بخارا و‬ ‫بنیان زبان قدیم مردم خراسان شرقی محسوب میشود و پایه و اصل‬ ‫زبان دری را نیز بایستی در این زبان جستجو کرد‪ .‬‬ ‫آثار پهلوی جنوبی‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫م« یعنی آخرین نیز می‪-‬‬ ‫ن پنجم« که وی را »افْد ُ ْ‬ ‫بعد از کشته شدن »اْرد ََوا ِ‬ ‫نامیدهاند‪ ،‬خاندان نجیب و بزرگ »پرثوی« برچیده شد و دولت اشکانی‬ ‫منقرض گردیده و شهنشاهی از خانوادهی مشرقی به خانوادهی جنوبی‬ ‫)فارسی( که به دست »ا َْرَتخ َ‬ ‫شت َْر«)= اردشیر( پسر »پاپک« تأسیس‬ ‫شده بود انتقال یافت‪ ،‬آن دولتی که بعدها خود را وارث بهمن اسفندیار و‬ ‫جانشین کیان شمرد‪.‬‬ ‫کتب عهد اشکانی هفتاد کتاب بوده است که نام چهار کتاب از آن باقی‬ ‫مجملالتواریخ و القصص گوید‪:‬‬ ‫‌‬ ‫است چنان که در‬ ‫»و از آن کتابها که در روزگار اشکانیان ساختند هفتاد کتاب بود از جمله‬ ‫کتاب مروک )مردک ؟( کتاب سندباد‪ ،‬کتاب یوسیفاس کتاب سیماس« و‬ ‫رسالهای است به پهلوی در مناظرهی نخل و بز به شعر دوازده هجایی‪،‬‬ ‫مخلوط به نثر که گویا در آغاز منظوم بوده است و بعد ابیات آن کتاب‬ ‫مغشوش و دست کاری شده است و فعل نثر و نظمی است مختلط و‬ ‫این کتاب هم برحسب عقیدهی »هرتسفلد« به لهجهی پهلوی شمالی‬ ‫است و نامش »درخت آسوریک« است‪.‬چنان که قبل بدان‬ ‫اشاره شد‪‌ ،‬و باز هم در جای خود ما از این اوراق‪ ،‬لغات و بعضی‬ ‫مختصات آن گفتگو خواهیم کرد‪.

‬‬ ‫‌‬ ‫شمار‬ ‫امتیاز آشکاری که بین خط پهلوی و خط و زبانهای شرقی ایران بوده در‬ ‫ش« است‪ ،‬که به دست کاتبان وارد رسم الخط پهلوی‬ ‫مسئله »هُْزوار ْ‬ ‫میخوانده‌اند‪ ،‬و‬ ‫‌‬ ‫شد چنین که لغاتی را به زبان آرامی نوشته و به پارسی‬ ‫ما از این مقوله در فصل خطوط به تفضیل گفتگو خواهیم کرد‪ ،‬این رسم‬ ‫در نوشته‌های »تورفان« و آثار مانی دیده نمیشود لکن در دو قبالهی ملک‬ ‫اورامان و کتیبههای اشکانی و »درخت آسوریک« موجود است و معلوم‬ ‫میشود که در پهلوی اشکانی نیز موجود بوده است‪.‬‬ ‫کتیبهی شاپور اول در حاجی آباد که به دو زبان پهلوی ساسانی و‬ ‫اشکانی نوشته شده است‪.‬‬ ‫کتیبهی شاپور اول در نقش رجب که به سه زبان مذکور نوشته شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪18‬‬ .‬بعد سکه‌های اردشیرپاپکان‪ ،‬دیگر کتیبهی اردشیر‬ ‫پاپکان در نقش رستم به دو لهجهی اشکانی و ساسانی و به یونانی‪ ،‬دیگر‬ ‫کتیبهی شاپور اول که اخیرا در کاوشهای شهر »شاپور« به دو لهجهی‬ ‫شمالی و جنوبی و به دو خط اشکانی و ساسانی به دست آمده و غیره‪.‬چنانکه گویند خوتاینامک‬ ‫به امر یزدگرد شهریار تدوین گردید‪ .‬‬ ‫یادگارهای پهلوی جنوبی ‪ -‬ساسانی‬ ‫اینک ما یادگارهایی که از پهلوی جنوبی ‪ -‬ساسانی باقی است به ترتیب‬ ‫ذکر میکنیم ‪:‬‬ ‫‪ -1‬کتیبههای ساسانی‬ ‫مهمترین کتیبههای پهلوی ساسانی به قرار ذیل است ‪:‬‬ ‫کتیبهی اردشیر اول در نقش رستم‪ ،‬که به سه زبان )پهلوی ساسانی و‬ ‫پهلوی اشکانی و یونانی( نوشته شده است‪.‫صر ف و نحو با پهلوی شمالی داشته است لهجهای از لهجههای پهلوی به‬ ‫میآید‪.‬‬ ‫اما کتابهایی که به خط و زبان پهلوی موجود است‪ ،‬هرچند یقین نیست که‬ ‫در زمان خود ساسانیان تألیف شده باشد‪ .‬‬ ‫کهنهترین سندی که از پهلوی جنوبی در دست است سکههای شاهان پ ََرته‬ ‫دار فارس است‪ .‬بالجمله هرچند زمان تألیف‬ ‫کتابها و رسالههای پهلوی غالبا در قرون اسلمی است اما مواد آنها‬ ‫قدیمی است‪.‬و بعض آنها علی التحقیق‬ ‫ت« تألیف موبد »آذر‬ ‫متعلق به دورهی اسلمی است مانند » َ‬ ‫ن ک ِْر ْ‬ ‫دی ْ‬ ‫فرنبغ« معاصر مامون عباسی و غیره‪ ،‬معذلک ممکن است ترجمههایی‬ ‫از اوستا از قبیل قسمتهایی از یشتها و قسمتهایی دیگر اوستا که به زبان‬ ‫مْزدَیسُنی‬ ‫پهلوی است و فصولی از بندهش که از کتابهای معتبر سنت َ‬ ‫است و »درخت آسوریک«‪» ،‬خسرو کواتان وریذکی«‪» ،‬ایاتکار زریران«‬ ‫و غیره در عهد شاهنشاهان تألیف یافته باشد و نیز قسمت عمده از‬ ‫داستانهای ملی مانند »کارنامک اردشیر«‪» ،‬خوتاینامک« و »آیین نامک«‬ ‫محتمل است که به دورهی ساسانیان به پیوندد‪ .

‬‬ ‫کتیبههای پهلوی ساسانی تخت جمشید یکی از طر ف شاپور پسر‬ ‫هرمز برادر شاپور دوم که مأمور پادشاهی سکستان بوده کنده شده‬ ‫است و دو کتیبهی دیگر در همان جا به امر دو تن از بزرگان کشور به نام‬ ‫شاپور دوم ساخته شده‪.‬ما اکنون از آنچه هنوز باقی است صورتی‬ ‫به اختصار نقل میکنیم‪.‬‬ ‫کتیبههای کوچک دیگر که در دربند به فرمان امیران آنجا نقر شده و‬ ‫تاریخ آنها اواخر عهد ساسانیان است‪.‬‬ ‫کتیبهی کوچک پهلوی ساسانی از شاپور دوم در طاق کوچک طاق‬ ‫ستان کنده شده است‪.‬‬ ‫کتیبههای متفرقه متعلق به بعد از اسلم نیز به دست آمده است که مهم‬ ‫نیست‪.‬‬ ‫کتیبهی ساسانی از موبد »کاردیر هرمزد« در نقش رجب و کتیبهی‬ ‫دیگر از همو در بالی نقش برجستهی شاپور در نقش رستم که این کتیبه‬ ‫بسیار ضایع شده است‪.‫کتیبهی شاپور اول که بر روی ستون جلوخان عمارت شهر شاپور‬ ‫فارس به دو زبان ساسانی و اشکانی کنده شده و اخیرا کشف شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫کتیبهی پهلوی ساسانی در روی نقش وهرام اول در شاپور فارس که‬ ‫از طر ف نرسی کنده شده است‪.‬‬ ‫وُ ْ‬ ‫کتیبهی پهلوی ساسانی از شاپور سوم که در سمت چپ کتیبهی‬ ‫شاپور دوم در طاق کوچک طاق ُوسْتان کنده شده است‪.‬‬ ‫کتیبهی پهلوی که در قاعدهی کعبهی زردشت در نقش رستم به‬ ‫وسیلهی هیأت حفاری دکتر اشمیت به سال )‪ 1315‬هـ‪ (.‬‬ ‫‪ -2‬کتابها و رسالههای پهلوی‬ ‫کتابها‪ ،‬نامهها و مقالههایی است که بعضی از چند صد صحیفه نیز تجاوز‬ ‫میکند چون »دین کرت«‪» ،‬بندهش« و بعضی به صد صحیفه نمیرسد‬ ‫چون »ایاتکار زریران« و بعضی از چند سطر نمیگذرد‪ ،‬مجموع این‬ ‫یادگارها با مواظبت ضبط شده است و بعضی مانند »کاروند« و »آیین‬ ‫نامک« معلوم نیست به چه سبب از میان رفته است و بعضی چون‬ ‫»هزار داستان«‪» ،‬خوتای نامک« و »کلیلک و دمنک« و غیره‪ ،‬ترجمهاش‬ ‫باقی و اصل فانی شده است‪ .‬‬ ‫آنچه از اوستا به زبان پهلوی ترجمه شده است‬ ‫مجموعا ‪ 141000‬کلمه‬ ‫تقریبا ‪ 4800‬کلمه‬ ‫‪ -1‬وندیداد )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 39000‬کلمه‬ ‫‪ -2‬یسنا )پهلوی(‬ ‫‪19‬‬ .‬‬ ‫کتیبهی نرسی در پایکولی )شمال قصر شیرین( که به دو زبان‬ ‫ساسانی و اشکانی نوشته شده است و استاد هرتسفلد آلمانی در )‬ ‫‪ (14-1913‬آن را خوانده و کتابی به دو جلد در آن باب نوشته است‪.‬حفاری و پیدا‬ ‫شده است‪ ،‬ولی متأسفانه دوباره روی آن را گچ مالیده و پوشانیدهاند و‬ ‫هنوز قرائت نشده است‪.

‫تقریبا ‪ 3200‬کلمه اوستایی و ‪ 600‬پهلوی‬ ‫‪-3‬نیرنگستان‬ ‫ترجمهی آن و ‪ 22000‬کلمهی پهلوی شرح و توضیح و ‪ 1800‬کلمه‬ ‫اوستایی‬ ‫‪ -4‬ویشتاسب یشت )پهلوی( تقریبا ‪ 5200‬کلمه‬ ‫تقریبا ‪ 3300‬کلمه‬ ‫پ َرذ ْ )پهلوی(‬ ‫س َ‬ ‫‪ِ -5‬وی ْ‬ ‫ُ‬ ‫‪ -6‬فرهنگ ایم ِایوَ ْ‬ ‫تقریبا ‪ 2250‬کلمه پهلوی و ‪ 1000‬اوستایی‬ ‫ک‬ ‫‪ -7‬اوهرمزد ی َ ْ‬ ‫شت )پهلوی( تقریبا ‪ 20000‬کلمه‬ ‫تقریبا ‪) 2000‬ظ( کلمه‬ ‫‪ -8‬بهرام یشت )پهلوی(‬ ‫دخت نسک )پهلوی( تقریبا ‪ 1530‬کلمه‬ ‫‪ -9‬ها ُ‬ ‫این کتاب مخلوطی است از ‪ 29‬فقره اوستایی‬ ‫‪ -10‬ائو گماد َ ائچا‬ ‫تقریبا در ‪ 280‬کلمه و ‪ 1450‬کلمهی پازند‬ ‫‪ -11‬چیتک اوپستاک گاسان تقریبا ‪ 1100‬کلمه پهلوی و ‪ 400‬اوستایی‬ ‫تقریبا ‪ 1000‬کلمه پهلوی و ‪ 400‬اوستایی‬ ‫‪ -12‬اتهش نیایشن‬ ‫چْر کرت دینیک این کتاب مخلوطی است از تفسیر پهلوی و متن‬ ‫‪ -13‬وُ ِ‬ ‫دینی‪ ،‬متن دینی دارای ‪ 17500‬کلمه پهلوی و ‪ 260‬کلمه اوستایی و‬ ‫ترجمهاش دارای ‪ 630‬کلمه اوستایی است که این کلمات به ‪ 900‬کلمه‬ ‫پهلوی ترجمه و تفسیر شده است و در »ُوچرکرت« است یکی »دینیک و‬ ‫ت دینیک«‬ ‫ت« دیگر »وچرکر ِ‬ ‫جرکر ْ‬ ‫تقریبا ‪ 490‬کلمه‬ ‫‪ -14‬آفرینکان گاهنباز )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 700‬کلمه‬ ‫‪ -15‬هپتان یشت )پهلوی(‬ ‫دخت )پهلوی( تقریبا ‪ 700‬کلمه‬ ‫‪ -16‬سروش یشت ها ُ‬ ‫تقریبا ‪ 650‬کلمه‬ ‫‪ -17‬سی رو چک بزرگ )پهلوی(‬ ‫‪ -18‬سی رو چک کوچک )پهلوی( تقریبا ‪ 530‬کلمه‬ ‫تقریبا ‪ 500‬کلمه‬ ‫‪ -19‬خورشید نیا یشن )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 450‬کلمه‬ ‫‪ -20‬آبان نیایشن )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 400‬کلمه‬ ‫همان )پهلوی(‬ ‫‪ -21‬آفرینکان د َ ْ‬ ‫تقریبا ‪ 300‬کلمه‬ ‫‪ -22‬آفرینکان گائه )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 400‬کلمه‬ ‫‪ -23‬خورشید یشت )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 400‬کلمه‬ ‫‪ -24‬ماه یشت )پهلوی(‬ ‫‪ 350‬کلمه پهلوی و ‪ 60‬کلمه اوستایی‬ ‫‪ -25‬قطعهای ازیشت )‪(22‬‬ ‫‪ -26‬آرینکان فروردکان )پهلوی( نام دیگری است از برای آفرینکان‬ ‫دهمان‬ ‫)؟(‬ ‫‪ -27‬ماه نیایش‬ ‫کتب دینی و اخلقی و ادبی قریب ‪ 446000‬کلمه‬ ‫تقریبا ‪ 169000‬کلمه‬ ‫ن کرت )پهلوی(‬ ‫‪ -28‬دی ِ‬ ‫تقریبا ‪ 13000‬کلمه‬ ‫هش )پهلوی(‬ ‫‪ُ -29‬بن دِ ِ‬ ‫تقریبا ‪ 28600‬کلمه‬ ‫‪ -30‬دادستان دینیک )پهلوی(‬ ‫‪ -31‬تفسیری بر وندیداد )پهلوی( تقریبا ‪ 27000‬کلمه‬ ‫تقریبا ‪ 26000‬کلمه‬ ‫‪-32‬روایات پهلوی‬ ‫‪ -33‬روایات همت اشوهشتان )پهلوی( تقریبا ‪ 22000‬کلمه‬ ‫کرت )رجوع کنید بشمارهی ‪(13‬‬ ‫چْر ِ‬ ‫‪ -34‬دینیک وُ ِ‬ ‫‪20‬‬ .

‫تقریبا ‪ 19000‬کلمه‬ ‫‪ -35‬منتخبات اززاتسپرم )پهلوی(‬ ‫‪ -36‬شکند گمانیک وچار )پهلوی( تقریبا ‪ 16700‬کلمه‬ ‫تقریبا ‪ 13700‬کلمه‬ ‫‪-37‬شایست نی شایست )پهلوی(‬ ‫‪ -38‬داتستان مینوک خرت )پهلوی( تقریبا ‪ 1100‬کلمه‬ ‫تقریبا ‪ 9000‬کلمه‬ ‫‪ -39‬نامه های منوچهر )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 8800‬کلمه‬ ‫‪ -40‬ارتای وراژنامک )پهلوی(‬ ‫‪ -41‬ستایش سی روزه ی کوچک )پهلوی( تقریبا ‪ 5260‬کلمه‬ ‫تقریبا ‪ 5000‬کلمه‬ ‫‪ -42‬جاماسب نامک )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 4200‬کلمه‬ ‫‪ -43‬بهمن بست )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 3000‬کلمه‬ ‫‪ -44‬ماتیکان پوشت فریان )پهلوی(‬ ‫‪ -45‬پرسشهایی که با آیات اوستا پاسخ داده شده است )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 3000‬کلمه‬ ‫‪ -46‬اندرچ اتورپات مار سپندان )چهار یک این رساله از میان رفته است‬ ‫به نظر »وست« نسخهی کامل آن اگر در دست بود شامل تقریبا ‪3000‬‬ ‫کلمه میشد‪ ،‬وست کتاب خاصیت روزها را که با این رساله همراه است‬ ‫نیز در ذیل همین عنوان یاد کرده است و گوید مجموع آن شامل ‪300‬‬ ‫کلمه است اندرز مذکور و سی روزهی ضمیمهی آن در متون پهلوی‬ ‫انگلسار یا صفحه ‪ 58‬تا ‪ 71‬طبع شده و نگارنده آن را به نثر ترجمه کرده‬ ‫و به بحر متقارب بنظم آورده است و در سال دوم مجلهی مهر به طبع‬ ‫رسیده است‪.‬‬ ‫تقریبا ‪ 800‬کلمه‬ ‫‪ -60‬اندرز دستوران بر بهدینان )پهلوی(‬ ‫‪ -61‬خصایص یک مرد شادمان )عدد کلمات این رساله را »وست« معنی‬ ‫نکرده است و به نظر میرسد که این رساله همان باشد که جزو متون‬ ‫انگلساریا بنام »اپرخیم و خرت فرخ مرت« یعنی »در خوی و خرد مرد‬ ‫‪21‬‬ .‬‬ ‫تقریبا ‪ 2200‬کلمه‬ ‫‪ -47‬پتیت ایرانیک )پهلوی(‬ ‫‪ -48‬پند نامک وژرک کیتر بوختکان )پهلوی( تقریبا ‪ 1760‬کلمه‬ ‫تقریبا ‪ 1490‬کلمه‬ ‫‪ -49‬پتیت اتورپارت مارسپندان )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 1430‬کلمه‬ ‫‪ -50‬پند نامک زرتشت )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 1400‬کلمه‬ ‫ر داناک )پهلوی(‬ ‫‪ -51‬اندرچ ائو شن َ ِ‬ ‫تقریبا ‪ 1370‬کلمه‬ ‫‪ -52‬آفرین شش گاهنبار )پهلوی(‬ ‫‪ -53‬واچکی ایچنداتورپات مارسپندان )پهلوی( تقریبا ‪ 1270‬کلمه‬ ‫تقریبا ‪ 1200‬کلمه‬ ‫‪ -54‬ماتیکان کجستک ابالش )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 1150‬کلمه‬ ‫‪ -55‬ماتیکان سی روچ )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 1100‬کلمه‬ ‫‪ -56‬پتیت و ُترَتکان )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 1000‬کلمه‬ ‫‪ -57‬پتیت خوت )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 1000‬کلمه‬ ‫‪ -58‬ماتیکان هپت ُامهر سپنت )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 980‬کلمه‬ ‫‪ -59‬اندرزهایی به مزدیسنان )پهلوی(‬ ‫ظاهرا این رساله همان است که بنام »اندرژداناگان به مزدیسنان« جزو‬ ‫متون پهلوی انگلساریا از صفحه ‪ 51‬تا ‪ 54‬طبع شده و دارای چند واژهی‬ ‫اوستایی است‪.

‬‬ ‫‪ -62‬ماتیکان ماه فروتین روچ خوردت )پهلوی( تقریبا ‪ 760‬کلمه‬ ‫‪ -63‬آفرین هفت امهر سپنتان )امشاسپنتان( یا آفرین دهمان )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 700‬کلمه‬ ‫تقریبا ‪ 600‬کلمه‬ ‫‪ -64‬پدری پسر خود را تعلیم میدهد )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 560‬کلمه‬ ‫‪ -65‬ستایش درون )نان معرو ف( )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 530‬کلمه‬ ‫‪ -66‬آفرین ار تافََرَوشی )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 530‬کلمه‬ ‫‪ -67‬اندر ژداناک مرت )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 350‬تا ‪ 560‬کلمه‬ ‫‪ -68‬اشیرواد )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 450‬کلمه‬ ‫می َْزد )پهلوی(‬ ‫‪ -69‬آفرین ِ‬ ‫تقریبا ‪ 380‬کلمه‬ ‫‪ -70‬انرچ خسروی کواتان )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 380‬کلمه‬ ‫‪ -71‬چم درون )نان مقدس( )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 340‬کلمه‬ ‫‪ -72‬نماز او هر مزد )پهلوی(‬ ‫‪ -73‬سخنان اتور فرنبغ و بوخت آفریذ؛ دو رساله است و مجموعا شامل‬ ‫‪ 320‬کلمه‬ ‫تقریبا ‪ 260‬تا ‪ 630‬کلمه‬ ‫‪ -74‬نیرنک بوی داتن )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 260‬کلمه‬ ‫‪ -75‬نام ستایشینه )پهلوی(‬ ‫‪-76‬پنج دستور از موبدان و ده پند برای بهدینان )پهلوی( تقریبا ‪250‬‬ ‫کلمه‬ ‫تقریبا ‪ 200‬کلمه‬ ‫‪ -77‬آفرین وژرگان )پهلوی(‬ ‫چ ْ‬ ‫تقریبا ‪ 300‬کلمه‬ ‫شنیه )پهلوی(‬ ‫‪ -78‬آفرین گاهنبار َ‬ ‫ن شه وهرام ورچاوند )پهلوی( تقریبا ‪ 190‬کلمه‬ ‫‪ -79‬ا َوَْر َ‬ ‫مت َ ِ‬ ‫تقریبا ‪ 120‬کلمه‬ ‫‪ -80‬داروک خرسندیه )پهلوی(‬ ‫‪ -81‬پاسخهای سه مرد دانشمند به شاه )پهلوی( تقریبا ‪ 90‬کلمه‬ ‫تقریبا ‪ 90‬کلمه‬ ‫‪ -82‬ماتیکان سی ی ََزتان )پهلوی(‬ ‫متون غیر دینی پهلوی قریب ‪ 41000‬کلمه‬ ‫تقریبا ‪42000‬‬ ‫‪ -83‬قانون مدنی پارسیان در عهد ساسانی )پهلوی(‬ ‫کلمه‬ ‫تقریبا ‪ 5600‬کلمه‬ ‫‪ -84‬کارنامک ارتخشتر پاپکان )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 3000‬کلمه‬ ‫‪ -85‬ادی واتکارزریران )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 1770‬کلمه‬ ‫‪ -86‬خسرو کواتان وریذکی )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 1300‬کلمه‬ ‫‪ -87‬فرهنگ پهلویک )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 990‬کلمه‬ ‫‪ -88‬ابرادوین نامک نپشتن )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 880‬کلمه‬ ‫‪ -89‬شتروهای ایران )پهلوی(‬ ‫‪ -90‬وچارشن چترنک )ماتیکانی چترنگ( )پهلوی( تقریبا ‪ 820‬کلمه‬ ‫تقریبا ‪ 800‬کلمه‬ ‫‪ -91‬درخت آسوریک )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 400‬کلمه‬ ‫‪ -92‬ابرستاییینی تاریه سور آفرین )پهلوی(‬ ‫تقریبا ‪ 290‬کلمه‬ ‫‪ -93‬افدیه وسهیکیه سکستان )پهلوی(‬ ‫سوای این گردآوردها باز هم قسمتهایی هست که یادآوری نشده از قبیل‬ ‫»اندرچ پیشینکان« در ‪ 4‬فقره و ‪ 280‬کلمه که جزو متون پهلوی‬ ‫‪22‬‬ .‫فرخ« از صفحه ‪ 162‬تا ‪ 167‬به طبع رسده و عدد کلمات آن ‪ 920‬است‬ ‫به تقریب‪.

‬در خاتمهی مادیکان چترنگ که‬ ‫به زبان پهلوی باقی است گوید‪:‬‬ ‫» اصل بازیدن شترنج این است که نگرش )ملحظه( و توخشش )سعی(‬ ‫در نگاه داشتن و مواظبت ابزار خود بیشتر کنی تا در بردن و زدن ابزار‬ ‫طر ف بازی‪ ،‬و به امید و طمع زدن ابزار حریفدست بد بازی نکنی و شمار‬ ‫ابزار خود را بداری چنانکه یکی را بکار اندازی و دیگری را بپرهیز و‬ ‫احتیاط گذاری و نیز همواره به اصل بازی توجه کنی و پایان را در نظر‬ ‫داشته باشی‪ ،‬چنانکه در »آیین نامه« نپشته است‪«.‬‬ ‫از این قبیل است »خوتای نامه« و »کاروند« که جاحظ در البیان و‬ ‫التبیین از قول شعوبیه از آن دو کتاب و فصاحت و بلغت هریک تعریف‬ ‫میکند و میگوید‪:‬‬ ‫حَر فی الل َُغه‬ ‫ب َان ی َْبل َ‬ ‫ه َو ی َْعر َ‬ ‫ه الَبلغَ ِ‬ ‫صناعَ ِ‬ ‫ب َو ی َت َب َ َ‬ ‫ ف الَغری َ‬ ‫ح َ‬ ‫ن اَ َ‬ ‫» َو َ‬ ‫غ فی َ‬ ‫م ْ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫ْ‬ ‫َ‬ ‫َ‬ ‫ب‬ ‫حتاج الی العَ ْ‬ ‫فَل ْی َ ْ‬ ‫قل َو ال َ‬ ‫نا ْ‬ ‫دب َو العلم ِ بال َ‬ ‫قراء »کتاب کاروند« َو َ‬ ‫مرات ِ‬ ‫م ْ‬ ‫ظ ال ْ َ‬ ‫کریمه َو اْلمعانی ال َ‬ ‫شریفه فَل ْی َن ْظ ُْر الی‬ ‫ت و ا َْلْلفا ِ‬ ‫مثل ِ‬ ‫وا َل ْعَْبر و ا َل ْ َ‬ ‫سیرا َْلمل ُوْ َ‬ ‫ک‪«.‬ابن قتیبه و دیگر ادیان عرب‬ ‫بسیار از فصول این کتاب را نقل کردهاند‪ .‬‬ ‫کتابهایی نیز بوده است که در عهد اسلمی از آنها استفاده میشده و‬ ‫بعدها از میان رفته است مانند »آیین نامک« که محتوی مجموعهای بوده‬ ‫است از اخلق‪ ،‬فرهنگ‪ ،‬رسوم ‪ ،‬آداب‪ ،‬بازیها‪ ،‬ورزشها‪ ،‬سخنان بزرگان و‬ ‫آیین رزم‪ ،‬عزا‪ ،‬سور‪ ،‬زناشویی و غیره‪ .‬‬ ‫" ِ‬ ‫دیگر کتاب »دستوران« یکی از کتب قضایی عهد ساسانی که در آغاز به‬ ‫زبان پهلوی بوده است و اکثر منابع آن با »ماتیکان هزار داتستان« یکی‬ ‫است و فعل ترجمهی این کتاب به زبان سریانی موجود است؛ این نسخه‬ ‫خت«‬ ‫در قرن هشتم میلدی به وسیلهی رییس نصارای ایران »عیشو ب ُ ْ‬ ‫تألیف یا ترجمه شده است اما مترجم عیسوی مزبور قواعد حقوقی‬ ‫ایران را تغییر داده است تا با اوضاع و احوال همکیشان او مناسبتر باشد‪.‫انکلساریا صفحه ‪ 39‬به طبع رسیده است و »چیتاک اندرچ‬ ‫فریودکیشان« که از صفحهی ‪ 41‬تا ‪ 50‬متون مزبور به طبع رسیده و‬ ‫مجموع آن ‪ 1820‬کلمه است و »اندرچ ویه زات فرخ پیروژ« در صفحهی‬ ‫سروان« در همان‬ ‫‪ 73‬همان کتاب تقریبا ‪ 466‬کلمه‪ ،‬و »ا َپ َْرپنج خیم ُ‬ ‫هو ْ‬ ‫کتاب از صفحهی ‪ 129‬الی ‪ 131‬در ‪ 260‬کلمه‪ ،‬دیگر »ا َوَْرپتمانی کتک‬ ‫خوتائیه« از صفحه ‪ 143-141‬همان کتاب در ‪ 459‬کلمهی دیگر‬ ‫»واچکی چند هچ وژرک متر« صفحهی ‪ 85‬و »افسون گزندگان« و‬ ‫قسمتهای بیسر و ته دیگر که باز در همان کتاب طبع شده است و مهمتر‬ ‫از همه »ماتیکان هزارداتستان« یعنی »گزارش هزار فتوای قضایی«‬ ‫است‪.‬‬ ‫آثار دیگر سوای سکهها که از حیث لغتها مخصوص و رمز شهرهایی که‬ ‫سکه در آنها زده میشده است و شکل تاجها که هر یک علمت مخصوص‬ ‫‪23‬‬ .‬‬ ‫دیگر کتبی مانند »ویس و رامین« و کتابی در منطق که ترجمهی عربی‬ ‫آن باقی است و کتاب »السکیین« که »مسعودی« نقل میکند و اصل‬ ‫پهلوی »شکند گمانیک وچار« و آنچه بعدها در جای خود اشاره خواهد‬ ‫شد‪.

‬‬ ‫‪ -5‬اردای ویرا ف ‪ :‬که در عصر شاپور اول میزیسته است و او‬ ‫است که برای تکمیل احکام اخلقی مزدیسنا جامی چند شراب نوشید و‬ ‫در کنف نگاهبانی شاه و رجال دربار در قصری محفوظ به خواب رفت و‬ ‫وهل«‪،‬‬ ‫پس از چند روز برخاست و معراج خود را که سیر در »چینوَ ْ‬ ‫ت پُ ْ‬ ‫دوزخ و مینوان بود فرو گزارد و دبیران نوشتند و نام آن کتاب »اردای‬ ‫ویرافنامک« است‪.‬در ضمن این مهرها نام چند‬ ‫مؤبد و چندین لقب نیز دیده شده است‪.‬‬ ‫‪ -4‬مهروراژ ‪ :‬مهراگاوید و مهر شاپور که در عهد بهرام پنجم بوده‪-‬‬ ‫اند‪ ،‬دیگر آزاد شاه که در زمان خسرو اول مقام موبدی داشته است‪.‬‬ ‫‪ -3‬اسامی چند تن از علمای زردشتی‬ ‫سْر ‪ :‬این مرد از موبدان عهد اردشیر اول است و »هیرپدان‬ ‫ن َ‬ ‫‪ -1‬ت َ ْ‬ ‫هیرپد« بوده است که مقامی است چون موبدان موبد و سمت‬ ‫مستشاری و وزارت اردشیر داشته و او است که »نامهی تنسر« را به‬ ‫»جشنسف« شاه طبرستان نوشته و او را به موافقت و دولت خواهی‬ ‫اردشیر اندرز میدهد؛ متن پهلوی این نامه از میان رفته و فارسی آن در‬ ‫»تاریخ ابن اسفندیار« مضبوط است و در تهران به اهتمام فاضل معاصر‬ ‫»مجتبی مینوی« طبع شده است بعد از او نام »زروان داد« پسر‬ ‫مهرنرسی را میشناسیم که هر دو هیربدان هیربد و مأمور امور قضایی‬ ‫بودهاند‪.‬‬ ‫‪ -2‬بهنک ‪ :‬از موبدان اوایل ساسانیان است و »آذرپاد مارسپندان«‬ ‫جانشین وی بوده است‪.‬‬ ‫‪ -6‬بزرگمهر ‪ :‬این نام گویا مصحف »ب ُْرْزمهر« یا »داد ب ُْرْزمهر«‬ ‫بوده است که او را »زرمهر« هم نوشتهاند‪ ،‬ظاهرا نام صحیح او »دات‬ ‫متر« است و از وزیران‪ ،‬مستشاران و درباریان عمدهی انوشیروان‬ ‫ُبرژ ِ‬ ‫بوده است و در مقدمهی »اندرز بزرگمهر« مقام و القاب خود را چنین‬ ‫شرح میدهد ‪:‬‬ ‫ت شپستان شتر‪ -‬واوستیکان خسرو و‬ ‫»َوزُر ِ‬ ‫ک متربوختکان ‪ -‬وینان پ َ ْ‬ ‫ت«‬ ‫َ‬ ‫درین پ َ ْ‬ ‫یعنی بزرگمهر پسر بوختک رییس »رایزنان خاص دربار کشور« ملقب به‬ ‫»اوستیکان خسرو« یعنی پلیس و پاسبان شخصی پادشاه و »رییس‬ ‫دربار« و چنین به نظر میرسد که بزرگمهر بختگان همین »دادُبرژمهر«‬ ‫‪24‬‬ .‬‬ ‫‪ -3‬آذرپاد مارسپندان ‪ :‬ظاهرا از اعقاب زردشت بوده است و یکی‬ ‫از بزرگان این عهد است و در زمان شاپور دوم قسمت مهمی از اوستا و‬ ‫مخصوصا خرده اوستا را گردآوری کرد و اندرزنامهی او مشهور است و‬ ‫ما قبل از او یاد کرده ایم‪.‫و دارای ویژگیهای تاریخی و اشارههای مخصوص است؛ مهرهها است که‬ ‫از آن عهد به دست آمده و میآید و بر این مهرهها کلماتی غیر از نامهای‬ ‫خاص به عنوان شگون و میمنت نقش میشده و صورت حیوان یا علمتی‬ ‫دیگر نیز بر آن منقوش میگردیده است‪ .

‬‬ ‫‪25‬‬ .‫بوده است که به تخفیف او را »زر مهر« خواندهاند و گویند از وزیران‬ ‫بزرگ خسرو کواتان بود و به دست هرمز کشته شد‪.

Sign up to vote on this title
UsefulNot useful