You are on page 1of 97

‫نمک و حرکت ورید‬

‫پرویز اسالمپور‬

‫چاپ نخست‪ :‬دیماه یکهزاروسیسدوچهلوهفت‬
‫چاپخانهی گیالن‬

‫بازسپاری نخست دیجیتال‪ :‬مردادماه یکهزاروسیسدونودوسه‬
‫کتابخانه دو‪ -‬ال ‪Do-Library‬‬
‫)‪(http://do-lb.blogspot.com‬‬

‫مجموعهی شعرهای کویری‬
‫و‬
‫کنش اندام‬

‫براین هر دو دفتر حضوری‬
‫شهادت داد ـ‬

‫نمک‬

‫به بارهی دیگر‬
‫برای‬
‫زنم‬

‫اگر به یک حلقه بیندیشی‬
‫منتهای اندیشهت‪ /‬زنجیر خواهد بود ـ ‪.‬‬

‫باد از فراخیی نی‬
‫نفیر دشت‬
‫تا هجوم هالکت‬

‫میکشد نوید رگ‪ /‬در قلب‬
‫و یاختهیمومیایی فتنه‬
‫در رأسمادر‬

‫↓‬
‫تو از کجا راستی‪ /‬نم‬
‫و ـ پیچیدن چپ ناخن‬

‫که اینچنین پوست میتکانی بر زخم ـ ‪. .‬‬

‫دو جبهه از خاک‬

‫↓‬
‫زمین زیر پاش میلرزد‬
‫و شقایق در کف سُم‬
‫میروید‬

‫نفس میزند‬
‫مکان هندسیی پنج سلول ـ ‪.‬‬
‫و عضله‪ /‬در تنگنای ابریشم میزاید‬

‫↓‬
‫بخار موهای کرگدن‬
‫در راستای قلب‬
‫و کویر‬
‫در مژههاش‬

‫مکان فراغ‬
‫و یکچند‬
‫آتیال‬

‫گاو سرخ یورتمه میرود‬
‫سقف کاهگل بر‪ /‬ابر قائمست‬

‫مومیای شهر‬
‫سپیدهی اصطبل ـ ‪. .‬‬

‫ایستادم و تاریکی انباز شد‬
‫و نهایت‬
‫دو قرینه که همگام بتازد‬

‫جوش جزای بدر ـ ‪.‬‬
‫و نور‬
‫هماورد یکسرهی رود‬
‫تا به زردی نشیند‬

‫↓‬
‫بوی شتاب زنگوله‬
‫در گلهی محو باقیست‬
‫تازیانه در مشت‬
‫گله در انگشت ـ‬

‫چشمهای آن رگ کاغذی‬

‫کهین مضطرب‬
‫در ابر زورقیی دوشیزه‬
‫و طنین خواب در موهاش‬

‫فراش بازوهای آویختهی نمک‬

‫این تیرهگی ترکخورده‬
‫با لهجهی موسمستیزهای متبلور‬

‫زنگیی ترکزبان سپیده دم‬
‫زرتشت ـ ‪. .‬‬

‫مهر از انوشهی بیرگ‬
‫ناطور دشتهای بی مرجان‬
‫میتکانی آتش‬
‫بر زخم کبود‬
‫مهرابه‬
‫شکاف دو گنبد‬

‫ایستاده و مینوشد‬
‫از آب شمالیی باکره‬
‫تا یک نیلوفر‪ /‬از همه تیره‬
‫نشخارهی گیاه –‬
‫همه برتر‬

‫مینشینی و میپوسد‬
‫سردابه‪ /‬بر سر گور دو مادر‬

‫زورق شن‬
‫درفش خون و زنانگی‬
‫( اعتالی همیشهی فسفر ـ ‪.‬‬

‫ماه به آخرین لنگر‬
‫ماه بر ستون آب‬
‫( هودج میانهی بانوی بید ‪.‬‬
‫↓‬
‫میل به هزار روزن‬
‫این‪ /‬ژرفترین شکوفه است‬

‫ذائقهی کوفتهی کویر‬
‫زیر سم ماه‬

‫اینک چه شوکتی از سنگر‬
‫هنگام که دشت‬
‫رؤیای نمک را‪ /‬در فک نعنا‬
‫خرد میکند‬

‫ذائقهی خوابزدهی گوزن‬
‫که تا ظهر باطل‬
‫سم میکشد ـ‬

‫ماه ـ‬
‫زخم زرد شب ـ‬
‫مشتهاش را در سینه میبندد‬
‫↓‬
‫کولی در زیر لب راه میسپرد‬

‫ماه ـ‬
‫عروسکی در بند ـ‬
‫مشتهاش را میگشاید ‪:‬‬
‫صد تکه شن‬
‫دو تکه یاقوت‪ /‬و‬
‫صد چکه اشک‬
‫فرو میریزد‬
‫↓‬
‫کولی بر علف مینشیند‬
‫و باد عروسک را پرتاب میکند‬

‫هفت چنگ‪ /‬از‬
‫هفت انگشت مضطرب‬
‫ایوان خوشههای مصیبت‬
‫( رقاصهی کویری کولی ـ‬
‫من ماندهام ـ برجای‬
‫و همواره ـ‬
‫تا در شکاف زخمهی تیغ‬
‫مرثیهی هجرت بخوانم ـ ‪. .‬‬
‫↓‬
‫اینت تاب رگه‬
‫در آبلهی وحشت‬
‫ما سگالهای بدنمان را‬
‫به گردنبند پرومته‬
‫آویختهایم‬
‫و فارغ از خرسنگ‬
‫بر شیب میرانیم‬

‫هفت گردنبند‬
‫به اهتزاز‬
‫هفت ریزش‬
‫↓‬
‫آه‪ /‬مسح باکره در مس‬
‫هفتآسمان بخت‬
‫ـ و یک فانوس ـ ‪. .‬‬
‫برای فتحآمد‪ /‬و‬
‫گشود‬
‫اما در گور‪ /‬تنها‬
‫یک ماه بود‬
‫و شاهزاده به ویرانیی هفتشفق‬
‫رفته بود‬
‫و مس‪ /‬بام ابلق خاک‪/‬‬
‫بازو در آب میگشود‬

‫ایستاده در بلوغ رَحِم‬
‫این چشم در داغ نیلوفر‬
‫با گشادهترین بازوی ابلق‬
‫↓‬
‫فتح نگاهی خواهد در هالل‬
‫با روستای سینهی گاو‬
‫و اینکه ـ‬
‫بیشهی آفتابتربلور‬
‫در عمق دلت‬
‫↓‬
‫بازخواهی آمد‬
‫افسوسگر‬
‫بر من‬
‫که بی فریاد نشستهام در گوشت‬
‫↓‬
‫و تنها با اَهوی اَدن‬

‫صخرهی نعل‬
‫انگشت مظلوم مروارید‬
‫↓‬
‫تییمور بر قضا بران‬
‫میتازی در گلوی راهب‬
‫پیشانیی موج بر کفل مرکب‬
‫اینجایی‪ /‬بر آب‪/‬‬
‫آخور‬
‫جو در نگاه نجیبش‬
‫تییمور بر قضا بران‬
‫گشتِ دونقره در یاقوت‬

‫رسم این بارهی مرکوب‬
‫دشت و دشتبان و مترسک‬
‫تییمور کویرهای رغبت‬
‫رعب‪ /‬در نگاه گودال‬
‫بلور تشنهی ایمان‬
‫↓‬
‫تییمور بر قضا بران‬
‫کودکِ گریان‬
‫به راه نمایان‬

‫شرم بر ذوب‬
‫دستهای نگهبان‬
‫میان دو ماه‬
‫حضر ملکوت ابلق‬
‫بت دایرهی ایام‬
‫هسته در بکارت بلور‬
‫↓‬
‫وقتی که کهکشان بلوغ‬
‫مرگ تو را‪ /‬در باد‪ /‬میزند‬
‫تنها میماند‪ /‬که‬
‫بازوت را بگشایی ـ ‪.‬‬

‫دانه دانه از سپیدی ـ‬
‫کهش بگریزد ـ‬
‫به سطر ناشکیبیم‬
‫واژهی بازوهات‬
‫سرب میریزد‬
‫تاش از لب گور‬
‫با قلبهای جوان برخیزد‬
‫و چشمهای جوانش را به جمال اعماق فصل‬
‫فرستد‬
‫فاش‪ /‬ازبک سیاه‬
‫چهره از یأس‬
‫میکوبد‬

‫شوم میتراود این شادی‬
‫و میبینم بوم بر حافظهی جوانش‬
‫از نمک میترکد‬
‫و هفتبند تاریک‬
‫از مژهش میچکد‬
‫کولیبریالموزاییک‬
‫چشمهای مسیی معشوقهش را‬
‫هالل میکشد‬
‫↓‬
‫میلمد رگ در باد‬
‫و میهراسد‬
‫هفت بند در هفت سلول‬
‫آویختهاند در سبز‬
‫گلوی بیگانهی نقرهیی‬

‫خُرخُر مهجور سگ‪ /‬در قلب دوشیزهی الغر‬
‫↓‬
‫رگ از چهارسوی لبه‬
‫میشکافد آن دم تیز‬
‫و میلمد بر صاعقه‬

‫آن دم که باز میشود ـ‬
‫کف از کرانهی مس‬
‫و مزهی خاک‬
‫جنگل را در گلوش میکشد‬
‫از ستوه‪ /‬ستون میسازی‬
‫سفال‬

‫به چهار رگ میآویزم‬
‫نخاع سرگردان شنواییت را‬
‫که بیحوصله نشستهیی‪ /‬به حوض کوچک قلب من‬
‫تو که سوراخی به گوش داری‬
‫و حفرهیی به ابرو‬
‫میان دو کبوتر‪ /‬آنکه پرواز نمیکند‪ /‬سینه به دعا میمالد‬
‫افروختی‪ /‬آنگاه‬
‫میدانی که از چهار قلب میمرد‬
‫و دستی را‪ /‬به گلوت‬
‫که آواز شد و شکست‬
‫و حلقهیی خون ـ‬
‫با چهار رگ ـ‬
‫به میزان سوم استواییی تن من‬

‫و آنگاه نشستی‬
‫شمارهیی به دل گرفتی‬
‫و نگاهی به لب‬
‫↓‬
‫این استخوان نمیسوزد‬
‫میشکافد بندبند انگشتهام را‬
‫و رگ اینگونه میتپد‬
‫لحظهیی به خون‪ /‬دمی به شک‬

‫کیست تا سرب‬
‫اجبار ذلت بهره ـ‬
‫این با یک لکهی تب ـ ‪.‬‬
‫↓‬
‫نعل‬
‫واژهی چشمهای سبز سرب‬
‫نعل‬
‫سنگوارهی بندبند اهریمن‬
‫با توان این تنها دوپا‬
‫و یک پستان در مینا‬
‫↓‬
‫قلب ممتاز میکند ـ ‪.‬‬

‫اگر از آسمان ـ‬
‫که کویریست ـ‬
‫تنها یک پرنده به آبشخور گیاه رود‬
‫من با این دستهای ترس‬
‫جزام را به میکده میآرم‬
‫جزام میتواند تنفس آسمان را باکره کند ـ ‪.‬‬
‫این ـ که‬
‫باید از فسخ الشهی متمرد‬
‫آموخت ‪:‬‬

‫خاک هرگز دعوت نمیکند‪/‬‬
‫میپذیرد‬

‫گروه گره‬
‫درین استوای بیپدر‬
‫آخرین ـ‬
‫همیشه مادرست‬
‫در لحظهیی که خورشید‬

‫با همهی قشون نخل‬
‫از شط میگریزد‬
‫آخرین ـ‬
‫همیشه ـ‬
‫آویختهست‬
‫↓‬
‫آویز تیرهگی دستهاش‬
‫نقرههای قلب بود ـ تا‬
‫بشارت خاک را‬
‫بر دروازه‬
‫فریاد کشد ‪ .‬ـ‬

‫آخرین‬
‫همیشه مادرست ـ‬
‫و بهار‬
‫که مرثیهی جاوید برگ را‬
‫در نفیر یک لحظهی علف‬

‫و مویرگ تیرهی وحشت‬
‫خبر میدهد‬
‫آخرین قطره جادوییست‬
‫تا به هیأت یکروز‬
‫تنها کلوخ ستاره‬
‫سربرآرد ‪ .‬ـ‬
‫و تو‪ /‬دیدی‬
‫که شب همهمه شد ـ ‪. .‬‬

‫فراخترین چشم‬
‫( در گودیی نخل‬

‫صاعقه از فراموش‬
‫↓‬
‫فلکی از ناخنهای خوارج‬
‫و بام یک شبهی محمد‬

‫آمدن از ناگزیری‬
‫سنگ در کالم شقی‬
‫↓‬
‫فصل میشکافد‬
‫شاهزاده‪ /‬شمشیر‬

‫پنج ترعهی اندوه‬
‫در راستای اندام‬
‫و راهی تا تندیس گیاه‬
‫↓‬
‫این زنگیی تب‬
‫تا رأس جزیرهی سبز‬
‫تمام زنگها در ژرفا میزند‬
‫↓‬
‫خنجر‬
‫میعاد مظلوم زخم‬

‫مسخ نقرهی زرد ـ‬
‫بلور چشمهای باکرهش را‬
‫میگشاید‬

‫با طنین دوم‬
‫از باد شقهی مس‬
‫بانوی مفرغیم را‬
‫به آغوش میفشرم ـ‬

‫نگاه این دایره‬
‫در لگام سبز کف‬
‫آفتاب را‬
‫پریشان کرد‬
‫تا بانوی بلند‪ /‬در شب بشکند‬

‫لک شد بر روی شوره‬
‫این آه طوالنیی لبهات‬
‫تابید یک لحظهی دار‬
‫و آمد از آزمون گلوش‬
‫↓‬
‫تو چگونه با یک دست‬
‫از رفتن مینویسی ـ‬
‫و با دست دیگر‬
‫میرسی به بلور تار ـ ‪. .‬‬
‫↓‬
‫دوبارهی کوژ‬
‫وقتی در شب با خورشیدی جادهیی‬

‫و دو رخ‬
‫در سیاهیی کودک‬
‫↓‬
‫صدایم کردند‬

‫چه میتوانستم جزین کرد‬
‫که در باد بایستم‪ /‬و باد‬
‫راستای اندامم را‬
‫ببُرد ـ‬
‫دانای بخردخرمن‬

‫هنگامکه‬
‫میدرد ـ‬
‫↓‬
‫شتاب آواز میخواند‬
‫و طنین مرد زنگی‬
‫تا آخرین روزنهی سپید‬
‫خواهد شکفت ـ‬

‫تنفس عادل این رگ‬
‫از بلور بیمادر‬
‫میگوید‬
‫تا به گوی فلزیی زخم‬
‫آواز تو بر نشیب براند ـ‬
‫↓‬
‫پلک نمک‬
‫میگشاید آواز دیوار ‪:‬‬
‫بشکن حجاب مار‬
‫در یاد سیاههی صحرا‬
‫یاد میآرم‪ /‬این تکیده را‪/‬‬
‫از آب‬
‫در مشتهای خاک ـ‬

‫کس چه گفت از آمدن‬
‫تابستان در پای تو تاول میشود ـ‬
‫به شکافی دیگر‪ /‬نگین ابروهات‬
‫دشت باز انگشتهای مرا ـ‬
‫به نویدی اینسان مهیب ـ‬

‫تاب میآورد‬
‫تا بر لبهی گیسوت‬
‫هالک این تنچند خاکستری را‬
‫به صفیری ممتد‬
‫خوابزده کنم‬
‫بشکاف‪ /‬تا نگین‬
‫به شعور نمک داغ بشکفد ـ‬

‫حلقهی خاکستریی تب‬
‫دلمان برای دستهامان سوخت‬
‫تابستان از مفرغ میرهد‬
‫↓‬
‫تو چشم بسته بر سیماب‬
‫تا انتظار دود و شرجی‬
‫و نمک گردنهای گشاده‬
‫اینک ـ لیکن‬
‫تو جدایی از مات‬

‫کودک ـ‬
‫اینگونه که میروی بر تبربازوهات‬
‫میشکفد شب‬
‫در گیسوی نارنجیت‬
‫و فتنه در ناخن‪ /‬که‬
‫منی ـ ‪.‬‬
‫↓‬
‫ازاین تیرهتردستک‬
‫بر چهرهی بیمروارید‬
‫فاشترین شعر صندل‬
‫به برگ آهنیی لب‬
‫که لبی اگر تنهاست‬
‫با لکهی مس‪ /‬بر‬
‫گونهت‬

‫کودک ـ‬
‫چگونه میشنوی طال در ساق‬
‫با مُهر شنواییی لرزان‬
‫↓‬
‫میترکم‪ /‬که‬
‫تو کودک اینگونه به سم‬
‫نیشخند استوانهییت را‬
‫از باکرهی نخل برگیری‬
‫↓‬
‫سرخ‪/‬تنها‪ /‬یک سرخ‬
‫بر فرق شکیب‬
‫خط مسلمان بر گلوی مسلم‬

‫کودک‬
‫چگونه میشنوی ـ ‪. .‬‬

‫اَه‬
‫ای تازه وارد‬
‫بر چگونگیی این زنگوله‪ /‬که بهار را‬
‫پوشیده‬
‫هی‪ /‬هی‬

‫لیلی بر آشیانه‬
‫چرخی از دریا ماند‬
‫فرش زمرد اشک‬
‫اَه‬
‫شک‬
‫با تیرهی وحش‬

‫اینک کفتاری با الشهی اشیل‬
‫اینک تنفس‪/‬‬
‫بکارت موج‬

‫اَه‬
‫من ماندهم با دو راسته گیسوی نجیب‬
‫ماهیچه زنگ میکوبد‬
‫و میآیم تا شرجیی اقیانوس‬
‫چه آمدنی که حتا‬
‫رفتن را در کوسهی خورشیدی‬
‫درویدی ـ ‪. .‬‬

‫و جز دو رگ غبار‬
‫چه میماند‬
‫بر خار‬
‫روشن‪ /‬تا آبیی شب‬
‫روشنِ ناتمام‬

‫چشم درین رده میزنم‬
‫تا ـ ک سر برآرد اینسان خاموش‬
‫لمعهی دلیر تارهات‬
‫و حلقهی سیمین شهود‬
‫بازمیگشایم چشم‪ /‬در ردهی شعور‬

‫از گلوی ماتم سبز‬
‫کولی‪ /‬کیستی گریاننده ـ‬
‫وحشت و بد ـ ‪. .‬‬

‫کیست‬
‫کولی‬
‫یابنده ـ‬

‫شجرهات به درخت‪ /‬و‬
‫چند استخوان‬
‫↓‬
‫در پیشانیت‪ /‬زنگولهی بلوغ‬
‫آفتاب گرمتر قرمزتر ـ ‪. .‬‬

‫تاول مس‬
‫بر تن دیوانهی تاریک‪ /‬تا‬
‫بندهیی از زورقهای کشتار‬
‫برخیزد ـ‬

‫ماه در پیاله میجوشد‬
‫دیوانه از حلقومش‪ /‬بر‬
‫میخیزد ـ‬

‫شفافی‪ /‬کبود‬
‫نگاه ابلق رود‬
‫باهمار رنگیی کف‬
‫( ای نموک ـ ‪. .‬‬

‫اکحل کور‬
‫روز در لحن غضروف‬
‫و میل باکرهی سبز‬
‫( واسطهی جُدَی و جوی وحشت ـ‬

‫میانهی عبوس‬
‫در چارمضربکاج‬

‫قرارموری‪ /‬بر خرابی‬
‫افتاد ـ و‬
‫سپیده شد‬

‫به همگوییی بیژن الهی‬

‫سبک میوزی‬
‫سبکتکین‬
‫بر خنگ چشم‬
‫سبکتر‬
‫برین نمونهی ترکتاز‬

‫بازِ چندانگشت‬
‫که در دهلیز میرُفت‬
‫↓‬
‫من ازین دجله لیلیهای دیگری به یاد میسپرم‬
‫من ازین مصیبت‬
‫آوازی دیگر‬
‫میان هزار رگ‬
‫بادبان سکوت سفید‬
‫آواز مومیای مرداب‬
‫( و روزنهی هوشیار‬
‫↓‬

‫رودآشوبگر‪ /‬ابر را‬
‫تا من‬
‫( که با آخرین پدر ودیعه سپارم‬
‫مارا‪ /‬میان سکوت ـ ‪.‬‬

‫زنگولهی مرئیی حباب‪ /‬وقتی‬
‫مرد ـ در جزام شکفت‬
‫ـ در جزام نفس کشید‬
‫و ـ در جزام بهبند نشست‬
‫مینشیند ـ ‪. .‬‬
‫و‬

‫جزام که عقربهی نامرئیی فضاست‬
‫↓‬
‫از آن سنگ در روزنه‬
‫از آن سنگ چخماقیی سرخ ـ ‪. .‬‬
‫از آن سنگ‪ /‬بگوییم که‬
‫در روزنه ماند‬

‫و از پوستی در جرب‪ /‬تنگ‬
‫و آغوش‬
‫↓‬

‫اسبی که شیههش در سفیدی برق زد‬
‫اسبی که در سفیدیی معدن‬
‫سم کوفت‬
‫اسبی باید‬
‫( که در سفیدی شیههش برق زد ـ ‪. .‬‬
‫↓‬
‫زنگولهی مرئیی حباب‪/‬‬
‫و جزام‬
‫من‪ /‬ازین کوتاهیی شب ـ‬
‫در اتاقی که همیشه سهمگین سوخت ـ‬
‫پردههای روغن‪ /‬و‬
‫این چند سوار مضطرب‪ /‬خاموش‪ /‬و‬
‫پربهانه را‬
‫به یاد میسپارم‬

‫خون‪ /‬نمکومفتول‬
‫مرگش را میزند‬
‫با زخمهی سیللی بر بناگوش‬
‫این هزارپارهی گیسوبریده‪/‬‬
‫این تیمور‬
‫و لنگ میزند ـ لنگ‪/‬‬
‫لنگهی فتح را به ابرو گشوده‬
‫(که نمیتواند در آینه جرم بندد ـ‬
‫↓‬
‫تنها سه دیگر ‪:‬‬
‫نسیم‪ /‬نمک و خون‬

‫تنها سه دیگر‬
‫↓‬
‫یائسهی پیر‬
‫یائسهی بندی کویر‬
‫بر بندبنداستخوان خون و نمک‬
‫و میهراسد‪ /‬که تنها باقیست‬

‫تیشه بر قلبش بخراشد‬
‫تیشه بر نقش برجستهی انگشتاش بشکافد‬

‫‪2‬‬
‫تنها سه دیگر ‪:‬‬
‫نسیم‪ /‬نمک و نقره‬

‫میان ذوب دو لشکر‬
‫و دو برادر و یک خاهر‬
‫میان تپش دو مظلوم و یک ظالم و یک طاس‬
‫↓‬
‫عظیمترین خط کرگدن‬
‫بر راستای بینیی ظهر‬
‫اینت امید که‬
‫پوزه بر در ساید ـ‬

‫رسیدن ـ‬
‫آمده از دشت‬
‫به نگارهی کف و شن ـ‬
‫پس بران ـ‬
‫و بمان‬
‫درین نیلوفر تردید‬
‫لحظهیی ـ‬
‫رسیدن ـ‬
‫حتا به‪ /‬این خونابه‬
‫↓‬
‫مسافر وحشت دود میراند‬
‫گلوشان را درانده تاریکی‬
‫وزید لحظهیی‪ /‬و دیگر‬
‫ندید ‪ .‬ـ‬

‫به آمدن‬
‫و گریستن ـ از توفانی بهتاریکی‬
‫و میانهی تار ـ‬
‫ناخنی تارتر ـ‬
‫سربرمیآرد‬

‫و شاید‬
‫سینهیی تابنده باشد‬
‫در گلویی بیمار ـ‬
‫و رؤیاگون‬

‫راه را‪ /‬راهِ مار‬
‫نمک را‬
‫باور‬
‫واکنش گلهی سنگ‬
‫↓‬
‫شرابهی خم‪ /‬بر کشتار‬
‫اینک بادیهیی‬
‫و آنگاه خیبر‬
‫ای ماتمدرشت‪ /‬بِلم‬

‫پریی رستگار گوشت و نمک‬
‫این اشعهی گامیست پرتوان‬
‫دوسینهیمعطر‬
‫ویکچشمگشاده‬

‫آبراسیاهمیکند‬
‫↓‬
‫رام برآب‬

‫بران‬
‫ای کوکب‬

‫و نیمشبازخواببپر‬

‫اینگونه‪ /‬دمبهدم‪ /‬تار لبت به گردن دارم‬
‫ای خاطرهی کویر‬
‫میسوزانیم‬
‫میترکانیم‬
‫ومیآویزیچشمهای پوستی را‬
‫بر گریزدوپا‬
‫نمک از حضور فک تا لب‬

‫حرکتورید‬

What’s never known - is
safest in this life - .
Dylan Thomas

‫نوک باکرهت‪ /‬از آواز تالشی‬
‫تازه نیست که بس کنی به نگاهی‬
‫میل رهایی در حرکت دایرهیی‬
‫تو از گلوت آویختهیی‬
‫نوک باکرهت‪ /‬تا میل ستون‬
‫تو بازمیشویباعدد‬
‫ومیل باکره در ریهت‬
‫آواز استخوان در نمد مادرت‬

‫آمد‬
‫از تهیترین نشستن‬
‫تو‬
‫تنها یک آبی در روز غبار‬
‫رگنامهی خواب‪/‬‬

‫بینفس توان‬
‫↓‬
‫چنگ در ناوردن خواست‬
‫و آمد‬
‫بر نشستگاه کوکب‬
‫عصیر چشمهی جوهر‬
‫موهوم در تهیترین نشستن‬

‫به رجعتی دیگر از عمق نم‬
‫سمور‪ /‬بادوپای دشتی‬
‫سینهی مالش و‪ /‬زوبین‬
‫↓‬
‫رکوع خلسه‬
‫و این کوفت مشئوم ـ‬
‫در کرانهی مس‬
‫↓‬
‫شرب دایم گوشت‬
‫از دجلهی راستگردونه‬
‫شب میپیچد در دستمال قایقران‬

‫وزن این اکلیل ـ فسخ دیر باور حرکت‬
‫میراث رگ در تن آسمانیش‬
‫و با یارای دوماردرکنارهیگوش‬
‫میتراود این نم خاکستریی علف‪ /‬بر سایهش‬
‫و نکهت بادیه در انگشت‬
‫قافیهی لب‬
‫و خط موسمیی ایمان‬
‫حرکت‪ /‬در قلب مرثیه بارانیست ـ‬
‫میشنوی که میلرزد‬
‫وآن تکهی راست قلب‬

‫مترس ازآنگونه زردی در نخاع‬
‫آوار یک بلور‪/‬‬
‫با هزارمین طنین ـ‬
‫مثل قلب شقهی من ـ‬
‫↓‬
‫شب به قلب میزند‬
‫رگ میکشد‪ /‬عضله‬
‫از بندبند استوایی‬
‫و ابجد از دهش علوفه‬
‫بال میزاید‬
‫فراخترین نگاه در چشم یشمیی دیوانه‬
‫و قلب قدیس‬
‫در ساقه‬

‫آخرین‬
‫حنجرهت از قوم خاک‬
‫و با پاداش یک فصل‬
‫از ژرفای باران‬
‫↓‬
‫هودج بادآورد رگ‬
‫در عصر بیتکاپوی خواستن‬
‫گلوت‬
‫مسیل هیجان عطر‬
‫و انگشتات‬
‫لوح یک آیه‬
‫که میشکافد‬
‫↓‬
‫ببار‪ /‬شاد‬
‫برسرشکار‬

‫شانههات‬
‫بال میزند‬
‫آسمان‪ /‬گیسوت را‬
‫میگشاید‬
‫لب در ترانه سفر میکند‬
‫و حجاب با‬
‫دومترسک‪ /‬و‬
‫دومار‬
‫به خرمن میکوبد‬
‫↓‬
‫بالشانههات میآویزد‬
‫سطح طال‬
‫نقرمیشود ـ‬
‫یال گیسوت‬
‫پرپر ـ ‪. .‬‬

‫اگر به آیت یاختهیی که در چشمسنگی‬
‫به ستارهی گوشتیی دستهات‬
‫مینگرم ـ‬
‫اگر به غضروفی که در حس تو شنواییم را تحریک میکند‬
‫↓‬
‫قلب مضطرب این شرم‬
‫در نجابت سن موهات‬
‫↓‬
‫و مسیر دهلیزیی روح‪/‬‬
‫وقتی‪/‬‬
‫خون در چهارمین مضرب صبح میبندد‬

‫چشم در قلب کویریی مشت‬
‫میشنوی که میسوزی‬
‫و راس این مبتدای شن‬
‫در حجرهی پیشانیی کودک‬
‫( و دوچند اتفاق ابله‬
‫آه ـ بگذر‬
‫فتنه در بازوی ابریشمی‬
‫پیلهی درد در کاغذ دوار‬
‫↓‬
‫از کیست که میدرد‬
‫با چند درهمخاک ـ ‪.‬‬

‫به گزارگوشت از فلز‬
‫شب در شیشهی مات‬
‫مست حس هندسهی زجر‬
‫مشتهای انگشتیی ابتذال‬
‫رگ میترکد در تحمل سیر‬
‫میگریزی و میبینی‪ /‬ناخن‬
‫وقتی برای ضلع‬
‫میگویی مرگ‪ /‬تا بپری از درد‬
‫خود از پایین و راست‬

‫حجاج نفرین‬
‫در فلک تنفر‬
‫↓‬
‫میگشایی قلبت را بر آب‬
‫سپیدهی کف‪ /‬ای رستگار ـ ‪. .‬‬
‫رأس مضطرب‬
‫اینسان فراغتی با چارستون‬

‫دعای پیرمذهبی سبزپوست‬
‫اینک چه خطی از ران تو مشخصتر است‬
‫بلند میشود پلک در خواب پگاهی‬
‫پس آنگاه‪ /‬باز کن‬
‫درهای نخاع خود را‬
‫بلند میشود پلک در خواب پگاهی‬

‫خوشبختانه اصلن ـ ‪.‬‬

‫ای‪/‬‬
‫شکاف غضروفی‬

‫چشم در خندق‬
‫اینگونه تا جماع دوبازو‬
‫میترکد ـ با حدقهی گودیش‬
‫و میپیچد رگ در نخاع تمنا‬
‫بازمیشود با هزار وصله‬
‫و میآید اینسان تا بناگوش‬
‫رگ میترکد در تمنا‬
‫قوساندامخواستن‬
‫راستدرحدقهیبیمحابا‬
‫مینشیند تا به ناخن‬
‫گریهآلود‬

‫ازینک سبز آلت‬
‫تا هجر مثلث تمنا‬
‫میتوان تا فراخ شد‪/‬‬
‫قرمز را ـ ‪. .‬‬

‫از فراز موسم چند‬
‫بس بود تا انگشت بینگاه‬
‫↓‬
‫این‬
‫تا چگونهی سیم‬

‫آسوده تابید‬
‫مصیبت بر شب خاکستر‬
‫رفتهیی تنها بر بام چهره‬
‫و از راه صالح‬
‫لببرگیسوی نوزاد‬

‫هرگز‪/‬‬
‫آسمان اینگونه ظالم نگریسته‪ /‬که‬
‫مروارید بر دندان تو‬
‫آینهدیوارچهره‬
‫مردابدرسینه‬

‫انگشتر‪ /‬برکت بازوت‬

‫وزان بهتوهمی که‬
‫نیستم‬
‫↓‬
‫رمز این رمهی تلخ‬
‫بر شبان پوشیده نیست‬
‫↓‬
‫چاردست‬
‫چارپا‬

‫لوح این کبود‬
‫نیلدوشیزگیی ترک‬
‫میتراشی نیمی از گلو در مرگ‬
‫↓‬
‫میرسانی شب به قرار‬
‫کیستن‪ /‬تارشتهی دار‬

‫خیزران‬
‫درین درازای رگ‬
‫قلبِ در‬
‫خنجر‬

‫از کالم میآید‬
‫( کمین شب‬
‫در حباب موسیقیی شعور‬
‫که پرواز را در بال میسوزاند‬
‫با دو ران مغناتیسی‪ /‬و‬

‫گیسوی تار ـ ‪. .‬‬

‫دو رگ‪ /‬از هزار جزام‬
‫میتکانی رویهی طبل‬
‫بر اشک این شکمبارهی بیپدر‬
‫هزار‪ /‬هزارپارهی مرگ‬

‫در روزنهی این تب استخوانی‬
‫میپیچانی‪ /‬و نمیخوانی‬
‫مرثیه بر مرگ دو کودک‬
‫تا بنشینی بر‪ /‬سر گور یک کفتار‬

‫پاکترین سنگ در مشت قالب‬
‫مست رویشی دیگر‬
‫موج‬
‫آفتاب کودکیی هوش ـ‬
‫راستترین شط گرده ـ‬

‫مرز مزرعههای باد‬
‫میشکند اشیل درآه‬
‫رگ میکند پستان رود‬
‫راست میرانی‪ /‬و نیست‬
‫جزین امید‪ /‬که‬
‫برخیزی‬

‫بهار زاویه و مشت‬
‫در گلوی کسوف‬
‫و‪ /‬عاطفهی وحشیی باد‬
‫زنی با دو رگ تابستانی‬
‫در خلیج سبز‬
‫کودکی به همسراییی دو دشت ـ‬

‫نقش پیشانیت‬
‫سینهی کویر‬
‫بشتاب‪ /‬تو مرگ را میمانی‬
‫تا به زیور یک زنگوله‬
‫کافردستهات را میمالد‬

‫کافور لبت‬
‫میترکانی حسد را در من‬

‫مشتعل از دو گونه‬
‫بر تن این نیلوفر‬
‫خار ـ‬
‫حشمت تیرهگی از بالی دو بیمار‬

‫رؤیت شب بر لب توفان‬
‫آخرین سحر‪/‬‬
‫در گلوی بادبان‬

‫پس‪ /‬دوشیزهی دوباره‬
‫در برج شبنم و تاریکی‬
‫مینشیند‬
‫مردی که زخم نمک‬
‫در مثلثهای گلوش فشرد‬
‫شانه‪/‬‬

‫به عفریتهی سنگ‬
‫باشیم تا وصلتی مخوف‬
‫شرحهی وباییی حس را‬
‫رگ زند‬

‫پل از سکندر نقرهیی‬
‫گیسوی اژدهاییش‬
‫تودهی آتشیی گونه‬
‫میپراکند لحظه در لحظه‬
‫و میبندد خام در‬

‫زهر ریه‬
‫این به سنگوارهیی دیگر‬
‫در هر لحظه دویی در مدخل‬
‫هرچند میتوانی‪ /‬و‬
‫نمینشینی‬

‫لب از هزیمت‬
‫میچکد فتنه در بلوط‬
‫درین دیدن میرسد ـ‬
‫فتنههای دو قلب‬
‫آسمان‬

‫پر از فراموش‬
‫ترسای تردامن‬
‫( وقتی شک در راستای آتش ـ ‪.‬‬
‫↓‬
‫تو کیستی شکم رشک‬
‫بعد دندان در گوشت‬
‫فتنه در بلوط دو انگشت‬

‫منتهای دو زبر‬
‫ران اندوهگین نگاهت را‬
‫پهلو‬
‫↓‬
‫چشم گشوده در ناخن‬
‫کنارهی سل‬
‫و حلول دو مژه‬
‫( در بطن چپ کویر‬
‫↓‬
‫میخوانی از نوک پوست‬
‫خاورگونههای رز‬
‫حل دو چشم در سه مصیبت‬

‫آغوش دو خاهر‪ /‬و‬
‫رانهاشان‬

‫شیشه در گلوی موسیقی‬
‫من با هزارهی این مکتب‬
‫ساز‬
‫↓‬
‫بد به گلو مینشیند‬
‫و جرعهی آخر زرد‬
‫میآید تا جنون را‬
‫بگشاید‬
‫آخرین ترانهی فلز‬
‫از درب باد‬
‫میترکاند تبسم را‬
‫↓‬
‫بینگارند ـ‬
‫من بر ناشکیبیم میرانم‬

‫شد‬

‫ده تومن‬