‫افغانستان – كابل‬

‫چـرا مسلمان‬
‫شـديم ؟‬
‫دانشمندان با درک حقيقت ها مسلمان ميشوند‬

‫السلم يعلو ول يعلى عليـه‬

‫درين کتاب قصه هاي مسلمانان جديد را ازامريکا ‪،‬‬
‫اروپا‪ ،‬أسيا وافريقيا را مطالعه مينماييد ‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫ممم مممم مممممم مممممم‬
‫مم‬
‫مم م‬
‫ممممم‬
‫مممممم م‬
‫}مممم‬
‫ممم‬
‫مم مممممممممم‬
‫ممممممم‬
‫ممم م‬
‫ممممممممممممممممممممممممم‬
‫مم مممممممم‬
‫مممممممممممممممم‬
‫{ مممم ‪53 /‬‬
‫مممم‬
‫ممم‬
‫ما نشانه هاي قدرت خود را درافق هاي جهان ‪ ،‬ونفسهاي‬
‫شان براي شان نشان ميدهيم تا بدانند که قرآن حق‬
‫است ‪ ،‬آيا اين کفايت نميکند که پروردگارت برهمه چيز‬
‫شاهد است ‪.‬‬
‫)‪Soon will we show them Our Signs in the (furthest‬‬
‫‪regions (of the earth), and in their own souls, until it‬‬
‫‪becomes manifest to them that this is the Truth. Is it not‬‬
‫‪?enough that thy Lord doth witness all things‬‬

‫‪2‬‬

‫قصه ء مسلمان شدن عالم امريکايي‬
‫)جوسيف إدوارد( با فاميلش ويک کشيش‬
‫مسيحی بعد ازينکه به قصد مسيحي ساختن يک‬
‫مسلمان بودند )‪(1‬‬
‫درختي كه ريشه هايش را در اسلم محكم شد‬

‫‪3‬‬

‫اسم قبل ازاسلم ‪ :‬جوسيف إدوارد إستس ‪.‬‬
‫اسم بعداز اسلم ‪ :‬شيخ يوسف إستس ‪.‬‬
‫تابعيت ‪ :‬ايالت متحده امريكا‬
‫شهادتنامه هاي علمي ‪ :‬شهادتنامه ماستري در هنرها سال ‪1974‬م ‪ +‬شهادتنامه‬
‫دكتوراه در علم اللهوت ) الهيات ( ‪.‬‬
‫تاريخ مشرف شدن به اسلم ‪ :‬سال ‪1991‬م ‪.‬‬
‫زبان عربي وعلوم اسلمي را ازسال ‪1991‬م إلى سال ‪1998‬م آموخت ‪.‬‬
‫تحت رهنماي ‪ :‬شيخ محمد عبد الرحمن‪.‬‬
‫علت مسلمان شدنش ‪ :‬دعوت يك مسلمان به مسيحيت بود ‪.‬‬

‫اين کار درسال ‪ 1991‬زماني بود که که پدرم‬
‫مصروف تجارت با يک شخص مصــري بــود ‪ ،‬واز‬
‫من خواســت تــا بــا آن شــخص ملقــات نمــايم ‪،‬‬
‫برايم فکر پيدا شد و درذهنم خيال اهرام ها ‪،‬‬
‫درياي نيل و غيــره خطــور نمــود ‪ ،‬ســپس پــدرم‬
‫برايم اطلع داد که اين شخصيکه بــا او ملقــات‬
‫خواهم کرد مسلمان است ‪ .‬بسيار ناممکن بود‬
‫کــــــــــــــــه بــــــــــــــــاور کنــــــــــــــــم ‪ ..‬مسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسلمان!!‬
‫‬‫بعد ازينکه درخانه مستقرشديم همه باهم در اطراف يک ميز بعد از خفتن‬
‫براي مناقشه امور ديني مينشستيم ‪ ،‬وهرکدامي يک نسخه ء از انجيل ) بايبل (‬
‫را بدست داشتيم که هرکدام از يکديگر فرق داشتند ‪ ،‬درنزد خانمم ) إنجيل‬
‫‪4‬‬

‫»نسخهء جيمي سواگارت شخصيت ديني مسيحي جديد ‪ ،‬و درنزد کشيش طبعا )‬
‫کتاب مقدس کاتوليک ها ( همچنان درنزد وي هفت کتابهاي انجيل پروتستاني‬
‫ديگري نيز بود ‪ ،‬بناء وقت زياد ما را در تعيين نسخه صحيح که زياده ترمورد‬
‫اعتماد درميان اين همه انجيل ها است گذشتانديم ‪ ،‬و همه کوشش مينموديم تا‬
‫محمد عبدالرحمن را قناعت دهيم تا مسيحي شود ‪. .‬‬
‫يک قرآن وچندين انجيل‬
‫ بياد دارم که من از محمد سوال کردم که ‪ :‬چند نسخه قرآن در طول‬‫‪1400‬سال گذشته بوجود آمده است ؟‬
‫ برايم گفت که بجز يک قرآن ‪ ،‬قرآن ديگري وجود ندارد ‪ ،‬واين قرآن ابدا تغيير‬‫نکرده است وبرايم تأکيد نمود که قرآن در دل صد ها هزارمردم حفظ شده‬
‫است ‪ ،‬وهرگاه درين مورد در خلل قرن ها تحقيق نمايم خواهم يافت که مليون‬
‫ها انسان قرآن را بصورت کامل حفظ نموده اند ‪ ،‬وآنرا براي ديگران تعليم داده‬
‫اند‪.‬‬
‫ اين سخنان برايم غير ممکن بود ‪ ،‬چگونه ممکن است که اين کتاب مقدس‬‫حفظ شود ‪ ،‬وبراي تمامي خواندن و معرفت معناي آن آسان باشد ؟!!‬
‫ پس محمد عبدالرحمن شروع به سخن نموده گفت ‪ :‬چي دليلي داريد که ثابت‬‫نمايد که دين شما بهترين اديان ودين حق است ؟ گفتم‪ :‬ما به دليل ايمان‬
‫نداريم ‪ ،‬ولي به احساسات وشعو ر ايمان داريم ‪ ،‬وما دين خود را از آنچه انجيل‬
‫ها ميگويند ‪ ،‬جستجتو ميکنيم ‪ .‬محمد گفت ‪ :‬اين کافي نيست که ايمان به‬
‫احساسات ‪ ،‬واعتماد به علم ما باشد ‪ ،‬بلکه اسلم دليل ‪ ،‬احساسات ‪،‬‬
‫ومعجزاتي را تقديم مينمايد که دين درنزد خداوند ) جل جلله ( ديسن اسلم است‬
‫‪.‬‬
‫جوزيف ايوي اين دليل و آنچه احقيت اسلم را ثابت ميکند از محمد خواست ‪.‬‬
‫محمد گفت ‪ :‬نخستين دليل کتاب خداوند متعال ) جل جلله ( يعني ) قرآن‬
‫کريم ( ميباشد ‪ ،‬کتابيکه در آن هيچ تغيير‪ ،‬وتحريفي ‪ ،‬اززمان نزولش بالي محمد‬
‫)محمد صلى الله عليه وسلم ( قبل از ‪ 1400‬سال تاکنون رخ نداده است ‪ ،‬اين‬
‫قرآن را تعداد زياد مردمان حفظ مينمايند ‪ ،‬تقريبا درحدود ‪ 12‬مليون مسلمان‬
‫اين کتاب را حفظ دارند ‪ ،‬وهيچ کتابي در روي زمين نيست که او را به اين تعداد‬
‫مردمان حفظ نمايند مثليکه مسلمانان قرآن کريم را از اول تا آخر حفظ‬
‫ميکنند ‪.‬‬
‫ف ُ‬
‫ن " ما قرآن را نازل نموديم وما‬
‫حا ِ‬
‫ظو َ‬
‫ه لَ َ‬
‫"إ ِّنا ن َ ْ‬
‫ح ُ‬
‫وإ ِّنا ل َ ُ‬
‫ن ن َّزل َْنا الذّك َْر َ‬
‫اورا حفظ ميکنيم )سورة الحجر الية ‪ (9‬اين دليل کافيست براينکه دين به نزد الله ) جل‬
‫جلله ( اسلم است ‪.‬‬
‫معجزه هاي قرآن‬
‫ از همين لحظه براي جستجوي دليل کافي که ثابت‬‫نمايد که اسلم دين حق است ‪ ،‬آغاز نمودم ‪ ،‬ومدت سه‬
‫‪5‬‬

‫ماه تحقيق مسلسل را در بر گرفت ‪ ،‬بعد از آن در کتاب مقدس يافتم که عقيده‬
‫راستين که حضرت عيسي عليه السلم به آن ايمان داشت ‪ ،‬عقيده توحيد ) يکتا‬
‫پرستي ( ميباشد ‪ .‬ومن در آن نيافتم که سه خدا باشد مثليکه ديگران ادعا ميکنند ‪،‬‬
‫ودريافتم که عيسى بنده ورسول خدا ميباشد و او خدا نيست ‪ ،‬او مانند ساير‬
‫پيامبران است که براي دعوت به وحدانيت خداوند آمده بود ‪ ،‬وبرايم ثابت شد که‬
‫تمامي اديان آسماني درمورد ذات خداوند هيچ اختلفي نداشتند ‪ ،‬وهمه به عقيده‬
‫ثابت دعوت مينمايند که )ل اله ال الله ( است که درين جمله دين مسيحيت نيز قبل‬
‫ازينکه در آن اين اتهامات داخل گردد شامل ميباشد ‪ ،‬دانستم که اسلم براي‬
‫پايان دادن به رسالت آسماني آمده ‪ ،‬دين را تکميل نموده ‪ ،‬ومردمان را از حيات‬
‫شرک به عقيدهء توحيد وايمان به خداوند يکتا دعوت مينمايد ‪ ،‬وداخل شدن من به‬
‫دين مقدس اسلم ‪ ،‬تکميل ايمان به اين خواهد بود که مسيحيت مردم را به ايمان‬
‫به الله واحد دعوت مينمود ‪ ،‬واينکه حضرت عيسي بنده ورسول خدا بود ‪،‬‬
‫وهرکسيکه چنين ايمان نداشته باشد از مسلمانان نيست‪.‬‬
‫ سپس دريافتم که خداوند متعال کافران را چلنج داده است که سوره ء مثل‬‫قرآن بياورند ‪ ،‬وياهم حد اقل سه آيتي مثل سوره ء کوثر بياورند ولي آنان ازين کار‬
‫عبدَنا َ ْ‬
‫وِإن ُ‬
‫من‬
‫ما ن َّزل َْنا َ‬
‫م ِ‬
‫سوَر ٍ‬
‫عَلى َ ْ ِ‬
‫فأُتوا ْ ب ِ ُ‬
‫ة ّ‬
‫م ّ‬
‫ب ّ‬
‫كنت ُ ْ‬
‫في َري ْ ٍ‬
‫عاجز شدند ‪َ " .‬‬
‫ه" )سورة البقرة آية ‪(23‬‬
‫مث ْل ِ ِ‬
‫ّ‬
‫همچنان ازمعجزه ها دريافتم كه همه ثابت ميکنند که دين خدا دين اسلم است ‪،‬‬
‫همان پيشگويي هاي قرآن کريم درمورد آينده است مثل‪:‬‬
‫َ‬
‫ْ َ‬
‫د َ َ‬
‫"الم }‪ُ {1‬‬
‫م‬
‫و ُ‬
‫م }‪ِ {2‬‬
‫ع ِ‬
‫غل ِب َ ِ‬
‫من ب َ ْ‬
‫ت الّرو ُ‬
‫ه ْ‬
‫هم ّ‬
‫ض َ‬
‫غلب ِ ِ‬
‫في أدَْنى الْر ِ‬
‫ن }‪) "{3‬أول سورة الروم(‬
‫سي َ ْ‬
‫غل ُِبو َ‬
‫َ‬
‫اين پيشگويي ها فعل در آينده ها بوقوع پيوسته است ‪ ،‬وچيز هاي ديگري درقرآن‬
‫ذکرشده که مثل سوره الزلزال که از زلزله سخن ميگويد ‪ ،‬که درهرمنطقه بوقوع‬
‫ميپيوندد ‪ ،‬همچنان رسيدن انسان به فضا بواسطه علم واين تفسير آيت شريف‬
‫است که ميگويد ‪:‬‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ْ‬
‫ُ‬
‫ع َ‬
‫م أن َتنف ُ‬
‫ت‬
‫وا ِ‬
‫ذوا ِ‬
‫ست َط ْ‬
‫م ْ‬
‫ر ال ّ‬
‫م ْ‬
‫نا ْ‬
‫ج ّ‬
‫س َ‬
‫عت ُ ْ‬
‫"َيا َ‬
‫شَر ال ْ ِ‬
‫ما َ‬
‫س إِ ِ‬
‫ن َ‬
‫ن أقطا ِ‬
‫وا ِ‬
‫لن ِ‬
‫ْ َ‬
‫َ‬
‫ْ‬
‫ّ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ذوا ل َتنف ُ‬
‫ض فانف ُ‬
‫ن"‬
‫ذو َ‬
‫ن إ ِل ب ِ ُ‬
‫سلطا ٍ‬
‫َ‬
‫والْر ِ‬
‫)سورة الرحمن الية ‪(33‬‬
‫اين سلطلنت همان سلطنت علم است که انسان به واسطه آن به فضا رسيده‬
‫است ‪ ،‬اين بازديد صادقانه قرآن عظيم الشان ميباشد ‪.‬‬
‫ همچنان ازجمله معجزاتيکه درمن اثر نمود )العلقة( است که آنرا قرآن کريم‬‫ذکرنموده ‪ ،‬وآنرا دانشمند کانادايي »كوسمر« توضيح نموده گفته ‪ :‬علقة چيزيست‬
‫که در رحم مادر تعلق ميگيرد ‪ ،‬هنگاميکه حيوانات منوي در رحم به رنگ خوني‬
‫معلق تبديل ميشوند‬
‫واين همان حقيقيتي است که قرآن کريم آنرا قبل از ينکه علماي جنين شناسي‬
‫درعصر امروزي کشف نمايند بيان داشته است ‪ .‬واين بياني است براي کافران‬
‫وملحدان‪.‬‬
‫سايت انترنتي ) اسلم تودي ( يکي از سايت هاي عالي براي دعوت به اسلم‬‫ميباشد ‪ ،‬او از طريق اين سايت مردم را به اسلم دعوت ميکند و مسحيان را از‬

‫‪6‬‬

‫گمراهي شان با خبر ميسازد ‪ ،‬روزه صد ها اميل را جواب ميگويد ومسلمانان‬
‫جديد‬

‫قصه ء مسلمان شدن داوود موسي‬
‫بسکوک‬

‫دكتورزغلول نجار يكي از دانشمندان معسسروف جمهسسوري عربسسي مصسسر ميباشسسد ‪ ،‬او‬
‫كتابهاي زيادي را اعجاز قرآن عظيم الشان نوشتسه است ‪ ،‬موصوف ميگويسسد مسسن بسسا‬
‫محترم داود سي بسكوك در پوهنتسسون شسسيفلد بريتانيسسا ملقسات نمسسودم او كسه رئيسس‬
‫حزب اسلمي مسلمانان لندن است ازعلت مسلمان شسسدنش پرسسسيدم گفسست ‪ :‬مسسا‬
‫غربي ها مليون ها دالر مصرف نموديم تا به كره يي مهتاب دستياب شديم ‪ ،‬وزماني‬
‫مهتاب را ازنزديك مورد مطالعه قرار داديم ديديم كسسه در روي مهتسساب خسسط سسسياهي‬
‫مانند يك كمربند اطراف مهتاب را گرفته است ‪ ،‬وزماني در مورد اين خسسط پژوهسسش‬
‫نموديم ‪ ،‬تحقيقات نشان داد كه اين مهتاب در زمانهاي بسيار زياد قبسسل بسسه دو حصسسه‬
‫تقسيم و از هم جدا شده ‪ ،‬وسپس دو باره بهم وصل شده اند كه بعد از انضسسمام دو‬
‫بخش مهتاب اثر آن شكستكي مانند خط سياهي در مهتاب باقيمانسده است ‪.‬‬
‫وزماني قرآن عظيم الشان را مطالعه نمودم ‪ ،‬دريافتم كسسه قسسرآن كريسسم در مسسورد‬
‫شق القمر ) دو حصه شدن مهتاب ( چهارده قسسرن قبسسل خسسبرداده اسسست ‪ ،‬و احسساديث‬
‫پيامبر) صلى الله عليه وسلم ( نيز دريسسن مسسورد شسسهادت ميدهسسد كسسه در زمسسان بعثسست‬
‫آخرين پيامبران مهتاب دو شق شسسده و مردمسسان آن عصسسرمهتاب را بسسه همسسان شسسكل‬
‫ديده اند ‪ ،‬وزماني شخصيت حضرت محمد ) صسسلى اللسسه عليسسه وسسسلم ( را مطسسالعه‬
‫نمودم يافتم كه او يك شسسخص عسسادي و در آغسساز حيسسات بيسسسواد بسسود ‪ ،‬و در آن زمسسان‬
‫وسايل تكنالوژي نيز وجود نداشست كسه پيسامبراز آن نقسل نمسوده باشسد ‪ ،‬دانسستم كسه‬
‫قرآن ساخته دست محمد و يا كدام بشر نه بلكه كلم خالق زمين و آسمان است كه‬
‫معلومات چهارده قسسرن قبسسل او معجسسزه يسي بزرگسي اسسست بسسراي دانشسسمندان عصسسر‬
‫امروزي ‪ ،‬مطابق اين دليل قوي قرآني به وحدانيث خداوند )جل جللسسه( و حقسسانيت‬
‫قرآن عظيم الشان تصديق نمودم ‪.‬‬
‫او قصه ء مسلمان شدن خويش را برايسسم بيسسان داشسست ‪ ،‬و هميسسن حقسسايق علمسسي‬
‫قرآني سبب اسلم او شده است ) انما يخشي الله من عباده العلماء ( برادر مؤمن‬
‫ما داود بسكوك حزب اسلمي بريتانيا را تشكيل نموده و اكنون رئيس هميسسن حسسزب‬
‫ميباشد ‪.‬‬
‫موضوع شگافتن مهتاب يكي از حقايق قرآني است ‪ .‬خداوند متعال ) جل جللسسه (‬
‫ة َوان ْ َ‬
‫م سُر{ القمـر‪ 1/‬قيـامت نزديـك آمــد و‬
‫شق ّ ال ْ َ‬
‫ساعَ ُ‬
‫ت ال ّ‬
‫ق َ‬
‫ميفرمايد ‪ } :‬اقْت ََرب َ ْ‬
‫ماه آسمان شگافته شد ‪.‬‬
‫‪The Hour (of Judgment) is nigh, and the moon is cleft asunder‬‬

‫قصه ء مسلمان شدن برادر محترم ما جوزيف موريس ) محمد يوسف(‬
‫‪7‬‬

‫نامش قبل از اسلم ‪ :‬جوزيف موريس‬
‫نامش بعد ازمسلمان شدن ‪ :‬محمد يوسف‬
‫تابعيت ‪ :‬ايالت متحده امريکا‬
‫عمر ‪ 45 :‬ساله‬
‫پيشه ‪ :‬اقتصاد وتجارت‬
‫دين سابق ‪ :‬مسيحيت‬
‫علت مسلمان شدنش ‪ :‬معرفت با قرآن کريم‬
‫جوزيف موريس‬
‫به استراليا سفر نمود هنگاميکه ما درراه خروج از دروازه ميدان هوايي سيدني بوديم که ناگهجان بجا ججوان‬
‫بسيار طبيعت آرام که درچهره اش وقار وآرامش ديده ميشد ‪ ،‬وبسيار زيبا صحبت ميکرد ‪ ،‬و بسيار عالم بود‬
‫‪ ،‬ملقات نمودم ‪ ،‬با من دست داد وبرايم سلم نمود ‪ ،‬و با هم معرفي شديم ‪.‬‬
‫سخنان زيبايش که با حکمت وموعظه حسنه بود مرا به خود جذب نمود ‪ ، ،‬چنانچه گفت او يکتن از جملججه‬
‫مردان دعوت وتبليغ دين مقدس اسلم بود ‪ ، ،‬درين هنگام من چيزي از اسلم نميدانسججتم ‪ ، ،‬وهنگججامي او مججا‬
‫من مطمينانه مدت دوساعت درمورد اسلم صحبت نمود ‪ ،‬اساسات اعتقادي اين دين را دانسججتم ‪ ، ،‬وهمچنججان‬
‫حقيقت حضرت عيسي وآدم را نيز دانستم ‪) ،‬عليهما السلم( ودانستم که محمد آخرين پيامبران است ‪.‬‬
‫بعد از آن برايم يک قرآن عظيم الشان را که به زبان انگليسي ترجمججه شججده بججود ‪ ،‬تقججديم نمججود ‪ ،‬بججه تلوت‬
‫قرآن آغاز نمودم ‪ ،‬ومدت سه ساعت نتوانستم آنرا ترک نمايم زيرا معاني قرآن مرا بخود جذب نمود ‪ ،‬وآنچه‬
‫درمورد جهان وطبيعت ونشانه هاي خداي بزرگ بيان ميداشت که همه موافق عقل انسان بود ‪ ،‬دانستم که ال‬
‫) جل جلله ( خداي عيسى ومحمد و تمامي پيامبران است و اينکه او "َلْم َيِلْد َوَلْم ُيوَلْد }‪َ {3‬وَلْم َيُكن ّلُه ُكُفففوًا‬
‫حٌد }‪)"{4‬سورة الخلص( است ‪.‬‬
‫َأ َ‬

‫‪8‬‬

‫محترم يوسف اسلم هنرمند مشهوربريتانوي با درک حقيقت های‬
‫اسلم وقرآن عظيم الشان مسلمان ميشود‬

‫قصه ء مسلمان شدن برادر مسلمان ما )ستيفن جورجيو(‬
‫آواز اسلم‬

‫حفظه ال تعالى‬

‫ولدتش ‪ :‬ستيفن جورجيو درسال ‪ 1947‬در لندن تولد شده ‪ ،‬از وقت خوردي به‬
‫نوشتن موسيقي مشغول درحاليکه محصل دانشسسکده )همسسر سسسميث( در لنسسدن بسسود ‪،‬‬
‫نخستين توليد هنري اش به عنوان سگم را دوست دارم ‪ ،‬درسال ‪ 1966‬نشسسر شسسد ‪،‬‬
‫ونامش درجهان موسيقي بسسه شسسهرت گرفسست ‪ ،‬و او را مسسردم بنسسام كسسات سسستيفنس ‪،‬‬
‫درسسسال ‪ 1967‬يکسسي ازبهسسترين خوانسسدن هسسايش را بسسراي نخسسستين بسسار در ضسسمن ده‬
‫انتخاب بهتر ثبت نمود ‪.‬‬
‫‪9‬‬

‫هدايت بزرگ ‪:‬‬
‫يوسف اسلم ميگويد ‪ :‬برادر بزرگم برايسسم يسسک تحفسسه بسسسياز بزرگسسي را بمناسسسبت‬
‫جشن کرسمس داد ‪ ،‬اين هديه يک قرآن کريم بسسا ترجمسسه اش بسسود ‪ ،‬وبرايسسم درمسسورد‬
‫تاثرش به قسسرآن هنگسسام سسسفرش بسسه مسسسجد اقصسسي در قسسدس شسسريف قصسسه نمسسود ‪،‬‬
‫ودرمورد اسرار وبخش هاي دين اسلمي سوال ميکسسرد ‪ ،‬چنيسسن احسسساس نمسسودم کسسه‬
‫اين هديه در وقت مناسسبي بدسست آمسد ‪ ،‬زيسرا درحيسرت بسودم ‪ ،‬و در جسستجوي راه‬
‫نجات درکتابهاي فيلسوفان وديگران اديان بسسودم ‪ ،‬البتسسه کسسه بسسرادرم مسسسلمان نبسسود ‪،‬‬
‫بلکه احساس ميکرد که چيزي خوبي درين دين وجود دارد ‪.‬‬
‫وقتي اين تحفه را برايم داد من مثل يک کشتي کوچکي بسسودم کسسه در بحسسر بيکسسران‬
‫بدون کدام مسير در حرکت است ‪ ،‬بعسسد از خوانسسدن تفاسسسير قسسرآن ‪ ،‬راهسسم را تعييسسن‬
‫نمودم ‪ ،‬ودانستم که در قرآن کريم راه هدايتم است ‪ ،‬وراه هدايت تمامي بشسسريت ‪،‬‬
‫و به اين شکل سفرم را با کتاب خدا )قرآنکريم ( آغازنمودم ‪.‬‬
‫کتاب خدا مانند رهنمايي برايم شد که هرچيزي را برايم مي آموختاند ‪ ،‬من کيسستم‬
‫‪ ،‬هدف اززنده گي چيست ؟ واقعيت چيست ؟ ازکجا آمده ام ؟ درين هنگام دانسسستم‬
‫که اين دين حقيقي است ‪ ،‬ودرغرب هرکسي که به غير ازدين خودش بسسه ديسسن ديگسسر‬
‫رو آورد ‪ ،‬او را افراطي ميگويند ‪ ،‬من چنين نبودم ‪ ،‬من افراطي نيستم ‪ ،‬من درآغسساز‬
‫درميان جسم وروح بي نهايت حيران بودم ‪ ،‬من دانستم که روح جسسسم دو چيسسز جسسدا‬
‫نيستند ‪ ،‬همچنان ضرور نيست که به نزد کدام طايفه ديگري بروي که متدين شوي ‪،‬‬
‫ولي لزم است که آنچه بر ما امرشده ‪ ،‬آنرا اطاعت نماييم ‪ ،‬ودريسسن صسسورت انسسسان‬
‫نسبت به مليکه ها هم مقام عالي حاصل ميکند ‪ ،‬دروقت ازخود ميپرسيدم ‪ :‬چگسسونه‬
‫ميتوانم مسلمان شوم ؟‬
‫البته بعد ازينکه دانستم که خداوند مالک همسسه چيزاسسست ‪ ،‬و اوسسست کسسه تمسسامي را‬
‫خلق نموده ‪ ،‬وهيچ چيزي او را عاجز کرده نميتواند ‪.‬‬
‫در لندن با يک خواهرمسلمان که نامش نفيسه بود ملقسسات نمسسودم وبرايسسش گفتسسم‬
‫که من ميخواهم گرايشم را به اسلم اعلن نمايم ‪ .‬اين درسال ‪ 1977‬بود ‪ ،‬البته بعد‬
‫از يکسال بدست آوردن قرآن کريم ‪.‬‬
‫اين خواهر مسلمان برايم مرکز اسلمي را که در "ريجينت پسسارك"‬
‫بود نشان داد ‪ ،‬بعد ازنماز جمعه ‪ ،‬با امام مسجد ملقسسات نمسسودم کسسه‬
‫اسلمم را اعلن نمايم ‪ ،‬کلمه شهادت را بزبان آوردم ‪ ،‬رضيت بسسالله‬
‫رب العالمين ربا ً وبمحمدا ً رسول ً ونيبا ً وبالسسسلم دين سا ً وشسسهادت دادم‬
‫که عيسى بنده خسسدا ورسسسولش ميباشسسد )عليسسه السسسلم( البتسسه ماننسسد سسساير پيسسامبران‬
‫)عليهم السلم(‪ ،‬وبه اينکه قرآن کريم کتاب خدا ست ‪.‬‬
‫درين لحظات احساس نمودم که من بسسا خداونسسد متعسسال مسسستقيما ارتبسساط دارم نسسه‬
‫مثل نصرانين وساير اديان ‪ ،‬سسپس نسامم را تبسديل نمسودم ‪ ،‬از سستيفنس بسه يوسسف‬
‫اسلم ‪ ،‬زيرا من به قصه حضرت يوسف عليه السلم که در قسسرآن کريسسم بيسسان شسسده‬
‫است ‪ ،‬بي نهايت متاثر بودم ‪ ،‬تصميم گرفته کسسه درعقسسب ‪ ،‬موسسسيقي ‪ ،‬آوازخسسواني و‬
‫شهرت نروم ‪ ،‬ودانستم که اينها هم از وسايل فاني دنياست ‪ ،‬وبسسه آنچسسه کسسه بسسه نسسزد‬
‫خدا ارزش دارد ‪ ،‬وخير وباقي است رجوع نمودم ‪.‬‬

‫‪10‬‬

‫قصه ء مسلمان شدن برادرمحترم ما‬
‫)موريس بوکاي(‬
‫با من بياييد به قصه موريس بوکاي‬
‫بقلم ‪ :‬محمد يوسف المليفي ‪ ،‬ترجمهء پوهنيار عبدالظاهر داعي‬
‫با بعضی ازاضافات وتبصره ها‬
‫‪..‬‬
‫موريس بوكاي‬
‫موريس بوكاي کيست ؟! آيا ميداني کــه مــوريس بوكــاي چــي اعمــالي را انجــام‬
‫داده است ؟!‬
‫او شخصيت عالي فرانسوي ويکي از رموز دانش وعلم است ‪..‬‬
‫درفاميلي تولد شده که والدينش فرانسوي بودنــد ‪ ،‬او ماننــد والــدينش بــه دامــان‬
‫مسيحيت بزرگ شد ‪ ،‬وقتي مرحله ليسهء خويش را ختــم نمــود ‪ ،‬شــامل پــوهنحي‬
‫طب پوهنتون فرانسته شد ‪ ،‬تا وقتيکه شهادتنامه فراغت را حاصل نمود اول نمره‬
‫عمــومي بــود ‪ ،‬ســپس از جملهــء مشــهور تريــن وداتنشــمند تريــن جراحــان معاصــر‬
‫فرانسه شد ‪ ،‬ازجمله عمليات های جراحي اش يک قصهء بسيار جــالبي اســت ‪ ،‬کــه‬
‫زنده گي اش را تغيير داد وداخلش را به حق کشاند ‪ ،‬وسبب شد تا مســلمان شــود ‪،‬‬
‫اين قصه ء زيباست که هم اکنون خدمت شما تقديم ميگردد ‪.‬‬
‫فرانسه درجمله کشورهايست کــه بــه آثــار قــديم وعــتيقه ‪ ،‬بــي نهــايت دلچســپي‬
‫دارد ‪ ،‬و به تحقياتی پيرامون چنين مطالب ارج گذار است ‪.‬‬
‫زمانيکه رهبراشتراکي سابق فرانسـه ) فرانسو ميــتران( زمــام حکــم را درســال‬
‫‪ 1981‬م بدســت گرفــت‪ ،‬فرانســه از جمهــوری عربــی مصــر خواســت تــا مجســمهء‬
‫موميايي فرعون مصــر را غــرض تحقيقــات علمــی ومعــالجه بــه کشـــور فرانســــه‬
‫بفرستد ‪.‬‬
‫جسدی را که کشور فرانسته تقاضا ميکرد مربوط رمسيس )فرعون موسی ( بود‬
‫‪ ،‬زيرا کلمه فرعون ‪ ،‬لقـبی بود که در آن زمان برای شاهان مصر استعمال ميگردد‬
‫‪ ،‬وجمع آن فراعنه ميشود ‪.‬‬
‫حکومت مصر اين تقاضای آنانرا پذيرفت و جسد طاغوت مصري به فرانسه بــرده‬
‫شــد ‪ ،‬در ميــدان هــوايي بيــن المللــی فرانســته ‪ ،‬رئيــس جمهــور فرانســه ‪ ،‬وزرا‬
‫ومسوولين بزرگ آنکشور غرض استقبال جسد فرعون چنان ايســتادند مثــل اينکــه‬
‫به استقال پادشاه زنده قرار داشته باشند ‪ ،‬ومثـل اينکـه او هنـوز هـم بـه مصـريان‬
‫ميگويد ) أنا ربكم العلى ( !!‬
‫وقتي مراسم استقبال شاهي براي فرعون مصر در سرزمين فرانسه ختم شــد ‪،‬‬
‫جسدش را به يکي از مراکز خــاص فرانســوي انتقــال دادنــد ‪ ،‬تــا بزرگــترين علمــاي‬
‫باســتان شناســي ‪ ،‬وجراحــان فرانســه ودکتــوران متخصــص ‪ ،‬تحقيقــات خــويش را‬
‫درمورد وي واسرارش آغاز نمايند ‪ ،‬رئيس جراحان ونخستين مسوول بــراي تحقيــق‬
‫اين مومياي فرعوتي پروفيسور موريس بوکاي بود ‪.‬‬
‫ساير متخصصين مشغول ترميم موميا بودند ‪ ،‬ولي رئيس آنان موريس بوکــاي بــه‬
‫چيز ديگري مخالف آنان مشغول بود ‪ ،‬او ميخواست بداند کــه ايــن پادشــاه فرعــوني‬
‫چگونه مرد ؟ و در ساعات اخير شب نتايج تحقيقاتش معلوم شــد ‪ ،‬بقايــاي نمــک در‬
‫جسد فرعون دليل بزرگي برين بود که او بسبب غرق وفات نموده است ‪.‬‬
‫جسدش از بحر بعد ار غرق شدنش بزودي کشيده شده ‪ ،‬سپس آنرا بزودي موميــا‬
‫کردنــــــــــــــــــــد تــــــــــــــــــــا نگهداشــــــــــــــــــــته شــــــــــــــــــــود ‪،‬‬
‫ولي يک کار بسيار عجيبي کـه او را بـه حيــرت انــداخته بــود ايــن بـود کـه جسـد وي‬

‫‪11‬‬

‫نسبت به جسد ديگر فرعونيان بسيار سالم مانده بود ‪ ،‬با وجــود اينکــه او را از بحــر‬
‫کشيده اند ‪.‬‬
‫موريس بوکاي ميخواست گذارش علمي خويش را درين زمينه تقـديم نمايـد ‪ ،‬کـه‬
‫به نظر آنان اکتشافات جديدي درمورد جسد فرعون ميباشــد ‪ ،‬وآن اينکــه او از بحــر‬
‫کشيده شده ‪ ،‬و بعد از غرق فورا موميايي شده است ‪.‬‬
‫درين هنگام کسي درگوشش برايش گفت ‪ :‬عجله نکـن مسـلمانان درمــورد غـرق‬
‫شدن اين موميا سخن ميگويند ‪.‬‬
‫او اين سخن را رد کرد ‪ ،‬وبا تعجب گفت ‪ :‬ايــن حقيقــت بــدون اکتشــافات علمــي‬
‫بسيار پيشرفته ووسايل کمپيوتري بسيار دقيق ‪ ،‬فهميــده نميشــود ‪ ،‬کســي برايــش‬
‫گفت که قرآن مسلمانان قصه غرق فرعون وسلمتي جسدش را بعد از غــرق خــبر‬
‫ميدهد ‪.‬‬
‫بسيار به دهشت افتاده سوال نمود ‪..‬‬
‫چگونه اين سخن را ميگويد درحاليکه اين موميا اصل درسال ‪ 1898‬ميلدي کشــف‬
‫شد ‪ ،‬يعني ‪ 200‬سال قبل تقريبا ‪ ،‬درحاليکه قرآن آنان از ‪ 1400‬سال قبــل موجــود‬
‫است ‪.‬‬
‫اين چطور ميتواند که درعقل جور بيايـد ‪ ،‬نـه تنهـا عربهـا بلکـه تمـامي بشـريت ‪،‬‬
‫درمورد مصري هاي قديم و موميايي نمودن شان هيچ چيزي نميدانستند ‪ ،‬مگر قبل‬
‫از سالهاي بسيار کم ‪.‬‬
‫درين شب ) موريس بوكاي( بــه مشــاهده جســد فرعــون نشســت ‪ ،‬درمــورد آنچــه‬
‫دوستش برايش در گوشش گفت فکر مينمود ‪ ،‬به اينکــه قــرآن مســلمانان از نجــات‬
‫اين جسد بعد از غــرق خــبر ميدهــد ‪ ،‬درحــاليکه آنــان درکتــاب مقــدس)بايبــل( شــان‬
‫)انجيــل لوقــا ومــتي( درمــورد غــرق شــدن فرعــون درهنگــاميکه موســي را تعقيــب‬
‫مينمود خبر ميدهد ‪ ،‬ولي ازقصه مرگش هيچ چيزي نميگويد ‪ ،‬بــا خــود ميگفــت ‪ :‬آيــا‬
‫اين همان فرعون مصر است که موسي را تعقيب مينمود ؟‬
‫آيا اين معقول است که محمد شان اين را بيشتر از ‪ 1000‬بداند ومن اکنــون آنــرا‬
‫بدانم ؟‬
‫)موريس( درين شب نتوانست که خواب کند ‪ ،‬از آنــان خواســت تــا برايــش نســخه‬
‫تورات را بياورند ‪ ،‬درسفر خــروج تــورات ميخوانــد » آب برگشــت ‪ ،‬اســپها وتمــامي‬
‫لشکر فرعون را که درعقب شان داخل شده بود ‪ ،‬گرفت ‪ ،‬هيچ کسي از آنان بــاقي‬
‫نماند «‪ ..‬موريس بوكاي حيران ماند حتي انجيـل درمـورد نجـات ايـن جسـد وبـاقي‬
‫ماندنش بشکل سالم بعد از معالجه وترميمش ‪ ،‬چيزي نگفته است ‪ ،‬فرانسه موميــا‬
‫را دوباره به مصر در داخل تابوت شيشه اي زيبايي کــه ليــاقت فرعــون را داشــت ‪،‬‬
‫فرستاد ‪ ،‬ولي ‪ ..‬موريس ‪ ،‬قرار نگرفت وخــاطرش آرام ننشســت ‪ ،‬ازوقــتيکه خــبر‬
‫سخنان مسلمانان بگوشش درمورد سلمت جسد فرعون رسيد ‪.‬‬
‫وسايلش را جمع نموده وتصميم گرفته که بــه عربســتان ســعودي بــراي اشــتراک‬
‫درکنفرانــس طــبي کــه تمــامي علمــاي جســد شــگافي مســلمانان در آن اشــتراک‬
‫مينمايند ‪.‬‬
‫درآنجــا نخســتين ســخنانش را درمــورد ‪ ،‬نجــات جســد فرعــون بعــد از غــرق بيــان‬
‫داشت ‪ ،‬يکي از مسلمانان برخواسته و قرآن عظيم الشان را باز نمــوده وايــن آيــت‬
‫شريف را خواند } َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫ً‬
‫ْ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫جي َ‬
‫َ‬
‫ن‬
‫لو‬
‫ف‬
‫ـا‬
‫ـ‬
‫غ‬
‫ل‬
‫نا‬
‫ت‬
‫يا‬
‫آ‬
‫ن‬
‫ع‬
‫س‬
‫نا‬
‫ال‬
‫ن‬
‫م‬
‫ا‬
‫ثير‬
‫ك‬
‫ن‬
‫إ‬
‫و‬
‫ة‬
‫ي‬
‫آ‬
‫ك‬
‫ف‬
‫ل‬
‫خ‬
‫ن‬
‫م‬
‫ل‬
‫ن‬
‫كو‬
‫ت‬
‫ل‬
‫ك‬
‫ن‬
‫َ‬
‫َ‬
‫َ‬
‫ً‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ِ‬
‫ّ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫ِ‬
‫ِ‬
‫َ‬
‫َ َ ِ ّ‬
‫ْ َ‬
‫ك ب ِب َدَ‬
‫م ن ُن َ ّ‬
‫و َ‬
‫ّ َ‬
‫َ َ ْ‬
‫)ال ْي َ ْ‬
‫ِ‬
‫{ ] يونس ‪ [92:‬امروز جسدت را نجات ميدهيم ‪ ،‬تا برای کسانيکه بعد ازتــو مياينــد ‪،‬‬
‫نشانهء ازقدرت باشد ‪ ،‬بسياری از مردم از نشانه های قدرت ما غافلند ‪.‬‬
‫اين آيت بالي موريس بوکاي تاثير بسيار سخت نمود ‪..‬‬
‫يکبار نفسش در حرکت آمد ودرمقابل تمامي حاضر ايســتاد وبــا صــداي بلنــد آواز‬
‫نمود که من مسلمان شدم ‪ ،‬و به اين قرآن ايمان آوردم ‪.‬‬
‫‪12‬‬

‫درينجا حقــانيت قــرآن عظيــم الشــان ثــابت ميگــردد ‪ ،‬زيــرا خداونــد متعــال ) جــل‬
‫جلله ( ميفرمايد ‪:‬‬
‫مممممممممممممممممممممممممممممممم‬
‫مم مممممممممم‬
‫ممممممم‬
‫مم ممم م‬
‫مم م‬
‫ممممم‬
‫مممممم م‬
‫}مممم‬
‫{ مممم ‪53 /‬‬
‫مممم‬
‫مم ممممممممممم‬
‫مممممممممممم‬
‫ما نشانه هاي قدرت خود را درافق هاي جهان ‪ ،‬ونفسهاي شان براي شان نشــان‬
‫ميدهيم تا بدانند که قرآن حق است ‪ ،‬آيا اين کفايت نميکنــد کــه پروردگــارت برهمــه‬
‫چيز شاهد است ‪.‬‬
‫‪Soon will we show them Our Signs in the (furthest) regions (of the earth), and in their own‬‬
‫‪souls, until it becomes manifest to them that this is the Truth. Is it not enough that thy Lord‬‬
‫‪?doth witness all things‬‬
‫) موريس بوكاي( به حالت ديگری به فرانسه برگشت ‪ ، ،‬در آنجــا ده ســال بــاقي‬
‫ماند و کاري ديگري جز تحقيقاتي درمــورد مطــابقت حقيقــت هــاي علمــي وکشــف‬
‫ْ‬
‫ه ال َْباطِ ـ ُ‬
‫ه‬
‫ن ي َـدَي ْ ِ‬
‫ل ِ‬
‫شده جديد با قرآن کريم تا به اين نتيجه رسد که ‪َ} :‬ل ي َأِتي ِ‬
‫مــن ب َي ْـ ِ‬
‫زي ٌ‬
‫د{ ] فصلت ‪[42:‬‬
‫ن َ‬
‫خل ْ ِ‬
‫مي ٍ‬
‫ح ِ‬
‫ح ِ‬
‫ف ِ‬
‫وَل ِ‬
‫كيم ٍ َ‬
‫ن َ‬
‫م ْ‬
‫م ْ‬
‫ل ّ‬
‫َ‬
‫ه َتن ِ‬
‫از نتايج اين تحقيقات اين دانشمند فرانسوي تاليف کتابي بود کــه تمــامي کشــور‬
‫هاي عربي را لرزاند ‪ ،‬وعلماء را نيز بسيار به شگفت اورد ‪ ،‬عنوان کتابش بود ‪:‬‬

‫)قرآن کريم ‪ ،‬تورات ‪ ،‬انجيل وعلم(‬
‫‪..‬مطالعه کتابهاي مقدس در روشنايي علوم جديد ‪.‬‬
‫اين کتاب چي کرد ؟‬
‫درنخستين طبعش از تمامي کتابفروشي ها خلص شد ‪.‬‬
‫سپس به هزاران جلد چاپ شد ‪ ،‬بعد ازينکه از زبان فرانسوي به زبانهاي مختلــف‬
‫انگليســي ‪ ،‬عربــي ‪ ،‬انــدونيزيايي ‪ ،‬فارســي ‪ ،‬صــربي ‪ ،‬اوکرانــي ‪ ،‬ترکــي ‪ ،‬اردو ‪،‬‬
‫کچراتي وآلماني ترجمه گرديد ‪.‬‬
‫درتمـامي کتابخـانه هـاي شـرق وغـرب نشـر گرديـد ‪ ،‬ودردسـت تمـامي جوانـاني‬
‫مصري ‪ ،‬مراکشي ‪ ،‬خليجي در امريکــا ديــده ميشــد ‪ ،‬او ميخواســت از ايــن کتــاب در‬
‫قناعت ديگران استفاده نمايــد ‪ ،‬ايــن بهــترين کتــابي بــود کــه مــردم را از نصــرانيت‬
‫ويهوديت به اسلم ميکشاند ‪ ،‬وحقيقت هاي کمال اسلم را برايش بيان ميداشت ‪.‬‬
‫بسياري ارعلماي يهود ونصارا که چشمان شان از ديدن حقيقــت هــا کــور ونابينــا‬
‫است ‪ ،‬خواستند ‪ ،‬که اين کتاب را رد کنند ‪ ،‬ولي نتوانست که هيچ چيز بجــز از جــدل‬
‫هاي بيهوده کنند ‪ ،‬وکوشــش هــاي بيفايــده نمودنــد ‪ ،‬زيــرا شــيطان آنــانرا وسوســه‬
‫مينمود ‪.‬‬
‫دکتور ) وليم كامبل( آخرين کسي بود که درين راستا کوشش نمود ‪ ،‬وکتابي بنام‬
‫) قرآن وکتاب مقدس در روشنايي تاريخ وعلم ( نوشت ‪ ،‬به شرق وغرب رفت ولي‬
‫نتوانست که هيچ چيزي بدست آورد ‪.‬‬
‫عجيب اينکه بسياري از غربي ها خواسـتند تـا کتـاب مـوريس بوکـاي را در کننـد ‪،‬‬
‫وزماني درکتاب وي بسيار دقيق شدند ‪ ،‬خودشان درمقابــل ديگــر کلمــه شــهادت را‬
‫بزبـــــان آوردنـــــد!! فالحمـــــد للـــــه الـــــذي بنعمتـــــه تتـــــم الصـــــالحات‪.‬‬
‫موريس بوكاي درمقدمه کتاب خود مينويسد ‪ ) :‬جوانب علمي قرآن درآغاز مرا بي‬
‫نهايت به تعجب انداخت ‪ ،‬هيچگاهي گمان نميکردم که به اين اندازه امــور دقيــق را‬
‫در مسايل مختلف ‪ ،‬قرآن کريم بيان نمايد ‪ ،‬موضــوعاتي کــه کــامل بــا پيشــرفت هــا‬
‫واکتشافات علمي مطابقت نمايد ‪ ،‬وانهم دريک متني باشــد کــه بيشــتر از ‪ 14‬قــرن‬
‫نوشته شده است ا‪!..‬‬
‫عزيزان دانشمند ‪ ،‬نميتوانيم برين پيکرهء فرعوني چيــزي تبصــره نمــاييم ‪ ،‬فقــط‬
‫ن ال ْ ُ‬
‫اين سخن خداي يکتا را ميخوانم که ميفرمايد ‪ :‬أ َ َ‬
‫ن‬
‫ن ِ‬
‫و ك َــا َ‬
‫ق ـْرآ َ‬
‫فل َ ي َت َدَب ُّرو َ‬
‫مـ ْ‬
‫ول َـ ْ‬
‫ن َ‬
‫خت ِ َ‬
‫د َ‬
‫‪..‬‬
‫لفــــا ً ك َِثيــــرا ً { ] النســــاء ‪[82:‬‬
‫ها ْ‬
‫دوا ْ ِ‬
‫ِ‬
‫فيــــ ِ‬
‫ر الّلــــ ِ‬
‫عنــــ ِ‬
‫جــــ ُ‬
‫و َ‬
‫ه لَ َ‬
‫غْيــــ ِ‬
‫‪13‬‬

‫بلي قسم به خداست کــه اگــر از جــانب غيــز از خــداي يکتــا ميبــود ‪ ،‬ايــن حقيقتــش‬
‫ك ل ِت َ ُ‬
‫ف َ‬
‫ك ب ِب َدَن ِ َ‬
‫جي َ‬
‫خل ْ َ‬
‫درمورد قرآن ثابت نميگرديد ‪َ ،‬‬
‫ة { حقيقتــا‬
‫ن َ‬
‫ك آي َـ ً‬
‫كو َ‬
‫م ن ُن َ ّ‬
‫و َ‬
‫م ْ‬
‫ن لِ َ‬
‫فال ْي َ ْ‬
‫جسد فرعون يک نشانهء ازقدرت الهــي بــود کــه اســلم را درقلــب مــوريس بوکــاي‬
‫مستقر ساخت ‪□ !.‬‬
‫ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه‬

‫قصهء اسلم يك كشيش فليپيني بنام‬
‫سامي فرناندس‬

‫)سامي فرناندس( فرزند) مكسمينو فرناندس( درسال ‪ 1955‬درجزيرهسسء سسسيبوي‬
‫منطقهء بيسايس در كشور فليبين تولد شده ‪،‬يك كشيش مذهب پروتسانت ميباشد ‪،‬‬
‫در سال ‪ 1979‬از پوهنتون ايسسديولوژيك لهسسوت فسسارغ التحصسسيل شسسده اسسست ‪ ،‬ايسسن‬
‫پوهنتون به تربيهء كادرهاي متخصص مذهبي چون كشيشسسان و منصسسرين ) كسسسانيكه‬
‫مردم را نصراني ميسازند ( مشغول است ‪.‬‬
‫) در حقيقت سه محور اساسي بود كه مرا به اسلم جذب نمود و اين امور را بغير‬
‫از اسلم در اديان ديگري نيافتم ‪:‬‬
‫‪14‬‬

‫اسلم موافق فطرت طبيعي بشريت است ‪.‬‬
‫‪-1‬‬
‫كامل بودن ) شموليت ( اسلم ‪ ،‬زيرا اسلم شامل بخش ها سياسي ‪ ،‬نظام‬
‫‪-2‬‬
‫حكم ‪ ،‬اقتصاد ‪ ،‬نظام مالي ‪ ،‬روابسسط فسساميلي و اجتمسساعي ‪ ،‬و جسسوانب روحسسي فطسسري‬
‫ميباشد ‪.‬‬
‫پيام جهاني اسلم ‪ :‬اصل انسان از آدم و حواء ميباشد ‪ ،‬و تمامي بشر ماننسسد‬
‫‪-3‬‬
‫بسسرادران ميباشسسند ‪ ،‬ضسسرورتي بسسه پيوسسستن بسسه كسسدام حسسزب سياسسسي ‪ ،‬يسسا موسسسسه‬
‫اجتماعي و يا سازمان اقتصادي نداري هميسسن كسسه مسسسلمان هسسستي كسسافي اسسست ‪ ،‬و‬
‫تمامي ارتباطاتي را كه اين سازمان هسسا در غسسرب لزم ميگرداننسسد در اسسسلم موجسسود‬
‫است ‪ ،‬زيرا غربيها معاني اخسسوت ‪ ،‬بسسرادري ‪ ،‬همكسساري ‪ ،‬تكافسسل اجتمسساعي و غيسسره را‬
‫ندارند ‪ ،‬بنابرين سازمانهاي خيريه را بنام ) برادرز هود ( براي پر نمودن ايسسن جسسوانب‬
‫مفقود در حيات شان تاسيس نموده اند ‪ ،‬اما مسلمانان ضرورت بسسه ايسسن مؤسسسسات‬
‫ندارند زيرا مسلمانان همه به يك خدا ‪،‬يك قرآن ‪ ،‬يسسك پيسامبر ‪ ،‬و يسسك قبلسسه بسا وجسود‬
‫اختلفات رنگ و زبان جمع ميباشند ‪.‬‬

‫قصه ء مسلمان شدن برادر ما )نارير( يا‬
‫)عبدالله ( حفظه الله‬

‫‪15‬‬

‫اسمش قبل از اسلم ‪ :‬ناريــر‬

‫قصه ء مسلمان شدن برادر مسلمان ما‬
‫)اراى يوراج الهندي( يا ) ابراهيم خليل ( با تمامی‬
‫اعضای فاميلش‬

‫شما درتصوير محترم ابراهيم خليل را با‬
‫پسرش درحال مصاحبه مشاهده ميکنيد ‪.‬‬
‫‪16‬‬

‫ابراهيم واسماعيل در اطراف کعبه‬
‫اسم شان قبل از اسلم ‪:‬‬
‫اراي يوراج‬
‫اسم شان بعد از اسلم ‪ :‬ابراهيم خليل‬
‫نامهاي اولدهايشان بعد از اسلم ‪ :‬اسماعيل واسحاق‬
‫وظيفه ‪ :‬نرس‬
‫عمر‪ 45 :‬سالسسسه‬
‫علت مسلمان شدن ‪ :‬نا اميدي از عبادت بتها‬
‫دين سابق شان ‪ :‬هندوييزم‬
‫تابعيت ‪ :‬جمهوري هند‬
‫هندوييزم ديني اسسست كسسه بسسه فرهنسسگ تسساريخي هنسسد ارتبسساط‬
‫داشته ‪ ،‬هندوها به تعدد خدايان ايمان دارند ‪ ،‬ودرعقيسسده آنسسان‬
‫ي ندارند ‪ ،‬اصسسل تعسسدد خسسدايان بسسه نسسزد آنسسان از سسسه‬
‫توحيد جا ِ‬
‫خسسدايي )تثليسسث( آغسساز ميگسسردد ‪ ،‬وخسسدايان سسسه گسسانه هنسسدوها‬
‫عبسسسارت انسسسد از ) برهمسسسا‪-‬‬
‫فشسسسنو »وشسسسنو« ‪ -‬شسسسيفا‬
‫فهيسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسش ‪.‬‬

‫آغــاز گرايشــم بــه‬
‫اســلم ودانســتن‬

‫حقيقت ها‬

‫مُنوا ْ‬
‫ي ال ّ ِ‬
‫ذي َ‬
‫نآ َ‬
‫"الل ّ ُ‬
‫ه َ‬
‫ول ِ ّ‬
‫ر‬
‫مـــا ِ‬
‫الظّل ُ َ‬
‫ت إ ِل َـــى الن ّـــ ُ‬
‫و ِ‬
‫َ‬
‫م الطّــــا ُ‬
‫ول ِي َــــآ ُ‬
‫ت‬
‫ؤ ُ‬
‫غو ُ‬
‫ه ُ‬
‫أ ْ‬
‫ت‬
‫ما ِ‬
‫ر إ َِلى الظّل ُ َ‬
‫الّنو ِ‬
‫دونَ "‬
‫ها َ‬
‫م ِ‬
‫ُ‬
‫خال ِ ُ‬
‫في َ‬
‫ه ْ‬

‫ن‬
‫هم‬
‫يُ ْ‬
‫ر ُ‬
‫م َ‬
‫ج ُ‬
‫ّ‬
‫خ ِ‬
‫فـــــُروا ْ‬
‫ن كَ َ‬
‫وال ّـــــ ِ‬
‫ذي َ‬
‫َ‬
‫ن‬
‫يُ ْ‬
‫ر ُ‬
‫مــــ َ‬
‫جــــون َ ُ‬
‫هم ّ‬
‫خ ِ‬
‫َ‬
‫ُ‬
‫وَلـئ ِ َ‬
‫ر‬
‫حا ُ‬
‫ص َ‬
‫ك أ ْ‬
‫أ ْ‬
‫ب الّنا ِ‬

‫)سورة البقرة الية ‪ (257‬در روزي از روها قصد‬

‫قصه ء مسلمان شدن برادرمحترم ما )برناردو‬
‫فليپيني(‬
‫ازيک زنده گي به زنده گي ديگر‬
‫نامش قبل از اسلم‪ :‬برناردو دي برناردو‬
‫‪17‬‬

‫تابعيت ‪ :‬فليپين‬
‫نامش بعد ازاسلم‪ :‬وليد‬
‫دين سابقه اش ‪ :‬مسيحيت‬
‫عمر‪ 45 :‬ساله‬
‫وضعيت اجتماعي ‪ :‬متاهل وداراي يک پسر ويک دختر‬
‫محل کار ‪ :‬انستيتيوت تحقيقات درمنطقه شويخ درکويت‬
‫علت هدايتش‪ :‬فروپاشيده گي فاميل ونا اميدي از زنده گي‬
‫دين سابقش ‪ :‬موارني‬
‫كيفيت شناخت اسلم‬
‫کميته معرفي سازي اسلم مکتسسبي اسسست بسسراي تمسسامي‬‫اجيال با تابعيت هاي مختلف وزبانهاي مختلف ‪.‬‬
‫ازيسسن طريسسق نخسسستين شسسناختم بسسا ايسسن ديسسن بسسزرگ کسسه‬
‫دوستانم مرا رهنمايي نمودند ‪ ،‬آغاز شسسد ‪ ،‬وقسستي بسسه انجسسا‬
‫رفتم ديدم که يک تعداد از دعوتگران فليپيني کسسه بسسه زبسسانم‬
‫صحبت ميکردند در آنجا بودند ‪ ،‬واشخاص مثسسل مسسرا تعليسسم‬
‫اسلم ميدهند ‪ ،‬بعضي از ايشان زبسان عربسي را تسدريس مينمسسود ‪ ،‬وبعضسسي هسا فسرق‬
‫هايي ميان دينش واسلم را مناقشه مينمود ‪ ،‬تا به حقيقت برسد ‪.‬‬
‫بسسه ايسسن معنسسا کسسه مسسن ايسسن کميتسسه را مکتسسبي بسسراي تمسسامي مسسردم ‪ ،‬وبسسراي هرکسسسي‬
‫بازيافتم ‪ ،‬مسلمان باشد ‪ ،‬ويا نامسلمان ‪ ،‬درينجا درست خواندم تاينکه خداي خود را‬
‫شناختم ‪ ،‬که او )لم يلد ولم يولد ولم يكن له كفوا أحد( است ‪ ،‬ودانستم کسسه خداونسسد‬
‫چگونه حضرت عيسا را خلق نمسسود ‪ ،‬او او را فرسسستاد ‪ ،‬ودانسسستم کسسه چگسسونه تمسسامي‬
‫پيامبران با کتابهاي آسماني براي بيان وحدانيت خداوند متعال آمده اند ‪ ،‬ومردم را به‬
‫عبادت خداي يکتا دعوت مينمودند ؟‬
‫از لبلي درک ايسسن همسسه حقيقسست هسساي بسسه‬
‫اسلم قناعتم حاصل شد ‪ ،‬ودانسسستم کسسه ايسسن‬
‫ديسسن دينسسي اسسست کسسه ميتوانسسد چيسسزي را کسسه‬
‫ميخواهم براي بدست دهد ‪.‬‬

‫قصهء مسلمان شـدن‬
‫برادرمحترم ما‬
‫)رودليو فرناندوفليپيني (‬

‫‪18‬‬

‫آيا انجيل کلم خداست ؟‬
‫نامش قبل ازاسلم‪ :‬رودليو فرناندو‬
‫نامش بعد از اسلم ‪ :‬ذو الفقار‬
‫دين سابقش ‪ :‬مسيحيت مذهب كاثوليك‬
‫تابعيت ‪ :‬فليپيني‬
‫عمر‪ 28 :‬ساله‬

‫‪19‬‬

‫علت مسلمان شدنش ‪ :‬كتاب )آيا انجيل کلم خداست‬
‫( تاليف شيخ‪ /‬أحمد ديدات‬
‫آغاز معرفتم با اسلم وجستجوي عيب هسساي اسسسلم ‪:‬‬
‫ما مانند يک فاميل مس سِح بسسه يکسسي از کليسسسا هسسا ارتبسساط‬
‫داريم که به تعاليم آن چندان مقيد نيستيم ‪ ،‬وافکسسار بسسدم‬
‫درمورد مسلمين مرا واداشت تسسا درمسسورد آنسسان ودينسسش‬
‫شان پژوهش کنسسم ‪ ،‬ودرمسسورد اسسسلم مطسسالعه نمسسايم تسا‬
‫عيبهايش را بدانم ‪.‬‬
‫وبعد از مشکلت زياد کتابي را يافتم که از شيخ احمسسد‬
‫ديدات بسسه عنسسوان ) آيسسا انجيسسل کلم خداسسست ؟( بدسسست‬
‫اوردم ‪ .‬اين کتسساب تسسوجه ام را بخسسود واداشسست ‪ ،‬ومسسرا بسسي نهسسايت متعجسسب سسساخت ‪،‬‬
‫)انجيل کلم خداست ( قلبم تک تک نمود !! چطور ؟‬
‫يا إلهي‪ :‬آيا جاي سوال است که بگوييم آيا انجيل کلم خداست ؟‬
‫بلکه اين عنوان کتاب بود!!‬
‫به خواندن اين کتاب آغاز نمودم ‪ ،‬تا از دين مسيحيت دفسساع کنسسم ‪ ،‬نسسه بخسسايريکه در‬
‫اسلم داخل شوم ‪ ،‬وگفتم کي بر دين من هجوم ميکند ‪- ،‬من ميتوانم که جسسوابش را‬
‫بدهم ‪ ،‬وپاک است ذاتي که تغيير ميدهد وخودش تغيير نميکند ‪ ،‬بمجرديکه ايسن کتساب‬
‫را ورق زدم ‪ ،‬وبه مطالعه اش آغاز نمودم ‪ ،‬قلبم به عوض هجسسوم بسسر اسسلم بطسسرف‬
‫اسلم جذب شد ‪ ،‬ومحبت خواندن درمورد اسلم برايم پيدا شد ‪.‬‬
‫به مقايسه بين اسلم ومسيحيت آغاز نمودم ‪ ،‬ودانستم که اسلم يک ديسسن اسسست ‪،‬‬
‫وعقيده اش يکي است ‪ ،‬وقرآن کريم کتاب خداست ‪،‬‬
‫ودرتمامي دنيا نامش قرآن اسسست ‪ ،‬وخسسدا يکسسي اسسست وشسسريکي نسسدارد‪ .‬مسسسيحيت‬
‫مذاهب مختلف دارد ‪ ،‬کاتوليک ‪ ،‬پروتستانت ‪ ،‬وديگر ‪ ،‬وهرمذهبي طريقسسه خاصسسي در‬
‫زنده گي ديني دارند‪ ،‬و بسسه آنچسسه دارنسسد خوشسسحالند ‪ ،‬وگمسسان ميکننسسد کسسه آنسسان در راه‬
‫درست اند ‪.‬‬
‫اين مقايسه برايم سوالهاي زيادي را بوجود آورد‪ ،‬آيا عسي نصراني اسسست ‪ ،‬وديسسن‬
‫عيسي نصرانيت بود ؟ چرا ميگويند که ما پيروان عيسي هستيم و او ازاَزايشان بيزار‬
‫است ‪.‬‬
‫دانستم که عيسي بنده وپيغمبرخدا ميباشد ‪ ،‬نه پسر خدا چنانچه نصسسراني هسسا ادعسسا‬
‫ميکنند ‪ ،‬وانجيل صحيح کلم خدا بود ‪ ،‬البتسه قبسل ازينکسه آنسرا تحريسف نماينسد ‪ ،‬وآنسرا‬
‫بايبل بنامند ‪ ،‬وتمامي پيامبران ازجانب خداوند فرستاده شسسده انسسد ‪ ،‬درمسسورد تمسسامي‬
‫اينها تاکيد نمودم که تمامي اسلم را تاييد ميکرد ‪.‬‬

‫‪20‬‬

‫دوزن قهرمان مسلمان خانم بيتي باومن‬
‫وخانم مظفر حليم‬
‫خانم )بتي باومن ( در يک خانوادهء مسيحي تولد شده و به اساس مطالعه‬
‫بسسه ديسسن مقسسدس اسسسلم مشسسرف گرديسسده اسسست ‪ ،‬از جملهسسء خانمهسساي دعسسوتگر‬
‫مسلمان است ‪.‬‬
‫اين خانم دعوتگر باهمکاري يک خانم مؤمن بنام مظفرحليم)‪ (1‬اثر نسساب ‪ ،‬زيبسسا‬
‫و جديد ي را بنام ) اينك خورشيد از غرب طلوع ميكند ( نوشته اند كه درسي از‬
‫اخلص عمل و خداشناسي براي هر مسلمان و غير مسلمان ميباشد اين كتاب كسسه‬
‫شامل زنده گي نامه ‪ ,‬مصاحبه با مسلمانان جديد ‪ ،‬و سفرآنان به اسلم ميباشسسد‬
‫‪ ،‬همچنان بخشي براي ترجمهء واژه هاي ديني ‪ ،‬خلصه ء اززنده گي پيامبر اسسسلم‬
‫و بعضي از مسايل ديگري تخصيص داده شده است ‪ .‬اين دو خسسانم اخلص ايمسساني‬
‫خسسويش را در خلل جملتسسي بيسسان ميدارنسسد كسسه انسسسان احسسساس ميكنسسد كسسه همسسان‬
‫عصرنخستين صحابه پيامبر بازهم زنده شده و مسلمانان مخلص آن زمان د و باره‬

‫جهان امروزي را طراوت ميبخشند ‪.‬‬
‫شخصيت خانم بتي باومن ) ملقب به بتول (‬

‫خانم بتي باومن ساکن اصلي شهر مريلند امريكسسا ميباشسسد كسسه بعسسد هسسا بسسه لس‬
‫انجلسسس انتقسسال نمسسود او ميگويسسد ‪ ،‬زمسساني كسسه بيسسست سسساله بسسودم محسسل سسسكونتم‬
‫)مريلند( را به قصد لوس انجلس ترك كردم ‪ .‬وقتي بسسه لسسس انجلسسس آمسسدم مسسدت‬
‫چهار سال دررشته مديريت بازرگاني در دانشگاه به تحصيل پرداختم حدود بيسسست‬
‫سسسال در يسسك شسسركت كسسامپيوتري بسسه عنسسوان ‪ ،‬معلسسم ‪ ،‬برنسسامه ريسسز‪ ،‬نوبسسسنده‬
‫وويراشگرنسخه هاي فني مشغول به كار شدم ‪ ،‬پنج سسسال پيسسش چسسون از كارهسساي‬
‫كامبيوتري خسته شسسدم از آن دسسست كشسسيدم و شسسغلم را تغييسسر دادم و بسسه عنسسوان‬
‫منشي حقوقي يك شركت مشغول به كار شدم ‪ ،‬چه كسي ميداند شغل بعدي من‬
‫چي خواهد بود شايد شغل يك داعي را به عهده بگيرم إن شاء الله ‪ (3).‬او که يک‬
‫خانم دانشمند ميباشد بيش ازيکهزار کتاب را درزمينه هاي مختلف براي رسيدن به‬
‫حق مطالعه نمود ‪ :‬او ميگويد ‪ :‬من بيشتر از هزار كتاب را در زمينسسه هسساي مختلسسف‬
‫از قبيل روانشناسي جامعه شناسي ‪ ،‬انسان شناسسسي ‪ ،‬مسسذهب ‪ ،‬تاريسسخ و فلسسسفه‬
‫اين دو پيامبر)عيسى و محمد عليهما السلم ( به منظور يافتن حقيقت مطالعه كردم ‪.‬‬
‫او براي رسيدن به حق مطالعسسات خسسويش را دركتسسب اديسسان مختلسسف ادامسسه داد ‪،‬‬
‫ولي مطالعه اديان ساخته وبافته بشر بجزازدياد تشويش و رنسسج چيسسزي ديگسسري بسسه‬
‫ارمغسسان نميسساورد او اظهارميسسدارد‪):‬هريسسك ازايسسن نظامهسساي روحسساني بسسه بعضسسي از‬
‫سؤالهاي من جواب داد اما در عوض سؤالهاي ديگري را براي من بوجود آورد(‬
‫بالخره با مطالعه دين مقدس اسلم به هدف خويش رسيده ميگويد )سر انجام‬
‫آنچه را چهل سال درپي آن بودم يافتم ‪ ،‬راهي براي معنسسا بخشسسيدن بسسه هرچيسسز در‬
‫دنيايم ( )‪(1‬‬
‫دانستن شخصيت چنين انسانها براي هر انسان درسسسي خسسوبي بسسراي حقيقسست‬
‫يابي ميباشد ‪ ،‬او در مورد خود چنين ميگويد ‪ :‬بسياراهل مطالعه هستم ‪ ،‬بيشسستر از‬
‫هزار جلد كتاب مطالعه كرده ام ‪ ،‬زياد دوست ندارم كه مشغول چيز هاي جزئي و‬
‫‪21‬‬

‫سطحي از قبيل تماشا كردن تلويزيون ‪ ،‬راديو ‪ ،‬فيلم و سينما و مجلت ‪ ،‬ورزش و‬
‫سرگرمي و بطور كلي چيز هاي مادي بشوم ‪ ،‬ميخواهم در زمينه هاي بعسسد معنسسوي‬
‫زنده گي مطالعه داشته باشم و سر گرم شوم و به افرادي كسسه كسسم شسسانس تسسر از‬
‫من هستند دراين زمينه كمك كنم ‪.‬‬

‫نظرش درمورد قرآن و موقف مردم‬
‫خانم باومن بعد از مطالعه قرآن كريم به اين نتيجه ميرسسد كسه قسرآن كريسم‬
‫كتاب هسسدايت بشسسريت اسسست ‪ ،‬كتسسابي اسسست قابسسل فهسسم و درك بسسراي همسسه مسسردم‬
‫وهركسي با هر سويهء كه باشد ميتواند از قسسرآن اسسستفاده نمايسسد قسسرآن جوابگسسوي‬
‫فلسفه ‪ ،‬دانشمندان ‪ ،‬و متخصصين هر مسلك ميباشد و هركسي قرآن را مطالعه‬
‫نمايسد از فيوضسات قسرآن بسه انسدازه دانسش خسويش مسستفيد شسده ميتوانسد ‪ ،‬ولسي‬
‫متأسفانه كه امروز مردم به عوض مطالعه قرآن و درك حقايق قرآني كه آنانرا بسه‬
‫خوشبختي ميكشسساند بسسسوي اشسسياي بسسي ارزش و سسسطحي رو آورده انسسد و خسسود را‬
‫مصروف لهو ولعب گردانيده اند كه ثمره اين اعمسسال شسسان مسسسؤوليت بزرگسسي بسسه‬
‫دربارالهي ميباشد ‪ .‬او در مورد قرآن كريم ميفرمايد ‪ :‬قرآن كتابي است روشسسنگر‬
‫وقابل فهم ‪ ،‬اما بسسياري از مسردم آنسرا درك نميكننسد ‪ ،‬آنسان خسود را در چيسز هساي‬
‫سطحي ‪ ،‬مصنوعي ‪ ،‬بي ارزش‪ ،‬و لهوولعب غوطه ور سسساخته انسسد مايسسل نيسسستند و‬
‫نميتوانند مسؤوليت نتايج افكار‪ ،‬گفته ها واعمالشان را به عهده گيرند ‪.‬‬

‫پذيرش اسلم به ظرفيت عالي علمي نيازمند است‬

‫خانم بتي باومن براي پذيرش دين مقدس اسلم ظرفيت شخصي انسسسان را‬
‫معيار اصلي قرار ميدهد كسانيكه ذهن دانشسسمندانه ‪ ،‬قلسسب پسساك و عسساري از تكسسبرو‬
‫خودخواهي ‪ ،‬و فكردور از غفلت دارند ميتوانند بخوبي به اسلم گرايش خسسويش را‬
‫اعلن دارند ‪ ،‬زيرا اسلم ديني است مطابق فطرت ‪ ,‬هركه فطسسرت سسسليم داشسسته‬
‫باشد ‪ ،‬علقسه اش بسا اسسلم زود تسر منسسجم ميگسردد ‪ .‬او دريسن زمينسه ميگويسد ‪:‬‬
‫آنهايي كه قلب و ذهن مستعد دارنسسد زود بسسه حقيقسست ميرسسسند در حسساليكه آنهسساييكه‬
‫قلبشان به خاطر غرور و ذهنشان به علت غفلت و بي توجهي مكدر شده است به‬
‫سختي به حقيقت ميرسند ‪.‬‬

‫گرايش يك خانم روسي به دين مقدس اسلم‬
‫اندي قبل مصاحبهء را با يك خانم روسي در تلويزيون شارجه مشسساهده نمسسودم كسسه‬
‫براي من بسيار دلچسپ بود ‪ ،‬فكر مينمايم كه براي هر مسسسلمان جسسالب خواهسسد بسسود‬
‫كه از قصه ء مسلمان شدن يك خانم روسي اطلع يابد و بداند كه چه مزيتي دريسسن‬
‫دين مقدس نهفته است كه پيروان ساير اديان را به خود ميكشاند‪.‬‬
‫اين خانم در نخسسست خسسود را بنسسام ايرينسسا از منطقسسه سسسايبرياي جمهسسوري فسسدراتيف‬
‫روسيه معرفي نمود‪ ،‬او كه يك خانم دانشمند و تحصيلكرده اسسست‪ ،‬مشسسكلت فكسسري‬
‫خويش را از عدم فهم بعضي از عقايد دين مسيحيت ابراز نمسسود ه و هريسسك را چنيسسن‬
‫بيان داشت ‪:‬‬
‫من نتوانستم در تمام عمر خويش حقيقت اين عقيده مسيحيت را درك نمايم كسسه‬
‫اين عالم منظم را سه خدا ) پدر – پسر – وروح قدس ( است‪ ،‬در حاليكه در جوامع‬
‫بشري ديده نشده كه در يك ملك دو سلطان و يا در يك جمهوريت دو رئيسس جمهسور‬
‫بگنجند‪ .‬و يا اينكه عقيده نماييم که خداي جهانيان داراي پسر باشد و سسسپس چطسسور‬
‫‪22‬‬

‫اين خداي پسدر برخاسته و براي بخشايش گناهان انسانها پسر يگدانه خويش را قتسسل‬
‫نمايد آيا نميتوانست بدون چنين جريمهءبشر را ببخشد ‪.‬‬
‫اين خانم اضافه نمود كه با مطالعه قسسرآن عظيسسم الشسسان در يسسافتم كسسه ايسسن جهسسان‬
‫پهناور را خدايان نه بلكه خداي واحدي است }لوكان فيهما آلهة إل الله لفسدتا{ اگسسر‬
‫درين زمين و آسمان خداياني بجز خداوند يكتا وجود ميداشتند زمين و آسسسمان فاسسسد‬
‫ميشدند‪ .‬يعني اين نظم كنوني به علت اختلفات ايشان وجود نميداشت‪.‬‬
‫اين آيه قراني در حقيقت جواب هزاران سؤال اين خانم مدهوش را حل نمود و او‬
‫را به يكتاپرستي وادار نمود زيرا عقيدهء توحيديكه تماما پيامبران بدان معتقسسد بودنسسد‬
‫مطابق عقل و منطق است و هرانسان سالم العقل و حقپال آنرا درك مينمايد‪.‬‬
‫او ميگويد‪ :‬فهم عقيده توحيد مرا به اسلم كشاند‪ ،‬زيرا عقيده تثليث )سه خسسدائي(‬
‫اساس معقولنه نداشته مغاير منطق علمي بشر ميباشد‪ .‬يعنسسي اينكسسه چگسسونه خسسالق‬
‫اسمانها وزمين محتاج فرزند باشد زيرا اين انسان است كه علقمند فرزند اسسست تسسا‬
‫عصاي پيري و ناتواني اش گردد ولي خالق قدرتمند مجه نيازي به فرزند دارد؟‬
‫و سوره اخلص } قل هو الله احد الله الصمد لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفسسوا‬
‫احد {‬
‫ره كشاي مشكلت عقدي اوست زيرا خداوند يكي است‪ ،‬بي نياز اسسست‪ ،‬فرزنسسدي‬
‫ندارد از كسي زاده نشده است و هيچ كسي با او همتا نيست‪.‬‬
‫ان خانم ميكويد ‪ :‬فهم درست عقيده توحيد كه با عقل بشسسر و نظسسم عسسالم موافسسق‬
‫است مرا به دين مقدس اسلم كشاند ‪.‬‬
‫‪ -2‬اين خانم ميكويد كه بعضي از احكام مسيحيت ذهنم را مغشوش نمو د ه بود‬
‫كه دين الهي چرا نكاح با زن طلق شده را زنا ميپندارد ‪ ،‬ايسسا زن بيچسساره كسسه يسسك بسسار‬
‫طلق شده حق ندارد كه دو باره زنده گي جديدي را به شكل مشروع ان اغاز نمايسسد‬
‫ولي او در يافت ديسسن مقسسدس اسسسلم بسسراي زن شسسوهر مسسرده و طلق شسسده يكسسسان‬
‫حقوق داده او را براي اغاز زنده گي جديد با مرد دلخواه اش تشويق ميدارد ‪.‬‬
‫او ميگويد ‪ :‬حكم ديني مسيحيت دوري از زن حائضه و نفاسه را حكم ميدارد و اين‬
‫زن در جريان عادات ماهوار و خونريزي هاي بعد از زايمان بايد در خانه پدر باشد ‪.‬‬
‫اين حكم مسيحيت او را در انديشه فر بسسرده اسسست كسسه چسسرا زن مظلسسوميكه دريسن‬
‫حالت مرضي كدام تقصيري ندارد از خانه شسسوهر دورباشسسد و چسسرا بسساردوش والسسدين‬
‫گردد ؟ و بازهم چرا شوهرش از او بايد دوري اختيار نمايد ؟ اگر شوهر مريض باشسسد‬
‫بايد همچنان مانند خانمش به خانه پدر روج اين دوگانگي براي چه ؟‬
‫او ميگويد ‪ :‬در اسلم در يافتم كه زن هميشه ماننتد يك گهر گرانبها در خانه شوهر‬
‫است خواه مريض باشد و يا صحتمند ‪.‬‬
‫نه تنها مسيحيت يك انسان را شريك خداوند دانسته و عقيسسده توحيسسد را مغشسسوش‬
‫نموده است بلكه پيامبران الهي را نيز معصوم ندانسته و حضرت لوط عليسسه السسسلم‬
‫را به زنا با دخترانش متهم نمود ه است ‪ .‬در حاليكه قران عظيم الشسسان معصسسوميت‬
‫پيامبران را تاييد نموده و به پاكدامني و مقام شامخ پيامبران ارج ميگذارد ‪.‬‬
‫خانم ايرينا باشنده سايبرياي روسيه فهم درست عقيده توحيد ‪ ،‬احسسترام اسسسلم بسسه‬
‫پيامبران الهي و ارج بخشيدن بسسه مقسسام زن را يگسسانه سسسبب پسسذيرش اسسسلمش اعلن‬
‫نمود او اضافه نمود كه قران بر علوه اين مزيت هسساي عسسالي ارزش هسسا ي علمسسي و‬

‫‪23‬‬

‫تكنالوژيكي ديگري نيز دارد و ان اينكه قران عظيم الشان چهارده صد سسسال قبسسل در‬
‫مورد حقايق علمي سخن گفته و تكوين جنين را در بطن مادر تشريح مينمايد كه ‪ ،‬از‬
‫ا جرام سماوي معلومات ارائه ميدارد و از مسائل طبي براي قرا ن شناسان اگسساهي‬
‫ميدهد كه اين همه د ليل روشني است بر حقانيت اين دين و اينكه قسسران كلم بشسسر‬
‫نيست زيرا بشر در قرون اخير اين حقايق علمي را كشف نمودند ‪.‬‬
‫مو صوف با درك اين همه حقائق معقول و منطقي اظهارنمود كه تمامي سسسوالتي‬
‫كه در ذهنم وجود داشت و مسيحيت و راهبان كليسا ها نميتوانستند رهنمايم شوند و‬
‫مرا هر وقتي غرق درياي تشويش و نا بساماني هاي فكري نموده بودند ‪ ،‬با مطسسالعه‬
‫قران عظيم الشان و مجالست علماي اسلم براي همه ء سوالتم پاسخ يافتم و بسسه‬
‫هر نكته يي از ارشادات قراني عقل قناعتم حاصل گرديد ‪.‬‬
‫او در فرجسسام در محضسسر مسسسلمانان كلمسسه ء توحيسسد را بزبسسان اورد و جسسزء پيسسروان‬
‫حقيقسسي قسسران گرديسسد ‪ ،‬بسسا يسسك مسسسلمان از كشسسور سسسوريه ازدوج نمسسود و فعل بسسراي‬
‫اموختن بهسستر اسسلم در يكسي از انسستتيوت هساي شسارجه مصسروف تعليسم و تحصسيل‬
‫ميباشد ‪.‬‬
‫او خواهران مسلمان خويش را خطاب نموده خواهش نمود كسه موقسف عسالي زن‬
‫را در ديسسن مقسسدس اسسسلم درك نماينسسد زيسسرا ايسسن اسسسلم اسسست كسسه زن را وسسسيلهء‬
‫خواهشات مردان نه بلكه يك موجود باارزش دانسته و جنت را زير پاي مادران اعلم‬
‫داشته است ‪.‬‬
‫اين خواهران مسلمان بايد الگسسوي انسسسانيت و حقسسوق انسسان درجهسان باشسسند و بسسا‬
‫فريب دشمنان اسلم و يا هم با خواهشات نفساني دين اسلم را تزييف ننمايند ‪.‬‬
‫اين خانم نو مسلمان با پوشيدن حجاب اسلمي افتخسسار نمسسوده انسسرا وسسسيله حفسسظ‬
‫عزت زن مسلمان ميداند وخودش با پذيرش دين مقدس اسسسلم بسسا حجسساب اسسسلمي‬
‫مستور ميباشد ‪.‬‬
‫نسايد پيش غير الله جبين را‬
‫هر انكس كه بداند رمز دين را‬
‫و اخر دعوانا ان الحمد لله ر ب العالمين‬

‫قصه ء مسلمان شدن يک خانم کانادايي‬
‫من در کانادا تولد شده و اجدادم از اسکاندونيا اند ‪ ،‬مسسن در کانسسادا بسسزرگ شسسده ام‬
‫‪.‬زماني که ‪ 23‬سال داشتم در فبروري ‪ 1993‬يسسک مسسسلمان بسسودم ‪.‬در دوران بلسسوغم‬
‫پيرو يا وابسته به هيچ مذهبي نبودم ‪ .‬زمانيکه من در دوران بلوغم بودم تفکر درباره‬
‫توحيد و يگانگي خداوند را آغاز نمودم عيسويت هيچگاهي برايم دلچسپ نبود ‪.‬‬
‫اولين ارتباطم با مسلمانان وقتي شد کسسه در سسسال ‪ 1988‬بسسا تعسسدادي از شسساگردان‬
‫مسلمان معرفي شدم و توسط آنها اندکي در مورد اسسسلم آمسسوختم ‪ ،‬ماننسسد رمضسسان‬
‫‪.‬مگر تا ‪ 1992‬که به اسلم بيشتر دلچسپي پيدا نمسودم روزه نميگرفتسم ‪ ،‬درتابسستان‬
‫همان سال يک روزنامه کانادايي براي بدنامي مسلمانان مقالۀ رابه نشر رسانيدند ‪.‬‬
‫غير مسلمانان کوشش ميکنند که مسلمانان رانظر به کردار شان قضاوت نمايند ‪.‬‬
‫گرچه من آنوقت مسلمان نبودم ولي مقاله خيلي توهين آميز و شرم آور بود که مسسن‬
‫نامهء براي دفاع از اسلم به اديتور روزنامه فرستادم ‪ .‬و حسسال مسسن در مسسورد اسسسلم‬
‫‪24‬‬

‫کنجکاو شده بودم ‪ .‬ومقالت زيادي را از) ام ‪.‬اس ‪ .‬ا( که درپوهنتونم نشسسر ميشسسد ‪.‬‬
‫يکي آن در مورد حضرت موسي پيامبر اسلم است ‪.‬همچنسسان بسسه يکسسي ازمسسسلمانان‬
‫گفتم ‪ :‬که کتابي در مورد اسلم برايم بدهسسد ‪ .‬آن کتسساب در مسسورد ايسسدولوژي بسسود کسسه‬
‫توسط دو نويسنده مشهور نوشته شده بود ‪ .‬که مرا متاثر سسساخت مسسن فکسسر نمسسودم‬
‫)دين اسلم اسسست ؟( بسسسيار درسسست بسسه نظسسر مسي رسسسيد ‪ .‬در چنسسدين مسساهي کسه در‬
‫پوهنتون اشتراک ميکسسردم آگسساهي معلومسسات زيسسادي در مسسورد اسسسلم را ادامسسه دادم ‪.‬‬
‫بطور مثال ) زندگي حضرت محمد ( توسط داکتر محمد هيکل ‪.‬‬
‫کسي در مورد اسلم از رسانه هسساي گروهسسي چيسسزي نخواهسسد آمسسوخت ‪ .‬مسسسلمانان‬
‫جديد بسيار محتاط باشند که نوشته هاي که انسان را منحرف نموده و بسسه راه غلسسط‬
‫راهنمايي کند ‪.‬چون بخاطريکه نويسسسنده نسسام عربسسي دارد گفتسسه نميتسسوانيم کسسه او يسسک‬
‫مسلمان آگاه ميباشد ‪ .‬من از تعدادي از خسسانم هسسا و آقايسسان د ر مسسورد اسسسلم بسسسيار‬
‫چيزها ‪ ،‬بدون کسسدام فشسسار دانسسستم ‪ .‬مسسن بسسه تبسسديلي عسساداتم شسسروع نمسسودم ‪ .‬و قبل‬
‫نوشيدن الکل و خوردن گوشت خسسوک را تسسرک نمسسوده بسسودم ‪.‬همچنسسان مسسن پوشسسيدن‬
‫لباس قديمي و آرايش نمودن ‪ ،‬استعمال عطريات و زيورات در بيرون خسسانه را تسسرک‬
‫کردم ‪.‬من ازگوشتي که در اسسسلم حلل بسسود اسسستفاده ميکسسردم و در هميسسن دوران از‬
‫يکي ازمساجد ديسسدن نمسسودم تسسا وقسستيکه اسسسلم را دانسسستم ‪ ،‬مسسن هيسسچ چيسسزي قبل در‬
‫موردش نميدانستم ‪.‬‬
‫من کلمه کشف را استعمال نمودم چون دين اسلم بسسا اسسسلمي کسسه از رسسسانه هسا‬
‫شنيده بودم کامل فرق داشت ‪ .‬من هميشه اسلم را يکسسي از اديسسان سسساختهء دسسست‬
‫بشر فرض ميکردم ‪ .‬نميدانستم کسسه ايسسن ديسسن حقيقسسي اسسست ‪ ،‬نميدانسسستم کسسه همسسه‬
‫مسلمان تولد شده اند ‪ .‬من هيچگاهي احساس منفي درمورد اسلم نداشتم بسسه هسسر‬
‫اندازه ايکه بيشسستر در مسسورد اسسسلم اگسساهي ميسسافتم بسسه همسسان انسسدازه بيشسستر خسسود را‬
‫مسلمان حس ميکردم ‪.‬‬
‫بعد از آشنايي ام که اسلم اساسا دربارۀ وظايف يک شخص مسلمان چسسي گفتسسه ‪،‬‬
‫همچنان تفکر و عکس العمل ‪ ،‬من آماده شدم که اسلم را بپذيرم ‪ .‬و بطور يک زن‬
‫مسلمان زنسسدگي نمسسايم ‪ .‬و يسسک روز در خسسانه کلمسسه شسسهادت را خوانسسدم و پنسسج وقسست‬
‫عبسسادت روزانسسه ر آغسسازنمودم ) الحمسسدالله ( ‪ .‬کسسه ايسسن چنسسد روز قبسسل از شسسروع مسساه‬
‫رمضان در فبروري سال ‪ 1993‬بود ‪.‬من نميخواستم روزه آن سال را از دست دهسسم‬
‫که قبل روزه گرفتن خيلي بنظرم مشکل جلوه مينمود ‪ .‬در اوايل چندين اشسستباهي از‬
‫من سرزد ولي اين يک چيز هيجان انگيز بود ‪ ،‬نه مشکل ‪.‬‬
‫بعد از مسلمان شدنم به زودي قراني را به ترجمسسه )عبسسدالعي يوسسسف( خوانسسدم ‪.‬‬
‫که قبل از آن صرف چندين حصهء از آنرا در کتسسب مختلسسف خوانسسده بسسودم ‪ .‬و تمسسام‬
‫مسايل اسلمي را از داکتر يوسسسف القسساراداوي در يسسافتم کسسه خيلسسي رهنمسساي مفيسسدي‬
‫بود ‪.‬‬
‫در رمضان سال ‪ 1996‬ماه جنسسوري بسسه پوشسسيدن چادرآغسساز نمسسودم ‪ .‬و دقيقسسا درک‬
‫کردم که من به خداوند نزديک نخواهم بود تا اينکه حجاب را مراعات ننمايم ‪ .‬اسسسلم‬
‫بايد پذيرفته شود ‪،‬نه اينکه صسسرف بسسا گفتسسن ايسسن کسسه مسسن دينسسي را پسسذيرفته ام ‪ .‬مسسن‬
‫ميدانستم که يک زن مسلمان بايد حجاب نمايد ‪.‬من بايد فورا بعد از مسلمان شسسدنم‬
‫چادرمي پوشيدم ولي براي بسياري خانم هاي که حسستي بسسه خسسانواده مسسسلمان تولسسد‬

‫‪25‬‬

‫شده اند در جوامع غير اسلمي پوشسسيدن آن دشسسوار اسسست ‪ .‬همچنسسان ايسسن دلچسسسب‬
‫است که راهبه هاي که سر خود را مي پوشانند چرا کسي اعتراض نمي کنند ؟‬
‫من در زندگي هيچگاهي احسسساس بسسدي درمقابسسل محجبسسه هسسا نداشسستم ‪ .‬مسسا بايسسد از‬
‫خداوند ترس داشته باشيم نه از ديگران بعد از ان از خانه تامسجد چسسادر ميپوشسسيدم‬
‫و از خداوند مي خواهم تا اين کاررا برايم آسان سازد ‪.‬‬
‫روزيکه بطور دايمي چادر پوشيدم احساس کردم که ديگر بغيراز آن از خانه بيرون‬
‫شده نميتوانم ‪ .‬و اعتنايي هم به کسي نداشتم‪.‬‬
‫وقتي حجاب ميکردم خود را امن احساس ميکردم مخصوصا از مردان نميتوانستند‬
‫مراببينند ‪.‬و بعد از چندين هفته به پوشيدن چادرعادت نمودم ‪.‬بعضي ها از ديدن خانم‬
‫هاي با حجاب متحير ميشدند ‪.‬‬
‫بعد ازمسسلمان شسدنم در مسورد ديسن کسه وظيفسۀ هسر زن و مسرد مسسلمان اسست ‪،‬‬
‫جستجو نمودم و در حال حاضر به آموختن زبان عربسسي مصسسروف هسسستم و ميخسسواهم‬
‫بزودي قران را به عربي بخوانم ‪.‬خواندن ‪ ،‬بحث درمورد اسلم در خطبه هاي جمعسسه‬
‫همه علمي بود ‪ .‬تلش براي متدين بودن ‪ ،‬جنگيدن با نفس خود انسان است ‪.‬‬
‫من اسلم را بسيار عالي در يافتم ‪ ،‬از زندگي ام بطور يک مسلمان لذت ميبرم ‪.‬‬

‫تجربه يک خانم کانادايي‬
‫بسياري سوال ميکنند که چرا يک زن کانادائي تحت تأثير ديني قرار ميگيرد ‪ .‬که نه‬
‫تنها خانم هارا سرکوب مي نمودند ‪،‬بلکه تمام آزادي زنان را گرفتسسه و تهديسسد بسسه يسسک‬
‫شهر نشين از طبقسه دوم مينمايسد ‪ .‬مسن تمسام ايسن اختلفسات و تفرقسه انسدازي را رد‬
‫نموده و اين سوالت را به آنان مطرح نمودم ‪.‬چرا تعداد زيادي از زنان که در ممالک‬
‫متمدن و مترقي مانند کانادا ‪ ،‬اروپا ‪ ،‬و امريکا تولد شده اند ‪ ،‬ميخواهند که آزادي که‬
‫در آنجا دارند رد نموده و به مذهبي که خانم هارا افراد طبقسسه دوم جسسامعه ميپندارنسسد‬
‫متاثر شده و روي مياورند ؟‬
‫به طور يک زن کانادايي مشرف به اسلم ‪ ،‬من صرف تجارب و مسايل خسسود را از‬
‫رد نمودن آزادي زن مي گويم ‪ .‬زني که ادعا دارد که اسسسلم يگسسانه دينسسي اسسست کسسه‬
‫براي زن مقام و آزادي داده است که اين مسايل را با مسسذاهب ديگسسر بغيسسر از اسسسلم‬
‫مقايسه کنيم و اقعا اسلم دين نمونه و يگانه است ‪.‬‬
‫طور يک طفلي که در يک خانواده مذهبي زندگي ميکسردم بارهسا از والسدينم سسوال‬
‫ميکردم که اگر خدايي وجود دارد او کيست ؟‬
‫واز کجا آمده است ؟ جواب ايشان اين بود که به چيزي که بايد باور داشته باشسسيم‬
‫باور داشته باش‪ .‬اين امر مرا بسيا ر سرگردان ساخته بود زيرا بسسسياري از دوسسستانم‬
‫مذهبي داشتند ‪ ،‬ولي من بدون مذهب بودم ‪.‬‬
‫خوب به ياد دارم و قسستي بسسه سسسن ‪ 6‬يسسا ‪ 7‬سسسالگي بسسودم کلس ر وز يکشسسنبه را در‬
‫کليسا با يک دوستم تعقيب ميکردم ‪ .‬مسسن بسسسيار احسساس دلتنگسسي ميکسسردم چسسون از‬
‫طرف رهنما بسسالي مسسا بسسسيار فشسسار بسسود و مسسن هسسم در مسسورد حضسسرت عيسسسي هيسسچ‬
‫معلوماتي نداشتم ‪ .‬پس رفتن به کلس هاي روز يکشنبه در کليسا را ترک کسسردم ‪ .‬و‬
‫همانطور بدون کدام معلومات درمورد خداوند و بدون کدام ديني رشسسد نمسسودم ‪ .‬کسسه‬
‫بسيار خود را تنها حس ميکردم ‪.‬و اين تسسا زمسساني ادامسسه يسسافت کسسه بسسه مکتسسب ثسسانوي‬
‫‪26‬‬

‫درمضمون مذهبي استاد بسيار روشن وو اضح گفت ‪ :‬که زن ها در اسلم هيج حقسسي‬
‫ندارند ‪،‬زن از تعليم محر وم اند زنان بايد تابع مردان باشسسند در غيسسر آنصسسورت لسست و‬
‫کوب خواهند شد ‪.‬‬
‫اين امر مرا به تفکر انداخت !‬
‫هيج مشکلي نبود هر آن چيزي را که استاد گفته بسسه مفکسسوره ام غيسسر حقيقسسي مسسي‬
‫رسيد ‪ .‬بطور طنز آميز اين مسايل را ميخواندم ‪ ،‬که يک مسلمان را بنام خالسسد ) کسسه‬
‫حسسال شسسوهرم اسسست ( در جسسائيکه کسسار ميکسسردم ملقسسات نمسسودم در مسسورد چيزهسساييکه‬
‫استادم گفته بود از او سوال کسردم ‪ .‬او حيسرت زده بسسود ازينکسه تمسام چيزهسسا ي غيسسر‬
‫حقيقي به مکاتب خلف اسسسلم تسسدريس ميگسسردد ‪ .‬وقسستيکه مسسسئله را درمقابسسل همسسه‬
‫همصنفانم به استاد گفتسسم ‪ .‬اسستاد گفست ‪ :‬کسه مسن تمسام چيزهسساييکه درمسورد اسسلم‬
‫ميگويم همه در کتاب است ‪.‬من از خود نگفته ام ‪.‬‬
‫استاد به نظرم خيلي احمق جلوه مي نمسسود ‪ ،‬اگسسر چسسه تعسسدادي از همصسسنفي هسسايم‬
‫سخنانم را باور داشتند من گفتگو در مورد زنان در اسلم را با خالد در جايي که کسسار‬
‫ميکردم ادامه دادم اين خيلي يک امر شگفت انگيز درباره نقش زنان در اسلم بود ‪.‬‬
‫من بايد بپذيرم هر آنچه را که خالد درباره اسلم گفته موافق بسسه آن نبسسود چسسون مسسن‬
‫نيز از جمله کسسانيکه بسسه سسسلم عقيسسده نداشسستند ‪ ،‬بسسودم ‪ .‬و هيچگسساه بسسه طسسور کلسسي‬
‫ندانستم که اسلم چيست ؟ من هميشه و حتي حال نيز مجذوب زنان مسلمان بسسودم‬
‫که چطور خسود را ميپوشسسانيدند و حجساب ميکردنسد کسسه از چهسره هساي شسا ن صسسلح و‬
‫امنيت تظاهر مينمودند من هيچگاه تصور ننموده بودم که من هم روزي يکي از زنان‬
‫شوم که خود ميپوشانيدند ‪.‬‬
‫دو سال بعد از من خالد ازدواج نموده و اولين فرزند ما را الحمدالله بسسدنيا آورديسسم‬
‫هنوز يک سال نگذشته بود که فرزند دوم ما بدنيا آمد و من يک سسسر در گمسسي عظيسسم‬
‫معنوي رادر زندگي ام آغاز کردم و احساس ميکردم چيسسزي در زنسسدگي ام گسسم شسسده‬
‫است و اين زماني بود که من به خوانسدن اديسان مختلسف روي آوردم تسا وقستيکه يسک‬
‫ترجمسسه قسسران را گرفتسسم و بسسالخره معنسساي زنسسدکي رادرک ننمسسودم کسسه هيسسج معبسسودي‬
‫سزاوار پرستش نيست بجر الله ‪ .‬قران به تمام سسسولتم کسسه در جسسستجويش جسسواب‬
‫داد ‪.‬‬
‫يک هفته قبل از رمضان خود را اماده عبادت ساخته دوسوره قران را حفظ نمودم‬
‫و براي تصديق ايمانم کلمه شهاد ت را بسسه زبسسانم جسساري نمسسودم ‪ .‬ديگسسر مسسن خسسود را‬
‫حيران و سر گردان حس نميکردم ‪ .‬و من بخدا وايمسسات اوردم و ايسسن طسسوري بسسودکه‬
‫رهنماي و احساسات ازطرف خداوند بود‬
‫پوشيدن چادر براي بار اول مرا به ابن حس انداخت کسسه مسسن در امسسن اسسسم و مسسن‬
‫کسي هستم نه تنهاکسي بلکه حس کردم يک مسلمانم ‪.‬من خود را از تمام شياطين‬
‫حفظ مينمايم و خود را به خداوند نزديک حس ميکردم چون او زنان را در قران گفته‬
‫است که خود را بپوشانند‬
‫من در قلبم حس ميکنم که شوهرم را بسيار اذيت نموده ام که او زني دارد که نه‬
‫تنهاي به اسلم متاثر نشده بلکه درغياب همسرش تمرين مسي نماينسسد مسن وشسسوهرم‬
‫هيچ تفاوت در قبال مسلمان بودن اطفالم نداشتم ‪.‬و هيچکسساهي خوشسسحال نبسسودم تسسا‬
‫اسل م اوردم‬

‫‪27‬‬

‫وقتيکه به اسلم رو اوردم ديگر مشکلي نداشتم ‪.‬حالمن به تمام مردم جهان اعسسم‬
‫از يهودي ‪،‬عيسوي ‪ ،‬هندو و مسلمان توصيه ميکنم که بايد حتما يسسک نسسسخه از قسسران‬
‫را بخوانند‬
‫سه شنبه ‪2005/8/9 :‬‬

‫قصه ء مسلمان شدن خواهرما )‬

‫)داکترکاري ان وي(‬

‫پينومي‬

‫بنام خداوند مهربان‬
‫رو آوردنم به اسلم‬
‫خواهر پينومي )داکتر کاري ان ون( )‪(Penomee Or Kari Ann Owen‬‬
‫السلم عليکم‬
‫خانواده هاي دوستداشتني هيچ معبودي نيست بجز الله و محمد پيسسامبر اوسسست ‪" .‬‬
‫اين کلمات شهادت است که من قسم خوردم و ايمان آوردم ‪.‬‬
‫خالق يکتا به نام هاي زيادي ياد شده ‪ ،‬دانائي خداوند هميشه قابل شناخت اسسست ‪،‬‬
‫وجود او در محبت ‪ ،‬صبر و شکيبائي در جوامع ما ظاهر ميگردد ‪.‬‬
‫قابليت وتوانائي عميق او مارا ازجنگ انفرادي کسسه بيشسستردرجوامع امريکسسائي شسسايع‬
‫است رهنمائي ميکند‪.‬که به خانواده و فاميسسل اعتمسساد و ارزش قايسسل شسسويم کسسه بلسسوغ‬
‫معنوي شخصيت ها را توضيح مي دهد ‪.‬‬
‫راه من به شهادت دادن و ايمان آوردن به اسلم زماني آغاز گرديد‪.‬که دايرکتربنسسام‬
‫)‪ (Tony Richardson‬از اثربيماري ‪ AIDS‬ايدز مرد ‪.‬‬
‫آقاي ‪ Richardson‬يک شخصيت عسسالي و حرفسسوي بيسسن المللسسي شسسناخته شسسده بسسوده‬
‫زمانيکه مسسن در نمسسايش نسسامه )‪ (Luther‬بسسه عمسسر ‪ 14‬سسسالگي بسسازي نمسسودم ‪ .‬نوشسستن‬
‫نمايشنامه براي من هميشه راه يافتن به درجه معنوي و احساسات آشسستي پزيرميسسان‬
‫هر دو ‪ ،‬من و جهان بي رحم نظر به حالت طفوليت پيدا نمودم ‪ .‬در عسسوض جنگيسسدن‬
‫با جهان من دعواهايم را با نقش اجرا نمودن در نمايشنامه آشکار نمودم ‪.‬‬
‫همانطوريکه من هنر پيشه گسسي ام را آغسساز نمسسودم هميشسسه بسسه ايسسن آرزو بسسودم کسسه‬
‫روزي رويا هسساي دوران طفسسوليتم را بسسا آقسساي ‪ Richardson‬تکميسسل نمسسايم ‪ .‬زمسسانيکه او‬
‫همچنين بازي را از امريکا به انگلستان و يک جسسامعهء بسسي عفسست و آشسسفته ادامسسه داد‬
‫ايدز ‪ AIDS‬اورا کشت ‪.‬‬
‫من جوامع امريکائي و غربي را بسسا فرهنسسگ اسسسلم بسسراي رهنمسسائي خوبسستر جسسستجو‬
‫کردم ‪ .‬چرا در اسلم و به جاي ديگرنه ؟‬
‫اجداد مادري ام يهودي هسپانوي بودند ‪ .‬آنها در بين مسسسلمانان زنسسدگي داشسستند تسسا‬
‫اينکه تحقيقات اخراج جوامع يهودي در سال )‪ (1492‬نظر به حافظهء قبلي ام ‪ ،‬کسسه‬
‫من به بسيار دقت و ژرف نگري بسسه آن وقسست نمسسايم ‪ .‬صسسداي مسسؤذن چنسسان عميسسق و‬
‫خوشايند است مانند صداي دلنشين دريا و کشتي هسسا ‪ ،‬صسسداي سسسم اسسسپان و صسسداي‬
‫سمي که صحرا را عبور مي کند ‪ .‬تائيد و تاکيد محبت در چهره مظلوميت است ‪.‬‬
‫‪28‬‬

‫من پيرو دين اجدادم که يهودي بودند ‪ ،‬بودم ‪ .‬اما خداوند مرا رهنمائي نمسسود تسسا بسسه‬
‫کمک امام صديقي از انجمن اسلمي خليج شمالي و خواهر رحيمه حسسسين و خسسواهر‬
‫خوانده دوستداشتني ام ماريه عابدين که امريکائي نژاد ‪ ،‬مسلمان و نويسسسنده مجلسسه‬
‫‪ SBIA‬ميباشد ‪ .‬دروس اسلمي را فرا گرفتم ‪ .‬اولين بار در مورد اسلم در يک دکسان‬
‫قصابي با خانمي که با حجاب ‪ ،‬رفتار پسنديده و بسسسيار مهربسسان بسسود و بسسه خوانسسدن ‪،‬‬
‫نوشتن و حرف زدن چهار زبان مسلط بود ‪ ،‬مصاحبه داشتم ‪ .‬رفتار عسسالي ‪ ،‬آزادي از‬
‫تکبر او اثر عميق به من گذاشت که اسلم چگونه بالي رفتار مردم اثر مي گذارد ‪.‬‬
‫بعدا ً فهميدم که نه تنها يک بازي يا نقش در نمايشنامه از اثسر جسستجويم در اسسلم‬
‫بوجود خواهد آمد ‪ ،‬بلکه يک مسلمان جديد بوجود خواهد آمد ‪.‬‬
‫تحقيقاتم نشان داد که اسلم يک دين براي زندگي است ‪ .‬من آمسسوختم کسسه چگسسونه‬
‫مسلمانان در اسلم به خود ارزش ‪ ،‬عزت و شرف مي بخشد ‪ ،‬نظر به مارکيت هاي‬
‫غلمي جنسي و رقابت و وحشت گري ‪ ،‬اسسسلم مسسسلمانان را و ارزش را از جوامسسع‬
‫امريکائي مجزا ميسازد ‪ .‬من آموختم که زن و مرد در اسلم به همديگر احترام قايل‬
‫اند ‪ ،‬نه آنکه يکديگررا به شسکل زبساني يسا فزيکسي بسه قطعسات تبسديل نماينسد ‪ .‬و مسن‬
‫آموختم که لباس حيا و حجاب براي يهبودي رفتار و کردار انسانان اعم از زن و مسسرد‬
‫بوده به انسان ارزش معنوي مي بخشد ‪.‬‬
‫چرا اين ها همه به من اينقدر حيرت آميز و جديد اند ؟‬
‫مانند ساير زنان امريکا من هم به شکل غلمي در مارکيت رشسسد نمسسوده بسسودم کسسه‬
‫غلمي را با دقت کامل از آغاز هفت سالگي ام مشاهده ميکردم ‪ .‬من از عمر بسيار‬
‫کوچکي از جامعهء امريکائي آموزش ديده بودم که ارزش انساني ام صرف جسسذابيتم‬
‫به ديگران است ‪.‬‬
‫به چنين ماحولي دختران پسران ‪ ،‬آقايان و خانم ها رشد نموده انسسد کسسه از يکسسديگر‬
‫بسيار متنفراند و از روي ناچار همسسديگر را مسسي پذيرنسسد ‪ .‬کسسه ازينجسسا آنهسسا کسسامل ً آزاد‬
‫نيستند از لحاظ مهرباني ‪ ،‬شکيبائي ‪ ،‬شعور و دانائي ‪ ،‬بلکه از ديدگاه ديگران ‪.‬‬
‫اگرچسسه مسسن کمسسال آدمسسي را در اسسسلم نمسسي پسسذيرفتم ‪ ،‬چسسون اختلفسسات جسسامعوي‬
‫مخصوصا ً براي کسي چون من عميق اند ‪.‬‬
‫من بهانهء يا مشکلي براي جواب بسسه سسوالتم نسسدارم ‪ ،‬چسسون ميپسسذيرم ‪ ،‬هسر آنچسه‬
‫"پيامبر بزرگ در اسلم توضيح داده است ‪ .‬نا توانسسائي هسسايم مسسرا ‪ ،‬از روزه گرفتسسن و‬
‫عبادت مانند شما منع نمود ‪ .‬مگر من اسلم را دوست و احترام دارم و آنرا از رفتار‬
‫و سسسخنان زنسسان و مسسردان مسسسلمان آمسسوختم و بسسه اسسسلم روي آوردم ‪ .‬از طريسسق )‬
‫‪ ( Amarican Muslims Intent on Learning and Victoms‬و از جاهاي ديگر که آزادي از‬
‫احساسات ظالم ‪ ،‬ديگر به چه چيزي در مورد اسلم احساس و باورکنم ‪.‬‬
‫من اسلم را بخاطر )تعليمات جنسي( ؛ حقوق زن و مرد در جسسامعه ‪ ،‬بسسراي لبساس‬
‫حيا و حجاب و همچنان ازدواج بطورعاقلنه ‪ ،‬که حسسال مسسن هسسم شسسخص ½ ‪ 21‬سسساله‬
‫زنسسدگي ازدواجسسي داشسسته و خوشسسحال هسسستم ‪ .‬چقسسدر خسسوب اسسست کسسه نيسسم مليسسون‬
‫مسلمانان بامن هم عقيده بوده زندگي ازدواجي و آبرو مندانه دارد ‪.‬‬
‫در جامعه ايکه پافشاري به قرباني نمودن خود ما مي نمايد ‪ .‬هيچ احسسترام و عزتسسي‬
‫هم نيست ولي اسلم ميگويد که بايد ما کسه بحيسث يسک انسسان خلسق شسده ايسسم بايسد‬

‫‪29‬‬

‫گنجايش و ظرفيت براي مسئوليت پذيري در رابطه به ارتباط مسسا بسسا ديگسسران داشسسته‬
‫باشيم ‪ .‬توسط خيرات و عبادت ميتوانيم اطفال را از بربادي نجات دهيم ‪.‬‬
‫همکاري با ‪ AMILA‬و دوستان ديگر ‪ ،‬مخصوصسا ً در وقسست مبسسارزه بسسا ‪AMILA Net‬‬
‫مرا وادار ساخت بگويم که جامعه اسلمي عالي است ‪ .‬براي تاکيد تحفهسسء خداونسسدي‬
‫که ازدواج و تشکيل خانواده است ‪ .‬جديت و مسسسئوليت پسسذيري اسسسلم راه نجسسات از‬
‫برزخ را نشان ميدهد ‪.‬‬
‫من و همسرم از شما و دوستي تان خورسنديم ما کار آماده ساختيم و ميخسسواهيم‬
‫اطفسسال مسسا هميشسسه وجسسود خداونسسد را درک کننسسد ‪ .‬مسسا اميسسدواريم ديگسسران هسسم ماننسسد‬
‫‪ AMILA‬والدين جديد شوند و مکتسسب شسسرقي اسسسلمي تشسسکيل خواهنسسد شسسد ‪ .‬بسسدين‬
‫معني که همکار ‪ ،‬در زمينه علمسسي ‪ ،‬هنسسر و سسسپورت و احتمسسال ً کمپيسسوتر مسسا بسسه زودي‬
‫ساينس و رياضي تدريس کند ‪ ،‬زمانيکه من نوشتن و سواري را تدريس کنسسم ‪ .‬لطفسا ً‬
‫ما را درين سفر )طرف جنت( همکاري نمائيد و با مادر ‪ AMILA‬در تماس شويد ‪.‬‬
‫هيچ معبودي نيست جز خداوند و محمد پيامبر اوست ‪.‬‬

‫رستاخيزي درتاريکي‬

‫دوستان محترم ‪ ،‬خواهران وبرادران عزيز !‬
‫يکتن از خواهران عزيز ما بنام سوسن صفاور دي مجموعه ازسرگذشت هاي خسسود‬
‫را که مدت ‪ 14‬سال درخارج کشور سپري نموده ‪ ،‬ودرآنجا با آلمسساني هسسايي ملقسسات‬
‫نموده است که آنان به دين مقدس اسلم مشرف شده اند ‪ ،‬اين خسسواهر مسسسلمان ‪،‬‬
‫خاطرات خود را به شکل کتابي در آورده است ‪ ،‬که من خواستم بعضي ازقصه هساي‬
‫اين کتابرا که واقعا جالب است ‪ ،‬خدمت شما دوستان نقل نمايم ‪ ،‬وضسسمنا از بسسرادر‬
‫( محصسسل ديپسسارتمنت انگليسسسي پسسوهنحي زبسسان وادبيسسات‬
‫محسسترم وگرانقسسدر )‬
‫پوهنتون کابل جهاني سسپاس مينمسايم کسه در زمينسه بسا مسن همکساري نمسوده اسست ‪،‬‬
‫خداوند متعال ) جل جلله( اجر زحمت هاي شانرا بدهد ‪ ،‬زيرا ايشان وقت گرانبهسساي‬
‫شانرا در تايپ بسياري ازين قصه ها مصرف نموده اند ‪ ،‬که اميد وارم خداوند متعال‬
‫اين لحظات عمرشانرا در حسنات شان حساب نمايسسد ) وقسسل اعملسسوا فسسسيري اللسسه‬
‫عملکم (‬
‫خواهرما سوسن صفاوردي که از شهروندان ايسسران اسسست ‪ ،‬نخسسستين قصسسه اش را‬
‫درميان نو مسلمانان آلمان چنين بيان ميدارد ‪:‬‬
‫با اعلم وقت تنفسسس‪ ،‬چنسسد نفسسر ‪ ،‬سسسالن سسسخنراني را تسسرک کردنسسد و همگسسي وارد‬
‫حياط مسجد شدند ‪ .‬هواي بسيار لطيفي بود و تابش خورشيد بر روي مناره مسجد‬
‫سايه درختان بر روي آب نماي آن ‪ ،‬نغمه پرنده گان و منظره جمعيت کثير خسسواهران‬
‫و برادران مسلمان آلمساني در مرکسز اسسلمي هسامبورگ ‪ ،‬فضساي بسسسيار روحساني را‬
‫بوجود آورده بود ‪ .‬با تفاق چند تن از خسسواهران آلمسساني کسسه ازشسسهر هسساي مختلسسف بسسه‬
‫هامبورگ سفر کرده بودند ‪،‬روي پله هسا روبسروي حسوض نشسسته و مشسغول صسحبت‬
‫شديم ‪ .‬ما درست روبسسروي درب ورودي مرکسسز اسسسلمي هسسامبورگ نشسسسته بسسوديم و‬
‫رفت وآمد عابرين و توريست ها يي که بسسراي بازديسسد از مسسسجد بسسه آن محسسوطه مسسي‬
‫امدند ‪ ،‬گهگاه توجه مارا به خود جلب ميکسسرد ‪ .‬بسسراي سسسياحان ديسسدن زنسسان و مسسردان‬
‫مسلمان آلماني در آن مکان بسيار غير منتظره و جالب توجه بود و با تعجسسب بسسسيار‬
‫‪30‬‬

‫آنها را بر انداز ميکردند ‪،‬گسسويي بسساور نداشسستند کسسه اينسسان آلمسساني هسسستند ‪ .‬امسسا چهسسره‬
‫اروپائي و لهجه غليظ آلماني خواهران و برادران جاي هيچ شک و شبهه اي را براي‬
‫آنان باقي نمي گذاشت که آنان آلماني هستند ‪.‬‬

‫يک دختر ايرانی‬
‫در ميان اين رفت و آمد ها ناگهان چهره متعجب دختري جوان که مات ومبهوت به‬
‫اطراف خويش مي نگريست و در کناره گروهی از خواهران و بسسرادران آلمسساني چنسسد‬
‫لحظه اي مکث ميکرد و با تعجب زياد به اين سو و آن سو نگاه مي کسرد تسوجه ام را‬
‫جلب کرد ‪ .‬مدتي نگذشت که گويي سنگيني نظاره دو چشم بسسر احسسوال جسسستجو گسسر‬
‫خويش را حس کرده و بدنبال آن دو چشم گشت و هنگامي که آنرا تسسا حسسدودي آشسسنا‬
‫يافت بطرف ما گام برداشت آرام اما همچنان متحير ‪.‬‬
‫حال ديگر در چند قدمي ما بود حدود ‪ 20‬سال و اندي داشت تقريبا ً کشسسيده و بلنسسد‬
‫بال بود با قيافه اي کامل ً شرقي و با چشمان درشت که در عين متحير بسسودن مسسوجي‬
‫از غم در آنها به چشم ميخورد ‪ .‬مدتي خيره خيسسره مسسا را برانسسداز کسسرد تسسا اينکسسه مسسن‬
‫سکوت را شکستم وبه آلماني از او پرسيدم ‪:‬‬
‫براي اولين بار است که به مرکز اسلمي هامبورگ آمده اي ؟ با سر جواب مثبسست‬
‫داد و دوباره يک يک ما را بزير چشمان پر ازسوال خويش گرفت ‪.‬‬
‫يکي ديگر از خواهران آلماني از او پرسيد ‪:‬‬
‫چند سال است در اينجا زنده گي مي کني ؟‬
‫آيا به آلماني آشنائي داري ؟‬
‫خيلي کوتاه جواب داد‪ :‬بلي کمي مي فهمسسم ‪ ،‬مسسن مسسدت سسسه سسسال اسسست کسسه بسسه‬
‫آلمان آمده ام ‪.‬‬

‫دختران وزنان آلمان با نامهای اسلمی‬
‫جواب هاي کوتاه و منقطسع اوحساکي از نداشستن تسسسلط کسافي او بسسه زبسان آلمساني‬
‫بود ‪،‬اما شايد هم احساس بيگانگی ميکرد و براي اينکه ايسسن احسسساس را از او بگيسسرم‬
‫يکي يکي خواهر ها را به او معرفي کردم ‪.‬‬
‫خواهر حليمه از فرانکفورت‬
‫سعيده از هامبورگ‬
‫فاطمه از مونيخ‬
‫هدي از زاربروکن‬
‫و من نيز ايراني هستم ‪.‬‬
‫به يکباره گي گويي آشنائي پيدا کرده باشد چشمانش برقي زد و گفت ‪:‬‬
‫من هم ايراني هستم و بعد به فارسي ادامه داد ‪.‬‬
‫اما اينها که آلماني هستند چرا اسم هاي شان آلماني نيست ‪.‬‬
‫به الماني به او گفتم ‪ :‬اين خوهران وتمامي آلماني هايي که در صحن مسسسجد مسسي‬
‫بيني مشرف به دين اسلم شده اند و به همين علت اسم هسساي اسسسلمي بسسراي خسسود‬
‫شان انتخاب کرداند ‪.‬‬

‫دختران وزنان با حجاب دريک کشور اروپائي‬
‫خواهر )الکه ( فاطمه از او پرسيد ‪:‬‬
‫‪31‬‬

‫مثل اينکه خيلي تعجب کرده اي که ما را مسلمان و با حجسساب مسسي بينسسي آنهسسم بسسه‬
‫عنوان افراد اروپائي و افرادي که متعلق به يک سيستم غربي هسسستند ‪ ،‬سسسري تکسسان‬
‫داد و جواب داد ‪:‬‬
‫راستش همينطور است من در مدت اين سه سال که از ايران خارج شده ام براي‬
‫اولين بار است که با چنين منظره روبرو مي شوم ‪ .‬امسسروز نيسسز خيلسسي اتفسساق را هسسم‬
‫بدين طرف افتاد ‪ .‬من در )ها نوفر( مشغول تحصيل هستم و اين اولين بار است که‬
‫به جهت مراجعه به پزشک متخصص به هامبورگ آمده ام و از آنجائيکه چنسسد سسساعتي‬
‫وقت داشتيم ‪،‬تصميم گرفتم کسه کمسي از فرصست اسستفاده کنسم و در کنسار دريساچه آ‬
‫لستر کمي قدم بزنم ‪ .‬رفت و آمد افراد محجبه ظاهرا ً اروپايي توجه ام راجلب کسسرد‬
‫و بطرف مسير آنها حرکت کردم و با مشاهده مسجد و افراد آلماني بسسداخل مسسسجد‬
‫آمدم و اکنون نيز از ديدن آلماني هاي مسلمان خصوصا ً زنها که حجسساب کامسسل دارنسسد‬
‫شديدا ًٌ متعجب شده ام ‪.‬‬

‫بعضی از شرقيان غرب زده حجاب را سلب‬
‫آزادی ميدانند ‪ ،‬درحاليکه دختران مسلمان غرب‬
‫آنرا لباس عزت ‪ ،‬افتخاروآزادی ميدانند‬
‫خواهر)بريگيت(هدي از وی ميپرسد ‪:‬‬
‫چرا مگر انتظار ديدن افراد اروپايي مسلمان را نداشتي ؟ اسلم کسسه ديسسن منحصسسر‬
‫به يک ملت يا گروه خارجي نيست ‪.‬‬
‫دختر ايراني که خودش را سهيل معرفي کرد جواب داد‪:‬‬
‫نه منظورم اين نبود که اسلم مخصوص يک گروه يا يک ملت خاص است امسسا مسسي‬
‫دانيد در ذهن ما در اثر تبليغات و فيلم هاي خارجي اينطور جا افتاده که اينجسسا مرکسسز‬
‫آزادي است و زن اروپايي از آزادي کامل بهره مند است ‪ .‬ما دنياي آرزوها ي خود را‬
‫در اينجا ميديديم و اين است که از ديدن زنهايي که با وجود برخورداري از آزادي آنرا‬
‫نفي کرده اسلم مي آورند و پوشيدن لباس هاي اسلمي را انتخاب مي کنند ‪ ،‬دچسسار‬
‫بهت و حيرت مي شويم چون اينجا که ديگر کسي شما را مجبور بسسه رعسسايت حجسساب‬
‫نمي کند پس انتخاب شما فقط و فقط نمايشگر عشسسق و ايمسسان شسسما اسسست و مسسن‬
‫متعجب هستم از اينکه آنچه را که ما اسارت و زنجيسسر بردسسست و پسساي زن محسسسوب‬
‫مي کرديم ‪ ،‬شما آزادانه و عاشقانه در اين محيط برگزيده ايد‪.‬‬
‫هدي ميان حرفش پريد و با لبخندي که حاکي از افتخار به ايمانش بود گفت ‪:‬‬
‫پس اگر بشنوي که من قب ً‬
‫ل)پانک( بوده ام خيلي بيشتر متعجب خواهي شد‪.‬‬
‫سهيل‪ :‬پانک! اصل ً باورم نمي شود ‪ ،‬اما راستي چه چيز با عث شد کسسه ايسسن راه را‬
‫انتخاب کنيد و مسلمان شويد ؟‬
‫با اين آزادي که در اينجا هست ‪ ،‬بطور يکه اگر برهنه نيز توي خيابان ظسساهر شسسويد‬
‫کسي کاري به کار تان ندارد ‪ .‬در ثاني مگر نه اينکه گفتسسه مسسي شسسود کسسه در صسسورت‬
‫آزادي ارتباط زن ومرد ديگر براي مرد و زن همسسه چيسسز عسسادي ميشسسود و ديگسسر سسسرو‬
‫وضع زن در نقش و تاثيري بر جنس مخالف نخواهد داشت ‪.‬‬

‫فرق ميان آزادی وبی بند وباری‬

‫فاطمه سريعا ً جواب داد ‪:‬‬

‫‪32‬‬

‫اول اينکه خداوند هر که را بخواهد هدايت ميکند حتي اگر در مرکسسز فسسساد و قلسسب‬
‫دنياي به اصطلح باشد ‪.‬‬
‫دوم اينکه آزادي مفاهيم گوناگون دارد آن چيزي کسه در دنيسسای مسا مسي بينسسي آزادي‬
‫نيست بلکه بي بند وبسساري وفسسساد وهسسرزه گسري اسسست ‪ .‬اينکسسه در روابسسط زن و مسسرد‬
‫هيچگونه حد و مرزي وجود نداشته باشد و زن و مرد حتي متاهل خود را پاي بنسسد بسسه‬
‫اخلق و ارزشهاي اخلقي نبيند و بدنبال هوس هاي آني باشسسد وهسسر طسسوري کسسه خسسود‬
‫مي خواهد بپوشد ورفتار کند ‪،‬بدون توجه به اثري که با اين رفتار بسسه اصسسطلح آزادي‬
‫خود جامعه مي گذارد ‪ ،‬نه جانم ‪ ،‬اين را آزادي نمي گويد ‪.‬‬
‫اين شعار ها و تفسير ها ي مختلف از )بي بنسسد وبسساري( و )لابسسالي گسسري( در لسسواي‬
‫کلمه آزادي در طي سالها از طريق تبليغات به ما خورانسسده شسسده اسسست و غالب سا ً نيسسز‬
‫اکثريت عوام بدون فکر و ارزشيابی ‪ ،‬بدنبال اين موج روان مي شوند ‪ ،‬وال چه فرق‬
‫است ميان حيوان و انسان ؟‬

‫آزادی جنسی سبب تنوع طلبی درجنس وتجاوز‬
‫بر ديگران ميشود‪.‬‬
‫مدل های لباس سبب تحرکات شهوانی وبه جلوه گذاشتن‬
‫زيبايی زن برای لذت يابی مردان است‬
‫خواهر محترم فاطمه درين ادامه سخنان خود به سهيل ميگويد ‪:‬‬
‫از طرفي بايد بداني که روابط آزادي نه تنها کشش و نياز شهواني را تقليسسل نمسسي‬
‫دهد بلکه حس تنوع طلبي را در افراد زنده ميکنسسد و ايسسن را مسسي تسسوان از آمسسار هسسا و‬
‫فحشا و فسادي که در غرب حاکم است با کمي تحقيسسق و بررسسسي دقيسسق دريسسافت ‪.‬‬
‫بطور مثال برايت بگويم که فقط بيش از ‪ %72‬از زنهاي شاغل در آلمان ‪ ،‬در محسسل‬
‫کار خود مورد اذيت جنسي از طرف همکاران مرد خود واقع ميشوند وکارفرمسسا يسسان‬
‫آنها از آنان تقاضاي ناروا دارند ‪ .‬البته جاي تعجب هم نيست بسسا ايسسن همسسه مسسدل هسساي‬
‫لباس که در اکثر آنها هيچ هدفي جز تحرکات شهواني وبه جلوه گذاشتن زيبائي هسساي‬
‫بدن زن وجود ندارد‪ ،‬ديگر نبايد از اين اذيت وآزارها و تجاوز ها گله کرد و بايسسد تسسوجه‬
‫داشت که تا زن خود را چنين ارزان عرضه مي دارد هيچ قانون نمي تواند جلوي ايسسن‬
‫اعمال را بگيرد ‪.‬‬
‫از طرفي خود نمائي زن درمحل کار باعث متزلزل شدن و از هم پاشيدن خسسانواده‬
‫ها و در نتيجه وجود انواع فساد و روابط نا مشروع شده ‪ ،‬بسه عبارتي ‪ ،‬زن کالئي در‬
‫دست مردان هوسران شده ‪ .‬البته اينکه هميشه افرادی هسسستند کسسه بسسر خلف نظسسام‬
‫حاکم حرکت مي کنند ‪ ،‬امري طبيعي است صحبت ما از روند و نتيجه اين شعار هاي‬
‫پوچ و توخالي راجع به آزادي است‪ .‬ما نيز به ياري و لطف خدا به محض پي بردن به‬
‫توخالي بودن و پوچ بودن اين شعار ها سعي کرديم از طريق ايمسسان بسسه خسسداي واحسسد‬
‫خود را از اين منجلب بيرون بکشيم ‪.‬‬
‫هدی در ادامه خواهرفاطمه گفت ‪ :‬تازه در زمانهای قديم يعنی قبل از جنگ جهانی‬
‫دوم ‪ ،‬جوامع ما نيز خيلی پای بند اخلق بودند ‪ ،‬بعد ازجنگ وآمدن امريکايی ها وپياده‬
‫شدن فرهنگ منحرف امريکايی وسياستهای مکار آنهسا وکشسيدن زن بسسسوی برهنگسسی‬

‫‪33‬‬

‫جامعه ما به اين وضع اسفناک امروزی مبدل شد ‪ ،‬وآنچنسسان درفسسساد غسسوطه ور شسسد‬
‫که به نظر نمی رسد راه نجاتی برايش وجود داشته باشد بجز بل های الهی ‪.‬‬
‫من درتمام مدت اين صحبت ها ‪ ،‬سهيل را خوب زير نظسسر گرفتسسه بسسودم گسسويي در‬
‫درون او انقلبي در شرف جريان بسسود خطسسوط اجسسزاي صسسورت اومرتسسب حسسالت هسساي‬
‫مختلف بخود مي گرفت و شديدا ً متحول شده بسسود ‪،‬بسسراي مسسدتي خساموش بسسه نقطسسه‬
‫خيره شد ‪ ،‬چشمانش را آله از اشک پوشانده بود آرام اورا مسسورد خطسساب قسسرار داده‬
‫پرسيدم که به چه مي انديشد ‪ ،‬بدون آنکه سرش را بگرداند گفت ‪:‬‬
‫نمي دانم به يکباره به ياد روزي افتادم که از ايران بسوي اروپا پرواز کردم ‪ ،‬انگار‬
‫همين ديروز بود ‪ ،‬با چه افکار ها و تلقين ها ‪ ،‬بار سفر بستم ‪ ،‬بار سفر بسسسوي قصسسر‬
‫طليي غرب ‪ ،‬که در آن هر آرزويسي بسسه محسسض اراده کسردن بسرآورده ميشسود‪ ،‬تمسدن‬
‫بزرگي که از قانون ها وحقوق بشسسر و چنيسسن و چنسسان بسسودن آزادي انسسسانها در آن بسسر‬
‫ايمان تبليغ ميشد ‪.‬‬
‫سفر به کشور موفقيت ها وخوشبختي ها و جايي که زن آزاد ‪ ،‬وبرابر با مرد بسسود ‪،‬‬
‫تصويري که از طريق فيلم ها و راديو ها ي بيگانه به خورد ما داده شده بود و مسسا بسسه‬
‫ساده لوحانه آنرا پذيرفته ايم‪.‬‬
‫سهيل که گويي سنگ صبوري براي شنيدن دردهاي انباشته شسسده دلسسش يسسافته بسسود‬
‫آهي کشيد و ادامه داد ‪ :‬خوب آدم چه مي داند يک چيزي از دور ميشنود و تبليسسغ نيسسز‬
‫آنقدر زياد است که انسان ديگر قدرت تفکر پيدا نمي کند‪ .‬سمبولها و ارزشهاي حسسق‬
‫طلباده را تحت الشعاع خود قرار مي دهد و آنها را شعار گونه معرفي مي کنسسد‪ .‬امسسا‬
‫شنيدن همان حقايق ‪ ،‬وپوشالي بودن فرهنگ غرب و فساد حسساکم بسسر جوامسسع آنهسسا از‬
‫زبان خود غربيها از زبان افراد يکه سالها در اين نظام ها بزرگ شسسده انسسد و گوشسست‬
‫پوست شان از اينجاست ‪ ،‬تکاني به انسان ميدهد به اينها که ديگسر نمسي شسسود گفست‬
‫که شما داريد تبليغ منافع خود را ميکنيد‪.‬‬

‫شعارتساوی حقوق درغرب به جز برده کشی وبهره‬
‫برداری ازجنس زن چيزديگری نيست‬

‫سهيل دراينجا اشاره اي به خواهران آلماني کرد و گفت ‪:‬‬
‫وقتي انسان از زبان زن غربي مي شنود که فرياد تساوي حقسسوق زن و مسسرد‪ ،‬هيسسچ‬
‫هدفي بجز بهره برداري بيشتر از جنس زن را در برندارد و چه از لحاظ نيروي بسسدني‬
‫و چه از لحاظ جاذبيت زنانگي ‪ ،‬از سو اسستفاده مسي شسود ‪ ،‬و در واقسع زن بسه بسرده‬
‫کشي بيشتر وادار شده است ‪ ،‬ديگر نميشود چشم ها را بست و گوش ها را گرفت‪.‬‬
‫راستش مدتها است که من نيز متسسوجه ايسسن مسسسئله شسسده بسسودم امسسا شسسهامت اقسسرار‬
‫کردن آنرا نداشتم ‪.‬‬

‫‪34‬‬

‫پوشيدن لباسهای غربی ‪ ،‬سبب ميشود که به درد های‬
‫آنان مبتل شويم‬

‫اکنون اشک چشمان درشت سهيل اينک به قطره هايي تبديل شده بودند کسسه يکسسي‬
‫يکي برگونه هايش مي غلطيدند ‪ .‬وي در همان حال ادامه داد ‪:‬‬
‫چه رويا ها و افکاري هنوز بيش از يکسال اقامتم در آلمسسان نمسسي گذشسست کسسه يسسک‬
‫روز هنگام ظهردر ايسسستگاه اتوبسسوس ايسسستاده بسسودم ‪ ،‬ناگهسسان ماشسسيني ترمسسز کسسرد و‬
‫پسري قد بلند بيرون پريد و بدون مقدمه دست مرا گرفت و بطرف خودش کشسسيد ‪،‬‬
‫من که انتظار چنين چيزي را نداشتم ‪ ،‬همانند مسخ شده گان چند لحظه همين طور‬
‫نگاه ميکردم در حاليکه پسر قصد داشت مرا سوار ماشين خسسود کنسسد ‪ ،‬يکبسساره بخسسود‬
‫آمدم و مقاومت کردم و با کيف دستي ام محکم بر سرش کوبيدم که در نتيجه پسسسر‬
‫زخمي شد و عابرين پليس را خبر کردند و پليس ما را پاسگاه برد ‪.‬‬
‫در طي بسسازجويي رئيسسس پليسسس ‪ ،‬بازبسسان آلمسساني دسسست و پسسا شکسسسته ‪ ،‬جريسسان را‬
‫تعريف کردم وفکرمي کردم الن پسر را تنبيه کرده و زنداني ميکنند ‪ ،‬امسسا بسسا کمسسال‬
‫تعجب ديدم زهي خيال باطل‪ ،‬رئيس پليس مثل اينکسه برايسسش جسسوک )فکساهی( کفتسسه‬
‫باشم ‪ ،‬خنده اي کرد و گفت‪:‬‬
‫خوب چرا با هاش نرفتي ‪،‬ميدوني اين پسر چه کسي است ؟ گفتسسم پسسسر هسسر کسسه‬
‫مي خواهد باشد من که آلماني نيستم که با هر کسي بروم من ايراني هستم و عفت‬
‫ما گوهر وجودي ماست‪ .‬رئيس پليس دوباره خنسسده اي کسسرد و گفسست ‪ :‬شسسکل و طسسرز‬
‫لباس شما که مثل زنان ما است ‪ ،‬تابلويي هم که در دست نداريد ‪ .‬حرفهسساي رئيسسس‬
‫پليس همانند خنجري بر قلبم فرود آمد اما از طرف نيز حق را به او مي دادم‬
‫خلصه چندي از دوسسستان را خسسبر کسسرده و بسسا پسسس گرفتسسن شسسکايت خسسويش و عسسذر‬
‫خواهي اجباري از پسر خود را از مخمصه نجات دادم وال بدهکار نيز شده بودم ‪.‬‬
‫سهيل مکثي کرد نگاهش را به من دوخت و گفت‪:‬‬
‫آنروز فکر کردم چون من يک خارجي هستم اين طور با من برخورد مسسن کننسسد امسسا‬
‫اکنون با حرف هاي اين خواهرها گويي از خوابي سنگين بيدار ميشسسوم ‪ .‬خسسوابي کسسه‬
‫سالها در نتيجه ل ليي شعارهاي زيبا و سراب مانند ايسسن خسسارجي هسسا گريبسسانگير مسسن‬
‫شده بود‪ .‬راستش من نيز مدتها است متوجه شسسده ام کسسه سسسلم اکسسثر مردهسسا بسسدون‬
‫طمع نيست و بلفاصله از زن تقاضا هاي ناراو دارند‪ .‬آنهم با ايسسن همسسه آزادي روابسسط‬
‫جنسي ‪ ،‬که انسان فکر ميکند ديگر چشم مردها بدنبال زنها نيست‪.‬‬
‫با بلند شدن صداي اذان از مناره مسجد خواهران بلنسسد شسسدند و بسسراي اقسسامه نمسساز‬
‫وارد مسجد شدند‪ ،‬در همين موقع سهيل از من پرسيد که آيا ميتواند همراه ما نمسساز‬
‫بخواند ‪ ،‬با خوشحالي او را بداخل مسجد برده و پس از گرفتسسن وضسسو بسسداخل صسسحن‬
‫مسجد رفتيم ‪ .‬در سرتا سر اقامه نماز احساس ميکردم که سهيل گريه ميکنسسد ‪ ،‬بعسسد‬
‫از اتمام نماز دقايقي چند سر سجاده مشغول گريه و نيسسايش بسسود‪ ،‬در صسسحن مسسسجد‬
‫بجز سهيل ‪ ،‬خواهر ها و من ديگر کسي باقي نمانسسده بسسود‪ .‬آهسسسته بسسه سسسهيل نزديسسک‬
‫شدم که بيبينم آيا منتظرش بمانم يا نه ؟‬

‫سهيل خجالت ميکشد که با وجود مسلمانی به گمراهی وبی‬
‫حجابی مشغول بوده‬
‫‪35‬‬

‫او با ديدن من شروع به گريستن کرد او را در آغوش گرفتم سهيل همچنسسان گريسسه‬
‫مي کرد گريه ايکه از اعماق قلب او بود و گويي حامل اين کلمات بود ‪:‬‬
‫اي خداي من از خودم شرم دارم ازتو شسسرم ميکنسسم شسسرم از اينکسسه مسسن مسسسلمان‬
‫بودم و مقيم يک کشور اسلمي ولي قدر تمامي اين نعمت ها و منزلت و رحمتي که‬
‫تو نصيبم کردي نداشتم من بدنبال معيار ها و ارزش هاي دنيايي بودم که در منجلب‬
‫فسادي چنان تا گلو غرق شده اسست کسه را ه نجسساتي برايسش نمسسي بينسسد و اينسان کسه‬
‫بزرگ شده گان و دست پرورده هاي فرهنگ غربي هستند‪ ،‬همچسسون تشسسنگان بسسدنبال‬
‫رحمتي هستند ‪ ،‬که توبي هيچ چشم داشتي ‪ ،‬در اختيار مسسا قسسرار داده بسسودي ‪ ،‬بسسدنبال‬
‫معيار هاي اسلم ‪ ،‬ما در روياي غرب بسر مي برديم و اينان در اشتياق ديدار کشسسور‬
‫اسلمي ما مي سوختند‪.‬‬
‫شرم از اينکه من بدنبال ارزشهايي بودم که باعث سقوط انسسسان مسسي شسسوند ونسسه‬
‫تنها راحتي و آزادي به همراه نمي آورند بلکه اذيسست و آزار بردگسسي ‪ ،‬و ايسسن خواهرهسسا‬
‫سعادت دنيا و آخرت را جستجو کرده اند‪ .‬شرم ازاينکه من د رپي آمسسال پسسوچ و روان‬
‫شده بودم و اينان معشوق واقعي را يافته بودند‪ .‬براستي مارا چه مي شود کسسه حسسق‬
‫را نشناخته ايم‪.‬‬

‫خبر گذاري آلمان درشماره ‪ 9‬مــارس چنيــن مينويســد‪:‬‬
‫در جوامعي که با بيشرمی کامل زنان هماننسسد کسساليي بسسراي ارضسسا هوسسسراني مسسردان‬
‫دربنگاههاي مخصوص اين امر در معرض خريد و فروش قرار مي گيرند ‪.‬‬
‫خبر گزاري آلمان درماه اکتوبرشماره ‪ 92‬مينويسد ‪ :‬در جوامعي‬
‫که بعلت بي بند و باري قريب به اتفاق مردان متاهل روابط نا مشروع دارند ‪.‬‬
‫در جوامعي که سالنه ميليارد ها دلر صسرف لسوازم آرايشسسي و انسسواع اقسسام دوره‬
‫هاي زيبائي ميشود از آنجائي که در اين جوامسع ظسساهر و انسدام زن ملک شخصسيت و‬
‫بيانگر ارزش وجودي او مي باشد )‪ 10‬مي ‪ 93‬برنامه موناليزه(‬
‫در جسسوامعي کسسه مسسدارس آن صسسحنه خريسسد و فسسروش مسسواد مخسسدر انسسواع وسسسايل‬
‫جلوگيري از حاملگي و‪ ......‬مي باشد )خبر گزاري آلمان برمن جولي ‪(93‬‬
‫و بالخره در جوامعي به اصطلح آزادي که بيش از ‪ %72‬از زنان شسساغل آن مسسورد‬
‫اذيت و آزار جنسي قرار مي گيرند )نومبر ‪ 92‬برنامه موناليزا(‬
‫اين زنان از لبلي تاريکي ها با هر گونه مشقت بدنبال روزنه اي نور براه افتادند و‬
‫همانند هاجر در بيابان خشک و بي آب و علف چنان تشنه وار گشتند تا " استجبلکم "‬
‫سعي ايشان را پاسخ داد و چنان حق را در قلب هايشان تجلي داد که گويي هيچ گاه‬
‫در تاريکي بسر نمي بردند‪.‬‬

‫دختر ايرانی در آلمان توبه ميکند وحجاب‬
‫ميپوشد‬
‫تمام خواهر ها دور ما جمع شده بودند‪ .‬سهيل همچنان اشک مسسي ريخسست و زمزمسسه‬
‫ميکرد ‪:‬‬
‫چرا باور کرده ايم که آزادي ما درعرضه کردن زيبائي هسساي زنسسانگي مسسا اسسست‪ .‬آن‬
‫پليس آلماني حقيقت را گفت ما اگر خود را به شکل غربيها ملبس کرديسسم پسسس بايسسد‬
‫همانند آنان هر متقاضي نيزروان باشيم ‪ .‬اما ما که چنين دختر هايي نيستم ما عفسست‬
‫‪36‬‬

‫مان را از هر چيز بالتر مي دانيم و حيا را امتيازي برايش مي دانيم ‪ .‬پسسس مسسارا چسسه‬
‫مي شود که بدنبال بي پروايي هاي ظاهري هستيم بدون انکه متوجه اين باشسسيم کسسه‬
‫حامل چه پيامي هستيم ‪ .‬وقتي حرفهايش به اينجا رسيد‪ ،‬کمي مکث کرد و سپس بسسا‬
‫صداي بلند ادامسه داد‪ :‬از ايسن لطسف الهسي سپاسسگزارم و امسروز همگسي شسما را در‬
‫پيشگاه خدا به شهادت مي گيرم که ديگر نمسسي خسسواهم هماننسسد عروسسسک در خسسدمت‬
‫ارزشهاي غربي باشم و ازهمين امروز لبسساس اسسسارت را بسسدور انسسداخته و لبسساس زن‬
‫مسلمان حقيقت جو را پوشش خود قرار خواهم داد‪.‬‬
‫همگي خواهرها از حالتهاي منقلب سهيل تا حدودي متوجه قضيه شده بودند‪ ،‬خيلي‬
‫سريع و خلصه جريان را براي شان گفتم ‪ ،‬با خوشحالي سهيل را در آغسسوش گرفتنسسد‬
‫وبرايش دعاي خير و موفقيت آرزو کردند‪ .‬صحنه بسيار با شکوهي بود و تک تسسک مسسا‬
‫گريه مي کرديم ‪ .‬خدا را شکر کردم که يکبار ديگر شاهد هسسدايت انسسساني بسسراه حسسق‬
‫مي بودم ‪ ،‬آفتاب از لبلي شيشه هاي مسجد بداخل صحن تابيده بود و صحنه بسيار‬
‫روحاني بوجود آمده بود‪ .‬همانطور که به جمع خسسواهر هسسا و سسسهيل مسسي نگريسسستم بسسه‬
‫ناگهان فکري بنظرم رسيد و تصميم گرفتم سرگذشت يکايک ايسسن عزيسسزان را کسسه بسسا‬
‫وجود فقدان امکانات و دسترسي نداشتن به منبع سازمان ويا انساني که نسسداي حسسق‬
‫را از زبان او بشنوند رو به سوي سرچشمه نورآورده بودند ‪ ،‬را بسسراي شسسما عزيسسزان‬
‫خواننده به رشته تحرير د رآوردم ‪ .‬اين عزيسسزان در جسسوامعي حسسق را يافتنسسد کسسه هيسسچ‬
‫هدفي بجز نابودي تمامي ارزشها و معيار هاي مسسذهبي ‪،‬اخلقسسي ‪ ،‬و انسسساني نسسدارد و‬
‫همه روزه ترفند هاي جديد تري براي منحرف کسسردن انسسسان قسسرن بيسسستم بکسسار مسسي‬
‫برند ‪ .‬در جوامعي که فساد اخلقي چنان به نقطه اوج خسسود رسسسيده اسسست کسسه حسستي‬
‫فرياد عده اي از دست اندر کاران و سياستمداران غربسسي در رابطسسه بسسا مسسرگ معيسسار‬
‫هاي اخلقي به آسمان را بلند کرده است‪:‬‬
‫زنده گسي مسسدرن خسانه اي جهست ارضسا نيساز هساي حيسسواني مجلسسه اشسسپيگل ‪ /‬آلمسان‬
‫دسامبر ‪.1993‬‬
‫آلمان جولي ‪ 93‬سوسن صفاوردي‬

‫‪37‬‬

‫قصهء مسلمان شدن خواهرمسلمان ما الکه )فاطمه(‬

‫حفظهاال تعالى‬

‫در تاريخ اول اگوست ‪ 1965‬در يسسک خسسانواده متوسسسط چشسسم بسسدنيا گشسسودم ‪ ،‬مسسن‬
‫اولين فرزند دختر ازدو دختر خانواده بودم پدرم معلم و مادرم کارمند يک اداره بود‪.‬‬
‫خانواده من زياد مذهبي نبودند و خصوصا ً پدرم اصل بسسا مسسذهب سروکارنداشسست در‬
‫زمان کودکي گاهي با مادر به کليسا ميرفتسسم ‪ ،‬البتسسه نسسه از آنچسسه کسسه مسسوعظه ميشسسد‬
‫چيزي ميفهميسسدم و نسسه از شسسير هسسا و سسسرود هسساي کسسه خوانسسده ميشسسد چيسسزي سسسر در‬
‫ميآوردم ‪ ،‬اما با وجود اين برايم جسسالب بسسود شسسايد لزم بسسه ذکسسر ايسسن نکتسسه باشسسد کسسه‬
‫خانواده من داراي مذهب پروتستان جديد ترازکاتوليک سنتي مسيحيت است بودنسسد ‪.‬‬
‫پروتستان ها ارزشي براي تزئينات داخلسسي کليسسسا قسسائل نيسسستند ‪ .‬بسسر خلف کليسسساي‬
‫کاتوليک که اغلب داراي گنچ هاي واقعي ‪ ،‬مجسمه هسساي بسسزرگ مقدسسسين ‪ ،‬تابلوهسساي‬
‫نقاشي وصندوقچه هاي طلئي است ‪.‬اينکه اين شکوه و جلل ظاهري مسسرا مجسسذوب‬
‫خود کرده بود شايد ناشي از يک نوع غرور بسسود کسسه بسسه هميسسن خسساطر در سسسن هفسست‬
‫سالگي در طي جشني که براي خوش آمد گوئي کودکسان و جمسع بزرگسسالن گرفتسه‬
‫ميشد به مذهب کاتوليک در آمدم ‪ .‬در طي مراسم اين جشن دختران لباسهاي سفيد‬
‫قشنگي ميپوشيدند من در آن زمان هيچ نميتسسو انسسستم بفهمسسم کسسه ايمسسان واقعسسي بسسه‬
‫شسسگوه و جل ل ظسساهری ربطسسی نسسدارد بعسسد از ايسسن جشسسن هيسسچ گسساه قسسدم بسسه کليسسسا‬
‫نگذاشتم و تمامي وقت خود را صرف دنيا کردم اين وضع تا سسسن ‪ 14‬سسسالگي ادامسسه‬
‫داشت ‪ .‬دراين سال جسمم بزرگ شده بودم امسا از نظسسر روحسسي هنسسوز رشسسد زيسسادي‬
‫نکرده بودم واين تضاد بين رشد جشماني و روحيم مشکل ت بزرگ را برايم به وجود‬
‫آورده بود در کشور هاي غربي به اين صورت است که دخترها از نظر جسمي سريع‬
‫رشد ميکنند و اما از آنجاييکه راه واقعي زنده گي را نميشناسند از نظر روحي رشسسد‬
‫نميکنند و فکر شان چون کودکان ميماند‪.‬‬
‫‪38‬‬

‫در اين سن حتي اگر در خانواده ناسالمي تربيسست نشسسده باشسسند در اثسسر ارتبسساط بسسه‬
‫محيط خارج از خانه ميآموزند که تمام وقت خودرا صسسرف ظسساهر و مسسسائل ظسساهري‬
‫خويش کنند‪ .‬از طر ف اهميتي که براي قيافه ظاهري زن در جوامع فاسد وجود دارد‬
‫خودبه خود باعث ميشود که انسان دنباله رو جامعه شود اما بسسا تمسسام ايسن احسسوال در‬
‫کلس هاي ديني دبيرستان که يک نوع آماده گي براي جشن به اصطلح )عبادت( بسسه‬
‫حساب ميآمد شرکت ميکرديم ‪ .‬البتسه بسسراي مسا جوانسان جسسوايز متعسسدد ‪ ،‬خسود جشسن‬
‫بود ‪ ،‬که جاذبه داشت زيرا که هيسسچ کسسدام ازمسسا هيسسچ نسسوع احسسساس مسسذهبي بسسه ايسسن‬
‫جشنها نداشسستيم و درواقسسع اگسسر شسسرکت نمسسي کرديسسم بسسه عنسسوان افسسراد ) کنسسار گسسود(‬
‫محسوب ميشديم از يک طرف نيز هدايايي که ازاقسسوام و خويشسساوندان بسسه مناسسسبت‬
‫اين جشنها به ما داده مي شد مزيدي بر علت شرکت مابود به اين ترتيب يکسال تما‬
‫درکلس ديني که فقط مشتمل بسسر رونويسسسي وحفسسظ آيسات انجيسسل بسسود بسسدون ادراک‬
‫مثبتي از آنها شرکت کردم ‪.‬‬
‫از يکسو نيز بايد اقرار کنم که همين کلسهاي خسته کننده به گونه اي مرا متحسسول‬
‫کرده بودند زيرا که کم کم پي به وجود خدا و حيات بعد از مرگ بردم که بدون حيات‬
‫بعد از مرگ زندگي خيلي بي مفهوم مي شد وتازه مي فهميسسدم چسسرا ايسسن همسسه رنسسج‬
‫وتالم در دنيا وجود دارد‪.‬‬
‫کم کم شروع به دعا ونيايش کردم البته بصسسورت تنهسسا دراتسساقم از عقايسسد مسسسيحي‬
‫همينقدر اطلع داشتم که مسيح پسر خدا اسسست و تثليسسث وبسسه صسسليب کشسسيده شسسدن‬
‫مسيح براي پاک شدن گناهان ما است ‪ .‬طبسسق گفتسسه پاسسستوربدون چسسون و چسسرا مسسي‬
‫بايستي همه چيزرا بپذيريم ‪ .‬همچنين او هميشه مي گفت تمامي اديان ديگر به غيراز‬
‫مسيحيت اشتباه است و از مذاهب ديگر فقط در حد نامشان مطلع بودم ‪.‬‬
‫يکبار هنگاميکه از پاستورمان پرسيدم که پيروان ديگر مذاهب چه خواهند شسسد؟ در‬
‫جوابم گفت ‪ :‬آنها به لعنت ابدي گرفتار شده اند‪ .‬از ايسسن رو هيسسچ دليلسسي ديگسسر بسسراي‬
‫تحقيق راجع بسسه مسسذهب شناسسسنامه ايسسي ام وجسسود نداشسست‪ .‬البتسسه ايمسسان مسسن بسسسيار‬
‫متزلزل بود‪ .‬براي ما جوانان توضيح داده نشده بودکه چگونه مسسي تسسوان زنسسدگي رابسسا‬
‫قوانين خداوند هما هنگ ساخت وچکونه رفتار فرد ‪ ،‬فرد مسسردم مسسي توانسسد برزنسسدگي‬
‫اجتماعي تاثير بگذارد‪ .‬درتفکر غربي از يکسو فرد گرايسي واز طرفسسي جسسدائي محسسض‬
‫بين سياست و مذهب وجود دارد وهمچنيسسن جسسدايي ميسان روح وجسسسم بساعث تزلسسزل‬
‫انسان مي شود ومن دراين زمان هيچ گونه کنترولي بر خود نداشتم ‪ .‬اما اين حسسالت‬
‫بي تفاوتي نسبت به مذهب درمسسن مسسدت زيسسادي دوام نداشسست دران زمسسان پسسدر مسسن‬
‫شهردار مابود و به همين علت پدر ومادرم وقسست زيسسادي بسسراي مسسن نداشسستند واغلسسب‬
‫اوقات درمنزل نبودند وبه اين ترتيب بود که من بدنبال راه خوشگذارني خودم رفتسسم‬
‫من هم مانند تمامي همسالن خودم نسبت به محيسسط اطسسراف کنجکسساو بسسودم ودرهسسر‬
‫موضوعي سوالت زيادي به ذهنم خطور ميکرد وتقدير چنين بودکه تمايسسل زيسسادي بسسه‬
‫آشنائي بافرهنگ خارجيان پيدا کردم و دراين رابطه در سن ‪ 16‬سسسالگي ام بسسا پناهنسسد‬
‫گاني ازپاکستان آشناشدم اولين بار وقتي به من گفتند که مسسسلمان هسسستند وحشسست‬
‫مرافرا گرفت از آنجائيکه هرچه درباره اين مذهب شنيده بودم منفي بود جنگ طلبي‬
‫و خشونت مسلمانان ومقام پستي که زن درديده گاه آنها داشت مهمسسترين مسسسائلي‬

‫‪39‬‬

‫بودکه دائما در ذهنم مجسم مي شد ازطرفسسي در تاريسسخ خوانسسده بسسودم کسسه حضسسرت‬
‫محمد ) صلی الله عليه وسلم( اسلم رابا آ تش و شمشير رواج داده است ‪.‬‬
‫پدرم و مادرم شديدا نسبت به فرم لباس زن مسلمان يعنسسي حجسساب اوحساسسسيت‬
‫داشتند وخلصه بدبيني بسياز زيادي نسبت به اين مذهب درمن وجود داشت اما ايسسن‬
‫دوستان پاکستاني معتقد بودند که فرقي بيسسن اسسسلم و مسسسيحيت وجسسود نسسدارد مگسسر‬
‫اينکه مسلمين گوشت خوک نمي خورند و حضرت مسيح )عليه السلم ( را پسر خدا‬
‫نمي دانند بلکه پيامبري ازسوي خدامي دانند با گذشت زمان وبسسه واسسسطه مباشسسرت‬
‫باهمين مسلمانان که البته اطلعات زيادي هم دردين خود نداشتند وحتي قوانين آنسسرا‬
‫بطور کامل رعايت نمي کردند چيزهايي يسساد گرفتسسم و از طريسسق ايسسن آشسسنايان جديسسد‬
‫شروع به تحقيق بيشتر راجع به اسلم کردم ازهميسسن طريسسق توانسسستم پسسي بسسبرم کسسه‬
‫مسلمين تمامي پيامبران الهي را ازجمله حضرت موسسسي وعيسسسي را قبسسول دارنسسد و‬
‫همين امر موجب شد که کم کم نسسسبت بسسه اخبسسار و اطلعسسات رسسسانه هسساي عمسسومي‬
‫ونشريات غربي راجع به اسلم حساس تر برخورد کنم رفته رفته احساس مي کردم‬
‫که اخبار بسيار ضد ونقيص هستند اما تاثير محيط غرق بودن در لسذات دنيسوي بساعث‬
‫مي شد که اين احساس را سريع سرکوب کنم وتوجه بيشتري بسسه آن نداشسسته باشسسم‬
‫وخود رابيشتر به سر گرمي هاي دينوي مشغول کنم از طرفي اين رفت و آمسسد هسساي‬
‫من زياد هم مطلوب پدرومادرم نبود و به هميسسن علسست اغلسسب اوقسسات مشسساجره زيسساد‬
‫درخانواده ما وجود داشت ومن که آنان را قديمي وامل مي دانستم اصل بسسه نصسسايح‬
‫آنها گوش نمي کردم و براي تمامي رفتارهاي ناخوشايند خويش دليلي از قبيل آزادي‬
‫‪ ،‬حق فردي و مشابه اين چيزهاتحويل آنها مي دادم و به هيچ وجه به مخالفتهاي آنهسسا‬
‫گوش نمي دادم هميشه فکر ميکردم آنها مي خواهند مانع ازاحقاق حقوق من شسسوند‬
‫و آزادي مرا سلب کنند ‪.‬زمان به همين ترتيب سپري شسسد تاسسسن ‪ 19‬سسسالگي کسسه در‬
‫نتيجه يک دعواي بسيار شديد و الدينم گويي تکاني خوردم از اينرو شديدا نسسبت بسسه‬
‫اعمال خودم احساس انز جار مي کسسردم و حسسسادت عجيسسبي سسسر تسسا پسساي وجسسودم را‬
‫نسبت به افرادي که داراي خانواده گرم و دوستانه بودنسسد فراگرفسست ‪ ،‬احسسساس مسسي‬
‫کردم وجودم رااز ننگها و آلود گی هاي گذشته بايستي پاک کنسسم ‪ ،‬براسسستي خسسدا در‬
‫باره تمامي اعمال گذشته ام چه خواهد کرد و جدانم شديدا در عذاب بسسود روح سسسر‬
‫گردانم بدنبال راه نجاتي مي گشت اما آن راه را نمي يسسافتم بسسال خسسره سسسعي کسسردم‬
‫باانجام اعمال مذهبي به آرامش وجدان برسم اما هيچ چيسسز مسسرا آرامسسش نمسسي داد و‬
‫همچنان مي گشتم که به يکباره به ياد دوستان پاکستاني ام اسلم و چيز هايي که در‬
‫باره آن شنيده بودم افتادم گويي جرقه اي در ذهنم زده باشند اينبار باجسسديت بيشسستر‬
‫وبا يک هدف مشخص شروع به جستجوي اطلعات بيشتر کسسردم و بسسدنبال اطلعسسات‬
‫در کتابخانه ها شروع به تحقيقات دررابطه با ادبيات اسلم کردم چيز زيسسادي بدسسست‬
‫نياوردم و تمامي منابع راجع به اسلم فقط مشتمل بر بد بيني وسوء ظن بيشسستر بسسه‬
‫اين دين بود البته دراين فاصله از طريق يسسک خسبر نسامه از زبسان يسک عسالم مسسلمان‬
‫نسبت به انتقادي که از حجاب شده بود باخبر شدم که چرا زن مسلمان زيباييها خود‬
‫را در حجاب مي پوشاند و اينکه فقط همسر و خانواده زن مجاز به ديدن زيبايي هاي‬
‫او است برايم بسيار جالب بودمتوجه شدم که اين مسئله نه تنها ارزش زن را پسسائين‬
‫نمي آورد بلکه خيلي بيشتر ارج و قرب ومقام او رابال مي بسسرد زن در حجسساب ماننسسد‬

‫‪40‬‬

‫جواهري است که همه کس اجازه ديدن او را ندارد پي بردن به ايسسن واقعيسست کسسه در‬
‫تمامي اين سالها من بر خلف اين امر زندگي کردم و ارزان مورد تماشاي همه کس‬
‫بودم بسيار برايم درد ناک بود اينکه درتمامي ايسن مسدت چيسزي بجسز وسسيله شسهوت‬
‫راني وچشم چراني مردان نبودم خيلي زجرم مي داد من با تمام وجود مسسي دانسسستم‬
‫که اينها حقيقت دارد ‪ .‬وزن در جوامع غربي چسسه کسسالي ارزان و کسسم قيمسستي اسسست و‬
‫چگونه از دستي به دست ديگر پاس داده مي شود ‪ .‬با همين نگاه مختصر شخصسسيت‬
‫زن مسلمان را چنان بال مي ديدم که دست يافتن به اين مقسسام را جسسزء رويسساي خسسود‬
‫مي پنداشتم البته طبيعي است که بل فاصله روسري به سر نکردم زيسسرا کسسه حجسساب‬
‫قسمتي از اسلم بود و من مي بايستي اول تمامي قسسوانين اسسسلمي رامطسسالعه مسسي‬
‫کردم براي همين مطالعسسات ريشسسه اي خسسود را آغسساز و بامقايسسسه اسسلم و مسسسيحيت‬
‫تعليم داده شده به ما يکي يکي سوالها برايسسم مطسسرح مسسي شسسد کسسه مگسسر مسسي شسسود‬
‫خداوند صاحب پسر باشد ؟ ومسئله تثليث برايم بسيار غير منطقي جلوه مينمود بال‬
‫خره قرآن ترجمه شده اي راتهيه کردم وشسسروع بسسه خوانسسدن آن کسسردم مطسسالب آنسسرا‬
‫بسيار جالب وزيبا مي ديدم گوئي سحري در آن وجود داشت که هر چسسه بيشسستر مسسي‬
‫خواند م بيشتر مجذوب مي شدم برايم خيلي جالب بودکه اسلم تمامي ابعاد زندگي‬
‫انسان را مراعسسات کسسرده اسسست وبيسسن روح و جسسسم آنطسسوريکه در مسسذهب مسسسيحيت‬
‫جدايي وجود دارد نه تنها جدايي قائل نشده بلکسسه تسسوازني حسسساب شسسده بيسسن ايسسن دو‬
‫قرار کرده است با وجود اين هنوز خيلي ازمسائل برايم مبهم بود عطش زيسساد راجسسع‬
‫به دانستن بيشتر در باره اسلم ونداشتن امکانسسات مسسرا بسسه کسساري بسسسيار غيسسر عسسادي‬
‫واداشت يک روز صبح به دفتر يکي از مجلت زنسسان در المسسان اگهسسي دادم در آن قيسسد‬
‫کردم بسيار مايل به ارتباط با زنان و دختران مسسسلمان هسسستم ازانجسساييکه فهميسسده‬
‫بودم براي حفظ شخصسسيت و احسسترام خسسويش بايسسستي بسسدون علسست بسسامردان ارتبسساط‬
‫نداشته باشم و واقعا در پي اگهي من به مجله چهار دختر مسلمان هم سسسن خسسودم‬
‫برايم نامه نوشتند و به اين صورت خداوند دري برويم باز کرد که بتوانم آنچه را مسسي‬
‫خواهم بپرسم مسئله وحدانيت خدا مرا خيلي بسه فکسر فروبسرد بسر خل ف تثليسث کسه‬
‫برايم غير منطقي بود چگونه مي شود که خالق همه چيز شسسريکي داشسسته باشسسد هسسر‬
‫چه بيشتر فکر مي کردم بيشتر تفکرات مسيحي برايم عجيب تر جلوه ميکرد چکونه‬
‫مي شود خداوند صاحب پسر باشد ؟ اينکه عيسي مسيح به صليب کشيده مي شسسود‬
‫تا گناهان انسانهاي ديگر پاک شود درديدگاه مسيحيت انسان از بدو تولد گناهکسسار بسسه‬
‫حساب مي آيد از آنجاييکه اعتقاد بر اين است که حضرت حوا با عث به گناه افتسسادن‬
‫حضرت آدم و آلودگي او مي شود وبسسه ايسسن جهسست تنهسسا راه نجسسات انسسسان ايمسسان بسسه‬
‫مسيح ومصلوب شدن اوست اين نيز يکي از مسائل بود که هضم ان براي عقل مسسن‬
‫بسيار ثقيل بود پس رحمت خدا در بخشش گناهسسان کجاسسست ؟ آيسسا خداونسسد قسسادر بسسه‬
‫بخشش است يا مسيح ) ع ( اگر مصلوب شدن مسيح پاک کننده گناهان باشسسد پسسس‬
‫مسئوليت انسان دربرابر اعمالي که ازاو سر مي زنسد چسه مسي شسود ؟ بهسر حسال بسا‬
‫مطالعه اسلم متوجه شدم که راه هدايت خداوند براي تمام بشريت تنها در اين دين‬
‫نهفته است و نه فقط براي افراد بخصوص وازهمه موضوعات تر مقام زن در اسلم‬
‫بود چه از نظر فردي وخانوادگي وچه ازنظر حقوقي و اجتماعي زيرا دراين آيين هيچ‬
‫ظلم و ستمي نسبت به زن صورت نمي گيسسرد و درعيسسن حسسال اسسسلم بسسه هيسسچ وجسسه‬

‫‪41‬‬

‫بدنبال شبيه ساختن زن به مرد نيست ‪ .‬درست بر خل ف جوامع غربي که زن زماني‬
‫ارج پيدا مي کنسد کسه بتوانسد پسا جساي پساي مسردان گسذارد ويسا خسود را عسر ضسه کنسد ‪.‬‬
‫واينجاست که کلمه احترام و آزادي براي اوبه غلط بکار برده مي شود چرا که عمل‬
‫مورد سوء استفاده قرار مي گيرد بدون انکه خود متسسوجه ايسسن امسسر باشسسد در جوامسسع‬
‫غربسسي ماننسسد المسسان خسسانه دار بسسودن زن و مسسسئوليت سسسنگين او در تربيسست فرزنسسدان‬
‫ارزشي ندارد ومرتب بطور غير مستقيم تبليغ مي شسسود کسسه زن خسسانه دار هيسسچ گسسونه‬
‫ارزشسسي نسسدارد وبسسراي بدسسست آوردن مسسوقعيت اجتمسساعي بايسسستي حتمسا ً اشسستغال بسسه‬
‫کارخارج از خانه داشسسته باشسسد حسستي اگسسر شسسده کسسار خسسدمتکاري و در غيسسر اينصسسورت‬
‫اورازن آزادي نيم دانند ودراين راستا از او خواسته ميشود که زيبسسايش را در معسسرض‬
‫ديد يگذارد و در اين مقطع است که نه تنها خويشتن خود را ازدسسست مسسي دهسسد بلکسسه‬
‫وجود مردان نيزازدست مسي رود امسا درمکتسب اسسلم زن گنجسي اسست کسه بوسسيله‬
‫حجاب محافظت ميشود اگر اسلم درست فهميده شود زن ميتوانسسد در سسسايه آن بسسه‬
‫تناسب اسسستعداد هسسايش خسسود را شسسکوفاکند بسسدون انکسسه درايسسن راه مجبسسور بسسه انکسسار‬
‫طبيعت خويش باشد با لطف خداوند متعال آنزمان متوجه شدم که پاره اي از سسسنتها‬
‫که در کشورهاي اسلمي انجام ميشود ربطسي بسه اسسلم واقعسسي نمسايم و خسود را از‬
‫رفتارهاي سنتي دورنگه دارم درهمين راستا از طريق يک خواهر مسسلمان آدرس زن‬
‫و شوهر مسلماني که در نزديکي خانه ما زندگي ميکردنسسد بدسسست آوردم آنهسسا مرابسسه‬
‫خانه شان دعوت کردند ودر آنجا بود که رسما به مذهب اسلم گرويدم و زماني کسسه‬
‫آگاه شدم با مسلمان شدنم تمامي گناهان گذشته ام بخشوده شده اسسست احسسساس‬
‫آرامش عجيبي ميکردم گويي دوباره متولد شسسده بسسودم البتسسه بسسا ديسسن جديسسد يکسسسري‬
‫مشکلت تازه برايم بوجود آمد يکي از بزرگترين آنهادرميان گذاشتن اين موضسسوع بسسا‬
‫والدينم بود که خوب ميتوانستم تجسم کنم که آنها چه خواهند کسسرد ‪ .‬مسسن در آنزمسسان‬
‫اين قدرت رادرخود نمي ديدم که باعکس العملهاي تند آنهابر خورد کنسسم ‪ .‬پسسدرمن در‬
‫آنزمان درمدرسه اي تدريس ميکرد و هميشه ازاينکسسه دخسستران تسسرک در مدرسسسه اش‬
‫روسري داشتند انتقاد ميکرد و مي گفت که زنهاي مسلمان بايسسستي تمسسام کسسار هسساي‬
‫مردان اعم از برادر ‪ ،‬پدر وغيسسره را انجسسام دهنسسد او رفتسسار ظالمسسانه بعضسسي ازمسسردان‬
‫مسلمان نسبت به همسرانشان را ناشسسي از مسسوقعيت ضسعيف ومنفسي زن در اسسلم‬
‫مي پنداشسست چگسسونه مسي توانسسستم او را متسسوجه ايسن امسسر بکنسسم کسه اينگسسونه اعمسال‬
‫ازاسلم نشات نگرفته است و چگونه مسسي توانسسستم انقلب و تحسسول دورنسسي خسسويش‬
‫راباتوجه به گذ شته ام براي آنها تشريح کنم ؟ به همين علت ابتدا براي مسسدتي تغييسسر‬
‫مذهب خويش را پنهان نگه داشتم والبته همين مخفي نگه داشتن ايمسسان جديسسدم نيسسز‬
‫خالي از مشکلت نبود چرا که نماز و همينطور روزه ما ه رمضان کسسه فاصسسله زيسسادي‬
‫هم با آن نداشتيم را برايم مشکل ميکرد البته درمورد نماز مساله راحسست تسسر بسسود تسسا‬
‫روزه گرفتن اين راهم بگويم حال که به عقب نگاه ميکنم ازاينکه آنقدر ضعيف بسسودم‬
‫و درمقابل دفاع ازايمانم قدرت نداشتم از خودم خجالت ميکشسسم بسسال خسسره يسسک روز‬
‫جريان مسلمان شدنم را با والدينم درميان گذاشتم پدرم ازاين خبر شوکه شده بسسود‬
‫مرتب فرياد ميزد وانواع اتهامات و طعنه ها و سر زنش هارا تحويسسل ميسسداد و اينکسسار‬
‫هر روزش بود او فکر ميکرد زند گسسي زن مسسسلمان بسسه معنسسي زنسسد گسسي در حرمسسسرا‬
‫است به اين ترتيب زند گي دران خانه برايسم بسسيار مشسسکل شسده بسود ويسک زنسدگي‬

‫‪42‬‬

‫مستقل راشروع کردم حال مسسي توانسسستم آزادانسسه اعمسسال دينسسي خسسود را انجسسام دهسسم‬
‫وازاينرو بل فاصله حجاب گذاشتم با گذاشتن حجاب موج مشسسکلت بسسسويم سسسرازير‬
‫شد و مي بايست هر روز با طعنه وتمسخر همکارانم دست و پنجه نرم کنم که برايم‬
‫هيچ اهميتي نداشت ‪ .‬اما از قطع رابطه باوالدينم خيلي نسساراحت بسسودم چسسرا کسسه آنهسسا‬
‫راخيلي دوست مي داشتم بالخره يکروز نامه اي بلند بال براي پدرم نوشتم و از زند‬
‫گي جديد خويش او را مطلع کسسردم و همسسانطوريکه انتظسسار داشسستم عکسسس العمسسل او‬
‫بسيار خشن و وحشتناک بود او سعي کرد با پيش کشيدن زند گي گذشته ام مسسرا بسسه‬
‫باد تحقير بگيرد و مرااز آينده تاريکي که در انتظارم است بترساند ‪ .‬او اعتقاد داشت‬
‫که الماني ها بخاطر دين جديدم مرا قبول نخواهند کرد و مسلمان ها بخاطر گذشسسته‬
‫ات مرا طرد خواهند کرد و خلصه تهديد کرد که مرااز ارث محروم خواهد کرد البته‬
‫براي من محروم شدن از ارث مساله اي نبود اما حسسالتي کسسه درخسسانواده پيسسش آمسسده‬
‫بود خيلي مرا زجر ميداد با وجود اين خيلي محکم به انهسسا گفتسسم کسسه بسسه هيسسچ قيمسستي‬
‫حاضر به ترک اسلم نيستم کمي بعد ازاين جريان از بر گزاري يسسک سسسمينار مسسذهبي‬
‫مسلمانان آلماني زبان در مونيخ مطلع شدم موضوع سمينار حکومت اسلمي بسسود و‬
‫بحث و گفتگو راجسسع بسسه سيسسستم در حکسسومت اسسسلمي و خصوصسسا درمسسورد جمهسسوري‬
‫اسلمي ايران بود دراين سمينار تمام افکارم دگرگون شد و دچار يسسک انقلب فکسسري‬
‫شدم چراکه تا آنزمان راجع به ايران و امام خميني ازطريق نشسسريات آگسساهي داشسستم‬
‫وآنهم فقط منفي و بسيار بدبود ‪.‬‬
‫شايد برايتان جالب باشد که بدانيد علي الرغم همه مشکل تي که اين راه داشسته و‬
‫دارد بهيچ وجه حاضر به عوض کردن زند گي امروز خويش با گذشته ام نيسسستم زيسسرا‬
‫که ازطريق هدايت الهي فهميدم که هيچ نوع تفکر وايديولوژي نمي تواند انسان رابه‬
‫سعادت دنيا و اخرت برساند مگر اسسسلم از آنجسسائيکه تمسسامي مسسذاهب ديگسسر خسالي از‬
‫تحريفات بشر نيستند در اين فاصله صاحب سه فرزند شده ام واکنون به يسساري خسسدا‬
‫رابطسسه خسسوبي بسسا والسسدينم برقسسرار کسسرده ام زنسسدگي سسسعادتمندي را بسسا همسسسرم مسسي‬
‫گذارنم ‪.‬‬
‫ملتمس دعاي شماعزيزان‬
‫الکه اشميت ) فاطمه ( نوامبر ‪ 1989‬آلمان غربي‬

‫‪43‬‬

‫قصهء مسلمان شدن خواهرمسلمان ما حليمه چهويچ دو را‬

‫حفظهاال تعالى‬

‫من در يک خانواده کاتوليک بدنيا آمدم خيلسسي مسسذهبي بسسود امسسا بسسراي پسسدرم مسسذهب‬
‫بيشتر يک امر ثانوي بود و مسن در يسسک چنيسسن شسسرايطي اوليسسن تصسسويرهاي مسسسيحيت‬
‫رادرذهن خسسويش ترسسسيم کسسردم دردوران نسسو جسسواني همزمسسان بسسادوره کسسارآموزي در‬
‫جستجوي فهميدن مفهوم وهدف زند گي بودم امسسا متاسسسفانه جسسستجوي مسسن بسسدون‬
‫روش مشخص به نتيجه ثمر بخشي نرسيد و براي من تضاد بزرگي بين زنسسد گسسي روز‬
‫مره و ايمان به خدا بوجود آورد ‪.‬‬
‫بامطالعه درباره زندگي اجتماعي متوجه پوچي آن شدم و از طرفي بجز يکسسسري‬
‫پيام هاي سطحي و کلي که انسان را احاطه کسسرده بودنسسد چيسسز ديگسسري بسسراي ارضسساء‬
‫فکري و روحي وجود نداشت ‪ .‬گشتن هاي بي حاصل بدنبال هدف زندگي رفته رفتسسه‬
‫مرا از جستجو دلسرد و مسير مرا عوض کرد و من تسسسليم معيسسار هسسايي کسسه جسسامعه‬
‫غرب به انسانها عرضه مي کند يعني زندگي مادي بدنبال پول و خوش گذارني گشت‬
‫و گذارهاي شبانه ‪ ....‬و شدم در يکي از شب ها که طبق معمول به يسسک ديسسسکو تسسک‬
‫رفته بودم با همسر فعلي ام آشنا شدم او متولسد کشسور يوگسسلوي اسست درنستيجه‬
‫صحبت با او بود که براي اولين بار با دنياي ديگري از تفکرات آشنا شسسدم دنيسسايي کسسه‬
‫واقعيتهاي دردناکي رادر بر داشت وزندگي را با ارزشسسهاي ديگسسر غيسسر از آنچسسه کسسه در‬
‫جامعه پيرامون من وجود داشت مسسي سسسنجيد دنيسسايي کسسه بيشسستر بسسه زنسسد گسسي و سسسر‬
‫گذشت ملتها تعلق داشت سر گذشت انسانهاي که تحت ظلسسم و سسستم قسسرار داشسستند‬
‫زنج گرسنگي ميکشيدند و ثروتشان به يغمسسا بسسرده مسسي شسسد دنيسسايي کسسه زيسسر سسسلطه‬
‫ظالمانه قدر تمندان زجر ميکشيد‪.‬‬
‫‪44‬‬

‫افکار او براي من خيلي جالب بود و من که تا بحال در دنيايي ديگر غوطه ور بسودم‬
‫با اشتيا ق به سخنان او گوش ميدادم او روحيه دردمندي داشسست و بسسه هميسسن خسساطر‬
‫بود که به مطالعه وبررسي انقلبهاي جهان علقمند شده بود و مرا نيز بسسا آنهسسا آشسسنا‬
‫مي ساخت تماس هاي مکرر ما باهم باعث عل قمندي ما نسبت بسسه يکسسديگر شسسد در‬
‫نتيجه منجر به ازدوداج ما شد ومسير زند گي مرا بکلي دگر گون کرد در همين زمان‬
‫بود که انقل ب اسلمي ايران به رهبري امام خميني به وقسسوع پيوسسست و شسوهر مسن‬
‫که راجع به تمامي انقل ب ها مطالعه عميقي داشت براي اولين بار بسسا انقل بسسي بسسر‬
‫خورد ميکرد که از ريشه هاي مذهب و افکار ديني سسر چشسمه گرفتسه بسسود از کسه تسسا‬
‫آن» لحظه مذهب رامانع حرکتها ي انقل بي و عامسسل رکسسود وعقسسب مانسسدگي جوامسسع‬
‫مي ديد اين بار با انقل بي که شسسعار آزادي خسسويش را از مکتسسب الهسسي مسسي گرفسست و‬
‫رهبريت آن يک مردي الهي بسسود روبسسرو شسسده بسسود وايسن امسسر بسساعث شسسد کسسه تمسسامي‬
‫ساختار فکري گذشته او و همين طور من بهم بريزد انقل ب اسلمي ايران بتدريج ما‬
‫را مجذوب خويش کرد و براي اولين باز مذهب رااز دريچه ديگسسري نگسساه مسسي کرديسسم‬
‫واين شروع تحول بزرگ درزند گي من و همسسسرم بسسه حسساب مسي آمسسد در ايسسن بيسسن‬
‫تنظيم ميکرديم که بيشتر مسلمانان تماس داشته باشيم و مطالعات عميقي راراجسسع‬
‫به اسلم شروع کرديم به حدي که کلمه اسل م ومسلمانان ديگر قسسسمتي از زنسسدگي‬
‫شخصي مارا تشکيل مي داد و باعث شد هر روز از روز پيش تحقيقات گسترده تري‬
‫راجع به اين دين انجام دهيم براي ما جالب بود که بدانيم اين چه مکتبي است کسسه از‬
‫انسانها چنين رهبران و چنين افراد آزاده اي ميسسسازد کسسه بسسا وجسسود تمسسامي قسسدرتهاي‬
‫بزرگ موفق به قيام و بر پايي نظامي بر طبق مسسوازين الهسسي مسسي شسسوند صسسحبت از‬
‫اسلم و عقايد و معيسسار هسساي اسسسلمي مرکسسز ثقسسل گفتگوهسساو ديسسدار هسساي مسسا بسساديگر‬
‫مسلمانان بود و هر چه بيشتر تحقيق ميکرديم بيشتر مجسسذوب مسسي شسسديم از طريسسق‬
‫اين مطالعات متوجه شديم که چه احاديث وسنتها اشتباهي به غلط به اسلم نسبت‬
‫داده مي شود و اينکه چقدر اخبار مغرضانه از سوي ديناي مسيحيت بنسسام اسسسلم بسسر‬
‫عليه آن در دنيا ترويج ميشود که از زمين تا آسمان با واقعيت فاصله دارد‪.‬‬
‫شناخت اين توطئه ها و از سوي ديگر آگاهي به حقيقت اسلم تحول بسيار عميسسق‬
‫و بزرگي ما رادر زند گي بوجود آورد و بسسدين ترتيسسب هسسر دوي مسا مسذهب اسسل م بسر‬
‫گزيديم ‪.‬‬
‫اين تحول در تمامي ابعاد زند گي ما تجلي يافت تا بدانجا که مي دانسسستيم نسسه تنهسسا‬
‫در مقابل زندگي خويش مسئول هستيم بلکه درمقابل اجتمسساع و جسسامعه نيسسز وظيفسسه‬
‫بزرگي بر عهده داريم ‪ .‬و من به نوبه خود خدايرا سپاس ميگويم که نه تنها جمهسسوري‬
‫اسلمي رابه ايرايان هديه کرد بلکه مارا نيز ازاين طريق هدايت کرد ‪.‬‬
‫حليمه جهويج ) دورا ( ‪ 1989‬آلمان‬

‫‪45‬‬

‫قصهء مسلمان شدن خواهرمسلمان ما دورتا هدی‬

‫حفظهاال تعالى‬

‫چگونه مسلمان شدم ؟‬
‫دوران کودکي و نو جواني من ‪ ،‬دوران پر فعاليت و پر فراز و نشيب بسسود ‪ ،‬تحسسرک‬
‫و جنب و جوش زيادي داشتم و در حين حال از ويژه گي ها و جسساذبه هسساي ظسساهري‬
‫نيز بطور کامل برخوردار بودم ‪ .‬به نظر خودم تحرک و بي قراري من بيشسستر ناشسسي‬
‫از يک حس حقيقت جويي بود‪ ،‬احساسي که مرا وادار ميکرد هميشه بدنبال واقيعسست‬
‫باشم ‪ ،‬و در زنسسدگي فسسردي صسادق باشسسم ونهايتسا ً هميسسن حسالت هسسم شسسد کسسه مسسوجب‬
‫پيوستن من به گروه پانکها و شرکت در همه برنسسامه هسسا و تظسساهرات صسسلح طلبسسانه‬
‫گرديد‪.‬‬

‫‪46‬‬

‫در همان دوران تحصيل سفر هاي زيادي به کشور هاي اروپايي داشتم بسسه طسسوري‬
‫که تقريبا ً تمام اروپا را گشتم و همين ام باعث نارضايتي والدينم شد که نهايتسا ً منجسسر‬
‫به زندگي مستقل من از سن ‪ 15‬سسسالگي شسسد کسسه مطمئنسا ً بسسراي والسسدينم ايسسن کسسار‬
‫خيلي ثقيل بود و خيلي باعث ناراحتي آنها شدم ‪.‬‬
‫در همان دوران تحصيل مدرسه دوستان زيادي از مليت هاي ترک و عرب داشتم‬
‫و دوستي با اين خارجيان را بر دوستي با هم وطن هاي خود يعني آلمسساني هسسا ترجيسسح‬
‫مي دادم ‪ .‬البته بايد بگويم که دوستان من مسلماناني نبودند که عمل به دسسستورات‬
‫ديني خودشان کنند و به همين علت تصويري که از اسلم توسط اينان منتقل ميشد‬
‫بسيار منقي بود‪ .‬خصوصا ً چهره زن مسلمان در ديدگاه اينان کامل ً منفي و فاقسسد هسسر‬
‫گونه حق و حقوقي بنظر مي رسيد‪.‬‬
‫اما من ميهمان نوازي اينها را بسيار دوست مسسي داشسستم و همچنيسسن اتحسسادي کسسه‬
‫بين اين افراد بود از جملسسه مسسسائلي بسسود کسسه مسسرا بسسسيار تحسست تسساثير قسسرار داده و‬
‫مجذوب خود کرده بود‪ .‬احساس من نسبت به وطنم در دوران تحصيل بيشسستر ضسسد و‬
‫نقيض بود‪.‬‬
‫ً‬
‫من با حرکتهسساي ضسسد خسسارجي و نسسژاد پرسسستانه شسسديدا مخسسالف بسسودم و ازآن تنفسسر‬
‫داشتم و با تبعيص هايي که هر روز ه عليه خارجيان اعمال ميشد مخالف بسسودم و بسسه‬
‫همين خاطر دوست داشتم هر طور هسست از آلمسان خسارج شسوم و بسا کشسور هساي‬
‫ديگر آشنا شوم‪.‬‬
‫بل فاصله بعد از اخذ ديپلم به جهت تحصيل رشته هنر عازم ايتاليسسا شسسدم امسسا همسسه‬
‫چيز بر خلف نقشه هايي که من براي خود کشيده بسسودم اتفسساق افتسساد‪ .‬در سسست در‬
‫همان روز اول شروع کلس متوجه شدم که اين چيزي نيست کسه مسرا ارضساء کنسد و‬
‫مسسن بيشسستر بسسدنبال درس عملسسي در زنسسدگي بسسودم ‪ .‬حسسالت شخصسسيت پرسسستي کسسه‬
‫دانشجويان نسبت به استاد از خود شان نشان مي دادند مرا کل ً منزجز کرد و به اين‬
‫ترتيب بر آن شدم که به تحصسسيل زبسسان عربسسي بپسسردازم و در دانشسسگاه رم در رشسسته‬
‫شرق شناسي ثبت نام کردم ‪ .‬با شروع درسهاي رشته زبان عربي صسسفحه جديسسدي‬
‫در زندگي من باز شد ‪ ،‬از آنجائيکه با يادگيري زبان عربي طبيعتا ً با مکتب اسلم نيسسز‬
‫آشنا شدم‪.‬‬
‫سريعا ً متوجه شدم که اسلم خيلي کامل تراز آن چيزي بود که من تسسا بحسسال از آن‬
‫مي پنداشتم به همين خاطر سعي کسسردم تسسا آنجسسايکه مسسي توانسسستم بيشسستر بخسسوانم و‬
‫تحقيق کنم خصوصا ً سعي کردم از نويسنده گان مسلمان کتاب هسسايي تهيسسه کنسسم‪ .‬در‬
‫اين اوان پشتيباني يکي از دوستان مسلمان دانشگاهيم خيلي به مسسن کمسسک کسسرد واز‬
‫اين طريق مي توانستم به کتاب هاي خوب نويسنده گسسان اسسسلمي دسسست پيسسدا کنسسم‪.‬‬
‫مطالعات من هر روز عميق تر مي شد ود رهمين حين نيز رابطه ام با مسلماني کسسه‬
‫مذهب شان را نيز عمل مي کردند بيشتر گشت تا اينکه يک زمان احساس کردم کسسه‬
‫ديگر به لحاظ قلبي مسلمان شده ام‪ .‬اما خود را گول ميزدم کسسه ايسسن طسسور نيسسست‪.‬‬
‫البته برايم کامل ً اثبات شده بود که اسلم مکتب واقعي است اما از اينکسسه اقسسرار بسسه‬
‫مسلمان بودن خويش کنم کمي ترس داشتم بيشتر از همه اطمينان نداشسستم کسسه آيسسا‬
‫طاقت گرفتن روزه را دارم يا نه ؟ و همچنين آيا شهامت لزم بسسراي پوشسسيدن لبسساس‬
‫حجاب اسلمي را دارم يا نه ؟‬

‫‪47‬‬

‫اين دوران مصادف بود باماه رمضان و با خود گفتم فرصتي است براي اينکسسه خسسود‬
‫را آزمايش کنم که آيا مي توانم روزه بگيرم يا نه و بدين ترتيب بود که درست در روز‬
‫سوم ماه مبارک رمضان مسلمان شدم و به دين اسلم گرويسسدم و خسسدا راشسساهد مسسي‬
‫گيرم که از آن روز به بعد حتي يک لحظسسه نيسسز از ايسسن عمسسل خسسود احسسساس پشسسيماني‬
‫نکردم‪ .‬البته اضافه کنم که تا آنروز هنوز نمي دانسسستم کسسه اروپسسايي هسسا چسسه تنفسسري از‬
‫اسلم دارند و چه خبيثانه بسسا اسسلم بسسر خسسورد مسي کننسسد‪ .‬در همسان روز اول مسسسلمان‬
‫شدنم عده کثيري از دوستانم را از دسسست دادم و يسسک مسسدت زيسسادي بسسراي آنسسان حکسسم‬
‫ديوانه داشتم ‪ .‬بعد از آن با معلم عربي خويش که شکر خدا يک مسسسلمان مسسومن بسسود‬
‫ازدواج کردم ‪ .‬در اين حالت بود که اطرافيانم تا اندازه اي تغيرات مرا پذيرفتند شسسايد‬
‫هم موفقيت هاي چشمگير دانشگاهي ام در اين امر بي تاثير نبودند من به ياري خسسدا‬
‫تمامي امتحاناتم را با نمرات عالي سپري کسسردم و دکسستراي خسسويش را از دانشسسگاه رم‬
‫گرفتم ‪ ،‬البته شوهرم در ايسسن امسسر خيلسسي مسسرا يسساري داد در ايسسن مشسسکلت گذشسسته تسسا‬
‫حدودي بر طرف شسسده اسسست و اطرافيسسان مرابسسه عنسسوان يسسک مسسسلمان پسسذيرفته انسسد‪.‬‬
‫خانواده ام در المان براي اولين بار شاهد بودند که يک مسسرد مسسسلمان چقسسدر بيسسش از‬
‫يک مرد آلماني به همسر خويش کمک مي کند و ياور همسر خويش است و اينکه يک‬
‫زن مسلمان به مراتب بيش از يک زن اروپايي از احترام و حقوق برخوردار است‪ .‬مسسا‬
‫دوران تحول روحي انقلب اسلمي ايران سمبلي است بسسراي مسسسلمين اگسسر بخواهنسسد‬
‫چنگ به ريسمان ايمان زننسسد و خسسود را از يسسوغ بردگسسي نجسسات دهنسسد‪ .‬انقلب اسسسلمي‬
‫ايران ثابت کرد که با نيروي ايمان مي توان در مقابل بزرگترين قسسدرت هسسا ايسسستاده و‬
‫به همين خاطر تمامي ابزار ها براي نا بودي اين قدرت بکسسار گرفتسسه شسسده کسه تنهسا از‬
‫طريق وحدت و يکپارچگي مي توان اين دوران سخت را پشت سر گذاشسست و دنيسسا را‬
‫در جهت ارزشهاي اسلمي يعني ازادي و عدالت سوق داد‪ .‬سياست هاي اخير جهسساني‬
‫نشان داد که ما نمي توانيم اميد به جهان استکبار داشته باشسسيم و تنهسسا راه دهسسايي مسا‬
‫اتحاد و همبستگي با مومنين و انقلبيون است‪.‬‬
‫دورتا )هدي(‪ 1992‬ايتاليا‬

‫‪48‬‬

‫قصهء مسلمان شدن خواهرمسلمان ما اينگيريد )سعيده(‬

‫حفظهاال تعالى‬

‫اينگيريد)سعيده(‬
‫در سن يک سالگي پدر و مادرم مرا بنا برمذهب پروتستانت غسل تعميد دادند ولسسي‬
‫تربيت من به هيچ وجه بنا بر تعاليم مذهبي نبود ‪ .‬من فقسط اجسازه داشستم در مراسسم‬
‫مذهبي بچه ها که خود نيز به آن علقمند بودم به اتفاق برادرم شسسرکت کنسسم ‪ .‬مسسن بسسا‬
‫کمال ميل به کليسا مي رفتم از انجسسايکه فکسسر مسسي کسسردم خسسداي مهربسسان در آسسسمان‬
‫است و هنگام نياز به من کمک خواهد کرد‪.‬‬
‫د رسن يازده سالگي به کلس درس ديني رفتم البتسسه نسسه از روي علقسسه بسسه مسسذهب‬
‫بلکه بخاطر اينکه ديگر هم صنفانم نيز اين کار رامي کردند و آنها راهم يک انگيزه بسسه‬
‫شرکت در اين صنف ها تشويق ميکرد و آن مراسم جشن عبسسادت بسسود و هسسدايايي کسسه‬
‫در آن روز به ما هديه مي دادند‪ .‬کم کم که بزرگتر مسسي شسسدم و مسسسائل را بهسستر مسسي‬
‫توانستم مورد تحليل قرار بدهم ‪ ،‬شک و ترديد ها وسوالت مبهم دررابطسسه بسسا مسسذهب‬
‫يکي يکي برايم مطرح شد‪.‬‬

‫نسب تصاويردرکليسا مثل بت پرستان سبب اسلم وی‬
‫شد‬

‫اولين سوال من نسبت به دينم زماني پيسسدا شسسد کسسه در کتسساب مقسسدس ‪ 10‬فرمسسان"‬
‫خواندم انسان اجازه ندارد از خداي خود تصويري بکشد و اما اين درحالي بسسود کسسه در‬
‫کليسا مجسمه به صليب کشيده شده مسيح وجود داشت باخود فکر مسسي کسسردم پسسس‬
‫چرا مردم بجاي اينکه مستقيم با خسدا در ارتبساط باشسند مجسسمه مسسيح را پرسستش‬
‫ميکنند‪ .‬براي همين اين موضوع خيلي غير عقلني بنظرم مي رسيد‪.‬مسسسئله ديگسسر کسسه‬
‫براي من مبهم بود و مرا بفکر ميبرد خوردن مشروب الکولي تحت عنوان خون مسيح‬
‫به هنگام مراسم مذهبي در کليسا بود در حسساليکه مضسسرات الکسسل بسسراي همگسسان ثسسابت‬
‫شده بود و همچنين خوردن نان که به عنوان جسم مسيح سرو مي شد ايسسن چيزهسسا و‬
‫اعمال سمبوليک کليسا مرا تا بد انجا به فکرفرو ميبرد که به يسساد انسسسانهاي آدم خسسوار‬
‫مي افتادم‪.‬‬
‫هرگاه که سوالت خود را مطرح مي کردم با ايسسن جسسواب روبسسرو ميشسسدم کسسه اينهسسا‬
‫سمبل هاي مذهبي هستند و هيچ توضيح ديگري برايم داده نمي شد‪ .‬در مسسورد گناهسسان‬
‫نيز هميشه اين فکر را داشتم که خداوند خواه نا خواه همه چيسسز را مسسي بخشسسد و يسسک‬
‫گناه بيشتر يا کمتر خيلي مهم نخواهد بسسود‪ .‬جريسسان بسسه ايسسن حسسالت بسسود کسسه انسسسان بسسا‬
‫اشسستباهات و گنسساهش تنهسسا رهسسا ميشسسود در اثرپيسسدا نکسسردن جوابهسساي منطقسسي درقبسسال‬
‫سوالهايم از لحساظ اعتقسادي از مسذهب پروتسستان کنساره گرفتسم و سسعي کسردم خسود‬
‫بدنبال مفهوم و هدف زندگي باشم که البته جستجو من بي فايده بود و هر چه بيشسستر‬
‫کند و کاو ميکردم بيشتر همه چيز برايم بي مفهوم جلوه مي کسسرد امسسا بسسا وجسسود همسسه‬
‫اينها عميقا ً به وجود خدا اعتقاد داشتم زيرا طور ديگر نمسسي توانسسستم وجسسود ايسسن همسسه‬

‫‪49‬‬

‫انواع و اقسام گوناگون بشر و موجودات دنيا را براي خود تشريح کنم مکسسر نسسه اينکسسه‬
‫خالقي بايستي بوجود آورده اينها باشد از طرف ديگر به وجود قيامت ايمسان داشستم و‬
‫اينکه انسان بسسالخره روزي جوابگسسوي اعمسسال خسسود خواهسسد بسسود زيسسرا کسسه در غيسسر ايسسن‬
‫صورت حق و نا حق مفهوم پيدا نمي کرد‪ .‬اما نمي دانستم که بلخره خودم بايد چکار‬
‫بکنم تا مورد رضاي خداوند متعال واقع شسسود آيسسا مسسي بايسسستي بسسه قسسوانين موجسسود در‬
‫کتاب مقدس پا بند باشم ؟ اما با تضاد موجود در کليسا و تصويري که آنها از خدا مسسي‬
‫دادند و همانرا اعمال مي کردند چه بايستي مي کردم؟ تفکراتسسم مسسرا بسسه جسسايي نمسسي‬
‫رساند و حتي با نگاهي سطحي به مذاهب ديگر مثل مذهب کاتوليک و بودا نيسسز راهسسي‬
‫براي خودم نمي ديدم‪ .‬در مذهب کاتوليک فرهنگ مقدس مابانه راجع به حضرت مريم‬
‫احساس بدي به من مي داد‪ .‬براي من اين درست مثل بت پرستي بود و مسسذهب بسسودا‬
‫چنين بنظر ميرسيد که درست مخالف طبيعت انسان است وازاسلم اطلعسسي در حسسد‬
‫آن روسري هاي رنگ و وارنگ ترکها و ممنوعيتها مذهبي که براي زنان وجود داشت و‬
‫نماز پي درپي بسوي کعبه مطلع بودم که به طبع جاذبه اي براي من نداشت تسسا اينکسسه‬
‫انقلب اسلمي در ايران به وقوع پيوست و وقتي که عکس ها و گزارشسسات راجسسع بسسه‬
‫انقلب را مي خواندم همان عقيده اي که بطور کلي در غرب در ايسسن بسساره تبليسسغ مسسي‬
‫شد يعني اينکه طرفداران پيامبر ديوانه هستند در من نيز اثر گذاشت و با وخسسود فکسسر‬
‫ميکردم آخر مگر اين آيت الله خميني چه چيز جسسالبي دارد کسسه ايسسن متعصسسبان مسسذهبي‬
‫برايش اين کارها رامي کند‪.‬‬
‫در يکي از گزارشات تلويزيوني که مصاحبه با مردم ايران بسسود خبرنگسسار از تسسک تسسک‬
‫افراد مي پرسيد که چه برنامه اي براي کشور شان دارند مثل ً يکي جواب مي داد‪:‬‬
‫حال کشوري بر طبسسق قسسوانين الهسسي بسسراي خسسود درسسست ميکنيسسم و نظسسام جمهسسوري‬
‫اسلمي را بنا خواهيم کرد‪ .‬هيچ نمي توانستم بفهمم که آنان چه مي گويند و تصورش‬
‫نيز برايم مشکل بود ‪.‬به اين ترتيب بود که بسسراي مسسدتي از همسسه چيسسز کنسساره گرفتسسم و‬
‫سعي کردم خود را مشغول به کارهايي بکنم که ظاهرا ً انسان فکر مي کرد براي آنهسسا‬
‫آفريده شده است ‪ .‬مدتي به لهوو لعب مشغول بسسودم و بعسسد نيسسز تصسسميم گرفتسسم کسسه‬
‫رهبر ارکستر شوم ‪ ،‬از اينسسرا و دسسستگاههايي را خريسسدم و ديسسوانه وار مشسسغول تمريسسن‬
‫شدم و سعي کردم تمامي احساسات خود را در موزيک غرق کنم ‪ .‬تا بسسدان زمسسان بسسه‬
‫مرگ فکر نکرده بودم‪ .‬اما به يکباره مرگ مرا به وحشت انداخت فکر ميکسسردم اگسسر‬
‫بمييرم نمي توانم رهبر ارکستر شوم اولين شکسسست زنسسدگيم از ايسسن جسسا شسسروع شسسد‬
‫وقتي امتحان براي اين رشته دادم ‪،‬امتحان ورودي را قبول شدم اما در ليست انتظار‬
‫اسمم نوشته نشده و بسه ايسن ترتيسب جسايي در دانشسگاه بسه مسن داده نشسد و بخساطر‬
‫مسائل مادي تمرين شخصي نيزبرايم غير ممکسسن بسسود‪ .‬در ايسسن لحظسسه بسسود کسسه دنيسساي‬
‫آرزوهايم فروريخت و با خود فکر ميکردم تمامي تلش و سعي ام بخاطر هيسسچ و پسسوچ‬
‫بود و به جائي نرسيد و اين لحظسسه بسسود کسسه بسسراي اوليسسن بسسار بسسا يسسک مسسسلمان تمسساس‬
‫مستقيم پيدا کردم ‪ .‬من با يک دانشجوي لبناني آشسسنا شسسدم مکسالمه مسا بسا هسم خيلسي‬
‫کوتاه بود و هر گز ديگر او رانديدم اما حرف هاي معنسسوي او مسسرا بسسه فکسسر فسسرو بسسرده‬
‫وبکلي مرا بخود مشغول کرد ‪.‬‬
‫از آن روز به بعد شروع کردم به خواندن کتاب که البته غالبا ً بر ضد اسلم بودنسسد از‬
‫آنجايکه با عقيده و مکتب مسلمانها آشنا نشده بودم تصميم گرفتم که اطلعسسات خسسود‬

‫‪50‬‬

‫را از طريق خود مسلمان ها بدست بياورم ‪ .‬زيرا که تمسسامي کتسسب موجسسودد در مسسورد‬
‫اسلم تصويري بجز تصويري گذشسسته اي کسسه سسسالها پيسسش از آن داشسستم بسسه مسسن نمسسي‬
‫دادند‪ .‬اما از کجا بايد يک مسلمان پيدا مي کردم کار مشسسکلي بسسود زيسسرا کسسه مسسن هيسسچ‬
‫کس را نمي شناختم تصميم گرفتم عربي ياد بگيرم و پدر و مادرم را راضي کردم که‬
‫برايم معلم عربي بگيرند‪ .‬آنها به من اجازه دادند و من از طريق معلم عربي ام که از‬
‫جمله مسلمان بي عمل بود خيلي سريع اطلعاتي راجع به اسلم بدست آوردم او بسسه‬
‫من کتابي به نام جهان بيني و زندگي در اسلم هديه کرد کسسه شسسديدا ً مسسرا تحسست تسساثير‬
‫قرار داده و مجذوب خويش کرد ‪ .‬همانند آن که برقسي مسرا گرفتسه باشسد جهسان بينسي‬
‫اسلمي مرا به لرزه در آورد و در آن لحظه گويي به روشني متوجه مفهسسوم زنسسدگي و‬
‫منطق جهاني هستي و کل موجودات شدم ‪ .‬احساس عجيب سرتا پاي وجودم را فسسرا‬
‫گرفته و گويي که تازه متولد شده بودم ‪ .‬تازه مي فهميدم که انسان جامعه غربسسي در‬
‫واقع از کنار زندگي ميگذرد او با حرص و سعي مداوم بدنبال پول وقسسدرت مسسي دود و‬
‫قادر به فهم مفهوم هستي نيست‪ .‬زندگي مادي چنان انسسسان غربسسي را در خسسود غسسرق‬
‫کرده است که درک مسائل معنوي و آنچه که خارج از ماديات است را نسسدارد‪ .‬اصسسول‬
‫دين اسلم را خيلي سريع پذيرفتم يعني اينکه خسسدايي بجسسز خسسداي يکتسسا وجسسود نسسدارد و‬
‫اينکه محمد رسول اوست ‪.‬‬
‫بيشتر از هر چيز سادگي ايي که دراسلم وجود داشت مسسرا مجسسذوب خسسويش کسسرده‬
‫بود اينکه بدور از هر گونه مراسم تشريفات دست وپا گيرکسسه هنگسسام ورود بسسه اجتمسساع‬
‫کليسا و يا خروج از آن وجود دارد مي توان خدا را عبادت کرد‪ .‬اينکه در اسلم مسسومن‬
‫در صدقه دادن و بخشش آزاد است‪ ،‬مي تواند هر چه قادر است مي خواهسسد ببخشسسد‪،‬‬
‫و اينکه تنها در برابر خدا مسئول است در مقابل شوق و شسعفي کسسه راجسع بسه مبساني‬
‫اعتقادي در اسلم داشتم بي ميسسل خاصسسي نسسسبت بسسه انجسسام وظسسايف شسسرعي مسسذهب‬
‫اسلم داشتم خصوصا ً روسري خيلي برايم دفع کننده و ثقيل بود نمسساز هسساي پنسسج گسسانه‬
‫خيلي پردرد سر بنظر مي آمد به همين خاطر تصميم گرفتم ابتدا مسايل عملي را بسسر‬
‫خود تحميل نکنم و بيشسستر خسسود را مشسغول بسسه کتسساب هسساي دينسسي و بسال بسسردن سسسطح‬
‫معلومات خود کنم و به اين ترتيب بود که از طريق خوانسسدن و شسسناخت بيشسستر اسسسلم‬
‫متوجه علت چيزهايي که قبل ً برايم دفع کننده بنظر مي رسيدند‪ ،‬شده و به آنها ايمان‬
‫آوردم و تمام تکاليفم را انجام دادم ‪ .‬البته هنوز که هنوز است معتقد هستم که بعضي‬
‫به ظاهر مسلمانها ايمان شان را کامل ً غلط انجام ميدهند‪.‬يا از روي جهل و يسسا از روي‬
‫سنت هاي قديمي و خرافات و يا شايد هم از سر تنبلي و راحتي‪.‬‬
‫اعتماد بنفس عجيبي به عنوان يسسک انسسسان و خصوصسا ً يسسک زن بسسه مسسن دسسست داده‬
‫بود ‪ ،‬ديگر بازيچه و يا که چيزي بي خاصيت نبودم بلکه انساني بودم متکسسي بسسه خسسدا ‪،‬‬
‫موجودي که در مقابل خدا مسئول بود و همين مسئوليت بود که به من نيرو مي داد و‬
‫از آنجائيکه من در جنگ با دنياي مسيحي اطرافم بسر مي بردم به اين نيرو خيلي نياز‬
‫مند بودم ‪ .‬خانواداه ام خيلي متفاوت با مسئله مسلمان شدن من برخسسورد کردنسسد‪ ،‬از‬
‫طرف پدرم مسئله کامل ً مورد قبول واقع شد و براي ديگر افسسراد خسسانواده بسسه عنسسوان‬
‫يک فرد امل و عقب مانده به مسسن نگسساه ميشسسد‪ .‬از طسسرف ديگسسر بسسراي سسساکنين شسسهر‬
‫کوچکمان هم حکم شخصی را داشتم که عقلسسش را از دسسست داده اسسست و گساهي بسسه‬

‫‪51‬‬

‫عنوان فردي خائن مورد بر خوردهاي دشمنانه آنها واقع مي شسسدم و گسساهي نيسسز مسسورد‬
‫استهزاء قرار ميگرفتم‪.‬‬
‫من و همسرم چنسان شسسکنجه روحسي ميشسسديم و در تنگنسسا بسوديم کسه حستي خسانه اي‬
‫مناسب زندگي نيز به ما اجاره نمي دادند و از طرفي به من نيز ديگر کسي کار نمسسي‬
‫داد و خلصه مشکلت بسيار زياد که نوشتن آنها و ياد آنها درد آور است‪ .‬مسلمانهايي‬
‫که مي شسسناختم )ترکهسسا( ظسساهرا ً مسسرا تحسسسين مسسي کردنسسد از آنجسسائيکه روسسسري ام را‬
‫درست سرمي کردم و نماز مي توانستم بخوانم اما از طرفي هميشسسه تحقيسسر آنهسسا را‬
‫احساس ميکردم‪ ،‬زيرا که من به عنوان کسي که در آلمان متولد شده بسسود بهسسر حسسال‬
‫آلماني محسوب ميشدم که فقط مسسذهبش را تغييسسر داده بسسود‪ .‬بسسا ايسسن حسسال از جسسانب‬
‫آلماني هاي مسلمان به خوبي مورد قبول واقع مي شدم که فکسسر ميکنسسم علتسسش ايسسن‬
‫بود که آنها هم ظاهرا ً با همان مشکلت من مواجه بودند و دست و پنجه نرم ميکرنسسد‪.‬‬
‫بطور کلي اسلم از نظر روحي تغيير مثبتي بر روي من داشت ‪ .‬البته قابل ذکر است‬
‫ايمان به اسلم در يک چنين جامعه اي ‪ ،‬شديدا ً با عکس العمسسل هسساي منفسسي مخالفسسان‬
‫همراه است ‪ .‬البته طبيعي است که براي يک مسلمان مشکلت اجتماعي نبايد معيسسار‬
‫و ارزش باشد و من اينها را فقط از باب تذکر براي کساني ميگويم کسه نعمسست اسسسلم‬
‫را در اختيار دارند و قدر آنرا نميدانند و يا از آن بهره درسسستي نميبرنسسد‪ .‬شسسايد دانسسستن‬
‫اين مطلب که ما افرادا مسيحي که مسسسلمان ميشسسويم بسسراي ديسسن و ايمسسان خسسود چسسه‬
‫مشکلتي را بايد متحمل شويم براي اينگسسونه افسسراد پنسسدي باشسسد کسسه بسسه خسسود بياينسسد و‬
‫بيهوده سيستمهايي را که هيچ هسسدفي بجسسز بسسه انحطسساط کشسسيدن ارزشسسهاي اخلقسسي و‬
‫انساني ندارند‪ ،‬حتي اگر بظاهر از صنعت پيشرفته بر خوردار باشند را سمبل خسسويش‬
‫قرار ندهند‪ .‬خداي سبحان را شسسکر ميکنسسم کسسه مسسا را شسسامل رحمسست خسسود قسسرار داد و‬
‫امکاني برايم بوجود آورد که سالهاي باقيمانده عمرم را با روشني حاصسسل از ايمسسان و‬
‫خدمت در راه او بگذارنم‪.‬‬
‫من به عنوان مسلمان خود را در زمره مسلمان هايي مي دانم کسسه نسسه تنهسسا آرزوي‬
‫يک زندگي صحيح به روي زمين را داردند و از آن حرف مي زنند بلکه واقعسا ً سسعي در‬
‫پياده کسسردن اسسسلم در تمسسامي مراحسسل زنسسدگي خسسود دارنسسد وبسسه دنبسسال ايجسساد وبرپسسايي‬
‫حکومت اسلمي در سرتاسر جهان هسسستند‪ .‬خسسدا را سسسپاس کسسه خسسواهران و بسسرادران‬
‫مسلمانم اين چنين فعال هستند و در برابر تهاجم شيطان مقاوم هستند و هيچ مسسانع و‬
‫مشکلي آنها را سست و متزلزل براي برپايي قوانين اسلم نمي کند‪.‬‬
‫)اينگيريد (سعيده ‪ 1998‬آلمان غربي هامبورگ‬

‫قصهء مسلمان شدن خواهرمسلمان ما کريستينا)فاطمه(‬

‫حفظهاال تعالى‬

‫راه من به سوي اسلم‬
‫درست در اواسط زنده گي ام با اسلم آشنا شدم و آنرا يافتم وحسسال کسسه از دور بسسه‬
‫آن مي نگرم مفهوم عميق آنرا متوجه مي شوم ‪ .‬ايمان مانند ميوه آويزان بسسه درخسست‬
‫نيسسست و از امسسروز بسسه فسسردا پيسسدا نمسسي شسسود مسسن بسسه ايسسن امسسر شسسديدا ً ايمسسان دارم‪.‬‬
‫همانطوريکه شنيدن و ديدن همراه ما متولد مي شود استعداد به ايمان داشتن نيسسز بسسا‬
‫ما متولد ميشود و همانند هر چيزي جانداري در ما رشد پيدا مي کند ‪ .‬دوران مدرسسسه‬
‫‪52‬‬

‫من همزمان با جنگ جهاني دوم و استقرار رژيم هيتلسسر بسسود‪ .‬پسسدر مسسادرم مسسرا بسسه يسسک‬
‫مدرسه خصوصي فرستادند تابه اين طريق مسسرا ازخطسسرات موجسسود حفسسظ کننسسد‪ .‬ايسسن‬
‫مسئله باعث شد که از تبليغات و نفوذ شديد و زشت رژيم د رامان باشم و امسا نسسه از‬
‫هجوم انها که در سن ‪ 16‬سالگي عليرغم همه مراقبتها بدست گشتاپو افتادم ‪.‬‬
‫نياز به زنده ماندن و ترس و وحشتي که طي اين سالها برمن مستولي شسسده بسسود ‪،‬‬
‫آنرا امروز به عنوان يک موفقيت و پيروزي در زنده گي ام مي بينم ‪ .‬همين بيم و اميد‬
‫بود که با عث شد خيلي زود دريابم که در زنده گي چه چيزي اهميت دارد و چه چيزي‬
‫بي ارزش است و سعي به خدمت درايسسن راه کسسردم و حسستي انتخسساب شسسغل آينسسده ام‬
‫متاثر از تجربياتم شد و احساس کردم که شغل اينسسده ام مسسي بايسسستي در خسسدمت بسسه‬
‫زنده گي و هستي باشد‪ .‬اما يک تصادف بسسسيار سسخت تمسامي روياهسا و ارزو هسايم را‬
‫خراب کرد و اين طور به نظر مي امد که همسسه چيسسز بسسراي هميشسسه بسسه پايسسان رسسسيده‬
‫است اما هنگامي که توانستم بر مشکلت ناشي از اين تصادف فائق بيايم راه روشن‬
‫ديگري برايم باز شد و جاده زنسدگي دوبساره آمساده بهسره بسرداري شسده بسود ‪ .‬مسن بسه‬
‫عنوان دبيريک دبيرستان کار خود را شروع کرده و پسسس ازمسسدت کوتسساهي بعسسد از ايسسن‬
‫جريان بطور شگفت انگيزي دعوت به فرانسه شدم وآشنائي بسسا دوسسستي کسسه بسسا عسسث‬
‫شد فرانسه به عنوان دومين وطن من محسوب شود ‪.‬‬
‫‪ 12‬سال بعد يکبار ديگر در المان شروع به کار کردم اين بار در يک شهر ديگر و باز‬
‫با انسان هاي ديگري سرو کار داشتم و اينبار به طرف کار هاي اجتمسساعي روي آوردم‬
‫تا بتوانم بيشتر خدمت کنم ‪،‬چيزي که هميشه ارزويش را داشتم و از ايسسن طريسسق بسسود‬
‫که يک روز براي اولين بار با مسلماني آشنا شدم ‪ .‬البته آنهم نسسه د ردفسستر کسسارم بلکسسه‬
‫درخانه يکي از همکارانم که او نيز بسسراي اوليسسن بسسار يسسک مهمسسان مسسسلمان داشسست‪ .‬از‬
‫آنروز به بعد ملقات ها و گفتگو هاي زيسسادي بيسسن مسسا رد بسسدل شسسد و در هسسر ملقسسات و‬
‫مهماني دوستان جديد و همسايگان و فاميل نيز بسسه ان اضسسافه ميشسسدند‪.‬و دسسست آخسسر‬
‫ديگر بجاي اينکه بسه دفستر کسارمن مراجعسه کننسد ‪ ،‬مسستقيم بسه خسانه ام مراجعسه مسي‬
‫کردند ‪ .‬د راوايل محور گفتگو بيشتر در ارتباط با پند هايي بود که در رابطه بسسا شسسغل‬
‫خود به آنها مي دادم و کارهاي اداري که برايشان انجام مي دادم ‪ .‬تا اينکه رفته رفتسسه‬
‫اين ملقات ها حالت شخصي تر بخود گرفتند‪ .‬بالخره شروع به يادگيري زبسسان ترکسسي‬
‫کردم و برسرميزآنها غذا مي خوردم وزماني که آنها ميهمان من بودند تمام دستورات‬
‫غذايي آنها را نسبت به حلل بودن مواد غذايي رعايت مي کسسردم و بسسدنبال آن شسسروع‬
‫به روزه گرفتن کردم ‪ .‬ديگر مدت زيادي بود با آنها دوست بودم اما هميشسسه احسسساس‬
‫کمبودي در خويش ميکردم و زماني که بالخره براي خسسودم يسسک قسسرآن خريسسدم هيسسچ‬
‫اطلع نداشتم که اين کتاب چگونه زندگي مرا دستخوش تحسسولت خواهسسد کسسرد‪ .‬هسسدف‬
‫من از خريد اين کتاب فقط اين بود که از اين طريق با افکار و عقايد مردمي که رفته‬
‫رفته زندگي مرا شکل ميدادند آشنا شوم و به اين صورت احساسات و رفتار آنهسسا را‬
‫درک کنم و اين قدم کوچک به راهي بلنسسد و طسسولني ختسسم شسسد‪ .‬از آنجسسايي کسسه قسسرآن‬
‫کتابي همانند کتابهاي معمولي نبود ‪ ،‬باعث تحول دروني من و نهايت حرکت و هسسدايتم‬
‫بسوي نور شد‪.‬‬
‫اپتداء بدون اينکه چيزي به کسي بگويم شروع به خواندن قرآن کسسردم قبسسل از آنکسسه‬
‫حرفي بزنم ميبايستي خيلي مطمئن تر و محکم باشم تا بتوانم حرفسسي بزنسسم و هرگسساه‬

‫‪53‬‬

‫مسائل )ميان اسسلم و مسسسيحيت( در قسسرآن ميديسسدم بسي نهسسايت خوشسحال ميشسدم و‬
‫احساس راحتي ميکردم و در کار خويش شهامت بيشتري بدست مي آوردم ‪ .‬تا اينکه‬
‫دائما ً به تعداد سوالهايم افزوده ميشد و من هيچ کس را نداشتم که سوالتم را پاسسسخ‬
‫بدهد‪ .‬براي همين با خدا حرف ميزدم و دعا کردم بسسالخره تصسسميم خسسودم را گرفتسسم و‬
‫شهادتين را خواندم ‪ .‬يکروز يکشنبه يکي از دوستانم ترک برايم چيزي آورده بود‪ .‬بعسسد‬
‫از مدتي توضيح داد که سرراهش ‪ ،‬مقابل شيشه مغازه ايي بسسه تماشسسا اسسستاده بسسوده‬
‫است که زني دخترش را که مقابل شيشه مغازه استاده بسسوده بسسا دسسست کشسسيده و بسسا‬
‫اشاره بطرف او گفته بيا بريم اينهم يک از آنهاست!‬
‫دوستم خيلي عصباني بود و مرتب ميگفت ‪ :‬مگر ما چه هستيم" و خيلسسي عصسسباني‬
‫بود و از شدت عصبانيت متوجه نبود که همه را نيز ترکي ميگويد ‪ .‬بسسه ناگهسسان بسسه مسسن‬
‫نگاهي کرد و گفت ‪ :‬راستي تو چي ‪ ،‬عقيده تو چيسست ؟ وقستي کسه مسن بسه خسانه ات‬
‫ميآيم ؟ آيا براي تو هم من فقط کارگري هستم که تو به حل مشکلتش کمک ميکنسسي‬
‫يا يک خارجي ؟ به او گفتم ‪:‬‬
‫هرکسي که به خانه من بيايد ‪ ،‬مهمان اسسست ‪ ،‬بسسه عبسسارتي ميهمسسان و دوسسست‪ .‬امسسا‬
‫وقتي که او رفت و با خود تنهسسا شسسدم ‪ ،‬سسساعتها بسسه ايسسن موضسسوع فکسسر کسسردم شسسديدا ً‬
‫احساساتم جريحه دار شده بود‪،‬گويي کسي به من تسوهين کسرده و متساثر از وقسايع بسه‬
‫خود فکر ميکردم و تصميم گرفتم کار جديدي را شسسروع کنسسم کسسه در واقسسع هيسسچ گسسونه‬
‫اطلعي نيز از آن نداشتم‪.‬‬
‫در طي مدت کمي زبان ترکي را خيلي خوب ياد گرفتم‪ .‬يک روز شخصي حرفي به‬
‫من زد که از آن به بعد آنرا هيچ فراموش نکردم ) خداوند در همه احوال نسساظر و بسسا‬
‫توست( و من اسلم آوردم‪.‬‬
‫اين حرف مرا چنان تکان داد که گويي حرف آخر بود‪ .‬به اين ترتيسسب زنسسدگيم طسسور‬
‫ديگري شد مي بايستي خيلي از فعاليتها و کارهايم را کنار بگذارم خيلي از انسانها يي‬
‫که قبل ً در زندگي ام بودند از دسسست دادم ‪ ،‬از آنجسائيکه قسسادر بسه تغييسر و حرکست آنهسا‬
‫بسوي حق نبودم زيرا کسسه هسسدايت تنهسسا دسسست او اسسست و او هرکسسه را خواهسسد هسسدايت‬
‫ميکند‪.‬‬
‫برخوردهاي مغرضانه بعضي افراد که در حاشيه اسسستاده بودنسسد آنچنسسان برايسسم مهسسم‬
‫نبود ‪ ،‬از آنجائيکه آنها ديگر در زندگي من همانند بيگانه اي بودند ولي از اينکه بسسا ديسسن‬
‫جديدم عده اي از نزديکانم را ناراضي کرده بودم ‪،‬کمي در رنج بودم کسسه آنهسسم شسسکر‬
‫خدا بعد از مدتي برطرف شد ‪ ،‬با يک انجمن اسلمي آشنا شسسدم و قسسول همکسساري بسسه‬
‫آنها دادم ‪ .‬آنها کتابهاي مختلفي را براي ترجمه برايم مي فرستادند ‪.‬‬
‫نمي دانم چقدر از راه رفته و به آخرت نزديک شسسده ام و امسسا دوسسست دارم کسسه بسسا‬
‫تمام وجود در راه او قدم برداشته و در اين راه خدمتگزار باشم‪.‬‬
‫کريستينا ) فاطمه ( ‪ 1990‬مونيخ آلمان غربي‬

‫‪54‬‬

‫قصهء مسلمان شدن خواهرمسلمان ما ليل‬

‫حفظهاال تعالى‬

‫بنام خداوند بخشاينده و مهربان‬
‫اسم من ليل است‪ 33 .‬ساله ‪ ،‬آلماني الصل و متولد ها مبورگ هستم‪ .‬در خسسانواده‬
‫مذهبي بزرگ شده ام‪ .‬از کودکي بسا مسسذهب رابطسسه داشستم و تربيست مسذهبي داشستم‪.‬‬
‫راسسستش در دوران کسسودکي ام حسسادثه پسسر اهميسستي و جسسود نسسدارد و حسسدودا ً از سسسن ‪15‬‬
‫سالگي اولين سئوالها و چرا ها در ذهنم جرقه زد‪ ،‬اما اهميت زيادي به آنها نمي دادم‬
‫‪ ،‬چرا که من نيز همانند اکثر جوانان کشور هاي جوامع غربي در دوران سن ‪ 15‬تا ‪17‬‬
‫سالگي ام را با دوستي هساي بيهسوده و پسوچي گذارانسدم و مسدام از ايسن پسارتي بسه آن‬
‫پارتي مي رفتم و از آنجائيکه کمي چاق بودم براي به اثبات رسانيدن موجسسوديت خسسود‬
‫بيشتر از ديگر دختران همسن خويش مجبور به رسيدن به وضع ظسساهري خسسويش مسسي‬
‫شدم‪ .‬در جوامعي که معيار شکل ظاهري زن مي باشسسد ‪ ،‬زنسسدگي کسسردن کسسار آسسساني‬
‫نيست و انسان مرتب مورد اذيسست و آزار و تمسسسخر دانسسش آمسسوزان ديگسسر قسسرار مسسي‬
‫گيرد‪ .‬در اين جامعه دوست پيدا کردن بسسسيار مشسسکل اسسست و اگسسر انسسسان قصسسد کسسار‬
‫کردن داشته باشد‪ ،‬آن نيز مشکلتي ديگر به همسسراه دارد‪ .‬از قبيسسل اينکسسه در همسسه جسسا‬
‫امکان کار براي او وجود ندارد‪ .‬در سن ‪ 17‬سالگي براي اولين بسار از اسسسلم مطسسالبي‬
‫شنيدم و خيلي اتفاقي قرآني بدستم رسيد‪ .‬خيلسسي زود شسسروع بسسه خوانسسدن آن کسسردم‪.‬‬
‫آشنايي با کتاب انجيل اين امکان را برايم بوجود آورده بود که سريع تر وبهتر قرآن را‬
‫فهميده و به اشتباهات موجود در انجيل پي بسسبرم‪ .‬و چسسون خسسود رشسسد مسسذهبي داشسستم‬
‫بلفاصله به محض درک اشتباهات مذهب خويش آنرا کنسار گذاشستم‪ .‬از طرفسي برايسم‬
‫خيلي جالب بود که مسلمانان در واقع هم مسيحي بودند هم يهسسودي ‪ ،‬از آنجسسا کسسه در‬
‫اسلم مسيحت و يهوديت انکار نشده بود و در واقع سه مذهب در يک مذهب کامل تر‬
‫شده بودند‪ .‬با خواندن قرآن خيلي از چرا ها که راجع به مسيحيت از قبيل تثليث و بسسه‬
‫صليب کشيدن عيسي مسيح براي پاک شدن گناهان‪ ....،‬وجود داشت برايم حل شد و‬
‫آيات قرآن برايم ادله روشني بود‪ .‬مسئله ديگر نقش زن و جايگاه او در اسلم بود که‬
‫شديدا ً مرا تحت تاثير قرار داد‪ .‬ايسن کسسه زن مسسسلمان ارزشسسش بسسه زيبسسايي ظسساهري و‬
‫اندام او بستگي ندارد و قرب و ارج او در تقسسوي و پسساکي و صسسداقت او نهفتسسه اسسست ‪،‬‬
‫بسيار برايم قابل توجه بود‪ .‬درست همانند همان ارزشهاي که در حضرت مريم وجسسود‬
‫داشت ‪ .‬از اينکه به من نيز امکان رسيدن بسه مقسام معنسوي داده مسي شسد و از اينکسه‬
‫درها را به روي هر کسي که اهل عمل باشد باز مي ديدم احساس هويت مي کسسردم ‪.‬‬
‫من در جامعه ضربه هاي زيادي به لحاظ قيافه ظاهري متحمل شد بودم و کلم قسسرآن‬
‫راجع به زن برايم کامل ً به اثبات رسيده بسسود و ايسسن بسساعث شسسد کسسه شسسکر خسسدا سسسريع‬
‫مذهب اسلم را پذيرفتم و مسلمان شدم‪ .‬اما مسلمان شدنم به منزله پايسسان تحقيسسق‬
‫و برسي بيشتر نبود و از آن به بعد از قلب و جان مشغول خواندن و بررسي کسسردن و‬
‫آيات قرآن شدم‪ .‬من در طول دوران زندگيم بدنبال حق و حقيقت ميگشسستم و خسسدا را‬
‫‪55‬‬

‫شکر که هميشه نيز آنرا مي يافتم‪ .‬مذهب اسسسلم بسسه انسسسان آرامسسش و صسسلح درونسسي‬
‫عطا ميکند‪ ،‬چيزي کسسه انسسسانهاي اروپسسايي و غربسسي بسسه لحسساظ اضسسطراب و اسسسترس و‬
‫محدود بودن وقت زندگي ماشيني از آن بي بهره هستند‪.‬‬
‫ديدن افراد مسلمان فقير که در عيسسن فقسسر از آرامسسش و صسسلح درونسسي بسسر خسسوردار‬
‫بودند و در عين دست تنگي احساس رضايت و خوشبختي مي کردند نيز ‪ ،‬يکسسي ديگسسر‬
‫از مسائل بسيار موثر در هدايت من بود زيرا که در جامعه خودم درست برعکس اين‬
‫چيز را تجربه کرده بودم ‪ .‬تحقيقات بيشتر و مطالعه بيشتر و مطالعه بيشتر راجسسع بسسه‬
‫مقام زن و حجاب او مرا در اعتقاداتم راسخ کرد و تقريبا ً پس از مدتي حجسساب را نيسسز‬
‫با اعتقاد محکم بسر کردم ‪ .‬پيش خودتان مجسم کنيد که يک زن غربي با بسر کسسردن‬
‫حجاب درقلب برهنگسسي و در جسسائيکه برهنگسسي بسسه عنسسوان آزادي تبليسسغ ميشسسود‪ ،‬بسسا چسسه‬
‫مشکلتي مواجه خواهد شد و چه اراده قوي و ايمان را سخي لزم است ‪ .‬مردم مسسا ‪،‬‬
‫آلماني هاي مسلمان را به منزله افرادي که خيانت به فرهنگ و سيستم و مردم خسسود‬
‫کرده اند‪ ،‬مي نگرند و ملبسس شسدن بسه لبساس اسسلمي و حجساب يعنسي قيسام برعليسه‬
‫تمامي معيار ها وارزشهاي جامعه غربي و من فکر نمي کنم قيسسامي علنسسي تسسر از ايسسن‬
‫وجود داشته باشد‪ .‬اما معتقدم کسي که گفت من مسلمان هستم پس بايستي واقعسسا ً‬
‫تسليم امرخدا شود زيرا تبليغات برعليه اسلم و مکتسب اسسلم آنقسدر زيساد اسست کسه‬
‫مردم از حقايق ان بي خبر هستند حتي افرادي کسسه سالهاسسست خسسود را مسسسلمان مسسي‬
‫دانند هنوز نمي دانند که چه نعمتي و چه سعادتي نصيب آنهسسا اسسست‪ .‬مسسن ايمسسان دارم‬
‫بافساد وحشتناکي که درجوامسسع مسسا وجسسود دارد اگسسر مسسردم از حقسسايق اسسسلم و چهسسره‬
‫واقعي اسلم گاه مي شدند بي شک همگي مسلمان مي شدند چون مسسا شسساهد نتايسسج‬
‫ارزشسهاي غربسي بسوده ايسم خصوصسا ً آلمساني هسا کسه د ر ‪ 50‬سساله اخيسر بعسد ازآمسدن‬
‫امريکائي ها و تبليغ معيار هاي ضد انساني و ارزشهاي مادي به ايسسن فلکسست و هلکسست‬
‫اخلقي رسيده اند‪ .‬باسر کردن حجاب مجبور به از دادن کاري که با زحمت به عنسسوان‬
‫دستيار يک وکيل پيدا کرده بودم شدم ‪.‬قب ً‬
‫لگفتم که شکل ظاهري زن در جسسامع غسسرب‬
‫خيلي مهم است و تنها نداشتن اندامي زيبا خيلي از درها را بر روي انسسسان مسسي بنسسدد‬
‫چه برسد که شخصي روسري نيز بسر کند‪ .‬شايد برايتان جالب باشد که بشنويد حتي‬
‫هنگام خريد کردن گاهي اوقات دراين جوامع به اصطلح آزاد که شخص آزادي عقيسسده‬
‫دارد بخاطر حجاب به ما توهين مي شود و چقدر ما را مسخره ميکنند خصوصا ً وقسستي‬
‫مي فهمند که من آلماني هستم‪ .‬امسا شسايد بساور تسان نشسود کسه وقستي انسسان ازروي‬
‫عشق به خدا کاري انجام دهد حتي فحش خوردن وتوهين مردم کوچه و بازار برايسسش‬
‫شيرين ميشود در طي هميسسن دوران در سسسن ‪ 19‬سسسالگي ازدواج کسسردم و هسسم اکنسسون‬
‫صاحب پنج فرزند هستم که خدا را شکر همگي تربيت اسلمي دارند‪ .‬از آنجسسايکه مسسن‬
‫به عنوان مادر سنبل خوبي براي دخترانم بودم آنان نيز حجسساب مسسي گزارنسسدوخيلي بسسا‬
‫اعتماد بنفس درمدرسه و جامعه ازپس مشکلت ناشي از حجاب خود برمي آيند براي‬
‫مسلمانان غربي هيچ چيزي ناراحت کننده تر از ديدن افسسراد مسسسلمان ‪،‬خصوصسا ً زنسسان‬
‫مسلمان که ازنعمت پربهاي خود غافل هستند نميباشد‪ .‬انسانهايي کسسه سسسر چشسسمه را‬
‫در دست دارند و دنبال سراب روان هسسستند‪ .‬زنسسان مسسسلماني کسسه خسسود را در معسسرض‬
‫نمايش مي گذارند و متوجه نيستند که درواقع از شيطان پيروي مي کننسسد تسسازه گسساهي‬
‫چنان در عشوه گري افراط مي ورزند که پيشي برزنان غربي گرفتند بطور مثال ايسسن‬

‫‪56‬‬

‫آرايش ها غليظ که من درزنان مسلمان کشورهاي مانند ترکيه وايران يسسا اعسسراب مسسي‬
‫بينم اينجا فقط دربين يک عده مخصوص رايج اسسست وايسسن خيلسسي دردآورنسسد‪ .‬يسسا ديسسدن‬
‫چنين زناني ازايران که دريک سيستم ونظسسام اسسسلمي زنسسدگي ميکننسسد سيسسستيمي کسسه‬
‫برايش شکل ظاهري زن مهم نيست و زن براي کار کردن يا بدسسست آوردن مسسوفقيت‬
‫هاي اجتماعي مجبوربه استفاده ازاندام و شکل ظاهري نيسسست و تنهسسا تسسوان کسساري او‬
‫معيار است براي بسياري از افرادي که درکشور هاي اروپايي مسلمان ميشوند خيلسسي‬
‫درد آور و تعجب انگيز است‪ .‬حرکت مسلمانان ايران و انقلب اسلمي و رهسسبريت ان‬
‫جرقه اي در راه زندگي ما اروپايي ها بسوي اسلم بوده اسست‪ .‬حسال گساهي ازطريسق‬
‫خبر هاي منفي به حق رسيده اند وعده اي ديگرمثل من مستقيم با مطسسالعه مسسستقيم‬
‫راجع به انقلب اسلمي وايدئولوژي آن به سعادت مسسسلمان شسسدن نسسائل آمسسده انسسد از‬
‫نسل جوان انتظار ميرود که با مطالعه آرمان هاي انقلب وشناخت توطئه هاي جهاني‬
‫ازارمان هاي انقلب اسلمي کسسه خونهسسا برايسسش ريختسسه شسسده و بسساعث نجسسات هسسزاران‬
‫انسان درسراسر جهان شده است به نحو احسن دفاع کنند‪ .‬همان طور يکه قبل ً گفتم‬
‫من هميشه بدنبال حقيقت و تکامل بودم وفکر مي کنم بشکر خدا بلخره راهم را پيدا‬
‫کرده ام‪.‬‬
‫اگرچه به عنوان يک مسلمان آلماني درايسسن جسسا مشسسکلت بسسسيار زيسسادي را بايسسستي‬
‫متحمل شوم اما مشکلت انسان را کاملتر مي کند‪ .‬مسسا ازوجسسود يسسک نظسسام جمهسسوري‬
‫اسلمي درايران که سعي بر پياده کردن قونين اسلمي دارد بسيار خوشحال هسسستيم‪.‬‬
‫آرزو داشتم که سعادت زندگي در اين کشور برايم بوجود آيد‪ .‬البته قدر مسسسلم دردنيسسا‬
‫ماشيني و مادي امروز پياده کردن قوانين اسلمي براي يک نظسسام خسسالي از مشسسکلت‬
‫نخواهد بود اما همين قدر که اين سسسعي وجسسود دارد وسيسسستمي موجسسودات اسسست کسسه‬
‫براي بشريت ارزش قائل است در اين مقطع از زمان که سيستم ها هيسسچ هسسدفي جسسز‬
‫نسسابودي ارزشسسهاي انسسساني نسسدارد و درزيسسر لسسواي شسسعارهاي بشردوسسستانه بسسا اعمسسال‬
‫شيطاني قصد ازبين بردن تمامي معيار هاي اخلقي را دارند‪.‬خود ازمعجزه هاي الهسسي‬
‫است ما بايستي براستي شکر گذار باشيم و اين تنها خواست خدا بود کسسه مسسردي پيسسر‬
‫توانست به پشتيباني مسلمانان انقلبي شاه را بيرون کند و جمهوري اسلمي درسسست‬
‫شود‪ .‬رحمت خدا براو باد که با قيامش با عث تولد دوباره عسسده کسسثيري از انسسسانها در‬
‫جهان شد‪ .‬خدا يار وياور جانشين او امام خامنه اي باشد که بحق کسي شايسته تر از‬
‫او براي رهبري مسلمانان نيست مردي که سالها پيش با سخنان آتشينش در سازمان‬
‫ملل در جلوي چشم ستمگران جهسسان چهسسره هسساي آنسسان رابسسرمل کسسرد‪ .‬شسسما خسسواهران‬
‫وبرادران مسلمان انقلبي در ايران سمبل ما هستيد و نظام و رهسسبريت آن کسسه چشسسم‬
‫اميد ما است حفاظت کنيد و بدانيد که با دل و جان با شما ئيم ان شاالله کسسه خداونسسد‬
‫سعادت مسلمان شدن رانصيب افراد بيشستري بکنسد و اميسد اسست کسه شسما عزيسزان‬
‫هشيار باشيد و تحت تاثير زر وزيسسور دنيسسا و زنسسدگي بسسه اصسسطلح مسسدرن قسسرار نگيريسسد‪.‬‬
‫اطمينان به خدا را ازدست ندهيد خداوند به انسان نيرو عشق و ايمان مي بخشد اگسسر‬
‫که ما آن را خواهان باشيم‬
‫خواهرتان ليل ازآلمان آگست ‪1993‬‬

‫‪57‬‬

‫قصهء مسلمان شدن خواهرمسلمان ما جميله‬

‫حفظهاال تعالى‬

‫درسن ‪ 26‬سالگي به مذهب اسلم گرويدم آلماني الصل و اهسسل هسسامبورگ هسسستم‪.‬‬
‫من درتمام طول دوران زندگي ‪ 26‬ساله ام انسان مسسذهبي نبسسودم و زنسسدگي ام ماننسسد‬
‫ساير افراد اروپايي درخوشي و خوشگذراني پشت سر گذاشتم اما هميشسسه درزنسسدگي‬
‫خويش احساس خلء و کمبودي ميکردم با وجود تمام تلشي که دربرطرف کردن اين‬
‫خل زندگي خود داشتم باز هر روز ازروز پيش وضع روحي ام بدتر ميشد‪ .‬البته ظاهرا ً‬
‫انسان شادي بودم من درشرکتي کار ميکردم و از لحاظ مادي تمام چيزهسساي کسسه يسسک‬
‫انسان آرزويسسش را دارد داشسستم امسسا همسسه اينهسسا روح سسسرگردانم را آرامسسش نمسسي داد‪.‬‬
‫ازمسذاهب مختلسف چيزهسايي خوانسده بسودم امسا درهيسچ کسدام آنهسا گمشسده ام را پيسدا‬
‫نميکردم‪ .‬تا آن زمان با اسلم از طريق اخبار و تلويزيون ومطبوعسسات آشسسنايي داشسستم‬
‫نه بيشتر‪.‬‬
‫دراين ميان باپسر عربي آشنا شدم ايسن دوسسستي زمينسسه اي بسراي مطسالعه بيشسستر و‬
‫دقيق تر نسبت به اسلم ومسائل دنياي اسلم برايم بوجود آورد‪ .‬ازطرفسسي مسسسافرت‬
‫بسسه کشسسورهاي متعسسدد اسسسلمي داشسستم وسسسعي کسسردم ازنزديسسک بسسا ايسسن فرهنسسگ آشسسنا‬
‫‪58‬‬

‫شوم‪.‬تماشاي منظره زنان محجب‪ ،‬صداي اذان از مناره هاي مسسسجد گسسويي روح مسسرا‬
‫تکان مي داد بعد از برگشت از مسافرت ها شروع به مطسالعه قسران کسردم وهسر چسه‬
‫بيشتر ميخواندم احساس مردم که وضع روحي ام روز به روز درحسسال بهبسسودي اسسست‪.‬‬
‫تااينکه شبي درخواب ندايي شنيدم گويي خداي سبحان با من سخن مي گفت‪ :‬برخيسسز‬
‫وزندگي خود را تغير بده" ديگر جاي ترديد برايم باقي نمانده بود که گمشده ام را پيدا‬
‫کردم وبدين ترتيب به مذهب اسلم گرويدم‪.‬از آن پس با حضسسور در مسسسجد وشسسرکت‬
‫درجلسه هاي مذهبي سعي کردم اطلعات خود در زمينه اسلم را افزايش دهم‪ .‬پسسس‬
‫ازچندي باهمان پسر عرب ازدواج کردم همسسانطور يکسسه گفتسسم باخوانسسدن قسسران سسسعي‬
‫کردم که از نزديک با مسائل اسسسلم آشسسنا شسسوم وبسسا مطسسالعه آيسسه حجسساب وتفسسسير آن‬
‫مقايسه آن با زندگي گذشته ام و جامعه اي کسسه درآن زنسسدگي مسسي کنسسم حجسساب زن را‬
‫امري مقسدس ومحسافظ شخصسيت زن تشسخيص دادم و بسدون هيچگسونه ترديسدي انسرا‬
‫حفاظ خود قرار دادم‪ .‬حجاب ازديدگاه من حفسساظي بسسراي زن اسسست‪ .‬اينکسسه زن را در‬
‫برابر هر گونه آزار واذيت ونگاههاي ناروا متلکها وچشم هاي حريسسص وتجسساوزات و…‪..‬‬
‫حفظ ميکند مشکلي که امروزه شديدا ً گريبانگير جوامع به اصطلح پيشسسرفته صسسنعتي‬
‫شده و مسئولين غافل ازريشه يابي مسائل سعي دارند با اجسسراي قسسوانين جلسسوي آنسرا‬
‫بگيرند‪ .‬مگسسر مسسي شسسود بسسه گرسسسنه اي کسه گوشسست بريسسان درمقابسسل خسسود بسسدون هيسسچ‬
‫محدوديتي مي بيند گفت ازخوردن صرفنظر کن تازه اگر درجسسايي صسسرفنظر کنسسد ايسسن‬
‫گرسنگي درجايي ديگر بسر اوغلبسه مسي کنسد کمسا اينکسه درجسامعه غربسي شساهد فسساد‬
‫وفحشا و تجاوزات به انواع واقسام تجاوزات به کوچک و بزرگ وخورد وکلن هستيم‪.‬‬
‫به نظر من حجاب قدرت عجيبي به زن ميدهد گويي تسابلوئي اسست کسه بسه ديگسران‬
‫نهيب ميزند‪ :‬من نمي خواهم خود را درمعرض نمايش بگذارم‪ ،‬من شخصا ً ازلحظه که‬
‫حجاب بسرگذاشتم هيچ مشکلي ازلحاظ ان مزاحمت هايي کسسه ذکسسر کسسردم برايسسم رخ‬
‫نداد و بسيار جاي تاسف است که زنان مسلمان که مذهب اسلم ايسسن قسسدر برايشسسان‬
‫ارج وقرب قائل شده است شخصيت خويش را با پيروي ازفرهنگ غسسرب پسسايين اورده‬
‫و مقام والي خود را به سقوط مسسي کشسسانند‪ .‬بارهسسا درکشسسور هسساي مختلسسف بسسه زنسسان‬
‫مسلمان گفته ام چسسرا مکسستي راکسسه مقسسام زن را بسسه لحسساظ معرفسست فطسسرت وروح بسسا‬
‫عظمت او ونه به خاطر جسم او ارج ميدهد کنار گذاشسسته و پيسسروي ازفرهنسسگ غسسرب و‬
‫شعار غربي ميکنيد شما امکان شناختن حق وباطل را داريد چرا بسسدنبال باطسسل روانيسسد‬
‫واين براي يک زن مسلمان غربي واقعا ً درد آور است‪.‬‬
‫گاهي دلم مي خواهد فرياد بکشسسم وزنسسان مسسسلمان رااز سرنوشسست شسسومي کسسه در‬
‫نتيجه زندگي بي بند وبارو عريان دچار خواهند شد آگاه کنم اما افسوس کسسه ايسسن کسسار‬
‫مسير نيست‪ .‬شايد بياري خدا شما خواهر عزيزي که سرنوشت مرا مي خواني وهنوز‬
‫درگوشه ايي از دلت جذابيتي از فرهنگ و بي بندوباري غسرب وجسود دارد بخودبيسايي و‬
‫قدر شان ومنزلت خودت رابيشتر درک کني اي خواهرعزيز بدانيد که دشسسمنان اسسسلم‬
‫ازحجاب ما زنان مسلمان وحشت دارند شما اي عزيزان ايرانسسي بسسا حجسساب خسسود تسسان‬
‫دنيا را به لرزه درآوريد‪.‬زيرا تمامي تبليغات که برضد شسسما ميشسسود ناشسسي از وحشسستي‬
‫است که دنياي فاسد غرب ازپوشيده گي شما و رواج اسن پوشسسيدگي نسسه تنهسسا دربيسسن‬
‫ملت هاي مسلمان بلکه درقلب روپا و امريکا دارد‪ .‬شسسما سسسمبل زنسسان مسسسلمان دنيسسا‬
‫هستيد شمارا بخاطر خدا و بخاطر ما افراد مسلماني کسه چشسسم اميسسد بسه ايسن کشسسور‬

‫‪59‬‬

‫اسلمي داريم و بخاطر خودتان همجنان مقاوم در برابر دنيا و تهاجمات آنسسان بايسسستيد‬
‫که پيروزي آز آن استقامت کنندگان است ‪ .‬دنياي غرب بسسه سسسقوط اخلقسي رسسسيده و‬
‫هيچ تعليمي از جهت اخلقي و انساني براي شما ندارد‪ .‬شمايي کسسه مظهسسر اخلقسسي و‬
‫ارزشهاي اخلقي هستيد‪ .‬فرهنگ غربي که داعيه دار آزادي زن است تنهسسا متشسسکل از‬
‫برهنگي و بي بندو باري به گونه اي حيواني است هيچ چيز دروغ ‪ ،‬خيانت ‪ ،‬زنا ‪ ،‬از هم‬
‫پاشيدگي خانواده و ‪ ...‬براي شما بسه ارمغسان نخواهسسد آورد‪ .‬مقساوم باشسسيد و از ايسسران‬
‫اسلمي مرکزي دنيا اسلم بسازيد‪ ،‬قدر زندگي در زير سايه پرچم جمهسسوري اسسسلمي‬
‫را بدانيد‪ .‬زندگي در ايران اسلمي آرزوي ما است و کمک بسه ايسن نظسام و ظيفسه هسر‬
‫فرد مسلمان و آگاه است‪ .‬کسي که هميشه در دعاهايش به ياد شما و نظام اسسسلمي‬
‫و امام آن است‪.‬‬
‫خواهر تان برگيت ) جميله( از آلمان ) هامبورگ ( آگوست ‪1993‬‬

‫قصهء مسلمان شدن خواهرمسلمان ما زهفرا‬

‫حفظهاال تعالى‬

‫تمامي سسسپاس هسسا مخصسسوص خسسداي دو جهسسان اسسست‪ .‬رحمسست و درود او بسسر تمسامي‬
‫پيامبران و امامان معصوم و اهل بيت پيامبر اسلم باد‪.‬‬

‫‪60‬‬

‫در سال ‪ 1969‬در شهر برمن بدنيا آمدم‪ .‬پسسدرو مسسادرم کسسه بسسر روي کاغسسذ مسسسيحي‬
‫بودند و سروکاري با مذهب نداشتند و مسسرا نيسسز تربيسست مسسذهبي ندادنسسد و هيسسچ بخسساطر‬
‫ندارم که حتي يکبار درباره خدا با من صحبت کرده باشند حتي حال نيز سعي بسسر ايسسن‬
‫دارند که مرا از راه خود باز دارند و هرگاه با آنها راجع به مذهب صحبت مسسي کنسسم بسسه‬
‫گونه اي از صحبت شانه خالي ميکنند‪ .‬براي آنها غير قابل فهم است که يک انسان بسسه‬
‫اصطلح متمدن امروزي به چيزهسساي از مسسد افتسساده اي مثسسل ايمسسان بسسه خسسدا‪ -‬بسسه نظسسر‬
‫خودشان‪ -‬پايبند باشد‪.‬‬
‫البته با تمام اينها آنها در کوچکي مرا غسسسل تعميسسد دادنسسد و در ‪ 12‬سسسالگي مسسرا بسسه‬
‫کلس ديني‪ ،‬مذهبي فرستادند و هر ساله بابت مخسارج بسه کليسسا ماليسات مسي دادنسد‪.‬‬
‫البته شايد علت اصلي اين کارها ‪ ،‬همرنگي و هماهنگي با ديگران و شرکت در جشسسن‬
‫هاي با شکوه کليسا بود‪ .‬از همان موقع شک و ترديدي نسبت به تصسسويري کسسه از خسسدا‬
‫در مسيحيت وجود دارد برايم بوجود آمد‪ ،‬با وجوداينکه والدينم هيج توضيحي راجع به‬
‫خدا برايم نداده بودند‪ ،‬خود به قدرتي عظيم که همه چيز را آفريده و رهبري مسسي کنسسد‬
‫ايمان داشتم ‪.‬در کلس ديني از تصوير مهربان و رحيم بودن خسسدا بسسسيار خوشسسم مسسي‬
‫آمد خدايي که تمامي گناهان انسانها را مي بخشد و انسانها را دوست مي دارد‪.‬‬
‫همانطوريکه قبل ً گفتم از سن ‪ 12‬سالگي در کلس ديني شسسرکت کسسردم و از همسان‬
‫اوان اولين سوال ها در ذهنم مطرح شد‪ ،‬بطسسور مثسسال اينکسسه مسسسيح پسسسر خسسدا اسسست‬
‫چگونه مي شود که خدا پسر داشته باشد‪.‬‬
‫همچنين فهم مسئله اينکه ما گناهکار بدنيا آمده ايم‪ ،‬برايم بسيار ثقيل بود زيرا که‬
‫طبق اين اعتقاد حتي نوزاد تازه چشم به جهان گشوده نيز گناهکسسار بسسدنيا مسسي آمسسد‪ ،‬و‬
‫غسل تعميد به منزله پاک کردن او از گناهانش محسوب مسي شسد‪ .‬بسا خسود فکسر مسي‬
‫کردم که پس تکليف کودکاني که قبل ازغسل تعميد مي ميرندو يا والدين کافر دارنسسد‬
‫و آنها را غسل تعميد نمي دهد چه ميشد ‪ .‬بر طبق اين اعتقاد آنها گناهکار از دنيا مسسي‬
‫رفتند‪ ،‬آيا به جهنم مي رفتند و اگر اينطور است چرا بايستي يک کودک به جهنم برود؟‬
‫آخر مگر آنها چه کرده اند؟‬
‫آيا اين گناه بود که ما به عنوان انسان پاي بسسه عرصسسه وجسسود گذاشسسته ايسسم؟ دراينجسسا‬
‫بودکه ديدم تصوير رحيم و مهربان با اين گناهکسسار بسسودن انسسسان بهسسم مسسي خسسورد و در‬
‫تضاد کامل است‪ .‬اين چه خسسداي شسسقي بسسود کسسه حسستي کودکسسان را درآتسسش جهنسسم مسسي‬
‫سوزاند‪ .‬مسئله ديگر که برايم شک و ترديد ايجاد مي کرد خوردن نان به منزله جسسسم‬
‫مسيح و شراب به منزله خون مسيح بود‪ ،‬تصور اينکه واقعا ً جسسسم و خسسون مسسسيح را‬
‫مي خورم مرا به ياد شواليه هاي نزد بعضي اقوام و حشي مي انداخت‪ .‬هرچه بيشسستر‬
‫از تعاليم محبت ياد مي گرفتم ‪ ،‬به همان نسبت شک و ترديد بيشتري پيدا مسسي کسسردم‬
‫و ناراضي تر مي شدم و در مقابل سوالتي که در نتيجه ايسسن ترديسسدها مسسي پرسسسيدم ‪،‬‬
‫هميشه جواب ميگرفتم که اينها چيزي نيست کسسه بشسسود توضسسيح داده و بايسسستي آنسسرا‬
‫همينطور پذيرفت‪ .‬به اين ترتيب بود که با وجود شرکت در اين کلس ‪ 2‬ساعته‪ ،‬ديگر‬
‫برايم شکي باقي نمانده بود که هيج کدام از اين حرفها حقيقت ندارد و در واقسسع ايسسن‬
‫مسائل و سيله اي براي خنده و سرگرمي من و دوستانم شده بود ‪ ،‬چرا که مسسن تنهسسا‬
‫کسي نبودم که به پوچي اين اعتقادات پي برده بودم بلکسسه ‪ 27‬نفسسر از يسسک کلس ‪30‬‬
‫نفره يعني اکثريت بر اين عقيده بودند‪ .‬شسسرکت مسسا در ايسسن کلسسسها فقسسط بسسه خسساطر‬

‫‪61‬‬

‫قشاري بود که از طرف والدين ما در رابطه با شرکت در اين جشن ها و برانامه هاي‬
‫ديگر وجود داشت و ناگفته نماند که والدين ما خود به کليسا نمي رفتند‪ .‬و من نيز بعد‬
‫از اين کلس ديگر هيچ گاه قدم به کليسا نمي رفتند‪ .‬و من نيز بعد از اين کلس ديگسسر‬
‫هيج گاه قدم به کليسا نگذاشتم ‪ .‬سالها تا سن ‪ 18‬سالگي به گونه اي سپري شد کسسه‬
‫از درون شکسته شده و پاره پسساره بسسودم‪ ،‬و بسسدنبال گمشسسده اي مسي گشسستم کسسه نمسسي‬
‫دانستم چيست؟ مرتب از خودم سئوال ميکردم کسسه اص سل ًً بسسراي چسسه بسسدنيا آمسسده ام و‬
‫وجود من چه اثري دارد؟ نظام حاکم بردنيا را ظالمانه مي ديدم و از اينکه هيچ قدرتي‬
‫براي تغير دادن وضع موجود نداشتم احساس بسسدي داشسستم ‪ .‬البتسسه سسسعي ميکسسردم بسسا‬
‫شرکت درفعاليتهاي مختلف سسسازمان هسساي طرفسسداري حقسسوق بشسسر هماننسسد سسسازمان‬
‫حقوق بشر خود را تسلي دهم اما باز احساس دروني ام را نمي توانستم آرام کنسسم از‬
‫طرفي حس مي کردم که بايستي خدا وجود داشته باشد‪ ،‬اماينکه چگونه مي توانستم‬
‫او را بيابم‪ ،‬نمي دانستم ؟‬
‫به اين خاطر شروع به مطالعه مذاهب مختلف کردم البته از همان ابتدايي مطسسالعه‬
‫متوجه شدم که بسياري از آنها پوچ و تو خالي هستند‪ ،‬با آنهمسسه خسسدايان و مقدسسساتي‬
‫که داشتند مانند " بوديسم" و "پروتستان" با مذاهب ديگر همانند )بگسوان ( مطسالعه و‬
‫تماس نزديکتري برقرار کردم ‪ .‬خصوصا ً مذهب ) بگوان( که رهبرآن هندي بسسود علقسسه‬
‫ام را برانگيخت‪ .‬زندگي پيروان او شديدآ مراتحت تاثير قرار داده بود‪ ،‬ظاهرآ ً خيلي با‬
‫تفاهم و ساده گي مي کردند و خدا را شکر که اين کشيش به مذهب )بگوان( آنچنسسان‬
‫قوي نبود که وارد اين گروه شسسوم‪ .‬در آن زمسانه متاسسسفانه از تنهسسا مسسذهبي کسسه مطلسسع‬
‫نبودم و مطالعه اي راجع به آن نداشتم اسلم بود‪.‬آن زمان تحست تساثير تبليغسات سسوء‬
‫اسلم برايم مکتبي خشونت آميز بنظر مي رسيد که زنان در آن تحت ستم هستند‪ .‬به‬
‫مرور زمان دست از مطالعه راجع به مذهب برداشتم و از آنجائيکه مايل بودم زنسسدگي‬
‫مثمر ثمري داشته باشم شروع به گذاراندن‬
‫دوره پرستاري کردم‪ .‬با شروع اين دوره آنچنان کسسه مختسسص ايسسن شسسغل بسسود بيشسستر‬
‫انسان راجع به مضموم زندگي و مرگ ازخود سوال مسسي کنسسد امسسا چسسون جسسوابي نمسسي‬
‫يافتم سعي کردم به خود بقبولنم که مذاهب ساخته و پرداخته دست بشسسر هسسستند ئ‬
‫ازآن لحظه به بعد سعي کردم بسسه اصسسطلح اززنسسدگي خسسود لسسذت بسسبرم وبسسدين ترتيسسب‬
‫تمامي وقت آزاد در ديسکوتيک هاو‪ .....‬مي گذراندم‪ .‬درهمين ايام بود که بسسا همسسسرم‬
‫آشنا شدم‪ .‬شوهرم مسلمان بود اما نه مسلمان با عمل و فقط به خدا ايمان داشسست‪.‬‬
‫ازطرفي تنها تفاوت اوبا ديگر جوانان آلماني درنخوردن گوشت خوک ومشسسروب بسسود‪.‬‬
‫درآن زمان برخلف امروز ازاينکه او فرد مسذهبي نبسسود بسيارخوشسسحال بسودم البتسسه بسا‬
‫توجه به ان ذهنياتي که در اسلم داشتم‪ .‬وقتي که ميخواستم براي اولين بار به منسسزل‬
‫والدين همسرم بروم باتوجه به ذهنيات و تصورات بدي که ازاسلم داشتم فکر کسسردم‬
‫اگر مرا ببينند حتما ً رفتاري بد با من خواهند داشت ومرا دختر فاسدي خواهند دانست‬
‫که با پسرشان دوست شده است‪ .‬و به همين خاطر خود را براي خسسوردن يسسک مشسست‬
‫فحش و حرف بد اماده کرده بودم‪ .‬زيرا اين مورد براي يکي از دوستانم اتفاق افتسساده‬
‫بود اما درمورد من برخلف انتظارم همه چيز کامل ً برعکس شده آنها با مهر و محبت‬
‫عجيبي مرا پذيرفتند و تمامي تهمت ها رابه شوهرم خطسساب دادنسسد‪ .‬خسسانواده شسسوهرم‬

‫‪62‬‬

‫افسسراد مسسذهبي بودنسسد وسسسعي مسسي کردنسسد بسسه مسسسائل و قسسوانين اسسسلم عمسسل کننسسد‪.‬‬
‫رفتارومنش واجراي قونين مذهبي آنها حس کنجکاوي مسسرا برانگيخسست‪ .‬مسسادر شسسوهرم‬
‫زني متکي به نفس بودو دختران خود را نيز اين طور تربيت کرده بود‪ .‬درميان آنها نسسه‬
‫تنها خبري ازظلم وستمي که شنيده بودم نبود بلکه زندگي انهسسا بسسسياربا تفسساهم وخسسود‬
‫آنها انسانهاي با طمانينه اي بودند و رضايت وآرامش خاطر در چهره آنان مشهود بسسود‬
‫وبه همين خاطر فکر مي کردم پس چرا با وجسسود داشسستن آزادي کامسسل از همسسه کارهسسا‬
‫ازلباس پوشيدن گرفته تا مسافرت نمي توانم آن آرامشسسي را کسسه آنسسان دارنسسد داشسسته‬
‫باشم‪ .‬علت چيست که من خود را ازدرون خالي و مسستزلزل ميديسسدم و امسسا آنهسسا خيلسسي‬
‫راضي بودند‪ .‬هر چه بيشتر با آنها تماس برقرار مي کردم بيشتر شيفته حالت انها مي‬
‫شدم واين سوالت درذهنم بيشتر مطرح ميشد‪ .‬رفته رفته تمايل بسسه دانسسستن و آشسسنا‬
‫شدن با مکتب اسلم برايم پيداشد وبه همين خاطر قراني به زبان آلماني بسسراي خسسود‬
‫تهيه کردم و همچنين منابع ديگر راجع به اسلم‪ .‬هر چه بيشتر مطالعه ميکردم بيشسستر‬
‫ان حالت ازهم از گسيختگي و آشفتگي دردرونم کشته ميشد تا اينکه احسسساس کسسردم‬
‫گمشده خويش را پيدا کردم آن چيزيکه سالها بدنبالش ميگشسستم ودر پسسي آن هسسر دري‬
‫سرزدم اسلم بوده است اصل وحدانيت خدا شديدا ً مرا مجذوب کرده بود اينکسسه خسسدا‬
‫سه چيز دريک چيزيعني پدر‪،‬پسر وروح القدس نبوده اويکي اسسست و جسسزاو هيسسچ کسسس‬
‫نيسسست از طرفسسي مسسسائلي از قبيسسل برابسسري ‪،‬عسسدالت ‪،‬اتحسساد بسسرادري تفسساهم و تقسسوا‬
‫ازمسائلي بود که من تشنه را سيراب ميکرد اينکه انسان بدور ازنژاد مليت و جنسيت‬
‫اش موردباز خواست قرار ميگيرد و تمام انسانها درقبال خدا مسسساوي بودنسسد‪ ،‬شسسديدا ً‬
‫اشفته ام مي ساخت بدين ترتيب بود کسسه فهميسسدم عقيسسده ام راجسسع بسسه مفهسسوم ازادي‬
‫چقدر اشتباه بود من ازآزادي اينطور مي فهميدم که انسسسان قسسادر باشسسد هرکسساري کسسه‬
‫مي خواهد انجام بدهد بدون اينکه مقابل چيزي يا کسي مسئول باشسسد امسسا آيسسا امکسسان‬
‫اين امر بود؟‬
‫با اين تصور چگونه مي شد فکر کرد که آزادي فردي من مسسوجب ضسسرر رسسسيدن بسسه‬
‫ديگري شود و ازطرفي مسوليت انسان درمقابل خالقش چه مي شد هسسر چسسه بيشسستر‬
‫مطالعه مي کردم بيشتر احساس رضايت مي کردم وبه يکباره تمسسامي مشسسکلتم نيسسز‬
‫خود بخود ازبين رفتند‪ .‬ايمان به اينکه خداوند حاضر و ناظر بر کليه امور انسان است‬
‫در من آزادي بوجود مي آورد‪ .‬از اينکه فقط درقبال او مسئول بودم احساس آرامسسش‬
‫ميکسردم و از طرفسي خوشسحال بسودم کسسه متجسساوزين و زورگويسان بسسه کيفراعمالشسان‬
‫خواهند رسيد‪ .‬ايمان به خدا و اعتقاد به اسلم رفته رفته در من شکلي مسسي گرفسست و‬
‫رشد مي کرد تا اينکه بلخره به مذهب اسلم گرويدم‪ .‬حدود دو مسساه بعسسد از مسسسلمان‬
‫شدنم با شوهرم ازدواج کردم‪ .‬مسلمان شدنم براي اطرافيان بسسه منزلسسه شسسوکي بسسود‬
‫خصوصا ً براي پدر و مادرم که هيچ گونه رابطه اي با مذهب نداشتند احمقي محسسسوب‬
‫ميشدم که چشم بسته به قرون وسطي برمسسي گسسردد‪ .‬متاسسسفانه ايسن نسسه تنهسسا عکسسس‬
‫العمل والدينم بود بلکه تمامي افراد که با آنها سروکار داشتم مرا به چشم يک احمسسق‬
‫مي ديدند و چون روسري گذاشتم تحت تاثير تبليغات مسموم که در غسسرب نسسسبت بسسه‬
‫اسلم و زن مسلمان به خاطرحجاب او مي شود مرا تحت ظلم و ستم ميديدند‪ .‬حتي‬
‫عده اي باورنمي کردند که من آلماني هستم و مرا خسسارجي مسسي پنداشسستند‪ .‬البتسسه ايسسن‬
‫برخورد ها هيچ اثري برايم نداشت ولي اينهسسا را مسسي گسسويم تسسا زنسسان مسسسلماني کسسه از‬

‫‪63‬‬

‫نعمت زندگي درکشور اسلمي بهره مند هستند بدانند کسه بسسراي حفسظ ديسن و حجسساب‬
‫خود با چه مشکلتي روبرو هستيم‪ .‬مردم ما ظلمي که نسبت بسسه زن درجسسامعه غسسرب‬
‫مي شود را نمي بينند ظلمي که واقعا ً امکان ندارد انسان آن را ناديسسده بگيسسرد تقريب سا ً‬
‫برسر تمامي کيوسک هاي روزنامه فروشي واکثر تبليغات اجناس و کسسال عکسسس تمسسام‬
‫لخت ويا نيمه لخت زن وجود دارد‪ .‬جسم زن بازيچه دستهاي تيليغسساتي سسسرمايه داران‬
‫گشته و زن وسيله اي براي فروش اجناس درامده است وازطرفي حقوق به اصطلح‬
‫متساوي ميان زن و مرد هيچ چيزي به جز سوء استفاده اززن و ظلم به او نيست‪ .‬بسسه‬
‫زن اين گونه تلقين ميشود که حتما ً بايستي کاري خارج ازخانه داشته باشد کسسه درغيسسر‬
‫اينصورت فاقد ارزش خواهد بود‪ .‬حتي اگر اين کارتوالت شستن باشد البتسه اينکسه زن‬
‫کاري بلد باشد و شغلي ياد گرفته باشد بسسيار هسسم خسسوب اسست امسا درجوامسع غربسسي‬
‫بزرگترين و خطيرترين مسئوليت زن يعني پربيت کودکسسانه بسسه عنسسوان کسساري پيسسش پسسا‬
‫افتاده تلقي مي شسسود بطسسوريکه زن بسسراي بدسسست آوردن ارزش اجتمسساعي مجبسسور بسسه‬
‫کاربيرون از خانه ميشود حتي اگر اين کار پست ترين کارها باشد‪ .‬بسسه ايسسن ترتيسسب زن‬
‫دو برابر موظف به کارميشوديکي کارهاي خانه و تربيت کودک که خود بسيار سسسنگين‬
‫است وديگر کاربيرون به هر قيمتي که شده از طرفي نيز به مسسرد نيسسز ايسسن فکسسر القسسا‬
‫مي شودکه زن تو خود کار ميکند و خود موظف خرج و دخل خويش است ونتيجه اين‬
‫فکر تنها ماندن زن چه ازلحاظ روحي وچه ازلحاظ جسمي با باري از مشکلت است‪.‬‬
‫تمامي اين مسائل بجز بيماري هاي رواني و عصبي ‪ ،‬بسسي خسسوابي چيسسزي بسسراي زن بسسه‬
‫همراه نداشسته اسست ازيسک جهست کسار او در جسامعه وازطسرف ديگسر اومجبسور اسست‬
‫دررقابت هاي دايمي بازنان ديگر باشد تا از خانه مي بيند کم نداشته باشسسد و هميشسسه‬
‫بايستي با اين وحشت زندگي کنسد کسسه مبسسادا زن ديگسسري شسوهرش را بربايسسد‪ .‬فرهنسسگ‬
‫برهنگي غرب موجب شده که ازهر دو خانواده دريکي ازانها روابط نسسا مشسسروع وجسسود‬
‫داشته باشد و اگر خوب دقيق شويم مي بينيم ضربه نهائي ايسن وضسسيعت اسسسفبار تنهسا‬
‫متوجه زن مي شود آيا اين را تساوي حقوق مي گويند؟ در حاليکه حتي از نظر کاري‬
‫هنوز دربسياري ازکارخانه ها وادارات زن درمقابل کاري که مي کند نسبت به مرد در‬
‫مقابل همان کار حقوق کمتري را دريافت ميکند‪ .‬گاهي اوقات با خودم فکر ميکنم کسسه‬
‫مگر اينان عقل درسر شان نيست نمي بينند چگونه )برده(دسسست سياسسستها شسسده انسسد‬
‫وچگونه از جسم و کار آنها بهره کشي ميشود چرا ايسسن زنسسان متسسوجه نيسسستند کسسه چسسه‬
‫ضررهايي به خود‪ ،‬خانواده اشان و به بچه ه زده مي شود‪.‬‬
‫ً‬
‫هر ساله به تعداد جوانان معتاد افزوده ميشود درصد خودکشي هسسا خصوص سا دربيسسن‬
‫طبقه جوان وکودک مرتب افزايش مي يابد‪ ،‬حالت خشسسونت و تعسسدي واعمسسال جنسسايي‬
‫لابالي گرايي سير صعودي داشته و البته اين مشکلت به همين جسسا ختسسم نمسسي شسسود‪،‬‬
‫خشونت و تعدي بر عليه زنان و کودکان هر ساله بطور وحشتناکي افزايش مي يابد و‬
‫سالنه هزاران زن مورد تجاوزات جنسي قسسرار ميگيرنسسد ويسسا درمحسسل کسسار خسسود مسسورد‬
‫اذيت و آزار همکسساران مسرد خسسويش واقسع ميشسوند و گساهي نيسز مسسورد ضسسرب و شسستم‬
‫قرارمي گيرند‪ .‬خانه ها حمايت از زنان پر است از زناني که اکثرا ً بطسسور وحشسسيانه اي‬
‫يا از شوهران خود و يااز دوسسستان پسسسر خسسود و شسسريک هسساي زنسسدگي شسسان کتسسک مسسي‬
‫خورند و حتي کودکان هم ازاين خشونت بي نصيب نمانده اند‪.‬‬

‫‪64‬‬

‫سالنه هزاران کودک مورد بد رفتاري و تجاوزات جنسسسي قسسرار ميگيرنسسد نسسوار هسساي‬
‫مفتضح از اين گونه اعمال وحشيانه براي خوش گذراني افراد رواني تهيسه ميشسود آيسا‬
‫ميشود چنين جامعه اي جامعه آزاد و پيشرفته گفت؟ اين مسائل نتيجه سياسسست هسساي‬
‫اعمال شده در غرب است که بويي از شرم و حياء وجدان و ايمان نبرده اند‪.‬مروجين‬
‫فساد حجاب مارا مورد تمسخر قرار ميدهند ومعتقدند ما بايسسد خسسود را از قيسسد حجسساب‬
‫رها کنيم اما رهايي چه؟ براي چه؟ براي رسيدن به اين نقطه! نه خواهران عزيزم مسسا‬
‫آزاد هستيم ‪،‬آزاد از هسسر گسسونه تفکسسرات منحرفسسي کسسه مسسا را بسسه منزلسسه وسسسائل خسسوش‬
‫گذراني و نيروي ارزان مي بيند‪ .‬شما زنان مسلمان ايراني که بسا نيسروي اراده و ايثسار‬
‫خود کودکان و همسران تان را از زير يوغ ظلم و اسسستکبار شسساه و جهسسانخواران غسسرب‬
‫آزاد کرديد‪ ،‬بدانيد که بدون شما انقلبي بوجود نمي آمد شسسما را بخسسدا هوشسسيار باشسسيد‬
‫کسسه اينسسک بايسسستي بيسسدار باشسسيد کسسه تمسسامي هسسدف دشسسمن شسسما حجسساب مقدسسستان‬
‫است‪.‬صهيونيست جهاني براي ازبين بردن شسسما عزيسسزان از پسسا نخواهسسد نشسسست و بسسا‬
‫القاي شعار هايي مانند اينکه شما تحت ظلم هستيد وبايستي آزاد باشيد به مقسسابله بسسا‬
‫حجاب شما بر خواسته زيرا که حجاب را ماننسسد سسسنگي محکسسم درمقابسسل تسسوطئه هسساي‬
‫شيطاني خود مي بيند "فرنس فانون" جسسامعه شسسناس فرانسسسوي مسسي گويسسد‪ :‬زمسسانيکه‬
‫حجاب زن مسلمان الجزيره برداشته شد انقلب نيز به انحراف رفت‪.‬‬
‫پس عزيزان هوشيار باشيد که فرياد غرب براي به اصسسطلح آزاد کسسردن شسسما بهسسانه‬
‫اي بيش براي از پا در آوردن شما نيست‪ .‬اينان ته تنها اهميسستي بسسراي مسسوقعيت زن در‬
‫کشور هاي مختلف قائل نيستند بلکه حتي براي بشريت دل نمي سسسوزانند ايسسن شسسعار‬
‫ها فقط براي بازيچه قراردادن زن براي رسسسيدن بسسه اهسسداف شسسان اسسست‪ .‬آنهسسا بسسراي‬
‫رسسسيدن بسسه اهسسداف خسسود اززن سسسوء اسسستفاده ميکننسسد اگسسر بتواننسسد او را ميخرنسسد‪،‬‬
‫اگرخريدني نبود او را مي کوبند‪.‬پس باور نکنيد که آنها بفکر حقسسوق شسسما هسسستند آنهسسا‬
‫يوغ بردگي کشور شما را خواهان هستند درچشم ايشسسان شسسما بسسه حسسساب نمسسي آييسسد‬
‫حتي اگر خود تان را به شکل اينان دربياوريد‪ .‬عزيزان بيدار باشيد واز مسسن بسسه عنسسوان‬
‫يک خواهر مسلمان غربي اتان بپذيريسسد کسسه هيسسچ سياسسستمدار و طرفسسدار حقسسوق بشسسر‬
‫درغرب قادر نخواهد بود شما را آنقدر احترام وتکريم گويسسد کسسه امسسام خمينسسي شسسما را‬
‫گرامي داشته است از پاي ننشينيد ‪،‬بايد نگذاريم دشمن مارا خسته کنسسد بياييسسد بسسا هسسم‬
‫کودکاني تربيت کنيم که لرزه براندام دشمنان اسلم بيندازد‪ .‬مسسن دو فرزنسسد دارم کسسه‬
‫اميد وارم با ياري خدا ئ دعاي شما با وجود زندگي دريک نظام غير اسلمي از خامين‬
‫اسلم و کشور اسلمي شوند‪.‬‬
‫خواهرتان زهرا از برمن آلمان ‪1993‬‬

‫قصهء مسلمان شدن يک خواهر‬

‫قبل ازهر چيز حمد خداي سبحان را بجاي مي آورم که نعمت مسلمان بسسودن را بسسه‬
‫من ارزاني داشته و راه راست را به من نشان داده‪ .‬قبسسل از انکسسه مسسسلمان شسسوم از‬
‫اسلم نه هيچ مي دانستم ونه شناختي نسبت به آن داشتم ‪.‬در اين زمسسان حسستي وجسسود‬
‫خدا برايم مورد شک و ترديد بود‪ .‬درضمير خسسويش بسسا احسسساس پسسوچي وبسسي هسسدفي و‬
‫احساس اينکه گمشسده ايسي داشسته باشسم مسي جنگيسدم‪ .‬اوليسن بسار هنگساميکه انقلب‬
‫اسلمي ايران بوقوع پيوست باعث شد کمي کنجکاوانه تر با محيسسط اطسسراف برخسسورد‬
‫‪65‬‬

‫کنم‪ .‬قدرت مردم و پيروزي انها درمقابل شاهي که به ظاهر خيلي قدرتمند بود برايسسم‬
‫قابل تحسين بود اما نتيجه شخصي براي خود از اين حرکت نگرفتم تا اينکسسه بسسر خلف‬
‫ميل باطني ام همسرم با وقوع انقلب اسلمي و تحقيقات وسيعي که دراين خصوص‬
‫کرد اسلم اورد وباعث شد که من اسلم را در چند قدمي خود حس کنم‪ .‬من بسسدبيني‬
‫هاي زياد نسبت به مقام زن در اسلم حجاب او و همچنان واجبات دين از قبيسسل نمسساز‬
‫داشتم و مدت بسيار زيادي طول کشيد تا اينکه مفهوم اين قسسوانين اسسسلمي را روح سا ً‬
‫فهميدم و قلبا ً نيز اسلم اوردم‪ .‬تغيير رفتار مثبسست شسسوهرم و عکسسس العملهسساي واقعسا ً‬
‫مجذوب کننده دخترم که در آن زمان ‪ 5‬سسساله بسسود بطسسور مثسسال هنگسسام نمسساز خوانسسدن‬
‫شوهرم شديدا ً مرا تحت تاثير قرار داده و روح مرا براي تغيير دروني آماده مي کسسرد‪.‬‬
‫به وضوع ميديدم که اين مکتب يک جلوه و جذابيت خاصي دارد‪ .‬همچنيسسن مسسسلماناني‬
‫که من طي اين دوران با آنها آشنا شدم شکر خدا اين احساس مرا تقويت مي کردنسسد‬
‫و بدين ترتيب بود که آرزوي اين که به اين گروه ملحق شسسوم وبسسا آنسسان در جمسسع نمسساز‬
‫بخوانم هر روز از روز پيش درمن بيشتر مي شسسد‪ .‬امسسا از طسسرف ديگسسر اثبسسات مسسذهب‬
‫خويش از طريق حجاب که يکي از واجبات اسلمي بود و موجب علني شدن مسسذهب‬
‫جديدم مي شد‪ .‬برايم رعب آور و مشکل آفرين تصور مسسي شسسد‪ .‬بسسه عبسسارت ديگسسر از‬
‫نظر اجتماعي احساس مي کردم با اين نوع پوشش از سطح يک فسسرد تحصسسيل کسسرده‬
‫دانشگاهي به اصطلح به سطح يک کارگر تنزل پيدا مي کنم) البته فراموش نشود که‬
‫در فرهنگ ما اينطسسور انسسسانها را دسسسته بنسسدي مسسي کننسسد و ارزش انسسسان بسسه لبسساس و‬
‫تحصيل دانسگاهي و است نه تقوا معنسسويت و شسسناخت و آگسساهي ‪ ،‬آنزمسسان هنسسوز درک‬
‫نکرده بودم کسسه آگسساهي يسسک انسسسان نمسسي توانسسد در بدسسست آوردن يسسک مسسدرک خلصسسه‬
‫شود( ‪ .‬من تا آنزمان آنطور عادت کرده بودم که براي محيط خارج خود را زيبا کسسرده‬
‫و به اين صورت خود را زني متکي به خود و با شخصيت نشسان دهسسم تسا اينکسسه در اثسسر‬
‫تماس با زنان مسلمان متوجه شدم که اينسسان بسسه مراتسسب از اتکسساء بسسه نفسسس بيشسستري‬
‫برخوردار بوده و لباس حجاب را موجب افتخار و غرور خسسود مسسي داننسسد‪ .‬ضسسمنا ً ديسسدار‬
‫هايي که از مجروحين جنگي در بيمار ستانها داشتم و روحيه مقاوم صسسبر و آرامسسش و‬
‫روحيه شاد آنان با وجود جراحات سختي که داشتند شديدا ً مرا تحت تاثير قسسرارداد‪ .‬در‬
‫طي دوران بارداري سومين فرزندم بعد از مباحثات متعدد و تفکرات عميسسق و گفتگسسو‬
‫با يک روحاني بلخره قلبسم تکسساني خسورده و جسرات پيسدا کسسردم آشسسکارا اسسلم آوردن‬
‫خويش را اظهار کنم‪.‬‬
‫قبل از آنکه مسلمان شوم تنها در ديدار با درستان مسلمان روسري بسر مي کردم‬
‫اما بعد از مسلمان شدنم‪ .‬قدرت پيدا کردم کسسه حسستي در روز روشسسن تسسوي خيابسسان بسسا‬
‫افتخار روسري سرکنم ‪ .‬يکبار که پسسسر کسسوچکم را بسسه کورکسسستان مسسي بسسردم و بسسراي‬
‫اولين بار با حجاب با او به خيابان مي رفتم ‪ ،‬خيلي خوشحال شسسد و هميسسن بسسراي مسسن‬
‫پاداش بزرگي بود‪ .‬مي دانم که بدون کمک خداوند بزرگ هيچگاه قادر نبودم دست بسسه‬
‫چنين اقدامي بزنم و تنها لطف خدا بود که مرا قادر کرد يکباره حجسساب را بسسسر کنسسم‪.‬‬
‫امروز حجاب را به منزله حفاضي براي زن در ملء عسسام مسسي بينسسم‪ .‬بسسا حجسساب ‪ ،‬زن و‬
‫جود و روحش را براي خويش نگه مي دارد و آنها را بدين شکل از محيط خارج حفسسظ‬
‫ميکند حجاب حتي از عقده ها و حسادت ها در ميان زنان ممانعت مي کند‪ .‬چسسرا بايسسد‬
‫زني بخا طر اينکه از اندامي زيبا برخوردار نيست احساس حقارت و کسسوچکي کنسسد؟ و‬

‫‪66‬‬

‫ديگري بواسطه داشتن اندامي موزون و زيبا به ديگسسران فخسسر بفروشسسد و از مسسوقيعت‬
‫بهتري برخوردار باشد؟ چرا بايستي زن به جسمي که حسستي بسسدون هيسسچ گسسونه تلشسسي‬
‫بدست آورده ‪ ،‬فخر فروخته و يا از طريسسق آن احسسساس ضسسعف داشسسته باشسسد‪ .‬حجسساب‬
‫اسلمي بسدون آنکسه جسسم انسسان را بسه نمسايش بگسذارد ‪ ،‬تجلسي ارزشسهاي روحسي و‬
‫انساني افراد اس و اين چيزي اسسست قابسسل تحسسسين ‪ .‬اسسسلم در زنسسدگي مسسن تحسسولت‬
‫زيادي را ايجاد کرد‪ .‬در زمان دانشجويي و زندگي قبل از اسلم خيلي به دنيا و ماديات‬
‫سرگرم بودم و مرتب در حال سفر و عسوض کسسردن مبلمسسان منسسزل بسسودم و فکسسر مسسي‬
‫کردم اين چيزي است که براي من خسسوب اسسست ‪ ،‬و غافسسل بسسودم کسه بسسه مسسرور زمسسان‬
‫چقدر از خانواده خويش فاصله گرفته ام ‪ .‬در تمام برنامه هايم فقسسط )خسسود( مراعسست‬
‫مي کردم‪ .‬من والسسدين مرفهسسي داشسستم و هسسر چسسه مسسي خواسسستم برايسسم مهيسسا بسسود‪ .‬از‬
‫تحصيلت عاليه تا انسسواع ورزش و يسسادگيري آلت موسسسيقي و مسسسافرت هسساي خسسارج و‬
‫غيره‪ .‬موقيعت شغلي و اجتماعي پدرم باعث مي شد کسه مسن نيسز از مسوقيعت خسوب‬
‫اجتماعي بر خوردار بوده باشم و هيچ گونه نيازي در زندگي باشسسم‪ .‬مسسن هماننسسد ديگسسر‬
‫خواهر و برادرانم حتي دوران دبيرستان را در يک مدرسه مذهبي کاتوليسسک گذارانسسدم ‪،‬‬
‫اما رفاه زياد باعث شد که روحيه کمرنگ مذهبي که از دوران کورکي داشتم نتواند به‬
‫هنگام شروع تحولت و بحرانهاي روحي در زمان دانشگاه مرا ياري دهسسد و مسسن رفتسسه‬
‫رفته بکلي از مذهب کناره گرفتم و تنها چيزي که برايم باقي ماند ‪ ،‬يک نسسوع احسسساس‬
‫خلء و کمبود بود که مرا بدنبال يک گمشده نا آشنا مي کشانيد و امروز مسي دانسم کسه‬
‫اين جستجوي مداوم بدنبال آرامش و تسسسليم روح تنهسسا از طريسسق بينسسش ‪ ،‬اطمينسسان و‬
‫اطاعت در برابر خداوند سبحان بدست مي آيد‪ .‬وقتي که دچسسار مشسسکلي مسسي شسسوم ‪،‬‬
‫تنها ياد اوست که مرا تسلي مي دهد و برعکس زنسسدگي سسسابق خسسود‪ ،‬بوسسسيله اسسسلم‬
‫پشتوانه ايي محکم براي معيارهاي اخلقي دارم ‪ .‬قبل از اسلم تقريبا ً مذهب و اخلق‬
‫را به فراموشي سپرده بودم اما امروز به اين واقف هستم که با پيسروي از دسسستورات‬
‫اسلم مي توانم خود را حفظ کنم و همين امر باعث شده که بسه يسک آرامسش عجيسسب‬
‫روحي دست يابم‪ .‬با وجود اينکه اطاعت از دستورات ديني به هيچ وجسسه آسسسان نبسسود و‬
‫بطور مثال نماز هاي پنچ گانه در طول روز و رعسايت ايسن نظسم در روز هساي اول کسار‬
‫بسيار مشکلي بود و به هيچ وجه آسان نبسسود ‪ .‬امسسا امسسروز ايسسن دقسسايق نمسساز در روز را‬
‫وسيله اي ميبينم براي اينکه خود را از آشوبي که در اطرافسسم هسسست و از مشسسکلت و‬
‫بدي ها رها کنم و اين دقايق برگشت از دنيا ‪ ،‬آرامسسش عجيسسب بسسراي قلسسب و روح مسسن‬
‫است‪ .‬اسلم همچنين ديد مرا بسسه خسانواده و همسسسرم در تمسسامي جهسسات تغييسسر داد‪ .‬در‬
‫خال خاضر روابط بين زن و مرد در جوامع غربي دسسستخوش بحسسران شسسديدي اسسست ‪.‬‬
‫انجام روارط متعدد ‪ ،‬به آگونه اي که امروز در جوامع به اصطلح متمسسدن رايسسج اسسست‬
‫اين مهم يعني ) احساس وظيفه( و براي يکديگر بودن را شديدا ً بسه انحطساط کشسانده‬
‫اس و باعث خود محوري و تنيجتا يک خمودگي و پوچي شده است ‪ ،‬احساسي که در‬
‫اثسسر اسسستمرار بسساعث زوال بزرگسسسالن ‪ ،‬کودکسسان و جسسامعه از درون شسسده اسسست ‪ .‬در‬
‫اسلم و بستگي هاي خانواده گي ميان زن و مرد و تمسامي خسانواده درسسست برعکسس‬
‫نظام غربي است ‪ .‬و در عين حال بدون آنکه استقلل فردي ناديسسده گرفتسسه شسسود مسن‬
‫امروز به عنوان يک زن مسلمان خود را خيلي متقل تر اي گذشته مي بينم ‪ ،‬زنسي کسسه‬
‫در خانه وظيفه دامه تحصيل علوم و از سوي ديگر مقام باليي که براي زن و مادر در‬

‫‪67‬‬

‫اسلم وجود دارد ‪ ،‬از خيلي جهات با ارزشتر از گذشته مي بينم‪ ،‬با وجود اين از سوي‬
‫انسانهاي اطراف خويش به عنوان زني به من نگاه مسسي شسسود کسسه اسسستقلل و حقسسوق‬
‫خويش را از دست داده است ‪ ،‬زيرا که اينان تنهسا ارزش هساي ظساهري و سسطحي در‬
‫نظر شان وجود دارد‪ .‬همچنين روش تربيتي اسلم در مورد کودکان بسسسيار بسسراي مسسن‬
‫عالي بوده است خصوصا ً در جوامع که چنين معيار هايي وجسسود نسسدارد‪ .‬قبسسل از اسسسلم‬
‫اصل ً نمي دانستم چگونه فرزندان خود را تربيت بکنم و امروز روش سه دوره سني )‬
‫هفت ساله( کمک بزرگي براي ما بوده است ‪ .‬در خاتمه مايل هستم به مسسسله اي کسسه‬
‫از نظر من خيلسسي حسسائز اهميسست اسسست اشسساره کنسسم و آن اينکسسه در اسسسلم بسساز تمسسامي‬
‫سوالتي که در مورد زندگي مادي و معنوي انسان مطسسرح اسسست‪ ،‬پاسسسخهاي راهگشسسا‬
‫وجود دارد و من هيچ مکتب ديگري را نمي شناسم که چنين عقلنه ‪ ،‬متقسسن و ارضسساء‬
‫کننده باز همه مشسسکلت راه حسسل ارايسسه داده باشسسد‪ ،‬چسسه از جهسست خسسانوادگي ‪ ،‬تربيسست‬
‫کودکان ‪ ،‬بهداشت ‪،‬تغذيه و يا اقتصادي وسياسي و ‪ ........‬به طور مثال يک او ر توپسسد‬
‫اتريشي حرکات ما به هنگام نماز را تحت آزمايش قرار داد ‪ ،‬و به ايسسن نسستيجه رسسسيده‬
‫که اين حرکات ورزش بسيار مناسبي براي بدن است‪.‬‬
‫وقتي که تنها حرکات در نماز براي جسم انسانها چنين مدبرانه و پرمفهسسوم برنسسامه‬
‫ريزي شده است ‪ .‬هيچ کسسدام از ورزشسسها و حرکسسات ژيمناسسستيک و يوگسسا در رابطسسه بسسا‬
‫جسم و روان که در عرب وجود دارند نمي توانند اين اثر همه جسسانبه را بسسدنبال داشسسته‬
‫باشند‪ .‬آن خدايي که اين نماز را به ما عطسسا فرمسسوده اسسست ‪ ،‬مسسسلما ً بايسسستي کسسه بسسه‬
‫جسم ‪ ،‬روح و روان ما اشراف کامل داشته باشد و طبيعي است کسسه او از همسسه بهسستر‬
‫ما را ميشناسد‪ .‬از انجايکه او خالق ما سات خدايي که اگر بوجود او ايمان داشته و از‬
‫امکاناتي که براي ما بوجود آورده استفاده کميم و خو را به او نزديک تر کنيسسم‪ ،‬نتيجت سا ً‬
‫آرامسسش ‪ ،‬اطمينسسان و خوشسسبختي را بدسسست خسسواهيم آورد‪ .‬چسسه در ايسسن دنيسسا و چسسه در‬
‫آخرت‪.‬‬
‫به اين اميد که به رحمت خودش چشم تمامي انسانها بر روي حقسسايق و ارزشسسهاي‬
‫واقعي بگشايد و ما را مشمول رحمتش قرار دهد‪.‬‬
‫انشاء الله‬
‫خداوند حافظتان باد‪.‬‬
‫خواهر تان فاطمه ) آنجل ( هرمن ‪ ،‬اتريش آگوست ‪1993‬‬
‫الترور)زينب(‬
‫رحمت ودرود خدا بر تمامي شسسما خيلسسي خوشسسحالم ازاينکسسه فرصسستي بدسسست امسسده‬
‫است تا بتوانم شرح حال خسسود بسسسوي اسسسلم را بسسراي خسسواهران وبسسرادران مسسسلمانم‬
‫بازگو کنم ‪.‬‬
‫اسم من والترور‪-‬زينب ال هوال است ومتولد سال ‪ 1943‬هستم به عبارت ديگر در‬
‫دوران جنگ جهاني دوم بدون پد روبا فقري زياد بزرگ شده ام از انجايکه خسسانواده ام‬
‫طي دوران جنگ وتورم ناشي از ان تمام هسستي خسود را از دسست دادنسد مسا مسدت ‪7‬‬
‫سال تمام د رمخروبه هاي جنگي زندگي ميکرديم‪ .‬در تربيت دوران کودکي ام مسسذهب‬

‫‪68‬‬

‫هيچ گونه نقشي نداشت و اما جداي از اين امر بسسه عنسسوان يسسک کسسودک شسسديدا ً خسسدا را‬
‫احساس مي کردم و اين سواي تعليمي بود که کليساي کاتوليک آمسسوزش مسسي داد‪ .‬در‬
‫سن ‪ 16‬سالگي به اين کلمات که زندگي مشترک ماتا زمانيکه مرگ ما را از هم جسسدا‬
‫کند ادامه خواهد داشت ازدواج کرده و در سن ‪ 17‬سالگي مادر يک دختر کوچک بودم‬
‫و درسن ‪ 28‬سالگي بخاطر هرزگسسي و خيسسانت هسساي مکسسرر همسسسرم از او جسسدا شسسدم‪.‬‬
‫درطي دوران زناشوئي هميشه شاغل بودم‪ .‬در اوائل بخاطر نيسازي کسه وجسود داشست‬
‫وبعد ها از روي حس برتري جويي که نا خود آگاه به همه زنان ديکتسسه ميشسسد‪.‬اوائل بسسه‬
‫عنوان يک نيروي دفتري ساده کار خود را شروع کردم و با گذشت زماني ولياقتي کسسه‬
‫از خود درکار نشان دادم به منشي مدير ارتقا يافتم وبه همان نسبت درآمد ماهسانه ام‬
‫افزايش يافت که در نتيجه باعث خواسته هاي زياد درمن شد ومرتسسب بسسدنبال تجملت‬
‫و غذاي بهتر‪،‬مبلمان زيباتر‪ ،‬لباسهاي گران قيمت وغيره افتاده بودم اما اگر چسسه همسسه‬
‫چيز داشتم به ان رضايتي که مسسي بايسسست دسسست پيسسدا نمسسي کسسردم‪ .‬بعسسد از جسسدايي از‬
‫همسرم سعي کردم تمام چيزهايي که فکرميکردم درآن زمسسان از آنهسسا محسسروم شسسده‬
‫بودم دوباره بدست بياورم ازاين رو زندگي مستقلي شروع کسسردم بطسسور يکسسه مرتسسب‬
‫درگشت وگذار غرق بودم و اغلب ذهن را از طريسسق الکسسل تيسسره ميکسسردم ودليلسسي نيسسز‬
‫براي فکر کردن وتفکر درامور نميديدم ازآنجايکه جسسامعه وسياسسست حسساکم بسسر آن نيسسز‬
‫براين نوع زندگي صحه گذاشسسته بسسود آنسسرا مسسورد حمسسايت قرارميسسداد حسسرص بسسه دنبسسال‬
‫خواسته ها و تمايلت هيچگاه برايم تمامي نه داشت و اما هميشه همسسترين چيسسزي کسسه‬
‫کمبودش را احساس ميکردم رضايت و آرامش دروني بود از طريق سفرهاي مکرري‬
‫که داشتم خدارا شکر ذره ميل به تغير درمن زنده شسسد اوليسسن بسسار درهنگسسام سسسفر بسسه‬
‫ترکيه هنگام طلسوع فجسر بسه وقست آذان فشسار بسر سسينه خسويش احسساس کسردم کسه‬
‫درتمامي اعضاي وجواره بدنم جريان يافت چيزي که بعد ها بسه مساهيت آن پسي بسردم‪.‬‬
‫طي مسافرت هاي مکرر به ترکيسسه رفتسسه رفتسسه معيارهسساي ارزشسسي ام متغييسسر شسسده و‬
‫علقه ام به اسلم زياد ميشد زيراکه ميديدم آن رضايت و انسانيت که در جستجويش‬
‫بودم و درجامه خود آنرا نيافته بودم درمسلمين متجلي بود ‪ .‬کم کم تحسسولي درزنسسدگي‬
‫خويش ايجاد کردم واوقات فراغت خودرا به مطالعه دربسساره فرهنسسگ بيگسسانه خصوص سا ً‬
‫اسلم گذراندم ‪ .‬از اينرو مرتب سعي درجمع آوري اطلعات دررابطه به مسسسلمان هسسا‬
‫کردم ‪ .‬تعطيلت خودرا عالبا ً در تونس ترکيه و آن هم نه در مرکز هاي تورسسستي بلکسسه‬
‫درست درقلب مردم خصوص سا ً در روسسستاها و شسسهر هسساي کوچسسک ميگذرانسسدم و سسسعي‬
‫ميکردم با مردم از طبقات مختلف ومذاهب گوناگون صحبت کنم وباالخره يکبسسار نيسسز‬
‫به مصر سفر کردم جايکه با همسر فعلي ام آشسسنا شسسدم ‪ .‬بعسسد از ديسسدار هسساي متعسسدد‬
‫سرانجاد درسال ‪ 1979‬بسسا يکسسديگر درشسسهر زالتسسسبورگ ازدواج کرديسسم ‪ .‬درطسسي ايسسن‬
‫دوران اطلعات خود را جع به اسلم را از طريق همسسسرم گسسسترش دادم و اونيسسز بسسه‬
‫سسسبب علقسسه مسسن شسسروع بسسه انجسسام تکسساليف دينسسي اش از قبيسسل نمسساز روزه ‪ ...‬کسسرد ‪.‬‬
‫همچنين مطالعه کتب نشريات متعسسدد و تمسساس بسسا مسسسلمانان مليسست هسساي مختلسسف را‬
‫زيادتر کرديم‪.‬‬
‫درسسسال ‪ 1984‬دردانشسسگاه زالتسسس بسسورگ" راجسسع بسسه انقلب اسسسلمي ايسسران فيلسسم‬
‫منتقدانه اي از سوي کمونست ها نشان داده شدکه برعکس اهدافي که دنبال ميکسسرد‬

‫‪69‬‬

‫مرا شديدا ً تکان داده و دراعتقاد خويش که سرنوشت انسانها تنها بستگي بسسه ارتبسساط‬
‫وتسليم دربرابر خدا دارد راسخ ترکرد‪.‬‬
‫وهمچنين متوجه شدم که دررابطه با مصر‪ ،‬تونس ‪،‬ترکيه و همچنين اروپا يک تحسسول‬
‫ارزشي امکان پذير است ونبايد احساس نااميدي کرد چرا که ايران با انقلب اسسلمي‬
‫مصداق کاملي بود که با تسليم دربرابر خداوند و کمک و ياري او ميشود به اين تحسسول‬
‫دسسست پيسسداکرد‪ .‬ازطريسسق رايزنسسي فرهنگسسي ايسسران در)ويسسن (و)بسسن( و همچنيسسن مرکسسز‬
‫اسلمي هامبورگ کليه اطلعسسات و منسسافع موجسسود را گرفتسسه وخصوص سا ً کتابهسساي امسسام‬
‫راحل عزيزمان واستاد مطهري و علي شريعتي را مورد مطالعه دقيق قسسرار دادم کسسه‬
‫شديدا ً درتحول روحي ام موثر بودند و بلخره به شکرانه رحمت الهسي درسسسال ‪1985‬‬
‫بهمراه دخترم که امروز اونيز ازدواج کرده است تشهد را بجسساي اورديسسم‪ .‬اقسسامه نمسساز‬
‫هاي يوميه و گرفتن روزه و تحصيل علوم بطور مداوم تغييري درمن بوجود اوردند کسه‬
‫هيچ گاه تصورش رانيز نمي کردم‪ .‬درتمام اين مسسدت دانسسستني هسسايي کسسه حاصسسل مسسي‬
‫کردم به ياري و رحمت خداي خيلي راحت مي توانستم درعمل نيسسز پيسساده کنسسم و مسسن‬
‫اين ياري را بطور مستمر احساس مسسي کنسسم‪ .‬درسسسال ‪ 1987‬واقعسسه اي اعجسساز انگيسسز‬
‫برايم اتفاق افتاد‪ .‬من سالهاي زيسادي بسدنبال آزادي يسک زنسداني سياسسي رژيسم مصسر‬
‫بودم و تمام امکانات تحت اختيارم را بکار گرفته بود تا دادگسساه راي مثبسست صسسادر کنسسد‬
‫دريکي از روز ها که بعلت بيماري در بيمارستان بستري بودم خود ان زنداني ازقاهره‬
‫تلفن کرد کسه راي دادگسساه بسسه نفسع اوبسسوده اسسست و او ديگسسر ازاد اسسست‪ .‬مسن انسسروز از‬
‫بيمارستان مرخص شدم وشب هنگام درخانه درحالي که از خوشحالي درپوست خسسود‬
‫نمي گنجيدم و قرص هايي که دکتر برايم تجويز کرده بسود را خسوردم کسه درواقسع ايسن‬
‫قرص ها به منزله سمي بر من اثر کرد زيرا تمسسامي راه تنفسسسي ام را بسسست و ماننسسد‬
‫شخصسسي فلسسج و از کسسار افتسساده بسسدون هيسسچ گسسونه کمکسسي از انجسساييکه همسسسرم نيسسزدر‬
‫مسافرت بود تنها و بدون کمک دربستر بيماري افتادم درلحظه هسسايي کسسه هيسسچ اميسسدي‬
‫براي نجات نداشتم خود را کامل ً به خدا سپردم وبسسا خسسود فکسسر کسسردم کسسه مسسن وسسسيله‬
‫براي نجات ان زنداني بوده ام و شاکر از ايسسن امسسر سسسعي کسسردم تمسسامي آيسساتي را کسسه‬
‫درذهن حفظ داشتم براي خود مرورکنم واين کار را تا صبح ادامسسه دادم وهنگسسام صسسبح‬
‫دخترم مرا پيدا کرده وسريعا ً بسا امبسولنس بسه بيمارسستان انتقسال داد‪ .‬و بسدين ترتيسب‬
‫رحمت الهي شامل حال من شد و يکبار ديگسسر شسسانس زنسسده بسسودن را خداونسسد متعسسال‬
‫درمقابل چشمان حيرت زده پزشکان به من عطا کرد‪ .‬ا زان روز به بعد سسسعي کسسردم‬
‫زندگي خويش را فقطاوقف انسان هاي ديگر و در درجه اول مسسسلمين کنسسم و بيشسستر‬
‫به تهذيب و تزکيه خود بپردازم و همچنين حجاب اسلمي را نيز بسرکردم زيسسرا کسسه تسسا‬
‫آن لحظه اگر چه به ان اعتقاد داشتم ولي بخاطر موقعيت اجتمسساعي خسسويش از بسسسر‬
‫کردن ان مي ترسيدم‪.‬براي اولين بار در عمرم هنگاميکه کشتار خانه خدا وند روي داد‬
‫در تظاهراتي که به اين خاطر بود درشهر )ويسسن ( شسسرکت کسسردم‪ .‬چنسسدي پسسس از ايسسن‬
‫واقعه دعوت نامه ايي از سوي سمينار زنسسان مسسسلمان کسسه در فسسوريه ‪ 1988‬درايسسران‬
‫درتهران برگزار ميشد براي من امد که اين نيز به نوبه خود شديدا ً زنسسدگي مسسرا تحسست‬
‫الشعاع قرار داد‪.‬ديدن جمع کثير خواهران مومن و تحصيل کرده و فعال عاملي بسسراي‬
‫من بود که کار پرثمر را دريابم و کل ً درخيلي ابعاد روشنگر راهم بود‪ .‬من با ديدن ايسسن‬
‫افراد متوجه شدم که انسان هاي مومن وقتي کسسه عمسسل انهسسا بسسا اخلص و اطسساعت از‬

‫‪70‬‬

‫خدا باشد مي توانند به ياري خدا کوههاي را نيز به حرکت درآوردند‪ .‬ديدن زنان ايراني‬
‫که غافل از نعمت انقلب اسلمي و اهداف آن هستند مرا به ياد اين آيه مي اندازد‪:‬‬
‫سوره ‪ 5‬آيه ‪105‬‬
‫}اي کسانيکه ايمان اورده ايد برشما باد نگاهداشت خويشتن چسسون شسسما راه يسسافته‬
‫باشيد هرکه گمراه شد به شما زياني نرساند بازگشت همه شما بسوي خداست پسسس‬
‫شما را بدانچه ميکرديد آگاه مي کند{‬
‫بدين ترتيب بود که سعي کردم درارتباط با انسان هاي مختلف عقايد و افکار اسلم‬
‫راگسترش دهم و امروز حتي درمدارس کاتوليک از مسسن بسسراي تشسسريح اسسسلم دعسسوت‬
‫ميشود‪ .‬اکنون شغل گذشته ام و درامد باليي که داشتم را از دست داده ام و بخاطر‬
‫اينکه حجاب گذاشته بودم حتي ديگر نمي دانستم خانه اي بسسراي زنسسدگي پيسسدا کنسسم بسسا‬
‫تمامي اين وجود خداوند قوت داد تا بتوانم مقاومت کنم بسسدون آنکسسه احسسساس ضسسعف‬
‫وناراحتي بکنم خداي را شکر که به هر صورت دريک ارگان دولتي کارپيسسدا کسسردم وبسسه‬
‫عنوان نيروي دفتري درنيروي زميني ارتش مشغول بسسه کسسار شسسدم و همسسسرم نيسسز بسسه‬
‫عنوان معلم ديني کار پيدا کرد اگرچه درامد انچنان خوبي نداريم اما خداي را شسساکر و‬
‫سپاسگزارم هستيم‪ .‬زيرا که خدا وند کريم درقران ميگويد ) خدا به هر که خواهد هسسر‬
‫اندازه که بخواهد مي دهد (‬
‫از سوي ديگرنتوانسستم بيساري خسدا بسراي خيلسي ازمسسلمان هساي خسارجي ازطريسق‬
‫مذاکرات زياد با سياستمداران رده بال به چيزي هاي غير قابل تصور دسسست پيسسدا کنسسم‬
‫از قبيل خانه هاي دولتي وتقبل مخارج بيمارستان همچنين سرمايه گذاري براي اسلم‬
‫از قبيل مرکز اسلمي احداث شوراي خارجيان و خيلي چيزهاي ديگر‪ .‬وقتي به زندگي‬
‫‪ 50‬ساله خويش مينگرم مي بينم " تنهسسا از آن لحظسسه اي کسسه اطسساعت خسسدا را شسسروع‬
‫کردم زندگي حقيقي ام شروع شد‪.‬‬
‫در راه خدابه هيچ وجه احساس نياز‪،‬حرص وآز و همچنيسسن تمايسسل بسسسوي سسسرگرمي‬
‫هاي پوچ و بيهوده وجود ندارد و هرچه بيشتر در اين راه قدم بردارم به همسسان نسسسبت‬
‫به شکر خدا احساس رضايت و ارامش بيشتري درمن رشد مي کند‪ .‬وقسستي کسسه سسسيل‬
‫بيداري جوان هاي مسلمان را نظاره مي کنم بياد اين سوره مي افتم‪:‬‬
‫}اذا جاء نصرالله و الفتح ورايت الناس يدخلون في ديسسن اللسسه افواجسسا فسسسبح بحمسسد‬
‫ربک واستغفره انه کان توابا{‬
‫درود و رحمت خدابر همگي شم باد‬
‫خواهرمسلمانتان والترور)زينب (‬
‫سازمان جمعيت زنان مسلمان اتريش ‪1993‬‬

‫‪71‬‬