You are on page 1of 8

‫الهام‬

‫پروفسور لطفی لئونیان‬

‫مقدمه‬
‫یکی از مسایل مهم مذهب موضوع الهام است‪ .‬الهام چیست و مقصود آن کدام است؟ مبدأ الهام کجاست و چگونه‬
‫صحت آن را می‌توان آزمود؟ از زمانی که این مسایل به فکر بشر آمده بحث بسیاری را سبب گشته است و در نتیجه‬
‫تصادم این افکار روابط بشر تلخ و ناگوار گردیده است‪ .‬می‌توان گفت از جمله عللی که بشر را نسبت به یکدیگر‬
‫متنفر ساخته و بر ضد هم برانگیخته تعصب مذهبی مؤثرترین آنها بوده است‪ .‬به طور یقین این را نمی‌توان به خداوند‬
‫بزرگ نیکو و دانایی که سعادت و خوشحالی خلق خود را می‌خواهد نسبت داد‪ .‬نمی‌توان تصور کرد که خدا به وسیله‬
‫الهامات خواسته در مناسبات و روابط مشترک آنها ایجاد اختالف و دشمنی کند‪ .‬اگر اشتباهی باشد در بشر و تفسیرات‬
‫و تغییراتی است که او برای الهامات نموده است‪ .‬بنابراین فهم صحیح الهام و مقصود آن برای زندگی مذهبی و بهبودی‬
‫مناسبات بشر مهم است‪ .‬مذهب باید وسیله اتحاد در ‌بین بشر باشد نه تولید نزاع و حسادت‪.‬‬
‫‪ -1‬عقاید نادرست راجع به الهام‬
‫الهام چیست؟ برخی معتقد هستند که الهام عبارت است از نوشته‌های صحیح و حتمی که از آسمان به وسیله واسطه‬
‫الهی فرستاده شده؛ یعنی خدا آن را امال کرده است‪ .‬این عقیده در بسیاری از رساالت و مقاالت مذهبی دیده می‌شود‬
‫و عده نسبتا زیادی بدان معتقد هستند‪ .‬در مذاهب بزرگ دنیا مردمان پرهیزگار و متدینی بوده‌اند که نوشته‌های‬
‫مقدسشان همچون کتب آسمانی از هر جهت جزئیاتش معتبر و موثق بوده‪ ،‬اما همین که بین دو مذهب ارتباط پیدا‬
‫می‌شود معتقدین متفکر عقاید مغایر در مکتب مقدس آن دو مذهب می‌بینند‪ .‬در نتیجه بعضی حیران و سرگردان‬
‫می‌شوند و راه حل مناسب و مقرون به دلیلی نیافته متمایل به انکار وجود خدا می‌گردند و به کلی منکر حقیقت الهام‬
‫می‌شوند‪ .‬از طرف دیگر پیروان متدین این مذاهب به جای اینکه سعی کنند حقیقت را بیابند و یکدیگر را به چشم‬
‫اغماض بنگرند‪ ،‬متعصب شده کتب مقدس یکدیگر را باطل و منسوخ می‌دانند و بدین طریق بر تلخی و ناگواری روابط‬
‫و مناسبات بشر میفزایند‪.‬‬
‫مقصود الهام چیست؟ بسیاری تصور می‌کنند که مقصود اصلی الهام ابالغ بعضی از اطالعات سری درباره آسمان و زمین‬
‫است‪ .‬آنها معتقد هستند که این کتب مقدس شامل اصول و تعلیماتی است که مافوق فهم بشر می‌باشد و بنابراین بحث‬
‫در آن را گناه می‌دانند‪ .‬به عالوه آنها معتقد هستند که این کتب مقدس نه تنها شامل اطالعات کامل در خصوص مذهب‬
‫و زندگی هستند‪ ،‬بلکه شامل مسایل مربوط به علم مانند فیزیک‪ ،‬هیأت‪ ،‬معرفت‌االرض و تاریخ نیز می‌باشند‪ .‬بسیاری‬
‫از آنها به وسیله دالیل پیچیده‪ ،‬عقاید عجیب از اعداد و کلمات و حتی حروف کتب مقدس بیرون آورده تمام کشفیات‬
‫علمی را با تعبیرات و تفسیرات خود می‌آزمایند‪ .‬صدماتی که این قبیل تفسیرات در زمان گذشته به نوع بشر رسانیده‬
‫بر مطلعین تواریخ به خوبی آشکار است‪.‬‬
‫وقتی گالیله روی مأخذ و مدرک علمی اظهار کرد که زمین به دور خورشید می‌گردد نه خورشید به دور زمین‪،‬‬
‫مردمان متدین مضطرب شده تصور کردند که این برخالف کتب مقدس یعنی الهام حقیقی است‪ .‬وقتی قوانین جدید‬
‫برای سعادت مردم و بهبودی اجتماع وضع و انتخاب شد بعضی از اشخاص متدین تصور کردند که این بدعتی است‬
‫ضاللت‌آمیز و ناسخ احکام الهی‪ .‬مثال در حدود هفتاد سال پیش موقع الغای برده‌فروشی در امریکا‪ ،‬کشیشان بسیاری‬
‫علیه آن موعظه نمودند و از کتاب مقدس حجت اقامه کردند که برده‌فروشی امری الهی است و الغای آن برخالف‬
‫احکام خدا می‌باشد‪ .‬واضح است نتیجه این قسم سؤتفاهم در موضوع الهام تهذیب اخالق مردم نبوده و صدمه بسیار‬
‫وارد آورده است‪ ،‬زیرا از طرفی اشخاصی که به کشفیات علمی می‌پرداختند و در راه ترقیات اجتماع می‌کوشیدند به‬
‫المذهبی محکوم و از طرف دیگر عده کثیری اسیر تفسیرات ناصحیح کتب مقدس می‌بودند و بدین طریق باب ترقیات‬
‫معنوی و اجتماعی به روی مردم بسته بود‪.‬‬
‫میزان الهام حقیقی چیست؟ بسیاری تصور کرده‌اند که میزان الهام حقیقی قدمت آن است و چون کتاب قدیمی و به‬
‫یکی از زبان‌های پیشین نوشته شده به منزله الهام الهی می‌باشد‪ .‬مثال رؤسای مذهبی بنی‌اسرائیل میزان صحت کتب‬
‫عهد عتیق یا تورات را یعنی برای اینکه آن اعتبار الهامی داشته باشد معتقد بودند که بایستی به زبان عبری نوشته شده‬
‫و قدیمی باشد‪ .‬این قبیل آزمایش مردم را وادار به قبول این نموده است که هر چه قدیمی است الهام حقیقی می‌باشد‬
‫‪1‬‬

‫و آنچه نسبتا جدید است استثنا کرده‌اند‪ .‬از طرف دیگر بعضی راه افراط پیموده و میزان صحیح الهام را در تجددش‬
‫دانسته‌اند‪ .‬اینها تصور کرده‌اند که چون کتاب مذهبی‌شان جدیدتر است سبک آن جالب‌تر می‌باشد و از این جهت آن‬
‫را کامال الهی و ناسخ کتب آسمانی دیگر شمرده‌اند‪.‬‬
‫اما این هر دو آزمایش به نظر متفکرین نامعقول می‌آید و بنابراین لطمه به الهام زده‌اند‪ .‬قدمت یا تجدد هیچ یک‬
‫نمی‌تواند میزان صحیح و معتبر برای شناختن حقیقت باشد‪ .‬به صرف اینکه چیزی قدیمی و یا جدید است نمی‌توان آن‬
‫را میزان صحیح و عالی برای همه وقت دانست‪ .‬از این رو می‌فهمیم که شک و تردیدی که امروز گریبانگیر اشخاص‬
‫فهیم و تربیت شده می‌باشد‪ ،‬نتیجه این نوع عقاید و افکار محافظه‌کاری و کهنه‌پرستی رؤسای مذهبی است‪ .‬پس‬
‫معلوم شد که عقاید و میزان و مقصودی که در خصوص الهام مذکور شد برای قانع ساختن ما راجع به حقیقت نارسا و‬
‫غیرکافی می‌باشد و ما احتیاج به تحصیل عقیده دیگری برای فهم الهام داریم‪.‬‬
‫‪ -2‬معنی حقیقی الهام‬
‫برای اینکه بفهمیم الهام چیست باید به انسان و احتیاجاتش رجوع کنیم‪ .‬اشکال اصلی بشر چیست؟ بشر راجع به‬
‫دنیایی که در آن قرعه به نامش زده شده فکر می‌کند و خود را بیگانه می‌یابد‪ .‬وقتی در معنای زندگی و تجربیاتی که‬
‫با آن مواجه می‌شود تفکر می‌کند احساس گیجی می‌نماید‪ .‬سؤاالتی در خصوص زندگانی و کائنات می‌کند و تمام اینها‬
‫به نظرش رمز بزرگی می‌آید‪ .‬علم در پاسخ این پرسش‌ها او را چندان از آن حالت دور نمی‌سازد و قانعش نمی‌کند و‬
‫آرامی نمی‌بخشد‪ .‬در اینجاست که الهام پاسخ به سرگردانی اخالقی و روحانی بشر می‌دهد‪ .‬هر الهام باید به وسیله این‬
‫احتیاج بزرگ بشر مورد آزمایش قرار گیرد؛ یعنی‬
‫‪ -1‬سازش در زندگی و حوادث آن‬
‫‪ -2‬صلح با خدا به وسیله بخشش گناهانی که بهترین اشخاص هم مرتکب شده‌اند و‬
‫‪ -3‬آرامی روح و بهبودی روابط با یکدیگر در نتیجه آمرزش گناهان‪.‬‬
‫بدیهی است اطالعات مرموز درباره آسمان و زمین رفع احتیاجات ضروری و اساسی بشر را در آرامی و اصالح نخواهد‬
‫کرد‪ .‬ممکن است شخصی تمام اسرار زمین و آسمان را بداند و با وجود آن آرامی روح نداشته باشد‪ .‬این قسم اطالع به‬
‫معلومات ما می‌افزاید و ما را در زندگی کمک می‌کند‪ .‬الهام باید با وضعیات ما مطابقه کند و در میان مشکالت زندگی‬
‫ایمان و امید بخشد و اگر الهام تنها تسلی دادن ما به وعده نوعی زندگی در دنیای دیگر بعد از مرگ باشد کافی نیست‪،‬‬
‫بلکه باید ما را در زندگی یعنی اینجا و اکنون پیروزی بخشد‪ .‬باید به ما اطمینان دهد که کائنات بدون ‌نظم نیست و‬
‫طبق دستور عقل منظم می‌باشد که ما اسیر سرنوشت تیره نیستیم‪ ،‬لیکن خدا منظوری دارد که می‌خواهد ما آن را در‬
‫دنیا انجام دهیم‪ .‬الهام باید ما را متقاعد سازد که در زندگی‪ ،‬ما همچون تخته پاره‌ای که در روی اقیانوس شناور است‬
‫نیستیم‪ ،‬بلکه خدا نزدیک ما و با ما می‌باشد و راهنمای جان‌های ماست‪ .‬الهام به معنی نفوذ خدا از دنیای معنوی به این‬
‫دنیا برای رفع حوائج ما می‌باشد‪ .‬الهام ظهور فیض‌آمیز خدا و نجات است برای بشر‪.‬‬
‫وقتی پی به این معنی حقیقی الهام بردیم دو حقیقت بزرگ و مهم به نظر ما روشن و واضح می‌گردند‪ :‬نخست آنکه‬
‫می‌فهمیم خدا و انسان از جهت روحانیت شبیه و نزدیک هستند که خدا ممکن است با انسان حرف بزند و او کالمش‬
‫را بشنود‪ .‬اگر خدا فقط قوه‌ای مرموز و خیلی دور و جدا از انسان بود الهام غیرممکن می‌بود‪ .‬الهام بر اصل این عقیده‬
‫قرار دارد که خدا می‌تواند خود را مکشوف سازد و انسان می‌تواند آن را درک کند‪ .‬معنی الهام این است که خدا و‬
‫انسان می‌توانند رفاقت داشته باشند‪ .‬دوم بدیهی است که مفاد حقیقی الهام حقایق عمومی راجع به خدا نیست‪ ،‬اما خود‬
‫خداست‪ .‬در الهام خدا تنها معلوماتی به ما عطا نمی‌کند‪ ،‬بلکه خود را مکشوف می‌سازد و اراده و سر خود را بر ما ظاهر‬
‫می‌کند‪ .‬خدا محبت است و الهام به بهترین معنی خود تجلی محبت خداست‪ .‬باالخره عالمت صحیح الهام ایمان است‬
‫که آن تفویض قلوب و جان‌های خود از روی اعتقاد و محبت به خدا می‌باشد‪ .‬اگر الهام اساسا حقایق عمومی درباره خدا‬
‫بود‪ ،‬رضایت معنوی بدان حقایق و اعترافات شفاهی که قبول ما را بنماید تنها چیزی می‌بود که از انسان خواسته شده‬
‫بود‪ ،‬اما چون الهام تجلی خود خدا و گشایش قلبش به طرف ماست‪ ،‬ما باید قلوب خود را به او بگشاییم و با محبت به‬
‫پرستش و ستایش پردازیم‪ .‬به عبارت آخری روابط خدا با ما مانند رفتار قانونگذاری با اتباع خود نیست که احکامی‬
‫فرستد و ما را امر به اطاعت نماید و در صورت نافرمانی به تنبیه تهدید کند‪ ،‬یا همچون معامله آموزگار مستبدی که‬
‫به شاگردان خود می‌گوید آنچه به نظر او دانش‌آموزان باید بدانند و امر می‌کنند حفظ کند و بیان نمایند‪ .‬روابط خدا با‬
‫‪2‬‬

‫ما نسبت به این خیلی فرق دارد‪ .‬خدا هرگز ما را مجبور نمی‌کند که به این یا آن اعتقاد داشته باشیم‪ .‬خدا خالق ماست‬
‫و ما مخلوق محبت او هستیم‪ .‬خدا پدر ماست و ما از خانواده او هستیم‪ .‬الهام گشودن قلب پدر است به اطفال خود و‬
‫آنچه از ما انتظار دارد ایمان و توکل و محبت به اوست‪.‬‬
‫‪ -3‬طریق آزمایش‬
‫باز هم می‌گوییم که میزان آزمایش الهام سری بودن و قدمت آن نیست‪ ،‬بلکه حقیقت آن است‪ .‬انسان دارای حس‬
‫باطنی حقیقی است و الهام باید مناسب و موافق آن حس حقیقی باشد و ما را در تجربه قانع سازد‪ .‬در زمان گذشته‬
‫علوم الهی بر اساس روایاتی که رؤسای مذهبی نقل می‌کردند قرار داشت‪ .‬اقتدار و نفوذ این قبیل روایات فکر و وجدان‬
‫بشر را مهجور کرده‪ ،‬زیرا مجبور نموده بود که به آن ایمان آورد بدون اینکه در صدد حقیقت آن برآید یا به آزمایش‬
‫آن در زندگی‌اش پردازد‪ .‬آنها می‌گفتند که انسان نباید جسارت کرده عقل محدود خویش را با عقل الیتناهی خدا‬
‫بیازماید‪ ،‬زیرا عقل و ضمیر بشر نمی‌تواند برای قضاوت عدالت یا عدم صحت الهام به کار رود‪ .‬برای تحصیل اطمینان‬
‫این راه آسانی است و ما را از مسؤولیت شخصی برای عقاید خود می‌رهاند‪ ،‬لیکن این مرگ معنوی و کوری اخالقی‬
‫است‪ .‬این بوده است یکی از نقایص مذاهب در تمام ازمنه‪ .‬رؤسای مذهبی برای حفظ اقتدار خود متشبث به قبول‬
‫قدرت روایات شده‌اند و بنابراین انسان را زودباور و متعصب کرده‌اند که اکنون نمی‌داند به چه ایمان دارد و برای چه‪.‬‬
‫عقل و وجدان از عطایای بزرگ خدا به انسان است و مذاهب با رد کردن آنها صدمه بسیاری به خود و پیروان خود‬
‫زده‌اند‪ .‬حقیقت باید وسیله آزمایش الهام باشد‪ .‬بایستی با عقل و وجدان وفق دهد و به تجربه صحت خود را به ثبوت‬
‫رساند‪ .‬تمام الهاماتی که از این بوته آزمایش سالم درنیاید امروزه بی‌فایده است‪.‬‬
‫‪ -4‬چگونه خدا خود را مکشوف می‌سازد؟‬
‫قطعا وسایل بسیاری است که خدا بدان خود را به انسان مکشوف می‌سازد‪ .‬نخست چنانکه شاعر گوید‪:‬‬
‫«برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار»‬
‫خدا خود را به وسیله طبیعت ظاهر می‌سازد‪ .‬در عظمت کوه‌ها‪ ،‬در امواج اقیانوس‌ها‪ ،‬در درختان و چشمه‌ساران جنگل‪،‬‬
‫در شکوه طلوع و غروب خورشید‪ ،‬در آواز پرندگان و بوی خوش گل‌های سرخ‪ ،‬خدا خود را مکشوف می‌سازد‪.‬‬
‫او خداوند طبیعت و خالق می‌باشد و به وسیله مخلوقاتش پی به الهام برده می‌شود‪ .‬خدا همچنین خود را به وسیله‬
‫ادبیات و صنعت مکشوف می‌سازد‪ .‬در نظم و نثرهای شیرین و عالی و عکس‌ها و نقاشی‌های حیرت‌آور‪ ،‬در آهنگهای‬
‫خوش موسیقی و شاهکارهای معماری ممکن است خدا را یافت و به ذات ذواجالل او پی برد‪ .‬خدا در تاریخ هم خود‬
‫را به وسیله حوادث و تجربیات ملل با یکدیگر ظاهر می‌سازد‪ .‬در ظهور و سقوط امپراطوری‌ها نیز ممکن است اراده‬
‫خدا را خواند‪ .‬اما طریق بهتر الهام این است که خدا می‌تواند خود را به وسیله شخصیت بهتر مکشوف سازد‪ .‬کسی‬
‫می‌تواند اراده خود را به وسیله یک عکس یا یک نوشته بفهماند‪ ،‬لیکن بهترین طریق برای نشان دادن اخالق و طینتش‬
‫شخصیت او می‌باشد‪ .‬مثال نیکویی و محبت که از خصایص شخصی هستند بهترین طریق ظهورشان شخصیت می‌باشد‪.‬‬
‫اهمیت اولیا و پیغمبرانی که در طی اعصار ظهور کرده و کلمات خدا را بیان نموده‌اند در این بوده است‪ .‬آنها وسیله‬
‫تجلی صفات الهی به توسط گفتار و اعمال خود بوده‌اند‪ .‬اهمیت نبی کمتر در اعمال خارق‌العاده می‌باشد که ممکن است‬
‫انجام دهد‪ ،‬بلکه در نیکویی و تقدسی است که در مدت زندگی‌اش نشان می‌دهد‪.‬‬
‫الهام دو جنبه دارد و قوه ابتکار آن از جانب خداست که مبدأ الهام می‌باشد‪ ،‬اما جنبه دیگر آن بشری است‪ .‬انسان است‬
‫که الهام را می‌گیرد و تعبیر می‌کند‪ .‬الهام مانند صفحه گرامافون نیست که صوت را ضبط و بدون هیچ تصرفی تحویل‬
‫دهد‪ .‬این نیست طریقی که خدا الهام را می‌دهد و ما می‌گیریم‪ .‬فهم الهام به اینگونه یعنی خدا کالم را به وسیله فرشته‬
‫یا روح امال کند و انسان طوطی‌وار آنچه می‌شنود شرح دهد نتیجه عقیده غلط در اصل و مقصود الهام و روابط بین خدا‬
‫و انسان است‪ .‬خدا در اعصار گذشته خود را به انسان ظاهر ساخته و اراده خود را شرح داده و انسان به میزان استعداد‬
‫خود آن را فهمیده و بر طبق تجربیات خویش تعبیر نموده است‪ .‬سرچشمه الهام خود خداست و تعبیر و تنوع در خدا‬
‫غیرممکن است‪ .‬خدا حقیقت است‪ .‬آن فهم بشر است که به مرور زمان بر وفق استعداد و محیط زندگی‌اش تغییر‬
‫کرده است‪ .‬هر قدر انسان در عقل و تجربه پیشرفت کرده الهام خدا را بهتر فهمیده است‪ .‬وقتی به تاریخ الهام مراجعه‬
‫می‌کنیم فرق مشخصی در فهم انسان راجع به اراده و مقصود خدا مشاهده می‌نماییم‪ .‬در حقیقت تاریخ مذاهب تاریخ‬
‫ترقی انسان در فهم و تعبیر اراده و مقصود خداست‪ .‬این را ممکن است به کمال وضوح در کتب مقدس دید‪.‬‬
‫‪3‬‬

‫کتاب مقدس کتاب الهام خدا و شارح رفتار خدا با بشر در طی اعصار است‪ .‬این کتاب نشان می‌دهد که چگونه خدا‬
‫خود را به توسط خادمین خود همچون ابراهیم‪ ،‬یعقوب‪ ،‬موسی و داوود به انسان مکشوف ساخته است‪ .‬وقتی کتاب‬
‫مقدس را می‌خوانیم به طور وضوح می‌بینیم الهام خدا به انسان ترقی کرده است‪ .‬خدا بشر را تربیت می‌کرده‪ ،‬پس‬
‫بایستی اراده خود را تدریجا و به طور تصاعد ظاهر سازد‪ .‬کتاب مقدس این الهامی که در ظرف مدتی بیش از یک‬
‫هزار سال تدریجا ترقی کرده است ثبت کرده و نه فقط درجات کشف خدا را می‌نماید‪ ،‬بلکه پیشرفت بشر را در فهم‬
‫الهام ظاهر می‌سازد‪.‬‬
‫‪ -5‬الهام در عیسای مسیح‬
‫معنی عیسای مسیح را در اینجا می‌توان یافت‪ .‬در کتاب مقدس می‌بینیم که در طی اعصار بسیاری خدا به طریق مختلف‬
‫تکلم فرموده است‪ ،‬اما باالخره به وسیله عیسای مسیح به طریق بی‌نظیر و کاملی خود را مکشوف ساخت‪ .‬پس مقام‬
‫و منزلت و معنی عیسای مسیح در تاریخ ترقی تدریجی الهام چیست؟ آیا او بهترین الهام در زمره الهام‌ها تا زمان‬
‫خود بوده و یا الهام رفیع تمام اعصار و آزمایش الهام در تمام زمان‌ها می‌باشد؟ این پرسش مهمی است‪ .‬چگونه آن‬
‫را پاسخ دهیم؟ پاسخ به این پرسش بسته است به اینکه ما چگونه الهام را معنی و به چه طریق آن را درک می‌کنیم‪.‬‬
‫اگر معنی الهام آوردن کتاب آسمانی موثق و معتبری همچون تورات باشد که مردم را مجبور به قبول آن کنند واال‬
‫آنها را به غضب خدا تهدید نمایند‪ ،‬مسیح نمی‌تواند اهمیت بسیاری در الهام داشته باشد‪ ،‬زیرا او چنین کتابی نیاورد‬
‫و مردم را مجبور به قبول آن ننمود‪ .‬همچنین اگر معنی الهام یک سلسله احکام و اوامر موثق و نواهی است که وجوه‬
‫مختلف زندگی بشر را منظم گرداند‪ ،‬عیسای مسیح چنین نبوده‪ ،‬زیرا او احکام بسیاری نیاورد‪ ،‬اما اگر مقصود از الهام‬
‫سازش با بیگانگان از خدا باشد حجاب کوری و بی‌ایمانی از قلب مردم بردارد و به بشر نتایج مهیب گناهان و احتیاج‬
‫به بخشش را نشان دهد و آنها را ملزم و متقاعد به تأثیر محبت خدا کند مسیح دارای ارزش الهامی است که رفیع و‬
‫یگانه است‪ .‬چرا؟‬
‫مسیح احکام مخصوصی نیاورد‪ ،‬لیکن خدا و اراده‌اش را برای نوع بشر به طریق بی‌نظیری مکشوف ساخت‪ .‬موسی‬
‫احکام آورد‪ ،‬مسیح توفیق و فیض خدا را نسبت به انسان نشان داد‪ .‬احکام هر اندازه کامل باشد ممکن است با تغییرات‬
‫زمان دوام نیابد‪ ،‬چون کهنه و غیرقابل اجرا می‌گردند‪ ،‬اما فیض خدا همیشه تازه می‌ماند‪ .‬قسمت مهم احکام موسی‬
‫که راجع به روابط و مناسبات بشری است اکنون به کلی متروک و منسوخ است و در زندگی نمی‌توان به کار برد‪ .‬اما‬
‫درمورد حقیقت و فیض الهی که مسیح مکشوف ساخت چنین نیست‪ .‬مثال می‌گوید‪« :‬همسایه خود را دوست داشته‬
‫باش‪ ».‬این عبارت هرگز منسوخ نمی‌گردد‪ .‬مسیح فقط قسمتی که مربوط به روابط بشری است تأکید می‌کند‪ .‬باز هم‬
‫موسی برای تقرب بشر به خدا نظامات و مقررات دقیقی وضع کرد و مراسم مذهبی روز سبت و قربانی‌ها و عبادت و‬
‫غیره را برقرار ساخت و جزئیات اجرای آن را تعیین نمود‪ .‬اما مسیح از این جمله فقط این معنی را انتخاب و تأکید‬
‫کرد‪« :‬خداوند خدای خود را با تمامی دل و تمامی خاطر و تمامی قوت خود محبت نما‪ ».‬آری‪ ،‬قربانی حیوانات ممکن‬
‫است بی‌فایده باشد‪ ،‬اما قربانی محبت هرگز منسوخ نمی‌گردد‪.‬‬
‫به طوری که مالحظه شد اصولی که مسیح آورد موقتی و فانی نیستند‪ ،‬بلکه ابدی و همیشه برقرار خواهند بود‪ .‬هرگز‬
‫نمی‌توان دعوی ابدی برای مجموعه‌ای از احکام یا اعتقادنامه‌ای نمود‪ ،‬چون تغییر آنها بسته به گذر زمان و مقتضیات‬
‫دوران است‪ .‬اینکه مذاهب آنقدر اعتقادنامه‌های مختلف اختیار کرده‌اند این است که هیچ یک از آنها ارزش عمومی‬
‫و ابدی ندارد‪ .‬اما در پیروی از نیکویی‪ ،‬عدالت و محبت چنین نیست‪ .‬رحمت آوردن‪ ،‬منصف بودن و متواضع بودن‬
‫هرگز منسوخ نمی‌گردند‪ .‬رحمت‪ ،‬انصاف و تواضع صفاتی جامع هستند و دارای اهمیت ابدی هستند‪ .‬نیکویی در تمام‬
‫اعصار دارای اعتبار بوده است‪ .‬مسیح می‌فرماید‪« :‬دشمنان خود را دوست بدار‪ ».‬این حکم هرگز ملغی نمی‌گردد‪ .‬مسیح‬
‫اعتقادنامه‌ای نیاورد که پیروانش آن را قبول کنند‪ ،‬فقط گفت‪« :‬یکدیگر را دوست بدارید‪ ،‬چنانکه من شما را دوست‬
‫دارم‪ ».‬حکمی بهتر از این نمی‌توان تصور کرد‪ ،‬زیرا محبت ابدی است‪.‬‬
‫مسیح نه تنها آن را تعلیم داد‪ ،‬بلکه در مدت حیات خود به وسیله عمل ظاهر ساخت‪ .‬الهام در مسیح چندان الهام لفظی‬
‫نیست‪ .‬الهام شخصیت می‌باشد‪ .‬نیکویی را لفظا نمی‌توان آموخت‪ ،‬اما می‌شود در زندگی به آن عمل نمود و مسیح چنان‬
‫کرد‪ .‬معنی الهام در مسیح را از آن می‌توان یافت‪ .‬در مذهب یهود شریعت بر همه چیز تسلط دارد‪ .‬تورات بزرگتر از‬
‫موسی است‪ ،‬لیکن در عیسای مسیح چنین نیست‪ .‬وی بزرگتر از انجیل است‪ .‬کتاب مقدس در هدایت مردم به طرف‬
‫‪4‬‬

‫مسیح مهم است‪ ،‬اما مسیح بزرگتر از کتاب مقدس است‪ .‬او کالم رفیع خدا به بشر است‪ .‬در تمام اعصار خدا خود را‬
‫به انسان مکشوف ساخته و در عین حال انسان در جستجوی خدا بوده است‪ .‬عیسای مسیح مکمل این دو مرحله است‪،‬‬
‫زیرا او الهام عالی خدا با انسان می‌باشد و نمونه کامل ایمان به خداست‪ .‬در اوراق کتاب الهام در مسیح را نمی‌توان‬
‫یافت‪ ،‬آن الهام در شخصیت او جاوید است‪.‬‬
‫مرکز اصلی الهام در مسیح چیست؟‬
‫نقطه حساس الهام در مسیح این است که خدا محبت می‌باشد‪ .‬خدا ما را دوست می‌دارد و ما باید او را دوست بداریم‪.‬‬
‫این چه نوع محبت است؟ در بسیاری از مذاهب خدا رئوف و محبت توصیف شده‪ ،‬لیکن در آنها چیزهای بسیاری‬
‫برعکس رأفت و محبت می‌باشد و خدا ترکیبی از خوبی و بدی دیده می‌شود‪ ،‬ولی در الهام در مسیح خدا کامال محبت‬
‫است‪ .‬محبت در خدا اساسی است‪ .‬هر چه رفتار انسان نسبت به خدا باشد خدا انسان را بدون استثنا دوست دارد‬
‫و محبت می‌نماید‪ .‬در الهام در مسیح محبت خدا به انسان نامحدود است‪ .‬خدا آفتاب خود را بر بدان و نیکان طالع‬
‫می‌سازد و باران بر عادالن و ظالمان می‌باراند‪ .‬خدا همه را دوست دارد‪ .‬این نامحدودی و عمومیت محبت خداست که‬
‫در الهام در مسیح بی‌نظیر می‌باشد‪ .‬قوه خدا در مسیح در تهدید به غضب خدا نیست‪ ،‬بلکه در جاذبه محبت است‪ .‬این‬
‫محبت خدا در عیسای مسیح چنان کامل و به طور وضوح نشان داده شده که اشخاصی که به مسیح متوجه‌ می‌باشند‬
‫حتی در اتفاقات هول‌انگیز و ساعات تیره زندگی خود هم می‌گویند‪« :‬خدا مرا دوست دارد‪ ».‬مژده الهام حقیقی در‬
‫مسیح این است که خدا ما را به حال خود نگذاشته‪ ،‬بلکه ما را می‌بیند و جستجو می‌کند تا بیابد و از گناه و فساد نجات‬
‫بخشد‪ .‬محبت خدا نمی‌گذارد که ما از او دور شویم‪ .‬هر کس که از روی خلوص نیت متوجه مسیح شود نمی‌تواند از‬
‫محبت خدا دور گردد‪ .‬او خدا را می‌یابد و می‌توان گفت خدا او را یافته است‪.‬‬
‫خدا ما را دوست دارد و ما باید خدا را دوست بداریم‪ .‬این هرگز متروک نمی‌گردد و هیچ الهامی ممکن نیست آن‬
‫را منسوخ سازد‪ .‬این الهام در مسیح نهایی است نه به این معنی که ما همه چیز را درباره خدا می‌دانیم یا اینکه ما به‬
‫آخرین حد معرفت نسبت به خدا رسیده‌ایم‪ ،‬بلکه به آن الهامی که هدف و مقصد زندگی ماست و باید در آن طریق‬
‫سالک باشیم‪ .‬آنچه محبت از ما می‌خواهد پایان ندارد‪ ،‬زیرا محبت را انتهایی نیست‪ .‬شما می‌توانید حتی بیشتر از آنچه‬
‫در شریعت دستور داده شده و موظف به آن هستی انجام دهی و بدین طریق زیادتر کسب ثواب کنی‪ .‬اگر شریعت‬
‫حکم می‌کند که یک سی‌ام دارایی خود را به فقیر بدهی‪ ،‬تو می‌توانی یک دهم آن را بدهی‪ .‬اگر یک دهم را مقرر‬
‫می‌دارد‪ ،‬تو ممکن است یک پنجم را بدهی و بدین طریق تحصیل ثواب نمایی‪ .‬همچنین اگر شریعت امر کند که روزی‬
‫چند مرتبه نماز گذاری‪ ،‬تو می‌توانی دو چندان ادا کنی‪ .‬اگر دستور دهد که سالی چند روز روزه بداری‪ ،‬ممکن است‬
‫که تو خیلی بیش از آن روزه بداری و بدان وسیله احساس تقوی در خود نمایی که شخص عادل و نیکوکار هستی‪ .‬در‬
‫زمان مسیح چنین اشخاص بودند‪.‬‬
‫روزی یکی از آنها بدین طریق نماز گذارد‪« :‬خدایا من مانند دیگران نیستیم‪ .‬هفته‌ای دو مرتبه روزه می‌دارم و عشر‬
‫تمام آنچه حاصل می‌دارم‪ ،‬می‌دهم‪ ».‬این مرد راضی بود و خود را بلند مرتبه می‌دانست‪ .‬وظایف خود را طبق شریعت‬
‫انجام داده بود‪ ،‬اما محبت هرگز با آن چیزها راضی نمی‌گردد‪ .‬شما نمی‌توانید بگویید ایفای محبت نموده‌اید و در خود‬
‫احساس خرسندی می‌نمایید‪ .‬الهام در مسیح بدین جهت نهایی می‌باشد‪ ،‬زیرا هرگز نمی‌توانید آن را تمام کنید‪ .‬محبت‬
‫را پایان و جای توقف نیست‪ ،‬باید پیش بروید‪ .‬آیا محبت پدر به فرزندش پایانی دارد؟ آیا فداکاری فرزند به پدرش‬
‫را حدی است؟ این است الهام در مسیح راجع به نسبتی که ما با خدا داریم‪ ،‬خدا ما را دوست دارد و ما باید خدا را‬
‫دوست بداریم‪ .‬خدا محبت است و ما باید در محبت زندگی کنیم‪ .‬مسیح به وسیله محبت به فقرا و محتاجان‪ ،‬خدمت‬
‫به مریضان و علیالن‪ ،‬دوستی و رحمت بر بی‌کسان و مردودان و گناهکاران و مخصوصا به وسیله بردباری‪ ،‬تحمل و‬
‫فداکاری روی صلیب محبت خدا را ظاهر گردانید‪.‬‬
‫شاید شما از دالیلی که شخصی برای اثبات حقیقت اقامه کند متقاعد نشوید‪ ،‬اما اگر همان شخص خود را وقف دیگران‬
‫کند و در آن ساعت درد و رنج برای کسانی که به او جفا رسانیده‌اند دعا کند‪ ،‬آن وقت نمی‌توانید در صمیمیت و خلوص‬
‫عقیده‌اش شک آورید‪ .‬صلیب مسیح ما را در خصوص محبت ابدی خدا قانع می‌سازد و این است منتها درجه الهام در‬
‫مسیح‪ .‬تعجبی نیست اینکه بعضی مصلوب شدن مسیح را رد کرده فرضیات دیگری به جای آن وضع نموده‌اند‪ .‬وقتی‬
‫شخص عادل از روی میل و اختیار جان خود را در راه دیگران برای نجات آنها دهد فوق ادراک اشخاص معمولی است‪.‬‬
‫‪5‬‬

‫ما طبیعتا ایمان به قدرت و قوه داریم و تصور می‌کنیم که خدا اساسا قدرت و قوه است و باید او به وسیله نیروی الهی‬
‫از رسول خود دفاع کند‪ .‬ما تصور می‌کنیم که خدا ممکن است بگذارد رسولش تا میزانی جفا ببیند و رنج و درد کشد‪،‬‬
‫لیکن خود هرگز راضی نمی‌شود رسول صمیمی‌اش در دست ظالمان مغلوب و هالک گردد‪ .‬باالخره خدا نیروی خود‬
‫را نشان می‌دهد و آنان را مغلوب ساخته بدین طریق حقانیت رسولش را به ثبوت می‌رساند‪ .‬ما تصور می‌کنیم که شاید‬
‫صدق رسالت ظفر غائی رسول بر مخالفینش است‪ .‬ما این فکر را از نوشته‌های مذهبی پیشوایان یهود در زمان مسیح‬
‫می‌یابیم‪ .‬آنها تصور می‌کردند که مسیح می‌آید و دشمنانشان را به غضب خود محو می‌سازد‪ .‬زندگی مسیح و تعلیماتش‬
‫تکذیب کامل این عقیده نسبت به ذات الهی و رفتارش با انسان می‌باشد‪ .‬در حقیقت این است آن مرکز اصلی الهام در‬
‫مسیح و آنچه آن را در میان الهام‌های دیگر بی‌نظیر می‌گرداند‪ .‬مسیح به وسیله تعلیمات و زندگی و مرگ خود ثابت‬
‫کرد که ذات خدا محبت است و انسان را از روی محبت به حقیقت جذب می‌کند و به نیروی خود مجبور به قبول آن‬
‫می‌نماید‪ .‬این است طرز سلوک خدا با انسان‪.‬‬
‫خاتمه‬
‫ممکن است عقیده مذکور از جهت اهمیت و عالی بودنش به نظر ما قابل اجرا نماید‪ ،‬زیرا آن با تجربیات معمولی خود‬
‫و سلوک با یکدیگر خیلی اختالف دارد‪ .‬ما یا از روی بی‌انصافی آنچه بتوانیم از همسایه‌های خود می‌رباییم و یا اقال از‬
‫روی حق و انصاف چشمی را به چشمی و دندانی را به دندانی قصاص می‌کنیم‪ .‬بنابراین ما تصور می‌کنیم که خدا هم‬
‫روی همین اصل عمل می‌کند‪ .‬الهام در مسیح کامال عکس این تصور است‪ .‬خدا به هیچ وجه عملش چنان نیست‪ .‬خدا‬
‫ما را دوست دارد و حاضر است ما را ببخشد‪ .‬مقصود او این نیست که ما را هالک سازد‪ ،‬بلکه ما را نجات بخشد چنانکه‬
‫مسیح می‌فرمود‪« :‬پسر انسان نیامده تا مردم را هالک سازد‪ ،‬بلکه تا آنها را نجات بخشد‪ ».‬به وسیله عیسای مسیح خدا‬
‫قلب پرمحبت خود را می‌گشاید و ما را تشویق و ترغیب می‌کند که ترک وحشت خود کنیم و به دعوت فیض‌آمیز او‬
‫جواب گوییم‪ .‬این است الهام در مسیح و این است الهام رفیع در تمام اعصار و ممکن نیست هرگز منسوخ گردد یا‬
‫الهامی بر آن تفوق یابد‪ .‬این در تمام زمان‌ها دارای اعتبار است و نتیجه دانستن و قبول کردن این الهام صلح با خدا و‬
‫کسب نجات است‪ .‬ایمان به این الهام تأثیر فوری در زندگی ما دارد‪.‬‬
‫مسیح فرمود‪« :‬خدا جهان را محبت نمود» و اضافه کرد‪« :‬یکدیگر را دوست بدارید‪ ».‬دنیا پر از خصومت‌ها و نزاع‌ها و‬
‫شایعات جنگ است‪ .‬چگونه می‌شود بشر را نجات داد؟ فقط به وسیله محبت نامحدودی که مسیح به ما ارائه نمود‪ .‬خدا‬
‫ما را دوست دارد و بنابراین ما باید یکدیگر را دوست بداریم‪ .‬خدا خطاهای ما را بخشید و از این جهت ما باید کسانی‬
‫که به ما خطا کرده‌اند ببخشیم‪ .‬با اینکه ما دشمن خدا بوده‌ایم‪ ،‬او ما را دوست داشته است‪ ،‬پس ما هم باید دشمنان‬
‫خود را دوست بداریم و برای آنانی که به ما جفا می‌رسانند دعا کنیم‪ .‬محبت نامحدود خدا نسبت به انسان در مسیح‬
‫دیده می‌شود‪ .‬آیا می‌توان راه بهتری برای بشر یافت؟ آیا می‌توان طریق دیگری بهتر از طریق محبت و بخشش به‬
‫دست آورد؟ شما ممکن است این را غیرعملی بدانید‪ ،‬اما آیا طریق دشمنی و مکافات دوجانبه عملی است؟ دنیا با اینکه‬
‫این را کرارا تحت آزمایش آورده هنوز همان رویه را دنبال می‌کند‪ .‬آیا نتیجه خوبی از آن می‌گیرد؟ آیا این دنیا را به‬
‫خوشبختی سوق می‌دهد؟ علت بدبختی‌هایی که ما را فرو گرفته است چیست؟ آیا تمام خرابی‌ها و بدبختی‌ها این است‬
‫که ما سالک طریقه محبت و بخشش غیرعملی هستیم؟‬
‫یونان قدیم و امپراطوری روم از رعایای خود تقاضاهای اخالقی فوق‌العاده‌ای نداشتند‪ .‬مثال برده‌فروشی را دستور الهی‬
‫می‌دانستند و مردان می‌توانستند زنان و اطفال ناقص و ضعیف خود را به دست هالکت سپرند و در معرض خطر نهند‪.‬‬
‫این رویه به نظر آنها عملی می‌آمد و کامال مناسب حال کسانی بود که در آن محیط زندگی می‌کردند‪ ،‬چون آنها را‬
‫مقصودی عالی در زندگی نبود‪ ،‬از این جهت رو به انحطاط رفته منقرض شدند‪ ،‬اما وقتی به مقام مسیح مراجعه کنیم‬
‫او را فوق‌العاده و مافوق طبیعت می‌یابیم‪ ،‬زیرا مردم را دعوت به مکافات نمی‌کند‪ ،‬بلکه به بخشش و محبت می‌خواند‪،‬‬
‫آنجا که می‌گوید‪« :‬باید دشمنان خود را دوست بدارید‪ ،‬زیرا خدا شما را دوست می‌دارد‪ .‬کالم شما باید آری یا نه باشد‬
‫و پیوسته پیرو حقیقت باشید‪ ».‬مسیح مردم را امر به نیکویی بدون قصد و غرض می‌کند‪ ،‬نه به طریقی که به نظر بشر‬
‫ممکن است مصلحت خواند‪ .‬مسیح می‌گوید‪« :‬صلیب خود را برداشته مرا متابعت کنید»‪ ،‬یعنی میل به فداکاری و نیکویی‬
‫و عدالت و محبت داشته باشید‪ .‬این را مسیح ملکوت خدا می‌نامد؛ یعنی نوعی دستور جامعه بشری است که از آنچه‬
‫بشر تاکنون داشته است فرق دارد که عادی نیست و خارق‌العاده است‪ .‬دستور بشری و مطابق میزان‌های سایرین‬
‫نیست‪ ،‬بلکه مافوق آن و طبق موازین الهی می‌باشد که محبتش وسیع‌تر از اقیانوس‌ها و بلندتر از آسمان‌هاست‪ .‬آن‬
‫‪6‬‬

‫مخالف عقاید عمومی و نیرویش کامال در آن می‌باشد و ممکن نیست چیزی بر آن تفوق یابد‪ .‬قوه‌ای است که بشر را‬
‫در طی اعصار در راه ترقی وادار نموده و خواهد نمود‪ .‬این است معنی الهام خدا در عیسای مسیح‪ .‬الهام محبت است و‬
‫ابدی می‌باشد‪ .‬پیرو آن باش‪ ،‬خشنودی و نجات را خواهی یافت‪.‬‬

‫‪7‬‬