You are on page 1of 96

‫‪ 16‬تیر ‪1386‬‬ ‫شهروند امروز‬

‫‪2‬‬ ‫یادداشت سردبیر‬

‫آخرين رابين‌هود‬
‫توني‌بلر و فرجام چپ‌گرايي در بستر راست‬
‫محمد قوچانی‬

‫چنين متني با هيچ‌يك از متون حقوق اساس��ي جهان قابل مقايس��ه نيست‪.‬‬ ‫بيشتر كساني كه رمان الكساندر دوما يا انيميشن والت ديسني درباره رابين‌هود را‬
‫هيچ‌گاه مستبدي در حد «شاه جان» نگفته يا ننوشته كه‪« :‬ما حق نداريم»‪« ،‬ما‬ ‫ديده‌اند باور ندارند كه اين داستان‪ ،‬راستين باشد به‌خصوص آنكه رمان دوما در ايران با‬
‫يورش نخواهيم برد»‪« ،‬ما موجب تاخير يا تعطيل حق و عدالت نخواهيم شد» و‬ ‫ترجمه (؟) ذبيح‌اهلل منصوري شناخته شده و همين بر شك و شبهه درباره تاريخيت‬
‫اين به دس��ت نمي آمد مگر با شورش اش��راف‪ .‬معموال استدالل مي‌كنند (و اين‬ ‫چهره‌هاي��ي چون رابين‌هود و پرنس‌جان مي‌افزايد‪ .‬هاليوود گرچه اغراق مي‌كند اما‬
‫استدالل را از چپ‌ها به يادگار دارند) كه فقر موجب آگاهي است و ثروت موجب‬ ‫دروغ نمي‌گويد‪ .‬در سال ‪ 1215‬ميالدي بريتانيا پادشاهي داشت كه در غياب برادرش‬
‫غفل��ت‪ .‬ثروتمندان حافظ وضع موجودند و فقي��ران منتقد آن‪ .‬جنبش‌هايي كه‬ ‫ريچارد (كه راهي جنگ‌هاي صليبي ش��ده بود) با اشراف بريتانيا وارد جنگ داخلي‬
‫تاريخ را به پيش مي‌برند جنبش‌هاي تهيدستان است و انقالب‌ها اراده فرودستان‬ ‫شد و نظام شاهي را از شكل «مطلقه» به شكل «مشروطه» تغيير داد چرا كه‪« :‬در‬
‫و ضدانقالب‌ها زاده مكر ثروتمن��دان‪ .‬اما انقالب‌هاي انگليس نقض اين قاعده‌اند‪.‬‬ ‫پانزدهم ژوئن ‪ 1215‬اش��راف… در ساحل رود تايمز… به ديدارشان آمدند و او را‬
‫انقالب‌هاي انگليس تعبيري است كه با آن مي‌توان هم جنبش ماگناكارتا را توضيح‬ ‫وادار به پذيرش اصول اش��راف كردند كه برپايه آن چند روز بعد ماگناكارتا (منشور‬
‫داد و هم انقالب ش��كوهمند و زدن سر پادشاه انگلستان در عصر جمهوريخواهي‬ ‫كبير) به طور رسمي تدوين شد‪ ».‬جان پادشاهي ظالم بود و هرچه ريچارد در تاريخ‬
‫اليور كرامول و هم نهضت اس��تقالل آمريكا را و جالب اينجاس��ت كه در پژوهش‬ ‫بريتانيا ستوده ش��ده‪ ،‬جان را نكوهش كرده‌اند‪ .‬سلطنت جان سبب شورش رعيت‬
‫علمي از سوي اصحاب «دايره‌المعارف دموكراسي» به سرپرستي مارتين ليپست‬ ‫شد و از همين جا افسانه رابين‌هود شكل گرفت‪ :‬عياري بي‌توجه به قانون كه اموال‬
‫كش��ورهاي انگلوساكسون و حتي مس��تعمرات آنها در راه رسيدن به دموكراسي‬ ‫ثروتمندان را مي‌دزديد و به فقرا مي‌داد و به همين جهت شاه دزدان نام گرفت‪ .‬اما‬
‫مسير هموارتري را طي كردند تا دگر ملل جهان و حتي فرانسوي‌هايي كه فرياد‬ ‫واقعيت اينجاس��ت كه برخالف پاياني كه والت ديس��ني از فرجام كار رابين‌هود به‬
‫دموكراسي‌خواهي‌ش��ان گوش جهان را پر كرده است‪ .‬فرانسه و انگليس هر دو از‬ ‫تصوير كشيده است اين شورش فقرا نبود كه سلطنت مطلقه را مشروطه كرد بلكه‬
‫الجزاير و هند رانده ش��دند اما سنت حقوقي انگليس‪ ،‬هند را به يك دموكراسي‬ ‫درست برعكس اين شورش اشراف بود كه شاه جان را وادار به امضاي منشور كبير‬
‫پارلماني تبديل كرد و ميراث سياس��ي فرانس��ه‪ ،‬الجزاير را اول به يك جمهوري‬ ‫(ماگناكارتا) كرد؛ منشوري كه براساس مطالبات راستگرايانه نوشته شده و به تعبيري‬
‫سوسياليستي و سپس به دولتي كودتاگر عليه ملت و ملتي شورش‌گر عليه دولت‪.‬‬ ‫اولين «انقالب راست» و شايد آخرين آن در جهان بود‪ .‬موضوع اين منشور نه حقوق‬
‫انگليسي‌ها كارنامه‌اي سياه در استعمار دارند اما حتي در مستعمراتشان آنان كه‬ ‫همه شهروندان كه حقوق اشراف‌زادگان بود و مطالبات آنان نيز نه عدالت اجتماعي‬
‫عليه استعمارگري انگليس شوريدند قانون‌گرايي آنان را نيز آموختند و از همان عليه‬ ‫كه پذيرش س��رمايه‌داري بود‪ .‬هيچ انقالبي در طول تاريخ صورت نگرفته كه عدالت‬
‫بريتانيا استفاده كردند‪ .‬چنان كه گاندي در چارچوب نظام حقوقي و قضايي بريتانيا‬ ‫اجتماعي در زمره مطالبات آن نباشد‪ .‬از شورش اسپارتاكوس در رم باستان تا كمون‬
‫مي‌توانست به نافرماني مدني دست زند و استقالل‌طلبان آمريكا بر اساس عدول‬ ‫پاريس‪ ،‬انقالب كبير فرانسه‪ ،‬انقالب روسيه‪ ،‬انقالب چين و انقالب اسالمي ايران‪ .‬اما‬
‫شاه انگليس از وظايف قانوني خود در برابر مهاجرنشينان عليه جورج شاه شوريدند‬ ‫انقالب اشراف انگلستان به معناي دقيق كلمه انقالبي راستگرايانه بود‪ .‬در منشوري‬
‫و اتفاقا رهبران آنان نيز از اشراف و مالكين بودند‪ .‬سنت‌هاي حقوقي انگليس چنان‬ ‫كه از اين انقالب برآمد اين ش��اه است كه به دست خود‪ ،‬خويش را از حقوق مطلقه‬
‫اس��توار بود كه هنوز كانادايي‌ها و استراليايي‌ها ترجيح مي‌دهند زير پرچم ملكه‬ ‫محروم مي‌كند‪.‬‬
‫انگليس فرماندار كل داشته باشند‪ .‬در آسياي جنوب شرقي مردم مالزي باروش‌هاي‬ ‫ماگناكارتا منشوري نه فقط درباره حقوق مردم كه در باب اموري است كه در زمره‬
‫انگليسي به جنگ انگليسي‌ها رفتند اما مردم ويتنام بيش از آمريكا فرانسه را در‬ ‫حقوق شاه به حساب نمي‌آيد يا او خود از آنها چشم‌پوشي مي كند‪:‬‬
‫خاك خود به خاك س��ياه نشاندند‪ .‬انگليس البته در خاورميانه كارنامه‌اي تاريك‬ ‫نه ما و نه پيشكاران ما حق ندارند الوار كسي را براي احداث قلعه و ساير مصارف‬
‫دارد‪ .‬بر ساختن كشورهاي جعلي چون اسرائيل و عراق و اردن و دفاع از مرتجعان‬ ‫مصادره كنند مگر با رضايت صاحبان آن الوار‪.‬‬
‫و مستبدان در حجاز و حاشي ‌ه خليج‌فارس نشان از آن دارد كه دموكراسي انگليس‬ ‫هيچ‌يك از كالنتران يا پيشكاران ما يا هركس ديگري حق ندارد اسب يا ارابه‌اي‬
‫فقط براي خود انگليسي‌هاست و نه ديگران‪ .‬اما هوشمند مردمي كه از نظام سياسي‬ ‫رعيت آزادي را براي باركشي بگيرد مگر با رضايت آن رعيت آزاد‪.‬‬
‫انگليس درس‌آموزي كنند و عليه اس��تعمار سياسي آن بشورند‪ .‬كاري كه دقيقا‬ ‫ما امالك كساني را كه به ارتكاب جنايت محكوم شده‌اند نمي‌توانيم براي مدتي‬
‫گاندي انجام داد‪ :‬دانش‌آموخته حقوق بريتانيا و بزرگترين انقالبي عليه امپراتوري‬ ‫بيش از يك س��ال و يك روز در توقيف نگاهداريم و پس از آن امالك را به صاحبان‬
‫استعماري آن‪ .‬گاندي به درستي مي‌دانست استعمار انگليس در درون جزيره خود‬ ‫امالك مسترد خواهيم كرد‪.‬‬
‫چيزي جز حكومت قانوني نيس��ت و اين اصلي‌ترين معناي دموكراسي است‪ .‬در‬ ‫ما بابت اعطاي حق يا اجراي عدالت از هيچ‌كس وجهي دريافت نخواهيم کرد و‬
‫واقع انگليسي‌ها هرگز براي عدالت اجتماعي قيام نكردند‪ .‬آنان تنها در پي عدالت‬ ‫موجب تاخير يا تعطيل حق و عدالت نخواهيم شد‪.‬‬
‫حقوقي بودند‪ .‬عدالت اجتماعي در روزگار ما به مفهوم «جود» و «كرم» فرو كاسته‬ ‫هيچ آزادمردي نبايد دستگير شود يا زنداني يا اموالش مصادره شود يا محروم از‬
‫شده است‪ .‬حال آنكه عدالت حقوقي جوهر اصلي مفهوم عدل را تشكيل مي‌دهد و‬ ‫حقوق و تبعيد يا به هر نوعي متضرر شود‪ .‬نه ما به او يورش خواهيم برد و نه كسي‬
‫در اين قياس هيچ‌چيز گوياتر از سخن امام علي نيست كه گفت عدل از جود برتر‬ ‫را براي يورش به او گسيل خواهيم كرد مگر پس از دادرسي عادالنه توسط اقران او‬
‫است چرا كه «عدل» هرچه را در جاي واقعي خود قرار مي‌دهد و «جود» آن را از‬ ‫يا از طريق قانون كشوري‪.‬‬
‫‪ 16‬تیر ‪1386‬‬ ‫شهروند امروز‬
‫یادداشت سردبیر‬ ‫‪3‬‬

‫تعالي برس��د‪ .‬با اين منطق اگر حقوق فرد در جامعه رعايت ش��ود نيازي به هيچ‬ ‫جاي خويش خارج مي‌كند‪ .‬نظريه حكومت قانون به معناي اصلي عدل توجه دارد‪.‬‬
‫رابين‌هودي ندارد كه حق وي را استيفا‌ء كند‪ .‬دولت‌هاي مدرن به‌ويژه دولت‌هاي‬ ‫طراحي قواعدي براي ايجاد بيشترين فرصت‌ها در جهت رشد استعدادهاي همه‬
‫سوسياليست همان رابين‌هودهاي مدرن بودند‪ .‬رابين‌هود در وضعيت بي‌دولتي عليه‬ ‫انسان‌ها‪ .‬بديهي است كه در سال ‪ 1215‬ميالدي قانون تنها به سود اشراف بود‪ ،‬اما‬
‫دولت مي‌شوريد اما به تدريج رابين‌هودها به قدرت و دولت رسيدند بدون آن عادت‬ ‫طي هشتصد سال پس از آن تاريخ نظام حقوقي و سياسي انگليس به جايگاهي‬
‫گذشته خويش را از دست دهند‪ .‬توني‌بلر هم به‌عنوان يك رابين‌هود مدرن به قدرت‬ ‫رسيد كه مفهوم «آزاد مرد» را به مفهوم «شهروند» ارتقا داد‪ .‬ابتدا تنها مردان آزاد‬
‫رسيد‪ ،‬اما به تدريج دريافت كه آداب در دولت بودن با آداب بر دولت بودن متفاوت‬ ‫حق راي داشتند و مجلس اعيان از همين اشراف تشكيل شد‪ ،‬سپس همه مردان‬
‫است‪ .‬او فهميد كه اشراف مي‌توانند بهترين آغازگران راه آزادي باشند تنها كافي‬ ‫به‌ويژه طبقه متوس��ط توانستند مجلس عوام را تاسيس كنند و سرانجام در قرن‬
‫است آزاديخواهي را از انحصار فرودستان درآورد‪ .‬راه سوم بلر در واقع در نقطه تالقي‬ ‫بيستم با پيوستن زنان به آزادمردان مفهوم شهروند شكل گرفت‪.‬‬
‫اين دو نگاه بود؛ تالقي آرمان‌هاي چپ و روش‌هاي راست‪ ،‬منافع فرادستان و حقوق‬ ‫تاريخ طوالني دموكراسي‌سازي در بريتانيا سبب مي‌شود اگر بتوانيم در يك كشور‬
‫فرودستان‪ ،‬جنبش اشراف و انقالب كارگران‪ .‬تالقي رابين‌هود و داروغه ناتينگهام‪.‬‬ ‫از تعبير س��نت دموكراس��ي ياد كنيم آن كشور بريتانيا باشد و اين در كشورهايي‬
‫تاريخ بريتانيا مجالي براي ابطال اين نظريه تاريخي است كه تاريخ بر تضاد بنا شده‬ ‫كه مفهوم س��نت در برابر مفهوم دموكراسي ايستاده بسيار مهم است‪ .‬در بريتانيا‬
‫است و انقالب بر ديالكتيك تز و آنتي‌تز كه از سنتز انقالب و ضدانقالب هم مي‌توان‬ ‫دموكراس��ي يك پديده كامال مدرن نيس��ت‪ .‬اولين جوانه‌هاي دموكراسي از درون‬
‫دموكراسي ساخت‪ 10 .‬سال حكومت توني بلر نقطه اوج اين واقعيت تاريخي است‪.‬‬ ‫مرتجع‌ترين طبقات اجتماعي جوشيده اس��ت‪ .‬اشراف و كشيشان دو طبقه اوليه‬
‫چرا كه توني بلر آخرين رابين‌هود مدرن بود؛ آخرين پادشاه دزدان‪.‬‬ ‫حامل دموكراسي در بريتانيا بودند‪ .‬در ماگناكارتا به صراحت بر آزادي كليسا تاكيد‬
‫ش��ده و در كنار آزادي مالكيت اين دو مفهوم س��نت‌گرايانه دوشادوش هم اولين‬
‫جنبش آزادي را در بريتانيا ايجاد كردند‪ .‬در عين حال وقوع اولين انقالب صنعتي‬
‫جهان در بريتانيا سبب شده اين كشور سنتي در معرض تكوين مدرن‌ترين طبقات‬
‫اجتماعي قرار گيرد‪ .‬اولين طبقه كارگر منس��جم و داراي خودآگاهي طبقاتي در‬
‫بريتانيا ش��كل گرفت و به همين علت ماركس اين كش��ور را مساعدترين مكان و‬
‫محتمل‌ترين جامعه براي وقوع انقالب سوسياليستي مي‌دانست‪ .‬يكي از قديمي‌ترين‬
‫احزاب كارگري جهان در انگلستان وجود دارد و اين حزب از معدود احزاب جهان‬
‫اس��ت كه به مفهوم دقيق كلم��ه از دل اتحاديه‌هاي كارگ��ري درآمده و چنان در‬
‫حكومت بريتانيا رش��د كرده كه بر دوگانه‌حزبي ليبرال‌ه��اي محافظه‌كاران فائق‬
‫آمد و در طول زمان به جاي حزب ليبرال نشس��ت و همراه با محافظه‌كاران‪،‬نظام‬
‫دوحزبي انگليسي را ادامه داد‪ .‬نظام حقوقي بريتانيا چنان قدرتمند بود كه چشم‬
‫اميد ماركس يعني حزب كارگر را از كمونيس��م و ماركسيس��م دورنگه داشت و با‬
‫وجود س��ال‌ها حكمراني اين حزب‪ ،‬نظام سياسي انگليس را از چپ‌گرايي و نظام‬
‫حزبي آن را از همس��اني با وضعيت حزب كمونيست كشورهاي التين (فرانسه و‬
‫ايتاليا) رهايي بخش��يد‪ .‬در اين كشورها حزب كمونيست حتي در دموكراسي‌هاي‬
‫غربي به هم‌پيمان استالينیست‌ها تبديل شد‪ .‬قدرت قانون در انگليس در عصر ما‬
‫سبب شد تجديدنظر‌طلب‌ترين چهره‌هاي سياسي از درون حزب كارگر بيرون آيند‪.‬‬
‫توني‌بلر و آموزگار او آنتوني‌گيدنز در دهه گذشته بيش از هر زمان ديگري جهان را‬
‫متوجه نظريه‌هاي حزب كارگر كردند‪ .‬آنان به خوبي مي‌دانستند كه رابين‌هود هرگز‬
‫نتوانست عدالت را در انگلستان برقرار كند‪ .‬از نظر چپ‌مدرن در بريتانيا كمونيسم در‬
‫عمل چيزي جز تكرار كار رابين‌هود نبود‪ :‬دزديدن اموال ثروتمندان و دادن آن به‬
‫فقيران‪ .‬اما اين راه حل نهايي مشكل فقر نيست‪ .‬راه‌حل فقر توزيع ثروت به دست‬
‫دولت‌نيست‪ .‬در اينجاست كه راه‌س��وم به ميدان مي‌آيد‪ .‬جمع آرمان‌هاي چپ و‬
‫روش‌هاي راست‪ .‬چپ‌گرايي به‌عنوان يك روش سال‌هاست كه مرده و از اين نظر‬
‫مي‌توان گفت نه بلر چپ بود و نه حزب «كارگر نو» چپگرا اما چپگرايي به‌عنوان‬
‫ي��ك‌آرمان تالش براي ايجاد برابري حقوق��ي (و نه برابري طبيعي يا اجتماعي)‬
‫ميان انسان‌هاست‪ .‬در اينجا روش‌هاي راست به كار چپ مي‌آيد‪ .‬تقويت نهاد بازار‪،‬‬
‫آزادس��ازي و فردگرايي مفاهيمي هس��تند كه از دل راست درآمده‌اند اما بيش از‬
‫طرح‪ :‬جمال رحمتی‬

‫همه مفاهيم چپ‪ ،‬مدرن هستند‪ .‬در واقع مهمترين تدبيري كه مي‌تواند در ايجاد‬
‫«عدالت» موثر واقع شود تكيه بر «فرديت» انسان‌هاست نه «جمعيت» آنها‪ .‬اين‬
‫«فرد» اس��ت كه حق دارد از همه اس��تعدادهاي خود اس��تفاده كند و به رشد و‬
‫ﺧﺒﺮﻧﺎﻣﻪ‬ ‫‪ ۵‬ﺍﻟﻴﻮﺭ ﺍﺳﺘﻮﻥ ﺑﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻣﯽﺁﻳﺪ ‪ ۹‬ﺑﺎﻧﮏ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر‪۱۳۸۶‬‬
‫‪ ۸‬ﻭﺍﮐﻨﺶﻫﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻓﻆ ﮐﻴﺎﺭﺳﺘﻤﯽ ‪ ۱۰‬ﭘﺎﺳﺦ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺁﮊﺍﻧﺲ‬
‫‪۴‬‬
‫ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺳﻴﺎﻩ‬
‫ﺑﻨﺰﻳﻦ‬

‫‪”—U ∫fJŽ ¨“d —œ s¹eMÐ ÊUOâ UÇU‬‬


‫ﺳﻬﻤﻴﻪﺑﻨﺪﯼ ﺍﺯ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﻗﺎﭼﺎﻕ ﮐﺎﺳﺖ‬
‫—{‪Èb “ U‬‬
‫ﺳﻬﻤﻴﻪﺑﻨﺪﻱ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﻫﻢ ﺷﻠﻮﻏﻲ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥﻫﺎﻱ ﺗﻬﺮﺍﻥ‬
‫ﺭﺍ ﻓﻌﻼ ﺑﺎﻳﮕﺎﻧﻲ ﻛﺮﺩﻩ‪ ،‬ﻫــﻢ ﭘﻨﺞ ﻣﻴﻠﻴﺎﺭﺩ ﺩﻻﺭ ﺍﺯ ﺑﻮﺩﺟﻪ‬
‫ﻭﺍﺭﺩﺍﺕ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺴــﺎﺏ ﺫﺧﻴﺮﻩ ﺍﺭﺯﻱ ﻣﺤﻔﻮﻅ ﻧﮕﻪ‬
‫ﺩﺍﺷــﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻫﻢ ﺭﺧﺴﺎﺭ ﺁﺳــﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﻴﻠﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﻢ‬
‫ﻣﺼﺮﻑ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺩﺭﺯﺍﻫﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻧﮕﻴﻦ ﺭﺷﺪ ﺳﺎﻻﻧﻪ ﻣﺼﺮﻑ‬ ‫ﻓﻘﻂ‪ ،‬ﺑﺨﺶ ﺧﺼﻮﺻﻲ ﺍﺣﺪﺍﺙ ﻛﻨــﺪ‪ .‬ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻣﻌﺎﻭﻥ‬ ‫ﺳــﺎﺩﮔﻲ ﺗﻨﻔﺲ ﺭﺍ ﺑــﻪ ﺍﺭﻣﻐﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻓﻘﻂ‬
‫ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺩﺭ ﻛﻞ ﻛﺸﻮﺭ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺷﺪ‪ «.‬ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﻛﺎﺭﺕ‬ ‫ﺯﻧﮕﻨﻪ ﻭ ﻣﺪﻳﺮﻋﺎﻣﻞ ﺷــﺮﻛﺖ ﻣﻠﻲ ﭘﺨﺶ ﻭ ﭘﺎﻻﻳﺶ ﺩﺭ‬ ‫ﻣﻮﻫﺒﺖﻫــﺎﻱ ﻇﺎﻫﺮﻱ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﻣﺼﺮﻑ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺍﺳــﺖ‪.‬ﺑﻪ‬
‫ﻫﻮﺷﻤﻨﺪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺟﻠﻮﻱ ﻗﺎﭼﺎﻕ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺩﺭ ﺯﺍﻫﺪﺍﻥ ﺭﺍ‬ ‫ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﺷﻨﻴﺪﻧﻲ ﺍﺳﺖ‪» :‬ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩﻫﺎﻱ ﺧﺼﻮﺻﻲ‬ ‫ﻣﺸﻜﻼﺕ ﻃﺮﺡ ﺳﻬﻤﻴﻪﺑﻨﺪﻱ ﻫﻢ ﻧﻤﻲﭘﺮﺩﺍﺯﻳﻢ ﻛﻪ ﺑﺤﺚ‬
‫ﺑﮕﻴــﺮﺩ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺁﻗﺎﻳﻲ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ‪» :‬ﺑﻌﺪ‬ ‫ﻋﺮﺿﻪ ﺳﻮﺧﺖ ﺩﺭ ﺳﻴﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﺧﻴﻠﻲ ﺯﻳﺎﺩﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﺍﻳﻦ ﻣﻘﺎﻝ ﻧﻴﺴــﺖ‪ .‬ﻧﻈﺎﻡ ﻣﻨﺪ ﻛﺮﺩﻥ ﻣﺼﺮﻑ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺍﻣﺎ‪،‬‬
‫ﺍﺯ ﺍﺟﺮﺍﻱ ﻃﺮﺡ ﺁﺯﻣﺎﻳﺸــﻲ ﻛﺎﺭﺕ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪ ﺩﺭ ﺯﺍﻫﺪﺍﻥ‪،‬‬ ‫ﺑﻪ ﻳﻜﺒﺎﺭﻩ ﺩﻳﺪﻳﻢ ﻛﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻭﺍﻧﺖﻫﺎ ﻫﻢ ﺧﻴﻠﻲ ﺯﻳﺎﺩ ﺷﺪﻩ‬ ‫ﻳﻚ ﻣﺰﻳﺖ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺁﺛﺎﺭﺵ ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ‬
‫ﻣﺼﺮﻑ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺍﻳﻦ ﺷــﻬﺮ ﻛﺎﻫــﺶ ﻳﺎﻓﺖ ﺍﻣﺎ ﻳﻚ ﻣﺮﺗﺒﻪ‬ ‫ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺣﺪﺱ ﺯﺩﻳﻢ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻭﺍﻧﺖﻫﺎ ﺩﺭ ﻗﺎﭼﺎﻕ ﺑﻨﺰﻳﻦ‬ ‫ﺧﻮﺩﻧﻤﺎﻳﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪﻛﺮﺩ‪ .‬ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺳﻴﺎﻩ‪» .‬ﺁﻣﺎﺭ ﻗﺎﭼﺎﻕ‬
‫ﺩﻳﺪﻳﻢ ﻣﺼﺮﻑ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺷﻬﺮﻫﺎﻱ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺯﺍﻫﺪﺍﻥ ﻭ ﺍﻃﺮﺍﻑ‬ ‫ﺷــﺮﻛﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﻛﻪ ﻭﺍﻧﺖﻫﺎ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺭﺍ‬ ‫ﺑﻨﺰﻳــﻦ ﻛﻪ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺍﻃﻼﻋــﺎﺕ ﻭ ﻧﻴﺮﻭﻱ ﺍﻧﺘﻈﺎﻣﻲ ﺗﺎ ﻳﻜﻲ‬
‫ﺳﻨﻨﺪﺝ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪ «.‬ﻗﺎﭼﺎﻗﭽﻴﺎﻥ‪ ،‬ﻣﺴﻴﺮﺷﺎﻥ ﺭﺍ‬ ‫ﭼﻨﺪ ﻧﻮﺑﺖ ﺍﺯ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩﻫﺎﻱ ﺳﻮﺧﺖ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ‬ ‫ﺩﻭ ﺳــﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻏﻴﺮﺭﺳﻤﻲ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ‬
‫ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺍﺯ ﺍﻳﻨﺮﻭ‪ ،‬ﺍﺳــﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻛﺎﺭﺕ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪ‬ ‫ﺍﻧﺒﺎﺭﻫﺎﻱ ﻗﺎﭼﺎﻕ ﻣﻲﺑﺮﺩﻧﺪ‪«.‬‬ ‫ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﻳﻚ ﺗﺎ ‪ ۱/۵‬ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻟﻴﺘﺮ ﺑﻮﺩ‪ «.‬ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﻣﺤﻤﺪ ﺁﻗﺎﻳﻲ‪،‬‬
‫ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﻗﺎﭼﺎﻗﭽﻴﺎﻥ ﻣﻲﺑﺎﻳﺴﺖ ﺳﺮﺍﺳﺮﻱ ﻣﻲﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﻣﺎﺟﺮﺍﻱ ﻗﺎﭼﺎﻕ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺩﺭ ﺳﻴﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ‬ ‫ﻣﻌﺎﻭﻥ ﭘﻴﺸﻴﻦ ﻭﺯﻳﺮ ﻧﻔﺖ ﺩﺭ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮ ﺑﺎ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﺍﻋﻼﻡ‬
‫ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺧﺮﺩﺍﺩ ‪ ۸۶‬ﺍﻳﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ‪.‬‬ ‫ﺭﺷﺪ ﻣﺼﺮﻑ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺩﺭ ﺳﻴﺴﺘﺎﻥ ﻭﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ‬ ‫ﻣﻲﻛﻨﺪ‪» :‬ﺍﻋﺪﺍﺩ ﺍﻓﺮﺍﻃﻲ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻗﺎﭼﺎﻕ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﻭﺟﻮﺩ‬
‫ﺁﻳﺎ ﻗﺎﭼﺎﻕ ﺑﺎ ﻧﺮﺥ ﺁﺯﺍﺩ ﻫﻢ ﻣﻨﺘﻔﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ؟‬ ‫ﺳــﺎﻝﻫﺎ ﺳﺮﺳــﺎﻡﺁﻭﺭ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺖ‪ .‬ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪﺍﻱ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺭﺷﺪ‬ ‫ﺩﺍﺷــﺖ‪ .‬ﺍﺯ ﻳﻚ ﻃﺮﻑ ﺑﺮﺧﻲ ﻗﺎﭼﺎﻕ ﺑﻨﺰﻳــﻦ ﺭﺍ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ‪۵‬‬
‫ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻭﺯﻳﺮ ﻧﻔﺖ‪ ،‬ﺑﺎ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﮐﺎﺭﺕ ﻫﻮﺷــﻤﻨﺪ ﺭﻗﻢ‬ ‫ﻣﺼﺮﻑ ﺳﺎﻻﻧﻪ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺩﺭ ﻛﻞ ﻛﺸــﻮﺭ ﺣﺪﻭﺩ ‪۱۰‬ﺩﺭﺻﺪ‬ ‫ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻟﻴﺘﺮ ﻣﻲﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺧﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺣﺪ ‪۱۰۰‬‬
‫ﻣﺼــﺮﻑ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳــﺮ ﮐﺸــﻮﺭ ﺍﺯ ‪ ۷۵‬ﺗﺎ ‪۸۳‬‬ ‫ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺯﺍﻫﺪﺍﻥ ﺍﻳﻦ ﺭﻗﻢ ﺑﻪ ‪ ۲۵‬ﺗﺎ ‪ ۳۰‬ﺩﺭﺻﺪ ﻣﻲﺭﺳــﻴﺪ‪:‬‬ ‫ﺗﺎ ‪۲۰۰‬ﻫﺰﺍﺭ ﻟﻴﺘﺮ ﺗﻘﻠﻴﻞ ﻣﻲﺩﺍﺩﻧﺪ‪«.‬‬
‫ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻟﻴﺘﺮ ﺑﻪ ‪ ۵۴‬ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻟﻴﺘﺮ ﮐﺎﻫﺶ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺍﺳــﺖ‪.‬‬ ‫»ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻘﻄــﻊ ﺍﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﺍﻫﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﻭﺍﻧﺖﻫﺎ‪،‬‬ ‫ﻗﺎﭼﺎﻕ ﺑﺎ ﻟﻨﭻ‬
‫ﻗﻄﻌﺎ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻗﻢ ﮐﺎﻫﺶ ﻣﺼﺮﻑ ﺑﻨﺰﻳﻦ‪ ،‬ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ‬ ‫ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﻓﻘﻂ ‪ ۱۵‬ﻟﻴﺘﺮ ﺑﺪﻫﻨﺪ‪ .‬ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺩﻳﺪﻳﻢ ﻛﻪ ﺭﺷــﺪ‬ ‫ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﻛﺸــﻮﺭﻫﺎﻱ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﺑﻪ‬
‫ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺳﻮﺧﺖﮔﻴﺮﯼ ﺑﺎ ﮐﺎﺭﺕ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪ ﺍﺯ‬ ‫‪ ۴۰۰‬ﺗﺎ ‪ ۵۰۰‬ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺳــﻴﺪ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺳﻴﺎﻩ ﻓﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﻫﺎﻱ‬
‫ﺳﺒﺪ ﻗﺎﭼﺎﻕ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﮐﺎﺳﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﺨﺶ ﻋﻤﺪﻩ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺳﻔﻴﺪ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺭﻧﮓ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﮔﺮﻓﺖ‪» :‬ﺩﺭ ﺩﺭﺟﻪ ﺍﻭﻝ ﻗﺎﭼﺎﻕ‬
‫ﮐﺎﻫﺶ ﻣﺼﺮﻑ ﺍﻣﺎ‪ ،‬ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﻣــﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻣﺼﺮﻑ ﺑﻬﻴﻨﻪ‬ ‫ﻳﮏ ﭘﻼﻥ ﺍﺯ ﻗﺎﭼﺎﻕ ﺑﻨﺰﻳﻦ‬ ‫ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺩﺭ ﻣﺮﺯ ﭘﺎﻛﺴــﺘﺎﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻲﺷﺪ‪ .‬ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻣﺮﺯ‬
‫ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻃﺮﺡ ﺳﻬﻤﻴﻪﺑﻨﺪﯼ‪ ،‬ﺍﺯ ﻧﺰﺩﻳﮏﺗﺮﻳﻦ‬ ‫ﻧﺎﺻﺮ ﺭﺋﻴﺲ ﻓﺮﺩ٭‪ :‬ﺩﺭ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻏﺮﺑﯽ ﺧﻮﺩﻡ‬ ‫ﻏﺮﺑﻲ ﺍﺳــﺘﺎﻥ ﺁﺫﺭﺑﺎﻳﺠﺎﻥ ﻏﺮﺑﻲ ﻗﺎﭼــﺎﻕ ﺭﻭﻧﻖ ﮔﺮﻓﺖ‪«.‬‬
‫ﺷﻬﺮ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ‪ ۷۰۰‬ﺗﺎ ‪ ۸۰۰‬ﻫﺰﺍﺭ ﺧﻮﺩﺭﻭ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺘﺨﺖ‬ ‫ﺩﻳﺪﻡ ﮐﻪ ﻳﮏ ﻧﻔﺮﯼ ﺩﺭ ﺳﻪ ﻧﻮﺑﺖ ﺍﺯ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺳﻮﺧﺖ‬ ‫ﻣﺤﻤــﺪ ﺁﻗﺎﻳﻲ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺍﺯ ﺭﻭﻧﻖ ﻗﺎﭼــﺎﻕ ﺩﺭ ﻣﺮﺯ ﻋﺮﺍﻕ‬
‫ﻣﯽﺁﻣــﺪ‪ .‬ﺣﺎﻻ ﺍﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺮﺝ ﺑﻴﺸــﺘﺮ ﻣﺘــﺮﻭ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ‬ ‫ﺭﻭﺯﯼ ﮔﺎﻟﻦﻫــﺎﯼ ‪ ۲۰‬ﻟﻴﺘــﺮﯼ ﺑﻨﺰﻳــﻦ ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ‬ ‫ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﻘﻮﻁ ﺻﺪﺍﻡ ﻳﺎﺩ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪» :‬ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻋﺮﺍﻕ‪ ،‬ﻗﺎﭼﺎﻕ‬
‫ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﻭﺳــﺎﻳﻞ ﻧﻘﻠﻴﻪ ﻋﻤﻮﻣــﯽ‪» :‬ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺩﺭ ﻣﺮﺣﻠﻪ‬ ‫ﻭ ﻣﯽﺑــﺮﺩ ﺁﻥ ﻃــﺮﻑ ﺟﺎﺩﻩ‪ .‬ﺁﻧﻤﻮﻗــﻊ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺤﺚ‬ ‫ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺩﺭ ﻣﺮﺯ ﺍﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎﻥ ﻓﻌﺎﻝ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺍﻭﺿﺎﻉ‬
‫ﺍﺭﺯﻳﺎﺑﯽ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻓﻌﻼ ﺳﻮﺧﺘﺶ ﺭﺍ ﻣﺤﺪﻭﺩﺗﺮ ﻣﺼﺮﻑ ﻣﯽﮐﻨﺪ‬ ‫ﺳﻬﻤﻴﻪﺑﻨﺪﯼ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﻣﻄﺮﺡ ﻧﺒﻮﺩ‪ .‬ﺟﺎﻳﮕﺎﻩﺩﺍﺭ ﻗﺎﻋﺪﺗﺎ‬ ‫ﻋﺮﺍﻕ ﻧﺎﺑﺴﺎﻣﺎﻥ ﺷﺪ ﻗﺎﭼﺎﻗﭽﻴﺎﻥ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺁﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺭﺍ ﻫﻢ‬
‫ﺗﺎ ﺑﺒﻴﻨﺪ ﻗﻴﻤﺖ ﺁﺯﺍﺩ ﭼﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ‪ «.‬ﺍﮔﺮ ﻗﻴﻤﺖ ﺁﺯﺍﺩ ﺍﻋﻼﻡ‬ ‫ﻧﺒﺎﻳﺴــﺖ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺭﺍ ﮔﺎﻟﻨﯽ ﻋﺮﺿﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩ‪ .‬ﮐﻨﺠﮑﺎﻭ‬ ‫ﻓﻌﺎﻝ ﻛﺮﺩﻧﺪ‪ «.‬ﺑﺮﺧﻲ ﻟﻨﭻﻫﺎﻱ ﺣﺎﺿﺮ ﺩﺭ ﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎﺭﺱ ﻧﻴﺰ‬
‫ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﻳﻦ ﻗﻴﻤﺖ ﺑﺎ ﻗﻴﻤﺖ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﻫﻤﺨﻮﺍﻧﯽ‬ ‫ﺷــﺪﻡ‪ .‬ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﻥ ﻓﺮﺩ ﺭﻓﺘــﻢ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﺟﺎﺩﻩ ﺩﻳﺪﻡ‬ ‫ﺍﺑﺰﺍﺭ ﺩﻳﮕﺮ ﻗﺎﭼﺎﻕ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪» :‬ﺣﺪﻭﺩ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭼﻬﺎﺭﻫﺰﺍﺭ‬
‫ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻴﺎﻝ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻴﻢ‬ ‫ﻗﺎﻃﺮﻫﺎ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﮔﺎﻟﻦﻫﺎﯼ ‪ ۶۰‬ﻟﻴﺘﺮﯼ ﺑﺰﺭﮔﯽ‬ ‫ﻟﻨﺞ ﺩﺭ ﺧﻠﻴﺞ ﻓﺎﺭﺱ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺟﺎﺑﻪﺟﺎﻳﻲ ﺟﻨﺲ ﻳﺎ ﻣﺴﺎﻓﺮ‬
‫ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺳﻴﺎﻩ )ﻗﺎﭼﺎﻕ( ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺭﺍ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﻨﻴﻢ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ‬ ‫ﻫﻢ ﺭﻭﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﺬﺍﺷــﺘﻪﺍﻧﺪ‪ .‬ﺑﻪ ﺁﻥ ﻓﺮﺩ ﮔﻔﺘﻢ‪» :‬ﭼﻪ‬ ‫ﻫﺴﺘﻨﺪ‪ .‬ﺗﻌﺪﺍﺩﻱ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻟﻨﺞﻫﺎ ﻣﺮﺗﺐ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﻣﻲﮔﺮﻓﺘﻨﺪ‬
‫ﺍﻳﻦ ﻗﻴﻤﺖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﻗﻴﻤﺖﻫﺎﯼ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻳﺎ ﺣﺪﺍﻗﻞ‬ ‫ﻣﯽﮐﻨﯽ؟« ﮔﻔــﺖ‪» :‬ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺭﺗﺰﺍﻕ ﻣﯽﮐﻨﻢ‪ «.‬ﮔﻔﺖ‪:‬‬ ‫ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﺸــﺘﻲﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻭﺳﻂ ﺩﺭﻳﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ‬
‫ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﻗﻴﻤﺖ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﮐﺸــﻮﺭﻫﺎﯼ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎﻳﺪ‬ ‫»ﺭﻭﺯﯼ ‪ ۲‬ﺳﺮﻭﻳﺲ ﻣﯽﺁﻳﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ‪ ۶۰‬ﻟﻴﺘﺮ‬ ‫ﺗﺨﻠﻴﻪ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﻳﻜﻲ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺳﺎﺣﻞ ﻣﺘﻮﻗﻒ‬
‫ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻗﺎﭼﺎﻗﭽﻴﺎﻥ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺭﺍ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﮐﻨﻴﻢ‪ .‬ﻫﺮﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﺩﺭ‬ ‫ﺑﻨﺰﻳﻦ ﻣﯽﺧﺮﻡ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻋﺮﺍﻕ ﻣﯽﻓﺮﻭﺷﻢ‪ «.‬ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ‬ ‫ﻣﻲﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺳﻮﺧﺖﮔﻴﺮﻱ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ‪«.‬‬
‫ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﺟﺪﯼ ﺑﺎﺷﻴﻢ‪ .‬ﻣﺤﻤﺪ ﺁﻗﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﺗﺎ ﻣﺮﺯ ﻋﺮﺍﻕ ﺣﺪﺍﮐﺜﺮ ‪ ۴۵‬ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﻳﮏ ﻣﻮﺿﻮﻉ‬ ‫ﻛﺎﺭﺕ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪ‪ ،‬ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺯﺍﻫﺪﺍﻥ‬
‫ﻧﻬﻢ ﺑﻪ ﻣﻮﺳﺴﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ﺑﻴﻦﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺭﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﻫﻤﮑﺎﺭ‬ ‫ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺭ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﺑﻨﺰﻳﻦ‪ ،‬ﺗﺨﻠﻒ ﺑﺮﺧﯽ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩﺩﺍﺭﺍﻥ‬ ‫ﻛﺎﺭﺕ ﻫﻮﺷــﻤﻨﺪ ﺳــﻮﺧﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﻭ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ‬
‫ﻣﺸﺎﻭﺭ ﺭﺋﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭ ﺷــﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻗﻴﻤﺖ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﻨﺰﻳﻦ‬ ‫ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩﺩﺍﺭﺍﻥ ﺳﻮﺧﺖ ﮐﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩﺷﺎﻥ‬ ‫ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ ﺣﺪﻭﺩ ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺩﺭ ﺯﺍﻫﺪﺍﻥ ﺍﺟﺮﺍﻳﻲ ﺷﺪ‪.‬‬
‫ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ‪» :‬ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﻢ ﺑﺎ ﻗﻴﻤﺖ ﻭﺍﻗﻌﯽ‪ ،‬ﺑﻨﺰﻳﻦ‬ ‫ﻫﻢ ﺧﻴﻠﯽ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ )ﻳﻌﻨﯽ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ‪ ۲۴۰۰‬ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ‪۵‬‬ ‫ﭼﻪ ﺩﺭ ﺍﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻗﺎﭼﺎﻗﭽﻴﺎﻥ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺩﺭ ﭘﻤﭗﺑﻨﺰﻳﻦﻫﺎﻱ‬
‫ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﺮﺿﻪ ﮐﻨﻴﻢ ﺣﺪﻭﺩ ‪ ۶۰۰‬ﺗﺎ ‪ ۶۵۰‬ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ‬ ‫ﺗﺎ ‪ ۱۰‬ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ( ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺍﻳﺠﺎﺩ‬ ‫ﺳﻴﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﺗﺮﺩﺩ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﻫﺮﭼﻪ ﻣﻤﻜﻦ‬
‫ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺑﻨﺪﻩ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻗﻴﻤﺖ ﺁﺯﺍﺩ ﺍﻋﻼﻡ‬ ‫ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻣﺜﻼ ﻳﮏ ﻳﺎ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺗﺎﻧﮑﺮ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ‬ ‫ﺍﺳﺖ ﺑﻨﺰﻳﻦ ﺑﻪ ﺑﺎﻙ ﻣﺎﺷﻴﻦﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺑﺮﻳﺰﻧﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ‬
‫ﮐﻨﻨﺪ ﺣﺪﻭﺩ ‪ ۲۰۰‬ﺗﺎ ‪ ۳۰۰‬ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ‪ «.‬ﺁﻳﺎ ﺑﺎ ﺍﻋﻼﻡ‬ ‫ﺑﻪ ﻣﺮﻏﺪﺍﺭﯼﻫﺎ ﻳﺎ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪﻫﺎﯼ ﺭﻭﻏﻦ ﺑﻔﺮﺳﺘﻨﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﻛﺸﻮﺭ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﻫﻨﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻮﻱ‬
‫ﻧﺮﺥ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﻨﺰﻳﻦ‪ ،‬ﻗﺎﭼﺎﻕ ﺁﻥ ﻧﻴﺰ ﺑﺎﻳﮕﺎﻧﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ؟ ﺑﺎﻳﺪ‬ ‫ﻗﺎﭼﺎﻕ ﻧﻴﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﺗﺨﻠﻒ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺳــﻜﻪ ﻫﻢ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﻣﻬﻴﺎ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺑﺮﺍﺳﺎﺱ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺳﻮﻡ‬
‫ﺩﻭ ﻣﺎﻩ ﺻﺒﺮ ﮐﻨﻴﻢ ﺗﺎ ﻧﺮﺥﻫﺎ ﺍﻋﻼﻡ ﺷﻮﻧﺪ‪.‬‬ ‫٭ ﺭﺋﻴﺲ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩﺩﺍﺭﺍﻥ ﺍﺧﺘﺼﺎﺻﯽ ﺳﻮﺧﺖ‬ ‫ﺗﻮﺳﻌﻪ‪ ،‬ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺗﻜﻠﻴﻒ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩﻫﺎﻱ ﺳﻮﺧﺖ ﺭﺍ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫ﺧﺒﺮﻧﺎﻣﻪ‬ ‫‪۵‬‬

‫ﺗﮑﺬﻳﺐ ﺩﻭﻃﺮﻓﻪ‬
‫ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺧﺒﺮ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻟﻴﻮﺭﺍﺳﺘﻮﻥ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ‬
‫‪È—œU ó¹ËöÖ‬‬

‫ﺑﻪ ﺷــﺪﺕ ﺗﻜﺬﻳﺐ ﻭ ﺗﻬﺪﻳﺪ ﻛﺮﺩ‪ ،‬ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺘﻮﻥ ﺑﻪ ﺩﻓﺘﺮ‬ ‫ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺨﺸــﻲ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﻥ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝ ‪ -‬ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ‪ ،‬ﺍﺭﺯﻳﺎﺑﻲ‬ ‫ﭘﻨﺠﺸــﻨﺒﻪ ﻫﻔﺘﻢ ﺗﻴﺮﻣﺎﻩ ﻋﻠﻴﺮﺿﺎ ﺳﺠﺎﺩﭘﻮﺭ‪ ،‬ﺩﺑﻴﺮ‬
‫ﺭﻳﺎﺳﺖﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ .‬ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﺳﺘﻮﻥ ﺭﺍ ﺍﭘﻮﺯﻳﺴﻴﻮﻧﻲ ﺍﺯ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺧﻮﺍﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﻫﻴﺎﺕ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﺍﻥ ﺩﺭ ﺟﻠﺴﻪ ﺍﻳﻦ ﻫﻴﺎﺕ ﺑﺮﺍﻱ‬
‫ﺟﻨﺠﺎﻝﻫﺎ‪ ،‬ﺍﺳﺘﻮﻥ ﻃﻲ ﺑﻴﺎﻧﻴﻪﺍﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻭﺭﺍﻳﺘﻲ ﻣﻨﺘﺸﺮ‬ ‫ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺧﺒﺮﮔﺰﺍﺭﻱﻫﺎ ﺧﺒﺮ ﺗﻜﺬﻳﺐ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ‬ ‫ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﺧﺒﺮ ﺗﻤﺎﻳﻞ ﺍﻭﻟﻴﻮﺭ ﺍﺳﺘﻮﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﺎﺧﺖ ﻓﻴﻠﻤﻲ‬
‫ﺷﺪ ﺗﻌﺠﺐ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺧﻄﺎﺏ‬ ‫ﭘﻴﺸــﻨﻬﺎﺩﻱ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺍﺳﺘﻮﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﻱ ﺗﻠﻜﺲ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ‬ ‫ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺣﻤﺪﻱﻧﮋﺍﺩ ﺭﺍ ﺍﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺧﺒﺮ ﻛﻪ ﺟﻤﻌﻪ‬
‫ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻠﺖ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺁﺭﺯﻭﻱ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ‬ ‫ﺩﺍﺩﻧﺪ‪ .‬ﺍﺳﺘﻮﻥ ﺩﺭ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺷﺒﻜﻪ ﻓﺎﻛﺲﻧﻴﻮﺯ‬ ‫ﻫﺸﺘﻢ ﺗﻴﺮﻣﺎﻩ ﺭﻭﻱ ﺧﺮﻭﺟﻲ ﺧﺒﺮﮔﺰﺍﺭﻱﻫﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ‪،‬‬
‫ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻳﻚ ﺭﺋﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭ ﻣﻜﺘﺒﻲ ﺑﻬﺘﺮ‬ ‫ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺩﺍﺩﻥ ﺍﻳﻦ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﺭﺍ ﺗﻜﺬﻳﺐ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ‬ ‫ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍﻱ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﻪ ﭘﺎ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻓﺮﺩﺍﻱ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺗﻤﺎﻣﻲ‬
‫ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﻫﻴﭻ ﺍﻧﮕﻴﺰﻩﺍﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﺎﺧﺖ ﺍﻳﻦ ﻓﻴﻠﻢ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩﻩ‬ ‫ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﻫﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﺸــﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﺧﺒﺮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﻫﺮ ﻳﻚ ﺑﻪ‬
‫ﺷﻤﻘﺪﺭﻱ‪ :‬ﺳﺎﺧﺖ ﺍﻳﻦ ﻓﻴﻠﻢ ﻣﻨﺘﻔﯽ ﺍﺳﺖ‬ ‫ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﺧﺒﺮ‪ ،‬ﺷﻤﻘﺪﺭﻱ ﺁﻥ ﺭﺍ‬ ‫ﻧﺤــﻮﻱ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺁﻥ ﻣﻮﺿﻊﮔﻴﺮﻱ ﻛﺮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺍﺳــﺘﻮﻥ ﻛﻪ‬
‫ﺳﺎﺧﺖ ﺍﻳﻦ ﻓﻴﻠﻢ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻣﺎ ﻛﺎﻣﻼ ﻣﻨﺘﻔﻲ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﻣﮕﺮ‬ ‫ﺳﺎﺧﺖ ﭼﻨﺪ ﻓﻴﻠﻢ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺳﻴﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭﺍﻥ ﺩﻧﻴﺎ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ‬
‫ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺗﻘﺎﺿﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﻄﺮﺡ ﺷــﻮﺩ ﻭ‬ ‫ﺳﺠﺎﺩﭘﻮﺭ‪ :‬ﭘﺎﺳﺦ ﻣﻨﻔﻲ ﻗﻄﻌﻲ ﻧﻴﺴﺖ‬ ‫ﻛﻨﺪﻱ‪ ،‬ﻋﺮﻓﺎﺕ‪ ،‬ﻛﺎﺳﺘﺮﻭ ﻭ… ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ‬
‫ﺍﻭﻟﻴﻮﺭ ﺍﺳﺘﻮﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺑﺪﻫﺪ ﺗﺎ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﺷﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﭘﺎﺳــﺦ ﻣﻨﻔﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﺳــﺘﻮﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺷــﺪﻩ‪ ،‬ﻗﻄﻌﻲ‬ ‫ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻴﺎﻳﺪ ﻭ ﺍﺣﻤﺪﻱﻧﮋﺍﺩ‬
‫ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﻣﺎ ﺷﺮﻁ ﻭ ﺷﺮﻭﻁﻫﺎﻳﻲ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ‬ ‫ﻧﻴﺴــﺖ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﭘﺎﺳــﺦ ﻣﻨﻔﻲ ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻥﺑﻨﺪﻱﺍﻱ ﻛﻪ‬ ‫ﺭﺍ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﻭﺭﺑﻴﻨﺶ ﺑﻨﺸــﺎﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺟﻮﺍﺩ‬
‫ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷــﻮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺗﻘﺎﺿﺎﻳﻲ ﺭﺍ ﺑﺮﺭﺳــﻲ ﻛﻨﻴﻢ‪.‬‬ ‫ﺍﺳﺘﻮﻥ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﺒﺘﻨﻲ‬ ‫ﺷﻤﻘﺪﺭﻱ‪ ،‬ﻣﺸﺎﻭﺭ ﻫﻨﺮﻱ ﺭﺋﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭ ﻫﻢ ﺗﺎﻳﻴﺪ ﺷﺪ‬
‫ﺩﺭ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺍﻭﻝ ﭘﺎﺳــﺦ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺁﻗﺎﻱ ﺍﺳﺘﻮﻥ‬ ‫ﺑﺮ ﺗﺎﻳﻢ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩﻱ ﺍﺳﺘﻮﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺁﻗﺎﻱ ﺍﺣﻤﺪﻱﻧﮋﺍﺩ‬ ‫ﻭ ﺍﻭ ﺍﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩ‪ :‬ﺩﺭﺧﻮﺍﺳــﺖ ﺍﺳــﺘﻮﻥ ﺣﺪﻭﺩ ﻳﻚ ﻣﺎﻩ‬
‫ﻣﻨﻔﻲ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﻲ ﻛﻪ ﺍﻳﺸــﺎﻥ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ‬ ‫ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﺴــﺘﻨﺪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫــﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ‬ ‫ﭘﻴﺶ ﺑﻪ ﺩﻓﺘﺮ ﺭﻳﺎﺳــﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺗﻲ ﺩﺭ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﺟﺪﻳﺪﻱ ﺭﺍ‬ ‫ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﺸــﻜﻞ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩﻱ‬ ‫ﺷﻤﻘﺪﺭﻱ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﻣﻮﺿﻊ ﻣﺜﺒﺘﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ‬
‫ﻣﻲﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻣﻄﺮﺡ ﻛﻨﻨﺪ‪ ،‬ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ‬ ‫ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷــﺖ‪ .‬ﺍﺯ ﻃﺮﻓﻲ ﺍﻳﺸــﺎﻥ ﺩﺭﺑــﺎﺭﻩ ﺍﻳﻨﻜﻪ‬ ‫ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻋﻼﻡ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺧﺒﺮ‬
‫ﺑﺮﺭﺳﻲ ﻣﻲﻛﻨﻢ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻣﺎ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ‬ ‫ﻓﻴﻠﻤﺴــﺎﺯ ﺧﺎﺭﺟﻲ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻳﺸــﺎﻥ ﻓﻴﻠﻢ ﺑﺴــﺎﺯﺩ‪،‬‬ ‫ﻗﺒﻮﻝ ﺍﻳﻦ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﺳﺎﺧﺖ ﻓﻴﻠﻤﻲ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺟﻮﺭﺝ ﺑﻮﺵ‬
‫ﭼﻴﺰ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ .‬ﺁﻗﺎﻱ ﺍﺣﻤﺪﻱﻧﮋﺍﺩ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ‬ ‫ﻣﺸﻜﻠﻲ ﻧﺪﺍﺷــﺘﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﻴﺸــﺘﺮ ﺗﻤﺎﻳﻞ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ‬ ‫ﺗﻮﺳﻂ ﻳﻚ ﻛﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻥ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺭﺍ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺷﻤﻘﺪﺭﻱ‬
‫ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﺳﺘﻮﻥ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪،‬‬ ‫ﻓﻴﻠﻤﺴﺎﺯﺍﻥ ﻣﺎ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺑﺰﻧﻨﺪ‪ ،‬ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﻲ‬ ‫ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺮﺩﻱ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺴﻮﻭﻻﻥ ﺩﻭﻟﺘﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ‬
‫ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﭘﺎﺳﺦ ﻗﻄﻌﻲ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﻨﻔﻲ ﺑﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﻛﻪ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩﺍﻱ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﻮﻥ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮﻱ‬ ‫ﺍﺑﺘﺪﺍ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺿﻤﻨــﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻋﻨﻮﺍﻥ‬
‫ﻣﻄﺮﺡ ﺷــﻮﺩ‪ ،‬ﺍﻳﻦ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﺍﺭﺯﻳﺎﺑﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﻭ‬ ‫ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺩﻳﮕﺮ ﻧﺰﺩﻳﻜﺎﻥ ﺭﺋﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﺠﺎﺩﭘﻮﺭ ﻧﻈﺮ‬
‫ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭﺥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺷﺎﻳﺪ‬ ‫ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻥ ﺗﺼﻤﻴﻢﮔﻴﺮﻱ ﻣﻲﺷــﻮﺩ‪ .‬ﺍﺳﺘﻮﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ‬ ‫ﻣﺜﺒﺘﻲ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻳﻦ ﭘﻴﺸــﻨﻬﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺻﺮﻳﺤﺎ‬
‫ﺍﻳﻦ ﺑﻴﺎﻧﻴﻪ ﺍﺳــﺘﻮﻥ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺍﺯ ﺟﻨﺠﺎﻟﻲ ﺑﺎﺷﺪ‬ ‫ﻓﻴﺪﻝ ﻛﺎﺳﺘﺮﻭ ﻓﻴﻠﻢ ﺧﻮﺑﻲ ﺳﺎﺧﺖ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﻣﻮﺭﺩ‬ ‫ﺍﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩﻧﺪ‪.‬‬
‫ﻛــﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺭﺋﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭ ﻛﺸــﻮﺭﻣﺎﻥ ﺑﺮﭘﺎ‬ ‫ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺳﻴﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭﺍﻥ ﻭ ﻣﻬﺎﺟﺮﺍﻥ ﻛﻮﺑﺎﻳﻲ ﻫﻢ ﻗﺮﺍﺭ‬ ‫ﺗﻨﻬﺎ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺷــﺮﻁ ﻭ ﺷــﺮﻭﻁﻫﺎﻱ ﺷﻤﻘﺪﺭﻱ‬
‫ﺷــﺪ‪ .‬ﻣﺤﻤﻮﺩ ﺍﺣﻤﺪﻱﻧﮋﺍﺩ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍﻱ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ‬ ‫ﮔﺮﻓﺖ‪ .‬ﻋﻠﺖ ﮔﺮﺍﻳﺶ ﺍﺳﺘﻮﻥ ﻭ ﺍﻣﺜﺎﻝ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺳﺎﺧﺖ‬ ‫ﮔﺬﺷــﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﻬــﺪﻱ ﻛﻠﻬﺮ‪ ،‬ﻣﺸــﺎﻭﺭ ﺭﺳــﺎﻧﻪﺍﻱ‬
‫ﺭﺳﻴﺪﻧﺶ ﭼﻬﺮﻩ ﺧﺒﺮﺳﺎﺯﻱ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﺮ‬ ‫ﻓﻴﻠﻤﻲ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻗﺎﻱ ﺍﺣﻤﺪﻱﻧﮋﺍﺩ ﻣﺤﺒﻮﺑﻴﺖ ﺑﺎﻻﻱ‬ ‫ﺍﺣﻤﺪﻱﻧﮋﺍﺩ‪ ،‬ﺧﺒﺮ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺭﺋﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭ ﺑﺎ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ‬
‫ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﻳﻚ ﺑﺎﺭ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ‬ ‫ﺍﻳﺸــﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﺍﻣﺮﻭﺯ‬ ‫ﺍﻭﻟﻴﻮﺭ ﺍﺳــﺘﻮﻥ ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﻛــﺮﺩ‪ .‬ﻛﻠﻬﺮ ﺩﺭ ﺻﺤﺒﺖﻫﺎﻱ‬
‫ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ‪ .‬ﮔﻮﻳﻲ ﭼﻬﺮﻩ ﺧﺒﺮﺳﺎﺯ ﺭﺋﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭ‬ ‫ﺗﻮﻟﻴﺪﺍﺕ ﻫﻨﺮﻱ ﺣﺮﻑ ﺍﻭﻝ ﺭﺍ ﻣﻲﺯﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺳــﺎﺧﺖ‬ ‫ﺧﻮﺩ ﺳــﻴﻨﻤﺎﻱ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭﺍ ﻋــﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻫﻨﺮ ﻭ‬
‫ﻗﺼﺪ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺭ ﻭﺯﻫﺎﯼ ﺑﯽﺧﺒﺮﯼ ﺭﺍ ﺳــﭙﺮﯼ ﮐﻨﺪ‪ .‬ﺟﺎﻟﺐ‬ ‫ﭼﻨﻴﻦ ﻓﻴﻠﻤﻲ ﺭﺑﻄﻲ ﺑﻪ ﻣﺬﺍﻛﺮﺍﺕ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ‬ ‫ﺻﺮﻓﺎ ﺳﻴﻨﻤﺎﻳﻲ ﺍﺑﺰﺍﺭﻱ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻭﻇﻴﻔﻪ‬
‫ﺍﻳﻨﺠﺎﺳــﺖ ﻛﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﻴﺎﺳــﺘﻤﺪﺍﺭﺍﻥ‪ ،‬ﻭﺭﺯﺷــﻜﺎﺭﺍﻥ‪،‬‬ ‫ﻧﺪﺍﺭﺩ‪ .‬ﺍﺳــﺘﻮﻥ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﺩﻭﻟﺖ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻧﻴﺴــﺖ ﻭ‬ ‫ﺩﺍﺭﺩ ﻃﺒﻖ ﺳﻴﺎﺳــﺖﻫﺎﻱ ﺍﻣﭙﺮﻳﺎﻟﻴﺴﺘﻲ ﮔﺎﻡ ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺍﻭ‬
‫ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮﺍﻥ‪،‬ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﺍﻥ‪،‬ﺧﺒﺮﺳﺎﺯﻱﻣﺤﻤﻮﺩﺍﺣﻤﺪﻱﻧﮋﺍﺩ‬ ‫ﺳﺎﺧﺖ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﻓﻴﻠﻢﻫﺎ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺗﺎﺛﻴﺮﺍﺗﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺍﺳﺘﻮﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺳــﺎﺧﺖ ﭼﻨﻴﻦ ﻓﻴﻠﻤﻲ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ‬
‫ﺑﻪ ﻫﺎﻟﻴﻮﻭﺩ ﺭﺳﻴﺪ‪.‬‬ ‫ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﻧﺸــﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﭼﻬﺮﻩﺍﻱ ﺟﺬﺍﺏ ﺍﺯ ﺍﺣﻤﺪﻱﻧﮋﺍﺩ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۶‬‬ ‫ﺧﺒﺮﻧﺎﻣﻪ‬

‫ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ ﻧﻈﺎﻣﻲﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﻭ ﺍﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎﻥ‪ -‬ﻳﻌﻨﻲ‬


‫ﺗﺼﻤﻴﻤﻲﻛﻪ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﮔﺮﻓﺖ‪ -‬ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺯﻳﺎﺩﻱ‬
‫ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺁﻣﺪ‪ ،‬ﺑﻠﺮ ﺭﻓﺖ‬
‫ﺍﺯ ﺣﺎﻣﻴﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺣﺎﻻ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﺎﻳﺪ‬
‫ﻭﻋﺪﻩﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺣﻴﺎﻱ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺍﻳﻦ ﺣﺰﺏ ﺭﺍ ﻋﻤﻠﻲ‬
‫ﻛﻨﺪ‪ .‬ﺳـﺨﺖﺗﺮﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﻩ‪ ،‬ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻛﺸـﻴﺪﻥ‬
‫ﻧﻴﺮﻭﻫـﺎﻱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴـﻲ ﺩﺭ ﻋﺮﺍﻕ‪ -‬ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑـﺪﻭﻥ ﺁﺯﺭﺩﻥ‬
‫ﻗﺪﺭﺕ ﺩﺭ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ‬
‫ﻣﺘﺤﺪ ﻗﺪﻳﻤﻲﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﻳﻌﻨﻲ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ‪ -‬ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ‪.‬‬
‫ﺟﺎﻟﺐ ﺍﻳﻨﺠﺎﺳـﺖ ﻛـﻪ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻣﻘـﺎﻡ ﺑﻴﻦﺍﻟﻤﻠﻠﻲ ﻛﻪ‬
‫ﺭﺳـﻴﺪﻥ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﻧﺨﺴـﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺭﺍ ﺗﺒﺮﻳﻚ‬
‫ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺷﺪ‬
‫ﮔﻔﺘﻪ‪ ،‬ﻛﺴـﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﺟﺰ ﺩﻭﺳﺖ ﺻﻤﻴﻤﻲ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ‬ ‫‪vLUÝ t«“d‬‬
‫ﺳﺎﺑﻖ؛ ﻳﻌﻨﻲ ﺟﻮﺭﺝ ﺑﻮﺵ!‬
‫ﺍﻟﺒﺘـﻪ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳـﻴﺪﻥ ﮔـﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑـﺮﺍﻭﻥ ﺑﺎ ﻳﻚ‬ ‫ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﻳﺶ ﺭﺳﻴﺪ‪ ۱۰ .‬ﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﺑﻠﺮ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ‪ ،‬ﺑﻠـﺮ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ‬
‫ﺑﺪﺷﺎﻧﺴﻲ ﺑﺰﺭﮒ ﻫﻢ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﻮﺩﻩ‪ .‬ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺗﺮﻭﺭﻳﺴﺘﻲ ﺩﺭ‬ ‫ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﺮﺳﺪ ﻭ ﺑﺴﭙﺎﺭﺩ‪ .‬ﻫﻴﭻ ﻳﻚ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ﻋﻠﻨﺎ ﺍﻳﻦ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﻭ ﻧﺘﻴﺠﻪ‬
‫ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﮔﻼﺳﻜﻮ ﻓﻮﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﻳﺎﺩﺁﻭﺭﻱ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ‬ ‫ﺣﺎﻻ ﺧﻴﺎﻟﺶ ﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﻩ‪ .‬ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ‪ ۵۵‬ﺩﻗﻴﻘﻪﺍﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﺄﻳﻴﺪ ﻧﻜﺮﺩﻩﺍﻧﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻫﻤﺎﻥ ﺳﻨﺎﺭﻳﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ‬
‫ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺁﺭﺍﻣﻲ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺵ ﻧﻴﺴـﺖ ﻭ ﺳـﺎﻳﻪ ﺗﺮﻭﺭﻳﺴﻢ‬ ‫ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ ﺟﺪﻳﺪ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﻪ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﻣﻠﻜﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺷﻜﻞ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺳﻨﮕﻴﻨﻲ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺟﻬﻪ ﺑﺎ‬ ‫ﺍﻳﻦ ﺗﻮﺍﻓﻖ‪ ،‬ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻛﺎﻣﻼ ﻣﻨﻄﻘﻲ ﺑﻮﺩ ﺯﻳﺮﺍ ﺑﻠﺮ ﺑﻪ‬ ‫ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺍﺗﻮﻣﺒﻴﻠﺶ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﭘﺮﺳﺘﻴﮋ‬
‫ﺍﻳﻦ ﭼﺎﻟﺶ ﻓﺮﻕ ﻧﻤﻲﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﻳﺎ‬ ‫ﻻﺯﻡ ﺑﺮﺍﻱ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺍﻭ ﺗﺄﻣﻴﻦ ﺷﻮﺩ‪ .‬ﺣﺎﻻ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﻛﺎﺭﻳﺰﻣﺎ ﻭ ﻗﺪﺭﺕ ﺳـﺨﻨﻮﺭﻱﺍﺵ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺑﺮﺍﻭﻥ‬
‫ﺑﻠﺮ! ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﺣﺎﻝ‪ ،‬ﺑﺮﺍﻭﻥ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﭘﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭ ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺭﻳﺰ‬ ‫ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ‪ ۱۰‬ﺳـﺎﻝ ﮔﺬﺷـﺘﻪ‪ ،‬ﺗﻮﻧﻲﺑﻠﺮﻱ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳـﺮﺩ ﻭ ﻋﺒﻮﺱ‪ ،‬ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺑﻬﺘﺮﻱ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ‪ .‬ﺍﻟﺒﺘﻪ‬
‫ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻳﻲ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ‪ ،‬ﻣﺴﻜﻦ‪ ،‬ﻭ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ‬ ‫ﺗﺤﻤﻞ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﺧﻴﻠﻲ ﻭﻗﺖ ﭘﻴﺶ‪ -‬ﻳﻌﻨﻲ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ‪۱۹۹۴‬‬ ‫ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﻳﺎ ﺭﻗﻴﺐ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﺪ‪.‬‬
‫ﭘـﺮﻭﺭﺵ ﺩﺭ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻠﺮ ﺑﻮﺩﻩ‪ ،‬ﺣﺎﻻ ﺩﺍﻋﻴﻪ ﺍﺻﻼﺡ ﻭ ﺗﻐﻴﻴﺮ‬ ‫ﺑﺮﺍﻭﻥ ‪ ۵۶‬ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻋﺒﻮﺳﻲ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺳﺖ ﻣﻴﻼﺩﻱ – ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺭﻗﻴﺐ ﺑﻠﺮ ﺷﺒﺎﻫﺖ‬
‫ﻫﻤﺎﻥ ﺳﻴﺎﺳـﺖﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ! ﺑﺎ ﻭﺟـﻮﺩ ﻫﻮﺵ ﻭ ﺗﻴﺰﺑﻴﻨﻲ‬ ‫ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ‪ ،‬ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﻭ ﻋﻮﺍﻗﺐ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﺤﺎﺳـﺒﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺣﺎﻣﻲ ﺍﻭ‪.‬‬
‫ﺑﺮﺍﻭﻥ‪ ،‬ﺍﻳـﻦ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﻛﻪ ﻧﺨﺴـﺖﻭﺯﻳﺮ ﺟﺪﻳﺪ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ‬ ‫ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺳـﻌﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﺣﺴـﺎﺏ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ‬ ‫ﻣﻲﻛﻨﺪ؛ﺍﻣﺎﺑﻪﻃﻮﺭﻛﻠﻲﺩﺭﺗﺼﻤﻴﻢﮔﻴﺮﻱﻫﺎﻳﺶﺛﺎﺑﺖﻗﺪﻡ‬
‫ﺍﺯ ﻛﺎﺭﻳﺰﻣـﺎ ﻭ ﻣﺤﺒﻮﺑﻴﺖ ﺫﺍﺗﻲ ﺗﻮﻧﻲﺑﻠﺮ ﺑﻬـﺮﻩﺍﻱ ﻧﺒﺮﺩﻩ‪،‬‬ ‫ﺧـﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻮﻧـﻲ ﺑﻠﺮ ﺟﺪﺍ‬
‫ﻏﻴﺮﻗﺎﺑﻞﺍﻧﻜﺎﺭ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻧﻴﻮﻳﻮﺭﻙﺗﺎﻳﻤﺰ‪،‬‬ ‫ﻛﻨﺪ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ‬ ‫ﺩﻭﺳﺖ‪ ،‬ﺩﺷﻤﻦ‪ ،‬ﺭﻗﻴﺐ‬
‫ﺍﻭ ﻛﻪ ‪ ۱۰‬ﺳﺎﻝ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ‬ ‫ﺧﺎﺻﻲ ﻫـﻢ – ﺑﻪﺧﺼﻮﺹ ﺩﺭ‬ ‫ﺩﺭ ﭼﻨﺪ ﺳـﺎﻝ ﮔﺬﺷـﺘﻪ‪ ،‬ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠـﺮ ﺑﺎ ﺳـﻴﻞ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﺍﺕ ﺷـﺪﻳﺪ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ‬
‫ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﻭﻋﺪﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﻛﻪ ﺭﺍﻩ ﺧﺮﻳﺪ ﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺳﻂ‬ ‫ﻣﻮﺭﺩ ﺧﺎﺭﺝ ﻛـﺮﺩﻥ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ‬ ‫ﻫﻢﺣﺰﺑﻲﻫﺎﻳﺶ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺭﻭﺯ ﺣﻀﻮﺭ‬
‫ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﺴﻜﻦ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﻫﻤﻮﺍﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ ﻭ‬ ‫ﻧﻈﺎﻣﻲﺍﻧﮕﻠﻴـﺲ ﺍﺯ ﻋـﺮﺍﻕ‪-‬‬ ‫ﺍﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﻟﻤﺎﻥ‪ ،‬ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺗﻼﺵ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻠﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﺎﻳﮕﺎﻫﻲ ﻋﺎﻟﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪ ﻭ‬
‫ﻭﺿﻌﻴﺖ ﻣﺪﺍﺭﺱ ﻭ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ‬ ‫ﻧـﺪﺍﺭﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺳـﺎﻝﻫﺎﻱ‬ ‫ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﺎﻓﺎﺕ ﻛﻨﻨﺪ! ﻧﻬﺎﻳﺘﺎ ﺑﻠﺮ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺷﻮﺧﻲ »ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ«‬
‫ﺩﺍﺩ‪ .‬ﻭﻱ ﺣﺘﻲ ﻣﻲﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﺻﻼﺣـﺎﺕ ﺩﺍﺧﻠﻲ ﻧﺎﺗﻤﺎﻡ ﺩﺭ‬ ‫ﺍﻭﻟﻴﻪ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺗﻮﻧﻲ‬ ‫ﺁﺭﺯﻭﻱ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺑﻠﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺳﻪ ﺩﻭﺭﻩ ﭘﻴﺎﭘﻲ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ‪،‬‬
‫ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺑﻠﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺧﻮﺩ ﺗﻜﻤﻴﻞ ﻛﻨﺪ‬ ‫ﺑﻠﺮ‪ ،‬ﺑـﺮﺍﻭﻥ ﻫـﻢ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩﺵ‬ ‫ﺭﻛﻮﺭﺩ ﺷـﻜﻦ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﺩﺭ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺑﻪ ﺷـﻤﺎﺭ ﻣﻲﺁﻣﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ‪۲۰۰۴‬‬
‫ﻭ ﺑـﺮﺍﻱ ﺍﻳﻦ ﻣﻨﻈﻮﺭ‪ ،‬ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳـﺖ ﺍﺯ »ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺗﻨﮓﻧﻈﺮﺍﻧﻪ‬ ‫ﺭﺍ ﭘﻴـﺪﺍ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺑﺎ ﻭﺟـﻮﺩ ﺁﻧﻜﻪ‬ ‫ﻣﻴﻼﺩﻱ ﻛﻪ ﺑﻠﺮ ﺁﻣﺎﺩﮔﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻳﻚ ﺣﻀﻮﺭ ﭼﻬﺎﺭ ﻳﺎ ﭘﻨﺞﺳﺎﻟﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺭ‬
‫ﺣﺰﺑﻲ« ﭘﺮﻫﻴﺰ ﻛﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺷـﺨﺼﻴﺖ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﻣﻄﺒﻮﻋﻲ‬ ‫ﻗﺪﺭﺕ ﺍﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩ‪ ،‬ﺑﺨﺖ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺭﻭﻱ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪ‪ .‬ﺣﺎﻣﻴﺎﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﻓﺸﺎﺭﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ‬
‫ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﻗـﺪﺭﺕ ﺍﺯ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﺑﻪ ﮔـﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ‬ ‫ﻧﺪﺍﺷـﺖ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺳﻴﺎﺳـﺖﻫﺎﻱ‬ ‫ﺑﺮﺍﻱ ﻛﻨﺎﺭ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻠﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺪﻱ ﺭﺳﺎﻧﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﻭﺍﺩﺍﺷﺖ‪ .‬ﻧﻘﻞ‬
‫ﺩﺭﻭﺍﻗﻊ ﻧﻘﻄﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﺳﻴﺎﺳـﻲ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﺍﺳﺖ‬ ‫ﺍﻗﺘﺼـﺎﺩﻱﺍﺵ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺭﺍ‬ ‫ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﺮﻱ ﺑﻠﺮ‪ ،‬ﻫﻤﺴﺮ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ ﺳﺎﺑﻖ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺑﻪ ﺑﻠﺮ ﺩﺭ‬
‫ﻛﻪ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺭﺍ ﺷـﻜﻞ ﻣﻲﺩﻫﺪ؛ ﺭﻗﺎﺑﺘﻲ ﻛﻪ‬ ‫ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﻧﻘﻞ ﺍﺳـﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ‬ ‫ﻣﻮﺭﺩ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ؛ ﺍﻣﺎ ﻛﻮ ﮔﻮﺵ ﺷﻨﻮﺍ! ﺭﻭﺯ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ‬
‫ﺑـﺮﺍﻭﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﻳﻮﻳـﺪ ﻛﺎﻣﺮﻭﻥ‪ -‬ﺭﻫﺒﺮ ﺣﺰﺏ‬ ‫ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭﻱ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺳﺎﻝ‬ ‫‪ ۲۷‬ﮊﻭﺋﻦ ﺭﻭﺯ ﺳﺨﺘﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻭ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﻲ ﺑﺎ‬
‫ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭ‪ -‬ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲﺩﻫـﺪ؛ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻛﻔﻪ ﺗﺮﺍﺯﻭﻱ‬ ‫‪ ۱۹۹۷‬ﻣﻴـﻼﺩﻱ‪ ،‬ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ‬ ‫ﻣﻠﻜﻪ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﻪ ﻗﺼﺮ ﺑﺎﻛﻴﻨﮕﻬﺎﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺎﺯﮔﺸـﺖ ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﺍﺯ‬
‫ﻗﺪﺭﺕ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺳﻨﮕﻴﻦﺗﺮ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺘﻮﺳـﻂ ‪ ۱۸‬ﺳـﺎﻋﺖ‬ ‫ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﭘﻲ ﺑﺮﺩ! ﺑﻠﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺍﻳﺴﺘﮕﺎﻩ ﻗﻄﺎﺭ ﺑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ‬
‫ﻛﺎﺭ ﻣﻲﻛـﺮﺩ! ﺩﻭﺳـﺘﺎﻧﺶ‬ ‫ﺟﺎ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺑﺴﺎﻁ ﺍﺳﻜﻮﺭﺕ ﺍﺗﻮﻣﺒﻴﻞﻫﺎ ﺧﺒﺮﻱ ﻧﺒﻮﺩ‪.‬‬
‫ﻣﻌﺘﻘـﺪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺩﻭﺳـﺘﻲ ﺑﺎ ﺍﻭ‬
‫ﺍﺳـﺖ‪ .‬ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪﻧﻔﺲ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻭ ﺭﻳﺸـﻪ ﻳﻌﻨﻲ ﺳﻴﺎﺳﺖ‪ ،‬ﺳﻴﺎﺳﺖ‪ ،‬ﺳﻴﺎﺳﺖ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﻳﺞ‬
‫ﺩﻭﺍﻧﺪﻩ‪ .‬ﭼﻨﺪﻱ ﭘﻴﺶ ﺳﺎﺭﺍ ﻫﻤﺴﺮ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﻇﻬﺎﺭﻧﻈﺮ ﻋﺎﺩﺕﻫﺎﻱ ﻗﺪﻳﻤﻲﺍﺵ ﺭﺍ ﻛﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺩﻡ‬
‫ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺟﻮﺭﺝ ﻛﻠﻮﻧﻲ ﺑﺎﺯﻳﮕﺮ ﺳﺮﺷﻨﺎﺱﻫﺎﻟﻴﻮﻭﺩﻱ ﻣﻄﺒﻮﻉ ﺑﻴﺎﻳﺪ‪ .‬ﺍﻭ ﻛﻪ ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﺭﺳﻤﻲ ﺭﺍ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭ‬
‫»ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ« ﻧﻘﺶ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻓﻴﻠﻤﻲﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﻭ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﻣﻲﺩﺍﻧﺴـﺖ‪ ،‬ﺩﺭ ﺳﺎﻝﻫﺎﻱ ﺍﺧﻴﺮ ﭘﻴﺮﺍﻫﻦﻫﺎﻱ‬
‫ﺩﺭ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺍﻭ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﻮﺩ ﺍﻳﻔﺎ ﻛﻨﺪ! ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﻛﻪ ﺻﻮﺭﺗﻲ ﻭ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺑﻲ ﻛﺮﺍﻭﺍﺗﺶ ﺭﺍ ﻛﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ‬
‫ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻳﻚ ﻛﺸﻴﺶ ﺍﺳﻜﺎﺗﻠﻨﺪﻱ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﺭﺳﻤﻲ ﺑﺮ ﺗﻦ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺣﺘﻲ ﺍﺯ ﻋﻼﻗﻪﺍﺵ ﺑﻪ ﺗﻴﻢ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ‬
‫ﻭﺍﺭﺩ ﭘﺎﺭﻟﻤﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺷـﺪ؛ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺣﺰﺏ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﻫﻢ ﺍﺳـﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﺮﺩ ﺗﺎ ﻣﺤﺒﻮﺑﻴﺖﺍﺵ ﺭﺍ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ‬
‫ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺿﻌﻴﻒ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺎﺷﻴﻪ ﺭﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﺳﺘﺎ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻧﺶ ﺩﻋﻮﺕ‬
‫ﺑﻮﺩ ﺑﻠﺮ ﻭ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭼﻨﺪ ﭼﻬﺮﻩ ﺩﻳﮕﺮ‪ ،‬ﺍﻧﺮﮊﻱ ﺗﺎﺯﻩﺍﻱ ﻛﺮﺩ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻫـﻢ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺑﺒﻴﻨﻨﺪ! ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻭﺟـﻮﺩ‪ ،‬ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ‬
‫ﺑﻪ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺗﺰﺭﻳﻖ ﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﻧﻘﻞ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﺒﻲ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺭﺍﻩ ﺳﺨﺘﻲ ﺩﺭ ﭘﻴﺶ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺍﻭ ﺑﺎ ﭼﺎﻟﺶﻫﺎﻱ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﻲ‬
‫‪ ۱۹۹۴‬ﻣﻴﻼﺩﻱ‪ ،‬ﺑﻠﺮ ﻭ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﺤﺚ ﺳﺮ ﻣﻴﺰ ﺷﺎﻡ ﺑﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻪ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﺭﺳـﺎﻧﺪﻥ ﺣـﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭﻣﻴﻦ‬
‫ﺍﻳﻦ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﺭﺳﻴﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺍﺯ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺩﻭﺭﻩ ﻣﺘﻮﺍﻟـﻲ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺍﺳـﺖ‪ .‬ﺍﺯ ﺯﻣـﺎﻥ ﺍﻋﺰﺍﻡ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫ﺧﺒﺮﻧﺎﻣﻪ‬ ‫‪۷‬‬

‫ﻛﺎﭘﻠﻮ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﻛﺮﺩﻥ ﺭﺋﺎﻝ ﻣﺎﺩﺭﻳﺪ ﻛﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪ‬

‫ﺩﻳﻮﺍﻧﮕﻲ ﻳﺎ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ‬


‫ﺗﻨﻬﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺍﻭ ﻛﻪ ﺩﺭﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﻭﻛﻴﻠﺶ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﻲﺭﻭﺩ‪،‬‬ ‫‪vLOEŽ «—¬‰œ‬‬ ‫ﺩﺭﺳﺖ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺧﺒﺮ ﺍﺧﺮﺍﺝ ﻓﺎﺑﻴﻮ ﻛﺎﭘﻠﻮ‬
‫ﺩﺭ ﺟﺮﻳــﺎﻥ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﻛﺎﻟﺪﺭﻭﻥ ﻭ ﭘﺮﻭﮊﻩﻫﺎﻱ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺑﺎﺷــﮕﺎﻩ‬ ‫ﺍﺯ ﺗﻴﻤﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻓﺼﻞ ﺑﺎ ﻣﺮﺑﻴﮕﺮﻱ ﺍﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﻲﺍﻣﻴﻦ ﺑﺎﺭ‬
‫ﭘﺎﻳﺘﺨﺖﻧﺸــﻴﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻛﺎﭘﻠﻮ ﺯﻣﺎﻧﻲﻛﻪ ﮔﻮﺷﻲ‬ ‫ﺑــﻪ ﻧﻴﻤﻜﺖ ﺭﺋﺎﻝ ﺩﻭﺧﺘﻪ ﺷــﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﻭﻧﺎﻟــﺪﻭ ﺑﻪ ﻣﻴﻼﻥ‬ ‫ﺑﻪ ﻣﻘﺎﻡ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﻲ ﺑﺎﺷﮕﺎﻩﻫﺎﻱ ﺍﺳﭙﺎﻧﻴﺎ ﺩﺳﺖ ﻳﺎﻓﺖ‪ ،‬ﺑﻪ ﺗﻴﺘﺮ‬
‫ﺗﻠﻔﻦ ﺭﺍ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺎﺗﻮﻭﻳﭻ ﻗﻄﻊ ﻛﺮﺩﻩ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺫﻛﺮ ﺍﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ‬ ‫ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺗﻴﻢ ﻛﺎﭘﻠﻮ ﺑﺎ ﺩﺭﺧﺸﺶ ﻓﻦﻧﻴﺴﺘﻠﺮﻭﻱ ﻭ‬ ‫ﻧﺨﺴﺖ ﺭﺳﺎﻧﻪﻫﺎﻱ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺒﺪﻝ ﺷﻮﺩ‪ ،‬ﻣﺮﺑﻲ ﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎﻳﻲ ﺍﻋﻼﻡ‬
‫ﺑﺴــﻨﺪﻩ ﻛﺮﺩﻩ؛ »ﻓﻜﺮﻣﻲﻛﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﻳﻚ ﻣﺮﺩ ﻃﺮﻑ ﻫﺴﺘﻢ« ﻭ‬ ‫ﮔﻠﺰﻧﻲﻫﺎﻱ ﭘﻴﺎﭘﻲﺍﺵ ﺑﻪ ﺻﺪﺭ ﺟﺪﻭﻝ ﺭﻗﺎﺑﺖﻫﺎ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﺗﻴﻢ‬ ‫ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺭﺻﻮﺭﺕ ﻭﻗﻮﻉ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻴﺸﻪ‬
‫ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻴﺎﺗﻮﻭﻳﭻ ﭼﺎﺭﻩﺍﻱ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺟﺰﺍﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭﺗﻮﺟﻴﻪ ﺍﺧﺮﺍﺝ‬ ‫ﺭﻭﻳﺎﻳﻲ ﻣﺮﺩ ﻫﻠﻨﺪﻱ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﮔﺬﺍﺷﺖ‪ .‬ﻫﻤﺎﻥ ﺗﻴﻤﻲ ﻛﻪ‬ ‫ﺣﺮﻓﻪ ﻣﺮﺑﻴﮕﺮﻱ ﺭﺍ ﻛﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ‪ .‬ﻭﻟﻲ ﻫﻤﺎﻥﻃﻮﺭ ﻛﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ‬
‫ﻳﻚ ﻣﺮﺑﻲ ﻣﻮﻓﻖ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﺴﻮﻭﻻﻥ ﺭﺋﺎﻝ‬ ‫ﺷﺎﻳﺪ ﻫﻮﻳﺖ ﺍﺻﻠﻲﺍﺵ ﺭﺍ ﮔﻢ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﻛﺎﭘﻠﻮ ﻫﻤﭽﻮﻥ ‪۱۰‬‬ ‫ﻣﻲﺭﻓﺖ ﻋﺠﻴﺐﺗﺮﻳﻦ ﺭﻳﻴﺲ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺑﺎﺷــﮕﺎﻩ ﺭﺋﺎﻝ ﻣﺎﺩﺭﻳﺪ‬
‫ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦﻫﺎ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﺷﺎﻳﺪ ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺖ ﺁﻥ‬ ‫ﺳــﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﺭﺋﺎﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﻠﻪ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺭﺳﺎﻧﺪ ﻭﻟﻲ ﺍﮔﺮ ﺁﻥ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ‬ ‫ﻫﻴﭻﮔﻮﻧﻪ ﺍﻫﻤﻴﺘﻲ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﻇﻬﺎﺭﺍﺕ ﺩﻭﻥ ﻓﺎﺑﻴﻮ ﻧﺸــﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩ‬
‫ﺭﺳﻴﺪﻩ ﻛﻪ ﺳﻔﻴﺪﭘﻮﺷﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﺭﺍﻳﻪ ﻧﻤﺎﻳﺸﻲ ﺟﺬﺍﺏ ﻭ ﺩﻟﭙﺬﻳﺮﺗﺮ‬ ‫ﻣﻴﻞ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﭘﺎﻳﺘﺨﺖ ﺍﺳﭙﺎﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﻙ ﻛﺮﺩ‪ ،‬ﺍﻳﻦﺑﺎﺭ‬ ‫ﻭ ﺗﺼﻤﻴﻤﻲ ﮔﺮﻓﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﺎﻩﻫﺎ ﻗﺒﻞ ﺩﺭ ﻓﻜﺮ ﺍﺟﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ‪.‬‬
‫ﺑﻪ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﺣﺮﻳﻔﺎﻥ ﺑﺸﺘﺎﺑﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺗﻨﻬﺎ ﺁﺭﺯﻭﻳﺶ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺩﺭﻳﺪ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﮔﺮﭼﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﭼﻴﺰﻱ‬ ‫ﺭﺋﺎﻝ ﻭ ﻛﺎﭘﻠﻮ ﻫﻔﺘﻪﻫﺎﻱ ﻣﺘﻮﺍﻟﻲ ﺯﻳﺮ ﺳــﺎﻳﻪ ﺑﺎﺭﺳﺎ ﻭ ﺭﺍﻳﻜﺎﺭﺩ‬
‫ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺧﻠﻖ ﻳﻚ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﻣﻜﺎﻧﭙﺬﻳﺮ ﺑﻮﺩ‬ ‫ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭﻟﻲ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﻓﻜﺮﻱ ﻭ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ‬
‫ﻛﺎﭘﻠﻮ‪ ،‬ﺳﺎﺯ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺭﺋﺎﻝ ﺑﻮﺩ‬ ‫ﻭ ﺷﻮﺳﺘﺮ ﺁﻟﻤﺎﻧﻲ ﻣﺮﺑﻲ ﺧﺘﺎﻓﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ‬ ‫ﻓﺮﺩ ﻣﺮﺩ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻳﻚ ﺑﺎﺷﮕﺎﻩ ﭘﺎﻳﺘﺨﺖﻧﺸﻴﻦ ﺍﻳﻦﮔﻮﻧﻪ ﺣﻜﻢ‬
‫ﻋﺎﺩﻝ ﻓﺮﺩﻭﺳــﻲﭘﻮﺭ‪ :‬ﻭﻗﺘﻲ ﺍﻋﻼﻡ ﺷﺪ ﻛﻪ ﻓﺎﺑﻴﻮﻛﺎﭘﻠﻮ ﺍﺧﺮﺍﺝ ﺷﺪﻩ ﻣﻦ ﺧﻴﻠﻲ ﺗﻌﺠﺐ ﻛﺮﺩﻡ‪.‬‬ ‫ﺫﻫﻦ‬ ‫ﻣﺪﺕﻫــﺎ ﭘﻴﺶ ﺗﺤﻘﻖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ‬ ‫ﻣﻲﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺗﻴﻢ ﺭﻗﺎﺑﺖﻫﺎﻱ ﻓﺼﻞ ‪ ۲۰۰۶ -۲۰۰۷‬ﻻﻟﻴﮕﺎ‬
‫ﺍﺻﻼ ﻓﻜﺮ ﻧﻤﻲﻛﺮﺩﻡ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺭﺋﺎﻝ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺷﻮﺩ‪ ،‬ﻣﺴﻮﻭﻻﻥ ﺑﺎﺷﮕﺎﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻛﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺍﺯ‬ ‫ﺩﻭﺭ‬ ‫ﻣﺸــﻐﻮﻝ ﻛﺎﻟﺪﺭﻭﻥ ﻣﺤــﺎﻝ ﻭ‬ ‫ﺭﺍ ﺑــﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺮﺑﻲ ﻛﻪ ﺍﺑﺘﺪﺍﻱ ﻓﺼــﻞ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ‬
‫ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺸﻜﻼﺗﻲ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﻓﺼﻞ ﺑﺎ ﺑﻜﺎﻡ ﻭ ﻛﺎﻟﺪﺭﻭﻥ‪ ،‬ﺭﺋﻴﺲ ﺑﺎﺷﮕﺎﻩ‬ ‫ﻛﺎﭘﻠﻮ‬ ‫ﻫﺮﺣﺎﻝ‬ ‫ﺩﺳﺘﺮﺱ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺩﺭ‬ ‫ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ‪.‬ﻛﺎﭘﻠﻮ ﺯﻳﺮ ﺗﻴﻎ ﺭﺳﺎﻧﻪﻫﺎ ﻭ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ ﺍﺳﭙﺎﻧﻴﻮﻟﻲ‬
‫ﺩﺍﺷﺖ‪ ،‬ﻣﻲﺷﺪ ﺩﻭﺍﻡ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺭﺋﺎﻝ ﺭﺍ ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻟﻴﻞ ﺍﺧﺮﺍﺝ ﻛﺎﭘﻠﻮ ﺭﺍ‬ ‫ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﻧﻮﻳﺴــﻨﺪﻩ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻝﻣﻮﻧﺪﻭ‬ ‫ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷــﺖ ﻭ ﺣﺘﻲ ﺧﻮﺍﻥ ﻛﺎﺭﻟﻮﺱ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺍﺳﭙﺎﻧﻴﺎ ﻛﻪ ﺍﺯ‬
‫ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻜﺎﻡ ﺑﻪ ﻟﺲﺁﻧﺠﻠﺲ ﮔﻠﻜﺴﻲ ﻳﺎ ﻣﺸﻜﻼﺗﺶ ﺑﺎ ﻛﺎﻟﺪﺭﻭﻥ ﺩﺍﻧﺴﺖ‪ .‬ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ‬ ‫ﺑﺎ‬ ‫ﺑــﺎ ﺟﻴﺒــﻲ ﭘﺮﭘﻮﻝﺗــﺮ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﻲﻛﻪ‬ ‫ﺳﺮﺳﺨﺖﺗﺮﻳﻦ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﺭﺋﺎﻝ ﺑﻪ ﺷــﻤﺎﺭﻣﻲﺭﻭﺩ ﻋﺬﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ‬
‫ﺣﺮﻑﻫﺎﻱ ﻣﻴﺎﺗﻮﻭﻳﭻ ﻇﺮﻑ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﺍﺯ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﻣﺪﻳﺮ ﻭﺭﺯﺷﻲ‬ ‫ﺑﻮﺩ‬ ‫ﻣﺎﺩﺭﻳﺪﻱﻫﺎ ﻗــﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﺍﻣﻀﺎ ﻛﺮﺩﻩ‬ ‫ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﻛﺎﻟﺪﺭﻭﻥ ﺑﻪ ﺩﻭﻥﻓﺎﺑﻴﻮ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺩ‬
‫ﺭﺋﺎﻝ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﻣﺮﺑﻲ ﺟﺪﻳﺪﺷﺎﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ ﺭﺋﺎﻝ‬ ‫ﻣﺪﻳﺮ‬ ‫ﺑﻪ ﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎ ﺑﺮﮔﺸــﺖ‪ .‬ﻣﻴﺎﺗﻮﻭﻳﭻ‪،‬‬ ‫ﺗﺎ ﺩﺭ ﻓﻀﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﻫﻴﭻﻭﺟﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺩﺭﻙ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ‬
‫ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ‪ .‬ﺭﺋﺎﻝ ﻣﺎﺩﺭﻳﺪ ﺍﻳﻦ ﻓﺼﻞ ﻛﺎﻣﻼ ﻧﺘﻴﺠﻪﮔﺮﺍ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﻣﻦ ﺁﻥ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻫﺠﻮﻣﻲ‬ ‫ﻭﺭﺯﺷﻲ ﺭﺋﺎﻝ ﻭ ﻛﺴــﻲﻛﻪ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ‬ ‫ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﺪ‪ .‬ﺳﺮﻛﺸﻲﻫﺎﻱ ﻛﺎﺳﺎﻧﻮ ﻭ ﺭﻭﻧﺎﻟﺪﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ‬
‫ﻛﻪ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﺍﻳﻦ ﺗﻴﻢ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ ﺑﺒﻴﻨﻨﺪ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﻧﺸﺪ‪ .‬ﭼﻨﺪﻱ ﭘﻴﺶ‬ ‫ﻗﺒﻞ ﺣﺎﻣﻲ ﺍﺻﻠﻲ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻣﺎﺩﺭﻳﺪ‬ ‫ﺳﺨﺖ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺭﻳﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭﻟﻲ‬
‫ﻣﻘﺎﻟﻪﺍﻱ ﻣﻲﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎﺷــﮕﺎﻩ ﺭﺋﺎﻝ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﺍﻳﻦ ﺗﻴﻢ ﺍﺻﻼ ﺍﺯ‬ ‫ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﻋﻼﻡ ﺍﻳﻦ ﺧﺒﺮ ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ‬ ‫ﭼﺎﺭﻩﺍﻱ ﺟﺰ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻥ ﻧﺪﺍﺷــﺖ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ‬
‫ﺭﻭﺩﻓﺎﻥ ﻧﻴﺴﺘﻠﺮﻭﻱ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺳﺒﻚ ﺑﺎﺯﻱﺍﺵ‪ ،‬ﺧﻮﺷﺸﺎﻥ ﻧﻤﻲﺁﻳﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ‬ ‫ﻛﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺗــﻲ‪ ،‬ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ‬ ‫ﻳﻚ ﻫﺪﻑ ﻛﻪ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﺩﺭ ﻻﻟﻴﮕﺎ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺗﻴﻢﻫﺎﻱ ﺍﻭ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻭ‬
‫ﻓﺎﻥ ﻧﻴﺴﺘﻠﺮﻭﻱ ﺍﻳﻦ ﻓﺼﻞ ﺁﻗﺎﻱ ﮔﻞ ﻻﻟﻴﮕﺎ ﻫﻢ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﻲ ﺍﻳﻦ ﺗﻴﻢ ﺩﺭ ﺍﺳﭙﺎﻧﻴﺎ ﻧﻘﺸﻲ‬ ‫ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﻛﺎﻟﺪﺭﻭﻥ ﻣﺒﻨﻲ‬ ‫ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥﻫﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ‬
‫ﻛﻠﻴﺪﻱ ﺩﺍﺷــﺖ‪ .‬ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺍﻳﻦ ﻃﻮﺭ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺷﻮﺍﻫﺪ ﭘﻴﺪﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﮕﺎﻩ ﺭﺋﺎﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﻧﺪ‬ ‫ﺣﺘﻲ‬ ‫ﺑﺮﻛﻨﺎﺭﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﻣﺮﺑﻲ ﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎﻳﻲ‬ ‫ﻣﺠــﺪﺩ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﻳﺪ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺍﺯ ﮔﺬﺷــﺖ‪ ۱۰‬ﺳــﺎﻝ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ‬
‫ﺷﻮﺳﺘﺮ ﺭﺍ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﻛﺎﭘﻠﻮ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﻣﺮﺩ ﺁﻟﻤﺎﻧﻲ ﻗﺒﻼ ﺩﺭ ﻟﻮﺍﻧﺘﻪ ﻭ ﺧﺘﺎﻓﻪ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﺎﺭﺵ ﺭﺍ‬ ‫ﺩﺭ‬ ‫ﻛﻪ‬ ‫ﺩﺭ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮﻱ ﺭﻭﺩﺭﺭﻭ ﺑﺎ ﻛﺎﭘﻠﻮ‬ ‫ﻧﺎﻛﺎﻣﻲ ‪ ۳‬ﺳﺎﻟﻪ ﺍﻳﻦ ﺗﻴﻢ ﺩﺭﻋﺮﺻﻪ ﺭﻗﺎﺑﺖﻫﺎﻱ ﺩﺍﺧﻠﻲ ﺍﺳﭙﺎﻧﻴﺎ‬
‫ﺑﻠﺪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺤﺘﻤﻞﺗﺮﻳﻦ ﮔﺰﻳﻨﻪ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺣﺎﻻ ﺷﺎﻳﺪ ﻛﺎﭘﻠﻮ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﻟﻴﭙﻲ ﻛﻨﺎﺭ ﺑﻨﺸﻴﻨﺪ‬ ‫ﺩﺭ‬ ‫ﺧﻮﺩ‬ ‫ﺣﺎﻝ ﺳﭙﺮﻱ ﻛﺮﺩﻥ ﺗﻌﻄﻴﻼﺕ‬ ‫ﺑﺪﻭﻥ ﻓﺘﺢ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺑﺒﺮﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ‬
‫ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻛﻪ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﺣﻘﻮﻕ ﻛﺎﻣﻠﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﺋﺎﻝ ﺑﮕﻴﺮﺩ ﻭ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﻛﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﭼﻴﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺑﻼﻍ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ‬ ‫ﺑﻜﺎﻡ ﺳﺮﻣﺴــﺖ ﺍﺯ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ ﺭﻭﻳﺎﻳﻲ ﺑﺎ ﮔﻠﻜﺴﻲ ﻟﺲﺁﻧﺠﻠﺲ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۸‬‬ ‫ﺧﺒﺮﻧﺎﻣﻪ‬

‫ﻃﺮﺡ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩﯼ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ‬


‫‪ ...‬ﻭﻟﻲ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻣﺸﻜﻞﻫﺎ‬ ‫ﭘﺎﺳﺦ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺍﺑﻬﺎﻣﺎﺕ ﺁﮊﺍﻧﺲ‬
‫ﻭﺍﮐﻨﺶﻫﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﻛﺘﺎﺏ‬ ‫ﻓﺼﻞ ﺟﺪﻳﺪ‬
‫»ﺣﺎﻓﻆ ﺑﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻋﺒﺎﺱ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ« ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ‬ ‫«‪v×DЫ ÊU Š‬‬

‫‪V vM Š ULO‬‬ ‫ﻃﺮﺡ ﭘﻴﺸــﻨﻬﺎﺩﯼ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﻫﺴــﺘﻪﺍﻱ‬


‫ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺴــﺖ ﻛﺎﺭﻱ ﻣﻌﻤﻮﻟﻲ ﻭ ﺍﺯ ﺳــﺮ ﺗﻔﻨﻦ ﺑﺎﺷﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ‬ ‫ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﻲ ﻣﻲﺷﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻡ ﻋﺒﺎﺱ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ‬ ‫ﺍﻳــﺮﺍﻥ‪ ،‬ﺍﻳﻦ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺮﺣﻠــﻪ ﺟﺪﻳﺪﯼ ﮐﺮﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻃﺮﺡ‬
‫ﺑﻪﻭﺍﺳﻄﻪ ﻧﺎﻡ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﻭ ﺣﻀﻮﺭ ﭼﻬﺮﻩﻫﺎﻱ ﻣﻬﻢ ﺍﺩﺑﻴﺎﺕ‬ ‫ﺍﺯ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﺁﺏﻫﺎ ﻣﻲﺷﻨﻴﺪﻳﻢ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺗﻘﺼﻴﺮ‬ ‫ﮐﻪ ﺑﺮ ﻣﺒﻨــﺎﯼ ﻃﺮﺡ ﻣﺤﻤﺪ ﺍﻟﺒﺮﺍﺩﻋﯽ ﻭ ﻃﺮﺡ ﭘﻴﺸــﻨﻬﺎﺩﯼ‬
‫ﺩﺭ ﮔﻴﺮﻭﺩﺍﺭ ﺟﻨﺠﺎﻝﻫﺎﻳﺶ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻣﺸﻜﻞﻫﺎ‪...‬‬ ‫ﺧﻮﺩﺵ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﻋﺪﻡ ﻧﻤﺎﻳﺶ ﻓﻴﻠﻢﻫﺎﻱ ﺍﻭ – ﺍﺯ ﺑﺎﺩ ﻣﺎ ﺭﺍ‬ ‫ﺳﻮﺋﻴﺲ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪﻩ‪ ،‬ﺳــﻄﺢ ﻓﻌﻠﯽ ﻏﻨﯽﺳﺎﺯﯼ ﺍﻭﺭﺍﻧﻴﻮﻡ ﺩﺭ‬
‫ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺍﻏﻠﺐ ﻛﺎﺭﺷﻨﺎﺳــﺎﻥ‪ ،‬ﺍﻳــﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻪ‬ ‫ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ – ﺍﻭ ﺭﺍ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﻛﺸﻮﺭﺵ ﻭ ﺳﻴﻨﻤﺎﻱ‬ ‫ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﻲﭘﺬﻳﺮﺩ ﻭ ﺗﺎﮐﻴﺪ ﻣﻲﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎﯼ‬
‫ﺩﺳــﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﺻﺤﻴﺢ ﺍﺯ ﻧﺴﺦ ﺑﻪﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ‬ ‫ﺩﺍﺧﻠﻲ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺩﻭﺭﺗﺮ ﻛﺮﺩ‪ ،‬ﺗﺎ ﺍﻳﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺯﻳﺎﺩ ﺷــﺪ‬ ‫ﻫﺴﺘﻪﺍﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﺴــﺘﺮﺵ ﻧﺪﻫﺪ‪ ،‬ﺷﻮﺭﺍﯼ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ‬
‫)ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻗﺰﻭﻳﻨﻲ ﻭ ﺧﺎﻧﻠﺮﻱ ﻭ ﺳﺎﻳﻪ ﻭ‪ ،(...‬ﻧﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ‬ ‫ﻛﻪ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﺭﺍ ﻓﻴﻠﻤﺴﺎﺯﻱ ﺗﺼﻮﺭ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺧﺒﺮ ﺗﻮﻟﻴﺪ‬ ‫ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﺳﻮﻣﻴﻦ ﻗﻄﻌﻨﺎﻣﻪﻫﺎﯼ‬
‫ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻭ ﻗﻮﻱﺗﺮﻳﻦ ﺍﺩﺑﻴــﺎﺕ ﺑﻪﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ )ﺭﻭﺍﻳﺖ‬ ‫ﻓﻴﻠﻢ ﺟﺪﻳﺪﺵ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﺧﺒﺮﮔﺰﺍﺭﻱﻫﺎ ﻭ ﺭﺳﺎﻧﻪﻫﺎﻱ‬ ‫ﺗﺤﺮﻳﻢ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ‪ ،‬ﺗﺎ ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺕ ﭼﻨﺪﺟﺎﻧﺒﻪ ﻣﻴﺎﻥ‬
‫ﻣﺤﻤﺪﻋﻠﻲ ﻓﺮﻭﻏــﻲ ﻭ‪ (...‬ﻭ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺭﺳــﺖ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻭ‬ ‫ﻓﺮﻧﮕﻲ ﺷﻨﻴﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﻳﻦ ﭼﻬﺮﻩ‬ ‫ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻭ ﮔﺮﻭﻩ ‪ ۵+۱‬ﺁﻏﺎﺯ ﺷــﻮﺩ‪ .‬ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺗﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻳﻮﺭﻣﺎﻩ‬
‫ﺩﺭﺳﺖ ﺗﻠﻔﻆ ﻛﺮﺩﻥ ﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﻓﻬﻤﻴﺪﻥ )ﭼﻨﺎﻧﻜﻪ ﺑﺮﺧﻲ‬ ‫ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻛﺸــﻮﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺳــﺮ ﺯﺑﺎﻥﻫﺎ‬ ‫ﺳــﺎﻝ ‪ ۱۳۸۴‬ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺭﻳﺎﺳﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺳﻴﺪ‬
‫ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺍﺣﻤﺪ ﺷﺎﻣﻠﻮ ﺭﺍ ﺩﺭﺧﻮﺭ ﺍﻳﻦ ﻫﺪﻑ ﻣﻲﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ(‪ .‬ﺑﻪ‬ ‫ﺍﻓﺘﺎﺩ؛ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺳﻴﻨﻤﺎ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺷﻌﺮ ﻛﻬﻦ ﭘﺎﺭﺳﻲ‪.‬‬ ‫ﻣﺤﻤﺪ ﺧﺎﺗﻤــﻲ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﺯﺳــﺮﮔﻴﺮﯼ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺳــﺎﻳﺖ‬
‫ﺁﻧﻬــﺎ ﻛــﻪ ﺩﻭﺭ ﻭ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺑﺎ‬ ‫ﻫﺴــﺘﻪﺍﻱ ‪ UF۶‬ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷــﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﮔﺮﭼﻪ ﺳﻴﺪ‬
‫ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﺁﺷــﻨﺎﻳﻲ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ‪،‬‬ ‫ﻣﺤﻤﺪﻋﻠﯽ ﺣﺴﻴﻨﯽ‪ ،‬ﺳﺨﻨﮕﻮﯼ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺩﻳﭙﻠﻤﺎﺳﯽ ﺍﻳﺮﺍﻥ‬
‫ﻣﻲﺩﺍﻧﺴــﺘﻨﺪ ﻛــﻪ ﺍﻭ ﻋﻼﻗﻪ ﻭ‬ ‫ﺩﺭ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺭﺳــﻤﻲﺩﻳﭙﻠﻤﺎﺗﻴﮏ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑــﻪ ﺍﻳﻦ ﻃﺮﺡ‬
‫ﺗﻮﺟﻪ ﻭﻳﮋﻩﺍﻱ ﺑﻪ ﺷــﻌﺮ ﻓﺎﺭﺳﻲ‬ ‫ﺗﺎﮐﻴﺪ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﭘﻴﺸــﻨﻬﺎﺩ ﺍﻳﺪﻩ ﺟﺪﻳــﺪﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﻫﻤﺎﻥ‬
‫ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺧﻮﺩﺵ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺯﻣﻴﻨﻪ‬ ‫ﻃﺮﺡ ﻣﺪﻳﺮﮐﻞ ﺁﮊﺍﻧﺲ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻨﻮﺯ »ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺭﺳﻤﯽ«‬
‫ﻃﺒﻊﺁﺯﻣﺎﻳﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﻓﺘﺮﻫﺎﻱ‬ ‫ﺑﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﻧﺸﺪﻩ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺍﻳﻦ‬
‫ﺷــﻌﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺸﺮ ﻫﻢ ﺳﭙﺮﺩﻩ‬ ‫ﻃﺮﺡ ﺭﺍ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ‪ .‬ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﻃﺮﺡ‬
‫ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺳــﺮﺍﻍ ﻗﻠﻪ‬ ‫ﺳﻄﺢ ﻏﻨﯽﺳﺎﺯﯼ ﻓﻌﻠﯽ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﻤﻴﺖ ﻣﻲﺷﻨﺎﺳﺪ ﻭ‬
‫ﺍﺩﺏ ﻓﺎﺭﺳــﻲ ﺭﻓﺖ ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﺯﻳﺮ‬ ‫ﺍﮔﺮ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻏﻨﯽﺳﺎﺯﯼ ﺭﺍ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﻧﺪﻫﺪ؛ ﺳﻮﻣﻴﻦ ﻗﻄﻌﻨﺎﻣﻪ‬
‫ﻭ ﺭﻭﻳﺶ ﻛﺮﺩ ﻛــﻪ ﺧﻴﻠﻲﻫﺎ ﺭﺍ‬ ‫ﺗﺤﺮﻳﻢ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺗﺼﻮﻳﺐ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﺗﺎ ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺕ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﻮﺩ‪.‬‬
‫ﺗﺎﺏ ﺗﺤﻤﻞ ﺍﻳﻦ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﻲ ﻧﺒﻮﺩ‬ ‫ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻃﺮﺡ ﺍﺯ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﻏﻨﯽﺳﺎﺯﯼ ﺭﺍ‬
‫ﻭ ﺟﻨﺠﺎﻝ ﻣﻔﺼﻞ ﻭ ﭘﺮﺩﺍﻣﻨﻪﺍﻱ‬ ‫ﮔﺴﺘﺮﺵ ﻧﺪﻫﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﺳﻄﺢ ﻓﻌﻠﯽ ﻏﻨﯽﺳﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ‬
‫ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻛﻪ ﺗﺒﻌﺎﺗﺶ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺩﺍﻣﻪ‬ ‫ﺑﺎ ﻣﻮﺍﺿﻊ ﮔﺬﺷــﺘﻪ ﻏﺮﺏ ﺑﻪ ﺧﺼﻮﺹ ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﺮ‬
‫ﺩﺍﺭﺩ‪.‬‬ ‫ﺗﻌﻠﻴﻖ ﮐﺎﻣﻞ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎﯼ ﻫﺴﺘﻪﺍﻱ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﻴﺶﺷﺮﻁ‬
‫ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻫــﺎﻱ ﭘﺎﻳﺎﻧﻲ ﺳــﺎﻝ‬ ‫ﺁﻏﺎﺯ ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺕ ﺗﺎﮐﻴﺪ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ‪ ،‬ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻃﺮﺡ ﺷﺎﻳﺪ‬
‫‪ ۱۳۸۵‬ﺑــﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﺸــﺮ »ﻓﺮﺯﺍﻥ‬ ‫ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺭﺍﻩﺣﻠﯽ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﻮﺍﺿﻊ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﻫﺎﯼ ﺩﻭ‬
‫ﺭﻭﺯ« ﺑــﻪ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﮔﻠﻲ ﺍﻣﺎﻣﻲ‬ ‫ﻃﺮﻑ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﯼ ﺣﻔﻆ ﻣﻲﮐﻨﺪ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﮕﻴﺮﺩ ﺗﺎ‬
‫ﻛﺘﺎﺑﻲ ﺭﻭﺍﻧﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ‬ ‫ﺑﻦﺑﺴﺖ ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺕ ﭼﻨﺪﺟﺎﻧﺒﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﻮﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺗﺤﻮﻻﺕ ﺩﺭ‬
‫ﻋﺠﻴــﺐ ﻭ ﻣﻨﺎﻗﺸــﻪﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺰﻱ‬ ‫ﺷﺮﺍﻳﻄﯽ ﺭﺥ ﻣﻲﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺟﺪﻳﺪ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮﻫﺎﯼ ﻋﻠﯽ‬
‫ﺩﺍﺷﺖ‪» :‬ﺣﺎﻓﻆ ﺑﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻋﺒﺎﺱ‬ ‫ﻻﺭﻳﺠﺎﻧﯽ‪ ،‬ﺩﺑﻴﺮ ﺷــﻮﺭﺍﯼ ﻋﺎﻟﯽ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﻣﻠﯽ ﻭ ﻣﺬﺍﮐﺮﻩﮐﻨﻨﺪﻩ‬
‫ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ« ﻭ ﺩﺭ ﺻﻔﺤﻪ ﺍﻭﻟﺶ‬ ‫ﺍﺭﺷﺪ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﻫﺴﺘﻪﺍﻱ ﻭ ﺧﺎﻭﻳﺮ ﺳﻮﻻﻧﺎ‪ ،‬ﻫﻤﺎﻫﻨﮓﮐﻨﻨﺪﻩ‬
‫ﻫﻢ ﻓﻘﻂ ﻳﻚ ﺟﻤﻠــﻪ ﺍﺯ ﺁﺭﺗﻮﺭ‬ ‫ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﻭ ﺍﻣﻨﻴﺘﯽ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻭ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﮔﺮﻭﻩ ‪۵+۱‬‬
‫ﻋﻘﻴﺪﻩ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ‪ ،‬ﻧﻪ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﻭ ﻧﻪ ﻧﺎﺷﺮ ﺣﺎﻓﻆﺷﻨﺎﺱ‬ ‫ﺭﻣﺒﻮ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﻲﺧﻮﺭﺩ‪» :‬ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻄﻠﻘﺎ ﻣﺪﺭﻥ ﺑﻮﺩ«‪.‬‬ ‫ﺩﺭ ﻣﺬﺍﮐﺮﻩ ﺑﺎ ﺗﻬﺮﺍﻥ‪ ،‬ﭘﺲ ﺍﺯ ﺗﺼﻮﻳﺐ ‪ ۲‬ﻗﻄﻌﻨﺎﻣﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ‬
‫ﺁﻥ‪ ،‬ﺑﻬﺎﺀﺍﻟﺪﻳﻦ ﺧﺮﻣﺸﺎﻫﻲ‪ ،‬ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻭﻳﮋﮔﻲﻫﺎﻱ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ‬ ‫ﻛﺘﺎﺏ ﺩﺭ ‪ ۱۸‬ﻓﺼﻞ ﻭ ‪ ۶۹۳‬ﺻﻔﺤﻪ ﺑﻪ ﻗﻴﻤﺖ ‪۴۲۰۰‬‬ ‫ﺍﺯ ﺍﺭﺩﻳﺒﻬﺸــﺖ ﻣﺎﻩ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻭ ﺑﺎ ﻫﺪﻑ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺭﺍﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻏﺎﺯ‬
‫ﻭ ﻣﻌﻴﺎﺭﻫﺎﻱ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﺤﺚ ﻭ ﻧﻈﺮ ﺁﻥ ﻧﻴﺰ ﺳــﺨﻦ ﻧﮕﻔﺘﻪﺍﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺗﻮﻣﺎﻥ ﭘﺸﺖ ﻭﻳﺘﺮﻳﻦ ﻛﺘﺎﺑﻔﺮﻭﺷﻲﻫﺎ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺧﻴﻠﻲ ﺯﻭﺩ ﺑﻪ‬ ‫ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﺯ ﺳــﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ‬
‫ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻣﻨﺎﻗﺸﻪﻫﺎ ﺑﺎ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺑﻬﺎﺀﺍﻟﺪﻳﻦ ﺧﺮﻣﺸﺎﻫﻲ ﺑﺮ ﻛﺘﺎﺏ‬ ‫ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﭘﺮﻓﺮﻭﺵﺗﺮﻳﻦ ﺁﺛﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﺣﻮﺯﻩ ﻧﺸــﺮ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﭘﻴﺸــﻨﻬﺎﺩ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﭘﻴﺶﺷﺮﻁ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﺑﻬﺎﻣﺎﺕ ﻭ‬
‫ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ‪ .‬ﺍﻭ ﻛﻪ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﭘﻴﺶ ﺑﻪ ﺗﺼﺤﻴﺢ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺷﺎﻣﻠﻮ‬ ‫ﺟﻮﺭﻱ ﻛﻪ ﻃﺒﻖ ﺁﻣﺎﺭ ﻛﺘﺎﺑﻔﺮﻭﺷﻲﻫﺎﻱ ﺳﻄﺢ ﺷﻬﺮ‪ ،‬ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ‬ ‫ﭘﺮﺳﺶﻫﺎﯼ ﺑﺎﻗﻴﻤﺎﻧﺪﻩ ﺁﮊﺍﻧﺲ ﺑﻴﻦﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺍﺗﻤﻲﺩﺭﺑﺎﺭﻩ‬
‫ﺑﺮ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﺣﺎﻓﻆ ﺗﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ »ﺟﻮﺍﻥﻓﺮﻳﺐﺗﺮﻳﻦ« ﻭ‬ ‫ﺣﺪﻭﺩ ‪ ۱۰‬ﻧﺴﺨﻪ ﺍﺯ ﻛﺘﺎﺏ ﻓﺮﻭﺵ ﻣﻲﺭﻭﺩ ﻭ ﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﭼﺎﭖ‬ ‫ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎﯼ ﻫﺴﺘﻪﺍﻱﺍﺵ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﻗﺮﺍﺭ‬
‫»ﺧﺎﻡﺩﺳﺘﺎﻧﻪﺗﺮﻳﻦ« ﻭ »ﺑﻲﺭﻭﺵﺗﺮﻳﻦ« ﻭ »ﺑﻲﻣﺒﻨﺎﺗﺮﻳﻦ«‬ ‫ﻣﺠﺪﺩ ﻛﺸــﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﮔﺮ ﻛﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻧﺪﻳﺪﻩﺍﻳﺪ‪،‬‬ ‫ﺍﺳﺖ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﺁﮊﺍﻧﺲ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺑﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ‬
‫ﺭﻭﺍﻳﺖﻫﺎﻱ ﺫﻭﻗﻲ‪ -‬ﺳــﻠﻴﻘﻪﺍﻱ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﺣﺎﻓــﻆ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ‬ ‫ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺻﻔﺤﻪ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻓﻴﻠﻤﺴــﺎﺯ ﻳﻚ‬ ‫ﺗﺎ ﺩﺭ ﻣﺪﺕ ‪ ۲‬ﻣﺎﻩ ﺑﺎ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻃﺮﻑ ﺍﻳﺮﺍﻧﯽ »ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺍﻱ ﮐﺎﺭﯼ«‬
‫ﺩﻭﻳﺴــﺖ ﺳــﺎﻟﻪ ﺗﺼﺤﻴﺢ ﻭ ﻃﺒﻊ ﺍﻳﻦ ﺩﻳــﻮﺍﻥ ﻟﻘﺐ ﺩﺍﺩ‬ ‫ﻣﺼﺮﻉ ﺍﺯ ﺷﻌﺮﻫﺎﻱ ﺣﺎﻓﻆ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﻠﻴﻘﻪ ﺍﻭ ﺗﻘﻄﻴﻊ‬ ‫ﺗﻬﻴﻪ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﭼﺎﺭﭼﻮﺏ ﺁﻥ ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺶﻫﺎﯼ ﺁﮊﺍﻧﺲ‬
‫)ﺣﺎﻓﻆ‪ ،‬ﺑﻬﺎﺀﺍﻟﺪﻳﻦ ﺧﺮﻣﺸﺎﻫﻲ‪ ،‬ﺻﻔﺤﻪ‪ .(۲۶۵‬ﻃﺒﻴﻌﻲ ﺑﻮﺩ‬ ‫ﺷﺪﻩ ﺍﺳــﺖ؛ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺍﻫﻞ ﺍﺩﺑﻴﺎﺕ ﺷﺒﺎﻫﺖ‬ ‫ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﺪ‪ .‬ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﻫﺴــﺘﻪﺍﻱ ﺍﻳﺮﺍﻥ‪ ،‬ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺲ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ‬
‫ﻛﻪ ﺩﻓﺎﻉ ﺧﺮﻣﺸﺎﻫﻲ ﺍﺯ ﻛﺎﺭ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻓﺎﺕ ﻛﺎﻣﻞ ﺑﺎ‬ ‫ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﻪ ﻫﺎﻳﻜﻮﻫﺎﻱ ﮊﺍﭘﻨﻲ ﭘﻴــﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻗﺎﻟﺐ ﻣﻮﺭﺩ‬ ‫‪ ۴‬ﺳــﺎﻝ ﺩﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﻓﻀﺎﻳﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﻓﻀﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﻳﮏ ﻣﺎﻩ‬
‫ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﺩﺏﺷﻨﺎﺱ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﭼﻮﻥ ﺷﺎﻣﻠﻮ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲﮔﺮﻓﺖ‬ ‫ﻋﻼﻗﻪ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﺍﺳــﺖ ﻭ ﺷﻌﺮﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ‬ ‫ﭘﻴﺶ ﮐﻤﺘﺮ ﮐﺴﯽ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻗﻄﻌﺎ‬
‫ﻭ ﺩﺭﺩﺳﺮﺳــﺎﺯ ﻣﻲﺷــﺪ‪ .‬ﺷــﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ‬ ‫ﺍﻳﻦ ﻗﺎﻟﺐ ﻧﻮﺷــﺘﻪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻧــﻮﺁﻭﺭﻱ ﻭ ﺧﺮﻕ ﻋﺎﺩﺕ ﺑﻪﻇﺎﻫﺮ‬ ‫ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﯽ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺁﺳﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ‪.‬‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫ﺧﺒﺮﻧﺎﻣﻪ‬ ‫‪۹‬‬
‫ﺩﺭﺩﻱ ﻛﺸﻢ ﺩﺭ ﻣﺤﻔﻠﻲ ‪ /‬ﺑﻨﮕﺮ ﺍﻳﻦ ﺷﻮﺧﻲ ﻛﻪ ﭼﻮﻥ‬ ‫ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﺣﺎﻓﻆ ﺷــﻴﺮﺍﺯﻱ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺯﺩﻩ ﻭ ﻫﺮ‬ ‫ﺧﺮﻣﺸﺎﻫﻲ ﺩﺭ ﻭﺍﻛﻨﺶ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽﻫﺎ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﺑﻪ ﺗﻮﺿﻴﺢ‬
‫ﺑﺎ ﺧﻠﻖ ﺻﻨﻌﺖ ﻣﻲﻛﻨﻢ ﻭ ﻋﺒﺎﺱ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ‪ -‬ﻛﻪ ﺑﻪ‬ ‫ﻣﺼﺮﺍﻋﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺗﻘﻄﻴﻊ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻳﻚ‬ ‫ﺷﺪ‪» :‬ﺣﺎﻓﻆ ﺷﺎﻣﻠﻮ ﺑﺎ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ‬
‫ﺳﻨﺪ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﻭ ﻫﻤﻨﺸﻴﻨﻲ ﺑﺎ ﺍﻭ‪ -‬ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻢ‬ ‫ﺻﻔﺤﻪ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ -‬ﻭ ﻫﻤﻴﻦ‪ .‬ﺍﻟﺒﺎﻗﻲ ﻫﻢ ﭘﻴﻠﻪ ﻛﺮﺩﻥ‬ ‫ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺣﺎﻓﻆ ﺷﺎﻣﻠﻮ ﺩﺭ ﺑﺮﮔﻴﺮﻧﺪﻩ ﻧﻈﺮﻳﺎﺕ‬
‫ﺑﮕﻮﻳﻢ ﺷﻌﺮﺩﻭﺳــﺖ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﺣﺘﻲ ﺍﮔﺮ ﺷﻌﺮﺷﻨﺎﺱ ﻫﻢ‬ ‫ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻌﺼﺐﻭﺭﺯﻳﺪﻥ‪ «.‬ﻭ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻣﻄﻠﺐ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ‪:‬‬ ‫ﺍﻭ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻗﺮﺍﺋﺖ ﺷﻌﺮﻫﺎﻱ ﺣﺎﻓﻆ ﻭ ﺗﺼﺤﻴﺢ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ‪.‬‬
‫ﻧﺒﺎﺷﺪ‪ ،‬ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺁﻥ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﻭ ﻛﺴﺎﻟﺖﺑﺎﺭ ﺩﺭ‬ ‫»ﺣﺎﻓــﻆ‪ ،‬ﻏﺰﻟﻲ ﺭﺍ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻣﻲﺭﺳــﺎﻧﺪ‪ :‬ﺩﻳﺪﻩ‬ ‫ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺷﺎﻣﻠﻮ ﺩﺭﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﮔﺎﻩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻋﻠﻤﻲ ﻭ ﻫﻨﺮﻱ ﺑﻮﺩ‬
‫ﭘﺎﺳــﺦ ﺑﻪ ﻣﺪﻋﻴﺎﻥ‪ ،‬ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻭ ﺑﻴﺖ ﺍﺯ‬ ‫ﺑﺪﺑﻴﻦ ﺑﭙﻮﺷﺎﻥ ﺍﻱ ﻛﺮﻳﻢ ﻋﻴﺐﭘﻮﺵ ‪ /‬ﺯﻳﻦ ﺩﻟﻴﺮﻱﻫﺎ‬ ‫ﻭ ﮔﺎﻩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻏﻴﺮﻗﺎﺑﻞ ﻗﺒﻮﻝ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﻛﺎﺭ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﺧﻮﺍﻧﺸﻲ‬
‫ﺧﻮﺍﺟﻪ ﺷﻴﺮﺍﺯ ﺗﻤﺴﻚ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺑﮕﺬﺭﺩ‪ ،‬ﻭﺍﻟﺴﻼﻡ‪«.‬‬ ‫ﻛﻪ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻛﻨﺞ ﺧﻠﻮﺕ ﻣﻲﻛﻨﻢ‪ .‬ﺣﺎﻓﻈﻢ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺴﻲ‬ ‫ﺩﻳﮕﺮﮔﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﺣﺎﻓﻆ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻧﺴﺨﻪﻫﺎﻱ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﻪ‬
‫ﺩﻟﻴﻞ ﻫﻤﻴﻦ ﻧﻈﺮﺍﺕ ﺷﺨﺼﻲ ﺷﺎﻣﻠﻮ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﺣﺎﻓﻆ‬
‫ﻭ ﺗﺼﺤﻴﺢ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺣﺎﻓﻆ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭ ﻧﺸﺪ‪ .‬ﺧﻴﻠﻲﻫﺎ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ‬
‫ﺑﻪﺟﺰ ﻣﺨﺘﺼﺮﯼ ﺍﺩﺍ‪ ،‬ﻋﻴﺐ ﺩﻳﮕﺮﯼ ﻧﻤﯽﺑﻴﻨﻢ‬
‫ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﻫﺮ ﻓﺮﺩ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﭼﻨﻴﻦ ﻛﺎﺭﻱ‬
‫ﺁﻳﺪﻳﻦ ﺁﻏﺪﺍﺷﻠﻮ‪ :‬ﻫﻨﺮﻣﻨﺪ ﺑﻠﻨﺪﺁﻭﺍﺯﻩﺍﻱ ﻛﻪ‪ -‬ﻧﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻗﻄﻌﺎ‪ -‬ﻣﺸﻬﻮﺭﺗﺮﻳﻦ ﻭ ﺳﺘﺎﻳﺶﺷﺪﻩﺗﺮﻳﻦ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪ ﻣﻌﺎﺻﺮ‬ ‫ﺑــﺎ ﺣﺎﻓﻆ ﻣﻲﻛﺮﺩ‪ ،‬ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻨﺪﻱ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻣﻲﻛﺮﺩﻡ‪ .‬ﺑﺎ ﺍﻳﻦ‬
‫ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺳــﺖ‪ ،‬ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻛﺎﺭ ﺍﺻﻠﻲﺍﺵ‪ -‬ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺳــﻴﻨﻤﺎ‪ -‬ﺑﻪ ﺩﻩﻫﺎ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺗﻔﺎﺳﻴﺮ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲﺭﺳﺪ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻦ ﺳﻨﻢ ﻧﺮﻡﺧﻮ‬
‫ﺳﺎﻝﻫﺎ‪ ،‬ﺭﻭﻱ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﻃﺒﻴﻌﺘﺎ ﻫﺮ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪ ﺗﺜﺒﻴﺖﺷﺪﻩ ﻭ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﺎﺭﻙ ﻳﺎ ﺑﺮﻧﺪ ﺩﻳﮕﺮﻱ‪ ،‬ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﺑﺰﻧﺪ‪،‬‬ ‫ﺷــﺪﻩﺍﻡ‪ «.‬ﺧﻴﻠﻲﻫﺎ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻡ ﻋﺒﺎﺱ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ‬
‫ﻧﺎﭼﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺳﺘﺎﻳﺶﻫﺎ ﻭ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖﻫﺎﻱ ﻏﻠﻮﺷﺪﻩ ﻭ ﺗﻮﻓﺎﻧﻲ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺗﺤﻤﻞ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﺍﮔﺮ ﭼﻨﻴﻦ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪﻱ‪ -‬ﻧﻪ‬ ‫ﺩﻟﻴﻞ ﺍﺻﻠﻲ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﺧﺮﻣﺸﺎﻫﻲ ﻫﻢ‬
‫ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺗﺼﺤﻴﺢ ﻭ ﻭﻳﺮﺍﺳﺘﺎﺭﻱ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﺣﺎﻓﻆ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺷﻜﻞ ﻭ ﻗﺎﻟﺒﻲ ﺗﺎﺯﻩ ﻛﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﻣﻴﺎﻥ ﺷﻌﺮﻫﺎﻱ‬ ‫ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺭ ﺟﺎﻳﻲ ﺗﺎﻳﻴﺪﺵ ﻛﺮﺩ‪» :‬ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻧﺎﻡ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ‬
‫ﺣﺎﻓﻆ ﻭ ﻫﺎﻳﻜﻮﻫﺎﻱ ﮊﺍﭘﻨﻲ ﻭ ﻣﻴﻨﻲﻣﺎﻟﻴﺴﻢ ﺍﻭ ﺗﻠﻔﻴﻖ ﻭ ﺗﺠﻤﻴﻊ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻛﻨﺪ‪ -‬ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻳﻚ »ﮊﺍﻧﺮ« ﻳﺎ ﻳﻚ »ﺍﺛﺮ«‬ ‫ﻫﻢ ﺑﺴــﻴﺎﺭ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﻛﺲ ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺍﻳﻦ‬
‫ﻫﻨﺮﻱ ﭘﺪﻳﺪ ﺁﻭﺭﺩ‪ ،‬ﺣﺎﺻﻞ ﻛﺎﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﻪ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﺟﻨﺠﺎﻝ ﻭ ﻫﻴﺎﻫﻮﮔﺮﻱ‪ ،‬ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩﻧﻘﺪ ﻛﻴﻔﻴﺖ ﺧﻮﺩ »ﺍﺛﺮ«‬ ‫ﻛﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺷﻜﻞ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻣﻲﻛﺮﺩ‪ ،‬ﻛﺘﺎﺏ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ‬
‫ﺑﺎﻳﺪ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺳﻨﺠﻴﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺍﻭﺭﻱ ﮔﺬﺍﺷﺖ‪ .‬ﺩﺭ »ﺣﺎﻓﻆ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ« ﺑﻪ ﺟﺰ ﻣﺨﺘﺼﺮﻱ ﺍﺩﺍ‪ ،‬ﻋﻴﺐ ﻋﻤﺪﻩﺍﻱ‬ ‫ﺑﺎﺩ ﻣﻲﻛﺮﺩ!«‬
‫ﻧﻤﻲﺑﻴﻨﻢ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﻳﺎ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻣﻲﺧﻮﺍﺳﺘﻴﻢ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻨﺘﺨﺒﻲ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺁﻭﺭﻳﻢ‪ ،‬ﺑﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ‬ ‫ﺩﺍﻧﺸــﮕﺎﻩ ﺍﺩﺑﻴﺎﺕ ﻓﺎﺭﺳﻲ ﺑﻴﺸــﺘﺮﻳﻦ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏﻫﺎﻱ‬
‫ﻗﺮﻳﺐ ﺑﻪ ﻳﻘﻴﻦ‪ ،‬ﻣﺠﻤﻮﻋﻪﺍﻱ ﺑﻪ ﻛﻠﻲ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺩﺭﻣﻲﺁﻣﺪ‪.‬‬ ‫ﻛﺘــﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﻳﺪ‪» :‬ﺍﺯ ﻳــﻚ ﻃﺮﻑ ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ ﻛﻪ‬
‫ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻫﺎ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﻗﻄﻌﻪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻢ ﺍﺱﺍﻡﺍﺱ‬
‫ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﻮ ﺷﻨﻴﺪﻩﺍﻳﻢ ﻛﻪ ﭼﻨﺪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ‬
‫ﺑﺎﻳﺪ ﻧﺎﻡ ﮐﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﮔﺰﻳﻨﺶ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﻣﯽﮔﺬﺍﺷﺖ ﻧﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ‬
‫ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸــﺠﻮﻫﺎ ﺍﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ‬
‫ﺑﻬﺎﺀﺍﻟﺪﻳﻦ ﺧﺮﻣﺸﺎﻫﻲ‪ :‬ﺁﻥ ﻳﻚ ﺻﻔﺤﻪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﻧﻮﺷﺘﻪﺍﻡ‪ ،‬ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﻪ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﻧﺒﻮﺩ‪ ،‬ﺑﻠﻜﻪ ﻧﺎﻣﻪﺍﻱ‬
‫ﻛﺴــﻲ ﺑﺒﻴﻨﻨﺪ‪ ،‬ﻧﻤﺮﻩ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺗﺮﻣﺶ ﺻﻔﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ‪«.‬‬
‫ﻣﺨﺘﺼﺮ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻧﺎﺷﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪﺍﻡ‪ .‬ﻭﻗﺘﻲ ﻛﺘﺎﺏ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺳﻴﺪ‪ ،‬ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﺎ ﺩﻳﺪ ﻣﻨﻔﻲ ﺑﻪ ﺁﻥ‬
‫ﺍﻳﻦ ﻭﺍﻛﻨﺶﻫﺎﻱ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺍﻓﺮﺍﻃﻲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﻃﻴﻒ‪ ،‬ﻋﺪﻩﺍﻱ‬
‫ﻧﮕﺮﻳﺴﺘﻢ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ‪ ،‬ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻣﺜﺒﺘﻲ ﺑﺮ ﻣﻦ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﻡ ﻛﺎﺭ ﺟﺎﻟﺒﻲ ﺁﻣﺪ‪...‬ﻋﻤﺪﻩ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ‬
‫ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭﺳــﺎﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻭﺳــﻂ ﺣﺎﻓﻆ ﺷﻴﺮﺍﺯ‬
‫ﻛﺘﺎﺏ ﻳﻌﻨﻲ »ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ« ﺑﺎﺯﻣﻲﮔﺮﺩﺩ‪ .‬ﺍﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﻧﺎﻡ ﻛﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﮔﺰﻳﻨﺶ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺣﺎﻓﻆ ﻣﻲﮔﺬﺍﺷﺖ‪ ،‬ﻧﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ‪،‬‬
‫ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﺿﺮﺭ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻭ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻭ ﻣﺤﻞ ﺑﺤﺚﻫﺎﻱ‬
‫ﺯﻳﺮﺍ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﺣﺘﻲ ﻳﻚ ﺑﻴﺴﺘﻢ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺣﺎﻓﻆ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺑﺮ ﻧﻤﻲﮔﻴﺮﺩ‪.‬‬
‫ﻧﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺟﺪﻱ ﻣﻲﺷــﻮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺍﺑــﺪﺍ ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﺣﺎﻓﻆ‬
‫ﻧﻴﺴــﺖ! ﺧﺮﻣﺸﺎﻫﻲ ﺩﺭﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ‪» :‬ﻫﻴﭻ ﻛﺲ‬
‫‪ ...‬ﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ‬ ‫ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺣﺎﻓﻆ ﺻﺪﻣﻪ ﺑﺰﻧﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ‬
‫ﻃﻮﻝ ﺍﻳﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﺮﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺣﺎﻓﻆ ﺍﺯ ﭼﺸــﻢﻫﺎ ﻣﻲﺍﻓﺘﺎﺩ‪.‬‬
‫ﺡ‪ .‬ﺷﺮﻳﻔﻲﻓﺮ‪ :‬ﺍﮔﺮ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﻧﺎﻣﻲ »ﻛﺘﺎﺏ ﺣﺎﻓﻆ«ﻱ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﻏﻠﺐ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪﻫﺎ ﻭ ﺩﺭ ﺩﻛﻮﺭ ﻛﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪﻫﺎﻳﻤﺎﻥ‬
‫ﻋﺪﻩﺍﻱ ﻫﻢ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﻣﻘﻴﺎﺱ ﺣﺎﻓﻆ ﻭ‬
‫ﺣﺒﺲﺍﺵ ﻛﺮﺩﻩﺍﻳﻢ ﻭ ﺧﺎﻙ ﻣﻲﺧﻮﺭﺩ‪ ،‬ﺑﻴﺎﻳﺪ ﻭ ﺁﻥﺭﺍ ﺑﺎ ﻓﺮﻣﺖ ﻭ ﺩﻳﺰﺍﻧﻲ ﺟﺪﻳﺪ ﻧﺰﺩ ﻧﺴﻞ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﻭ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺎ ﺑﺒﺮﺩ‪،‬‬
‫ﺍﻧﺴﺠﺎﻡ ﻏﺰﻝ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺧﺮﺍﺏ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﻧﻈﺮ ﺭﺍ‬
‫ﺍﺷﻜﺎﻟﻲ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﺣﺎﻻ ﺍﮔﺮ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺻﻔﺤﻪ »ﺣﺎﻓﻆ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ« ﻳﻚ ﻣﺼﺮﺍﻉ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﻳﻴﻦ‬
‫ﻫﻢ ﻧﻤﻲﭘﺬﻳﺮﻡ‪ ،‬ﺯﻳﺮﺍ ﻣﻘﻴﺎﺱ ﺷﻌﺮ ﺣﺎﻓﻆ ﻣﺼﺮﺍﻉ ﻭ ﺑﻴﺖ‬
‫ﺍﻳﻦ ﻣﺼﺮﺍﻉ ﺣﺪﻭﺩ ‪ ۱۰‬ﻛﻠﻤﻪﺍﻱ‪ ،‬ﻓﻀﺎﻱ ﺑﻴﻜﺮﺍﻥ ﺳﻔﻴﺪ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺑﺨﻮﺭﺩ ﻛﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﺑﺸﻮﺩ ﺟﻮﻻﻧﮕﺎﻩ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩ ﻭ‪...‬‬
‫ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺣﺎﻓﻆ ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﺳﻴﺮ ﻋﻤﻮﺩﻱ ﻏﺰﻝ ﻧﻴﺴﺖ‬
‫ﻋﻴﺒﻲ ﺩﺍﺭﺩ؟! ﺑﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﺎ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺁﺛﺎﺭ ﺳﻴﻨﻤﺎﻳﻲ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﻫﻤﺬﺍﺕ ﭘﻨﺪﺍﺭﻱ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﻢ‪،‬ﺍﻣﺎ ﺑﺎ‬
‫ﻭ ﻭﺯﻥ ﻭ ﻗﺎﻓﻴﻪ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺳﻴﺮ ﻋﻤﻮﺩﻱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺍﻟﻘﺎ‬
‫ﺻﺮﺍﺣﺖ ﻣﻲﮔﻮﻳﻢ‪ » :‬ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﻫﻨﺮ‪»،‬ﺟﺎﻣﻊﺍﻻﻃﺮﺍﻑ« ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ﻳﻚ ﻫﻨﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺿﻌﻒ‪«.‬‬
‫ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ .‬ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻦ ﺍﻳﺮﺍﺩﺍﺗﻲ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻛﻴﺎﺭﺳــﺘﻤﻲ‬
‫ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺍﺷﻜﺎﻻﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﻣﻮﺍﺭﺩ‬
‫ﻓﺨﺮﻓﺮﻭﺷﯽ ﺗﺎ ﮐﺠﺎ‬ ‫ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻭ ﺳﺴﺖ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﻛﻨﺪ‪«.‬‬
‫ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﺮ ﻓﺮﻭﺵ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻓﺰﻭﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺗﺒﻌﺶ ﺩﺍﻣﻨﻪ‬
‫ﺍﻣﻴﺮ ﺍﺣﻤﺪﻱﺁﺭﻳﺎﻥ‪ :‬ﺣﺎﻓﻆ ﺑﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻋﺒﺎﺱ ﻛﻴﺎﺭﺳــﺘﻤﻲ‪ ،‬ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﭼﺸــﻢﻣﺎﻥ ﺍﻳﺴــﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺎﻓﻆﺧﻮﺍﻧﺎﻥ ﻭ‬
‫ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﻫﺎ ﻭ ﺩﻓﺎﻋﻴﻪﻫﺎ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩﺗﺮ ﻣﻲﺷﺪ‪ .‬ﺍﻣﻴﺪ ﺭﻭﺣﺎﻧﻲ‬
‫ﺣﺎﻓﻆﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﻓﺨﺮ ﻣﻲﻓﺮﻭﺷﺪ‪ ،‬ﻣﻨﺘﻬﺎ ﻓﺨﺮﻱ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻗﻮﻡ ﺑﻔﺮﻭﺷﺪ‪ ،‬ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺻﺪﻗﻪ ﺳﺮ ﻧﺎﻡ‬
‫ﮔﻔﺖﻭﮔﻮﻱ ﻣﻔﺼﻠﻲ ﺑﺎ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻛﻮﺷﻴﺪ‬
‫»ﺭﺍﻭﻱ« ﺑﺮ ﺟﻠﺪ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻭﺍﻛﻨﺶ ﻫﺮ ﻛﺲ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ ،‬ﻗﺎﻋﺪﺗﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﻳﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻳﺎ ﻋﺼﺒﺎﻧﻴﺖ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﻣﺎ‬
‫ﺳﻮﺀﺗﻔﺎﻫﻢﻫﺎ ﻭ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺣﺮﻑﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ‬
‫ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎﻱ ﺑﺎﻟﻎ ﻛﻪ ﺗﺎ ﮔﻠﻮ ﺩﺭ ﻣﺮﺩﺍﺏ ﻧﺎﻡﻫﺎ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻪﺍﻳﻢ‪ ،‬ﺳﺨﺖ ﺑﺘﻮﺍﻧﻴﻢ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﺍﻭﻝ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﺑﺨﻨﺪﻳﻢ‬
‫ﭘﺎﺳﺨﮕﻮ ﺑﺎﺷﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺮﻑﻫﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺗﺎﺯﻩﺍﻱ‬
‫ﻳﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﺍﻭﻱ ﺁﻥ ﺣﺮﺹ ﺑﺨﻮﺭﻳﻢ‪ ،‬ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﻭﻱ‪ ،‬ﻋﺒﺎﺱ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﺍﺳﺖ‪ ...‬ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ‬
‫ﺷﺪ ﻭ ﺗﻮﺿﻴﺢﻫﺎﻱ ﻓﻴﻠﻤﺴﺎﺯ ﺑﺮ ﺍﺑﻬﺎﻡﻫﺎ ﺍﻓﺰﻭﺩ‪ .‬ﺗﺎ ﻟﺤﻈﻪ‬
‫ﺍﺯ ﺣﺎﻓﻆ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﺪﺭﻥ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﻣﺮ ﺳﻨﺘﻲ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺩﺭ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻧﺨﺴﺖ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﻓﻬﻢ ﺍﻣﺮ ﺳﻨﺘﻲ ﺩﺍﺭﺩ‪.‬‬
‫ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺍﻳﻦ ﮔﺰﺍﺭﺵ‪ ،‬ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﺟﺪﻱ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ‬
‫ﺑﺮﺍﻱ ﺟﺎﺑﻪ ﺟﺎ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﻓﻖ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﻳﻚ ﻣﺘﻦ‪ ،‬ﻛﻨﺪﻥ ﺁﻥ ﺍﺯ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺍﺻﻠﻲ ﻭ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻋﺼﺮ ﻣﺪﺭﻥ‪ ،‬ﻧﮕﺎﻩ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﻱ‬
‫ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺁﻳﺪﻳﻦ ﺁﻏﺪﺍﺷﻠﻮ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﻓﺎﻉ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪﺍﻱ ﺍﺯ‬
‫ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﺘﻦ ﺍﻣﺮﻱ ﺿﺮﻭﺭﻱ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺗﺨﺮﻳﺐ ﻣﺘﻦ ﺍﺻﻠﻲ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺁﻥ‬
‫ﻛﻴﺎﺭﺳــﺘﻤﻲ ﻭ ﺣﺎﻓﻈﺶ ﻛﺮﺩ‪ ،‬ﻭﻟﻲ ﺷﻨﻴﺪﻩﻫﺎ ﺣﺎﻛﻲ‬
‫ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﺣﺘﻲ ﺑﻪ ﺿﺮﻭﺭﺕ ﺍﻳﻦ ﺗﺨﺮﻳﺐ ﻧﻴﺰ ﭘﻲ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﻣﻨﺘﻬﺎ ﻣﺸﻜﻞ ﺍﺻﻠﻲ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ‬
‫ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﻓﺎﻉ ﺑﻪ ﻣﺬﺍﻕ ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﺧﻮﺵ ﻧﻴﺎﻣﺪ‬
‫ﺍﻳﻦ ﺗﺨﺮﻳﺐ ﻫﺴﺘﻲﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻇﺎﻫﺮ ﻭ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺑﺰﻙ ﺟﺪﻳﺪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻛﻴﺎﺭﺳﺘﻤﻲ ﮔﻤﺎﻥ ﻛﺮﺩﻩ‬
‫ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﺩﻟﮕﻴﺮﻱ ﻭ ﺗﻴﺮﮔﻲ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﻭ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﻘﺎﺷﺶ‬
‫ﺑﺎ ﺗﻘﻄﻴﻊ ﻣﺼﺮﺍﻉﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﺒﻚ ﻭ ﺳﻴﺎﻕ ﺷﻌﺮ ﻧﻮ ﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﻫﺮ ﻣﺼﺮﺍﻉ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺻﻔﺤﻪ‪ ،‬ﺭﺳﺎﻟﺖ ﻣﻄﻠﻘﺎ ﻣﺪﺭﻥ ﺑﻮﺩﻥ‬
‫ﺷــﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺣﻮﺍﺷﻲ ﺟﺎﻟﺐ ﻭ ﺑﺎﻣﺰﻩ ﻛﺘﺎﺏ ﺑﻮﺩ‪.‬‬
‫ﻣﺤﻘﻖ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪ ،‬ﺣﺎﻝ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺣﺘﻲ ﺧﺮﺍﺷﻲ ﺑﺮ ﺳﻄﺢ ﻣﺪﺭﻥ ﻛﺮﺩﻥ ﺣﺎﻓﻆ ﻧﻴﻨﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺟﻤﻠﻪ ﺍﻭﻝ ﻧﻮﺷــﺘﻪ ﺁﻏﺪﺍﺷﻠﻮ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ‪ »:‬ﺧﺐ‪ ،‬ﻋﺒﺎﺱ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۱۰‬‬ ‫ﺧﺒﺮﻧﺎﻣﻪ‬

‫ﺑﺎﻧﮏ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ‬
‫ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺭﺋﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺎﺳﻴﺲ ﺑﺎﻧﮏ ﺍﺳﻼﻣﯽ‬
‫ﺗﻮﺳﻂ ﺑﺎﺯﺍﺭﻳﺎﻥ ﺍﻧﻘﻼﺑﯽ‬
‫‪ułdN œ«dNÐ‬‬
‫ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺎﻣﻴﻦ ﻫﺰﻳﻨﻪﻫﺎﯼ ﻧﺒﺮﺩ‬ ‫ﻳﮏ ﺳﺎﻝ ﻭ ﻧﻴﻢ ﻗﺒﻞ ﺟﻤﻌﯽ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺍﺭﻳﺎﻥ ﺳﺮﺷﻨﺎﺱ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺩﺭ‬
‫ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺻﻨﺪﻭﻕﻫﺎﯼ ﻗﺮﺽﺍﻟﺤﺴــﻨﻪ ﺭﺍ‬ ‫ﻣﺤﻔﻠﯽ ﺧﺼﻮﺻﯽ ﺍﺯ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻳﯽ ﺧﺒﺮﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﺍﺟﺮﺍﯼ‬
‫ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﻨﻴﺎﻥ ﮔﺬﺍﺷــﺘﻨﺪ‪،‬ﭘﺲ‬ ‫ﺁﻥ ﻧﺎﮐﺎﻡ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ .‬ﻳﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻠﺴــﻪ ﻣﺪﻳﺮﻋﺎﻣﻞ‬
‫ﺍﺯ ﭘﻴــﺮﻭﺯﯼ ﺟﻬﺎﺩ ﺍﻳﺪﻩﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯼ‬ ‫ﺳــﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﺳــﻼﻣﻲﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻣﺤﻤــﻮﺩ ﺍﺣﻤﺪﯼﻧﮋﺍﺩ‬
‫ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳــﺮﻣﻲﭘﺮﻭﺭﺍﻧﺪﻧﺪ؛ »ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺑﺎﻧﮏ‬ ‫ﺑــﻪ ﺻﺮﺍﺣﺖ ﻭﻋــﺪﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﻗﺼــﺪ ﺣﻤﺎﻳــﺖ ﺍﺯ ﺻﻨﺪﻭﻕﻫﺎﯼ‬
‫ﺍﺳــﻼﻣﯽ«‪ .‬ﺁﻧﻬﺎ ﺳــﺎﻝﻫﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﻭﻟﻴﻦ‬ ‫ﻗﺮﺽﺍﻟﺤﺴﻨﻪ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﻓﺮﺟﯽ ﻣﻮﺍﺿﻌﯽ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ‬
‫ﺻﻨــﺪﻭﻕ ﻗﺮﺽﺍﻟﺤﺴــﻨﻪ ﺭﺍ ﺩﺭﺑﺎﺯﺍﺭ‬ ‫ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺩﻭ ﺭﺋﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭﭘﻴﺸﻴﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺑﺴﻴﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻨﺘﺮﻝ‬
‫ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻭ ﺑﻪ ﮐﻤــﮏ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎ‬ ‫ﺁﻥ ﺻﺮﻑ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪.‬ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺳﺎﯼ ﺑﺎﻧﮏﻫﺎﯼ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﭘﻴﺶ‬
‫ﻣﻮﺗﻠﻔﻪ ﺍﺳــﻼﻣﻲ ﺭﺍ ﺑﻨﻴﺎﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ‬ ‫ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻧﻴﺰ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺑﺤﺮﺍﻥﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺮﺽﺍﻟﺤﺴﻨﻪﻫﺎﯼ‬
‫ﺗﺸﮑﻴﻞ ﺩﺍﺩﻧﺪ‪ .‬ﺑﺎﺯﺍﺭﻳﺎﻥ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ‬ ‫ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺠﻮﺯ ﺭﺑﻂ ﻣﻲﺩﺍﺩﻧﺪ‪ .‬ﺍﻭﺝ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪﻫﺎ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻮﺩ‬
‫ﮐﻪ ﻧﻬﺎﺩ ﻣﺎﻟﯽ ﻗﻮﯼ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺍﺯ‬ ‫ﮐﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻗﺮﺽﺍﻟﺤﺴﻨﻪﻫﺎﯼ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﺤﺮﺍﻧﯽ ﻣﻠﯽ ﺑﺪﻝ ﺷﺪﻩ‬
‫ﺟﻨﺒﺶﻫﺎﯼ ﺍﻧﻘﻼﺑﯽ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪ ﺍﺯ‬ ‫ﺑﻮﺩ‪.‬ﺍﻣﺎ ﻫﻔﺘﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﺪﻳﺮﻋﺎﻣﻞ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﺳﻼﻣﻲﺑﻪ ﻧﺎﮔﺎﻩ‬
‫ﻫﻤﻴﻦﺭﻭﯼﺻﻨﺪﻭﻕﻫﺎﯼﻗﺮﺽﺍﻟﺤﺴﻨﻪ‬ ‫ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺟﺪﻳﺪ ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﺳﺎﺧﺖ‪»:‬ﺭﺋﻴﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺑﺎ ﺗﺸﮑﻴﻞ ﺑﺎﻧﮏ‬
‫ﺣﻠﻘﻪ ﻣﺮﺩﺍﻧﯽ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻋﻼﺍﻟﺪﻳﻦ ﻣﻴﺮﻣﺤﻤــﺪ ﺻﺎﺩﻗﯽ‪ ،‬ﺁﻳﺖﺍﷲ‬ ‫ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﭘﺎﻳﮕﺎﻩ ﻣﺎﻟﯽ ﺟﻨﺒﺶ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺑﺮﮔﺰﻳﺪﻧﺪ‪ .‬ﻭﻗﻮﻉ ﺍﻧﻘﻼﺏ‬ ‫ﻗﺮﺽﺍﻟﺤﺴﻨﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﻳﻦ‬
‫ﻏﻴﻮﺭﯼ‪،‬ﺣﺎﺝﺁﻗﺎ ﺩﺭﺧﺸﺎﻧﯽ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺗﻦ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ‬ ‫ﺍﺳﻼﻣﻲﻓﺮﺻﺖ ﺟﺪﻳﺪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﮔﺮﺩﺍﻧﻨﺪﮔﺎﻥ ﻗﺮﺽﺍﻟﺤﺴﻨﻪﻫﺎ‬ ‫ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﻧﻴﺰ ﺍﺑﻼﻍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳــﺖ‪«.‬ﺍﻭﺭﻭﺍﻳﺖ ﮐﺮﺩ‬
‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﺳﻼﻣﻲﺭﺍ ﺑﺮﻋﻬﺪ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪.‬ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﺗﺼﻮﺭ ﮔﺮﻭﻩ ﻫﺪﺍﻳﺖﮔﺮ‬ ‫ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﺍﻳﺪﻩﺍﻱ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺭﺍ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺳﺎﺯﻧﺪ‪.‬ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺿﺎ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﻳﺎﻥ‬ ‫ﮐﻪ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺗﻼﺵﻫﺎﯼ ‪ ۲۸‬ﺳﺎﻟﻪ ﻋﺪﻩﺍﻱ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺗﺮﻳﻦ ﻣﺮﺩﺍﻥ‬
‫ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺑﺎﺯﻫﻢ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖﻫﺎ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ‪»:‬ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ‬ ‫ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﺗﺌﻮﺭﺳﻴﻦﻫﺎﯼ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭﮐﺘﺎﺏ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺧﻮﺩ ﻣﺮﺍﺣﻞ‬ ‫ﺳﻴﺎﺳﯽ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﺳﻼﻣﻲﺩﺭ‬
‫ﺩﻭﻟﺖ ﻣﻮﻗﺖ ﺷــﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﮐﺮﺩ‪ .‬ﻭﺯﻳﺮ ﺩﺍﺭﺍﻳﯽ ﻭ ﺭﺋﻴﺲ ﮐﻞ‬ ‫ﺷــﮑﻞ ﮔﻴﺮﯼ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺭﺍ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﺮﺡ ﻣﻲﺩﻫﺪ‪:‬‬ ‫ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺗﺮﻳﻦ ﻣﺤﻞ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﭘﺎﻳﮕﺎﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺗﺸﮑﻴﻞ ﺩﺍﺩﻩ‬
‫ﺑﺎﻧﮏ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﻭ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺑﻨﯽﺻﺪﺭ ﺑﺎ ﺍﻗﺪﺍﻣﺎﺕ ﻣﺎ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪.‬‬ ‫»ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﭘﻴﺮﻭﺯﯼ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺍﺳﻼﻣﻲ‪،‬ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎ ﺁﻣﺎﺩﮔﯽ‪ ،‬ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ‬ ‫ﻭ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﺘﻨﻔﺬﺗﺮﻳﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺎﺯﺍﺭﯼ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺻﻨﻮﻕﻫﺎﯼ ﻗﺮﺽﺍﻟﺤﺴﻨﻪ‬
‫ﻋﺪﻩﺍﻱ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﻲﮔﻔﺘﻨﺪ ﭼﻮﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺠﻮﺯ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﮔﯽ‬ ‫ﺗﺎﺳﻴﺲ ﺑﺎﻧﮏ ﺍﺳﻼﻣﻲﺭﺍ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺬﻳﺮﻩﻧﻮﻳﺴﯽ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻛﺮﺩﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﮐﺸﻮﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﻋﻬﺪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﺎﺯﺍﺭﻳﺎﻥ ﻣﺒﺎﺭﺯﯼ ﮐﻪ ﭘﻴﺶ‬
‫ﮐﻨﻴــﻢ ﻭﻟﯽ ﮔﺮﻭﻩ ﺩﻳﮕﺮﯼ ﻧﻴﺰ ﺑﺮﺍﻳﻦ ﺑــﺎﻭﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﺤﻀﺮ ﺁﻳﺎﺗﯽ ﭼﻮﻥ ﺷﻬﻴﺪ ﺑﻬﺸﺘﯽ‬
‫ﻣﻮﻗﺖ ﻧﻮﭘﺎﺳﺖ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪﺍﻱ ﭼﻨﺪﺍﻧﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﻣﺸﮑﻞ‬ ‫ﻭ ﻣﻮﺳﻮﯼ ﺍﺭﺩﺑﻴﻠﯽ ﺭﺳﻴﺪﻳﻢ ﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﺑﺎ‬ ‫ﻣﺎ ﻣﺠﻮﺯ ﻣﯽﺩﻫﻴﻢ‬
‫ﺍﻳﺠﺎﺩ ﮐﺮﺩ‪ «.‬ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﻳﺎﻥ ﭼﻨﻴﻦ ﺭﻭﺍﻳﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﻟﻴﻞ ﺗﻮﻗﻒ‬ ‫ﻫﻤﺮﺍﻫﯽﺁﻧﺎﻥﻭﺑﺎﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺍﻱﺣﺪﻭﺩﺩﻭﻳﺴﺖ‬ ‫ﻋﺒﺪﺍﷲ ﻓﺮﺟﯽ‪:‬٭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﻳﻚ ﺷﺮﻛﺖ ﺳﻬﺎﻣﻲﻋﺎﻡ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﺪﻭﺩ‬
‫ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺑﺎﻧﮏ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﺳــﻼﻣﻲ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﻣﻲﺩﻫﺪ‪.‬ﺍﻭ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻣﻲﮐﻨﺪ‬ ‫ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺷــﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﭘﺬﻳﺮﻩﻧﻮﻳﺴــﯽ‬ ‫‪ ۶۰‬ﻫﺰﺍﺭ ﺳﻬﺎﻣﺪﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺯﻳﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺻﻨﺪﻭﻕﻫﺎ ﻧﻴﺰ ﺳﻬﺎﻣﺪﺍﺭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ‪.‬‬
‫ﮐﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﻮﻗﺖ ﺷــﺮﻁ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎﯼ‬ ‫ﮐﻨﻴــﻢ ﮐﻪ ﻻﺯﻡ ﺑﻪ ﺫﮐﺮ ﺍﺳــﺖ ﮐﻪ ﺻﺪ ﻭ‬ ‫ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﺭﻏﻢ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺷﺮﻛﺖ ﺳﻬﺎﻣﻲﻋﺎﻡ ﺍﺳﺖ ﺳﻮﺩﯼ ﺑﻪ ﺳﻬﺎﻣﺪﺍﺭﺍﻥ ﻧﻤﻲﺩﻫﺪ‪ .‬ﻣﺎﺩﻩ‬
‫ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﭘﻴﺸﻮﻧﺪ ﻣﻮﺳﺴﻪ ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﺑﺎﻧﮏ ﺷﻮﺩ ‪.‬ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ‬ ‫ﺑﻴﺴﺖ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﭘﻮﻝ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ‬ ‫‪ ۶۴‬ﺍﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺳﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺍﮔﺮ ﭘﻮﻟﯽ ﺯﻳﺎﺩ ﺑﻮﺩ ﺻﺮﻑ ﺍﻣﻮﺭ ﺧﻴﺮﻳﻪ‬
‫ﺍﻳﺪﻩ ﺗﺸــﮑﻴﻞ ﺑﺎﻧﮏ ﺍﺳﻼﻣﻲﺗﻮﺳﻂ ﻣﺘﺸﺮﻋﺎﻥ ﺑﺎﺯﺍﺭﯼ ﺩﺭ ﻧﻄﻔﻪ‬ ‫ﻣﻮﺳﺴﺎﻥ ﻭ ﻫﺸﺘﺎﺩ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺁﻥ ﺑﻪ‬ ‫ﻣﻲﺷــﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﺍﻫﺪﺍﻑ ﺁﻥ ﺗﺮﻭﻳﺞ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﺭﺑﺎﺳﺖ‪ .‬ﺭﺋﻴﺲ ﻫﻴﺎﺕﻣﺪﻳﺮﻩ‬
‫ﻧﺎﮐﺎﻡ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ‬ ‫ﻭﺳــﻴﻠﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﺎﻣﻴﻦ ﺷﺪ‪«.‬ﺗﻴﻢ ﺣﺎﮐﻢ ﺑﺮ‬ ‫ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﺁﻳﺖﺍﷲ ﻏﻴﻮﺭﯼ‪ ،‬ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻣﻘﺎﻡ ﻣﻌﻈﻢ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻫﻢ‬
‫ﺍﻫﺪﺍﻑ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳــﻨﮕﺮ ﺩﻳﮕﺮﯼ ﭘﻴﺶ ﻣﻲﺑﺮﺩﻧﺪ‪».‬ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺍﺯ‬ ‫ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ‬ ‫ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺳــﺎﺯﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺠﺎﻧﯽ ﻛﺎﺭ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﻫﻴﭻ ﻛــﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻫﻴﺎﺕﻣﺪﻳﺮﻩ‬
‫ﺻﻨﺪﻭﻕﻫﺎﯼ ﻗﺮﺽﺍﻟﺤﺴــﻨﻪ « ﺑﻪ ﺍﺻﻠﯽﺗﺮﻳﻦ ﻫﺪﻑ ﻣﻮﺳﺴﺎﻥ‬ ‫ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺩﻫﻪ ‪ ۵۰‬ﻃﺮﺡ ﺭﺍﻩﺍﻧﺪﺍﺯﯼ‬ ‫ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺣﺘﯽ ﻳﻚ ﺭﻳﺎﻝ ﻫﻢ ﻧﻤﻲﮔﻴﺮﻧﺪ‪ .‬ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﻣﺮﺩﻣﻲﺑﻮﺩﻥ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ‬
‫ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺑﺪﻝ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﺑﺎﻧﮏ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺭﺍ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ‪.‬ﺁﻧﻬﺎ ﺣﻤﺎﻳﺖ‬ ‫ﺩﻟﻴﻞ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺁﻗﺎﯼ ﻏﻴﻮﺭﯼ ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ﻳﻚ ﺧﻮﺩﻛﺎﺭ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪.‬‬
‫ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮﺍﺳــﺎﺱ ﻣﺼﻮﺑﻪ ﺷﻮﺭﺍﯼ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ﺑﻌﺪ‬ ‫ﻣــﺮﺩﺍﻥ ﻣﺒﺎﺭﺯ ﺍﻧﻘﻼﺑﯽ ﻫﻤﭽــﻮﻥ ﺁﻳﺖﺍﷲ‬ ‫ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻣﻴﺮﻣﺤﻤﺪ ﺻﺎﺩﻗﯽ ﻭ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﻳﺎﻥ ﺑﺎ ﺳﺎﻳﺮ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻫﻴﺎﺕﻣﺪﻳﺮﻩ ﻫﻢ ﭼﻨﻴﻦ‬
‫ﻫﻤﭽﻨــﺎﻥ ﺑﺮ ﻗﻮﺕ ﺧــﻮﺩ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺷــﺘﻨﺪ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﺍﺕ‬ ‫ﺻﺪﻭﻗﯽ‪،‬ﺁﻳــﺖﺍﷲ ﺑﻬﺸــﺘﯽ ﻭ ﺁﻳــﺖ ﺍﷲ‬ ‫ﺷــﺮﺍﻳﻄﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪ .‬ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺴــﺎﺏ ﻧﻬﺎﺩﯼ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺳﻬﺎﻣﺪﺍﺭ ﺗﻌﻠﻖ ﺩﺍﺭﺩ ﺭﺍ‬
‫ﺍﺳﻨﺎﺩﯼ ﺩﺍﺷــﺘﻪ ﺑﺎﺷــﻨﺪ ﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﺣﻮﺯﻩ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺑﺎﻧﮏﻫﺎ ﺷﻮﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﻣﻮﺳﻮﯼ ﺍﺭﺩﺑﻴﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ‪.‬ﺍﻣﺎ‬ ‫ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻥ ﻏﻴﺮﻣﺮﺩﻣﻲﻗﻠﻤﺪﺍﺩ ﻛﺮﺩ‪.‬ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﺳﻼﻣﻲﻭﻇﻴﻔﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺮﻓﻌﺎﻟﻴﺖ‬
‫ﻣﻮﺳﺴﺎﻥ ﺳــﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﺳﻼﻣﻲﺣﺪﺍﻗﻞ ﺳﻪ ﺩﻫﻪ ﺭﺍ ﭼﻨﻴﻦ‬ ‫ﻣﺨﺎﻟﻔﺖﻫﺎﻳﯽ ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﻳﺎﻡ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺖ‬ ‫ﻗﺮﺽﺍﻟﺤﺴﻨﻪﻫﺎﯼ ﮐﻪ ﺗﺤﺖ ﭘﻮﺷﺶ ﺩﺍﺭﺩ ﻧﻈﺎﺭﺕ ﮐﻨﺪ‪.‬ﺍﻳﻦ ﻧﻈﺎﺭﺕ ﻧﻴﺰ ﺑﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ‬
‫ﺩﺭ ﮐﻨﺞ ﺳــﮑﻮﺕ ﻭ ﺑﺎ ﺳﺮﭘﺮﺳــﺘﯽ ﻳﮏ ﻫــﺰﺍﺭ ﻭ ‪ ۶۰۰‬ﺻﻨﺪﻭﻕ‬ ‫ﭼﻪ ﺑﻨﯽﺻﺪﺭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﻠﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎﻧﮏﻫﺎ ﺭﺍ‬ ‫ﺳــﻮﯼ ﺑﺎﻧﻚ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺩﺍﺭﺩ‪.‬ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻧﻈﺮﻫﺎﻳﯽ ﺑﺎ ﺑﺎﻧﻚ ﻣﺮﻛﺰﯼ‬
‫ﻗﺮﺽﺍﻟﺤﺴﻨﻪ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺭﺳﺎﻧﺪﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﮔﺎﻩ‬ ‫ﺑﻪ ﺷﻮﺭﺍﯼ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ‪ ،‬ﺑﺎﻧﮏ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬ ‫ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺑﺎﻧﻚ ﻣﺮﻛﺰﯼ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻈﺎﺭﺕ ﺑﻜﻨﺪ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﻗﺮﺽﺍﻟﺤﺴﻨﻪ ﻫﻢ ﻣﻲﺷﻮﺩ‬
‫ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﻃﻠﻮﻉ ﻣﺤﻤﻮﺩ ﺍﺣﻤﺪﯼﻧﮋﺍﺩ ﺩﺭﻋﺮﺻﻪ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺍﻳﺮﺍﻥ‬ ‫ﺍﺳﻼﻣﻲﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﺧﻄﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ‬ ‫ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﺎﻧﻚ ﻭﻟﯽ ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩﻣﻲ ﺑﺮ ﺻﻨﺪﻭﻕﻫﺎ ﻧﻈﺎﺭﺕ ﺷﻮﺩ ﻫﻴﭻ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻟﺖ ﺩﻭﻟﺘﯽ‬
‫ﺑﺨﺖ ﻣﻮﺳﺴﺎﻥ ﺳــﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﺳﻼﻣﻲﻧﻴﺰ ﮔﺸﻮﺩﻩ ﺷﺪ‪ ،‬ﭼﻪ‬ ‫ﺑﺎﺯﻫﻢ ﻧﻔﻮﺫ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﻧﻘﻼﺑﯽ ﺑﺎﺯﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﻳﺎﺭﯼ‬ ‫ﭘﻴــﺪﺍ ﻧﻤﻲﻛﻨﺪ‪.‬ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻛــﻪ ﺑﺎﻧﻚ ﻣﺮﻛﺰﯼ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ ﺑﻪ ﺁﻣﺎﺭ‬
‫ﺭﺋﻴــﺲ ﺩﻭﻟﺖ ﻧﻬﻢ ﺑﺮﺧــﻼﻑ ﺩﻭ ﺭﺋﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭ ﻗﺒﻠﯽ ﺑﻪ ﺑﺎﻧﮏ‬ ‫ﺍﻳﺸــﺎﻥ ﺁﻣﺪ‪»:‬ﺩﺭﻓﺮﻭﺭﺩﻳﻦ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۳۵۸‬ﺑﻪ‬ ‫ﻭ ﺍﺭﻗﺎﻣﻲ ﻧﻴﺎﺯ ﻫﺴــﺖ ﺗﺎ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷــﻮﻧﺪ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻭﻕﻫﺎﯼ ﻗﺮﺽﺍﻟﺤﺴــﻨﻪ‬
‫ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﻘﺪﻣﺎﺕ ﺗﺸﮑﻴﻞ ﻧﻪ ﺑﺎﻧﮏ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺑﻠﮑﻪ‬ ‫ﻗﻢ ﺧﺪﻣﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﻣــﺎﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ‬ ‫ﭘﻮﻝ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺭﺳــﯽ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﭘﻮﻟﯽ ﻣﻤﻠﻜﺖ ﻣﻲﺧﻮﺍﻫﻨﺪ‪ .‬ﺍﮔﺮ‬
‫ﺑﺎﻧﮏ ﻗﺮﺽﺍﻟﺤﺴــﻨﻪ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﯽ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬ ‫ﺗﻘﺪﻳﻢ ﮔﺰﺍﺭﺷﯽ ﺍﺯ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﮐﺮﺩﻳﻢ‬ ‫ﺗﺸﻜﻴﻼﺗﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳــﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﻳﺎ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺻﻨﺪﻭﻕﻫﺎ ﺭﺍﻩ‬
‫ﺍﺳــﻼﻣﻲﻓﺮﺍﻫﻢ ﺁﻭﺭﺩ‪.‬ﺑﺎﻧﮏ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﻧﻴﺰ ﻭﺍﺩﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ‬ ‫ﮐﻪ ﺑﺎﻧﮏ ﺗﺎﺯﻩﺗﺎﺳﻴﺲ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻠﯽ ﺷﺪﻥ‬ ‫ﺍﻧﺪﺍﺯﯼ ﺷــﻮﺩ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺍﻳﻦ ﺁﻣﺎﺭ ﺭﺍ ﺟﻤﻊﺁﻭﺭﯼ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻃﻮﺭ ﻧﺒﺎﺷﺪ‬
‫ﺍﻫﺪﺍﻑ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺳــﺎﯼ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﭼﻨﻴﻦ ﮐﻨﺪ‪.‬ﺑﺎﻧﮏ‬ ‫ﻣﺴﺘﺜﻨﺎ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺩﺭ ﺑﺎﻧﮏ‬ ‫ﻛﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﻳﻚ ﻧﻬﺎﺩ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺻﻨﺪﻭﻕﻫﺎ ﺑﺮﻭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺁﻣﺎﺭ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ‪.‬‬
‫ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺎﻣﺎﻧﺪﻫﯽ ﻗﺮﺽﺍﻟﺤﺴﻨﻪﻫﺎ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﮐﺮﺩ‬ ‫ﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻨﺪ‪ .‬ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﻟﻄﻒ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺻﺪ‬ ‫ﺁﺋﻴﻦﻧﺎﻣﻪﺍﻱ ﻛﻪ ﺑﺎﻧﻚ ﻣﺮﻛﺰﯼ ﺗﻬﻴﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﺻﻼ ﺑﺎ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﺻﻨﺪﻭﻕﻫﺎ ﻫﻢﺧﻮﺍﻧﯽ‬
‫ﻭﻟﯽ ﻫﻴﭻﮔﺎﻩ ﻣﻮﻓﻖ ﻧﺒﻮﺩ‪.‬ﺣﺘﯽ ﺭﻭﺳﺎﯼ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺣﻀﻮﺭ‬ ‫ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺴــﺎﺏ ﺍﻳﺸﺎﻥ‬ ‫ﻧﺪﺍﺷﺖ‪.‬ﺑﺮﺍﺳﺎﺱ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﻛﻪ ﺑﺮﻣﺒﻨﺎﯼ ﺁﻥ ﺷﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺳﺎﺑﻖ ﺑﻪ ﻗﺮﺽﺍﻟﺤﺴﻨﻪﻫﺎ‬
‫ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻻﻳﻞ ﻋﺪﻡ ﮐﺎﻣﻴﺎﺑﯽ‬ ‫ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ‪.‬ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ‬ ‫ﻣﺠﻮﺯ ﻣﻲﺩﺍﺩﻩ ﺍﻻﻥ ﻫﻢ ﻧﻴﺮﻭﯼ ﺍﻧﺘﻈﺎﻣﻲﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻴﺮﻳﻪﻫﺎ ﻣﺠﻮﺯ ﺻﺎﺩﺭ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﺗﺎ‬
‫ﺧﻮﺩ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺧﻮﺩ ﺯﻣﻴﻨﻪﺳﺎﺯ‬ ‫ﺑﻪ ﻗﻄﺐﺯﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﺴــﻮﻭﻝ ﻭﻗــﺖ ﺻﺪﺍ ﻭ‬ ‫ﻣﺪﺕ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻧﻴﺮﻭﯼ ﺍﻧﺘﻈﺎﻣﻲﺗﺎﻳﻴﺪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺭﺍ ﻣﻲﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ‬
‫ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻧﻬﺎﺩ ﻣﺎﻟﯽ ﺩﻳﮕﺮﯼ ﺷﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻧﻴﺴﺖ ﻭﻟﯽ‬ ‫ﺳﻴﻤﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﺴﺘﺜﻨﻲ‬ ‫ﻫﻢ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻣﻲﻛﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﻛﻪ ﻗﺼﺪ ﺗﺎﺳﻴﺲ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪.‬‬
‫ﺑﺮﺁﻣﺪﻩ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺗﻠﻘﯽ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﺍﺳﺖ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﻨﻴﺪ‪ «.‬ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﻳﺎﻥ ﺩﺭ‬ ‫٭ﻣﺪﻳﺮﻋﺎﻣﻞ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﺳﻼﻣﻲ‬
‫ﺟﻬﺎﻥ‬ ‫‪ ۱۳‬ﺗﺎﭼﺮﻳﺴﻢ‪ ،‬ﺑﻠﺮﻳﺴﻢ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ‪ ۱۵‬ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﮐﺎﺗﻮﻟﻴﮏ ﺷﺪ‬

‫‪۱‬‬ ‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ‬

‫ﺣﺒﺎﺑﻲ‬
‫ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ‬
‫‪—UOA¼œ sO Š d² œ‬‬

‫ﺗﺮﺳﻴﻢ ﭼﺸــﻢﺍﻧﺪﺍﺯﻱ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﺎ ﺣﻴﺎﺕ ﺣﺎﻛﻢ ﺩﺭ ﻫﺮ‬


‫ﻣﻘﻄﻊ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪ ﺩﺭﻙ ﺻﺤﻴﺢ ﻭ ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﻌﺘﺒﺮ‬
‫ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﻴــﺎﺕ ﻣﻄﺮﺡ ﻭ ﺍﺯ ﺳــﻮﻳﻲ ﺩﻳﮕــﺮ ﻭﻗﻮﻑ ﺑﻪ ﻛﻴﻔﻴﺖ‬
‫ﺟﺮﻳﺎﻥﻫﺎﻱ ﻓﻜﺮﻱ‪ ،‬ﺗﺤﻮﻻﺕ ﺗﻜﻨﻮﻟﻮﮊﻱ ﻭ ﺭﻭﻧﺪﻫﺎﻱ ﻛﺎﺭﺁﻣﺪ‬
‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﮔﺴﺘﺮﻩ ﺩﺍﺧﻞ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻐﺮﺍﻓﻴﺎﻱ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻪ ﺗﺮﺳﻴﻢ ﭼﺸﻢﺍﻧﺪﺍﺯﻫﺎﻱ ﻧﻮﻳﻦ ﻭ ﻏﻴﺮﻣﺘﻌﺎﺭﻑ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ‬
‫ﻣﻲﺑﺨﺸﺪ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺍﺩﺭﺍﻛﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﻧﮕﺮﻳﺴﺘﻦ ﺍﺯ ﺗﻌﻠﻘﺎﺕ‬
‫ﺍﻋﺘﻘــﺎﺩﻱ ﻭ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻳﻚ ﻭ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﺍﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ‬
‫ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭ ﺩﺭ ﭼﺎﻧﻪﺯﻧﻲﻫﺎﻱ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﻳﺎﻓﺖ‪.‬‬ ‫ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﻲ ﺑﺎ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺴــﺘﻘﻞ ﺑﻪ ﭼﺎﺭﭼﻮﺏ‬ ‫ﺍﺭﺯﺵﻫﺎ ﻭ ﻣﺒﺎﻧﻲ ﺫﻫﻨﻲ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻱ ﻣﺘﻌﺎﺭﺽ ﺍﺯ ﺟﻨﺒﻪﻫﺎﻱ‬
‫ﺍﻣﺎ ﺳــﻘﻮﻁ ﺍﺗﺤﺎﺩ ﺟﻤﺎﻫﻴﺮ ﺷــﻮﺭﻭﻱ ﺑــﻪ ﻳﻜﺒﺎﺭﻩ ﻣﺤﻴﻂ‬ ‫ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺘﻲ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻛﻨﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﻗﺎﺑﻞ ﭘﺬﻳﺮﺷﻲ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﭼﺎﺭﭼﻮﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ‬
‫ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﻱ ﻭ ﻓﻀﺎﻱ ﺍﺭﺯﺷﻲ ﻭ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻳﻚ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ‬ ‫ﺩﻭﻟﺘﻨــﻮﺍﺯﻱ ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﻭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﺳــﺘﻴﺰﻱ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺻﻮﻝ‬ ‫ﺍﺭﺯﺵﻫــﺎﻱ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ‪ ،‬ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪ ﻭﻗﻮﻑ ﺗﺤﻠﻴﻠﻲ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﻲ ﺑﻪ‬
‫ﻛﻠﻲ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﺳﺎﺧﺖ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﻲ‪ ،‬ﺑﻨﻴﺎﺩﻱ ﻭ ﻫﻤﻪﺟﺎﻧﺒﻪ‬ ‫ﺣﻴﺎﺕﺑﺨﺶ ﭼﭗ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ‪.‬ﻧﻈﺎﻡ ﻓﻠﺴــﻔﻲ ﺩﺭ ﺗﻘﺎﺑﻞ ﺑﺎ‬ ‫ﻧﻘﺎﻁ ﺿﻌﻒ ﻣﺒﺎﻧﻲ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﻱ ﻭ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩ ﺍﺭﺯﻳﺎﺑﻲ ﻣﻌﻄﻮﻑ ﺑﻪ‬
‫ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺖﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﺟﻠﻮﻩ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺑﻪ ﻳﻜﺒﺎﺭﻩ ﭼﭗ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻫﻮﻳﺖ‬ ‫ﺗﻔﻜﺮﺍﺕ ﭼﭗﮔﺮﺍﻳﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﺭﺍﺳــﺖ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝ ﭘﺎ ﺑﻪ ﻋﺮﺻﻪ‬ ‫ﻣﺘﻦ ﺍﺯ ﺍﺭﺯﺵﻫﺎﻱ ﺭﻗﻴﺐ ﺭﻭﻱ ﻃﻴﻒ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻳﻚ ﺍﺳــﺖ‪.‬‬
‫ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻟﺤﺎﻅ ﺳﻘﻮﻁ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﻢ ﺑﻴﻦﺍﻟﻤﻠﻠﻲ ﺍﺯ‬ ‫ﮔﺬﺍﺷــﺖ‪ .‬ﺭﺍﺳﺖ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝ ﻋﻨﺼﺮ ﺣﻴﺎﺕﺑﺨﺶ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎﻱ‬ ‫ﺍﺭﺗﻘﺎﻱ ﺧﺎﺳﺘﮕﺎﻩ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺑﻠﺸﻮﻳﻜﻲ ﺑﻪ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﻳﻚ ﺑﺎﺯﻳﮕﺮ‬
‫ﺩﺳــﺖ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺍﻋﺘﺒــﺎﺭ ﺩﺍﺧﻠﻲ ﺁﻥ ﻫــﻢ ﺩﺭ ﻫﻢ ﻓﺮﻭ ﺭﻳﺨﺖ‪.‬‬ ‫ﺑﺸﺮﻱ ﺭﺍ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﻣﻄﺮﺡ ﺳﺎﺧﺖ‪.‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ‬ ‫ﺍﺳــﺘﺮﺍﺗﮋﻳﻚ ﺩﺭ ﺻﺤﻨــﻪ ﺟﻬﺎﻧﻲ‪ ،‬ﺩﺭ ﺷــﺮﻕ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻣﻨﻄﻖ‬
‫ﺗﺤﻠﻴﻞﻫﺎﻱ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑــﺮ ﭘﻴﺶﻓﺮﺽﻫﺎ ﻭ ﻧﻈﺮﻳﻪﻫﺎﻱ ﭼﭙﻲ‬ ‫ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ ﺣﻀﻮﺭ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻮﺭﻭﻛﺮﺍﺳﻲ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺟﺎﻣﻌﻪ‬ ‫ﺳــﺎﺧﺘﺎﺭ ﺗﻚﺣﺰﺑﻲ ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻓﺎﻗــﺪ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﻓﻬﻢ‬
‫ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﻫﻨﺠﺎﺭﻱ ﻭ ﺻﺤﺖ ﻛﺎﺭﻛﺮﺩﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺭﺍ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺗﺌﻮﺭﻳﻚ‪ ،‬ﺭﺍﺳﺖ‪ ،‬ﺩﻭﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ‬ ‫ﻣﺘﻌﺎﻟﻲ ﺍﺯ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﻢ ﺍﺳﺖ ﺍﺳــﺘﻘﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﻏﺮﺏ ﺍﺭﻭﭘﺎ‬
‫ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﻧﻈﺮﺍﺕ ﭼﭗ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﻭﺟﺎﻫﺖ‬ ‫ﺳــﺪ ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺍﺭﺗﻘــﺎﻱ ﺁﺯﺍﺩﻱﻫﺎﻱ ﻓﺮﺩﻱ ﺩﺭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ‬ ‫ﺗﻘﺴﻴﻢﺑﻨﺪﻱ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺷﻔﺎﻓﻴﺖ ﻳﺎﻓﺖ ﻭ ﻧﻬﺎﺩﻳﻨﻪ ﺷﺪ‪ .‬ﮔﺴﻞ‬
‫ﺭﻭﺷــﻨﻔﻜﺮﺁﻥ ﺑــﻮﺩ‪ .‬ﺣﺘﻲ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩﻱ ﻛــﻪ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺍﻭﺍﺧﺮ‬ ‫ﻗﻠﻤﺪﺍﺩ ﺳﺎﺧﺖ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺩﺭ‬ ‫ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻳﻚ‪ ،‬ﺧﻂ ﺗﻘﺴــﻴﻢ ﻣﺄﺧﺬ ﻗــﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﺒﻨﺎﻱ‬
‫ﺩﻫﻪﻫــﺎﻱ ‪ ۵۰‬ﻭ ‪ ۶۰‬ﻭ ﺍﻭﺍﻳﻞ ﺩﻫﻪ ‪ ۷۰‬ﭘﻴﺎﻣﺪﻫﺎﻱ ﻋﻤﻠﻴﺎﺗﻲ‬ ‫ﺗﻤﺎﻣــﻲ ﺣﻴﻄﻪﻫﺎ ﻭﺑﺎﻻﺧﺺ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺷــﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﻓﻀﺎﻳﻲ ﻛﻪ‬ ‫ﺷــﻜﻞﺩﻫﻨﺪﻩ ﻭ ﻣﺠــﺮﺍﻱ ﺍﺭﺯﻳﺎﺑــﻲ ﺗﻤﺎﻣﻲ ﭘﺪﻳﺪﻩﻫــﺎ ﻭ‬
‫ﻛــﺮﺩﻥ ﭼﺎﺭﭼﻮﺏﻫﺎﻱ ﺍﻗﺘﺼــﺎﺩﻱ‪ ،‬ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ‬ ‫ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﭘﺮﺍﻛﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺩﺭ ﺑﻄﻦ‬ ‫ﺧﻂﻣﺸﻲﻫﺎ ﺩﺭ ﻛﻠﻴﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ‪ .‬ﺣﻮﺍﺩﺙ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ‬
‫ﺗﻔﻜــﺮﺍﺕ ﻣﺘﺎﺛﺮ ﺍﺯ ﺟﻤﻊﻣﺤﻮﺭﻱ ﺑﻪ ﻭﺿــﻮﺡ ﻧﺎﻛﺎﺭﺁﻣﺪﻱ ﺭﺍ‬ ‫ﺗﻌﺎﻣﻼﺕ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻛﺎﺭﺁﻣﺪﺗﺮﻳﻦ ﻭ ﻣﻄﻠﻮﺏﺗﺮﻳﻦ ﺭﻭﺵﻫﺎ ﺭﺍ‬ ‫ﺩﺭ ﻏﺮﺏ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺍﺯ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﻣﮕﻔﺎﻛﺎﺭﺗﺎ ﺩﺭ ﺳﺪﻩ ‪ ۱۲۰۰‬ﺗﺎ ﺍﻧﻘﻼﺏ‬
‫ﺑﺎﻻﺧﺺ ﺩﺭ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺑﻪ ﻣﻌﺮﺽ ﻧﻤﺎﻳﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ‬ ‫ﺑــﺮﺍﻱ ﺯﺩﻭﺩﻥ ﻛﺎﺳــﺘﻲﻫﺎ ﻭ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﺑــﺮﺩﻥ ﻛﻤﺒﻮﺩﻫﺎ ﺩﺭ‬ ‫ﺳﻪﻣﺤﻮﺭﻱ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺩﺭ ﺳﺪﻩ ‪ ۱۷۰۰‬ﺣﻴﺎﺕﺩﻫﻨﺪﻩ ﺩﻭ ﺩﺭﻙ‬
‫ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮﺍﻥ ﻣﻄﺮﺡ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﻘﺒﻮﻝ‬ ‫ﺣﻴﻄﻪﻫــﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺣﻴﺎﺕ‪ ،‬ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﻔﻆ ﻭ ﺣﺮﺍﺳــﺖ‬ ‫ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻭ ﺩﻭ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﻣﺘﻤﺎﻳﺰ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﻛﻴﻔﻴﺖ‬
‫ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺩﻭ ﺟﺮﻳﺎﻥ‪ ،‬ﺑﻨﻴﺎﻥﻫﺎﻱ ﭘﻮﺷﺎﻟﻲ ﺍﺭﺯﺷﻲ‬ ‫ﺁﺯﺍﺩﻱﻫــﺎﻱ ﻓــﺮﺩﻱ ﺍﺑــﺪﺍﻉ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺳــﺎﺧﺖ‪.‬ﺩﺭ ﺣﻴﻄﻪ‬ ‫ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺷﺪ؛ ﻧﻈﺎﻡ ﻓﻠﺴﻔﻲ ﻛﻪ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﭼﭗﮔﺮﺍﻳﺎﻧﻪ‬
‫ﭼﭗﮔﺮﺍﻳﻲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﻠﻴﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﻛﺎﻣﻼ ﺩﺭ ﻫﻢ ﻓﺮﻭ ﺭﻳﺨﺖ ﻭ‬ ‫ﺑﻴﻦﺍﻟﻤﻠﻠﻲ‪ ،‬ﺭﺍﺳﺖﮔﺮﺍﻳﺎﻥ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝ ﺣﺮﻛﺖ ﺩﺭ ﺳﺎﻳﻪ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭﺍ‬ ‫ﺍﺯ ﺗﺤــﻮﻻﺕ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺳــﺪﻩﻫﺎﻱ ﮔﺬﺷــﺘﻪ ﺣﻴﺎﺕ‬
‫ﺣﺘﻲ ﻭﺟﺎﻫﺖ ﺭﻭﺷــﻨﻔﻜﺮﺍﻧﻪ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺛﻤﺮﻱ ﺩﺍﺷﺘﻪ‬ ‫ﺑﺮﺗﺮﻳﻦ ﺧﻂ ﻣﺸﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺩﻱﻫﺎ ﻛﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﺑﻄﻦ‬ ‫ﺑﺨﺸــﻴﺪ ﻭ ﻣﺤﻮﺭﻳﺖ ﺭﺍ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺗﻤﺎﻣﻲ‬
‫ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﻓﺮﺁﻳﻨﺪ ﺷﺘﺎﺑﺎﻥ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺳﻘﻮﻁ ﺍﺗﺤﺎﺩ ﺟﻤﺎﻫﻴﺮ‬ ‫ﺷﻜﺴﺖ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﻢ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﺭﻫﺒﺮﻱ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺍﻣﻜﺎﻥﭘﺬﻳﺮ‬ ‫ﺍﻗﺪﺍﻣﺎﺕ‪ ،‬ﻛﻨﺶﻫﺎ ﻭ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩﻫﺎ ﺑﻪ ﻭﺳــﻴﻠﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻭ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎ‬
‫ﺷﻮﺭﻭﻱ ﭼﻬﺮﻩ ﻋﺮﻳﺎﻥ ﭼﭗﮔﺮﺍﻳﻲ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻮﺩﻩﻫﺎ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﻛﺮﺩ‪.‬‬ ‫ﺑــﻮﺩ ﺗﻘﺎﺿــﺎ ﻛﺮﺩﻧــﺪ‪ .‬ﺁﺯﺍﺩﻱ ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﺗﻨﻬــﺎ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﻲ‬ ‫ﺗﻮﺟﻴﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺭﺍ ﻳﺪﻙ ﻛﺸــﻴﺪﻧﺪ‪ .‬ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺍﺯ‬
‫ﺍﻳﻦ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺍﻧﻜﺎﺭﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮﺍﻥ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ‬ ‫ﺍﻣﻜﺎﻥﭘﺬﻳﺮ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻣﻮﻓﻖ ﺷﻮﺩ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺭﺍ ﺗﻀﻌﻴﻒ‬ ‫ﺳﻴﺎﺳــﺖ ﺩﺍﺧﻠﻲ ﻭ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ ﺑﻴﻦﺍﻟﻤﻠﻠﻲ‪ ،‬ﻣﺒﻨﺎﻱ ﺗﺌﻮﺭﻳﻚ‬
‫ﺍﺭﺩﻭﮔﺎﻩ ﭼﭗ‪ ،‬ﺑﺎ ﺩﻭ ﮔﺰﻳﻨﻪ ﺭﻭﺑﻪﺭﻭ ﺷﻮﻧﺪ‪ .‬ﻣﻲﺑﺎﻳﺴﺖ ﺑﭙﺬﻳﺮﻧﺪ‬ ‫ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺳــﺎﺯﺩ‪ .‬ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﻲ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻨﮓ‬ ‫ﻧﻈﺎﻡ ﻓﻠﺴــﻔﻲ ﭼــﭗ ﺭﺍ ﺷــﻜﻞ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﺻﺤﻨــﻪ ﺩﺍﺧﻠﻲ‬
‫ﻛﻪ ﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ ﺩﺭ ﻫﻴﺒﺖ ﺭﺍﺳﺖﮔﺮﺍﻳﺎﻧﻪ ﺁﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﺮﺳﻴﻢﮔﺮ‬ ‫ﺳــﺮﺩ ﺑﺎ ﺗﻜﻴﻪ ﺑﺮ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩﻫﺎ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺗﻮﺟﻴﻪ‬ ‫ﮔﺮﺍﻳﺶﻫــﺎﻱ ﭼﭗﮔﺮﺍﻳﺎﻧــﻪ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺭﺍﺑﻪ ﺷــﻜﻠﻲ‬
‫ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺑﺎﺷــﺪ ﻳﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ ﺿﻌﻒﻫﺎﻱ ﺑﻨﻴــﺎﺩﻱ ﺍﺭﺯﺵﻫﺎﻱ‬ ‫ﺧﻂﻣﺸﻲﻫﺎ ﻭ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ‬ ‫ﻫﻤﻪﺟﺎﻧﺒﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﻴﻄﻪﻫﺎﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻃﻠﺐ‬
‫ﭼﭗﮔﺮﺍﻳﺎﻧﻪ ﻣﻌﺘﺮﻑ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻓﺮﺁﻳﻨﺪ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﻴﺰﻩ‬ ‫ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﻧﻤــﺎﺩ ﺍﺭﺯﺵﻫﺎﻱ ﭼﭗ ﻭ ﺣﺰﺏ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭ‪،‬‬ ‫ﻛﺮﺩ‪ .‬ﻫﺮ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻣﺎﺩﻱ ﺭﺍ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻘﺒﻞ ﻛﻨﺪ ﺗﺎ ﻛﺎﺳﺘﻲﻫﺎﻱ‬
‫ﺷــﺪﻥ ﻭﺍﺭﺩ ﻛﻨﻨــﺪ ﻭ ﻋﺪﺍﻟﺖﺧﻮﺍﻫﻲ ﮔﺮﺍﻳﺶ ﭼــﭗ ﺭﺍ ﺑﺎ‬ ‫ﺳــﻤﺒﻞ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﺟﻠــﻮﻩ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻋﺮﺿﻪ‬ ‫ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﺑﺒﺮﺩ‪ .‬ﺩﺭ‬
‫ﺍﺳﺘﺤﻜﺎﻡ ﺑﺨﺸــﻲ ﺁﺯﺍﺩﻱﻃﻠﺒﻲ ﺑﻮﺭﻭﻛﺮﺍﺳﻲﺳﺘﻴﺰ ﺗﻮﺍﻣﺎﻥ‬ ‫ﻛﺮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﭘﺎﻳﮕﺎﻩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺭﺍ ﺑﻴﻦ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻳﺎﻓﺖ‬ ‫ﺻﺤﻨﻪ ﺑﻴﻦﺍﻟﻤﻠﻠﻲ ﭼﭗﮔﺮﺍﻳﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫــﺎﻥ ﺩﻭﺭﻱ ﺍﺯ ﺍﻳﺎﻻﺕ‬
‫ﺳﺎﺯﻧﺪ‪ .‬ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﻩ ﮔﺎﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭﻟﻴﻜﻦ ﻋﺪﻩﺍﻱ ﺩﺭ‬ ‫ﻭ ﺑﺎﺯﻭﻱ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺍﻳﻦ ﺣﺰﺏ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪﻫﺎﻱ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﻛﺎﺭﮔﺮﻱ‬ ‫ﻣﺘﺤﺪﻩ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻭ ﻋﺪﻡ ﻫﻤﻜﺎﺭﻱ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻛﺸــﻮﺭ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺤﺖ‬
‫ﺑﺮﺍﺑــﺮ ﻭﺍﻗﻌﻴﺎﺕ ﻗــﺪ ﻋﻠﻢ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﮔﺮﻳــﺰ ﺍﺯ ﭘﺬﻳﺮﺵ‬ ‫ﺷﺪﻧﺪ‪ .‬ﺣﺰﺏ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭ ﺑﻮﺭﮊﻭﺍﺯﻱ ﺭﺍ ﺧﺎﺳﺘﮕﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﻳﺎﻓﺖ‬ ‫ﻓﺸﺎﺭ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺳﻤﺒﻞ ﻧﻈﺎﻡ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺘﻲ‬
‫ﻛﺴــﺮﻱ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﻛﻪ ﺍﺳــﺎﺱ ﭼﭗﮔﺮﺍﻳﻲ ﺍﺳــﺖ ﻭ ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ‬ ‫ﻭ ﺻﺎﺣﺒﺎﻥ ﺑﻨﮕﺎﻩﻫﺎﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺭﺍ ﻋﺎﻣﻞ ﻓﺸــﺎﺭ ﺩﺭ ﺻﺤﻨﻪ‬ ‫ﺷــﺪﻧﺪ‪ .‬ﺍﺯ ﺩﻳﺪ ﺍﻳﻨﺎﻥ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﻲ ﻣﻲﺑﺎﻳﺴﺘﻲ ﻧﻪ ﺑﺎ‬
‫‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬ ‫شهروند امروز‬

‫‪۱۲‬‬ ‫ﺟﻬﺎن‬

‫ﻭﺿﻮﺡ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺁﻏﺎﺯ ﺑﺎﺭﺯ ﺑﻮﺩ ﻧﺎﺗﻮﺍﻧﻲ ﻃﺮﺍﺣﺎﻥ ﻭ ﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴــﻢ ﺭﺍ ﻳﻚ ﺍﻟﺰﺍﻡ ﺳــﺎﺧﺖ‪ .‬ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﻢ ﺩﺭ ﺑﻄﻦ‬ ‫ﺍﻧﮕﺎﺷﺘﻦ ﭼﺮﺍﻳﻲ ﻧﺎﻛﺎﺭﺁﻣﺪﻱ ﻧﻈﺎﻡ ﻓﻠﺴﻔﻲ ﭼﭗ ﻋﺪﺍﻟﺖﻣﺤﻮﺭ‬
‫ﺭﺍﻩ ﺩﺭ ﺩﺭﻙ ﺿﻌﻒﻫﺎﻱ ﺑﻨﻴﺎﺩﻱ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﻢ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺁﻧﻬﺎ ﻋﻤﻼ‬ ‫ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﺭﺷــﺪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻴــﻦ ﺭﻭﻱ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺗﻮﺍﻥ‬ ‫ﺻﺤﺒﺖ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﻛﺮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﻳﻚ‬
‫ﺗﻼﺷــﻲ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻧﻜﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﻛﺎﺳــﺘﻲﻫﺎﻱ ﺍﻧﺪﻳﺸــﻪﻫﺎﻱ‬ ‫ﺗﺤﻠﻴﻠــﻲ ﺑﺮﺧــﻮﺭﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﻛــﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺎﻟﺶ ﺑﻜﺸــﺪ ﻭ‬ ‫ﻧﻈﺎﻡ ﻓﻜﺮﻱ ﻣﻨﺴــﺠﻢ ﻭ ﭘﺨﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻧﻴﺴــﺖ‪ .‬ﺁﻧﭽﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ‬
‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﻲ ﻣﺘﺎﺛﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺗﻔﻜﺮﺍﺕ ﻣﺎﺭﻛﺲ ﺭﺍ ﭼﺎﺭﻩﺳﺎﺯ‬ ‫ﻛﺎﺳﺘﻲﻫﺎﻱ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﺳﺎﺯﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻇﺮﻓﻴﺖﻫﺎﻱ ﺗﺌﻮﺭﻳﻚ‬ ‫ﺣﻴﺎﺕﺑﺨﺸﻴﺪ‪ ،‬ﺩﺭﻙ ﻋﻠﻞ ﻧﺎﻛﺎﺭﺁﻣﺪﻱ ﻣﺒﺎﻧﻲ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﭼﭗ‬
‫ﺑﺎﺷﻨﺪ‪ .‬ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺣﺮﻛﺖ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺷﺪ‬ ‫ﻣﻮﺟﺐ ﺷــﺪ ﺗﺎ ﺑــﻪ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟــﻮﮊﻱ ﻧﻘﺎﺩ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷــﻮﺩ‪ .‬ﻧﻘﺪ‬ ‫ﺩﺭ ﻋﻤــﻞ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﻠﻜﻪ ﺿﺮﻭﺭﺕ ﺭﺩ ﺭﺍﺳــﺖ ﻟﻴﺒــﺮﺍﻝ ﺩﺭ ﻫﺮ‬
‫ﻣﺨﺎﻟﻔــﺖ ﺁﻧــﺎﻥ ﺑﺎ ﮔﺴــﺘﺮﺵ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭ ﻧﻈــﺮﻱ ﻭ ﺗﺤﻠﻴﻠﻲ‬ ‫ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﺘﻲ ﺍﺯ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﺍﺯ ﭘﻮﻳﺎﻳﻲ ﻭ ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪﻱ‬ ‫ﺷﺮﺍﻳﻄﻲ ﺑﻮﺩ‪.‬ﺍﻳﻦ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﮕﺮﻓﺖ ﻛﻪ ﺗﺎﻛﻴﺪ‬
‫ﻧﺌﻮﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻳﻚ ﻭﺍﻛﻨﺶ ﺑﻪ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ‬ ‫ﻭﺳﻴﻌﻲ ﺗﺎ ﺩﻫﻪﻫﺎﻱ ﻣﻴﺎﻧﻲ ﻗﺮﻥ ﺑﻴﺴﺘﻢ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻣﺎ‬ ‫ﻓﺰﺍﻳﻨﺪﻩ ﻧﻈﺎﻡ ﻓﻠﺴﻔﻲ ﭼﭗ ﺑﺮ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺑﻮﺭﻭﻛﺮﺍﺳﻲ ﺩﺭ ﻧﻈﻢ‬
‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻭ ﺍﺭﺯﺵﻫﺎﻱ ﺣﻴﺎﺕﺑﺨﺶ‬ ‫ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺯﻭﺍﻝ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴــﻢ ﺷﺪ‪ ،‬ﻗﺎﺑﻠﻴﺖﻫﺎﻱ ﺑﺎﻻﻱ‬ ‫ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺣﻴﺎﺕ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺳــﺎﺧﺘﻦ ﺁﺯﺍﺩﻱﻫﺎﻱ‬
‫ﺁﻥ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﻧﻮﺁﻭﺭﻱ‪ ،‬ﺍﺑﺪﺍﻉ ﻭ‬ ‫ﺳﻴﺴﺘﻢﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱﺑﺮﺍﻱﭘﻴﺎﺩﻩﺳﺎﺯﻱﻧﻘﺪﻫﺎﻱﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﻢ‬ ‫ﻓﺮﺩ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺗﺤﻘﻖ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻈﻢ ﺧﺮﺩﺳﺘﻴﺰ‬
‫ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺗﻲ ﻳﻚ ﺣﺮﻛﺖ ﻛﻨﺸﻲ ﻧﺒﻮﺩ‪ .‬ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺎ ﮔﺴﺘﺮﺵ‬ ‫ﻭ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺳﺘﺤﻜﺎﻡﺑﺨﺸــﻲ ﺑﻪ ﺑﻨﻴﺎﻥﻫﺎﻱ ﺍﺭﺯﺷــﻲ‪،‬‬ ‫ﻭ ﺩﻭﻟﺖﻣﺤﻮﺭ ﺭﺍ ﺳــﺒﺐ ﻣﻲﺷــﻮﺩ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻪ ﻟﺤﺎﻅ ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ‬
‫ﻧﻔﻮﺫ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺑﻪ ﺟﻬﺖ ﻛﺎﺭﺁﻣﺪﻱ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ‬ ‫ﻛﺎﺭﺁﻣﺪﻱ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩﻱ ﻭ ﺗﻄﺒﻴﻖﺩﻫﻲﻫﺎﻱ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭﻱ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺍﻧﮕﺎﺷــﺘﻦ ﺿﺮﻭﺭﺕ ﻭﺟــﻮﺩ ﺑﻴﺸــﺘﺮﻳﻦ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ‬
‫ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻤﻠﻜﺖ ﻭ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﻲ ﺍﻳﻦ ﻛﺸــﻮﺭ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺰﺭﻳﻖ ﻫﺮ ﭼﻪ‬ ‫ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ‪ ،‬ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﻢ ﺭﺍ ﻧﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ‬ ‫ﭘﻴﺶﺷﺮﻁ ﺗﺤﻘﻖ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻋﻤﻼ ﺭﺍﻩ ﺩﺳﺘﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺩﺭ‬
‫ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﻪ ﻛﻠﻴﺖ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺗﺮﻭﻳﺞ ﻭ‬ ‫ﻣﺤﻜﻮﻡ ﺳــﺎﺧﺘﻦ ﺟﻨﺒﻪﻫﺎﻱ ﺍﺳــﺘﺎﻧﻲ ﺁﻥ ﺑﻠﻜﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ‬ ‫ﺣﻴﻄﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﭘﺮﻫﺰﻳﻨﻪ ﻣﻲﺳﺎﺯﺩ‪ .‬ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ‬
‫ﺍﺳﺘﺤﻜﺎﻡ ﻭﺳﻴﻊﺗﺮ ﺁﺯﺍﺩﻱﻫﺎﻱ ﻓﺮﺩﻱ ﺑﻮﺩ‪.‬ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﻃﺮﺡﻫﺎ‬ ‫ﻣﺜﺒﺖ ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ ﻣﻮﻟﻔﻪﻫﺎﻱ ﻋﺪﺍﻟﺖﻃﻠﺒﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﻟﮕﻮﺑﺮﺩﺍﺭﻱ ﺍﺯ‬ ‫ﺑﺴﺘﺮ ﻧﻔﻲ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺣﻴﺎﺕ ﻧﻴﺎﻓﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﺭﺍﻫﻲ ﺑﺮﺍﻱ‬
‫ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻱ ﺫﻛﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮﺍﻥ ﻣﻨﺘﺴﺐ ﺑﻪ‬ ‫ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﭼﺎﻟﺶ ﮔﺮﻓﺖ‪ .‬ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﺑﻘﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ‬ ‫ﺗﻄﻬﻴﺮ ﻛﺎﺳﺘﻲﻫﺎﻳﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ‪.‬‬
‫ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯﻳﻦ ﺩﻫﻪ ‪ ۱۹۹۰‬ﺩﺭ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﭘﺎ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ‪،‬‬ ‫ﺁﻧﻜﻪ ﻭﺍﻡﺩﺍﺭ ﺁﺩﺍﻡ ﺍﺳﻤﻴﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺪﻳﻮﻥ ﻛﺎﺭﻝ ﻣﺎﺭﻛﺲ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺩﺭ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺣﻀﻮﺭ ﻣﺎﺭﮔﺎﺭﺕ ﺗﺎﭼﺮ ﻭ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺍﻭ ﻃﻲ ‪۱۱‬‬
‫ﻧﺸــﺎﻥ ﻣﻲﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﻓﺎﻗﺪ ﺩﺭﻙ ﺗﺤﻠﻴﻠﻲ ﻭﺍﻗﻌﻴﺎﺕ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ‬ ‫ﻣﺎﺭﻛﺲ ﻭ ﺍﻧﺪﻳﺸــﻪﻫﺎﻳﺶ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺻﺎﺣﺒﺎﻥ ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪ‬ ‫ﺳــﺎﻝ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻢ ﺷﻜﺴــﺘﻦ ﺑﺎﺯﻭﻱ ﺳﻴﺎﺳﻲ‬
‫ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻳﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﻏﻠﻂ ﺣﺘﻲ ﺻﻌﻮﺩ ﺑﻴﻞﻛﻠﻴﻨﺘﻮﻥ ﺭﺍ ﻛﻪ‬ ‫ﺭﻭﺷﻦ ﺳــﺎﺧﺖ ﻛﻪ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺒﺎﺷﺖ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﻭ ﺗﺪﺍﻭﻡ‬ ‫ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﻳﻌﻨﻲ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪﻫﺎﻱ ﻛﺎﺭﮔﺮﻱ ﻛﻪ ﻛﻤﺘﺮ ﻛﺴﻲ‬
‫ﺳــﻤﺒﻞ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺑﻨﻴﺎﻥﻫﺎﻱ ﺍﺭﺯﺷــﻲ ﻭ ﺍﺻﻮﻝ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ‬ ‫ﺳﻮﺩ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﻗﻄﻌﻴﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺮﺩ؛ ﺍﮔﺮ ﺍﻛﺜﺮﻳﺖ ﻛﺴﺎﻧﻲ‬ ‫ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﻣﻜﺎﻥﭘﺬﻳــﺮ ﺩﺍﻧﺴــﺖ ﺣﺘﻲ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺳــﻘﻮﻁ ﻧﻈﺎﻡ‬
‫ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺑﻮﺩ ﻣﻘﺪﻡ ﺷﻜﻞﮔﻴﺮﻱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ‬ ‫ﻛﻪ ﻧﻘﺶ ﺍﺳﺎﺳــﻲ ﻭ ﺍﺻﻠﻲ ﺩﺭ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺁﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺍﺯ ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ‬ ‫ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﺖ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭﮔﺮﺍ ﺩﺭ ﺷﺮﻕ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻛﺎﻣﻼ ﻭﺍﺿﺢ ﺳﺎﺧﺖ‬
‫ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻗﻠﻤﺪﺍﺩ ﺳﺎﺧﺘﻨﺪ‪ .‬ﺑﻴﻞﻛﻠﻴﻨﺘﻮﻥ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﻱ‬ ‫ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻭ ﺣﻘﻴﺮﺗﺮﻳﻦ ﺯﻧﺪﮔﻲﻫﺎ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ‪ .‬ﺁﺯﺍﺩﻱ ﺗﻨﻬﺎ‬ ‫ﻛﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﻓﻠﺴــﻔﻲ ﺩﻭﻟﺖﻣﺤﻮﺭ ﺩﻳﮕــﺮ ﺟﻮﺍﺑﮕﻮﻱ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻱ‬
‫ﻓﻘﻴــﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﺎﻟﺘﻲ ﻓﻘﻴﺮﺗﺮ ﻭ ﺍﺯ ﺟﻐﺮﺍﻓﻴﺎﻳــﻲ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ‬ ‫ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﺍﺯ ﮔﺴﺘﺮﺩﮔﻲ ﻭ ﻋﻤﻖ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺭﺍ‬ ‫ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻧﻴﺴﺖ‪ .‬ﻧﺎﺗﻮﺍﻧﻲ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﻭ ﻫﻤﻔﻜﺮﺍﻥ ﺍﺭﺯﺷﻲ ﺁﻥ‬
‫ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ﺷﻤﺎﻝ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮﻳﻦ ﻣﻘﺎﻡ ﺍﺟﺮﺍﻳﻲ ﻛﺸﻮﺭ‬ ‫ﻫﻤﺮﺯﻡ ﺧﻮﺩ ﻳﺎﺑﺪ‪.‬ﺩﺭ ﺑﻄﻦ ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﺍﺳﺘﺜﻤﺎﺭﮔﺮﺍﻳﺎﻧﻪ‪،‬‬ ‫ﺩﺭ ﺑﺴﻴﺞ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﺍﻗﺪﺍﻣﺎﺕ ﻓﺮﺍﮔﻴﺮ ﺣﺰﺏ‬
‫ﺭﺳﻴﺪ‪ .‬ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺩﺭ ﺑﻄﻦ ﻭﺳﻴﻊﺗﺮﻱ ﺑﻪ ﻣﻴﺰﺍﻥ‬ ‫ﺁﺯﺍﺩﻱ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﺑﺪﻭﻥ ﺣﻀﻮﺭ‬ ‫ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭ ﺧﺼﻮﺻﺎ ﺩﺭ ﺣﻴﻄﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﻛﺎﻫﺶ‬
‫ﺑﺎﻻﺗﺮﻳﻦ ﻇﺮﻓﻴﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻤﻜﻦ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺍﺭﺗﻘﺎﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ‬ ‫ﺁﺯﺍﺩﻱ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺭﺷــﺪ ﻭ ﻧﻤﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﺭﻭﻱ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ‬ ‫ﻧﻘﺶ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪﻫﺎﻱ ﻛﺎﺭﮔﺮﻱ ﻭ ﺑﻮﺭﻭﻛﺮﺍﺳﻲ ﺑﺮﺍﻱ‬
‫ﻭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻭ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺗﻲ ﭘﻴﺎﺩﻩﺳﺎﺯﻱ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﺎ ﺑﻪ‬ ‫ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺍﻟﺰﺍﻡ ﺍﺳﺎﺳﻲ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﻭﺟﻮﺩ‬ ‫ﺟﻬﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺧﻂﻣﺸﻲﻫﺎ ﻭ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎ ﻣﺤﺮﺯ ﺳﺎﺧﺖ ﻛﻪ‬
‫ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻴﻞ ﻛﻠﻴﻨﺘﻮﻥ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻫﻴﭻﮔﺎﻩ‬ ‫ﺁﺯﺍﺩﻱ ﺍﺳﺖ ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﻄﻦ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﻼﻗﻴﺖﻫﺎ‪،‬‬ ‫ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﺳــﺎﺧﺘﺎﺭ ﺳﻴﺎﺳﻲ‬
‫ﻣﺎﻫﻴــﺖ ﻋﻤﻠﻴﺎﺗﻲ ﻧﻴﺎﻓﺖ ﭼﺮﺍﻛﻪ ﻓﺎﻗﺪ ﻣﺒﺎﻧﻲ ﻣﺴــﺘﺤﻜﻢ‬ ‫ﻧﻮﺁﻭﺭﻱﻫﺎ ﻭ ﺗﺤﻮﻻﺕ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻛﻪ ﻻﺯﻣﻪ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺳﻮﺩﺩﻫﻲ‬ ‫ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭ ﺑﺎﻗﻲ ﺑﻤﺎﻧﺪ‪ ،‬ﺿﺮﻭﺭﺕ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ‬
‫ﺍﺭﺯﺷــﻲ ﻭ ﺑﻲﺑﻬﺮﻩ ﺍﺯ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖﻫﺎﻱ ﺗﺤﻠﻴﻠﻲ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ‬ ‫ﺍﺳــﺖ ﻓﺮﺻﺖ ﺗﺒﻠﻮﺭ ﺭﺍ ﻣﻲﻳﺎﺑــﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺑﻄﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ‬ ‫ﻭ ﺳﻮﻳﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﺘﻤﺎﻳﻞ ﺷﻮﺩ‪ .‬ﺧﻼﺀ ﺍﺭﺯﺷﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺿﺮﻭﺭﺕ‬
‫ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺩﺭ ‪ ۱۹۹۷‬ﺁﻏﺎﺯ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﻧﻬﺎﻳﻲ‬ ‫ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﻗﺮﻥ ﻧﻮﺯﺩﻫﻢ ﻭ ﺍﻭﺍﻳﻞ ﻗﺮﻥ ﺑﻴﺴﺘﻢ‬ ‫ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺣﺰﺏ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭ ﺩﺭ ﭘﻴﺸﺒﺮﺩ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻳﺶ ﻭ‬
‫ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻣﻄﺮﺡ ﻛﺮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ ﺍﻭ ﭼﻪ ﺩﺭ ﺻﺤﻨﻪ‬ ‫ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺷﺪ ﺍﻳﻦ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺿﺮﻭﺭﺕ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﻲ ﺑﻨﻴﺎﺩﻱ‬ ‫ﻧﺎﺗﻮﺍﻧــﻲ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺩﺭ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﻛــﺮﺩﻥ ﻳﺎ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﻛﻨﺪ‬
‫ﺩﺍﺧﻠﻲ‪ ،‬ﭼﻪ ﺩﺭ ﺣﻴﻄﻪ ﺑﻴﻦﺍﻟﻤﻠﻠﻲ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ‬ ‫ﺩﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻋﻨﺼﺮ ﺗﻮﻟﻴﺪﻛﻨﻨﺪﻩ ﻳﻌﻨﻲ ﻃﺒﻘﻪ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎ‬ ‫ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺭﻭﻧﺪ ﺧﻠﻊ ﻣﺎﻟﻜﻴﺖ ﺩﻭﻟﺘﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﻴﻄﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬
‫ﺍﺻﻮﻻ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﻓﺎﻗــﺪ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖﻫﺎﻱ ﺍﺟﺮﺍﻳــﻲ ﻭ ﺑﻲﺑﻬﺮﻩ ﺍﺯ‬ ‫ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﺗﻮﺯﻳﻊ ﺳﻮﺩ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺩﺭﻙ ﺣﺎﺻﻞ ﺷﺪ ﻛﻪ‬ ‫ﺑﻪﻭﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺑﺨﺸﻲ ﺍﺯ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮﺍﻥ ﭼﭗ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ‬
‫ﻇﺮﻓﻴﺖﻫﺎﻱ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻳﻚ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ‬ ‫ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺻﺎﺣﺐ ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪ ﻭ ﺻﺎﺣﺐ ﻧﻴﺮﻭﻱ ﻛﺎﺭ ﻣﻲﺑﺎﻳﺴﺖ‬ ‫ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﻪ ﻛﻠﻴﺖ ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﻭ ﺍﺳﺘﻨﺒﺎﻁﻫﺎﻱ ﻧﺌﻮﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ‬
‫ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺳــﻪ ﭘﻴــﺮﻭﺯﻱ ﻣﺘﻮﺍﻟﻲ ﺑﺮ ﺗﺪﺍﻭﻡ ﺳﻴﺎﺳــﺖﻫﺎﻱ‬ ‫ﺑﺮﺍﺳﺎﺱ ﺗﻌﺎﺭﺽ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺑﻠﻜﻪ ﺿﺮﻭﺭﺕ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﭙﻮﺷﻲ‬ ‫ﺳــﻮﻕ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﺨﺸﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺍﻓﻜﻨﺪﻥ ﻃﺮﺣﻲ ﻧﻮ‬
‫ﻣﺎﺭﮔﺎﺭﺕ ﺗﺎﭼﺮ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺑﺴﻂ ﻭ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻧﺌﻮﻟﻴﺒﺮﺍﻝ‬ ‫ﺑﻴﻦ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﻣﻮﻟﻔﻪ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺛﺮﻭﺕ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻳﺪ‪.‬ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺰ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺯ‬ ‫ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﮔﺰﻳﻨﻪ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ‬
‫ﺩﺭ ﺍﻧﮕﻠﺴــﺘﺎﻥ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻳﻚ ﺍﻟﺰﺍﻡ ﺑﻮﺩ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺟﻬﺖ‬ ‫ﻃﺮﻳــﻖ ﺑﻪﻛﺎﺭﮔﻴﺮﻱ ﺍﻧﺪﻳﺸــﻪﻫﺎﻱ ﻣﺎﺭﻛــﺲ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ‬ ‫ﻃﺮﺡ ﺟﺪﻳﺪ ﺷــﻜﻞ ﮔﺮﻓﺖ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺳﻮ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺳﻘﻮﻁ‬
‫ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﺭﺯﺵﻫﺎﻱ ﺣﺰﺏ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺗﻌﻈﻴﻢ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻠﻜﻪ‬ ‫ﺿﺮﻭﺭﺕ ﺑﻬﺮﻩﻣﻨﺪ ﺷــﺪﻥ ﻛﺎﺭﮔــﺮ ﺍﺯ ﺍﺭﺯﺵ ﺍﻓــﺰﻭﺩﻩ ﺑﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﻢ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭﮔﺮﺍ ﺭﺍ ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺁﻧﭽﻪ‬
‫ﺑﺪﻳــﻦ ﺭﻭﻱ ﺍﻳــﻦ ﻭﺍﻗﻌﻴــﺖ ﺷــﻜﻞ ﮔﺮﻓﺖ ﻛــﻪ ﺍﻟﺰﺍﻣﺎﺕ‬ ‫ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﺗﻜﺎﻣﻞ ﻳﺎﻓﺖ ﻭ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﭘﻮﻳﺎﻳﻲ ﻭ‬ ‫ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ ﺷﺪﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻧﺎﻣﻴﺪﻩ ﻣﻲﺷﺪ‪ ،‬ﻣﺴﻴﺮﻱ‬
‫ﺣﻴﺎﺕﺑﺨﺶ ﺟﻨﺒﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺷﺪﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﻴﻪ‬ ‫ﻛﺎﺭﺁﻣﺪﻱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺳــﻌﺖ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺭ ﻧﻴﻤﻪ ﺩﻭﻡ ﻗﺮﻥ ﺑﻴﺴﺘﻢ‬ ‫ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺭﺍ ﺗﺮﺳــﻴﻢ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﻜﻪ‬
‫ﺳــﺎﺧﺘﺎﺭﻱ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﺟﻨﺒﻪﻫﺎﻱ‬ ‫ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺑﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﭘﻴﻮﺳﺖ ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﺟﻠﻮﻩﻫﺎﻱ ﺭﻓﺎﻩ‬ ‫ﺩﺭ ﺻﺪﺩ ﺗﺪﺑﻴﺮ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪﺍﻱ ﻧﻮ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺩﺭ ﺗﻼﺵ ﺍﻳﻦ‬
‫ﻋﺪﺍﻟﺖﺧﻮﺍﻫﺎﻧﻪ ﺍﺭﺯﺵﻫﺎﻱ ﺷــﻜﻞﺩﻫﻨﺪﻩ ﺍﺻﻮﻝ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ‬ ‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﻄﻮﺡ ﻛﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺘﺠﻠﻲ ﺷﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ‬ ‫ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺑﺴﻂ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﺌﻮﻟﻴﺒﺮﺍﻝ ﺑﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‪ ،‬ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺩﻭﻟﺖ‬
‫ﺣــﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺷــﺪﺕ ﻭﺳــﻴﻊﺗﺮ ﺩﺭ ﺳﻴﺎﺳــﺖﻫﺎ ﻭ‬ ‫ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﻢ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻱ ﺩﺭ ﻗﺪﺭﺕ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ‬ ‫ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﺿﺮﻭﺭﺕ ﺑﺴــﻂ ﺁﺯﺍﺩﻱﻫﺎﻱ ﻓــﺮﺩﻱ ﺑﻪ ﺿﺮﺭ‬
‫ﺧﻂﻣﺸــﻲﻫﺎ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺣﻴﻄﻪﻫﺎﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ‬ ‫ﻛﺎﺭﺁﻣﺪ ﺑﺎﺷــﺪ‪.‬ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﭼﺎﺭﭼﻮﺏ ﻧﻘﺪ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ‬ ‫ﺑﻮﺭﻭﻛﺮﺍﺳﻲ‪ ،‬ﺑﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻭ ﺑﺎﻻﺧﺺ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﻱ‬
‫ﺗﺪﺍﻭﻡ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﺳــﻤﺒﻞ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻧﺸﺪ ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ‬ ‫ﺑﺴﻴﺎﺭ ﭘﻮﻳﺎ ﻭ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻛﺎﺭﺁﻣﺪ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﻧﻈﺎﻡ‬ ‫ﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﺌﻮﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴــﻢ ﺳﻤﺒﻞ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﻣﻨﻄﻖ‬
‫ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﻣﺤﺮﺯ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﮔﺮﻳﺰﻱ ﺟﺰ ﻗﺒﻮﻝ ﻭﺍﻗﻌﻴﺎﺕ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ‬ ‫ﻓﻠﺴﻔﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻳﻚ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺎ ﺷﻜﺴﺖ ﻛﺎﻣﻞ ﺭﻭﺑﻪﺭﻭ ﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ‪ ،‬ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﺁﻥ ﺳﻮﻱ ﺁﺗﻼﻧﺘﻴﻚ ﺍﺳﺖ ﻭ‬
‫ﻭ ﺭﺍﻫــﻲ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺯ ﻣﺒﺎﻧﻲ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻧﺌﻮﻟﻴﺒﺮﺍﻝ ﺑﺮﺍﻱ ﺟﺎﻣﻌﻪ‬ ‫ﺩﺭ ﺷــﺮﻕ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺍﻳﻦ ﺷﻜﺴــﺖ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺟﻨﺒﻪﻫــﺎﻱ ﺑﺎﺭﺯ‬ ‫ﭘﺬﻳــﺮﺵ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﻗﺒﻮﻝ ﭘﻴــﺮﻭﺯﻱ ﻗﻄﻌﻲ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺩﺭ‬
‫ﭘﻴﺸــﺮﻓﺘﻪﺍﻱ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻧﮕﻠﺴــﺘﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪ .‬ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﺑﺎ‬ ‫ﺍﻗﺘﺪﺍﺭﮔﺮﺍﻳﺎﻧﻪ ﺁﻥ ﻭ ﺍﺳــﺘﻌﺪﺍﺩ ﺁﻥ ﺑــﺮﺍﻱ ﻓﺮﺻﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ‬ ‫ﺑﻲﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﻛﺮﺩﻥ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﻢ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﻧﻈﺎﻡ ﻓﻠﺴﻔﻲ‬
‫ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ ﺧﻮﺩ‪ ،‬ﺣﺒﺎﺑﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ‬ ‫ﺧﻔﻘﺎﻥ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺣﻴﺎﺕ ﻳﺎﻓﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﻏﺮﺏ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺍﻳﻦ ﺷﻜﺴﺖ ﺑﻪ‬ ‫ﭘﻮﻳﺎﺳﺖ‪ .‬ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﻢ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺩﻭ ﺳﺪﻩ‬
‫ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﻲ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺗﺮﻛﺎﻧﺪ ﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ‬ ‫ﻟﺤﺎﻅ ﻇﺮﻓﻴﺖﻫﺎﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺁﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﻇﻬﻮﺭ‪ ،‬ﺗﺠﻠﻲ ﻭ‬ ‫ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﻚ ﭼﺎﺭﭼﻮﺏ ﺍﺭﺯﺷﻲ ﻣﻮﺛﺮ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻛﺮﺩ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﻲ ﻭ‬
‫ﻧﻪ ﺍﻭ ﺳــﻤﺒﻞ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﻩ ﺍﺳــﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﻩ ﮔﺰﻳﻨﻪﺍﻱ‬ ‫ﺗﻜﺎﻣﻞ ﺁﺯﺍﺩﻱﻫﺎﻱ ﻓﺮﺩﻱ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺷﻜﺴﺖ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪﻫﺎﻱ ﭼﭗ ﺩﺭ‬ ‫ﻗﺎﺑﻠﻴﺖﻫــﺎﻱ ﺑــﺎﻻﻱ ﺁﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﻧﻘــﺪ ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﺑﻮﺩ‪.‬‬
‫ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﻏﺮﺏ ﺍﺭﻭﭘﺎ‪ ،‬ﺷﻜﻞﮔﻴﺮﻱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺭﺍ ﺣﻴﺎﺕ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻪ‬ ‫ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﻭ ﻛﻴﻔﻴﺖ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ ﺁﻥ ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ﻧﻮﺯﺩﻫﻢ ﺗﻮﻟﺪ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫ﺟﻬﺎن‬ ‫‪۱۳‬‬

‫‪۲‬‬ ‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ‬

‫ﺗﺎﭼﺮﻳﺴﻢ‪ ،‬ﺑﻠﺮﻳﺴﻢ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ‬


‫ﺣﻀﻮﺭ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺍﻳﻦ ﮐﺸــﻮﺭ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﺯ ﺳــﻮﯼ ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎﯼ ﻏﺮﺑﯽ ﺍﻳﻦ ﻫﺮﺍﺱ ﻭﺟﻮﺩ‬
‫« ‪È—U³D« sO ŠdO‬‬
‫ﻣﺴــﺎﻟﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺎﻇﺮﺍﻥ ﻣﺸﺘﺒﻪ ﺳﺎﺧﺖ ﮐﻪ ﺗﺎﭼﺮﻳﺴﻢ ﺑﻪ‬ ‫ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﮐﻤﻮﻧﻴﺴﺖ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﻗﺪﺭﺕﻳﺎﺑﯽ‬
‫ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﮏ ﺩﮐﺘﺮﻳﻦ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺑﻨﻴﺎﺩﻫﺎﯼ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﻓﻠﺴﻔﯽ‬ ‫ﺩﺭ ﭘﺎﺭﻟﻤﺎﻥ‪ ،‬ﺑﺮ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭﻫﺎﯼ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﺍﻳﻦ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎ ﻣﺴﻠﻂ‬ ‫ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﮐﺸــﻮﺭﻫﺎﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﯽ ﺷــﺎﻳﺪ ﻫﻴﭻ ﮐﺸﻮﺭﯼ‬
‫ﻭ ﺗﺌﻮﺭﻳﮏ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺑﺮ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﺳﺎﺱ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﻣﻮﻟﻔﻪﻫﺎﯼ‬ ‫ﺷــﻮﻧﺪ‪ .‬ﺑﺮ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﺳﺎﺱ ﺩﻭﻟﺖ ﺭﻓﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺍﻟﮕﻮﯼ ﻏﺎﻟﺐ‬ ‫ﻫﻤﭽــﻮﻥ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺍﻟﮕﻮﻫﺎﯼ ﻧﻮﻳﻦ ﺳــﺎﺯﻣﺎﻧﺪﻫﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ‬
‫ﺗﺸﮑﻴﻞ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺗﺎﭼﺮﻳﺴﻢ ﺭﺍ ﺑﺪﻳﻦ ﺷﺮﺡ ﺑﺮﺷﻤﺮﺩ‪:‬‬ ‫ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎﯼ ﻏﺮﺑﯽ ﻭ ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﺳﻴﺎﺳــﯽ‪ ،‬ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺑﺸــﺮ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﻜﺮﺩﻩ‬
‫‪ -۱‬ﮐﺎﻫــﺶ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻭ ﺣﻤﺎﻳﺖ‬ ‫ﻫﺪﻑ ﺍﺻﻠﯽ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﻳﯽ ﭼﻮﻥ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ‪ ،‬ﺑﺎﺯﺳﺎﺯﯼ ﮐﺸﻮﺭ‬ ‫ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﻧﻘــﻼﺏ ﺻﻨﻌﺘﯽ ﭘﻴﺶ ﻗﺪﻡ‬
‫ﺍﺯ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ‬ ‫ﺩﺭ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﻟﮕﻮﯼ ﻣﺬﮐﻮﺭ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ‬ ‫ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺑﻠﮑﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺷﺎﻫﺪ ﻇﻬﻮﺭ ﺟﺪﻳﺪﺗﺮﻳﻦ ﺗﺌﻮﺭﯼﻫﺎﯼ‬
‫‪ -۲‬ﺧﺼﻮﺻﯽﺳﺎﺯﯼ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﭼﻨﻴــﻦ ﺍﻣﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺤﻘﻖ ﺳــﺎﺯﺩ‪ .‬ﺑﺎ ﻇﻬــﻮﺭ ﻣﮑﺘﺐ ﭘﻮﻟﯽ‬ ‫ﻋﻠﻮﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭ ﻣﮑﺎﻥ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺯﻣﻮﻥ ﻭ ﺧﻄﺎﯼ‬
‫‪ -۳‬ﺑﻬﺮﻩﮔﻴﺮﯼ ﺍﺯ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﭘﻮﻟﯽ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﺁﺭﺍﻱ‬ ‫ﻣﻴﻠﺘﻮﻥ ﻓﺮﻳﺪﻣﻦ ﺩﺭ ﺩﻫﻪ ‪ ۱۹۶۰‬ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﮑﺎ‪ ،‬ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ‬ ‫ﺍﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳﺎﺕ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﭘﺪﻳﺪﻩ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ‬
‫ﻓﺮﻳﺪﻣﻦ‬ ‫ﺗﻮﺭﻡ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﺭﻧﺞ ﻣﻲﺑﺮﺩ‪ ،‬ﺍﻭﻟﻴﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﯽ ﺑﻮﺩ‬ ‫ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﺎﺭﮔﺎﺭﺕ ﺗﺎﭼﺮ ﺍﺯ ‪ ۱۹۷۹‬ﺗﺎ ‪۱۹۹۰‬‬
‫‪ -۴‬ﮐﺎﻫﺶ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕﻫﺎﯼ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻭ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕﻫﺎﯼ‬ ‫ﮐــﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﻳﺪﻩ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﺯﻣﻮﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺗﺎ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﺮ ﺩﻭ‬ ‫ﻭ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺗﻮﻧﯽ ﺑﻠﺮ ﺍﺯ ‪ ۱۹۹۷‬ﺗﺎ ﮊﻭﺋﻦ ‪ ۲۰۰۷‬ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﮔﻮﺍﻩ‬
‫ﻏﻴﺮﻣﺴﺘﻘﻴﻢ‬ ‫ﺣﺰﺏ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﮐﺎﺭ ﻭ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎ ﺭﻭﻳﮑﺮﺩﻫﺎﯼ ﺧﺎﺹ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ‬ ‫ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﻫﺴــﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﯽ‬
‫‪-۵‬ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﯼﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭﮔﺮﺍﻳﺎﻧﻪ‪،‬ﺳﺮﮐﻮﺏﺍﺻﻨﺎﻑ‬ ‫ﺍﻟﮕﻮﯼ ﺩﻭﻟﺖ ﺭﻓﺎﻫﯽ ﺗﺒﻌﻴﺖ ﻣﻲﮐﺮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ‬ ‫ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺌﻮﺭﯼﻫﺎﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﺸﺮ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﺯﻣﻮﻥ‬
‫ﻭ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪﻫﺎﯼ ﮐﺎﺭﮔﺮﯼ‬ ‫ﺑﺎﺭ ﺟﻴﻤﺰ ﮐﺎﻻﻫﺎﻥ‪ ،‬ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ ﺩﻭﻟﺖ ﮐﺎﺭﮔﺮﯼ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ‬ ‫ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ‪ .‬ﮐﻨﺎﺭﻩﮔﻴﺮﯼ ﺗﻮﻧﯽ ﺑﻠﺮ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﺳﻴﺎﺳﯽ‬
‫‪ -۶‬ﺗﻀﻌﻴﻒ ﺩﻭﻟﺖ ﺭﻓﺎﻫﯽ ﻭ ﮐﺎﻫﺶ ﻫﺰﻳﻨﻪﻫﺎﯼ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫‪ ۱۹۷۶‬ﺍﺯ ﺍﻳﺪﻩﻫﺎﯼ ﻓﺮﻳﺪﻣﻦ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩ‪ .‬ﻓﺮﻳﺪﻣﻦ ﺍﺫﻋﺎﻥ‬ ‫ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴــﺎ ﺍﻧﮕﻴﺰﻩﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻘﺪ ﻋﻤﻠﮑﺮﺩ ‪ ۱۰‬ﺳــﺎﻟﻪ ﻭﯼ ﺑﻪ‬
‫‪ -۷‬ﺷﻴﻮﻩ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭﮔﺮﺍﻳﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﻣﻲﺩﺍﺷﺖ ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﺖ ﺑﺮ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﻋﺮﺿﻪ ﭘﻮﻝ ﺗﻨﻬﺎ ﺭﺍﻩﺣﻞ‬ ‫ﺣﺴﺎﺏ ﻣﻲﺁﻳﺪ‪ .‬ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻨﺘﻘﺪﺍﻥ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻋﺼﺮ ﺑﻠﺮ‪،‬‬
‫‪ -۸‬ﺁﺗﻼﻧﺘﻴﮏﮔﺮﺍﻳﯽ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻫﯽ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﺍﻳﺎﻻﺕ‬ ‫ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻬﺎﺭ ﺗﻮﺭﻡ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﭼﺮﺥﻫﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬ ‫ﺑﻠﮑﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﻓﺘﻦ ﺷــﺮﻭﺩﺭ ﺩﺭ ﺁﻟﻤــﺎﻥ ﻭ ﻧﺎﮐﺎﻣﻲ ﺍﺣﺘﻤﺎﻟﯽ‬
‫ﻣﺘﺤﺪﻩﺁﻣﺮﻳﮑﺎ‬ ‫ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴــﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺮﮐــﺖ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﺷــﺪ ﻣﺎﺭﮔﺎﺭﺕ‬ ‫ﺳﺎﭘﺎﺗﻪﺭﻭ ﺩﺭ ﺍﺳﭙﺎﻧﻴﺎ ﻭ ﭘﺮﻭﺩﯼ ﺩﺭ ﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎ ﺭﺍ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺍﻳﺪﻩ ﺭﺍﻩ‬
‫‪ -۹‬ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﯼ ﺍﺯ ﺍﺩﻏﺎﻡ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺩﺭ ﺭﻭﻧﺪ ﻫﻤﮕﺮﺍﻳﯽ ﺍﺭﻭﭘﺎ‬ ‫ﺗﺎﭼﺮ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﻴﺮﻭﺯﯼ ﺣﺰﺏ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﮐﺎﺭ ﺩﺭ ‪ ۱۹۷۹‬ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺳﻮﻡ ﺁﻧﺘﻮﻧﯽ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺗﻠﻘﯽ ﻣﻲﮐﻨﻨﺪ‪ .‬ﺑﺮﺧﯽ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ‬
‫ﻣﺎﺭﮔﺎﺭﺕ ﺗﺎﭼﺮ ﺗﻮﻓﻴﻘﺎﺕ ﺑﺴــﻴﺎﺭﯼ ﮐﺴــﺐ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ‬ ‫ﺧﻂﻣﺸﯽ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﺪ‪ .‬ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺗﺎﭼﺮ ﻭ ﮐﺎﻻﻫﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﮕﺎﻩ‬ ‫ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻣﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻠﺮ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ‬
‫ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﻳﺮﯼ ﺩﺭ ﺳﻪ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﭘﻴﺎﭘﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺁﺭﺍﻱ‬ ‫ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻳﮏ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﺗﺌﻮﺭﯼ ﻓﺮﻳﺪﻣﻦ‬ ‫ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ‪ ،‬ﻣﻠﻬﻢ ﺍﺯ ﺧﻂﻣﺸﯽ ﻣﺎﺭﮔﺎﺭﺕ ﺗﺎﭼﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﻓﺮﻳﺪﻣــﻦ ﺩﺭ ﻣﺮﺣﻠــﻪ ﻋﻤﻞ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﻧﻴﺎﺯﻫــﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ‬ ‫ﺑﻮﺩ‪ .‬ﻧﮕﺎﻩ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻳﮏ ﺗﺎﭼﺮ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ‪ ،‬ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬ ‫ﺍﻳﻨﺎﻥ ﺑﻠﺮﻳﺴﻢ ﺭﺍ ﻣﺘﺮﺍﺩﻑ ﺑﺎ ﺗﺎﭼﺮﻳﺴﻢ ﻣﻲﺩﺍﻧﻨﺪ‪.‬‬
‫ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺭﻭﻧﻖ ﺑﺨﺸﻴﺪﻩ‬ ‫ﺁﺯﺍﺩ‪ ،‬ﻓﺮﺩﮔﺮﺍﻳﯽ ﻭ ﺧﺼﻮﻣﺖ ﺑﺎ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺟﻤﻊﮔﺮﺍﻳﺎﻧﻪ‬ ‫ﺗﺎﭼﺮﻳﺴﻢ ﻭ ﺁﺯﻣﻮﻥ ﺍﻳﺪﻩﻫﺎﯼ ﻓﺮﻳﺪﻣﻦ‬
‫ﺷﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺑﻴﻦ ﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ‬ ‫ﺑﺎﻋﺚ ﺷــﺪ ﺗﺎ ﺭﻭﻳﮑﺮﺩ ﻭﯼ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺳﻴﺎﺳﺖ‪ ،‬ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻭ‬ ‫ﺳﺎﻝﻫﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺩﻭﻡ ﺟﻬﺎﻧﯽ‪ ،‬ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ‬
‫ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺩﻭﻡ ﺩﭼﺎﺭ ﺍﻓﻮﻝ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺑﺎﺯﻳﺎﻓﺖ‪ .‬ﺑﺎ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺑﻪ » ﺗﺎﭼﺮﻳﺴــﻢ « ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺷــﻮﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ‬ ‫ﮐﻴﻨﺰﯼﻭﻧﺌﻮﮐﻴﻨﺰﯼﺍﺻﻠﯽﺗﺮﻳﻦﺳﺮﻣﺸﻖﺭﻫﺒﺮﺍﻥﺳﻴﺎﺳﯽ‬
‫ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻮﻓﻴﻘﺎﺕ ﺍﻭ ﺭﻓﺘﻪﺭﻓﺘﻪ ﮐﻤﺮﻧﮓ ﺷﺪ‪ .‬ﺗﻮﺭﻡ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ‪،‬‬ ‫ﺗﻮﻓﻴﻖ ﻋﻤﻠﮑﺮﺩ ﻭﯼ ﺩﺭ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﻭ ﺑﺎﺯﺁﻓﺮﻳﻨﯽ‬ ‫ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻞ ﻣﻌﻀﻼﺕ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺩﺍﺧﻠﯽ‬
‫‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬ ‫شهروند امروز‬

‫‪۱۴‬‬ ‫ﺟﻬﺎن‬

‫‪ -۱۰‬ﮐﺴﺐ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻃﺒﻘﺎﺕ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﻭ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ‬ ‫ﻓﻘﺮ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮ ﻧﻘﺎﻁ ﺍﻓﺘﺮﺍﻕ ﺍﻳﺪﻩ ﻭﯼ ﺑﺎ ﺗﺎﭼﺮﻳﺴﻢ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻭﯼ‬ ‫ﺑﻴﮑﺎﺭﯼ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻳﺎﻓﺖ ﻭ ﻓﻘﺮ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩﺗﺮ ﺷﺪ‪.‬‬
‫ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺗﮑﻴﻪ ﺑﺮ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪﻫﺎﯼ ﮐﺎﺭﮔﺮﯼ‬ ‫ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺪﻥ ﺭﺍ ﻳﮏ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺗﻠﻘﯽ ﻣﻲﮐﻨﺪ ﻭ‬ ‫ﺑﻠﺮﻳﺴﻢ ﻭ ﺁﺯﻣﻮﻥ ﺍﻳﺪﻩﻫﺎﯼ ﮔﻴﺪﻧﺰ‬
‫‪ -۱۱‬ﺍﺻﻼﺣﺎﺕ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﺩﺭ ﻧﻈﺎﻡ ﺳﻠﻄﻨﺘﯽ‪ ،‬ﻣﺠﻠﺲ ﻟﺮﺩﺍﻥ‬ ‫ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﻮﻧﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﺗﺠﻠﯽ ﺍﻳﻦ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﻣﻲﺩﺍﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺑﺎﻧﻮﯼ ﺁﻫﻨﻴﻦ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﯼ‬
‫ﻭ ﺩﻭﻟﺖﻫﺎﯼ ﻣﺤﻠﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﮐﻤﻲﺗﺤﻘﻖ ﻳﺎﻓﺖ‪.‬‬ ‫ﺗﻮﻧﯽ ﺑﻠﺮ ﻭ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﮐﺴــﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ‬ ‫ﺧــﻮﺩ ﺩﻭ ﻫﺪﻑ ﻋﻤﺪﻩ ﺩﺍﺷــﺖ؛ ﻣﻬﺎﺭ ﺗــﻮﺭﻡ ﻭ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ‬
‫ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ؟‬ ‫ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ‪ .‬ﺟﺪﺍ ﺍﺯ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﻢ ﺩﺭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣــﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺗﺠﻠﯽ‬
‫ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﻮﻳﺪﺍﺳــﺖ ﮐﻪ ﺗﻮﻓﻴﻘﺎﺕ ﺗﺎﭼﺮﻳﺴﻢ‬ ‫ﺍﻳﺪﻩ‪ ،‬ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﮔﺰﻳﻨﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﻭﻥﺭﻓﺖ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ‬ ‫ﻳﺎﻓﺘــﻪ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺗﺎﭼﺮ ﻓﻀﺎﻳﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴــﺎ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ‬
‫ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﻮﻗﺖ ﻣﻮﺟﺐ ﺷــﺪ ﺗﺎ ﺑﻠﺮﻳﺴــﻢ ﻋﻨﺎﺻﺮ‬ ‫ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺍﺯ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻳﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺗﻮﻧﯽ ﺑﻠﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻗﺼﺪ‬ ‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖ ﺑﻮﺩﻥ‪ ،‬ﻳﮏ ﻧﻘﻴﺼﻪ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻳﮏ ﻣﺤﺴﻮﺏ‬
‫ﻣﺘﻌﺪﺩﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺑﻠﺮ ﺑﺎ‬ ‫ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺤﻮﻝ ﺩﺭ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ‬ ‫ﻣﻲﺷﺪ‪ .‬ﺟﺎﻥ ﻣﻴﺠﺮ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ‬
‫ﺍﻳﺪﻩ ﺩﻭﻟﺖ ﺭﻓﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺻﻮﺭﺕ‬ ‫ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺁﻣﻮﺯﻩﻫﺎﯼ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺩﺭ‬ ‫ﻋﻠﺖ ﺗﻮﺍﻧﺴــﺖ ﺍﺯ ‪ ۱۹۹۰‬ﺗﺎ‬
‫ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺰﺏ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﮐﺎﺭ ﺗﻮﺳﻂ ﺗﺎﭼﺮ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﻋﻨﻮﺍﻥ » ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺟﺪﻳﺪ «‬ ‫‪ ۱۹۹۷‬ﺩﺭ ﺭﺍﺱ ﺳــﺎﺧﺘﺎﺭ‬
‫ﺑﺴﻴﺎﺭﯼ ﺑﻠﺮﻳﺴﻢ ﺭﺍ ﻓﺎﻗﺪ ﭘﺎﻳﻪﻫﺎﯼ ﺗﺌﻮﺭﻳﮏ ﻗﻠﻤﺪﺍﺩﻣﻲﮐﻨﻨﺪ‬ ‫ﺧﻼﺻﻪ ﻣﻲﮐﺮﺩ‪ ،‬ﺳﮑﻮﯼ ﺭﻫﺒﺮﯼ‬ ‫ﻗﺪﺭﺕ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺑﺎﻗﯽ‬
‫ﻭ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺮﺧﯽ ﺷﺒﺎﻫﺖﻫﺎ‪ ،‬ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺗﺎﭼﺮﻳﺴﻢ ﺩﺭ‬ ‫ﺣــﺰﺏ ﺭﺍ ﺩﺭ ‪ ۱۹۹۴‬ﺑﻪﺩﺳــﺖ‬ ‫ﺑﻤﺎﻧﺪ‪ .‬ﻓﺮﻭﭘﺎﺷﯽ ﺷﻮﺭﻭﯼ ﺩﺭ‬
‫ﻟﺒﺎﺳﯽ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻲﻧﮕﺮﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻣﻨﺘﻘﺪﺍﻥ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﺑﻴﺮﺍﻫﻪ‬ ‫ﮔﺮﻓﺖ‪ .‬ﺗﻮﺭﻡ‪ ،‬ﺗﻀﻌﻴﻒ ﺳﻴﺴﺘﻢ‬ ‫‪ ۱۹۹۱‬ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻣﺸــﺮﻭﻋﻴﺖ‬
‫ﻧﺮﻓﺘﻪﺍﻧﺪ‪ .‬ﭘﻴﺘﺮ ﻣﻨﺪﻟﺴﻮﻥ‪ ،‬ﻭﺯﻳﺮ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻧﯽ ﺩﻭﻟﺖ ﮐﺎﺭﮔﺮﯼ‬ ‫ﺭﻓﺎﻫﯽ ﻭ ﺳﺮﮐﻮﺏ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪﻫﺎﯼ‬ ‫ﺍﺣــﺰﺍﺏ ﭼــﭗ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺑﻪ‬
‫ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ‪ ۲۰۰۲‬ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﭘﻴﻮﺳﺘﻦ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺑﻪ ﻳﻮﺭﻭ ﮔﻔﺖ‪:‬‬ ‫ﮐﺎﺭﮔﺮﯼ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﺎﭼﺮ‪ ،‬ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ‬ ‫ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺍﺷــﺖ‪ .‬ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ‬
‫» ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺗﺎﭼﺮﯼ ﻫﺴﺘﻴﻢ! « ﺑﻪﻃﻮﺭ ﺣﺘﻢ ﺧﻂﻣﺸﯽ‬ ‫ﺷﻌﺎﺭﻫﺎﯼ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺟﺪﻳﺪ‬ ‫ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺭﺍﻩ‬
‫ﺳﻴﺎﺳــﯽ‪ ،‬ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻫﺮ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﺑﺮ ﭘﺎﻳﻪﻫﺎﻳﯽ‬ ‫ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﭘﻴــﺮﻭﺯﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ ‪۱۷‬‬ ‫ﻧﺠﺎﺕ ﻣﻲﮔﺸﺖ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﯼ‬
‫ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﻣﻲﺷــﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﻗﺒﻠﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻨﺎ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺳﺎﻝ ﺷــﺪ‪ .‬ﺗﻮﻧﯽ ﺑﻠﺮ ﻭ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ‬ ‫ﺑﻌﺪ ﺗﻮﺳــﻂ ﺁﻧﺘﻮﻧﯽ ﮔﻴﺪﻧﺰ‬
‫ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺗﺎﭼﺮ ﺳﻴﺎﺳــﺖﻫﺎﯼ ﭘﻮﻟﯽ ﺩﻭﻟﺖ ﮐﺎﺭﮔﺮﯼ‬ ‫ﺑــﺮﺍﻭﻥ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪﺻﻮﺭﺕ‬ ‫ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪ‪.‬‬
‫ﮐﺎﻻﻫﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ‪ ،‬ﺑﻠﺮ ﺩﺭ ﺑﻬﺮﻩﮔﻴﺮﯼ ﺍﺯ ﺍﻟﮕﻮﻫﺎﯼ ﻣﻮﺭﺩ‬ ‫ﻋﻤﻠــﯽ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ‪ ۱۰‬ﺳــﺎﻝ ﺑﻪ‬ ‫ﻓﺮﻭﭘﺎﺷــﯽ ﺍﺑﺮﻗــﺪﺭﺕ‬
‫ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺗﺎﭼﺮ ﻫﺮﺍﺳﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ‪ .‬ﺑﻠﺮﻳﺴﻢ ﺟﺎﯼ ﺗﺎﭼﺮﻳﺴﻢ ﺭﺍ‬ ‫ﺁﺯﻣــﻮﻥ ﮔﺬﺍﺷــﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ‬ ‫ﺷــﺮﻕ ﮐﻪ ﮔﻴﺪﻧــﺰ ﻭ ﺩﻳﮕﺮ‬
‫ﮔﺮﻓﺖ ﺍﻣﺎ ﺳــﺎﻳﻪ ﺗﺎﭼﺮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﻭﻟﺖ ﮐﺎﺭﮔﺮﯼ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺍﻗﺪﺍﻣــﺎﺕ ﺗﺤﻮﻝﺧﻮﺍﻫﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩ‬ ‫ﺍﻧﺪﻳﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ‬
‫ﺧﻂﻣﺸﯽ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﻧﻴﺰ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﮏ ﺭﺩﭘﺎﯼ‬ ‫» ﺑﻠﺮﻳﺴــﻢ « ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﺼﻮﺻﻴﺎﺕ‬ ‫ﺍﺯ ﭘﻴﺶﺑﻴﻨــﯽ ﺁﻥ ﻋﺎﺟــﺰ‬
‫ﺑﻠﺮﻳﺴﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ‪.‬‬ ‫ﺫﻳﻞ ﻭﺍﺭﺩ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﻛﺮﺩﻧﺪ‪:‬‬ ‫ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ‪ ،‬ﺍﻳﺸــﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﻖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﻣﺒﺎﻧﯽ ﭼﭗ ﺳﻮﻕ‬
‫ﺍﺯ ﺳــﻮﯼ ﺩﻳﮕﺮ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﻫﻴﭻ ﮔﺎﻩ ﻣﺪﻋﯽ ﺁﻥ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﮐﻪ‬ ‫‪ -۱‬ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺍﺯ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺭﻗﺎﺑﺘﯽ‬ ‫ﺩﺍﺩ‪» .‬ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ« ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺍﻳﻦ ﺗﺎﻟﻤﺎﺕ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻳﺪﻩ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺩﺭ‬
‫ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﻳﮏ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﯼ ﻧﻮﻳﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻴﺎﻥﺩﺍﺭﯼ ﭼﭗ ﻭ‬ ‫‪ -۲‬ﮐﺎﻫﺶ ﻫﺰﻳﻨﻪﻫﺎﯼ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﻭﺍﻗــﻊ ﺭﺍﻫﮑﺎﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﭼﭗ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﭘﺲ ﺍﺯ‬
‫ﺭﺍﺳﺖ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺑﻪﺭﻏﻢ ﺑﻨﻴﺎﻥﻫﺎﯼ ﺗﺌﻮﺭﻳﮏ‪ ،‬ﺩﺭ ﻧﮕﺎﻩ‬ ‫‪ -۳‬ﻋﺮﺿﻪ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺷﺒﻪﺁﺯﺍﺩ‬ ‫ﺟﻨﮓ ﺳﺮﺩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺪﻥ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ‪،‬‬
‫ﻭﯼ ﺑﻪ ﻳﮏ ﺍﺳﺘﺮﺍﺗﮋﯼ ﮐﻼﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﭼﭗ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺩﺭ‬ ‫‪ -۴‬ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺗﺎﻣﻴﻦ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻣﻮﺳﻮﻡ ﺑﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﺳﻼﻣﺖ ﻣﻠﯽ‬ ‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺩﺍﻧﺶ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﻓﻨــﺎﻭﺭﯼ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﻭ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﺭ‬
‫ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻭ ﻧﻴﻤﮑﺮﻩ ﻏﺮﺑﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺭﻭﻳﺎﺭﻭﻳﯽ ﺑﺎ ﭼﺎﻟﺶﻫﺎﯼ‬ ‫‪ -۵‬ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺍﺯ ﺍﺩﻏﺎﻡ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺩﺭ ﻫﻤﮕﺮﺍﻳﯽ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻭ ﭘﻴﻮﺳﺘﻦ‬ ‫ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﻭﺯﻣﺮﻩ ﺍﻧﺴــﺎﻥﻫﺎ ﺳــﻪ ﻋﺎﻣﻠﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﮔﻴﺪﻧﺰ‬
‫ﺟﺪﻳﺪ ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷــﺪﻥ ﺗﻘﻠﻴﻞ ﻣﻲﻳﺎﺑﺪ‪ .‬ﺍﻭ ﺗﻼﺵ‬ ‫ﺑﻪ ﭘﻮﻝ ﻭﺍﺣﺪ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﯽ ) ﻳﻮﺭﻭ ( ﮐﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ‬ ‫ﺑﺮ ﺍﺳــﺎﺱ ﺁﻧﻬﺎ ﺿﺮﻭﺭﺕ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧــﯽ ﺍﻳﺪﻩ ﭼﭗ ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ‬
‫ﺩﺍﺭﺩ ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ‪ -‬ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳــﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﮐﻨﻮﻧﯽ ﺍﺣﻴﺎ‬ ‫ﺑﺮﺍﻭﻥ ﻫﻴﭻ ﮔﺎﻩ ﺗﺤﻘﻖ ﻧﻴﺎﻓﺖ‪.‬‬ ‫ﺳﺎﺧﺖ‪ .‬ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻣﻲﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺗﻼﺷﯽ ﺑﺮﺍﯼ‬
‫ﮐﻨﺪ‪ .‬ﮔﺮﺩﺵ ﻧﺨﺒﮕﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳــﯽﻫﺎﯼ ﻏﺮﺑﯽ ﺣﮑﻢ‬ ‫‪ -۶‬ﺑﻬﺮﻩ ﮔﻴﺮﯼ ﺍﺯ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﯼ ﻣﺎﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺯﺗﻮﺯﻳﻊ ﻣﻨﺎﺑﻊ‬ ‫ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﺍﺭﺯﺵﻫﺎﯼ ﮐﻼﺳــﻴﮏ ﭼﭗ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻧﺎﮐﺎﺭﺁﻣﺪﯼ‬
‫ﻣﻲﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻳﮏ ﺩﻫﻪ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﺍﺭﻭﭘﺎ‪ ،‬ﺁﻣﺮﻳﮑﺎﯼ ﺷــﻤﺎﻟﯽ ﻭ‬ ‫ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﻓﻘﺮ‬ ‫ﺩﮐﺘﺮﻳﻦﻫﺎﯼ ﻗﺪﻳﻤﻲﭼﭗ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﮔﻴﺪﻧﺰ‬
‫ﺁﻣﺮﻳﮑﺎﯼ ﻻﺗﻴﻦ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﻴﺶ ﮔﻴﺮﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺩﻫﻪ ﺁﺗﯽ‬ ‫‪ -۷‬ﺍﻗﺘﺪﺍﺭﮔﺮﺍﻳﯽ ﺩﺭ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺟﻨﺒﻪﻫﺎﯼ ﺗﺎﭼﺮﻳﺴﻢ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ‬
‫ﺭﺍﺳﺖﮔﺮﺍﻳﺎﻥ ﭘﻴﺶ ﻗﺪﻡ ﺑﺎﺷﻨﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﮔﺮﺩﺵ ﻧﺨﺒﮕﺎﻥ‪ ،‬ﺑﻪ‬ ‫‪ -۹‬ﺁﺗﻼﻧﺘﻴﮏﮔﺮﺍﻳــﯽ ﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﯽ ﺑﺎ ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ‬ ‫ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻭﯼ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﮏﺳﺎﺯﯼ ﺩﻭﻟﺖ ﻭ ﺣﻔﺎﻇﺖ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ‬
‫ﻣﻌﻨﺎﯼ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﺟﻬﺎﻧﯽ‬ ‫ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﻭﯼ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺗﺎﭼﺮ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﺩﻭﻟﺖ‬
‫ﺭﻓﺎﻫــﯽ ﺭﺍ ﻧﺎﮐﺎﺭﺁﻣﺪ ﺍﺭﺯﻳﺎﺑﯽ ﻣﻲﮐﻨــﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﻭﯼ‬
‫ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺧﻂ ﻣﺸﯽ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﻣﺎﺭﮔﺎﺭﺕ ﺗﺎﭼﺮ ﻭ ﺗﻮﻧﯽ ﺑﻠﺮ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۷۹‬ﺗﺎ ‪۲۰۰۷‬‬ ‫ﺗﻼﺵ ﺩﺍﺭﺩ ﺗﺎ ﺭﺍﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺻﻼﺡ ﺳﻴﺴــﺘﻢ ﻭ ﺑﺎﺯﺁﻓﺮﻳﻨﯽ‬
‫ﺁﻥ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﺩﻭﻟﺖ ﺭﺍ ﻋﺎﻣﻞ ﺍﺻﻠﯽ ﻓﺮﺍﻫﻢﮐﻨﻨﺪﻩ ﺳﻌﺎﺩﺕ‬
‫ﺑﻠﺮﻳﺴﻢ‬ ‫ﺗﺎﭼﺮﻳﺴﻢ‬ ‫ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺗﻠﻘﯽ ﻣﻲﮐﻨﺪ ﻭ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ ﮐﻪ » ﺩﻭﻟﺖ ﮔﺮﭼﻪ‬
‫ﺩﺧﺎﻟﺖ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺩﻭﻟﺖ ﺩﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬ ‫ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺩﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬ ‫ﻧﺒﺎﻳﺪ ﭘﺎﺭﻭ ﺑﺰﻧﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﻣﻲﺑﺎﻳﺴــﺖ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻗﺎﻳﻖ ﺭﺍ ﺑﺮﻋﻬﺪﻩ‬
‫ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ«‪ .‬ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺿﻤﻦ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﻫﺮ ﺳﻴﺎﺳﺖ‬
‫ﻛﺎﻫﺶ ﻫﺰﻳﻨﻪﻫﺎﻱ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﻛﺎﻫﺶ ﻫﺰﻳﻨﻪﻫﺎﻱ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﺍﻗﺘﺼــﺎﺩﯼ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﭘﻴﺎﻣﺪﻫﺎﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋــﯽ ﺧﺎﺹ ﺧﻮﺩ ﻭ‬
‫ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻣﺎﻟﯽ‬ ‫ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﭘﻮﻟﻲ‬ ‫ﺑﺎﻟﻌﮑﺲ ﺍﺳــﺖ‪ ،‬ﻫﻢ ﻧﺌﻮﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ ﻭ ﻫﻢ ﭼﭗ ﺳﻨﺘﯽ ﺭﺍ‬
‫» ﺗﺌﻮﺭﯼﻫــﺎﯼ ﻧﺼﻔﻪ « ﻣﻲﺧﻮﺍﻧــﺪ‪ ،‬ﭼﺮﺍﮐﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺍﻳﻨﻬﺎ‬
‫ﺍﺻﻼﺡ ﻧﻈﺎﻡ ﺭﻓﺎﻫﻲ‬ ‫ﺗﻀﻌﻴﻒ ﻧﻈﺎﻡ ﺭﻓﺎﻫﻲ‬ ‫ﺗﻨﻬــﺎ ﺑﺮ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﻗﺘﺼــﺎﺩﯼ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ‬
‫ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻃﺒﻘﺎﺕ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ‬ ‫ﺑﻲﺗﻮﺟﻬﻲ ﺑﻪ ﻃﺒﻘﺎﺕ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ‬ ‫ﺑﺸــﺮﯼ ﺗﺎﮐﻴﺪ ﻭﺭﺯﻳﺪﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﻭﯼ ﺑﻪ ﺟــﺎﯼ ﺑﺮﺍﺑﺮﯼ ﺩﺭﺁﻣﺪ‪،‬‬
‫ﺑﺮﺍﺑﺮﯼ ﻓﺮﺻﺖﻫــﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻫﺪﻑ ﺟﺪﻳﺪ ﭼﭗ ﻣﻴﺎﻧﻪ‬
‫ﺭﻫﺒﺮﻱ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭﮔﺮﺍﻳﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﺭﻫﺒﺮﻱ ﺍﻗﺘﺪﺍﮔﺮﺍﻳﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﺫﮐﺮ ﻣﻲﮐﻨﺪ ﻭ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳــﺖ ﮐﻪ ﺗﻨﻬــﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ‬
‫ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﭘﺘﺎﻧﺴﻴﻞﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﻌﻠﻴﺖ ﻣﻲﺭﺳﺎﻧﻨﺪ‪.‬‬
‫ﺁﺗﻼﻧﺘﻴﻚﮔﺮﺍﻳﻲ‬ ‫ﺁﺗﻼﻧﺘﻴﻚﮔﺮﺍﻳﻲ‬
‫ﺍﺧﺬ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕﻫﺎﯼ ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﻭ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﺑﺰﺍﺭﻫﺎﯼ ﻣﺎﻟﯽ ﺑﻪ‬
‫ﺍﺩﻏﺎﻡ ﺩﺭ ﻫﻤﮕﺮﺍﻳﻲ ﺍﺭﻭﭘﺎ‬ ‫ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﺍﺯ ﺍﺩﻏﺎﻡ ﺩﺭ ﻫﻤﮕﺮﺍﻳﻲ ﺍﺭﻭﭘﺎ‬ ‫ﺟﺎﯼ ﺍﺑﺰﺍﺭﻫﺎﯼ ﭘﻮﻟﯽ ﺑﺎ ﻫﺪﻑ ﺑﺎﺯﺗﻮﺯﻳﻊ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻭ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫ﺟﻬﺎن‬ ‫‪۱۵‬‬
‫ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲﮔﺮﻓﺖ‪ ،‬ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻧﺎﺧﺸﻨﻮﺩﻱ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ‬ ‫‪۳‬‬ ‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ‬
‫ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﻫﻢ ﺑﻠﺮ ﺭﻓﺖﻭﺁﻣﺪﻫﺎﻱ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﺑﻪ ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ‬
‫»ﺍﻳﺴﻠﻴﻨﮕﺘﻮﻥ« ﺭﺍ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﻠﺮ ﺑﻌﺪ‬
‫ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺯ ﺟﻨــﮓ ﻋﺮﺍﻕ ﻫﻢ‪ ،‬ﺻﺮﻓﺎ ﺑﻨــﺎ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺍﻣﻨﻴﺘﻲ‬ ‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﯽ‬
‫ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺭ ﻛﻠﻴﺴــﺎ ﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ‬
‫ﻋﺎﺩﻱ ﻭ ﺭﻭﺗﻴﻦ ﺧﻮﺩ ﺧﺎﺭﺝ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭﻟﻲ ﻫﻤﻴﺸﻪ‬
‫ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻳﺶﻫﺎﻱ ﺧﺼﻮﺻﻲ ﺣﻀﻮﺭﻱ ﻓﻌﺎﻝ ﻭ ﮔﺴــﺘﺮﺩﻩ‬
‫ﮐﻪ ﮐﺎﺗﻮﻟﻴﮏ ﻣﯽﺷﻮﺩ‬
‫ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ‪ .‬ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﺧﻴﻠﻲﻫﺎ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ‬
‫‪vLOEŽ «—¬‰œ‬‬
‫ﻣﻘﻄﻊ ﺑﻪ ﺑﻠﺮ ﺗﻮﺻﻴﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﻇﻬﺎﺭﻧﻈﺮ ﺩﺭ‬
‫ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﻱ ﻭﺭﺯﺩ‪ .‬ﺍﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﺜﻞ‬ ‫ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺳﺎﻛﻦ‬
‫ﻫﺮ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﻳﺎ ﺁﺩﻡ ﻋﺎﺩﻱ ﺍﻳﻦ ﺣﻖ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ‬ ‫ﺟﺪﻳﺪ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻥ ﺷﻤﺎﺭﻩ ‪ ۱۰‬ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﻭﻧﻴﻨﮓ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ‬ ‫ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺑﻠﻨﺪ ﭼﺎﺭﻟﺰ ﻣﻮﺭ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ »ﺳﺎﻧﺪﻱ ﺗﻠﮕﺮﺍﻑ«‬
‫ﻭ ﻏﺮﻳﺰﻩ ﺍﺻﻠﻲﺍﺵ ﺭﺍ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻛﻠﻴﺴــﺎﻱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ‬ ‫ﺷﻮﺩ‪ ،‬ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺑﻪ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ ﺳﺎﺑﻖ‬ ‫ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳــﺦ ‪ ۱۳‬ﻣﺎﺭﺱ ‪ ۱۹۹۴‬ﻣﻴﻼﺩﻱ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﻨﺪ‬
‫ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﻴﻮﺳــﺘﻦ ﺑﻪ ﻛﻠﻴﺴــﺎﻱ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ ﺭﻡ ﺭﻫﺎ ﻛﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﺴــﺎﻟﻪ ﮔﺮﺍﻳﺶ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﺍﺯ ﻛﻠﻴﺴــﺎﻱ‬ ‫ﺭﻭﺯ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻛﺸﻴﺶﻫﺎﻱ ﺯﻥ ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ‬
‫ﻭﻟﻲ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﭼﺮﺍ ﺑﻠﺮ ﭘﻴﺸــﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻛﺎﺭﺩﻳﻨﺎﻝ‬ ‫ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﻪ ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ ﺭﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﺭﺳﻤﻲ ﺩﻭﺭﺍﻥ‬ ‫ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺩﺭ ﺑﺮﻳﺴــﺘﻮﻝ‪ ،‬ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺗﻜﺎﻥ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ‬
‫ﻫﻴﻮﻡ ﺑﺎ ﺍﻇﻬﺎﺭﺍﺗﺶ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﻧﺠﺎﻧﺪ‪ ،‬ﺑﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﻗﺪﺍﻣﻲ ﺩﺳﺖ‬ ‫ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﻃﻼﻉ ﻋﻤﻮﻡ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﻴﺪ‪ .‬ﺍﮔﺮﭼﻪ‬ ‫ﻣﺮﺍﺳﻢ ﻛﻪ ﺑﺎ ﭘﻮﺷــﺶ ﺗﺼﻮﻳﺮﻱ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺗﻤﺎﻣﻲ‬
‫ﻧﺰﺩ؟ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴــﻲ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧــﺪ ﻛﻪ ﺑﻠﺮ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ‬ ‫ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻼﻗﺎﺕ »ﻛﻮﺭﻣﻚ ﻣﻮﺭﻓﻲ ﺍﻭﻛﺎﻧﺮ« ﻛﺎﺭﺩﻳﻨﺎﻝ ﻟﻨﺪﻥ‬ ‫ﺭﺳﺎﻧﻪﻫﺎﻱ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺳﺒﺐ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺷﻜﺎﻑ‬
‫ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺳﻴﺎﺳــﻲ ﻭ ﺣﻘﻮﻗﻲ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﻃﻲ ﺩﻭﺭﺍﻥ‬ ‫ﻭ ﺭﻫﺒﺮ ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﻫﻢ ﺣﻀﻮﺭ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ‬ ‫ﻋﻤﻴﻘﻲ ﻣﻴﺎﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﻭ ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ‬
‫ﻧﺨﺴــﺖﻭﺯﻳﺮﻱﺍﺵ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺗﺮﺟﻴﺢ ﺩﺍﺩ ﻳﻚ‬ ‫ﻭ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺑﻪ ﺷﺎﻳﻌﺎﺕ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺩﺍﻣﻦ‬ ‫ﺭﻡ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺷــﻮﺩ ﻭ ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ »ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚﺗﺮﻳﻦ«‬
‫ﭘﻴﺮﻭ ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﺎﻗﻲ ﺑﻤﺎﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺯﺩ‪ .‬ﻧﻜﺘﻪ ﺟﺎﻟﺐ ﺩﻳﮕﺮ ﻋﻜﺲﻫﺎﻱ ﺍﻣﻀﺎﺷﺪﻩﺍﻱ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻠﺮ‬ ‫ﻛﻠﻴﺴــﺎﻫﺎﻱ ﭘﺮﻭﺗﺴــﺘﺎﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻭﺍﺗﻴــﻜﺎﻥ ﻓﺎﺻﻠﻪ‬
‫ﺍﺯ ﺁﻧﺠــﺎ ﻛــﻪ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎﻱ ﻛﺒﻴﺮ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﺴــﺖ ﻭﺯﻳﺮ‬ ‫ﻟﺒﺨﻨﺪﺯﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﻮﺯﻑ ﺭﺍﺗﺰﻳﻨﮕﺮ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ؛ ﺗﺼﺎﻭﻳﺮﻱ ﻛﻪ‬ ‫ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺣﺘﻲ ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﻛﻠﻴﺴــﺎﻱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﻫﻢ‬
‫ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻜﻲ ﺩﺭ ﻣﺴــﻨﺪ ﻗﺪﺭﺕ ﻧﺪﺍﺷﺖ‪ ،‬ﻛﻠﻴﺴﺎ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻫﻢ‬ ‫ﺑﻪ »ﺟﺎﻥ ﻫﻨﺮﻱ ﻧﻴﻮﻣﻦ« ﺳﺮﺷﻨﺎﺱﺗﺮﻳﻦ ﻣﻘﺎﻡ ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ‬ ‫ﺍﺧﺘﻼﻑﻧﻈﺮﻫﺎﻳﻲ ﭘﺪﻳﺪ ﺁﻣﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳــﺎﻟﻴﺎﻥ ﺁﺗﻲ‬
‫ﮔﻔﺘــﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻠﺮ ﺑﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﻗﺪﺍﻣــﻲ ﺭﻭﻱ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ‪،‬‬ ‫ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﻗﺮﻥ ﻧﻮﺯﺩﻫﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺟﻤﻊ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚﻫﺎ ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ‬ ‫ﻧﻮﻋﻲ ﺗﻔﺮﻗﻪ ﻭ ﺩﻭﮔﺎﻧﮕﻲ ﺷﺪﻳﺪ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﻄﻦ‬
‫ﻫﻴﭻﮔﻮﻧﻪ ﻣﺎﻧﻌﻲ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻣﻔﺎﺩ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺎﺳﻲ ﺍﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭ ﺑﺮ‬ ‫ﺑﻮﺩ ‪ ،‬ﺗﻌﻠﻖ ﺩﺍﺷﺖ‪.‬‬ ‫ﺍﻳﻦ ﻧﻬﺎﺩ ﺗﻮﺳــﻌﻪ ﺑﺨﺸــﻴﺪ‪ .‬ﻫﻨﻮﺯ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺳﺖ‬
‫ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ‪.‬‬ ‫ﻭ ﺣــﺎﻻ ﻧﻜﺘﻪ ﺟﺎﻟﺐ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻋﻠــﺖ ﺍﺻﻠﻲ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﻭ‬ ‫ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺩﻗﻴﻖ ﭘﻴﺮﻭﺍﻥ ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﻳﺎ ﺍﺳﻘﻒﻫﺎﻱ‬
‫ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺑﺮﺧﻲ ﺣﻘﻮﻗﺪﺍﻧﺎﻥ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺗﺼﻮﻳﺐ‬ ‫ﺷﻜﺎﻑ ﻋﻤﻴﻘﻲ ﻛﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﺭﻡ ﻭ ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺭﻭﻱ‬ ‫ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ ﮔﺮﻭﻳﺪﻧﺪ ﻣﻌﻠﻮﻡ‬
‫ﺷــﺪﻩ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ‪ ۱۸۲۹‬ﻣﻴﻼﺩﻱ ﻣﺒﻨﻲ ﺑﺮ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺣﻘﻮﻕ‬ ‫ﺩﺍﺩ‪ ،‬ﻧﻪ ﻣﺴــﺎﻳﻞ ﻭ ﭼﺎﻟﺶﻫﺎﻱ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﺑﻠﻜــﻪ ﺩﻋﻮﺍ ﻭ‬ ‫ﻧﻴﺴﺖ‪ .‬ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﻣﻮﺭ ﻧﻈﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺧﻮﺩ‬
‫ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺍﻋﻢ ﺍﺯ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ ﻭ ﭘﺮﻭﺗﺴﺘﺎﻥ‪ ،‬ﻣﻤﻜﻦ‬ ‫ﻣﺸﺎﺟﺮﻩ ﺷــﺪﻳﺪﻱ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﺷﺎﻩ ﺍﻧﺮﻳﻜﻮ ﻫﺸﺘﻢ ﻭ‬ ‫ﺟﻠﺐ ﻣﻲﻛﺮﺩ‪ ،‬ﺣﺲ ﻧﻮﺳــﺘﺎﻟﮋﻱ ﺩﻳﺮﻳﻨــﻪﺍﻱ ﺑﻮﺩ‬
‫ﺍﺳــﺖ ﻣﺎﻧﻊ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺷــﻮﺩ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻲ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ‬ ‫ﭘﺎﭖ ﻛﻠﻤﻨﺖ ﻫﻔﺘﻢ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺍﺳﻘﻒ ﺍﻋﻈﻢ ﻭﻗﺖ ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ‬ ‫ﻛﻪ ﻗﺮﻥﻫﺎﻱ ﻣﺘﻤﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﭘﻴﺮﻭﺍﻥ ﻛﻠﻴﺴــﺎﻱ‬
‫ﺑﻪ ﺳــﻤﺖ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺍﻳﻦ ﻛﺸــﻮﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺷﻮﺩ ﻭ‬ ‫ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ ﺩﺭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺍﺟــﺎﺯﻩ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﺑﻮﻟﻨﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ‬ ‫ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﻣﺪﻓﻮﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ؛ ﺣﺲ ﻧﻮﺳﺘﺎﻟﮋﻱ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ‬
‫ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﺧﻴﻦ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ‬ ‫ﻭﻱ ﺻــﺎﺩﺭ ﻧﻜﺮﺩ‪ .‬ﺑﻪ ﺭﻏﻢ ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺍﻳﻦ ﺍﺧﺘﻼﻑﻧﻈﺮﻫﺎ ﻭ‬ ‫ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ ﺭﻡ‪ .‬ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ ﺳﺎﻛﻨﺎﻥ ﺟﺰﻳﺮﻩ ﺻﺮﻓﺎ ﺟﻨﺒﻪ‬
‫ﮔﺮﺍﻳﺶ ﺍﺯ ﻛﻠﻴﺴــﺎﻱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﻪ ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ ﺭﻡ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ‬ ‫ﺗﻔﺎﻭﺕﻫﺎﻱ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﻧﮕﺮﺵﻫﺎﻱ ﻣﺬﻫﺒﻲ‪،‬ﻛﻠﻴﺴــﺎﻱ‬ ‫»ﭘﺮﻭﺗﺴﺘﺎﻧﻲ« ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﺣﻘﻴﻘﺖ‬
‫ﺭﻭﺍﺑــﻂ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻣﻴﺎﻥ ﻛﻠﻴﺴــﺎ ﻭ ﺩﻭﻟﺖﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ‬ ‫ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺑﺨﺶ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ ﻭ ﭘﺮﻭﺗﺴــﺘﺎﻥ ﺗﻘﺴﻴﻢ‬ ‫ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺍﺻﻠﻲ ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﺎ ﻭﺭﻭﺩ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﻪ‬
‫ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ‪ .‬ﭼﺮﺍﻛﻪ ﺑﻠﺮ ﺩﺭ ﻧﻘﺶ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﻧﺎﻡ‬ ‫ﺷﺪ ﻭ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﻴﻦ »ﭘﺮﻭﺗﺴﺘﺎﻧﻲ« ﺑﻮﺩﻥ ﺍﻭﻟﻴﻦ‬ ‫ﻛﻠﻴﺴــﺎ ﻭ ﺣﺘﻲ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻧﻘﺶ ﺍﺳﻘﻒ ﻛﻪ‬
‫ﻛﺎﺭﺩﻳﻨﺎﻝﻫﺎﻱ ﻛﻠﻴﺴــﺎﻱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻠﻜﻪ ﺍﻟﻴﺰﺍﺑﺖ‬ ‫ﻧﺸــﺎﻧﻪﻫﺎﻱ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﻫﻮﻳﺖ ﻭ ﻳﮕﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ‬ ‫ﺩﺭ ﻭﺍﻗــﻊ ﺣﻀﻮﺭ ﻫﺰﺍﺭ ﻭ ﭘﺎﻧﺼﺪ ﺯﻥ ﻛﺸــﻴﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ‬
‫ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻣﻲﻛﺮﺩ؛ ﻧﻘﺸــﻲ ﻛﻪ ﻫﻢﺍﻛﻨﻮﻥ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ‬ ‫ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺷﺪﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﻛﻠﻴﺴــﺎﻫﺎﻱ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺍﻳﻦ ﻛﺸــﻮﺭ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﺍﺷﺖ‬
‫ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﺍﻭ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﺭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺎﺳﻲ‬ ‫ﻭ ﺣــﺎﻻ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺟﺴــﺖﻭﺟﻮﻱ ﺁﻥ ﻫﻮﻳﺖ ﻭ‬ ‫ﻛﺎﻫﺶ ﻧﻴﺎﻓﺘﻨﺪ‪ .‬ﺍﺟــﺮﺍﻱ ﺍﺣﻜﺎﻡ ﻭ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺩﻳﻨﻲ ﻭ‬
‫ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﻪ ﻛﻠﻴﺴﺎ ﻣﺤﻮﻝ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﻣﺬﻫﺒﻲ‬ ‫ﻭﺣﺪﺕ ﻏﺎﻳﺐ ﻫﺴﺘﻨﺪ‪ .‬ﺣﺲ ﺩﻟﺘﻨﮕﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﻲ‬ ‫ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﻛﻪ ﺭﺍﻫﻲ ﻛﻠﻴﺴــﺎﻫﺎ ﻣﻲﺷــﺪﻧﺪ ﺭﻭﺯ‬
‫ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﻭﻇﺎﻳﻒ‬ ‫ﻛﻪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺩﺳــﺖ ﺁﻭﺭﺩ‪ .‬ﻫﻤﺎﻥ ﺣﺴــﻲ ﻛﻪ‬ ‫ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺗﻘﻠﻴﻞ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩ‪ ،‬ﺍﮔﺮﭼﻪ ﻧﻤﺎﺩﻫﺎﻱ ﻣﺬﻫﺒﻲ‬
‫ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﺴــﺘﻪ ﻣﺎﻫﻴﺖ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﻣﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺳﻴﺎﺳــﺖ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠــﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺎﻳﺎﻥ‬ ‫ﻛﻤﺎﻛﺎﻥ ﺳﺮ ﺟﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ‪.‬‬
‫ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻃﺒﻴﻌﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻠﺮ ﻃﻲ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ‬ ‫ﻣﺎﻣﻮﺭﻳﺘﺶ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﻳﺮﻱ ﺑﻪ ﻭﺍﺗﻴﻜﺎﻥ ﻛﺸﺎﻧﺪ‪.‬‬
‫ﺑﻪ ﻛﻠﻴﺴــﺎﻱ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ ﮔﺮﻭﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻣﻲﺑﺎﻳﺴــﺖ‬ ‫ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺑﻪ ﺯﻋﻢ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺍﺻﺮﺍﺭﻫﺎ ﻭ ﻧﻔﻮﺫ ﺷﺪﻳﺪ ﻫﻤﺴﺮ ﺍﻭ‬ ‫ﺷــﺎﻳﺪ ﺧﻴﻠﻲ ﺟﺎﻱ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﺒــﻮﺩ ﻛﻪ ﺧﺒﺮ ﮔﺮﺍﻳﺶ‬
‫ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺁﻳﺎ ﻣﺬﻫــﺐ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺵ ﺭﻭﻱ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ‬ ‫ﻫﻢ ﻛﻪ ﻳﻚ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﻭ ﻣﺘﻌﺼﺐ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺣﺘﻲ‬ ‫ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ‪ ،‬ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ ﺳﺎﺑﻖ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ‪ ،‬ﺩﺭﺳﺖ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﻳﻦ‬
‫ﺗﺼﻤﻴﻢﻫﺎﻱ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺍﻭ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻣﻲﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﻳﺎ ﺧﻴﺮ ﻫﻢ‬ ‫ﭼﻬﺎﺭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻃﺒﻖ ﺁﻳﻴﻦ ﻭ ﺭﺳﻮﻡ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚﻫﺎ‬ ‫ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﺣﻀﻮﺭﺵ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﻭﻧﻴﻨﮓ ﺑﻪ ﻛﻠﻴﺴــﺎﻱ‬
‫ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﻫﺪ‪.‬‬ ‫ﺑــﺰﺭﮒ ﻛﺮﺩﻩ‪ ،‬ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺩﺭ ﺍﺗﺨــﺎﺫ ﺍﻳﻦ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺑﻲﺩﻟﻴﻞ‬ ‫ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ ﺭﻡ ﺩﺭ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ ﻭ ﺭﺳــﺎﻧﻪﻫﺎﻱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴــﻲ‬
‫ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴــﻲ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ‬ ‫ﻧﺒﻮﺩﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻜﻨﻴــﻢ ﺑﻠﺮ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ‬ ‫ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺷﺎﻳﻌﻪﺍﻱ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺷﺒﺎﻫﺖ‬
‫ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﺧﺒﺮ ﻛﻪ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻳﻨﺪﻳﭙﻨﺪﻧﺖ ﺑﻪ‬ ‫ﻣﻘﺎﻡ ﻧﺨﺴــﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺑﺮﮔﺰﻳﺪﻩ ﺷــﻮﺩ‪ ،‬ﺑﻪ ﻃﻮﺭ‬ ‫ﺩﺍﺷﺖ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ ﺑﻪ ﭘﺎ ﻛﺮﺩ‪.‬‬
‫ﭼﺸــﻢ ﺧﻮﺭﺩ ﺍﺯ ﺯﻭﺍﻳﺎﻱ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﺑﻪ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﺩﻻﻳﻞ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﻣﺘﻨﺎﻭﺏ ﺩﺭ ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ »ﺍﻳﺴﻠﻴﻨﮕﺘﻮﻥ« ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ‬ ‫ﺑﻠﺮ ﺳــﺎﻋﺎﺗﻲ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺭﻡ ﻭ ﺩﺭ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮﻳﻲ ﺑﺎ‬
‫ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺑﻠﺮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻧﺸﺮﻳﻪ ﺑﺎ ﺍﻋﻼﻡ ﻗﻄﻌﻲ ﺧﺒﺮ‬ ‫ﻫﻤﺴﺮ ﻭ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﺵ ﺣﻀﻮﺭ ﻣﻲﻳﺎﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ‬ ‫ﺷــﺒﻜﻪ ‪ BBC‬ﺍﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺩﺭ‬
‫ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ ﺷﺪﻥ ﺑﻠﺮ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱﺍﺵ‬ ‫ﺍﻇﻬﺎﺭﺍﺕ ﻛﺎﺭﺩﻳﻨﺎﻝ ﻫﻴﻮﻡ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﻫﺒﺮ ﻛﻠﻴﺴــﺎﻱ‬ ‫ﺍﻳﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻗﻄﻌﻲ ﻭ ﻣﺸﺨﺺ ﻧﻴﺴﺖ‪ .‬ﺭﻣﺰﮔﺸﺎﻳﻲ ﺁﻧﭽﻪ‬
‫ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺑﻠﺮ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺗﻤﺎﻳﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ‬ ‫ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﻲﺭﻓﺖ‪ ،‬ﺍﺯ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺩﺭ ‪ ۲۵‬ﺩﻗﻴﻘﻪ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﻭﻱ ﺑﺎ ﭘﺎﭖ ﺑﻨﺪﻳﻜﺖ ﺷــﺎﻧﺰﺩﻫﻢ‪،‬‬
‫ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﺬﻫﺐ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺗﺴﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ ﺍﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﻛﺎﺭ ﺳــﺮ ﺑﺎﺯ ﺯﺩ‪ .‬ﻫﻴــﻮﻡ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﻠﺮ ﺩﺭ ﻧﻘﺶ ﻳﻚ ﭘﻴﺮﻭ‬ ‫ﺭﻫﺒﺮ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚﻫــﺎﻱ ﺟﻬﺎﻥ ﻫــﻢ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﻛﺎﺭ‬
‫ﻭﻟــﻲ ﭼﺮﺍ ﺍﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻫﻮﻳﺖ ﺧــﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚﺑﻮﺩﻥ‬ ‫ﻛﻠﻴﺴــﺎﻱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ‪ ،‬ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺩﺧﺎﻟﺖﻫﺎﻱ ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ‬ ‫ﺁﺳــﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻧﻤﻲﺭﺳﻴﺪ ﺧﺼﻮﺻﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻼﻗﺎﺕ‬
‫‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬ ‫شهروند امروز‬

‫‪۱۶‬‬ ‫ﺟﻬﺎن‬

‫‪۴‬‬ ‫ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ‬ ‫ﺟﺴــﺖﻭﺟﻮ ﻣﻲﻛﺮﺩ؟ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﭼﺮﺍ ﺑﻌﺪ‬
‫ﺍﺯ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺭﻳﺎﺳــﺘﺶ ﺩﺭ ﻧﻘﺶ ﻣﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺳﻴﺎﺳــﺖ‬
‫ﻭﺍﭘﺴﻴﻦ ﺩﻡ‬ ‫ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺩﺳــﺖ ﺯﺩ؟ ﺷــﺎﻳﺪ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺍﻋﻼﻡ ﺍﻳﻦ‬
‫ﺧﺒﺮ ﺻﺮﻓﺎ ﺧﻮﺍﺳــﺘﻪ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻭ ﺣﺴﻨﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ‬
‫ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ ﺭﺳﻤﻲﺗﺮ ﺟﻠﻮﻩ ﺩﻫﺪ‪ .‬ﺍﻳﻨﺪﻳﭙﻨﺪﻧﺖ ﺩﻟﻴﻞ‬
‫ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‪ -‬ﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ ﺩﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ‬ ‫ﺍﺻﻠﻲ ﺍﺗﺨﺎﺫ ﺍﻳﻦ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻘﻄﻊ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ‬
‫×‪ÈœUЬ“ËdO vKŽbL‬‬
‫ﺑﻪ ﺩﻻﻳﻞ ﺣﻘﻮﻗﻲ ﻭ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺩﻳﺮﺑﺎﺯ ﻣﻴﺎﻥ‬
‫ﻭﺍﺗﻴﻜﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﻣﻲﺩﺍﻧﺪ‪.‬‬
‫ﺛﺮﻭﺕ ﻣﻠﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺭﻗﻢ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ‪۱۹۹۱‬‬ ‫ﺑﺎ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻋﺼﺮ »ﺗﻮﻧﯽ ﺑﻠﺮ« ﺩﺭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺗﻮﻣﺎﺭ ﺁﻥ‬ ‫ﺑــﻪ ﺩﻧﺒــﺎﻝ ﺍﻧﻘــﻼﺏ ﺿﺪﻛﺎﺗﻮﻟﻴــﻚ ﺳــﺎﻝ ‪۱۶۸۸‬‬
‫ﺑﻪ ‪ ۲۶/۱‬ﺩﺭﺻﺪ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻳﺎﻓﺖ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺳﻬﻢ‬ ‫ﺑﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﻧﺴﺨﻪ ﺍﻣﻴﺪﺑﺨﺶ ﻳﮏ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‪ -‬ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ‬ ‫ﻣﻴﻼﺩﻱ‪ ،‬ﭘﺎﭖﻫﺎﻱ ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ ﺭﻡ ﺩﻳﮕﺮ ﺷﺎﻫﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻲ‬
‫ﻳﮏ ﺩﻫﻢ ﺍﺯ ﻓﻘﺮﺍ ﺍﺯ ﺛﺮﻭﺕ ﻣﻠﯽ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﺍﺯ ‪ ۴/۳‬ﺩﺭﺻﺪ‬ ‫ﻧﻮﻳﻦ ﻳﺎ »ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ« ﻧﻴﺰ ﺩﺭﻫﻢ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩ ﺷــﺪ‪ .‬ﺗﻮﻧﯽ ﺑﻠﺮ‬ ‫ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﻤﻴﺖ ﻧﻤﻲﺷــﻨﺎﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﻳﻦ ﺣﺮﻛﺖ‬
‫ﺑﻪ ‪ ۲/۹‬ﺩﺭﺻــﺪ ﮐﺎﻫﺶ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ‬ ‫ﻳﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﭘﻴﺮﻭﺯ ﺳــﺎﺑﻖ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۹۷‬ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﭘﺲ‬ ‫ﻫــﻢ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺤﺪﻭﺩﻛﻨﻨﺪﻩﺍﻱ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺒﺎﻝ‬
‫ﺣﺰﺏ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﮐﺎﺭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ )ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ »ﺟﺎﻥ ﻣﻴﺠﺮ«‬ ‫ﺍﺯ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺧﺎﮐﺴــﺘﺮﯼ »ﻣﺎﺭﮔﺎﺭﺕ ﺗﺎﭼﺮ«‪ ،‬ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺳﻴﺎﺳــﺖ‬ ‫ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚﻫﺎﻱ ﺍﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺳﺒﺐ ﻛﺎﻫﺶ‬
‫ﺭﺍ ﺑﺮ ﮐﺮﺳــﯽ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﯼ ﺩﺍﺷﺖ( ﺷﮑﺴﺘﯽ ﺑﯽﺳﺎﺑﻘﻪ‬ ‫ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻟﻔﻪﻫﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﻧﻮﻥ ﺁﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ‬ ‫ﺭﻭﺯﺍﻓﺰﻭﻥ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲﻫﺎﻱ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ ﺷــﺪ‪ .‬ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﺳــﺎﻝ‬
‫ﻭ ﺳــﻨﮕﻴﻦ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺩﺭﺧﺸﺎﻥﺗﺮﻳﻦ‬ ‫ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺩﺭﻣﺎﻧﯽ ﻣﻮﺛﺮ ﻳﺎﺩ ﻣﯽﮐﺮﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﺍﻟﺒﺘﻪ‬ ‫‪ ،۱۷۶۶‬ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻭﺍﺗﻴﻜﺎﻥ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺳﻠﻄﻨﺘﻲ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺭﺍ‬
‫ﭘﻴﺮﻭﺯﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۴۵‬ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩ‪.‬‬ ‫ﺑﺎ ﮐﻤﯽ ﺗﺎﺧﻴﺮ »ﮔﺮﻫﺎﺭﺩ ﺷــﺮﻭﺩﺭ« ﺭﻫﺮﻭ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﯽ‬ ‫ﺑﺎﺭ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﺭﺳﻤﻴﺖ ﺷﻨﺎﺧﺖ‪ ،‬ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺳﺨﺘﻲ ﻛﻪ ﻋﻠﻴﻪ‬
‫ﺣﺰﺏ ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ‪ -‬ﺩﻣﻮﮐــﺮﺍﺕ ﺁﻟﻤــﺎﻥ ﻣﻮﺍﺿﻌﯽ ﺭﺍ‬ ‫ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﮐﭙﯽﺑﺮﺩﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ‪ ،‬ﻧﺴﺨﻪﻫﺎﻳﯽ ﺗﻠﺦ ﻭ ﺑﻴﻬﻮﺩﻩ ﺑﺮﺍﯼ‬ ‫ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚﻫﺎ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻣﻲﺷﺪ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﺭﻓﺖ‪ .‬ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ‪۱۸۲۹‬‬
‫ﻣﻮﺭﺩ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳــﺎﻝ ‪ ۱۹۸۲‬ﺗﻮﺳــﻂ‬ ‫ﺭﻓﻊ ﻣﻌﻀﻞ ﺑﻴﮑﺎﺭﯼ ﭘﻴﭽﻴﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺣﺰﺏ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‪ -‬ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺕ‬ ‫ﺑــﺎﺭ ﺩﻳﮕﺮ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚﻫﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﺭﻟﻤــﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺭﺍﻩ ﻳﺎﻓﺘﻨﺪ‬
‫ﺣﺰﺏ ﺩﻣﮑﺮﺍﺕ ﺁﺯﺍﺩ ﻓﺮﻣﻮﻝ ﺑﻨﺪﯼ ﺷــﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‪-‬‬ ‫ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺷﺮﻭﺩﺭ ﺑﺎﺑﺖ ﺍﺗﺨﺎﺫ ﺍﻳﻦ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻭ ﺑﺮﺧﻼﻑ‬ ‫ﺍﮔﺮﭼﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺮﺍﺳــﺎﺱ ﻗﺎﻧﻮﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺳﺎﻝ ﻭﺿﻊ‬
‫ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺕﻫــﺎ ﺩﺭ ﻃــﻮﻝ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺯﻣﺎﻣــﺪﺍﺭﯼ ﺍﺧﻴﺮ ﺧﻮﺩ‬ ‫ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ﺁﻏﺎﺯﻳﻦ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﭘﻴﺮﻭﺯ‬ ‫ﺷــﺪ‪ ،‬ﻫﻴﭻ ﻣﺸﺎﻭﺭ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺳﻠﻄﻨﺘﻲ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺬﻫﺐ‬
‫ﺩﺭ ﺁﻟﻤــﺎﻥ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻫﻤﺘﺎﻳــﺎﻥ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎﻳﯽﺷــﺎﻥ ﻧﺪﺍﯼ‬ ‫ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻣﻮﺝ ﺧﺮﺩﮐﻨﻨﺪﻩ ﺷﮑﺴــﺖ ﺷﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ‬ ‫ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻃﺒﻖ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺎﺳﻲ‬
‫ﺧﺼﻮﺻﯽﺳﺎﺯﯼ‪ ،‬ﺗﻌﺪﻳﻞ ﻭ ﮐﺎﻫﺶ ﺗﺼﺪﯼﮔﺮﯼ ﺩﻭﻟﺖ ﺩﺭ‬ ‫ﻭﺟﻬﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‪ -‬ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺕﻫﺎ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﺭﻓﺖ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﻪ ﻓﻘﻂ‬ ‫ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ‪ ،‬ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ ﺍﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻘﺶ ﻳﻚ ﻣﺸﺎﻭﺭ ﺭﺍ‬
‫ﺣﻮﺯﻩ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻣﯽﺩﺍﺩﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‪ -‬ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ﺑﻠﮑﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‪ -‬ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ‬ ‫ﺩﺍﺭﺍﺳﺖ‪ ،‬ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻗﺪﺍﻧﺎﻥ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ‬
‫»ﺍﺗﻮﮔــﺮﺍﻑ ﻻﻣﺒﺴــﺪﻭﺭﻑ« )ﺍﺯ ﺣﺰﺏ ﺩﻣﮑــﺮﺍﺕ ﺁﺯﺍﺩ‬ ‫ﺍﻧﮕﻠﻴﺴــﯽ ﻧﻴﺰ ﺷﮑﺴــﺖ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐــﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻫﻢ‬ ‫ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﻗﻪ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ‬
‫ﺁﻟﻤﺎﻥ( ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۸۲‬ﻧﺎﻣﻪ ﺳﺮﮔﺸﺎﺩﻩﺍﯼ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ‬ ‫ﻣﺴﻠﮑﺎﻥ ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺭ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﮐﻤﺘﺮﻳﻦ ﻣﺤﺒﻮﺑﻴﺖ )ﺑﺮﭘﺎﻳﻪ‬ ‫ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﺍﺳﺘﺪﻻﻟﻲ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﺧﻮﺩ ﺍﻳﻨﺪﻳﭙﻨﺪﻧﺖ ﻫﻢ ﺁﻥ ﺭﺍ‬
‫ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺑﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‪ -‬ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺕﻫﺎﯼ ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ﻣﻨﺠﺮ‬ ‫ﻧﻈﺮﺳﻨﺠﯽﻫﺎ( ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﻛﻬﻨــﻪ ﻭ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻭﻟﻲ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ‬
‫ﺷﺪ‪ .‬ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺿﻤﻦ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺷﺪﻳﺪ ﺍﺯ »ﮔﺮﺍﻳﺶ‬ ‫ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﻧﯽ ﺑﻠﺮ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ﺩﻫﻪ ﻧﻮﺩ ﺑﺎ‬ ‫ﺑﻨﻴﺎﺩ ﻭ ﺍﺳﺎﺱ ﻣﻨﻄﻘﻲ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩ‪ :‬ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻬﺘﺮ‬
‫ﺑﻪ ﮐﺎﻫﺶ ﺳــﻮﺩ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ«‪ ،‬ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﮐﺎﻫﺶ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕﻫﺎ ﻭ‬ ‫ﭘﻴﺮﻭﺯﯼ ﻗﺎﻃﻊ ﻭ ﺷــﮕﻔﺖﺁﻭﺭﺵ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺑﻪ ﺣﮑﻮﻣﺖ‬ ‫ﺍﺳﺖ ﻣﺴﺎﻳﻠﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺎﺳﻲ ﻛﺸﻮﺭ ﻣﻐﺎﻳﺮﺕ ﺩﺍﺭﻧﺪ‬
‫ﺩﺭ ﻋﻴــﻦ ﺣﺎﻝ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﺑﺮ ﻣﺼﺮﻑ ﺍﺿﺎﻓﯽ‪ ،‬ﺗﻌﻠﻴﻖ‬ ‫ﻫﺠﺪﻩ ﺳــﺎﻟﻪ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﮐﺎﺭﺍﻥ ﭘﺎﻳــﺎﻥ ﺩﺍﺩ‪ ،‬ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺩﻭﺭﺍﻧﯽ‬ ‫ﺭﺍ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﺳﻴﺎﺳــﻲ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﻄﺮﺡ‬
‫ﻭ ﮐﺎﻫﺶ ﺑﻴﻤﻪ ﺑﻴﮑﺎﺭﯼ ﻭ ﮐﻤﮏﻫﺎﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ‬ ‫ﺁﮐﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺕ ﺭﺍﺩﻳﮑﺎﻝ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ‬ ‫ﻧﻜﺮﺩ‪ .‬ﻭﻟﻲ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎﻥ ﺩﻳﻠﻲﺗﻠﮕﺮﺍﻑ ﺍﻳﻨﻄﻮﺭ ﺍﺳﺘﻨﺒﺎﻁ‬
‫ﺳــﻦ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﮕﯽ ﺷــﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺳﻴﺎﺳــﺖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ‬ ‫ﺑﻮﺩ‪ .‬ﻣﺎﺭﮔﺎﺭﺕ ﺗﺎﭼﺮ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﻴﺪﻧﺶ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ‬ ‫ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﻋﻠﺖ ﺍﺗﺨﺎﺫ ﺍﻳﻦ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺑﻠﺮ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻘﻄﻊ‬
‫ﺍﺟﺘﻤﺎﻋــﯽ ﻧــﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﻟﺖ ﻫﻠﻤﻮﺕ ﮐﻬﻞ ﺑﻠﮑــﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫‪ ۱۹۷۹‬ﻗﺪﺭﺕ ﺳــﻨﺪﻳﮑﺎﻫﺎ ﺭﺍ )ﮐﻪ ﺧﺎﺳﺘﮕﺎﻩ ﺁﻥ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ‬ ‫ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺣﻀﻮﺭ ﻓﻌﺎﻝ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻣﺎﺟﺮﺍﻱ ﺻﻠﺢ‬
‫ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ‪ -‬ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺕ ﺷﺮﻭﺩﺭ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ ﺩﺭ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﺍﺳــﺖ( ﺑﻪ ﺷــﺪﺕ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕﻫﺎ ﺭﺍ ﮐﺎﻫﺶ ﻭ‬ ‫ﺍﻳﺮﻟﻨﺪ ﺷــﻤﺎﻟﻲ ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﻭﻝ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺍﻭ‬
‫ﺭﺍﺳــﺖﮔﺮﺍﯼ ﻣﺮﮐﻞ ﺑﻪ ﺍﺟﺮﺍ ﺩﺭ ﻣﯽﺁﻳﺪ )ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ‬ ‫ﻧﻘﺶ ﺩﻭﻟﺖ ﺭﺍ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻮﺳﺴﺎﺕ‬ ‫ﻃﻲ ﺳﺎﻝﻫﺎﻱ ‪ ۱۹۹۷-۲۰۰۱‬ﺑﻮﺩ‪ .‬ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻭﺭﻩ‬
‫ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺳﻦ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﮕﯽ ﺑﻪ ‪ ۶۷‬ﺳﺎﻝ(‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺣﺎﺻﻞ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺪ‬ ‫ﺩﻭﻟﺘﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺨﺶ ﺧﺼﻮﺻﯽ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﻭﯼ‬ ‫ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺗﺴﺘﺎﻥﻫﺎﻱ ﺍﻳﺮﻟﻨﺪ ﺷﻤﺎﻟﻲ ﺑﻪ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ‬
‫ﭼﻨﻴﻦ ﺳﻴﺎﺳﺘﯽ ﺩﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﭼﻴﺰﯼ ﻧﻴﺴﺖ ﺟﺰ ﺑﺎﻻﺗﺮﻳﻦ ﺭﻗﻢ‬ ‫ﺣﻘﻮﻕ ﺑﻴﮑﺎﺭﯼ ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻧﻈﻴﺮ ﺁﻥ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ‬ ‫ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﮔﺮﺍﻳﺶ ﺍﺣﺘﻤﺎﻟﻲ ﺍﻭ‬
‫ﺑﻴﮑﺎﺭﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺩﻭﻡ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻭ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻓﻘﺮ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ‬ ‫ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺷﺪ‪ .‬ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ ﺍﺳﺒﻖ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ‬ ‫ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﺬﻫﺐ ﻣﺴــﻠﻤﺎ ﭘﺮﻭﮊﻩ ﺻﻠﺢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﺸﻜﻞ ﻣﻮﺍﺟﻪ‬
‫ﺍﻓﺰﺍﻳــﺶ ﺑﯽ ﺛﺒﺎﺗﯽ ﻭ ﻃﺒﻘﻪﺑﻨﺪﯼﻫﺎﯼ ﺟﺪﻳﺪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ‪.‬‬ ‫ﺳﻨﮓ ﺑﻨﺎﯼ ﻣﺪﻝ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻧﺌﻮﻟﻴﺒﺮﺍﻟﯽ ﺭﺍ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﮐﻮﺗﺎﻩ‬ ‫ﻣﻲﻛﺮﺩ‪ .‬ﺿﻤــﻦ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺩﻳﻠﻲﺗﻠﮕــﺮﺍﻑ‪ ،‬ﻳﻚ‬
‫ﺩﺭ ﺁﻟﻤــﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴــﺎ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ ﻗﺮﻥ ‪ ۲۱‬ﺑﺤﺚ‬ ‫ﺯﻣﺎﻧــﯽ ﺑﻌﺪ »ﺭﻭﻧﺎﻟﺪ ﺭﻳﮕﺎﻥ« ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﮑﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ‬ ‫ﺭﻫﺒﺮ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻋﻘﺎﻳﺪﻱ ﻧﻈﻴﺮ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ‬
‫ﻭ ﻣﺠﺎﺩﻟﻪ ﺑﺮ ﺳــﺮ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻳﺎ ﺍﺻﻮﻻ ﭘﻴﺪﺍﻳﺶ ﻃﺒﻘﻪ‬ ‫ﺳــﺎﻝﻫﺎ ﺑﻌﺪ ﺩﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺳــﻮﯼ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﮐﺎﺭ‬ ‫ﻫﻤﺠﻨﺲﺑﺎﺯﺍﻥ ﻳﺎ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﺳﻘﻂ ﺟﻨﻴﻦ ﻭ ﻣﺴﺎﻳﻠﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ‬
‫ﻓﺮﻭﺩﺳــﺖ ﺟﺪﻳﺪ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻳﺎ ﻧﻪ؟ ﺷــﺮﻭﺩﺭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ‬ ‫»ﻫﻠﻤﻮﺕ ﮐﻬﻞ« ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﺋﺘﻼﻑ ﺳﺒﺰﻫﺎ ﻭ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‪-‬‬ ‫ﻗﺒﻴﻞ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﻲﺁﻭﺭﺩ‪ ،‬ﻣﺴﻠﻤﺎ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﺍﻓﻜﺎﺭ‬
‫ﮐﻤﯽ ﺗﺎﺧﻴﺮ ﺷــﻴﻔﺘﻪ »ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ« ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪﮐﺎﺭﮔﻴﺮﯼ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺕ ﻫﺎ ﻳﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺋﺘﻼﻑ ﺑﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﭼﭗﮔﺮﺍﯼ ﺳﺮﺥ‬ ‫ﻣﻄﺮﺡﺷــﺪﻩ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚ ﻫﻤﮕﺎﻡ ﺑﺎﺷﺪ‪.‬‬
‫ﺳﻴﺎﺳــﺖ ﺍﺯ ﺳــﻮﯼ ﻭﯼ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺍﻧﺼﺮﺍﻑ ﺍﺯ ﻣﻮﻟﻔﻪﻫﺎﯼ‬ ‫ﻭ ﺳﺒﺰ ﺑﻪ ﺍﺟﺮﺍ ﮔﺬﺍﺭﺩﻩ ﺷﺪ‪ .‬ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻧﺎﻇﺮﺍﻥ‬ ‫ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﻧﻈﺮ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﻳﻨﺪﻳﭙﻨﺪﻧﺖ‪،‬‬
‫ﺳﻨﺘﯽ ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ‪ -‬ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺕ ﻭ ﺳــﻮﻕ ﺩﺍﺩﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﻪ‬ ‫ﺳﻴﺎﺳﯽ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﮐﺎﺭﺍﻥ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ‬ ‫ﺩﻻﻳــﻞ ﺑﻠﺮ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻪ ﺗﻌﻮﻳﻖ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺍﻳﻦ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺻﺮﻓﺎ‬
‫ﻧﻮﻋﯽ ﻣﺪﻝ ﺭﻗﺎﺑﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﻴﺰﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻀﻤﻴﻦ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ‬ ‫ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﺣﻤﻠﻪﺍﯼ ﻣﺴــﺘﻘﻴﻢ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﺟﻨﺒﻪ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺍﻓــﺮﺍﺩ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎﻳﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻋﻮﺽ »ﺑﺮﺍﺑﺮﯼ ﺩﺭ‬ ‫ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ ﻧﻴﺴــﺖ ﺍﻣﺎ ﻧﻪﺗﻨﻬﺎ ﻫﺰﻳﻨﻪﻫﺎﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺩﺭ‬ ‫ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺴﻠﻢ ﺍﺳــﺖ‪ ،‬ﻣﺬﻫﺐ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﮔﺬﺷﺘﻪ‬
‫ﺷﺎﻧﺲﻫﺎ« ﺭﺍ ﺗﻮﺻﻴﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ﺩﻫﻪ ﻫﺸﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﺎﻫﺶ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ‬ ‫ﻋﻨﺼﺮ ﻣﻬﻤﻲ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﻠﺮ ﻣﺤﺴــﻮﺏ ﻣﻲﺷــﻮﺩ‪ ،‬ﺑﻪ‬
‫ﺑﻪ ﻫﺮ ﺻﻮﺭﺕ ﻭ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻣﻨﻄﻖ‪ ،‬ﺷﮑﺴﺖ ﺑﻠﺮﻳﺴﻢ ﺩﺭ‬ ‫ﭘﻴﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﺑﻠﮑﻪ ﺟﻤﻌﻴﺖ ﻓﻘﺮﺍ ﺍﺯ ‪ ۱۱/۲۹‬ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ‬ ‫ﺧﺼﻮﺹ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﻠﺮ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴــﺘﮕﻲ‬
‫ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﻭ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺷﮑﺴﺖ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‪ -‬ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺕﻫﺎﯼ‬ ‫‪ ۱۹۷۹‬ﺑﻪ ‪ ۱۵‬ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۸۲‬ﺭﺳﻴﺪ‪.‬‬ ‫ﺩﺭ ﺑﺨﺶ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮﻱ ﺍﺩﻳﺎﻥ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺮﮔﻴﺮﺩ‬
‫ﺭﺍﺳﺖﮔﺮﺍﯼ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ‬ ‫ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺗﺎﭼﺮ ﺍﺳــﺘﺎﻧﺪﺍﺭﺩﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺭﺗﻘﺎ ﻳﺎﻓﺖ ﺍﻣﺎ‬ ‫ﻭ ﺩﺭ ﻧﻘﺶ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻭﻳﮋﻩ ﻫﻴﺎﺕ ﻣﺘﺸــﻜﻞ ﺍﺯ ﺳــﺎﺯﻣﺎﻥ‬
‫ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺩﻭﻟﺖ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺮﮐﻞ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻭﺍﭘﺴﻴﻦ‬ ‫ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﺍﻥ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﺗﺮ ﻭ ﻓﻘﺮﺍ ﻓﻘﻴﺮﺗﺮ ﺷﺪﻧﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ‪۱۹۷۹‬‬ ‫ﻣﻠﻞ‪ ،‬ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎ‪ ،‬ﺭﻭﺳــﻴﻪ ﻭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺣﻞ ﺑﺤﺮﺍﻥ‬
‫ﺩﻡ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﻳﺎﯼ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﺮ ﺁﻥ ﭼﻨﮓ ﺯﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﻳــﮏ ﺩﻫﻢ ﺍﺯ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﺗﺮﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ‪ ۲۰/۶‬ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ‬ ‫ﻓﻠﺴﻄﻴﻦ ﻭ ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﻮﺩ‪.‬‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫ﺟﻬﺎن‬ ‫‪۱۷‬‬
‫ﺩﺭ ﺷــﻬﺮ ﭼﻴﻜﻮﺋﺰﺭ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺳــﺎﺯﻣﺎﻧﺪﻫﻲ‬ ‫ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻳﺎ ﻣﻴﺎﻧﻪﺭﻭﻱ ﺍﻓﺮﺍﻃﻲ‬
‫ﻛﺮﺩﻧﺪ‪» .‬ﺷــﻮﺭﺍﻱ ﺭﻫﺒــﺮﻱ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﻴﻚ« ﻭ‬ ‫ﺍﻭﻝ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺗﺌﻮﺭﻳﻚ ﺗﻮﺳــﻂ ﺁﻧﺘﻮﻧﻲ‬
‫»ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻱ ﺟﺪﻳــﺪ« ﺍﺯ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﺟﺪﻱ‬ ‫ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎﺱﻣﺸــﻬﻮﺭ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻲ‬
‫ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﻲﺭﻭﻧﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ‪۲۰۰۴‬‬ ‫ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪ ﻛﻪ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ‬
‫ﻣﻴﻼﺩﻱ‪ ،‬ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻱ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ‬ ‫ﻋﻤﻼ ﻣﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻛﻪ ﭘﻴﺮﻭ ﺁﻥ‬
‫ﻭ ﻛﻬﻨﻪﻛﺎﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ ﻣﻮﺳﺴﻪﺍﻱ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻋﻨﻮﺍﻥ‬ ‫ﺑﻮﺩﻧﺪﺑﺎﻳﺪﺑﻪﺟﺎﻱﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩﺍﺯﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ‬
‫»ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ« ﺩﺭ ﻭﺍﺷﻴﻨﮕﺘﻦ ﺩﻱﺳﻲ ﭘﺎﻳﺘﺨﺖ‬ ‫ﺭﻗﺒﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﭼﻴﺰﻱ ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﺁﻥ ﻛﻨﻨﺪ‪.‬‬
‫ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﺑﻨﺎ ﻧﻬﺎﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ »ﻣﺮﻛﺰ‬ ‫ﮔﻴﺪﻧــﺰ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻣﺒﻨﺎ ﺗﺌﻮﺭﻱ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﻳﺎ‬
‫ﺍﺳﺘﺮﺍﺗﮋﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ« ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻣﺎ‬ ‫ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ‪ -‬ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺭﺍ ﺍﺭﺍﺋﻪ‬
‫ﺩﺭ ﺍﻧﮕﻠﻴــﺲ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺗﺎﺯﮔﻲ ﭘﺴــﺖ‬ ‫ﻭ ﺗﺎﻛﻴــﺪ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﭘﻲ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻧﻮﻋﻲ‬
‫ﻧﺨﺴــﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺭﺍ ﺗﺮﻙ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ‬ ‫ﭼﭗﮔﺮﺍﻳﻲ ﺟﺪﻳﺪ ﻣﺘﻨﺎﺳــﺐ ﺑﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺕ‬
‫ﺑــﺮﺍﻭﻥ‪ ،‬ﻭﺯﻳﺮ ﺩﺍﺭﺍﻳﻲﺍﺵ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﻛﺮﺩ‪ ،‬ﺷــﺎﻳﺪ‬ ‫ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺍﺗﻔﺎﻕ‬
‫ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﻭ ﺑﺮﺟﺴــﺘﻪﺗﺮﻳﻦ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭ ﺗﺌﻮﺭﻱ‬ ‫ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻭﺭ ﺍﺳــﺖ‬
‫ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﺍﺯ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﺍﮔﺮ ﺑﮕﺬﺭﻳﻢ‪،‬‬ ‫ﻛﻪ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻱ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﻲ؛ ﺑﻪ ﻭﻳﮋﻩ ﭘﺲ‬
‫ﻣﻮﻓﻘﻴﺖﻫﺎﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ‬ ‫ﺍﺯ ﻓﺮﻭﭘﺎﺷــﻲ ﺑﻠﻮﻙ ﺷﺮﻕ ﻭ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺟﻨﮓ‬
‫ﺭﺍ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ‪ ۱۰‬ﺳﺎﻝ ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭﻱﺍﺵ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻥ‬ ‫ﺳــﺮﺩ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩ ﻳﻚ ﭘﺸــﺘﻮﺍﻧﻪ ﻓﻠﺴــﻔﻲ‬
‫ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ‪ .‬ﺑﻠﺮ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎﻱ ﺗﺌﻮﺭﻱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻭ‬ ‫ﺭﻧﺞ ﻣﻲﺑﺮﻧﺪ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺍﻳﻦ ﺧﻼﺀ ﺭﺍ ﭘﺮ‬
‫ﺩﺭﻳﺎﻓﺖﻣﺸﺎﻭﺭﻩﻫﺎﻱﻣﺴﺘﻘﻴﻢﺍﺯﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎﺱ‬ ‫‪۵‬‬ ‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ‬ ‫ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ .‬ﺧﻼﺻﻪ ﻛﻼﻡ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ‬
‫ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﺗﻮﻧﻲ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ‬ ‫ﻛﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‪ -‬ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﭼﻴﺰﻫﺎﻱ‬
‫ﻧﺮﺥ ﺑﻴﻜﺎﺭﻱ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﻪ ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ ﺣﺪ‬
‫ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ‪ ۳۰‬ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻭ ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ ﻣﻴﺰﺍﻥ‬
‫ﺭﺍﻩ ﺁﻳﻨﺪﻩ‬ ‫ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺭﺍﻧﺖ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻳﺎ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝﻫﺎ‬
‫ﺑﻴﺎﻣﻮﺯﺩ ﻭﻟﻲ ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ‬
‫ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ‪ ۸‬ﻛﺸﻮﺭ ﺻﻨﻌﺘﻲ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ‪ .‬ﺑﺎ‬ ‫ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‪-‬ﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﮑﺎ‬ ‫ﻛﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‪ -‬ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ‪ ،‬ﻓﺮﺍﻫﻢ ﻛﺮﺩﻥ‬
‫ﻭﺟﻮﺩ ﻫﻤﻪ ﺭﺳﻮﺍﻳﻲﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﻠﺮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺟﻨﮓ‬ ‫ﺷﺮﺍﻳﻂ ﻣﺸﺎﺭﻛﺖ ﻭﺳــﻴﻊ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ‬
‫«‪v×DЫ ÊU Š‬‬
‫ﻋﺮﺍﻕ ﻭ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻛﻮﺭﻛﻮﺭﺍﻧــﻪ ﺍﺯ ﺟﻮﺭﺝ ﺑﻮﺵ؛‬ ‫ﺣﻜﻮﻣﺘﻲ‪ ،‬ﺗﻼﺵ ﻣﺴــﺘﻤﺮ ﺑــﺮﺍﻱ ﺍﺩﻏﺎﻡ‬
‫ﺭﺋﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﺑﻪ ﺑﺎﺭ ﺁﻭﺭﺩ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺭﻫﺒﺮ‬ ‫ﺑﺴــﻴﺎﺭﻱ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻛﺸــﻮﺭﻫﺎﻱ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ ﻭ ﺁﺳﻴﺎﻳﻲ ﺩﺍﺭﺩ‬ ‫ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺷــﺘﺎﺏﻫﺎﻱ ﻧﻈﺎﻡ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﺍﻧﻪ‬
‫ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴــﺖ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۰۰‬ﻣﻴﻼﺩﻱ‬ ‫ﺍﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺗﻮﺳــﻂ ﺑﺴــﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‬ ‫ﻋﻘﺐ ﻣﻲﺍﻓﺘﻨﺪ‪ ،‬ﻣﻘﻴﺪ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺳﻨﺘﻲ ﺑﻮﺭﮊﻭﺍﻳﻲ‬
‫ﺑﺮﺍﻱ ﺳﻮﻣﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﭘﻴﺎﭘﻲ ﺑﻪ ﺩﻓﺘﺮ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﻭﺍﻗﻊ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ‬ ‫‪ -‬ﺩﻣﻮﻛــﺮﺍﺕ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﻲ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺩﺭ‬ ‫ﻭ‪ ...‬ﺍﺯ ﺳــﺎﻳﺮ ﺟﺮﻳﺎﻥﻫﺎﻱ ﺳﻴﺎﺳــﻲ ﺷــﺮﺍﻳﻂ ﺑﻬﺘﺮﻱ ﺑﺮﺍﻱ‬
‫ﺷﻤﺎﺭﻩ ‪ ۱۰‬ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﻭﻧﻴﻨﮓ ﺍﺳﺘﺮﻳﺖ ﺭﺍﻩ ﻳﺎﺑﺪ‪.‬‬ ‫ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﺣﺰﺏ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕ ﺍﻳﻦ ﻛﺸــﻮﺭ‬ ‫ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻭ ﺍﺗﺨﺎﺫ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﺑﺤﺚ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻫﻢ‬
‫ﻋﻠﺖ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻭﺍﺿﺢ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ‬ ‫ﺍﻳﻦ ﺗﺌﻮﺭﻱ ﺭﺍ ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﺷﻤﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ‬ ‫ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﺗﻠﻔﻴﻖ ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﻭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬
‫ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑــﺎﺯﺍﺭ ﻛﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘــﻪ ﺗﺎ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﺁﻣﻮﺯﺷــﻲ ﻭ ﺑﻬﺪﺍﺷــﺘﻲ‬ ‫ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﻲ ﻭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ‪ ،‬ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺗﻮﻧﻲﺑﻠﺮ‪ ،‬ﻧﺨﺴﺖ‬ ‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﻲ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﻛﻪ ﺑﺨﺸﻲ ﺍﺯ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺑﺎﺯﺍﺭ‬
‫ﻛﺎﻣﻼ ﺍﺣﺴــﺎﺱ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ‪ ۳‬ﺑﺎﺭ ﭘﻴﺎﭘﻲ ﺑﻪ ﺑﻠﺮ ﺭﺍﻱ ﺩﺍﺩﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ‬ ‫ﻭﺯﻳﺮ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴــﺎ؛ ﺭﻭﻣﺎﻧﻮﭘﺮﻭﺩﻱ‪ ،‬ﻧﺨﺴــﺖﻭﺯﻳﺮ ﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎ؛ ﺑﻴﻞ‬ ‫ﺁﺯﺍﺩ ﺭﺍ ﺑــﺎ ﻣﻔﺎﻫﻴﻤﻲ ﻫﻤﭽــﻮﻥ ﺗﺎﻣﻴﻦ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ‪ ،‬ﺧﺪﻣﺎﺕ‬
‫ﻣﻮﻓﻘﻴﺖﻫﺎ ﺑﻲﺗﺮﺩﻳﺪ ﻣﺮﻫﻮﻥ ﺗﺌﻮﺭﻱ ﻭ ﻣﺸــﻮﺭﺕﻫﺎﻱ ﮔﻴﺪﻧﺰ‬ ‫ﻛﻠﻴﻨﺘﻮﻥ‪ ،‬ﺭﺋﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺳﺎﺑﻖ ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ؛ ﮔﺮﻫﺎﺭﺩ‬ ‫ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ ﻭ ﺑﻬﺪﺍﺷﺘﻲ‪ ،‬ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ‪ ،‬ﺑﺮﺍﺑﺮﻱ ﻓﺮﺻﺖﻫﺎ‬
‫ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺍﺻﻼﺡ ﺳﺨﺘﺎﺭﻫﺎﻱ ﺍﺷــﺘﺒﺎﻩ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﻛﻪ‬ ‫ﺷﺮﻭﺩﺭ‪ ،‬ﺻﺪﺭﺍﻋﻈﻢ ﺳﺎﺑﻖ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻭ ﺧﻮﺳﻪ ﻟﻮﻳﻴﺲ ﺭﻭﺩﺭﻳﮕﻮﺋﺰ‬ ‫ﻭ ﻛﺎﻫﺶ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﻣﻴﺎﻥ ﻃﺒﻘﻪ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻭ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﺟﺎﻣﻌﻪ )ﻧﻪ‬
‫ﺩﺭ ﺑﺴــﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﻦﭘﺮﻭﺭﻱ ﺷــﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﻣﻲﺷﺪ‪،‬‬ ‫ﺳﺎﭘﺎﺗﻪﺭﻭ‪ ،‬ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ ﺍﺳﭙﺎﻧﻴﺎ ﺑﻪ ﺻﺮﺍﺣﺖ ﺍﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ‬ ‫ﻛﺎﻫﺶ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﺑﻴﻦ ﻃﺒﻘﻪ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻭ ﺑﺎﻻ( ﺳﻨﺘﺰ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻭ‬
‫ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺭﺍ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﺑﺨﺸــﻴﺪ‪ .‬ﺍﺻﻼﺡ ﺳــﺎﻋﺎﺕ ﻛﺎﺭ ﺍﺯ ‪ ۳۵‬ﺳﺎﻋﺖ‬ ‫ﺗﺌﻮﺭﻱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺭﺍ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪﺍﻧﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ‪،‬‬ ‫ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﭼﭗ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﻧﺎﺭﺳﺎﻳﻲﻫﺎﻱ‬
‫ﺑﻪ ‪ ۴۲‬ﺳــﺎﻋﺖ ﺩﺭ ﻫﻔﺘﻪ ﻭ ﻣﺴﺎﻋﺪ ﻛﺮﺩﻥ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﺮﺍﻱ‬ ‫ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺑﺮ »ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﻱ ﻣﺎﻟﻲ« ﺗﺎﻛﻴﺪ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‬ ‫ﺛﺎﺑﺖﺷﺪﻩﺍﻱ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪ ،‬ﺭﺍﻩ ﻓﻌﻠﻲ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﺍﻥ ﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺍﻗﺪﺍﻣﺎﺕ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ‬ ‫ﻭ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭ ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻨــﻲ »ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻛﺎﺭﻱ« )‪ (workfare‬ﺑﻪ‬ ‫ﺗﺎﺭﻳﺨﭽﻪ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺑﻪ ﺩﻫﻪ ‪ ۱۹۵۰‬ﻣﻴﻼﺩﻱ ﺑﺎﺯ ﻣﻲﮔﺮﺩﺩ‬
‫ﻧﻜﺮﺩﻥ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺍﺻﻮﻝ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﻠﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﻘﺎﻱ‬ ‫ﺟﺎﻱ ﺭﻓﺎﻩ )‪ (welfare‬ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﻛﻪ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ‬ ‫ﻛﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﺩﺍﻥ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺁﻟﻤﺎﻥ‪ ،‬ﻭﻳﻠﻬﻠﻢ ﺭﻭﺑﻜﻪ‪ ،‬ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ‬
‫ﺳﻄﺢ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﺪ؛ ﺍﻗﺪﺍﻣﻲ ﻛﻪ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﻱﻫﺎ‬ ‫ﺍﻓــﺮﺍﺩ ﺑﻴﻜﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺑﻪ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﻛﺎﺭ‬ ‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﻲ ﺻﺤﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺍﻳﺪﻩ ﺍﻭ ﺳﺎﻝﻫﺎ‬
‫ﻭ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﻱ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺁﻥ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯ‬ ‫ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﭘﻮﻝ ﻭ ﻏﺬﺍ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻛﻨﻨﺪ ﻧﻪ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ‬ ‫ﺑﻌﺪ ﺗﻮﺳــﻂ ﺳﻴﺎﺳــﺘﻤﺪﺍﺭﺍﻧﻲ ﻣﻄﺮﺡ ﺷــﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺩﻫﻪ‬
‫ﻧﻴﻜﻮﻻ ﺳــﺎﺭﻛﻮﺯﻱ ﺟﻮﺍﻥ ﻛﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﻳﻚ ﺭﺍﺳﺖﮔﺮﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ‬ ‫ﺑﻴﻜﺎﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺯ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖﻣﺤﻮﺭ ﻣﺎﻧﻨﺪ‬ ‫‪ ۱۹۹۰‬ﻣﻴﻼﺩﻱ ﻣﻲﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﭘﺮﻭﮊﻩﻫﺎﻱ ﻋﻈﻴﻢ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ‬
‫ﻳﻚ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖ‪ ،‬ﺍﺯ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﺳﺮﺳﺨﺖ ﺗﺌﻮﺭﻱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻭ‬ ‫ﺑﻴﻤﻪﻫﺎ ﻭ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﻴﻜﺎﺭﻱ ﺑﻬﺮﻩﻣﻨﺪ ﺷﻮﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﻣﺎﺭﮔﺎﺭﺕ ﺗﺎﭼﺮ‪ ،‬ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ ﻭﻗﺖ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﻭ ﺭﻭﻧﺎﻟﺪ ﺭﻳﮕﺎﻥ‪،‬‬
‫»ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ« ﺟﺪﻳﺪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺻﺮﺍﺣﺖ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﺍﻟﮕﻮﻱ‬ ‫ﺍﺟﺮﺍﻱ ﻋﻤﻠﻲ ﺗﺌﻮﺭﻱ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺩﺭ ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ‪ ،‬ﺑﺮﺍﻱ‬ ‫ﺭﺋﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﭘﻴﺸــﻴﻦ ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤــﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ‬
‫ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱﺍﺵ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﺩﺭ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺍﺳﺖ‪.‬ﺑﻲﺗﺮﺩﻳﺪ‬ ‫ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺭﻳﺎﺳﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺑﻴﻞ ﻛﻠﻴﻨﺘﻮﻥ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ‬ ‫ﺗﺮﻛﻴﺐ ﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﭘﺮﻭﮊﻩﻫﺎﻱ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﻧﻈﻴﺮ ﺧﺼﻮﺻﻲﺳﺎﺯﻱ ﻭ‬
‫ﺭﺋﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﻫﻢ ﺍﮔﺮ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕ ﺑﺎﺷﺪ‬ ‫ﻛﻪ ﺭﺳــﻤﺎ ﺩﺭ ﺗﺮﻳﺒﻮﻥﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺳﺨﻦ‬ ‫ﺟﻬﺎﻧﻲﺳــﺎﺯﻱ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻓﺮﻭﭘﺎﺷــﻲ‬
‫ﺩﺭ ﺑﺴــﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﻧﻈﺮﻳﻪﻫﺎﻱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺭﺍ ﭘﻴﮕﻴﺮﻱ ﻭ ﺍﺟﺮﺍ‬ ‫ﻣﻲﮔﻔﺖ‪ .‬ﭘــﺲ ﺍﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ ﺁﻣﺪﻥ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ‪ ،‬ﻧﺨﺴــﺖﻭﺯﻳﺮ‬ ‫ﺍﺗﺤﺎﺩ ﺟﻤﺎﻫﻴﺮ ﺷــﻮﺭﻭﻱ ﻭ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺟﻨﮓ ﺳﺮﺩ‪ ،‬ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﻫﺎﻱ‬
‫ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲﺭﺳﺪ ﺩﺭ ﻋﺼﺮﻱ ﻛﻪ ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﺳﻴﺎﺳﻲ‬ ‫ﭘﻴﺸــﻴﻦ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۹۷‬ﻣﻴﻼﺩﻱ )ﻛﻪ ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﻭ‬ ‫ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﻲ ﺑﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﻢ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ‬
‫ﻭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﺗﺸﺨﻴﺺ‬ ‫ﺑﺮﺟﺴﺘﻪﺗﺮﻳﻦ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭ ﺗﺌﻮﺭﻱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻧﺘﻮﻧﻲ ﮔﻴﺪﻧﺰ‬ ‫ﺩﺭ ﺳــﺎﻝ ‪ ۱۹۹۸‬ﻣﻴﻼﺩﻱ ﮔﻴﺪﻧﺰ‪ ،‬ﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎﺱ ﻣﺸﻬﻮﺭ‬
‫ﺭﺍﺳﺖﮔﺮﺍﻳﻲ ﻭ ﭼﭗﮔﺮﺍﻳﻲ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺗﺌﻮﺭﻱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ‬ ‫ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺴــﺘﻘﻴﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﺸــﻮﺭﺕ ﻣﻲﺩﻫﺪ‪ (.‬ﻛﻠﻴﻨﺘﻮﻥ ﻭ ﺑﻠﺮ‬ ‫ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎﻳــﻲ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺭﺍ ﺗﺌﻮﺭﻳﺰﻩ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺷــﺪﺕ ﻣﻮﺭﺩ‬
‫ﺷﺎﻳﺪ ﻭﺍﺿﺢﺗﺮﻳﻦ ﺗﺌﻮﺭﻱ ﻋﺼﺮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻭ ﺷﺎﻳﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺭﺍﻩ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ‬ ‫ﻭ ﺳــﺎﻳﺮ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻧﺸﺴﺖﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻔﻲ ﺭﺍ‬ ‫ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ‪ .‬ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻧﻈﺮﻳﻪﺍﻱ ﺑﻪ‬
‫ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﺗﻮﺳﻌﻪﻳﺎﻓﺘﻪ ﻏﺮﺑﻲ ﺑﺎﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﺑﺮﺍﻱ ﭘﻴﺸــﺒﺮﺩ ﺗﺌﻮﺭﻱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﺳــﺎﻝ ‪ ۱۹۹۷‬ﻣﻴﻼﺩﻱ‬ ‫ﺷﺪﺕ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ‬
‫‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬ ‫شهروند امروز‬

‫‪۱۸‬‬ ‫ﺟﻬﺎن‬

‫‪۶‬‬ ‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ‬

‫ﻛﺸﻴﺶﺯﺍﺩﻩﺍﻱ ﺍﺯ ﺩﻳﺎﺭ ﺁﺩﺍﻡ ﺍﺳﻤﻴﺖ‬


‫ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺎﻣﻴﻦ ﻫﺰﻳﻨﻪﻫﺎﻱ ﺟﺎﺭﻱ‪ ،‬ﻋﺪﻭﻝ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺎ‬ ‫—{‪dOB v¹U{— U‬‬ ‫ﺳــﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﻱ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ‬
‫ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻧﺮﺥ ﺭﺷــﺪ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭ‪ ،‬ﻧﺒﻮﺩ ﺭﻛــﻮﺩ‪ ،‬ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﺮﺥ ﺗﻮﺭﻡ‬ ‫ﺷــﻤﺎﺭﻩ ‪ ۱۰‬ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﻭﻧﻴﻨﮓ )ﻣﺤﻞ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﺍﻥ‬
‫ﻭ ﺑﻴﻜﺎﺭﻱ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺧﺪﺷــﻪﺍﻱ ﺑﻪ ﺩﺳــﺘﺎﻭﺭﺩﻫﺎﻱ‬ ‫ﺍﻧﮕﻠﺴــﺘﺎﻥ( ﻧﻘﻞ ﻣﻜﺎﻥ ﻛــﺮﺩ‪ .‬ﺑﺮﺧﻲ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻛــﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ‬
‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺍﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﻧﻤﻲﺳﺎﺯﺩ‪ .‬ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﺍﻳﺶﻫﺎﻱ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﺑﺮﺧﻲ‬ ‫ﻣﻲﺑﺎﻳﺴــﺖ ‪ ۱۰‬ﺳــﺎﻝ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﻱ ﻣــﻲﺩﺍﺩ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ‬
‫ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﻛﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ‬ ‫ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﻧﺪﺍﺷــﺘﻦ ﻟﺒﺨﻨﺪﻱ ﻣﺮﺩﻡﭘﺴــﻨﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻜﺴﺖ‬
‫ﻣﺴــﻴﺤﻲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺷﺎﻳﺪ ﻫﻨﻮﺯ ﺭﻭﻧﺪ ﻣﺴﻴﺤﻲ ﺷﺪﻧﺶ ﻛﺎﻣﻞ‬ ‫ﺩﺍﺩﻥ ﺣﺰﺏ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ‪ ،‬ﺍﻳﻦ ﭘﺴــﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ‬
‫ﻧﺸﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ‪ ،‬ﺍﺯ ﺑﺪﻭ ﺗﻮﻟﺪ ﻣﺴﻴﺤﻲ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺍﻭ ﺗﺎ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﻗﺪﻳﻤــﻲ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﺘﺮﺵ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ‪ ۴‬ﺩﻭﺭﻩ‬
‫ﺍﻭﺍﺧﺮ ﻫﻴﭻ ﺳــﺨﻨﻲ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩﻩ‬ ‫ﻣﺘﻮﺍﻟﻲ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺰﺏ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﺭﻫﺒﺮﻱ‬
‫ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﻣﻔﺴﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺁﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﮔﺮﺍﻳﺶﻫﺎﻱ ﻛﺎﻟﻮﻳﻨﻴﺴﺘﻲ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﻣــﺎﺭﮔﺎﺭﺕ ﺗﺎﭼﺮ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺑــﻮﺩ‪ .‬ﭘﺲ ﺑﺮﺍﻱ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑــﺮﺍﻭﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ‬
‫ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺩﻛﺘﺮ ﺩﻭﮒ ﮔﻲ ﺍﺯ ﻛﻠﻴﺴﺎﻱ ﺍﺳﻜﺎﺗﻠﻨﺪ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ‪» :‬ﺍﻭ‬ ‫‪ ۱۲‬ﺳــﺎﻟﮕﻲ ﺍﻋﻼﻣﻴﻪﻫﺎﻱ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺭﺍ ﺑﻴﻦ ﺧﺎﻧﻪﻫﺎﻱ ﺷــﻬﺮ‬
‫ﺑﻪ ﻫﻴﭻﻭﺟﻪ ﻛﺎﻟﻮﻳﻨﻴﺴﺖ ﻧﻴﺴﺖ‪ .‬ﺍﻭ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺧﺼﻮﺻﻲﺳﺎﺯﻱ‬ ‫ﻛﻮﭼﻜﺶ ﭘﺨﺶ ﻣﻲﻛﺮﺩ‪ ،‬ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺷﻜﺴﺖ ﺩﺍﺩﻥ‬
‫ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳــﺖ ﻭ ﻣﻄﻤﺌﻨﺎ ﺳــﻜﻮﻻﺭﺗﺮ ﺍﺯ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠــﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ‪«.‬‬ ‫ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﺍﻥ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺭﺍﻩ‬
‫ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎﻳﻲ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﺍﺭﺯﺵﻫﺎﻳﺶ ﺗﻌﺮﻳﻒ‬ ‫ﺩﺭﺍﺯ ﻭ ﺩﺷﻮﺍﺭﻱ ﺭﺍ ﭘﻴﻤﻮﺩﻩ ﺑﻮﺩ‪.‬‬
‫ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ ،‬ﻧﻪ ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻳﺎ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎﻱ ﺳﻴﺎﺳﻲﺍﺵ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ‬ ‫ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺩﺭ ‪ ۲۰‬ﻓﻮﺭﻳﻪ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۵۱‬ﺩﺭ ﮔﻼﺳﻜﻮ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ‬
‫ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻣﻘﻴﻢ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ‪» :‬ﺁﻧﻬﺎ ﻓﻜﺮ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‬ ‫ﺁﻣﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ‪ ۳‬ﺳــﺎﻟﮕﻲ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﺵ ﺑﻪ ﻛﺮﻛﺎﻟﺪﻱ ﺷﻬﺮ ﻛﻮﭼﻜﻲ‬
‫ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎﻳﻲ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻋﺮﺍﻕ ﻋﻠﻢ ﻛﻨﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺩﺭ ﺍﺳﻜﺎﺗﻠﻨﺪ ﺑﺎ ﺟﻤﻌﻴﺘﻲ ﺣﺪﻭﺩ ‪ ۷۰۰‬ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﻧﻘﻞ ﻣﻜﺎﻥ ﻛﺮﺩ‬
‫ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻲﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﺳﻬﻴﻢ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺍﺯ‬ ‫ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥﺟﺎ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪ ﻭ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﻧﻴﺰ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﺁﻧﺠﺎ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﻟﻤﺎﻥ‬
‫ﻧﻈﺮ ﻣﺴــﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﻳﻦ ﻫﻢ ﻳﻚﺟﻮﺭ ﺣﻤﻠﻪ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻣﻦ ﺍﺧﻴﺮﺍ‬ ‫ﺍﻧﮕﻠﺴــﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻭﻱ ﻛﻮﺩﻙ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺑﺎﺍﺳــﺘﻌﺪﺍﺩﻱ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ‪۱۰‬‬
‫ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻌﺪﺍﺩﻱ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﻲ ﻣﻲﻛﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ‬ ‫ﺳﺎﻟﮕﻲ ﺗﻮﺍﻧﺴــﺖ ﺑﺎ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻥ ﻳﻚ ﺗﺴــﺖ ﻫﻮﺵ‪ ،‬ﺗﺤﺼﻴﻞ ﺩﺭ‬
‫ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪ ،‬ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ‬ ‫ﺳــﺨﻨﮕﻮﻳﻲ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻧﻲ ﻭ ﺻﻨﺎﻳﻊ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﺷﻮﺩ‪ .‬ﺩﻭ‬ ‫ﺩﺑﻴﺮﺳــﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﺧﻴﻠﻲ ﺯﻭﺩ ﻫﻢ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺩﻳﻨﺒﻮﺭﻭ‬
‫ﺑﻪ ﻛﻞ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺑﻴﻨﺪﻳﺸﻨﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪ ﺯﺩﻧﺪ‪،‬‬ ‫ﺳﺎﻝ ﻧﮕﺬﺷــﺖ ﻛﻪ ﻭﺯﻳﺮ ﺧﺰﺍﻧﻪﺩﺍﺭﻱ ﺩﺭ ﺳــﺎﻳﻪ ﺷﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ‬ ‫ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺟﻮﺍﻧﺘﺮﻳﻦ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻱ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﻲﺷﺪ‪.‬‬
‫ﭼﻮﻥ ﺑﻪﺗﺎﺯﮔﻲ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻓﺮﺍﻁﮔﺮﺍﻳﺎﻥ‬ ‫ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻭﻗﺘﻲ ﺟﺎﻥ ﺍﺳــﻤﻴﺖ‪ ،‬ﻭﺯﻳﺮ ﺩﺍﺭﺍﻳﻲ ﺩﺭ ﺳﺎﻳﻪ ﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ‬ ‫ﻭﻱ ﺣﺘﻲ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﭘﺪﺭ ﻛﺸﻴﺶﺍﺵ‬
‫ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﻠﻪﺷﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﺍﻃﻼﻉ ﺩﻫﻨﺪ‪ .‬ﻣﺴﻠﻤﺎ ﮔﻔﺘﻤﺎﻥ‬ ‫ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺣﻤﻠﻪ ﻗﻠﺒﻲﺍﺵ ﺑﻪ ﻣﺮﺧﺼﻲ ﺭﻓﺖ‪ ،‬ﺑﺎ ﺍﻳﺮﺍﺩ ﭼﻨﺪ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﻲ‬ ‫ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﺶ ﻧﺸﺮﻳﻪﺍﻱ‬
‫ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎﻳﻲ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﻓﻀﺎﻳﻲ ﺧﺼﻤﺎﻧﻪ ﺛﻤﺮ ﻧﻤﻲﺩﻫﺪ‪«.‬‬ ‫ﻋﻠﻴﻪ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﺍﻥ ﺟﻨﺠﺎﻟﻲ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﻟﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ‪ .‬ﻭﻗﺘﻲ‬ ‫ﺧﺎﻧﮕﻲ ﺩﺭ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺍﺯ ﭘﻨﺎﻫﻨﺪﮔﺎﻥ ﺁﻓﺮﻳﻘﺎﻳﻲ ﻣﻨﺘﺸــﺮ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﭘﺲ‬
‫ﻭ ﺍﻳﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺸﻜﻞ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺗﺮﺍﮊﺩﻱ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ‬ ‫ﺟﺎﻥ ﺍﺳﻤﻴﺖ ﺑﻪ ﺭﻫﺒﺮﻱ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺭﺳﻴﺪ‪ ،‬ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻃﺒﻴﻌﻲ ﺑﻮﺩ‬ ‫ﺑﺴــﻴﺎﺭ ﻃﺒﻴﻌﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺎﻝﻫﺎﻱ ﺩﻫﻪ‬
‫ﻛﻪ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺩﻳﺮﻫﻨﮕﺎﻣﺶ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﺍﺳﺖ‬ ‫ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﻭﺯﻳﺮ ﺩﺍﺭﺍﻳﻲ ﺩﺭ ﺳــﺎﻳﻪ ﺷــﻮﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻭﺭﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ‬ ‫‪ ،(۱۹۶۰) ۶۰‬ﻛﻪ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺗﻈﺎﻫﺮﺍﺕ ﻭ ﺗﺤﺼﻦﻫﺎﻱ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﻲ‬
‫ﻛﻪ ﺻﻔﻲ ﺍﺯ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﻋﻤﻴﻖ ﺩﺭ ﺣﺮﻛﺖ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺳﻄﺢ ﻫﺴﺘﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ ﺳﻨﺘﻲ ﺍﺳﻼﻑ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ‬ ‫ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﭼﻬﺮﻩﺍﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻓﻌﺎﻝ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭﺩﺳﺮﺁﻓﺮﻳﻦ ﺑﺮﺍﻱ‬
‫ﺩﺭ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺫﻛﺮ ﻓﻬﺮﺳﺖﻭﺍﺭ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﻣﻲﭘﺮﺩﺍﺯﻳﻢ‪ :‬ﻋﺮﺍﻕ‪،‬‬ ‫ﺑﺎ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﺍﺯ ﻃﺮﺡﻫﺎﻱ ﺑﻮﺩﺟﻪﺍﻱ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﺍﻥ ﭼﻬﺮﻩﺍﻱ ﺻﺎﺩﻕ‬ ‫ﻣﺴــﻮﻭﻻﻥ ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺳــﺎﻝﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺿﺮﺑﻪﺍﻱ ﻛﻪ ﻗﺒﻼ‬
‫ﻣﺎﻫﻴﺖ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ‪ ،‬ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺎﺳﻲ‬ ‫ﻭ ﺗﻮﺍﻧﺎ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﻣﺎﻟﻲ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺛﺎﺑﺖ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ‬ ‫ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﺎﺯﻱ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺩﺑﻴﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ‪،‬‬
‫ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎ‪ ،‬ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻦ‬ ‫ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﻫﻢ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﻲ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻛﺸﻮﺭ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ‪.‬‬ ‫ﺑﻴﻨﺎﻳﻲ ﭼﺸﻢ ﭼﭙﺶ ﺭﺍ ﻛﺎﻣﻼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ ﻭ ﭼﺸﻢ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻧﻴﺰ‬
‫ﻧﺮﺥﻫﺎﻱ ﺑﻬﺮﻩ‪ ،‬ﺧﻄﺮ ﺳﻘﻮﻁ ﻗﻴﻤﺖ ﻣﺴﻜﻦ‪ ،‬ﻛﺎﻫﺶ ﺍﺭﺯﺵ ﺍﻭﺭﺍﻕ‬ ‫ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺍﺯ ﺷــﻬﺮﻱ ﻣﻲﺁﻳﺪ ﻛﻪ ﺯﺍﺩﮔﺎﻩ ﺁﺩﺍﻡ ﺍﺳــﻤﻴﺖ‬ ‫ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸــﻜﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺑﻪ ‪ ۵‬ﺳﺎﻝ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﻣﺪﺍﻡ ﺑﻪ‬
‫ﻗﺮﺿﻪ ﺩﻭﻟﺘﻲ‪ ،‬ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺻﻨﺪﻭﻕﻫﺎﻱ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﮕﻲ‪ ،‬ﻓﺸﺎﺭﻫﺎﻱ ﺟﺪﻳﺪ‬ ‫ﭘﺪﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻧﻮﻳﻦ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺍﺯ ﺳــﻮﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺗﺤــﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﭘﺪﺭﺵ‬ ‫ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﻭﺩ ﻭ ﺳﺎﻋﺖﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻗﻲ ﺗﺎﺭﻳﻚ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﻜﺸﺪ‪ .‬ﺑﺮﺧﻲ‬
‫ﺑﻪ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪ ﺩﺭ ﺍﺳــﻜﺎﺗﻠﻨﺪ ﻭ ﻭﻟﺰ‪ ،‬ﻻﻳﻨﺤﻞ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺍﺻﻼﺡ ﻣﺠﻠﺲ‬ ‫ﮔﺮﺍﻳﺶﻫﺎﻱ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﻗﻮﻱ ﻧﺴــﺒﺖ ﺑﻪ ﻋﺪﺍﻟــﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺩﺍﺭﺩ‪،‬‬ ‫ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺟﺪﻱ ﻭ ﺧﺸﻚ ﺍﻭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺳﺎﻝﻫﺎﻱ‬
‫ﻟﺮﺩﻫﺎ )ﺳﻨﺎ(‪ .‬ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﮔﺮﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﻲ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ‬ ‫ﺍﻣﺎ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﺍﻥ ﻭ‬ ‫ﺩﺷــﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﻣﺸــﻜﻞ ﺑﺎﻋﺚ ﻧﺸﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﻦ ‪۲۴‬‬
‫ﺍﻳﻦ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﻓﺮﻭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻳﺨﺖ‪ .‬ﺑﺮﺧﻲ ﺣﺘﻲ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ‬ ‫ﺑﺨﺸﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﻓﻘﺮﺍ ﻧﻴﺴﺖ‪ .‬ﻫﻤﻴﻦ ﮔﺮﺍﻳﺶﻫﺎ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ‬ ‫ﺳﺎﻟﮕﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ ﺩﺍﻧﺸــﮕﺎﻩ ﻧﺎﻣﺰﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ‬
‫ﻛﻪ ﮔﺮﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺩﺳــﺘﺎﻭﺭﺩﻫﺎﻱ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻠﺮ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ‬ ‫ﺩﻫﻪ ‪ ۹۰‬ﻣﻴﻼﺩﻱ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﭘﺎﻳﻪﻫﺎﻱ ﺭﻭﻳﻜﺮﺩ ﻧﻮﻳﻦ ﺣﺰﺏ‬ ‫ﭘﻴﺮﻭﺯ ﻧﺸﻮﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻳﻚ ﭘﺴﺖ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﻱ‬
‫ﻛﺸﻮﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﺩ‪ .‬ﻣﺠﻠﻪ ﺍﻛﻮﻧﻮﻣﻴﺴﺖ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ‬ ‫ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺭﺍ ﭘﺎﻳﻪﺭﻳﺰﻱ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﻫﻤﻜﺎﺭﻱ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﺳــﺒﺐ‬ ‫ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺴــﻮﻭﻻﻥ ﺯﻳﺮ ﺑﺎﺭ ﻧﺮﻓﺘﻨﺪ‪ ،‬ﺍﻣــﺎ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺟﺪﻳﺖ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﺑﻪ‬
‫ﺑﻪ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺁﻧﺘﻮﻧﻲ ﺍﻳﺪﻥ ﺗﺸﺒﻴﻪ ﻣﻲﻛﻨﺪ؛ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﺨﺶ ﺍﻋﻈﻢ‬ ‫ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺩﺭ ﺳــﺎﻝ ‪ ۱۹۹۷‬ﻭ ﺭﺳــﻴﺪﻥ ﺍﻭ ﺑﻪ ﭘﺴﺖ‬ ‫ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﻛﺸﺎﻧﺪ ﻭ ﺩﺭﻧﻬﺎﻳﺖ ﺣﺮﻑ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﺮﺳﻲ ﻧﺸﺎﻧﺪ‪ .‬ﺍﻭﻟﻴﻦﺑﺎﺭ‬
‫ﻋﻤﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻭﻳﻨﺴــﺘﻮﻥ ﭼﺮﭼﻴﻞ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﻪ‬ ‫ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺩﺍﺭﺍﻳﻲ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺷﺪ‪ .‬ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺷﻴﻮﻩ ﺭﻳﺎﺳﺖ ﺍﻭ ﻭ‬ ‫ﺩﺭ ﺳــﺎﻝ ‪ ۱۹۷۹‬ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺒﺎﺭﺯﺍﺕ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺗﻲ ﺣﺰﺑﻲ ﺷﺪ؛ ﺳﺎﻟﻲ ﻛﻪ‬
‫ﺷــﻮﺩ ﻭ ﺍﻭ ﺑﻪ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺑﺮﺳﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺳﺨﻦ‬ ‫ﺩﺧﺎﻟﺖﻫﺎﻳﺶ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺍﻣﻮﺭ ﺩﺍﺧﻠﻲ ﺷﻜﺎﻳﺖﻫﺎﻳﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ‬ ‫ﺩﻭﻟﺖ ﻛﺎﺭﮔﺮﻱ ﺟﻴﻤﺰ ﻛﺎﻻﻫﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺎﺭﮔﺎﺭﺕ ﺗﺎﭼﺮ ﺑﺎﺧﺖ ﻭ ‪ ۴‬ﺩﻭﺭﻩ‬
‫ﭼﺮﭼﻴﻞ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻭ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ »ﻓﻜﺮ ﻧﻤﻲﻛﻨﻢ ﺁﻧﺘﻮﻧﻲ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﻲ‬ ‫ﻭ ﺑﺮﺧﻲ ﺣﺘﻲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﺘﻬﻢ ﺑﻪ ﺍﺗﺨﺎﺫ ﺭﻭﺵﻫﺎﻱ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻴﺴﺘﻲ ﺩﺭ‬ ‫ﻣﺘﻮﺍﻟﻲ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﺩﻭﺭ ﻣﺎﻧﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ‬
‫ﺗﺼﺪﻱ ﺍﻳﻦ ﻣﻘﺎﻡ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ« ﭼﺮﭼﻴﻞ ﺣﻖ ﺩﺍﺷﺖ‪ .‬ﮔﺎﻩ ﭼﻨﻴﻦ‬ ‫ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺍﻣﻮﺭ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ‪ ،‬ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺍﻭ ﺑﻲﻧﻘﺺ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ‬ ‫ﺑــﺮﺍﻭﻥ ﺻﺪﻕ ﻧﻜﺮﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﺳــﺎﻝ ‪ ۱۹۸۳‬ﺍﺯ ﺣﻮﺯﻩ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﻴﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ‬
‫ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲﺭﺳﺪ ﻛﻪ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﻫﻤﻴﻦ‬ ‫ﻭﺯﺍﺭﺕ ﻭﻱ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺭﺷﺪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭﻱ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ‬ ‫ﻋﻀﻮﻳﺖ ﭘﺎﺭﻟﻤﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺑﺮﮔﺰﻳﺪﻩ ﺷﺪ‪.‬‬
‫ﻧﻈﺮ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﻌﻴﺪ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺣﻖ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺍﺳﺖ ﻭ ﺭﻛﻮﺭﺩ ﺍﺷﺘﻐﺎﻝﺯﺍﻳﻲ ﺭﺍ ﺷﻜﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﺗﻮﺭﻡ‬ ‫ﺭﻭﺍﻝ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﺳﻜﺎﺗﻠﻨﺪ ﺑﺎ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﻣﺠﻠﺲ‪،‬‬
‫ﺍﻣﻜﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﺎ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﭘﻴﻠﻪ ﺧﺰﺍﻧﻪﺩﺍﺭﻱ‬ ‫ﺭﺍ ﺗﺤﺖ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺗﺨﺎﺫ ﺳﻴﺎﺳــﺖﻫﺎﻱ ﺻﺮﻓﻪﺟﻮﻳﺎﻧﻪ‬ ‫ﺑﻪ ﻛﻤﻴﺘﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﻜﺎﺗﻠﻨﺪ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﻟﻤﺎﻥ ﻣﻠﺤﻖ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﻭﻥ‬
‫ﺑﺎ ﭼﻬﺮﻩ ﻳﻚ ﺭﻫﺒﺮ ﺟﺴﻮﺭ ﻭ ﻣﻨﻀﺒﻂ‪ ،‬ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺣﻴﺮﺕﺯﺩﻩ ﺳﺎﺯﺩ ﻭ‬ ‫ﻓﻀﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻳﻚ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﭘﺮﺭﻭﻧﻖ ﻣﺼﺮﻑ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻟﺒﺘﻪ‬ ‫ﭼﻨﻴﻦ ﻧﻜﺮﺩ‪ .‬ﺍﻭ ‪ ۴‬ﺳــﺎﻝ ﺩﻳﺮ ﺭﺳــﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺳﻴﺎﺳﺖ‬
‫ﺍﻣﻴﺪﻫﺎﻳﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﮔﻴﺞﻛﻨﻨﺪﻩ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺩﺭ ‪ ۱۰‬ﺳﺎﻝ‬ ‫ﺑﺮﺧﻲ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻭﻱ ﺍﺯ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻃﻼﻳﻲ ﺧﻮﺩ ﻣﺒﻨﻲ ﺑﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﻛﻞ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺩﺍﺷــﺖ؛ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﭘﺴﺖ ﻭﺯﻳﺮ ﺍﻣﻮﺭ‬
‫ﭘﻴﺶ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺗﻮﺟﻴﻪ ﻛﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﻱ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺽ ﺑﺰﻧﺪ‪ ،‬ﻧﻪ‬ ‫ﺍﺳﻜﺎﺗﻠﻨﺪ ﺩﺭ ﺳﺎﻳﻪ ﺭﺍ ﻧﭙﺬﻳﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ‪۱۹۸۵‬‬
‫ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫‪ ۲۰‬ﭼﭗ ﻣﻴﺎﻧﻪﺭﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﮐﺎﺭﺯﺍﺭ ‪ ۲۴‬ﺑﺎﺯﺑﻴﻨﯽ ﮐﺎﺭﻧﺎﻣﻪ ﺑﻠﺮ‬
‫‪ ۲۲‬ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻣﺮﺍ ﺧﺮﺍﺏ ﮐﺮﺩﻧﺪ ‪ ۲۶‬ﺁﻣﻮﺯﻩﻫﺎﯼ ﺟﺪﻳﺪ‬

‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ‪۷‬‬

‫ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‬
‫ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺕ ﺩﺭ ﻟﻨﺪﻥ‬
‫ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﻧﺘﻮﻧﯽ ﮔﻴﺪﻧﺰ‬

‫ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺁﻧﺘﻮﻧﯽ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎﯼ ﺩﻳﮕﺮﯼ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﮐﻪ‬ ‫ﺍﻭ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﻣﺪﺭﮎ ﺩﺍﻧﺸــﮕﺎﻫﯽﺍﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻫﺎﻝ‪،‬‬ ‫¼‪vKO ÈœU‬‬
‫ﭼﻬﺮﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﮏ ﺁﮐﺎﺩﻣﻴﺴــﻴﻦ ﻋﻠﻮﻡﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻓﻌﺎﻝ ﻭ‬ ‫ﻣﺪﺭﮎ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺳﯽ ﺍﺭﺷﺪﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ‬ ‫ﺁﻧﺘﻮﻧﯽ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﮐﻪ ﮊﺍﻧﻮﻳﻪ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺩﺍﺭﺩ ‪۷۰‬ﺳﺎﻟﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ‪،‬‬
‫ﮐﻨﺸﮕﺮ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪﻫﺎﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﮐﺮﺩﻩ‬ ‫ﻭ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﻟﻨﺪﻥ ‪ LSE‬ﻭ ﺩﮐﺘﺮﺍﻳﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮐﻤﺒﺮﻳﺞ ﮔﺮﻓﺘﻪ‬ ‫ﺷﻨﺎﺧﺘﻪﺷﺪﻩﺗﺮﻳﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎﺱ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎﻳﯽ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺷﺎﻳﺪ‬
‫ﺍﺳﺖ؛ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﺧﻴﻠﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﮑﺎﺭﺍﻥ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﻳﺎ ﻓﻘﻴﺪ ﺧﻮﺩ‬ ‫ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺍﺯ ﺑﻨﻴﺎﻧﮕﺬﺍﺭﺍﻥ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ ﭘﻮﻟﻴﺘﯽ )ﻳﮑﯽ ﺍﺯ‬ ‫ﺑﺘﻮﺍﻥ ﺍﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪﺷﺪﻩﺗﺮﻳﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎﺱ ﺟﻬﺎﻥ‬
‫ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ‪ .‬ﮔﻴﺪﻧﺰ ﻳﮏ ﭼﻬﺮﻩ ﻣﻄﺮﺡ ﻭ‬ ‫ﻋﻤﺪﻩﺗﺮﻳﻦ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺗﯽﻫﺎﯼ ﻋﻠﻮﻡﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ( ﺩﺭ ﺳﺎﻝ‪۱۹۸۵‬‬ ‫‪ -‬ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺯﻧﺪﻩﻫﺎ ‪ -‬ﺍﺳﺖ‪ .‬ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺩﺭ ﻣﺤﺎﻓﻞ ﻋﻠﻤﯽ‬
‫ﺻﺎﺣﺐﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎﺳﺖ‪ .‬ﺍﻭ ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭﺵ ﺩﺭ‬ ‫ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻭ ﺩﺭ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ‪ ۱۹۹۷‬ﺗﺎ ‪ ۲۰۰۳‬ﺭﻳﺎﺳﺖ‬ ‫ﻭ ﺁﮐﺎﺩﻣﻴﮏ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻫﻞ ﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎﺳــﯽ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ‬
‫ﺭﺳﺎﻧﻪﻫﺎﯼ ﺩﻳﺪﺍﺭﯼ ﻭ ﺷﻨﻴﺪﺍﺭﯼ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺑﺎ ﻣﻘﺎﻟﻪﻫﺎﻳﯽ‬ ‫‪ LSE‬ﺭﺍ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺷــﺖ ﻭ ﻋﻀﻮ ﺷﻮﺭﺍﯼ ﻣﺸﻮﺭﺗﯽ ﺑﻨﻴﺎﺩ‬ ‫ﺑﻪ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭﺑﻨﺪﯼﺍﺵ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﻪﺧﺎﻃﺮ‬
‫ﮐﻪ ﻋﻤﺪﺗﺎ ﺩﺭ ‪ New Statesman‬ﻧﻮﺷﺘﻪ‪ ،‬ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ‬ ‫ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ ﺧﻂﻣﺸﯽ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺩﺭ‬ ‫ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻞﻧﮕﺮﺍﻧﻪﺍﺵ ﺑﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪﻫﺎﯼ ﻣﺪﺭﻥ ﺑﻪﺩﺭﺳﺘﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ‬
‫ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺣﺎﻣﯽ ﺟﻨﺎﺡ ﭼﭗ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ‬ ‫ﺩﻭﺭﻩ ﻧﺨﺴــﺖﻭﺯﻳﺮﯼ ﺗﻮﻧﯽ ﺑﻠﺮ‪ ،‬ﻣﺸــﺎﻭﺭ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ ﻗﺮﺍﺭ‬ ‫ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪﺗﺮﻳﻦ ﻭ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪﺷﺪﻩﺗﺮﻳﻦ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ‬
‫ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷــﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﺳــﺎﻝ ‪ ۲۰۰۴‬ﺑﻪ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﻣﻘﺎﻡ‬ ‫ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﺸﺎﻭﺭ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﯼ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺯﻧﺪﻩﻫﺎ ﻣﯽﺷﻨﺎﺳﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻠﻢ ﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎﺳﯽ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﯽ‬
‫ﺍﺷــﺮﺍﻓﯽ ﻣﺎﺩﺍﻡﺍﻟﻌﻤﺮ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﺲ ﺑﺎﺭﻭﻥ‬ ‫ﺑﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﺧﻴﻠﯽ ﺍﺯ ﺗﺤﻠﻴﻞﮔﺮﺍﻥ‪ ،‬ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺑﻮﺩﻩ‬ ‫ﺍﻓﺰﻭﺩﻩ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﻣﻨﺘﺸﺮﺍﺕ ﺍﻭ ﮐﻪ ﺩﺳﺖﮐﻢ ﺑﻪ ‪ ۳۴‬ﮐﺘﺎﺏ ﻭ‬
‫ﮔﻴﺪﻧــﺰ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﻟﺮﺩﻫﺎ )ﺍﻋﻴﺎﻥ(‬ ‫ﮐﻪ ﺟﻬﺖﮔﻴﺮﯼ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﻭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺗﻮﻧﯽ ﺑﻠﺮ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ‬ ‫ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ‪ ۲۰۰‬ﻣﻘﺎﻟﻪ ﻣﯽﺭﺳﺪ‪ ،‬ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﮐﺘﺎﺏﻫﺎﯼ ﺩﺭﺳﯽ‬
‫ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺑﻴﻞ ﮐﻠﻴﻨﺘﻮﻥ ﺭﺍ ﺭﻗﻢ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳﻪ‪ ،‬ﺩﺭ ﭘﯽ‬ ‫ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸــﮕﺎﻩﻫﺎ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﻩﻫﺎﯼ ﺳﺮﺗﺎﺳﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﺁﻣﻮﺯﺵ‬
‫ُﺟﺴﺘﻦ ﺭﺍﻫﯽ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺑﻴﻦ‬ ‫ﺩﺍﺩﻩ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻟﺤﻦ ﻭ ﺍﺩﺑﻴﺎﺕ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ‬
‫ﺳـﻪ ﻣﻄﻠﺒﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺻﻔﺤﺎﺕ ﺑﻌﺪﯼ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﻴﺪ ﺳـﻪ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻣﻬﻢ ﺍﺯ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺩﺭ ﻧﻘﺎﻁ‬ ‫ﺍﻧﺪﻳﺸﻪﻫﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ‬ ‫ﻫﻤﻪﻓﻬﻢ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻨﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩﺗﺮﻳﻦ ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﺭﺍ‬
‫ﻋﻄﻒ ﺣﮑﻮﻣﺖﺩﺍﺭﯼ ﺁﻧﺘﻮﻧﯽ ﺑﻠﺮ ﺍﺳـﺖ‪ .‬ﻳﺎﺩﺩﺍﺷـﺖ ﺍﻭﻝ ﻣﺪﺗﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ‬ ‫ﭼﭗ ﻭ ﺭﺍﺳــﺖ ﺍﺳــﺖ؛‬ ‫ﺑﻪ ﺳﺎﺩﻩﺗﺮﻳﻦ ﺷﮑﻞ ﺑﻴﺎﻥ ﮐﻨﺪ‪ .‬ﺍﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦﺧﺎﻃﺮ ﻋﻨﻮﺍﻥ‬
‫ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻠﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ‪ ،‬ﺩﻭﻣﯽ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺁﻣﺮﻳﮑﺎ ﺑﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ‬ ‫ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ‬ ‫ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺳﺨﻨﺮﺍﻥ ﻳﺎ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﺭﺍ ﻫﻢ‬
‫ﻭ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺑﻪ ﺑﻠﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﻮﻣﯽ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖﻫﺎﯼ ﮔﻴﺪﻧﺰ‬ ‫ﺩﺳﺖﻧﻴﺎﻓﺘﻨﯽ ﺑﺮﺳﺪ ﺍﻣﺎ‬ ‫ﺩﺭ ﺳــﺎﺑﻘﻪﺍﺵ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳﻪﭘــﺮﺩﺍﺯ ﻣﻄﺮﺡ ﻭ ﻣﻮﺛﺮ ﺩﺭ‬
‫ﺍﺳـﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﻳﻞ ‪ ۲۰۰۷‬ﺑﻪ ﻧﮕﺎﺭﺵ ﺩﺭﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻫﺮ ﺳﻪ ﺍﻳﻦ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖﻫﺎ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﻪ‬ ‫ﺭﺍﻫﮕﺸﺎﯼ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﯼ‬ ‫ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ‪ ،‬ﺩﺭ ﺍﺩﻣﻮﻧﺘﻮﻥ ﻟﻨﺪﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺁﻣﺪ؛ ﺩﺭ‬
‫ﻧﻴﻮﺍﺳﺘﻴﺘﺰﻣﻦ ﺑﻪ ﭼﺎﭖ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﻳﮏ ﺑﻠﺮﯼ ﭘﺮﻭﭘﺎﻗﺮﺹ ﺍﺯ‬ ‫ﺍﺯ‬ ‫ﻣﻌﺎﺻــﺮ ﺩﻭ ﺗــﺎ‬ ‫ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﯼ ﭘﺎﻳﻴﻦﺗﺮ ﺍﺯ ﻳﮏ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻃﺒﻘﻪﻣﺘﻮﺳﻂ‪ .‬ﺍﻭ ﭘﺴﺮ‬
‫ﺑﻠﺮ‪ ،‬ﭘﺮﻭﮊﻩ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﺍﻭ ﻭ ﺗﺼﻤﻴﻤﺎﺕ ﺣﮑﻮﻣﺘﯽ ﻭﯼ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﻣﻮﺛﺮﺗﺮﻳــﻦ ﺩﻭﻟﺖﻫﺎﯼ‬ ‫ﻳﮏ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺣﻤﻞﻭﻧﻘﻞ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻟﻨﺪﻥ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﮔﻴﺪﻧﺰ‬
‫ﻣﻌﺎﺻــﺮ ﺟﻬــﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ‬ ‫ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻓﺮﺩ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﺵ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸــﮕﺎﻩ ﺭﺍﻩ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﺮﺩ‪.‬‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۲۰‬‬ ‫اﻧﺪﻳﺸﻪ‬

‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ‪۸‬‬

‫ﺑﻠﺮﻳﺴﻢ ﭼﻴﺴﺖ؟‬
‫ﭼﭗ ﻣﻴﺎﻧﻪﺭﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﮐﺎﺭﺯﺍﺭ‬

‫¬ ‪vKO ÈœU¼ ∫tLłdð Ø e bOÖ v u²‬‬

‫ﻧﺨﺴــﺖﻭﺯﻳﺮ ﺑﻠﺮ ﺍﻳــﻦ ﻓﺮﺻﺖ‬


‫ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﮐــﻪ ﺩﺭ ﻳــﮏ ﻓﻠﺴــﻔﻪ‬
‫ﺳﻴﺎﺳﯽ ﭘﻴﺸﮕﺎﻡ ﺷﻮﺩ؛ ﻓﻠﺴﻔﻪﺍﯼ‬
‫ﮐــﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻘﻴﻪ ﺩﻧﻴــﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ‬
‫ﺗﺤﺖﺗﺎﺛﻴﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺑﻠﺮﻳﺴﻢ‬
‫ﻣﺘﻀﻤﻦﭼﻴﺴﺖ؟‬
‫ﺁﻳﺎ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﻣﺸــﺨﺼﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻠــﺮ ﭼﭗ ﻣﻴﺎﻧﻪ‬
‫ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﺳــﺖ‪ ،‬ﻭﺟــﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﻣﺸــﺨﺼﺎ ﺑﻪﺍﻳﻦﺧﺎﻃﺮ ﮐﻪ‬
‫ﺍﺳــﺘﺮﺍﺗﮋﯼ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺗــﯽ ﺍﻭ ﺩﺭ ﭼﻴﺮﮔﯽ ﺍﺣﺘﻴــﺎﻁ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺍﻳﻦ‬
‫ﻣﺸﮑﻞ ﺑﺎ ﺿﺮﻭﺭﺕﻫﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺍﻳﺠﺎﺏ ﻣﯽﮐﻨﺪ‪،‬‬
‫ﺑﺮﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺩﺭ ﺟﺮﻳــﺎﻥ ﺭﻗﺎﺑﺖﻫﺎﯼ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺗﯽ‪ ،‬ﻣﺎﺭﺗﻴﻦ ﺟﮑﻮﺋﺲ ﻭ‬
‫ﺍﺳــﺘﻴﻮﺍﺭﺕ ﻫﺎﻝ ﻣﻘﺎﻟﻪﺍﯼ ﺧﺸﻤﮕﻴﻨﺎﻧﻪ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ ﺑﺎ ﻋﻨﻮﺍﻥ‪:‬‬
‫»ﺗﻮﻧﯽ ﺑﻠﺮ‪ :‬ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻋﻀﻮ ﺣﺰﺏ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﮐﺎﺭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺎﺭﮔﺎﺕ‬
‫ﺗﺎﭼــﺮ؟!« ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﻧﻮﺷــﺘﻨﺪ‪» :‬ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺍﻋﻀﺎﯼ‬
‫ﺣﺰﺏ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﮐﺎﺭ ﻣﺘﻔﺮﻕ ﺷــﺪﻩﺍﻧﺪ‪ ،‬ﺍﺯ ﻧﻔﺲ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭ‬
‫ﺭﻭﺣﻴﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺧﺘﻪﺍﻧﺪ‪ ،‬ﺍﻳﻦ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺣﺮﻑﻫﺎ ﻭ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻭ‬
‫ﺍﻭﻟﻮﻳﺖﻫﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﻮﺭﮐﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺰﺏ‬
‫ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺟﺪﻳﺪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺣﺮﻑ ﻣﯽﺯﻧﺪ‪«.‬‬
‫ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻮﺷــﺘﻨﺪ ﮐﻪ »ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻠﺮ‪ ،‬ﻳﮏ ﺩﻭﻟﺖ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ‬
‫ﺍﺯ ﻧــﻮﻉ ﭘﺎﮐﻴﺰﻩﺗﺮ ﺭﺍ ﮐﺎﻣﻞ ﮐﻨﺪ‪ .‬ﺑﺎ ﻳﮏ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺳــﻬﺎﻣﺪﺍﺭﯼ‪،‬‬ ‫ﺟﺪﻳﺪ‪ ،‬ﺑﻴﻨﺶ ﻭ ﺷﻬﺎﻣﺘﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ‪ ،‬ﺍﻳﻦ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ‬ ‫ﺑﻮﺩ« ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻣﺴﺘﻌﺠﻞ‪.‬‬
‫ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺭﻳﺰﯼ ﺩﺭﺍﺯﻣﺪﺕ ﺩﺭ ﺑﻨﮕﺎﻩﻫﺎ ﻭ ﺗﻌﺎﻭﻧﯽﻫﺎ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﺧﻮﺍﻫﺪ‬ ‫ﻳﮏ ﺁﻏﺎﺯ ﺟﻬﺸــﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻳﮏ ﭼﺎﺭﭼﻮﺏ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﺟﺪﻳﺪ ﺑﺎ‬ ‫ﺑﻠﺮ ﺑﺎﻳــﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﺮﮐــﺲ ﺩﻳﮕﺮﯼ ﮐــﻪ ﺩﭼﺎﺭ ﭼﻨﻴﻦ‬
‫ﺷﺪ؛ ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﻫﺪﻑ ﭘﻴﺶﺗﺮ ﻣﺤﻘﻖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﺻﻼﺣﺎﺕ‬ ‫ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻭ ﺗﺎﺛﻴﺮﯼ ﻗﺎﺑﻞﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺩﻭﺭﻩ ﻗﺒﻠﯽ ﮔﺬﺷﺘﻪ‪،‬‬ ‫ﺩﺷﻮﺍﺭﯼﻫﺎﻳﯽ ﺍﺳــﺖ‪ ،‬ﺣﻮﺍﺱﺟﻤﻊ ﻭ ﻫﻮﺷــﻴﺎﺭ ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﺍﻭ‬
‫ﺍﺳﺎﺳﯽ‪ ،‬ﺍﻳﻦ ﺧﺼﻴﺼﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﯽ ﻣﺪﺭﻧﻴﺰﺍﺳﻴﻮﻥ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻣﻮﺭﺩﯼ‪،‬‬ ‫ﺩﺍﺷــﺘﻪ ﺑﺎﺷــﺪ‪ .‬ﺩﻳﮕﺮ »ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺍﺯ ﺭﻓﺎﻩ« ﻣﻌﻨﺎﻳﯽ‬ ‫ﺳــﻨﺠﻴﺪﻩ ﻭ ﻋﺎﻣﺪﺍﻧــﻪ‪ ،‬ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺍﺻﻼﺣﺎﺕ ﺗﻤــﺎﻡ ﻭ ﮐﻤﺎﻝ‬
‫ﻧﻘﺶ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﻳﻔﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ‬ ‫ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﻠﺮ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ‪.‬‬ ‫ﺩﺭﻭﻥ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺳﻴﺎﺳــﺖ »ﻧﮕﺬﺍﺭ ﮐﺴﯽ ﺧﺒﺮﺩﺍﺭ‬
‫ﭼــﺮﺍ ﮐﻪ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺭﺍ ﺍﻓﺰﺍﻳــﺶ ﻣﯽﺩﻫﺪ‪ .‬ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺑﺎ‬ ‫ﺑﻪﻫﺮﺣﺎﻝ ﻧﺌﻮﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺯ ﻣﻬﺎﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ‪ ،‬ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ‬ ‫ﺷﻮﺩ« ﺩﺭ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺣﺰﺏ‪ ،‬ﺟﻔﺖ ﮐﺮﺩ‪ .‬ﺍﻋﻼﻣﻴﻪ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ‬
‫ﺗﺎﮐﻴﺪ ﺑﺮ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺳﻨﺘﯽ‪ ،‬ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﻭ ‪ -‬ﺑﺎ ﮐﻤﯽ ﺑﺴﻂ ‪ -‬ﺑﺎ‬ ‫ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﮏ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺳﻴﺎﺳــﯽ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ‬ ‫ﻣﯽﮔﻮﻳــﺪ‪» :‬ﻣﺎ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺭﺍ ﻣﺪﺭﻥ ﮐﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺭﺍ‬
‫ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻨﯽ ﻣﺤﻀﻮﺭﺍﺕ ﺟﺪﻳﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻘﻮﻕ‪ ،‬ﺑﻪﺷﮑﻠﯽ ﻣﻌﻨﺎﻳﯽ‬ ‫ﮐﺮﺩ‪ ،‬ﺗﻤﺎﻣﺎ ﻧﺎﻗﺺ ﻭ ﺧﻮﺩﻣﺘﻨﺎﻗﺾ ﺑﻮﺩ ‪ -‬ﭼﻴﺰﯼ ﮐﻪ ﺍﻋﻀﺎﯼ‬ ‫ﻫــﻢ ﻣﺪﺭﻥ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﮐﺮﺩ‪ «.‬ﺍﻣﺎ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺩﺭ‬
‫ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﯽﻣﯽﺷﻮﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺣﺰﺏ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﮐﺎﺭ ﺑﻬﺎﻳﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻫﻢ‬ ‫ﻭﻫﻠﻪ ﺍﻭﻝ ﮐﺮﺩﻩ )ﻳﻌﻨﯽ ﻣﺪﺭﻧﻴﺰﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺣﺰﺏ( ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻳﯽ‬
‫ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﻧﻴﺮﻭﻳﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺳﻌﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺷﮑﺎﻓﯽ‬ ‫ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﻧﺮﻭﺩ‪ ،‬ﺑﺎ ﺁﻥ ﺭﻭﺑﻪﺭﻭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﭼﻨﺪﺍﻧــﯽ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﮐــﻪ ﺩﺭ ﻭﻫﻠــﻪ ﺩﻭﻡ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ‬
‫ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﺌﻮﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﮐﻨﺪ‪ .‬ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﻫﺮﮐﺲ ﭼﻪ‬ ‫ﺁﻳﺎ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺭﺍﻫﯽ ﺑﻪ ﺳــﻤﺖ ﺑﻨﺎﮐﺮﺩﻥ ﻳﮏ ﺩﻭﺭﻩ‬ ‫ﺩﻫﺪ )ﻳﻌﻨﯽ ﻣﺪﺭﻧﻴﺰﻩﮐﺮﺩﻥ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ( ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺁﺳﺎﻥﺗﺮ‬
‫ﺗﻔﺴــﻴﺮﯼ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﮊﻩ ﭼﭗ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺑﮑﻨﺪ‪ ،‬ﺍﻳﻦ ﭘﺮﻭﮊﻩ ﻣﺘﻀﻤﻦ‬ ‫ﺳــﻮﻡ ﺩﺭ ﺳﻴﺎﺳــﺖ ﺩﺭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﻳﺎ ‪ -‬ﻫﻤﺎﻥﻃﻮﺭ ﮐﻪ‬ ‫ﺍﺳــﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ‬
‫ﺩﻭﺭﮐﺮﺩﻥ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴــﺎ ﺍﺯ ﺍﻟﮕﻮﯼ ﺁﻣﺮﻳﮑﺎﻳﯽ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﭼﻴﺰﯼ‬ ‫ﻣﻨﺘﻘﺪﺍﻧﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺟﮑﻮﺋﺲ ﻭ ﻫﺎﻝ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ‪ -‬ﺻﺮﻓﺎ ﺩﺭ‬ ‫»ﻣﺪﺭﻧﻴﺰﺍﺳﻴﻮﻥ« ﺗﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺭﯼ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻴﻢ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ‬
‫ﺷﺒﻴﻪ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﯼ ﺳﻬﺎﻣﺪﺍﺭﯼ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺍﻫﻤﻴﺖ‬ ‫ﺑﯽﻧﻈﻤﯽ ﺩﺭﻫﻢ ﻭ ﺑﺮﻫﻤﯽ ﮔﻴﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟!‬ ‫ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻳﮏ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﻪﻃﻮﺭﮐﻠﯽ ﺻﻨﻌﺘﯽ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﻴﻔﺘﺪ‪ .‬ﺑﻪ‬
‫ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻭ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ‬ ‫ﭘﺎﺳــﺦ ﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﻣﺸﺎﻭﺭﺍﻥ ﻭ‬ ‫ﻫﻤﻴﻦﺧﺎﻃﺮ ﺍﻳﻦ ﮐﻠﻤﻪ‪ ،‬ﻳﻌﻨﯽ ﻣﻄﺎﻟﺒﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ‬
‫ﺭﺍ ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﺑﮕﻴﺮﻡ ﻭ ﺭﻭﺷــﻦ ﺍﺳــﺖ ﮐﻪ ﺍﻳﺪﻩ ﺳــﻬﺎﻣﺪﺍﺭﯼ‬ ‫ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﺍﻥ ﮔﺮﺩ ﺁﻥ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪﺍﻧﺪ ﮔﺎﻡ ﺍﻭﻝ ﺭﺍ ﺑﻪﺧﻮﺑﯽ ﺑﺮﺩﺍﺭﻧﺪ؛‬ ‫ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺍﺻﻠﯽ ﺁﻥ‪.‬‬
‫ﺍﺭﺯﺷــﻤﻨﺪ ﺍﺳــﺖ؛ ﻫﺮﭼﻨﺪ ﻣﺤﺪﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺪﻋﻴﺎﻧﺶ‬ ‫ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﺘﻴﺠﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﭘﺮﻭﮊﻩ ﭼﭗ‬ ‫ﺷﻮﺧﯽ ﻧﻴﺴﺖ‪ .‬ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺍﻳﻦ ﮐﺸﻮﺭ‬
‫ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ‪ .‬ﻭﻟﯽ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺟﺪﻳﺪ ﺑﺎ ﺩﺭﺩﺳﺖﺩﺍﺷﺘﻦ‬ ‫ﻣﻴﺎﻧﻪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﭘﻴﺶ ﻣﯽﺭﻭﺩ‪ .‬ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺟﺪﻳﺪ ﺩﺭ ﭘﯽ‬ ‫ﭘﻴﺸﮕﺎﻡ ﺍﻳﺪﻩﻫﺎ ﻭ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻳﯽ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯼ‬
‫ﻗــﺪﺭﺕ‪ ،‬ﻧﻴﺎﺯ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪﻃﻮﺭﺟﺪﯼ ﺑﻪ ﺍﻳــﻦ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺁﻳﺎ‬ ‫ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﻭﺭﻧﮕﺮﺍﻧﻪ ﺑﻴﻨﺪﻳﺸــﺪ‪ ،‬ﻫﻢ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭﻫﺎﯼ‬ ‫ﺳﻴﺎﺳﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺮﺗﺎﺳﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺘﺎﺛﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺁﻥ‪،‬‬
‫ﭼﺸــﻢﺍﻧﺪﺍﺯ ﮐﻠﯽﺍﺵ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﺎﻓﯽ ﮔﻮﻳﺎ ﻭ ﻣﺠﺎﺏﮐﻨﻨﺪﻩ‬ ‫ﮐﺎﺭ ﻭ ﺻﻨﻌﺖ ﻭ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺩﺭﻧﻈﺮﺩﺍﺷــﺘﻦ ﺳــﺎﺧﺘﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﻭﻟﺖ‪.‬‬ ‫ﺍﻳﺠــﺎﺩ ﺩﻭﻟﺖ ﺭﻓﺎﻫﯽ ﮐﻴﻨﺰﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺗﻼﺵ‬
‫ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩﯼ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺟﻬﻪ ﺑﺎ ﭼﺎﻟﺶﻫﺎﻳﺶ‬ ‫ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻭ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﮐﻪ‬ ‫ﺯﻳﺎﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﮑﻞﮔﺮﻓﺘﻦ ﺁﻥ ﮐﺮﺩ‪ .‬ﺩﻭﻣﻴﻦ ﺩﻭﺭﻩ‪ ،‬ﺗﺎﭼﺮﻳﺴﻢ‬
‫ﺑﻪ ﭼﻨﮓ ﺁﻭﺭﺩ‪.‬‬ ‫ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﻘﺸﯽ ﻣﻬﻢ ﺍﻳﻔﺎ ﮐﻨﺪ‪ ،‬ﺑﺎﻳﺪ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼﻫﺎﻳﯽ‬ ‫ﻳﺎ ‪ -‬ﮔﺴﺘﺮﺩﻩﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ‪ -‬ﻧﺌﻮﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﮔﺮ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫اﻧﺪﻳﺸﻪ‬ ‫‪۲۱‬‬
‫ﺟﻬﺖﮔﻴﺮﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺟﺪﻳﺪ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﺑﺎﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﯽ ‪ -‬ﻫﻤﻪ ﺑﻴﺎﻥﮐﻨﻨﺪﻩ ﺁﺛﺎﺭ ﺟﻬﺎﻧﯽﺷﺪﻥ‬ ‫ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﭘﯽ ﻣﯽﺁﻳﺪ‪ ،‬ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩﻫﺎﻳﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﻨﮑﻪ‬
‫ﺍﻳﻦ ﭘﺎﺭﺍﺩﺍﻳﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎﻳﮑﻞ ﻣﻨﺪﻝ‪ ،‬ﻳﮏ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﺩﺍﻥ‬ ‫ﻫﺴﺘﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﭘﺮﻭﮊﻩ ﭼﭗ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﻮﺛﺮﺗﺮ ﺑﻴﻔﺘﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ‬
‫ﺁﻣﺮﻳﮑﺎﻳﯽ‪ ،‬ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺭﻳﺴﮏﺑﺎﻻ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬ ‫‪ .۳‬ﭘﺮﻭﮊﻩ ﻣﺪﺭﻧﻴﺰﺍﺳــﻴﻮﻥ ﭼﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﺷﺪ؟ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ‬ ‫ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳــﺖ ﺍﻳﻦ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺗﻌﻠﻴﻤﯽ ﺑﻴﺎﻳﺪ‪،‬‬
‫ﺭﻳﺴــﮏﺑﺎﻻ ﮐﻪ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺟﻬﺎﻧﯽﺷــﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﻣﯽﻧﻤﺎﻳﺎﻧﺪ‪،‬‬ ‫ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺷــﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﺩﺭ ﺳﺮﺗﺎﺳــﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﺯ‬ ‫ﻣﺴﺎﺋﻠﯽ ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺷﻮﺩ‬
‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ‪ -‬ﻫﻤﺎﻥﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﮐﻤﯽ ﭘﻴﺶﺗﺮ ﻧﻮﺷﺘﻢ‬ ‫ﺟﻬﺎﻧﯽﺷــﺪﻥ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﻧﻘﺎﻁ‪ ،‬ﺍﻳﻦ‬ ‫ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﭘﺎﺳﺦﻫﺎﯼ ﺍﺣﺘﻤﺎﻟﯽ ﺭﺍ‪ .‬ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﻮﻟﻪ‬
‫‪ -‬ﺩﺭ ﺁﻥ ﺗﻮﻟﻴــﺪ ﺛﺮﻭﺕ‪ ،‬ﺍﻣﻨﻴــﺖ ﻭ ﮐﻴﻔﻴﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺯ ﻫﻢ‬ ‫ﺩﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺭ ﺳــﺘﻴﺰ ﺑﺎ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮﻧﺪ‪ .‬ﺁﻧﭽﻪ »ﻣﺪﺭﻧﻴﺰﺍﺳﻴﻮﻥ‬ ‫ﺧﻮﺭﺍﮎ ﻓﮑﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﻣﺮﺑﻮﻃﻪ ﻭ ﻣﺘﻘﺎﻋﺪﮐﻨﻨﺪﻩ‬
‫ﻣﻨﻔﮏ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ‪ .‬ﭘﺬﻳﺮﺵ ﻣﺜﺒﺖ ﻋﺪﻡﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﻭ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﯽ‬ ‫ﺩﻭﺭ ﺍﻭﻝ« ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﻢ‪ ،‬ﺑﻪ ﺭﻭﻧﺪﻫﺎﯼ ﻣﺪﺭﻧﻴﺰﺍﺳــﻴﻮﻥ ﺍﺷــﺎﺭﻩ‬ ‫ﭼــﭗ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﮔﻴﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﻨــﻮﺯ ﺩﺍﺭﺩ ﺗﺪﺍﺭﮎ ﺩﻳﺪﻩ‬
‫ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺗﺼﻤﻴﻢﻫﺎﯼ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﺩﺭ ﺧﻴﻠﯽ‬ ‫ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻳﮏ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻥﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﻫﺴــﺖ ﺩﺭ ﻳﮏ‬ ‫ﻣﯽﺷﻮﺩ‪.‬‬
‫ﺍﺯ ﺣﻮﺯﻩﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ‪ ،‬ﺑﻪ ﺷــﮑﻠﯽ ﺭﻭﺯﺍﻓﺰﻭﻥ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﻪ ﺭﻗﺎﺑﺖ‬ ‫ﻣﺴﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺛﺮﻭﺕ ﻭ ﺟﺎﻳﯽ ﻣﯽﺑﺮﺩ‬ ‫‪ .۱‬ﭼﭗ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﭼﻴﺴﺖ؟ ﺍﻳﻦﺟﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯽﻓﻬﻤﻢ‪ ،‬ﺍﻳﻦ ﻳﮏ‬
‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻣﻮﻓﻖ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻣﯽﺷــﻮﺩ‪ .‬ﻫﻤﺎﻥﻃﻮﺭ ﮐﻪ‬ ‫ﮐــﻪ ﮐﺎﻣﻴﺎﺑﯽ‪ ،‬ﺍﻣﻨﻴﺖ ﻭ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﮐﻠﯽ ﮐﻴﻔﻴﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﻪ‬ ‫ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺕ ﺑﻨﻴﺎﺩﻳﻨﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ‬
‫ﻣﻨﺪﻝ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﯽﮐﻨﺪ‪» :‬ﺭﺷﺪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻳﯽ ﺗﻐﺬﻳﻪ‬ ‫ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﻣﯽﺷــﻮﻧﺪ‪» .‬ﻣﺪﺭﻧﻴﺰﺍﺳﻴﻮﻥ ﺩﻭﺭ ﺩﻭﻡ«‬ ‫ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽﺍﻓﺘﺪ‪ ،‬ﮔﻔﺖﻭﮔﻮ ﻣﯽﮐﻨﺪ؛ ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺗﯽ ﮐﻪ ﻧﺸﺎﻥ‬
‫ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻋﺪﻡﺍﻃﻤﻴﻨــﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﺗﻘﻠﻴﻞ ﺩﻫﺪ‪،‬‬ ‫ﺟﺎﻳــﯽ ﻭﺍﻗﻊ ﻣﯽﺷــﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻳــﻦ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺩﻳﮕــﺮ ﻭﺟﻮﺩ‬ ‫ﻣﯽﺩﻫﺪ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺗﻘﺴﻴﻢﺑﻨﺪﯼ ﭼﭗ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﺩﻳﮕﺮ‬
‫ﺗﺸﺪﻳﺪ ﻣﯽﮐﻨﺪ‪ «.‬ﺩﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺭﻳﺴﮏﺑﺎﻻ ﺟﺴﺖﻭﺟﻮ ﺑﺮﺍﯼ‬ ‫ﻧﺪﺍﺷــﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺟﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﻣﺪﺭﻧﻴﺰﺍﺳــﻴﻮﻥ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻭﺍﻗﻊ ﺧﺮﻳﺪﺍﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪ .‬ﭘﻴﻤﺎﻥﻫﺎﯼ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﺟﺪﻳﺪ‬
‫ﭼﻴﺰ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻳﮏ ﺍﺳــﺘﺮﺍﺗﮋﯼ ﻣﻮﺛﺮ ﺩﺭﺍﺯﻣﺪﺕ‬ ‫ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺑﻪ ﺗﻮﺍﻓﻖﺭﺳــﻴﺪﻥ ﺑﺎ ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﺖﻫــﺎ‪ ،‬ﺗﻨﺶﻫﺎ‬ ‫ﻭ ﺻﻮﺭﺕﻫــﺎﯼ ﺟﺪﻳﺪﯼ ﺍﺯ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻣﻤﮑﻦ‬
‫ﺑﺎﺷــﺪ‪ .‬ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﻭﺭﻭﺩ ﺁﺳﺎﻥ‬ ‫ﻭ ﺩﺷــﻮﺍﺭﯼﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﺪﺭﻧﻴﺰﺍﺳــﻴﻮﻥ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻣﺴﺎﺋﻠﯽ ﮐﻪ‬ ‫ﺷﺪﻩﺍﺳﺖ‪ .‬ﺧﻴﻠﯽ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕﻫﺎﯼ ﺟﺪﻳﺪ‪ ،‬ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻼﺗﯽ‬
‫ﺍﺳــﺖ ﻭ ﺭﻗﺒﺎ ﺑﺴــﻴﺎﺭ‪ .‬ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺎﻣﻴــﻦ ﺭﺍﻩﻫﺎﻳﯽ‬ ‫ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﻣﺪﺭﻧﻴﺰﺍﺳﻴﻮﻥ ﻓﺎﺯ ﺩﻭﻡ ﺑﺮﻣﯽﺁﻳﻨﺪ‪ ،‬ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ‬ ‫ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﺩ ﮐﻪ ﺭﺍﻩﺣﻞ ﺻﺮﻳﺢ ﭼﭗ ﻳﺎ ﺭﺍﺳــﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪ .‬ﭼﭗ‬
‫ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻣﻨﻴﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪﺩﺭﺳﺘﯽ ﻧﻴﺎﺯ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪ ،‬ﮐﻤﮏ ﮐﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺑﺎ ﺍﺳــﺘﺮﺍﺗﮋﯼﻫﺎﯼ ﻣﺪﺭﻧﻴﺰﺍﺳﻴﻮﻥ ﻓﺎﺯ ﺍﻭﻝ ﺣﻞ ﺷﻮﺩ‪ .‬ﻣﺜﻼ‬ ‫ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﺍﺩﻳﮑﺎﻟﻴﺴﻢ ﺭﺍ ﺳﺪ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺩﺭ ﭘﯽ‬
‫ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻴﻢ ﻭ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺭﻳﺴــﮏ‪ ،‬ﻋﺎﻳﻖﺑﻨﺪﯼ‬ ‫ﺗﻮﺳــﻌﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺁﺳــﻴﺎ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﻳﮏ ﻣﺪﺭﻧﻴﺰﺍﺳﻴﻮﻥ ﻓﺎﺯ‬ ‫ﺑﺴﻂ ﺍﻳﺪﻩ ﺭﺍﺩﻳﮑﺎﻝ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺭﺍﺩﻳﮑﺎﻝ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ‬
‫ﮐﻨﻴﻢ‪ .‬ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻦ ﺭﻳﺴﮏ‪ ،‬ﺷﺮﻁ ﮐﺎﻣﻴﺎﺑﯽ ﻭ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺍﺳﺖ‬ ‫ﺍﻭﻝ ﻭ ﺧﻄﯽ ﺭﺍ ﭘﺸﺖﺳــﺮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﻪﻫﻤﻴﻦﺧﺎﻃﺮ‬ ‫ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﺘﻨﺎﻗﺾ ﻣﯽﺁﻳﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ‬
‫ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﻳﺎﺭﻭﻳﯽ ﺑﺎ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺯﻳﺴﺖﻣﺤﻴﻄﯽ ﻭ ﻣﺸﮑﻼﺕ‬ ‫ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻫﺎﯼ ﺑﺎﻟﻎﺗﺮ ﻭ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪﺗﺮ ﺁﺳﻴﺎﻳﯽ ﺍﮐﻨﻮﻥ‬ ‫ﻫﻨﻮﺯ ﭼﭗ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﻫﻤﻪ ﺍﻳﺪﻩﻫﺎ ﻭ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﯼ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ‬
‫ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﺎ ﻣﺸــﮑﻼﺕ ﺟﺪﯼ ﻓﺎﺯ ﺩﻭﻡ‬ ‫ﺭﺍ ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ‪ .‬ﻣﻨﻈﻮﺭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ‬
‫ﻣﺪﺭﻧﻴﺰﺍﺳــﻴﻮﻥ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﻣﯽﺷــﻮﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺳﻴﺎﺳــﯽﺍﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺭﺍﻩﺣﻞﻫﺎﯼ‬
‫ﻣﺪﺭﻧﻴﺰﺍﺳﻴﻮﻥ ﻓﺎﺯ ﺩﻭﻡ ﻣﺘﻀﻤﻦ ﻳﮏ‬ ‫ﺭﺍﺩﻳﮑﺎﻝ ﻣﯽﻃﻠﺒﻨﺪ؛ ﺭﺍﻩﺣﻞﻫﺎﻳﯽ ﮐــﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺣﻤﺎﻳﺖ‬
‫ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺪﺍﺧﻠﻪﮔﺮ ﻳــﺎ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺑﺪﻭﻥ‬ ‫ﺑﻴﻨﺎﻃﺒﻘﺎﺗﯽ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼﺷــﺎﻥ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ‪ .‬ﭼﭗ ﻣﻴﺎﻧﻪ‬
‫ﺭﺷﺪ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺎ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﺗﻮﺭﻡ‬ ‫ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﺭﺯﺵﻫﺎﯼ ﭼﭗ ﺍﻟﻬﺎﻡ ﻣﯽﮔﻴﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﻣﯽﭘﺬﻳﺮﺩ‬
‫‪ªÊu²MOK Ë dKÐ‬‬ ‫ﭘﺎﻳﻴﻦ ـ ﺭﺷﺪ ﭘﺎﻳﻴﻦ ـ ﻫﻤﺴﺎﺯ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﮐﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﻢ ﺑﻪ ﻋﻨــﻮﺍﻥ ﺗﺌﻮﺭﯼﺍﯼ ﺑــﺮﺍﯼ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ‬
‫—¼‪Ê«Ëd‬‬ ‫ﺍﻳﻦ ﻓﺎﺯ ﺍﺯ ﻣﺪﺭﻧﻴﺰﺍﺳﻴﻮﻥ‪ ،‬ﮐﺎﻣﻴﺎﺑﯽ‬ ‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻭ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺗﺒﻴﻴﻨﯽ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﻳﺦ‪ ،‬ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺗﻔﺎﻭﺕ‬
‫—«‪ÂuÝ Á‬‬ ‫ﻭ ﻣﻮﻓﻘﻴﺘــﯽ ﺭﻭﺯﺍﻓــﺰﻭﻥ ﺭﺍ ﺣﺎﺻﻞ‬ ‫ﺑﺎﻗﻴﻤﺎﻧﺪﻩ ﺑﻴﻦ ﭼﭗ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﭗﻫﺎ ﺍﺭﺯﺵ‬
‫‪ÈuÝ Ëœ —œ‬‬
‫¬‪¨pO² öð‬‬
‫ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﭽﻨﻴــﻦ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ‬ ‫ﺑﻴﺸﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﺗﺮﻭﻳﺞ ﺑﺮﺍﺑﺮﯼ ﻭ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﻭﺭ‬
‫«‪uðU ”öł‬‬ ‫ﺳــﺮﻭﮐﺎﺭﭘﻴﺪﺍﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺟﻨﺒﻪﻫﺎﻳﯽ‬ ‫ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﻦ ﺗﺮﻭﻳﺞ‪ ،‬ﻋﻤﻞ‬
‫∑‪±ππ‬‬ ‫ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺳــﺖ ﮐﻪ ﺧــﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﯽ‬ ‫ﮐﻨﺪ‪.‬‬
‫ﺩﻳﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﻪﻫﻢﺭﺍﻩ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ‪ ،‬ﺿﺮﻭﺭﯼ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﻋﻮﺽ‬ ‫ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ )ﻣﺜﻞ ﺗﺮﺍﻓﻴﮏ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﻫﺎ( ﻳﺎ ﺟﺎﻳﯽ ﮐﻪ‬ ‫‪ .۲‬ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺗﯽ ﮐﻪ ﭼﭗ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯽﺩﻫﺪ‪ ،‬ﭼﻴﺴﺘﻨﺪ؟‬
‫ﺍﻣﻨﻴــﺖ ﺑﺎﻳــﺪ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺑﻴﻤــﻪ ﺗﺎﻣﻴﻦ ﺷــﻮﺩ‪ .‬ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ‬ ‫ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺯﻳﺎﻧﺒﺎﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻓﺎﺯ‪ ،‬ﺩﺭﻧﻈﺮﮔﺮﻓﺘﻦ‬ ‫ﭘﺪﻳﺪﻩ ﭼﻴﺮﻩ ﺑﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ‪ ،‬ﺟﻬﺎﻧﯽﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ؛ ﭘﺪﻳﺪﻩﺍﯼ‬
‫ﻧﻈﺎﻡ ﺭﻓﺎﻫﯽ ﻋﻤﺪﺗﺎ ﻳﮏ ﻧﻈــﺎﻡ ﺑﺎ ﻣﺪﻳﺮﻳﺘﯽ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ‬ ‫ﻣﻼﺣﻈﺎﺕ ﺯﻳﺴــﺖﻣﺤﻴﻄﯽ ﺭﺍ ﻃﻠﺐ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻓﺮﺍﮔﻴﺮ‬ ‫ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺑﻪﻧﺎﭼﻴﺰ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﮐﻠﻤﻪ ﺟﻬﺎﻧﯽﺷﺪﻥ‬
‫ﻣﺪﻳﺮﻳﺖﮐﺮﺩﻥ ﺭﻳﺴﮏﻫﺎﺳﺖ‪ ،‬ﺍﻳﻦ ﻣﻼﺣﻈﻪ ﻣﺴﺘﻘﻴﻤﺎ ﺑﻪ‬ ‫ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﺍﻋﻼﻧﻴﻪ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺗﺎﮐﻴﺪﯼ ﻗﻮﯼﺗﺮ ﺍﺯ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﯼ‬ ‫ﭼﻨﺎﻥ ﻫﻤﻪﺟﺎﻳﯽ ﻭ ﻣﺒﺘﺬﻝ ﺷﺪﻩ )ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ‪۱۰‬ﺳﺎﻝ‬
‫ﺑﺎﺯﺳﺎﺯﯼ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ ﺭﻓﺎﻫﯽ ﺑﺴﺘﮕﯽ ﺩﺍﺭﺩ‪.‬‬ ‫ﭘﻴﺸــﻴﻦ ﺑﺮ ﺗﻮﺟــﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﻴﻂﺯﻳﺴــﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻟــﯽ ﺭﺍﻫﯽ‬ ‫ﭘﻴﺶ ﻫﻢ ﺑﻪﻧﺪﺭﺕ ﺍﺳــﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽﺷــﺪ( ﮐﻪ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺷﮑﻞ‬
‫ﺍﻣﮑﺎﻥﻫﺎ ﺑﺴﻴﺎﺭﻧﺪ‪ .‬ﻣﺜﻼ ﻣﻴﺎﻧﮕﻴﻦﮔﻴﺮﯼ ﺩﺭﺁﻣﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ‬ ‫ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺩﺭ ﭘﻴﺶ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﻳﮏ ﭼﺸﻢﺍﻧﺪﺍﺯ ﺯﻳﺴﺖﻣﺤﻴﻄﯽ‬ ‫ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺣﺎﮐﯽ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﭘﺪﻳﺪﻩ ‪ -‬ﮐﻢ ﻭ ﺯﻳﺎﺩ‬
‫ﻧﻈﺮ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ‪ .‬ﻣﻴﺎﻧﮕﻴﻦﮔﻴﺮﯼ ﺩﺭﺁﻣﺪﻫﺎ ﻳﻌﻨﯽ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺑﺪﻫﯽ‬ ‫ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﻼﺣﻈﺎﺕ ﺯﻳﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺍﺯ ﻧﻮﺳــﺎﺯﯼ‬ ‫‪ -‬ﻳﮏ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻧﺌﻮﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﺘﯽ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺍﺳﺎﺳﺎ ﻏﻠﻂ‬
‫ﻣﺎﻟﻴﺎﺗﯽ ﻓﺮﺩ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻧﮕﻴﻦ ﺳﻪ ﻳﺎ ﭼﻬﺎﺭ ﺳﺎﻝ ﺩﺭﺁﻣﺪ‬ ‫ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﻫﻢ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﺯﻧﺪ‪ .‬ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﯼ ﺗﺠﺎﺭﯼ‬ ‫ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﻪﻫﺮﺣﺎﻝ ﺑﺎﻳﺪ ﺟﻬﺎﻧﯽﺷﺪﻥ ﺭﺍ ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺗﺸﺪﻳﺪﺷﺪﻥ‬
‫ﻓﺮﺩ ﺣﺴﺎﺏ ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﻳﮏﺳﺎﻟﻪ‬ ‫ﻭ ﺯﻳﺴــﺖﻣﺤﻴﻄﯽ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﭘﻴﺶ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑــﻪ ﻫﻢ ﻧﺰﺩﻳﮏ‬ ‫ﺭﻗﺎﺑﺖ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ‪ ،‬ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻳﮏ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﺭ‬
‫ﺍﻭ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ ﺷﻮﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﺷﺎﻥ‬ ‫ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﭘﺸﺖ ﻫﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﮔﻴﺮﻧﺪ‪ ،‬ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ﭘﻴﺶﺗﺮ‬ ‫ﺭﻭﺵ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎﺳﺖ‪ .‬ﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻳﺎﺩ ﻣﯽﮔﻴﺮﻳﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ‬
‫ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ﻳﺎ ﺩﺭﺁﻣﺪﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﮑﻠﯽ ﭼﺸﻤﮕﻴﺮ‬ ‫ﮐﻪ ﺩﻏﺪﻏﻪﻫﺎﯼﺷــﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﮑﻠﯽ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ‬ ‫ﻳﮏ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﺎﺯﻣﻮﭘﻮﻟﻴﺘﻦ ﻭﻓﻖ ﺩﻫﻴﻢ‪ ،‬ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﻨﺎﻓﻊ‬
‫ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻣﯽﺁﻳﺪ ﻭ ﻧﻪ ﮐﺴــﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﺁﻣﺪﺷــﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﮑﻠﯽ‬ ‫ﻫﻢﺩﻳﮕﺮ ﻣﯽﺩﻳﺪﻧﺪ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕﮔﺬﺍﺭﯼ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ‬ ‫ﻭ ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺗﺶ‪ :‬ﺟﺎﻣﻌﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺯﻟﺰﻟﻪﻫﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻣﯽﮐﻨﺪ‪،‬‬
‫ﭼﺸﻤﮕﻴﺮ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﻪﺍﻳﻦﺗﺮﺗﻴﺐ ﺣﺘﯽ‬ ‫ﻣﺼﺮﻑ ﺑﺮﻭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺩﻭﺭ ﺷــﻮﺩ‪ ،‬ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮﯼ‬ ‫ﻧﻬﺎﺩﻫﺎﯼ ﺁﺷﻨﺎ ﻭ ﻣﺎﻧﻮﺱﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻢ ﻣﯽﭘﺎﺷﺪ؛ ﺍﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻭ‬
‫ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳــﺖ ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ ﻳﺎ ﺩﺭﺁﻣﺪﺷﺎﻥ‬ ‫ﻭ ﺣﻤﻞﻭﻧﻘﻞ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺯﻳﺴﺖﻣﺤﻴﻄﯽ‬ ‫ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺩﻭﻟﺖﻣﻠﺖﻫﺎ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻓﺮﺍﺗﺮ‪ .‬ﺑﺮﻋﮑﺲ ﺁﻧﭽﻪ‬
‫ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺁﻣــﺪﻩ‪ ،‬ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺮﺩﺍﺧــﺖ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﺍﻧﮕﻴﺰﻩ‬ ‫ﺩﻳﺪﻩ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﺣﻮﺯﻩﻫﺎﯼ ﺳﻴﺎﺳﺖﮔﺬﺍﺭﯼ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻧﯽ ﭘﻴﻮﻧﺪ‬ ‫ﺧﻴﻠﯽ ﺍﺯ ﺗﺤﻠﻴﻞﮔﺮﺍﻥ ﻣﯽﮔﻮﻳﻨﺪ‪ ،‬ﺟﻬﺎﻧﯽﺷﺪﻥ ﺗﺼﻤﻴﻢﻫﺎﯼ‬
‫ﺩﺍﺭﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ‪.‬‬ ‫ﺳﻴﺎﺳﯽ ﺭﺍ ﺿﺮﻭﺭﯼﺗﺮ ﻭ ﻣﻮﺛﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﭘﻴﺶﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﻣﯽﮐﻨﺪ‬
‫ﺍﮔﺮ ﺍﻳﻦ ﺍﻟﮕﻮﯼ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺛﺮﻭﺕ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ‪ ،‬ﺑﺎ ﺑﺮﺧﯽ ‪ -‬ﻭ‬ ‫‪ .۴‬ﺣــﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺟﺪﻳﺪ ﻫﻴﭻ ﺍﻳــﺪﻩ ﻓﺮﺍﮔﻴﺮ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼﺍﯼ‬ ‫ﻭ ﻧﻪ ﮐﻤﺘﺮ‪ .‬ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﻭ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﯼ ﺭﺍﺩﻳﮑﺎﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻮﺍﺟﻬﻪ‬
‫ﻧﻪ ﻫﻤﻪ ‪ -‬ﻣﻔﺮﻭﺿﺎﺕ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺳﺒﮏ ﺭﺍﻳﻨﻠﻨﺪ ﺳﺎﺯﮔﺎﺭ‬ ‫ﻧﺪﺍﺭﺩ‪ .‬ﺍﮔﺮ ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻴﻨﺰﯼﺷــﺪﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ‬ ‫ﺑﺎ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﻭ ﺑﻴﺸﻴﻨﻪﮐﺮﺩﻥ ﻓﺮﺻﺖﻫﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﺟﻬﺎﻧﯽﺷﺪﻥ‬
‫ﺩﺭ ﻣﯽﺁﻳﺪ‪ .‬ﻣﺜﻼ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﻗﺼﺪ ﮐﻨﻴﻢ ﺑﺎﺯﺍﺭﻫﺎﯼ ﻣﺎﻟﯽ‬ ‫ﻧﺌﻮﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ ﺑﺎﺷﺪ‪ ،‬ﭘﺲ ﭼﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎﺷﺪ؟! ﻫﻨﻮﺯ ﮐﺴﯽ‬ ‫ﭘﻴﺶ ﻣﯽﮐﺸﺪ‪ ،‬ﺿﺮﻭﺭﯼ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ‬
‫ﺭﺍ ﺗﻌﺪﻳﻞ ﮐﻨﻴﻢ‪ ،‬ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭﻳﺎﺑﻴﻢ ﮐﻪ ﺧﻴﻠﯽ ﺑﺨﺶﻫﺎﯼ ﺩﻳﮕﺮ‬ ‫ﺑﻪ ﭘﺎﺳﺨﯽ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﻦ ﭘﺮﺳﺶ ﻧﺮﺳﻴﺪﻩ ﺍﻣﺎ ﭘﺎﺭﺍﺩﺍﻳﻤﯽ‬ ‫ﺩﺳــﺘﻮﺭﮐﺎﺭ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺩﺭ ﺍﻭﻟﻮﻳﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ ‪ -‬ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ‬
‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‪ ،‬ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺷﺒﻴﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺯﺍﺭﻫﺎ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺩﺍﺭﺩ ﺷــﮑﻞ ﻣﯽﮔﻴﺮﺩ ﮐــﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺷــﮑﻞﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ‬ ‫ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺍﺳﺎﺳــﯽ‪ ،‬ﺗﻔﻮﻳﺾ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭﺍﺕ‪ ،‬ﺍﺻﻼﺡ ﻧﻈﺎﻡ ﺭﻓﺎﻫﯽ ﻭ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۲۲‬‬ ‫اﻧﺪﻳﺸﻪ‬

‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ‪۹‬‬

‫ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻣﺮﺍ ﺧﺮﺍﺏ ﮐﺮﺩﻧﺪ؟!‬


‫ﻣﺠﻠﻪ ﻧﻴﻮﺍﺳـﺘﯽﺗﺰﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻓﮑﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻳﺎ ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﻋﺮﺍﻕ ﻭ ﺭﺳﻮﺍﻳﯽﻫﺎﯼ‬
‫ﺍﺧﻴـﺮ ﺩﻳﮕﺮ‪ ،‬ﺗﺰﻟﺰﻟﯽ ﺩﺭ ﺍﻳﻤـﺎﻥ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮒ ﺑﻨﻴﺎﻥﮔﺬﺍﺭ ﺣـﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺟﺪﻳﺪ‬
‫ﺍﻳﺠﺎﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﻳﺎ ﻧﻪ‪ .‬ﻭﻟﯽ ﺍﻳﻦﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺁﻧﺘﻮﻧﯽ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷـﺖﺍﺵ‬
‫ﻋﻠﻨﯽ ﮐﺮﺩﻩ‪ ،‬ﻫﻨﻮﺯ ﻳﮏ ﺑﻠﺮﯼ ﺛﺎﺑﺖﻗﺪﻡ ﻭ ﭘﺸﻴﻤﺎﻧﯽﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﮔﻴﺪﻧﺰ ﻣﻌﺘﻘﺪ‬
‫ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻫﻤﺮﺍﻫﯽﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺗﻮﻓﺎﻥ ﺭﺳﺎﻧﻪﺍﯼ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻋﺮﺍﻕ‪ ،‬ﺑﻪ ﺳﻮﺍﻝ‬
‫ﺩﻗﻴﻖﺗﺮ ﻭ ﻣﺸـﺨﺺﺗﺮﯼ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﺪ‪ :‬ﺁﻳﺎ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺟﺪﻳﺪ ﺍﻳﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ‬
‫ﺑﻴﺮﺍﻫﻪ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟‬

‫ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻳﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﭗ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ‬ ‫ﭼﻨﺪ ﻫﻔﺘﻪ ﭘﻴﺶ‪ ،‬ﭘﻴﺘﺮ ﻭﻳﺒﻠﯽ‪ ،‬ﺳﺮﺩﺑﻴﺮ ﻧﻴﻮﺍﺳﺘﻴﺘﺰﻣﻦ‬
‫ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺗﯽ ﮐﻪ ﻧﻮﺷﺘﻢ‪ ،‬ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﺪ‪.‬ﻣﻌﻨﺎ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺭﺍﻩ‬ ‫ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳــﺖ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺤﺚ »ﺑﻠﺮ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﻳﺎ ﺑﺮﻭﺩ؟«‬
‫ﺳﻮﻡ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺟﺪﻳﺪ ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ‪.‬‬ ‫ﺑﻨﻮﻳﺴــﻢ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﺤﺖﺗﺎﺛﻴﺮ ﭘﻮﺷــﺶ‬
‫ﻣﺜﻼ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺕﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﺳﮑﺎﻧﺪﻳﻨﺎﻭﯼ ﻋﻤﻴﻘﺎ‬ ‫ﺭﺳــﺎﻧﻪﺍﯼ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪﺍﻡ‪ .‬ﻧﺨﺴــﺖﻭﺯﻳﺮ ﻭ‬
‫ﺩﺭ ﻃﺮﺯ ﻓﮑﺮ ﺧﻮﺩ ﺗﺠﺪﻳﺪﻧﻈﺮ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ‪ :‬ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﯼ‬ ‫ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺟﺪﻳﺪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﺣﻠﻪﺍﯼ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﻣﯽﮔﺬﺭﻧﺪ؛‬
‫ﻓﻌﺎﻻﻧــﻪ ﺩﺭ ﺑــﺎﺯﺍﺭ ﮐﺎﺭ‪ ،‬ﻧﻈــﺎﻡ ﻣﺎﻟﯽ ﺑــﺮﺍﯼ ﭼﭗﻫﺎ‪،‬‬ ‫ﺷﺎﻳﺪ ﺩﺷﻮﺍﺭﺗﺮﻳﻦ ﺩﺭ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ‬
‫ﺍﺻﻼﺣﺎﺕ ﺭﻓﺎﻫﯽ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺑﻨﻴﺎﺩﻫﺎﯼ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻧﯽ ﮐﻪ‬ ‫ﻣﺘﻘﺎﻋﺪ ﻧﺸــﺪﻩﺍﻡ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﮐﻤﯽ ﺑﻴﺶ‬
‫ﺍﺻﻼ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥﺟﺎ ﭘﺎ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺍﺯ ﻣﺎﺟﺮﺍﻫﺎﻳﯽ ﺑﺎﺷــﺪ ﮐﻪ ﺑﻠﺮ ﭘﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﭘﺲ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮﺁﻣﺪﻩ‬
‫ﺻﺮﻓﻨﻈﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﻭﻟﺖ ﮐﺎﺭﮔﺮﯼ ﮐﻪ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﻫﻔﺖﺳﺎﻝ‬ ‫ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺧﻴﻠﯽ ﺍﺯ ﺗﺤﻠﻴﻞﮔﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻫﺎﻳﯽ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ‬
‫ﺩﻭﺍﻡ ﺁﻭﺭﺩﻩ‪ ،‬ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺠﺪﻳﺪﻧﻈﺮ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻳﮏ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ‬ ‫ﮐﻪ ﺑﻠﺮ ﺩﺭ ﺳــﻄﺢ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻭ ﺗﺤﺴﻴﻦﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪.‬‬
‫ﺟﺪﻳﺪ‪ ،‬ﻫﻴﭻ ﺩﻭﻟﺖ ﮐﺎﺭﮔﺮﯼ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺷﮑﻞ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ‬ ‫ﻭﻟﯽ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﻨﺎﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﻳﯽ ﺍﺻﻼ ﻭﺟﻮﺩ‬
‫ﮔﺮﻓﺖ‪ .‬ﻳﮏ ﭼﭗ ﻣﻴﺎﻧﻪﺭﻭ ﮐﻪ ﺍﺻﻼﺡ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ‪ ،‬ﺣﺘﯽ‬ ‫ﻧﺪﺍﺷــﺘﻪﺍﻧﺪ‪ .‬ﻣﻦ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﮐﺴــﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺪﻝ ﻭ ﻫﻤﮑﺎﺭ‬
‫ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﻫﻢ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺸﻮﺩ‪ .‬ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩﻫﺎ ﻭ‬ ‫ﻧﺰﺩﻳــﮏ ﭘﺮﻭﮊﻩ ﭼﭗ ﺟﺪﻳﺪ ﺑﻮﺩﻩ‪ ،‬ﻳﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ‬
‫ﻧﺎﮐﺎﺭﺁﻣﺪﯼﻫﺎﻳﯽ ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ :‬ﺍﺯ ﺍﻓﺘﻀﺎﺡ‬ ‫ﺣﻤﻠﻪﻫﺎﯼ ﭘﻴﺎﭘﯽ ﺭﺳــﺎﻧﻪﻫﺎﯼ ﻣﺘﻤﺎﻳﻞ ﺑﻪ ﭼﭗ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ‬
‫»ﺩﺍﻡ« ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﺣﻤﻞﻭﻧﻘﻞ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻭ ﺷﮑﺴﺖ‬ ‫ﺣﻤﻠﻪﻫﺎﯼ ﺭﺍﺳــﺖﻫﺎ ﻧﺒﻮﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺣﻤﻠﻪﻫﺎ ﺑﻪ ﺗﻮﻧﯽ ﺑﻠﺮ‬
‫ﺩﺭ ﻧﺰﺩﻳﮏﮐﺮﺩﻥ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﻪ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﯽ‪ .‬ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ‬ ‫ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑﺎﻣﺒﯽ‪ ،‬ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ ﺗﻮﻧﯽ ﺗﻠﻔﻦﺑﺎﺯ‪ ،‬ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ‬
‫ﭘﻴﺸــﻴﻨﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﺩﺍﺧﻠﯽ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻗﻮﯼ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﺯ‬ ‫ﺟﺎﺩﻩﺑﺎﺯﮐﻦ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ ﺧﻨﺪﻩﺍﺵ‬
‫‪ ۱۹۹۷‬ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﻧﺮﺥ ﺭﺷــﺪﯼ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ‬ ‫ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺳﻴﺎﺳــﺖﻫﺎﯼ ﭘﻮﭺ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺟﺪﻳﺪ ﭘﻮﭺ ﻭ‬
‫ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﯽ ﺩﺍﺷــﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﻴﮑﺎﺭﯼ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﺮﺥ‬ ‫ﺗﻬﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ‪...‬‬
‫ﮐﺎﺭﺁﻓﺮﻳﻨﯽ ﺑﺎﻻ‪ .‬ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻳﺴــﻪ ﺑﺎ ﻧــﺮﺥ ‪۶۲‬ﺩﺭﺻﺪﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎ‪،‬‬ ‫ﺑﻪﻫﻤﻴﻦﺧﺎﻃﺮ‪ ،‬ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻫﻤﺮﺍﻫﯽﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺗﻮﻓﺎﻥ‬
‫ﺍﻳﻨﺠﺎ ‪ ۷۵‬ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺷــﺮﺍﻳﻂ ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪،‬‬ ‫ﺭﺳﺎﻧﻪﺍﯼ ﺑﺮ ﺳــﺮ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ‪ ،‬ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﺳﻮﺍﻝ ﺩﻗﻴﻖﺗﺮ ﻭ‬
‫ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﯼﺍﺵ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻣﯽﮐﻨﺪ؟‬ ‫ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ‪ .‬ﺗﺎ ﺳﺎﻝ ‪ ۲۰۰۳‬ﻳﮏ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻓﻘﺮ‬ ‫ﻣﺸﺨﺺﺗﺮ ﺳﺮﺩﺑﻴﺮ ﻧﻴﻮﺍﺳﺘﻴﺘﺰﻣﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯽﺩﻫﻢ‪:‬‬
‫ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺍﺳــﺖ ﮐﻪ ﻫﺴــﺖ ﻭ ﻣﻄﻤﺌﻨــﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ‬ ‫ﺭﻫﺎ ﺷﺪﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻋﻤﻮﻣﺎ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭘﺎﻳﺎﻥ ‪۲۰۰۵‬‬ ‫)ﺑﻪ ﺳـﺒﮏ ﻏﻴﺮﻗﺎﺑﻞﺗﻘﻠﻴﺪ ﻭﻳﻠﺒﯽ(‪ :‬ﺁﻳﺎ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ‬
‫ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ‪ .‬ﮐﺴــﯽ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺳــﺨﻨﺎﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺩﺭ‬ ‫ﺩﻭﻟﺖ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﺪﻓﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻢﮐﺮﺩﻥ ﻓﻘﺮ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ‬ ‫ﺟﺪﻳﺪ ﺍﻳﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻴﺮﺍﻫﻪ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟‬
‫ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ﺍﺧﻴﺮ ‪ -‬ﺟﺰ ﺧﺮﺩﻩﺍﯼ ‪ -‬ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﺑﺎ ﺑﻠﺮ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺑﻪ ﻳﮏﭼﻬﺎﺭﻡ ﺑﺮﺳــﺪ‪ .‬ﭘﻮﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺧﺪﻣﺎﺕ‬ ‫ﺍﻳﻦﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﻤﻴﺸــﻪ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩﺍﻡ‪ ،‬ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ‬
‫ﺗﺎﻳﻴﺪﻫﺎﯼ ﺍﻭ ﺑﺮ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ‪ ،‬ﺑﯽﻋﻴﺐﻭﻧﻘﺺ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳــﺖ‪.‬‬ ‫ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﻣﯽﺷﻮﺩ‪ ،‬ﻓﺮﺻﺖﻫﺎﯼ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﮐﻤﺘﺮ‬ ‫ﺻﺮﻓﺎ ﻳﮏ ﺑﺮﭼﺴــﺐ ﺍﺳــﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺣﻴﺎﯼ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‬
‫ﺍﻭ ﻳﮏ ﺗﺠﺪﻳﺪﻧﻈﺮﻃﻠﺐ ﻋﺎﻟﯽ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺍﻭ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺁﻓﺮﻳﻨﯽ‬ ‫ﻣﺮﻓﻪ ﺭﺍ ﺧﻴﻠﯽ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﻣﯽﺩﻫﺪ‪.‬‬ ‫ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ‪ .‬ﺩﺭ ﭘﺮﺗﻮ ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺕ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ‪،‬‬
‫ﻭ ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼﻫﺎﯼ ﻣﺘﻬﻮﺭﺍﻧﻪ ﺑــﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺍﻭ ﺑﺮ ﻧﻴﺎﺯ‬ ‫ﺣــﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺟﺪﻳــﺪ ﺩﻗﻴﻘــﺎ ﻫﻤﺎﻧــﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ‬ ‫ﺍﺣــﺰﺍﺏ ﭼــﭗ ﻣﻴﺎﻧــﻪﺭﻭ ﺩﺭ ﺳﺮﺗﺎﺳــﺮ ﺟﻬــﺎﻥ ﺩﺭ‬
‫ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺭﺵﺩﺍﺩﻥ ﻳﮏ ﺍﻗﺘﺼــﺎﺩ ﭘﻮﻳﺎ ﺗﺎﮐﻴﺪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺮ‬ ‫ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﮐﺎﺭﻫﺎ ﮐﻢ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪ :‬ﻳﮏ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﻣﺸﺨﺺ‪.‬‬ ‫ﺩﮐﺘﺮﻳﻦﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺗﺠﺪﻳﺪﻧﻈﺮ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ‪ :‬ﻣﺤﻮﺷﺪﻥ‬
‫ﺍﻫﻤﻴــﺖ ﺍﻧﻌﻄﺎﻑ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭﻫﺎﯼ ﮐﺎﺭ ﭘﺎﻓﺸــﺎﺭﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﮐﺎﺭﻫﺎ ﺻﺮﻓﺎ ﻗﺎﺩﺭ ﻧﺒﻮﺩﻩﺍﻧﺪ ﭼﻴــﺰﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ‬ ‫ﺍﺗﻮﭘﻴﺎﻫﺎﯼ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﺖﻫﺎ‪ ،‬ﺟﻬﺎﻧﯽﺷﺪﻥ‪ ،‬ﺗﻮﺳﻌﻪ‬
‫ﺍﻭ ﻳــﮏ ﻣﻮﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﺻﻼﺣﺎﺕ ﺭﻓﺎﻫﯽ ﺍﺳــﺖ؛ ﺍﺻﻼﺣﺎﺗﯽ‬ ‫ﻣﻮﻓﻖﺷﺪﻥ ﻻﺯﻡ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪ ،‬ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺁﻭﺭﻧﺪ‪ :‬ﻳﮏ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻋﻤﻠﯽ‬ ‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺧﺪﻣﺎﺗﯽ ﻭ ﺳﺎﻟﺨﻮﺭﺩﻩﺷﺪﻥ ﺟﻤﻌﻴﺖﻫﺎ‪ .‬ﺩﺭ‬
‫ﻣﺒﺘﻨــﯽ ﺑﺮ ﺻﺮﻓﻨﻈﺮﮐــﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﻣﻨﺎﻓــﻊ ﻣﻨﻔﻌﻞ ﺑﻪ ﻧﻔﻊ‬ ‫ﻣﺘﻤﺎﻳﻞ ﺑﻪ ﺭﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﻋﻀــﺎﯼ ﺣﺰﺏ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﮐﺎﺭ‬ ‫ﻣﻮﺍﺟﻬﻪ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻬﺎ‪ ،‬ﺭﺍﻩ ﺍﻭﻝ – ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳــﯽ‬
‫ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﻫﺎﯼ ﻣﺎﻟﻴﺎﺗــﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺷــﺘﻐﺎﻝﺯﺍﻳﯽ ﻃﺮﺍﺣﯽ‬ ‫ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ‪ ،‬ﺍﺯ ﻭﻳﻠﻴﺎﻡ ﻫﺎﮒ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﻣﺎﻳﮑﻞ ﻫﺎﻭﺍﺭﺩ‪ ،‬ﻧﺸﺎﻥ‬ ‫ﮐﻼﺳﻴﮏ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﮐﻴﻨﺰﮔﺮﺍﻳﯽ ﻭ ﺩﻭﻟﺖﮔﺮﺍﻳﯽ ﺳﻨﺘﯽ‬
‫ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﺍﻭ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩﻫﺎﯼ ﺭﺍﻩ ﺍﻭﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺩﺍﺭﻩﮐﺮﺩﻥ ﮐﺸﻮﺭ‬ ‫ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﻋﻮﺽﮐﺮﺩﻥ ﺭﻫﺒﺮﻫﺎﯼ ﺣﺰﺏ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﭼﻨﺪﺍﻧﯽ‬ ‫‪ -‬ﮐﺎﻣﻼ ﻣﻨﺴــﻮﺥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺭﺍﻩ ﺩﻭﻡ ‪ -‬ﺗﺎﭼﺮﻳﺴﻢ ﻳﺎ‬
‫ﺭﺍ ﭘﺲ ﻣﯽﺯﻧﺪ‪ .‬ﺍﻭ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺕﻫﺎﯼ‬ ‫ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ‪ .‬ﻓﻘﻂ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻗﺎﻃﯽ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﻭ‬ ‫ﺑﻨﻴﺎﺩﮔﺮﺍﻳــﯽ ﺑﻪﻧﻔﻊ ﺑــﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ‪ -‬ﻫﻢ ﻳﮏ ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ‬
‫ﮐﻬﻨﻪﺳﺒﮏ‪ ،‬ﻧﻘﺶ ﺩﻭﻟﺖ ﺭﺍ ﻣﺪﺍﺧﻠﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺷﮑﺴﺖ‬ ‫ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺭﺍﯼ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ‪ ،‬ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﺑﻪﺧﻮﺑﯽ ﻣﯽﺑﻴﻨﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﻣﺼﻴﺒﺖﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺩﺭﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﻫــﺪﻑ ﺍﺯ ﺍﻳﺪﻩ ﺭﺍﻩ‬
‫ﺑــﺎﺯﺍﺭ ﻭ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺍﺯ ﺣﺮﻓﻪﻫــﺎ ﻭ ﺗﺠﺎﺭﺕﻫﺎﯼ ﻣﻮﺭﺩﻋﻼﻗﻪ‬ ‫ﺁﻳـﺎ ﮔـﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑـﺮﺍﻭﻥ ﻳﮏ ﺭﺍﻩ ﺳـﻮﻣﯽ ﺍﺳـﺖ ﻭ ﺩﺭ‬ ‫ﺳﻮﻡ ‪ -‬ﺳﻮﺳﻴﺎﻝﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﺗﺠﺪﻳﺪﻧﻈﺮﻃﻠﺐ ‪ -‬ﺍﻳﺠﺎﺩ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫اﻧﺪﻳﺸﻪ‬ ‫‪۲۳‬‬
‫ﺗﻬﺪﻳﺪ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﻫﻢﺗﻮﺍﻧــﯽ ﺩﻭﻟﺖﻫﺎﻳﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﺍﺯ ﺟﺰﺋﻴــﺎﺕ ﺩﺭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎ ﻣﺮﺩﺩ ﺑﺎﺷــﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺍﻳﻦ‬
‫ﺻﺪﺍﻡ ﺩﺭ ﻋﺮﺍﻕ‪ ،‬ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﯼ ﻳﺎ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺳﺖﻳﺎﺑﯽ ﺑﻪ‬ ‫ﻫﻢ ﻧﻴﺴــﺖ ﮐﻪ ﻣﻴﻠﻴﺎﺭﺩﻫﺎ ﭘﺎﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺳــﻤﺖ ﺑﺨﺶﻫﺎﯼ‬
‫ﺳﻼﺡﻫﺎﯼ ﻫﺴﺘﻪﺍﯼ ﻭ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﯼ ﺗﺮﻭﺭﻳﺴﺘﯽ‪ ،‬ﺑﺰﺭﮒﺗﺮﻳﻦ‬ ‫ﺍﺻﻼﺡﻧﺸﺪﻩ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﮑﺸــﺎﻧﺪ‪ .‬ﺍﻭ ﻣﯽﮔﻮﻳﺪ ﺣﻮﺯﻩﻫﺎﻳﯽ ﺍﺯ‬
‫ﺧﻄﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺮﺏ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻫﻴﭻ ﺍﻣﮑﺎﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻨﺎﺭﮔﺬﺍﺷﺘﻦ‬ ‫ﻓﻌﻠﻴﺖ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻗﻮﺍﻋﺪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ‬
‫ﺻﺪﺍﻡ ﺑﺎ ﻓﺸﺎﺭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﻳﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺕ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﺩﺍﺧﻠﯽ‬ ‫ﺑﻪﭘﺎﮐﻴﺰﮔــﯽ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻪﻫﻤﻴﻦﺧﺎﻃﺮ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ‬
‫ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ‪ .‬ﺑﺎﻳﺪ ﻳﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ‬ ‫ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺩ ﺯﻳﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺣﻮﺯﻩﻫﺎ ﺟﻠﻮ ﺑﺮﻭﻧﺪ‪ .‬ﻭﻟﯽ ﻫﺮ‬
‫ﺑﺎﺯﺭﺳــﺎﻥ ﺳــﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﺭﺍﻳﺶ ﻧﻈﺎﻣﯽ‬ ‫ﺭﺍﻩﺳﻮﻣﯽﺍﯼ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻧﻈﺮ ﻣﻮﺍﻓﻖ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺍﺋﺘﻼﻑ )ﺁﻣﺮﻳﮑﺎ ﻭ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ( ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺖ‪.‬‬ ‫ﺑﮕﺬﺍﺭﻳــﺪ ﺍﻳﻦﻃﻮﺭﯼ ﺑﻴﺎﻧﺶ ﮐﻨــﻢ‪ .‬ﺍﺯ ﻧﻈﺮ‬
‫ﺍﻳﻦ ﻣﻌﻨــﺎ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﻠﺮ ﺭﺍ ﭘﻴﺮﻭ ﭼﺸﻢﻭﮔﻮﺵﺑﺴــﺘﻪ‬ ‫ﺑﺎﺯﺍﺭ‪ ،‬ﻣﺎ »ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﻣﺼﺮﻑﮐﻨﻨﺪﻩ« ﻫﺴﺘﻴﻢ‪.‬‬
‫ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻳــﮏ ﺟﻮﺭﺝ ﺑﻮﺵ ﺑﺪﺍﻧﻴﻢ ﺍﻣﺎ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺳــﻨﺎﺭﻳﻮﯼ‬ ‫ﺣﻖ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺑﻴﻦ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﻭ ﻓﺸﺎﺭﯼ ﮐﻪ‬
‫ﺑﺎﻻ ﺭﺍ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ؛ ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻠﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺷﻮﺭﺍﯼ‬ ‫ﺍﻳﻦ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺑﺮ ﺗﻮﻟﻴﺪﮐﻨﻨﺪﻩﻫﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﯽﮐﻨﺪ‪،‬‬
‫ﺍﻣﻨﻴﺖ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﺗﻼﺵ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﺍﺑﻄﻪﺍﯼ‬ ‫ﺗﻨﻬﺎ ﺿﺎﻣــﻦ ﺍﺻﻠﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻴﻔﻴﺖ ﻭ ﺑﺎﺯﺩﻩ‬
‫ﺑﻴﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﻋﺮﺍﻕ ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ‪-‬ﻓﻠﺴﻄﻴﻦ ﻣﯽﺑﻴﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﻧﻘﺶ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺤﺪﻭﺩ‬
‫ﮐﺎﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺟﻨﮓ ﻧﺒﻮﺩ‪ ،‬ﺑﻠﮑﻪ »ﺻﻠﺢ« ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺁﻧﭽﻪ‬ ‫ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺗﺎﻣﻴﻦ ﻳﮏ ﭼﺎﺭﭼﻮﺏ ﮐﻠﯽ ﮐﻪ‬
‫ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪﺩﺭﺳﺘﯽ ﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺨﺘﻪ‪ ،‬ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ‬ ‫ﺑﻪ ﺑــﺎﺯﺍﺭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺟﻬﺖ ﺧــﻂ ﺑﺪﻫﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ‬
‫ﺩﺭ ﻋﺮﺍﻕ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﻮﺵ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﻓﺎﺟﻌﻪﺁﻣﻴﺰ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺣﻮﺯﻩﻫﺎﯼ ﺩﻳﮕﺮ ﻭ ﻣﺸــﺨﺼﺎ ﺳﻼﻣﺖ ﻭ‬
‫ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽﮐﻨﻢ ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﯼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺗﯽ ﺭﺍ‬ ‫ﺁﻣــﻮﺯﺵ ﻓﺮﻕ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ‬
‫ﺩﺭ ﮐﻮﺯﻭﻭ‪ ،‬ﺍﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎﻥ ﻳﺎ ﻋﺮﺍﻕ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﻴﻦﻃﻮﺭ‬ ‫ﻣــﺎ »ﻣﺼﺮﻑﮐﻨﻨﺪﻩﻫﺎﯼ ﺷــﻬﺮﻭﻧﺪ«‬
‫ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽﮐﻨﻢ ﺑﻠﺮ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﻳﺎ ﺩﺭ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﻧﺰﺩﻳﮏ‬ ‫ﻫﺴﺘﻴﻢ‪ .‬ﺩﻭﻟﺖ ﻭ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎﯼ ﻏﻴﺮﺍﻧﺘﻔﺎﻋﯽ‬
‫ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺑﻴﺎﻳﺪ‪ .‬ﭼﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺟﻨﮓ ﺑﺎﺷــﻴﻢ ﻭ ﭼﻪ ﻧﺒﺎﺷﻴﻢ‪،‬‬ ‫ﻧﻘﺶ ﺑﺰﺭﮒﺗﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﻔﺎﮐﺮﺩﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪.‬‬
‫ﻫﻤﻪﻣﺎﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﻢ ﻳﮏ ﻋﺮﺍﻕ ﺑﺎﺛﺒﺎﺕ‪ ،‬ﻣﻘﺘﺪﺭ ﻭ ﻣﻮﻓﻖ‬ ‫ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺩﻳﮕﺮ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻥ ﺑﻴﻤــﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺻﺮﻓﺎ‬
‫ﺷﮑﻞ ﺑﮕﻴﺮﺩ‪ .‬ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺑﻠﺮ‪ ،‬ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺗﻀﻤﻴﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﻴﺪﻥ‬ ‫ﻣﺼﺮﻑﮐﻨﻨﺪﻩ ﺩﺍﻧﺴــﺖ ﭼﻮﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ‬
‫ﺑﻪ ﭼﻨﺎﻥ ﻫﺪﻓﯽ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺗﺨﺼﺼﯽﺍﯼ ﺩﺳــﺖ ﭘﻴــﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ‬
‫ﮊﻭﺋﻦ ‪۲۰۰۴‬‬ ‫ﺍﺭﺯﻳﺎﺑﯽﮐﺮﺩﻥ ﮐﻴﻔﻴﺖ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﺩﺭﻣﺎﻧﯽ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﻋﺮﺍﻕ ﭼﻴﺴﺖ؟ ﻳﮏ ﺑﺴﻂ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺍﻳﺪﻩ ﺭﺍﻩ‬
‫ﺳـﻮﻡ‪ ،‬ﻳﺎ ﻳﮏ ﺍﻧﺤﺮﺍﻑ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﻳﺪﻩ‪ ،‬ﻳﺎ ﻳﮏ ﺑﺪﻓﻬﻤﯽ ﺍﺯ‬
‫ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﻋﺮﺍﻕ‬ ‫ﺁﻥ؟ ﻳﺎ ﺍﺻﻼ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﻧﺪﺍﺭﺩ؟‬
‫ﺑﻠﺮ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻻﯼ ﻣﻨﮕﻨﻪ ﺍﺳـﺖ ﭼـﻮﻥ ﻃﺒﻴﻌﺖ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﻳﮏﺟﻮﺭ ﻓﺮﻣﻮﻟﯽ ﻧﻴﺴــﺖ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻥ ﺑﺮﺍﯼ‬
‫ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺍﻗﺘﻀﺎ ﻣﯽﮐﻨـﺪ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺧـﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﮐﻨﺎﺭ ﺍﺯ‬ ‫ﻫــﺮ ﻣﺎﺟﺮﺍﻳﯽ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﮔﺮﻓــﺖ‪ ،‬ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺤﺜﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ‬
‫ﺍﺳﺘﺮﺍﺗﮋﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺁﻣﺮﻳﮑﺎﻳﯽﻫﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﻧﺪﻫﺪ‪.‬‬ ‫ﺗﺠﺪﻳﺪﻧﻈﺮﻃﻠﺒﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪﻫﺎﯼ ﭼﭗ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﻪﺍﻳﻦﺗﺮﺗﻴﺐ‬
‫ﻭﻟﯽ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﻭ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺑﻪﺩﺭﺳﺘﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽﺩﻫﺪ‪ ،‬ﺍﻳﻦ‬ ‫ﭼﻴﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻔﺘﻦ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭﺳﺖﻫﺎ ﻭ ﻏﻠﻂﻫﺎﯼ ﺟﻨﮓ‬
‫ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺟﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﺯﻭﺭﺵ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﺑﺮ ﺁﻣﺮﻳﮑﺎﻳﯽﻫﺎ‬ ‫ﺩﺭ ﻋﺮﺍﻕ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪ .‬ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺧﻴﻠﯽ ﺑﻴﺸــﺘﺮ ﺍﺯ ﺳــﺮﺩﺑﻴﺮ ﺍﻳﻦ‬
‫ﻓﺸﺎﺭ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ ﺗﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪﻧﻈﺮ ﺧﻮﺩ ﻧﺰﺩﻳﮏﺗﺮ‬ ‫ﻣﺠﻠﻪ )ﻧﻴﻮﺍﺳــﺘﻴﺘﺰﻣﻦ( ﻭ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﻩﻫﺎﯼ‬
‫ﮐﻨﺪ‪ .‬ﻫﻤﺎﻥﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﺘﻮﻥﻧﻮﻳﺲﻫﺎﯼ ﺗﺎﻳﻤﺰ‬ ‫ﺁﻥ‪ ،‬ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺑﻠﺮ ﻭ ﺩﻭﺭﺍﻫﯽﻫﺎﯼ ﭘﻴﺶﭘﺎﯼ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻋﺮﺍﻕ ﺭﺍ‬
‫ﺁﻧﺎﺗﻮﻝ ﮐﻠﺘﺴﮑﺎﯼ ﺑﻪﺗﺎﺯﮔﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺑﻠﺮ ﺑﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ‬ ‫ﺩﺭﮎ ﻣﯽﮐﻨﻢ! ﻫﻤﺎﻥﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖﻫﺎﯼ‬
‫ﺑﻪ ﻓﺎﺟﻌـﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﻫﺮ‬ ‫ﻣﺨﺘﻠﻒ ﮔﻔﺘﻪ‪ ،‬ﺑﻠﺮ ﻳﮏ ﭼﻨﺪﺟﺎﻧﺒﻪﻧﮕﺮ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺟﻬﺎﻧﯽﺷﺪﻥ‬
‫ﻟﺤﻈﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳـﺖ‬ ‫ﻳﻌﻨﯽ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﻭ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺘﻘﺎﺑﻼ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ‪،‬‬ ‫ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ‪ .‬ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﭙﺬﻳﺮﻳﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ‬
‫ﺩﺭ ﻋﺮﺍﻕ ﺳﺮ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﺪ‪،‬‬ ‫ﺍﺋﺘﻼﻑ ﺑﻴﻦ ﻣﻠﺖﻫﺎ ﻭ ﻣﻮﺳﺴﺎﺕ ﺑﻴﻦﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﺑﻪ ﺍﻭﻟﻮﻳﺖ ﺍﻭﻝ‬ ‫ﻋﮑﺲ ﻣﺪﺍﺧﻠﻪ ﮐﻨﺪ؛ ﮐﺎﺭﺁﻣﺪﺗﺮﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎﺯﺍﺭﻫﺎ‪.‬‬
‫ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻫﺮ‬ ‫ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻣﯽﺷــﻮﺩ‪ .‬ﻭﻟﯽ ﺯﻣﺎﻥﻫﺎﻳﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺋﺘﻼﻑ‬ ‫ﺑﺮﺍﻭﻥ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪﺍﯼ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﻮﻳﺎﻳﯽ‬
‫ﺯﻣـﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮﯼ ﺗﺎﺛﻴﺮ‬ ‫ﺩﺷﻮﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻳﺎ ﮐﺎﻣﻞ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺯﻣﺎﻥﻫﺎﻳﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ‬ ‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺍﻳﺎﻻﺕﻣﺘﺤﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺭﻭﺣﻴﻪ ﺣﻤﺎﻳﺖﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ‬
‫ﺑﺎﻟﻔﻌﻞﺑﻴﺸﺘﺮﯼﺭﻭﯼ‬ ‫ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﮐﺎﻣﻞ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ‬ ‫ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﯽ ﺩﺭ ﻫﻢ ﺁﻣﻴﺰﺩ‪ .‬ﻣﺎﺩﺍﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺻﻼﺣﺎﺕ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ‬
‫ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺁﻣﺮﻳﮑﺎﻳﯽﻫﺎ‬ ‫ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺯﻭﺭ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩ ‪ -‬ﻣﺜﻼ ﺩﺭ ﮐﻮﺯﻭﻭ‪.‬‬ ‫ﭘﺸﺖﺳﺮ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼﻫﺎﯼ ﺗﮑﻨﻮﻟﻮﮊﻳﮏ ﻭ ﺑﺎﺯﺳﺎﺯﯼ‬
‫ﺩﺭ ﻋـﺮﺍﻕ ﺩﺍﺭﺩ‪.‬‬ ‫ﺑﺎ ﻇﻬﻮﺭ ﺗﺮﻭﺭﻳﺴــﻢ ﺟﺪﻳﺪ ﮐﻪ ﺑــﻪ ﻫﻴﭻ ﻗﻴﺪﻭﺑﻨﺪﯼ‬ ‫ﺍﺩﺍﻣﻪﺩﺍﺭ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭﻫﺎﯼ ﺭﻓﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﭘﻴﺶ ﻣﯽﺗﺎﺯﺩ‪ ،‬ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺖ‬
‫‪@Młb{ UGOK³ð‬‬
‫ﺍﻭ ﺑﺎﻳـﺪ ﺍﻳﻦ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺳـﺎﻧﺪ‪ .‬ﺣﻖ‬ ‫ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻧﻴﺴــﺖ ﻭ ﺍﺭﻋﺎﺏﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺯﺩﺍﺭﯼﻫــﺎﯼ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺩﺭ‬ ‫ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﻳﮏ ﺍﻳﺪﻩ ﺧﻮﺩﻣﺘﻨﺎﻗﺾ ﻧﻴﺴﺖ‪ .‬ﺑﺮﺍﻭﻥ‬
‫‪ÈU¼—«u¹œ dÐ‬‬
‫ﺣﺎﮐﻤﻴﺖ ﺭﺍﺳـﺘﻴﻦ ﻋﺮﺍﻗﯽﻫﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺑﻪ ‪ÊbM‬‬ ‫ﻗﺒﺎﻟﺶ ﮐﺎﺭﺳﺎﺯ ﻧﻴﺴــﺖ‪ ،‬ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺯﻭﺭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﮔﺎﻫﯽ‬ ‫ﻫﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﻠﺮ ﺑﻪﺩﺭﺳــﺘﯽ ﺑﺮ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺍﺷــﺘﻐﺎﻝ ﻭ ﺑﺮﺩﻥ‬
‫ﺁﻧﺎﻥﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺩ‪،‬ﺳﺮﺑﺎﺯﺍﻥﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼﺩﻳﮕﺮﺑﻪﺗﺪﺭﻳﺞﺍﺯ‬ ‫ﭘﻴﺶﮔﻴﺮﺍﻧﻪ ﺑﺎﺷــﺪ‪ .‬ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻮﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﻳﺎﺭﻭﻳﯽ‬ ‫ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﺗﺎﮐﻴﺪ ﻣﯽﮐﻨﺪ‪ .‬ﮐﺸﻮﺭﯼ ﺑﺎ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺑﺎﻻﯼ‬
‫ﺍﺭﺗﺶ ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﻋﻘﺐ ﺑﮑﺸﻨﺪ‪ ،‬ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ‬ ‫ﺑﺎ ﺍﺭﺗﺶ ﻋﺮﺍﻕ ﺭﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺩﻳﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺍﺯ‬ ‫ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﺭﺍﺣﺖﺗﺮ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭﺁﻣﺪﻫﺎﻳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺮﺝﮐﺮﺩﻥ‬
‫ﺑﺎﻳﺪ ﺍﻳﺪﻩ ﺣﻔﻆ ﭘﺎﻳﮕﺎﻩﻫﺎﯼ ﻧﻈﺎﻣـﯽﺍﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ‬ ‫ﻗﺒﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺕ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺣﻤﻠﻪ ﻳﺎﺯﺩﻩ‬ ‫ﭘﺮﺣﺎﺻﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻼﻣﺖ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﻭ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﻨﺪ‪.‬‬
‫ﺗﮑﺬﻳﺐ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺳﻔﺎﺭﺗﺨﺎﻧﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺭﻳﺰﯼﺷﺪﻩﺍﺵ‬ ‫ﺳﭙﺘﺎﻣﺒﺮ ﻫﻤﺨﻮﺍﻥ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺻﺪﺍﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﺍﺷﺘﻦ‬ ‫ﺁﻳﺎ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺑﻨﻴﺎﺩﻫﺎﯼ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻧﯽ‪ ،‬ﺷﻬﺮﻳﻪﻫﺎﯼ‬
‫ﺭﺍ ﮐﻮﭼﮏ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻌﻬﺪ ﻧﻤﺎﻳﺎﻥ ﻭ ﺭﺍﺳﺘﻴﻨﯽ ﺑﻪ‬ ‫ﺳﻼﺡﻫﺎﯼ ﮐﺸــﺘﺎﺭﺟﻤﻌﯽ )ﮐﻪ ﻫﺮ ﻋﻨﺼﺮ ﺍﻃﻼﻋﺎﺗﯽ ﺩﺭ‬ ‫ﺩﺍﻧﺸــﮕﺎﻩﻫﺎ ﻭ ﻧﻈﺎﻡ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﻋﻤﻮﻣﯽ‪،‬‬
‫ﻧﻘﺸـﻪ ﺭﺍﻩ ﺧﺎﻭﺭﻣﻴﺎﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻞ ﻣﺸﮑﻞ ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ‪-‬‬ ‫ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺎﻭﺭ ﺭﺍﺳــﺦ ﺩﺍﺷﺖ( ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻧﻴﺖ ﺭﻭﺷﻦ‬ ‫ﺑﻴﺸــﺘﺮ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺐ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮﯼﻫــﺎﯼ ﻗﺪﻳﻤﯽ ﺗﻤﺎﻳﻞ‬
‫ﻓﻠﺴﻄﻴﻦﺩﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﻭ ﻭﺍﺿﺤﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺳــﺘﻴﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﯽ ﻫﺴــﺘﻪﺍﯼ‪ ،‬ﻳﮏ‬ ‫ﻧﺪﺍﺭﺩ؟ ﻣﻦ ﺍﻳﻦﻃﻮﺭ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽﮐﻨﻢ‪ .‬ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺑﺮﺧﯽ‬
‫شهروند امروز ‪۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۲۴‬‬ ‫اﻧﺪﻳﺸﻪ‬

‫ﮔﻴﺪﻧﺰ‪ ،‬ﺗﺌﻮﺭﻳﺴﻴﻦ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ‪۱۰‬‬

‫ﭼﺮﺍ ﺣﺎﻻ ﺩﻳﮕﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﻫﺎ‬


‫ﺑﺎﻳﺪ ﭘﻮﻝ ﺑﺪﻫﻨﺪ؟‬
‫ﺑﺎﺯﺑﻴﻨﯽ ﮐﺎﺭﻧﺎﻣﻪ ﺑﻠﺮ ﻭ ‪ ۱۶‬ﺗﻮﺻﻴﻪ ﺟﺪﻳﺪ‬

‫‪ .۳‬ﺳﻴﺎﺳــﺖ ﻓﻌﺎﻝ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻛﺎﺭ )ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﺟﺪﻳﺪ ﻭ ﺭﻓﺎﻩ ﺑﺮﺍﻱ‬ ‫ﻣﻴﺰﺍﻥ ﻓﺮﺍﮔﻴﺮﻱ ﻓﻘﺮ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﺼﻒ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﻴﺪ‪ .‬ﺑﺎ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪﺍﻱ ﺍﺳــﺖ ﺑﺎ ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮﻱﻫﺎﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻭ‬
‫ﻛﺎﺭ( ﺩﺭ ﻛﺎﻫــﺶ ﺁﺛﺎﺭ ﻣﺨﺮﺏ ﺑﻴﻜﺎﺭﻱ ﺍﻫﻤﻴــﺖ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﻭﻟﻲ‬ ‫ﺣﺎﻝ ﺍﮔﺮ ﺳﻴﺎﺳــﺖﻫﺎﻱ ﻓﻌﻠﻲ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺷﻮﺩ‪ ،‬ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺗﺎ ﺁﻥ‬ ‫ﺳﺪﻫﺎﻱ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﺟﻠﻮ ﻓﺮﺻﺖﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﺎﻳﻴﻦﺩﺳﺘﻲﻫﺎ‬
‫ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺳــﻄﺢ ﻓﺰﺍﻳﻨﺪﻩ ﺗﻐﻴﻴــﺮﺍﺕ ﺗﻜﻨﻮﻟﻮﮊﻳﻚ ﻭ ﺭﻗﺎﺑﺖ‬ ‫ﺳــﺎﻝ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﭼﻨﺪﺍﻧﻲ ﺑﺎ ﺭﻗﻢ ﻓﻌﻠــﻲ ﻧﻤﻲﻛﻨﺪ‪ .‬ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺩﻳﮕﺮ‬ ‫ﮔﺮﻓﺘــﻪ ﺍﺳــﺖ؛ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﺑﻌﻀﻲﻫــﺎ ﺑــﻪ ﺁﻥ ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ‪:‬‬
‫ﺑﻴﻦﺍﻟﻤﻠﻠﻲ‪ ،‬ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻳﻲ ﺑﮕﺮﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ‬ ‫ﺷــﻜﻞﻫﺎﻱ ﻓﻘﺮ ﺩﺭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ‪ ،‬ﻓﻘﺮ ﻛــﻮﺩﻛﺎﻥ ﻫﻢ ﻳﻚ ﻣﺘﻐﻴﺮ‬ ‫»ﺑﺎﺯﺗﻮﺯﻳﻊ ﻧﺎﻛﺎﻓﻲ!« ﺍﮔﺮ ﻫﻤﻪﭼﻴﺰ ﺁﻥﻗﺪﺭ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺑﺎﺯﺗﻮﺯﻳﻊ‬
‫ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﺣﺘﻲ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻛﺎﺭﺷــﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻫﻨﺪ‪،‬‬ ‫ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺯ »ﺍﻣﺤﺎ«ﻱ ﻓﻘﺮ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺗﺎ ﺳﺎﻝ‬ ‫ﻫﻢ ﺳــﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ‪ ،‬ﺧﻴﻠﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ‬
‫ﻛﻤﻚ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ .‬ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ ﻓﻌﻠﻲ ﻣﺜﻞ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ‬ ‫‪ ،۲۰۲۰‬ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﺍﺩﻩ ﻧﺸــﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺳﻪ ﻛﺸﻮﺭ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ‬ ‫ﭼﻨﺪ ﻋﺎﻣﻞ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺍﺳــﺘﺨﺮ ﺑﻴﻨﺪﺍﺯﻳﻢ ﺗﺎ ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺷﻨﺎ‬ ‫ﻣﻮﻓﻖ ﺷــﺪﻩﺍﻧﺪ ﻧﺮﺥ ﻓﻘﺮ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ‪ ۵‬ﺩﺭﺻﺪ ﺑﺮﺳﺎﻧﻨﺪ ‪-‬‬ ‫ﻣﻴﺎﻧﮕﻴﻦ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺩﺭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺍﺯ ﺳــﺎﻝ ‪ ۱۹۹۷‬ﺑﻪ ﺷﻜﻠﻲ‬
‫ﻛﻨﻨﺪ ﻳﺎ ﻧﻪ؟ ﻭ ﻓﻘﻂ ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺷــﺪ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ‪،‬‬ ‫ﺩﺍﻧﻤﺎﺭﻙ‪ ،‬ﻧﺮﻭﮊ ﻭ ﻓﻨﻼﻧﺪ ‪ -‬ﻛﻪ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﻫﺮﻛﺲ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ‬ ‫ﻗﺎﺑﻞﺗﻮﺟﻪ ﺭﺷــﺪ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ ۲/۷ :‬ﺩﺭﺻﺪ ﺑﻪ ﺍﺯﺍﻱ ﻫﺮﺳﺎﻝ‪،‬‬
‫ﻛﻤﻚﺷــﺎﻥ ﻛﻨﻴﻢ‪ .‬ﺧﻴﻠﻲ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ‬ ‫ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺮﺳﺪ‪ .‬ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺣﺘﻲ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﻧﺮﺧﻲ ﻛﻤﺘﺮ ﺍﺯ ‪۱۰‬‬ ‫ﺗﺎ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺳﺎﻝ ‪ .۲۰۰۵‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ ﻟﻨﺪﻥ ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ‬
‫ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻛﻨﻴﻢ‪ .‬ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﻣﻜﺎﻥﻫﺎﻱ ﭘﻴﺶﺭﻭ‪ ،‬ﺍﻳﻦ ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ‬ ‫ﺩﺭﺻﺪ ﻫﻢ ﻳﻚ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﭼﺸﻤﮕﻴﺮ ﺑﺮﺍﻱ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎﻳﻲ‬ ‫ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ‪ ،‬ﺍﮔﺮ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻗﻴﻤﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻫﻢ‬
‫ﺩﺭ ﺻﻨﺎﻳﻊ ﺁﺳﻴﺐﭘﺬﻳﺮ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻳﻚ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻦ‬ ‫ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﮔﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳــﺖ ﺑﻪ ﻫﺪﻑ ﺗﻌﻴﻴﻦﺷﺪﻩ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﺎﻝ‬ ‫ﺑﻪ ﺣﺴــﺎﺏ ﺑﻴﺎﻭﺭﻳﻢ‪ ،‬ﺍﺧﺘﻼﻑ ﺧﻴﻠﻲ ﻛﻤﺘﺮﻱ ﺑﻴﻦ ﻟﻨﺪﻥ ﻭ‬
‫ﺩﺳــﺘﻤﺰﺩﻱ ﻛﻤﺘﺮ ﺑﺮﺍﻱ ﻳــﻚ ﺩﻭﺭﻩ‪ ،‬ﻫﺰﻳﻨﻪﻫــﺎ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ‬ ‫‪ ۲۰۲۰‬ﺑﺮﺳﻴﻢ‪ ،‬ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺗﻐﻴﻴﺮﻱ ﺩﺭ ﺧﻂﻣﺸﻲ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻭﺟــﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺑﺎﺯﺗﻮﺯﻳﻊ ﻗﺎﺑﻞﺗﻮﺟﻬﻲ ﺩﺭ‬
‫ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺿﻤﻦﺧﺪﻣﺖ ﻛﻨﻴﻢ‪ .‬ﭼﻨﻴﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻ‬ ‫ﺁﻧﻬﺎﻳــﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﭼﭗ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﻫﺴــﺘﻨﺪ‪ ،‬ﻓﻜﺮ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‬ ‫ﻗﺒﺎﻝ ﻣﺴﺘﻤﺮﻱﺑﮕﻴﺮﻫﺎ )ﺍﺻﻄﻼﺣﻲ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺵ ﻧﺪﺍﺭﻡ(‪،‬‬
‫ﻫﻢ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻭ ﻫﻢ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪﻫﺎ ﻭ ﻫﻢ ﺩﻭﻟﺖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﺸﺎﺭﻛﺖ‬ ‫ﻛﺎﻫﺶ ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮﻱ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ :‬ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﻣﻲﮔﻴﺮﻱ ﻭ ﺑﻪ‬ ‫ﻭﺍﻟﺪﻳﻦ ﺗﻚﻧﻔﺮﻩ ﻭ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﻧﺴﺒﺖ‬
‫ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪ ،‬ﭘﻴﺶﺗﺮ ﺩﺭ ﺑﻌﻀﻲ ﺍﺯ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﻲ ﺁﺯﻣﻮﺩﻩ‬ ‫ﻓﻘﻴﺮ ﻣﻲﺩﻫﻲ‪ .‬ﻭﻟﻲ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﻫﺎ ‪ -‬ﺁﻥﻃﻮﺭ ﻛﻪ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ ‪-‬‬ ‫ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﺴﻨﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻓﻘﺮ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪ ،‬ﻛﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻧﮕﻴﻦ‬
‫ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﺗﺮﻳﺶ‪ ،‬ﺑﻨﻴﺎﺩﻫﺎﻱ ﻛﺎﺭﻱ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ ﺗﺎ‬ ‫ﻳﻚ ﺍﻗﻠﻴﺖ ﻧﺎﭼﻴﺰ ﻫﺴﺘﻨﺪ‪ .‬ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺑﺪﻫﻨﺪ‪،‬‬ ‫ﻛﻞ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻓﻘﺮ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﻲﺑﺮﻧﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ‪۱۹۹۷‬‬
‫ﺷﺒﻜﻪﺍﻱ ﺍﺯ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻧﻲ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﺎﺯﺍﺩ‬ ‫ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺩﻻﻳﻠﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺻﺮﻑ ﻛﻤﻲ ﺑﺎﺯﺗﻮﺯﻳﻊ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ‬ ‫ﺑﺎﺩﺭﻧﻈﺮﮔﺮﻓﺘﻦ ﻫﺰﻳﻨﻪﻫﺎﻱ ﻣﺴــﻜﻦ ‪ ۱۳/۸‬ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ‬
‫ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﻭﻗﺘﻲ ﻳﻚ ﺷﺮﻛﺖ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻣﻲﺷﻮﺩ‬ ‫ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻋﻤﻼ ﺗﺎﺛﻴﺮﻱ ﺩﺭ ﻛﺎﻫﺶ ﻣﺸــﻜﻼﺕ ﺳــﺎﺧﺘﺎﺭﻱﺍﻱ‬ ‫ﻣــﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻓﻘﺮ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ؛ ﻳــﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺭﻧﻈﺮﮔﺮﻓﺘﻦ‬
‫ﺷــﻤﺎﺭ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺍﺯ ﻛﺎﺭﻣﻨﺪﺍﻧــﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺪﻣﺖ ﻣﻨﻔﺼﻞ ﻛﻨﺪ‪،‬‬ ‫ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷــﺖ ﻛﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮ ﻛﺮﺩﻩ‬ ‫ﻫﺰﻳﻨﻪﻫﺎﻱ ﻣﺴــﻜﻦ ‪ ۱۰/۲‬ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻧﻔﺮ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺭﻗﻢﻫﺎ ﺍﻛﻨﻮﻥ‬
‫ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳــﺮ ﻛﺎﺭ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﺎﻧﺪﻩﺍﻧﺪ ‪ -‬ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻧﺸﺎﻧﻪﺍﻱ‬ ‫ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻳﻨﻬﺎ ‪ ۱۶‬ﺣﻮﺯﻩ ﺗﺼﻤﻴﻢﮔﻴﺮﻱ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ‬ ‫ﺑﻪ ‪ ۱۱/۴‬ﻭ ‪ ۹/۲‬ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻧﻔﺮ ﻛﺎﻫﺶ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺩﺭ‬
‫ﺍﺯ ﻫﻤﺒﺴﺘﮕﻲﺷــﺎﻥ ‪ -‬ﻛﻤﻚ ﻣﺎﻟﻲ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﺷﺮﻛﺖ ﻫﻢ‬ ‫ﺗﻐﻴﻴﺮﻱ ﺣﺎﺻﻞ ﻛﻨﻨﺪ‪:‬‬ ‫ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۹۷‬ﻛﻪ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﻳﻚﭼﻬﺎﺭﻡ ﺟﻤﻌﻴﺖ ﺩﺭ‬
‫ﺭﻭﻱﻫﻢﺭﻓﺘﻪ ﻛﻤﻚ ﻣﺎﻟﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ .‬ﺁﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﻛﺎﺭﺷﺎﻥ‬ ‫‪ .۱‬ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﻫﺶ ﻓﻘﺮ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﻧﻴﺮﻭﻱ ﭘﻴﺶﺑﺮﻧﺪﻩ‬ ‫ﻓﻘﺮ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻳﻚﭘﻨﺠﻢ ﻣﺮﺩﻡ ﺯﻳﺮ ﺧﻂ ﻓﻘﺮ‬
‫ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳــﺖ ﻣﻲﺩﻫﻨــﺪ‪ ،‬ﻧﻴﻤﻲ ﺍﺯ ﻣﺒﻠﻎ ﺑﺎﺯﺧﺮﻳــﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ‬ ‫ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ؛ ﻫﻤﺎﻥﻃﻮﺭ ﻛﻪ ﭘﻴﺶﺗﺮ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﻫﺴﺘﻨﺪ )ﻳﻌﻨﻲ ‪ ۶۰‬ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﺑﺎ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﻣﺘﻮﺳﻂ(‪.‬‬
‫ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﺩﻭﻟﺖ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﺎﺯﺁﻣﻮﺯﻱ ﻣﻬﺎﺭﺕﻫﺎﻱ‬ ‫‪ .۲‬ﺭﺍﻫﻜﺎﺭﻫﺎﻱ ﺳﻨﺘﻲ ﺑﺎﺯﺗﻮﺯﻳﻊ ﺛﺮﻭﺕ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺣﻔﻆ ﺍﻣﺎ‬ ‫ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺩﻭﻟﺖ ﺗﺎ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺳﺎﻝ ﻣﺎﻟﻲ ‪ ۲۰۰۵‬ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ‬
‫ﻛﺎﺭﻱ ﻭ ﻛﺎﺭﻳﺎﺑﻲ ﻛﻤﻚ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺗﻌﺪﻳﻞﺷﻮﻧﺪ‪.‬ﺩﺭﻋﻮﺽ‪،‬ﺑﺮﺍﻱﻫﺰﻳﻨﻪﻫﺎﻱﺗﺮﺍﻛﻢﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﻲ‬ ‫ﺑﻪ ﻫﺪﻑ ﺍﻋﻼﻡﺷــﺪﻩﺍﺵ ﺑــﺮﺍﻱ ﻛﺎﻫﺶ ﻓﻘﺮ ﻛــﻮﺩﻛﺎﻥ ﺑﻪ‬
‫‪ .۴‬ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺑﻴﻤﻪ ﺍﺳــﺘﺨﺪﺍﻡ ﻳﺎ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻴﻢ‪ .‬ﺩﻭﺳﻮﻡ‬ ‫ﻭ ﭘﺎﺭﻙﻛﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﺷــﻬﺮﻫﺎ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺭﻭﻧﺪﻱ ﺻﻌﻮﺩﻱ ﺩﺭ‬ ‫ﻳﻚﭼﻬﺎﺭﻡ ﺑﺮﺳــﺪ‪ .‬ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩﻱ ﻛﻪ‪ ۷۰۰‬ﻫﺰﺍﺭ ﻛﻮﺩﻙ ﺍﺯ ﻓﻘﺮ‬
‫ﺍﺯ ﻛﺎﺭﮔــﺮﺍﻥ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﺎﺭﻱ ﺗﺎﺯﻩ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪ ،‬ﺩﺳــﺘﻤﺰﺩﻱ‬ ‫ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺖ‪ .‬ﺧﻴﻠﻲ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻓﻘﻴﺮ ﺧﻮﺩﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻋﺎﻳﺪﺍﺕ‬ ‫ﺭﻫﺎ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺷﻤﺎﺭ ﻛﻠﻲ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﻓﻘﻴﺮ ﺑﻪ ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ ﺣﺪ ﺧﻮﺩ‬
‫ﻛﻤﺘﺮ ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ‪ .‬ﺑﻴﻤﻪ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﺳﻘﻒ ﺩﻭﺳﺎﻝ‪،‬‬ ‫ﺍﻳﻦ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺣﻤﻞﻭﻧﻘﻞ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺟﻬﺖ‬ ‫ﺗﺎ ﺳﺎﻝﻫﺎﻱ ﭘﺎﻳﺎﻧﻲ ﺩﻫﻪ ‪ ۸۰‬ﺭﺳﻴﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺭﻗﻢ ﻫﻨﻮﺯ ‪۳۰۰‬‬
‫ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﺍﻳﻦ ﻧﺴﺒﺖ ﻗﺎﺑﻞﺗﻮﺟﻪ ﺍﺯﺩﺳﺖﺩﺍﺩﻥ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ ﺷﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﺩﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ‪ .‬ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﺎﻥ ﺧﻮﺩﺭﻭﻫﺎﻱ ﺑﺰﺭﮒﺗﺮ ﭘﻮﻝ‬ ‫ﻫﺰﺍﺭﻧﻔﺮ ﻛﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺪﻑ ﺍﺯ ﭘﻴﺶﺗﻌﻴﻴﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﻳﻚ ﻧﺴﺨﻪ ﺁﺯﻣﺎﻳﺸﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻃﺮﺡ ﺩﺭ ﺍﻳﺎﻻﺕﻣﺘﺤﺪﻩ ﻭﺟﻮﺩ‬ ‫ﺑﻴﺸﺘﺮﻱﮔﺮﻓﺖ‪.‬‬ ‫ﻫﻴﺎﺕﺩﻭﻟﺖ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۹۸‬ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺳﺎﻝ ‪۲۰۱۱‬‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫اﻧﺪﻳﺸﻪ‬ ‫‪۲۵‬‬
‫‪ .۱۴‬ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﻣﺪﺭﺳﻪﻫﺎﻱ ﺧﺼﻮﺻﻲ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺣﺪ ﺯﻳﺎﺩﻱ‬ ‫ﺧﻂﻣﺸــﻲﺍﻱ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﻃﻮﻝ ﺩﻭﺭﻩ ﺯﻧﺪﮔﻲ‬ ‫ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ‪ ،‬ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﻛﺎﺭﺷﺎﻥ‬
‫ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﮔﻔﺘﻪ ﻛﻪ ﻣﻲﺧﻮﺍﻫﺪ‬ ‫ﺗﻮﺟﻪ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﻭ ﺍﻳﻨﺠﺎ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻳﻌﻨﻲ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ‬ ‫ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻧﺘﻴﺠﻪﺍﻱ ﺍﺯ ﺭﻗﺎﺑﺖﻫﺎﻱ ﺗﺠﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ‪،‬‬
‫ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻳﺴــﻪ ﺑﺎ ﻣﺪﺭﺳــﻪﻫﺎﻱ ﺧﺼﻮﺻﻲ‪ ،‬ﭘﻮﻝ ﺑﻴﺸــﺘﺮﻱ‬ ‫ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﭘﻴﺶﺗﺮ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﻣﻮﻗﺖ ﻳﺎ‬ ‫ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ‪ ۵۰‬ﺳــﺎﻝ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ‪ ،‬ﻛﻤﺘﺮ ﺍﺯ ‪۵۰‬ﻫﺰﺍﺭ ﺩﻻﺭ ﺩﺭ‬
‫ﺧﺮﺝ ﻣﺪﺭﺳــﻪﻫﺎﻱ ﺩﻭﻟﺘــﻲ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ‪ ،‬ﻧﻴﺘﻲ ﺳــﺘﻮﺩﻧﻲ‬ ‫ﺗﺒﻴﻴﻨﻲ ﺍﺯ ﺍﺷﺘﻐﺎﻟﻲ ﺩﺭﺍﺯﻣﺪﺕ ﻣﻲﺩﻳﺪﻳﻢ‪ ،‬ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻴﻢ‪ .‬ﻳﻚ‬ ‫ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﺟﺪﻳﺪﺷﺎﻥ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﻇﺮﻑ ‪ ۶‬ﻣﺎﻩ‬
‫ﺍﺳــﺖ ﺍﻣﺎ ﻳﻚﺷــﺒﻪ ﻣﺤﻘﻖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷــﺪ‪ .‬ﺗﻼﺵﻫﺎﻳﻲ‬ ‫ﺍﻳﺪﻩ ﺭﺍﻩﮔﺸﺎ ‪ -‬ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻭ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﻧﺎﻥ ‪ -‬ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ‬ ‫ﺍﺯ ﻣﻨﻔﺼﻞﺷﺪﻥﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﺧﺪﻣﺖ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺷﻮﻧﺪ‪.‬‬
‫ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﻣﺪﺭﺳــﻪﻫﺎﻱ ﺧﺼﻮﺻﻲ ﻣﺘﻌﻬﺪ ﺑﻪ ﻧﺸــﺎﻥﺩﺍﺩﻥ‬ ‫‪۳۰‬ﺳــﺎﻋﺖ ﻛﺎﺭ ﺩﺭ ﻫﻔﺘﻪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﻳﻚ ﻓﺮﺩ‬ ‫‪ .۵‬ﺭﻭﻱﻫﻢﺭﻓﺘﻪ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﭘﻴﺮﺗﺮ ﺩﺭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ‬
‫ﻣﺴــﻮﻭﻟﻴﺖﭘﺬﻳﺮﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲﺷــﺎﻥ ﺷــﻮﻧﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ‬ ‫ﺑﺎ ﺗﻌﻠﻴﻖﻫﺎ ﻳﺎ ﺍﻧﻔﺼﺎﻝﻫﺎﻱ ﻣﺘﻌــﺪﺩ ﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ‬ ‫‪ ۱۹۹۷‬ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪﻩ ﻭﻟﻲ ‪ ۱۷‬ﺩﺭﺻﺪﺷﺎﻥ ﻫﻨﻮﺯ ﺯﻳﺮ ﺧﻂ ﻓﻘﺮ‬
‫ﻣﺪﺭﺳﻪﻫﺎﻱ ﺧﺼﻮﺻﻲ ﻣﺸﺨﺼﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻦ ﺗﻨﻈﻴﻢ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ‬ ‫ﭘﺎﺭﻩﻭﻗﺖ ﺑﺎﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﻳﻲ ﺑﺮﺳﻴﻢ ﻛﻪ ‪۶۰‬ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ‬
‫ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﻭ ﭘﺴــﺮﻫﺎﻱ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﭘﻴﺶﺗﺮ ﺍﻣﺘﻴﺎﺯ‬ ‫‪ .۱۰‬ﻛﻤﻴﺴﻴﻮﻥ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﺩﺭﻳﺎﻓﺘﻪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ‪۲۰۰۵‬‬ ‫ﺑﺎﻻﻱ ‪۶۰‬ﺳﺎﻝ‪ ،‬ﺩﺭ ﻣﺸﺎﻏﻞ ﭘﺎﺭﻩﻭﻗﺖ ﻳﺎ ﺗﻤﺎﻡﻭﻗﺖ ﻣﺸﻐﻮﻝ‬
‫ﺑﺮﺩﻩﺍﻧــﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺘﻴﺎﺯﻫﺎﻳﻲ ﺭﺍ ﺗﺎﻣﻴﻦ ﻛﻨﻨــﺪ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺵ‬ ‫ﻓﺎﺻﻠــﻪ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻲ ﺯﻧــﺎﻥ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﻪ ﺍﺯﺍﻱ ﻫﺮ ﺳــﺎﻋﺖ ﻛﺎﺭ‬ ‫ﺑﺎﺷﻨﺪ‪.‬‬
‫ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳــﺖ‪ ۴۸ :‬ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﻛﻤﺒﺮﻳﺞ ﺩﺭ‬ ‫ﺗﻤﺎﻡﻭﻗﺖ‪۱۷ ،‬ﺩﺭﺻﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺗﺎ ﺣﺪﻱ‬ ‫‪ .۶‬ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻓﻘﺮ ﻣﺪﺍﻡ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪ ،‬ﻣﻬﺎﺭﺕﻫﺎﻱ‬
‫ﻣﺪﺭﺳــﻪﻫﺎﻱ ﺧﺼﻮﺻﻲ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩﺍﻧﺪ ﻭ ‪ ۴۵‬ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ‬ ‫ﻛﻢ ﺷــﺪﻩ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﻻﻳﻞ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﭼﺮﺍ ﺯﻧﺎﻥ‬ ‫ﻛﻤﻲ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪ ،‬ﻣﺸــﻜﻼﺗﻲ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺍﺭﻭﻫﺎﻱ ﻣﺨﺪﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪ ،‬ﺑﻪ‬
‫ﻛﺴــﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻛﺴﻔﻮﺭﺩ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻫﺴﺘﻨﺪ؛ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ‬ ‫ﻣﻐﺒﻮﻥ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻣﺪﺍﺧﻠﻪ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ ﺩﻭﻟﺖ ﺳﺒﻚﺗﺮ‬ ‫ﻳﻚ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺠﺮﻣﺎﻧﻪ ﺳــﻮﻕ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺷﻮﺍﺭﻱ‬
‫‪ ۷‬ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﻛﻞ ﺟﻤﻌﻴﺖ ﻛﺸﻮﺭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺪﺭﺳﻪﻫﺎ ﺩﺭﺱ‬ ‫ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺭﻭﺍﺑﻄﻲ ﺩﻳﺮﭘﺎ ﻭ ﻣﺴﺘﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﺗﺠﺮﺑﻪﻫﺎ‬
‫ﺧﻮﺍﻧﺪﻩﺍﻧــﺪ‪ .‬ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺣﻤﺎﻳــﺖ ﺍﺯ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﭘﻴﺶﻧﻬﺎﺩﻱ‬ ‫‪ .۱۱‬ﺩﻭﺳﻮﻡ ﺍﺯ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺴﺘﻤﺮﻱ ﻃﻠﺐ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪ ،‬ﺯﻧﺎﻥ‬ ‫ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۹۷‬ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ﻧﺸــﺎﻥ ﻣﻲﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ‬
‫ﭘﻴﺘــﺮ ﻟﻤﭙﻞ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺧﻴﺮ ﺑﻮﺩﻩ‪ ،‬ﺍﺷــﺘﻴﺎﻗﻲ ﻧﺸــﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩﻩ‬ ‫ﻫﺴﺘﻨﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ ‪۸۵‬ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﺍﻥ ‪ -‬ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ‬ ‫ﻣﺒﺘﻨــﻲ ﺑــﺮ ﺍﻋﺎﻧﻪﻫﺎ ﻳــﺎ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﻫﺎﻱ ﻣﺎﻟﻴﺎﺗــﻲ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻛﻤﻲ‬
‫ﺍﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻴﺸــﺘﺮﻱ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﻣﺪﺭﺳــﻪ‬ ‫‪ ۳۰‬ﺩﺭﺻﺪ ﺩﺭ ﺯﻧﺎﻥ ‪ -‬ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﮕﻲ ﺑﺎ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﻱ‬ ‫ﺩﺍﺭﻧــﺪ؛ ﺗﺎ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩﺍﻱ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺳــﻄﺢ ﭘﺎﻳﻴــﻦ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖﻫﺎﻱ‬
‫ﺑﻠﻮﺩﺭ ﺩﺭ ﻟﻴﻮﺭﭘﻮﻝ‪ ،‬ﻳﻚ ﻣﺪﺭﺳــﻪ ﺧﺼﻮﺻﻲ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻟﻤﭙﻞ‬ ‫ﺍﺯ ﻣﺴﺘﻤﺮﻱ ﭘﺎﻳﻪ ﻛﺎﻣﻞ ﻫﺴﺘﻨﺪ‪ .‬ﺗﻨﻬﺎ ‪ ۲۴‬ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﻪ‬ ‫ﻣﺎﻟﻴﺎﺗﻲ‪ .‬ﻳﻚ ﺟﻬﺖﮔﻴﺮﻱ ﻣﻬﻢ‪ ،‬ﻣﺪﺍﺧﻠﻪﺍﻱ ﺑﺎ ﻫﺪﻑﮔﻴﺮﻱ‬
‫ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﻱ ﻛﺮﺩﻩ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺛﺒﺖﻧﺎﻡ ﺍﻓﺮﺍﺩ‬ ‫ﺧﺎﻃﺮ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺍﻳﻦ ﻣﺴﺘﻤﺮﻱ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ‬ ‫ﺧﻴﻠﻲﺟﻮﺍﻥﺗﺮﻫﺎﺳﺖ‪ .‬ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﻦ‪۲‬‬
‫ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺑﻴﻨﺎﻳﻲ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﺑﻪﺍﻳﻦﺗﺮﺗﻴﺐ ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺯ‬ ‫ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﺩﻭﻟﺖ ﻳﻚ ﻧﻈﺎﻡ ﺣﻤﺎﻳﺘﻲ ﺟﺪﻳﺪ ﺭﺍ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻣﺎ‬ ‫ﻳﺎ ‪۳‬ﺳﺎﻟﮕﻲ‪ ،‬ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﺍﻟﮕﻮﻫﺎﻳﻲ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺮﺳﻨﺪ‬
‫ﺷــﺮﺍﻳﻂ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ‪ ،‬ﺑﻪ ﻫﺮﻛﺲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻋﺪﻩ ﻛﻪ ﺻﻼﺣﻴﺖ‬ ‫ﺁﻥ ﻫﻢ ﻛﻤﻚ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻧﻤﻲﻛﻨﺪ‪ .‬ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ‬ ‫ﻛﻪ ﺑﻪﺳﺨﺘﻲ ﻗﺎﺑﻞﻧﻘﺾ ﻭ ﻗﺎﺑﻞﺍﺻﻼﺡ ﻫﺴﺘﻨﺪ‪ .‬ﻳﻚ ﻋﺎﻣﻞ‬
‫ﻭﺭﻭﺩ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ‪ ،‬ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺛﺒﺖﻧﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪ .‬ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭ‬ ‫ﺍﻳﻦ‪ ،‬ﻧﻈﺎﻡ ﻣﺴﺘﻤﺮﻱ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﻜﻠﻲ ﻋﻠﻲﺣﺪﻩ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩ‬ ‫ﺩﻳﮕﺮ‪ ،‬ﻣﺴﻜﻦ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﻣﻠﻲ‪ ،‬ﺣﺪﻭﺩ ‪ ۵۰‬ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ‬
‫ﺑﺎﻗﻲ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﻣﻴﻬﻤﺎﻥﺧﺎﻧﻪﻫﺎﻳﺎﺍﻗﺎﻣﺘﮕﺎﻩﻫﺎﻱﻣﻮﻗﺖﺯﻧﺪﮔﻲﻣﻲﻛﻨﻨﺪ؛ﺍﻟﺒﺘﻪ‬
‫‪ .۱۲‬ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﻲﻫﺎﻱ ﺳﺒﻚﺯﻧﺪﮔﻲ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮﻱﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﻳﮋﻩ‬ ‫ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥﻫﺎ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻋﺪﻩ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﻣﺴﻜﻦﻫﺎﻱ‬
‫ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺳﻼﻣﺖ ﻋﻤﻴﻘﺎ ﺗﺤﺖﺗﺎﺛﻴﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲﺩﻫﻨﺪ ‪ -‬ﻭ ﻧﻪ‬ ‫ﺩﺍﺋﻤﻲ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺷﻤﺎﺭ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺍﺯ »ﺑﻲﺧﺎﻧﻪﻫﺎﻱ‬
‫ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮﻱﻫــﺎ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﻭﺯ ﺑﺪﻫﻨﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺯﻣﻴﻨﻪ‬ ‫ﭘﻨﻬﺎﻥ« ﻫﺴــﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪﺻﻮﺭﺕ ﻣﻴﻬﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ‬
‫ﭼﺎﺭﻩﺍﻧﺪﻳﺸﻲﻫﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﺻﺮﻓﺎ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺑﺎﺷﻨﺪ‪،‬‬ ‫ﻳﺎ ﺧﻮﻳﺸﺎﻭﻧﺪﺍﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲﺧﻮﺍﺑﻨﺪ‪ .‬ﺩﻭﻟﺖ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥﻫﺎ ﭘﺎﻭﻧﺪ ﺑﺮﺍﻱ‬
‫ﺭﻓﺘﺎﺭﻱ ﺑﺎﺷــﻨﺪ‪ .‬ﻣﺜﻼ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺷــﺪﻩ ﻛﻪ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﮊﻳﻢ‬ ‫ﺗﻌﻤﻴﺮ ﺧﺎﻧﻪﻫﺎﻱ ﺷــﻬﺮﻱ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﻱ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻣﺎ‬
‫ﻏﺬﺍﻳﻲ ﻛــﻮﺩﻛﺎﻥ ﺑﺎ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻱ ﺧﺎﺹ ﺁﻧﻬﺎ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻩﻛﺮﺩﻥ ﺁﻥ‬ ‫ﻣﺴﻜﻦﺳﺎﺯﻱ ﺑﻴﺸﺘﺮ‪ ،‬ﺗﻨﻬﺎ ﺭﺍﻩ ﺷﺪﻧﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ‬
‫ﺑﺎ ﻭﺭﺯﺵ‪ ،‬ﺑﻪ ﺷﻜﻠﻲ ﻋﻤﺪﻩ ﮔﺮﺍﻳﺶﻫﺎ ﻭ ﺩﺳﺖﻳﺎﻓﺖﻫﺎﻱ ﺁﻧﻬﺎ‬ ‫ﺯﻳﺮ ﺧﻂ ﻓﻘﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ‪.‬‬
‫ﺭﺍ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﻣﻲﺩﻫﺪ‪.‬‬ ‫‪ .۷‬ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻣﺒﻠﻎ ﻛﻤﻲ‬
‫‪ .۱۳‬ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺣﻖ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﻣﺪﺭﺳــﻪ ﺑﻪ ﻭﺍﻟﺪﻳﻦ ﻓﻘﻴﺮﺗﺮ‪،‬‬ ‫ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺗﻐﻴﻴﺮﻱ ﻣﻬﻢ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔــﻲ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻛﻨﺪ‪.‬‬
‫ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻮﺭﺩﺣﻤﺎﻳﺖ ﺧﻂﻣﺸــﻲﻫﺎﻱ ﺩﻭﺭﻧﮕﺮﺍﻧﻪﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﻳﻚ‬ ‫ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ‪۲۳‬ﺳﺎﻟﮕﻲﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﻧﺪ‪ ،‬ﻋﻤﻮﻣﺎ‬
‫ﺷﺎﺧﺺ ﻣﺤﺮﻭﻣﻴﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ‪ ،‬ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﻱ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺍﻛﻲﻫﺎﻱ‬ ‫‪ ۱۰‬ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺗﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ‬
‫ﻛﻮﺩﻛﺎﻧﻲ ﺑﺮﺁﻣﺪﻩ ﺍﺯ ﻃﻴﻔﻲ ﻭﺳﻴﻊ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﻫﺎ ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ‬ ‫ﺭﺍﻳﮕﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺗﻨﻬﺎ ‪ ۳‬ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺩﺭ‬ ‫ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ؛ ﺣﺘﻲ ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺍﺑﺮﻱ ﺩﺭ ﺩﺭﺁﻣﺪ‪ ،‬ﻃﺒﻘﻪ ﻭ ﺟﻨﺴﻴﺖ‬
‫ﺑﻠﻮﺩﺭ‪ ،‬ﺍﻳﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻳﻚ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﻗﺎﺑﻞﺗﻮﺟﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﻣﺪﺭﺳــﻪﻫﺎﻱ ﻣﻮﻓﻖ ﻭ ﺳﺮﺁﻣﺪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﺑﻨﻴﺎﺩ ﺩﻭﻟﺘﻲ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺍﺯ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﺮ‬
‫‪ .۱۵‬ﺩﺍﻧﺸــﮕﺎﻩﻫﺎ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣــﻪﺍﻱ ﺗﻮﺟﻪ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ‬ ‫ﺍﻳﻦ‪ ،‬ﻫﻢ ﻧﺸــﺎﻥﺩﻫﻨﺪﻩ ﻭﺳﻌﺖ ﻭ ﻓﺮﺍﮔﻴﺮﻱ ﻃﺒﻘﻪ ﻣﺘﻮﺳﻂ‬ ‫ﺑﭽﻪﺍﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻴﺎﻳﺪ‪ ۲۵۰ ،‬ﭘﺎﻭﻧﺪ ﻣﻲﺩﻫﺪ‪ .‬ﺑﭽﻪﻫﺎﻳﻲ ﺑﺎ‬
‫ﺍﻭﻟﻴﻦﺑﺎﺭ )ﺗﺎ ﺣﺪﻱ ﻏﺎﻓﻞﮔﻴﺮﻛﻨﻨﺪﻩ( ﺩﺭ ﺗﮕﺰﺍﺱ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪ‬ ‫ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﻢ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﺍﺯﭘﻴﺶﻣﻮﺟﻮﺩ‪ ،‬ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﭘﺲﺯﻣﻴﻨﻪﺍﻱ ﻛﻢﭘﻮﻝ‪ ،‬ﺩﻭﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻣﺒﻠﻎ ﺭﺍ ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ‪ .‬ﻗﺒﻞ‬
‫ﻭ ﻫﻢﺍﻛﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻫﻢ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪ .‬ﺩﺭ ‪ ۱۹۹۷‬ﺍﻳﺎﻟﺖ‬ ‫ﻧﺴــﺒﺖ ﺍﺳــﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺍﻛﻲﻫﺎﻱ ﺭﺍﻳﮕﺎﻥ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﻣﻠﻲ‬ ‫ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻛﻮﺩﻙ ﺑﻪ ‪۱۸‬ﺳــﺎﻟﮕﻲ ﺑﺮﺳﺪ‪ ،‬ﻧﻪ ﺍﻭ ﻭ ﻧﻪ ﻭﺍﻟﺪﻳﻨﺶ‬
‫ﺗﮕﺰﺍﺱ ﺳﻴﺎﺳــﺘﻲ ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺑﻪﻣﻮﺟــﺐ ﺁﻥ ﻭﺭﻭﺩ‬ ‫‪ ۱۷‬ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺑﺘﻜﺎﺭﻫﺎﻳﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﺮﻋﻜﺲﻛﺮﺩﻥ‬ ‫ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﭘﻮﻝ ﺩﺳﺖ ﺑﺰﻧﻨﺪ‪ .‬ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲﺩﻫﺪ‬
‫ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸــﮕﺎﻩ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ‪ ۱۰‬ﺩﺭﺻﺪ ﺑﺮﺗﺮ‬ ‫ﺍﻳﻦ ﻧﺴــﺒﺖ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺟﺪﻳﺪ ﻣﺪﺭﺳﻪﻫﺎ‬ ‫ﻭﺍﻟﺪﻳﻦ ﻓﻘﻴﺮﺗﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﻴﻦ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪.‬‬
‫ﻛﻼﺱﻫﺎﻱﺷــﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺑﻴﺮﺳﺘﺎﻥ ﻓﺎﺭﻍﺍﻟﺘﺤﺼﻴﻞ ﻣﻲﺷﺪﻧﺪ‪،‬‬ ‫ﻳﻚ ﻧﻈﺎﻡ ﺷﺒﻪﻻﺗﺎﺭﻱ ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﻛﺮﺩﻩ ﺗﺎ ﺟﻠﻮ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﺑﮕﻴﺮﺩ‬ ‫‪ .۸‬ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻌﻀﻲﻫﺎ ﻓﻘﺮ ﻣﺸــﻜﻞ ﻋﺪﻩﺍﻱ ﺧﺎﺹ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ‬
‫ﺿﻤﺎﻧــﺖ ﻣﻲﺷــﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ‪ ،‬ﻧﺴــﺒﺖ ﺩﺍﻧﺸــﺠﻮﻫﺎﻳﻲ ﺍﺯ‬ ‫ﻛــﻪ ﭘﺪﺭﻭﻣﺎﺩﺭﻫﺎﻱ ﭘﻮﻟــﺪﺍﺭ ﺑﺎ ﺧﺮﻳﺪﻥ ﺧﺎﻧــﻪ ﺩﺭ ﻧﺰﺩﻳﻜﻲ‬ ‫ﻣﻲﺁﻳﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﻳﻢ‬
‫ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﻫﺎﻱ ﻓﻘﻴﺮ ﻳﺎ ﺍﻗﻠﻴﺖﻫﺎ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎ ﻣﺪﺍﻭﻣﺎ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ‬ ‫ﻣﺪﺭﺳﻪﻫﺎﻱ ﻣﻮﺭﺩﻧﻈﺮﺷﺎﻥ‪ ،‬ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺛﺒﺖﻧﺎﻡ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﺪﺭﺳﻪ‬ ‫ﻓﻜــﺮ ﻛﻨﻴﻢ‪ ،‬ﻭﺭﻭﺩ ﻭ ﺧﺮﻭﺝ ﺑﻪ ﺩﺍﻳﺮﻩ ﻓﻘــﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺑﺎﻳﺪ‬
‫ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﻣﺪﺍﺭﻙ ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻫﺎﻳﻲ‬ ‫ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻓﺮﺯﻧﺪﺷﺎﻥ ﺑﺨﺮﻧﺪ‪ .‬ﺑﻌﻀﻲ ﺁﻛﺎﺩﻣﻲﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﻴﺶﺗﺮ‬ ‫ﺩﺭﻳﺎﺑﻴﻢ ﻛﻪ ﻓﻘﺮ ﻋﻤﺪﺗﺎ ﭘﺪﻳﺪﻩﺍﻱ ﺯﻧﺪﮔﻴﻨﺎﻣﻪﺍﻱ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻳﻌﻨﻲ‬
‫ﻛﻪ ﺑﻪﺍﻳﻦﺗﺮﺗﻴﺐ ﺛﺒﺖﻧﺎﻡ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ‪ ،‬ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ‬ ‫ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫــﺎﻱ ﺛﺒﺖﻧﺎﻡ ﺗﺼﺎﺩﻓﻲ ﺭﺍ ﺑــﺮﺍﻱ ﺣﺼﻮﻝ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ‬ ‫ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﺍﺗﻔﺎﻕﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﺟﺮﺍﻫﺎﻱ ﺧﺎﺻﻲ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲﺷــﺎﻥ‬
‫ﺑﻪ ﺷﻴﻮﻩ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﺛﺒﺖﻧﺎﻡ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺁﻛﺎﺩﻣﻴﻚ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜــﻪ ﺑﭽﻪﻫﺎﻳــﻲ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﻫﺎﻱ ﻓﻘﻴﺮ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨــﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ‬ ‫ﺩﭼﺎﺭ ﻓﻘﺮ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ؛ ﺍﺗﻔﺎﻕﻫﺎﻳﻲ ﻣﺜﻞ ﻃﻼﻕ ﻳﺎ ﺑﻪﻫﻢﺧﻮﺭﺩﻥ‬
‫ﺑــﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺎﻫﻴﺖ ﻣﺘﻤﺮﻛﺰ ﺗﺤﺼﻴﻼﺕ ﻋﺎﻟﻴﻪ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴــﻪ‪،‬‬ ‫ﺁﻛﺎﺩﻣﻲﻫﺎ ﺟﺎﻳﻲ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷــﻨﺪ‪ ،‬ﺍﺟﺮﺍ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ‬ ‫ﻳــﻚ ﺭﺍﺑﻄﻪ‪ ،‬ﺗﺮﻙﻛــﺮﺩﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﻭﺍﻟﺪﻳﻦ‪ ،‬ﺑﻴﻤــﺎﺭﻱ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ‬
‫ﺑﻪﻛﺎﺭﺑﺴﺘﻦ ﺍﻳﻦ ﺍﻳﺪﻩ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺁﺳﺎﻥﺗﺮ ﺍﺯ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎﺳﺖ‪ .‬ﺑﺎ‬ ‫ﺟﺪﻳﺪ ﻣﺪﺭﺳــﻪﻫﺎ ﺍﺟﺒﺎﺭﻱ ﺍﺳــﺖ ﻭ ﻫﺮﻛﺲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ‬ ‫ﺍﺯﺩﺳــﺖﺩﺍﺩﻥ ﻛﺎﺭ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻳﻌﻨﻲ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ‬
‫ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺩﺭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﻫﻢ ﭼﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﻭ ﭼﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎ‬ ‫‪ ۲۰۰۸‬ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﺛﺒﺖﻧﺎﻡ ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳــﻪﻫﺎﻱ ﺩﻭﻟﺘﻲ ﺑﺸــﻮﺩ‪،‬‬ ‫ﺑﻪﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﻓﻘﻴﺮﻧﺪ ﻣﺘﻤﺮﻛﺰ ﻛﻨﻴﻢ‪ ،‬ﺑﻠﻜﻪ‬
‫ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺍﻱ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺷﻬﺮ ﻳﺎ‬ ‫ﭘﻮﺷﺶ ﻣﻲﺩﻫﺪ‪ .‬ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺑﺎﻳﺪ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻫﻢ‬ ‫ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺑﺎﻻﻱ ﺧﻂ ﻓﻘﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺗﻮﺟﻪ ﻛﻨﻴﻢ‪.‬‬
‫ﻣﻨﻄﻘﻪ‪ ،‬ﺁﺯﻣﺎﻳﺶ ﻛﻨﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺍﻧﺪﻳﺸﻴﺪﻩ ﺷﻮﺩ‪.‬‬ ‫‪ .۹‬ﺭﺍﺑﻄــﻪ ﻛﺎﺭ ﻭ ﻏﻴﺮﻛﺎﺭ‪ ،‬ﭘﻴﭽﻴﺪﻩﺗﺮ ﺷــﺪﻩ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۲۶‬‬ ‫اﻧﺪﻳﺸﻪ‬

‫‪ .۱۶‬ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ‪ ،‬ﭘﻮﻝﺩﺍﺭﻫﺎ ﭼــﻪ؟! ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﺪﻳﺮﺍﻥ‬


‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ‪۱۱‬‬ ‫ﺑﻨﮕﺎﻩﻫﺎ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﻛﺎﺭﻣﻨﺪﺍﻥﺷﺎﻥ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪،‬‬
‫ﭼﻪ؟! ﺟﺎﻩﻃﻠﺐﻫﺎ ﻭ ﺑﻠﻨﺪﭘﺮﻭﺍﺯﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺳﺎﻻﻧﻪ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥﻫﺎ‬
‫ﺁﻣﻮﺯﻩﻫﺎﯼ ﺟﺪﻳﺪ‪:‬‬ ‫ﭘﺎﻭﻧﺪ ﺣﻘﻮﻕ ﻭ ﻣﺰﺍﻳﺎ ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ‪ ،‬ﭼﻪ؟! ﺁﻳﺎ ﻫﻤﺎﻥﻃﻮﺭ ﻛﻪ‬
‫ﭘﻴﺘﺮ ﻣﻨﺪﻟﺴﻮﻥ ﻳﻚﺑﺎﺭ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ‪» ،‬ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ«ﻱﻫﺎ‬
‫ﺑﺎﻳﺪ »ﺑﻲﺧﻴﺎﻝ ﻛﺴﺐ ﺛﺮﻭﺕ ﻛﺜﻴﻒ« ﺑﻌﻀﻲ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺷﻮﻧﺪ؟!‬
‫ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ‬ ‫ﺧﻂ ﺛﺮﻭﺕ ﺭﺳﻤﻲﺍﻱ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻂ ﻓﻘﺮ ﻭﺟﻮﺩ‬
‫ﻧﻪ!‬

‫ﺩﺍﺭﺩ‪ ،‬ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻧﻴﺴــﺖ‪ .‬ﭘﺲ ﺑﻴﺎﻳﻴﺪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩﻱ ﺑﻪ‬


‫ﮔﻔﺖﻭﮔﻮ ﺑﺎ ﺁﻧﺘﻮﻧﯽ ﮔﻴﺪﻧﺰ‬ ‫ﻧﻴﻢﺩﺭﺻــﺪ ﺑﺎﻻﻱ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨــﺪ‪ .‬ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ‬
‫ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﺑﺮ ﺛﺮﻭﺕ ﺑﺎﺷــﺪ؛ ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﻌﻀﻲ‬
‫«‪œ«ó vLOEŽ «—¬‰œ tLłdð Ø ÊUð«—Æ‬‬ ‫ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺳﺮﺍﻍ ﮔﺮﻓﺖ‪ .‬ﺛﺮﻭﺗﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻥ‬
‫ﻋﺪﻩﺍﻱ ﻣﻌﺪﻭﺩ ﺗﻤﺮﻛﺰ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩ‪ ،‬ﺑﻪﻣﺮﺍﺗﺐ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﺭﺁﻣﺪ‬
‫ﺑﻪ ﺷﻜﻠﻲ ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮ ﺗﻮﺯﻳﻊ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﺩﻭﺍﺭﺩ ﻭﻭﻟﻒ‪ ،‬ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﺩﺍﻥ‪،‬‬
‫ﻣﻦ ﺁﻧﺘﻮﻧﻲ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺋﻞ ﮊﻭﺋﻦ ‪ ۲۰۰۴‬ﺩﺭ ﺗﺎﻻﺭ ﺳـﺎﺧﺘﻤﺎﻥ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﺩﺍﻧﺸﻜﺪﻩ‬
‫ﻧﻈﺎﻣــﻲ ﻣﺎﻟﻴﺎﺗﻲ ﻣﺒﺘﻨــﻲ ﺑﺮ ﺍﻟﮕﻮﻱ ﺳﻮﺋﻴﺴــﻲ ﺑﻪ ﺍﻳﺎﻻﺕ‬
‫ﻋﻠﻮﻡ ﺳﻴﺎﺳـﻲ ﻭ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﻗﺘﺼـﺎﺩﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺼﺎﺣﺒـﻪ ﻣﻼﻗـﺎﺕ ﻛﺮﺩﻡ‪.‬ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻋﻀﺎ‬
‫ﻣﺘﺤﺪﻩ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﺩﺍﺩﻩ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺁﻥ‪ ،‬ﺑﻪ ﺩﺍﺭﺍﻳﻲﻫﺎ ﻃﺒﻖ‬
‫ﻭ ﻛﺎﺭﻣﻨـﺪﺍﻥ ﻗﺪﻳﻤﻲﺁﻧﺠﺎ‪ ،‬ﺍﺯ ﻣﺴـﺘﺨﺪﻣﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺍﺳـﺎﺗﻴﺪ ﺑـﺎ ﻭﻱ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ‬
‫ﻳﻚ ﻓﺮﻣــﻮﻝ ﺗﺼﺎﻋﺪﻱ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﺗﻌﻠﻖ ﻣﻲﮔﻴﺮﺩ‪ .‬ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ‬
‫ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﻲ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﺸﺘﺎﻕ ﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﻪ ﻣﺒﺎﺣﺜﻪ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﻧﺪ‪.‬ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ‬
‫ﺩﺍﺭﺍﻳﻲ ﻛﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺣﺪ ﻣﻌﻴﻨﻲ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪ ،‬ﻣﺎﻟﻴﺎﺗﻲ ﻧﻤﻲﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ‬
‫‪ LSE‬ﺍﻭ ﺭﺍ »ﺗﻮﻧﻲ« ﺧﻄﺎﺏ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﺍﻭ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻣﺪﻳﺮﺍﻥ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺩﺍﻧﺸﻜﺪﻩ ﺍﺯ ‪۱۹۹۷‬‬
‫ﻋﻮﺽ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﻣﺜﻼ ﻳﻚ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﭘﺎﻭﻧﺪ ﺛﺮﻭﺕ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪ ،‬ﻣﺎﻟﻴﺎﺗﻲ‬
‫ﺗﺎ ‪ ۲۰۰۳‬ﺑﻮﺩ‪ ۶۶ .‬ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺩﺭ ﺍﺩﻣﻮﻣﻨﺘﻮﻥ )ﺷﻤﺎﻝ ﻟﻨﺪﻥ( ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪ‪ .‬ﺍﻭ‬
‫ﺳﻨﮕﻴﻦ ﻣﻲﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻧﻈﺎﻡ‪ ،‬ﻳﻚ ﺩﺭﺻﺪ ﻋﺎﻳﺪﻱ ﺑﻴﺸﺘﺮ‬
‫ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻋﻀﻮ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﺵ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸـﮕﺎﻩ ﺭﺍﻩ ﻣﻲﻳﺎﻓﺖ ﻭ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ‬
‫ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻭﻟﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ‪ .‬ﻧﺮﺥ ﺗﺼﺎﻋﺪﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺒﻠﻎﻫﺎﻱ‬
‫ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ‪ ۳۰‬ﺟﻠﺪ ﺍﺛﺮ ﺍﺳـﺖ ﻛﻪ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﺑﻪ ‪ ۳۵‬ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺷـﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺑﺎﻻ ﻭ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻣﻬﺎﺭﻛﺮﺩﻥ ﮔﺮﻳﺰﺭﺍﻩﻫﺎ‪ ،‬ﻋﺎﺩﻻﻧﻪﺗﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ‬
‫ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﻳﻚ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﺟﻠﺪ ﺍﺯ ﻛﺘﺎﺏ ﺩﺭﺳﻲ ﺍﻭ )ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﻲ ‪ (۱۹۸۶‬ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺵ‬
‫ﺑﻮﺩ ﻭ ﻋﺎﻳﺪﻱ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺭﺍ ﺣﺎﺻﻞ ﻣﻲﺁﻭﺭﺩ‪ .‬ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺧﻴﺮﻳﻪ‬
‫ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬ﺍﻭ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﭘﻴﻮﺳﺘﻦ ﺑﻪ ‪ LSE‬ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎﺳﻲ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻛﻤﺒﺮﻳﺞ‬
‫ﺑﻪﺭﻭﺷــﻨﻲ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻣﺴﻮﻭﻟﻴﺖﻫﺎﻱ ﺍﺻﻠﻲ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﻫﺎﺳﺖ‬
‫ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻣﻤﺘﺎﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ‪ LSE‬ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﻛﺰ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻭ ﺩﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥ‬
‫ﭼﻮﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪﺍﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻓﺮﺻﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖﻫﺎ‬
‫ﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎﺳﻲ ﺍﺳـﺖ‪.‬ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﮊﻭﺋﻦ ‪ ۲۰۰۴‬ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺳـﺨﻨﺮﺍﻧﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ‬
‫ﻭ ﻓﺮﺻﺖﻫﺎﻱﺷــﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺳــﻨﺪ‪ ،‬ﭘﺲ ﺑﺪﻫﻨﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﺎﻻﺕ‬
‫ﻋﻨﻮﺍﻥ »ﺑﺎﺭﻥ ﮔﻴﺪﻧﺰ« – ﻛﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻠﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ‪ -‬ﺑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺭﺳﺎﻧﺪ‪ .‬ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎﻳﻲ‬
‫ﻣﺘﺤﺪﻩ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﻫﺎ ﻣﺎﻟﻴﺎﺗﻲ ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﻱ ﺩﺍﺭﺍﻳﻲﻫﺎﻱﺷﺎﻥ‬
‫ﻛﻪ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺗﺌﻮﺭﻱﭘﺮﺩﺍﺯﺍﻥ ﭘﻴﺸﺮﻭ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﺟﻬﺎﻧﻲﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ ﻣﻲﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻛﻨﻢ‪ .‬ﺗﻨﻬﺎ‬
‫ﻣﻲﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ ﻭ ﺷــﻤﺎﺭ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺍﺯ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﺍﻥ ﺁﻥ ﻛﺸﻮﺭ‪ ،‬ﺍﻳﻦ‬
‫ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺍﻧﺪﻛﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﻭ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺍﺻﻄﻼﺡ‬
‫ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺭﺍ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪﺍﻧﺪ‪ .‬ﺑﻌﻀﻲ ﺍﺯ ﭼﻬﺮﻩﻫﺎﻱ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻋﻤﻼ‬
‫»ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺷﺪﻥ« ﺭﺍ ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻫﻢﻗﻄﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﻲﺍﺵ ﺑﻠﻜﻪ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻄﺮﺡ ﻛﺮﺩ‪.‬‬
‫ﺗﻤﺎﻣﻲ ﺩﺍﺭﺍﻳﻲﺷــﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﻴﺪﻩﺍﻧﺪ؛ ﺑﻪﺧﺼﻮﺹ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﺩﺭ‬
‫ﺳﺎﻝﻫﺎﻱ ﭘﺎﻳﺎﻧﻲ ﺯﻧﺪﮔﻲﺷﺎﻥ ﺑﻪﺳﺮﻣﻲﺑﺮﻧﺪ‪ .‬ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ‬
‫ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﻛﺮﺩﻥ ﭘﻴﺮﺍﻣﻮﻥ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺍﺯ ﭼﻪ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻭﺍﮊﻩ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺷﺪﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺑﺮﺩﻳﺪ؟‬ ‫ﺑﺮﺍﻱ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎﻱ ﺧﻴﺮﻳﻪ ﺩﺭ ﻛﺸــﻮﺭ ﻣﺎ ﻭﺟــﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﺎ‬
‫ﻭ ﺍﻳﻦ ﺣﻘﻴﻘﺘﺎ ﺗﺤﻮﻟﻲ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﻣﺪﺗﻲ ﻛﻤﺘﺮ ﺍﺯ ‪۲۰‬‬ ‫ﺍﻳﻦ ﺑﺮﻣﻲﮔﺮﺩﺩ ﺑﻪ ﺍﻭﺍﺳــﻂ ﺩﻫﻪ ‪ ۱۹۸۰‬ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ‬ ‫ﻭﺟﻮﺩ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﻣﺸــﻮﻕﻫﺎﻱ ﻣﺎﻟﻴﺎﺗﻲ‪ ،‬ﺑﺨﺸﻮﺩﮔﻲﻫﺎﻱ ﻣﺎﻟﻴﺎﺗﻲ‬
‫ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﻳﻦ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﺧﻴﻠﻲ ﺭﺍﻳﺞ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺍﻏﻠﺐ ﺍﺯ ﻭﺍﮊﮔﺎﻧﻲ‬ ‫ﻣﺸﺎﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪.‬‬
‫ﺁﻳﺎ ﺷـﻤﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﺯ ﻓﻌﺎﻟﻴـﺖ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﻛﻪ‬ ‫ﭼﻮﻥ »ﺑﻴﻦ ﺍﻟﻤﻠﻠﻲ ﺷــﺪﻥ« ﻳــﺎ »ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺑﻴﻦﺍﻟﻤﻠﻠﻲ«‬ ‫ﺩﺭ ﺍﻛﺘﺒﺮ ﮔﺬﺷــﺘﻪ ﻣﺪﻳﺮﺍﻥ ﻋﺎﻟﻲ ﺷــﺮﻛﺖ ﺯﻳﻤﻨﺲ ﺩﺭ‬
‫ﺭﻭﻱ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻛﺎﺭ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﺩﺍﺷـﺘﻴﺪ؟‬ ‫ﺍﺳــﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻲﺷﺪ ﻭ ﻣﻦ ﻓﻜﺮ ﻣﻲﻛﻨﻢ ﺣﺘﻲ ﺩﺭ ﺍﺩﺑﻴﺎﺕ‬ ‫ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻳــﻚ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ‪ ۳۰‬ﺩﺭﺻﺪﻱ ﺩﺭ ﺣﻘﻮﻕﺷــﺎﻥ ﺟﺎﻳﺰﻩ‬
‫ﻭ ﺁﻳـﺎ ﺍﻳﻦ ﻫﻢ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻮﺍﺭﺩﻱ ﻧﻴﺴـﺖ ﻛﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ‬ ‫ﻋﻠــﻮﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻫﻢ ﺍﻳﻦ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﺯﻳــﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺑﺮﺩﻩ‬ ‫ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ‪ .‬ﺯﻳﻤﻨﺲ ﺩﺭ ﺁﻥﺯﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺑﺎﺯﺳﺎﺯﻱ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﻴﻠﻲ‬
‫ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﻭ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺟﺪﺍﮔﺎﻧﻪ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ‬ ‫ﻧﻤﻲﺷــﺪ‪.‬ﻣﻦ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺑﻲ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ »ﭘﻴﺎﻣﺪﻫﺎﻱ ﻣﺪﺭﻧﻴﺘﻪ«‬ ‫ﺍﺯ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﺍﺯﺩﺳﺖﺩﺍﺩﻥ ﻛﺎﺭﺷﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺑﻴﺸﺘﺮ‬
‫ﺍﻃﻼﻉ ﺍﺯ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺷـﺮﻭﻉ ﺑـﻪ ﻛﺎﺭ ﺭﻭﻱ ﻳﻚ ﻣﻔﻬﻮﻡ‬ ‫)‪ ( ۱۹۹۰‬ـ ﻛﻪ ﺷــﺎﻣﻞ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪﺍﻱ ﺍﺯﺳﺨﻨﺮﺍﻧﻲﻫﺎﻱ‬ ‫ﻧﻴﺮﻭﻱ ﻛﺎﺭ ﺯﻳﻤﻨﺲ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻳﻚ ﺗﻮﺍﻓﻖﻧﺎﻣﻪ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ‬
‫ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ؟‬ ‫ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﻳﻜﻲ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﺍﺧﻴﺮ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺳﺘﻨﻔﻮﺭﺩ‬ ‫ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﺯﺍﻱ ﻛﺎﻫﺶ ﺳﺎﻋﺖﻛﺎﺭ‪ ،‬ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕﺷﺎﻥ ﻛﻢ ﺷﻮﺩ‪ .‬ﺩﺭ‬
‫ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺷﺪﻥ ﺁﺷــﻜﺎﺭﺍ ﻭﺍﮊﻩﺍﻱ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻛﻢﻛﻢ ﺩﺍﺷﺖ‬ ‫ﺍﺳــﺖ‪ -‬ﺑﻪ ﺗﻔﺼﻴﻞ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪﺍﻡ‪ .‬ﻣﻦ ﺍﺯ‬ ‫ﻣﻮﺍﺟﻬﻪ ﺑﺎ ﺳﺮﻭﺻﺪﺍ ﻭ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽﻫﺎ‪ ،‬ﻣﺪﻳﺮﺍﻥ ﭘﺎﺩﺍﺵﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻋﻼﻡ‬
‫ﺩﺭ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﺎﺏ ﻣﻲﺷــﺪ ﻭ ﻛﻤﻲﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺍﻧﺘﺸــﺎﺭ‬ ‫ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺷــﺪﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻧﺸﺎﻧﻪﺍﻱ ﺍﺯ ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺗﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ‬ ‫ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺣﻘﻮﻕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻧﻲ ﻣﻲﺑﺨﺸﻨﺪ‬
‫ﻣﺠﻤﻮﻋﻪﺍﻱ ﺍﺯ ﻛﺘﺐ ﺑﺎ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺟﻬﺎﻧﻲﺷﺪﻥ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﻳﻢ‪.‬‬ ‫ﺷﺮﻑ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ‬ ‫ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﺍﺯﺩﺳــﺖﺩﺍﺩﻥ ﻛﺎﺭﺷــﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺷــﺎﻳﺪ ﺍﮔﺮ‬
‫ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣــﻦ ﺁﻥ ﻛﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﻣﻲﻧﻮﺷــﺘﻢ ﺩﻩﻫﺎ ﻛﺘﺎﺏ ﺑﺎ‬ ‫ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ﺍﻳﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺣﻴﺮﺕﺍﻧﮕﻴﺰﻱ ﺩﺍﺷﺘﻪ‬ ‫ﺩﺭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺭﻗﺎﺑﺖﻫﺎﻱ ﻓﺮﺍ‪-‬ﺍﻗﻴﺎﻧﻮﺳــﻲ ﻛﻪ‬
‫ﻋﻨﺎﻭﻳﻦ ﻣﺪﺭﻧﻴﺘﻪ ﻭ ﭘﺴــﺖ ﻣﺪﺭﻧﻴﺘﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ‪ .‬ﺍﻳﻨﻬﺎ‬ ‫ﺍﺳﺖ‪.‬ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺟﻬﺎﻧﻲﺷﺪﻥ ﻣﺜﻞ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻭﺍﮊﻩﺍﻱ ﻧﺒﻮﺩ‬ ‫ﺷــﺮﻛﺖﻫﺎﻱ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎﻳﻲ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﺁﻥ ﻫﺴــﺘﻨﺪ‪ ،‬ﻧﺤﻮﻩ ﺭﻓﺘﺎﺭ‬
‫ﺁﺛﺎﺭﻱ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺗﺎﺣﺪﻱ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﻛﺘﺎﺏﻫﺎﻳﻲ ﺑﺎ ﻋﻨﺎﻭﻳﻦ‬ ‫ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺠﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺳــﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺣﺘﻲ ﻛﻢﻛﻢ ﻧﻮﻋﻲ‬ ‫ﻣﺪﻳﺮﺍﻥ ﻓﺮﻕ ﻣﻲﻛﺮﺩ‪ .‬ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻛﺎﺭﻱ ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﻋﻮﺽ ﺷﻮﺩ‪.‬‬
‫»ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺷﺪﻥ« ﻳﺎ »ﻋﺎﻣﻞ ﺟﻬﺎﻧﻲ« ﻳﺎ »ﺩﻧﻴﺎﻱ ﺟﻬﺎﻧﻲ«‬ ‫ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﻲﻣﻴﻠﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﻲﻛﺮﺩﻳﻢ‪.‬‬ ‫»ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻫﻴﻢ ﻛﻪ‪ ...‬ﻣﺎ ﺣﺰﺑﻲ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ‬
‫ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﺷــﺪﻧﺪ‪ .‬ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﻣﻦ ﻣﻲﮔﻮﻳﻢ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺷﺪﻥ‬ ‫ﺩﺭ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ‬ ‫ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪ ،‬ﻧﻪ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﻫﺎ ﻭ ﻧﻪ ﻣﻨﺎﻓﻊ‬
‫ﻋﺎﻣﻞﮔﺬﺍﺭﻱ ﺑﻮﺩ ﻛــﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﻳﻞ ﺩﻫﻪ ‪ ۱۹۹۰‬ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩ‪.‬‬ ‫ﻗــﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﻧﻔﻮﺫ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺑﺎﺷــﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ‬ ‫ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﺍﻥ ﻛﻼﻥ‪ «.‬ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﻛﻲ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ؟ ﻧﻪ ﺗﻮﻧﻲ‬
‫ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺗﻼﺵﻫﺎﻳﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻲﺁﻭﺭﻡ ﻛﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ‬ ‫ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ »ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺷﺪﻥ« ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺷﺎﻋﻪ‬ ‫ﺑﻠــﺮ ﻭ ﻧﻪ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑــﺮﺍﻭﻥ‪ ،‬ﺑﻠﻜﻪ ﺩﻳﻮﻳﺪ ﻛﺎﻣــﺮﻭﻥ‪» .‬ﺣﺰﺏ‬
‫ﺧــﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﺣﻮﺯﻩ ﺁﻛﺎﺩﻣﻴــﻚ ﺭﺍ ﻭﺍﺩﺍﺭ ﺑﻪ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﺮ ﻣﺒﺎﺣﺚ‬ ‫ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳــﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻟﻪﻫﺎ ﻭ ﺧﻄﺎﺑﻪﻫﺎﻱ‬ ‫ﻛﺎﺭﮔﺮ«ﻱﻫﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺭﺍ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻛﻨﻨﺪ‪.‬‬
‫ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺷــﺪﻥ ﻣﻲﻛﺮﺩ‪ .‬ﺩﺭﺳﺖ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ‪۱۹۹۰‬‬ ‫ﺁﻛﺎﺩﻣﻴــﻚ ﺑﻠﻜﻪ ﺩﺭ ﻣﻜﺎﻟﻤﻪﻫﺎﻱ ﻋﻤﻮﻣــﻲ ﻧﻴﺰ ﻣﺮﺩﻡ‬ ‫ﺁﻭﺭﻳﻞ ‪۲۰۰۷‬‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫اﻧﺪﻳﺸﻪ‬ ‫‪۲۷‬‬
‫ﺑﺎﺯﻧﻤﺎﻳﻲﻫﺎﻳﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﺪﻳﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﻭ ﻛﺎﻣﭙﻴﻮﺗﺮﻱ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻋﺼﺮ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﮔﺮ‬
‫– ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﻫﻤــﻪ ﻳﺎ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻓﻴﻠﻤﻲ ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻩﺍﻧﺪ ﻳﺎ ﻓﻘﻂ‬ ‫ﺷﻤﺎ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻌﺒﻴﺮﻱ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩﺗﺮ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﻪ ﺍﺑﺰﺍﺭﻫﺎﻱ‬
‫ﺩﺭ ﺣﺪ ﻳﻚ ﻋﻜﺲ‪ -‬ﻣﺜﺎﻝﻫﺎﻱ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ‬ ‫ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﻭﻳﮋﮔﻲ ﻋﻤﻮﻣﻲ‬
‫ﻧﺸــﺎﻥ ﻣﻲﺩﻫﺪ ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﭼﻘــﺪﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺎ‬ ‫ﺑﺨﺶ ﻋﻤﺪﻩﺍﻱ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﻳﺦ ]ﻫﻤﻴﻦ[ ﺗﺤﻮﻟﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ‬
‫ﻣﻬﻢﻫﺴﺘﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺗﻤﺎﻳﺰﺍﺗﻲ ﻛﻪ ﺑﻴﻦ ﺭﺳــﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺷﻜﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ‬
‫ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲﺭﺳـﺪ ﺗﻨﺎﻗﻀﻲ ﺑﻴﻦ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺑﻌـﺪ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ‬ ‫ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩ‪ ،‬ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺭﺳــﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻌﻨﺎﻳﯽ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺑﻪ‬
‫ﻣﻜﺎﻥ ﺷﻤﺎ )ﮔﻴﺪﻧﺰ ‪ (۱۹۹۰‬ﻭ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻓﺸﺮﺩﮔﻲ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ‬ ‫ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻛﻨﻴﺪ‪.‬‬
‫ﻣﻜﺎﻥ ﺩﻳﻮﻳﺪ ﻫﺎﺭﻭﻱ )‪ (۱۹۸۹‬ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؟‬ ‫ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽﺭﺳــﺪ ﺗﻮﺟﻪ ﮐــﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺗﺤﻮﻝ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ‬
‫ﺍﻭﻝ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻣﻦ ﻓﻜﺮ ﻣﻲﻛﻨﻢ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺍﺻﻄﻼﺡ‬ ‫ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺩﺭ ﺳﻴﺴﺘﻢﻫﺎﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺭﻭﺷﯽ‬
‫ﺗﺎﺣﺪﻭﺩﻱ ﻧﺎﺧﻮﺷــﺎﻳﻨﺪ ﻫﺴــﺘﻨﺪ‪ .‬ﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﻳﮕﺮ‬ ‫ﮐﺎﻣﻼ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣــﺎﻥ ﻣﻦ ﺭﻭﻱ ﺟﻨﮓ ﻭ‬
‫ﺍﺻﻄﻼﺡ ﺑﻌﺪ ﺯﻣﺎﻥ‪ -‬ﻣﻜﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻧﻤﻲﺑﺮﻡ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻄﻤﺌﻦ‬ ‫ﻧﻈﺎﻣﻲﮔﺮﻱ ﻛﺎﺭ ﻣﻲﻛﺮﺩﻡ ﻭ ]ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﺩﺭﻳﺎﻓﺘﻢ[ ﺗﺎﺛﻴﺮ‬
‫ﻧﻴﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﺍﺧﺘﻼﻓﻲ ﺑﻴﻦ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ‬ ‫ﺑﺎﻭﺭﻧﻜﺮﺩﻧﻲ ﺍﺧﺘﺮﺍﻉ ﺗﻠﮕﺮﺍﻑ ﺑﺮ ﺟﻨﮓ ﻭ ﻧﻈﺎﻣﻲﮔﺮﻱ ﺩﺭ‬
‫ﺑﺎﺷــﺪ‪ .‬ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﻫﺮ ﺩﻭﻱ ﺍﻳﻦ ]ﺍﺻﻄﻼﺣﺎﺕ[ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ‬ ‫ﻗﺮﻥ ﻧﻮﺯﺩﻫﻢ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﻛﻪ ﻣﺘﻌﺎﻗﺒﺎ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺍﺷﻜﺎﻝ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪﺗﺮ‬
‫ﺳــﺎﺯﻣﺎﻧﺪﻫﻲ ﻣﺠﺪﺩ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﻣﻜﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ‬ ‫ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺍﻟﻜﺘﺮﻭﻧﻴﻜﻲ ﺿﺮﻭﺭﻱ ﻣﻲﻧﻤــﻮﺩ‪ .‬ﺯﻳﺮﺍ ﺑﻪ ﻭﺍﻗﻊ‬
‫ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ‪ .‬ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ‬ ‫ﻧﻤﻲﺷﺪ ﺍﺭﺗﺶ ﻭﺳﻴﻊ ﻭ ﺟﻨﮓ ﺍﻧﺒﻮﻩ ﺭﺍ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ]ﺍﺧﺘﺮﺍﻉ‬
‫ﺑﺪﻳﻬﻲ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﺭﻭﺷﻲ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ‪،‬‬ ‫ﺍﺷﻜﺎﻝ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺍﻟﻜﺘﺮﻭﻧﻴﻜﻲ[ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﻪ‬
‫ﺑﺎ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ‪ ،‬ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ‪.‬‬ ‫ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﻭﺍﺑﺴــﺘﻪ ﺑﻪ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻧﻮﻋﻲ ﺍﺯ‬
‫ﻣﻦ ﻛﻤﻲ ﺭﻭﻱ ﻧﻮﺍﺣﻲ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ‬ ‫ﺍﺻﻮﻝ ﺳﺎﻣﺎﻥﺩﻫﻲ ﭼﻴﺰﻫﺎ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺣﻮﺯﻩ ﺯﻣﺎﻧﻲ‪ -‬ﻣﻜﺎﻧﻲ‬
‫ﺍﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻮﺿﻮﻋﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﻣﺮﺍ ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪ ﻛﺮﺩﻩ‬ ‫ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻛﺎﻣﻼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻈﻤﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﺎﺑﻖ ﺑﺮ‬
‫ﺑﻮﺩ ﻫﺮﭼﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ] ﺯﻣﻴﻨﻪ [ ﻣﺘﺨﺼﺺ ﻧﺒﻮﺩﻡ‪.‬‬ ‫ﺍﻳﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺩﺭ‬
‫ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺳﻂ ﻗﺮﻥ ‪ ۱۹‬ﺍﻛﺘﺸﺎﻓﺎﺕ ﺧﻴﺮﻩﻛﻨﻨﺪﻩﺍﻱ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ‬ ‫ﺍﻳﻦ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﻧﻘﺶ ﺍﻳﻔﺎ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺑﻮﺩ؛ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺟﺪﺍﻭﻝ ﺯﻣﺎﻧﺒﻨﺪﻱ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻄﻮﻁ ﺁﻫﻦ‬ ‫ﺩﺭ »ﭘﻴﺎﻣﺪﻫﺎﻱ ﻣﺪﺭﻧﻴﺘﻪ« ﺍﺯ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺟﻬﺎﻧﻲ‬
‫ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ‪ ،‬ﻫﺮﭼﻨﺪ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺯﻣﺎﻥ ﻋﻤﻮﻣﻲ)ﺟﻬﺎﻧﺸﻤﻮﻝ(‬ ‫ﺻﺤﺒـﺖ ﻛﺮﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﻨﺎﻃـﻖ ﺩﻭﺭ ﺭﺍ ﺑـﻪ ﻫﻢ ﻣﺘﺼﻞ‬
‫ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷــﺖ‪ .‬ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﭼﻴﺰﻫﺎ ﺷﻤﺎ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻴﺪ ﻓﺸﺮﺩﮔﻲ‬ ‫ﻣﻲﻛﻨـﺪ‪ .‬ﻧﻘﺶ ﺭﺳـﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃـﺎﺕ ﺭﺍ ﺩﺭﺍﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ‬
‫ﺯﻣﺎﻥ‪ -‬ﻣﻜﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﻙ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻌﺒﻴﺮﻱ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻴﺪ ﺧﻴﻠﻲ‬ ‫ﭼﮕﻮﻧﻪﻣﻲﺑﻴﻨﻴﺪ؟‬
‫ﺳﺮﻳﻊﺗﺮ ﺣﺮﻛﺖ ﻛﻨﻴﺪ ﻭﻟﻲ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺻﻮﺭﺗﻲ‬ ‫ﻣﻦ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﻲﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﺟﺰ‬
‫ﺍﺯ ﻛﻨﺶ ﺑﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻧﻴﺰ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﺁﻧﭽﻪ ﺷﻤﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﻳﺎ‬ ‫ﻛﺎﺳﺘﻠﺰ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺩﺍﺭﻡ‪ .‬ﻣﻦ –ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺍﺑﻄﻲ ﻛﻪ‬
‫ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺯﻣﺎﻥ‪ -‬ﻣﻜﺎﻥ ﻣﻲﻧﺎﻣﻴﺪ‪.‬‬ ‫ﭘﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻢ‪ -‬ﺭﺳﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﻭ ﻧﻘﺶ‬ ‫ﻳﻌﻨــﻲ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﻳﻞ ﺩﻫﻪ ‪ ۱۹۹۰‬ﻣﻦ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﺳﻴﺎﺳــﺖﻫﺎﻱ‬
‫ﺁﻳﺎ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻓﺎﺻﻠﻪﻣﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﻳﺎ ﻣﺘﺮﺍﻛﻢ؟‬ ‫ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﻲ ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﺟﻬﺎﻧﻲ‪ ،‬ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ‬ ‫ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺳــﻌﻲ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺗﺎ ﻣﺘﻔﻜﺮﺍﻥ ﻣﺨﺘﻠﻒ‬
‫ﺍﻳﻦ ]ﻣﻮﺿﻮﻉ[ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻓﺎﺻﻠﻪﺷﺎﻥ‬ ‫ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﻧﻴﺮﻭﻱ ﭘﻮﻳﺎ ﺣﺎﺋﺰ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻣﻲﺩﺍﻧﻢ‪ .‬ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ‬ ‫ﺭﺍ ﻭﺍﺩﺍﺭﻡ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺑﺤﺚ ﻧﻮﻇﻬﻮﺭ ﺟﻬﺎﻧﻲﺷﺪﻥ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﺳﺎﺯﻡ‪،‬‬
‫ﺩﻭﺭ ﺷــﺪﻩ ﻧﻴﺴﺖ‪ ،‬ﺑﻠﻜﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﺮ‬ ‫ﺍﺯ ﻛﺴــﺎﻧﻲ ﻛــﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺟﻬﺎﻧﻲﺷــﺪﻥ ]ﻣﻄﺎﻟﺒﻲ[‬ ‫ﺍﻣﺎ ﻣﺒﺎﺣﺚ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻣﻄﻠﻘﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﺒﺎﺣﺚ‬
‫ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺑﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻓﻜﺮ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ‬ ‫ﻧﻮﺷــﺘﻪﺍﻧﺪ‪ ،‬ﻳﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﻪ ﻳﻚ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﻲ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ‬ ‫ﺗﻮﺟﻪ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ‪.‬‬
‫ﺟﻠﺐ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﻭ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ‬ ‫ﺩﺭ ﻧﻈــﺮ ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ ﻳﺎ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ‬ ‫ﺁﻳﺎ ﺷﻤﺎ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺣﻮﻝ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ‬
‫ﺑﻪ ﺭﻭﺷﯽ ﺗﺮﻛﻴﺐ ﻛﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﻴﺪ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎ ﻭ ﺻﻮﺭﺕﻫﺎﯼ‬ ‫ﭘﺪﻳﺪﻩ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻣﻲﻧﮕﺮﻧﺪ‪] .‬ﺍﻣﺎ[ ﻣﻦ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ‬ ‫)ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺷﺪﻥ( ﻛﺎﺭ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ ﻣﻲﺷﻨﺎﺧﺘﻴﺪ؟‬
‫ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺴﻂﻳﺎﻓﺘﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ‪ .‬ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺭﺍ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺯ ﻳﻚ ﻧﻘﺶ ﺑﻨﻴﺎﺩﻱ ﻣﻲﺩﺍﻧﻢ‪ ،‬ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﺍﻛﺜﺮ‬ ‫ﻣﻦ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻲﺷﻨﺎﺳﻢ ﺑﻠﻜﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩﻱ‬
‫ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺷﺒﻴﻪ ﺍﺧﺘﺮﺍﻉ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﮏ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﺑﺪﺍﻉ‬ ‫ﻧﻬﺎﺩﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺑﺎ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺷﺪﻥ ﻣﺮﺗﺒﻄﻨﺪ ﺑﺪﻭﻥ‬ ‫ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏﻫﺎﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﺍﻧﺘﺸــﺎﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ‪ .‬ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻛﺘﺎﺏ‬
‫ﺗﻤﺪﻧﯽ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺭﺳﺎﻧﻪﻫﺎﯼ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻧﻴﮑﯽ ﻧﻴﺰ ﻭﺿﻌﻴﺖ‬ ‫ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﻲ ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﺷﺪﻧﻲ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ‪) .‬ﻛﻪ ﭘﻴﺸﺘﺮ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ‬ ‫»ﻋﺼﺮ ﺟﻬﺎﻧﻲ« ﻣﺎﺭﺗﻴﻦ ﺁﻟﺒﺮﻭ )‪ (۱۹۹۶‬ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻣﺪﺕ‬
‫ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺍﺳــﺖ‪ :‬ﺧﻴﻠﯽ ﺳــﺎﺩﻩ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﭼﻴﺰﻫﺎﯼ‬ ‫ﺁﻥ ﺻﺤﺒﺖ ﺷــﺪ‪ (.‬ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﻣﺎﺩﺍﻣﻲﻛــﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻛﺎﻧﻮﻥ‬ ‫ﺯﻣﺎﻥ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺎﻧﻮﺋﻞ ﻛﺎﺳﺘﻠﺰ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﻣﻲﺷﻨﺎﺳﻢ‪.‬‬
‫ﺯﻳﺎﺩﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺷﻤﺎ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻣﻲﮔﺬﺍﺭﻧﺪ‪،‬ﺍﻟﺒﺘﻪ‬ ‫ﺗﻮﺟﻬﺸــﺎﻥ ﺭﻭﻱ ﻣﺴــﺎﺋﻞ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻭ ﺑﺎﺯﺍﺭﻫﺎ ﺑﺎﺷﺪ‪،‬‬ ‫ﻣﻦ ﻛﺎﺳﺘﻠﺰ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻭﻱ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﺖ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭﮔﺮﺍ‬
‫ﺍﻳﻦ ﺑﺪﺍﻥ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﻴﺴــﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬــﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻭﺍﺣﺪ ﻭ ﺑﺎ‬ ‫ﺻﺤﻴﺢ ﻧﻴﺴــﺖ‪ .‬ﻣﻦ ﻓﻜﺮ ﻧﻤﻲﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﻴﺪ ﻧﻮﻋﻲ‬ ‫ﺑﻮﺩ ﻣﻲﺷﻨﺎﺳﻢ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻛﺘﺎﺏﻫﺎﻱ‬
‫ﻫﻢ ﻋﻤﻞ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ‬ ‫ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺷﺪﻥ ﻣﻌﻜﻮﺱ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﻲ ﺟﻨﺒﻪﻫﺎﻱ ﺟﻬﺎﻧﻲ‬ ‫ﺍﺧﻴﺮﺵ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﻱ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺿﻌﺶ ﻛﻨﺎﺭ ﻛﺸﻴﺪ ﺍﻭﺭﺍ‬
‫ﺯﻧﺪﮔﯽﺗﺎﻥ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺳﺎﺯﻧﺪﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺩﺭﻙ ﻛﻨﻴﺪ‪ .‬ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﺁﻧﭽﻪ‬ ‫ﺑﻬﺘﺮ ﺷــﻨﺎﺧﺘﻢ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ »ﺭﻭﻧﺎﻟﺪ ﺭﻭﺑﺮﺳﺘﻮﻥ« ﺭﺍ ﻧﻴﺰ‬
‫ﭘﺲ ﻓﻜﺮ ﻣﻲﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﻭﺍﺗﺮﺯ )‪ (۱۹۹۵‬ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ‬ ‫ﺑﻌــﺪ ﺍﺯ )ﻳﺎ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ( ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧــﻲ ﺍﻭﻝ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩ‪.‬‬ ‫ﻣﺪﺕ ﻣﺪﻳﺪﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻲﺷﻨﺎﺳﻢ‪) .‬ﺭﻭﺑﺮﺗﺴﻮﻥ ‪(۱۹۹۲‬‬
‫ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻌﺘﻘﺪﻳﺪ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻓﺎﺻﻠﻪﻣﻨﺪﺗﺮ‬ ‫ﻣﻦ ﺍﺳﺎﺳــﺎ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺟﻬﺎﻧﻲﺷﺪﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺭﺍ ﺍﺯ‬ ‫ﻧﻘﻄﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﻤﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺧﺮﺩ ﺑﻮﺩﻩ ﺗﺎ ﻛﻼﻥ‪.‬‬
‫ﺷﺪﻩ‪ ،‬ﻧﺎﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ؟‬ ‫ﺍﻭﺍﺧﺮ ﻗﺮﻥ ‪ ۱۹‬ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻣﻲﮔﻴﺮﻡ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺗﺼﻮﺭ ﻧﻤﻲﻛﻨﻢ ﻛﻪ‬ ‫ﺷﻤﺎﻧﺴـﺒﺖ ﻭﺳـﺎﻳﻞ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺟﻤﻌﻲ ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺭﺍ‬
‫ﺑﻠﻪ‪ .‬ﻣــﻦ ﻗﻄﻌﺎ ﻧﻤﻲﮔﻮﻳــﻢ ﻛﻪ ﺭﻭﺍﺑــﻂ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ‬ ‫ﺑﺘﻮﺍﻥ ﻫﻴﭻ ﻧﻮﻉ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻲ ﺍﺯ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﻲ ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﻲ‬ ‫ﭼﮕﻮﻧﻪﻣﻲﺑﻴﻨﻴﺪ؟‬
‫ﻓﺎﺻﻠﻪﻣﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺮﻋﻜﺲ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﻣﻦ ﻋﺒﺎﺭﺕ‬ ‫ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷــﻴﻢ‪ .‬ﻣﺜﺎﻝ ﺧﻮﺏ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﻭﺍﻗﻌﻪ‬ ‫ﺧﺐ! ﻣــﻦ ﻓﻜﺮ ﻣﻲﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﺍﺭﺗﺒــﺎﻁ ﻧﻮﻋﯽ ﻓﺮﺁﻳﻨﺪ‬
‫ﺍﺳــﺖ ﺍﺯ ﻧﻮﻋﻲ ﺍﺑﺘﻜﺎﺭ ﺻﻤﻴﻤﻴــﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﮕﺎﻡ ﺑﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮ‬ ‫‪ ۱۱‬ﺳﭙﺘﺎﻣﺒﺮ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺑﻪ ﻭﺍﻗﻊ ‪ ،‬ﺣﺎﺩﺛﻪﺍﻱ ﺩﺭﺩﻧﺎﻙ‬ ‫ﺩﻳﺎﻟﮑﺘﻴﮏ ﺍﺳــﺖ – ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﻴﻦ ﺩﻭ ﺭﻭﻱ ﻳﻚ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ‬
‫ﺩﺭ ﺧﺎﻧــﻮﺍﺩﻩ ﭘﻴﺶ ﻣﻲﺭﻭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻮﺟــﺐ ﺁﻥ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ‬ ‫ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺭﻭﻳﺪﺍﺩﻱ ﺭﺳﺎﻧﻪﺍﻱ ﻭ ﺟﻬﺎﻧﻲ‪ .‬ﻣﻴﻠﻴﻮﻥﻫﺎ‬ ‫ﺍﺯ ﻓﺮﺁﻳﻨﺪﻫــﺎ‪ .‬ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖﺳــﺎﺯ ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ‬
‫ﻭ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺟﻨﺴــﻲ ﻭ ﻓﺮﺩﻱ ﻣﻬﻢﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﮔﺬﺷــﺘﻪ‬ ‫ﻧﻔﺮ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺩﻭﻣﻴﻦ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ‬ ‫ﺑــﻮﺩ ﻛﻪ ﻣــﺎ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺩﻫــﻪ ‪ ۱۹۶۰‬ﻭ ﺍﻭﺍﻳﻞ ﺩﻫﻪ ‪۱۹۷۰‬‬
‫ﺑﻮﺩ ﻣﻲﺷــﻮﺩ‪ .‬ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﻛﻪ ﻧﻘﺶﻫﺎﻱ ﻭﺍﺑﺴــﺘﻪ ﺩﺭ‬ ‫ﻛﺮﺩﻧﺪ‪ .‬ﻣﻦ ﺍﺯ ﺷــﻤﺎ ﻣﻲﺧﻮﺍﻫﻢ ﻛﻪ ﻳــﻚ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ‬ ‫ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﻋﺼﺮ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺷــﺪﻳﻢ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ‬
‫ﺣﺎﻝ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﺭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ‪ ،‬ﻛﻢﻭﺑﻴﺶ ﺑﺎ ﭘﺮﻭﺳــﻪ‬ ‫ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﺗﺼﻮﻳﺮﻱ ﺍﺯ ﺳــﻮﺧﺘﻦ ﺑﺮﺝﻫﺎ ﻭ ﻳﺎ‬ ‫ﻭﺟﻮﺩ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻘﺎﻃﻊ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻣﺎﻫﻮﺍﺭﻩﺍﻱ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۲۸‬‬ ‫اﻧﺪﻳﺸﻪ‬

‫ﻭ ﻓﺮﺍﮔﻴﺮ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺷﮑﻞﮔﻴﺮﯼ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻳﮑﺪﺳﺖ‬ ‫ﺷﻤﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺩﺭ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﻮﻳﺪ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﻴﺪ‬ ‫ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺷﺪﻥ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺷــﺪﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﭘﺲ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻣﻦ‬
‫ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﯼ ﺁﻥ ﺷﺒﻴﻪ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺍﺳﺖ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺩﻫﮑﺪﻩ‬ ‫ﺑﻪ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺳﻴﺎﺳﯽ ﺑﺪﻝ ﺷﻮﻳﺪ‪ .‬ﻫﻤﻪ ﻣﻲﺩﺍﻧﻴﻢ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ‬ ‫ﻧﮕﻔﺘﻢ ﻛﻪ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻓﺎﺻﻠﻪﻣﻨﺪﺗﺮ ﺷﺪﻩ‪ .‬ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ‬
‫ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻧﻤﯽﺳﺎﺯﺩ‪ .‬ﻣﻦ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺍﺳﺘﻌﺎﺭﻩ ﻣﮏ‬ ‫ﺷﻤﺎ ﺳﻴﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭﯼ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﭼﻴﺰﯼ ﮐﻪ‬ ‫ﺷــﻤﺎ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻴﺪ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺻﻤﻴﻤﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻓﺎﺻﻠﻪﻫﺎ‪ ،‬ﺯﻧﺪﻩ‬
‫ﻟﻮﻫﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﺎﺏ »ﺩﻫﮑﺪﻩ ﺟﻬﺎﻧﯽ« ﺍﺳــﺘﻌﺎﺭﻩ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ‬ ‫ﺣﺘﯽ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﭘﺎﺭﻟﻤﺎﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻲﺩﻫﻴﺪ‬ ‫ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﻳﺪ‪ ،‬ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﻲ ﻛﻪ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﻤﻜﻦ ﻧﺒﻮﺩ‪ .‬ﻣﻦ‬
‫ﺑﺎﺷــﺪ‪ .‬ﺍﺯ ﺑﺴﻴﺎﺭﯼ ﺟﻬﺎﺕ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ‬ ‫ﭘﺎﺳــﺦ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺭﺳﺎﻧﻪﻫﺎﺳــﺖ‪ .‬ﻫﻤﻪ ﺁﻥ ﭼﻴﺰﯼﻫﺎﻳﯽ‬ ‫ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻢ ﻳﻚ ﻣﺜﺎﻝ ﺑﺮﺍﻱ ﺷــﻤﺎ ﺑﻴﺎﻭﺭﻡ‪ :‬ﺩﺭ ‪ LSE‬ﺗﻌﺪﺍﺩ‬
‫ﺗﮑﻪﺗﮑﻪ ﺷــﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﻲﺁﻭﺭﺩ‪ .‬ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ‬ ‫ﮐﻪ ﺑﺮ ﺳﺮﺷﺖ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳــﯽ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﻧﺪ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ‬ ‫ﻛﻤﻲ ‪) commuter marriages‬ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮﻫﺎﻳﯽ‬
‫ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺮ ﺗﻌﺎﺭﺿﺎﺕ ﻭ ﺩﺷﻤﻨﯽﻫﺎ ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ‬ ‫ﺩﺭﮔﺴــﺘﺮﺵ ﺁﻥ ﻧﻴﺰ ﺩﺧﻴﻞ ﻭ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭﻧﺪ‪ .‬ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﻣﺎ‬ ‫ﮐــﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷــﺮﺍﻳﻂ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ‬
‫ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﻧﮕﻪ ﻣﯽﺩﺍﺭﺩ‪ ،‬ﻣﺜﻞ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻴﻦ ﺍﺳــﻼﻡ ﻭ ﺩﻳﮕﺮ‬ ‫ﻫﻢ ﺍﺯ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﻭ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﻭ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺁﻥ ﺁﮔﺎﻫﻴﻢ‪ .‬ﺑﻪ‬ ‫ﺩﻭﺭﻧﺪ(ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻛﺎﻟﻴﻔﺮﻧﻴﺎ‬
‫ﺻﻮﺭﺕﻫﺎﯼ ﺳﻴﺎﺳــﯽ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺥ‬ ‫ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﺗﺼﻮﻳﺮﯼ ﻣﺨﺘﻠﻂ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﻧﮑﺘﻪ ﺧﻮﺏ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺩﺭﺱ ﻣﻲﺩﺍﺩﻡ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷــﺖ‪ .‬ﺷﻤﺎ ﺷﺎﻫﺪ‬
‫ﻣﻲﺩﻫﺪ‪ .‬ﺷــﻤﺎ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻴﺪ ﻧﻘﺶ ﺍﺳــﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ‬ ‫ﺍﺳــﺖ ﮐﻪ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺗﻴﺰﺍﺳﻴﻮﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺍﺳﺖ ﻭ‬ ‫ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﻫﺴــﺘﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻌﻀﻲ ﺩﺭ‬
‫ﻧﻤﻮﻧﻪﺍﯼ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺧﻮﺏ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﻴﻦ ﻫﻮﻳﺖ ﺷﺨﺼﯽ ﻭ‬ ‫ﻣﺸﮑﻞ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺣﻘﻴﻘﺘﺎ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ‬ ‫ﻛﺎﻟﻴﻔﺮﻧﻴﺎ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻌﻀﻲ ﺩﺭ ﻧﻴﻮﻳﻮﺭﻙ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻭﺍﻳﻞ‬
‫ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻧﻘﺶ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ‬ ‫ﺭﺳﺎﻧﻪﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﻴﻢ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ‬ ‫ﻗﺮﻥ ﻧﻮﺯﺩﻫﻢ ﺳﻔﺮ ﺍﺯ ﻧﻴﻮﻳﻮﺭﻙ ﺑﻪ ﻛﺎﻟﻴﻔﺮﻧﻴﺎ ﺷﺎﻳﺪ ‪ ۳‬ﻣﺎﻩ‬
‫ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ‪ .‬ﺍﺧﻴﺮﺍ ﻣﻘﺎﻟﻪﺍﯼ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺤﺚ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ‬ ‫ﺩﺭ ﺩﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥﻫﺎﯼ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ‬ ‫ﻃﻮﻝ ﻣﻲﻛﺸﻴﺪ‪ .‬ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺁﺷﻜﺎﺭﺍ ﺍﺧﺘﻼﻻﺗﻲ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﻲ‬
‫ﻧﻮﺷﺘﻢ‪ .‬ﻭﻗﺘﯽ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺍﻳﻨﺘﺮﻧﺖ ﺍﻳﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ‬ ‫ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻨﺪ ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﭼﻴﺰﯼ‬ ‫ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﺎﺕ ﺳﻨﺘﻲ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ‬
‫ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﻫﻴﺪ ﭘﯽ ﻣﯽﺑﺮﻳﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﺭﺍﻳﻦﺑﺎﺭﻩ‬ ‫ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﻭ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺕ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺑﺤﺜﯽ ﺟﻬﺎﻧــﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﻓﺮﻭﺷــﮕﺎﻩﻫﺎﯼ ﺍﻳﻨﺘﺮﻧﺘﯽ‬ ‫ﺷﺮﮐﺖﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺁﺷﮑﺎﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﺑﺎﺯﺍﺭﻫﺎﯼ ﺟﻬﺎﻧﯽ‬ ‫ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺟﻮﺍﻣﻊ ﺻﻨﻌﺘﻲ ﻃﺒﻘﻪ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺳﻨﺘﻲ‪ ،‬ﻭﻟﻲ ﻣﺮﺩﻡ‬
‫ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻴﺪ ﺣﺠﺎﺏ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮﺗﺎﻥ‬ ‫ﻭ ﻓﺮﻭﺵ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕﺷﺎﻥ ﻧﻘﺶ ﺍﻳﻔﺎ ﻣﻲﮐﻨﻨﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﻣﻤﮑﻦ‬ ‫ﺑﻪ ﺳــﺎﺧﺘﻦ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﺎﺕ ﺟﺪﻳﺪ ﺗﻤﺎﻳﻞ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪ .‬ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ‬
‫ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨــﺎﺏ ﮐﻨﻴﺪ‪ .‬ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻴﺪ ﺟﻨﺲ‪ ،‬ﺍﻧــﺪﺍﺯﻩ‪ ،‬ﻭ ﺭﻧﮓ‬ ‫ﺍﺳــﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻗﺪﺭﺕﺷــﺎﻥ ﺧﻴﻠﯽ ﺳــﺎﺩﻩ ﺍﻏﺮﺍﻕ‬ ‫ﺩﻟﻴﻞ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﻔﻬﻮﻡ »ﭘﻮﺗﻨﺎﻡ«‬
‫ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﻫﻮﻳﺖ ﺷــﺨﺼﯽﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﻴﺪ‬ ‫ﺻﻮﺭﺕ ﮔﻴــﺮﺩ ﭼﺮﺍﮐﻪ ﺍﻭﻻ‪ ،‬ﺗﻐﻴﻴــﺮﺍﺕ ﻋﻈﻴﻤﻲﺩﺭ ﻳﮏ‬ ‫ﺍﺯ ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺍﻧﺪﻛﻲ ﻣﺤﺘﺎﻁ ﺑﻮﺩﻩﺍﻡ‪،۱۹۹۳) .‬‬
‫ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﻴﺪ‪ .‬ﺣﺠﺎﺏ ﻭ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻳﮏ ﻣﺴﺎﻟﻪ‬ ‫ﺩﻭﺭﻩ ﻧﺴﺒﺘﺎ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﻲﺧﻮﺭﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ‬ ‫ﭘﻮﺗﻨــﺎﻡ ﻭ ﻫﻤــﮑﺎﺭﺍﻥ(‬
‫ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﻫﻮﻳﺖ ﺷﺨﺼﯽ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻧﻤﻮﻧﻪﺍﯼ‬ ‫ﺷﺮﮐﺖﻫﺎ ﺷﺮﮐﺖﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮔﻨﺪ ﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﻳﮕﺮ‬ ‫ﻣﻲﺩﺍﻧﻴﺪ! ﺷﻤﺎ ﻫﻤﻴﺸﻪ‬
‫ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﻣﻬﻢ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﻓﮑﺮ‬ ‫ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﻲﺩﻫﻨــﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺑﺎﺯ ﻣﺎﻧﺪﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺛﺎﻧﯽ‪ ،‬ﻇﻬﻮﺭ‬ ‫ﺑﺎ ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﺳﺮﻭﻛﺎﺭ ﺩﺍﺭﻳﺪ‬
‫ﻧﻤﯽﮐﻨﻢ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻳﮏ »ﺩﻫﮑﺪﻩ« ﺑﺘﻮﺍﻧﻴﺪ ﺻﺤﺒﺖ‬ ‫ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺪﻧﯽ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺷﺒﻴﻪ ﺑﻪ ﻳﮏ ﺗﺮﻣﺰ‬ ‫ﻛﻪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﺎﺕ ﺟﺪﻳﺪ ﺭﺍ‬
‫ﮐﻨﻴﺪ ﭼﺮﺍﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﺴــﺎﻟﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﻧﻔﺎﻕ ﺍﻓﮑﻨﺎﻧﻪﺗﺮ ﻭ‬ ‫ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺪﺭﺕ ﻧﺎﻣﺤﺪﻭﺩ ﺷﺮﮐﺖﻫﺎﺳﺖ ﻭ ﻧﮑﺘﻪ ﺳﻮﻡ ﺍﻳﻨﮑﻪ‬ ‫ﺑﺎﺯﺁﻓﺮﻳﻨــﻲ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﻭ‬
‫ﻓﺮﺍﮔﻴﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺷﺮﮐﺖﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﻪ ﻗﺪﺭﺗﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎ‬ ‫ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺷﺎﻳﺪ ﺷﺒﻴﻪ ﺁﻧﭽﻪ‬
‫ﺑﻪ ﺗﺎﺯﮔﯽ ﺷﻤﺎ ﺑﺤﺚ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺪﻥ ﺭﺍﺑﻪ ﺳﻪ‬ ‫ﻭ ﺳﻴﺴﺘﻢﻫﺎﯼ ﺑﻴﻦﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﺩﺍﺭﺍ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺩﺍﺭﺍ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ‪ .‬ﺁﻧﻬﺎ‬ ‫ﻗﺒﻼ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ‬
‫ﻣﺮﺣﻠﻪﺗﻘﺴﻴﻢﮐﺮﺩﻳﺪ؛ﺩﺭﻧﺨﺴﺘﻴﻦﻓﺎﺯﻣﺎﺷﺎﻫﺪﺍﻳﻦ‬ ‫ﺍﺭﺗﺶ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺠﻨﮕﻨﺪ ‪ .‬ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺣﻘﻮﻗﯽ‬ ‫ﻧﺒﺎﺷﺪ‪.‬‬
‫ﺑﺤﺚ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﮐﻪ ﺁﻳﺎ ﺍﺻﻼ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺪﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ‪.‬‬ ‫ﻭ ﻗﻀﺎﻳﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧــﺪ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﻨــﺪ ﺑﺮ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ‬ ‫ﺑﺴﻴﺎﺭﯼﺍﺯﺻﺎﺣﺐﻧﻈﺮﺍﻥ‬
‫ﺑﻌـﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺩﺭ ﻓﺎﺯ ﺩﻭﻡ ﺑﻪﺩﻧﺒﺎﻝ ﭘﻴﺎﻣﺪﻫﺎﯼ‬ ‫ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ‪ .‬ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻴﺸــﺘﺮ ﺳﻌﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺑﺮ ﺳﻴﺎﺳﺖ‬ ‫ﻋﺮﺻﻪ ﺭﺳـﺎﻧﻪ ﮐﻤﺎﮐﺎﻥ‬
‫ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺪﻥ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﻭ ﻭﺟﻮﺩ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺪﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ‬ ‫ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ ﻫﻤــﺎﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻲﺩﻫﻨﺪ‬ ‫ﺍﺳـﺘﺪﻻﻝ ﻣﻲﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ‬
‫ﻣﺴﻠﻢ ﻓﺮﺽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ‬ ‫ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻧﻴﺰ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻓﺸﺎﺭ ﮐﻨﻨﺪ‬ ‫ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷـﺪﻥ ﺻﻮﺭﺗﯽ‬
‫ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺳـﻮﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻦ ﺑـﻪ ﭘﻴﺎﻣﺪﻫﺎﯼ‬ ‫ﻭ ﺑﺮﺍﻳﺸــﺎﻥ ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻴﻠﯽ‬ ‫ﺍﺯ ﺍﻣﭙﺮﻳﺎﻟﻴﺴﻢ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ‬
‫ﻣﻨﻔﯽ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ ﻣﻲﺭﻭﻳﻢ‪.‬‬ ‫ﻋﻈﻴﻢﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﺯﻳﮕﺮﯼ ﻣﻬﻢ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ‬ ‫ﻳﺎ ﺍﻣﭙﺮﻳﺎﻟﻴﺴﻢ ﺭﺳﺎﻧﻪﺍﯼ‬
‫ﺧﺐ ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻣﺎ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺳــﻮﻡ‬ ‫ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻭﺍﻗﻌﯽﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ‬ ‫ﺍﺳﺖ!؟‬
‫ﺑﺤﺚ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺪﻥ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ ﺟﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﺟﻨﺒﺶﻫﺎﯼ‬ ‫ﺩﭼﺎﺭ ﺍﻏﺮﺍﻕﮔﻮﻳﯽ ﺷﻮﻳﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺷﺒﻴﻪ ﭼﯽﮔﺮﺍﻳﯽ‬ ‫ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳــﺖ ﺑﺪﻳﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺎﺷــﺪ ﮐﻪ ﺭﺳــﺎﻧﻪﻫﺎ ﻭ‬
‫ﺿﺪ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷــﺪﻥ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﻓﺰﺍﻳﻨﺪﻩ ﻭ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩﺍﯼ‬ ‫ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﻴﺸﺘﺮ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭﺍ ﻭ ﺣﺎﻝ ﺷﺮﮐﺖﻫﺎﯼ‬ ‫ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﻳﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ﺭﺳــﺎﻧﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﺷﮑﻠﯽ ﮐﻼﺳﻴﮏ‬
‫ﺑﺎ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷــﺪﻥ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺑﺰﺭﮒ ﺭﺍ ﻣﻘﺼﺮ ﻗﻠﻤﺪﺍﺩ ﻣﯽﮐﻨﺪ‪ .‬ﺑﻴﺎﻥ ﺳــﺨﻨﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺑﺎ ﺑﺴــﻴﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ ﺧﺎﺹ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﺧﻮﺭﺩﻩﺍﻧﺪ ﻣﺜﻞ‬
‫ﺟﻨﺒﺸﯽ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭ ﺗﻌﺎﻣﻠﺶ‬ ‫ﺩﺳــﺖ ﺟﺎﻳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻄﺮﺡﺷــﺪﻥ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ‪ .‬ﻗﻄﻌﺎ ﻣﻦ ﺩﺭ‬ ‫ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺗﯽ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ‬
‫ﺑﺎ ﺩﻳﮕﺮ ﻋﺎﻣﻠﻴﺖﻫﺎﻳﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭﻧﺪ‪ .‬ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ‬ ‫ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻘﺶ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺷــﺮﮐﺖﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺟﻨﺒﺶﻫﺎ‬ ‫ﺩﻻﻳﻞ ﺍﺣﺘﻤﺎﻟﯽ ﺍﻓﺰﺍﻳــﺶ ﻧﺮﺥ ﺟﺮﻡ ﻳﺎ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﻧﺪﻩ‬
‫ﻣﺎ ﻫﻢ »ﻧﺸﺴــﺖ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ« ﻭ ﻫﻢ »ﻧﺸﺴﺖ‬ ‫ﻭ ﺣﺮﮐﺖﻫﺎﯼ ﺷﺒﻪﺳﻴﺎﺳــﯽ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﭘﺲ‬ ‫ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﻨﻔﻌﻞ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻳﺎ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺁﻳﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺮﺩﻡ‬
‫ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ« ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻭ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮ ﺑﻴﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﺻﻮﺭﺕ‬ ‫ﮐﺎﺭﺷﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﻓﺮﻭﮐﺎﺳﺘﻦ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﻣﻲﺭﻭﻧﺪ ﻳﺎ ﻧﻪ‪ .‬ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺍﻣﺎ‬
‫ﻣﯽﮔﻴﺮﺩ‪.‬ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻭﺳــﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐــﻪ ﺭﻳﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭ‬ ‫ﺷــﺮﮐﺖﻫﺎ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﻧﻮﻋﯽ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﯼ ﻳﺎ ﺍﻣﭙﺮﻳﺎﻟﻴﺴﻢ‬ ‫ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺑﺴﯽ ﻋﻤﻴﻖﺗﺮ ﻭ ﺟﺪﯼﺗﺮ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﻲﮐﻨﻢ‬
‫ﺩﺭ ﻫﺮ ﺩﻭﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺣﺎﺿﺮ ﺷــﻮﺩ ﻭ ﺷــﻤﺎ ﮔﺮﻭﻩ ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩ‬ ‫ﺳﻨﺘﯽ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﯽ ﻣﻌﻨﺎ ﻭ ﻋﺒﺚ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺑﻪ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻃﻼﻋﺎﺗﯽ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻲﮐﻨﻴﻢ‬
‫ﺳــﻮﻣﻲﻣﺜﻞ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻳﺪ ﮐﻪ ﺳﻌﯽ ﺩﺍﺭﺩ‬ ‫ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺷﻤﺎ ﻣﻌﺘﻘﺪﻳﺪ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﻭ ﺭﺳﺎﻧﻪ‬ ‫ﻭ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﻳﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺎ ﮔﺴــﺘﺮﺵ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺗﻴﺰﺍﺳﻴﻮﻥ ﺩﺭ‬
‫ﺍﻳﺪﻩ ﺣﻤﺎﻳﺖ ‪ ۵۰‬ﻣﻴﻠﻴﺎﺭﺩ ﺩﻻﺭﯼ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﻓﻘﻴﺮ‬ ‫ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺷﺪﻧﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ؟‬ ‫ﺳﺮﺍﺳــﺮ ﺩﻧﻴﺎ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻓﺮﺁﻳﻨﺪ ﻧﺎﭘﺪﻳﺪ ﺷﺪﻥ‬
‫ﻭ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺩﺭﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﭘﻴﺶ ﺑﺮﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻧﻮﻉ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ‬ ‫ﺧــﺐ ﺍﻟﺒﺘﻪ‪ .‬ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐــﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ‬ ‫ﺑﺴﻴﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺻﻮﺭﺕﻫﺎﯼ ﺭﮊﻳﻢﻫﺎﯼ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭﻃﻠﺐ ﮐﻤﺎﮐﺎﻥ‬
‫ﻫﻢ ﺁﻣﺪﻥ ﻭ ﻣﺘﺤﺪ ﺷﺪﻥ ﻗﻄﻌﺎ ﭼﻴﺰﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﺗﻠﻘﯽ‬ ‫ﻧﻴﺮﻭﯼ ﻫﺪﺍﻳﺖﮐﻨﻨــﺪﻩ ﻭ ﭘﻴﺶ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺍﻣــﻮﺍﺝ ﭘﯽﺩﺭﭘﯽ‬ ‫ﺍﺩﺍﻣــﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳــﯽﻫﺎ ﺩﺭ ﮐﺸــﻮﺭﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ‬
‫ﻣﻲﺷــﻮﺩ‪ .‬ﻓﺎﺯ ﺳــﺎﺯﻧﺪﻩﺗﺮﯼ ﻧﻴﺰ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﮐﺴﯽ‬ ‫ﺗﺤﻮﻝ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺳﺎﺩﻩﺗﺮﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎﯼ‬ ‫ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺳــﺮ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻫﺴــﺘﺪ‪ .‬ﻫﻤﻴﻦ ﻓﺮﺁﻳﻨﺪ ﮐﻤﮏ‬
‫ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪.‬‬ ‫ﺟﻬﺎﻧﯽﺷﺪﻥ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻣﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ‬ ‫ﺑﻪ ﮔﺴــﺘﺮﺵ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺗﻴﺰﺍﺳــﻴﻮﻥ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﯼ ﺑﻪ ﻳﮏ‬
‫ﻣﻨﺒﻊ‪:‬‬ ‫ﭘﻴﺶ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻳﻢ ﻭ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ‬ ‫ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﺣﺘﯽ ﻧﺴﺒﺘﺎ ﺿﻌﻴﻒ ﮐﻤﮏ ﻣﻲﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﭘﺎﯼ‬
‫;‪Media & Communication Journal‬‬ ‫ﻣﺴﺘﻤﺮﺍ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﻴﻢ؛ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﯽ ﻣﺪﺍﻭﻡ ﻭ ﻣﺴﺘﻤﺮ ﺩﺭ‬ ‫ﺑﮕﻴﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺗﻴﮏ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﻫﻨﻮﺯ‬
‫‪April 2005‬‬ ‫ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ‪ ،‬ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﯽ ﺁﻧﯽ ﻭ ﺳﺮﺍﺳﺮﯼ‬ ‫ﺑﺨﺸﯽ ﺳﺎﺯﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﻓﺮﺁﻳﻨﺪ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺗﻴﮏ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪.‬‬
‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬
‫شهروند امروز ‪۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬ ‫‪ ۳۱‬ﺍﺣﻴﺎﮔﺮ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺪﺍﺧﻠﻪﮔﺮ ‪ ۳۲‬ﺁﺯﻣﺎﻳﺶ ﺑﺎﻟﻦ ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ‪۲۱‬‬

‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ‪۱ ۲‬‬

‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬
‫ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻧﺪﺍﺭﺩ‬
‫ﮔﻔﺖﻭﮔﻮ ﺑﺎ ﻣﻴﻠﺘﻮﻥ ﻓﺮﻳﺪﻣﻦ‬
‫‪oŠ vKŽ ∫tLłdð‬‬

‫ﻧﺨﺴـﺖﻭﺯﻳﺮ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ‪ ،‬ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺭﺍﻩ‬


‫ﺳـﻮﻣﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ﺑﺎﺯﺍﺭ‬ ‫ﻣﻴﻠﺘﻮﻥ ﻓﺮﻳﺪﻣﻦ‪ ،‬ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺟﺎﻳﺰﻩ ﻧﻮﺑﻞ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۷۶‬ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻓﺮﺩﺭﻳﻚ ﻫﺎﻳﻚ ﺍﺯ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭﺗﺮﻳﻦ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﺗﺌﻮﺭﻱ‬
‫ﻧﻴﺮﻭﻱ ﻛﺎﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭﺍ ﻣﺜـﺎﻝ ﻣﻲﺯﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻦ ﺩﺍﺩﻥ‬ ‫ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﺩﺭ ﻧﻴﻢ ﻗﺮﻥ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ‪.‬ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺍﺯ ﺩﺭﮔﺬﺷﺖ ﻫﺎﻳﻚ ‪ ۱۵‬ﺳﺎﻝ ﻣﻲﮔﺬﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻋﻤﺮ ‪ ۹۳‬ﺳﺎﻟﻪ ﻓﺮﻳﺪﻣﻦ‬
‫ﺑﻪ ﻧﻴﺮﻭﻱ ﻛﺎﺭ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩﻱ ﻭ ﺍﺧﺮﺍﺝ‪ ،‬ﺍﻧﻌﻄﺎﻑ ﻻﺯﻡ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ‪.‬‬ ‫‪ ۸‬ﻣﺎﻩ ﺑﻴﺸـﺘﺮ ﻧﻤﻲﮔﺬﺭﺩ ﻭﻟﻲ ﺩﻓﺎﻉ ﻗﺎﻃﻊ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﻧﻈﺎﻡ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴـﻢ ﻳﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ‬
‫ﺭﺍﻩ ﺳـﻮﻡ ﺍﻭ ﺑﻪ ﻣﺪﻝﻫﺎﻱ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﻲ ﺣﺎﻣﻲ ﻋﺪﺍﻟﺖ‬ ‫ﻗﻠﻤﺪﺍﺩ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪ ،‬ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﺤﻮﺭ ﺍﺻﻠﻲ ﮔﻔﺘﻤﺎﻥ ﻏﺎﻟﺐ ﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻓﺮﻳﺪﻣﻦ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺭﻫﺒﺮ ﻣﻜﺘﺐ‬
‫ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻫﻢ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺁﻳﺎ ﺩﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺭﺍﻩ ﻣﻴﺎﻧﻪﺍﻱ‬ ‫ﭘﻮﻟﻲ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻳﻔﺎﻱ ﻧﻘﺶ ﺩﺭ ﻃﺮﺡﺭﻳﺰﻱ ﻣﺪﻝ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻴﻠﻲ ﺗﺤﺖ ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭﻱ ﺩﻳﻜﺘﺎﺗﻮﺭ ﭘﻴﻨﻮﺷﻪ ﺩﺭ ﺗﺤﺖ‬
‫ﺩﺭ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﻭ ﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻳﺎ ﺩﺭ‬ ‫ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪﻫﺎﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻣﺎﺭﮔﺎﺭﺕ ﺗﺎﭼﺮ ﻭ ﺭﻭﻧﺎﻟﺪ ﺭﻳﮕﺎﻥ ﻫﻢ ﻧﻘﺶ ﺑﺴﺰﺍﻳﻲ ﺍﻳﻔﺎ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﮔﻔﺖﻭﮔﻮﻱ ﺣﺎﺿﺮ ﺍﺯ‬
‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺳﻴﺎﻩ ﻭ ﺳﻔﻴﺪ ﺍﺳﺖ؟‬ ‫ﺳﻮﻱ ﻣﻮﺳﺴﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﻴﻚ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺑﺎ ﻓﺮﻳﺪﻣﻦ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﻱﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﺩﺭﮔﺬﺷﺘﺶ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﮕﺎﻫﻲ‬
‫ﻣﻦ ﻛﻪ ﻓﻜﺮ ﻣﻲﻛﻨﻢ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻣﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ‬ ‫ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺗﺤﻮﻻﺕ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺍﺭﻭﭘﺎ‪ ،‬ﺁﺳﻴﺎ ﻭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺩﺭ ﭼﺎﺭﭼﻮﺏ ﻣﺪﻝ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻭ ﻧﻈﺎﻡ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ‪ .‬ﺍﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ‬
‫ﻫﻢ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﻳﻚ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻧﻴﺴﺖ‪ .‬ﺑﻠﻜﻪ‬ ‫ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮ ﺑﻪ ﺻﺮﺍﺣﺖ ﺑﻴﺎﻥ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳـﺖ‪ .‬ﻓﺮﻳﺪﻣﻦ ﺩﺭ‬
‫ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﺪﻫﻲ ﻇﻮﺍﻫﺮ ﻏﻴﺮﺑﺎﺯﺍﺭﻱ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺣﻖ‬ ‫ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﺭﻭﻧﺪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﺷﺪ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﺩﺭ ﺳﺮﺗﺎﺳﺮ ﺟﻬﺎﻥ ‪ -‬ﺍﺯ ﻛﺮﻩ ﺷﻤﺎﻟﻲ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﭼﻴﻦ ‪ -‬ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺩﺍﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﺪﻫﻲ ﻫﻢ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻣﻮﻓﻖ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺳﻄﺢ‬
‫ﻛﻴﻔﻲ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻳﺎﺑﺪ‪.‬‬ ‫ﻭﺍﺣﺪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﻄﺮﺡ ﻧﺸــﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺫﺍﺕ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﭘﻮﻝ‪،‬‬ ‫ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻳﻲﻫﻤﭽﻮﻥﻓﺮﺍﻧﺴﻪ‪،‬ﺁﻟﻤﺎﻥﻭﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎﻛﻪﺍﺻﻄﻼﺣﺎ‬
‫ﻣﺪﻝ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﺍﺳﻜﺎﻧﺪﻳﻨﺎﻭﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺟﺎﻟﺐ‬ ‫ﺗﻮﺭﻡ ﺭﺍ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ .‬ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺑﺪﻳﻬﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺁﻟﻤﺎﻥ‬ ‫ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﺭﻭﭘﺎﻱ ﭘﻴﺮ ﻳﺎﺩ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﺑﺎ ﺳﻄﺢ ﺑﺎﻻﻳﻲ‬
‫ﺗﻮﺟﻪ ﺍﺳـﺖ‪ .‬ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺳـﻄﺢ ﺑﺎﻻﻳﻲ ﺍﺯ ﻧﺮﺥﻫﺎﻱ‬ ‫ﺩﻳﮕﺮ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﭘﻮﻝ ﻭﺍﺣﺪ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﻲ ﺧﺎﺭﺝ‬ ‫ﺍﺯ ﺑﻴﻜﺎﺭﻱ ﻭ ﺭﻛﻮﺩ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﻫﺴـﺘﻨﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﻟﻤﺎﻥ‬
‫ﻣﺎﻟﻴﺎﺗﻲ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪ ،‬ﺳـﻄﺢ ﺍﺷـﺘﻐﺎﻝ ﺑﻪ ﻧﺴﺒﻪ ﻛﺎﻣﻠﻲ ﻫﻢ‬ ‫ﺷﻮﺩ‪ ،‬ﭘﺲ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺭﺍﻫﻜﺎﺭ ﻛﺎﻫﺶ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺑﻪ ﻧﻈﺮ‬ ‫ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺳﻨﮕﺮﻫﺎﻱ ﺩﻭﻟﺖ ﺭﻓﺎﻩ ﻛﻴﻨﺰﻱ‬
‫ﺩﺍﺭﻧﺪ‪ .‬ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻛﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﻫﻢ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎ‪ ،‬ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ‬ ‫ﻣﻦ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﺖﻫﺎﻱ ﻭﺿﻊﺷﺪﻩ‬ ‫ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺟﻨﮓ ﺳﺮﺩ ﺣﺎﻻ ﺭﻫﺒﺮﻱ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭ ﻫﻤﭽﻮﻥ‬
‫ﻭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺁﺯﺍﺩﺳﺎﺯﻱ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺑﺮﺍﻱ ﻗﻴﻤﺖﻫﺎ‪ ،‬ﺩﺳــﺘﻤﺰﺩﻫﺎ ﻭ ﺍﺷــﺘﻐﺎﻝ‪ ،‬ﺍﻧﻌﻄﺎﻑﭘﺬﻳﺮﻱ ﺍﺯ‬ ‫ﺁﻧﮕﻼﻣﺮﻛﻞ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷـﻤﺎ ﺩﺭ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﻓﻌﻠﻲ ﺁﻟﻤﺎﻥ‬
‫ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﺤﺚ ﻣﻦ ﻣﺼﺪﺍﻕ ﻓﻌﻠﻲ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭﻟﻲ ﺍﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ‬ ‫ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﻃﻲ ﻳﻚ ﺩﻭﺭﻩ ﻛﻮﺗﺎﻩﻣﺪﺕ‬ ‫ﻭ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺗﻌﻤﻴﻢﻳﺎﻓﺘﻪﺗﺮﻱ ﺍﺭﻭﭘﺎﻱ ﭘﻴﺮ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﺎﺯﮔﺸـﺖ‬
‫ﺩﺭ ﮔﺬﺷــﺘﻪ ﺑﺴــﻴﺎﺭ ﻣﻬﺎﺟﺮﭘﺬﻳﺮ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ‬ ‫ﻧﺮﺥ ﺑﻴﻜﺎﺭﻱ ﺍﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭ ﺑﻪ ‪ ۱۰‬ﺩﺭﺻﺪ ﻛﺎﻫﺶ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻳﺎﻓﺖ‪.‬‬ ‫ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭﻭﻧﻖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﭼﻪ ﺗﺪﺍﺑﻴﺮﻱ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻴﻨﺪﻳﺸﻨﺪ؟‬
‫ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱﺍﺳﻜﺎﻧﺪﻳﻨﺎﻭﻱﺟﻤﻌﻴﺖﻳﻜﺪﺳﺘﻲﻧﺪﺍﺭﻧﺪ‪.‬ﺑﺮﻫﻤﻴﻦ‬ ‫ﺍﻳﻦ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺿﺮﻭﺭﻱﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﭘﻴﻮﺳﺘﻦ ﺑﻪ ﻳﻮﺭﻭ‪ ،‬ﭼﻮﻥ‬ ‫ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺗﻘﻠﻴﺪ ﺍﺯ ﻣﺎﺭﮔﺎﺭﺕ ﺗﺎﭼﺮ ﻭ ﺭﻭﻧﺎﻟﺪ‬
‫ﺍﺳــﺎﺱ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍﻫﻲ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻤﻜﻦ‬ ‫ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ‪ ،‬ﭘﺘﺎﻧﺴﻴﻞ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﻮﻳﺎﻳﻲ‬ ‫ﺭﻳﮕﺎﻥ ﺩﺭ ﻛﻮﺗﺎﻩﺗﺮﻳﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﺗﻦ ﺩﻫﻨﺪ‪ .‬ﻳﻚ‬
‫ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳــﺖ‪.‬ﻟﺰﻭﻣﺎ ﺁﻥ ﺍﻟﮕﻮﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﻮﺋﺪ ﻛﺎﺭﺍﻳﻲ ﺩﺍﺭﺩ‬ ‫ﻭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ‪ .‬ﺗﺮﺩﻳﺪﻱ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻧﻴﺮﻭﻱ ﻛﺎﺭ‬ ‫ﺑﺨﺶ ﺍﺯ ﻣﺸــﻜﻼﺕ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻟﺤﺎﻕ ﻧﺎﺑﻬﻨﮕﺎﻡ ﺍﻳﻦ‬
‫ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻟﻤﺎﻥ‪ ،‬ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻭ ﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎ ﻛﺎﺭﺍﻳﻲ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪ .‬ﻃﺒﻴﻌﻲ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ‬ ‫ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪﻱ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺗﻮﻟﻴﺪﺍﺕ ﺍﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭ‬ ‫ﻛﺸﻮﺭ ﺑﻪ ﭘﻮﻝ ﻭﺍﺣﺪ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﻲ ﺑﺎﺯﻣﻲﮔﺮﺩﺩ‪ .‬ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﻭﺍﺣﺪ‬
‫ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﻛﻮﭼﻚ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩﻫﺎﻱ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ‬ ‫ﻫﻢ ﺑﻪ ﻟﺤﺎﻅ ﺑﺎﻻ ﺑﻮﺩﻥ ﻛﻴﻔﻴﺖ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﻴﺎ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ‪،‬‬ ‫ﭘﻮﻟﻲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﺮﺥ ﻣﺒﺎﺩﻟﻪﺍﻱ ﻏﻠﻂ ﻭ ﻛﺎﺫﺏ ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ‪ .‬ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ‬
‫ﺁﻭﺭﺩ‪ .‬ﻣﺜﻼ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺳﺘﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ ﺍﻫﺪﺍﻑ ﻋﻤﻮﻣﻲ‪ ،‬ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﺑﺎﻻﻳﻲ‬ ‫ﺩﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﺷــﺮﺍﻳﻄﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺁﻟﻤﺎﻧﻲﻫﺎ ﻓﺮﺻﺖ ﻛﺎﺭﺁﻓﺮﻳﻨﻲ‬ ‫ﻋﻠﺖ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻢﺍﻛﻨﻮﻥ ﺍﻳﺮﻟﻨﺪ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻮﺭﻡ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺗﻮﺳﻌﻪ‬
‫ﺍﺧﺬ ﻛﺮﺩ ﻭﻟﻲ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻛﺸﻮﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻛﻪ ﺟﻤﻌﻴﺖ ﻧﺎﻫﻤﮕﻮﻧﻲ‬ ‫ﻭ ﭘــﻮﻝ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻥ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺟﻬــﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪﻛﺎﺭﮔﻴﺮﻱ‬ ‫ﺷــﺘﺎﺑﺎﻧﻲ ﺭﺍ ﻃﻲ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻭﻟﻲ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺩﺭﺟﺎ ﺯﺩﻩﺍﻧﺪ‬
‫ﻫﻢ ﺩﺍﺭﺩ‪ ،‬ﺩﺳﺘﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ ﺍﻫﺪﺍﻑ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺸﻜﻞ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩﻱ ﻧﻴﺮﻭﻱ ﻛﺎﺭ ﻭ ﺍﺧﺮﺍﺝ ﺁﻥ ﺗﺴﻬﻴﻞ ﺷﻮﺩ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺧﻼﻑ‬ ‫ﻭ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﺗﻌﺪﻳﻞ ﺳــﺎﺧﺘﺎﺭ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻣﻦ ﻳﻮﺭﻭ‬
‫ﺩﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﺮﺍﻳﻄﻲ ﺑﺰﺭﮒﺗﺮﻳﻦ ﻣﺰﻳﺖ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﻧﻤﻮﺩ ﭘﻴﺪﺍ‬ ‫ﺍﻳﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺳﻴﺎﺳــﺖﻫﺎﻱ ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﺖﺯﺍﻱ ﮔﺬﺷــﺘﻪ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻱ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﭘﻴﺸﺮﻭﻱ ﺍﺳﺖ‬
‫ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻗﻮﻡﻭ ﺁﻳﻴﻨﻲ ﺣﺘﻲ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺗﻨﻔﺮ‬ ‫ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﺍﻛﺜﺮ ﻛﺎﺭﺁﻓﺮﻳﻨﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻭ‬ ‫ﻛﻪ ﻧﻤﻲﺷــﻮﺩ ﺧﻴﻠﻲ ﻫﻢ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﻳﻮﺭﻭ ﺳﺎﺑﻘﻪ ﭼﻨﺪﺍﻧﻲ‬
‫ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺸﺎﺭﻛﺖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺗﺮﻏﻴﺐ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﻱ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﺩﻫﻨﺪ‪ .‬ﻟﺬﺍ ﻫﺮ‬ ‫ﻧﺪﺍﺭﺩ‪ .‬ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ‬
‫ﻗﻄﻌﺎ ﺑﺎ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﻭ ﺣﺘﻲ ﺍﻧﮕﻴﺰﺵ ﺳﻴﺎﺳــﻲ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻥ‬ ‫ﭼﻪ ﺳﺮﻳﻊﺗﺮ ﺑﺎﻳﺪ ﮔﺸﺎﻳﺸﻲ ﺩﺭ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺁﻟﻤﺎﻥ‬ ‫ﭘﻮﻝ ﻭﺍﺣﺪ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺩﻭﻟﺖﻫﺎﻱ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺳﺎﺑﻘﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﭼﻨﻴﻦ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﺮﺩ‪.‬‬ ‫ﺑﻪ ﻭﺟــﻮﺩ ﺁﻳﺪ ﺗﺎ ﺟﻮ ﺭﻭﺍﻧﻲ ﻣﻨﻔﻲ ﺣﺎﻛﻢ ﺑــﺮ ﻧﻴﺮﻭﻱ ﻛﺎﺭ ﻭ‬ ‫ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺗﻮﺍﻓﻖﻫﺎﻳﻲ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎﻱ ﻧﺮﺥ ﻣﺒﺎﺩﻟﻪ ﻳﺎ ﭘﺸــﺘﻮﺍﻧﻪ ﻃﻼ‬
‫ﭼﻴﻦ ﺍﺯ ﺳـﺎﻝ ‪ ۱۹۷۹‬ﺗﺎ ﻛﻨﻮﻥ ﺭﺷﺪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻋﺠﻴﺐ ﻭ‬ ‫ﻛﺎﺭﺁﻓﺮﻳﻨﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﺑﺮﻭﺩ‪.‬‬ ‫ﻭ ﻧﻘﺮﻩ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻛﺸــﻮﺭﻫﺎ ﺑﻪ ﻭﺟــﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ﻭﻟﻲ ﻫﺮﮔﺰ ﭘﻮﻝ‬
‫شهروند امروز ‪۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۳۰‬‬ ‫اﻗﺘﺼﺎد‬

‫ﻭﺍﻻ ﭼﺮﺍ ﻣﻮﺳﺴﺎﺕ ﺑﻴﻤﻪ ﺧﺼﻮﺻﻲ ﺑﺎ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻫﺰﻳﻨﻪ‬ ‫ﻛﺘﺎﺏﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﻦ ﻭ ﻓﺮﺩﻳﻚ ﻫﺎﻳﻚ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ‬ ‫ﻏﺮﻳﺒﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺛﺒﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻣﺪﻝ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ‬
‫ﺗﺎﻣﻴﻦ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺳــﺎﻟﺨﻮﺭﺩﮔﺎﻥ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﻧﻴﺴــﺘﻨﺪ؟‬ ‫ﺑﻪ ﭘﻴﺸﺒﺮﺩ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﻛﻤﻚ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﻲﺷـﺒﺎﻫﺖ ﺑﻪ ﻣﺪﻝ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻟﻨﻴﻨﻴﺴﺘﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻳﺎ‬
‫ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺳﺴﺎﺕ ﺑﺎ ﻳﻚ ﺷﺮﻛﺖ ﺩﻭﻟﺘﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ‬ ‫ﻣﻌﻨﺎ ﺗﻘﻠﻴﻞ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻛﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺨﺸﻲ ﺍﺯ ﺩﺭﺁﻣﺪﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ‬ ‫ﺷـﺒﺎﻫﺖﻫﺎﻳﻲ ﺑﺎ ﺳﻴﺴـﺘﻢ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﻣﺘﻤﺮﻛﺰ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ‬
‫ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻭ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺻﺮﻑ‪،‬‬ ‫ﺑﻪ ﻓﻘﺮﺍ ﺍﺧﺘﺼﺎﺹ ﺩﻫﺪ‪ .‬ﻟﺬﺍ ﺑﺤﺚ ﺍﺯ ﺳﻄﺢ ﻣﺎﻟﻜﻴﺖ ﺑﻪ ﺳﻄﺢ‬ ‫ﺣﻜﻮﻣﺖ ﭘﻴﻨﻮﺷـﻪ ﺩﺭ ﺷـﻴﻠﻲ ﻛﻪ ﺷـﻤﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻫﺪﺍﻳﺖ‬
‫ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺗﺎﺳﻴﺲ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﻱ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺗﻘﻠﻴﻞ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﻣﻲﻛﺮﺩﻳـﺪ‪ ،‬ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺑـﻪ ﻧﻈﺮ ﺷـﻤﺎ ﺍﻳﻦ ﻣـﺪﻝ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ‬
‫ﺣﺘـﻲ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻫﻢ ﺟـﻮﺭﺝ ﺩﺑﻠﻴﻮ ﺑﻮﺵ ﺩﺭ‬ ‫ﻓﻜﺮ ﻧﻤﻲﻛﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺮﻭﺯ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖﻫﺎﻱ ﺟﺪﻳﺪﻱ ﻣﺜﻞ‬ ‫ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭ ﺑﻤﺎﻧﺪ؟‬
‫ﺍﻭﺝ ﻗﺪﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴـﺖ ﻣـﺮﺩﻡ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ‬ ‫ﺳـﺎﺧﺘﺎﺭ ﺟﻤﻌﻴﺖ ﻭ ﻣﺤﻴﻂﺯﻳﺴـﺖ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﻋﻘﺐﮔﺮﺩ‬ ‫ﻧﻪ‪ ،‬ﭼﻮﻥ ﻣﺸــﺎﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺷﻴﻠﻲ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ ﺩﺭ ﭼﻴﻦ ﻫﻢ‬
‫ﺧﺼﻮﺻﻲﺳﺎﺯﻱ ﺯﻳﺮﻣﺠﻤﻮﻋﻪﻫﺎﻱ ﺗﺎﻣﻴﻦﻛﻨﻨﺪﻩ ﺍﻣﻨﻴﺖ‬ ‫ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻳﺪ؟ ﭼﻮﻥ ﺟﻤﻌﻴﺖ ﻛﺸـﻮﺭﻫﺎﻱ‬ ‫ﺭﺥ ﻣﻲﺩﻫﺪ‪ .‬ﺣﻖ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﺳﻴﺎﺳــﻲ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﻫﻤﻪ ﻗﻴﺪ ﻭ‬
‫ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲﻣﺘﻘﺎﻋﺪﻛﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﭘﻴﺮ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻟﺬﺍ ﺩﻭﻟﺖﻫﺎ ﺑﺎ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ‬ ‫ﺑﻨﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﻣﻲﺑﺮﺩ‪ .‬ﻣﻴﺪﺍﻥ »ﺗﻴﺎﻥﺁﻥﻣﻦ« ﻓﻘﻂ ﺍﭘﻴﺰﻭﺩ‬
‫ﺷﻚ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻗﻀﻴﻪ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻛﺎﺭﺍﻳﻲ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻛﻤﺘﺮ‬ ‫ﻧﻴـﺎﺯ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖﻫﺎﻱ ﭘﺰﺷـﻜﻲ ﻭ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣﺴـﺘﻤﺮﻱ‬ ‫ﺍﻭﻝ ﺍﻳﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺭﺧﺪﺍﺩ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ‬
‫ﺍﺯ ﺗﻘﺎﺿﺎﻫﺎﻱ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺮﻏﻴﺐ ﻣﺪﺍﺧﻠﻪ ﺑﻴﺠﺎﻱ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﮕﻲ ﺭﻭﺑﻪﺭﻭ ﺷـﺪﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺍﺑﺮﺍﺯ‬ ‫ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﻭﻗﺎﻳﻊ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﻭﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ‬
‫ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﭘﻴﺸﻴﻦ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﮕﻮﻳﻢ‬ ‫ﻧﮕﺮﺍﻧﻲﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ‪،‬ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻧﺎﮔﺰﻳﺮﺍﺯﻫﺰﻳﻨﻪﻛﺮﺩﺑﺎﻻﻳﻲ‬ ‫ﺗﻤﺮﻛﺰ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻏﻴﺮﻣﻤﻜﻦ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺗﺼﺎﺩﻡ ﺩﻳﺮ ﻳﺎ ﺯﻭﺩ‬
‫ﻛﻪ ﻣﻦ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﻴﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺍﻛﺜﺮﻳﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺭﺍ‬ ‫ﺑﺮﺍﻱ ﺣﻔﻆ ﻣﺤﻴﻂﺯﻳﺴـﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ‪ .‬ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺩﺭ ﭼﻴﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﻲﺍﻓﺘﺪ‪ .‬ﺍﮔﺮ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﺳﻴﺎﺳــﻲ ﺩﺭ ﭼﻴﻦ ﺑﻪ‬
‫ﻭﺍﺩﺍﺭ ﺑﻪ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﺑﻴﺸــﺘﺮ ﺩﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺳﻴﺴﺘﻢ‬ ‫ﻛﺸـﻮﺭﻫﺎ ﺗﺮﻛﻴﺐ ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮﻱ ﺍﺯ ﺟﻤﻌﻴﺖ ﻫﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ‪.‬‬ ‫ﻭﺟﻮﺩ ﻧﻴﺎﻳﺪ‪ ،‬ﺭﺷﺪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺍﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ‬
‫ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺍﺭﺗﻘﺎﻱ ﺭﺍﺣﺖﺗﺮ ﺳﻄﺢ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ‬ ‫ﺣﺎﻝ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺭﻭﻧﺪ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﻴﺰﻩﺷﺪﻥ ﺍﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ‪،‬‬ ‫ﺑﻪ ﭘﺘﺎﻧﺴــﻴﻞ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﭼﻴﻦ ﺩﺭ ﺳــﻄﺢ ﭘﺎﻳﻴﻨﻲ ﺍﺳﺖ‪،‬‬
‫ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻛﺎﺭﺍ ﺑﺎﺷــﺪ ﺍﻛﺜﺮﻳﺖ ﻓﻘﻴﺮ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﻤﻲﺁﻳﺪ‪ .‬ﺍﮔﺮ‬ ‫ﺍﻛﺜﺮﻳﺘﻲ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻓﻘﻴﺮﺍﻧﻪﺗﺮﻱ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ‪ .‬ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﻧﮕﺮﺍﻧﻲﻫﺎﻱ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ‬
‫ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺭﺷﺪ ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮﻱ ﺭﻭﺑﻪﺭﻭ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ‬ ‫ﺭﺍ ﻭﺍﺩﺍﺭ ﺑﻪ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻴﺸـﺘﺮ ﺑﻪ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﺑﻪ‬ ‫ﺑﺎﺏ ﻣﺪﻝ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﭼﻴﻦ ﻧﻴﺴﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ‬
‫ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻳﻚ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ ﺩﺑﻴﺮﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ‬ ‫ﺳﻤﺖ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺷﺪﻥ ﺁﺯﺍﺩﻱﻫﺎ‬
‫ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻧﺮﺳﺎﻧﺪﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﻣﺸﻜﻞ ﻧﺎﺷﻲ ﺍﺯ ﺳﻴﺴﺘﻢ‬ ‫ﺣﺮﻛﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﻴﻢ ﻛﺮﺩ؟‬
‫ﻣﺪﺍﺭﺱ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺤﺼﺎﺭ ﺩﻭﻟﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻛﺎﺭﺍﻳﻲ‬ ‫ﺍﻟﺒﺘــﻪ ﺍﺣﺘﻤــﺎﻝ ﻋﻘﺐﮔﺮﺩ‬
‫ﻻﺯﻡ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪.‬‬ ‫ﺟﻮﺍﻣﻊ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺮﺗﺮﻱ‬
‫ﺁﻳﺎ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﻧﺪ ﺟﻬﺎﻧﻲﺷﺪﻥ ﺁﺯﺍﺩﺗﺮﻳﻦ ﺩﻭﺭﺍﻥ‬ ‫ﻣﺪﻝ ﺑــﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ‬
‫ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺳﭙﺮﻱ ﻣﻲﻛﻨﺪ؟‬ ‫ﻫﺮ ﺳــﺎﺧﺘﺎﺭ ﺩﻳﮕــﺮﻱ ﻭﺟﻮﺩ‬
‫ﻧﻪ‪ ،‬ﻣﺎ ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ‪ ۱۹‬ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺁﺯﺍﺩﺗﺮﻱ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ﺷﺮﺍﻳﻂ‬ ‫ﺭﻭﺡ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺪﻝ ﺍﺳــﺖ‬
‫ﻓﻌﻠﻲ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻛﺮﺩﻩﺍﻳﻢ‪ .‬ﻣﺎ ﻫﻢﺍﻛﻨﻮﻥ ﺟﻬﺎﻧﻲﺷﺪﻥ ﻛﻤﺘﺮﻱ ﺭﺍ‬ ‫ﻛﻪ ﻛﺎﺭﺍﻳــﻲ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﻣﻲﺑﺮﺩ‪.‬‬
‫ﻧﺴــﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺷﺎﻫﺪ ﻫﺴﺘﻴﻢ‪ .‬ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺁﻳﺎ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ‬ ‫ﺑﺤﺚ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩ‬
‫ﺁﺯﺍﺩﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻗﺮﻥ ‪ ۱۹‬ﭘﻴﺸﺮﻭﻱ ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ ﻳﺎ ﻧﻪ‪ ،‬ﭼﻴﺰﻱ‬ ‫ﻭ ﺳﻔﺴــﻄﻪﺁﻣﻴﺰ ﺍﺳــﺖ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ‬
‫ﻧﻤﻲﺩﺍﻧﻢ ﺍﻣﺎ ﻳﻘﻴﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﻛﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺁﺯﺍﺩﺗﺮﻱ ﻧﺴــﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ‬ ‫ﺣﺎﻝ ﻣﻦ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ ﻛﻪ ﻛﺎﺭﺍﻳﻲ‬
‫ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﭼﻮﻥ ﺷﺎﻫﺪ ﻓﺮﻭﭘﺎﺷﻲ ﺍﺗﺤﺎﺩ ﺟﻤﺎﻫﻴﺮ ﺷﻮﺭﻭﻱ‬ ‫ﺑــﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺻﻮﺭﺕ ﭘﻴﺮﻭﺯ‬
‫ﻭ ﺗﺤﻮﻻﺕ ﭼﻴﻦ ﺑﻮﺩﻩﺍﻳﻢ‪ .‬ﺩﺭ ﭘﻲ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻛﺸــﻮﺭﻫﺎﻱ‬ ‫ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺗﺮﺩﻳﺪﻱ ﻭﺟﻮﺩ‬
‫ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺳﺎﺑﻖ ﺟﻤﻠﮕﻲ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬ ‫ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﻣﺸﻜﻼﺗﻲ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ‬
‫ﺁﺯﺍﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺰﻳﺪﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﺍﻛﺜﺮ ﺍﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﻫﻢﺍﻛﻨﻮﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺑﺎ‬ ‫ﺁﻥ ﺍﺷــﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻳﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ‬
‫ﺩﺧﺎﻟﺖ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺩﻭﻟﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪ .‬ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩﺍﻧﺪ ﻛﻪ‬ ‫ﻓﺸــﺎﺭ ﻋﻈﻴﻤﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺘﻮﻗﻒ‬
‫‪Êb ÁbOÇdÐ‬‬
‫ﺭﺍﻩ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﻛﺸــﻮﺭﻫﺎﻱ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺗﻦ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﻧﻈﺎﻡ‬ ‫ﻛﺮﺩﻥ ﺗﺒﻌﻴﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺩﺭ‬ ‫ﺁﺯﺍﺩﻱﻫﺎﻱ ﻓﺮﺩﻱ ﺩﺭ ﭼﻴﻦ ﺭﺷــﺪ ﻛــﺮﺩﻩ ﻭ ﻛﺎﺭﻛﺮﺩ ﻧﻈﺎﻡ‬ ‫‪sO dÐ —«u¹œ‬‬
‫ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﻭ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺩﻭﻡ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺩﻭﻟﺖﻫﺎ ‪ ۱۵‬ﺗﺎ ‪ ۲۰‬ﺩﺭﺻﺪ‬ ‫ﻣﺘﻤﺮﻛﺰ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺍﻳﻦ ﻛﺸــﻮﺭ ﻛﻤﻲ ﻣﻨﻌﻄﻒ ﺷــﺪﻩ ﻛﻪ‬ ‫‪±ππ∞—œ‬‬
‫ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺳﻮﺍﻝ‪ ،‬ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺮ ﺁﺭﺍﻱ ﻣﺎﺭﻛﺲ‬ ‫ﺩﺭﺁﻣﺪ ﻣﻠﻲ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺳــﭙﺲ ﺍﻳﻦ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺭﺍﻣﺎﺗﻴﻜﻲ‬ ‫ﻫﻤﻴﻦ ﺍﻣﺮ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻛﺸﻤﻜﺶ ﻣﻴﺎﻥ ﺩﻭﻟﺖ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ‬
‫ﻭ ﻛﻴﻨﺰ ﭘﻴﺮﻭﺯ ﺷـﺪﻩ ﺍﺳـﺖ‪ ،‬ﺁﻳﺎ ﺍﻳﻦ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﻳﺸـﻪ‬ ‫ﺑــﺎﻻ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﻱ ﻛــﻪ ﺩﺭ ‪ ۱۹۸۰‬ﺑﻪ ﺍﻭﺝ ﺧﻮﺩ ﻳﻌﻨﻲ ‪۴۰‬‬ ‫ﺩﺍﻣﻦ ﻣﻲﺯﻧﺪ‪ .‬ﭼﻴﻨﻲﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﻛﺸﻮﺭ ﺗﺤﺼﻴﻞ‬
‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺍﺳـﺖ؟ ﺁﻳـﺎ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﻴـﺶ ﺍﺯ ﺑـﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﻛﻪ‬ ‫ﺩﺭﺻﺪ ﺭﺳــﻴﺪ‪ .‬ﻋﻠﺖ ﺍﻳﻦ ﺭﺷﺪ ﻫﻢ ﻛﻠﻴﺪﺧﻮﺭﺩﻥ ﭘﺮﻭﮊﻩﻫﺎﻱ‬ ‫ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻳﻚ ﺁﻟﺘﺮﻧﺎﺗﻴﻮ ﻣﻬﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ‪.‬‬
‫ﻛﺎﺭﺍﺗﺮﻳﻦ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺳـﺖ‪ ،‬ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﺁﻳﺎ‬ ‫ﻣﻌﻄﻮﻑ ﺑﻪ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑــﻮﺩ‪ .‬ﺍﺯ ‪ ۱۹۸۰‬ﺗﺎ ‪ ۲۰۰۶‬ﺍﻳﻦ‬ ‫ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻫﻢﺍﻛﻨﻮﻥ ﻫﻨﮓﻛﻨﮓ ﭘﻴﺸﺎﻫﻨﮓ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﻧﻈﺎﻡ‬
‫ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﻓﺮﺍﻧﺴﻴﺲ ﻓﻮﻛﻮﻳﺎﻣﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ ،‬ﺍﻳﻦ‬ ‫ﻫﺰﻳﻨﻪﻫﺎ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﺎﻧﺪ‪ .‬ﻋﻠﺖ ﻫﻢ ﻧﻔﻲ ﺍﻳﻦ ﻫﺰﻳﻨﻪﻫﺎ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺑﻠﻜﻪ‬ ‫ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﺍﺳــﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﭼﻴﻦ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﭘﻴﺸﺮﻭﻱ‬
‫ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﺳﺖ؟‬ ‫ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻼﺵ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﺭﺷﺪ ﺁﻥ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﻮﺩ ﻭﻟﻲ ﺍﻳﻦ ﺳﻄﺢ ﺍﺯ‬ ‫ﺑﻴﺸــﺘﺮ ﺑﺪﻫﺪ‪ ،‬ﺧﻮﺩﺵ ﻫﻢ ﻧﺎﮔﺰﻳﺮ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ‬
‫ﻧﻪ ﺍﻳﻨﻄﻮﺭ ﻧﻴﺴﺖ‪ .‬ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ‬ ‫ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻦ ﻧﮕﺮﺍﻥﻛﻨﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺩﻟﻴﻠﻲ ﻭﺟﻮﺩ‬ ‫ﺩﺭ ﭘﻴﺶ ﺑﮕﻴﺮﺩ‪ .‬ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﻣﺠﻤﻮﻉ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﭼﻴﻦ‬
‫ﺑﻪ ﻣﺮﻭﺭ ﭘﺪﻳﺪﺍﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ‪ .‬ﭼﻮﻥ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ‬ ‫ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ ﺟﻮﺍﻣﻊ ﭘﻴﺮ ﺣﺘﻤﺎ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﻜﻞ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ‬ ‫ﺧﻮﺷﺒﻴﻦﻫﺴﺘﻢ‪.‬‬
‫ﻧﺤﻮ ﻋﻤﻞ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺳﻮﺩ ﻣﺒﺎﺩﻟﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺮ ﺩﻭ ﺳﻮﻱ ﻣﺒﺎﺩﻟﻪ‬ ‫ﭼﻮﻥ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻛﺎﺭﻱ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻫﺰﻳﻨﻪﻫﺎﻱ ﺩﻭﺭﺍﻥ‬ ‫ﺷـﻤﺎ ﺷـﺎﻫﺪ ﭘﻴﺸـﺮﻭﻱ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﻭ ﺑـﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﺩﺭ ﻗـﺮﻥ‬
‫ﺍﺛﺮﮔﺬﺍﺭ ﺑﺎﺷــﺪ ﻭﻟﻲ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﻭﺍﻗﻊ ﺳــﻮﺩ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺩﻭﺳﻮﻱ‬ ‫ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﮕﻲ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﭘﺲﺍﻧﺪﺍﺯ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺗﻨﻬﺎ ﺩﻟﻴﻞ ﻭﻗﻮﻉ ﺑﺤﺮﺍﻥ‬ ‫ﺑﻴﺴﺖﻭﻳﻜﻢ ﻫﺴﺘﻴﺪ‪ ،‬ﺁﻳﺎ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﻋﻘﺐﮔﺮﺩ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﻧﺪ‬
‫ﻣﺒﺎﺩﻟﻪ ﺑﺮ ﺷﺨﺺ ﺛﺎﻟﺜﻲ ﻫﻢ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻣﻨﺸﺎ‬ ‫ﺍﻣﻨﻴﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ‪ ،‬ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻭ ﮊﺍﭘﻦ ﺍﻳﻦ ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ‬ ‫ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؟‬
‫ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺑﺎﺯﺍﺭ‪ ،‬ﺷﻜﺴﺖ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻭ ﺑﺮﻭﺯ ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮﻱﻫﺎﺳﺖ ﻛﻪ‬ ‫ﺩﻭﺭﻩﺍﻱ ﺭﺷﺪ ﺟﻤﻌﻴﺖ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺟﻤﻌﻴﺖ ﺳﺎﻟﺨﻮﺭﺩﮔﺎﻥ‬ ‫ﺑﻠﻪ‪ ،‬ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳــﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﻛﻢ ﻳﺎ ﺯﻳﺎﺩ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳــﺖ‬
‫ﺩﻭﻟﺖﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﻦ ﺩﺍﺩﻥ ﻛﺎﻣﻞ ﺑﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﻜﻞ‬ ‫ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳــﺖ‪ ،‬ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺷــﺮﺍﻳﻂ ﺣﺎﺿــﺮ ﺩﻭﻟﺖﻫﺎ ﻫﺰﻳﻨﻪ‬ ‫ﺁﻭﺭﺩﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ‪ ،‬ﺑﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺳﻨﺘﻲ‪ ،‬ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ‬
‫ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ .‬ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻢﺍﻛﻨﻮﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﺩﺍﻧﺎﻥ ﺧﻮﺑﻲ ﻣﺜﻞ ﮔﺮﻱ ﺑﻜﺮ‬ ‫ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﻱ ﺳﺎﻟﺨﻮﺭﺩﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺍﺧﺬ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﻲ‬ ‫ﻛﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺎﻟــﻚ ﻭ ﺑﻬﺮﻩﺑﺮﺩﺍﺭ ﻋﻮﺍﻳﺪ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺯ‬
‫ﻭ ﺑﺎﺏ ﻟﻮﻛﺎﺱ ﻫﺴــﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺟﺴﺘﻦ ﺭﺍﻩﺣﻞ ﺭﻓﻊ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﻛﻪ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻭ ﺳﺎﻟﺨﻮﺭﺩﮔﺎﻥ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻧﺸﻮﺩ‬ ‫ﻛﺮﻩ ﺷــﻤﺎﻟﻲ ﻭ ﺑﺮﺧﻲ ﻛﺸــﻮﺭﻫﺎ‪ ،‬ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻴﭻ ﻛﺸﻮﺭﻱ ﺩﺭ‬
‫ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺭ ﺗﻼﺵ ﻫﺴﺘﻨﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺣﺘﻤﻲ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ‬ ‫ﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭﻧﺪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﻣﺠﻤﻮﻉ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺭﺍﻩﺣﻞ‬ ‫ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺷﻴﻮﻩ ﻣﻌﻨﻲ ﻧﻤﻲﻛﻨﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ‬
‫ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ‪.‬‬ ‫ﻫﺰﻳﻨﻪﻛﺮﺩ ﭘﺲﺍﻧﺪﺍﺯ ﻫﺮ ﻓﺮﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻭﺭﻩ ﭘﻴﺮﻱ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ‬ ‫ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺳﻘﻮﻁ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﺑﺮﻟﻴﻦ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ‬
‫شهروند امروز ‪۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫اﻗﺘﺼﺎد‬ ‫‪۳۱‬‬
‫ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۲۱‬ﺭﺳﺎﻟﻪﺍﯼ ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩ‬
‫ﺩﺭ ﺳــﺎﻝ ‪ ۱۹۲۳‬ﻭ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﺭﺵ ﻣﻘﺎﻟــﻪﺍﯼ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺻﻼﺡ‬
‫ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﯼ ﭘﻮﻟﯽ ﺑﻪ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﯼ ﺿﺪﺗﻮﺭﻣﻲ‪۱۹۲۰‬‬
‫ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩ‪ .‬ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺍﻭ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﻫﺪﻑﺷﺎﻥ ﺭﺍ‬
‫ﺑﻪ ﺛﺒﺎﺕ ﻗﻴﻤﺖﻫﺎﯼ ﻣﺤﻠﯽ ﻭ ﭘﻴﺸــﻨﻬﺎﺩ ﻧﺮﺥ ﻣﺒﺎﺩﻟﻪ‬
‫ﺍﻧﻌﻄﺎﻑﭘﺬﻳﺮ ﻣﻌﻄﻮﻑ ﻣﻲﮐﺮﺩﻧــﺪ‪ .‬ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺩﺭ‬
‫ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۳۰‬ﮐﺘﺎﺑﯽ ﺩﻭ ﺟﻠﺪﯼ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﭘﻮﻝ ﻧﻮﺷﺖ‪،‬‬
‫ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﮐﺘﺎﺏ »ﭘﻮﻝ‪ ،‬ﻧﺮﺥ ﺑﻬﺮﻩ ﻭ ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ« ﺧﻮﺩ‬
‫ﺭﺍ ﻣﺎﻧــﺪﮔﺎﺭ ﮐﺮﺩ‪ .‬ﺗﻼﺵ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﻳــﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﻪ ﭼﺎﻟﺶ‬
‫ﮐﺸــﻴﺪﻥ ﭘﺎﺭﺍﺩﺍﻳﻢ ﻣﺴــﻠﻂ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﻣﻘﺪﻣﻪ‬
‫ﻭﻳﺮﺍﻳﺶ ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ﺍﻳﻦ ﮐﺘﺎﺏ‪ ،‬ﮐﻴﻨﺰ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻣﻲﺩﻫﺪ ﮐﻪ‬
‫ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺍﻧﺒﻮﻩ ﺑﻪﻧﺪﺭﺕ ﺳﻬﻞﺗﺮ ﺍﺯ ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻭ‬
‫ﺗﻮﺯﻳﻊ ﺗﺤﺖ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﺁﺯﺍﺩ ﻭ ﻋﺪﻡ ﻣﺪﺍﺧﻠﻪ ﺩﻭﻟﺖ‬
‫ﺑﺎ ﺳــﺎﺧﺘﺎﺭ ﻳﮏ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺗﻮﺗﺎﻟﻴﺘﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻄﺒﻴﻖ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﮐﻴﻨﺰ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﻨﻴﺎﻥ ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﺼﻮﺭﯼ ﺍﺯ‬

‫‪ÂuÝ Á«— œUB² « —«cÖ t¹UÄ ¨eMO œ—UMO ÊUł‬‬


‫ﺗﻘﺎﺿﺎﯼ ﺍﻧﺒﻮﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﯽﺛﺒﺎﺗﯽ ﺩﺭ ﺳﻄﻮﺡ‬
‫ﻣﺨﺘﻠــﻒ ﺍﻗﺘﺼــﺎﺩ ﺭﺍ ﺁﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﮐــﻮﺩ ﺑﺰﺭﮒ‬
‫ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۲۹‬ﺑﻪﻭﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﻫﺪ‪.‬‬
‫ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺍﻭ ﺑﻪﻃﻮﺭ ﮐﻠــﯽ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﮐﻞ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺟﺎﻣﻌﻪ‬
‫ﺷــﺎﻣﻞ ﻣﺼﺮﻑ ﻭ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺎﺱ‬
‫ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﺑﺎ ﺑﻴﮑﺎﺭﯼ ﺑﺎﻻ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﯼ‬
‫ﻇﺮﻓﻴﺖﻫﺎﯼ ﺗﻮﻟﻴﺪﯼ ﺑﻼ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ‪ ،‬ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﮐﻞ‬
‫ﻭ ﺳﻄﺢ ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻣﺼﺮﻑ‬
‫ﻳﺎ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﭘﺲﺍﻧﺪﺍﺯ ﮐﻞ‬
‫ﺟﺎﻣﻌﻪﺍﯼ ﺑﺮ ﭘﺎﻳﻪ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﮐﻞ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻟﺬﺍ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ‪۱۳‬‬
‫ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐــﻪ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﮐﺎﻫﺶ ﻧﺮﺥ‬
‫ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺎ ﻫﺪﻑ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼ‪ ،‬ﺑﺘﻮﺍﻥ ﭘﺲﺍﻧﺪﺍﺯ‬
‫ﮐﻞ ﺭﺍ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﮐﻴﻨﺰ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﺯ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﯼ‬ ‫ﺍﺣﻴﺎﮔﺮ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺪﺍﺧﻠﻪﮔﺮ‬
‫ﻋﻤﻠﮕﺮﺍﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﻭﻟﺖﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺤﺮﻳﮏ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺩﺭ‬ ‫ﮐﻴﻨﺰ ﮔﺮﺍﻳﯽ ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮ ﺳﻮﻡ‬
‫ﻣﻮﺍﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺑﻴﮑﺎﺭﯼ ﺑﺎﻻ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ‪ ،‬ﺩﻓﺎﻉ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺍﻳــﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻏﻠﺐ ﻧﻤﻮﺩﯼ ﺍﺯ ﭘﺎﻳﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﮐﻼﻥ ﻣﺪﺭﻥ‬ ‫ﺍﻗﺘﺼــﺎﺩﯼ ﺩﻭﻟﺖ ﺑــﺮﺍﯼ ﺣﻞ ﻣﺴــﺎﻳﻞ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﺭ‬ ‫ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﻳﮑﺼﺪ ﻭ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﮐﺘﺎﺏ‬
‫ﺍﻧﮕﺎﺷﺘﻪ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪ .‬ﺑﻪﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﻮﺭﺧﺎﻥ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﮐﻪ‬ ‫ﮐﻮﺗﺎﻩﻣــﺪﺕ ﺗﺎﮐﻴﺪ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﮐﻨﺎﻳﻪ ﺍﺳــﻤﻴﺖ ﺑﺮ ﻣﮑﺘﺐ‬ ‫»ﺛﺮﻭﺕ ﻣﻠﻞ« ﺁﺩﺍﻡ ﺍﺳﻤﻴﺖ ﺑﻪ ﺗﺒﻌﻴﺖ ﺍﺯ ﻧﻈﺎﻡ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ‬
‫ﻣﺤﺘﻮﻳﺎﺕ ﺍﻳﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺭﺯﻭﻟﺖ‪ ،‬ﺭﺋﻴﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﻭﻗﺖ‬ ‫ﮐﻼﺳﻴﮑﯽ ﻣﺴــﻠﻂ ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ‪ ۱۹‬ﻭ ﺍﻭﺍﻳﻞ ﻗﺮﻥ ﺑﻴﺴﺘﻢ‬ ‫ﻭ ﻣﺬﻣــﺖ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺩﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻝ ﺩﺭ‬
‫ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﺁﻣﺮﻳﮑﺎ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺗﺤﺖﺗﺎﺛﻴﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺩﺭ‬ ‫ﮐﻪ ﻭﻋﺪﻩ ﺣﻞ ﻣﺴــﺎﻳﻞ ﺍﻗﺘﺼــﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﻠﻨﺪﻣﺪﺕ ﻭ‬ ‫‪ ۱۹۲۹‬ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻨﺎﻥﺭﮐﻮﺩ ﺳﻨﮕﻴﻨﯽ ﻓﺮﻭ‬
‫‪ ۱۹۴۲‬ﮐﻴﻨﺰ ﺩﻳﮕﺮ ﻳﮏ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﺩﺍﻥ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺑﻴﻦﺍﻟﻤﻠﻠﯽ‬ ‫ﭘﺪﻳﺪﺍﺭﯼ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﻃﺒﻴﻌﯽ ﻧﻴﺮﻭﻫــﺎﯼ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﻣﻲﺩﺍﺩ‪.‬‬ ‫ﺑﺮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩ ﻧﻈﺮﯼ ﻋﻠﻢ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺗﺠﺪﻳﺪﻧﻈﺮﻃﻠﺒﺎﻧﯽ‬
‫ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﻟﻘﺐ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳــﺖ ﺁﻭﺭﺩ‪.‬‬ ‫ﮐﻴﻨﺰ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺗﺤﺼﻴﻼﺕ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ‬ ‫ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭ ﺑﺮ ﻣﻨﺎﺳــﺒﺎﺕ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥ‬
‫ﺩﺭ ﻃــﻮﻝ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺩﻭﻡ ﻫــﻢ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺗﻼﺵ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ‬ ‫‪ ۱۹۰۸‬ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ ﺩﺍﻧﺸﻴﺎﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﮐﻤﺒﺮﻳﺞ‬ ‫ﺑــﺰﺭﮒ ﻇﻬﻮﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴــﺎﻥ ﻳﮏ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﺩﺍﻥ‬
‫ﺭﺍﻩ ﺑﻬﻴﻨﻪ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﮐــﺮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻨﮓ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﻭﺿﻊ‬ ‫ﻣﺸــﻐﻮﻝ ﺑﻪﮐﺎﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺳــﺮﻋﺖ ﭼﻨﺎﻥ ﺷﻬﺮﺗﯽ‬ ‫ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﯽ ﺑﻪﻧﺎﻡ ﮐﻴﻨﺰ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺎ ﺍﺗﮑﺎ ﺑﻪ ﺷﻮﺍﻫﺪ ﺗﺠﺮﺑﯽ‬
‫ﻣﺎﻟﻴﺎﺕﻫﺎ ﻭ ﺍﻣﺘﻨﺎﻉ ﺍﺯ ﮐﺴﺮﯼ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﻭ ﺗﻮﺭﻡ ﺑﻴﺎﺑﺪ‪ .‬ﻃﺮﺡ‬ ‫ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﻗﻢ ﺯﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺑﺮﺍﯼ‬ ‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﮐﻼﺳــﻴﮏ ﻣﺘﮑﯽ ﺑﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ‪ ،‬ﺳﻄﺤﯽ‬
‫ﺍﻭ ﺩﺭ ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺕ ﺑﺮﺗﻮﻥ ﻭﻭﺩﺯ ﻫﻢ ﺑﺮ ﻟﺰﻭﻡ ﺷــﮑﻞﮔﻴﺮﯼ‬ ‫ﺣﻞ ﻣﺴــﺎﻳﻞ ﻣﺎﻟﯽ ﻭ ﭘﻮﻟﯽ ﻣﺴﺘﻌﻤﺮﺍﺕ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺍﺯ‬ ‫ﺍﺯ ﺩﺧﺎﻟــﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺩﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺭﺍ ﺗﺌﻮﺭﻳــﺰﻩ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ‬
‫ﻳﮏ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﻣﺒﺎﺩﻟﻪ ﺑﻴﻦﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻳﮏ‬ ‫ﺟﻤﻠﻪ ﻫﻨﺪ ﺩﻋﻮﺕ ﺑﻪﮐﺎﺭ ﺷﺪ‪ .‬ﺗﺨﺼﺺ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ‬ ‫ﺁﻥ ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺗﻀﺎﺩﻫﺎﯼ‬
‫ﺳﻴﺴﺘﻢ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﭘﻮﻟﯽ ﺭﺍﺩﻳﮑﺎﻝ ﻭ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﭘﻮﻝ ﻭﺍﺣﺪ‬ ‫ﮐﺎﺭﺑﺮﺩﯼ ﺍﺯ ﺗﺌﻮﺭﯼﻫﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺳﺒﺐ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ‬ ‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﻢ ﻭ ﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴــﻢ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻳﺎﺩ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪.‬‬
‫ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺗﺎﮐﻴﺪ ﺩﺍﺷﺖ‪ .‬ﺍﻭ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻳﻦ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ‬ ‫ﻣﺸــﺎﻭﺭ ﺧﺰﺍﻧﻪﺩﺍﺭﯼ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ‬ ‫ﺟﺎﻥ ﻣﻴﻨــﺎﺭﺩ ﮐﻴﻨــﺰ ) ‪ ( ۱۸۸۳-۱۹۴۶‬ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﺩﺍﻥ‬
‫ﻋﻀﻮﻳﺖ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺣﺰﺏ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ‬ ‫ﺍﻭﻝ ﺑﺮﮔﺰﻳﺪﻩ ﺷﻮﺩ‪ .‬ﮐﻴﻨﺰ ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﺳﻤﺖ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﯽ‬ ‫ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﯽ ﺑﺎ ﭘﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﻣﮑﺘﺐ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﮐﻴﻨﺰﯼ ﺗﺤﻮﻟﯽ‬
‫ﺗﺤﺖﺗﺎﺛﻴﺮ ﺁﺭﺍﻱ ﺁﻟﻔﺮﺩ ﻣﺎﺭﺷﺎﻝ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﻣﺎﺭﺷﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻭ‬ ‫ﺍﻧﮕﻠﺴــﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﺻﻠﺢ ﻭﺭﺳﺎﯼ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ‪.‬‬ ‫ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻣﺪﺭﻥ ﻭ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﯼ ﻣﺎﻟﯽ ﺩﻭﻟﺖﻫﺎ‬
‫ﺑﺮ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﮐﻼﻥ ﻭ ﺧﺮﺩ ﺗﺎﮐﻴﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﻣﺸــﺎﻫﺪﺍﺕ ﺗﺠﺮﺑﯽ ﺍﻭ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭﯼ ﺑﺎ ﻋﻨﻮﺍﻥ‬ ‫ﺑﻪﻭﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩ‪ .‬ﺍﻭ ﺍﺯ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺑﻪ‬
‫ﺩﺭ ﻭﺍﻗــﻊ ﮐﻴﻨﺰ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺗﺌﻮﺭﯼ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﭘﻮﻝ‪ ،‬ﻧﺮﺥ ﺑﻬﺮﻩ‬ ‫»ﺁﺛﺎﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺻﻠﺢ« ﺩﺭ ﺳــﺎﻝ ‪ ۱۹۱۹‬ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﮐﺎﺭﮔﻴﺮﯼ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﯼ ﻣﺎﻟﯽ ﻭ ﭘﻮﻟﯽ ﺩﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺑﺮﺍﯼ‬
‫ﻭ ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﻳﺪﻩ ﺟﺎﻣﻪﻋﻤﻞ ﺑﭙﻮﺷﺎﻧﺪ ﻭ‬ ‫ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺎﺱ ﮐﻴﻨﺰ ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﯽ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻏﺮﺍﻣﺖ ﺟﻨﮕﯽ‬ ‫ﮐﺎﻫﺶ ﺗﺒﻌﺎﺕ ﺭﮐﻮﺩ ﻭ ﺷﻮﮎ ﺗﻮﺭﻣﻲ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﺮﺩ‪ .‬ﺑﺮ ﺍﻳﻦ‬
‫ﺷﺎﺧﻪﺍﯼ ﺟﺪﻳﺪ ﺍﺯ ﻋﻠﻢ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‪ ،‬ﻳﻌﻨﯽ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﮐﻼﻥ ﺭﺍ‬ ‫ﺑﺎﻻﻳﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﺷﺪﻩ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺁﻟﻤﺎﻥ‬ ‫ﺍﺳﺎﺱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﺩﺍﻧﺎﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺟﺰﻭ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺪﻳﺪﺁﻭﺭﻧﺪﮔﺎﻥ‬
‫ﭘﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ‪ .‬ﺍﺑﺪﺍﻉ ﺍﺻﻠﯽ ﺍﻭ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻗﻴﻤﺖﻫﺎ ﻭ‬ ‫ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﺷﻮﮎ ﺗﻮﺭﻣﻲ ﻣﻲﮐﻨﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﻇﻬﻮﺭ‬ ‫ﺗﺌﻮﺭﯼﻫﺎﯼ ﻣــﺪﺭﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﮐﻼﻥ ﻣﻲﺩﺍﻧﻨﺪ‪ .‬ﺍﺻﻄﻼﺡ‬
‫ﺩﺳﺘﻤﺰﺩﻫﺎ ﮐﺎﻣﻼ ﻣﻨﻌﻄﻒ ﻭ ﺗﺜﺒﻴﺖ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﻋﺮﺿﻪ‬ ‫ﺟﻨﮓ ﺩﻳﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺩﺍﻣﻦ ﻣﻲﺯﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﭘﻴﺸﮕﻮﻳﯽ ﺍﻭ‬ ‫»ﺩﺭ ﺑﻠﻨــﺪ ﻣﺪﺕ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻩﺍﻳﻢ« ﺑﺴــﻴﺎﺭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻧﻘﻞ‬
‫ﮐﻞ ﻭ ﺗﻘﺎﺿﺎﯼ ﮐﻞ ﻃﯽ ﻓﻌﻞ ﻭ ﺍﻧﻔﻌﺎﻝﻫﺎﻳﻲ ﺩﺭ ﺳﻄﺤﯽ‬ ‫ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۲۳‬ﺑﻪ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﭘﻴﻮﺳﺖ‪ .‬ﮐﻴﻨﺰ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ‬ ‫ﻗﻮﻝ ﻣﻲﺷــﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻟﺰﻭﻡ ﺑﻪﮐﺎﺭﮔﻴﺮﯼ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﯼ‬
‫شهروند امروز ‪۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۳۲‬‬ ‫اﻗﺘﺼﺎد‬

‫ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻧﺮﺥ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻓﮑﺮ ﺑﻴﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ‬ ‫ﺍﺯ ﺑﻴﮑﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺑﺎﺛﺒﺎﺕ ﻣﻲﺭﺳﻨﺪ‪ .‬ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﺍﻭ‬
‫ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﺷﻮﺩ‪ .‬ﺗﺼﻮﺭ ﺍﻭ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﺭ‬ ‫ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺎﺭﻩﻫﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﺩﺍﻧﺎﻥ ﮐﻼﺳﻴﮏ ﺩﺭ ﺗﻌﺎﺭﺽ ﺍﺳﺖ‪،‬‬
‫ﻣﻴﺰﺍﻥ ﭘﺲﺍﻧﺪﺍﺯ ﺑﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺍﺷﺘﻴﺎﻕ ﺑﻪ ﻣﺼﺮﻑ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ‬ ‫ﭼﺮﺍﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺑﺎﺛﺒﺎﺕ ﺩﺭ‬
‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ‪۱۴‬‬ ‫ﺗﺤﺖﺗﺎﺛﻴﺮ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻧﻬﺎﻳﯽ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ‬ ‫ﺣﺮﮐﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺑﺎﺛﺒﺎﺕ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ‬
‫ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﺗﺎﺑﻊ ﻧﺮﺥﻫﺎﯼ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﯼ‬ ‫ﮐﺎﻣﻞ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﮐﻴﻨﺰ ﺗﺎﮐﻴﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ‬

‫ﺁﺯﻣﺎﻳﺶ ﺑﺎﻟﻦ‬
‫ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﻭ ﻧﺮﺥ ﺑﻬﺮﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﭘﻴﻮﺳــﺘﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﻘﺎﻁ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﻣﺘﻌﺪﺩﯼ ﺍﺳﺖ‬
‫ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺑﺎ ﻫﺎﻳﻚ‬ ‫ﮐﻪ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺍﺷــﺘﻐﺎﻝ ﮐﺎﻣﻞ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎﺳــﺖ‪ .‬ﻟﺬﺍ ﺍﻳﻦ‬
‫ﻋﻘﺎﻳﺪ ﮐﻴﻨﺰ ﺑﺎ ﺍﻧﺘﻘــﺎﺩ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﺩﺍﻧﺎﻥ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝ ﻣﻮﺍﺟﻪ‬ ‫ﻳﮏ ﺗﺌﻮﺭﯼ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﮐﻼﺳﻴﮏ ﺣﺎﻟﺖ‬
‫ﺷﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ ﻓﺮﺩﺭﻳﮏ ﻫﺎﻳﻚ‪ ،‬ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﺩﺍﻥ ﺍﺗﺮﻳﺸﯽ‬ ‫ﺧﺎﺻﯽ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺍﻭ ﺑﺮ ﺍﻟﮕﻮﻫﺎﯼ‬

‫ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ‪۲۱‬‬ ‫‪ -‬ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﯽ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﻣﺸﯽ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﻭ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ‬
‫ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺍﺯ ﻣﮑﺘﺐ ﮐﻴﻨﺰ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ‪ .‬ﺑﺎ ﺍﻳﻦ‬
‫ﻭﺟﻮﺩ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺗﺒﺤﺮ ﮐﻴﻨــﺰ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ‪ ،‬ﻫﺎﻳﻚ ﺍﺯ ﺭﻭ‬
‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﮐﻼﻥ ﮐﻼﺳﻴﮏﻫﺎ ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺭﺍﺑﺮﺕ ﻟﻮﮐﺎﺱ ﻭ‬
‫ﺍﺯ ﺷﺒﻴﻪﺳــﺎﺯﯼ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺧﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻣﺪﻩ‬
‫ﺑﻮﺩ ﺧﻂ ﺑﻄﻼﻧﯽ ﮐﺸﻴﺪ‪ .‬ﮐﻴﻨﺰ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻓﺮﺽ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ‬
‫ﺩﺭ ﺭﻭﻳــﯽ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﻣﻲﮐﺮﺩ‪ .‬ﺑــﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﻫﺎﻳﻚ‬ ‫ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﮐﺎﻫﺶ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻧﻬﺎﻳﯽ‬
‫ﻣﻘﺎﻟﻪﺍﯼ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﯼ ﻋﻠﻴﻪ ﻧﻈﺮﻳﺎﺕ ﭘﻮﻟﯽ ﮐﻴﻨﺰ ﻧﻮﺷﺖ ﻭﻟﯽ‬ ‫ﻧﻴــﺮﻭﯼ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺭﻩﻫﺎﻳﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺽ ﺍﻭ‬
‫ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺗﻠﻔﻴﻘﯽ ﺍﺯ ﺳﺎﺯﻭﮐﺎﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﻭ‬ ‫ﮐﻴﻨﺰ ﺍﻳﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺭﺍ ﭼﻴﺰﯼ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ ﻧﻈﺮﺍﺗﺶ ﺩﺭ‬ ‫ﻫﻢ ﺑﺎ ﻳﺎﻓﺘﻪﻫﺎﯼ ﺗﺠﺮﺑﯽ ﺧﻼﺻﻪ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﻭﮐﺎﻥ‬
‫ﺩﺧﺎﻟﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺍﻟﮕﻮ ﺻﺮﻑ ﺑﺎﺯﺗﻮﺯﻳﻊ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ ﺑﻪ‬ ‫ﺑﺨﺶ ﭘﻮﻟــﯽ ﺍﺭﺯﻳﺎﺑﯽ ﻧﮑﺮﺩ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﻧﮕﺎﺭﺵ ﮐﺘﺎﺏ »ﺭﺍﻫﯽ‬ ‫ﻧﺎﺳﺎﺯﮔﺎﺭ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻭ ﺳﭙﺲ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺗﻮﻟﻴﺪ‬
‫ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻭ ﺭﻫﻴﺎﻓﺖ ﻋﺪﻡ ﻣﺪﺍﺧﻠﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺩﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺭﺍ ﺭﺩ‬ ‫ﺑﻪ ﺑﺮﺩﮔﯽ« ﺍﺯ ﺳــﻮﯼ ﻫﺎﻳﻚ ﺑﺎ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺩﺭﺧﻮﺭ ﺗﻮﺟﻪ‬ ‫ﻧﻬﺎﻳﯽ ﻣﺰﺩ ﺗﺮﮐﻴﺐ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮ ﮐﺎﻫﺶ ﻣﺰﺩ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺩﺭ‬
‫ﻣﻲﮐﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺮ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺗﮑﻨﻮﻟﻮﮊﻳﮑﯽ‪ ،‬ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﺩﺭ‬ ‫ﮐﻴﻨﺰ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷــﺪ‪ .‬ﮐﻴﻨﺰ ﺍﻳﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﮐﺘﺎﺑﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ‬ ‫ﺷﺮﺍﻳﻂ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﺩﻻﻟﺖ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﮐﻴﻨﺰ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺿﻴﻪ‬
‫ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﻣﮑﺎﻧﻴﺴﻢ ﺭﻗﺎﺑﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ‬ ‫ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺎﻣﻞ ﺍﺭﺯﻳﺎﺑﯽ ﮐﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﺗﻤﺎﻣﻲ ﻧﻘﺪﻫﺎﯼ‬ ‫ﮐﻼﺳــﻴﮑﯽ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﮐﻪ ﺗﻮﺭﻡ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺁﺳﺘﺎﻧﻪ ﺭﺳﻴﺪﻥ‬
‫ﺗﺎﮐﻴﺪ ﺩﺍﺭﺩ‪.‬‬ ‫ﻫﺎﻳﻚ ﺭﺍ ﻧﻤﻲﭘﺬﻳﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﻧﻮﺷﺖ‪:‬‬ ‫ﺳﻄﺢ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﮐﺎﻣﻞ ﺭﺥ ﻣﻲﺩﻫﺪ‪ ،‬ﺭﺩ ﮐﺮﺩ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ‬
‫ﻧﻈﺮﻳﻪﭘــﺮﺩﺍﺯﺍﻥ ﺍﻭﻟﻴــﻪ ﺍﻳــﻦ ﺭﻭﻳﮑــﺮﺩ ﻃﻴﻔــﯽ ﺍﺯ‬ ‫»ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻣﻦ ﻧﻴﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﺭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ‬ ‫ﻣﻄﺎﺑﻖ ﻣﺸﺎﻫﺪﺍﺕ ﺍﻭ ﺗﻮﺭﻡ ﺧﺰﻧﺪﻩ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﻣﻌﯽ ﮐﻪ ﻧﺮﺥ‬
‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﺖﻫﺎ‪ ،‬ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﺩﺍﻧﺎﻥ ﮐﻴﻨــﺰﯼ‪ ،‬ﻓﺮﺍﻧﮑﻠﻴﻦ‬
‫ﺭﺯ ﻭﻟﺖ‪ ،‬ﻓﺎﺷﻴﺴﺖﻫﺎﯼ ﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎﻳﯽ ﻭ ﻫﺎﺭﻟﺪ ﻣﮏ ﻣﻴﻼﻥ‬
‫ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮ ﻣﻲﮔﻴﺮﺩ‪.‬‬
‫ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﺍﺧﻴﺮ ﺍﻟﮕﻮﯼ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﮐﻪ ﺍﺟﺮﺍﯼ‬
‫ﺍﻳﻦ ﺍﻟﮕــﻮ ﺭﺍ ﻧﺎﮔﺰﻳﺮ ﻣﻲﺩﺍﻧﻨﺪ ﻧﻴﺰ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺗﻮﻧﯽ ﺑﻠﺮ‬
‫ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﯽ‪،‬ﭘﺮﻭﺩﯼﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎﻳﯽ‪،‬ﮐﻠﻴﻨﺘﻮﻥﺁﻣﺮﻳﮑﺎﻳﯽ‪،‬ﺷﺮﻭﺩﺭ‬
‫ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ‪ ،‬ﺯﺍﭘﺎﺭﻭﺗﯽ ﺍﺳــﭙﺎﻧﻴﺎﻳﯽ‪ ،‬ﺭﻭﺩ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﻴﺎﻳﯽ‪ ،‬ﺭﻭﻳﺎﻝ‬
‫ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ‪ ،‬ﮐﺮﺗﻴﻦ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍﻳﯽ‪ ،‬ﮐﻼﺭﮎ ﺯﻻﻧﺪﻧﻮﻳﯽ‪ ،‬ﮐﻮﮎ‬
‫ﻫﻠﻨﺪﯼ ﻭ ﻓﺮﺍﻧﮏ ﺟﻴﻮﺭﮎ ﺳﺎﻧﯽ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ‪.‬‬
‫ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺭﻳﺸﻪ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺗﺮﻗﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﺍﻳﺎﻟﺖ‬
‫ﻣﺘﺤﺪﻩ ﺁﻣﺮﻳﮑﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻨﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻳﮏ‬
‫ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﺯ ﭘﺎﭖ ﭘﻴﻮﺱ‬

‫‪‰«uO Ê«œ œUB² « ¨p¹U¼ p¹—œu‬‬


‫ﺷﺸﻢ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﺭﺍﻩ ﻣﻴﺎﻧﻪﺍﯼ ﺩﺭ‬
‫ﻣﺤﺪﻭﺩﻩ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﻭ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﯼ ﻳﺎﺩ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪ .‬ﺑﺎ‬
‫ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺳﺎﺑﻘﻪ ﺗﺎﺭﻳﺨﯽ ﺑﻪ ﻧﺴﺒﻪ ﻃﻮﻻﻧﯽ‪ ،‬ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺭﺍﻩ‬
‫ﺳــﻮﻡ ﺩﺭ ‪ ۱۹۵۰‬ﻣﻴﻼﺩﯼ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﺩﺍﻧﺎﻥ‬
‫ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻭﻳﻠﻬﻢ ﺭﭘﮑﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺎﻳﻪﺭﻳﺰﯼ ﻭ ﺗﺒﻠﻴﻎ‬
‫ﺷــﺪ‪ .‬ﺭﭘﮑﻪ ﺩﺭ ﺗﻼﺵ ﺑــﻮﺩ ﺗﺎ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ‬
‫ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﺗﻮﺳــﻌﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻣﻨﻮﻁ ﺑﻪ ﺷﮑﻞﮔﻴﺮﯼ‬
‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭ ﻣﺮﺩﻣﻲ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺍﻳﺪﻩ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺩﺭ‬ ‫ﻣﺎ ﻧﻴﺴــﺖ؛ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﻫﺪﻓﺸﺎﻥ ﺭﻫﺎﻳﯽ ﺍﺯ ﻧﺘﺎﻳﺞ‬ ‫ﺑﻴﮑﺎﺭﯼ ﺑﺎﻻﻳﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪ ،‬ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ‬
‫‪ ۱۹۹۰‬ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﭼﭗ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﻭ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺁﺯﺍﺭ ﺳﺎﺯﯼ‬ ‫ﻋﻤﻠﯽ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺷﻤﺎﺳﺖ‪ «.‬ﻫﺎﻳﻚ ﻫﻢ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﮔﻔﺖ‪:‬‬ ‫ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺑــﺎﻭﺭ ﺗﺎﮐﻴﺪ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻋﻠﺖ ﺑﻴﮑﺎﺭﯼ‪ ،‬ﻧﺮﺥ ﺑﺎﻻﯼ‬
‫ﻫﺎﯼﻣﺎﺭﮔﺎﺭﺕ ﺗﺎﭼﺮ ﻭ ﺭﻭﻧﺎﻟﺪ ﺭﻳﮕﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺎﻫﺶ ﺗﺒﻌﺎﺕ‬ ‫»ﮐﻴﻨﺰ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻳﮏ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝ ﮐﻼﺳﻴﮏ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﯽ‬ ‫ﭘﺲﺍﻧﺪﺍﺯ ﻳﺎ ﻧﺎﺭﺳــﺎﻳﯽ ﺩﺭ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﺩﺭ‬
‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺧﺼﻮﺻﯽﺳــﺎﺯﯼ ﻭ ﺟﻬﺎﻧﯽﺳﺎﺯﯼ ﭘﻴﮕﻴﺮﯼ‬ ‫ﻣﻲﺩﺍﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭼﻪ ﺣﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ‬ ‫ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻭ ﺣﺪﺱ ﺯﺩ ﮐﻪ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﻋﺮﺿﻪ ﻧﻴﺮﻭ ﺯﻣﺎﻧﯽ‬
‫ﺷﺪ‪ .‬ﺍﻟﮕﻮﻳﯽ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﻘﻮﻁ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﺑﺮﻟﻴﻦ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ‬ ‫ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺍﺻﻠﯽ ﺍﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﻓﺎﻉ‬ ‫ﮐﻪ ﮐﺎﻫﺶ ﻣﺰﺩ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﻪ ﺳــﺒﺐ ﮐﺎﻫﺶ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﻣﺰﺩ‬
‫ﺍﺣﺰﺍﺏ ﭼﭗ ﻣﻴﺎﻧﻪﺭﻭ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭ ﺷﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﮏ ﻣﺪﺍﻓﻊ‬ ‫ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻓﺮﺩﯼ ﺍﺳــﺖ ﻭﻟﯽ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺗﺠﻮﻳﺰ‬ ‫ﻣﺘﺎﺛﺮ ﺍﺯ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺳﻄﺢ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﻗﻴﻤﺖﻫﺎ ﺭﺥ ﻣﻲﺩﻫﺪ‪،‬‬
‫ﭘﻴﺸﺘﺎﺯ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ﺍﺧﻴﺮ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ‬ ‫ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺍﻭ ﻣﺘﻀﻤﻦ ﺍﻳﻦ ﻫﺪﻑ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ‬ ‫ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳــﺖ‪.‬ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻳﻦ ﺣﺪﺱ ﺑــﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻃﺒﻴﻌﯽ‬
‫ﺍﻟﮕﻮﯼ ﺑﺮﺗﺮ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎﺱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﯽ‪،‬ﺁﻧﺘﻮﻧﯽ‬ ‫ﺗﻀﺎﺩ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪ «.‬ﮐﺸﻤﮑﺶ ﻋﻠﻤﻲ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺩﺭ‬ ‫ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮﻣﻲﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﻳﮏ ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭﯼ ﻧﻴﺴﺖ‬
‫ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ ﺭﺍﺑﺮﺕ ﭘﺎﺗﻤﻦ ﻭ ﻣﺎﺭﮎ‬ ‫ﮐﻤﺒﺮﻳﺞ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﻋﻘﺐﻧﺸﻴﻨﯽ ﮐﻴﻨﺰ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻳﺎﻓﺖ‬ ‫ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻧﺌﻮﮐﻴﻨﺰﻳﻦﻫﺎ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺗﺎﮐﻴﺪ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪.‬‬
‫ﻟﻴﻮﻥ ﻧﻴﺰ ﺳﻬﻢ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺩﺭ ﺗﺌﻮﺭﻳﺰﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ‬ ‫ﻭﻟﯽ ﻫﺎﻳﻚ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻭﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﯼ‬ ‫ﮐﻴﻨﺰ ﺩﺭ ﺗﺌﻮﺭﯼ ﭘﻮﻟﯽ ﺧﻮﺩ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﺗﺎﮐﻴﺪ ﺩﺍﺷﺖ‬
‫ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﮐﻴﻨﺰ ﭼﻨﺎﻥ ﻗﺪﺭﺗــﯽ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﻲﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ‬ ‫ﮐﻪ ﭘﺲﺍﻧﺪﺍﺯ ﻭ ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﮐﺎﻣﻼ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ‬
‫ﺍﺳــﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﻟﮕﻮﯼ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺍﻗﺘﺼــﺎﺩﯼ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ‬ ‫ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻣﻲﮐﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﻧﻴﺴــﺘﻨﺪ‪ .‬ﭼﻮﻥ ﭘﺲﺍﻧﺪﺍﺯ ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺳــﺖ‬
‫شهروند امروز ‪۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫اﻗﺘﺼﺎد‬ ‫‪۳۳‬‬
‫ﺍﺯ ﻧﻈﺎﻡ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﻭﺯﻳﺮ ﺩﺍﺭﺍﻳﯽ ﭼﮑﺴﻠﻮﺍﮐﯽ ﭘﺲ‬
‫ﺍﺯ ﺳﻘﻮﻁ ﺩﻭﻟﺖﻫﺎﯼ ﮐﻤﻮﻧﻴﺴﺘﯽ ﺩﺭ ‪ ۱۹۹۰‬ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺷﺪ‪.‬‬
‫ﻭﺍﺳﻼﻭ ﮐﻼﻭﺱ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ‪» :‬ﻣﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﭘﻴﺎﺩﻩﺳﺎﺯﯼ‬
‫ﻧﻈﺎﻡ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﻴﭻ ﻗﻴﺪ ﻭ ﺷﺮﻃﯽ ﻫﺴﺘﻴﻢ‪.‬ﭼﺮﺍ‬
‫ﮐﻪ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﻣﺼﺎﻟﺤﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﻩ ﺑﺮ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ‬
‫ﮐﺸــﻮﺭ ﻣﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺰﻭﺩ‪ .‬ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻣﻦ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ‬
‫ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻳﺎﺩ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪ ،‬ﻳﮏ ﻧﻈﺎﻡ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ‬
‫ﺑﻴﺶ ﻧﻴﺴﺖ‪ .‬ﻣﺎ ﺗﺠﺮﺑﻪﻫﺎﯼ ﻻﺯﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺣﻘﺎﻧﻴﺖ‬
‫ﺍﻳﻦ ﺍﻇﻬﺎﺭﻧﻈﺮ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩﺍﻳﻢ‪ .‬ﭼﮑﺴﻠﻮﺍﮐﯽ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ‬
‫‪ ۱۹۶۰‬ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺍﻟﮕﻮﯼ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﭼﻬﺮﻩ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ‬
‫ﺍﻧﺴــﺎﻧﯽ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﻭﻟﯽ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ‬
‫ﺭﺳﻴﺪﻩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺷﻴﻮﻩ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﮐﺎﺭﺍﻳﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ‬
‫ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﻗﺎﻃﻌﺎﻧﻪ ﻭ ﺷﻔﺎﻑ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ‬
‫ﺗﻤﺎﻳﻞ ﺍﺟﺮﺍﻳﯽ ﺑﻪ ﺍﻟﮕﻮﻳﯽ ﮐﻪ ﭘﻴﺸــﺘﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺤﻤﻞ‬
‫ﺷﺪﻩﺍﻳﻢ‪ ،‬ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ‪ .‬ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ ﺩﺳﺖﻫﺎﯼ‬
‫ﻣﺪﺍﺧﻠﻪﮔــﺮ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﮐﺎﺭﺁﻣﺪﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻴﺸــﺒﺮﺩ ﻧﻈﺎﻡ ﺑﺎﺯﺍﺭ‬
‫ﻧﻴﺴﺖ‪«.‬‬
‫ﺍﻭ ﺍﺧﻴﺮﺍ ﻫــﻢ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﯼ ﻭ‬
‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳــﺖ‪» :‬ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺍﻟﮕﻮﯼ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ‬
‫ﺍﻗﺘﺼــﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﺣﺎﺿﺮ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺁﺯﻣﺎﻳﺶ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎﻟﻦ‬
‫‪v «Ëö JÇ v¹«—«œ d¹“Ë ¨”Ëö ËöÝ«Ë‬‬

‫ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻭﺳــﻴﻠﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﻣﺪﺭﻥ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ‬


‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺷﻌﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ‬
‫ﺳــﺮ ﻣﻲﺩﻫﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺍﯼ ﺩﺍﺩﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ‬
‫ﻭﺳﻮﺳﻪ ﮐﻨﻨﺪ‪«.‬‬
‫ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺍﺳــﺎﺱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﻣﻨﺘﻘﺪﺍﻥ‬
‫ﺁﻥ‪ ،‬ﺍﻟﮕﻮﻳــﯽ ﺍﻧﮕﺎﺷــﺘﻪ ﻣﻲﺷــﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺧــﯽ ﺍﺣﺰﺍﺏ‬
‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺕ ﮐﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ‬
‫ﻭ ﺷﮑﺴﺖﻫﺎﻱ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺗﯽ ﻣﺘﻌﺪﺩﯼ ﺭﺍ ﻣﺘﺤﻤﻞ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ‪،‬‬
‫ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺩﺳــﺘﻴﺎﺑﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﻲﮐﻨﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺍﻟﮕﻮﯼ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺍﻗﺘﺼــﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻥ‬ ‫ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺑﻴﺸــﺘﺮ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺭﺍﻳﺞ ﺑﻮﺩﻩ ﻭﻟــﯽ ﺍﺯ ﻗﺎﺭﻩ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺗﺎ‬
‫ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺍﻳﻦ ﺍﻟﮕﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺭﺍﻩ ﭼﺎﺭﻩ ﺁﻥ ﺩﺳــﺘﻪ ﺍﺯ ﺍﺣﺰﺍﺏ‬ ‫ﮐﻨﺎﺭﻩﮔﻴﺮﯼ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺑﻠﺮ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ‪ ۱۰‬ﺳــﺎﻝ‬ ‫ﺁﺳــﻴﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻧﯽ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺕ ﺍﺻﻼﺡﻃﻠﺐ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﻲﺭﻭﺩ ﮐﻪ‬ ‫ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭﯼﺍﺵ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺴﺖﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ‬ ‫ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺕ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﯽ‬
‫ﻗﺼﺪ ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻨﯽ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﯼ ﺑﺎ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ‬ ‫ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﻏﻴﺐ ﺑﻪ ﺍﺻﻼﺡ ﺳــﺎﺧﺘﺎﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺍﺯ‬ ‫ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺍﻟﮕﻮ ﺻﺤﻪ ﻣﻲﮔﺬﺍﺭﻧﺪ‪ ،‬ﺣﺰﺏ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺕ ﺁﻣﺮﻳﮑﺎ ﻧﻴﺰ‬
‫ﻭﻟﯽ ﻻﺯﻡ ﺍﺳــﺖ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻨﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﮐﻤﺘﺮ ﻭ‬ ‫ﻃﺮﻳﻖ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﮔﻴﺮﯼ ﺍﻟﮕﻮﯼ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﮐﺮﺩ‪ .‬ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﮐﻪ‬ ‫ﺍﺯ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﺍﻳﻦ ﺍﻟﮕﻮ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻲﺭﻭﺩ‪ .‬ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﭘﺎﺋﻮﻝ‬
‫ﺭﻳﺰﺵ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺣﺎﻣﻴﺎﻥ ﺧــﻮﺩ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ‪ .‬ﺁﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ‬ ‫ﺍﻭ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﻓﺖ ﻭﻟﯽ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺣﺎﮐﻤﻴﺖ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ‬ ‫ﮐﺘﻴﻨﮓ‪ ،‬ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ ﺍﺻﻼﺡﻃﻠﺐ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﻴﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺯﻣﺮﻩ‬
‫ﺗﻮﻧﯽ ﺑﻠﺮ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺎﺭ ﺑﻪ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﻋﺰﻟﺖﻧﺸﻴﻨﯽ‬ ‫ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﻪ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﮐﻪ ﻭﺯﻳﺮ ﺩﺍﺭﺍﻳﯽ ﮐﺎﺑﻴﻨﻪ‬ ‫ﻣﺪﺍﻓﻌﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﭘﺎﻳــﺎﻥ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺣﺰﺏ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ‬ ‫ﺑﻠﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺗﺌﻮﺭﯼﭘﺮﺩﺍﺯﺍﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ‬ ‫ﻃﺮﻓــﺪﺍﺭﺍﻥ ﺁﻣﺮﻳﮑﺎﻳــﯽ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺍﻗﺘﺼــﺎﺩﯼ ﻧﮕﺎﻩ‬
‫ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﭘﻴﺎﭘﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺑﻪ ﭘﻴﺮﻭﺯﯼ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ‬ ‫ﻣﻲﺭﻭﺩ‪ ،‬ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺣﮑﺎﻳﺖ ﺍﺯ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺁﺯﻣﺎﻳﺶ ﺑﺎﻟﻦ ﺩﺭ ﻗﺮﻥ‬ ‫ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﮐﺎﺭﺍﻧﻪﺍﯼ ﻧﺴــﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕﺳﺘﺎﻧﯽ ﺍﺯ‬
‫ﺣﺎﻝ‪ ،‬ﺍﺳــﻼﻭﯼ ﮊﻳﮋﮎ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ »ﮐﻮﺷــﺶﻫﺎﻳﯽ ﺑﺮﺍﯼ‬ ‫‪ ۲۱‬ﺩﺍﺭﺩ‪.‬‬ ‫ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭﻧــﺪ ﻭ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺭﻓــﺎﻩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭ ﺭﻓﺎﻩ‬
‫ﮔﺮﻳﺨﺘﻦ ﺍﺯ ﻣﻨﻄﻖ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﯼ« ﻣﻲﻧﻮﻳﺴﺪ‪» :‬ﺍﻟﮕﻮﯼ ﺭﺍﻩ‬ ‫ﺭﻭﻳﮑﺮﺩ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﯼ‬ ‫ﻧﻴﺮﻭﯼ ﮐﺎﺭ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻗﻮﻳﺎ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺭﺍ ﺍﻟﮕﻮﻳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻮﺷﺶ‬
‫ﺳــﻮﻡ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﻳﯽ ﻧﻤﻮﺩﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺩﻭﻟﺖﻫﺎ ﺑﺎ ﺍﺗﺨﺎﺫ‬ ‫ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻝ ﺑﺎﺭ ﻟﻮﺩ ﻭﻳﻨﮓ ﻣﻠﻴﺴــﺲ ﺩﺭ ‪ ۱۹۲۰‬ﭘﺲ ﺍﺯ‬ ‫ﻧﺎﮐﺎﺭﺁﻣﺪﯼ ﺳــﺎﺯﻭﮐﺎﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ ﺷﮑﺴﺖ ﺑﺎﺯﺍﺭ‬
‫ﺭﺍﻩ ﺩﻭﻡ )ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ( ﺩﺭ ﺗﺤﻘﻖ ﺷﻌﺎﺭ ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ‬ ‫ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺌﻮﺭﯼ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺍﻟﮕﻮﯼ‬ ‫ﻣﻲﺩﺍﻧﻨﺪ‪ .‬ﺑﺮ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﺳﺎﺱ ﻋﺪﻡ ﻣﺪﺍﺧﻠﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺩﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬
‫ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﭼﻮﻥ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﻳﮑﺒﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ‬ ‫ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺗﺮﮐﻴﺒﯽ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﯼ ﻭ‬ ‫ﻭ ﺣﻔﻆ ﺁﺯﺍﺩﯼﻫﺎﯼ ﻓﺮﺩﯼ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻃﺮﻳﻖ ﺭﺍ ﺭﺩ ﻣﻲﮐﻨﻨﺪ‪.‬‬
‫ﻟﻴﺒﺮﺍﻝ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳــﯽ ﻭ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﯼ ﭼﺮﺧﺶ ﮐﻨﻨﺪ‪ ،‬ﺑﻪ‬ ‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﻢ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩ‪.‬ﺍﻭ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺧــﻮﺩ ﺑﺎ ﻋﻨﻮﺍﻥ‬ ‫ﻣﺪﻝ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﺩﻭ ﺩﻭﺭﻩ ﺭﻳﺎﺳﺖﺟﻤﻬﻮﺭﯼ‬
‫ﺳﻤﺖ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﻲﮐﻨﻨﺪ‪«.‬‬ ‫ﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ ﻧﻮﺷﺖ‪» :‬ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﻢ ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ‬ ‫ﺑﻴﻞ ﮐﻠﻴﻨﺘﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﮑﺎ ﺍﺟﺮﺍﻳﯽ ﺷﺪ‪.‬‬
‫ﺑﻪﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﻭﺭﺍﻩﺳﻮﻡﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼﺍﻟﮕﻮﻳﯽﻧﺌﻮﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﯽ‬ ‫ﻫﻴﭻ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺩﻳﮕﺮﯼ ﻣﻴﺎﻥ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﺍﻟﮕﻮﯼ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﺗﻮﻧﯽ ﺑﻠﺮ ﺩﺭ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﮔﺮﻓﺖ‪ ،‬ﺍﻭ‬
‫ﺍﺳــﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣــﺮﻩ ﻫﻤــﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺩﻭﻡ ﻗــﺮﺍﺭ ﻣﻲﮔﻴﺮﺩ ﻭ‬ ‫ﺩﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻳﺎ ﺗــﻦ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﻭ ﺭﺩ ﻣﺪﺍﺧﻠﻪ‬ ‫ﻭ ﺳــﺎﻳﺮ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﺍﻟﮕﻮﯼ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺑﺎ ﻫﺪﻑ ﺗﺮﻭﻳﺞ ﺍﻳﻦ‬
‫ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺷﻴﻔﺘﮕﺎﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺛﺮﻭﺗﯽ‬ ‫ﺩﻭﻟﺖ ﺩﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪ .‬ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﻣﻴﺎﻧﻪﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ‬ ‫ﺍﻟﮕﻮ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۹۷‬ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﮑﻮﺋﺮﺱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ‬
‫ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻗﻴﻤﺖ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻭ ﻓﻘﺮ‬ ‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﻭ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪«.‬‬ ‫ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ‪ ۲۰۰۴‬ﻫﻢ ﺑﺮﺧﯽ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺕﻫﺎﯼ‬
‫ﺍﻳﻦ ﺍﻟﮕﻮ ﺭﺍ ﺍﺑﺪﺍﻉ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺑﺮﺧﯽ ﻧﻈﺮﻳﻪﭘﺮﺩﺍﺯﺍﻥ‬ ‫ﭘــﺲ ﺍﺯ ﺍﻳــﻦ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺗﻨــﺪ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﮕﻮﯼ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ‬ ‫ﮐﻬﻨــﻪﮐﺎﺭ ﺁﻣﺮﻳﮑﺎﻳﯽ ﺑﺎ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭﯼ ﻧﺸﺴــﺘﯽ ﻧﻬﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﺎ‬
‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻫﻢ ﺍﻟﮕﻮﯼ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﺎﺭﭼﻮﺏ‬ ‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ‪ ،‬ﺑﺴــﻴﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﻧﻈﺎﻡ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﯼ‬ ‫ﻣﺸﯽ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﻭﺍﺷﻨﮕﺘﻦ ﺗﺎﺳﻴﺲ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ »ﻣﺮﮐﺰ‬
‫ﻧﺌﻮﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴــﻢ ﺣﺎﻭﯼ ﺭﻭﻳﮑــﺮﺩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋــﯽ ﺭﺩﻩﺑﻨﺪﯼ‬ ‫ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻓﺮﺩﺭﻳﮏ ﻫﺎﻳﮏ ﺑﺮﺭﺳﯽﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ‬ ‫ﺍﺳﺘﺮﺍﺗﮋﯼ ﺗﺮﻗﯽﺧﻮﺍﻫﯽ« ﻧﺎﻡ ﮔﺮﻓﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻧﻴﺰ‬
‫ﻣﻲﮐﻨﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺩﺭ ﺭﺩ ﺍﻳﻦ ﺍﻟﮕﻮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻧﺪ‪ .‬ﻭﻟﯽ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭﺗﺮﻳﻦ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ‬ ‫ﺗﻮﻧﻲﺑﻠﺮ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﻴﺮﻭﺍﻥ ﺳﺮﺳﺨﺖ ﺁﻧﺘﻮﻧﯽ ﮔﻴﺪﻧﺰ‬
‫شهروند امروز ‪۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۳۴‬‬ ‫اﻗﺘﺼﺎد‬

‫ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻲﺭﻭﺩﮐﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺁﺯﺍﺩ ﻭ‬ ‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ‪۱۵‬‬


‫ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺭﻗﺎﺑﺘﯽ ﺍﺳﺖ‪.‬ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺁﻗﺎﯼ‬
‫ﻣﻴﺠﺮ ﻧﻴﺰ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎ ﺑﻮﺩ‪.‬ﺗﺠﺎﺭ‬
‫ﺍﻳﺮﺍﻧﯽ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﯽﻫﺎ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ‬
‫ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻗﺒﻞﺗﺮ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺣﻀﻮﺭ ﺗﺎﭼﺮ‬
‫ﺗﺠﺎﺭﺕ ﻭ ﺭﺍﻩ‬
‫ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻧﺪ‪.‬ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻴﺰ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﻨﻴﺪ‬
‫ﻫﻤﮕﯽ ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﯼ ﺗﺠﺎﺭﯼ‬
‫ﻭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﻃﯽ ﺣﺪﺍﻗﻞ ‪ ۱۰‬ﺗﺎ‬
‫ﺟﺪﻳﺪ‬
‫‪ ۲۰‬ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺛﺎﺑﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬ﭼﻪ‬ ‫‪ułdN œ«dNÐ‬‬
‫ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﺎﭼﺮﭼﻪ ﻣﻴﺠﺮ ﻭ ﭼﻪ ﺑﻠﺮ‪.‬‬
‫ﭘﺲ ﮐﻨﺎﺭﮔﻴـﺮﯼ ﺑﻠﺮ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩ ﺗﺠﺎﺭﺕ‬ ‫ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﭘﻴﺸــﮕﺎﻥ ﺍﻳﺮﺍﻧﯽ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﻫﻤﻴﺘﯽ‬
‫ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﺮﺍﻧﯽﻫﺎ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻧﻤﻲﮐﻨﺪ؟‬ ‫ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷــﺪ ﮐﻪ ﺳﻴﺎﺳــﺖﻭﺭﺯﺍﻥ ﻏﺮﺑﯽ ﭼﻪ ﺍﺻﻮﻟﯽ ﺭﺍ‬
‫ﺧﻴــﺮ‪ ،‬ﺁﻗــﺎﯼ ﺑــﺮﺍﻭﻥ ﻧﻴــﺰ ﻫﻤﺎﻥ‬ ‫ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺑﺎ ﺩﻧﻴﺎﻳﯽ ﺧﺎﺭﺝ ﭘﻴﺶ ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ‪.‬ﻫﺮﭼﻨﺪ ﮐﻪ‬
‫ﺣﺮﻑﻫﺎﯼ ﺑﻠﺮ ﺭﺍ ﻣﻲﺯﻧﺪ‪ .‬ﺍﺻﻼ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ‬ ‫ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﯼﻫﺎﯼ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻏﺮﺏ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺳﺎﻳﺮﻳﻦ‬
‫ﺍﺯ ﻳﮏ ﺣﺰﺏ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﻴﺴﺖ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ‬ ‫ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺷــﻴﻮﻩﺍﻱ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺩﺍﻣﻪ‬ ‫ﺭﺍ ﺗﻌﻴﻴــﻦ ﻣﻲﮐﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﺍﻳﻦ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬
‫ﺑﺎﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﺣﻴــﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﻲﺩﻳــﺪ ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭﯼ ﻣﻌﺠﻮﻧــﯽ ﺍﺑﺪﺍﻉ‬ ‫ﺗﺎﺛﻴﺮﯼ ﻧــﺪﺍﺭﺩ ﭼﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺁﺯﺍﺩ ﭘــﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ‬
‫ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪﻩ‬ ‫ﺳــﺎﺧﺖ ﺗﺎ ﺩﻭﺭﺍﻧﯽ ﻧﻮﻳﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺪﺩ ﺁﻥ ﺷﮑﻞ ﺩﻫﺪ‪.‬ﺷﺎﻳﺪ‬ ‫ﺩﻭﻡ ﺑﻪ ﺍﺻﻠﯽﺗﺮﻳﻦ ﺁﺭﻣﺎﻥ ﻧﻈﺎﻡ ﻏﺮﺏ ﺑﺪﻝ ﺷــﺪﻩ ﺍﺳــﺖ‪.‬‬
‫ﺍﺳﺖ‪.‬ﺍﺻﻼ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻓﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﻣﺒﺎﺩﻟﻪ‬ ‫ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ‪ ،‬ﺗﺠﺎﺭ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺳﺎﻳﺮﻳﻦ ﺑﺎ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ‬ ‫ﺁﻧﻬﺎ ﺷــﺎﻳﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺴــﻴﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﻣﻮﺭﺟﺎﺭﯼ ﺧﻮﺩ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ‬
‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﺍﺭﻳﺪ ﺍﺛـﺮﺍﺕ ﺍﻳﻦ ﺗﻔﮑﺮ ﺭﺍ ﺗﺎ ﭼﻪ ﺣﺪﻭﺩﯼ‬ ‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺁﺷﻨﺎ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﭼﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﭘﻨﺞ ﺩﻫﻪﺍﻱ‬ ‫ﺩﺍﻣﻦ ﺍﻧﺪﻳﺸــﻪ ﺧﺮﺩﻭﺭﺯﺍﻥ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺷﻮﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬
‫ﻣﺸﺎﻫﺪﮐﺮﺩﻩﺍﻳﺪ؟‬ ‫ﺑﯽﻭﺍﺳﻄﻪ ﺑﻪ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥﻫﺎﯼ ﻟﻨﺪﻥ ﺳﺮﮎ ﮐﺸﻴﺪﻩ ﻭ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺑﺎ‬ ‫ﺗﻨﻬﺎ ﻳﮏ ﺍﺻﻞ ﺭﺍ ﻣﻲﺷﻨﺎﺳــﻨﺪ؛ »ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺁﺯﺍﺩ« ﺍﻳﻦ ﻭﺍﮊﻩ‬
‫ﺑﻪ ﺟﺮﺍﺕ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧــﻢ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻫﻴﭻ ‪.‬ﻳﻌﻨﯽ ﺍﺻﻼ ﭼﻨﻴﻦ‬ ‫ﺷﺮﮐﺎﯼ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎﻳﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﮐﺎﺭ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ‪.‬ﺳﻴﺎﺳﺖ‬ ‫ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷــﺌﻮﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺪﺍﻗﻞ‬
‫ﺑﺤﺜﯽ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪.‬ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺁﻗﺎﯼ‬ ‫ﻣﺪﺍﺭﺍﻥ ﺍﻳﺮﺍﻧﯽ ﺻﻔﺤﺎﺕ ﮐﺘﺎﺏﻫﺎﯼ ﺣﻮﺯﻩ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ‬ ‫ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺳﺮﻣﺸﻖ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺴﻴﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ‬
‫ﮔﻴﺪﻧﺰ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺩﻭﻡ ﺍﺳﺖ ﻭ‬ ‫ﮐﺸﻒ ﺭﻣﺰ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺳﻴﺮ ﻣﻲﮐﻨﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﺗﺠﺎﺭ ﺧﻴﻠﯽ‬ ‫ﺍﺭﻭﭘﺎﻳــﯽ ﻗﺮﺍﺭﮔﺮﻓﺘــﻪ ﺍﺳﺖ‪.‬ﺗﺠﺎﺭﺕﭘﻴﺸــﮕﺎﻥ ﺍﻳﺮﺍﻧﯽ ﻧﻴﺰ‬
‫ﺭﺑﻄﯽ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻨﻮﻧﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪.‬ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬ ‫ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺸﺘﺮ ﺩﺭﻳﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﯽ ﻣﮑﺘﺒﯽ‬ ‫ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻧﻤﻲﺩﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﺌﻮﺭﯼﻫﺎﯼ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮔﻴﺪﻧﺰ‬
‫ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻭ ﺧﺼﻮﺻﯽ ﺣﺮﻑ ﻣﻲﺯﺩ‪.‬ﺍﺻﻼ ﺍﻳﻦ ﺑﺤﺚﻫﺎ ﮐﻪ ﺩﺭ‬ ‫ﺟﺪﺍ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ »ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ «ﻳﺎ ﻫﺮ ﻧﺎﻡ ﺩﻳﮕﺮﯼ‬ ‫ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺭﺍ ﺷﮑﻞ ﻣﻲﺩﻫﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺗﺎﭼﺮ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ‬
‫ﻣﻮﺭﺩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻭ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬ ‫ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪ ،‬ﺩﺍﺭﺩ‪.‬ﻧﺎﻳﺐ ﺭﺋﻴﺲ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻧﯽ ﻣﺸﺘﺮﮎ‬ ‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪،‬ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻣﻴﺪﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﻲﺁﻳﺪ ﮐﻪ‬
‫ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪.‬ﺗﺎ ﺁﻧﺠﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﻃﯽ ﺳﻪ ﺩﻫﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ‬ ‫ﺍﻳــﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﻧﻴﺰ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ ﺭﺍ ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻣﻲﮐﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﻣﺒﺎﺭﺯﺍﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﻳﺸــﻤﻨﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ‪،‬ﺍﻧﺪﻳﺸﻤﻨﺪﺍﻧﯽ ﮐﻪ‬
‫ﺍﺗــﺎﻕ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻧﯽ ﻧﻴﺰ ﺍﻃﻼﻉ ﺩﺍﺭﺩ ﻫﻴﭻﮔﺎﻩ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺍﻳﺸــﺎﻥ‬ ‫ﺍﻣﻴﻨﯽ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﯼ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ‬ ‫ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺍﻧﺪﻭﺧﺘﻪﻫﺎﯼ ﻣﺎﻟﯽ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﺍﻥ‬
‫ﻣﻼﮎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴــﯽﻫﺎ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﮔﻔﺘﻪ ﻣﻲﺷﻮﺩ ‪،‬ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺭﺑﻄﯽ ﺑﻪ ﺣﻮﺯﻩ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﭼﻪ‬ ‫ﺗﺮﻭﻳــﺞ ﻣﻲﺩﻫﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﺍﺳــﻴﺮ ﺁﻥ ﻧﻤﻲﺷــﻮﻧﺪ‪.‬ﺟﺪﻝ ﺩﺭ‬
‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﮐﺎﻣﻞ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺗﺎﭼﺮ ﻭ‬ ‫ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺭﺍﻩ ﻭ ﺭﺳﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺑﺴﻴﺎﺭﯼ ﺍﻣﻮﺭ ﺩﻳﮕﺮ‬ ‫ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺌﻮﺭﯼ ﻣﻮﺳــﻮﻡ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺍﻭﻝ‬
‫ﺷﻴﻮﻩ ﻋﻤﻠﮑﺮﺩ ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ‪.‬ﺍﺻﻼ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺍﺯ‬ ‫ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺳﻴﺎﺳﺖﭘﻴﺸﮕﺎﻥ ﺑﺪﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬ﺗﺤﻮﻻﺕ ﺍﺧﻴﺮ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ‬
‫ﺧﻮﺩ ﺭﻭﺵ ﻣﺴــﺘﻘﻠﯽ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﻭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪.‬‬ ‫ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺷـﻤﺎ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺁﻗﺎﯼ ﻣﻴﺠﺮ ﻭ ﺑﻠﺮ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺩﺭ‬ ‫ﻧﻴــﺰ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫــﻢ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺗﺎ ﺑﺎﺭﺩﻳﮕــﺮ ﻣﻴﺪﺍﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ‬
‫ﺍﻣﺎ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﺪ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬ﺣﺎﻻ‬ ‫ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﯼ ﺗﺠﺎﺭﯼ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪ؟‬ ‫ﺗﺎﺧﺖ ﻭ ﺗﺎﺯ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪﻫﺎﯼ ﺟﺪﻳﺪ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺷﻮﺩ‪.‬ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ‬
‫ﻫﻤﻪ ﻣﺪﻋﯽ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻋﺮﺻﻪ‬ ‫ﺧﻴﺮ‪ ،‬ﺩﺭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﻭﺭﻩ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺁﺯﺍﺩ ﮐﻪ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﻴﺮ‬ ‫ﺑﻪ ﻣﺪﺩ ﺩﻭ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ ﺧﻮﺩ ﺷﺎﻳﺪ ﻗﺪﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺁﻧﺘﻮﻧﯽ‬
‫ﺣﺮﮐﺖ ﻣﻲﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﺍﺯ‬ ‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺮ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺣﺎﮐﻢ ﺑﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺳﺮﻟﻮﺣﻪ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ‬
‫ﺍﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﺍﺻﻼ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬ﺍﻻﻥ ﻧﻴﺰ ﺩﻳﮕﺮ ﻭﻗﺖ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻗﺎﯼ ﺑﻠﺮ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷـﻤﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻧﺨﺴـﺖ ﻭﺯﻳﺮﺟﺪﻳﺪ‬ ‫ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﺘﺎﺛﺮ ﺍﺯ ﮔﻴﺪﻧﺰ‬
‫ﺣﺮﻑﻫﺎ ﻧﻴﺴﺖ‪.‬ﺷﺎﻳﺪ ﺍﮔﺮ ﺳﻪ ﺩﻫﻪ ﻗﺒﻞ ﺑﻮﺩ ﭘﻴﺶ ﮐﺸﻴﺪﻥ‬ ‫ﺩﺭﺣﻮﺯﻩ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻭ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ؟‬ ‫ﺑﺎﺷﺪ ‪،‬ﻣﺮﻋﻮﺏ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﺗﺎﭼﺮ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﯼ‬
‫ﭼﻨﻴﻦ ﺑﺤﺚﻫﺎﻳﻲ ﻣﻔﻴﺪ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬ ‫ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻋﻨﻮﺍﻥ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺣﺰﺏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ‬ ‫ﺗﺎﭼﺮ ﻋﺼﺮ ﻧﻮﻳﻨﯽ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﻪ ﺷــﻤﺎﺭ‬
‫ﺁﺯﺍﺩ ﺣﺮﻑ ﺍﻭﻝ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻣﻲﺯﻧﺪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻭ ﺑﺮﺭﺳﯽ‬ ‫ﻭ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﺩﺭ ﻣﺸﻲ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﺧﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ‪.‬ﺻﺮﻓﻨﻈﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﻣﻲﺁﻳﺪ‪.‬ﻣﻴﺠــﺮ ﻭ ﺑﻠﺮ ﻧﻴﺰ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺯ ﺗﺎﭼﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ‬
‫ﺁﻥ ﺩﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺿﺮﻭﺭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪.‬ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ‬ ‫ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺣﻮﺯﻩ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻭ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﻮﺭ‬ ‫ﺑﺮﻭﺯ ﻧﺪﺍﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﭼﻨﺎﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﭘﻴﺸﮕﺎﻥ‬
‫ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻓﻮﻕﺍﻟﻌﺎﺩﻩﺍﻱ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪.‬‬ ‫ﻧﺪﺍﺭﺩ‪ .‬ﻳﻌﻨﯽ ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭ ﺑﺎﺷﺪ ‪،‬ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺭﺍﻩ‬ ‫ﻣﻲﭘﺴﻨﺪﻳﺪﻧﺪ‪.‬ﻧﻈﺎﻡ ﻧﻴﻤﻪﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﺘﯽ »ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ « ﺭﺍ‬
‫ﺷـﻤﺎ ﻣﻲﮔﻮﻳﻴﺪ ﺗﺤﺖﺗﺎﺛﻴﺮ ﺩﻳﮕﺮ ﮐﺸـﻮﺭﻫﺎ ﻧﻴﺰ ﻗﺮﺍﺭ‬
‫ﺩﺍﺭﺩ؟‬ ‫ﮐﺎﺭﻧﺎﻣﻪﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼﺑﻠﺮ‬
‫ﺑﻠﻪ‪،‬ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﺷــﺮﻁ ﺍﺻﻠﯽ ﺍﺳﺖ‪.‬ﺷﺎﻳﺪ ﺍﮔﺮ ﻗﺮﺍﺭ‬ ‫ﺑﺎ ﺍﺟﺮﺍﻱ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ‪ ،‬ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺍﺯ ﺳـﺎﻝ ‪ ۱۹۹۷‬ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﻴﺎﻧﮕﻴﻦ ﺷـﺎﻫﺪ ﺭﺷﺪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ‪۲/۷۵‬‬
‫ﺑﻪ ﻣﮑﺘﺐﺷﻨﺎﺳﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ ﻧﺌﻮﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ‪.‬ﺍﻟﺒﺘﻪ‬ ‫ﺩﺭﺻﺪﻱ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮﻳﻦ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺭﺷﺪ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻳﻲ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺁﻟﻤﺎﻥ‪ ،‬ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻭ ﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎﺳﺖ‪ .‬ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ‬
‫ﺗﻪﻣﺎﻳﻪﻫﺎﯼ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﯽ ﺩﺭ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺴﺖ ﻭﻟﯽ‬ ‫ﻧﺮﺥ ﺑﻴﻜﺎﺭﻱ ﺩﺭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺑﻪ ‪ ۲/۶‬ﺩﺭﺻﺪ ﻛﻪ ﭘﺎﻳﻴﻦﺗﺮﻳﻦ ﻧﺮﺥ ﺩﺭ ‪ ۳۰‬ﺳـﺎﻝ ﺍﺧﻴﺮ ﺍﺳـﺖ‪ ،‬ﺭﺳﻴﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﺍﺳﺖ‬
‫ﻧﻪ ﺩﺭ ﺣﺪ ﺍﺛﺮﮔﺬﺍﺭ‪.‬‬ ‫ﻛـﻪ ﻧﺮﺥ ﺑﻴﻜﺎﺭﻱ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ‪ ۱۲‬ﺩﺭﺻﺪ ﺗﺨﻤﻴﻦ ﺯﺩﻩ ﻣﻲﺷـﻮﺩ‪ .‬ﺍﻟﺒﺘﻪ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﺮﺥ ﺑﻬـﺮﻩ ﻭ ﺗﻮﺭﻡ )ﺣﺪﻭﺩ ‪۲‬‬
‫ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪﻫـﺎﯼ ﺟﺪﻳﺪ ﻧﻴﺰ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺠﺎﺭ ﺍﻳﺮﺍﻧﯽ ﻧﺒﺎﻳﺪ‬ ‫ﺩﺭﺻﺪ( ﺑﻪ ﺗﺜﺒﻴﺖ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭﻱ ﺑﻠﺮ ﻛﻤﻚ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻭﺭﻩ ﺷﺎﻫﺪ‬
‫ﭼﻨﺪﺍﻥ ﻣﻬﻢ ﺑﺎﺷﺪ؟‬ ‫ﭘﺎﻳﻴﻦﺗﺮﻳﻦ ﻧﺮﺥ ﺑﻬﺮﻩ ﺩﺭ ‪ ۴۰‬ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻭ ﻃﻮﻻﻧﻲﺗﺮﻳﻦ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭ ﺩﺭ ﺩﻭ ﻗﺮﻥ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﺎ‬
‫ﺧﻴﺮ‪،‬ﻫﻴﭻ ﻓﺮﻗﯽ ﺑﺎ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪.‬ﺍﺯ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﻭﺟﻮﺩ ﻛﻨﺎﺭﻩﮔﻴﺮﻱ ﺑﻠﺮ ﺍﺯ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﻭ ﺭﻫﺒﺮﻱ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ‪ ،‬ﺣﻀﻮﺭ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﻭﺯﻳﺮ ﺩﺍﺭﺍﻳﻲ ﻛﺎﺑﻴﻨﻪ ﺑﻠﺮ ﺩﺭ‬
‫ﺣﺮﻑﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﻲﺯﻧﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﻋﻤﻞ ﻭﺍﻗﻌﺎ‬ ‫ﻛﺴﻮﺕ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺰﻩ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ‪ ۳‬ﺳﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ‬
‫ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺧﺒﺮﻫﺎ ﻧﻴﺴﺖ‪.‬‬ ‫ﺑﺎﻗﻲ ﻣﺎﻧﺪﻩ‪ ،‬ﻧﻮﻳﺪ ﻣﻲﺩﻫﺪ ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺩﺭ ﺑﺨﺶ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝﺗﺮﻱ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺑﻠﺮ ﺩﺍﺭﺩ‪.‬‬
‫ﺗﺎﺭﻳﺦ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫‪ ۳۸‬ﺟﺪﺍﻝ ﺗﺎﺭﻳﺨﯽ ‪ ۴۰‬ﮔﻔﺖﻭﮔﻮ ﺑﺎ ﺧﺴﺮﻭ ﺷﺎﮐﺮﯼ‬
‫‪ ۳۹‬ﮔﻔﺖﻭﮔﻮ ﺑﺎ ﻣﻮﺳﯽ ﻏﻨﯽﻧﮋﺍﺩ ‪ ۴۳‬ﺧﻂ ﺳﻮﻡ ﺍﻳﺮﺍﻧﯽ‬

‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ‪۱۶‬‬


‫ﺗﺮﺍﮊﺩﻱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ‬
‫ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ‬
‫—{‪vLOŠ—t² −š U‬‬

‫ﺩﺭ ﻣﺠﻤﻮﻉ‪» ،‬ﺫﻭﺍﺕ ﺍﺭﺑﻌﻪ ﺧﺒﻴﺜﻪ«‪) .‬ﻣﻨﺒﻊ ﺷﻤﺎﺭﻩ‪ ،۱‬ﺹ ‪(۱۱۷‬‬ ‫ﻋﻀﻮﻳﺖ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺣﺰﺏ ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﺑﺪﺍﻥ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺑﻮﺩﻛﻪ ﺍﻭ ﻣﺴﺘﺤﻴﻞ‬ ‫ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺑﺴــﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﺁﻥ ﺑﺎﺷــﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﺭﺍﻩﺳﻮﻣﻲﻫﺎ‬
‫‪ ۱۳‬ﺩﻱﻣﺎﻩ ‪ ۱۳۲۶‬ﻧﻴــﺰ ﺭﻭﺯ ﻓﺮﻭﺭﻳﺨﺘﻦ ﺑﺘﻮﺍﺭﻩ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ‬ ‫ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺁﻥ ﻋﻀﻮﻳﺖ ﺧﻮﺩ ﻣﺎﺟﺮﺍﻳﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺍﺷﺖ‪.‬‬ ‫ﺑﺸﻨﻮﻳﻢ‪ ،‬ﺳﻴﺎﺳﺘﻤﺮﺩﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﺩﻭﻗﻄﺒﻲ ﺳﻴﺎﺳﺖ‪ ،‬ﻗﻄﺐ‬
‫ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺭﻭﺯ ﺍﻧﺸــﻌﺎﺏ‪ .‬ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜــﻲ‪ ،‬ﺟﻼﻝ ﺁﻝ ﺍﺣﻤﺪ‪،‬‬ ‫ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﻳﺸــﻪ ﺗﺤﻮﻝ ﺩﺭ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ‬ ‫ﺳــﻮﻡ ﺭﺍ ﻣﻲﺟﻮﻳﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻋﺒﻮﺭ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺍﻭﻝ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺩﻭﻡ‪ ،‬ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺭﺍ‬
‫ﺍﻧﻮﺭﺧﺎﻣﻪﺍﻱ‪ ،‬ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﮔﻠﺴــﺘﺎﻥ‪ ،‬ﺍﺣﻤﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﻓﺮﻳﺪﻭﻥ ﺗﻮﻟﻠﻲ ﺍﺯ‬ ‫ﻋﻀﻮﻳﺘﺶ ﻧﻴﺰ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﻛﻪ ﻋﺒﺪﺍﻟﺤﺴﻴﻦ ﻧﻮﺷﻴﻦ – ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎﻱ‬ ‫ﺑﺮ ﻣﻲﮔﺰﻳﻨﻨﺪ؛ ﻣﺮﺩﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﻧﺸﻌﺎﺏ ﻣﻲﺯﻧﻨﺪ – ﭼﻪ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺣﺰﺏ‬
‫ﺟﻤﻠﻪ ﭼﻬﺮﻩﻫﺎﻳﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﭘﺎﻱ ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮ ﺍﻧﺸﻌﺎﺏ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ‬ ‫ﺣﺰﺏ – ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ‪» :‬ﻣﻦ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﺍﻭﻝ ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ‬ ‫ﻭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﻭ ﭼﻪ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺍﻧﺪﻳﺸــﻪ ﻭ ﺗﻔﻜــﺮ – ﻭ ﺑﺪﻳﻦﺗﺮﺗﻴﺐ ﺩﺭ‬
‫ﻭ ﺗﺸــﻜﻴﻞ »ﺟﻤﻌﻴﺖ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﺖ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﻳﺮﺍﻥ« ﻧﻴﺰ‬ ‫ﻭ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺑﻲﭘﺎﻳﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﺩﺍﺷــﺘﻢ‪ ،‬ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﻱ ﺗﻮ‬ ‫ﺗﻘﺎﻃﻊﻫﺎﻱ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﻲﺍﻳﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﭘﺮﭼﻢ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ – ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺩﺭ‬
‫ﺑﺪﻟﻴﻠﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﻓﻘﺎﻱ ﺭﻭﺷــﻨﻔﻜﺮﻣﺂﺏ‪ ،‬ﺩﺭ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪﺍﺵ ﺑﻪ‬ ‫ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻤﻜﺎﺭﻱ ﻭ ﻫﻤﮕﺎﻣﻲ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺩﺭﻙ ﻛﻨﻢ‪ .‬ﺍﻣﺎ‬ ‫ﺗﻨﺪﺑﺎﺩ ﺳﻴﺎﺳﺖ – ﺑﺎﻻ ﻧﮕﻪ ﻣﻲﺩﺍﺭﻧﺪ‪ .‬ﻣﺮﺩﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﭼﭗ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ‬
‫ﺳــﺮ ﻣﻲﺑﺮﺩﻧﺪ‪ .‬ﻏﻼﻣﺤﺴــﻴﻦ ﻓﺮﻭﺗﻦ ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻫﻴﺄﺕ ﺍﺟﺮﺍﻳﻲ‬ ‫ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺎ ﺭﻭﺷــﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭﻣﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﻥ‬ ‫ﻃﻌﻦ ﻭ ﻛﻨﺎﻳﻪ ﻣﻲﺷــﻨﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﭼﭗ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﻧﻴﺰ ﻃﻦ ﻭ ﻛﻨﺎﻳﻪ‬
‫ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﻳﻚ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﺖ ﺍﺭﺗﺪﻭﻛﺲ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻨﭽﻨﻴﻦ‪،‬‬ ‫ﺑﻴﻤﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷــﻤﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﻲﺩﺍﺩﻳﻢ ﻣﺒﺘﻼ ﺷﺪﻩﺍﻳﻢ‪) «.‬ﻣﻨﺒﻊ‬ ‫ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ‪ .‬ﺁﻧﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺗﺸﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺁﺏ ﻣﻲﺯﻧﻨﺪ ﻭ ﭘﺎﻱ ﺧﻮﺩ‬
‫ﺍﺻﻼﺡﻃﻠﺒﻲ ﺍﻧﺸﻌﺎﺑﻴﻮﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻛﻪ »ﻭﺍﮊﻩ ﺍﺻﻼﺡﻃﻠﺐ‬ ‫ﺷﻤﺎﺭﻩ ‪ ،۵‬ﺹ ‪(۳۴۰‬‬ ‫ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﺁﺏ ﻣﻲﮔﺬﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺑﺪﻳﻨﺴﺎﻥ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﭘﺮﺩﻩ‪ ،‬ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ‪،‬‬
‫ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺍﻧﺸــﻌﺎﺑﻴﻮﻥ ﺑﻪ ﻭﻓﻮﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪،‬‬ ‫ﺍﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻋﺒﺪﺍﻟﺤﺴــﻴﻦ ﻧﻮﺷﻴﻦ‪ ،‬ﺩﺭ ﮔﻮﺵ ﺧﻠﻴﻞ‬ ‫ﻧﻬﺎﻥ ﻣﻲﺳــﺎﺯﻧﺪ‪ .‬ﻣﮕﺮ ﻧﻪ ﺁﻧﻜﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ‪،‬‬
‫ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﻜﻪ ﻋﻤﻞ ﺯﺷــﺖ ﺍﻧﺸــﻌﺎﺏ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺪﺗﺮ‪ ،‬ﺧﺼﻠﺖ‬ ‫ﻣﻠﻜﻲ ﺍﺯ ﺟﻠﺴــﺎﺗﻲ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻣﻨﺘﻘﺪ ﺣﺰﺏ ﺩﺭ‬ ‫ﺩﺍﺳــﺘﺎﻥ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﻧﻴﺰ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻋﻠﻲ‬
‫ﺿﺪﻛﻤﻮﻧﻴﺴــﺘﻲ ﻭ ﺿﺪﺷــﻮﺭﻭﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﺁﻥ ﭘﻨﻬﺎﻥ‬ ‫ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺪﺭﻱ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﺩﺍﺷــﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻧﻴﺰ ﺧﻮﺍﺳــﺘﻪ ﺑﻮﺩ‬ ‫ﺷﺮﻳﻌﺘﻲ‪ ،‬ﺑﺎ ﺷﻨﻴﺪﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺍﺭﺗﺪﻭﻛﺲ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺟﺎﻧﺐ‬
‫ﺩﺍﺭﻧﺪ‪) «.‬ﻣﻨﺒﻊ ﺷﻤﺎﺭﻩ ‪ ،۱‬ﺹ ‪(۱۲۰‬‬ ‫ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﻠﺴﺎﺕ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﻮﺩ‪ ،‬ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺻﻼﺡ ﻣﻤﻠﻜﺖ ﺧﻮﻳﺶ‬ ‫ﭼﭗ ﻭ ﺭﺍﺳــﺖ ﻭ ﺩﺭﺟﺒﻬﻪ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﻢ ﻭ ﺳﻨﺖ ﻧﻴﺰ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻓﺮﻭﺗﻦ‪ ،‬ﺍﻧﺸــﻌﺎﺑﻴﻮﻥ ﺩﺭ ﭘﻲ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﺎﻫﻴﺖ ﺣﺰﺏ ﺍﺯ‬ ‫ﺧﺴــﺮﻭﺍﻥ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺑــﻪ ﻋﻀﻮﻳﺖ ﺣﺰﺏ ﺩﺭﺁﻳﻨﺪ‬ ‫ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺭﺍ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﻓﺎﺗﺤﺎﻥ ﻣﻲﻧﻮﻳﺴــﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ‬
‫ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﭘﺮﻭﻟﺘﺮﻱ ﺑﻪ ﺿﺪﭘﺮﻭﻟﺘﺮﻱ ﻭ ﺗﻌﻮﻳﺾ ﺍﻧﺘﺮﻧﺎﺳﻴﻮﻧﺎﻟﻴﺴﻢ‬ ‫ﻳــﺎ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭﻩ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﻣــﻪ ﺩﻫﻨﺪ‪ .‬ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻫﺮ‬ ‫ﺭﺍﻩﺳﻮﻣﻲﻫﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺷﻨﻴﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺪﺍﺭ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺴﻴﺮ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺭﺍ‬
‫ﻛﺎﺭﮔﺮﻱ ﺑﺎ ﻧﺎﺳﻴﻮﻧﺎﻟﻴﺴﻢ ﻣﻠﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﻪ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺧﺮﻭﺝ‬ ‫ﺣﺎﻝ ﭘﺎﻱ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺟﻠﺴﺎﺕ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﻱ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﺷﻴﺮﻳﻨﻲ‬ ‫ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺁﻳﺎ ﻣﻮﺍﻓﻘﻴﺪ؟‬
‫ﺍﺯ ﺍﺭﺩﻭﮔﺎﻩ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴــﻢ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺧﻠﻴــﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﻭ ﺟﻼﻝ ﺁﻝ ﺍﺣﻤﺪ‬ ‫ﺩﻳﺪﮔﺎﻩﻫﺎﻱ ﻣﻄﺮﺡ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﻠﺴــﺎﺕ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﻴﻮﺳﺘﻦ‬
‫ﺍﺯ ﺍﻭﻟﻮﻳﺖ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﻠﻲ ﺑﺮ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺷــﻮﺭﻭﻱ ﺳــﺨﻦ ﻣﻲﮔﻔﺘﻨﺪ ﻭ‬ ‫ﺑﻪ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺭﺍﻏﺐ ﻛﺮﺩ؛ ﺁﻧﮕﺎﻫﻲ ﻛﻪ ﻣﻬﻤﺎﻧﺎﻥ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺪﺍﻳﺖ‬ ‫ﻣﺎﺟﺮﺍﻱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﻣﺎ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ‬
‫ﺗﺎﻛﻴﺪﺷﺎﻥ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻛﺸﻮﺭﺳﺎﺯﻱ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺟﻬﺎﻥ‬ ‫ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻣﻲﮔﻔﺘﻨﺪ‪»:‬ﺍﻳﻨﻬﺎ ﻟﻴﺎﻗﺖ ﺭﻫﺒﺮﻱ ﻭ ﺩﺍﺷﺘﻦ‬ ‫»ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ« ﺍﺳﺖ؛ ﺳﻴﺎﺳﺘﻤﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﻴﺎﺳﺖﻭﺭﺯﻱ ﺧﻮﺩ‪،‬‬
‫ﺍﻳﺪﻩﺍﻝ ﺍﺳــﺖ؛ ﮔﻮﻳﻲ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮ ﺷــﻴﭙﻮﺭ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﻢ‪ ،‬ﺑﺮﻋﻜﺲ‬ ‫ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻋﻀﻮﻳﺖ ﺩﺭ ﻛﻤﻴﺘﻪ ﻣﺮﻛﺰﻱ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ‪ ،‬ﺳﻬﻞ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﻧﻮﻛﺮ‬ ‫ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺸﻌﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺰﻳﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺟﺪﺍ ﺷﺪ‪ ،‬ﺗﺌﻮﺭﻱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ‬
‫ﻣﻲﺩﻣﻴﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ »ﺫﻭﺍﺕ ﺍﺭﺑﻌﻪ ﺧﺒﻴﺜﻪ« ‪ -‬ﻛﻴﺎﻧﻮﺭﻱ‪ ،‬ﻓﺮﻭﺗﻦ‪،‬‬ ‫ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﻧﻴﺰ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﺑﻠﻜﻪ ﻧﻮﻛﺮ ﻧﻮﻛﺮ ﺳﻔﺎﺭﺕﺍﻧﺪ‪) «.‬ﻣﻨﺒﻊ‬ ‫ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻣﻈﻔﺮ ﺑﻘﺎﻳﻲ ﻫﻢ ﭘﻴﻮﺳﺖ‪ ،‬ﺧﻮﺵﻧﺸﻴﻨﻲ ﺍﻭ ﺑﺎ‬
‫ﻗﺎﺳﻤﻲ ﻭ ﻃﺒﺮﻱ – ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﺍﺯ ﻧﺎﺳﻴﻮﻧﺎﻟﻴﺴﻢ ﻭ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ‪،‬‬ ‫ﺷﻤﺎﺭﻩ ‪ ،۵‬ﺹ ‪(۳۴۲‬‬ ‫ﺑﻘﺎﻳﻲ ﻧﻴﺰ ﻳﻚ ﭼﻨﺪﻱ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﻭﺍﻡ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻔﺎﺭﻗﻪ ﻛﺸﻴﺪ‪.‬‬
‫ﺩﻛﺎﻥ ﺯﺩﻥ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻧﺘﺮﻧﺎﺳﻴﻮﻧﺎﻟﻴﺴﻢ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺘﻲ ﺑﻮﺩ‪» :‬ﺍﺷﻜﺎﻝ‬ ‫ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺍﺗﺎﻕ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺪﺍﻳﺖ‪ ،‬ﻣﺤﻞ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺍﺻﻼﺡﻃﻠﺒﺎﻥ‬ ‫ﺩﺍﺳــﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺮﺩ؛ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻛﻪ ﺧﻠﻴﻞ‬
‫ﻣﻠﻜﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﻪ ﺍﺯ ﻣﻮﺿﻊ ﻃﺒﻘﻪ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺑﻠﻜﻪ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ‬ ‫ﻧﺎﺭﺍﺿﻲ ﺩﺭ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ؛ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺍﻧﺸﻌﺎﺏ ﺍﺯ‬ ‫ﻣﻠﻜﻲ ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮ ﻋﻀﻮﻳﺖ ﺩﺭ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﭘﺎﻱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ‪.‬‬
‫ﺑﻮﺭﮊﻭﺍﻳﻲ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻣﻲﻧﮕﺮﻳﺴﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺑﻮﺭﮊﻭﺍﻳﻲ ﺑﻪ ﺣﻞ ﻭ‬ ‫ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺭﺍ ﺳﺮ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﭘﺎﻱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﻣﺎﺟﺮﺍﻱ ‪ ۵۳‬ﻧﻔﺮ ﺑﻪ‬
‫ﻓﺼﻞ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻲﭘﺮﺩﺍﺧﺖ‪ .‬ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﻳﻚ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺑﻮﺭﮊﻭﺍﻳﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ‬ ‫ﺍﺻﻼﺡﻃﻠﺒﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻣﻲ ﺩﺭ ﻣﺴــﻴﺮ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺍﺯ ﭼﻬﺎﺭ ﭼﻬﺮﻩ‬ ‫ﭼﺸــﻢ ﺩﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﻋﻀﻮﻳﺖ ﺩﺭ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻧﻴﺰ‬
‫ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﺳﻴﺎﺳﺖ‪ ،‬ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﻭ ﺩﻭﻟﺖﻫﺎ ﺑﻪ‬ ‫ﺣﺰﺑﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ :‬ﻛﻴﺎﻧﻮﺭﻱ‪ ،‬ﻓﺮﻭﺗﻦ‪ ،‬ﻗﺎﺳﻤﻲ‪ ،‬ﻃﺒﺮﻱ ﻭ ﻳﺎ‬ ‫ﺩﻭﺭﻱ ﻣﻲﺟﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﻪ ﻋﻀﻮﻳﺖ ﺩﺭ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺩﺭﺁﻣﺪ؛‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۳۶‬‬ ‫ﺗﺎرﻳﺦ‬

‫ﻛﺎﺭ ﻣﻲﺭﻭﺩ‪ ...‬ﻣﻠﻜﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﻤﭙﺎﻟﻜﻲﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ‪ ،‬ﻳﻚ ﺧﺮﺩﻩ ﺑﻮﺭﮊﻭﺍ‬


‫ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﺮﺩﻩ ﺑﻮﺭﮊﻭﺍ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﺎﻧﺪ‪) «.‬ﻣﻨﺒﻊ ﺷﻤﺎﺭﻩ ‪ ،۱‬ﺹ ‪(۱۲۳‬‬
‫ﺩﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮﺩﻩﺍﻱﻫﺎﻱ ﺍﺭﺗﺪﻭﻛﺲ‪ ،‬ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﺍﺯ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﻠﻲ‬
‫ﺑﺮﺁﻣﺪﻩ ﺍﺯ ﻳﻚ ﻛﻮﺗﻪﺑﻴﻨﻲ ﻭ ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻫﻲ ﺑﻮﺭﮊﻭﺍﻳﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﮕﺮ‬
‫ﻣﻲﺷــﻮﺩ ﻗﻄﺐ ﻋﺎﻟﻢ – ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺳــﺮﺥ – ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻣﻨﺎﻓﻊ‬
‫ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺑﻴﮕﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﻛﺸــﻮﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻛﺸــﻮﺭ ﺩﻭﺳﺖ‪،‬‬
‫ﺗﺮﺟﻴﺢ ﺩﺍﺩ؟ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻦ ﻧﻴﺰ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻧﺴﺨﻪ ﻻﺯﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﻓﻘﺎ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩ‬
‫ﺑﻮﺩ ﺁﻧﮕﺎﻫﻲ ﻛﻪ ﻣﻲﮔﻔﺖ ﻋﺪﻭﻝ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺮﻧﺎﺳﻴﻮﻧﺎﻟﻴﺴﻢ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺩﻓﺎﻉ‬

‫‪X¹«b¼ ‚œU —UM —œ v¹UIÐ dHE‬‬


‫ﺍﺯ ﺍﺗﺤﺎﺩ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﻲ ﭘﻴﻮﺳﺘﻦ ﺑﻪ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺍﺳﺖ؛‬
‫ﻛﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺷﻮﺭﻭﻱ‪» ،‬ﻣﻴﻬﻦ ﭘﺮﻭﻟﺘﺎﺭﻳﺎﻱ ﭘﻴﺮﻭﺯ ﺟﻬﺎﻥ« ﺑﻮﺩ‪.‬‬

‫ﺍﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍﻱ ﺍﻧﺸــﻌﺎﺏ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﻭﻝ ﻛﺎﺭ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻧﺸﻌﺎﺑﻴﻮﻥ‬
‫– ﺧﻂ ﺳﻮﻣﻲﻫﺎ – ﺍﮔﺮﭼﻪ ﻣﻲﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺍﺯ ﺯﻳﺮ ﺳﺎﻳﻪ ﺷﻮﺭﻭﻱ‬
‫ﺧﺎﺭﺝ ﺷﻮﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺳﺎﻳﻪ ﺭﻓﻴﻖ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻦ ﮔﻮﻳﻲ ﺑﺮ ﺳﺮ‬
‫ﺁﻧﻬــﺎ ﺑﻮﺩ؛ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭﻱ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﻭ ﻣﺤﻤﺪﻋﻠﻲ‬
‫ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺍﺯ ﺟﻼﻝ ﺁﻝ ﺍﺣﻤﺪ ﻣﻲﮔﺬﺷﺖ‪ .‬ﻣﻠﻜﻲ ﺩﺭ ﻗﺪﻡ ﺍﻭﻝ‬ ‫ﺭﺍ ﭼﻴﻨﻦ ﺑﻪ ﻧﻘﺪ ﻣﻲﻛﺸــﺪ‪» :‬ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺩﻋﻮﺕ‬ ‫ﺟﻮﺍﻫﺮﻱ – ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﻧﺸــﻌﺎﺑﻴﻮﻥ – ﻧﺎﻣﻪﺍﻱ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ ﺩﺭ ﺗﻮﺿﻴﺢ‬
‫ﺑﻪ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ »ﺷﺎﻫﺪ« ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﺪ ﻭ ﻛﻤﻲ ﻛﻪ ﮔﺬﺷﺖ‬ ‫ﺷﺪ‪ ،‬ﺩﺭ ﺑﺎﺯﮔﺸــﺖ‪ ،‬ﺁﻥ ﻣﻠﻜﻲ ﻗﺒﻞ ﻧﺒﻮﺩ‪ ،‬ﺍﺻﻼ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﺷﺪﻩ‬ ‫ﺍﺭﺍﺩﺕ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻛﺸــﻮﺭ ﻫﻤﺴــﺎﻳﻪ ﻭ ﺭﻫﺴﭙﺎﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻭﻛﺲ )ﺧﺎﻧﻪ‬
‫– ﺩﺭ ‪ ۲۶‬ﺍﺭﺩﻳﺒﻬﺸﺖ ‪ – ۱۳۳۰‬ﺣﺰﺏ ﺯﺣﻤﺘﻜﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ‬ ‫ﺑﻮﺩ؛ ﺑﻌﺪﺍ ﻫﻢ ﻣﻲﺩﺍﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﺳــﺮﺍﺋﻴﻞ ﺭﻓﺖ‪) «.‬ﻣﻨﺒﻊ ﺷﻤﺎﺭﻩ‬ ‫ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﺷــﻮﺭﻭﻱ( ﺷﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ‬
‫ﺑﻘﺎﻳﻲ ﺗﺎﺳﻴﺲ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﻣﻈﻔﺮ ﺑﻘﺎﻳﻲ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮ ﺿﺪﻳﺖ‬ ‫‪ ،۳‬ﺹ ‪(۱۶۹‬‬ ‫ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺑﺮﺳﺎﻧﻨﺪ‪ .‬ﻧﺴــﻴﻢ ﻏﻴﺐ ﺍﻣﺎ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﺷﻮﺭﻭﻱ‬
‫ﺑﺎ ﻣﺼﺪﻕ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺧﺎﺭﺟﻲﺍﺵ ﭘﺮﺳﺶﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺰ ﺷﺪ‬ ‫ﻛﻴﺎﻧﻮﺭﻱ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﺎﺟﺮﺍﻱ ﺳــﻔﺮ ﻣﻠﻜﻲ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﭘﺮﺩﻩ‬ ‫ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ ﺍﻧﺸــﻌﺎﺏ ﺭﺍ ﻣﺤﻜﻮﻡ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ‬
‫ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮﺍﻥ ﻣﻲﻧﺸﺴﺖ ﻭ‬ ‫ﺑﺮﻣﻲﺩﺍﺭﺩ ﻛــﻪ ﮔﻮﻳﻲ ﻣﻠﻜﻲ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔــﻲ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺭﻫﺒﺮ‪،‬‬ ‫ﺍﻧﺸﻌﺎﺑﻴﻮﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ ﻭ ﺟﻠﺴﻪ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺩﺍﺩﻧﺪ‪ .‬ﻳﻜﻲ ﻣﻲﮔﻔﺖ‬
‫ﺑﺮ ﻣﻲﺧﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻌﺘﻤﺪ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﺷﻮﺩ‪ .‬ﻫﺮ ﭼﻪ ﻧﺒﻮﺩ‪ ،‬ﻣﻈﻔﺮ‬ ‫ﺍﺭﮔﺎﻥ ﻛﻤﻴﺘــﻪ ﻣﺮﻛﺰﻱ ﺣﺰﺏ ﻧﺒــﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ‬ ‫)ﺟﻮﺍﻫﺮﻱ( ﻛﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺑﻴﺎﻧﻴﻪ ﻣﺴﻜﻮ‪ ،‬ﺍﻧﺤﻼﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﻋﻼﻡ ﻛﻨﻴﻢ‬
‫ﺑﻘﺎﻳﻲ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﺣﻤﺪ ﻓﺮﺩﻳﺪ‪ ،‬ﺣﻠﻘﻪﻧﺸﻴﻦ ﺑﺴﺎﻁ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺪﺍﻳﺖ‬ ‫ﮔﻮﻳﻲ ﻛﻪ ﻃﺮﻑ ﺩﻋﻮﺕﻛﻨﻨﺪﻩ‪ ،‬ﺩﻭﻟﺖ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﺖ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ‬ ‫ﻭ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺍﻣﺎ )ﺍﻧﻮﺭﺧﺎﻣﻪﺍﻱ( ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ‬
‫ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﻛﺎﻓﻪ ﻧﺎﺩﺭﻱ ﻳﺎ ﻛﺎﻓﻪ ﻣﺴﻜﻮﺕ ﻭ ﻫﻤﻴﻦ ﻧﺰﺩﻳﻜﻲ ﺑﺎ ﻫﺪﺍﻳﺖ‬ ‫ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻛﻴﺎﻧﻮﺭﻱ ﻧﻴﺰ ﻧﺮﺳﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﻠﻜﻲ ﺩﺭ ﺩﻳﺪﺍﺭ‬ ‫ﻧﻬﺎﻳﻲ ﺭﺍ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﺻﺎﺩﺭ ﻛﺮﺩ‪» :‬ﺍﮔﺮ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﮕﻔﺖ‬
‫ﮔﻮﻳﻲ ﻛﺎﻓﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﺗﺪﺍﻭﻡ ﺩﻭﺳــﺘﻲﺍﺵ ﺑﺎ‬ ‫ﺑﺎ »ﺑﻮﻳﻦ«‪ ،‬ﻭﺯﻳــﺮ ﺧﺎﺭﺟﻪ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ‬ ‫ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻲﺩﻫﻴﻢ‬
‫ﻫﺪﺍﻳــﺖ‪ ،‬ﺑﻪ ﺑﻘﺎﻳﻲ ﻧﻴﺰ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻛﻨــﺪ‪ .‬ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺭﻓﺘﻦ ﺧﻠﻴﻞ‬ ‫ﭼﻨﻴﻦ ﻋﺘﺎﺏﺁﻟﻮﺩ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪:‬‬ ‫ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﺤﻜــﻮﻡ ﻛﺮﺩﻧــﺪ‪ ،‬ﻣﺎ ﺍﻋﻼﻡ‬
‫ﻣﻠﻜﻲ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﻣﻈﻔﺮ ﺑﻘﺎﻳﻲ ﻭ ﺩﺭﺍﺯﻛﺮﺩﻥ ﺩﺳﺖ ﻳﺎﺭﻱ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ‬ ‫»ﺷــﻤﺎ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻣﺎ ﭼﻪ ﻣﻲﺧﻮﺍﻫﻴﺪ‪،‬‬ ‫ﺍﻧﺤﻼﻝ ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ‪) «.‬ﻣﻨﺒﻊ ﺷﻤﺎﺭﻩ‬
‫ﺑﻘﺎﻳﻲ‪ ،‬ﻓﺼﻠﻲ ﺍﺯ ﺗﺮﺍﮊﺩﻱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻭ ﺍﺯ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺟﺪﺍ ﺷﺪ ﻭ‬ ‫ﭼﺮﺍ ﻧﻤﻲﮔﺬﺍﺭﻳﺪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻳﻦ ﻛﺸــﻮﺭ‬ ‫‪،۲‬ﺹ ‪ (۱۶۵‬ﺍﻣﺎ ﺷــﺪ ﺁﻧﭽﻪ ﻧﺒﺎﻳﺪ‬
‫ﺿﺮﺑﻪﺍﻱ ﺑﻪ ﺣﺰﺏ ﺯﺩ ﻭ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﻭﻗﺖ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺑﻘﺎﻳﻲ ﺑﭙﻴﻮﻧﺪﺩ ﻭ‬ ‫ﺭﻭﻱ ﺁﺳــﺎﻳﺶ ﺑﺒﻴﻨﻨﺪ‪ ،‬ﭼــﺮﺍ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﻣﻲﺷــﺪ ﻭ ﺍﻧﺸﻌﺎﺑﻴﻮﻥ ﺷــﺒﻲ ﻛﻪ‬
‫ﺿﺮﺑﻪﺍﻱ ﺑﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﺯﻧﺪ؛ ﺍﻳﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻭ ﺟﺪﺍﻳﻲﻃﻠﺒﺎﻥ‬ ‫ﺑﺎﻧﺪﻫﺎﻱ ﻓﺎﺳﺪ ﻭ ﺳﻴﺎﻫﻜﺎﺭ ﺭﺍ ﺗﻘﻮﻳﺖ‬ ‫ﻣﻄﺎﺑــﻖ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﺭﺍﺩﻳــﻮﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ‬
‫ﺩﮔﺮﺧﻮﺍﻩ ﺍﺳــﺖ؛ ﻣﺮﺩﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﻧﻘﺶ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﻳﻔﺎ‬ ‫ﻣﻲﻛﻨﻴــﺪ‪ ،‬ﭼــﺮﺍ ﻧﻤﻲﮔﺬﺍﺭﻳﺪ ﻳﻚ‬ ‫ﺭﻭﻱ ﺍﻣﻮﺍﺝ »ﺭﺍﺩﻳﻮ ﻣﺴﻜﻮ« ﺭﻭﺷﻦ‬
‫ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮ ﺳﻘﻮﻁ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ‪ .‬ﻣﻠﻜﻲ ﺑﻪ‬ ‫ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻣﻠﻲ ﻭ ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪ ﻭ ﺩﻟﺴﻮﺯ‬ ‫ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺷــﻨﻴﺪﻧﺪ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﻛﻪ‬
‫ﺑﻘﺎﻳﻲ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻛﺮﺩ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺑﻘﺎﻳﻲ ﻣﺪﻋﻲ ﺷﺪ ﻛﻪ ﻣﻠﻜﻲ‪،‬‬ ‫ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﻣﻠﺖ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺷﻮﺩ ﻭ‬ ‫ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻣﻲ ﺷﻨﻴﺪﻧﺪ‪ .‬ﻣﺴﻜﻮ‪ ،‬ﺍﻧﺸﻌﺎﺏ‬
‫ﺳــﻨﮓ ﺍﺋﺘﻼﻑﺍﺵ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﺳﺎﺱ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻛﻪ ﺑﺮﭘﺎﻳﻪ ﺗﻮﻃﺌﻪ‬ ‫ﭼﺮﺍ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺷﻜﺎﻑ ﺑﻴﻦ ﺣﻜﻮﻣﺖﻫﺎ‬ ‫ﺭﺍ ﻣﺤﻜﻮﻡ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ‬
‫ﺑﻨﺎ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ؛ ﻛﻪ ﺑﻨﺎﺑﺮ ﺍﺩﻋﺎﻱ ﺑﻘﺎﻳﻲ‪ ،‬ﻣﻠﻜﻲ ﺑﻪ ﻭﻗﺖ ﺍﺋﺘﻼﻑ ﺩﺭ‬ ‫ﻭ ﻣﻠﺖ ﺭﺍ ﺯﻳﺎﺩﺗﺮ ﻣﻲﻛﻨﻴﺪ؟« )ﻣﻨﺒﻊ‬ ‫ﺍﻧﺸﻌﺎﺑﻴﻮﻥ ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻗﺮﺍﺭ‬
‫ﮔﻮﺵ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ ﺧﻮﻳﺶ ﭼﻨﻴﻦ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪» :‬ﻣﺎ ﻣﻲﺭﻭﻳﻢ‬ ‫ﺷﻤﺎﺭﻩ ‪ ،۲‬ﺹ ‪ (۱۶۹‬ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺍﻣﺎ ﺗﻘﺪﻳﺮ ﻣﻠﻜﻲ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ‬ ‫ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﻧﺼﺮﺍﻑ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺍﻧﺸﻌﺎﺏ ﺭﺍ ﺍﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩﻧﺪ – ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺑﻪ‬
‫)ﺑﺎ ﺑﻘﺎﻳﻲ( ﻫﻤﻜﺎﺭﻱ ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ‪ ،‬ﺟﺎﭘﺎﻳﻤﺎﻥ ﻛﻪ ﺳﻔﺖ ﺷﺪ‪ ،‬ﺑﻘﺎﻳﻲ ﺭﺍ‬ ‫ﻣﻨﺘﻘﺪﺍﻧﺶ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺒﺎﻓﻨﺪ ﻭ ﺳﻨﺪ ﺭﺳﻮﺍﻳﻲ ﺑﺮﺍﻱ‬ ‫ﺣﺰﺏ ﺑﺎﺯﻧﮕﺸﺘﻨﺪ‪ .‬ﺧﻴﺎﻁ ﺩﺭ ﻛﻮﺯﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺑﻪ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ‬
‫ﻣﻲﮔﺬﺍﺭﻳﻢ ﺗﻮﻱﺁﻓﺘﺎﺏ‪) «.‬ﻣﻨﺒﻊ ﺷﻤﺎﺭﻩ ‪ ،۶‬ﺹ ‪(۳۰۹‬‬ ‫ﺍﻭ ﺑﻴﺎﺑﻨﺪ‪ .‬ﺍﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺷﺎﻩ ﻧﻴﺰ ﺣﺎﺷﻴﻪﺳﺎﺯ‬ ‫ﺩﺭ ﭘﻲ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺭﺍﺩﻳﻮ ﻣﺴﻜﻮ ﻣﻲﺩﻭﻳﺪﻧﺪ – ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺫﻭﺍﺕ ﺍﺭﺑﻌﻪ‬
‫ﺣﺰﺏ ﺯﺣﻤﺘﻜﺸــﺎﻥ ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﻭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺩﺭ‬ ‫ﺷــﺪ‪.‬ﻛﻴﺎﻧﻮﺭﻱ ﻭ ﻓﺮﻭﺗﻦ ﻭ ﺩﻳﮕﺮ ﺭﻓﻘﺎﻱ ﺣﺰﺑﻲ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻭ‬ ‫ﺧﺒﻴﺜﻪ – ﻭ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺑﻪ ﺍﺟﺒﺎﺭ – ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺍﻧﺸــﻌﺎﺑﻴﻮﻥ ﻣﻨﺘﻘﺪ‪.‬‬
‫ﻳﻚ ﺍﻗﻠﻴﻢ ﺩﺍﺷﺖ‪ :‬ﻣﻠﻜﻲ ﻭ ﺑﻘﺎﻳﻲ‪ .‬ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﺣﺰﺏ‪ ،‬ﺍﮔﺮ ﻣﻠﻜﻲ‬ ‫ﻗﻠﻮﻩ ﺩﺍﺩﻥ ﻣﻠﻜﻲ ﻭ ﺷــﺎﻩ ﺍﻳــﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ‪ ۲۸‬ﻣﺮﺩﺍﺩ‬ ‫ﺍﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻓﺮﻳﺪﻭﻥ ﻛﺸﺎﻭﺭﺯ‪ ،‬ﺍﺯ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ‬
‫ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﺟﻼﻝ ﺁﻝ ﺍﺣﻤﺪ ﻭ ﻧﺎﺩﺭ ﻧﺎﺩﺭﭘﻮﺭ ﻣﻲﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺗﺤﻠﻴﻞ‬ ‫‪ ۱۳۳۲‬ﺳﺨﻦ ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ ﻛﻪ ﮔﻮﻳﻲ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻧﺎﻇﺮ ﺩﺭ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﺁﻥ‬ ‫ﮔﻔﺖ‪»:‬ﺍﻧﺸــﻌﺎﺏ‪ ،‬ﺁﺗﺸﻲ ﻭ ﺟﺮﻗﻪﺍﻱ ﺍﺯ ﻛﻤﻲ ﻛﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻓﻮﺭﻱ‬
‫ﻣﻲﻛﺮﺩ ﻭ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﻣﻲﮔﺮﻓﺖ‪ ،‬ﺑﻘﺎﻳﻲ ﺍﻣﺎ ﺳﻮﺩﺍﻱ ﺳﺮﺑﺎﻻ ﺩﺍﺷﺖ‬ ‫ﺩﻭ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﻃﻨﺰ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺁﻧﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻠﻜﻲ ﺩﺭ ﺩﻳﺪﺍﺭ‬ ‫ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺷﺪ‪) «.‬ﻣﻨﺒﻊ ﺷﻤﺎﺭﻩ ‪ ،۴‬ﺹ ‪(۲۸۹‬‬
‫ﻭ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺳﻴﺎﺳــﻲ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩﺍﻱ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺧــﻮﺩ ﻃﺮﺍﺣﻲ ﻛﺮﺩﻩ‬ ‫ﺑﺎ ﺷﺎﻩ ﻧﻴﺰ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺻﺮﻳﺢ ﻭ ﺑﻲﭘﺮﺩﻩ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ‪.‬‬
‫ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻘﺎﻳﻲ ﺩﺭ ﻋﺒﻮﺭ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺭﻭﺷــﻨﻔﻜﺮﻱ‬ ‫ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﻲ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻠﻜﻲ ﺍﺑﺮﻭ‬ ‫ﺍﻧﺸﻌﺎﺑﻴﻮﻥ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ »ﺟﻤﻌﻴﺖ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖ‬
‫ﺧﻮﺩ‪ ،‬ﺳــﻤﺖ ﻭ ﺳﻮﻱ ﺿﺪﺭﻭﺷــﻨﻔﻜﺮﻱ ﻧﻴﺰ ﮔﺮﻓﺖ‪ .‬ﺍﻛﻨﻮﻥ‬ ‫ﺩﺭ ﻫﻢ ﻛﺸﻴﺪﻩ‪ ،‬ﭘﺎﺳﺦ ﺍﻋﻠﻴﺤﻀﺮﺕ ﺭﺍ ﭼﻨﻴﻦ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ‪» :‬ﻣﻤﻜﻦ‬ ‫ﺗــﻮﺩﻩ ﺍﻳــﺮﺍﻥ« ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﻴﻦ ﺗﺸــﺎﺑﻪ ﺩﺭ ﻧﺎﻡ ﺑﺎ ﺣﺰﺏ‬
‫ﻳﻜﻲ – ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ – ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﻱ‬ ‫ﺍﺳﺖ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﺎﺷــﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﺻﻮﻝ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺑﺎ ﺭﮊﻳﻢ ﺳﻠﻄﻨﺘﻲ‬ ‫ﺗﻮﺩﻩ‪ ،‬ﻛﺎﻓﻲ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺭﻓﻘﺎﻱ ﺳﺎﺑﻖ ﺩﺭ ﻗﻄﻌﻨﺎﻣﻪ ﻛﻨﮕﺮﻩ ﺩﻭﻡ ﺧﻮﺩ‬
‫– ﺑﻘﺎﻳــﻲ – ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﭼﻤﺎﻗﺪﺍﺭ‪ .‬ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻱ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ‪ ،‬ﺑﻘﺎﻳﻲ‬ ‫ﺳﺎﺯﮔﺎﺭ ﻧﻴﺴﺖ‪) «.‬ﻣﻨﺒﻊ ﺷﻤﺎﺭﻩ ‪ ،۲‬ﺹ ‪ (۱۶۰‬ﻣﻨﺘﻘﺪﺍﻥ ﺧﻠﻴﻞ‬ ‫)ﺍﺭﺩﻳﺒﻬﺸﺖ ‪ (۱۳۲۷‬ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﭼﻨﻴﻦ ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻛﻨﻨﺪ‪» :‬ﺍﺑﻠﻴﺴﺎﻧﻲ‬
‫ﻫﻢ ﻣﺤﻔﻞ ﺑﺎ ﺍﺣﻤﺪ ﻋﺸﻘﻲ ﻭ ﺣﺒﻴﺐ ﺳﻴﺎﻩ ﻭ ﺍﻣﻴﺮ ﻣﻮﺑﻮﺭ ﺷﺪﻩ‬ ‫ﻣﻠﻜﻲ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﻟﻴﻞ ﻛﻪ ﺑﺮﺁﻣﺪﻩ ﺍﺯ ﻋﻠﺖ‬ ‫ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﻲﺧﻮﺍﻧﻨﺪ‪ «.‬ﺣﺰﺏ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﭘﻴﺸﺘﺮ ﺍﻳﻦ ﺍﺑﻠﻴﺴﺎﻥ‬
‫ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﮔﻮﻳﻲ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﺼﺪﻕ ﻭ ﺩﺭ ﻃﺮﺍﺣﻲ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺧﻴﺎﺑﺎﻧﻲ‪،‬‬ ‫ﺳــﺨﻦ ﻣﻲﮔﻔﺘﻨﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﺮﺩﻱ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﭘﺎﻱ ﺩﺭ‬ ‫ﺭﺍ ﺭﺳﻮﺍ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺁﻧﮕﺎﻫﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﻴﺎﻧﻴﻪﺍﻱ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ ﺍﻧﺸﻌﺎﺏ‬
‫ﮔﺮﻳﺰﻱ ﺍﺯ ﻭﺻﻠﺖ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺧﻴﺎﺑﺎﻧﻲ ﻧﺒﻮﺩ‪ .‬ﻣﻠﻜﻲ ﺍﻣﺎ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ‬ ‫»ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ« ﻧﻬﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺁﻳﺎ ﮔﺮﻳﺰﻱ ﺍﺯ ﭼﻨﻴﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﯽ ﺑﻮﺩ؟‬ ‫ﻣﺪﻋﻲ ﺷــﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪» :‬ﺍﻳﻦ ﺍﻧﺸــﻌﺎﺏ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻣﺨﻔﻲ ﻭ‬
‫ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺷــﺪ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﻃﺮﺍﺣﻲ ﺍﺳﺘﺮﺍﺗﮋﻱ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺍﺳﺘﺮﺍﺗﮋﻱ ﺭﺍﻩ‬ ‫ﻣﺮﻣﻮﺯ ﺍﻣﭙﺮﻳﺎﻟﻴﺴﻢ ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﺣﺰﺏ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻛﻠﻴﻪ ﻭﺳﺎﻳﻞ‬
‫ﺳــﻮﻡ‪ ،‬ﺭﺍﻫﻲ ﻛﻪ ﺍﻭ ﭼﻨﻴﻦ ﺗﺼﻮﻳــﺮﺵ ﻣﻲﻛﺮﺩ‪» :‬ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ‬ ‫ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ‪ ،‬ﺟﻼﻝ ﺁﻝﺍﺣﻤﺪ ﻭ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮﺍﻥ ﻣﻨﺸﻌﺐ ﺍﺯ ﺣﺰﺏ‬ ‫ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻭ ﻏﻴﺮﻣﺴــﺘﻘﻴﻢ ﺧﻮﺩ‪ ،‬ﻣﺎﻫﺮﺍﻧﻪ ﻋﻤﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ ﻛﻠﻴﻪ‬
‫ﻓﻘﻂ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﭼﺴﺒﻴﺪﮔﻲ‬ ‫ﺗﻮﺩﻩ‪ ،‬ﻳﻚ ﭼﻨﺪﻱ ﺟﺎﻧﺐ ﻋﺰﻟﺖ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺳﺎﻳﻪ ﺷﻮﺭﻭﻱ‬ ‫ﺍﻧﺤﺮﺍﻓﺎﺕ ﻓﻜﺮﻱ ﻭ ﺧﻮﺩﭘﺴــﻨﺪﻱﻫﺎ ﻭ ﺗﻨﮓﻧﻈﺮﻱﻫﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ‬
‫ﻫﻤﻴﺸﮕﻲ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺑﻠﻮﻙ ﺷﺮﻗﻲ ﻳﺎ ﻏﺮﺑﻲ ﺍﻣﻜﺎﻥﭘﺬﻳﺮ ﻣﻲﺩﺍﻧﻨﺪ؛‬ ‫ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳــﺮ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻛﻨﺎﺭﻱ ﺑﺒﻴﻨﻨﺪ‪ .‬ﭼﻨﺪﻱ ﻛﻪ ﮔﺬﺷــﺖ‪ ،‬ﺟﻼﻝ‬ ‫ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪) «.‬ﻣﻨﺒﻊ ﺷﻤﺎﺭﻩ ‪ ،۲‬ﺹ ‪(۱۵۷‬‬
‫ﺁﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻧﻴﺮﻭﻱ ﻣﻠﺖ ﺧﻮﺩ‪ ،‬ﺑﻪ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩ ﻭ ﻟﻴﺎﻗﺖ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ‬ ‫ﺁﻝﺍﺣﻤﺪ‪ ،‬ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ‪ ۳۰۰‬ﺗﻮﻣﺎﻥ ﻣﺎﻫﻴﺎﻧﻪ‪ ،‬ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ‬ ‫ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻛﻴﺎﻧﻮﺭﻱ ﻭ ﺭﻓﻘﺎﻱ ﺣﺰﺑﻲ‪ ،‬ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ‪،‬‬
‫ﻣﻠﺖ ﺧﻮﺩ‪ ،‬ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﺑﻲﭼﻮﻥ ﻭ ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺷﺎﻫﺪ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩ‪ ،‬ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﺍﻱ ﻛﻪ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﻣﻈﻔﺮ ﺑﻘﺎﻳﻲ ﺑﻮﺩ ﻭ‬ ‫ﭼﺮﺧﺶ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮ ﺗﺮﻭﺗﺴﻜﻲ ﭘﺎﻱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ‬
‫ﻳﺎ ﺁﻥ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﻘﺘﺪﺭ ﺧﺎﺭﺟﻲ‪ ،‬ﺣﻞ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ‬ ‫ﺑﻘﺎﻳﻲ ﻭ ﻣﻜﻲ ﺧﻮﺩ‪ ،‬ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺭﻭﻱ ﺩﺳــﺖ ﻣﻲﮔﺮﻓﺘﻨﺪ‬ ‫ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭﻱ ﺗﻜﻠﻴﻒﺷــﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﻮﺩ‪ :‬ﺩﺷﻤﻦ ﺭﺍ‬
‫ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﻠﺖ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﺍﻣﻜﺎﻥﭘﺬﻳﺮ‬ ‫ﻭ ﻣﻲﻓﺮﻭﺧﺘﻨﺪ‪ .‬ﻣﺴﻴﺮ ﭘﻴﻮﺳﺘﻦ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﺑﻪ ﻣﻈﻔﺮ ﺑﻘﺎﻳﻲ‪،‬‬ ‫ﻧﻔﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻧﻪ ﻧﻘﺪ‪ .‬ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻛﻴﺎﻧﻮﺭﻱ‪ ،‬ﻣﻠﻜﻲ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۳۷‬‬
‫ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺑﻘﺎﻳﻲ ﻭ ﺗﺤﻘﻴﺮﻫﺎﻱ ﺍﻭ‪ ،‬ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﻧﻴﺰ ﺁﻧﻘﺪﺭ‬ ‫ﭘﺴــﺖﻫﺎﻱ ﻛﻠﻴﺪﻱ ﻭﺯﺍﺭﺗﺨﺎﻧﻪﻫﺎ ﺍﺯ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﺩﺭﺑﺎﺭﻱ ﺭﺍ‪ ،‬ﭘﺎﺷــﻨﻪ‬ ‫ﻣﻲﺩﺍﻧﻨﺪ‪ ،‬ﻧﻴﺮﻭﻱ ﺳﻮﻡﺍﻧﺪ‪) «.‬ﻣﻨﺒﻊ ﺷﻤﺎﺭﻩ ‪ ،۵‬ﺹ ‪(۱۹۲‬‬
‫ﮔﺮﺍﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮ ﺑﺎ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ‬ ‫ﺁﺷﻴﻞ ﻣﺼﺪﻕ ﻣﻲﺩﺍﻧﺴﺖ‪.‬‬
‫ﭘﺮﺩﻩ ﺍﺯ ﺭﻳﺸــﻪﻫﺎﻱ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﺑﻘﺎﻳﻲ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ؛ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺩﺭ‬ ‫ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﺑﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﻭ ﺟﺒﻬﻪ‬
‫ﺍﻳﻦ ﭘﺮﺩﻩﺑﺮﺩﺍﺭﻱ‪ ،‬ﺭﻳﺸﻪﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﻧﻘﺪ ﻣﻲﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ‬ ‫ﺍﺋﺘــﻼﻑ ﻣﻠﻜﻲ – ﺑﻘﺎﻳﻲ ﺩﺭ ﺣﺰﺏ ﺯﺣﻤﺘﻜﺸــﺎﻥ ﺍﻣﺎ ﺗﺪﺍﻭﻡ‬ ‫ﻣﻠﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲﮔﺮﻓﺖ‪ .‬ﺍﻭ ﻧﻪ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺑﻲﺍﻋﺘﻨﺎ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﻓﻊ‬
‫ﺣﺎﻝ ﺍﻭ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﻣﻨﺘﻘﺪ ﻣﻮﺗﻠﻒ ﺳﺎﺑﻖ ﺧﻮﺩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﻣﻠﻜﻲ ﻣﻲﮔﻔﺖ ‪:‬‬ ‫ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ ﺗﺮﺍﮊﺩﻱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺭﻗﻢ ﺧﻮﺭﺩ‪ .‬ﻫﺮ ﭼﻪ ﻣﻠﻜﻲ‬ ‫ﻣﻠﻲ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻪ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻣﺼﺪﻗﻲﻫﺎ‪ ،‬ﺑﻲﺍﻋﺘﻨﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﻢ‬
‫»ﺩﻭ ﻫﻔﺘﻪ ﭘﻴﺶ ﺁﻗﺎﻱ ﺩﻛﺘﺮ ﺑﻘﺎﻳﻲ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﻳﻀﺨﺎﻧﻪ ﻃﻠﺒﻴﺪﻧﺪ ﻭ‬ ‫ﻏﻴﺮﺳﻴﺎﺳﻲ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺑﻘﺎﻳﻲ ﺍﻣﺎ ﺳﻴﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﮔﻮﻳﺎ ﺑﻘﺎﻳﻲ‪ ،‬ﻋﻴﺴﻲ‬ ‫ﺭﻭﺳﻲ؛ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺯﻣﺎﻧﻪﺍﻱ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺗﻮﺩﻩﺍﻱﻫﺎﻳﺶ‪ ،‬ﺳﻴﻤﺎﻱ‬
‫ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺍﻭﻟﺘﻴﻤﺎﺗﻮﻣﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻗﺎﻱ ﺩﻛﺘﺮ ﻣﺼﺪﻕ‬ ‫ﺳــﭙﻬﺒﺪﻱ ﺍﺯ ﺩﻭﺳــﺘﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﺣﺰﺏ ﺯﺣﻤﺘﻜﺸﺎﻥ ﺭﺍ‬ ‫ﻣﻠﻴﻮﻥ ﺭﺍ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻣﻲﻛﺸــﻴﺪﻧﺪ‪»:‬ﻣﻠﻲ‪ ،‬ﻧﻘﺎﺏ ﺳﻴﺎﻫﻲ‬
‫ﺍﺯ ﻗﻮﻝ ﺁﻗﺎﻱ ﺑﻘﺎﻳﻲ ﺗﻬﻴﻪ ﻛﻨﻴﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺧﺼﻮﺹ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﺸﻮﺭﺕ‬ ‫ﺑﻪ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﻗﻮﺍﻡ ﻓﺮﺳــﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﻠﻜﻲ‬ ‫ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﭼﻬﺮﻩﻫﺎﻱ ﺩﺍﻏــﺪﺍﺭ ﻭ ﻧﻨﮕﻴﻦ ﺭﺍ ﻣﻲﭘﻮﺷــﺎﻧﺪ‪ .‬ﻣﻠﻲ‪،‬‬
‫ﻛﺮﺩﻧﺪ‪ .‬ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎ ﺍﻭﻟﺘﻴﻤﺎﺗﻮﻡ ﻣﻮﺍﻓﻖ ﻧﻴﺴــﺘﻢ‪ ...‬ﺍﻳﻦ ﺟﺎﻧﺐ ﺑﺎ‬ ‫ﻧﻴﺰ ﺭﺳــﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺑﻘﺎﻳﻲ ﺍﻣــﺎ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﭘﺎﺳــﺨﮕﻮﻳﻲ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ‬ ‫ﺳﺮﭘﻮﺷﻲ ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﻗﺒﺎﺋﺢ ﻭ ﺭﺫﺍﺋﻞ ﺭﺍ ﻣﺨﻔﻲ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ ...‬ﻣﻠﻲ‪،‬‬
‫ﻣﺸﻮﺭﺕ ﺗﺤﺮﻳﺮﻳﻪ »ﺷﺎﻫﺪ« ﻭ »ﻧﻴﺮﻭﻱ ﺳﻮﻡ« ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﻲ ﺑﻲﺩﺭﻳﻎ‬ ‫ﻣﻨﺘﻘﺪﺍﻥ ﺣﺰﺑﻲ ﺧﻮﺩ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺑﺪﻳﻦﺗﺮﺗﻴﺐ ﺍﺳــﺘﻌﻔﺎ ﺍﺯ ﺣﺰﺏ ﺭﺍ‬ ‫ﺁﺧﺮﻳــﻦ ﺗﻴﺮ ﺗﺮﻛﺶ ﺍﺳــﺘﻌﻤﺎﺭ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺎﺳــﺖ‪ .‬ﻣﻠﻲ ﭘﻴﻜﺮ‬
‫ﺧــﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﺁﻗﺎﻱ ﺩﻛﺘﺮ ﻣﺼﺪﻕ ﺍﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﻱ‬ ‫ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺍﺳــﺘﻌﻔﺎﻱ ﺑﻘﺎﻳﻲ ﺍﻣﺎ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﻧﺒﻮﺩ‪ .‬ﻳﻚ ﺭﻭﺯ‬ ‫ﻣﺘﻌﻔﻨﻲ ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﺩﺯﺩﺍﻥ ﻧﻘﺎﺑﺪﺍﺭ ﻗﺮﻥ ﺑﻴﺴــﺘﻢ‪ ،‬ﺁﺗﺶﺍﻓﺮﻭﺯﺍﻥ‬
‫ﭘﺮﺩﻩ ﺍﺯ ﺭﻭﻱ ﺑﻨﺪ ﻭ ﺑﺴﺖﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﺩﻛﺘﺮ ﻣﺼﺪﻕ ﻣﻲﺷﺪ‪،‬‬ ‫ﻋﺼﺮ – ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﺟﻼﻝ ﺁﻝ ﺍﺣﻤﺪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻣﻲﻛﻨﺪ – ﭼﻨﻴﻦ‬ ‫ﺟﻨﮓ‪ ،‬ﺳــﻮﺩﺍﮔﺮﺍﻥ ﻣﺮﮒ‪ ،‬ﺑﺮﺍﻱ ﻓﺮﻳﺐ ﻣﻠﺖﻫﺎ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻧﺤﺮﺍﻑ‬
‫ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ‪) «.‬ﻣﻨﺒﻊ ﺷﻤﺎﺭﻩ ‪ ،۷‬ﺹ ‪(۱۲۸‬‬ ‫ﺍﺗﻔﺎﻗﻲ ﻣﻲﺍﻓﺘﺪ‪»:‬ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺩﺍﺷــﺘﻪﺍﻧﺪ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﻋﺎﺩﻱ ﺣﺰﺏ ﺭﺍ‬ ‫ﺍﺫﻫــﺎﻥ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺻﺤﻴﺢ ﻭ ﺛﻤﺮﺑﺨﺶ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺮﭘﺎ ﺩﺍﺷــﺘﻪ ﻭ ﺁﺫﻳﻦ‬
‫ﻣﻲﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻩﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﻳﻚ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻫﺠﻮﻣﻲ ﻣﻲﺷــﻮﺩ‪ .‬ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﺍﺯ‬ ‫ﺑﺴﺘﻪﺍﻧﺪ‪) «.‬ﻣﻨﺒﻊ ﺷﻤﺎﺭﻩ ‪ ،۷‬ﺹ ‪(۱۱۳‬‬
‫ﻣﻠﻜﻲ ﺍﺯ ﺑﻘﺎﻳﻲ ﺟﺪﺍ ﺷــﺪ‪.‬ﺍﻭ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺷﻜﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ‬ ‫ﭼﺎﻗﻮﻛﺸﺎﻥ ﻣﻲﺭﻳﺰﻧﺪ ﺗﻮﻱ ﺣﺰﺏ ﻭ ﺣﻀﺮﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺎ ﭘﺲﮔﺮﺩﻧﻲ ﺍﺯ‬ ‫ﺑﺮﺍﻱ ﺭﻓﻘﺎﻱ ﺗﻮﺩﻩﺍﻱ ﺍﻣﺎ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺑﻲﻣﻌﻨﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ‬
‫ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺠﺎﺩﻻﺕ ﻗﻠﻤﻲ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ »ﻧﻴﺮﻭﻱ ﺳﻮﻡ« ﻧﻴﺰ ﭘﺎﻳﺎﻥ‬ ‫ﺩﺭ ﺣﺰﺏ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪) «.‬ﻣﻨﺒﻊ ﺷﻤﺎﺭﻩ ‪ ،۸‬ﺹ ‪(۲۰۰‬‬ ‫ﻛﻤﻮﻧﻴﺴــﻢ ﺭﻭﺳﻲ ﺗﻨﻬﺎ ﻳﻚ ﺭﺍﻩ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍﻩ ﺩﺷﻤﻦ‬
‫ﺩﻫﺪ‪ .‬ﻣﻠﻜﻲ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺭﺍﺳﺦ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺁﻥ‪ ،‬ﺿﺮﻭﺭﺕ‬ ‫ﮔﻮﻳﯽ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻘﺎﻳﻲ ﻣﻌﻨﺎﻳﻲ ﻧﺪﺍﺷــﺖ ﻭ ﺗﺪﺍﻭﻡ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺣﺰﺏ‬ ‫ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭﻱ‪ ،‬ﺍﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﺗﺎﺳﻴﺲ‬
‫ﺗﺼﻔﻴﻪ ﺩﺭ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺑﻪ ﺩﺳــﺖ ﻣﺼﺪﻕ ﺑــﻮﺩ ﻭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻗﺎﻃﻊ ﺑﺎ‬ ‫ﺯﺣﻤﺘﻜﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﻫﻤﺎﻥ‬ ‫»ﺣﺰﺏ ﺯﺣﻤﺘﻜﺸﺎﻥ« ﺭﻓﺖ‪» :‬ﺣﺰﺏ ﺯﺣﻤﺘﻜﺸﺎﻥ ﻣﻠﺖ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻧﺎﻡ‬
‫ﺗﻮﺩﻩﺍﻱﻫﺎ‪ .‬ﺑﻪ ﻣﺼﺪﻕ ﻣﻲﮔﻔﺖ ﻛﻪ »ﺟﺎﻱ ﺗﺎﺳﻒ ﺍﺳﺖ ﻋﺪﻩﺍﻱ ﺍﺯ‬ ‫ﭼﺎﻗﻮﻛﺶﻫﺎﻳﻲ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ‬ ‫ﻃﻔﻞ ﺟﺪﻳﺪﺍﻟﻮﻻﺩﻩﺍﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺑﻄﻦ ﺟﺒﻬﻪ ﺑﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﻣﻠﻲ‬
‫ﺳﺮﺍﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺎﻧﻊ ﺍﺯ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﻛﺎﺭ ﺗﺼﻔﻴﻪ ﻣﻲﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ‬ ‫ﻛﻪ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﺑﺎ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺣﺰﺏ ﻭ ﺑﻘﺎﻳﻲ‪ ،‬ﻋﻠﻴﻪ ﺗﻮﺩﻩﺍﻱﻫﺎ ﺑﻪ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ‬ ‫ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺣﺰﺏ ﻫﻔﺘﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺿﻤﻦ ﺑﻴﺎﻧﻴﻪﺍﻱ‬
‫ﻛﺎﺭ ﺁﻥ ﺍﺧﻼﻝ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪ «.‬ﻭ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﻣﻲﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﻣﺼﺪﻕ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ‬ ‫ﻣﻲﺁﻣﺪﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﭘﺎﺳــﺨﻲ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺳﻜﻮﺕ ﭘﻴﺸﻴﻦ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ‪،‬‬ ‫ﻣﻮﺟﻮﺩﻳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩ‪ ...‬ﺣﺰﺏﺳﺎﺯﻱ ﻭ ﻧﺸﺮ ﺗﺌﻮﺭﻱﻫﺎﻱ‬
‫»ﺑﺮﺍﻱ ﭼﻨﺪﻣﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﻣﺰﻩ ﺗﻠﺦ ﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴــﻢ« ﺭﺍ ﺑﭽﺸﺪ ﻛﻪ ﭼﻨﻴﻦ‬ ‫ﻣﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺷــﺎﻫﺪ ﺍﺯ »ﺗﻀﺎﺭﺏ ﺁﺭﺍ« ﺳﺨﻦ ﻣﻲﮔﻔﺖ‬ ‫ﺳﺨﻴﻒ ﻭ ﻣﺨﺪﻭﺵ ‪ ...‬ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻫﺪﻑﻫﺎﻱ ﺍﻣﭙﺮﻳﺎﻟﻴﺴﻢ‬
‫ﺩﺳﺖ ﺭﻭﻱ ﺩﺳﺖ ﻣﻲﮔﺬﺍﺭﺩ؟ )ﻫﻤﺎﻥ‪ ،‬ﺹ ‪(۱۳۱‬‬ ‫ﻭ ﺩﺭ ﻋﻤﻞ ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺳﻜﻮﺕ ﺧﻮﺩ‪ ،‬ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻓﻴﺰﻳﻜﻲ ﺭﺍ ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻛﺮﺩﻩ‬ ‫ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ‪ ...‬ﻣﻀﺤﻚﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻥ‬
‫ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﻘﺎﻳﻲ ﻭ ﻛﺎﺷﺎﻧﻲ ﺑﺎ ﻣﺼﺪﻕ‪ ،‬ﻣﻠﻜﻲ ﺍﺯ ﺿﺮﻭﺭﺕ‬ ‫ﺑﻮﺩ‪ ۲۲ .‬ﻣﻬﺮﻣﺎﻩ ‪ ۱۳۳۱‬ﻭ ﭘﻴﺮﻭ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮﺍﻥ‬ ‫ﺳﻴﻤﺎﻱ ﻛﺮﻳﻪ ﻭ ﺩﺍﻏﺪﺍﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺯﻳﺮ ﻧﺎﻡ ﭘﺮﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺯﺣﻤﺘﻜﺸﺎﻥ‬
‫ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻴﺰ ﺳــﺨﻦ ﻣﻲﮔﻔﺖ‪ .‬ﭼﺎﻗﻮﻛﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ‬ ‫ﻣﺴﺘﻘﺮ ﺩﺭ ﺣﺰﺏ ﺯﺣﻤﺘﻜﺸﺎﻥ‪ ،‬ﺑﺎﺷﮕﺎﻩ ﺣﺰﺑﻲ ﺭﺍ ﺗﺮﻙ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻭ‬ ‫ﺍﻳﺮﺍﻥ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪) «.‬ﻫﻤﺎﻥ‪ ،‬ﺹ ‪(۱۱۵‬‬
‫ﻣﺼﺪﻕ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﻠﻜﻲ ﺍﻣﺎ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ‪» :‬ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ‬ ‫ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﺷــﺪﻧﺪ‪ .‬ﺑﻘﺎﻳﻲ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﻣﺪﻋﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﻳﻚ‬ ‫ﺟﺎﻟﺐ ﺍﻣﺎ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﻲ ﻧﻴﺰ ﻣﻨﺘﻘﺪ ﻭ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺍﺯ‬
‫ﻣﺼﺪﻕ ﻛﻮﻓﺖ‪ ،‬ﺳﺮﻧﻮﺷــﺖ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑــﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻤﻪ ﻛﻮﺑﻴﺪ؛‬ ‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖ ﺍﺳــﺖ ﻭ ﻣﻠﻜﻲ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻳﻚ ﺣﺰﺏ‬ ‫ﻇﻬﻮﺭ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻲﮔﻔﺖ‪»:‬ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺣﺰﺏ ﺍﻳﺮﺍﻥ‬
‫ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺷﻮﻣﻲ ﻛﻪ ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﺭ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻠﺖ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﻣﻠﻴﻮﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ‬ ‫ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺘﻲ ﻣﻨﻬﺎﻱ ﺷــﻮﺭﻭﻱ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭﻱ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﺗﺸــﻜﻴﻞ ﺣﺰﺏ ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺳﺖ ﺯﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪) «.‬ﻫﻤﺎﻥ‪،‬‬
‫ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪ ...‬ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﭼﻨﺪ ﭼﺎﻗﻮﻛﺶ ﺑﺘﻮﺍﻥ ﺣﻜﻮﻣﺘﻲ ﺭﺍ‬ ‫ﺍﺋﺘﻼﻑ‪ ،‬ﺭﻳﺸﻪ ﺩﺭ ﺑﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺯﻣﺎﻥ ﺳﻜﻮﺕ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ‬ ‫ﺹ ‪(۱۱۶‬‬
‫ﺳﺎﻗﻂ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺣﻜﻮﻣﺘﻲ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ ﺁﻭﺭﺩ‪ ،‬ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﺳﺨﺖ ﻣﺘﺰﻟﺰﻝ‬ ‫ﺭﻭﻱ ﺟﻼﻝ ﺁﻝﺍﺣﻤﺪ ﻧﺎﻣﻪﺍﻱ ﺳﺮﮔﺸﺎﺩﻩ ﻧﻮﺷﺖ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﻈﻔﺮ‬ ‫ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺩﺭ ﺑﺎﺷﮕﺎﻩ ﺣﺰﺏ ﺯﺣﻤﺘﻜﺸﺎﻥ – ﺭﺍﻩ‬
‫ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ! ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻲﻓﺮﻭﺷﻨﺪ‪ ،‬ﻓﺮﺩﺍ ﺑﻪ ﻛﺴﻲ‬ ‫ﺑﻘﺎﻳﻲ‪» :‬ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﻫﺎ‪ ،‬ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻳﺪ‬ ‫ﺳﻮﻡ – ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻧﺸﻌﺎﺏ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭﻱ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺳﺨﻦ‬
‫ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﺪ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻓﺮﻭﺧﺖ‪) «.‬ﻫﻤﺎﻥ‪ ،‬ﺹ ‪(۱۳۴‬‬ ‫ﻭ ﻣــﺎ ﺭﺍ ﻳﻌﻨﻲ ﺭﻓﻴﻖ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﺎ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﺭﺍ‬ ‫ﺭﻓﺘــﻦ ﺍﺯ ﺍﺋﺘﻼﻑ ﻣﻴﺎﻥ ﺣﺰﺏ ﺗــﻮﺩﻩ ﻭ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﻲ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ‬
‫ﻣﻠﻜــﻲ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺍﺯ ﻣﺼﺪﻕ ﻧﻴﺰ ﺍﺩﺍﻣــﻪ ﻣﻲﺩﺍﺩ‪ ،‬ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ‬ ‫ﻛﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻣﻮﺭﺩ‪ ،‬ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻣﺎﺳﺖ‪ ،‬ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺖﻫﺎﻱ ﻣﻨﻬﺎﻱ ﻣﺴﻜﻮ‬ ‫ﻓﺎﺟﻌﻪ ﻣﻲﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ‪ ۲۷ .‬ﺗﻴﺮﻣﺎﻩ ‪ ۱۳۳۱‬ﺑﻮﺩ‪.‬ﻣﺼﺪﻕ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺩﺍﺩﻩ‬
‫ﻣﺎﺟﺮﺍﻱ ﺭﻓﺮﺍﻧﺪﻭﻡ ﻭ ﺍﻧﺤﻼﻝ ﻣﺠﻠﺲ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺼﺪﻕ ﻧﻴﺰ ﻧﻮﻙ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ‬ ‫ﺩﺍﻧﺴــﺘﻪ ﺑﻮﺩﻳﺪ‪ ...‬ﺁﻳﺎ ﺷﺨﺺ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ‪ ،‬ﺣﺘﻲ ﺩﺭ‬ ‫ﻭ ﺍﺣﻤﺪ ﻗﻮﺍﻡ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪.‬ﻃﻨﺰ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ‬
‫ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﺼﺪﻕ ﮔﺮﻓﺖ‪ .‬ﺍﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ‪ ،‬ﺩﺭ ﺭﺍﻩ‬ ‫ﺍﻭﺍﻥ ﺗﺸــﻜﻴﻞ ﺣﺰﺏ ﺯﺣﻤﺘﻜﺸــﺎﻥ‪ ،‬ﺟﺮﺍﺕ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻴﺪ ﻛﻪ‬ ‫ﺑﻪ ﻣﺼﺪﻕ ﻭ ﻛﺎﺷﺎﻧﻲ ﻧﺎﻣﻪ ﻣﻲﻧﻮﺷﺖ ﻭ ﺗﻘﺎﺿﺎﻱ ﺍﺋﺘﻼﻑ ﻣﻲﻛﺮﺩ‪.‬‬
‫ﺗﻮﺩﻩﺍﻱﻫﺎ ﭘﺎﻱ ﻧﻤﻲﮔﺬﺍﺷﺖ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺼﺪﻕ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ‪»:‬ﻣﺎ ﺑﻪ‬ ‫ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖ ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ؟« )ﻣﻨﺒﻊ ﺷﻤﺎﺭﻩ ‪ ،۷‬ﺹ ‪(۱۲۷‬‬ ‫ﮔﻮﻳﻲ ﺟﺪﺍﻳﻲ ﻣﺼﺪﻕ ﺍﺯ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﺭﻓﻘﺎﻱ ﺣﺰﺑﻲ ﻣﺘﺮﺍﺩﻑ‬
‫ﺑﺎ ﭘﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﻱ ﺩﺭ ﻣﺴــﻴﺮ ﭼﭗ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﻣﻠﻜﻲ ﺍﻣﺎ ﻣﻘﺎﻟﻪﺍﻱ ﻧﻮﺷﺖ ﻭ‬
‫ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﺍﺋﺘﻼﻑ ﺭﺍ ﻳﻚ ﺗﻮﻃﺌﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪ‪» :‬ﺍﺋﺘﻼﻑ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﻲ ﺑﺎ‬
‫ﺍﻧﺸﻌﺎﺏﻟﻨﻴﻨﻴﺴﺖﻫﺎﭘﺲﺍﺯﺍﻧﺸﻌﺎﺏﻧﺎﺳﻴﻮﻧﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎ‬ ‫ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﻣﻲﺑﺎﻳﺴﺖ ﺍﺯ ﻣﻬﻢﺗﺮﻳﻦ ﻋﻮﺍﻣﻞ ﻣﺤﺮﻙ ﻛﻮﺩﺗﺎ ﺑﺎﺷﺪ‪.‬‬
‫ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﭘﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭ ﺍﻧﺸﻌﺎﺏ ﺍﺯ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺑﻮﺩ‪،‬ﺍﻣﺎ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺸﻌﺎﺏ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﻳﮕﺮﺍﻧﻲ ﻧﻴﺰ ﺍﺩﺍﻣﻪ‬ ‫ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﺗﻮﺩﻩ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻊ ﺟﻨﮓ ﻛﻪ ﻣﺼﺎﻟﺢ ﻋﺎﻟﻴﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺩﺭ‬
‫ﺩﺍﺩﻧﺪ‪ .‬ﻣﻠﻜﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﻧﺎﺳﻴﻮﻧﺎﻟﻴﺴﻢ‪ ،‬ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺭﺍ ﺗﺮﻙ ﮔﻔﺖ ﻭ ﭼﻨﺪﻱ ﺑﻌﺪ ﻧﻮﺑﺖ ﺑﻪ ﻟﻨﻴﻨﻴﺴﺖﻫﺎ‬ ‫ﺧﻄﺮ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺷﺎﻩﭘﺮﺳﺖﺗﺮ ﺍﺯ ﺷﺎﻩ ﻭ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻚﺗﺮ ﺍﺯ ﭘﺎﭖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭﻟﻲ‬
‫ﻭ ﺭﺍﺩﻳﻜﺎﻝﻫﺎ ﺭﺳــﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﭘﺮﭼﻢ ﺣﺰﺏ ﺭﺍ ﻓﺮﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ ﻭ »ﺳــﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻧﻘﻼﺑﻲ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﻳﺮﺍﻥ« ﺭﺍ‬ ‫ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻛﻪ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻛﺸــﻮﺭ ﺩﺭ ﺧﻄﺮ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﺋﺘﻼﻑ ﻣﺒﻠﻎ‬
‫ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺩﻫﻨﺪ‪ .‬ﭘﻠﻨﻮﻡ ﻳﺎﺯﺩﻫﻢ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺩﺭ ﻣﺴﻜﻮ ﻭ ﺩﺭ ﻭﻳﻼﻱ ﺭﻓﻴﻖ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻦ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﺷﺪ‪ .‬ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﻲ‬
‫‪sðËd sO × öž‬‬

‫ﻧﻔﺎﻕﺍﻧﺪ‪) «.‬ﻫﻤﺎﻥ‪ ،‬ﺹ ‪(۱۲۰‬‬


‫‪ ۲‬ﻃﺒﻘﻪ ﻛﻪ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﺩﺭ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻕﻫﺎﻱ ﻃﺒﻘﻪ ﺩﻭﻣﺶ‪ ،‬ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻦ ﻭ ﻣﺎﺋﻮ ﺭﻭﺑﺮﻭﻱ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺭﻭﻱ ﻣﺒﻠﻲ‬ ‫ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮒ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻤﻨﺸﻴﻨﻲ ﺗﻮﺩﻩﺍﻱﻫﺎ‬
‫ﭼﺮﻣﻲ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻣﺬﺍﻛﺮﻩ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ .‬ﻣﺎﺋﻮ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺗﺎﻕ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻦ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ‬ ‫ﺑﺎ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﻲ ﺑﻪ ﺑﺪﺑﻴﻦ ﺷﺪﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻳﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺼﺪﻗﻲﻫﺎ‬
‫ﺁﻳﺎ ﺷﻤﺎ ﻧﺎﺳﻴﻮﻧﺎﻟﻴﺴﺖ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﻳﺎ ﺍﻧﺘﺮﻧﺎﺳﻴﻮﻧﺎﻟﻴﺴﺖ؟ ﻭ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮﻱ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﺎﺋﻮ‬ ‫ﻣﻲﺍﻧﺠﺎﻣــﺪ ﻭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﻳــﻚ ﻛﻮﺩﺗﺎ ﻋﻠﻴﻪ ﻣﺼــﺪﻕ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ‬
‫ﺳﺮﻱ ﺗﻜﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺗﺄﻳﻴﺪ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ‪» :‬ﺍﻧﺘﺮﻧﺎﺳﻴﻮﻧﺎﻟﻴﺴﺖ‪ ،‬ﺭﻓﻴﻖ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻦ‪«.‬‬ ‫ﻣﻲﺳﺎﺯﺩ‪ .‬ﺳﻴﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭﺍﻥ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻣﻲ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺣﺮﻛﺖ‬
‫ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﻧــﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻨﺘﻘﺪ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﻛﻪ‬
‫ﻓﺮﻭﺗﻦ‪ ،‬ﻗﺎﺳﻤﻲ ﻭ ﺳﺨﺎﻳﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻧﺸﺴﺖ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﺭﺍﺩﻩﺍﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺣﺬﻑ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺧﺒﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻤﺎﻳﻠﻲ ﺑﻪ ﭼﻴﻦ‬ ‫ﻣﻨﺘﻘﺪ ﺣﺰﺏ ﻣﻠﻲ ﻭ ﻣﺼــﺪﻕ ﻧﻴﺰ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ‬
‫ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺟﺪﺍﻳﻲ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﺣﺰﺏ ﺭﻗﻢ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﻛﻨﻔﺪﺭﺍﺳﻴﻮﻧﻲ »ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺗﻮﺩﻩ« ﺭﺍ‬ ‫ﻋﻠﻲﺍﺻﻐﺮ ﺣﺎﺝ ﺳﻴﺪﺟﻮﺍﺩﻱ ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﺣﺰﺏ ﺯﺣﻤﺘﻜﺸﺎﻥ‪،‬‬
‫ﺷﻜﻞ ﺩﺍﺩﻧﺪ‪ .‬ﻛﻤﻲ ﻛﻪ ﮔﺬﺷﺖ‪ ،‬ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻓﺮﻭﺗﻦ ﻭ ﻗﺎﺳﻤﻲ‪ ،‬ﺳﻤﺖ ﻭ ﺳﻮﻱ ﺁﻟﺒﺎﻧﻲ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺪﻳﻦﺗﺮﺗﻴﺐ ﺍﻧﺸﻌﺎﺑﻲ ﺩﺭ ﺍﻧﺸﻌﺎﺏ‬ ‫ﭘﺲ ﺍﺯ ﻗﻴﺎﻡ ‪ ۳۰‬ﺗﻴﺮ‪ ،‬ﺩﺭ ﻧﺎﻣﻪﺍﻱ ﺳﺮﮔﺸﺎﺩﻩ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﺼﺪﻕ‬
‫ﺭﻗﻢ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ »ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﺘﻲ – ﻟﻨﻴﻨﻴﺴﺘﻲ ﺗﻮﻓﺎﻥ« ﺷﻜﻞ ﮔﺮﻓﺖ‪ .‬ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺍﻳﻨﻚ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻭ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻣﺴﻠﺤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺗﻮﺩﻩﺍﻱﻫﺎﻱ‬ ‫ﺍﺯ ﺍﻭ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻧﻮﺷــﺖ‪» :‬ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺗﻮﻗﻊ ﺩﺍﺭﻧﺪ‬
‫ﺳﺎﺑﻖ ﺭﺍﻫﻲ ﭼﻴﻦ ﻭ ﻛﻮﺑﺎ ﻣﻲﺷﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﭼﺮﻳﻚ ﺷﻮﻧﺪ‪ .‬ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﻨﮕﻞﻫﺎﻱ ﻛﻮﺑﺎ ﺍﺯ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺎﻻ ﻣﻲﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺷﻴﻮﻩ ﺍﺳﺘﺘﺎﺭ ﻣﻲﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ‪،‬‬ ‫ﻭ‪ ...‬ﺍﮔﺮ ﺷــﻤﺎ ﺑﺎ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺗﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﻣﻠﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ‬
‫ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﺩﺭ ﭘﺎﻳﺘﺨﺖ ﺍﻳﺮﺍﻥ‪ ،‬ﺧﺒﺮﻱ ﺍﺯ ﺟﻨﮕﻞ ﻭ ﺩﺭﺧﺖ ﻧﻴﺴﺖ‪ .‬ﺑﻴﮋﻥ ﺟﺰﻧﻲ ﻧﻴﺰ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺍﺯ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻱ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﺘﻲ‬ ‫ﺑﺎ ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﻲﺍﻱ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺗﺼﻔﻴﻪ ﻧﻬﺎﻳﻲ‬
‫ﺣﺰﺏ‪ ،‬ﺗﺌﻮﺭﻱ »ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ« ﻟﻨﻴﻦ ﺭﺍ ﭘﺮﻭﺭﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﺴﻴﺮ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻫﻤﻮﺍﺭﺗﺮ ﺁﻳﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﻧﻴﺰ ﺍﻳﻦ ﺗﺎﺑﻠﻮﻱ ﭼﺮﻳﻚﻫﺎﻱ ﻓﺪﺍﻳﻲ ﺧﻠﻖ‬ ‫ﻧﺰﻧﻴﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﻭ ﻧﺠﻴﺐ ﺍﻳﺮﺍﻥ‬
‫ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﺤﻞ ﺗﺠﻤﻴﻊ ﻟﻨﻴﻨﻴﺴﺖﻫﺎﻱ ﻧﺎﺭﺍﺿﻲ ﺍﺯ ﺣﺰﺏ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﺘﻲ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺷﺪ‪ .‬ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻣﺴﻠﺤﺎﻧﻪ ﺧﺘﻢ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﺍﺳــﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﻜﻨﻴﺪ‪ ،‬ﺩﺭ ﭘﻴﺸﮕﺎﻩ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﺴﻮﻭﻝ ﺧﻮﺍﻫﻴﺪ ﺑﻮﺩ‪«.‬‬
‫ﭼﺮﺥ ﻛﻮﭼﻚ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﭼﺮﺧﻴﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﭼﺮﺥ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﭽﺮﺧﻴﺪ ﻭ ﺗﺮﺍﮊﺩﻱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺑﺎﺭﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺭﻗﻢ ﺧﻮﺭﺩ‪ .‬ﭼﺮﻳﻚﻫﺎﻱ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﺖ‪ ،‬ﺩﻭﻟﺘﺸﺎﻥ‬ ‫)ﻫﻤﺎﻥ‪ ،‬ﺹ ‪(۱۲۱‬‬
‫ﻣﺴﺘﻌﺠﻞ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺳﺮﻳﻊ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﻪﺳﺮﻋﺖ ﻧﻴﺰ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﺤﻮ ﺷﺪﻧﺪ‪» :‬ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺳﺨﺖ ﻭ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﺩﻭﺩ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻮﺍ ﻣﻲﺭﻭﺩ‪«.‬‬ ‫ﺍﻳﻦ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﻱ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﻧﻴﺰ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺗﺼﻔﻴﻪ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۳۸‬‬ ‫ﺗﺎرﻳﺦ‬

‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ؟‬ ‫ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺍﮔﺮﭼﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﺑﺒﺮﻳﺪ‪«.‬‬
‫ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺳــﺨﻦ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺟﺪﺍﻳﻲ ﭼﻬﺮﻩﻫﺎﻳﻲ ﻫﻤﭽﻮﻥ‬

‫ﺟﺪﺍﻝ ﺗﺎﺭﻳﺨﯽ‬ ‫ﺧﻨﺠﻲ ﻭﺣﺠﺎﺯﻱ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺍﻧﺠﺎﻣﻴﺪ‪ ،‬ﻛﻪ ﻣﮕﺮ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺳﺨﻦ‬
‫ﮔﻔﺖ ﻭ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﺩﻭﺳــﺘﻲ ﺑﺎ ﻣﺼﺪﻕ ﻧﻴﺰ ﺑﺴﺖ؟ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﻣﻠﻜﻲ ﺟﺪﺍ‬
‫ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺣﺰﺏ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖ ﺭﺍ ﺑﻨﻴﺎﻥ ﻧﻬﺎﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺗﺎ »ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ« ﺭﺍ ﺍﺣﻴﺎ‬
‫ﻣﺮﻭﺭﻱ ﺑﺮ ﻣﺒﺎﺣﺜﻪ ﻛﺎﺗﻮﺯﻳﺎﻥ ﻭ ﻏﻨﻲﻧﮋﺍﺩ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ‬ ‫ﻛﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ‪ ،‬ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻟﺤﻈﻪﺍﻱ ﺭﻭﺷﻦ‬
‫ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻭ ﻟﺤﻈﻪﺍﻱ ﻧﻴﺰ ﺧﺎﻣﻮﺵ‪ .‬ﻣﻠﻜﻲ ﻧﻘﺶ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ‬
‫‪UÝ—UÄ ÊUO‬‬ ‫ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻧﻘﺶ ﺭﺍ ﭼﻪﺑﺴﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺘﻮﺍﻥ ﺷﻜﺴﺘﻦ ﺑﺘﻮﺍﺭﻩ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ‬
‫ﺩﺍﻧﺴــﺖ‪ .‬ﻧﺎﻡ ﻣﻠﻜﻲ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻧﻴﺰ ﻧﻪ ﺩﺭ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﺑﺎ ﻳﻚ ﺗﺌﻮﺭﻱ ﮐﻪ‬
‫ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺟﻬﺖ ﻣﺘﺎﺳﻒ‪ .‬ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ ﻣﻦ‬ ‫ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺍﻧﺪﻳﺸــﻪﻫﺎﻱ ﺧﻠﻴــﻞ ﻣﻠﻜﻲ – ﻣــﺮﺩﻱ ﻛﻪ‬ ‫ﺩﺭ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﺑﺎ ﻳﻚ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﻧﺸﻌﺎﺏ ﺍﺯ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺍﻳﺮﺍﻥ‪ .‬ﻭ ﺧﻠﻴﻞ‬
‫ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻇﺎﻫﺮﺍ ﭘﺎﺭﻩﺍﻱ ﺍﺯ ﻧﻈﺮﻳﺎﺕ ﻣﺮﺍ‬ ‫ﺑﺮﺧﻲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺳﺘﺮﺍﺗﮋﻳﺴــﺖ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻣﻲﺧﻮﺍﻧﻨﺪ‬ ‫ﻣﻠﻜﻲ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻛﻴﻨﻪ ﺗﻮﺩﻩﺍﻱﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺩﺍﺷﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻟﮕﺮﺩ ‪۳۰‬‬
‫ﺑﻪ ﺑﺤﺚ ﻭ ﻧﻘﺪ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ… ﻭ ﺍﻣﺎ ﺗﺎﺳﻒ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻭ‬ ‫– ﭼﻨــﺪﺍﻥ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺑﺤﺚ ﻗــﺮﺍﺭ ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺟﺪﻱ ﮔﺮﻓﺘﻪ‬ ‫ﺗﻴﺮ ﻧﺰﺩ ﻣﺼﺪﻕ ﺑﺮﻭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﻛﻪ »ﺟﺎﻱ ﺗﻮﺩﻩﺍﻱﻫﺎ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ‬
‫ﺭﻭﺵ ﺁﻗﺎﻱ ﻏﻨﻲﻧﮋﺍﺩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺍﺳﺎﺱ ﺑﺤﺚ‬ ‫ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﻳﻚ ﺩﻫﻪ ﭘﻴﺶ‪ ،‬ﺩﻭ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺍﻭ ﺭﺍ‬ ‫ﻧﻴﺴــﺖ‪ ،‬ﺟﺎﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﺎﺷــﺪ‪) «.‬ﻣﻨﺒﻊ ﺷﻤﺎﺭﻩ ‪ ،۹‬ﺹ‬
‫‪ (۱۳۸‬ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻣﻲﻫﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﺭ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺣﺎﺷﻴﻪ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ‬
‫ﺭﺍ ﺑﺮ ﻛﻮﺑﻴﺪﻥ ﻭ ﺑﻲﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﻛﺮﺩﻥ ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﻲﮔﺬﺍﺭﻧﺪ‪«.‬‬ ‫ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﻳﻚ ﻣﺒﺎﺣﺜﻪ ﻛﺸﻴﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﺪﻳﻦﺗﺮﺗﻴﺐ ﻣﺠﺎﺩﻟﻪﺍﻱ‬
‫ﺟﻼﻝ ﺁﻝﺍﺣﻤﺪ‪ ،‬ﺻﺒﺢ ‪ ۳۰‬ﻣﺮﺩﺍﺩ‪ ،‬ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯ ﻛﻮﺩﺗﺎﻱ ‪ ۲۸‬ﻣﺮﺩﺍﺩ ﺑﺎﺧﺒﺮ‬
‫ﻏﻨﻲﻧﮋﺍﺩ ﻛﺎﺗﻮﺯﻳﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﻬﻢ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﻳﺸــﻴﺪﻥ ﺩﺭ ﭼﺎﺭﭼﻮﺏ‬ ‫ﻗﻠﻤﻲ ﺑﺮ ﺳــﺮ »ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﻭ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ« ﺭﺍ‬ ‫ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺁﺏ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﻭ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻮﺩ‪.‬‬
‫ﻋﻘﻴﺪﺗﻲ ﺩﻫﻪ ﺑﻴﺴــﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﺎﺳــﺦ ﻛﺎﺗﻮﺯﻳﺎﻥ ﺍﻣﺎ‬ ‫ﺑﻪ ﻳﺎﺩﮔﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷــﺘﻨﺪ‪ .‬ﻣﺤﻤﺪﻋﻠﻲ ﻫﻤﺎﻳﻮﻥ ﻛﺎﺗﻮﺯﻳﺎﻥ ﺍﺯ‬
‫ﭼﻨﻴﻦ ﺑﻮﺩ‪» :‬ﻣﻦ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﻳﻮﺭ ﺑﻴﺴﺖ ﺍﺻﻼ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ‬ ‫ﺟﻤﻠــﻪ ﺩﺍﻧﺸــﺠﻮﻳﺎﻥ‬ ‫ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﺗﺪﺍﻭﻡ ﺭﺍﻩ ﻣﻲﺍﻧﺪﻳﺸــﻴﺪ‪ ،‬ﮔﻮﻳﻲ‬
‫ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺩﺭ ﺩﻫﻪ ‪ ۱۳۲۰‬ﻫﻢ ﻃﻔﻞ ﻧﻲﺳﻮﺍﺭﻱ ﺑﻴﺶ ﻧﺒﻮﺩﻡ‪«.‬‬ ‫ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ‬ ‫ﻛﻪ ﭘﺮﭼﻢ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻣﻲﺧﻮﺍﺑﻴــﺪ ﻭ ﺍﻳﻦﭼﻨﻴﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ‬
‫ﻛﺎﺗﻮﺯﻳﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﺍﺕ ﻏﻨﻲﻧﮋﺍﺩ ﺍﺯ ﻣﻠﻜﻲ ﻭ ﻣﺼﺪﻕ ﻧﻴﺰ‬ ‫ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺳــﺎﻝﻫﺎﻱ‬ ‫ﺳﺎﻝﻫﺎﻱ ﭘﺎﻳﺎﻧﻲ ﺩﻫﻪ ‪ ،۱۳۳۰‬ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﺣﺴﻴﻦ ﻣﻠﻚ ﻭ‬
‫ﺗﺎﻛﻴﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﻏﻨﻲﻧﮋﺍﺩ »ﺗﺎ ﻛﺴﻲ ﺑﻪ ﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ‬ ‫ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺟﺎﻣﻌﻪ‬ ‫ﻋﻠﻲﺍﺻﻐﺮ ﺣﺎﺝ ﺳﻴﺪﺟﻮﺍﺩﻱ‪» ،‬ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎﻱ ﺍﻳﺮﺍﻥ«‬
‫ﻓﺮﺩﮔﺮﺍﻱ ﻛﻼﺳﻴﻚ‪ ،‬ﺁﻥ‬ ‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ‬ ‫ﺭﺍ ﺑﻨﻴﺎﻥ ﻧﻬﺎﺩ‪ .‬ﺍﻭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺧﻂ ﺳﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﻴﺎﻧﻴﻪ ﺍﻳﻦ‬
‫ﻫﻢ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﻧﺘﺰﺍﻋﻲ ﻭ‬ ‫ﭘﻴﺮﻭﻱ ﺍﺯ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ‬ ‫ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻧﻴﺰ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪» :‬ﺟﺎﻣﻌﻪ‪ ،‬ﺍﺻﻮﻝ ﺳﻴﺎﺳــﺖ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﺍﺯ ‪۲‬‬
‫ﺑﻠﻮﻙ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻭ ﻣﺒــﺎﺭﺯﺍﺕ ﺩﻟﻴﺮﺍﻧﻪ ﻣﻠﺖﻫﺎﻱ‬
‫ﺁﺭﻣﺎﻧﮕﺮﺍﻳﺎﻧﻪ ﺁﻥ‪ ،‬ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ‬ ‫ﺩﺭﺁﻧﺠﺎ ﭘﺎﻳﻪ ﮔﺬﺍﺷﺖ‪ .‬ﺍﻭ‬
‫ﺁﺳﻴﺎﻳﻲ ﻭ ﺁﻓﺮﻳﻘﺎﻳﻲ ﻭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻱ ﻻﺗﻴﻦ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺭﻫﺎﻳﻲ ﺍﺯ ﻗﻴﺪ‬
‫ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕ‬ ‫ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﭼﻨﺪ ﺩﻫﻪ‬ ‫ﺭﻗﻴﺖ ﺑﻘﺎﻳﺎﻱ ﺍﻣﭙﺮﻳﺎﻟﻴﺴﻢ ﻏﺮﺏ ﻭ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻧﻔﻮﺫ ﺑﻠﻮﻙ‬
‫ﻧﻴﺴــﺖ‪ ،‬ﭼﻪ ﺑﺮﺳﺪ ﺑﻪ‬ ‫ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﻧﻴﺰ‬ ‫ﺷﺮﻕ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺷﻮﻕ ﺗﻠﻘﻲ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪«.‬‬
‫ﺍﻳﻦ ﻛﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖ‬ ‫ﺳﻮﺩﺍﻱ ﭘﺎﻱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ‬ ‫ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎﻱ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻧﻴﺰ ﺑﺮﺁﻳﻨﺪ ﺍﻧﺸﻌﺎﺏ‬
‫ﻫﻢ ﺑﺎﺷﺪ«‪.‬‬ ‫ﺩﺭ »ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ« ﻣﻠﻜﻲ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﺭﺍ ﺍﻟﮕﻮﻳﻲ‬ ‫ﺟﻮﺍﻧﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﻛﻨﻔﺪﺭﺍﺳــﻴﻮﻥ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻣﻠﻜﻲ ﻣﻲﺍﻧﺪﻳﺸﻴﺪﻧﺪ؛‬
‫ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺼﺪﻕ ﻣﻲﺩﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﮔﻮﻳﻲ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ‬ ‫ﺟﻮﺍﻧﺎﻧــﻲ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺣﻤﻴﺪ ﻋﻨﺎﻳــﺖ‪ ،‬ﻫﻤﺎﻳﻮﻥ ﻛﺎﺗﻮﺯﻳــﺎﻥ ﻭ ﻧﺎﺻﺮ‬
‫ﭘﺎﺳﺦ ﻛﺎﺗﻮﺯﻳﺎﻥ ﺍﻣﺎ‬ ‫ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩﺍﻱﺍﺳﺖﺑﺮﺍﻱ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲﻭ ﻣﺤﻤﺪﻣﺼﺪﻕ‬ ‫ﭘﺎﻛﺪﺍﻣﻦ‪ .‬ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻨﻚ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ‬
‫ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﻣﺒﺎﺣﺜﻪ ﻧﺒﻮﺩ؛‬ ‫ﻧﻴﺰ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩﺍﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ‪.‬‬ ‫ﮔﻮﻳﻲ ﻧﻮﺑﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺸﻌﺎﺑﻴﻮﻧﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﻳﻜﺴﻮ ﺩﻭﺭﺍﻥ‬
‫ﻛﻪ ﻏﻨﻲﻧﮋﺍﺩ ﻣﻘﺎﻟﻪﺍﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﻧﻮﺷﺖ ﻭ ﺑﺎﺏ ﻧﻘﺪ ﺭﺍ ﮔﺸﻮﺩﻩ‬ ‫ﺟﺪﺍﻳﻲ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﺖﻫﺎﻱ ﺍﺭﺗﺪﻭﻛﺲ ﺍﺯ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪،‬‬
‫ﺍﻧﻘﻼﺑﻴﻮﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﻝ ﺩﺭ ﮔﺮﻭ ﺭﻭﻳﻜﺮﺩﻫﺎﻱ ﻣﺴــﻠﺤﺎﻧﻪ ﻭ ﻟﻨﻴﻨﻴﺴــﺘﻲ‬
‫ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ‪» :‬ﺍﻳﺸــﺎﻥ )ﻛﺎﺗﻮﺯﻳﺎﻥ( ﻃﺮﺯ ﺗﻔﻜﺮ ﻧﮕﺎﺭﻧﺪﻩ ﺭﺍ‬ ‫ﻣﻮﺳــﻲ ﻏﻨﻲﻧﮋﺍﺩ ﺍﻣﺎ ﻣﻨﺘﻘﺪ ﭼﻨﻴﻦ ﺩﻳﺪﮔﺎﻫﻲ ﺑﻮﺩ ﻭ‬
‫ﺩﺍﺷــﺘﻨﺪ‪ .‬ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮ ﺳﻮﻱ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﻮﺩ‪:‬‬
‫ﻣﺤﺼﻮﻝ ﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ ﻓﺮﺩﮔﺮﺍﻱ ﻛﻼﺳﻴﻚ ﻣﻲﺩﺍﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ‬ ‫ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭﻱ ﺳﺎﻝﻫﺎﻳﻲ ﭘﻴﺸــﺘﺮ ﻣﻘﺎﻟﻪﺍﻱ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺍﺯ‬ ‫ﻣﺮﺩﺍﻧﻲﻛﻪﺍﺯﺟﺎﻧﺐﺍﺳﻼﻣﮕﺮﺍﻳﺎﻥﺑﺮﻣﻲﺧﺎﺳﺘﻨﺪﻭﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎﻱ‬
‫‪ ،۱۰‬ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺍﺧﻴﺮ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺪ ﺷﺪﻩ ﻭ‬ ‫ﻛﺎﺗﻮﺯﻳﺎﻥ ﻧﻮﺷــﺖ‪ .‬ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻏﻨﻲﻧﮋﺍﺩ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ »ﺗﺤﺖ‬ ‫ﺧﺪﺍﭘﺮﺳﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ؛ ﻣﺮﺩﺍﻧﻲ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻣﺤﻤﺪ ﻧﺨﺸﺐ ﻭ ﻋﻠﻲ ﺷﺮﻳﻌﺘﻲ‪.‬‬
‫ﺩﺭ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﻪ ﺗﺎﭼﺮﻳﺴﻢ ﺷﻬﺮﺕ ﺩﺍﺭﺩ‪ … .‬ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺷﻴﻮﻩ‬ ‫ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺗﻔﺴــﻴﺮﻫﺎﻱ ﺳــﺎﺩﻩﻟﻮﺣﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴــﻢ ﻭ ﺑﻪ‬ ‫ﺑﺪﻳﻦﺗﺮﺗﻴﺐ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺍﻳﻨﻚ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ‬
‫ﺑﺤﺚ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻭﻳﮋﮔﻲﻫﺎﻱ ﺑﺎﺭﺯ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮﺍﻥ ﻣﺘﺎﺛﺮ ﺍﺯ ﺑﺴﺘﺮ‬ ‫ﺧﺼﻮﺹ ﺑﺮﺧﻲ ﻧﻘﻄﻪﻧﻈﺮﻫﺎﻱ ﭘﻠﺨﺎﻧﻒ« ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷــﺖ‪.‬‬ ‫ﭼﺮﻳﻚﻫﺎﻱ ﻓﺪﺍﻳﻲ ﺍﺯ ﻳﻚﺳﻮﻱ ﻭ ﻣﺠﺎﻫﺪﻳﻦ ﺧﻠﻖ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ‬
‫ﻋﻘﻴﺪﺗﻲ ﺷﻬﺮﻳﻮﺭ ﺑﻴﺴﺖ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺣﺎﻝ ﻣﻲﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ‬ ‫ﻏﻨﻲﻧﮋﺍﺩ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻣﻠﻜﻲ ﺭﺍ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩﺍﻱ »ﭘﺮﻳﺸﺎﻥ ﺫﻫﻦ«‬ ‫ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ .‬ﮔﻮﻳﻲ ﺗﺮﺍﮊﺩﻱﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﻮﺩ‪.‬‬
‫ﺗﻘﻮﻳﻤﻲ ﺷــﻬﺮﻳﻮﺭ ‪ ۱۳۲۰‬ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻳﺎ ﻧﻴﺎﻣﺪﻩ‬ ‫ﻣﻲﺩﺍﻧﺴــﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻘــﺎﺩ ﺍﺯ ﻛﺎﺗﻮﺯﻳــﺎﻥ ﻣﻲﮔﻔﺖ‪»:‬ﺁﻗﺎﻱ‬ ‫ﻣﻨﺎﺑﻊ‪:‬‬
‫‪ -۱‬ﻳﺎﺩﻫﺎﻳﻲ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ‪ ،‬ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻏﻼﻣﺤﺴﻴﻦ ﻓﺮﻭﺗﻦ‪ ،‬ﺑﻪ ﻛﻮﺷﺶ ﻋﻠﻲ‬
‫ﺑﺎﺷﻨﺪ‪ «.‬ﻏﻨﻲﻧﮋﺍﺩ ﺍﺯ ﻛﺎﺗﻮﺯﻳﺎﻥ ﻣﻲﭘﺮﺳﻴﺪ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﻛﺴﻲ‬ ‫ﻛﺎﺗﻮﺯﻳﺎﻥ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﻣﻠﻜﻲ ﻣﺒﺪﻉ‪ ،‬ﺗﺌﻮﺭﻳﺴﻴﻦ ﻭ‬
‫ﺩﻫﺒﺎﺷﻲ‪ ،‬ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ ﺳﺨﻦ‪ ،‬ﭼﺎﭖ ﺍﻭﻝ ‪۱۳۸۰‬‬
‫ﮔﻔــﺖ ﻛﻪ »ﻓﺮﺩ« ﺩﺭ ﺟﻮﺍﻣﻊ ﻣﺪﺭﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﺍﺭﺯﺵ‬ ‫ﺑﻨﻴﺎﻧﮕﺬﺍﺭ ﻣﻜﺘﺐ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﻧﻤﻲﮔﻮﻳﺪ‬ ‫‪ -۲‬ﻧﻘﺪﻱ ﺑﺮ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻧﻮﺭﺍﻟﺪﻳﻦ ﻛﻴﺎﻧﻮﺭﻱ‪ ،‬ﺑﺎﺑﻚ ﺍﻣﻴﺮﺧﺴﺮﻭﻱ‪ ،‬ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ‬
‫ﻣﺘﻌﺎﻟﻲ ﺗﻠﻘﻲ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﺁﻳﺎ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﻭﻱ ﺗﺒﻠﻴﻎ ﺗﺎﭼﺮﻳﺴﻢ ﻭ‬ ‫ﺍﻳــﻦ ﺗﺌﻮﺭﻱ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﻢ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﭼﻴﺴــﺖ ﻛﻪ ﻣﻠﻜﻲ‬ ‫ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ‪ ،‬ﭼﺎﭖ ﺍﻭﻝ ‪۱۳۷۵‬‬
‫‪ -۳‬ﺧﺎﻃـﺮﺍﺕ ﻧﻮﺭﺍﻟﺪﻳﻦ ﻛﻴﺎﻧﻮﺭﻱ‪ ،‬ﻣﺆﺳﺴـﻪ ﺍﻧﺘﺸـﺎﺭﺍﺗﻲ ﻭ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﻲ‬
‫ﺭﻳﮕﺎﻧﻴﺴﻢﺍﺳﺖ؟‬ ‫ﺗﺌﻮﺭﻳﺴــﻴﻦ ﺁﻥ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻣﻲﺷــﻮﺩ‪ .‬ﺗﻄﺒﻴﻖ ﺍﺻﻮﻝ ﻛﻠﻲ‬
‫ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ‪ ،‬ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ‪ ،‬ﭼﺎﭖ ﺳﻮﻡ ‪۱۳۸۲‬‬
‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺑﺎ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺟﻮﺍﻣﻊ‪ ،‬ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ‪،‬‬ ‫‪ -۴‬ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺩﻛﺘﺮ ﻓﺮﻳﺪﻭﻥ ﻛﺸﺎﻭﺭﺯ‪ ،‬ﺑﻪ ﻛﻮﺷﺶ ﻋﻠﻲ ﺩﻫﺒﺎﺷﻲ‪،‬‬
‫ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺍﺻﻠﻲ ﻏﻨﻲﻧﮋﺍﺩ ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺁﻣﺪﻩ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺑﻮﺩ‬ ‫ﺳــﺨﻦ ﺟﺪﻳﺪﻱ ﻧﻴﺴــﺖ ﻛﻪ ﻣﻠﻜﻲ ﻳﺎ ﺍﻣﺜﺎﻝ ﺍﻭ‪ ،‬ﻣﺒﺪﻉ‬ ‫ﻧﺸﺮ ﺁﺑﻲ‪ ،‬ﭼﺎﭖ ﺩﻭﻡ ‪۱۳۸۰‬‬
‫ﻛﻪ ﻣﻜﺘﺒﻲ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ‪ ،‬ﻭﺟﻮﺩ ﺧﺎﺭﺟﻲ‬ ‫ﺁﻥ ﺑﺎﺷــﻨﺪ‪ «.‬ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻏﻨﻲﻧﮋﺍﺩ ﺣﻜﻢ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ‬ ‫‪ -۵‬ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺳﻴﺎﺳـﻲ ﻣﻠﻜﻲ‪ ،‬ﺑﺎ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﻣﺤﻤﺪﻋﻠﻲ ﻫﻤﺎﻳﻮﻥ ﻛﺎﺗﻮﺯﻳﺎﻥ‪،‬‬
‫ﺷﺮﻛﺖ ﺳﻬﺎﻣﻲ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ‪ ،‬ﭼﺎﭖ ﺩﻭﻡ‪۱۳۶۸ ،‬‬
‫ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﻧﻴﺰ ﺍﺯ ﭼﻨﺎﻥ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪﺍﻱ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ‬ ‫ﺧﺼــﻮﺹ ﻫﻤﺎﻳﻮﻥ ﻛﺎﺗﻮﺯﻳﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﻴــﺰ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺻﺎﺩﺭ‬ ‫‪ -۶‬ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻣﻈﻔﺮ ﺑﻘﺎﻳﻲﻛﺮﻣﺎﻧﻲ‪ ،‬ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺣﺒﻴﺐ ﻻﺟﻮﺭﺩﻱ‪ ،‬ﻧﺸﺮ ﻋﻠﻢ‪،‬‬
‫ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮒ ﻳﺎ ﺍﺳﺘﺮﺍﺗﮋﻳﺴﺖ ﻗﻠﻤﺪﺍﺩ ﺷﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﻛﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ »ﻧﻮﻳﺴــﻨﺪﻩ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﺩﺍﻥ ﻣﺎ‪ ،‬ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻛﺜﺮ‬ ‫ﭼﺎﭖ ﺩﻭﻡ ‪۱۳۸۳‬‬
‫ﺳﺨﻨﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺟﺎﻳﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺁﺑﺮﺍﻫﺎﻣﻴﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ‬ ‫ﺭﻭﺷــﻨﻔﻜﺮﺍﻥ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ‪ ،‬ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﻋﻘﻴﺪﺗﻲ ﺷﻬﺮﻳﻮﺭ ﺑﻴﺴﺖ‬ ‫‪ -۷‬ﻣﺠﻠﻪ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮ‪ ،‬ﺷﻤﺎﺭﻩ ‪ ،۳۱‬ﻣﻬﺮ ﻣﺎﻩ ‪» :۱۳۸۰‬ﻧﻴﺮﻭﻱ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ‬
‫ﻣﻠﻲ ﺷﺪﻥ ﺻﻨﻌﺖ ﻧﻔﺖ‪ ،‬ﺭﺿﺎ ﺁﺫﺭﻱ ﺷﻬﺮﺿﺎﻳﻲ«‬
‫ﻣﻠﻜﻲ ﮔﻔﺘﻪ ﻭ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻠﻜﻲ ﻣﺴﻴﺮ ﭼﻨﺪﺍﻥ‬ ‫ﻓﻜﺮ ﻣﻲﻛﻨﺪ«‪.‬‬
‫‪ -۸‬ﺩﺭ ﺧﺪﻣﺖ ﻭ ﺿﻴﺎﻓﺖ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮﺍﻥ‪ ،‬ﺝ ‪ ،۲‬ﺟﻼﻝ ﺁﻝﺍﺣﻤﺪ‪ ،‬ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ‬
‫ﻣﺘﻔﺎﻭﺗﻲ ﺭﺍ ﻧﺴــﺒﺖ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﺗﻮﺩﻩﺍﻱﻫﺎﻱ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﺖ‬ ‫ﺧﻮﺍﺭﺯﻣﻲ‪ ،‬ﭼﺎﭖ ﺍﻭﻝ ‪۱۳۵۷‬‬
‫ﻧﭙﻴﻤــﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣــﺎﻝ ﺍﻭ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﺩﺭ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﻛﻨﺎﺭ‬ ‫ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﻱ ﻏﻨﻲﻧﮋﺍﺩ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﻪ »ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺳﻴﺎﺳﻲ‬ ‫‪ -۹‬ﺍﻣﻴﺪﻫﺎ ﻭ ﻧﺎﺍﻣﻴﺪﻱﻫﺎ‪ ،‬ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻛﺮﻳﻢ ﺳﻨﺠﺎﺑﻲ‪ ،‬ﭼﺎﭖ ﺍﻭﻝ ‪۱۳۷۵‬‬
‫‪ -۱۰‬ﻛﮋﺭﺍﻫﻪ )ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻲ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ(‪ ،‬ﺍﺣﺴﺎﻥ ﻃﺒﺮﻱ‪ ،‬ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ‬
‫ﻛﺎﻣﺒﺨﺶ ﻣﻲﺍﻳﺴــﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﺮﺧــﻲ ﻣﻴﺎﻧﻪﺭﻭﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﻨﻜﻮﺏ‬ ‫– ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ« ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﻭﺍﻛﻨﺶ ﻣﺤﻤﺪﻋﻠﻲ ﻫﻤﺎﻳﻮﻥ ﻛﺎﺗﻮﺯﻳﺎﻥ‬
‫ﺍﻣﻴﺮﻛﺒﻴﺮ‪ ،‬ﭼﺎﭖ ﺩﻭﻡ ‪۱۳۶۶‬‬
‫ﻣﻲﻛﺮﺩ‪.‬‬ ‫ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷــﺪ‪» :‬ﻧﻮﺷــﺘﻪ ﺁﻗﺎﻱ ﻏﻨﻲﻧﮋﺍﺩ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺟﻬﺖ ﻣﺮﺍ‬ ‫‪ -۱۱‬ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﻭ ﺁﺭﺍ‪ ،‬ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ‪ ،‬ﻧﺸﺮ ﻣﺮﻛﺰ‪ ،‬ﭼﺎﭖ ﺩﻭﻡ ‪۱۳۷۶‬‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫ﺗﺎرﻳﺦ‬ ‫‪۳۹‬‬
‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ‪۱۸‬‬
‫ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻣﻲ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﻧﻴﺴﺖ‬
‫ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺩﺭ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮ ﺑﺎ ﻣﻮﺳﻲ ﻏﻨﻲﻧﮋﺍﺩ‬
‫‪vHÝu¹ bO−‬‬

‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻏﻴﺮﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ‬ ‫ﺑﺎ ﻣﻮﺳﻲ ﻏﻨﻲﻧﮋﺍﺩ ﺑﻪ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮﻱ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﻧﺸﺴﺘﻴﻢ ﺗﺎ ﺍﺯ‬
‫ﻳﻚ ﮔﺮﺑﻪ ﻋﺮﺽ ﻳﻚ ﺍﻗﻴﺎﻧﻮﺱ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﻛﻨﺎﻥ ﻃﻲ ﻛﺮﺩﻩ‬ ‫ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺳﺨﻦ ﺑﮕﻮﻳﺪ‪ .‬ﺍﻭ ﺍﻣﺎ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﻱ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ‬
‫ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻢ ﺗﺎ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﺎﺷﻢ ﻛﻪ ﺍﺻﻼ ﺭﺍﻩ‬ ‫ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭﺳــﺖ ﻛﻪ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ‬
‫ﺩﻭﻣــﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺗﺎ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻣﻲ‬ ‫ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺑﻴﺮﺍﻫﻪ ﻣﻲﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻏﻨﻲﻧﮋﺍﺩ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﻳﻚ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝ‬
‫ﺑﺎﺷــﻴﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳــﺨﻦ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ‬ ‫ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺩﻭﻡ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺍﻭﻝ‬
‫ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻴﺪ‪ ،‬ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺭﺍﻩ‬ ‫ﻛﻪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺍﻭ ﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ ﻭ ﻧﻈﺎﻡ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﺑﻴﺎﻥ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪.‬‬
‫ﺳﻮﻣﻲ ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺖ‪ .‬ﺟﺮﻳﺎﻧﻲ ﺩﺭ‬
‫ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻛﻪ ﻣﺪﻋﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻣﺎ ﻧﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺭﺳﻤﻲ ﺭﻭﺳﻲ‬ ‫ﺭﺍﻩ ﺳـﻮﻡ ﭼﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﻣﺮﺍﻡ ﻭ ﻣﺸﺮﺏ ﻓﻜﺮﻱ ﻭ‬
‫ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻭ ﻧﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﺭﺍ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ‬ ‫ﭼﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻋﻤﺪﺗﺎ ﺩﺭ ﺩﻭ ﻧﻤﺎﺩ‬
‫ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺭﺍﻩ ﺟﺪﻳﺪﻱ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ .‬ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ‬ ‫ﻣﺤﻘﻖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﻳﻜﻲ ﺁﻧﻜﻪ ﻏﺎﻟﺒﺎ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﻱ ﺻﺎﺩﻕ‬
‫ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺩﻭﻡ‪ ،‬ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﻏﻴﺮﻣﺘﻌﻬﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻳﻮﮔﺴﻼﻭﻱ‬ ‫ﻭ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻣﻲﺭﺳﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﺮﻫﻴﺰ ﺍﺯ ﺩﻭ‬
‫ﻭ ﺁﻟﺒﺎﻧﻲ ﻧﻴﺰ ﻛﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺭﻭﺳﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ‬ ‫ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺣﺎﻛﻢ ﻭ ﻗﻴﻞ ﻭ ﻗﺎﻝﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﭘﺮﺍﻛﻨﺪﻩ‬
‫ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﻣﻌﺘﺪﻝ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻣﻲ ﺭﺍ ﭘﻴﺶ‬ ‫ﻣﻲﺷﻮﺩ‪ ،‬ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻣﺘﻤﺎﻳﻞ ﻣﻲﺷـﻮﻧﺪ؛ ﺩﻭﻡ ﺍﻓﺮﺍﺩ‬
‫‪—uÄÂU− «dÝ v³²− ∫ fJŽ‬‬

‫ﺭﻭﻱ ﺧﻮﺩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﻓﺮﺻﺖﻃﻠﺐ ﻭ ﻣﺎﺟﺮﺍﺟﻮ ﻛﻪ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﻣﻨﻮﻳﺎﺕ ﺧﻮﺩ‬


‫ﺍﻳـﻦ ﺗﻌﺮﻳﻔﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺳـﻮﻡ ﺩﺍﺩﻳﺪ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﻭ‬ ‫ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻜـﻲ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺟﺮﻳـﺎﻥ ﺣﺎﻛﻢ ﺗﺎﻣﻴـﻦ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ‬
‫ﻳﺎﺭﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺑﺮ ﻣﻲﮔﻴﺮﺩ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﻭ ﺣﺘﻲ‬ ‫ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ‪ .‬ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺩﻳﮕﺮ‬
‫ﺗﺎ ﺳﺎﻝﻫﺎﻱ ﺍﺧﻴﺮ ﺍﻳﻨﺎﻥ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﺟﺪﻱ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ‪ .‬ﺁﻧﻬﺎ‬ ‫ﻓﺮﺟﺎﻡ ﻫﺮ ﺩﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﻋﻤﺪﺗﺎ ﺗﺮﺍﮊﻳﻚ ﻭ ﻧﺎﮔﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻳﻦ‬
‫ﺑﺎ ﺍﻧﺸﻌﺎﺏ ﺍﺯ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ‪ ،‬ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺭﺍﻫﻲ ﻣﻲﮔﺸﺘﻨﺪ ﻛﻪ‬ ‫ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﻓﻀﺎﻱ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺩﺭ‬
‫ﻧﻪ ﺑﻪ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺧﺘﻢ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﻲ ﺑﺎ ﺭﮊﻳﻢ‪.‬‬ ‫ﺟﻮﺍﻣـﻊ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻢ ﻏﺎﻟﺒﺎ ﻧﮕﺎﻩﻫﺎ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺳـﻮﻡ ﻧﮕﺎﻫﻲ‬
‫ﺗﺼﻮﺭ ﺩﻗﻴﻘﻲ ﺍﺯ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ‪ .‬ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺗﻨﻔﺮ ﺍﺯ ﺑﺮﺍﺩﺭ‬ ‫ﺍﻣﺎ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻓﺮﺟﺎﻡ ﻣﻄﻠﻮﺑﻲ ﻫﻢ ﭘﻴﺪﺍ ﻧﻜﺮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺷﺎﻳﺪ‬ ‫ﻏﻴﺮﻣﺘﻌﺎﺭﻑ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻣﻲﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﺗﻮﺿﻴﺤﻲ‬
‫ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳــﻤﺖ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﻛﺸﺎﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺑﻪﺧﺎﻃﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻃﺮﺡ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﻭ ﻛﺎﺭﺁﻣﺪﻱ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﺷـﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ »ﺭﺍﻩ ﺳـﻮﻡ« ﻭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺁﻥ‬
‫ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﻭ ﺑﺴــﻴﺎﺭﻱ ﺩﻳﮕﺮ‪ ،‬ﺑﻪ ﻋﻠﺖ‬ ‫ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﺗﻮﺻﻴﻔﻲ ﺍﺯ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺍﺭﻳﺪ؟‬ ‫ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﺪﺍﻧﻢ‪.‬‬
‫ﺣﺠﺎﺏ ﺁﻧﺘﻮﻟﻮﮊﻳﺴﺘﻲ ﻛﻪ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﻤﺎﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ‪،‬‬ ‫ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﻓﺮﺩﻱ ﻛﺎﻣﻼ ﺻﺎﺩﻕ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥﺩﻭﺳﺖ ﺑﻮﺩ‪،‬‬ ‫ﺑﮕﺬﺍﺭﻳــﺪ ﺍﻭﻝ ﺗﻮﺿﻴﺤــﻲ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺍﺯ‬
‫ﻭﺍﻗﻌﻴﺖﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﻲﺩﻳﺪﻧﺪ‪ .‬ﺁﻧﻬﺎ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﻋﻴﻨﻜﻲ‬ ‫ﺍﻣﺎ ﺫﻫﻨﻲ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﻭ ﻧﺎﺑﺴﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ‪ .‬ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﺍﺯ ﻧﻈﺎﻡ‬ ‫ﻣﻨﻈﺮ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺑﺪﻫﻢ‪ .‬ﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺑﺎ ﺩﻭ ﻣﺪﻝ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬
‫ﻣﻲﺩﻳﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺮ ﭼﺸﻢ ﺧﻮﺩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﻡ ﻻﺯﻡ‬ ‫ﺣﺰﺑﻲ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﻈﺎﻡ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺳﺎﺑﻖ‬ ‫ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺩﻭﻟﺘﻲ ﻳﺎ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﻲ ﺭﻭﺑﻪﺭﻭ ﻫﺴﺘﻴﻢ‪.‬‬
‫ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻋﻴﻨﻚﻫﺎ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖﻫﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﺷﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﺭﻭﻳﮕﺮﺩﺍﻥ ﺷــﺪ ﻭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻳﻚ ﻧﺴﺨﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ‬ ‫ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤــﮕﺎﻥ ﺍﺫﻋﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﻫﻴﭻﻳﻚ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﻣﺪﻝ‬
‫ﻣﻠﻜﻲ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺭﺍ ﺍﻟﮕﻮﻱ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﻣﻲﺩﺍﻧﺴﺖ ﻭ‬ ‫ﻛﺸــﻮﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﺸــﺘﺖ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﺪ‪ .‬ﺍﻭ ﺩﭼﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ‬ ‫ﺑﻪﻃﻮﺭ ﺍﺧﺘﺼﺎﺻﻲ ﻭ ﺧﺎﻟﺺ ﺍﺟﺮﺍ ﻧﺸــﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ‬
‫ﺍﻳــﻦ ﺑﺮﺁﻣﺪﻩ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﺌﻮﺭﻳﻚ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﻳﺞ‬ ‫ﺷــﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﻳﻚ ﻧﻮﻉ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﻢ ﺧﺸﻦ‪،‬‬ ‫ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﻲﺍﻓﺘــﺪ‪ ،‬ﺗﺮﻛﻴﺒﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﻣﺪﻝ‬
‫ﺩﺭ ﺗﺠﺮﺑﻴﺎﺕ ﺣﺰﺑﻲ ﺩﺭ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷــﺪ‬ ‫ﺩﻳﻜﺘﺎﺗﻮﺭﻣﺎﺑﺎﻧﻪ ﻭ ﺿﺪﺍﻧﺴﺎﻧﻲ ﺣﺎﻛﻢ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﻥ‬ ‫ﺍﺳــﺖ‪ ،‬ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻧﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻛﺎﻣﻞ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻧﻪ‬
‫ﺍﻳﻦ ﻣﺒﺎﺣﺚ ﭼﻨﺎﻥ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻤﻲ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﻋﻤﻞ ﻳﻚ‬ ‫ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﻳﻚ ﻗﺮﺍﺋﺖ ﺍﻧﺴﺎﻧﻲ ﻭ ﻣﺮﺩﻣﻲ ﺍﺭﺍﺋﻪ‬ ‫ﻧﻈﺎﻡ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﺖ ﻛﺎﻣﻞ‪ .‬ﺟﺎﻟﺐ ﺍﺳﺖ ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ‬
‫ﺩﻳﻮﺍﺭ ﺩﻳﻜﺘﺎﺗﻮﺭﻱ ﺣﺎﺋﻞ ﻭ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺍﺻﻮﻝ ﺍﻧﺴﺎﻧﻲ ﻭ‬ ‫ﺩﻫــﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻜﻨﻴﻢ‬ ‫ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﺩﺭ ﺷــﻮﺭﻭﻱ ﺩﻭﺭﻩ ﻟﻨﻴﻦ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏﻫﺎﻱ‬
‫ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺭﺍ ﺯﻳﺮﭘﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺑﻪ ﻟﺤﺎﻅ ﺗﺌﻮﺭﻱ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ‬ ‫ﻛﻪ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﺑﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺷﺖ‪ .‬ﺍﻭ ﻣﻌﺘﻘﺪ‬ ‫ﻛﻤﻮﻧﻴﺴــﺘﻲ ﺭﻭﺳــﻴﻪ‪ ،‬ﭼﻴﻦ ﻳﺎ ﻛﻮﺑﺎ ﻧﻴﺰ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬
‫ﻣﻠﻜﻲ ﺗﺤﻮﻝ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩ ﺑﻠﻜﻪ ﺗﺠﺮﺑﻴﺎﺕ ﺷﺨﺼﻲﺍﺵ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ‬ ‫ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻨﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﻧﻈﺎﻡ ﺑﺎﺯﺍﺭ‬ ‫ﺻﺪﺩﺭﺻﺪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﺘﻲ ﻧﺒﻮﺩﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﺣﺘﻲ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﻧﻈﺎﻡ‬
‫ﺑﺎﻋﺚ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻨﺶ ﺍﺯ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﻧﻤﻲﺩﺍﻧﺴﺖ ﻛﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺑﺎ ﻫﺮ ﻣﻌﻨﺎﻳﻲ ﺍﮔﺮ‬ ‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﻲ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺍﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻣﺜﻞ ﺁﻗﺎﻱ ﻫﻤﺎﻳﻮﻥ ﻛﺎﺗﻮﺯﻳﺎﻥ ﻛﻪ‬ ‫ﺗﺤﻘﻖ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﺪ ﻧﺎﻓﻲ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﻓﺮﺩﻱ ﻭ ﻣﺎﻟﻜﻴﺖ ﺧﺼﻮﺻﻲ‬ ‫ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﮔﻤﺎﻧــﻲ ﺑﻪ ﻟﺤﺎﻅ ﺗﺌﻮﺭﻳﻚ ﻭ ﻧﻈﺮﻱ ﻛﻪ‬
‫ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻣﻠﻜﻲ ﻳﻚ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﺌﻮﺭﻳﻚ ﺩﺍﺷﺖ؛ ﺗﺌﻮﺭﻱﺍﻱ‬ ‫ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻟﻜﻴﺖ ﺧﺼﻮﺻﻲ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﺑﺮﻭﺩ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ‬ ‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺩﻭﻟﺘﻲ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻛﺎﻣﻞ ﺍﺟﺮﺍ ﺷﻮﺩ‪ ،‬ﺗﺼﻮﺭﻱ‬
‫ﺟﺪﺍ ﻭ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺍﺯ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺖ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ‪.‬‬ ‫ﻣﻲﺭﻭﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺯﺧﻮﺭﺩ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﻢ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻟﻜﻴﺖ‬ ‫ﻏﻴﺮﻣﻤﻜﻦﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺑﻠــﻪ‪ ،‬ﺁﻗﺎﻱ ﻛﺎﺗﻮﺯﻳﺎﻥ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧــﺪ ﻛﻪ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﺭﺍﻩ‬ ‫ﺧﺼﻮﺻﻲ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﺑﺮﻭﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻬﺎﺩﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﺑﻪ‬ ‫ﻟﻨﻴــﻦ ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍﻱ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﺘﻲ‬
‫ﺟﺪﻳﺪﻱ ﺭﺍ ﻃﺮﺡ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ‪ .‬ﺍﻣﺎ‬ ‫ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺷﺖ‪ ،‬ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﺑﻴﺎﻥ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻱﻫﺎﻱ ﻓﺮﺩﻱ‬ ‫ﺭﻭﺳــﻴﻪ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﻣﻲﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺑــﺮﺍﻱ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺭﻳﺰﻱ ﻣﻨﺎﺑﻊ‬
‫ﻣﻦ ﻣﻌﺘﻘﺪﻡ ﻛﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﻳﻚ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺗﻮﺧﺎﻟﻲ‬ ‫ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻱﻫــﺎﻱ ﻣﺪﻧﻲ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﻣﻲﺭﻓﺖ‪ .‬ﺟﺎﻟﺐ ﺍﺳــﺖ‬ ‫ﺩﻭﻟﺘﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺟﺎﻣﻊ ﺍﻳﻦ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺭﺍ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﻛﻨﻴﻢ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎ‬
‫ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺿﺪﻣﻔﻬﻮﻡ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﻣﺒﺎﺣﺜﻪﺍﻱ‬ ‫ﻛﻪ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜــﻲ ﺑﻪ ﻣﺤﻮﺭﻳﺖ ﺁﺯﺍﺩﻱﻫﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﻲﻛﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﻣﻌﻴﺎﺭ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﺳﻨﺠﺶ ﺑﺮﺍﺳﺎﺱ ﻗﻴﻤﺖﻫﺎﺳﺖ‬
‫ﻫﻢ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺩﺍﺷــﺘﻴﻢ ﺁﻗﺎﻱ ﻛﺎﺗﻮﺯﻳﺎﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ‬ ‫ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ ﻳﻚ ﻣﻮﺿﻊ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﻱ ﺑﻪ ﺷــﻮﺭﻭﻱ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ‬ ‫ﻭ ﻗﻴﻤﺖ ﻣﺴــﺎﻭﻱ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ‬
‫ﻳﻚ ﺩﻓﺎﻉ ﻣﺴﺘﺪﻟﻲ ﺍﺯ ﻣﺤﺘﻮﺍﻱ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺍﺭﺍﻳﻪ‬ ‫ﺗﺼﻮﺭﺵ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﻳﻮﮔﺴﻼﻭﻱ ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ‬ ‫ﻧﻴﺰ ﺑﺪﻭﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺍﻣﻜﺎﻥﭘﺬﻳﺮ ﻧﻴﺴــﺖ‪ .‬ﺑﺪﻳﻦﺗﺮﺗﻴﺐ‬
‫ﺩﻫﺪ‪.‬‬ ‫ﺧﻮﺑﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻣﻠﻜﻲ ﻋﻤﺪﺗﺎ‬ ‫ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﻣﺎﻳﻜﻞ ﻛﻼﻧﻲ ﻧﻴﺰ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻋﻠﻤﻲ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۴۰‬‬ ‫ﺗﺎرﻳﺦ‬

‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ؟‬

‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ‬
‫ﺩﺭ ﮔﺬﺭ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻴﺴﻢ‬
‫ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ‬
‫ﺩﺭ ﮔﻔﺖ ﻭ ﮔﻮ ﺑﺎ ﺧﺴﺮﻭ ﺷﺎﻛﺮﻱ‬
‫‪Áœ«e¹bN pÐUÐ‬‬

‫ﻛﺪﺍﻡ ﺑﺮ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﺧﻮﺩ‪ ،‬ﻋﺒــﺎﺭﺕ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻴﻮﻥ ـ‬ ‫ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﻳﺎ ﻋﻨﺎﺻﺮ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲﺗﺒﺎﺭ‪ ،‬ﭼﻮﻥ ﻧﺮﻳﻤﺎﻥ ﻧﺮﻳﻤﺎﻧﻒ‪ ،‬ﻛﻪ‬ ‫ﺧﺴـﺮﻭ ﺷـﺎﻛﺮﻱ ﺩﺭ ﺁﺳـﺘﺎﻧﻪ ‪ ۷۰‬ﺳـﺎﻟﮕﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ؛‬
‫ﻋﺎﻣﻴﻮﻥ‪ ،‬ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﻱ ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻱ ﺗﺒﺮﻳﺰ ﻭ‬ ‫ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺳﺮﻧﻮﺷــﺖ ﺁﺑﺎ ﺍﺟﺪﺍﺩﻱ ﺧﻮﺩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﺍﻳﺠﺎﺩ‬ ‫ﻓﺎﺭﻍﺍﻟﺘﺤﺼﻴـﻞ ﺩﺑﻴﺮﺳـﺘﺎﻥ ﺍﻟﺒﺮﺯ ﻭ ﻟﻴﺴـﺎﻧﺲ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬
‫ﺭﺷﺖ ﻛﻪ ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﻲ ﺩﺭ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﻣﺸﺮﻭﻃﻴﺖ ﺍﻳﻔﺎ ﻛﺮﺩﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﻳﻚ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﻴــﻚ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺑﻪ‬ ‫ﺩﺍﻧﺸـﮕﺎﻩ ﺩﻭﻟﺘﻲ ﻛﺎﻟﻴﻔﺮﻧﻴﺎ ﻭ ﻓﻮﻕ ﻟﻴﺴـﺎﻧﺲ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ‬
‫ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻴﻮﻥ ـ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳــﻮﻥ ﺑﻪ ﺭﻫﺒﺮﻱ ﻋﻠﻲ ﺍﻛﺒﺮ ﺩﻫﺨﺪﺍ‪،‬‬ ‫ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ »ﻫﻤﺖ« ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻫﺎﻟﻲ ﻗﻔﻘﺎﺯ‪ ،‬ﺑﻪ ﻭﻳﮋﻩ‬ ‫ﺍﻳﻨﺪﻳﺎﻧـﺎ‪ .‬ﺩﻛﺘﺮﺍﻳﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺷـﺘﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸـﮕﺎﻩ‬
‫ﺣﺰﺏ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﻣﻴﺮﺯﺍ ﺩﺭ ﻧﻴﻤﻪ ﺍﻭﻝ ﺩﻫﻪ ﺍﻭﻝ‬ ‫ﺍﺭﺍﻥ ﺩﺭ ﺷــﻤﺎﻝ ﺍﺭﺱ‪ ،‬ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﺪﻓﺶ ﺑﺴﻴﺞ ﻭ ﺁﻣﻮﺯﺵ‬ ‫ﺳـﻮﺭﺑﻦ ﭘﺎﺭﻳﺲ ﮔﺮﻓﺖ‪ .‬ﺍﻭ ﺳـﺎﻝﻫﺎ ﺑـﻪ ﺗﺪﺭﻳﺲ ﺗﺎﺭﻳﺦ‬
‫ﺳﺪﻩ ﭼﻬﺎﺭﺩﻫﻢ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪﻱ‪ ،‬ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺧﻠﻴﻞ ﻣﻠﻜﻲ‪ ،‬ﺟﺮﻳﺎﻥ‬ ‫ﺳﻴﺎﺳــﻲ ﺍﻫﺎﻟﻲ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺁﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ‬ ‫ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﺁﺳـﻴﺎﻱ ﺑﺎﺧﺘﺮ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﻳﻨﻚ‬
‫ﻧﺨﺸﺐ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺟﺎﻣﺎ ﺗﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ‬ ‫ﺍﺳــﺘﺒﺪﺍﺩ ﻭ ﺳﺘﻢﻫﺎﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ـ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﻧﻮ ﭘﺎ‪ ،‬ﺍﻣﺎ‬ ‫ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﻮﺳﺴﻪ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ ﻋﺎﻟﻲ ﻋﻠﻮﻡ‬
‫ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﻋﻨﺎﺻﺮ ﺭﻭﺷﻦﺍﻧﺪﻳﺶ ﭼﭗ ﻛﻪ ﻳﺎ ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪ ﺑﻪ‬ ‫ﺧﺸﻦ ﺭﻭﺳﻴﻪ ﺗﺰﺍﺭﻱ‪ .‬ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﺎﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻴﻮﻥ ـ ﻋﺎﻣﻴﻮﻥ‬ ‫ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﭘﺎﺭﻳﺲ ﺍﺳـﺖ‪ .‬ﺧﺴـﺮﻭ ﺷـﺎﻛﺮﻱ ﻛﺘﺎﺏﻫﺎ ﻭ‬
‫ﻛﺎﺭ ﺣﺰﺑﻲ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﻳﺎ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﭼﭗ ﺭﺍ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺗﻔﻜﺮ‬ ‫ﻧﺸــﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﻣﻲﺧﻮﺍﺳــﺘﻨﺪ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺁﻏﺎﺯ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﻣﻘـﺎﻻﺕ ﻣﺘﻌﺪﺩﻱ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﻌﺎﺻـﺮ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ‬
‫ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﻴﻚﺧﻮﺩﻧﻤﻲﻳﺎﻓﺘﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺭﺍ »ﺑﻮﻣﻲ« ﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺨﺎﻃﺒﺎﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍﺣﺖﺗﺮ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﭼﺎﭖ ﺷـﺪﻩ ﻛﻪ ﻋﻤﻮﻣﺎ ﻫﻢ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ‬
‫ﺍﻳﺮﺍﻧﻲﻫﺎ ﭼﻪ ﻭﺍﻛﻨﺸﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺟﻨﺒﺶ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ‬ ‫ﺍﻧﺪﻳﺸﻪﻫﺎﻱ ﻧﻮ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﻮﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺑﻮﻣﻲﻛﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﻣﺘﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ‬ ‫ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺳﻮﺳـﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ‪ ،‬ﺟﻨﺒﺶﻫﺎﻱ ﻛﺎﺭﮔﺮﻱ ﻭ‬
‫ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ؟ ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺟﺰ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﻱ‬ ‫ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺭﻭﺷﻨﻲ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪ ،‬ﺗﺎ ﺁﻥ ﺣﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻧﻈﺎﻣﻨﺎﻣﻪ ﻭ‬ ‫ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺘﻲ ﻭ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺍﻧﺪﻛﻲ ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﻧﻜﺮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺩﻟﻴﻠﺶ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟‬ ‫ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺍﻳﻦ ﺣﺰﺏ ﻋﻨﺎﻳﺘﻲ ﺑﻪ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﺭﺳﻮﻡ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻫﻤﭽﻮﻥ‬ ‫ﺍﻣﺎ ﺷـﺎﻳﺪ ﻣﻌﺮﻭﻑﺗﺮﻳﻦ ﻛﺘﺎﺑﺶ »ﺟﻨﺒﺶ ﻣﺸـﺮﻭﻃﻴﺖ‬
‫ﺑﺮﻋﻜﺲ‪ ،‬ﻣﺪﺍﺭﻙ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲﺩﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‬ ‫ﻛﺸﻮﺭﻱ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪ .‬ﺍﺯ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻦ ﺑﻪ ﺟﺰﺋﻴﺎﺕ‬ ‫ﻭ ﺍﻧﻜﺸـﺎﻑ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳـﻲ« ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﺑﺎ ﺧﺴﺮﻭ‬
‫ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺳﺮﻳﻊ ﺭﺷﺪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ‬ ‫ﺁﻥ ﺩﺭﻣﻲﮔــﺬﺭﻡ‪ ،‬ﭼﻮﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﻧﺴــﺒﺘﺎ ﻣﻔﺼﻞ‬ ‫ﺷـﺎﻛﺮﻱ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺭﺍﻩ ﺳـﻮﻡ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻇﻬﻮﺭ ﺗﺎ ﺍﻓﻮﻟﺶ‬
‫ﻛﻪ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﺪﻫﻲ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭘﺪﻳﺪ ﺁﻭﺭﺩ‪،‬‬ ‫ﺗﺸﺮﻳﺢ ﻛﺮﺩﻩﺍﻡ‪.‬‬ ‫ﮔﻔﺖﻭﮔﻮﻛﺮﺩﻳﻢ‪.‬‬
‫ﺗﺎ ﺣﺪﻱ ﻛﻪ ﺑﺴــﻴﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻗﺎﻋﺪﺗﺎ ﻧﻤﻲﺑﺎﻳﺴﺘﻲ‬ ‫ﻋﻠﺖ ﺍﺳﺎﺳــﻲ ﭘﻴﺪﺍﻳﺶ ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺩﺭ‬
‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕ ﻣﻲﺷﺪﻧﺪ‪ ،‬ﺍﺯ ﺭﻭﻱ ﻓﺮﺻﺖﻃﻠﺒﻲ ﻭ‬ ‫ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺕ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱﺍﻱ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓﻫﺎﻱ‬ ‫ﺭﺩ ﭘﺎﻱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻳﺎ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ‬
‫ﺑﻪﺧﺎﻃﺮ ﺳﻮﺀﺍﺳــﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷﺨﺼﻲ‪ ،‬ﺑﻪ ﺁﻥ ﭘﻴﻮﺳﺘﻨﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ‬ ‫ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﺭﻭﺱ ﺩﺭ ﻛﺸــﻮﺭ ﺁﻫﺴﺘﻪﺁﻫﺴﺘﻪ ﭘﺪﻳﺪ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ‬ ‫ﺭﺍ ﺍﺯ ﭼﻪ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻣﻲﺗـﻮﺍﻥ ﭘﻲ ﮔﺮﻓﺖ؟ ﻭ ﭼﻪ ﻋﻮﺍﻣﻠﻲ‬
‫ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺗﺮﻗﻲ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﻭ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺧــﺮ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻧﺎﺻﺮﺍﻟﺪﻳﻦ ﺷــﺎﻩ ﺷــﺘﺎﺏ ﮔﺮﻓﺖ؛‬ ‫ﺑﺎﻋﺚ ﺷـﺪ ﻛﻪ ﺟﻨﺒﺶ ﺳﻮﺳـﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺩﺭ‬
‫ﻧﻜﺘﻪ ﻣﻬﻢ ﻛﻪ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻛﺮﺩ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ‬ ‫ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺗﻲ ﻛﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺳــﻨﺘﻲ ﺭﺍ ﻭﻳــﺮﺍﻥ ﻛﺮﺩ‪ ،‬ﺑﻴﻜﺎﺭﻱ ﻭ‬ ‫ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺑﻴﺎﻳﺪ؟‬
‫ﺍﮔﺮ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪﺍﻱ ﻏﺮﻳﺒﻪ ﻭ ﻧﺎﻣﺄﻧﻮﺱ‬ ‫ﻭﺭﺷﻜﺴﺘﮕﻲ ﮔﺴــﺘﺮﺩﻩﺍﻱ ﺭﺍ ﻣﻮﺟﺐ ﺷــﺪ ﻭ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ‬ ‫ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﭘﺮﺳﺶ ﻣﺸﺨﺺ ﺷﻤﺎ‪ ،‬ﺫﻛﺮ ﺍﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﻣﻔﻴﺪ‬
‫ﺑﻪ ﺣﺴــﺎﺏ ﻣﻲﺁﻣﺪ ﺍﺯ ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻱ ﻗﻔﻘﺎﺯ‬ ‫ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ‪ ،‬ﺑﻪﻭﻳﮋﻩ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺁﺳﻴﺎﻳﻲ ﺭﻭﺳﻴﻪ‬ ‫ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻻﺕ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﺧﺘــﺮ ﻛﻪ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﻣﻘﻴﻢ‬
‫ﺩﺭﺧﻮﺍﺳــﺖ ﻧﻤﻲﺷﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺸــﺮﻭﻃﻪﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﻣﺨﺎﻟﻒ‬ ‫ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﺴــﺖﻭﺟﻮﻱ ﻳﻚ ﻟﻘﻤﻪ ﻧﺎﻥ ﻧﺎﮔﺰﻳﺮ ﺳﺎﺧﺖ‪ .‬ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺍﺳــﺘﺎﻧﺒﻮﻝ ﻣﻨﺘﺸــﺮ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻣﻲﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻧﺪ‬
‫ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻠﻲ ﺷــﺎﻩ ﻛﻮﺩﺗﺎﭼﻲ‪ ،‬ﭼﻮﻥ ﺳﺘﺎﺭﺧﺎﻥ ﻭ ﻳﺎﺭﺍﻧﺶ‪،‬‬ ‫ﻓﺮﺁﻳﻨﺪ ﺗﺎﻳﻴﺪ ﺍﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺯﻣﻴﻨﻪﻫﺎﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ـ‬ ‫ﺍﺷﺎﺭﺍﺗﻲ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺩﻳﺪﻩ‬
‫ﻛﻤﻚ ﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻧﻴﺴــﺖ – ﻭ ﺍﺳــﻨﺎﺩ ﺩﻭﻟﺘﻲ‬ ‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪﺍﻱ ﭘﺪﻳﺪﺍﺭ ﻧﺸﻮﺩ‪ ،‬ﺁﻥ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﺪ‬ ‫ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻛﻲ ﺍﺯ ﺗﻮﺟﻪ ﻋﻨﺎﺻﺮ ﻧﺎﺭﺍﺿﻲ ﺍﺯ ﺣﻜﻮﻣﺖ‬
‫ﺭﻭﺳﻴﻪ ﺗﺰﺍﺭﻱ ﻭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﻧﻴﺰ ﻣﻮﻳﺪ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﺍﺳﺖ – ﻛﻪ ﺑﺪﻭﻥ‬ ‫ﺟﻮﺍﻧﻪ ﺯﻧﺪ ﻭ ﺭﺷﺪ ﻛﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﻗﺎﺟﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺟﺴﺖﻭﺟﻮﻱ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﻧﻮ ﺑﺮﺍﻱ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ‬
‫ﻛﻤﻚ ﻭ ﻳﺎﻭﺭﻱ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻭ ﻧﻈﺎﻣﻲ ﻣﺠﺎﻫﺪﺍﻥ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﻣﻘﻴﻢ‬ ‫ﻣﺸﺨﺼﺎﺕ ﺟﻨﺒﺶ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ‬ ‫ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﺷــﺎﺭﺍﺕ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ‬
‫ﻗﻔﻘﺎﺯ ﻭ ﻣﺠﺎﻫﺪﺍﻥ ﻗﻔﻘﺎﺯﻱ – ﻛﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕ‬ ‫ﭼﻪ ﺑـﻮﺩﻩ؟ ﺍﮔﺮ ﻣﻲﺷـﻮﺩ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﻱ ﻣﻌـﺮﻭﻑ ﺭﺍ ﻧﺎﻡ‬ ‫ﺗﺎ ﺍﻳﻨﻜــﻪ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻗﻔﻘﺎﺯ ﻣﻬﺎﺟــﺮﺕ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ‬
‫ﺑﻮﺩﻧﺪ – ﻫﺮﮔﺰ ﻣﻴﺴﺮ ﻧﻤﻲﺷﺪ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﺍﺯ ﺷﺮ ﻣﺤﻤﺪﻋﻠﻲ‬ ‫ﺑﺒﺮﻳﺪ؟‬ ‫ﺍﻣــﺎ ﺭﺍﺑﻄﻪﺍﻱ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﺎ ﻣﻴﻬﻦ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺷــﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﭼﺎﺭﻩ‬
‫ﺷــﺎﻩ ﺧﻼﺹ ﺷﻮﻧﺪ‪ .‬ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﺍﺳﻌﺪ‬ ‫ﺟﺮﻳﺎﻥﻫﺎﻱ ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﻴﻚ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ‪ ،‬ﻫﺮ‬ ‫ﺑﺮﺍﻱ ﻭﺿﻊ ﻧﺎﺑﺴــﺎﻣﺎﻥ ﻛﺸﻮﺭ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ‪ .‬ﺍﺯ ﻳﻚ ﺳﻮ‪ ،‬ﺑﺮﺧﻲ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫ﺗﺎرﻳﺦ‬ ‫‪۴۱‬‬
‫ﻣﺸــﺮﻭﻃﻪ ﭘﺪﻳﺪ ﺁﻣﺪﻧﺪ‪ ،‬ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻴﻮﻥ ـ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻮﻥ‬ ‫ﻣﺘﺮﺍﺩﻑ ﺑﺪﺍﻧﺪ‪ .‬ﺣﺘﻲ ﺷﻮﺭﻭﻳﺴﺖﻫﺎﻱ ﺳﺎﺑﻖ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺭﻭﻱ‬ ‫ﺑﺨﺘﻴﺎﺭﻱ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﻧﻬﻀﺖ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻋﻠﻴﻪ ﺷﺎﻩ ﺩﺭ ﺁﺳﺘﺎﻧﻪ‬
‫ﺍﺳــﺘﺎﺩ ﺩﻫﺨﺪﺍ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻻﻳﻞ ﭘﻴﺶ ﮔﻔﺘﻪ ﺗﺎﺛﻴﺮﻱ‬ ‫ﻧﺎﭼــﺎﺭﻱ ﻭ ﺑﻲﺁﺑﺮﻭﻳﻲ ﻧﺎﭼﺎﺭﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻜﺘﺐ ﺑﺮﻱ‬ ‫ﺣﻤﻠﻪ ﻣﺠﺎﻫﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺘﺨﺖ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﭘﻴﻮﺳــﺖ‪،‬‬
‫ﻧﮕﺬﺍﺷــﺘﻨﺪ‪ .‬ﺟﺮﻳﺎﻥﻫﺎﻳﻲ ﭼﻮﻥ ﺣﺰﺏ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﺖ‬ ‫ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ‪ ،‬ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺭ ﺍﺻﻞ ﺗﻔﻜﺮﺷﺎﻥ ﺗﻐﻴﻴﺮﻱ ﺣﺎﺻﻞ‬ ‫ﭼﻪ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺍﻥ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻣﻲﻫﺮﺍﺳﻴﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‬
‫ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﻣﻴﺮﺯﺍﻱ ﺍﺳﻜﻨﺪﺭﻱ ﻫﻢ ﺗﺤﺖ ﻧﻔﻮﺫ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﻗﺮﺍﺭ‬ ‫ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻧﺘﺴﺎﺏ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻴﺴﻢ ﺑﻪ ﺍﺭﺍﻧﻲ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ‬ ‫ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ‪ ،‬ﻫﺮﺍﺳﻲ ﺑﻴﻬﻮﺩﻩ‬
‫ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ‪ ،‬ﺑﺎ ﺗﺎﺳﻴﺲ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺗﻮﺳﻂ ﺧﻮﺩ‬ ‫ﺩﺭﺳﺖﻧﻴﺴﺖ؛ﭼﻨﻴﻦﺗﺼﻮﺭﻱﻧﺎﺷﻲﺍﺯﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺕﺯﻫﺮﺁﮔﻴﻦ‬ ‫ﭼﻮﻥ ﺗﺰ ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛــﺮﺍﺕ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺯﻣﺎﻥ‬
‫ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻴﺴﺘﻲ ﻏﺎﻟﺐ ﺣﻞ ﺷﺪ‪ .‬ﻋﻠﺖﺗﺎﺛﻴﺮ‬
‫ِ‬ ‫ﻭﻱ‪ ،‬ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ‬ ‫ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﻃﻲ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﻧﻴﻢ ﻗﺮﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﭼﻮﻥ ﺍﺭﺍﻧﻲ‪،‬‬ ‫ﻛﺴﺐ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﻧﺮﺳﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ‬
‫ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕ ﻭ ﻋﺪﺍﻟﺘﺨﻮﺍﻫﻲ ﭼﻮﻥ ﻣﺼﺪﻕ ﺩﻻﻳﻞ‬ ‫ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻦ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺑﻠﻜﻪ ﺣﺘﻲ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﻋﻤﺎﻝ‬ ‫ﻭ ﺑﺎﻳﺴﺘﻲ ﻧﺨﺴﺖ ﻳﻚ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻣﻠﻲ ﻭ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﻲ ﺑﺮ ﺳﺮ‬
‫ﺑﺴــﻴﺎﺭﻱ ﺩﺍﺭﺩ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ‪ ،‬ﺩﻟﻴﻞ ﺍﺻﻠﻲ ﺁﻥ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭﻱ‬ ‫ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺳﺮﻛﻮﺏ ﺍﺳﺘﺎﻧﻴﻠﯽ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﻠﻴﺲ‬ ‫ﻛﺎﺭ ﻣﻲﺁﻣﺪ ﻭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻭ ﻫﻢ ﺳﻴﺎﺳﻲ‬
‫ﺍﻭ ﻃﻲ ﭼﻬﻞ ﺳــﺎﻝ ﺩﺭ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺮ ﺿﺪﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩ ﺩﺍﺧﻠﻲ ﻭ‬ ‫ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ ﻟﻮ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﻧﺎﺑﻮﺩﻱ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ‪) .‬ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭﻡ‬ ‫ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺍﻧﻜﺸﺎﻑ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﻌﺪﻱ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﻲﺳﺎﺧﺖ‪.‬‬
‫ﺣﺎﻣﻲ ﺧﺎﺭﺟﻲﺍﺵ ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﺭ‪ ،‬ﻧﺒﺮﺩ ﭘﻴﮕﻴﺮ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ‬ ‫ﻧﺸﺮ ﻛﺘﺎﺑﻲ ﻛﻪ ﭘﻴﺮﺍﻣﻮﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻭ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺍﺭﺍﻧﻲ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ‬ ‫ﭘـﺲ ﭼـﺮﺍ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻧـﮕﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺟﻨﺒﺶ ﺳﻮﺳـﻴﺎﻝ ـ‬
‫ﻭ ﻋﺪﺍﻟﺘﺨﻮﺍﻫــﻲ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺟﺮﻳﺎﻧﺎﺕ ﺍﺳــﻼﻣﻲ ﻣﺘﻤﺎﻳﻞ ﺑﻪ‬ ‫ﺍﻧﺘﺸــﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺭﻓﻊ ﺍﻳﻦ ﺗﺼﻮﺭ ﻧﺎﺩﺭﺳﺖ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺭﺍﻧﻲ‬ ‫ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻲﺗﻮﺟﻪﺍﻧﺪ؟ ﺣﺘﻲ ﺗﺎﺭﻳﺦﻧﮕﺎﺭﺍﻥ‬
‫ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳــﻲ ﻧﻴﺰ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻣﻮﻓــﻖ ﻧﺒﻮﺩﻩﺍﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﻛﻤﻚ ﻛﻨﺪ‪ (.‬ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻭﺍﺭﺙ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‬ ‫ﺑﻲﻃﺮﻓﻲ ﻛـﻪ ﻫﻴﭻ ﻧﻈﺮﻱ ﺑـﻪ ﭼﭗﻫﺎ ﻧﺪﺍﺷـﺘﻨﺪ ﻭ‬
‫ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺁﻥ ﺣﺰﺑﻲ ﻛﻪ ﺍﺳــﺖ ﻣﺤﻤﺪ ﻧﺨﺸﺐ ﺩﺭ‬ ‫ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﻣﻲﺩﺍﻧﺴــﺖ‪ ،‬ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﻴﺰﻱ ﺟﺰ ﺗﺮﺷﺤﺎﺕ‬ ‫ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦﻧﮕﺎﺭﻱﺷـﺎﻥ ﻓﻘـﻂ ﺟﺎﻧـﺐ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖﻫـﺎ ﺭﺍ‬
‫ﺳﺎﻝﻫﺎﻱ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺗﻌﺪﺍﺩ‬ ‫ﺗﻔﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺗﻲ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻴﺴﻢ ﻧﻤﻲﺩﺍﻧﺴﺖ‪.‬‬ ‫ﻣﻲﮔﺮﻓﺘﻨﺪ‪ .‬ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺟﻨﺒﺶ‬
‫ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﺁﻥ ﻫﻴﭻﮔﺎﻩ ﺯﻳﺎﺩ ﻧﺸﺪ ﻛﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﺛﺮﻱ ﺩﺭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ‬ ‫ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﻱ ﻣﻨﺸﻌﺐ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺣﺰﺏ‪ ،‬ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻧﻘﻼﺑﻲ‪،‬‬ ‫ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭﻱﭼﻨﺪﺍﻧﻲﻧﺪﺍﺷﺘﻪ؟‬
‫ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ‪ ،‬ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻧﺶ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ‬ ‫ﺗﻮﻓﺎﻥ ﻳﺎ »ﻣﺠﺎﻫﺪﻳﻦ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴــﺖ ـ ﻟﻨﻴﻨﻴﺴﺖ« ﻫﻤﻪ‬ ‫ﻋﺪﻡﺗﻮﺟﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦﻧﮕﺎﺭﺍﻥ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺑﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ‬
‫ﺍﻭ ﻛﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻧﻘﻼﺏ ‪ ۱۳۵۷‬ﻫﻢ ﺷﺮﻛﺖ‬ ‫ﺗﺤﺖﺗﺎﺛﻴﺮ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻴﺴﻢ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ‬ ‫ﺩﺭ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻧﺎﺷﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺍﺻﻮﻻ ﺗﺎﺭﻳﺦﻧﮕﺎﺭﻱ ﺩﺭ‬
‫ﻓﻌﺎﻝ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺷﺮﻳﻌﺘﻲ ﻭﺿﻊ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ ﻭ‬ ‫ﻓﺮﻧﮕﺴﺘﺎﻥ ﻣﻲﺯﻳﺴﺘﻨﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪﻩ‬ ‫ﻛﺸــﻮﺭ ﻣﺎ‪ ،‬ﺑﺮﺧﻼﻑ ﮔﺬﺷﺘﻪﻫﺎﻱ ﺩﻭﺭﺵ‪ ،‬ﻳﻚ ﻓﻦ ﺩﻗﻴﻖ‬
‫ﺑﺴﺘﮕﻲ ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻌﻴﻨﻲ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺁﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﺤﺚ ﺁﻥ‬ ‫ﻭ ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩﻱ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻴﺴﻢ ﺧﻮﺵ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺁﻣﻮﺯﺵﻫﺎﻱ‬ ‫ﺍﺳــﺘﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﻛﺎﺭ ﻋﻠﻤﻲﻭ ﺑﻲﻃﺮﻓﻲ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺟﺎﻧﺒﺪﺍﺭﻱ‬
‫ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺧﻼﺻﻪ ﻧﻤﻲﮔﻨﺠﺪ‪ .‬ﻛﻨﻔﺪﺭﺍﺳﻴﻮﻥ ﻳﻚ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ‬ ‫ﺟﺮﻳﺎﻥﻫﺎﻱ ﺿﺪﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻲ ﺩﺭ ﻏﺮﺏ ﻣﻴﺎﻧﻪﺍﻱ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ‪ .‬ﻋﺪﻡ‬ ‫ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻭ ﮔﺮﺍﻳﺶﭘﺮﺳﺘﻲ ﺍﺯ ﺑﻴﻤﺎﺭﻱﻫﺎﻱ ﺗﺎﺭﻳﺦﻧﮕﺎﺭﻱ ﺩﺭ‬
‫ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﻴﻚ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﻧﻮﻉ ﺗﻔﻜﺮ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ‬ ‫ﺷﻬﺮﺕ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦﺭﻭﺳﺖ ﻛﻪ‪ ،‬ﺍﺯ ﻳﻚ‬ ‫ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺩﻳﮕﺮ ﻧﻜﺘﻪ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﺩﺭ ﻋﺼﺮ‬
‫ﺍﻋﻀﺎﻱ ﺁﻥ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲﺷﺪ‪ ،‬ﺗﻮﺩﻩ ﺍﻳﺴﺘﻲ‪ ،‬ﻣﺎﺋﻮﺋﻴﺴﺘﻲ‪ ،‬ﺟﺒﻬﻪ‬ ‫ﺳﻮ‪ ،‬ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺗﻲ ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻲ ﻣﺎﻧﻊ ﺍﺯ ﺁﺷﻨﺎﻳﻲ‬ ‫ﭘﻬﻠﻮﻱ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﺎﻧﻊ ﺍﺯ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﺁﺯﺍﺩﺍﻧﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﻲﺷﺪ‪ .‬ﻳﻚ‬
‫ﻣﻠﻲ ﭼﭗ‪ ،‬ﺟﺒﻬﻪ ﻣﻠﻲ ﻏﻴﺮﭼﭗ‪ ،‬ﻣﻠﻲ ـ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺗﻦ‬ ‫ﺩﺭﺳﺖ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺑﺎ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻱ‬ ‫ﻋﺎﻣﻞ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻢ ﺧﻂ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻳﻚ ﺗﺎﺭﻳﺦﻧﮕﺎﺭﻱ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺑﻮﺩ‬
‫ﺗﺮﻭﺗﺴﻜﻴﺴﺖ ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﭘﺮﺍﻛﻨﺪﻩ‪ .‬ﻛﺎﺭ ﻛﻨﻔﺪﺭﺍﺳﻴﻮﻥ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ‬ ‫ﻋﺼﺮ ﻣﺸﺮﻭﻃﻴﺖ ﻣﻲﺷﺪ ﻭ ﺩﻳﮕﺮ ﺳﻮ‪ ،‬ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩ ﭘﻬﻠﻮﻱ ﺑﺎ‬ ‫ﻛﻪ ﻣﻲﻛﻮﺷﻴﺪ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﺸﺮﻭﻃﻴﺖ ﺍﻳﺮﺍﻥ‬
‫ﺑﺎ ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩ ﺩﺍﺧﻠﻲ ﺑﻪ ﺳﺮﻛﺮﺩﮔﻲ ﺷﺎﻩ ﻭ ﺣﺎﻣﻴﺎﻥ ﺑﻴﻦﺍﻟﻤﻠﻠﻲ‬ ‫ﺣﺬﻑ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﺍﻧﺪﻳﺸــﻪ ﻭ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺁﺯﺍﺩﺍﻧﻪ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﻣﻮﺟﺐ‬ ‫ﺗﺤﻤﻴﻞ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺎﺭﻳﺦﻧﮕﺎﺭﻱ ﺟﺪﻱ ﻭ ﺗﺎﺭﻳﺦﺷﻨﺎﺳــﻲ‬
‫ﺍﻭ ﺑﻮﺩ‪) .‬ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﮔﺎﻥ ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻓﺸﻴﻦ‬ ‫ﻣﻲﺷــﺪ ﻛﻪ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻨﺒﻊ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻭ‬ ‫ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻫﻞ ﻋﻠﻤﻲ ﺑﻲﻃﺮﻑ ﻭ ﻧﻴﺰ ﻣﺤﻴﻂ ﺳﺎﻟﻢ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﻴﻚ‬
‫ﻣﺘﻴﻦ‪ ،‬ﻛﻨﻔﺪﺭﺍﺳﻴﻮﻥ‪ ،‬ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺟﻨﺒﺶ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ‪،. . .‬‬ ‫ﻓﻌﺎﻝ‪ ،‬ﻳﻌﻨﻲ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻴﺴﻢ‪ ،‬ﺭﻭﻱ ﺑﻴﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺑﺪﺁﻣﻮﺯﻱ ﻛﻨﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﻱ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ‪،‬‬
‫ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ ﺷﻴﺮﺍﺯﻩ ﺭﺟﻮﻉ ﻛﻨﻨﺪ(‬ ‫ﺟﺮﻳﺎﻥﻫﺎﻱ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﻴﻚ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻫﻢ ﭘﺲ ﺍﺯ‬ ‫ﺑﻪ ﻏﻠﻂ‪ ،‬ﻭﺍﺭﺙ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﻣﻲﺩﺍﻧﺴﺖ ﻧﺸﺎﻥ‬
‫ﺳﻮﺳـﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻱ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺗﺎ ﭼﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺑﻪ‬ ‫ﻣﻲﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﺁﻥ ﺣﺰﺏ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻳﻦ ﺟﺮﻳﺎﻥ‬
‫ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ؟‬ ‫ﻣﻬﻢ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﺸﺮﻭﻃﻴﺖ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻲﺍﻃﻼﻉ ﻭ ﻧﺎﺁﮔﺎﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪.‬‬
‫‪“ËdO r¹d ¨‘d L¼ —UM —œ Áœuð »eŠ Ê«d³¼— “« È—u UO‬‬

‫ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻱ ﻋﺼﺮ ﻣﺸــﺮﻭﻃﻪ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ‬ ‫ﭼﭗﻫﺎﻱ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻴﺴﺘﻲ ﻭ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﺖﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ‬
‫ﭘﻴﺪﺍﻳﺶ ﺷــﻮﺭﻭﻱ ﺍﺯ ﺑﻴــﻦ ﺭﻓﺘﻨﺪ‪ .‬ﺑﺮﺧــﻲ ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﺁﻥ‬ ‫ﺭﺷـﺪ ﺯﻳـﺎﺩﻱ ﻛﺮﺩﻧـﺪ ﻭ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭ ﻫـﻢ ﺑﻮﺩﻧﺪ؛ ﻫﻢ‬
‫ﻃــﻲ ﺟﻨــﮓ ﺟﻬﺎﻧــﻲ ﺍﻭﻝ )‪ (۱۹۱۶‬ﺣﺰﺏ ﻋﺪﺍﻟــﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ‬ ‫ﺗﺎﺛﻴـﺮﺍﺕ ﻣﺜﺒﺖ ﺩﺍﺷـﺘﻨﺪ ﻫﻢ ﻣﻨﻔﻲ‪ .‬ﺗﺸـﻜﻞﻫﺎﻱ‬
‫ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻛﻨﮕﺮﻩ ﺍﻧﺰﻟﻲ ﺩﺭ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ‪۱۲۹۹‬‬ ‫ﻣﻌـﺮﻭﻑ ﺯﻳـﺎﺩﻱ ﻣﺘﺎﺛﺮ ﺍﺯ ﺍﻳـﻦ ﺗﻔﻜﺮ ﺑﻮﺩﻧـﺪ‪ .‬ﮔﺮﻭﻩ‬
‫ﻧﺎﻡ ﺣﺰﺏ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴــﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺧﻮﺩ ﻧﻬﺎﺩﻧﺪ ﻭ ﻋﻀﻮ ﺑﻴﻦﺍﻟﻤﻠﻞ‬ ‫‪ ۵۳‬ﻧﻔـﺮﻱ ﺗﻘﻲ ﺍﺭﺍﻧﻲ‪ ،‬ﺣﺰﺏ ﺗـﻮﺩﻩ‪ ،‬ﻓﺪﺍﺋﻴﺎﻥ ﺧﻠﻖ‪،‬‬
‫ﻛﻤﻮﻧﻴﺴــﺖ ﺷــﺪﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻨﺎﻥ ﻧﻴــﺰ ﺩﻭ ﺟﻨﺎﺡ ﺑﻮﺩﻧــﺪ‪ .‬ﺟﻨﺎﺡ‬ ‫ﻛﻨﻔﺪﺭﺍﺳـﻴﻮﻧﻲﻫﺎ ﻭ ﺑﺴـﻴﺎﺭﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺳـﺖ‬
‫ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻪ »ﺭﺍﺳــﺖ« ﻛﻪ ﺣﻴﺪﺭﺧﺎﻥ ﻋﻤﻮﺍﻏﻠﻲ ﺳﺮﺩﺳــﺘﻪ‬ ‫ﮔﺮﻭﻩﻫﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﻱ ﺳﻮﺳـﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕ‬
‫ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻳﻨﺎﻥ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻳﻚ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﻴﻚ‬ ‫ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻌﺮﻭﻓﻲﻫﺎ ﻧﻴﺴـﺘﻨﺪ ﺟﺰ ﻳﻜﻲ ﺩﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﻣﺜﻞ‬
‫)ﻏﻴﺮﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﺘﻲ( ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﭼﻮﻥ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ‬ ‫ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻱ ﺗﺒﺮﻳﺰ‪ .‬ﺍﺯ ﻃﺮﻓﻲ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﻱ ﺍﺳـﻼﻡﮔﺮﺍ‬
‫ﻫﻨــﻮﺯ ﺯﻣﻴﻨﻪﻫﺎﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﮔﺬﺍﺭ ﺑﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﻢ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺍ‬ ‫ﻫـﻢ ﻛﻪ ﻣﺴـﻠﻤﺎ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭﺗﺮﻳﻦ ﮔﺮﻭﻩﻫـﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺩﺭ‬
‫ﻧﺒﻮﺩ‪ .‬ﺩﺳــﺘﻪ ﺩﻳﮕﺮ‪ ،‬ﺑﻪ ﺭﻫﺒﺮﻱ ﺳﻠﻄﺎﻧﺰﺍﺩﻩ ﻛﻪ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭ ﺍﻳﺠﺎﺩ‬ ‫ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﻭ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ‬ ‫ﻣﻘﻄﻌﻲﻫﻢﻟﻴﺒﺮﺍﻝﻫﺎﻳﻲﻣﺎﻧﻨﺪﻣﺼﺪﻕﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ‪.‬‬
‫ﺟﻤﻬــﻮﺭﻱ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﺘﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺩﺍﺷــﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ‬ ‫ﺑـﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺣـﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺧـﻮﺩ ﺭﺍ ﻭﺍﺭﺙ ﺳﻮﺳـﻴﺎﻝ‬ ‫ﺍﻣﺎ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻳﻌﻨﻲ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺑﻪ ﺗﻌﺒﻴﺮ‬
‫ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻳﻚ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻗﻮﻱ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﺘﻲ ﭼﻮﻥ‬ ‫ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﻣﻲﺩﺍﻧﺴﺖ‪ ،‬ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﻴﺰﻱ ﺟﺰ ﺗﺮﺷﺤﺎﺕ‬ ‫ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺻﺎﺣﺒﻨﻈﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ‬
‫ﺷﻮﺭﻭﻱ‪ ،‬ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺴﺖ‪ ،‬ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻣﺴﺘﻌﻤﺮﺍﺕ ﺁﺳﻴﺎﻳﻲ‬ ‫ﺗﻔﺴـﻴﺮﻫﺎﻱ ﺩﺳـﺘﮕﺎﻩ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺗﻲ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻴﺴـﻢ‬ ‫ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻮﻓﻖ ﻧﺸﺪ‪ .‬ﭼﺮﺍ؟‬
‫ﺭﻭﺳﻴﻪ ﺗﺰﺍﺭﻱ ﻛﻪ ﺟﺰﻭ ﺭﻭﺳﻴﻪ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﻲ ﺑﻪ‬ ‫ﻧﻤﻲﺩﺍﻧﺴـﺖ‪ .‬ﮔﺮﻭﻩﻫـﺎﻱ ﻣﻨﺸـﻌﺐ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺣﺰﺏ‪،‬‬ ‫ﺩﺭ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻧﺨﺴﺖ ﺗﺪﻗﻴﻖ ﻳﻚ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻣﺮﻭﺯ‬
‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﮔﺬﺍﺭ ﻛﻨﺪ – ﺍﻧﺪﻳﺸﻪﺍﻱ ﻧﺎﭘﺨﺘﻪ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻲ‪،‬‬ ‫ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳـﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻧﻘﻼﺑـﻲ‪ ،‬ﺗﻮﻓﺎﻥ ﻳـﺎ »ﻣﺠﺎﻫﺪﻳﻦ‬ ‫ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻋﻠﻢ ﺗﺎﺭﻳﺦﺷﻨﺎﺳــﻲ ﻛﺴﻲ ﺟﺮﻳﺎﻥﻫﺎﻱ‬
‫ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺮﺩﻳﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻋﺪﻩ ﻇﺮﻑ ﭼﻨﺪ ﺳــﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﻧﻈﺮﺍﺕ ﺧﻮﺩ‬ ‫ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﺖ‪-‬ﻟﻨﻴﻨﻴﺴـﺖ« ﻫﻤـﻪ ﺗﺤﺖﺗﺎﺛﻴـﺮ‬ ‫ﻣﻠﻬﻢ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻴﺴﻢ ﺷﻮﺭﻱ ﺭﺍ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﺖ ﻧﻤﻲﺷﻤﺎﺭﺩ‪.‬‬
‫ﺭﺍ ﺑــﺎ ﻭﺍﻗﻌﻴﺎﺕ ﺍﻧﻄﺒﺎﻕ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺳــﺮﻧﮕﻮﻧﻲ‬ ‫ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻴﺴـﻢ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﺮﺧـﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ‬ ‫ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻧﻔﻮﺫ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﻲ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺑﺮ‬
‫ﺳﻠﻄﻨﺖ‪ ،‬ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﻭ ﻳﻚ ﻧﻈﺎﻡ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﻲ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ‬ ‫ﻓﺮﻧﮕﺴﺘﺎﻥ ﻣﻲﺯﻳﺴـﺘﻨﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ‬ ‫ﺟﻨﺒﺶ ﻛﺎﺭﮔﺮﻱ ﺟﻬﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺪﻩ ﻛﻤﻲ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻴﺴﻢ ﺭﺍ‬
‫ﺷــﺪﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺟﻨﺎﺡ ﺑﺎ ﺣﺰﺏ ﺷــﻮﺭﻭﻱ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﻮﺩﻧﺪ؛‬ ‫ﻋﻘـﺐ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻭ ﺍﺳـﺘﺒﺪﺍﺩﻱ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻴﺴـﻢ ﺧﻮﺵ‬ ‫ﻣﻐﺎﻳﺮ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪﻫﺎﻱ ﻣﺎﺭﻛﺲ ﻣﻲﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﻫﻮﻳﺪﺍ‬
‫ﺣﻴﺪﺭﺧﺎﻥ ﺑﺎ ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻱ ﭘﻴﺸﻴﻦ ﻗﻔﻘﺎﺯ‪،‬‬ ‫ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺁﻣﻮﺯﺵﻫﺎﻱ ﺟﺮﻳﺎﻥﻫﺎﻱ ﺿﺪﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻲ‬ ‫ﺷﺪﻥ ﺟﺰﺋﻴﺎﺕ ﻣﺎﻫﻴﺖ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺷــﻮﺭﻭﻱ ﻭ ﺣﺰﺏ ﺁﻥ‪،‬‬
‫ﺩﻭﺳــﺘﺎﻥ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻦ‪ ،‬ﻛﻪ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ‬ ‫ﺩﺭ ﻏﺮﺏ ﻣﻴﺎﻧﻪﺍﻱ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﻛﻤﺘﺮ ﻛﺴﻲ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻴﺴــﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﻢ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۴۲‬‬ ‫ﺗﺎرﻳﺦ‬

‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻱ ﺍﺭﻣﻨﻲ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ‬ ‫ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﻧﻮﺷـﺘﻪ ﺷـﻤﺎ ﺩﻭ ﮔﺮﺍﻳـﺶ ﺩﺭ ﺟﻨﺒﺶ‬ ‫ﺑﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻣﺪﺩ ﺭﺳــﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺣﺎﻝ ﺑﻠﺸﻮﻳﻚ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪.‬‬
‫ﻣﻲﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺩﺭ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺣﺰﺏ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕ ﺩﺭ‬ ‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﺴﺒﺖ‬ ‫ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺩﻭﻡ ﺣﺰﺏ‪ ،‬ﻛﻪ ﺗﺤﺖ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﺭﻫﺒﺮ ﻣﺘﻔﻜﺮﻱ ﭼﻮﻥ‬
‫ﻣﺠﻠﺲ ﺩﻭﻡ ﺳــﻬﻢ ﻣﻬﻤﻲ ﺍﻳﻔﺎ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻫﻢ ﺗﺎﺛﻴﺮ‬ ‫ﺑﻪ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﺖ ﻭ ﺳـﻨﺖ‪ .‬ﻳﻜﻲ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭﻱ ﺭﺍﺑﻄﻪ‬ ‫ﺳﻠﻄﺎﻧﺰﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺑﻪﺭﻏﻢ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﺎ ﺣﺰﺏ ﺷﻮﺭﻭﻱ‪ ،‬ﺍﺯ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ‬
‫ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ‪ ،‬ﻛﻪ ﺑﺤﺚ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺑﻢ ﻛﺮﺩﻩﺍﻡ‪.‬‬ ‫ﺑﺎ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﻮﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺍﺯ ﺭﻭﻳﺎﺭﻭﻳﻲ ﺑﺎ ﺳـﻨﺖﻫﺎ‬ ‫ﻓﻜﺮﻱ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ ﺳﺎﺯﺷﻜﺎﺭﺍﻧﻪ ﺷﻮﺭﻭﻱ‪،‬‬
‫ﭼﺮﺍ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﺷﻤﺎﻝ ﻭ ﺷﻤﺎﻝ‬ ‫ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﻣﻲﻛﺮﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺑﺪﻫﻴﺪ ﻭ ﺍﻳﻨﻜﻪ‬ ‫ﭼﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺳﺮﻛﻮﺏ ﻧﻬﻀﺖ ﺟﻨﮕﻞ ﻭ ﭼﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻫﻤﻜﺎﺭﻱ‬
‫ﻏﺮﺑﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺷـﻜﻞ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺳـﺎﻳﺮ ﻧﻘﺎﻁ ﺍﻳﺮﺍﻥ‬ ‫ﻛﺪﺍﻡ ﮔﺮﺍﻳﺶ ﻏﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ؟ ﻛﺪﺍﻡ ﻳﻚ ﻣﻮﻓﻖﺗﺮ ﺷﺪ؟ ﻭ‬ ‫ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺑﺎ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺭﺿﺎﺧﺎﻥ‪ ،‬ﻋﻠﻨﺎ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻭﺭﺯﻳﺪ؛‬
‫ﻣﻮﻓﻖ ﻧﺸـﺪﻧﺪ‪ .‬ﺁﻳﺎ ﺻﺮﻓﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺰﺩﻳﻜﻲﺷـﺎﻥ ﺑﻪ‬ ‫ﻛﺪﺍﻡ ﻳﻚ ﺭﺍﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩ؟‬ ‫ﺍﻣﺮﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺣﺘﻲ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﻧﻴﺮﻭﻣﻨﺪ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺘﻲ ﺍﺭﻭﭘﺎ‬
‫ﺷﻮﺭﻭﻱ ﻭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺑﻮﺩ؟‬ ‫ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﻣﻮﻟﻮﺩ ﺩﺭ ﻗﻔﻘﺎﺯ ﻛﻪ‬ ‫ﻫﻢ ﺑﻲﺳﺎﺑﻘﻪ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺷﺎﻳﺪ ﺍﻳﻦ ﺍﺯ ﺗﺎﺛﻴﺮﺍﺕ ﻧﻬﻀﺖ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺩﺭ‬
‫ﻋﻠــﺖ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺁﻥ ﻗﺴــﻤﺖ ﺍﺯ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻫﻢ‬ ‫ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺷﺪ‪ ،‬ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺳﻄﺢ ﺍﻧﻜﺸﺎﻑ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺗﻮﺟﻪ‬ ‫ﻣﻴﺎﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ‪.‬‬
‫ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﭘﻴﺸﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻢ ﺗﻤﺎﺱ‬ ‫ﺩﺍﺷﺖ‪ ،‬ﺿﻤﻦ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻱ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﻣﺮﺩﻡ‪ ،‬ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ‬ ‫ﺟﻨﺒـﺶ ﺳﻮﺳـﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳـﻲ ﺩﺭ ﺍﻳـﺮﺍﻥ ﭼﻪ‬
‫ﻓﺮﻫﻨﮕﻲﺍﺵ ﺑﺎ ﺩﻳﮕﺮ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ‪ ،‬ﺑﻪﻭﻳﮋﻩ ﺍﺭﻭﭘﺎ‪ ،‬ﻗﺪﻣﺖ ﺩﺍﺷﺖ‪.‬‬ ‫ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺕ ﺗﺪﺭﻳﺠﻲ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦﺭﻭ ﻣﻲﻛﻮﺷﻴﺪ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ‬ ‫ﺗﻔﺎﻭﺕﻫﺎﻳﻲ ﺑﺎ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﻱ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﺘﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺣﺰﺏ‬
‫ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﺭﻭﺳــﻴﻪ ﺗﺰﺍﺭﻱ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻛﻪ ﺯﻳﺮ ﻓﺸــﺎﺭ‬ ‫ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺗﺸــﻨﺞﻫﺎﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﭙﺮﻫﻴﺰﺩ‪ ،‬ﭼﻮﻥ ﻣﻲﺩﺍﻧﺴﺖ‬ ‫ﺗﻮﺩﻩ ﻭ ﻏﻴﺮﻩ ﺩﺍﺭﺩ؟‬
‫ﺭﻭﺳﻴﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺍﺷﺖ‪ .‬ﺑﺮ ﻋﻜﺲ‪ ،‬ﺩﺭ‬ ‫ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﻓﻜﺮﻱ ﺭﺍ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﮔﺮﻭﻩ‬ ‫ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻱ ﻋﺼﺮ ﻣﺸــﺮﻭﻃﻴﺖ‪ ،‬ﭼﻪ‬
‫ﺟﻨﻮﺏ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺎ ﻫﻨﺪﻭﺳﺘﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﺴﺖ‬ ‫ﺩﻳﮕﺮ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺮ ﺟﻨﺒﻪﻫﺎﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ‬ ‫ﮔﺮﻭﻫﻲ ﻛﻪ ﺗﻮﺳــﻂ ﺍﺭﺍﻣﻨﻪ ﺗﺒﺮﻳﺰ ﭘﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﻱ ﺷﺪ ﻭ ﭼﻪ‬
‫ﻛﺎﻧﺎﻝ ﺧﻮﺑﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪﻫﺎﻱ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﺎﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺕ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺗﻜﻴﻪ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ‬ ‫ﮔﺮﻭﻫﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻗﻔﻘﺎﺯ ﭘﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﻱ ﺷــﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺭﺷــﺪ‬
‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻱ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﻴﻪ‬ ‫ﺍﺯ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺩﺭ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻏﺎﻓﻞ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺍﺯ‬ ‫ﻛﺮﺩ‪ ،‬ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻣﻠﻬﻢ ﺍﺯ ﺁﻣﻮﺯﺵﻫﺎﻱ ﻣﺎﺭﻛﺲ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﻫﺮﮔﺰ‬
‫ﺗﺎﺛﻴﺮ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻨﺪ ﻳﺎ ﺍﺯ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﭼﭗ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ؟‬ ‫ﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭ‪ ،‬ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﺭ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﻣﺸــﺮﻭﻃﻪ ﺳﺨﺖ ﻛﻮﺷﻴﺪﻧﺪ‬ ‫ﺩﺳﺖﻧﺸﺎﻧﺪﻩ ﺟﺮﻳﺎﻧﺎﺕ ﺭﻭﺳﻲ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺑﻞ ﻫﺪﻓﺸﺎﻥ ﻧﺠﺎﺕ‬
‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻱ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻴﻮﻥ ﺑﻴﺸﺘﺮ‬ ‫ﻭ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﻣﺪﻳﻮﻥ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻭ ﻓﺪﺍﻛﺎﺭﻱﻫﺎﻱ‬ ‫ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﭼﻨﮕﺎﻝ ﺍﺳــﺘﻌﻤﺎﺭ ﺭﻭﺳﻴﻪ ﺗﺰﺍﺭﻱ ﻭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ‬
‫ﺍﺯ ﺭﻭﺳﻴﻪ ﻣﺘﺎﺛﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭ‪ ،‬ﭘﺲ ﺍﺯ ﻏﻠﺒﻪ ﺑﻠﺸﻮﻳﺴﻢ‬ ‫ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺗﻌﻴﻴﻦ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻛﺪﺍﻡ ﻏﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ‪،‬‬
‫ﺩﺭ ﺭﻭﺳﻴﻪ ﻭ ﺳﺮﻛﻮﺏ ﮔﺮﺍﻳﺶﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﻲ ﺩﺭ‬ ‫ﺍﻣﺎ ﺣﺪﺱ ﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﻭﻝ ﻏﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﺗﺎ ﺳﺮﮐﻮﺏ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﯽ‬
‫ﺭﻭﺳﻴﻪ‪ ،‬ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻏﺎﻟﺐ ﺷﺪ‪ ،‬ﻣﮕﺮ ﻧﺰﺩ ﺍﺭﺍﻧﻲ‬ ‫ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺳﻮﺳـﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻱ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ‬ ‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‪-‬ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎ ﺍﺯ ﭘﺎﻳﻪ ﮔﺬﺍﺭﺍﻥ ﻣﻬﻢ ﻭ ﺟﺪﻱ‬
‫ﻭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺍﻭ؛ ﻣﻨﺘﻬﺎ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻳﺘﻴﻤﻲ ﻛﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ‬ ‫ﺍﺑﺘﺪﺍﻱ ﻇﻬﻮﺭﺷﺎﻥ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﻻﻥ ﺳﻌﻲ ﺩﺭ ﺗﻠﻔﻴﻖ ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ‬ ‫ﺟﻨﺒﺶ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﻴﻚ ﻭ ﺍﻧﺪﻳﺸـﻪ ﺗﺮﻗـﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ‬
‫ﻗﺘﻞ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ‪ ،‬ﺩﺭ ﻓﺮﺩﺍﻱ ﺷﻬﺮﻳﻮﺭ ‪ ،۱۳۲۰‬ﺍﺳﻴﺮ‬ ‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﻲ ﺑﺎ ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪ .‬ﭼﻪ ﺍﻭﻟﻴﻦ‬ ‫ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﻛﺎﺭﺷﺎﻥ ﺧﺎﻟﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﺮﺍﺩ ﻭ ﻧﻘﺺ ﻧﺒﻮﺩ‪ .‬ﺷﺎﻳﺪ‬
‫ﺗﻔﻜﺮ ﺍﺳــﺘﺎﻟﻴﻨﻲ ﺷﺪﻧﺪ‪ .‬ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻱ ﺍﺭﻣﻨﻲ‬ ‫ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻫﻤﺖ ﻭ‬ ‫ﺍﮔﺮ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﺍﺳـﺘﺒﺪﺍﺩ ﭘﻬﻠﻮﻱ ﻭ ﺳﺮﻛﻮﺏ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻲ‬
‫ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺁﻣﻮﺯﺵﻫﺎﻱ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﻢ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻭ‬ ‫ﭼﻪ ﺍﻧﺪﻳﺸﻤﻨﺪﺍﻧﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺷﺮﻳﻌﺘﻲ ﻭ ﭼﻪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻲ ﺩﺭ‬ ‫ﻧﻤﻲﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺩﻭﺍﻡ ﻣﻲﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﻳﻚ‬
‫ﻫﻤﻔﻜﺮﺍﻥ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﻫﺎﻱ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ‬ ‫ﺍﻧﻘﻼﺏ ‪ ۵۷‬ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻣﺒﺎﺭﺯ‪ .‬ﺩﻟﻴﻠﺶ ﭼﻴﺴﺖ؟‬ ‫ﺟﻨﺒﺶ ﻭﺳـﻴﻊ ﻭ ﻣﻮﺛﺮ ﺩﺭ ﺩﻫﻪﻫﺎﻱ ﺑﻌﺪﻱ ﺗﺒﺪﻳﻞ‬
‫ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﻠﺸﻮﻳﺴﻢ ﻧﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﺗﻔﻜﺮ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻲ ﻧﺸﺪﻧﺪ‪،‬‬ ‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﯼ )ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻴﻮﻥ ـ ﻋﺎﻣﻴﻮﻥ( ﺩﻭﺭﻩ‬ ‫ﺷـﻮﻧﺪ‪ ،‬ﭼﻨﺎﻧﻜﻪ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪﻫﺎﻱ‬
‫ﺍﻣﺎ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩ ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻫﻲ ﺷﺪﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﻣﺸﺮﻭﻃﻴﺖﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﻋﻼﻳﻖ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪،‬‬ ‫ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﻣﻨﺸﺎ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﻣﻬﻤﻲ ﺑﺮﺍﻱ‬
‫ﻧﻘﺶ ﺳﻮﺳـﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﻧﻘﻼﺏ ‪ ۵۷‬ﭼﻪ‬ ‫ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﻲ ﺑﺘﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭ ﺟﺪﺍﻳﻲ ﺩﻳﻦ ﺍﺯ‬ ‫ﺯﺣﻤﺘﻜﺸﺎﻥﺑﺸﻮﻧﺪ‪.‬‬
‫ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺑـﻮﺩ؟ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻴـﺪ ﺍﺯ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﻱ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔـﺬﺍﺭ ﻭ‬ ‫ﺳﻴﺎﺳــﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻋﻠﻲ ﺷﺮﻳﻌﺘﻲ )ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ‬
‫ﭼﻬﺮﻩﻫﺎﻱ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭ ﻭ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭﻱﺷـﺎﻥ ﺩﺭ‬ ‫ﺍﻗﺎﻣﺘﺶ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﻳﺲ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﻮﺩﻳﻢ( ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ‬ ‫ﻧﻴﺰ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻳﻚ ﻧﻈﺎﻡ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﻴﻚ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ـ ﺑﻪﺭﻏﻢ‬
‫ﺍﻧﻘﻼﺏ ‪ ۵۷‬ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ؟‬ ‫ﺍﻭ ﻫﻢ‪ ،‬ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺗﺎﻛﻴﺪﺵ ﺑﺮ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻳﺮﺍﻥ‪،‬‬ ‫ﺗﻤﺎﻳﻼﺕ ﺑﺴــﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎ ﻭ ﺑﺮﺧــﻲ ﺍﺯ ﺭﻫﺒﺮﺍﻥ ﺁﻥﻛﻪ‬
‫ﺑﻪ ﻣﻌﻨــﺎﻱ ﺩﻗﻴﻖ ﻛﻠﻤــﻪ‪ ،‬ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ ـ‬ ‫ﺑﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﻋﺮﻓﻲ ﺑﻲﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﺒــﻮﺩ‪ .‬ﺩﻻﻳﻞ ﺟﻬﺖﻳﺎﺑﻲ ﺍﻧﻘﻼﺏ‬ ‫ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﻴﻚ ﻭ ﻣﺘﺮﻗﻲ ﻭ ﻣﺴــﺘﻘﻞ ﺑﻮﺩﻧﺪ‬
‫ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕ ﺩﺭ ﺍﻧﻘﻼﺏ ‪ ۱۳۵۷‬ﺷﺮﻛﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ‪ .‬ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ‬ ‫ﺩﺭ ‪ ۱۳۵۷‬ﺑﺴــﻴﺎﺭ ﻋﻤﻴﻖﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺧﻼﺻﻪ ﻧﻤﻲﮔﻨﺠﻨﺪ‬ ‫ـ ﻋﻤﻼ ﺗﻮﺳﻂ ﺭﻛﻦ ﺩﻭ ﺍﺭﺗﺶ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺷﺪ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ‬
‫ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻔﻜﺮ ﻣﻠﻬﻢ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻢ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ‬ ‫ﻭ ﻛﺘﺐ ﺗﺤﻠﻴﻠﻲ ﻣﻔﺼﻠﻲ ﺭﺍ ﻣﻲﻃﻠﺒﻨﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﻼﺻﻪ‬ ‫ﻫﺪﻑ ﻛﻪ ﻣﺪﺍﻓﻊ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ‪) .‬ﺗﺮﺟﻤﻪ‬
‫ﺳﻴﺮ ﺗﻔﻜﺮ ﺍﺳــﺘﺎﻟﻴﻨﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺗﻮﺩﻩﺍﻱﻫﺎ‪ ،‬ﭼﺮﻳﻚﻫﺎﻱ‬ ‫ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﻛــﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﻪ ﻧﻘﺶ ﺁﻳﺖﺍﷲ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺩﺭ‬ ‫ﻓﺎﺭﺳﻲ ﻣﻘﺎﻟﻪﺍﻱ ﻛﻪ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﭘﻴﺶ‪ ،‬ﺑﻨﺎﺑﺮ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺁﺭﺷﻴﻮﻫﺎﻱ‬
‫ﻓﺪﺍﻳﻲ ﻭ ﻣﺠﺎﻫﺪﻳﻦ ﺭﺍﻳﺞ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ‪،‬‬ ‫ﭘﺎﻧﺰﺩﻫﻢ ﺧﺮﺩﺍﺩ ﺑﺮ ﻣﻲﮔــﺮﺩﺩ؛ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ‬ ‫ﺷﻮﺭﻭﻱ‪ ،‬ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﺗﺎﺳﻴﺲ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ ﺗﻮﺳﻂ‬
‫ﭼﻪ ﺷﻬﺮﺕ ﺍﻳﻦ ﺩﺳﺖﻫﺎﻱ ﺍﺧﻴﺮ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﭼﻪ‬ ‫ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺩﺍﺧﻞ ﻛﺸــﻮﺭ ﻋﻤﻼ ﺍﺯ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺩﻭﺭ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺍﺭﺗﺶ ﺷــﻮﺭﻭﻱ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻲ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻛﺮﺩﻡ ﺩﺭ‬
‫ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺷﻬﺮﺕ ﻭ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺕ ﺍﺯ ﻋﻘﻞ‬ ‫ﺗﺤﻮﻻﺕ ﺑﻌﺪﻱ ﻫﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﻣﻮﺛﺮ ﺑﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﺩﺳــﺖ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺍﺳــﺖ‪ ( .‬ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺣﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ‪ ،‬ﺑﻪﺭﻏﻢ‬
‫ﺳﻠﻴﻢ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭ ﻫﻢ‪ ،‬ﺑﻪﺯﻭﺩﻱ ﺗﺸﺖ ﺻﺎﺣﺒﺎﻥ‬ ‫ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺑﺘﺎﻥ ﻧﻮﺷﺘﻴﺪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻱ ﺍﺭﻣﻨﻲ‬ ‫ﺗﻈﺎﻫﺮﺵ‪ ،‬ﻫﺮﮔﺰ ﻳﻚ ﺣﺰﺏ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴــﺘﻲ ﻧﺒﻮﺩ‪ ،‬ﭼﻮﻥ‬
‫ﺷﻬﺮﺕ ﻛﻪ ﻋﻘﻞ ﺳﻠﻴﻤﻲﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﻡ ﻓﺮﻭ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻣﻲﻛﻪ‬ ‫ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﺍﺯ ﻛﻠﻴﺴـﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﺍﺳـﺘﻔﺎﺩﻩ‬ ‫ﻳﻚ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﻣﺎﺭﻛﺴﻴﺴﺘﻲ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺯﺣﻤﺘﻜﺸﺎﻥ‬
‫ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺷﻬﺮﺕ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﺩﭼﺎﺭ ﻳﺄﺱ ﻭ ﺑﺪﺑﻴﻨﻲ ﺷﺪﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪﺍﻣﺎﺩﺭﺍﺷﺎﻋﻪﺗﻔﻜﺮﺍﺕﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﻲﻣﻮﻓﻖ‬ ‫ﻛﺸﻮﺭﺵ ﺭﺍ ﻓﺪﺍﻱ ﻳﻚ ﻗﺪﺭﺕ ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩﻱ ﺧﺎﺭﺟﻲ ﻛﻨﺪ‪،‬‬
‫ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻴﺪ ﺍﺯ ﺳﺮﻧﻮﺷـﺖ ﺭﺍﻩ ﺳـﻮﻡ ﻳﺎ ﺳﻮﺳـﻴﺎﻝ‬ ‫ﺷﺪﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻱ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺍﻳﺮﺍﻧﻲ‬ ‫ﭼﻮﻥ ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩ ﻭ ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﺭ ﺑﺎ ﻫﺮ ﻧﻘﺎﺑﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺎﻫﻴﺘﺶ‬
‫ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﭼﻪ ﻣﻲﮔﻮﻳﻴﺪ؟‬ ‫ﻭﻗﺘﻲ ﺍﺯ ﺍﺳـﻼﻡ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﻋﻘﺎﻳﺪﺷـﺎﻥ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ‬ ‫ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺟﺎﻟﺐ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺭﻏﻢ ﺍﻧﻬﺪﺍﻡ ﺍﺗﺤﺎﺩ ﺷﻮﺭﻭﻱ‪،‬‬
‫ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎ ﺍﺯ ﭘﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﺍﻥ ﻣﻬﻢ ﻭ ﺟﺪﻱ‬ ‫ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺩﺭ ﺗﺠﺪﻳﺪ ﺣﻴﺎﺕ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﻮﺩﻧﺪ‬ ‫ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﺁﻥ ﻫﻨــﻮﺯ ﺩﺭﺱﻫﺎﻱ ﻻﺯﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺗﻠﺦ‬
‫ﺟﻨﺒﺶ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﻴﻚ ﻭ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺗﺮﻗﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ‬ ‫ﺗﺎ ﺍﺷﺎﻋﻪ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﻲ‪ .‬ﭼﺮﺍ؟‬ ‫ﻧﮕﺮﻓﺘﻪﺍﻧــﺪ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺧﻄــﺎ ﮔﺎﻡ ﺑﺮﻣﻲﺩﺍﺭﻧﺪ‪.‬‬
‫ﻛﺎﺭﺷــﺎﻥ ﺧﺎﻟﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﺮﺍﺩ ﻭ ﻧﻘﺺ ﻧﺒﻮﺩ‪ .‬ﺷــﺎﻳﺪ ﺍﮔﺮ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ‬ ‫ﻧﻜﺘﻪ ﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻱ ﺍﺭﻣﻨﻲ‬ ‫ﺗﻔﺎﻭﺕﻫﺎﻱ ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳــﻲ ﺑﺎ ﺣــﺰﺏ ﺗﻮﺩﻩ‬
‫ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩ ﭘﻬﻠﻮﻱ ﻭ ﺳﺮﻛﻮﺏ ﺍﺳﺘﺎﻟﻴﻨﻲ ﻧﻤﻲﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺩﻭﺍﻡ‬ ‫ـ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺁﻥ ﺟﺮﻳﺎﻥ ـ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ‬ ‫ﺑﺴﻴﺎﺭﻧﺪ‪ ،‬ﻭﻟﻲ ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ ﻓﻜﺮﻱ‪ ،‬ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ‬
‫ﻣﻲﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺟﻨﺒﺶ ﻭﺳﻴﻊ ﻭ ﻣﻮﺛﺮ ﺩﺭ‬ ‫ﻛﺎﺭﺷــﺎﻥ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ‬ ‫ﻭﺍﻗﻌﻴﺎﺕ ﺟﺎﻣﻌﻪ‪ ،‬ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﺮﺩﻡ ﺯﺣﻤﺘﻜﺶ ﻭ ﻣﺒﺎﺯﺭﻩ ﻛﻴﺶ‬
‫ﺩﻫﻪﻫﺎﻱ ﺑﻌﺪﻱ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﻮﻧﺪ‪ ،‬ﭼﻨﺎﻧﻜﻪ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ‬ ‫ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﻫﺎﻱ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺍﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ‬ ‫ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺑﺪﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﻴﺴﺖ‬
‫ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪﻫﺎﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳــﻲ ﻣﻨﺸﺎ ﺧﺪﻣﺎﺕ‬ ‫ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﭘﻴﻮﻧﺪﺷﺎﻥ ﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩﺗﺮ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﻛﺎﺭﺷﺎﻥ‬ ‫ﻛﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﻣﻌﺎﻳﺐ ﻳﺎ ﻛﺴﺮﻱﻫﺎﻳﻲ ﻧﺪﺍﺷﺖ‪،‬‬
‫ﻣﻬﻤﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﺣﻤﺘﻜﺸﺎﻥ ﺑﺸﻮﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺩﻭﺍﻣــﻲ ﻧﻴﺎﻓﺖ‪ ،‬ﻣﮕــﺮ ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻳﺶﻫﺎﻱ ﺑﻌــﺪﻱ‪ .‬ﺟﻨﺎﺣﻲ ﺍﺯ‬ ‫ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺮ ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺑﻢ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻩﺍﻡ‪.‬‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫ﺗﺎرﻳﺦ‬ ‫‪۴۳‬‬
‫ﻏﻼﻣﺤﺴﻴﻦ ﻛﺮﺑﺎﺳــﭽﻲ ﺑﺎ ﺳﻴﺪﺍﺣﻤﺪ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ‬
‫ﻛﻪ ﮔﻬﮕﺎﻩ ﺳــﺨﻨﻲ ﻧﻴﺰ ﺍﺯ »ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ« ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ‬
‫ﻫﻴﭻﮔﺎﻩ ﺧﻂ ﺳﻮﻡ‪ ،‬ﺧﻂ ﺍﺻﻠﻲ ﻛﺸﻮﺭ ﻧﺸﺪ‪ .‬ﺯﻳﺮﺍ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺳﻮ‬
‫ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺭﺍﺳــﺖ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮ ﺳﻮ‬
‫ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ ﭼﭗ ﺍﻧﻘﻼﺑﻲ‪ ،‬ﺑﺎ ﮔﺴﺘﺮﺩﮔﻲ ﺗﺸﻜﻴﻼﺕ ﺧﻮﺩ ﺑﺮ ﺁﻥ‬
‫ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺭﻗﻴﺐ ﺍﺻﻠﻲ ﺭﺍﺳﺖﻫﺎ ﻗﻠﻤﺪﺍﺩ ﺷﻮﻧﺪ‪ .‬ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ‬
‫ﻭ ﺑﻪ ﻭﺍﺳــﻄﻪ ﻧﺰﺩﻳﻜﻲ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﺑﻴﺖ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎ ﺍﻧﻘﻼﺑﻴﻮﻥ‬
‫ﭼﭗﮔﺮﺍ‪ ،‬ﺧﻂ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﭼﭗ ﻣﺤﻮ ﺷﺪ‪.‬‬

‫ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻧــﻪ ﻣﺠﻠﺲ ﭼﻬــﺎﺭﻡ‪ ،‬ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺑﻪ ﻧــﺎﻡ ﻛﺎﺭﮔﺰﺍﺭﺍﻥ‬


‫ﺳــﺎﺯﻧﺪﮔﻲ ﺷــﻜﻞ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻋﻨﺎﺻﺮ ﺍﺻﻠــﻲ ﺁﻥ‪ ،‬ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﺑﺎ‬
‫ﺳﻴﺪﺍﺣﻤﺪ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺭﻓﺎﻗﺘﻲ ﺩﻳﺮﻳﻨﻪ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ‪ .‬ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺣﻀﻮﺭ‬
‫ﻏﻼﻣﺤﺴﻴﻦ ﻛﺮﺑﺎﺳﭽﻲ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻛﺎﺭﮔﺰﺍﺭﺍﻥ ﻭ ﻋﺒﺪﺍﷲ ﻧﻮﺭﯼ‬
‫ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﻳﺸــﻪ ﮐﺎﺭﮔﺰﺍﺭﺍﻥ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺗﺤﻠﻴﻠﮕﺮﺍﻥ ﺣﻀﻮﺭ‬
‫ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻂ ﺳــﻮﻡ‪ ،‬ﺭﺍ ﻳﺎﺩﺁﻭﺭ ﺷــﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺠﺪﺩ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ؟‬
‫ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺳﻴﺎﺳــﻲ ﺳــﺨﻦ ﮔﻔﺘﻨﺪ‪ .‬ﻛﺎﺭﮔﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳــﺎﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﺎ‬
‫ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻫﺎﺷﻤﻲ ﺭﻓﺴﻨﺠﺎﻧﻲ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﻲ‬
‫ﻫﺎﺷــﻤﻲ ﻭ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺍﺣﻤﺪ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﻧﻴﺰ ﺑﺮ ﻛﺴــﻲ ﭘﻮﺷﻴﺪﻩ‬
‫ﺑﺎﺯﺳﺎﺯﻱ ـ ﻣﺤﺎﻕ‬
‫ﻧﺒﻮﺩ‪ .‬ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺧﻂ ﺳــﻮﻡ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﺎﺭﮔﺰﺍﺭﺍﻥ ﺩﻳﺪ ﻭ‬
‫ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﺷﺪﻥ ﺁﻥ‪ ،‬ﻧﻴﺮﻭ ﮔﺮﻓﺖ‪.‬‬ ‫ﺧﻂ ﺳﻮﻡ ﺍﻳﺮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﺣﻤﺪ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺗﺎ ﻛﺎﺭﮔﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﺯﻧﺪﮔﻲ‬
‫‪vL U¼ tÞ‬‬

‫ﮔﺮﭼﻪ ﻫﻴﭻﻳﻚ ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﺍﻳﻦ ﺣﺰﺏ ﻧﺎﻣﻲ‬


‫« ‪v³−²M d³‬‬
‫ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻭ ﺧﻂ ﺳــﻮﻡ ﻧﺒﺮﺩﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﻛﺎﻣﻼ ﻋﻴﺎﻥ‬
‫ﺑــﻮﺩ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺗﻼﺵ ﻫﺴــﺘﻨﺪ ﺑﻴﻦ ﺩﻭ‬ ‫ﻣﻜﺘﺒﻲ ﻭ ﻣﺠﺎﻫــﺪ« ﺧﻮﺩ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻛﻪ ﺍﺧﺘﻼﻓــﺎﺕ ﺭﺍ ﻛﻨﺎﺭ‬ ‫ﺍﻧﺪﻛﻲ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺍﺳــﻼﻣﯽ ‪ ،۵۷‬ﺍﺧﺘﻼﻑ‬
‫ﮔﺮﻭﻩ ﭼﭗ ﻭ ﺭﺍﺳــﺖ‪ ،‬ﺭﺍﻩ ﻣﻴﺎﻧــﻪﺍﻱ ﺭﺍ ﻛﻪ‬ ‫ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻭ ﻛﺸﻮﺭ ﺭﺍ ﺩﺭﻙ ﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ‬ ‫ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﻱ ﺳﻴﺎﺳــﻲ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺷــﺪ‪ .‬ﺟﺮﻳﺎﻥﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺩﺭ‬
‫ﺗﻮﺍﻡ ﺑﺎ ﺍﻋﺘﺪﺍﻝ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﮔﺰﻳﻨﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﻫﻴﭻ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﺜﺒﺘﻲ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻧﻜﺮﺩ‪ ،‬ﺑﻠﻜﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﻱ ﻛﻪ ﺍﻋﻀﺎﻱ‬ ‫ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺼﺎﺩﺭﻩ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎ‬
‫ﻛﺎﺭﮔﺰﺍﺭﺍﻥ ﺣﺪﻭﺩ ﺷﺶ ﺳﺎﻝ ﺑﺮ ﻣﺴﻨﺪ ﺍﻣﻮﺭ‬ ‫ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﺠﺎﻫﺪﻳﻦ ﺧﻠﻖ ﺭﺍ »ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺠﺎﻫﺪﻡ« ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ‬ ‫ﺍﺯ ﻳﻚ ﺳﻮ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ »ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﺍﻧﻘﻼﺏ« ﮔﺮﻩ ﻣﻲﺯﺩﻧﺪ ﻭ‬
‫ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ‬ ‫ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ‪.‬‬ ‫ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮ ﺳﻮ ﺩﺭ ﺗﻜﺎﭘﻮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻣﺴﻴﺮ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﻛﺸﻮﺭ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﺗﻌﻴﻴﻦ‬
‫ﺟﺎﻱ ﺧــﻮﺩ ﺭﺍ ﺑــﺎﺯ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻭﺍﺳــﻄﻪ‬ ‫ﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﺷــﻜﺎﻑ ﺑﺎ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﭘﺪﻳــﺪ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺟﺮﻳﺎﻥ‬
‫ﻧﺰﺩﻳﻜﻲ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺭﻳﺎﺳﺖﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺳﺎﻝ‬ ‫ﺩﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﺮﺍﻳﻄﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺳﻴﺪﺍﺣﻤﺪ ﺧﻤﻴﻨﻲ‬ ‫ﻣﻜﺘﺒﻲ ﻛﻪ ﻋﻤﻮﻡ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﻮﻥ ﻭ ﺳﺮﺍﻥ ﻛﻨﻮﻧﻲ ﻧﻈﺎﻡ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﺎﻡ‬
‫‪ ،۷۶‬ﺟﻨﺎﺡ ﺭﺍﺳــﺖ ﺣﻀﻮﺭ ﭘﺮﻗﺪﺭﺗﻲ ﺭﺍ ﺩﺭ‬ ‫ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺑﻨﻴﺎﻧﮕﺬﺍﺭ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻛﻴﻬﺎﻥ ﺑﻪ‬ ‫ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﻲﺷﺪﻧﺪ‪ ،‬ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺍﻧﻘﻼﺏ‪ ،‬ﺗﻼﺵ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ‬
‫ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺭﻗﻢ ﺯﺩ‪ .‬ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﻱ ﭼﭗ ﺩﺭ ﺗﻼﺵ‬ ‫ﮔﻔﺖﻭﮔﻮ ﻧﺸﺴﺖ‪ .‬ﺍﻭ ﺻﺮﻳﺤﺎ ﺍﺯ ﺩﻭ ﻃﺮﻑ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺭﺍﻩ ﺍﺻﻠﻲ‬ ‫ﺗﺎ ﺿﻤﻦ ﺣﻔﺎﻇﺖ ﻛﻮﺩﻙ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷــﺪﻩ‪ ،‬ﻓﻀﺎﻱ ﺍﻧﻘﻼﺏ‬
‫ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﻲ ﺳﻴﺪﻣﺤﻤﺪ ﺧﺎﺗﻤﻲ‪،‬‬ ‫ﺭﺍ ﺑﻴﺎﺑﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ ﻛﻠﻲ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺍ ﻳﺎﺩﺁﻭﺭ ﺷﺪ‪ .‬ﺩﺭ‬ ‫ﺭﺍ ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭ ﺑﺨﺸﻨﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻮﻱ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ‬
‫× ‪v¹U{— s‬‬

‫ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﻮﺩ ﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ‬ ‫ﺍﻳﻦ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮﻱ ﻣﻌﺮﻭﻑ‪ ،‬ﺳﻴﺪﺍﺣﻤﺪ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺍﺯ ﻟﺰﻭﻡ ﺗﻮﺟﻪ‬ ‫ﻛﻪ ﻣﻬﺪﻱ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﻲ ﻣﻲﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ‬
‫ﺧﻂ ﺳﻮﻡ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﻝ ﺩﺭ ﮔﺮﻭ ﭼﭗﮔﺮﺍﻳﺎﻥ‬ ‫ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺖ ﻭ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﻛﺮﺩ‪:‬‬ ‫ﻛﻪ ﻛﺸﻮﺭ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﻓﻀﺎﻱ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺳﺮﻳﻊﺗﺮ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﻮﺩ‬
‫ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺷــﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺩﻏﺎﻡ ﺗﺎ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ‬ ‫»ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻋﻘﻴﺪﻩﺍﻡ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﻋﺪﻩﺍﻱ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻣﻜﺘﺒﻲ ﻭ‬ ‫ﻭ ﺭﺍﻩ ﺍﺻﻠــﻲ ﺭﺍ ﺑﭙﻴﻤﺎﻳﺪ‪ .‬ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻣﻲﮔﺬﺷــﺖ‬
‫ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳــﻮﺩ ﺧﻮﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﺧﺎﺗﻤﻲ ﭘﻴﺮﻭﺯ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ‬ ‫ﻣﻌﺘﻘﺪ ﻛﻪ ﺭﻭﻱ ﭼﺸﻤﻤﺎﻥ ﻋﺪﻩﺍﻱ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻜﺘﺐ ﺭﺍ‬ ‫ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﻋﻤﻴﻖ ﻭ ﺁﺷﻜﺎﺭﺗﺮ ﻣﻲﺷﺪ‪ .‬ﺍﻧﻘﻼﺑﻴﻮﻥ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝﻫﺎ‬
‫ﭼﭗﮔﺮﺍﻳﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﺮ ﻣﺴﻨﺪ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﻓﺘﻨﺪ؛‬ ‫ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻲﺧﻮﺭﻧﺪ‪ .‬ﻋﺪﻩﺍﻱ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺍﻫﻞ‬ ‫ﺻﻒﺁﺭﺍﻳــﻲ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﺮ ﻳﻚ ﻧﻴﺮﻭﻫــﺎﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ‬
‫ﺭﺍﻫﻲ ﻛﻪ ﻗﺮﺍﺑﺘﻲ ﺑﺎ ﻣﻴﺎﻧﻪﺭﻭﻱ ﻧﺪﺍﺷــﺖ‪ .‬ﺧﻂ ﺳﻮﻡ ﺑﻪ ﻣﺤﺎﻕ‬ ‫ﻗﻠﻢ ﻭ ﺑﻴﺎﻥ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮ ﻛﻪ ﻫﻴﭻﮔﻮﻧﻪ ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ‬ ‫ﻓﺮﺍﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ‪ .‬ﺭﺳــﺎﻧﻪﻫﺎﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻴﺰ ﭼﻨﻴﻦ ﻭﺿﻌﻴﺘﻲ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ‪.‬‬
‫ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﻧﻔﻌﺎﻝ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﮔﺮﭼﻪ ﻫﻴﭻ ﺗﻼﺷﻲ ﻧﻴﺰ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ‬ ‫ﺍﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﻫﺴــﺘﻨﺪ ﻋﻘﺐ ﻧﻴﻔﺘﻨﺪ ﻛﻪ‬ ‫ﻛﻴﻬﺎﻥﺗﺮﻳﺒﻮﻥ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺣﺰﺏﺍﷲ ﻭ ﻣﻜﺘﺒﻲ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺭﺳﺎﻧﻪ‬
‫ﺑﺮﻭﺯ ﻧﺪﺍﺩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﭼﭗﮔﺮﺍﻳﺎﻥ ﺟﺪﺍ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﺩ‪.‬‬ ‫ﺧﻄﺮﺷﺎﻥ ﻛﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻪ ﺩﻭﻡ ﻧﻴﺴﺖ‪.‬ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻪﺍﻡ ﻭ ﻣﻲﮔﻮﻳﻢ‬ ‫ﻟﻴﺒﺮﺍﻝﻫﺎ؛ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎ »ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺍﺳﻼﻣﻲ« ﺑﻨﻲﺻﺪﺭ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ‬
‫ﺑﺎ ﻓﺮﺍ ﺭﺳــﻴﺪﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﻣﺠﻠﺲ ﺷﺸﻢ ﻭ ﻛﺎﻧﺪﻳﺪﺍﺗﻮﺭﻱ‬ ‫ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺍﺳــﻼﻡ ﺭﺍﺳﺘﻴﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺧﻂ ﺭﺍ ﻛﻪ‬ ‫ﻛﻤﻚ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝﻫﺎ ﺁﻣﺪ‪ .‬ﺁﻥ ﻣﻲﻧﻮﺷﺖ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﻲﺩﺍﺩ‬
‫ﻫﺎﺷﻤﻲ ﺭﻓﺴﻨﺠﺎﻧﻲ‪ ،‬ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺗﻮﺍﻡ ﺑﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻓﺰﻭﻧﻲ ﮔﺮﻓﺖ‪.‬‬ ‫ﺑﺎﻃﻞ ﺍﺳﺖ ﻛﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺧﻂ ﺳﻮﻡ )ﺭﺍ ﻛﻪ( ﺭﺍﺳﺘﻴﻦ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ‬ ‫ﻭ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻣﻲﻛــﺮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﻳﻚ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻲﺩﺍﺩ‪ .‬ﻓﻀﺎﻱ‬
‫ﮔﺮﻭﻩﻫــﺎﻱ ﭼﭗ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍﺱ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﺟﺒﻬﻪ ﻣﺸــﺎﺭﻛﺖ‬ ‫ﺭﺍﻩ ﻧﺠﺎﺕ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻛﻨﻴﻢ… ﺧﻂ ﺳﻮﻣﻲ ﻛﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺍﻫﺒﺮ‬ ‫ﺩﺍﺧﻠﻲ ﻛﺸﻮﺭ ﻛﺎﻣﻼ ﺩﻭﻗﻄﺒﻲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺣﺘﻲ ﺳﺮﺍﻥ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ‬
‫ﺗﻼﺵ ﺩﺍﺷــﺘﻨﺪ ﻣﺎﻧﻊ ﺍﺯ ﻭﺭﻭﺩ ﻫﺎﺷــﻤﻲ ﺑﻪ ﻣﺠﻠﺲ ﺷﻮﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺁﻥ ﺍﺳﺖ‪ ۲۴) «.‬ﻓﺮﻭﺭﺩﻳﻦ ‪(۶۰‬‬ ‫ﻣﺠﺎﻫﺪﻳــﻦ ﺧﻠﻖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﻘﻼﺑﻲﮔﺮﻱ‪ ،‬ﮔﻮﻱ ﺳــﺒﻘﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ‬
‫ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ ﺟﻨﺎﺡ ﺭﺍﺳــﺖ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺁﻧﻜﻪ ﻫﺎﺷﻤﻲ ﺩﺭ‬ ‫ﮔﺮﭼﻪ ﺍﻳﻦ ﺳــﺨﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﺭ ﻫﻴﺎﻫﻮﻱ ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺕ‬ ‫ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺣﺰﺏﺍﷲ ﺭﺑﻮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺍﻧﺪﻛﻲ ﺑﻌﺪ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﻮﻥ‬
‫ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺭﻳﺎﺳﺖﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺑﻪ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺗﻠﻮﻳﺤﻲ ﺍﺯ ﺧﺎﺗﻤﻲ‬ ‫ﻭ ﺟﻨﮓ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﻗﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻢ ﺷــﺪ ﺍﻣﺎ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ‬ ‫ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﻋﻤﻠﻴﺎﺕ ﺗﺮﻭﺭﻳﺴﺘﻲ ﻭ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩ‬
‫ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺗﺨﺮﻳﺐ ﻭﻱ ﺗﻮﺳﻂ ﭼﭗﻫﺎ ﺳﻜﻮﺕ‬ ‫ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻣﺴﻴﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻃﻲ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺁﺭﺍﻡﺁﺭﺍﻡ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺨﺘﻠﻒ‬ ‫ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻨﻲﺻﺪﺭ ﻧﺰﺩﻳﻚﺗﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ‪.‬‬
‫ﭘﻴﺸﻪ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺳﻜﻮﺕ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﻳﺎﻓﺖ‪ .‬ﻣﺪﺗﻲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝ‬ ‫ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻭﻗﺎﻳﻊ ﻋﺮﺍﻕ ﻧﻴﺰ ﺁﺗﺶ ﺟﻨﮓ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻓﺮﻭﺧﺘﻪ‬
‫ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ‪ ،‬ﺍﻋﻀﺎﻱ ﺧﻂ ﺳــﻮﻡ ﻧﻴــﺰ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺁﻧﻜﻪ ﺍﺯ‬ ‫ﺑﻪ ﻛﻞ ﺍﺯ ﺻﺤﻨﻪ ﺳﻴﺎﺳــﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺣﺬﻑ ﺷﺪ‪ .‬ﺍﻧﻘﻼﺑﻴﻮﻥ ﻧﻴﺰ‬ ‫ﻭ ﺩﺭ ﺟﺒﻬــﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﻣﺮﺣــﻮﻡ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻥ ﻛﻪ‬
‫ﺟﻤﻠﻪ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭﺍﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺭﻳﺎﺳــﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﻭ ﻓﻀﺎﻱ‬ ‫ﺩﺭﮔﻴﺮ ﺟﻨﮓ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻛﺸــﻮﺭ ﺭﺍﻫﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﭘﻴﺶ ﺭﻭﻱ ﺁﻥ‬ ‫ﻧﺘﻮﺍﻧﺴــﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﻮﻗﺖ ﺭﺍ ﺍﺳــﺘﻤﺮﺍﺭ ﺑﺨﺸﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ‬
‫ﺩﻭﻡ ﺧﺮﺩﺍﺩ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺭﻫﺴــﭙﺎﺭ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩﻫﺎ ﺷﺪﻧﺪ‪ .‬ﻏﻼﻣﺤﺴﻴﻦ‬ ‫ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﻃﻲ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺑﺮﺧﻲ ﭼﻬﺮﻩﻫﺎ‬ ‫ﺗﺴﺨﻴﺮ ﺳﻔﺎﺭﺕ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ‪،‬‬
‫ﻛﺮﺑﺎﺳﭽﻲ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺣﻀﻮﺭﺵ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭﻱ ﺗﻬﺮﺍﻥ‪ ،‬ﻋﺒﺪﺍﷲ‬ ‫ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻣﺤﻤﺪﻣﻮﺳﻮﻱ ﺧﻮﺋﻴﻨﻲﻫﺎ‪ ،‬ﻋﺒﺪﺍﷲ ﻧﻮﺭﻱ ﻭ ﺣﺘﻲ‬ ‫ﻻﺯﻡ ﺩﻳﺪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﻗﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﮔﻴﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ »ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۴۴‬‬ ‫ﺗﺎرﻳﺦ‬

‫ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻘﻄﻊ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺖ ﻭ ﺍﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺍﻧﺪﻳﺶ ﺍﺯ‬ ‫ﻧﻮﺭﻱ ﺑﻪ ﻭﺍﺳــﻄﻪ ﭼﺎﭖ ﻣﻘﺎﻻﺕ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺧﺮﺩﺍﺩ ﻭ ﻋﻄﺎﺀﺍﷲ‬
‫ﺍﻭ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻫﻮﻳﺘﺶ ﺑﺮﺍﻱ‬ ‫ﻣﻬﺎﺟﺮﺍﻧﻲ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﺴــﺎﻫﻞ ﻭ ﺗﺴــﺎﻣﺤﻲ ﻛــﻪ ﺩﺭ ﻭﺯﺍﺭﺕ‬
‫ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﻧﺎﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ ﺳﻨﺘﻲ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﭘﺬﻳﺮﺍ‬ ‫ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﺍﺭﺷــﺎﺩ ﺍﺳــﻼﻣﻲ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺟﺪﺍﮔﺎﻧﻪ ﺍﺯ‬
‫ﻧﺸﺪﻧﺪ ﺑﻠﻜﻪ ﭼﭗﮔﺮﺍﻳﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﺳﻮﺀﻇﻦ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ‬ ‫ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ ﻛﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ‪ .‬ﻳﺎ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻳﺎ ﺭﺣﻞ‬
‫ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺟﺎﻱ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ‪ .‬ﺣﺘﻲ ﺣﻀﻮﺭ ﻃﻪ ﻫﺎﺷﻤﻲ‬ ‫ﺍﻗﺎﻣﺖ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﮔﺰﻳﺪﻧﺪ‪.‬‬
‫ﺩﺭ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻛﻨﮕﺮﻩ ﻣﺠﻤﻊ ﻭ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﻮﻥ ﻣﺒﺎﺭﺯ ﻭ ﺗﻤﺠﻴﺪ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ‬
‫ﮔﺮﻭﻩ ﻭ ﺍﻋﻼﻡ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﺑﻠﻨﺪﭘﺎﻳﻪ‬ ‫ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻪﺍﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲﺭﺳﻴﺪ ﺩﻳﮕﺮ ﺧﻂ ﺳﻮﻡ‪ ،‬ﺍﺯ‬
‫ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻨﺸﻴﻨﺪ ﺑﺎﺯ ﺍﻓﺎﻗﻪ ﻧﻜﺮﺩ ﻭ ﺳﻮﺀﻇﻦ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻧﺸﺪ‪ .‬ﻧﮕﺮﺍﻧﻲ‬ ‫ﺑﻴﻦ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳــﺖ‪ ،‬ﻧﺎﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺟﻨﺎﺡ ﺭﺍﺳــﺖ‪ ،‬ﺻﺪﺍﻳﻲ ﺑﻪ‬
‫ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ ﺳﻨﺘﻲ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﺠﺎ‬ ‫ﮔﻮﺵ ﺭﺳﻴﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﻫﺮﻭ ﺍﻳﻦ ﺧﻂ ﻭ ﺭﺍﻩ ﻣﻲﺧﻮﺍﻧﺪ‪ .‬ﻃﻪ‬
‫ﺭﺳــﻴﺪ ﻛﻪ ﻃﻼﺏ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺪﺭﺳــﻪ ﻓﻴﻀﻴﻪ ﻗﻢ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﻓﺘﺮ‬ ‫ﻫﺎﺷﻤﻲ‪ ،‬ﭘﺰﺷﻜﻲ ﺭﻭﺣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻋﻀﻮﻳﺖ ﻫﻴﺎﺕ ﻣﺪﻳﺮﻩ ﺩﻓﺘﺮ‬
‫ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺕ ﺩﺭ ﻗﻢ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻧﺼﺐ ﺍﻋﻼﻣﻴﻪﺍﻱ ﻋﻠﻴﻪ‬ ‫ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺕ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺣﻮﺯﻩ ﻋﻠﻤﻴﻪ ﻗﻢ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺍ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ‬
‫ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺷــﻌﺎﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ‪» :‬ﻧﻮﺍﻧﺪﻳﺸﻲ ﺗﺎﺭﻳﻚ‪ ،‬ﺍﺭﺗﺠﺎﻉ‬ ‫ﺩﺭ ﺗﻼﺵ ﺍﺳــﺖ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﻩ ﻭ ﺧــﻂ ﺭﺍ ﺍﺣﻴﺎ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﺍﻭ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ‬
‫ﺍﺭﺗﺠﺎﻉ« ﻭ »ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺗﻌﻄﻴﻞ ﺑﺎﻳﺪ ﮔﺮﺩﺩ‪«.‬‬ ‫ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻧﻮﺍﻧﺪﻳﺸﻲ ﺩﻳﻨﻲ ﺣﺮﻛﺖ ﻛﻨﻴﻢ ﻭ ﺧﻂ ﺳﻮﻡ‬
‫ﺑﺎ ﻓﺸــﺎﺭﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﺮﺗﺐ ﺑﻪ ﻣﺪﻳﺮﺍﻥ ﺳــﺎﺯﻣﺎﻥ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺕ‬ ‫ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻮﺍﻧﺪﻳﺸــﻲ ﺩﻳﻨﻲ ﺍﺳﺖ‪» :‬ﻫﻢﺍﻛﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺟﻨﺎﺡ‬
‫ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺁﻳﺖﺍﷲ ﻣﺼﺒﺎﺡ ﻳﺰﺩﻱ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﻲﺁﻣﺪ‪،‬‬ ‫ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭ ﻋﺪﻩﺍﻱ ﻛﻪ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﻣﺘﺸﻜﻞ ﻫﻢ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ ﺩﺭ‬
‫ﻣﺪﻳﺮﺍﻥ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺩﺭ ﺗﻨﮕﻨﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺣﺘﻲ‬ ‫ﺻﺪﺩ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﺎﺯﻧﮕﺮﻱ ﻫﺴﺘﻨﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻭﻩ‬
‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ‪۲۱‬‬ ‫ﺑﺮﺧﻲ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﻋﻠﻴﻪ ﺭﻭﻳﻪ ﺧﻮﺩ‪ ،‬ﺗﻨﺪﺭﻭﻱ ﻛﻨﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻋﺪﻩﺍﻱ ﻣﺎﺭﻙﺩﺍﺭ ﻭ ﻣﺸﺨﺺ ﺳﺨﻨﮕﻮﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﺷﻨﺪ‬
‫ﻫﻤﻴﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺗﺎ ﻣﺤﻤﺪﻣﻬﺪﻱ ﻓﻘﻴﻬﻲ ﺩﺭ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮﻳﻲ‬ ‫ﻛﻪ ﻗﺪ ﻭ ﻗﻮﺍﺭﻩﺷﺎﻥ ﺧﻴﻠﻲ ﻛﻮﺗﺎﻩﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ‪ ،‬ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻨﺪ…‬

‫ﺭﻗﺼﻲ ﭼﻨﻴﻦ‬ ‫ﻛﻪ ﺑﺎ ﺳــﺎﻳﺖ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩ‪ ،‬ﭘﺮﺩﻩ ﺍﺯ ﻧﻔﻮﺫ ﺁﻳﺖﺍﷲ ﻣﺼﺒﺎﺡ‬
‫ﻳﺰﺩﻱ ﻭ ﺗﻴﻢ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﻛﻪ‬
‫ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﺭﻭﻳﻪ ﺧﻮﺩ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻨﺪ‪.‬‬
‫ﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﺟﻨﺎﺡ ﺍﺻﻼﺡﻃﻠــﺐ ﻭ ﻫﻢ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ‬
‫ﺧﻮﺑﻲ ﻣﻲﺷﻨﺎﺳﻢ… ﻓﺸﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺮ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﺎﺗﻤﻲ ﻭﺍﺭﺩ‬
‫ﻣﻲﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺟﻨﺎﺡ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺍﺳﺖ… ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ‬
‫ﺍﻳﻦ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﭘﺪﻳﺪﻩﺍﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ‬ ‫ﺻﺤﻴﺢ ﻭ ﺩﺭﺳــﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺻﻼﺡ ﻛﺸﻮﺭ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ… ﺗﺤﻮﻝ‬

‫ﻣﻴﺎﻧﻪ ﻣﻴﺪﺍﻥ‬ ‫ﺷــﻬﺮﺍﻡ ﺟﺰﺍﻳﺮﻱ ﺍﻓﺘﺎﺩ‪ .‬ﻣﻴﻠﻴﺎﺭﺩﺭ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ‬
‫ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺳﻴﺎﺳﻴﻮﻥ‪ ،‬ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺠﻠﺲ ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ‬
‫ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺷﻮﺩ‪ .‬ﺷﻬﺮﺍﻡ ﺟﺰﺍﻳﺮﻱ ﺑﺎ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﭘﻮﻝ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﺤﺖ‬
‫ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺷﻜﻞﮔﻴﺮﻱ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻭﺍﻛﻨﺸﻲ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﻱ ﻧﺴﺒﺖ‬
‫ﺑﻪ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ ﺧﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺩﻭﺳــﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ… ﺟﻨﺎﺡ ﺭﺍﺳﺖ ﭘﺲ‬
‫ﺍﺯ ﺷﻜﺴﺖ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭ ﺻﺤﻨﻪ‬
‫ﺗﺎﺭﻳﺨﭽﻪ ﭼﭗﮔﻔﺘﺎﺭﯼ ﻭ‬ ‫ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻭﺟﻮﻫﺎﺕ‪ ،‬ﺗﻼﺵ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﺍﻩﻫﺎﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ‬ ‫ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﺩﻳﻦ ﻭ ﻣﺒﺎﻧﻲ ﺣﻜﻮﻣﺖ‬
‫ﻫﻤﻮﺍﺭ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺳــﻴﻞ ﻧﺎﻡﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺟﻨﺎﺡ ﺭﺍﺳﺖ ﻳﺎ‬ ‫ﺩﻳﻨﻲ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﻧﻮﮔﺮﺍ )ﺍﺻﻼﺡﻃﻠﺐ(‬
‫ﺭﺍﺳﺖﮐﺮﺩﺍﺭﯼ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ‬ ‫ﭼﭗ ﺩﺭ ﻟﻴﺴﺖ ﺷﻬﺮﺍﻡ ﺟﺰﺍﻳﺮﻱ ﺩﻳﺪﻩ ﻭ ﺍﻋﻼﻡ ﺷﺪ‪ ،‬ﻧﺎﻡ ﺩﻛﺘﺮ‬ ‫ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺩﻳﻦ ﺭﺍ ﻧﻤﻲﺷﻨﺎﺳــﺪ‬
‫‪ÊUOIÝ—UÐ tÖdÝ‬‬ ‫ﻃﻪ ﻫﺎﺷــﻤﻲ ﻭ ﻣﺤﻤﺪﺻﺎﺩﻕ ﻣﺤﻔﻮﻇﻲ ﻧﻴﺰ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ‪.‬‬ ‫ﺑــﻪ ﻗﺮﺍﺋﺖ ﺁﻥ ﺍﺯ ﺩﻳﻦ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺩﺍﺭﺩ… ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ ﮔﺮﻭﻩ‬
‫ﺻﺎﺩﻕ ﻣﺤﻔﻮﻇﻲ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺁﻳﺖﺍﷲ ﻣﺤﻔﻮﻇﻲ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻭ ﻣﻮﺳﺴﻪﺍﻱ‬ ‫ﻧﻮﺍﻧﺪﻳﺶ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺗﻠﻘﻲ ﺍﺯ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺍﺯ‬
‫ﺷﻮﺭﻳﺪﮔﺎﻥ ﺑﺮ ﺣﻜﻮﻣﺖ ‪ ۱۸‬ﺳــﺎﻟﻪ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﺍﻥ ﺩﺭ‬ ‫ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﺮﻛﺰ ﺩﺍﻳﺮﻩﺍﻟﻤﻌﺎﺭﻑ ﺍﻧﺴﺎﻥﺷﻨﺎﺳﻲ ﺭﺍﻩﺍﻧﺪﺍﺯﻱ‬ ‫ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺁﻏﺎﺯ ﻧﻘﺶ ﺍﻭﻝ‬
‫ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ‪ ،‬ﺷﻮﺭﺷﻴﺎﻧﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺩﺭ ﺻﻒ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ‪ .‬ﭼﭗﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﻧﺪﻩ‬ ‫ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ ﺟﻮﺍﻥ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﻧﻮﺍﻧﺪﻳﺸﻲ ﺩﻳﻨﻲ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﮔﺮﭼﻪ‬ ‫ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﺤﻘﻖ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪) «.‬ﭘﻴﺎﻡ ﺍﻣﺮﻭﺯ‪ ،‬ﺵ ‪(۴۴‬‬
‫ﺭﺍﺳﺖ ﻣﻲﺧﻴﺰﻧﺪ ﻭ ﺭﺍﺳﺖﻫﺎ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﺍﺯ ﺟﺮﻳﺎﻧﺎﺕ ﺍﺟﺎﺭﻩﺍﻱ‪،‬‬ ‫ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻛﻤﻚ ﻣﺎﺩﻱ ﻭ ﺭﺷــﻮﻩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺷــﻬﺮﺍﻡ ﺟﺰﺍﻳﺮﻱ‬ ‫ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ‪ ،‬ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺑﺎ ﻧﻮﺍﻧﺪﻳﺸﻲ ﺩﻳﻨﻲ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﺧﻮﺭﺩ‪ .‬ﺑﻪ‬
‫ﺍﺯ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﻱ ﺗﺒﺮﻱ ﻣﻲﺟﻮﻳﻨﺪ ﺗﺎ ﺗﺮﺩﺍﻣﻦ ﻧﺸﻮﻧﺪ ﺍﺯ‬ ‫ﺗﻜﺬﻳﺐ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﻋﻼﻡ ﻧﺎﻡ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﻋﺚ ﺯﻣﻴﻦﮔﻴﺮ ﺷﺪﻥ ﺧﻂ‬ ‫ﻫﻤﻴﻦ ﻋﻠﺖ ﻧﻴﺰ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺑﺎ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺕ‬
‫ﺗﺮﺩﺳﺘﻲ ﺍﺳﻼﻓﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺷﻌﺒﺪﻩ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﻱ ﻗﺮﻥ ﮔﺬﺷﺘﻪ‪.‬‬ ‫ﺳﻮﻡ ﻭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﻧﻮﺍﻧﺪﻳﺸﻲ ﺩﻳﻨﻲ ﺷﺪ‪ .‬ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﺍﺕ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻥﻫﺎ‬ ‫ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺭﺍﻩﺍﻧﺪﺍﺯﻱ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﺭﮔﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ‬
‫ﻳﻚ ﺩﺳــﺖ ﺧﻤﻮﺩﮔﻲ ﺭﺍﺳــﺖ ﻭ ﻳﻚ ﺩﺳــﺖ ﺧﻤﻴﺪﮔﻲ‬ ‫ﻓﺰﻭﻧﻲ ﻳﺎﻓﺖ‪ .‬ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺳﺮﺍﺷﻴﺒﻲ ﺭﺍ ﻃﻲ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ‬ ‫ﻣﺤﻤﺪﻣﻬﺪﻱ ﻓﻘﻴﻬﻲ‪ ،‬ﺳﺮﺩﺑﻴﺮ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻣﺘﻴﺎﺯ »ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ« ﺭﺍ‬
‫ﭼﭗ؛ﺭﻗﺼﻲ ﭼﻨﻴــﻦ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﻣﻴــﺪﺍﻥ‪ ،‬ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻴﺎﻧﻪﺭﻭﺍﻧﻲ‬ ‫ﺁﺭﺍﻡ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺗﻮﻗﻒ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺣﺮﻛﺖ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻣﺪﻳﺮﺍﻥ‬ ‫ﻧﻴﺰ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﻮﺩ ﻛﺮﺩ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﻳﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ ﺑﺴﻂ‬
‫ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺧﻴﻤﻪ »ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ« ﺍﺯ ﻣﺮﺍﻡ ﭼﭗ ﺧﻠﻴﺪﻩﺍﻧﺪ ﻭ‬ ‫ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻋﻼﻡ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻛﺮﺩ‬ ‫ﺩﻫﺪ‪.‬ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ‪ ،‬ﺗﻼﺵ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺍﻟﮕﻮﺑﺮﺩﺍﺭﻱ‬
‫ﺩﺭ ﻣﺰﺍﺭ ﺭﺍﺳﺖ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻩ‪ .‬ﺭﺍﺳﺖﮔﺮﺍﻳﻲ ﻭ ﭼﭗﺭﻭﻱ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ‪،‬‬ ‫ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﻛﻤﻚﻫﺎﻱ ﻣﺎﻟﻲ ﺳــﺎﺯﻣﺎﻥ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺕ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﻗﻄﻊ‬ ‫ﺍﺯ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺰﺍﺭﺍﻥ‪ ،‬ﻣﻴﺎﻧﻪﺭﻭﻱ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺩﻳﻦ ﺟﺴﺖﻭﺟﻮ‬
‫ﺍﺯ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﺴﻨﺪﻱ ﻭ ﭼﭗ ﻧﺸﻴﻨﻲ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﻟﻤﺎﻥ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻣﻌﻨﺎ‬ ‫ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﺪﻳﺮﺍﻥ ﻧﻴﺰ ﺗﻮﺍﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻫﺰﻳﻨﻪﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﻭ ﻣﻴﺎﻥ ﺩﻭ ﺟﻨﺎﺡ ﺭﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﭗ ﺣﺮﻛﺖ ﻛﻨﺪ؛ ﺣﺮﻛﺘﻲ ﺭﻭﻱ‬
‫ﮔﺮﻓﺖ؛ﺧﻂ ﺣﺎﺋﻞ ﺍﻳﻦﺳﻮ ﻭ ﺁﻥﺳﻮﻧﺸﻴﻨﻲ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ‬ ‫ﻟﺒﻪ ﺗﻴﻎ ﺗﺎ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﻮ ﺑﻴﻔﺘﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺳﻮ‪ .‬ﻧﻪ ﻣﻨﺘﺴﺐ‬
‫ﻭ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪﺍﻧﺪﻳﺸﻲ ﺑﻮﺩ؛ﻳﻜﻲ ﻃﺎﻟﺐ ﺑﺮﺍﺑﺮﻱ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻪ‬ ‫ﺍﻳﻨﭽﻨﻴﻦ‪ ،‬ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺕ ﺍﺳﻼﻣﻲ ﺧﻂ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺟﺮﻳﺎﻥ‬ ‫ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺳﻴﺮ ﺍﻓﺮﺍﻁ ﭼﭗﮔﺮﺍﻳﺎﻥ ﺷﻮﺩ‪ .‬ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ‬
‫ﻃﺎﻟﻊ ﻃﺒﻘﺎﺗﻲ‪ .‬ﭼﭗﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﻮﺩﺍﻱ ﺑﺮﺍﺑﺮﻱ ﺑﺸﺮ‪ ،‬ﭼﻪ ﺑﺎ ﺟﻨﮓ‬ ‫ﺳــﻮﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻘﻄﻌﻲ ﺭﻗــﻢ ﺯﺩ ﻭ ﻧﻘﻄﻪ ﭘﺎﻳﺎﻧﻲ ﺁﻥ ﺷــﺪ‪.‬‬ ‫ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻧﻮﮔﺮﺍﻳﻲ ﺩﺭ ﻓﺮﻡ ﺗﻼﺵ ﺩﺍﺷﺖ‪ ،‬ﺍﻟﮕﻮﻳﻲ‬
‫ﻭ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻭ ﺭﺍﺳﺖﻫﺎ ﺳﺮﺳﭙﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﺳﻠﺴﻠﻪﻣﺮﺍﺗﺒﻲ ﺩﺭ‬ ‫ﮔﺮﭼﻪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﻣﺤﺴﻦ ﺭﺿﺎﻳﻲ‪ ،‬ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺳﺎﺑﻖ ﺳﭙﺎﻩ‬ ‫ﺑﺮﺍﻱ ﻧﺸــﺮﻳﺎﺕ ﺟﻨﺎﺡ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺳﻮ‬
‫ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺸﺮﻱ‪ .‬ﭼﭗﻫﺎ ﺑﺎ ﺳﻮﺩﺍﻱ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﺳﺮﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻧﺪ‬ ‫ﭘﺎﺳــﺪﺍﺭﺍﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻛﺴﻮﺕ ﺩﺑﻴﺮ ﻣﺠﻤﻊ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﻣﺼﻠﺤﺖ‬ ‫ﺗﺮﻏﻴﺐ ﻛﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻴﭻ ﻧﺘﻴﺠﻪﺍﻱ ﻧﮕﺮﻓﺖ‪.‬‬
‫ﻭ ﺭﺍﺳــﺖﻫﺎ ﺑﺎ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻣﺤﺎﻓﻈــﻪﻛﺎﺭﻱ‪ .‬ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﻲ‬ ‫ﻧﻈﺎﻡ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻣﻲﻛﺮﺩ‪ ،‬ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﻭ ﺧﻂ ﺳــﻮﻡ ﺳﺨﻦ ﺑﻪ‬ ‫ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺍﺯ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻫﺎﺷﻤﻲ ﺭﻓﺴﻨﺠﺎﻧﻲ ﻭ‬
‫ﺍﻭﻝ‪ ،‬ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎ ﺩﻭ ﻣﻘﺼﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﻳﻚ ﻫﺪﻑ‬ ‫ﻣﻴــﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻟﺰﻭﻡ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﻳــﻦ ﺭﺍﻩ ﻭ ﺩﻭﺭﻱ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﻁ ﻭ‬ ‫ﺧﺎﺗﻤﻲ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺣﺰﺏ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﺭﺍ ﻧﻬﺎﺩﻳﻨﻪ‬
‫ﮔﺰﻳﺪﻧﺪ؛ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺑﺎ ﻫﺪﻑ ﺳﺮﻧﮕﻮﻧﻲ ﻛﻞ ﻧﻈﺎﻡ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ‬ ‫ﺗﻔﺮﻳﻂ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﻱ ﺳﻴﺎﺳــﻲ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺖ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺁﻧﻜﻪ‬ ‫ﻛﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﻓﺎﻗﺪ ﭘﺪﺭﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ‬
‫ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺍﻧﻘﻼﺏ‪ ،‬ﺑﻪ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴــﺖ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭ ﺷــﻮﺭﻭﻱ‬ ‫ﺍﻭ ﻧﻴﺰ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻃﻪ ﻫﺎﺷــﻤﻲ‪ ،‬ﻋﻨﺼﺮﻱ ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ‬ ‫ﺗﺎﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭ ﺑﺎﻗﻲ ﺑﻤﺎﻧﺪ‪ .‬ﻃﻪ ﻫﺎﺷﻤﻲ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﻣﺠﻠﺲ ﺷﺸﻢ‬
‫ﻭ ﻟﻨﻴﻨﻴﺴــﺘﻲ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷــﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ‬ ‫ﻓﺎﻗﺪ ﻳﻚ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﺗﺒﻠﻴﻐﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻦ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺳﻮﻡ‬ ‫ﺍﺯ ﻫﺎﺷﻤﻲ ﺭﻓﺴﻨﺠﺎﻧﻲ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻭ ﺗﻼﺵ ﻛﺮﺩ ﺳﭙﺮﻱ ﻣﻘﺎﺑﻞ‬
‫ﺍﺻﻼﺡﻃﻠﺒﺎﻧﻪ ﻭ ﭘﺎﺭﻟﻤﺎﻧﻲ ﺩﺭﻭﻥ ﻧﻈﺎﻡ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ‬ ‫ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺣﻴﺎﺕ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻴﺎﺑﺪ ﻭ ﻛﻤﺎﻛﺎﻥ ﺩﺭ ﻛﻤﺎ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﻲﺑﺮﺩ‬ ‫ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﺍﺕ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺭﻳﺎﺳﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺳﺎﻝ ‪۸۰‬‬
‫ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ؛ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻛﻪ ﻓﻌﻼ ﺷــﺮﺍﻳﻂ‬ ‫ﻭ ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎﻱ ﻇﻬﻮﺭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻧﻤﻲﺁﻳﺪ‪.‬‬ ‫ﻧﻴﺰ ﺍﺯ ﺣﻀﻮﺭ ﻣﺠﺪﺩ ﺧﺎﺗﻤﻲ ﺩﺭ ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ ﺩﻓﺎﻉ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻟﺰﻭﻡ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫ﺗﺎرﻳﺦ‬ ‫‪۴۵‬‬
‫ﻭ ﻛﻢﻛﻢ ﻧﺮﺥﻫﺎﻱ ﺑﻬﺮﻩ ﻧﻴﺰ ﻛﺎﻫــﺶ ﻳﺎﻓﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺩﻭﻡ‬
‫ﻧﺨﺴــﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺗﺎﭼﺮ ﺗﻼﺵ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻌﻄﻮﻑ ﺑﻪ ﻛﺎﺳﺘﻦ‬
‫ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪﻫﺎﻱ ﺗﺠﺎﺭﻱ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﭘﺲ ﺍﺯ ﻛﺴﺐ ﻗﺪﺭﺕ‪،‬‬
‫ﺷــﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺵ ﺻﻨﺎﻳﻊ ﻭﺍﺑﺴــﺘﻪ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﻛﺮﺩ؛ ﺷﺪﺕ‬
‫ﺧﺼﻮﺻﻲﺳــﺎﺯﻱ ﺩﺭ ﺩﻫﻪ ‪ ۱۹۸۰‬ﺑﻪ ﺣــﺪﻱ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺖ‬
‫ﻛﻪ ﺧﺼﻮﺻﻲﺳﺎﺯﻱ ﻣﺘﺮﺍﺩﻑ ﺑﺎ ﺗﺎﭼﺮﻳﺴﻢ ﺷﺪ‪ .‬ﺗﺎﭼﺮﻳﺴﻢ‬
‫ﺁﻣﻴﺰﻩﺍﻱ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ‪ ،‬ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺷﺪﻳﺪ‬
‫ﺑﻪ ﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ‪ ،‬ﺧﻂﻣﺸﻲ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﭘﻮﻝﮔﺮﺍﻳﻲ‪،‬‬
‫ﺧﺼﻮﺻﻲﺳﺎﺯﻱ ﺻﻨﺎﻳﻊ ﺩﻭﻟﺘﻲ‪ ،‬ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺎ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪﻫﺎﻱ‬
‫ﺗﺠــﺎﺭﻱ ﻭ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﻭ ﻧﻈﺎﺭﺕ ﺑﺮ ﺣﺠﻢ ﻭ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺩﻭﻟﺖ ﺭﻓﺎﻩ‪.‬‬
‫ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ ﺗﺎﭼﺮ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺍﺯ »ﻣﺮﺩ ﺑﻴﻤﺎﺭ‬
‫ﺍﺭﻭﭘﺎ« ﺑﻪ ﻛﺸــﻮﺭﻱ ﺑﺎ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﭘﻮﻳﺎ ﺑﺪﻝ ﺷﺪ‪ .‬ﭘﺲ ﺍﺯ ﻳﻚ‬
‫ﺩﻭﺭﻩ ﺷﻮﻙ ﺍﻭﻟﻴﻪ ﻭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺭﻛﻮﺩ ﺍﻭﺍﻳﻞ ﺩﻫﻪ ‪ ،۱۹۸۰‬ﺑﺮ ﺍﺛﺮ‬
‫ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ ﺩﻭﻟﺖ ﺗﺎﭼﺮ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺍﺣﻴﺎ ﺑﺮ‬
‫ﺍﺳﺎﺱ ﺻﻨﺎﻳﻊ ﺧﺪﻣﺎﺗﻲ ﺟﻨﻮﺏ ﺷﺮﻗﻲ ﻭ ﺻﻨﺎﻳﻊ ﻛﺎﺭﺧﺎﻧﻪﺍﻱ‬
‫ﺷــﻤﺎﻝ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﻭﻱ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ‬
‫ﻣﺎﻟﻴﺎﺗﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﻛﺮﺩ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖﻫﺎ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻭ ﺷــﺪﺕ‬ ‫ﻣﻲﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ .‬ﻓﻐﺎﻥ ﺍﺯ ﻧﻮﻟﻴﺒﺮﺍﻝﻫﺎ‬ ‫ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻨﻲ ﻧﻈﺎﻡ ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺳــﺮﻧﮕﻮﻧﻲ‬
‫ﮔﺮﻓﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺣﺰﺏ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭ ﻧﻴﺰ ﺑﺮ ﺳــﺮ ﺭﻫﻴﺎﻓﺖ‬ ‫ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺗﻨﺒﻞ ﺑﺎﺭ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺭﻫﺎﻳﻲ‪ ،‬ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ‬ ‫ﺧﺸﻮﻧﺖﺁﻣﻴﺰ ﺍﻳﻦ ﻧﻈﺎﻡ‪ ،‬ﻣﻀﺮﺍﺕ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺩﺭ ﭘﻲ ﻣﻲﺁﻭﺭﺩ‪.‬‬
‫ﺑﺪﺑﻴﻨﺎﻧﻪ ﺗﺎﭼﺮ ﻧﺴــﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﻲ ﺩﻭﺩﺳــﺘﮕﻲ‬ ‫ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻭﻗﺘﻲ ﻣﺎﺭﮔﺎﺕ ﺗﺎﭼﺮ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺩﺍﻳﻪ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﺍﻥ ﻧﻮﻳﻦ‬ ‫ﺍﻳﻦ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﺩﺭ ﭘﻲ ﮔﺴــﺘﺮﺵ ﺣــﻖ ﺭﺍﻱ ﺑﻪ ﻃﺒﻘﻪ ﻛﺎﺭﮔﺮ‪،‬‬
‫ﺣﺎﺻﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﻧﻬﺎﻳﺘﺎ ﺗﺤﺖ ﻓﺸﺎﺭﻫﺎﻱ ﺩﺭﻭﻧﻲ‪ ،‬ﺧﺼﻮﺻﺎ‬ ‫ﻭ ﺭﻭﻧﺎﻟﺪ ﺭﻳﮕﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺁﺑﺎ ﻧﻮﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﺍﻥ ﺩﺭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﻭ‬ ‫ﻗﺎﻧﻮﻧﻲﺷــﺪﻥ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪﻫﺎﻱ ﻛﺎﺭﮔﺮﻱ ﻭ ﺍﻋﺘﺼﺎﺏ‪ ،‬ﺑﻪ ﺗﻼﺵ‬
‫ﺩﺭﻭﻥ ﺣﺰﺑﻲ‪ ،‬ﺗﺎﭼﺮ ﺩﺭ ﻫﻔﺘﻪ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻣﺎﻩ ﻧﻮﺍﻣﺒﺮ ‪ ۱۹۹۰‬ﺍﺯ‬ ‫ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤــﺪﻩ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳــﻴﺪﻧﺪ‪ ،‬ﺧﻮﺍﺏ ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝـ‬ ‫ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺤﺪﻭﺩﻛﺮﺩﻥ ﻗﺎﻧﻮﻧﻲ ﺳــﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﻭ ﻛﺴﺐ ﺣﻘﻮﻕ‬
‫ﻣﻘﺎﻡ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺍﺳﺘﻌﻔﺎ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺳﺎﻝﻫﺎﻱ ﻃﻼﻳﻲ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ‬ ‫ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎ ﺑﺮﺁﺷﻔﺖ ﻭ ﺧﺎﻧﻪﻧﺸﻴﻨﻲ ﺍﺟﺒﺎﺭﻱ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﻛﺮﺩﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻃﺒﻘﻪ ﻛﺎﺭﮔﺮﻱ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ‪.‬‬
‫ﻣﺪﺗﻲ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻧﺨﺴــﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺗﺎﭼﺮ ﺷﺮﻭﻉ‬ ‫ﺩﺭ ‪ ۱۹‬ﮊﻭﺋﻴﻪ ‪ ۱۹۷۶‬ﺗﺎﭼﺮ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺭﻫﺒﺮ ﺣﺰﺏ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭ‬ ‫ﺭﻛﻮﺩ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۲۹‬ﺍﺳﻔﻨﺎﺟﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﭼﭗﻫﺎﻱ‬
‫ﺷــﺪ؛ﺭﺍﻳﺤﻪ ﺧﻮﺵ ﺩﺳﺘﭙﺨﺖ ﺧﺎﻧﻢ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ ﻣﻄﺒﺦ‬ ‫ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﻲ ﺷﺪﻳﺪﺍﻟﻠﺤﻨﻲ ﻋﻠﻴﻪ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ ﺍﺗﺤﺎﺩ ﺟﻤﺎﻫﻴﺮ‬ ‫ﺯﺑﻞ ﺑﺎ ﺑﻬﺮﻩﺑﺮﺩﺍﺭﻱ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻭ ﻧﻴﺰ ﺑﺎ ﻋﻘﺐﻧﺸــﻴﻨﻲ ﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ‬
‫ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺭﺍ ﺗﺴــﺨﻴﺮ ﻛــﺮﺩ ﻭ ﺩﻫﻪ ‪ ۹۰‬ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴــﺎ ﺑﺮ ﺭﻛﺎﺏ‬ ‫ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺍﻳﺮﺍﺩ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻛﻨﺶ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﻲ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ‬ ‫ﺍﻗﺘﺼــﺎﺩﻱ‪ ،‬ﻗﺪﺭﺕﮔﻴﺮﻱ ﺍﻧﻘــﻼﺏ ﻟﻨﻴﻦ ﻭ ﺍﻳﺠــﺎﺩ ﺑﻠﻮﻙ‬
‫ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ ﻭﻱ ﭘﻴﺶ ﺭﻓﺖ؛ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﻭﻱ‪ ،‬ﺟﺎﻥ‬ ‫»ﺳــﺘﺎﺭﻩ ﺳﺮﺥ« ﺍﺭﮔﺎﻥ ﺭﺳــﻤﻲ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺩﻓﺎﻉ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺑﻪ ﺍﻭ‬ ‫ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺘﻲ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎﻱ ﺷﺮﻗﻲ‪ ،‬ﺑﺎﺯﻭﻱ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ‬
‫ﻣﻴﺠﺮ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﻟﻘﺐ »ﺑﺎﻧﻮﻱ ﺁﻫﻨﻴﻦ« ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺑﻪ ﺗﺒﻊ ﺁﻥ ﺭﺍﺩﻳﻮ ﻣﺴﻜﻮ ﻧﻴﺰ ﻛﻪ‬ ‫ﺭﺍ ﭘﺮﺗﻮﺍﻥﺗﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺭﺍﺳﺖﻫﺎﻱ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝ ﻣﺴﻠﻚ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﺮﻭﺝ‬
‫ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻳﺶ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳــﺮ‬ ‫ﺍﺯ ﺣﺎﺷﻴﻪﻧﺸﻴﻨﻲ ﺷﻌﺎﺭ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﺎﺭﻳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ –ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ‬
‫ﺟﻬــﺎﻥ ﭘﺨﺶ ﻣﻲﺷــﺪ‬ ‫ﻛﻪ ﺷﻌﺎﺭﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺩﻫﻪ ﺑﻌﺪ ﺗﻮﺳﻂ ﭼﭗﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﺮﻗﺖ‬
‫ﻛــﺮﺍﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻟﻘــﺐ ﺑﺮﺍﻱ‬ ‫ﺭﻓﺖ‪ -‬ﻭ ﺑﺎ »ﺩﻭﻟﺖ ﺭﻓﺎﻩ« ﺑﻪ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ‪ .‬ﺭﺍﺳﺖﻫﺎ ﻣﺎﻟﻜﻴﺖ‬
‫ﺗﺎﭼﺮ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻛﻨﺎﻳﻪ‬ ‫ﺧﺼﻮﺻﻲ ﻛﻼﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﻤﻴﺖ ﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺑﻪﻛﺎﺭﮔﻴﺮﻱ‬
‫ﺩﺷــﻤﻨﺎﻥ‪ ،‬ﻛﻨﻴﻪﺍﻱ ﺷــﺪ‬ ‫ﺍﺑﻬﺖ ﺩﻭﻟﺖ‪ ،‬ﺣﺪﺍﻗﻞﻫﺎﻱ ﺭﻓﺎﻫﻲ‪ ،‬ﺑﻬﺪﺍﺷــﺘﻲ ﻭ ﺁﻣﻮﺯﺷــﻲ‬
‫ﺑﺮﺍﻱ ﺧﺎﻧﻢ ﻧﺨﺴــﺖﻭﺯﻳﺮ‪.‬‬ ‫ﺭﺍ ﺑــﺮﺍﻱ ﻃﺒﻘﺎﺕ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺗﻀﻤﻴﻦ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭ ﺩﻫﻪ‬
‫ﺳﻴﺎﺳــﺖﻫﺎﻱ ﻣــﺎﺭﮔﺎﺭﺕ‬ ‫ﺍﺳــﺘﻴﻼﻱ ﺭﻓﺎﻩﮔﺮﺍﻳﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎﻱ ﻏﺮﺑﻲ‪ ،‬ﺑﺮﺍﻱ ﺯﻫﺮﭼﺸــﻢ‬
‫ﺗﺎﭼﺮ ﻛــﻪ ﺩﺭ ‪ ۴‬ﻣﻪ ‪۱۹۷۹‬‬ ‫ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺁﺭﻣﺎﻧﮕﺮﺍﻳﺎﻥ ﭘﻴﻜﺮ ﺷﺮﻗﻲ ﺟﺪﺍﺷﺪﻩ‪ ،‬ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪﺍﻧﻪ‬
‫ﺑﻪ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ‬ ‫ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺟﻴﺐ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺧﺪﻣﺎﺕ‬
‫ﺷﺪ‪ ،‬ﻫﻤﺴــﻮ ﻭ ﻫﻢﺭﺍﺳﺘﺎ‬ ‫ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭ ﺑﻬﺪﺍﺷــﺘﻲ ﺭﺍ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﺑﺨﺸــﻨﺪ‪ ،‬ﺩﺭﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ‬
‫ﺑــﺎ ﺳﻴﺎﺳــﺖﻫﺎﻱ ﺭﻭﻧﺎﻟﺪ‬ ‫ﺍﺳﻜﺎﻧﺪﻳﻨﺎﻭﻱ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﺭﺍ ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪ‪ ،‬ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎﻱ ﻣﺮﻛﺰﻱ‬
‫ﺭﻳﮕﺎﻥ‪،‬ﺭﺋﻴﺲ ﺟﻤﻬــﻮﺭ‬ ‫ﺍﺷــﺘﻐﺎﻝﺯﺍﻳﻲ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﺸﺮﻳﻚﻣﺴــﺎﻋﻲ ﺑﻴﻤﻪﻫﺎﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ‬
‫ﺁﻣﺮﻳــﻜﺎ ﻭ ﺳﻴﺎﺳــﺖﻫﺎﻱ‬ ‫ﺳﺮﻋﺖ ﺑﺨﺸﻨﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺳﻮﺩﮔﻴﺮﻱ ﺍﺯ ﺩﺭﺁﻣﺪﻫﺎ ﺟﻴﺐ‬
‫ﺍﻣﺘﺰﺍﺝ ﺟﺎﺫﺑﻪ ﺭﺍﺳﺖ ﻭ ﺟﺬﺍﺑﻴﺖ ﭼﭗ‬ ‫ﺑﺮﺍﻳﺎﻥ ﻣﻮﻟﺮﻭﻧﻲ‪ ،‬ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ ﻣﻨﺘﺨﺐ ﺩﺭ ﻛﺎﻧﺎﺩﺍ ﺑﻮﺩ؛ ﻓﻠﺴﻔﻪ‬ ‫ﺩﻭﻟﺖ ﺭﺍ ﭘﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﻲﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﺳﻜﺎﻧﺪﻳﻨﺎﻭﻱ ﺑﺎ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕﮔﻴﺮﻱ‬
‫ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﺍﻥ ﺳﺮﺩﺭﮔﻢ ﺍﺯ ﮔﻢ ﻛﺮﺩﻥ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﻳﺶ ﻭ ﭼﭗﻫﺎ‬ ‫ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﻱ ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﻭ ﻛﻤﺎﻟﻲ ﺑﺮ ﻣﻠﺖﻫﺎﻱ‬ ‫ﺯﻳﺎﺩ‪ .‬ﺭﺍﺳــﺖ ﻭ ﭼﭗ ﺩﺭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ‪ ،‬ﺁﺭﻣﺎﻧﻲ ﻣﺸﺘﺮﻙ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ‪:‬‬
‫ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﺍﺯ ﺳﺮﻧﮕﻮﻧﻲ ﺁﺑﺎﻱ ﺧﻮﺩ)ﻧﻈﺎﻡ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺘﻲ(ﭼﺸﻢ‬ ‫ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻲ ﺯﺑﺎﻥ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺪﺍﻓﻌﺎﻥ ﻟﻴﺒﺮﺍﻟﻴﺴﻢ ﺑﺮ ﺍﺳﺐ ﻣﺮﺍﺩ‬ ‫ﺩﻭﻟﺖ ﺭﻓﺎﻩ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﭼﭗﻫﺎ ﺩﺭ ﭘﻮﺳــﺘﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ‪،‬‬
‫ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻃﻠﻴﻌﻪ ﻫﺰﺍﺭﻩ ﺳﻮﻡ ﻣﻲﮔﺸﻮﺩﻧﺪ »ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ«‬ ‫ﺳﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﻣﺮﺍﻡ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﻣﺘﻌﺎﺩﻝ ﻭ ﭘﺎﺭﻟﻤﺎﻧﻲ ﺭﺍ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻧﺴﺨﻪﺍﻱ‬
‫ﺭﺳﻴﺪ؛ﺳــﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﻣﺮﻛﺐ ﻣﻴﺎﻧﻪﻫﺎﻱ ﻓﺮﺑﻪ ﻭ ﺩﻟﺨﻮﺵﺩﺍﺭﺍﻥ ﺑﻪ‬ ‫ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺕ ﺑﺎﻧﻮﻱ ﺁﻫﻨﻴﻦ ﺩﺭ ﺩﺭﺟﻪ ﻧﺨﺴﺖ ﺭﻭﻳﮕﺮﺩﺍﻧﻲ ﺍﺯ‬ ‫ﺍﺑﺘﻜﺎﺭﻱ ﻣﻲﺩﻳﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻭﻱ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺁﻧﺎﻥ‬
‫ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭ ﺩﻟﺴــﭙﺮﺩﮔﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻴﺎﺳــﺖﻫﺎﻱ ﻣﻮﻓﻖ‬ ‫ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺭﻓﺎﻩ ﻣﻠﻲ ﻭ ﻗﻴﻢﻣﺪﺍﺭﻱ ﺩﻭﻟﺘﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺭﻣﻐﺎﻥ‬ ‫ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺍﻗﺘﺼــﺎﺩ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ‪ .‬ﺩﻭﺭﻱ ‪ ۱۸‬ﺳــﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ‪ ،‬ﭼﭗﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ‬ ‫ﺁﻭﺭﺩ‪ .‬ﺗﺎﭼــﺮ ﺑﺮﺍﻱ ﻏﻠﺒﻪ ﺑﺮ ﺭﻛﻮﺩ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻧﺮﺥﻫﺎﻱ ﺑﻬﺮﻩ‬ ‫ﻋﺼﺮ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﻱ ﺁﻧﮕﻠﻮﺳﺎﻛﺴﻮﻥﻫﺎ‬
‫ﺗﺠﺪﻳﺪﻧﻈﺮ ﺩﺭ ﻣﺘﺪﻭﻟﻮﮊﻱ ﻭﺍﺩﺍﺷﺖ؛ﺟﺎﻥ ﺍﺳﻤﻴﺖ ﺭﻫﺒﺮ ﻭﻗﺖ‬ ‫ﺭﺍ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺳﻴﺎﺳــﺖ ﺿﺮﺑﺎﺕ ﺳﺨﺘﻲ ﺑﻪ ﺗﺠﺎﺭﺕ‬ ‫ﺩﻫﻪ ‪ ۱۹۷۰‬ﻣﺘﺎﻉ ﭘﺮﻣﺸﺘﺮﻱ ﺩﻭﻟﺖ ﺭﻓﺎﻩ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﻜﺎﺭﻩ‬
‫ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔــﺮ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﺍﺭﺗﺪﻭﻛﺲﻫﺎﻱ ﭼﭗ ﻧﮕﺮﺍﻥ‬ ‫ﺍﻧﮕﻠﻴــﺲ ﻭ ﺧﺼﻮﺻﺎ ﺑﺨﺶ ﺻﻨﺎﻳﻊ ﻛﺎﺭﺧﺎﻧﻪﺍﻱ ﻭﺍﺭﺩ ﻛﺮﺩ‬ ‫ﻫﺠﻮﻡ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺷﺪﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻛﻤﻴﺎﺏ ﺷﺪ‪ .‬ﺭﻓﺎﻩﮔﺮﺍﻳﺎﻥ ﺁﺏ ﻭ‬
‫ﺍﺯ ﺗﺮﻙ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻱ‪ ،‬ﺣﺎﺷﻴﻪﻧﺸــﻴﻨﺎﻥ ﭼﭗ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻂ ﻣﻴﺎﻧﻪ‬ ‫ﻭ ﻧﺮﺥ ﺑﻴﻜﺎﺭﻱ ﺷــﺪﻳﺪﺍ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻳﺎﻓــﺖ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ‬ ‫ﻧﺎﻧﻲ ﺩﺭ ﺳﻔﺮﻩ ﻃﺒﻘﺎﺕ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺑﺰﺭﮒ‬
‫ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻛــﺮﺩ‪ .‬ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﻭ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑــﺮﺍﻭﻥ ﺩﻭ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭ ﺟﻮﺍﻥ‬ ‫ﮊﺍﻧﻮﻳﻪ ‪ ۱۹۸۲‬ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺑﻴﻜﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ‪ ۳‬ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻧﻔﺮ ﺭﺳﻴﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺍﺯ‬ ‫ﺷــﺪﻥ ﺁﻥ ﻭ ﻫﻢﺁﻭﺍﻳﻲﺷﺎﻥ ﺑﺎ ﻃﺒﻘﺎﺕ ﻛﺎﺭﮔﺮﻱ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺍﻙ‬
‫ﺍﺳــﻤﻴﺖ‪ ،‬ﺭﺍﻩ ﻭﻱ ﺭﺍ ﭘﻲ ﮔﺮﻓﺘﻨــﺪ ﻭ ﻣﻠﻬﻢ ﺍﺯ ﻧﻈﺮﺍﺕ ﺁﻧﺘﻮﻧﻲ‬ ‫ﺳﻮﻱ ﺩﻳﮕﺮ‪ ،‬ﺭﻛﻮﺩ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﺷﺪ‬ ‫ﺩﺍﻣﻲﻣﻲﻣﺎﻧﺴــﺖ ﻛﻪ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﺍﻥ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻮﻟﻴﺒﺮﺍﻝ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۴۶‬‬ ‫ﺗﺎرﻳﺦ‬

‫ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺑﺮﮔﺸــﺖ ﺭﻭﻱ ﺁﻭﺭﺩ‪ .‬ﺑﻠﺮ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﺎﭼﺮ‪» ،‬ﺍﺳﺘﺮﺍﺗﮋﻱ‬ ‫ﺗﺎﭼﺮ ﭼﭗ‬ ‫ﮔﻴﺪﻧﺰ ‪ ،‬ﺍﻧﺪﻳﺸﻤﻨﺪ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎﻳﻲ »ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ« ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﺮﺻﻪ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ‪.‬‬
‫ﺍﺗﺤــﺎﺩ ﺑﺎ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﻴــﺮﻭﺯﻱ« ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺍﺟﺮﺍ‬ ‫ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﭼﭗ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﻛﺮﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺧﺼﻮﺻﻲﺳﺎﺯﻱ‬ ‫ﺑﻠﺮ‪ ،‬ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻧﺨﺴــﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﻛﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺩﻭﻡ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺑﻪ‬
‫ﻛﺮﺩ‪ .‬ﻭﻱ ﺩﺭ ﺗﺬﻛﺮﺍﺕ ﻭ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖﻫﺎﻱ ﺧﺼﻮﺻﻲ ﺑﻪ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ‬ ‫ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﺎﭼﺮﻳﺴﻢ ﺑﻪ ﺍﺭﺙ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻌﻬﺪ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ‬ ‫ﺩﻧﻴﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺩﺭ ﺳــﺎﻝﻫﺎﻱ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﻲ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﭼﭗ‬
‫ﺑﺮﺍﻭﻥ ﮔﻮﺷــﺰﺩ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧــﺪ ﻣﺠﺪﺩﺍ ﺑﺎ ﻳﻚ‬ ‫ﺑﻪ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺷﻐﻞ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺑﻲﺳﺎﺑﻘﻪ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ‬ ‫ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﭘﻴﻮﺳﺖ‪ ،‬ﻭﻟﻲ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﻟﻤﺎﻥ ﺟﻨﺎﺡ‬
‫ﺍﺋﺘﻼﻑ‪ ،‬ﺣــﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺭﺍ ﺗﺠﺪﻳﺪ ﺣﻴﺎﺕ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺭﺍﻳﮕﺎﻥ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﺍﺻﻼﺡ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺎﺳﻲ ﻭ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺭﺍﻧﺪﻥ‬ ‫ﺍﺻﻼﺡﻃﻠﺐ ﺣﺰﺏ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻧﻮﻙ ﭘﺮﮔﺎﺭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﻧﻬﺎﺩ‬
‫ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖﻫﺎ ﻭ ﺗﺬﻛﺮﺍﺕ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺭﻫﺒﺮ‬ ‫ﺗﺪﺭﻳﺠﻲ ﺻﺎﺣﺒﺎﻥ ﺍﻟﻘﺎﺏ ﻣﻮﺭﻭﺛﻲ ﺍﺯ ﻣﺠﻠﺲ ﺍﻋﻴﺎﻥ‪ ،‬ﺑﻪ ﺛﻤﺮ‬ ‫ﻭ ﺩﺍﻳﺮﻩﺍﻱ ﻛﻪ ﻛﺸﻴﺪ ﻭﺳﻌﺖ ﻃﺒﻘﻪ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺭﺍ‬
‫ﺟﺪﻳﺪ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺍﻱ ﻣﻨﻈﻢ ﻭ ﺟﺪﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺟﺬﺏ‬ ‫ﺭﺳــﺎﻧﺪﻥ ﻣﺬﺍﻛﺮﺍﺕ ﺻﻠﺢ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﻟﻨﺪ ﺷﻤﺎﻟﻲ ﻭ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻭﺯﺍﺭﺕ‬ ‫ﺩﺭ ﺑﺮ ﮔﺮﻓﺖ‪ .‬ﻣﺮﺍﻡ ﻧﻮﻳﻨﻲ ﭘﻴﺸﻪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺣﺰﺏ »ﻛﺎﺭﮔﺮ ﻧﻮﻳﻦ«‬
‫ﺭﺍﻱﺩﻫﻨﺪﮔﺎﻥ ﻃﺒﻘﻪ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﻃﺮﺍﺣﻲ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺑﻠﺮ‬ ‫ﺩﺍﺩﮔﺴﺘﺮﻱ ﻭ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ ﺍﻣﺘﺰﺍﺝ ﺧﻮﺍﺳﺖﻫﺎ ﻭ‬ ‫)ﻧﺌﻮﻟﻴﺒﺮ( ﺭﺍ ﺑﻨﻴﺎﻥ ﻧﻬﺎﺩ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺧﻂ ﺣﺎﺋﻠﻲ ﺑﻮﺩ ﺑﻴﻦ ﺑﻠﺮ ﺍﺯ ﻳﻚ‬
‫ﺍﺯ ﺗﺎﭼــﺮ ﻣﻮﻓﻖﺗﺮ ﺑﻮﺩ؛ ﺍﻭ ﺭﻫﺒﺮﻱ ﺣﺰﺑﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ‬ ‫ﻧﻴﺎﺯﻫﺎ ﺩﺭ ﻛﺎﺭﻧﺎﻣﻪ ﺑﻠﺮ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺩﺍﺧﻠﻲ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻠﺮ‬ ‫ﺳــﻮ ﻭ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﺟﻨﺒﺶ ﻛﺎﺭﮔﺮﻱ ﻛﻬﻦ )ﺍﻭﻟﺪ ﻟﻴﺒﺮ( ﺍﺯ ﺳﻮﻱ‬
‫ﻛﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ‪ ۱۹۹۷‬ﭼﻬﺎﺭ ﺑﺎﺭ ﻃﻌﻢ ﺗﻠﺦ ﺷﻜﺴﺖ ﺭﺍ ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ ﻭ‬ ‫ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﺍﻧﻲ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۷۹‬ﺗﺎ ‪۱۹۹۷‬‬ ‫ﺩﻳﮕﺮ‪ .‬ﭼﭗﻫﺎﻱ ﺟــﻮﺍﻥ‪ ،‬ﻛﻬﻨﻪﻛﺎﺭﺍﻥ ﭼﭗ ﺭﺍ ﭼﻮﻥ ﻣﺒﺎﺭﺯﺍﻥ‬
‫ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻭ ﺑﺎﺭﻣﺘﻮﺍﻟﻲ )‪ ۲۰۰۱‬ﻭ ‪(۲۰۰۵‬ﭘﻴﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺑﻪ‬ ‫ﺑﺮ ﺳــﺮ ﻛﺎﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ‪ ،‬ﺁﺯﺍﺩﻱﻫﺎﻱ‬ ‫ﺳــﺒﻚ ﭘﻴﺸﻴﻦ ﻣﻲﻧﮕﺮﻳﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻣﺜﺎﺑﻪ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ‬
‫ﺩﺭ ﺁﻣﺪ؛ ﺍﻛﺜﺮﻳﺖ ﭘﺎﺭﻟﻤﺎﻧﻲ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺣﺘﻲ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﺎﭼﺮ‬ ‫ﻫﻤﮕﺎﻧﻲ ﻭ ﺍﻣﻨﻴﺖ‪ ،‬ﺍﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﻗﺪﻡ ﺟﺎﻱ ﭼﻜﻤﻪﻫﺎﻱ ﺧﺎﻧﻢ‬ ‫ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪﻫﺎﻱ ﻛﺎﺭﮔﺮﻱ ﺯﻣﺎﻥﻫﺎﻱ ﺳــﭙﺮﻱ ﺷــﺪﻩ ﻭ ﻣﺪﺍﻓﻌﺎﻥ‬
‫ﻛﻪ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﻣﺘﻮﺍﻟﻲ ﺍﺯ ﺣﺰﺏ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﺭﺳﻴﺪﻩ‬ ‫ﺗﺎﭼﺮ ﮔﺬﺍﺷــﺖ‪ .‬ﺳﻴﺎﺳــﺘﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻗﺒﺎﻝ ﺍﻳﺮﻟﻨﺪ ﺷﻤﺎﻟﻲ ﺩﺭ‬ ‫ﻧﺒﺮﺩ ﻣﻨﺴــﻮﺥ ﻃﺒﻘﺎﺗﻲ ﻣﻬﺮ ﺑﺎﻃﻞ ﻣﻲﺯﺩﻧﺪ‪ .‬ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺑﻪ‬
‫ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺑﻠﺮ‪ ،‬ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ‬ ‫ﭘﻴﺶ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﻳﻞ ‪ ۱۹۹۸‬ﺑﻪ ﻣﻮﺍﻓﻘﺘﻨﺎﻣﻪ ﺳﻪ ﺟﺎﻧﺒﻪ‬ ‫»ﺑﻠﺮﻳﺴﻢ« ﺷﻬﺮﺕ ﻳﺎﻓﺖ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﻧﻮ ﺑﻪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ‬
‫ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺣﻴﺎﺗــﺶ ﺻﺮﻓﺎ ﺩﺭ ﺩﻭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺩﺭ ‪ ۱۹۴۵‬ﻭ ‪۱۹۶۶‬‬ ‫ﻣﻮﺳﻮﻡ ﺑﻪ ﺟﻤﻌﻪ ﻣﻘﺪﺱ ]ﻋﻴﺪ ﭘﺎﻙ[ )ﻣﻴﺎﻥ ﭘﺮﻭﺗﺴﺘﺎﻥﻫﺎﻱ‬ ‫ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺷﺪﻥ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻭ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﻣﻜﺘﺒﻲ ﺑﻴﮕﺎﻧﻪ ﻧﻤﺎﻧﺪ‪.‬‬
‫ﺑﺎ ﻇﺮﺍﻓﺘﻲ ﺧﺎﺹ ﺍﻛﺜﺮﻳﺖ ﭘﺎﺭﻟﻤﺎﻧﻲ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﻮﺩ ﺳــﺎﺧﺖ‬ ‫ﺍﻭﻟﺴــﺘﺮ‪ ،‬ﺍﺭﺗﺶ ﺟﻤﻬﻮﺭﻳﺨﻮﺍﻩ ﺍﻳﺮﻟﻨــﺪ »ﺁﻱ‪ .‬ﺁﺭ‪ .‬ﺍ« ﻭ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺍﻥ ﭘﻴﺸﻴﻦ ﺭﺍﻩ ﻣﻴﺎﻧﮕﻴﻨﻲ ﻣﻴﺎﻥ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﻢ ﻭ‬
‫ﻭ ﭘﻴﺮﻭﺯ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻧﺴﺒﺘﺎ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﺯﻣﺎﻣﺪﺍﺭﻱ ﺑﻠﺮ‪ ،‬ﺑﺮﺍﻱ‬ ‫ﺩﻭﺑﻠﻴﻦ( ﺍﻧﺠﺎﻣﻴﺪ‪ ،‬ﺭﻭﻳﺎﻱ ﺑﺰﺭﮒ ﺟﺎﻥ ﻣﻴﺠﺮ ﺳــﻠﻒ ﻭﻱ ﺩﺭ‬ ‫ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﻲﺩﺍﺩﻧﺪ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻧﺶ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﺎﻧﻨﺪ‬
‫ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﻳﻚ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺩﺭﺧﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺑﻠﺮ ﻣﻲﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﺎﭼﺮ‬ ‫ﺩﺍﻭﻧﻴﻨﮓ ﺍﺳﺘﺮﻳﺖ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺎﻛﺎﻣﻲﺧﺼﻮﺻﻲﺳﺎﺯﻱ ﺩﺭ‬ ‫ﺁﻣﻴﺰﻩﺍﻱ ﺍﺯ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻭ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ‪.‬‬
‫ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﺷــﺪ‪ ،‬ﺍﮔﺮ ﺷــﻬﺮﺕ ﺗﺎﭼﺮ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻋﻠﺖ ﺍﺳﺖ‬ ‫ﻣﻮﺭﺩ ﺷﺮﻛﺖﻫﺎﻱ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﻧﻈﻴﺮ ﺑﺮﻳﺘﻴﺶ ﺍﻳﺮﻭﻳﺰ ﻳﺎ ﺑﺮﻳﺘﻴﺶ‬ ‫ﺑﻠﺮ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻲﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ »ﻛﺎﺭﺍﻳﻲ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ« ﺳﺨﻦ ﺑﮕﻮﻳﺪ‪،‬‬
‫ﻛﻪ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺭﺍ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﻛﺮﺩ‪ ،‬ﺑﻠﺮ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ‬ ‫ﺗﻠﻪ ﻛﻮﻡ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﺎﭼﺮ‪ ،‬ﺭﻭﻧﺪ ﺧﺼﻮﺻﻲﺳــﺎﺯﻱ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﻭ‬ ‫ﺍﻣﺎ ﺁﻭﺍﻱ »ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ« ﻛﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻭﺭﺩ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻭﺳــﺖ‬
‫ﺍﺩﻋﺎ ﻛﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﻫﺎﻱ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻲﻫﺎ ﺟﺎﻣﻪﻋﻤﻞ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻩ‬ ‫ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ‪ ،‬ﻭﺯﻳﺮ ﺩﺍﺭﺍﻳﻲ ﻭﻱ ﻛﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ‬ ‫ﻫﻢ ﺑﻪ ﮔﻮﺷــﺶ ﺧﻮﺵ ﻣﻲﺁﻳﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻛﺘﺒﺮ ‪ ،۲۰۰۶‬ﺩﺭ ﻛﻨﮕﺮﻩ‬
‫ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﻫﻮﺍﺩﺍﺭﺍﻥ ﺑﻠﺮ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﺻﻼﺣﺎﺕ ﻭﻱ ﺩﺭ ﺣﺰﺏ‬ ‫ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺍﺳــﺖ‪ ،‬ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺭﺍﻩ ﺳــﻠﻒ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭ ﺧﻮﻳﺶ ﺑﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺍﻭ ﺗﺸــﺮﻳﺢ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﻛﺎﺭﺍﻳﻲ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻭ ﻋﺪﺍﻟﺖ‬
‫ﺑﺎ ﺗﺤﻮﻻﺕ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺩﺭ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺑﻪﺧﺼﻮﺹ ﻛﺎﻫﺶ ﺷﻜﺎﻑ‬ ‫ﺳﺎﻻﻧﻪ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ‪ ۱۰‬ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻛﺎﺭﻛﻨﺎﻥ ﺩﻭﻟﺖ ﺯﻳﺮ ﭘﻮﺷﺶ‬ ‫ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ‪ ،‬ﺷﺮﻛﺎﻱ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻣﻲﻫﺎ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ‬
‫ﺳــﻨﺘﻲ ﺑﻴﻦ ﻃﺒﻘﻪ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﻭ ﻃﺒﻘﻪ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﻣﻨﻄﺒﻖ ﺑﻮﺩ ﻭ‬ ‫ﺑﺨﺶ ﺧﺼﻮﺻﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ‪ .‬ﺑﻴﻤﺎﺭﺳــﺘﺎﻥﻫﺎﻱ ﺩﻭﻟﺘﻲ‬ ‫ﺑــﺎﺯﺍﺭ ﺁﺯﺍﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﻋﺎﺭﻳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺭﻭﻳﺎﻱ‬
‫ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺟﻬﺖ ﺗﻮﺍﻧﺴــﺖ ﻧﻈﺮ ﺭﺍﻱﺩﻫﻨــﺪﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ‬ ‫ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ‪ .‬ﻣﺘﺮﻭ ﻟﻨﺪﻥ‬ ‫ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺁﺭﺍﺳﺘﻨﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺭﺍﻫﻲ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺳﺮ‬
‫ﺟﻠﺐ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﻨﺘﻘﺪﺍﻥ ﺑﻠﺮ ﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺗﺤﻮﻝ ﺩﺭ‬ ‫ﻧﻴﺰ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺕﻫﺎ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺷﻜﻠﻲ ﻧﻴﻤﻪﺧﺼﻮﺻﻲ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩ‪.‬‬ ‫ﻃﻴﻒ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎ ﻭ ﺟﺎﻣﻌﻪﺍﻱ ﻣﺪﻫﻮﺵ‬
‫ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﺍﺕ‬ ‫ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻠﺮ ﺷﺒﻜﻪ ﺭﺍﻩ ﺁﻫﻦ ﺭﺍ ﻣﺠﺪﺩﺍ ﺩﻭﻟﺘﻲ ﻛﺮﺩ‬ ‫ﺟﺎﺫﺑﻪﻫﺎﻱ ﺭﺍﺳــﺖ ﻭ ﺟﺬﺍﺑﻴﺖﻫﺎﻱ ﭼﭗ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﻳﺎﺭﮔﻴﺮﻱ‬
‫ﺍﺣﺰﺍﺏ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺷــﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻨﮓ ﺍﺯ ﺳﻴﺎﺳــﺖ‬ ‫ﻭ ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﻱ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﺧﺼﻮﺻﻲﺳــﺎﺯﻱ ﺑﻪ‬ ‫ﻛﻨﺪ‪ .‬ﭘﻴﺸــﺘﺮ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺳﺨﻦ ﻣﻲﺭﻓﺖ‪ -‬ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺎﭖ‬
‫ﭘﻴﻮﺱ ﻳﺎﺯﺩﻫﻢ‪ -‬ﺳﺎﺣﻞ ﺛﺒﺎﺗﻲ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﻲﻛﺮﺩ ﺩﺭ ﺗﻌﺎﺭﺽ‬
‫ﻏﺮﺏ ﻛﺎﭘﻴﺘﺎﻟﻴﺴــﺖ ﻭ ﺷﺮﻕ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖ‪ .‬ﺣﺘﻲ ﻓﺎﺷﻴﺴﻢ‬
‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ‪۲۲‬‬ ‫ﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎﻳﻲ ﻫﻢ ﻣﺪﻋﻲ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﻓﺮﺍﻁ ﭼﭗ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ‪،‬‬
‫ﺧﻮﺩ ﺭﺍﻩ ﻣﻴﺎﻧﻪﺍﻱ ﺭﺍ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﻲﺩﺍﺩ‪ ،‬ﮔﺮﭼﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻃﻴﻒ‬
‫ﺑﻔﺮﻣﺎﻳﻴﺪ ﺁﻗﺎﻱ ﺑﺮﺍﻭﻥ‬ ‫ﺍﻓﺮﺍﻃﻲ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺷﺪ‪ .‬ﻫﺪﻑ ﻛﻠﻲ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻛﻤﻚ ﺑﻪ‬
‫ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺍﻧﻘﻼﺏﻫﺎﻱ ﻋﻤﺪﻩ‬
‫ﻧﺎﻣﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻧﺘﻮﻧﯽ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﺑﻪ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ‬ ‫ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻣﺎ ﻳﻌﻨﻲ ﺟﻬﺎﻧﻲﺷﺪﻥ‪ ،‬ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﻲ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺷﺨﺼﻲ‬
‫ﻭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﻧﺴــﺎﻥ ﺑﺎ ﻃﺒﻴﻌﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺗﺨﺎﺫ ﻧﮕﺮﺷﻲ ﻣﺜﺒﺖ‬
‫ﻭﺟــﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ« ﻭ ﺍﺯ ﺳــﻮﻳﻲ ﺩﻳﮕﺮ‪» ،‬ﺁﻳﻨﺪﻩ‬ ‫‪vL UÝ t «“d ∫tLłdð‬‬
‫ﻧﺴــﺒﺖ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻧﻲﺷﺪﻥ‪ ،‬ﻋﻼﻗﻪ ﻋﻤﻴﻖ ﺑﻪ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ‬
‫ﺭﺍ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻥ ﻃﺮﻑ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ ﺧﻮﺍﻧﺪ«‪ .‬ﻣﻨﻈﻮﺭ‬ ‫ﻣﻬﻤﺘﺮﻳــﻦ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﻧﺨﺴــﺖ ﻭﺯﻳﺮ‬ ‫ﺭﺍ ﺣﻔــﻆ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ .‬ﺑﻠﺮ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﻳﺞ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻧﻮﻳــﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺮﺍﻡ‬
‫ﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﺍﺳــﺖ ﻛــﻪ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔــﺮ ﺑﺎﻳﺪ‬ ‫ﺟﺪﻳﺪ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﺪ ﭼﻴﺴﺖ؟‬ ‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﻲ ﺩﻭﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﻗﻮﺍﻋﺪ ﺑﺎﺯﻱ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ‬
‫ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩﻱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷــﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ‬ ‫ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺷــﺎﻧﺲ ﭘﻴــﺮﻭﺯﻱ ﺣﺰﺏ‬ ‫ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﺗﺮﻏﻴﺐ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺍﻭ ﺑﺎ ﺣﺬﻑ ﺑﺨﺶﻫﺎﻱ ﻣﻬﻢ ﻗﺎﻧﻮﻥ‬
‫ﺁﻳﻨﺪﻩ ﻛﺸــﻮﺭ ﻭ ﺣﺘﻲ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺗﺎﻣﻴﻦ ﻛﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭﻣﻴﻦ ﺩﻭﺭﻩ ﭘﻴﺎﻳﻲ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ‬ ‫ﺍﺳﺎﺳﻲ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﻲ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﺣﺰﺏ‪ ،‬ﺑﻪ ﺭﻭﻳﺎﺭﻭﻳﻲ ﺑﺎ ﺟﻨﺎﺡ‬
‫ﺍﻳﻦ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺷﻜﻠﻲ‬ ‫ﺭﺍ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺩﻫﺪ‪.‬‬ ‫ﭼﭗ ﺣﺰﺏ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ‪ .‬ﺑﻠﺮ ﻫﻤﺘﺎﻳﺎﻧﻲ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ؛ﺑﻴﻞ ﻛﻠﻴﻨﺘﻮﻥ‬
‫ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻭ‬ ‫ﺍﮔﺮ ﻗــﺮﺍﺭ ﺑﺎﺷــﺪ ﻛﻪ ﺣــﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ‬ ‫ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ‪ ،‬ﺭﻭﻣﺎﻧﻮ ﭘﺮﻭﺩﻱ ﺩﺭ ﺍﻳﺘﺎﻟﻴﺎ‪ ،‬ﮔﺮﻫﺎﺭﺩ ﺷﺮﻭﺩﺭ ﺩﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ‪،‬‬
‫ﺯﻳﺴﺖﻣﺤﻴﻄﻲ ﻫﻢ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺁﻥ ﻭﺟﻮﺩ‬ ‫ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺟﻬــﻪ ﺑــﺎ ﺣــﺰﺏ ﻣﺤﺎﻓﻈــﻪﻛﺎﺭ‬ ‫ﺧﻮﺯﻩ ﻟﻮﺋﻴﺲ ﺳﺎﭘﺎﺗﻪﺭﻭ ﺩﺭ ﺍﺳــﭙﺎﻧﻴﺎ ﻭ ﻛﻮﻳﻦ ﺭﺍﺩ ﺩﺭ ﺍﺗﺮﻳﺶ‬
‫ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﻃﻮﺭﻱ ﻫﻢ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﮕﻴﺮﺩ ﻛﻪ‬ ‫ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ‪،‬ﭘﻴﺮﻭﺯ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺑﺎﺷــﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻋﻴﻦ‬ ‫ﭼﭗﮔﺮﺍﻳﺎﻧﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪ ﺭﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﻠﺮ ﺣﺘﻲ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ‬
‫ﺣﻘﻲ ﺍﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺎ ﺿﺎﻳﻊ ﺷﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﺣــﺎﻝ‪ ،‬ﺣﺎﻣﻴﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺮ ﺳــﺮ ﺷــﻮﻕ‬ ‫ﻫﻢ ﺧﻠﻊﺳﻼﺡ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺭﺍﺳﺖﻫﺎ ﺑﺎ »ﻣﺼﺎﺩﺭﻩ ﺷﻌﺎﺭﻫﺎ« ﻣﻮﺍﺟﻪ‬
‫ﺩﺭﻣﻮﺭﺩ ﺍﻳﻦ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ ﺑﺎ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺑﺎﻳﺪ ﭼﻨﺪ‬ ‫ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ‪ ،‬ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﺍﺣﻴﺎﻱ ﺍﻳﻦ ﺣﺰﺏ‪ -‬ﺁﻥ ﻫﻢ‬ ‫ﺷﺪﻧﺪ‪ .‬ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﺍﻥ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺗﺎ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ‪ ۱۹۹۷‬ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ‬
‫ﻧﻜﺘﻪ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﻴﻢ‪ .‬ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ‬ ‫ﺑﻪ ﺷﻜﻠﻲ ﻣﺸــﺎﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ‪۱۹۹۷‬‬ ‫ﻃﻴﻒ ﺭﺍﺳــﺖ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺎ ﺷﻌﺎﺭﻫﺎﻱ ﺭﺍﺳــﺘﮕﺮﺍﻳﺎﻧﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ‪،‬‬
‫ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﻓﻌﻠﻲ ﺑﻪ ﺳﻨﺖﻫﺎﻱ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺗﻴﻚ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ‬ ‫ﻣﻴﻼﺩﻱ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩ‪ -‬ﻛﺎﻣﻼ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭﻟﻲ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﻫﻤﻪ ﺷﻌﺎﺭﻫﺎﻱ ﺁﻧﺎﻥ‬
‫ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺑﺪﻫﺪ‪ .‬ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺶ‬ ‫ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣــﻦ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﻳﺪ »ﺑﺎ ﺁﻳﻨــﺪﻩ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ‬ ‫ﺗﻮﺳﻂ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﻧﻮﻳﻦ ﺑﻠﺮ ﻣﺼﺎﺩﺭﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﺣﺮﻓﻲ‬
‫ﺑﻪ ﻣﻜﺘﺐ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ ﺑﺸﺮ ﺭﺍ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺑﺮﻭﺯ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ‬ ‫ﺑﺒﻨــﺪﺩ«‪ .‬ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻲﺩﺍﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﻓﻴﺰﻳﻜــﻲ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ‬ ‫ﺑﺮﺍﻱ ﮔﻔﺘﻦ ﻧﮕﺬﺍﺷﺖ؛ﭼﻨﺎﻧﻜﻪ ﺑﺮﺧﻲ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻧﻮﻳﻦ ﺭﺍ‬
‫ﻫﻢ ﺟﺎﻣﻌﻪﺍﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ‬ ‫ﺑﺴــﺘﻦ ﺑﺎ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﻭﺟــﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺯﻳﺮﺍ ﺍﺯ ﺳــﻮﻳﻲ »ﺁﻳﻨﺪﻩ‬ ‫ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﻃﻴﻒ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺁﻭﺭﺩ‪.‬‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫ﺗﺎرﻳﺦ‬ ‫‪۴۷‬‬
‫ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﺍﻥ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﭘﻨﺠﻢ ﭘﺎﻙ‬ ‫ﻭ ﭼﭗﺭﻭﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﻓﺮﺍﺥ ﻫﻢ ﺍﻳﻦ ﻭ ﻫﻢ ﺁﻥ ﭼﻨﻴﻦ‬ ‫ﺑﺎﺯﺩﺍﺭﻧﺪﮔﻲ ﺭﻭﻧﺎﻟﺪ ﺭﻳﮕﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻣﻲﻛﺮﺩ‬
‫ﺷﻮﺩ‪ .‬ﻭﺟﻬﻪ ﻣﺸﺘﺮﻙ ﺳﺎﺭﻛﻮﺯﻱ ﻭ ﺭﻭﻳﺎﻝ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ‬ ‫ﺭﺍﻫﻲ ﻣﻲﻧﻤﺎﻳﺎﻧﺪ‪ .‬ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺷــﻌﺎﺭ ﻧﻴﻜﻮﻻ ﺳــﺎﺭﻛﻮﺯﻱ ﻭ ﮊﺍﻙ‬ ‫ﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﻣﻮﺷــﻚﻫﺎﻱ ﻛﺮﻭﺯ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺩﺭ ﭘﺎﻳﮕﺎﻩﻫﺎﻱ‬
‫ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺩﺍﻭﻃﻠﺐﻫﺎﻱ ﺭﺍﻫﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ ﻛﺎﺥ ﺍﻟﻴﺰﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥ‬ ‫ﺷﻴﺮﺍﻙ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺧﻮﺩ ﺣﻜﺎﻳﺖ ﺍﺯ ﺻﺤﻨﻪﮔﺮﺩﺍﻧﻲ ﺳﻴﺎﺳﺖ‬ ‫ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﻣﺴﺘﻘﺮ ﺷﻮﻧﺪ‪ ،‬ﭼﭗﻫﺎﻱ ﻧﻮﻳﻦ ﻫﻢ ﻣﺮﺍﻡ ﺿﺪﺟﻨﮓ‬
‫ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺩﻭﻡ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﻜﺮﺩﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻧﺴﻠﻲ ﺟﺪﻳﺪ‬ ‫ﻓﺮﺍﻧﺴــﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺭﺍﺳﺖﮔﺮﺍﻳﺎﻥ ﺟﻮﺍﻧﻲ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺳﻮ ﺑﺮ‬ ‫ﻭ ﺳﻠﻄﻪ ﺭﺍ ﺗﺮﻙ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﭘﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﻱ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﻋﻠﻴﻪ‬
‫ﺍﺯ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﻱﻫﺎ ﺗﻌﻠﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ؛ﻫﺮ ﺩﻭ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﺷﻜﺴﺘﻦ ﺗﺎﺑﻮﻫﺎﻱ‬ ‫ﺷﺎﻧﻪﻫﺎﻱ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﺍﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺩﻳﮕﺮ‬ ‫ﺗﺮﻭﺭﻳﺴﻢ ﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﻋﺮﺍﻕ ﭘﻴﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ‪ .‬ﮊﻧﺮﺍﻝ‬
‫ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ‪ .‬ﮔﻮﻳﻲ ﺑﺮﺍﺩﺭﻛﺸﻲ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻳﻚ ﻣﺴﺮﻱ ﺍﺳﺖ‬ ‫ﺍﺯ ﻓﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺍﺯ ﻓﺮﻭﺩﻫﺎﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻠﻴﺪﻥ ﺩﺭ‬ ‫ﺩﻭﮔﻞ‪ ،‬ﺭﺋﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﭘﻴﺸﻴﻦ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻭ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺳﺮﺳﺨﺖ‬
‫ﻭ ﺑﻪ ﺍﺭﺩﻭﮔﺎﻩ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎ ﻫﻢ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﭼﭗ ﺭﺍ ﻋﻠﻴﻪ ﭼﭗ‬ ‫ﭘﻮﺳﺖ ﺟﻮﺍﻧﮕﺮﺍﻳﻲ‪ ،‬ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺕ ﺍﺧﻼﻓﺸﺎﻥ ﻣﺒﺮﻱ ﻭ‬ ‫ﻋﻀﻮﻳﺖ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﺸﺘﺮﻙ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ‬
‫ﺑﺴﻴﺞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﺖﻫﺎﻱ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ‬ ‫ﺍﺯ ﺭﺍﺳﺖ ﻧﻮ ﺑﺎ ﺗﻌﺎﺭﻳﻔﻲ ﺟﺪﻳﺪ ﺭﺍ‬
‫‪ ۱۹۹۷‬ﺗﺎ ‪ ۲۰۰۲‬ﺩﻭﻟﺖ ﻓﺮﺍﻧﺴــﻪ ﺑﻪ ﻧﺨﺴــﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﻟﻴﻮﻧﻞ‬ ‫ﻋﺮﺿﻪﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪.‬ﺳﺎﺭﻛﻮﺯﻱﺩﺍﻳﻤﺎ‬
‫ﮊﻭﺳﭙﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ‪ ،‬ﺑﺎ ﺗﺼﻮﻳﺐ ﻗﺎﻧﻮﻥ ‪ ۳۵‬ﺳﺎﻋﺖ ﻛﺎﺭ‬ ‫ﺍﺯ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﻭ ﻓﺮﺩﺍﻱ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ‬
‫ﺩﺭ ﻫﻔﺘﻪ ﮔﺎﻡ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭﺷﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻨﺪ‪ .‬ﻗﺎﻧﻮﻧﻲ ﻛﻪ‬ ‫ﺣﺮﻑ ﻣﻲﺯﻧﺪ ﻭ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺳﻴﺴﺘﻢ‬
‫ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻟﻄﻤﺎﺗﻲ ﻭﺍﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩﻩ‬ ‫ﺳﻴﺎﺳــﻲ ﻭ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭﺁﻣــﺪﻥ‬
‫ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺭﻭﻳﺎﻝ ﺿﻤﻦ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺍﺯ ﺭﻭﺵ ﺳﻨﺘﻲ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎ‬ ‫ﻧﺴــﻞ ﺟﺪﻳﺪ ﺩﺭ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺍﻳﻦ‬
‫ﻭ ‪ ۳۵‬ﺳــﺎﻋﺖ ﻛﺎﺭ ﻫﻔﺘﮕﻲ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺷــﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻩ ﺗﻐﻴﻴﺮﺍﺕ‬ ‫ﻛﺸــﻮﺭ ﺭﺍ ﻳــﺎﺩﺁﻭﺭﻱ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪،‬‬
‫ﺍﻳﻦ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ‪ ،‬ﻭﻋﺪﻩ ﻣﻲﺩﺍﺩ ﺍﻳﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﺳﺎﺱ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﻠﺖ‬ ‫ﺍﻣﺎ ﺷــﻴﺮﺍﻙ ﺍﺯ »ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ«‬
‫ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﻋﺠﻴﺐ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻭﻱ‬ ‫ﺳﺨﻦ ﻣﻲﮔﻔﺖ‪ .‬ﺩﺑﻴﺮﻛﻞ ﺣﺰﺏ‬
‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﻢ ﻳﻌﻨﻲ ﭘﺎﺳــﺦ ﺑﻪ ﻧﺎﻛﺎﻣﻲﻫﺎ ﻭ ﻧﻪ ﺑﻴﺎﻥ ﻣﺠﺪﺩ‬ ‫ﺭﺍﺳــﺘﮕﺮﺍﻱ ‪ UMP‬ﺳــﻮﺩﺍﻱ‬
‫ﻓﺮﻣﻮﻝﻫﺎ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﻌﺮﻳﻔﻲ ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﺭﻭﻳﺎﻝ ﺭﺍ ﻫﻤﭽﻮﻥ‬ ‫»ﮔﺴﺴــﺖ« ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﻪﺍﻱ ﺭﺍ ﺩﺭ‬
‫ﺳﺎﺭﻛﻮﺯﻱ ﺍﺯ ﺍﺭﺩﻭﮔﺎﻩ ﭼﭗﻫﺎ ﻣﺘﻤﺎﻳﺰ ﻣﻲﺳﺎﺧﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﻓﺮﺩﺍﻱ‬ ‫ﺳــﺮ ﻣﻲﭘﺮﻭﺭﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ‬
‫ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺗﺎﭼﺮﻱ‪ ،‬ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﺍﻥ ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪﻫﺎﻱ ﺗﺎﺯﻩﺍﻱ‬ ‫ﭘﻨﺠﻢ ﺑﺎ ﺳﻨﺖﻫﺎﻱ ﮊﻧﺮﺍﻝ ﺩﻭﮔﻞ‬
‫ﺩﺭ ﺳﺮ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ‪ ۱۰‬ﺳﺎﻝ ﭼﻬﺎﺭ ﺭﺋﻴﺲ ﺭﺍ ﻣﺤﻚ‬ ‫ﻭ ﭘﻴﺮﻭﺍﻥ ﻭﻱ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﻮﺩﻩ‬ ‫‪Ë dKÐ v uð‬‬
‫ﺯﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺳــﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻳﻮﻳﺪ ﻛﺎﻣﺮﻭﻥ‪ ،‬ﻳﻚ ﻫﻤﺘﺎ )ﻛﻠﻮﻥ( ﺑﻠﺮ ﺭﺍ‬ ‫ﻭ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﻩﺍﻱ ﻛﻪ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪﺍﻱ ﻧﻮﻳﻦ ﺍﺯ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ‬ ‫ﺍﻳــﻦ ﺟﺰﻳﺮﻩ ﻫﻴﭻﻭﻗﺖ »ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﻲ« ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷــﺪ ﻭ ﺣﻔﻆ‬ ‫‪ÊË«dÐ ÊËœ—uÖ‬‬
‫ﺑﺮﮔﺰﻳﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺳﺎﻟﻲ ﺍﺯ ﻭﻱ ﺟﻮﺍﻧﺘﺮ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﺯ ﻛﺎﻣﺮﻭﻥ‬ ‫ﻭ ﻧﻈﺎﻡ ﺭﺍﺳــﺖ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷــﺖ‪ .‬ﮔﺴﺴــﺖ ﺗﻌﺮﻳﻒ‬ ‫ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻧﺰﺩﻳﻜﺘﺮ ﺑﺎ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﭘﺎﺳــﺦ‬
‫ﭘﻴﺎﻡ ﻣﺎﺕ ﻭ ﻛﺪﺭ ﻣﻼﻳﻤﺖ ﻭ ﺭﻧﮓ ﺳﺒﺰ )ﻫﻮﺍﺩﺍﺭ ﺯﻳﺴﺖﺑﻮﻡ(‬ ‫ﺗﺎﺯﻩﻫﺎﻱ ﺍﺯ »ﺍﺻﻼﺣﺎﺕ« ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﺳﮕﻮﻟﻦ‬ ‫ﻭﻳﻨﺴﺘﻮﻥ ﭼﺮﭼﻴﻞ ﺑﻪ ﻭﻱ ﻣﻮﻳﺪ ﻛﻼﻣﺶ ﺑﻮﺩ‪» :‬ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ‬
‫ﺑﺎﺏ ﺭﻭﺯ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﻲﺗﺮﺍﻭﺩ‪ ،‬ﻛﻪ ﻣﺴﺘﻌﺪ ﺟﻠﺐ ﻃﺒﻘﺎﺕ ﻣﺘﻮﺳﻄﻲ‬ ‫ﺭﻭﻳﺎﻝ ﻛﺎﻧﺪﻳﺪﺍﻱ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎ ﻭ ﺭﻗﻴﺐ ﺳﺎﺭﻛﻮﺯﻱ ﺩﺭ ﺩﻭﺭ‬ ‫ﻛﻪ ﻣﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻣﻴﺎﻥ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻭ ﺁﻥ ﺳﻮﻱ ﺍﻗﻴﺎﻧﻮﺱ ﻳﻜﻲ ﺭﺍ‬
‫ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺑﻠﺮﻳﺴﻢ ﺳﺮﺧﻮﺭﺩﻩﺍﻧﺪ؛ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺭﻏﻢ ﻣﻴﺮﺍﺙ‬ ‫ﺩﻭﻡ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪ؛ﭼﭗﻫﺎ ﺍﺻﻼﺣﺎﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ »ﺗﻔﺎﻭﺕ«‬ ‫ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﻨﻴﻢ‪ ،‬ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﻛﺮﺩ‪«.‬‬
‫ﺧﻮﺍﺭﻱ ﭼﭗﻫﺎ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺗﺎﭼﺮ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ‪» :‬ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ ﻛﻨﻮﻧﻲ‬ ‫ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺳﺎﺭﻛﻮﺯﻱ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻤﺎﻥ ﮔﺴﺴﺖ ﺩﺭﺻﺪﺩ‬ ‫ﺑﺮﺍﺩﺭﻛﺸﻲ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻳﻚ‬
‫ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎﺭﮔﺎﺭﺕ ﺗﺎﭼﺮ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ‪«.‬‬ ‫ﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﻮﺽ ﻏﺴﻞ ﺗﻌﻤﻴﺪﻱ ﺑﻴﻔﻜﻨﺪ ﻛﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ‬ ‫ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺭﺍ ﺗﺐ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻓﺮﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ؟ﺑﺎﺯﻱ ﺭﺍﺳﺖﮔﺮﺍﻳﺎﻥ‬

‫ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻧﻤﻲﺭﺳﺪ ﻛﻪ ﺍﻭ ﭼﻨﻴﻦ ﻛﺎﺭﻱ ﺭﺍ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﻫﺪ ﻭ‬ ‫ﺁﻧﻬﺎ ﺗﺎﺛﻴــﺮ ﻣﻲﮔﺬﺍﺭﺩ‪ .‬ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻋﺼﺮ ﺭﻓﺎﻩ‬ ‫ﻫﻤﻴﻦ ﺟﻬﺖ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﻣﻮﺛﺮ ﺁﻥ ﺑﺎ ﺳﺎﻳﺮ ﺑﺎﺯﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎﺯﺍﺭ‬
‫ﻫﻤﻴﻦ ﻣﺴــﺎﻟﻪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺸﺮﻭﻋﻴﺖ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺭﺍﺱ ﻗﺪﺭﺕ‬ ‫ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻭ ﺍﺻﻼﺣﺎﺕ ﺿﺮﻭﺭﻱ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲﺭﺳﺪ‪ .‬ﻣﻦ ﻣﺜﻞ‬ ‫ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﻧﺸــﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻣﻦ ﻣﻌﺘﻘﺪﻡ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﺎﻳﺪ‬
‫ﺭﺍ ﻛﻤﺮﻧﮓ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﮔﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭﻱ ﻧﻈﻢ‬ ‫ﺭﺍﺳﺘﮕﺮﺍﻫﺎ ﻧﻤﻲﮔﻮﻳﻢ ﻛﻪ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺭﻓﺎﻫﻲ‪،‬ﺗﺮﻣﺰ ﺭﺷﺪ ﻛﺸﻮﺭ‬ ‫ﺑﻪ ﺗﺪﺭﻳﺞ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭﻱ »ﻣﺴــﺎﻭﺍﺕ ﺟﺪﻳﺪ« ﺭﺍ ﻫﻤﻮﺍﺭ ﻛﻨﺪ؛‬
‫ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﺣﺰﺑﺶ ﻧﻴﺰ ﻣﺸــﻜﻼﺕ ﺯﻳــﺎﺩﻱ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﺍﻭ ﺑﺎﻳﺪ‬ ‫ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ‪ ،‬ﻋﻜﺲ ﺁﻥ ﺻﺎﺩﻕ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭ‬ ‫ﭼﻴﺰﻱ ﻛﻪ ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﺷﺮﻁ ﺩﺭ ﺭﺷﺪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺩﺭﺍﺯ ﻣﺪﺕ‬
‫ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭼﭗﻫﺎﻱ ﻗﺪﻳﻤﻲ ﺑﺎﻳﺴــﺘﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪﻫﺎﻱ‬ ‫ﺑﺎ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺭﻓﺎﻫﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻛﺸﻮﺭﻱ ﺑﺎ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﻱﻫﺎﻱ‬ ‫ﻧﻴﺰ ﻫﺴــﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﻩ‪ ،‬ﻧﻮﺁﻭﺭﻱ ﺩﺭ ﺳﻴﺎﺳﺘﮕﺬﺍﺭﻱ ﻣﻬﻢ‬
‫ﺗﺠﺎﺭﻱ ﭘﺮﺍﻛﻨﺪﻩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻫﻢ ﺳﺮﻭﻛﻠﻪ ﺑﺰﻧﺪ؛ ﻳﻌﻨﻲ ﻫﻤﺎﻥ‬ ‫ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭﺳﻴﻊ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﻮﺩ‪ .‬ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﻱ ﺩﺭ ﭘﺮﻭﺭﺵ‬ ‫ﺍﺳــﺖ ﻭ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕﻫﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍﻱ‬
‫ﻛﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﺑﻠﺮ ﻣﻲﻛﺮﺩ‪ .‬ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺎ ﻗﺪﻳﻤﻲﻫﺎﻱ‬ ‫ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩﻫﺎ ﻭ ﻣﻬﺎﺭﺕﻫﺎ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﻓﻘﺮ‪،‬‬ ‫ﻋﺪﻡ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕﻫﺎ ﺩﺭ ﺣﻴﺎﺕ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺍﻫﻤﻴﺖ‬
‫ﺣــﺰﺏ ﺩﻣﺨﻮﺭ ﺑﺎﺷــﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﺁﻧﻬﺎ ﮔــﻮﺵ ﺑﺪﻫﺪ‪،‬‬ ‫ﺣﺲ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﻛﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺧﺎﺭﻕﺍﻟﻌﺎﺩﻩﺍﻱ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﻣﺎﻟﻴﺎﺕﻫﺎ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﻪ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ‬
‫ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺧــﻮﺩ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺭﺍ ﺗﺎﻣﻴﻦ‬ ‫ﮔــﻮﺭﺩﻭﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﻣﺜﺒﺖﺗﺮﻱ ﻧﺴــﺒﺖ ﺑﻪ‬ ‫ﻳﺎﺑﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻏﻴﺮ ﺍﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﺰﺏ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭ‪ ،‬ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ‬
‫ﻛﺮﺩﻩ؛ ﺍﻣﺎ ﻣﺪﺕ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ ﺍﻭ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺭﺍ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺗﺰﺭﻳﻖ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﺑﺴــﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ‬ ‫ﺷﻜﻞ ﻳﻚ ﺳﻨﺖﮔﺮﺍﻱ »ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﺑﮕﻴﺮ‪ -‬ﺧﺮﺝ ﻛﻦ« ﺗﺼﻮﻳﺮ‬
‫ﻣﺎ ﻧﻤﻲﺩﺍﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺗﺎ ﭼﻪ ﺣﺪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ‬ ‫ﻣﺸــﻜﻼﺕ ﻣﻬﻢ ‪ -‬ﻣﺜﻞ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺁﺏﻭﻫــﻮﺍ‪ ،‬ﺍﻣﻨﻴﺖ ﺍﻧﺮﮊﻱ‪،‬‬ ‫ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ‪.‬‬
‫ﺑﺎ ﺍﻳــﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥﻫﺎ ﻗﻮﻱ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲﺭﺳــﺪ‬ ‫ﻣﻬﺎﺟــﺮﺕ‪ ،‬ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻧﻲ ﻧﺴــﺒﺖ ﺑﻪ ﺧﺎﻭﺭﻣﻴﺎﻧــﻪ‪ -‬ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ‬ ‫ﺳﻴﺎﺳــﺖﻫﺎﻱ ﺑﻠﺮ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﺑﻬﺪﺍﺷــﺖ ﻭ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺭﺍ‬
‫ﻛﻪ ﺍﻭ ﺭﻫﺒﺮ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﻲ ﺑﺎﺷــﺪ‪ .‬ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ‪ ،‬ﺍﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺍﻭﻟﻴﻦ‬ ‫ﭼﺎﺭﭼﻮﺏ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺣﻞ ﺷﻮﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺣﺎﺷﻴﻪ ﺭﺍﻧﺪ‪ ،‬ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺷﻜﻞ‬
‫ﺳﺎﻝ ﻧﺨﺴــﺖ ﻭﺯﻳﺮﻱ ﺍﺵ ﻛﺎﻣﻼ ﺑﺎ ﺩﻳﺪﮔﺎﻫﻲ ﺳﻴﺎﺳﻲ‬ ‫ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺧﺎﺭﺟﻲ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﻤﺘﺮ‪ ،‬ﺗﺮﺍﮊﺩﻱ ﻋﺮﺍﻕ‬ ‫ﻋﻤﻮﻣﻲﻋﺮﺿﻪ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ‪ -‬ﺍﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺮﻓﻪ‪ -‬ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ‬
‫ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﻳﺰﻱ ﺷــﺪﻩ ﺑﻪ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺑﻴﺎﻳﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﺣﺮﺑﻪ‪،‬‬ ‫ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪﻩ ﻛﻪ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﺯﻳﺮ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﺮﻭﺩ‪ .‬ﺑﺮﺍﻭﻥ‬ ‫ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﻧﺤﺼﺎﺭﻱ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﻃﺒﻘﻪ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ‬
‫ﻣﺤﺎﻓﻈﻪﻛﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﺷــﺎﻳﺪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ‬ ‫ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﻛﺮﺩﻥ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ ﻧﻈﺎﻣﻲ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﺍﺯ ﻋﺮﺍﻕ‬ ‫ﺍﺳﺖ‪،‬ﺍﻣﺎ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﻱ ﻓﻘﻴﺮﺗﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ‪،‬‬
‫ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﺗﻨﮕﺎﺗﻨﮕﻲ ﺭﺍ ﺑﻴﻦ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺣﺰﺏ ﺭﻗﻢ ﺑﺰﻧﺪ؛ ﺍﻣﺎ‬ ‫ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺟﺪﻱ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺧﺪﺷﻪ‬ ‫ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻭ ﺭﺳــﺎﻧﺪﻥ ﺻﺪﺍﻳﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ‬
‫ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ‪ ،‬ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﭘﻴﺮﻭﺯ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﻭﺍﺭﺩ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺳــﺒﺎﺕ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻭ ﺍﺭﻭﭘــﺎ‪ ،‬ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ‬ ‫ﺭﺍ ﺑﺪﻫﺪ‪ .‬ﺗﻤﺮﻛﺰﺯﺩﺍﻳﻲ ﻭﺗﻔﻮﻳﺾ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭﺍﺕ‪ -‬ﻣﻔﺎﻫﻴﻤﻲﻛﻪ‬
‫٭ ﺑﺮﮔﺮﻓﺘـﻪ ﺍﺯ ﻋﻨـﻮﺍﻥ ﻛﺘـﺎﺏ ﺍﺧﻴﺮ ﺁﻧﺘﻮﻧـﻲ ﮔﻴﺪﻧﺰ‪:‬‬ ‫ﺭﺍﻩ ﻛﺎﺥ ﺳــﻔﻴﺪ ﺟﺪﺍ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻭﻥ‬ ‫ﺷــﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺑﺮﺍﻭﻥ ﻧﺎﻣﺎﻧﻮﺱ ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ‪ -‬ﺑﺎﻳﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﻮﺭﺩ‬
‫»ﺑﻔﺮﻣﺎﻳﻴﺪ ﺁﻗﺎﻱ ﺑﺮﺍﻭﻥ‪ :‬ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺣﺰﺏ ﻛﺎﺭﮔﺮ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ‬ ‫ﺩﺭ ﻫﻴﺒﺖ ﻳﻚ ﻧﺨﺴــﺖﻭﺯﻳﺮ ﻏﻴﺮﻣﻨﺘﺨﺐ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻋﺮﺻﻪ‬ ‫ﺗﻮﺟﻪ ﺧﺎﺹ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ‪ .‬ﺷﻬﺮﻫﺎ ﻭ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻫﻢ‬
‫ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﻴﺮﻭﺯ ﺷﻮﺩ«‬ ‫ﭘﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺣﺘﻲ ‪ ۷۰‬ﺩﺭﺻﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ‬ ‫ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﻮﺛﺮ ﺭﻫﺒﺮﻱ ﺷﻮﻧﺪ ﺯﻳﺮﺍ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺗﺤﻮﻻﺕ‬
‫ﻣﻨﺒﻊ‪ :‬ﻣﺠﻠﻪ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﻧﻮ‬ ‫ﻛﻪ ﺍﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﻓﻮﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﻛﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺟﻬﺎﻧﻲ – ﻭ ﻧﻪ ﺗﺤﻮﻻﺕ ﺩﺍﺧﻠﻲ‪ -‬ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﺑﺮ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۴۸‬‬ ‫ﺗﺎرﻳﺦ‬

‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ‪۲۳‬‬

‫ﻧﺎﻛﺎﻣﺎﻥ ﺳﻴﺎﺳﺖ‬
‫ﻣﺮﻭﺭﻱ ﺑﺮ ﻣﺎﺟﺮﺍﻱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ‬
‫ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ‬

‫‪v U³ r¹d‬‬

‫ﺭﻭﺯ ﻏﺒﺎﺭﺁﻟﻮﺩ‪ ،‬ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺳــﺎﻝ ‪ ۱۹۷۱‬ﺩﺭ ﻣﻨﺰﻝ »ﺩﻳﻮﻳﺪ‬ ‫ﻣﻲﮔﺬﺭﻧﺪ‪ .‬ﻧﺴــﺨﻪ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺭﺍ ﻧﻪ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎ‬ ‫ﭘــﺮﺩﻩ ﻧﻤﺎﻳﺶ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺭﻳﺎﺳــﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ‬
‫ﻧﻮﻻﻥ« ﺗﺮﺳﻴﻢ ﺷﺪ‪ ،‬ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻛﻪ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝﻫﺎﻱ ﻛﻼﺳﻴﻚ‪،‬‬ ‫ﻭ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱﺧﻮﺍﻫــﺎﻥ ﻛﻪ ﻟﻴﺒﺮﺗﺎﺭﻳﻦﻫﺎ) ﺁﺯﺍﺩﺍﻧﺪﻳﺸــﺎﻥ(‬ ‫ﻛﻪ ﻛﻨــﺎﺭ ﻣﻲﺭﻭﺩ‪ ،‬ﺟﻮﺭﺝ ﺑﻮﺵ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱﺧــﻮﺍﻩ ﻭ ﺟﺎﻥ‬
‫ﺳﻜﻮﺕ ﺷﻜﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻋﺎﻓﻴﺖﻃﻠﺒﻲ ﺭﻫﺎ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ‬ ‫ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻭ ﺍﺟﺮﺍ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﻟﻴﺒﺮﺍﻝﻫﺎﻱ ﻛﻼﺳﻴﻚ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ‪،‬‬ ‫ﻛﺮﻱ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪ ،‬ﻭﻋﺪﻩﻫﺎﻱ ﺟﺪﻳﺪ‬
‫ﺁﺭﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﻳــﻚ ﺭﺍﻩ ﺩﺭﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﻳﺪﻧﺪ؛ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮﺍﻱ‬ ‫ﺩﺭﺁﺧﺮﻳﻦ ﺳﺎﻝﻫﺎﻱ ﻗﺮﻥ ﺑﻴﺴــﺘﻢ‪ ۲۰۰ ،‬ﺳﺎﻝ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ‬ ‫ﻣﻲﺩﻫﻨﺪ‪ ،‬ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﻫﺎﻱ ﻧﻮ ﺳﺨﻦ ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ ﻭ ﺳﺎﻛﻨﺎﻥ‬
‫ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﻭ ﺣﻜﻮﻣﺖﺩﺍﺭﻱ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺑﺎ ﺗﺎﺳﻴﺲ‬ ‫ﺑﺎﺯﮔﺸــﺘﻨﺪ ﭼﺮﺍﻛﻪ ﻫــﺮﺍﺱ ﺗﻨﻈﻴﻢﻛﻨﻨــﺪﮔﺎﻥ ﺍﻋﻼﻣﻴﻪ‬ ‫ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺸﺎﺭﻛﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻓﺮﺍﻣﻲﺧﻮﺍﻧﻨﺪ‪ .‬ﺑﻮﺵ‬
‫ﺣﺰﺏ ﺁﺯﺍﺩﺍﻧﺪﻳﺸﺎﻥ )ﻟﻴﺒﺮﺗﺎﺭﻳﻦﻫﺎ( ﺍﻋﻼﻡ ﺁﻣﺎﺩﮔﻲ ﻛﺮﺩﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ‪ ،‬ﺑﻪ ﻧﺎﮔﺎﻩ ﻟﺰﺭﻩ ﺑﺮ ﺍﻧﺪﺍﻣﺸﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﮔﻮﻳﻲ‬ ‫ﻭ ﻛﺮﻱ ﺍﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺯﻳﮕﺮﺍﻥ ﻋﺮﺻﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ‪ .‬ﻛﺎﻓﻲ‬
‫ﺁﺯﺍﺩﻱ ﻓــﺮﺩﻱ ﺑﻪ ﺧﻄﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﻧﺠﺎﺕ ﺁﻥ ﺑﺎﻳﺪ‬ ‫ﺗﺮﺱ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ‪ ،‬ﺍﻳﻨﻚ ﺟﺎﻣﻪ ﻋﻤﻞ ﭘﻮﺷﻴﺪﻩ‬ ‫ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺩﻭﺭﺑﻴﻦﻫﺎ ﻛﻤﻲﻋﻘﺐ ﺭﻭﻧﺪ ﻭ ﺻﺤﻨﻪ ﺑﺎﺯ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ‬
‫ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﻋﺮﺻﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖﺩﺍﺭﻱ ﺑﺮﺩ‪ ،‬ﮔﻮﻳﻲ ﻧﻘﺾ ﻏﺮﺽ ﺑﺮﺍﻱ‬ ‫ﻭ ﺩﻭﻟﺖ‪ ،‬ﺣﺎﻛــﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻴﺎﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻴﺎﻥ ﺷــﺪﻩ‬ ‫ﺑﺎﺯﻳﮕﺮﺍﻥ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﻳﻦ ﻣﻴــﺪﺍﻥ ﻧﻴﺰ ﻋﺮﺻﻪﺍﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﻧﻤﺎﻳﺶ‬
‫ﻭﺻﻮﻝ ﺑﻪ ﻫﺪﻓﻲ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﻲﺍﻓﺘﺎﺩ‪ .‬ﺁﺯﺍﺩﺍﻧﺪﻳﺸﺎﻥ‬ ‫ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺩﺭﺍﻳﻦ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺍﻣﺎ ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺁﺯﺍﺩﺍﻧﺪﻳﺸﺎﻥ ﻗﺪﻋﻠﻢ ﻛﺮﺩﻥ‬ ‫ﻳﺎﺑﻨــﺪ‪ .‬ﻫﻤﺎﻥ ﺯﻣــﺎﻥ ﻛﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺁﻣﺮﻳــﻜﺎ ﺩﺭ ﺗﺐ ﺭﻗﺎﺑﺖ‬
‫ﺍﻋﻼﻡ ﻣﻮﺟﻮﺩﻳﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﺲ ﻋﺮﺻﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺭﺍ‬ ‫ﺩﺭﻣﻘﺎﺑــﻞ ﺗﻤﺎﻣﻴﺖﺧﻮﺍﻫﻲ ﺩﻭﻟﺖ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﺷــﺪ ﻭ ﺁﺭﻣﺎﻥ‬ ‫ﺟﻤﻬﻮﺭﻱﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﻭ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎ ﻣﻲﺳﻮﺧﺖ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪﺍﻱ‬
‫ﺗﺮﻙ ﻧﮕﻔﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺲ ﻫﺮ ﺷﻜﺴــﺖ ﺑﺮ ﺗﻼﺵ ﺧﻮﻳﺶ‪،‬‬ ‫ﺁﻧﻬــﺎ »ﺣﺬﻑ ﻛﺎﻣﻞ ﺩﻭﻟﺖ« ﺍﺯ ﻋﺮﺻﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ‪.‬‬ ‫ﺍﺯ ﺁﻭﺭﺩﮔﺎﻩ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ »ﻣﺎﻳﻜﻞ ﺑﺎﻧﺪﺭﻳــﻚ« ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﻓﺮﺩ‬
‫ﻣﻀﺎﻋﻒ ﺍﻓﺰﻭﺩﻧﺪ‪ .‬ﺩﺳﺘﻮﺭﺍﻟﻌﻤﻞﻫﺎﻱ ﮔﻴﺪﻧﺰ‬ ‫ﻟﻴﺒﺮﺍﻝﻫﺎﻱ ﻛﻼﺳﻴﻚ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ‪ ،‬ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺍﺯ ﻣﻜﺘﺐ‬ ‫ﻣﻲﮔﻔﺖ ﻭ ﻛﻮﺗﺎﻩﻛﺮﺩﻥ ﺩﺳﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺯ ﻋﺮﺻﻪ ﺁﺯﺍﺩﻱﻫﺎ ﺭﺍ‬
‫ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺍﻧــﺪﻩ ﺭﻫــﺎ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺧــﻮﺩ ﺭﺍﻩ‬ ‫ﺁﺯﺍﺩﻳﺨﻮﺍﻫﻲ ﺟﺎﻥ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭﺕ ﻣﻴﻞ ﺩﺭﺱ‬ ‫ﻭﻋﺪﻩ ﻣﻲﺩﺍﺩ‪ .‬ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻛﻪ ﻛﺎﻫﺶ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﺷﺎﻩ ﺑﻴﺖ ﻏﺰﻝ‬
‫ﺳﻮﻣﻲ ﺑﺮﭘﺎﻳﻪ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﺁﺩﺍﻡ ﺍﺳﻤﻴﺖ ﻭ‬ ‫ﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮ ﺁﺯﺍﺩﻳﺨﻮﺍﻫﻲ‬ ‫ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺗﻲ ﺑﻮﺵ ﻭ ﻛﺮﻱ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺑﺎﻧﺪﺭﻳﻚ ﻫﻮﺍﺩﺍﺭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩ ﺁﺯﺍﺩ‬
‫ﺟﺎﻥ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭﺕ ﻣﻴﻞ ﺑﺮﺳﺎﺧﺘﻨﺪ ﻭ‬ ‫ﻧﺎﺏ ﺷــﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺷﺎﻧﻪ ﺁﻧﺎﺭﺷﻴﺴﺖﻫﺎ‬ ‫ﺍﺯ ﺣــﺬﻑ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﻣﻲﮔﻔﺖ ﻭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﻤﺎﻳﺖ‬
‫ﺑﺮﺍﻱ ﻧﺠﺎﺕ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺣﺮﻛــﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳــﻲ ﺭﺍ‬ ‫ﻣﻲﻃﻠﺒﻴﺪ‪ .‬ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺍﻣﺎ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻳﺎﻓﺖ‪ ،‬ﺟﻮﺭﺝ ﺑﻮﺵ ﺑﺎﺯﻫﻢ‬
‫ﺷﻌﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ‪» :‬ﺍﻳﻨﻚ‬ ‫»ﺣﻘﻪﺑﺎﺯﻱ« ﻗﺪﺭﺕﻫﺎ ﺩﺍﻧﺴــﺘﻨﺪ‬ ‫ﺑﻪ ﻛﺎﺥ ﺳﻔﻴﺪ ﺭﺍﻩ ﻳﺎﻓﺖ ﺗﺎ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺗﮕﺎﻩ ﺭﻭﻧﺪ‬
‫ﺁﻳﻨﺪﻩ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ!« ﺭﺍﺑﺮﺕ‬ ‫ﻭ ﺣﻜﻮﻣــﺖﺩﺍﺭﻱ ﺭﺍ »ﺁﻓــﺖ‬ ‫ﻭ ﻋﻠﻞ ﺷﻜﺴــﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺤﺚ ﮔﺬﺍﺭﻧــﺪ ﻭ ﻃﺮﺣﻲ ﻧﻮ ﺑﺮﺍﻱ‬
‫ﺭﻳﻨﺠﺮ‪ ،‬ﻓﻴﻠﺴــﻮﻑ ﻭ ﻧﻮﻳﺴــﻨﺪﻩ‬ ‫ﺩﻧﻴــﺎﻱ ﻣﻌﺎﺻﺮ« ﻛــﻪ ﺩﺭ ﻣﻜﺘﺐ‬ ‫ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﻓــﺮﺩﺍ ﺩﺭﺍﻧﺪﺍﺯﻧﺪ‪ .‬ﺑﻪ ﺍﻳــﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﭘﺮﺩﻩ ﻧﻤﺎﻳﺶ‬
‫ﺷــﻬﻴﺮ ﺑــﺮﺍﻱ ﺗﺤﻘــﻖ »ﺭﻭﻳــﺎﻱ‬ ‫ﻟﻴﺒﺮﺗﺎﺭﻳﻦﻫــﺎﻱ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ‪ ،‬ﻣﺪﻳﻨﻪ‬ ‫ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺁﻣﺪ ﺗﺎ ﭼﻨﺪﺳــﺎﻟﻲ ﺑﻌﺪﺗﺮ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﺎﺯﻳﮕﺮﺍﻥ ﺟﺪﻳﺪ ﻭ‬
‫ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ« ﻧﻴﺰ ﻣﺪﺩﺭﺳﺎﻥ ﺁﺯﺍﺩﺍﻧﺪﻳﺸﺎﻥ‬ ‫ﻓﺎﺿﻠﻪ » ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺪﻭﻥ ﺣﻜﻮﻣﺖ« ﺍﺳﺖ؛‬ ‫ﺷﻌﺎﺭﻫﺎﻱ ﻧﻮ ﺑﺎﻻ ﺭﻭﺩ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺑﺎﻧﺪﺭﻳﻚ ﻭ ﻫﻤﻔﻜﺮﺍﻧﺶ ﺩﺭ ﺣﺰﺏ‬
‫ﺷــﺪ ﺗﺎ ﺍﻳﻦ ﺁﺯﺍﺩﻱﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻦ‬ ‫ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ‪ ،‬ﺑــﺪﻭﻥ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺟﺰﺍﻳﻲ‪،‬‬ ‫»ﺁﺯﺍﺩﺍﻧﺪﻳﺸﺎﻥ« ﮔﻮﻳﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻃﺮﺣﻲ ﻧﻮ ﺩﺭﺍﻧﺪﺍﺯﻧﺪ ﻛﻪ‬
‫ﭘﺮﭼﻢ ﺩﻭﻟﺖ ﺳــﺘﻴﺰﻱ ﻫﻤﺮﺍﻫﻲ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻪ ﻭ‬ ‫ﺑــﺪﻭﻥ ﻛﺎﺭﻣﻨﺪ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺪﺍﺧﻠﻪﺟﻮﻳــﻲ ﺧﺎﺭﺟﻲ‪ .‬ﺍﺯ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺁﻧﻬﺎ ﻗﺮﻳﺐ ﺑﻪ ‪ ۴۰‬ﺳﺎﻝ ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺧﻮﻳﺶ ﺑﺮﺍﻱ‬
‫ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ‪ »:‬ﻭﻗﺖ ﺁﻥ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﻛﻪ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ‬ ‫ﻣﺴﻴﺮ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ »ﺭﻭﻳﺎﻱ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ« ﺁﺯﺍﺩﺍﻧﺪﻳﺸﺎﻥ ﻣﺤﻘﻖ‬ ‫ﺭﺳــﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﻳﻚ ﻫﺪﻑ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ‪ »:‬ﺁﺯﺍﺩﻱ ﺑﻴﺸﺘﺮ‪،‬‬
‫ﻛﺎﺭ ﺭﺍ ﻳﻜﺴــﺮﻩ ﻛﻨﻨﺪ ﻳﺎ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﻴﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭﺍﻧﻲ ﻛﻪ‬ ‫ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻭ »ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺰﺭﮔﻲ« ﻛﻪ ﺟﺎﻧﺴﻮﻥ ﺳﺎﻝﻫﺎ ﻗﺒﻞ ﺩﺭ‬ ‫ﺩﻭﻟﺖ ﻛﻮﭼﻜﺘــﺮ‪ ،‬ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﻛﻤﺘﺮ‪ «.‬ﺍﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ‬
‫ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻛﻨﺘﺮﻝ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪ ،‬ﭘﺲ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ ﻳﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﺩﻋﺎﻱ‬ ‫ﺟﻠﺴﺎﺕ ﺗﺪﻭﻳﻦ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺎﺳﻲ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﻮﻳﺪ‬ ‫ﺁﺭﺍﻱ ﺍﻧﺪﻙ ﻫﻢ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺗﺎﺛﻴﺮﻱ ﺩﺭ ﺭﻭﺣﻴﻪ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺁﻧﻬﺎ‬
‫ﺁﺯﺍﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺭﻫﺎ ﻛﻨﻨﺪ‪ «.‬ﺁﺯﺍﺩﻳﺨﻮﺍﻫﺎﻥ‬ ‫ﻣﻲﺩﺍﺩ‪ ،‬ﺻﻮﺭﺗﻲ ﻋﻴﻨﻲ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻲﮔﻴﺮﺩ‪ ،‬ﻣﺪﻳﻨﻪ ﻓﺎﺿﻠﻪﺍﻱ‬ ‫ﻧﻤﻲﮔﺬﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺳــﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﻧﺎﺏ ﺑﺎﻳﺪ ﺳﺨﺖ‬
‫ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﻪ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ‪ ،‬ﻧﺴــﺨﻪ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺮ ﺁﺩﺍﻡ‬ ‫ﻛﻪ ﺟﺎﻧﺴﻮﻥ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺁﺭﺯﻭ ﻛﺮﺩ‪ ،‬ﻫﻴﭻﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﻋﺮﺻﻪ ﻋﻤﻞ‬ ‫ﻛﺎﺭ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺻﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ‪.‬‬
‫ﺍﺳﻤﻴﺖ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻧﺪ‪ ،‬ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﺭﺍ»ﺩﺯﺩﻱ‬ ‫ﻧﺮﺳﻴﺪ ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﺩﻭﻟﺖﻫﺎﻱ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ ﻳﻜﻲ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻳﮕﺮﻱ‬
‫ﺁﺷــﻜﺎﺭ« ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫــﺎ ﻭ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱﺧﻮﺍﻫﺎﻥ‬ ‫ﺣﻜﻮﻣــﺖﺩﺍﺭﻱ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺑﺮ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﻓﺰﻭﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺍﻳﺮﻩ‬ ‫ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ »ﺁﻧﺘﻮﻧــﻲ ﮔﻴﺪﻧﺰ« ﭘﻴﻮﻧﺪ‬
‫ﻃﺎﻟﺐ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻃﻠﺒﻴﺪﻧﺪ‪ .‬ﺁﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺯﻣﺎﻧﻲ‬ ‫ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﻭﺳﻴﻊﺗﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳــﺖ ﺍﻣﺎ ﺭﻭﻧﺪﮔﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻧﻪ ﺍﺯ ﻣﺴﻴﺮ‬
‫ﭘﻴﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺍﺭﺩﻭﮔﺎﻩ ﺑﺰﺭﮒ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺗﻌﻠﻖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ‪،‬‬ ‫ﻣﺴﻴﺮ ﺗﺤﻘﻖ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﻳﺎﻱ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺑﻌﺪﺍﺯﻇﻬﺮ ﻳﻚ‬ ‫ﮔﻴﺪﻧﺰ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﺴﻴﺮ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﺍﻭ »ﺁﺩﺍﻡ ﺍﺳﻤﻴﺖ«‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬
‫ﺗﺎرﻳﺦ‬ ‫‪۴۹‬‬
‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ؟‬ ‫ﻧﻮﺍﻱ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺳــﺎﺯ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺭﻳﭽﺎﺭﺩ ﻧﻴﻜﺴــﻮﻥ ﻭ ﺟﺮﺍﻟﺪ‬
‫ﻓﻮﺭﺩ ﺭﺍ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺁﺯﺍﺩﻱ ﻧﺎﻣﻴﺪﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭﺍ ﭼﻨﻴﻦ‬

‫ﺷﻌﺎﺭ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺗﺤﺎﺩ‪ ،‬ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻧﺸﻌﺎﺏ‬ ‫ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺳﺨﻦ ﺧﻮﻳﺶ ﺳﺎﺧﺘﻨﺪ‪» :‬ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻴﻞ‬
‫ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﻱ ﻣﺒﺎﺭﺯ ﺑﭙﻴﻮﻧﺪﻧﺪ‪ .‬ﺷﻤﺎ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻴﺪ‬
‫ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻧﻜﻪ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﮔﺮﻭﻩﺑﻨﺪﻱﻫﺎﻱ ﻣﺮﺳﻮﻡ ﺷﻮﻳﺪ‪ ،‬ﻛﻤﻚ‬
‫ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ‬ ‫ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻱﻫﺎﻱ ﻓﺮﺩﻱ ﺧﻮﺩ‬
‫ﺩﺭ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮ ﺑﺎ ﺟﻼﻝ ﺍﻳﺠﺎﺩﻱ‪ ،‬ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﭘﺎﺭﻳﺲ‬ ‫ﺭﺍ ﻣﺠﺪﺩﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﻳﻢ‪«.‬‬
‫ﺁﺯﺍﺩﻱﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﻛﻼﺳﻴﻚ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ ﺍﻣﺎ ﺗﺎ ﺁﻧﺠﺎ ﭘﻴﺶ‬
‫‪—uá UÐd œU d‬‬
‫ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻫﺮﺍﺱ ﺗﻨﻈﻴﻢﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﻋﻼﻣﻴﻪ ﺍﺳﺘﻘﻼﻝ‬
‫ﻛﺎﻧﺪﻳــﺪﺍ ﻛﻨــﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛــﻪ »ﺩﻭﮔﻞ« ﺧــﻮﺩ ﮔﺮﺍﻳﺶﻫﺎﻱ‬ ‫ﺭﺍﻩ ﺳـﻮﻡ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺁﻥ‬ ‫ﻧﻴــﺰ ﻋﺒﻮﺭ ﻛﺮﺩﻧــﺪ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻱﺍﻱ ﻧﺎﺏ ﻭ ﺑــﺪﻭﻥ ﺍﻣﺎ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺭﺍ‬
‫»ﺑﻨﺎﭘﺎﺭﺗﻴﺴﻤﻲ«ﺩﺍﺷﺖ‪.‬‬ ‫ﺷـﻤﺎﻳﻠﻲ ﺍﺳـﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﻘﻴﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺑﻪ‬ ‫ﺳــﺮﻟﻮﺣﻪ ﻣﻄﺎﻟﺒﺎﺕ ﺧﻮﻳــﺶ ﺳــﺎﺧﺘﻨﺪ‪ .‬ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎ‬
‫ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻭﺭﻩ ﺟﺮﻳﺎﻥﻫﺎﻱ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻭ ﻓﻜﺮﻱ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﭼﻪ‬ ‫ﭼﺸـﻢ ﻣﻲﺁﻳﺪ؛ ﻛﻪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ‪،‬‬ ‫ﻭ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱﺧﻮﺍﻫــﺎﻥ ﺩﻳــﺮﻭﺯ ﺍﻛﻨــﻮﻥ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺩﻱﺧﻮﺍﻫﻲ‬
‫ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﻲﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺷﺘﻨﺪ؟‬ ‫ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺑﻪ ﺷﺒﻴﻪﺳـﺎﺯﻱ ﺩﻭﻟﺖﻫﺎﻱ‬ ‫ﻣﻲﮔﻮﻳﻨــﺪ ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍﻱ ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﺤﻘﻖ »ﺭﻭﻳﺎﻱ‬
‫ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻭﺭﻩ ﺣﺰﺏ »ﺟﻨﺒﺶ ﺟﻤﻬﻮﺭﻳﺨﻮﺍﻫﻲ ﻣﺮﺩﻣﻲ« ﻛﻪ‬ ‫ﺭﻓـﺎﻩ ﻣﻲﭘـﺮﺩﺍﺯﺩ‪ ،‬ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴـﻪ ﺍﻣـﺎ‬ ‫ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ« ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺳﺎﺯﻧﺪ‪.‬‬
‫ﺍﺯ ﺳــﺎﻝ ‪ ۱۹۴۴‬ﺷــﻜﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ‪ ۱۹۴۵‬ﺣﺪﻭﺩ‬ ‫ﺭﺍﻩ ﺳـﻮﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻧﻘﺒﻲ ﻣﻴﺎﻥ ﺭﺍﺳـﺖ ﻭ ﭼﭗ ﺍﺳـﺖ‪.‬‬
‫‪ ۱۵۰‬ﻛﺮﺳــﻲ ﭘﺎﺭﻟﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺧﺘﺼﺎﺹ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺰﺏ‬ ‫ﺩﺭ ﺍﻳـﻦ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺑﺎ ﺩﻛﺘﺮ ﺟﻼﻝ ﺍﻳﺠـﺎﺩﻱ ﮔﻔﺖﻭﮔﻮ ﻛﺮﺩﻳﻢ‪ .‬ﺍﻭ‬ ‫ﻟﻴﺒﺮﺗﺎﺭﻳﻦﻫﺎ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ ﺁﻏﺎﺯ‬
‫ﺑﻪ ﻣﺮﻭﺭ ﺍﻓﻮﻝ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۶۹‬ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﺎﻧﺶ ﺑﻪ‬ ‫ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺟﺎﻣﻌﻪﺷﻨﺎﺳﻲ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﭘﺎﺭﻳﺲ ﺍﺳﺖ ﻭ‬ ‫ﻛﺮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺳﺎﻝ ‪ ۱۹۷۲‬ﻛﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺗﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺥ‬
‫‪ ۵۵‬ﻧﻔﺮ ﻛﺎﻫﺶ ﻣﻲﻳﺎﺑﺪ‪ .‬ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺳﺮﺷﻨﺎﺱ ﺍﻳﻦ ﺟﺮﻳﺎﻥ‬ ‫ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﺣﺰﺏ ﺳﺒﺰﻫﺎﻱ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ‪» .‬ﺍﻳﺠﺎﺩﻱ« ﺑﻪ‬ ‫ﻛﺸﻴﺪﻧﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﻳﻚ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﺁﻻﺳﻜﺎ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ‪،‬‬
‫»ﺍﺑﻪ ﭘﻴﺮ« ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻳﻚ ﻣﺮﺩ ﺭﻭﺣﺎﻧﻲ ﻣﺴﻴﺤﻲ ﻭ ﻧﻔﺮ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻢ‬ ‫ﺑﺮﺭﺳﻲ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺍﺣﺰﺍﺏ ﭼﭗ ﺩﺭ ‪ ۶۰‬ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﻲﭘﺮﺩﺍﺯﺩ‬ ‫ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺣﻜﻮﻣﺖﺳﺘﻴﺰ‪ ،‬ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ‪۶۰۰‬‬
‫»ﺭﻭﺑﺮﺕ ﺷﻮﻣﻦ« ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻪ ﺭﻓﺮﻭﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ‬ ‫ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺍﻳﻦ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺭﺍ‪ ،‬ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺍﻧﺸﻌﺎﺏ ﻣﻲﺧﻮﺍﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﻣﺪﻳﺮ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﺭﺍﺕ ﺩﻭﻟﺘﻲ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ‪ ۲۰۰‬ﻫﺰﺍﺭ ﻋﻀﻮ‬
‫ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﺍﺗﺤﺎﺩ ﺍﺭﻭﭘﺎ‬ ‫ﺍﻭ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻣﻲﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ‪۶۰‬‬ ‫ﺭﺳــﻤﻲ‪ ،‬ﻓﺮﻡ ﻋﻀﻮﻳﺖ ﺩﺭ ﺁﺯﺍﺩﺍﻧﺪﻳﺸــﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺮﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ‪.‬‬
‫ﺳﺎﻝ ﺍﺳـﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺗﺤﺎﺩ ﺯﻣﻴﻨﻪﭼﻴﻨﻲ‬ ‫ﻛﺎﻧﺪﻳﺪﺍﻱ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺗﻲ ﺁﺯﺍﺩﺍﻧﺪﻳﺸﺎﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺩﻫﻪ ‪ ۸۰‬ﺁﺭﺍﻱ‬
‫ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﺴـﻴﺮﺵ ﺑﻪ ﺍﻧﺸـﻌﺎﺏ‬ ‫ﻳﻚ ﻣﻴﻠﻴﻮﻧﻲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳــﺒﺪ ﺧﻮﻳﺶ ﻳﺎﻓــﺖ‪ ،‬ﺩﺭ ﺁﺧﺮﻳﻦ‬
‫ﻣﻨﺘﻬﻲﻣﻲﺷﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﺮﺯ ‪ ۴۰۰‬ﻫﺰﺍﺭ ﺭﺍﻱ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﻳﻦ‬
‫ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝﻫﺎﻱ ﻛﻼﺳﻴﻚ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ‬
‫ﻧﻘﻄـﻪ ﻛﺎﻧﻮﻧـﻲ ﺭﺍﻩ ﺳـﻮﻡ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ‬ ‫ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ ﻫﻨــﻮﺯ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺩﻭﻟﺖ ﻭ ﺣﻜﻮﻣﺖ‬
‫ﻣﻌﺎﺻﺮﻓﺮﺍﻧﺴﻪﻛﺠﺎﺳﺖ؟‬ ‫ﻣﺤﻜﻢ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻄﻤﺌﻦ‪ .‬ﺣﺎﻝ ﺗﻔﺎﻭﺗﻲ ﻧﻤﻲﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻭﻳﻠﻴﺎﻡ‬
‫ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻛﺒﻴﺮ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ‬ ‫ﺳﻴﻤﻮﻥ‪ -‬ﻭﺯﻳﺮ ﺧﺰﺍﻧﻪﺩﺍﺭﻱ ﺩﻭﻟﺖ ﺭﻳﮕﺎﻥ‪ -‬ﺍﻓﺸﺎﮔﺮﻱ ﻛﻨﺪ‬
‫ﻫﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺟﻨﺎﺡ ﺳﻠﻄﻨﺖ‬ ‫ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻣﺮﻳــﻜﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺻﻼﺣﺎﺕ ﺑﻨﻴﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﺳــﺎﺧﺘﺎﺭ‬
‫ﻭ ﺟﻨﺎﺡ ﺍﻧﻘﻼﺏ‪ ،‬ﺟﻨﺎﺣــﻲ ﻣﻴﺎﻧﻲ ﻭﺟﻮﺩ‬ ‫ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻓﺮﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﮔﻮﻳﻲ ﺁﻥ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﻛﻪ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲﻫﺎ‬
‫ﺩﺍﺷــﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺗﻼﺵ ﺁﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﻧﺰﺩﻳﻚ‬ ‫ﮔﻮﺵ ﺑﺮ ﺁﻣﺎﻝ ﻟﻴﺒﺮﺗﺎﺭﻳﻦﻫﺎ ﻣﻲﺑﻴﻨﻨﺪ‪ ،‬ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻭ ﺩﻋﻮﺕ‬
‫ﻛﺮﺩﻥ ﻣﻮﺍﺿﻊ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﻃﻴﻒ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺑﺤﺚ‬ ‫ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻣﺎ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﻲﺭﺳﺪ؛ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ‬
‫ﺧﻂ ﺳﻮﻡ ﻳﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴﻢ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ‬ ‫ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ‪ »:‬ﻭﻗﺖ ﺁﻥ ﺭﺳــﻴﺪﻩ ﻛﻪ ﺑــﺎ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺭﻭﺑﻪﺭﻭ‬
‫ﺭﺍ ﺑــﻪ ﻭﻳﮋﻩ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺩﻭﻡ ﺑﻪ‬ ‫ﺷﻮﻳﻢ ﻭ ﻗﺒﻮﻝ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺸﺮ ﺩﻭﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻴﻞ ﺧﻮﺩ‬
‫ﺍﻳﻦ ﺳﻮ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻴﻢ ﻣﻮﺭﺩ‬ ‫ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻧﻤﻲﺩﻫﺪ‪ ،‬ﺑﻠﻜﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪﺍﻧﻪ‬
‫ﺑﺤﺚ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﻴﻢ‪.‬‬ ‫ﺍﺯ ﺭﺍﻱ‪ ،‬ﻣــﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻴﻞ ﺧﻮﺩ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ «.‬ﺑﻪ ﺍﻳﻦ‬
‫‪Ëd¹UÐ «u «d‬‬
‫—¼‪v uM d³‬‬ ‫ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﺧﻼﻕ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﺘﺎﺛﺮ ﺍﺯ ﻣﺴﻴﺤﻴﺖ ﺗﺎﻛﻴﺪ‬ ‫ﻳﻌﻨﻲ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﻩ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﭼﻬﺎﺭﻡ؟‬ ‫ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺁﺯﺍﺩﺍﻧﺪﻳﺸــﺎﻥ) ﻟﻴﺒﺮﺗﺎﺭﻳﻦﻫﺎ( ﻫﻨﻮﺯ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ‬
‫‪ÂuÝ jš‬‬ ‫ﻣﻲﻛﺮﺩ‪ .‬ﺑﻴﺸــﺘﺮ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﻳﻦ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺑﻪ »ﺩﻣﻮﻛﺮﺕ ﻣﺴﻴﺤﻲﻫﺎ«‬ ‫ﺑﻠﻪ‪ ،‬ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﺍﻛﺘﺒﺮ ‪ ۱۹۴۶‬ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪﻩ‬ ‫ﺻﺤﻨﻪ ﺳﻴﺎﺳــﺖ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺣﺎﺿﺮﻧﺪ ﻭ ﻧﺎﻇﺮ‪ ،‬ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻐﻴﻴﺮ‬
‫‪t «d —œ‬‬ ‫ﻧﺰﺩﻳــﻚ ﺑﻮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﻳﻦ ﺣﺰﺏ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﺍﻳﺠﺎﺩ‬ ‫ﻭ ﺗﺎ ﺳــﺎﻝ ‪ ۱۹۵۸‬ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻲﻳﺎﺑﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺑﺮ‬ ‫ﺩﺭ ﺷﻌﺎﺭﻫﺎ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﺴﻠﻚ ﺁﻧﻬﺎ » ﺁﺯﺍﺩﻱﺧﻮﺍﻫﻲ ﻫﻴﭻﮔﺎﻩ‬
‫ﺷﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺍﻟﺠﺰﺍﻳﺮ ﺍﻳﻦ ﺣﺰﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺑﺨﺶ ﺗﻘﺴﻴﻢ‬ ‫ﺍﺧﺘﻴﺎﺭﺍﺕ ﻧﺨﺴــﺖﻭﺯﻳﺮ ﻣﻲﺍﻓﺰﺍﻳﺪ‪ .‬ﺍﺯ ﻭﻳﮋﮔﻲﻫﺎﻱ ﺍﻳﻦ ﺩﻭﺭﻩ‬ ‫ﺷﻌﺎﺭﻱ ﻛﻬﻨﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ«‪ .‬ﻟﻴﺒﺮﺗﺎﺭﻳﻦﻫﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﺣﻜﻮﻣﺖ‬
‫ﻣﻲﻛﻨﺪ؛ ﻳﻚ ﺟﻨﺎﺡ ﺑﻪ ﮔﻠﻴﺴﺖﻫﺎﻱ ﺭﺍﺳﺖ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ ﻭ‬ ‫ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺭﺳــﻤﻴﺖ ﺣﻖ ﺭﺍﻱ ﺯﻧﺎﻥ‪ ،‬ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ‬ ‫ﻧﻴﺎﻓﺘﻪﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﻧﺴﺨﻪ ﺍﺟﺮﺍﻳﻲ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻌﺮﺽ‬
‫ﺟﻨــﺎﺡ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺭﻫﺒﺮﻱ »ﮊﺍﻥ ﻟﻮﻛﺎ ﻧﻮﺋﻪ« ﺩﺭ ﺳــﺎﻝ ‪۱۹۶۶‬‬ ‫ﺩﺭ ﻫﻨﺪﻭﭼﻴﻦ‪ ،‬ﺍﻣﻀــﺎﯼ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﺑﺤﺮﺍﻥ‬ ‫ﺁﺯﻣــﻮﻥ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺁﻧﺘﻮﻧﻲ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﻭ ﺩﻳﮕــﺮ ﺭﻭﻧﺪﮔﺎﻥ ﺭﺍﻩ‬
‫ﺣــﺰﺏ ﺟﺪﻳﺪﻱ ﺗﺤﺖ ﻋﻨــﻮﺍﻥ »ﺣﺰﺏ ﻣﺮﻛــﺰﻱ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕ«‬ ‫ﺍﻟﺠﺰﺍﻳﺮ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩ‪.‬‬ ‫ﺳﻮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﻧﻤﺎﻳﺶ ﺩﻭﻟﺖﺩﺍﺭﻱ ﻣﺪﻧﻈﺮﺧﻮﺩ ﺩﻋﻮﺕ‬
‫ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺩﺍﺩﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺩﻭﻣﻴﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ‬ ‫ﺍﻣــﺎ ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﺑﺤﺚ ﺍﻳﻦ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﺸــﻜﻴﻞ ﻗــﺪﺭﺕ ﺍﺗﻤﻲ‬ ‫ﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﻧﻴﺎﻓﺘﻪﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﺩﺭﺳﺘﻲ ﻭ ﻧﺎﺩﺭﺳﺘﻲ‬
‫ﺩﺭ ﺍﺗﻤﺴﻔﺮ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﻫﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﭼﺎﺭ‬ ‫ﻭ ﻧﻈﺎﻣﻲﻓﺮﺍﻧﺴــﻪ ﻣﺴــﺘﻘﻞ ﺍﺯ ﻧﺎﺗﻮ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺩﻭ‬ ‫ﺳﺨﻦ »ﺟﺎﻥﻫﺎﺳــﭙﺮﺯ« ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻧﺎﻣﺰﺩ ﺭﻳﺎﺳﺖﺟﻤﻬﻮﺭﻱ‬
‫ﺍﺧﺘﻼﻑ ﻣﻲﺷــﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺣﺰﺏ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻣﻲﺩﻳﮕﺮﻱ ﺗﺤﺖ‬ ‫ﻧﺨﺴــﺖﻭﺯﻳﺮ ﺑﻪ ﻧﺎﻡﻫﺎﻱ»ﻭﻧﺴــﺎﻥﺍﻭﺭﻳﻮﻝ« ﺑﻪ ﮔﺮﺍﻳﺶﻫﺎﻱ‬ ‫ﺣﺰﺏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺷــﺎﻫﺪ ﺑﺎﺷــﻨﺪ؛ ﺳﺨﻨﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ‬
‫ﻋﻨﻮﺍﻥ »ﺍﺗﺤﺎﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ« ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺗﺎ‬ ‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﻲ ﻭ »ﺭﻭﻧﻲ ﻛﻮﺗﻲ« ﻛﻪ ﻳﻚ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻣﻲﻣﺘﻤﺎﻳﻞ ﺑﻪ‬ ‫ﭘﺮﺳﺸﻲ ﺑﻴﺎﻥ ﺷﺪ‪ .‬ﭘﺮﺳﺶ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ‪ »:‬ﺁﻳﺎ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖﻫﺎﻱ‬
‫ﺳﺎﻝ ‪ ۲۰۰۶‬ﺩ ﺭ ﺻﺤﻨﻪ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺍﺷﺖ‪ .‬ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ‬ ‫ﺭﺍﺳﺖ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﺩﺭ ﻣﺼﺪﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ »ﻛﻮﺗﻲ«‪،‬‬ ‫ﻧﻈﺎﻡ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺁﺯﺍﺩﺍﻧﺪﻳﺸﺎﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻘﺎﻡ ﺭﺍ ﻓﺎﺳﺪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ‬
‫ﺍﻳﻦ ﺣﺰﺏ »ﭘﻴﺮ ﻣﻨﻴﻮﺭﻱ« ﻭ »ﻓﻠﻴﭗ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﻼﺯﻱ« ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ‬ ‫ﺩﻭﻟﺖ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺿﻌﻴﻔﻲ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻗﺮﺍﺭ‬ ‫ﻛﺮﺩ؟« ﻭ ﭘﺎﺳﺦﻫﺎﺳﭙﺮﺯ ﻧﻴﺰ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﻮﺩ‪» :‬ﻛﺎﻣﻼ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ‬
‫ﻣﻬﻤﺘﺮ »ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﺍ ﺑﺎﻳﺮﻭ« ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺳﻮﻣﻴﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﺭﺍﻩ‬ ‫ﻣﻲﮔﻴﺮﺩ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻭ ﺳﻌﻲ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﺑﺎ ﻧﻮﻋﻲ ﭘﻮﭘﻮﻟﻴﺴﻢ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ‬ ‫ﺩﺍﺭﺩ‪ ،‬ﻭﻟﻲ ﺻﺪ ﺗﺎ ﺻﺪﻭﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﻃﻮﻝ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺸﻴﺪ‬
‫ﺳﻮﻣﻲﻫﺎ ﻳﺎ ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴﺖﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﺑﺨﺸﺪ ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺩﺭ ﻣﻲﻣﺎﻧﺪ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ‬ ‫ﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﺭﺟﻪ ﻓﺴــﺎﺩ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺧﻮﺍﻫــﺎﻥ ﻭ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎ‬
‫ﺁﻧﻬﺎ ﺳﻌﻲ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﺍﻧﻌﻜﺎﺱ ﭼﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﻫﺎﻳﻲ ﺑﺎﺷﻨﺪ؟‬ ‫ﺁﻥ ﻣﻲﺷــﻮﺩ ﻛﻪ »ﺩﻭﮔﻞ« ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﻳﺎﺳــﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ‬ ‫ﺑﺮﺳﻨﺪ‪«.‬‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۵۰‬‬ ‫ﺗﺎرﻳﺦ‬

‫ﺭﻭ ﻣﻲﺑﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮﺍﻥ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ‬ ‫ﺍﺋﺘﻼﻑ ﺑﺎ ﺩﻭﻟﺖﻫﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺩ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻛﻨﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺗﻤﺎﻳﻞ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﺑﺮ ﺷﻜﻞ ﺩﺍﺩﻥ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﻣﻴﺎﻧﻲ ﻣﺴﺘﻘﻠﻲ ﺑﻮﺩ‬
‫ﺳﻮﻡ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﻱ ﻧﻤﻲﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﺧﻂ ﺳﻮﻡ‬ ‫ﭼﺮﺍ ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴـﺖﻫﺎ ﺟﺮﻳـﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺋﺘﻼﻑ ﺑـﺎ ﺩﻭ ﺟﻨﺎﺡ‬ ‫ﻭ ﻭﻳﮋﮔﻲ ﻧﻈﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﺰﺩﻳﻜﻲ ﺑﻪ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳــﻲ ﻣﺴﻴﺤﻲ ﺑﺎ‬
‫ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﻧﻈﺮ ﻣﺴﺎﻋﺪ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺟﻠﺐ‬ ‫ﺩﻳﮕﺮﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ؟ ﻓﻜﺮ ﻧﻤﻲﻛﻨﻴﺪ ﻧﻮﻋﻲ ﻓﻘﺮ ﺳﻴﺎﺳﻲ‬ ‫ﺭﻳﺸﻪ ﻛﺎﺗﻮﻟﻴﻜﻴﺴﻢ‪ ،‬ﺩﻭﻟﺖ ﻏﻴﺮﻣﺘﻤﺮﻛﺰ ﻭ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﻱ ﺍﺯ ﻓﺪﺭﺍﻟﻴﺴﻢ‬
‫ﻛﻨﺪ‪ .‬ﺣﺘﻲ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﺧﻴﺮ ﻫﻢ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮﺍﻥ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﻪ‬ ‫ﻭ ﻓﻜﺮﻱ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﻲﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻪ‬ ‫ﺍﺭﻭﭘﺎﻳﻲ ﻣﻲﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ‪ .‬ﺣﺰﺏ ﺍﺗﺤﺎﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺩﺭ‬
‫ﺗﻘﺴﻴﻢ ﺷــﺪﻧﺪ؛ ﻳﻚ ﺩﺳﺘﻪ ﺑﻪ ﻃﻴﻒ ﺳﺎﺭﻛﻮﺯﻱ ﭘﻴﻮﺳﺘﻨﺪ ﻭ‬ ‫ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ؟‬ ‫ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺭﻳﺎﺳﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﺳﺎﻝ ‪ ۲۰۰۷‬ﺩﭼﺎﺭ ﺍﻧﺸﻌﺎﺏ‬
‫ﺩﺳﺘﻪ ﺩﻳﮕﺮﻫﻢ ﺍﺯ »ﺳﮕﻮﻟﻦ ﺭﻭﻳﺎﻝ« ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ‬ ‫ﺑﻠﻪ‪ .‬ﺁﻧﻬﺎ ﻭﻳﮋﮔﻲ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪﺍﻱ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺳﻴﺎﺳﻲ‪ ،‬ﻓﻜﺮﻱ ﻭ ﭘﺮﻭﮊﻩ‬ ‫ﺷــﺪ‪ .‬ﻳﻚ ﻋﺪﻩ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺳﺎﺭﻛﻮﺯﻱ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﻋﺪﻩ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻧﻴﺰ‬
‫ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪﺍﻱ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻂ »ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﺍ ﺑﺎﻳﺮﻭ«‪،‬‬ ‫ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ‪ .‬ﻭﺯﻧﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﻗﺒﺎﻝ ﺑﺎﺯﻱ ﻭ ﺍﺋﺘﻼﻓﻲ‬ ‫ﺗﺤﺖ ﺭﻫﺒﺮﻱ »ﻓﺮﺍﻧﺴــﻮﺍ ﺑﺎﻳﺮﻭ«ﺣﺰﺏ ﺟﺪﻳﺪﻱ ﺷﻜﻞ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ‬
‫ﻟﻴﺪﺭ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻧﻤﻲﺑﻴﻨﻴﻢ‪.‬‬ ‫ﻛﻪ ﺑﺎ ﺟﻨﺎﺡﻫﺎﻱ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﭼﭗ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ ﺳﺒﻚ‬ ‫ﻣﺪﻋﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪﺩﻫﻨﺪﻩ‪ ،‬ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻭ ﺣﺎﻓﻆ ﺧﻂ‬
‫ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻣﻲﻛﻪ ﺁﻧﺘﻮﻧﻲ ﮔﻴﺪﻧﺰ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ‬ ‫ﻳﺎ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﻣﻲﺷﺪ‪ .‬ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻥ ﺧﻂ ﺗﻤﺎﻳﺰ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻭ ﻓﻜﺮﻱ ﺑﺎ ﺩﻭ‬ ‫ﺳﻮﻡ ﺑﺎﻗﻲ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻣﺎﻧﺪ‪.‬‬
‫ﻓﻮﻛﻮﻳﺎﻣﺎ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻧﻮﻋﻲ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ ـ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳﻲ‬ ‫ﺟﻨﺎﺡ ﺩﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺟﻨﺒﻪ ﺍﻟﮕﻮ‪ ،‬ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻭ ﻫﺪﻓﻲ ﻛﻪ ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴﺖﻫﺎ‬ ‫ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﻗﺪﺭﺕ ﻳﺎ‬
‫ﻭ ﺗﻤﺪﻳﺪ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﻭﻟﺖﻫﺎﻱ ﺭﻓﺎﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺗﻮﺿﻴﺤﺎﺕ‬ ‫ﺑﺮﺍﻱ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺘﺼﻮﺭ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺮﮔﺰﻫﻴﭻ ﻃﺮﺡ‬ ‫ﺩﺭ ﻧﺰﺩﻳﻜﻲ ﺑﺎ ﻛﺎﻧﻮﻥﻫﺎﻱ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺷﻜﻠﻲ ﻋﻤﻞ ﻛﺮﺩ؟‬
‫ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻧﻤﻲﺭﺳﺪ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻫﻴﭻ ﻫﻤﺨﻮﺍﻧﻲ‬ ‫ﺳــﺎﺧﺘﻪ ﻭ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪﺍﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻣﺮ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ‪ ،‬ﺳﻴﺎﺳﺖ‪ ،‬ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ‬ ‫ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻪ ﺗﺎﺛﻴﺮﻱ ﺑﺮ ﻗﺪﺭﺕ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ؟‬
‫ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ؟‬ ‫ﺣﺘﻲ ﺍﺗﺤﺎﺩﻳﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺩﺭ ﺩﻭﻟــﺖ »ﮊﺭﮊ ﭘﻤﭙﻴﺪﻭ« ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴــﺖﻫﺎ ﺣﻀــﻮﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪.‬‬
‫ﺑﻠﻪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﻧﻈﺮ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﺒﻨﻲ‬ ‫ﭼﺮﺍ؟ﺑﺮﺭﺳﻲ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴﺖﻫﺎ ﻫﻮﻳﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ‬ ‫ﺑﻌــﺪ ﺍﺯ ﭘﻤﭙﻴﺪﻭ »ﻭﺍﻟــﺮﻱ ﮊﻳﺴﻜﺎﺭﺩﺳــﺘﻦ« ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ ﻣﻲﺁﻳﺪ‪،‬‬
‫ﺑﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎﻱ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺭﺍ ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴﺖ‬ ‫ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲﺩﻫﺪ؟ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴﺖﻫﺎ ﺩﺭ ﻛﺠﺎﻱ‬ ‫ﮊﻳﺴﻜﺎﺭﺩﺳــﺘﻦ ﺧــﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴــﺖ ﻭ ﺭﺍﻩ‬
‫ﻧﺎﻣﻴﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴــﺖﻫﺎﻱ ﺟﻨﺎﺡ ﺳﻮﻡ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﺳﻮﺳﻴﺎﻝ‬ ‫ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ؟‬ ‫ﺳــﻮﻣﻲﻣﻌﺮﻓﻲ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ ،‬ﺍﻭ ﺑﻪ ﻋﻀﻮﻳﺖ ﺣﺰﺏ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ»ﺍﺗﺤﺎﺩ‬
‫‪ -‬ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻤﻼ ﺍﺧﺘﻼﻑ‬ ‫ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴــﺖﻫﺎ ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﻭ ﺭﺍﺳﺖ‬ ‫ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺳــﻲ ﻓﺮﺍﻧﺴــﻪ« ﻫﻢ ﺩﺭ ﻣﻲﺁﻳﺪ‪ .‬ﺩﺭﻭﺍﻗــﻊ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ‬
‫ﭼﻨﺪﺍﻧــﻲ ﺑﻴــﻦ ﺁﺭﺍ ﻭ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴــﺖﻫﺎ ﻭ ﺳﻮﺳــﻴﺎﻝ ـ‬ ‫ﻭ ﭼــﭗ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻘﺪ ﻗــﺮﺍﺭ ﻣﻲﺩﻫﻨﺪ‪ .‬ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺳــﻌﻲ‬ ‫ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮﻱ »ﺭﻭﻧﻲ ﻛﻮﺗﻲ«‪ ،‬ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﻳﺎﺳﺖ‬
‫ﺩﻣﻮﻛﺮﺍﺕﻫﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﻲﺷﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﺟﺎﻳﮕﺎﻫﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺩ ﺑﻴﻦ ﺩﻭ ﺟﻨﺎﺡ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ »ﻭﺍﻟﺮﻱ ﮊﻳﺴﻜﺎﺭﺩﺳــﺘﻦ« ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴــﺖﻫﺎ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ‬
‫ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲﺭﺳﺪ ﺍﺷﺘﻬﺎﻳﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻣﺤﻜﻢ ﻭ‬ ‫ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺷﻌﺎﺭﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻣﻲﺩﺍﺩﻧﺪ ﺗﻮﺟﻴﻪ‬ ‫ﻣﻨﺎﺳــﺒﻲ ﻣﻲﻳﺎﺑﻨﺪ‪ .‬ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺋﻞ ﺩﻫﻪ ‪ ۱۹۸۰‬ﻛﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥ‬
‫ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺣﺘﻲ ﺍﺯﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﻭﺟﻮﺩ‬ ‫ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ‪ .‬ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻂ ﻭﺳــﻂ ﻋﻘﻼﻧﻲ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺁﻧﻬﺎ‬
‫ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﭼﺮﺍ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻣﺨﺘﺼﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ‬ ‫ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﻱ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪ .‬ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻧﻘﺪ ﭼﭗ‬
‫ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻣﻲﺧﻮﺍﻫﺪ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺷﻜﻞ ﺑﮕﻴﺮﺩ؟‬ ‫ﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻌﻘﻮﻝ ﻣﻲﺩﺍﻧﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﻣﻌﻘﻮﻟﻴﺖ ﺩﺭ‬
‫ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﮔﺮﺍﻳﺶ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ‪ .‬ﻫﻤﻴﻦ ﺍﻣﺮ ﻫﻢ‬ ‫ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﻲﺷﻮﺩ‪ .‬ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ‪،‬‬
‫ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺟﻨﺎﺡ ﺳﺎﺭﻛﻮﺯﻱ ﭘﻴﺮﻭﺯ ﺷﻮﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺍﻧﺪﻙ‬ ‫ﻣﺪﻝ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ‪ ،‬ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺯﻳﺴﺖ ﻣﺤﻴﻄﻲ ﻭ ﭘﺮﻭﮊﻩﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮ‬
‫ﻗﺪﺭﺕ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﺿﻌﻴﻒ ﺷﺪﻥ‬ ‫ﻫﻴﭻ ﻭﻳﮋﮔﻲ ﺑﺎﺭﺯﻱ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴﺖﻫﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﻲﺷﻮﺩ‪.‬‬
‫ﺭﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﭗ ﺍﻓﺮﺍﻃﻲ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﺍﺳــﺖ ﻛﻪ ﻣﺜﻼ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻟﻴﺒﺮﺍﻝﻫﺎ‪،‬‬
‫ﺍﺳﺎﺳﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ‪ ،‬ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ‬ ‫ﻛﻤﻮﻧﻴﺴــﺖﻫﺎ‪ ،‬ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴــﺖﻫﺎ ﻭ‪ ..‬ﻭﻳﮋﮔﻲﻫﺎﻱ ﺑــﺎﺭﺯﻱ‬
‫ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻓﺮﺍﻧﺴـﻪ ﺁﻟﺘﺮﻧﺎﺗﻴﻮ ﻣﻨﺎﺳـﺐ‪ ،‬ﮔﻴﺮﺍ ﻭ ﺟﺬﺍﺑﻲ ﺑﺮﺍﻱ‬ ‫ﺩﺍﺭﻧــﺪ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﻘﻴﻪ ﺟﺪﺍ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻓﺮﺍﻧﺴــﻪ‬
‫ﺭﺍﻱﺩﻫﻨﺪﮔﺎﻥ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﻱ ﺍﺳﺖ؟‬ ‫ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴﺖﻫﺎ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﻓﻜﺮﻱ ﻭﻳﮋﮔﻲ ﺁﺷﻜﺎﺭﻱ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ‪ .‬ﺁﺭﺍﻱ‬
‫ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻧﻲﺷﺪﻥ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﻱ ﻭ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ‬ ‫ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﺑﺨﺶﻫﺎﻱ ﺷﻨﺎﻭﺭ ﻭ ﺳﻴﺎﻝ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﺑﺮﺧﻲ‬
‫ﻭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺸــﻜﻼﺕ ﺣﺎﺩﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻓﺮﺍﻧﺴــﻪ ﺑﻪ‬ ‫ﺍﺯ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﻴﺪﻥ »ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﺍ ﻣﻴﺘﺮﺍﻥ« ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺩﻭﻟﺖﻫﺎﻱ‬ ‫˛‪s²Ýœ—UJ ¹‬‬
‫‪«— ‘œuš eO‬‬
‫ﻟﺤﺎﻅ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ‪ ،‬ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﻭ‪ ..‬ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻤﺎﻛﺎﻥ ﺟﻮﺍﺑﻲ ﻛﻪ‬ ‫ﺩﺭﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﺗﺤﻮﻻﺕ ﻭ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺳﻴﺎﺳﻲ‪ ،‬ﺁﻳﺎ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ‬ ‫ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﻲ»ﻣﻴﺸﻞ ﺭﻭﻛﺎﺭﺩ«‪ ،‬ﺩﻭﻟﺖ ﺧﺎﻧﻢ»ﻛﺴﻮﻥ« ﻭ ﺩﻭﻟﺖ‬
‫‪X ¹d² UÝ p¹‬‬
‫ﺍﻳﻦ ﺟﻨﺎﺡ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻦ ﻣﺴــﺎﻳﻞ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﻣﻲﺩﻫﺪ ﻧﺎﺭﺳــﺎ ﻭ ﻧﺎﻛﺎﻓﻲ‬ ‫ﺍﺯ ﭘﺎﻳﮕﺎﻩ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮﻱ ﻫﻢ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩ؟‬ ‫»ﮊﻭﺯﻩ ﮔﻮﺑﻮﺍ« ﺷﺨﺼﻴﺖﻫﺎﻱ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴﺖ ﺣﻀﻮﺭﺩﺍﺭﻧﺪ‬ ‫‪v uÝ Á«— Ë‬‬
‫ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻦ ﺣﻴﺎﺕ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﺍﺣﺰﺍﺏ‬ ‫ﻧﻪ ﺍﺯ ﭼﻨﻴﻦ ﭘﺎﻳﮕﺎﻫﻲ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩ‪ .‬ﺍﺭﺯﻳﺎﺑﻲ ﺁﺭﺍﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ‬ ‫ﻛﻪ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ »ﮊﺍﻥ ﭘﻴﺮ ﺳﻮﺍﺳــﻮﻥ« ﺍﺷــﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺩﺭ‬ ‫‪œd v v dF‬‬
‫ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻲﺑﻴﻨﻢ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺭﺍﻩ ﺳــﻮﻡ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ‬ ‫ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺭﻳﺎﺳﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻧﻴﺰ ﻧﺸﺎﻧﺪﻫﻨﺪﻩ ﺍﻳﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ‬ ‫ﺍﻳﻦ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴــﺖﻫﺎ ﻧﻮﻋﻲ ﻫﻤﮕﺮﺍﻳﻲ ﻭ ﻧﺰﺩﻳﻜﻲ ﺑﺎ ﺟﻨﺎﺡ‬
‫ﻳــﻚ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨــﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍﺱ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﻨﺪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ‬ ‫ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺩﺭﻭﺍﻗﻊ ﻃﻴﻒ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻧﺎﻫﻤﮕﻮﻧﻲ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﭘﺎﻳﮕﺎﻩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭ‬ ‫ﭼﭗ ﺭﺍ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺭﻏﻢ ﺩﻭﺭﻩ‬
‫ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ»ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﺍ ﺑﺎﻳﺮﻭ« ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ‬ ‫ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ‪ ،‬ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ‪ ،‬ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ‪ ،‬ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﺩﺍﺭﺍﻥ‬ ‫ﺍﻭﻝ ﻛﻪ ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴــﺖﻫﺎ ﺑﻪ ﺟﻨﺎﺡ ﺭﺍﺳﺖ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺣﺘﻲ‬
‫ﻛﻪ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺩﮔﻤﺎﺗﻴﺴﺖ‪ ،‬ﺳﻜﺘﺎﺭﻳﺴــﺖ‪ ،‬ﺑﻲﺩﺭﺍﻳﺖ ﻭ‪ ..‬ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻭ‬ ‫ﻛﻮﭼﻚ‪ ،‬ﺗﻜﻨﻴﺴــﻴﻦﻫﺎ ﻭ‪ ...‬ﺑﻪ »ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﺍ ﺑﺎﻳﺮﻭ« ﺭﺍﻱ ﺩﺍﺩﻧﺪ‪ .‬ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺍﺯ ﺩﻭﮔﻞ ﻣﻲﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﺭﺋﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭ ﺷﻮﺩ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺩﻭﻡ‬
‫ﺧﻴﻠﻲ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﺳﺘﺎ ﺗﻼﺵ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﺑﺮﺍﻱ ﺟﺎﻣﻌﻪ‬ ‫ﻧﺎﻫﻤﮕﻮﻧﻲ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲﺷﺪ‪ .‬ﺁﻧﻬﺎ ﭘﺎﻳﮕﺎﻩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﺴﻴﺎﺭ‬ ‫ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺋﺘﻼﻑ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺑﺎ ﺟﻨﺎﺡ ﭼﭗ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﻲﺩﻫﻨﺪ‪ .‬ﻣﺮﺣﻠﻪ‬
‫ﻛﺎﻓﻲ ﻧﻴﺴﺖ‪.‬‬ ‫ﺳــﻴﺎﻝ‪ ،‬ﻣﺘﻐﻴﻴﺮ ﻭ ﺷــﻨﺎﻭﺭﻱ ﺩﺍﺭﻧﺪ‪ .‬ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻋﻠﺖ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻥ‬ ‫ﺳﻮﻡ ﺣﻀﻮﺭ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴﺖﻫﺎ ﻧﻴﺰ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍﻱ ﺩﻫﻪ ‪۱۹۹۰‬‬
‫ﭼﺮﺍ ﺳﺮﻧﻮﺷـﺖ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺳﻮﻡ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ‬ ‫ﺍﺭﺯﻳﺎﺑﻲ ﺩﻗﻴﻘﻲ ﺍﺯ ﭘﺎﻳﮕﺎﻩ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺭﺍﻳﻪ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﻱ‬ ‫ﺁﻏﺎﺯ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪ .‬ﺩﻫﻪ ‪ ۱۹۹۰‬ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻫﻤﺰﻳﺴﺘﻲ ﺭﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﭗ ﺩﺭ‬
‫ﺍﻧﺸﻌﺎﺏﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻭ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟‬ ‫ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴﺖﻫﺎ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺳﻠﺒﻲ ﺑﻮﺩ‪.‬‬ ‫ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺍﺳــﺖ ﺑﻪﻃﻮﺭﻱﻛﻪ ﺭﺋﻴﺲﺟﻤﻬﻮﺭ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ‪» ،‬ﻣﻴﺘﺮﺍﻥ«‬
‫ﻣﻲﺷــﻮﺩ ﮔﻔﺖ ﺧﻂ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺍﻳــﻦ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺧﻂ‬ ‫ﺩﺭ ﺩﻫـﻪ ‪ ۱۹۵۰‬ﻛـﻪ ﺩﻭﻟﺖ »ﻛﻮﺗـﻲ« ﺑﺮﺁﻣﺪﻩ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺳـﻮﻡ‬ ‫ﭼﭗ ﺍﻣﺎ ﻧﺨﺴﺖﻭﺯﻳﺮ ﺁﻥ‪» ،‬ﺷﻴﺮﺍﻙ« ﺭﺍﺳﺖ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻭﺭﺍﻥ‬
‫ﺍﻧﺸﻌﺎﺏﻫﺎﺳــﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴﺖﻫﺎ ﺧﻂ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻳﻜﻲ‬ ‫ﺑﻮﺩ ﺭﻭﺷـﻨﻔﻜﺮﺍﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺣﻀﻮﺭ‬ ‫ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴﺖﻫﺎ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﻫﻤﻜﺎﺭﻱ ﺑﺎ ﺟﻨﺎﺡ ﺭﺍﺳﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ‬
‫ﻗﺪﺭﺗﻤﻨــﺪ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﭘﻴﻮﻧــﺪ ﺑﺪﻫﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪.‬‬ ‫ﺩﺍﺷـﺘﻨﺪ؛ ﻣﺎﻟﺮﻭ‪ ،‬ﺳـﺎﺭﺗﺮ‪ ،‬ﻛﺎﻣﻮ ﻭ‪ ...‬ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﻲﺷــﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﻌﻀﻲ ﺍﺯ ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴﺖﻫﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ‬
‫ﻣﻨﺸﻮﺭ ﻓﻜﺮﻱ ﺟﻨﺎﺡ ﺭﺍﺳﺖ ﻳﺎ ﭼﭗ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ‬ ‫ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺭﻭﺷـﻨﻔﻜﺮﺍﻥ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ‬ ‫ﺭﺍﺳﺖ ﺍﻓﺮﺍﻃﻲ ﻳﺎ ﻫﻤﺎﻥ »ﻟﻮﭘﻨﻴﺴﺖﻫﺎ« ﻣﻲﺭﻭﻧﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺟﺪﻳﺪ‬
‫ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﭼﻴﺰﻱ ﺩﺭ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﻓﻜﺮﻱ ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴﺖﻫﺎ ﺑﻪ‬ ‫ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ؟‬ ‫ﻫﻢ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﺭﻳﺎﺳﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﻣﻲﺑﻴﻨﻴﻢ ﺑﺨﺸﻲ ﺍﺯ‬
‫ﭼﺸﻢ ﻧﻤﻲﺧﻮﺭﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻧﺎﺭﺿﺎﻳﺘﻲ ﺍﺯ ﺭﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﭗ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ‬ ‫»ﺁﻧﺪﺭﻩ ﻣﺎﻟﺮﻭ« ﻳﻚ ﮔﻠﻴﺴــﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﺴﺖ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺁﻣﻮﺯﺵ‬ ‫ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴﺖﻫﺎ ﺑﻪ ﻫﻤﻜﺎﺭﻱ ﺑﺎ ﺩﻭﻟﺖ ﺳﺎﺭﻛﻮﺯﻱ ﻣﻲﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ‪ .‬ﺍﺯﺍﻳﻦ‬
‫ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺭﺍﻩ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﻛﺸﺎﻧﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﺧﻂ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﻓﻜﺮﻱ‬ ‫ﺩﺭ ﻛﺎﺑﻴﻨﻪ ﺩﻭﮔﻞ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺷــﺖ‪ .‬ﺳﺎﺭﺗﺮ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺧﻂ ﺩﻓﺎﻉ‬ ‫ﺭﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺣﺮﻛﺖ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴــﺖﻫﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻴﻢ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ‬
‫ﻭ ﺍﻳﺪﺋﻮﻟﻮﮊﻳﻚ‪ .‬ﺍﻳﻦ ﺿﻌﻒ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺯﻳﮕﺰﺍﮒﻫﺎ ﻭ ﺍﻧﺸﻌﺎﺏﻫﺎﻱ‬ ‫ﺍﺯ ﭼﭗ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺰﺏ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴــﺖ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺑﻮﺩ‪» .‬ﺁﻟﺒﺮ ﻛﺎﻣﻮ« ﻫﻢ‪،‬‬ ‫ﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﺣﺮﻛﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺟﻨﺎﺡ ﺣﺎﻛﻢ ﺩﺭ ﻧﻮﺳﺎﻥ‬
‫ﺭﺍﻩ ﺳﻮﻡ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﻴﻪ ﻛﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﺗﻌﻠﻖﺧﺎﻃﺮ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺮﻳﺎﻧﺎﺕ ﻧﺸﺎﻥ ﻧﻤﻲﺩﺍﺩ‪ .‬ﺍﺯ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺳﺎﻧﺘﺮﻳﺴﺖﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺣﺮﻛﺖ ﺯﻳﮕﺰﺍﮔﻲ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﺩﺭ‬
‫ﺣﻘﻮﻕ‬ ‫‪ ۵۲‬ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺗﻤﮑﻴﻦ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ‪ ۵۴‬ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﻭ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﭘﺰﺷﮑﯽ‬

‫ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﯽ ‪۱‬‬

‫ﺍﺭﺗﺶ ﺣﺮﻓﻪ ﺍﻱ‬


‫ﻣﺮﻳﻢ ﺑﺎﻗﯽ‪:‬ﺧﺪﻣﺖ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺍﺯ ﻣﺴﺎﺋﻠﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ‬
‫ﺫﻫﻦ ﻧﺴـﻞ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﺬﻛﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪.‬‬
‫ﺟﻮﺍﻧﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﻭﻗﻔﻪ ﺭﺍ ﭘﻴﺶﺭﻭﻱ ﺧﻮﺩ‬
‫ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺭﻳﺰﻱ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺤﺼﻴﻞ‪ ،‬ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ‬
‫ﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﻣﺸـﻜﻼﺗﻲ ﺭﻭﺑﻪﺭﻭ ﻣﻲﺷـﻮﻧﺪ‪ .‬ﺩﺭ‬
‫ﺍﻳﻦ ﻣﺠﺎﻝ ﮔﻔﺘﺎﺭﻱ ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺍﺯ‬
‫ﻧﻈﺮ ﻣﯽﮔﺬﺭﺩ ﻛﻪ ﺍﺭﺗﺶ ﺣﺮﻓﻪ ﺍﻱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺭﺗﺶ ﻧﻔﺘﻲ‬
‫ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻲﺩﻫﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳـﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻃﺮﺣﻲ‬
‫ﺩﺭ ﻣﺠﻠـﺲ ﺷﺸـﻢ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺮﺭﺳـﻲ ﻗـﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ‬
‫ﻧـﺎﻛﺎﻡ ﻣﺎﻧﺪ‪ .‬ﺍﻣﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﻭﻱ ﺁﻥ ﺗﺎﻛﻴﺪ‬
‫ﻣﻲﺷﻮﺩ ﺗﻨﻬﺎ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺭﺩﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻳﻴﻦﻧﺎﻣﻪ‬
‫ﺍﺟﺮﺍﻳـﻲ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﻓﻌﻠـﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ‬
‫ﭼﺎﻟﺶﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺰﺷﺪﻩﺍﺳﺖﻭﺁﻥﻣﺤﺮﻭﻣﻴﺖﺍﺯﻣﻌﺎﻓﻴﺖ‬
‫ﭘﺰﺷﮑﯽ ﺧﺪﻣﺖ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺣﻴﻦ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﺍﺳﺖ‪.‬‬
‫ﺩﺭ ﺍﻳـﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﻳﻚ ﻣﻴﺰﮔﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﺭﺋﻴﺲ ﻳﮑﯽ‬
‫ﺍﺯ ﺷﻌﺐ ﺗﺠﺪﻳﺪﻧﻈﺮ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺩﺍﺭﯼ‪،‬ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ‬
‫‪ÈdHE Á“ËdO ∫ ÕdÞ‬‬

‫ﻭ ﻭﮐﻴﻞ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩﺍﯼ ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﺷﺪﻩ‪،‬‬


‫ﻭﺍﮔﻮﻳﻪﻫﺎﯼ ﻳﮏ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺳﯽ ﺍﺭﺷﺪ ﺭﺍ ﮐﻪ‬
‫ﺑﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍﻳﯽ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﻭﻧﻴﺰ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷـﺘﯽ ﺩﺭ‬
‫ﺍﻳﻦ ﺧﺼﻮﺹ‪ ،‬ﺧﻮﺍﻫﻴﺪ ﺧﻮﺍﻧﺪ‪.‬‬

‫ﺗﺪﺭﻳﺞ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻧﻈﺎﻡﻭﻇﻴﻔﻪ ﺭﺍ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﻛﺮﺩ‪.‬‬ ‫ﺑــﺪﻭﻥ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻓﻮﺍﻳﺪ ﺣﺮﻓــﻪﺍﻱ ﺍﺭﺗﺶ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ‬ ‫ﺑﺎ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺟﻨﮓ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﻋﺮﺍﻕ ﻭ ﺑﺮ ﻃﺮﻑ ﺷﺪﻥ‬
‫ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻗﻮﺍ ﻛﻮﺷﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ‬ ‫ﺻﻮﺭﺕ ﻣﻲﮔﻴﺮﺩ‪ .‬ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻓﻌﻠﻲ ﺍﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﻧﻴﺎﺯ ﺁﻧﻲ ﺑﻪ ﻧﻴﺮﻭﻱ ﻧﻈﺎﻣﻲ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﻳﺞ ﺷــﻴﻮﻩ ﺍﻱ ﺗﺎﺯﻩﺍﻱ‬
‫ﺟﺎﻣﻌﻪﺍﻱ ﻛﻪ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕﮔﻴﺮﻱ ﻭﺟــﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ‬ ‫‪ -۲‬ﺿﻤــﻦ ﺍﺭﺝﮔــﺬﺍﺭﻱ ﺑﺮ ﺿﺮﻭﺭﺕ ﺩﻓــﺎﻉ ﺍﺯ ﻣﻴﻬﻦ ﺩﺭ‬ ‫ﺩﺭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺎ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺑﺎﺏ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ‬
‫ﻃﺮﻳﻖ ﺑﺨﺸــﻲ ﺍﺯ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺍﺟﺒــﺎﺭﻱ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻭﻟﺖ‬ ‫ﺷﺮﺍﻳﻂ ﺑﺤﺮﺍﻧﻲ ﻭ ﻟﺰﻭﻡ ﺑﺴﻴﺞ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎ‪ ،‬ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﺳﺮﺑﺎﺯﻱ ﺭﺍ‬ ‫ﻋــﻮﺍﺭﺽ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﺯ ﺩﺍﺩ‪ .‬ﻓﺮﻭﺵ ﺧﺪﻣﺖ ﺳــﺮﺑﺎﺯﻱ‬
‫ﺭﺍ ﺗﺎﻣﻴﻦ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﻃﺮﺡ ﺍﻳﻦ ﺷــﺎﻳﻌﻪ ﻛﻪ ﻣﺪﺗﻲ ﭘﻴﺶ ﺑﺮﺧﻲ‬ ‫ﺑﻪ ﻓﻌﺎﻟﻴﺘﻲ ﺗﺨﺼﺼﻲ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺫﻳﻞ ﺁﻥ ﺑﺎ ﺻﺮﻑ‬ ‫ﺳﺒﺐ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺳﻮﻳﻲ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻃﺮﺡ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﻧﺪ‬
‫ﭘﻴﺸــﻨﻬﺎﺩ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺫﻛﻮﺭ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ‬ ‫ﻫﺰﻳﻨــﻪ ﺍﻱ ﻣﺘﻤﺮﻛﺰ ﻭ ﻛﻼﻥ ﺍﺭﺗﺸــﻲ ﺣﺮﻓﻪ ﺍﻱ ﺗﺮﺑﻴﺖ‬ ‫ﻭ ﮔﺮﻭﻫــﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﻓﻜﺮ ﻣﺒﺎﺩﻱ ﺣﻘﻮﻗﻲ ﻭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺁﻥ‬
‫ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﺩﻓﺎﻋﻲ ﺭﺍ ﻣﻘﺮﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻧﺎﺷﻲ ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﻃﺮﺍﺣﻲ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ‬ ‫ﺑﺮﺁﻳﻨﺪ؛ ﺍﻗﺪﺍﻣﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺗﺪﻭﻳﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺟﺪﻳﺪ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺩﺭ‬
‫ﮔﺮﭼﻪ ﺍﻳﻦ ﭘﻴﺸــﻨﻬﺎﺩ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺻﺎﺣﺒﺎﻥ ﻓﺮﺯﻧﺪ‬ ‫ﺍﺛﺮﺍﺕ ﺣﻘﻮﻗﻲ ﻭﻳﮋﻩ ﺍﻱ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﺳﺒﺎﺕ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﺮ ﺟﺎﻱ‬ ‫ﻣﺠﻠﺲ ﺷﺸﻢ ﻣﻨﺘﻬﻲ ﺷﺪ ﻭﺍ ﻟﺒﺘﻪ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﺷﻮﺭﺍﻱ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ‬
‫ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺟﺤﺎﻑ ﻣﺤﺴــﻮﺏ ﻣﻲﺷــﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﻣﺴﺎﻟﻪ‬ ‫ﻣﻲﮔﺬﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺍﺗﺨﺎﺫ ﻫﺮ ﻳﻚ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺭﺍﻫﺒﺮﺩ ﻓﻮﻕﺍﻟﺬﻛﺮ ﻛﻪ‬ ‫ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺎﺳﻲ ﺭﺩ ﺷــﺪ‪ .‬ﭘﺮﺳﺶ ﺍﺻﻠﻲ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ‬
‫ﻓﺮﻭﺵ ﺧﺪﻣﺖ ﺳــﺮﺑﺎﺯﻱ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺒﻲ ﻣﻌﻘﻮﻝ ﻭ ﻣﻨﻄﻘﻲ‬ ‫ﺗﻔﺎﻭﺗﻲ ﺍﺳﺎﺳﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻳﺎﻓﺖ ﺳﺮﺑﺎﺯﻱ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺑﻪ ﺳﻠﺐ‬ ‫ﭼﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺨﺸﻲ ﺍﺯ ﻧﻴﺮﻭﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﻨﺎﺳﺒﺎﺕ‬
‫ﺑﻪ ﻧــﺎﻡ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﺩﻓﺎﻋﻲ ﺗﺪﻭﻳﻦ ﻛﺮﺩ؛ ﻣﺎﻟﻴﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ‬ ‫ﭘﺎﺭﻩ ﺍﻱ ﺣﻘﻮﻕ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﻱ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻋﺪﻡ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺧﺪﻣﺖ‬ ‫ﻧﻈﺎﻣﻲ ﺷــﻮﻧﺪ؟ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎ ﭼﻪ ﺣﻘﻮﻗﻲ ﺩﺭ‬
‫ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺍﺭﺗﺶ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ‬ ‫ﻣﻨﺘﻬﻲ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺳــﺮﺑﺎﺯﻱ ﻧﺮﻓﺘﻪﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺣﻖ‬ ‫ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ؟ ﺗﺨﻔﻴﻒ ﻳﺎ ﺗﻌﺪﻳﻞ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺗﺎ ﭼﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ‬
‫ﺗﺮﺑﻴﺖ ﻛﻨﺪ‪ .‬ﺑﺪﻳﻦﺗﺮﺗﻴﺐ ﺍﮔﺮ ﻣﻴﻞ ﺑﻪ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕﮔﺮﻳﺰﻱ ﺩﺭ‬ ‫ﻣﺎﻟﻜﻴﺖ‪ ،‬ﺣﻖ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﻛﺸﻮﺭ‪ ،‬ﺣﻖ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﺭ ﺍﺭﮔﺎﻥﻫﺎﻱ‬ ‫ﺑﻪ ﺳﻮﺩ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺍﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺩﺭﺟﺎﻣﻌﻪ‬
‫ﺑﺨــﺶ ﻋﻤﺪﻩﺍﻱ ﺍﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﻳــﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕﻫﺎﻱ‬ ‫ﺩﻭﻟﺘﻲ ﻭ… ﻣﺤﺮﻭﻡ ﻣﻲﺷــﻮﻧﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﻗﺎﻧﻮﻥ‬ ‫ﻃﺮﺡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟ ﺁﻳﺎ ﻣﺎ ﻧﻴﺰ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﻓﻜﺮ ﺗﺎﺳﻴﺲ ﺍﺭﺗﺸﻲ‬
‫ﺻﻨﻔﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﺩﻓﺎﻋﻲ ﺷــﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ‬ ‫ﺧﺪﻣﺖ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺑﺴــﻴﻄﻲ ﺍﺯ ﻣﻔﻬﻮﻡ‬ ‫ﺣﺮﻓﻪ ﺍﻱ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻳﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻴﻢ ﺑﺎ ﺍﺗﻜﺎ ﺑﻪ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ‬
‫ﻣﺠﺒﻮﺭﻧﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﻱ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺧﻮﺩ ﻧﺴﺒﺖ‬ ‫ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻓﺮﺩ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﺣﻖ‬ ‫ﻋﻤﻮﻣﻲ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﻣﻴﻬﻦ ﺭﺍ ﭘﻴﺶ ﺑﺒﺮﻳﻢ؟‬
‫ﺑــﻪ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺁﻥ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﻛﻨﻨﺪ‪ .‬ﺍﺯ ﺳــﻮﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺑﺎ‬ ‫ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﻣﺪﺗﻲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﺪﻣﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ‬ ‫ﺩﺭ ﻭﺍﻗــﻊ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻦ ﭘﮋﻭﻫــﺶ ﺣﻘﻮﻗﻲ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﭼﻨﺪ‬
‫ﺩﺭﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﻭﺭﻩﻫﺎﻱ ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ ﻣﺴﺘﻤﺮ ﺑﺮﺍﻱ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ‬ ‫ﺻﺎﺣﺐ ﺣﻖ ﺷﻮﺩ‪ .‬ﭘﺎﺭﻩ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺣﻘﻮﻕ ﺩﺭ ﺯﻣﺮﻩ ﺣﻘﻮﻕ‬ ‫ﺻﻮﺭﺕﺑﻨﺪﻱ ﻧﻬﺎﻳﻲ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺻﻔﺤﺎﺕ ﺁﺗﻲ‬
‫ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺩﺭ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺑﺴﻴﺞ ﻧﻈﺎﻣﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺩﻭ‬ ‫ﭘﺎﻳﻪ ﺧﻮﺩﺑﻪﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺳﻠﺐ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﻣﻨﺘﻬﻲ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪ .‬ﺑﻪ‬ ‫ﺑﺪﺍﻥ ﻣﻲﭘﺮﺩﺍﺯﻳﻢ‪:‬‬
‫ﺳﺎﻝ ﺩﻭﺭﻱ ﮔﺰﻳﺪﻥ ﺍﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺗﻔﺎﻭﺗﻲ ﻣﺎﻫﻮﻱ ﺩﺍﺭﺩ‪.‬‬ ‫ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻣﺴــﺎﻟﻪ ﺳﺮﺑﺎﺯﻱ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻭ ﻣﺼﺎﺋﺐ‬ ‫‪ -۱‬ﺑــﺎ ﺗﻜﻴﻪ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﮔــﺰﺍﺭﻩ ﻛﻪ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﻣﻴﻬﻦ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﻫﺮ‬
‫ﻃﺮﺣﻲ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﺷﺸﻢ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺻﻼﺡ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻧﻈﺎﻡ‬ ‫ﻣﻬﻢ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻭ ﻧﻴﺰ ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﺍﺳﺖ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻭﺭﺯﻳﺪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ‬
‫ﻭﻇﻴﻔﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻛﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺭﺍﻫﻜﺎﺭﻫﺎﻳﻲ ﺭﺍ‬ ‫ﺗﺠﺮﺑــﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻧﻈﺎﻡﻭﻇﻴﻔﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺸــﺎﻥ‬ ‫ﺑﺮ ﻫﻤﻪ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﻣﺸﻤﻮﻝ ﻋﺎﻡ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ‪ .‬ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺍﻳﻦ‬
‫ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺩﺍﺩ ﺍﻣﺎ ﻧﺘﻴﺠﻪﺍﻱ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺣﺎﺻﻞ ﻧﺸﺪ‪.‬‬ ‫ﻣﻲﺩﻫﺪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﻳﺞ ﺑﺎ ﺗﺤﻮﻝ ﺩﺭ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺑﻪ‬ ‫ﻛﺎﺭ ﺗﺎﺳﻴﺲ ﺍﺭﺗﺸﻲ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻛﻤﺘﺮﻳﻦ ﻫﺰﻳﻨﻪ‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ماه ‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۵۲‬‬ ‫ﺣﻘﻮق‬

‫ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﯽ ‪۲‬‬

‫ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺗﻤﮑﻴﻦ ﻧﻤﻲﮐﻨﺪ‬


‫×‪È“ËdOH U vKŽ bL‬‬
‫ﻳﺎ ﭘﺰﺷــﮑﯽ ‪ ...‬ﭘﺲ ﺍﺯ ﻓﺮﺍﻏﺖ ﺍﺯ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﻳﺎ ﺗﺮﮎ ﺗﺤﺼﻴﻞ‬
‫ﻳﺎ ﺍﺧﺮﺍﺝ ﺑﻪ ﻋﻤﻞ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣــﺪ‪ ،«.‬ﺩﺍﻳﺮﻩ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺣﮑﻢ ﻣﺎﺩﻩ‬ ‫ﻭﻇﻴﻔﻪ ﻋﻤﻮﻣﻲ)ﺍﻣﻴﺮ ﺻﺎﺩﻗﯽ( ﭼﻨﻴﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪ‪:‬‬ ‫ﺩﺭﺳﺖ ‪ ۱۰‬ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺣﺠﺖﺍﻻﺳﻼﻡ ﻭﺍﻟﻤﺴﻠﻤﻴﻦ‬
‫‪ ۳۱‬ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺪﻣﺖ ﻭﻇﻴﻔــﻪ ﺭﺍ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﻭ ﻣﻀﻴﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ‪.‬‬ ‫»ﺑﻪ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩﻫﺎﻱ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﭘﺰﺷﻜﻲ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﺗﺤﺼﻴﻞ‬ ‫ﻋﻠﯽ ﺭﺍﺯﻳﻨﯽ ﻣﺒﻨﯽ ﺑﺮ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻧﮕﺮﺍﻧـﯽ ﺍﺯﻋﺪﻡ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺁﺭﺍﯼ‬
‫ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﺮ ﺷــﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﻣﻘﺮﺭﺍﺕ‪ ،‬ﺷﺮﺍﻳﻂ‬ ‫ﺭﺳﻴﺪﮔﻲ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﻲﺧﻮﺍﻫﻨﺪ‬ ‫ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺩﺍﺭﯼ ﺗﻮﺳـﻂ ﺑﺮﺧﯽ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩﻫﺎ ﮔﺬﺷﺘﻪ‬
‫ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻳﺎ ﮐﻔﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺍ ﺑﻮﺩ‪ ،‬ﻗﺎﻧﻮﻧﺎ ﺣﻖ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﯼ‬ ‫ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺍﺳـﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﻨﻨﺪ‪ ،‬ﺑﺎﻳـﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﺍﻏﺖ ﺍﺯ‬ ‫ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺴﻮﻭﻻﻥ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﻋﻤﻮﻣﻲﺑﺮ ﺍﺟﺮﺍﯼ‬
‫ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺍﺷــﺖ‪ ،‬ﻟﻴﮑﻦ ﺣﮑﻢ ﺗﺒﺼﺮﻩ ﻣﺎﺩﻩ ‪ ۱۰۹‬ﺁﻳﻴﻦ ﻧﺎﻣﻪ‬ ‫ﺗﺤﺼﻴﻞ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﻴﮕﻴﺮﻱ ﻛﻨﻨﺪ‪«.‬‬ ‫ﻣﺎﺩﻩﺍﻱ ﺍﺑﻄﺎﻝﺷﺪﻩ ﺗﻮﺳﻂ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺩﺍﺭﯼ ﭘﺎﻓﺸﺎﺭﯼ‬
‫ﻣﺬﮐﻮﺭ‪ ،‬ﺑﺪﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﺤﺼﻴﻞ‬ ‫ﺍﻳﻨﭽﻨﻴـﻦ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺗﯽ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﻟﺤـﺎﻅ ﺗﺎﺭﻳﺨﯽ ﻧﻴﺰ‬ ‫ﻛﺮﺩ‪ .‬ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺟﺎ ﺧﺘﻢ ﻧﺸﺪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ‬
‫ﻧﻴﺴــﺘﻨﺪ ﭼﻨﻴﻦ ﺣﻘﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺍ ﻫﺴﺘﻨﺪ‪ ،‬ﮔﺮﭼﻪ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ‬ ‫ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺑﯽﺳـﺎﺑﻘﻪ ﻧﻴﺴـﺖ‪ ،‬ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳـﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﺭﺍﯼ‬ ‫ﮔﺬﺷﺖ ﻳﮏ ﻣﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﻣﺴﻮﻭﻝ‪ ،‬ﺭﺋﻴﺲ ﺩﻳﻮﺍﻥ‬
‫ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﮐﻔﺎﻟﺖ ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺩﺭ ﻋﻤﻞ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﺎﻧﻌﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ‪.‬‬ ‫ﺩﻳﮕﺮﯼ ﺍﺯ ﻫﻴـﺎﺕ ﻋﻤﻮﻣﻲﺩﻳﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﻳﮑﯽ‬ ‫ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺩﺍﺭﯼ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﯽ ﺻﺮﻳﺢ ﺗﺮ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺗﻬﺪﻳﺪﺁﻣﻴﺰ‬
‫ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﻭ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺧﺬ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﭘﺰﺷﮑﯽ‬ ‫ﺍﺯ ﻋﻤﻠﮑﺮﺩﻫﺎﯼ ﻧﻴﺮﻭﯼ ﺍﻧﺘﻈﺎﻣﻲﺩﺭ ﺳـﺎﻝﻫﺎﯼ ﺩﻭﺭ‬ ‫ﺳـﺨﻨﺎﻥ ﮔﺬﺷـﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﮑﺮﺍﺭﮐﺮﺩ؛ »ﻣﺴﻮﻭﻻﻧﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ‬
‫ﺣﻴﻦ ﺗﺤﺼﻴﻞ‪ ،‬ﻣﺪﻳﺮ ﮐﻞ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺩﻓﺘﺮ ﺣﻘﻮﻗﯽ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﮐﺸﻮﺭ‬ ‫ﻣﻲﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﻴﺎﻭﺭﻳﻢ ﻭ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﯽ ﻋﺪﻡ‬ ‫ﺍﺟﺮﺍﻱ ﺣﻜﻢ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﺍﺳﺘﻨﻄﺎﻕ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﺑﺨﺶ ﺍﺟﺮﺍﻱ‬
‫ﻭ ﻣﻌﺎﻭﻧﺖ ﺣﻘﻮﻗﯽ ﻭ ﺍﻣﻮﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺩﻓﺎﻉ ﻭ ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻧﯽ‬ ‫ﺗﻤﮑﻴﻦ ﻧﻴﺮﻭﯼ ﺍﻧﺘﻈﺎﻣﻲﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍﯼ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ‪ ،‬ﺗﺎ ﺟﺎﻳﯽ‬ ‫ﺍﺣﻜﺎﻡ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻜﻠﻒ ﺑﻪ‬
‫ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﯼ ﻣﺴﻠﺢ‪ ،‬ﺍﺧﺘﺼﺎﺭﺍ ﭼﻨﻴﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻭﻻ‬ ‫ﮐﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺗﻬﺪﻳﺪ ﻣﺴﻮﻭﻝ ﻣﺮﺑﻮﻃﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﻔﺼﺎﻝ ﺍﺯ‬ ‫ﺍﺟﺮﺍﻱ ﺣﻜﻢ ﻫﺴﺘﻴﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﻲ ﻛﻪ ﺁﻥ ﻣﻘﺎﻡ ﺣﻜﻢ ﺩﻳﻮﺍﻥ‬
‫ﮐﺴــﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻥ ﻣﻌﺎﻑ ﺍﺯ ﺧﺪﻣﺖ‬ ‫ﺧﺪﻣﺎﺕ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﮐﺸﻴﺪﻩ ﺷﺪ ﻭ ‪...‬‬ ‫ﺭﺍ ﺍﺟﺮﺍ ﻧﻜﻨﺪ‪ ،‬ﺣﻜﻢ ﺍﻧﻔﺼﺎﻝ ﻭﻱ ﺍﺯ ﭘﺴﺖﻫﺎﻱ ﺩﻭﻟﺘﻲ ﺩﺍﺩﻩ‬
‫ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﭘﺲ ﺍﻋﻄﺎﯼ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﺩﻳﮕﺮﯼ ﺑﻪ ﻭﯼ‪ ،‬ﺗﺤﺼﻴﻞ ﺣﺎﺻﻞ‬ ‫ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺟﺪﺍﯼ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﻮﺍﺷـﯽ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺣﻜﻢ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺩﺭ ﺷﻌﺐ ﺗﺸﺨﻴﺺ‬
‫ﺍﺳﺖ ﻭ ﺛﺎﻧﻴﺎ ﭼﻪ ﺩﺭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻭ ﭼﻪ ﺩﺭ ﺁﻳﻴﻦﻧﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﻣﺮﺑﻮﻃﻪ‪،‬‬ ‫ﭼﻨﻴﻦ ﻣﺴﺎﺋﻠﯽ‪ ،‬ﺻﺮﻑ ﻇﻬﻮﺭ ﻭ ﺑﺮﻭﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ‬ ‫ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺩﺍﺭﻱ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺐ ﺭﺍﻱ‬
‫ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺗﺤﺼﻴﻼﺕ‪ ،‬ﻣﻮﺛﺮ ﺩﺭ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖﻫﺎﯼ ﭘﺰﺷــﮑﯽ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺑﻪ ﻟﺤﺎﻅ ﺣﻘﻮﻗﯽ ﻭﺍﮐﺎﻭﯼ ﮐﺮﺩ؛ ﺍﻣﺮﯼ ﮐﻪ ﻧﻴﺖ ﺍﺻﻠﯽ‬ ‫ﺍﻧﻔﺼﺎﻝ ﺭﺍ ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻛﻨﻨﺪ‪ ،‬ﻓﺮﺩ ﻣﺰﺑﻮﺭ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺪﺕ ﺍﺯ ﭘﺴﺖ‬
‫)ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺜﺎﻝ ﺟﻬﺖ ﺍﺧﺬ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﭼﺸــﻢ ﭘﺰﺷــﮑﯽ‪ ،‬ﺿﻌﻒ‬ ‫ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻃﺮﺡ ﺍﻳﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﻣﺤﺴﻦ ﺻﺎﺩﻗﯽ‪،‬‬ ‫ﺩﻭﻟﺘﻲ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻛﻨﺎﺭ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪ «.‬ﺍﺑﻄﺎﻝ ﻣﺎﺩﻩﺍﻱ ﺍﺯ ﺁﻳﻴﻦ ﻧﺎﻣﻪ‬
‫ﺑﻴﻨﺎﻳﯽ ﻣﺠﻤﻮﻉ ﺩﻭ ﭼﺸــﻢ ﺩﺍﺭﻧﺪﻩ ﺩﻳﭙﻠﻢ ﺑﺎﻳﺴﺘﯽ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ‬ ‫ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﻣﻘﻄﻊ ﺩﮐﺘﺮﺍﯼ ﺣﻘﻮﻕ ﺧﺼﻮﺻﯽ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ‬ ‫ﺍﺟﺮﺍﻳﯽ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺪﻣﺖ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﻳﻮﺭ ﻣﺎﻩ ﺳﺎﻝ ‪ ۸۳‬ﮐﻪ‬
‫‪ ۸‬ﺑﺎﺷــﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﻣﺪﺍﺭﮎ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﻳﭙﻠﻢ‪،‬‬ ‫ﺗﻬﺮﺍﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻭﺭﻩ ﻧﻴﺰ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﺑﻄﺎﻝ ﻣﺎﺩﻩ‬ ‫ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﺎﻏﻼﻥ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺣﻖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ‬
‫ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ‪ ۱۰‬ﻣﻼﮎ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﺣﺎﻝ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻮﺭﺩﯼ‬ ‫ﻣـﻮﺭﺩ ﺑﺤﺚ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺩﺍﺭﯼ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳـﺖ‪،‬‬ ‫ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﻣﻲﻛﺮﺩ‪ ،‬ﺗﻮﺳـﻂ ﻫﻴﺎﺕ ﻋﻤﻮﻣﻲﺩﻳﻮﺍﻥ‬
‫ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺜﺎﻝ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺩﻭﺭﻩ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺳﯽ‪ ،‬ﺩﻳﭙﻠﻢ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ‬ ‫ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻮﺩﺭﺯﯼ‪ ،‬ﻭﮐﻴﻞ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﻭ ﻋﻠﯽ ﺑﺎﻗﺮﭘﻮﺭ ﺁﺫﺭﻳﺎﻥ‬ ‫ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﺑﯽﺗﻮﺟﻬﯽ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﯼ‬
‫ﻣﻲﺁﻳﺪ ﻳﺎ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﻳﭙﻠﻢ(‬ ‫ﺭﺋﻴﺲ ﺳﺎﺑﻖ ﺷـﻌﺒﻪ ‪ ۱۲‬ﺗﺠﺪﻳﺪﻧﻈﺮ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻋﺪﺍﻟﺖ‬ ‫ﺍﻳﻦ ﻫﻴﺎﺕ )ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﮑﻢ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳـﺖ(‪ ،‬ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺼﺎﺩﻳﻖ‬
‫ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ‪ ،‬ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﻣﻲﮐﺮﺩﻳﺪ؟‬ ‫ﺍﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻭﮐﻴﻞ ﭘﺎﻳﻪ ﻳﮏ ﺩﺍﺩﮔﺴـﺘﺮﯼ‪ ،‬ﺑﻪ ﮔﻔﺖ ﻭ ﮔﻮ‬ ‫ﮔﻼﻳﻪ ﺭﺋﻴﺲ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺯ ﻋـﺪﻡ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺁﺭﺍﯼ ﺩﻳﻮﺍﻥ‬
‫ﮔﻮﺩﺭﺯﯼ‪ :‬ﺍﻳــﺮﺍﺩ ﺍﻭﻝ ﻭﺍﺭﺩﻩ ﺍﺯ ﻧﻈــﺮ ﺣﻘﻮﻗــﯽ ﻣﻄــﺮﻭﺩ‬ ‫ﻧﺸﺴﺘﻴﻢ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻭ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺭﺍﻫﮑﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺪﻡ‬ ‫ﺗﻮﺳـﻂ »ﺑﺮﺧﯽ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩﻫﺎ« ﺑﻮﺩ؛ ﮔﻼﻳﻪﺍﻱ ﮐﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻃﯽ‬
‫ﺍﺳــﺖ‪ ،‬ﺯﻳﺮﺍ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﺗﺤﺼﻴﻠﯽ ﻳﮏ ﻧــﻮﻉ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﻣﻮﻗﺖ‬ ‫ﺗﮑﺮﺍﺭﻣﺠﺪﺩﭼﻨﻴﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥﺷﮑﻨﯽﻫﺎﻳﯽ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﻧﺪ‪:‬‬ ‫ﻣﺪﺗﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺍﺯ ﺳـﻮﯼ ﻣﺸـﺎﻭﺭ ﻋﺎﻟﯽ ﺭﻳﺎﺳـﺖ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ‬
‫ﺍﺳــﺖ ﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺰﺍﻳﺎﯼ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﺩﺍﺋﻢ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪ ،‬ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ‬
‫ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﺘﻘﺎﺿﯽ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﺣﺎﺻﻞ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻧﻤﻲﺷﻮﺩ‪ .‬ﺍﻣﺎ‬ ‫ﻣﻌﻨﺎ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺎﻧﻮﻥ‪ ،‬ﺑﺤﺚ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﭘﺰﺷــﮑﯽ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻋﺎﻡ‬ ‫ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍﯼ ﻗﻀﻴﻪ ﺷـﺮﻭﻉ ﮐﻨﻴﻢ‪ ،‬ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺷﺪ ﺍﺑﻄﺎﻝ ﺍﻳﻦ‬
‫ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺍﻳــﺮﺍﺩ ﺩﻭﻡ‪ ،‬ﻫﺮﭼﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻇﺎﻫﺮ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ‬ ‫ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﻳﻴﻦﻧﺎﻣﻪ‪ ،‬ﺩﺍﻳﺮﻩ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺷﺪﻩ‬ ‫ﻣﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺁﻳﻴﻦﻧﺎﻣﻪ ﺍﺟﺮﺍﻳﻲ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ؛ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺤﺮﻭﻣﻴﺖ‬
‫ﻣﻲﺭﺳﻴﺪ‪ ،‬ﻟﻴﮑﻦ ﺍﺷــﮑﺎﻝ ﺩﺭ ﻧﺤﻮﻩ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎ‬ ‫ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺍﺯ ﺣﻖ ﺍﺳـﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﭘﺰﺷـﻜﻲ ﺣﻴـﻦ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﺭﺍ‬
‫ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻓﻨﻮﻥ ﻭ ﺷﻴﻮﻩﻫﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﻧﺤﻮﻩ ﺗﻔﺴﻴﺮ‬ ‫ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺩﺍﺭﯼ‪ ،‬ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺭﺩﯼ‬ ‫ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻛﺮﺩﻳﺪ؟‬
‫ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ‪ ،‬ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺍﻳﻦ ﺍﺷﮑﺎﻝ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻛﺮﺩ‪،‬‬ ‫ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳــﺖ ﺁﻳﻴﻦ ﻧﺎﻣﻪﺍﻱ ﺍﺑﻄﺎﻝ ﺷــﻮﺩ‪ ،‬ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ‬ ‫ﺻﺎﺩﻗﯽ‪ :‬ﺍﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﺧﻮﺑﯽ‬
‫ﻓﺮﺿﺎ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﻣﺜﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﻴﺎﻥ ﻛﺮﺩﻳﻢ‪ ،‬ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺭﺍ‬ ‫ﻫﻴﺎﺕ ﻋﻤﻮﻣﻲﺩﻳﻮﺍﻥ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﻮﺩ‪ .‬ﻣﺎ ﻫﻢ ﺩﺍﺩﺧﻮﺍﺳﺖﻣﺎﻥ ﺭﺍ‬ ‫ﺍﺯ ﺑﺎﺏ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖﻫﺎﯼ ﭘﺰﺷﮑﯽ )ﻗﺪ ﻭ ﻭﺯﻥ( ﺩﺭ ﻳﮏ ﺩﻭﺭﻩ ﺯﻣﺎﻧﯽ‬
‫ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﻣﺘﻘﺎﺿﯽ ﺗﻔﺴــﻴﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺩﻭﺭﻩ‬ ‫ﻧﻮﺷﺘﻴﻢ ﻭ ﺩﺍﺩﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﻣﻌﺎﻭﻧﺖ ﺍﺭﺟﺎﻉ ﺑﻪ ﺩﻓﺘﺮ ﻫﻴﺎﺕ‬ ‫ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺷﺪ ﻭ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﺮﺩﻡ‬
‫ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺳﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪﻩ ﻣﺪﺭﮎ ﺩﻳﭙﻠﻢ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺁﻭﺭﺩ‪.‬‬ ‫ﻋﻤﻮﻣﻲﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺩﺭ ﻧﻮﺑﺖ ﺭﺳﻴﺪﮔﯽ ﻫﻴﺎﺕ ﻋﻤﻮﻣﻲ‬ ‫ﻭ ﺍﻭ ﻧﻴﺰ ﻣﻦ ﺭﺍ ﻣﺸــﻤﻮﻝ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﺩﺍﻧﺴﺖ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺭﺍﺋﻪ‬
‫ﻧﮑﺘﻪ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﺩﻳﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ‬ ‫ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺣﺪﻭﺩ ﻫﺸﺖ ﻣﺎﻩ‪ ،‬ﻫﻴﺎﺕ ﻋﻤﻮﻣﻲﺩﻳﻮﺍﻥ‪،‬‬ ‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩﺍﻡ ﺑﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺁﻳﻴﻦﻧﺎﻣﻪ ﻧﻈﺎﻡ‬
‫ﺍﮔﺮ ﺍﻳﺮﺍﺩﺍﺕ ﻭ ﺍﺷــﮑﺎﻻﺗﯽ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﺣﺬﻑ ﺍﻳﻦ ﺗﺒﺼﺮﻩ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ‬ ‫ﺁﻥ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺁﻳﻴﻦﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺭﺍﯼ‬ ‫ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺗﺎﮐﻴﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺣﻴﻦ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﻴﺪ‬
‫ﺑﻴﺎﻳﺪ‪ ،‬ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﻣﺎﻧﻊ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺩﺍﺭﯼ ﺑﻪ‬ ‫ﺑﻪ ﺍﺑﻄﺎﻝ ﺁﻥ ﺻﺎﺩﺭ ﮐﺮﺩ‪.‬‬ ‫ﺍﺯ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﻴﺪ ﻭ ﺍﻻﻥ ﻫﻢ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﻴﺪ ﻭ‬
‫ﺍﺑﻄﺎﻝ ﺁﻳﻴﻦﻧﺎﻣﻪ ﻣﺼﻮﺏ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﺣﺪﻭﺩ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭﺍﺕ ﻗﻮﻩ ﻣﺠﺮﻳﻪ‬ ‫ﮔﻮﺩﺭﺯﯼ‪ :‬ﺩﺭ ﺗﮑﻤﻴﻞ ﺻﺤﺒﺖﻫــﺎﯼ ﺁﻗﺎﯼ ﺻﺎﺩﻗﯽ ﺑﺎﻳﺪ‬ ‫ﻣﺸﻤﻮﻝ ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﺖ ﻣﺬﮐﻮﺭ ﺩﺭ ﺁﻳﻴﻦ ﻧﺎﻣﻪ‪ .‬ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺑﻮﺩ‬
‫ﺭﺍﯼ ﺩﻫﺪ‪ .‬ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺍﻳﺮﺍﺩ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺒﺼﺮﻩ ﻣﺬﮐﻮﺭ‬ ‫ﺑﮕﻮﻳﻢ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﺮﺭﺳﯽﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺍﺯ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺪﻣﺖ ﻭﻇﻴﻔﻪ‬ ‫ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻮﺩﺭﺯﯼ ﭘﻴﮕﻴﺮ ﺷﺪﻳﻢ ﺗﺎ ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ ﺍﻣﮑﺎﻧﯽ‬
‫ﻧﻮﻋﯽ ﻗﺎﻧﻮﻧﮕﺬﺍﺭﯼ ﻣﺤﺴــﻮﺏ ﻣﻲﺷﻮﺩ؛ ﻳﻌﻨﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﻫﺮﭼﻨﺪ‬ ‫ﻋﻤﻮﻣﻲﺩﺍﺷﺘﻴﻢ‪ ،‬ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭﺳﻴﺪﻳﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﻴﭻ ﻳﮏ ﺍﺯ‬ ‫ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﻫﺴﺖ ﻳﺎ ﺧﻴﺮ؟‬
‫ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﻣﻔﻴﺪ ﻭ ﺿﺮﻭﺭﯼ ﺑﺎﺷــﺪ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﻭﺿﻊ ﺁﻥ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺣﺪﻭﺩ‬ ‫ﻣﻮﺍﺩ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻳﺎ ﮐﻔﺎﻟﺖ‪ ،‬ﻣﺸﺮﻭﻁ‬ ‫ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﺮﺭﺳــﯽﻫﺎ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻳﻢ ﮐﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺑﺮﺍﯼ‬
‫ﺍﺧﺘﻴﺎﺭﺍﺕ ﻣﺠﻠﺲ ﺷﻮﺭﺍﯼ ﺍﺳﻼﻣﻲﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﻗﻮﻩ ﻣﺠﺮﻳﻪ‪.‬‬ ‫ﻭ ﻣﻨﻮﻁ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﻏﺖ ﺍﺯ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﻧﺸﺪﻩ ﻭﻟﯽ ﻫﻴﺎﺕ ﻭﺯﻳﺮﺍﻥ ﺩﺭ‬ ‫ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﮐﻔﺎﻟﺖ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﺘﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻧﻤﻲﮔﻴﺮﺩ ﻭ‬
‫ﺻﺎﺩﻗﯽ‪ :‬ﺟﺪﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﺒﺎﺣﺜﯽ ﮐﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻮﺩﺭﺯﯼ ﻣﻄﺮﺡ‬ ‫ﻣــﺎﺩﻩ ‪ ۱۰۹‬ﺁﻳﻴﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﻳﻦ ﻗﺎﻧــﻮﻥ ﺑﺎ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﻳﻦ ﻗﻴﺪ‬ ‫ﻫﻤﻴﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﺷــﺪ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﻴﻢ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﻩﺍﻱ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ‬
‫ﮐﺮﺩﻧﺪ‪ ،‬ﺣﺘﯽ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﺳــﺘﺪﻻﻝ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﮔﻮﻧﻪ‬ ‫ﮐﻪ ‪» :‬ﺭﺳــﻴﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺗﻘﺎﺿﺎﯼ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﻣﺸــﻤﻮﻻﻥ ﮐﻔﺎﻟﺖ‬ ‫ﻣﻲﺷﻮﺩ‪ ،‬ﺑﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺪﻣﺖ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺩﺭ ﺗﻌﺎﺭﺽ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﺑﻪ ﺍﻳﻦ‬
‫شهروند امروز ‪۱۶‬تیر ماه ‪۱۳۸۶‬‬
‫ﺣﻘﻮق‬ ‫‪۵۳‬‬
‫ﻣﺼﻮﺏ ‪ ۸۵‬ﮐﻪ ﻣﻘﺮﺭ ﻣﻲﺩﺍﺭﺩ‪» :‬ﻫﺮﮔﺎﻩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺸــﺎﺭ ﺭﺍﯼ‬ ‫ﮔﻮﺩﺭﺯﯼ‪ :‬ﺍﻻﻥ ﻫــﻢ ﺍﮔﺮ ﮐﺴــﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺭﺍﯼ ﺭﺍ ﺍﺟﺮﺍﻳﯽ‬ ‫ﮐﻪ ﺍﺧﺬ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﮐﻔﺎﻟﺖ ﺣﻴﻦ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﺗﺤﺼﻴﻠﯽ ﺍﻣﮑﺎﻧﭙﺬﻳﺮ‬
‫ﻫﻴﺎﺕ ﻋﻤﻮﻣﻲﺩﻳﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺭﺳﻤﯽ‪ ،‬ﻣﺴﻮﻭﻻﻥ ﺫﯼﺭﺑﻂ‬ ‫ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﻋﻤﻞ ﻣﻲﺑﺎﻳﺴﺖ ﺩﻓﺘﺮﭼﻪ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ‬ ‫ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﭘﺰﺷــﮑﯽ ﻫﻢ ﺑﻼﻣﺎﻧﻊ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﭼﻮﻥ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ‬
‫ﺍﺯ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﺍﺳﺘﻨﮑﺎﻑ ﮐﻨﻨﺪ‪ ،‬ﺑﻪ ﺗﻘﺎﺿﺎﯼ ﺫﯼﻧﻔﻊ ﻳﺎ ﺭﺋﻴﺲ‬ ‫ﺗﻘﺎﺿﺎﯼ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﮐﻨﺪ‪ ،‬ﮐﻪ ﻋﻤﻼ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﺨﺼﯽ )ﮐﻪ‬ ‫ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻭ ﮐﻔﺎﻟﺖ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺧﺼﻮﺹ ﻣﺎﻫﻴﺘﺎ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ‪.‬‬
‫ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻭ ﺑﺎ ﺣﮑﻢ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﻌﺐ ﺩﻳﻮﺍﻥ‪ ،‬ﻣﺴﺘﻨﮑﻒ ﺑﻪ ﺍﻧﻔﺼﺎﻝ‬ ‫ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﺩﺍﺭﺩ(‪ ،‬ﺩﻓﺘﺮﭼﻪ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺻﺎﺩﺭ‬ ‫ﺣﻴـﻦ ﺍﻳـﻦ ﭘﻴﮕﻴﺮﯼﻫـﺎ‪ ،‬ﺑﺎ ﭼـﻪ ﻣﺸـﮑﻼﺗﯽ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ‬
‫ﻣﻮﻗﺖ ﺍﺯ ﺧﺪﻣﺎﺕ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﺍﺯ ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﺗﺎ ﻳﮏ ﺳﺎﻝ ﻳﺎ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ‬ ‫ﻧﻤﻲﺷــﻮﺩ‪ ،‬ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﻣﺎﻧﻊ ﺍﺯ ﺍﺟﺮﺍﯼ‬ ‫ﺩﺍﺷﺘﻴﺪ؟‬
‫ﺟﺰﺍﯼ ﻧﻘﺪﯼ ﺍﺯ ﻳﮏ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﺭﻳﺎﻝ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﺭﻳﺎﻝ ﻭ‬ ‫ﺭﺍﯼ ﻣﺬﮐﻮﺭ ﻧﻴﺴــﺖ‪ ،‬ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗــﻊ ﻣﺘﻘﺎﺿﯽ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ‬ ‫ﮔﻮﺩﺭﺯﯼ‪ :‬ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﻴﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺑﻴﺎﻥ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺟﺰﺋﯽ‪،‬‬
‫ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺧﺴﺎﺭﺕ ﻭﺍﺭﺩﻩ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪ «.‬ﺗﺮﺩﻳﺪﯼ ﺩﺭ ﺍﻳﻨﮑﻪ‬ ‫ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﺘﺒﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻋﻨﺪﺍﻟﻠﺰﻭﻡ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻭ ﻣﺪﺍﺭﮎ‬ ‫ﺑﻪ ﺑﻴﺎﻥ ﺩﻭ ﻣﻌﻀﻞ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﻓﺮﺍﮔﻴﺮ ﭼﻨﻴﻦ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩﻫﺎﻳﯽ‬
‫ﺁﺭﺍﯼ ﻫﻴﺎﺕ ﻋﻤﻮﻣﻲﺩﻳﻮﺍﻥ )ﮐﻪ ﺻﻼﺣﻴــﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﺎﺩﻩ ‪۱۹‬‬ ‫ﺩﺍﻝ ﺑﺮ ﺻﺤﺖ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺣﻮﺯﻩ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺩﻫﺪ‬ ‫ﺍﮐﺘﻔﺎ ﮐﻨﻢ؛ ﺍﻭﻻ ﺍﺯ ﺍﺳﺎﺳﯽﺗﺮﻳﻦ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺟﻬﺖ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ‬
‫ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﻮﺻﻮﻑ ﺩﺭ ﺳﻪ ﺑﻨﺪ ﺍﺣﺼﺎ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ( ﺩﺭ ﺣﮑﻢ ﻗﺎﻧﻮﻥ‬ ‫ﻭ ﺣﻮﺯﻩ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﻧﻴﺰ ﻣﮑﻠﻒ ﺍﺳــﺖ ﺑﺎ ﺑﺮﺭﺳــﯽ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻭ‬ ‫ﺑﻪ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻭ ﺍﺣﻘﺎﻕ ﺣﻖ‪ ،‬ﻋﺪﻡ ﺩﺳﺘﺮﺳﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭﺍﻟﻌﻤﻞﻫﺎ‪،‬‬
‫ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺎﻳﺮ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﻻﺯﻡﺍﻻﺗﺒﺎﻉ ﺍﺳﺖ‬ ‫ﻣﺪﺍﺭﮎ ﻣﺘﻘﺎﺿﯽ ﻭ ﻋﻨﺪﺍﻟﻠﺰﻭﻡ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺟﻊ ﺫﯼﺻﻼﺡ‪،‬‬ ‫ﺗﺼﻤﻴﻤﺎﺕ ﻭ ﺁﻳﻴﻦ ﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻳﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻭﺯﻳﺮ ﻳﺎ ﻫﻴﺎﺕ‬
‫ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ‪ ،‬ﺑﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻬﻢ ﺩﺭ ﻗﺴﻤﺖ ﺍﺧﻴﺮ ﻣﺎﺩﻩ‬ ‫ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺣﺮﺍﺯ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ‪ ،‬ﮐﺎﺭﺕ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﺻﺎﺩﺭ ﻛﻨﺪ‪.‬‬ ‫ﻭﺯﻳﺮﺍﻥ ﻳﺎ ﺳــﺎﺯﻣﺎﻥ ﻳﺎ ﻣﻮﺳﺴــﻪ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﺗﺼﻮﻳﺐ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻭ‬
‫‪ ۲۰‬ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺳــﺎﺑﻖ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻧﻴﺰ )‪ ...‬ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻌﺐ ﻭ ﺳﺎﻳﺮ ﻣﺮﺍﺟﻊ‬ ‫ﺁﻳـﺎ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳـﺎ ﭘﻴﮕﻴﺮ ﺍﺟـﺮﺍﯼ ﺭﺍﯼ ﺍﺯ ﻧﻈﺎﻡ‬ ‫ﻣﺮﺍﺟﻊ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺁﻧﻬﺎ‪ ،‬ﺍﻏﻠﺐ ﭘﺎﺳــﺨﮕﻮ‬
‫ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﻻﺯﻡﺍﻻﺗﺒﺎﻉ ﺍﺳﺖ(‪ ،‬ﺗﺼﺮﻳﺢ ﻭ ﺗﺎﮐﻴﺪ‬ ‫ﻭﻇﻴﻔﻪﺑﺎﺷﺪ؟‬ ‫ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ‪ .‬ﻣﺸﮑﻞ ﻋﻤﺪﻩ ﺩﻳﮕﺮ »ﮐﻨﺪﯼ ﺭﻭﻧﺪ ﺭﺳﻴﺪﮔﯽ ﺩﻳﻮﺍﻥ‬
‫ﺷــﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ »ﺩﺭ ﺣﮑﻢ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺑــﻮﺩﻥ« ﺁﺭﺍﯼ ﻫﻴﺎﺕ‬ ‫ﮔﻮﺩﺭﺯﯼ‪ :‬ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲﺭﺳــﺪ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﺳــﺎﺯﻣﺎﻥ‬ ‫ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺩﺍﺭﯼ« ﺍﺳــﺖ ﮐﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﺎ‪،‬‬
‫ﻋﻤﻮﻣﻲﺩﻳــﻮﺍﻥ ﻭ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﺍﺟﺮﺍﻳﯽ ﮐﻴﻔﺮﯼ ﻋﺪﻡ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺁﻧﻬﺎ‬ ‫ﺑﺎﺯﺭﺳﯽ ﮐﻞ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﺎﺷﺪ‪ ،‬ﺯﻳﺮﺍ ﻗﻄﻌﺎ ﺑﺎ ﺻﺪﻭﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﯼ ﺍﻓﺮﺍﺩ‬ ‫ﺑﺎ ﻃﯽ ﺭﻭﻧﺪﯼ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﺳــﺮﻳﻊﺗﺮ ﺗﺎ ﺩﺳــﺘﻴﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ‪،‬‬
‫ﻭﺍﺿﺢ ﻭ ﻣﺒﺮﻫﻦ ﺍﺳﺖ‪.‬‬ ‫ﺯﻳﺎﺩﯼ ﻣﺘﻘﺎﺿﯽ ﺍﺳــﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺑﺎﺯﺭﺳﯽ‬ ‫ﻫﺸﺖ ﻣﺎﻫﯽ ﻃﻮﻝ ﮐﺸﻴﺪ‪ .‬ﻋﻠﺖ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﻫﻢ ﺍﻣﺘﻨﺎﻉ ﻳﺎ ﺗﺎﺧﻴﺮ‬
‫ﻧﮑﺘﻪﺍﻱ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺟﺪﻳﺪ ﻣﻲﺧﻮﺍﻫﻢ ﺍﺿﺎﻓﻪ‬ ‫ﮐﻞ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺣﺮﺍﺯ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﻣﻘﺮﺭﺍﺕ‪ ،‬ﺑﺮﺭﺳﯽ‬ ‫ﻧﻬﺎﺩﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﭘﺎﺳﺦ ﻭ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﮐﺎﺭ ﻫﻴﺎﺕ ﺩﺭ‬
‫ﮐﻨﻢ‪ ،‬ﺍﻳﻦ ﺍﺳــﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻗﺒﻠﯽ ﺩﻳﻮﺍﻥ‪ ،‬ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺿﻤﺎﻧﺖ‬ ‫ﻻﺯﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﺪ‪.‬‬ ‫ﺧﺼﻮﺹ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳــﺖﻫﺎﯼ ﺍﺑﻄﺎﻝ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺍﺯ ﻫﻤﻴﻦ ﺭﻭ ﺍﺳﺖ‬
‫ﺍﺟﺮﺍﻳﯽ ﻋــﺪﻡ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺁﺭﺍﯼ ﺩﻳﻮﺍﻥ‪ ،‬ﺩﺭ ﺻﻼﺣﻴﺖ ﺭﻳﺎﺳــﺖ‬ ‫ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻋﺪﺍﻟـﺖ ﺍﺩﺍﺭﯼ ﭼﻪ؟ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺯﻣﻴﻨﻪ‬ ‫ﮐﻪ ﮔﺎﻫــﻲ ﺭﺍﯼ ﻫﻴﺎﺕ ﻋﻤﻮﻣﻲﺩﻳﻮﺍﻥ‪ ،‬ﻧﻮﺷــﺪﺍﺭﻭﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ‬
‫ﺩﻳﻮﺍﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﺩﺭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺟﺪﻳﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺷﺮﺡ ﻣﺎﺩﻩﻫﺎﯼ‬ ‫)ﻋﺪﻡ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺁﺭﺍ( ﭼﻪ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ؟‬ ‫ﻣﺮﮒ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﻣﺎ ﻧﻴﺰ ﺭﻭﯼ ﺩﺍﺩ؛‬
‫‪ ۳۷‬ﻭ ‪ ۴۵‬ﺑﻪ ﺷﻌﺐ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺳﻪ ﻗﺎﺿﯽ ﺗﺸﮑﻴﻞ ﻣﻲﺷﻮﺩ‬ ‫ﺑﺎﻗﺮﭘﻮﺭ‪ :‬ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﻩ ‪ ۴۵‬ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺩﺍﺭﯼ‬ ‫ﺭﺍﯼ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺻﺎﺩﺭ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻮﮐﻞ ﻣﻦ ﺩﻳﮕﺮ‬
‫ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﺍﺯ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﭘﺰﺷــﮑﯽ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﻨﺪ‪) .‬ﺑﻪ ﻋﻠﺖ‬
‫ﺷﺪﻡ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﺍﻧﮕﻴﺰﻩﺍﯼ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ ﺑﻪ‬ ‫ﺗﻨﻬﺎ ﻳﮏ ﺍﺳﺘﺜﻨﺎ ﻧﺒﻮﺩ‬ ‫ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖﻫﺎﯼ ﻗﺪ ﻭ ﻭﺯﻥ(‬
‫ﻫﻤﻴﻦ ﺭﺍﯼ ﺩﺭ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺩﺍﺭﯼ ﻃﺮﺡ ﺩﻋﻮﺍ ﮐﻨﻢ‪.‬‬ ‫ﺳـﻴﺪ ﻣﺼﻄﻔﯽ ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﻳﯽ*‪ :‬ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻣﻲﺧﻮﺍﺳﺘﻢ‬ ‫ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﺻﺪﻭﺭ ﺭﺍﯼ ﺗﺎ ﻟﻐﻮ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖﻫﺎﯼ‬
‫ﻣﺪﺗﯽ ﮔﺬﺷــﺖ ﺗﺎ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑــﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ‬ ‫ﺍﻟﺰﺍﻡ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺭﺍﯼ ﻫﻴﺎﺕ ﻋﻤﻮﻣﻲﺩﻳﻮﺍﻥ‬ ‫ﻗﺪ ﻭ ﻭﺯﻥ‪ ،‬ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﺮﺩﻳﺪ؟‬
‫ﮐــﺮﺩﻡ ﻭ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﮐــﻪ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺩﺍﺩﺧﻮﺍﺳــﺖ ﺭﺍ‬ ‫ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺑﺨﻮﺍﻫﻢ‪ ،‬ﭘﺪﺭﻡ ﻣــﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﻲﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ‬ ‫ﺻﺎﺩﻗﯽ‪ :‬ﺑﻠــﻪ! ﺭﺍﯼ ﮐــﻪ ﺻﺎﺩﺭ ﺷــﺪ ﻭ ﭘــﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ‬
‫ﺑﺮﺍﻳﺸﺎﻥ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻧﻴﺰ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﻣﻦ ﺭﺍ‬ ‫ﻓﻘــﻂ ﻳﮏ ﻧﻔﺮﯼ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻫﻴﭻ ﮐﺴــﯽ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﻻﺯﻡﺍﻻﺟــﺮﺍ‪ ،‬ﺑﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﺮﺩﻳﻢ ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺍﻣﺘﻨﺎﻉ‬
‫ﺍﺯ ﻣﺸﻬﺪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻭ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ .‬ﺩﺭ ﮔﻴﺮﻭﺩﺍﺭ ﺍﻳﻦ‬ ‫ﭼﻴﺰﻫﺎ ﻧﻤﻲﺭﻭﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺷﮑﺎﻳﺖ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﯽ ﻫﻴﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ‬ ‫ﻧﻈــﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺍﺯ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭ ﺷــﺪﻳﻢ؛ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ‬
‫ﺩﻭﻧﺪﮔﯽﻫﺎ ﻭ ﭘﻴﮕﻴﺮﯼﻫﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺩﺭ‬ ‫ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ‪ ...‬ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻄﻠﻊ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ‬ ‫ﺍﺳــﺘﺪﻻﻝ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺻﺮﻑ ﺗﻘﺎﺿﺎﯼ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻳﮏ‬
‫ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳــﺖ ﻣﻦ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺑﺎ ﺍﻋﻄﺎﯼ‬ ‫ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﺪﺕ‪ ،‬ﺷﻤﺎ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ‬ ‫ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ‪ ،‬ﭘﺮﻭﻧﺪﻩﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺭﺳﻴﺪﮔﯽ ﻣﺨﺘﻮﻣﻪ ﻣﻲﮐﻨﻴﻢ‪.‬‬
‫ﮐﺎﺭﺕ ﻣﻌﺎﻓﻴــﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﮐــﺮﺩ‪ .‬ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ‬ ‫ﺍﺳــﺖ ﺭﺍ ﻣﻨﻌﮑﺲ ﮐﻨﻴﺪ‪ ،‬ﺑﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﮔﻔﺘﻢ‪» :‬ﺩﻳﺪﯼ ﮐﻪ‬ ‫ﺁﻧﻬــﺎ ﻫﻴﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﺳــﺘﺪﻻﻻﺕ ﺣﻘﻮﻗﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﭙﺬﻳﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ‬
‫ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺷﺨﺼﯽ ﻣﻦ )ﺗﺎ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﺍﺭﻡ( ﺑﻮﺩ‪،‬‬ ‫ﺗﻨﻬﺎ ﻳﮏ ﻧﻔﺮ ﻧﺒﻮﺩ‪ «.‬ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺭﺥ‬ ‫ﺍﻳــﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺭﺍﺋﯽ ﮐﻪ ﺣﮑﻢ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺷــﺖ‪،‬‬
‫ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺷﻔﺎﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﺧﻮﺩ ﭼﻨﻴﻦ‬ ‫ﺩﺍﺩ‪ ،‬ﺍﺯ ﺍﻳــﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺗﺎ ﻗﺒــﻞ ﺍﺯ ﺍﻋﻼﻡ ﻧﺘﺎﻳﺞ‬ ‫ﻣﺴــﮑﻮﺕ ﻣﺎﻧﺪ‪ .‬ﻧﮑﺘﻪ ﺟﺎﻟﺐﺗﺮ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ‬
‫ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﻣﻲﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻭﻻ ﺿﻌﻒ ﺑﻴﻨﺎﻳﯽ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ‬ ‫ﮐﻨﮑﻮﺭ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺳﯽﺍﻡ ﻭ ﺷــﺮﻭﻉ ﺳﺎﻝ ﺗﺤﺼﻴﻠﯽ ﺗﻤﺎﻡ‬ ‫ﺣﺘﯽ ﺍﻳــﻦ ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﺖﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﻌﺎﻓﻴــﺖ ﺍﺯ ﺭﺯﻡ ﻧﻴﺰ‬
‫ﭼﻨﺎﻥ ﺷــﺪﻳﺪ ﺍﺳــﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺣﺎﻟﺖ )ﭼﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪﻩ‬ ‫ﺗﻼﺷﻢ ﺭﺍ ﻣﺼﺮﻭﻑ ﺩﺍﺷــﺘﻢ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺿﻌﻒ ﺷﺪﻳﺪ‬ ‫ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻣﻲﺩﺍﺷﺖ‪.‬‬
‫ﻣﺪﺭﮎ ﺩﻳﭙﻠﻢ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﻴﺎﻳﻢ ﻭ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺳﯽ( ﻣﻌﺎﻑ‬ ‫ﺑﻴﻨﺎﻳﯽ‪ ،‬ﺍﺯ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﻨﻢ‪ ،‬ﺍﻣﺎ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ‬ ‫ﮔﻮﺩﺭﺯﯼ‪ :‬ﺑﻠﻪ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ! ﺍﻣﺘﻨﺎﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺭﺍﯼ‪ .‬ﺍﺑﺘﺪﺍ‬
‫ﺍﺯ ﺧﺪﻣﺖ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺛﺎﻧﻴﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﻣﺎﻫﻮﯼ‬ ‫ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻃﯽ ﺗﻤﺎﻣﻲﻣﺮﺍﺣﻞ‪ ،‬ﭘﺎﺳــﺦ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩﺍﻡ ﺩﺭ ﺩﻭﻡ‬ ‫ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﻭ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺍﺩﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻣﺒﻨﯽ ﺑﺮ‬
‫ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﺭﺍ )ﻣﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺿﻌﻒ ﺑﻴﻨﺎﻳﯽ( ﻗﺒﻞ ﺍﺯ‬ ‫ﻣﻬﺮﻣﺎﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﺳﺎﻟﯽ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺧﺒﺮ ﻗﺒﻮﻟﯽ ﮐﻨﮑﻮﺭﻡ‬ ‫ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺭﺍﯼ ﻣﻲﺑﺎﻳﺴــﺖ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺩﺍﻳﺮﻩ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﺍﺑﻼﻍ‬
‫ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﻃﯽ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺁﺧﺮ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺑﻪ‬ ‫ﺭﺍ ﺷﻨﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ‪ .‬ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ‬ ‫ﺷــﻮﺩ‪ ،‬ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﺻﻞ ﺭﺍﯼ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ‬
‫ﺧﺎﻃﺮ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺗﺎﺧﻴﺮ‪ ،‬ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻴﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺠﺪﺩﺍ‬ ‫ﻭ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩﺍﻡ ﺑﺎ ﺑﺮﮒ ﺁﺧﺮ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﮐﻪ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻪ‬ ‫ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺭﺳــﻤﻲ ﺑﻪ ﭼﺎﭖ ﺭﺳــﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ .‬ﺩﺭ ﻣﺠﻤﻮﻉ ﻫﻢ ﮐﻪ‬
‫ﺗﻤﺎﻣﻲﻣﺮﺍﺣﻞ ﮐﺎﺭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻃﯽ ﺷﻮﺩ‪.‬‬ ‫»ﻓﺮﻡ ﺭﻭﻳﺖ« ﺍﺳﺖ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ‬ ‫ﻋﺎﺩﺕ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﺟﻮﺍﺏ ﮐﺘﺒﯽ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﮐﻠﯽ ﺑﻪﻃﻮﺭ‬
‫ﺍﻣﺎ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺗﯽ‬ ‫ﻗﺮﻣﺰ ﺭﻧﮕﯽ ﻧﻮﺷــﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ‪ :‬ﺑﻪ ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ ﺗﺒﺼﺮﻩ ﻣﺎﺩﻩ‬ ‫ﺷﻔﺎﻫﻲ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﻲﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ‬
‫ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ‪ ،‬ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﺧﻮﺍﺳــﺖ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﺗﺎﺛﻴﺮ‬ ‫‪۱۰۹‬ﺗﺎ ﻓﺮﺍﻏﺖ ﺍﺯ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﺍﻗﺪﺍﻣﻲﻣﻘﺪﻭﺭ ﻧﻤﻲﺑﺎﺷﺪ‪.‬‬ ‫ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﻋﺪﻡ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺭﺍﯼ‪ ،‬ﻣﺎ ﺍﺳﺘﻨﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ‬
‫ﻣﺜﺒﺘــﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﮐﺎﺭﺕ ﻣﻌﺎﻓﻴﺘﻢ ﺩﺍﺷــﺖ؛ ﻻﺍﻗﻞ‬ ‫ﺑﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ‪ ،‬ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﭘﻴﮕﻴﺮﯼ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ‬ ‫ﮐﺘﺒﯽ ﻧﺪﺍﺷــﺘﻴﻢ‪ .‬ﺩﺭ ﻋﻤﻞ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﻋﺪﻡ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺁﺭﺍ ﺍﺯ‬
‫ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺑﺨﺶ ﺣﻘﻮﻗﯽ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ‪ ،‬ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﺷﻨﻴﺪﻥ‬ ‫ﺩﻟﺴــﺮﺩ ﺷﺪﻡ‪ ،‬ﮔﺮﭼﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺩﺭ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ‬ ‫ﺷــﻴﻮﻩﻫﺎﯼ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻧﯽ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻲﺷﺪ‪ ،‬ﻣﺜﻼ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ‪،‬‬
‫ﺍﺳﺘﺪﻻﻻﺕ ﻣﻦ ﺷﺪ ﻭ ‪...‬‬ ‫ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺛﺒﺖﻧﺎﻡ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺟﺪﻳﺪ ﺍﻟﻮﺭﻭﺩ‪ ،‬ﺷﺸﻢ‬ ‫ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺍﺷــﮑﺎﻻﺗﯽ ﮐﻪ ﻗﺒﻼ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ‬
‫ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻲﺁﻳﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺳﺨﺖﮔﻴﺮﯼﻫﺎ‬ ‫ﻣﻬﺮﻣﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳــﺖ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻋﻠﺖ ﮐﻪ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ‬ ‫ﺯﻣﺎﻥ ﻃﺮﺡ ﺩﻋﻮﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻳﺮﺍﺩ ﻣﻌﺎﻭﻧﺖ ﺣﻘﻮﻗﯽ ﻭﺯﺍﺭﺕ ﺩﻓﺎﻉ ﺑﻮﺩ‪،‬‬
‫ﺗﻨﻬﺎ ﺳﺨﺖ ﺷﺪﻥ ﮐﺎﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﻣﻮﺭ ﺍﺟﺮﺍﻳﯽ‬ ‫ﻣﻬﺮ ﻣﺎﻩ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩﯼ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻣﻲﻣﺮﺍﺣﻞ ﻣﺎﻫﻮﯼ‬ ‫ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﺑﺰﺍﺭﯼ ﺟﻬﺖ ﻋﺪﻡ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺭﺍﯼ‬
‫ﻭ ﺍﺩﺍﺭﯼ ﮐﺸﻮﺭ ﺭﺍ ﻣﻮﺟﺐ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻫﻴﭻ ﻧﻴﺎﺯﯼ ﺑﻪ‬ ‫ﺭﺍ ﻃﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ‪ ،‬ﺩﻟﻴﻠﯽ ﺑﺮ ﺭﺩ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳــﺖ ﻣﻦ ﻭﺟﻮﺩ‬ ‫ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲﮔﺮﻓﺖ‪.‬‬
‫ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﺍﺟﺮﺍﻳﯽ ﮐﺸﻮﺭ ﻧﻴﺴﺖ‪.‬‬ ‫ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ‪...‬‬ ‫ﺍﮔﺮ ﮐﺴـﯽ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﺮﻳﻖ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ‬
‫* ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﻣﻘﻄﻊ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺳﯽ ﺍﺭﺷﺪ‬ ‫ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﮔﺬﺷﺖ ﺗﺎ ﻳﮏ‬ ‫ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺴﻴﺮ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻃﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺭﺍﯼ ﺭﺍ ﺍﺟﺮﺍ ﮐﻨﺪ‪ ،‬ﭼﮕﻮﻧﻪ‬
‫ﺭﺷﺘﻪ ﺣﻘﻮﻕ ﺧﺼﻮﺻﯽ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ‬ ‫ﺭﻭﺯ ﺑــﺎ ﺁﻥ ﺭﺍﯼ ﻫﻴﺎﺕ ﻋﻤﻮﻣﻲﺩﻳــﻮﺍﻥ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺭﻭﺑﻪﺭﻭ‬ ‫ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺑﺮﺳﺪ؟‬
‫شهروند امروز ‪ ۱۶‬تیر ماه ‪۱۳۸۶‬‬

‫‪۵۴‬‬ ‫ﺣﻘﻮق‬

‫ﺗﻔﻮﻳﺾ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻣﻴﺪ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺗﺸﮑﻴﻼﺕ‬


‫ﻣﻨﺴــﺠﻤﻲﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮﺍﻥ »ﻭﺍﺣﺪ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺍﺣــﮑﺎﻡ« ﺯﻳﺮ ﻧﻈﺮ‬
‫ﺭﺋﻴﺲ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﺎﺩﻩ ‪ ۱۲‬ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺩﺍﺭﯼ‬
‫ﻋﻴﻨﻴﺖ ﭘﻴﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﺍﺯ ﺿﺮﻳﺐ ﻣﻌﻄﻠﯽ ﻳﺎ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﻳﮕﺮ‬
‫ﻋﺪﻡ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺍﺣﮑﺎﻡ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﮐﺎﺳﺘﻪ ﺷﻮﺩ‪.‬‬
‫ﮔﻮﺩﺭﺯﯼ‪ :‬ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺑﻨﺪﻩ ﻫﻢ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﮐﺘﺒﺎ ﺗﻘﺎﺿﺎﻳﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ‬
‫ﺣﻮﺯﻩ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺣﻮﺯﻩ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺍﻗﺪﺍﻣﻲﺩﺭ‬
‫ﺧﺼــﻮﺹ ﺁﻥ ﻧﮑﻨﺪ ﻳﺎ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺟﻬﺖ ﺭﺩ ﺗﻘﺎﺿــﺎ ﺑﻪ ﺍﻳﺮﺍﺩﺍﺗﯽ‬
‫ﻣﺘﻮﺳــﻞ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻓﻠﺴــﻔﻪ ﻳﺎ ﻫﺪﻑ ﺭﺍﯼ ﺩﺭ ﺗﻀﺎﺩ ﺑﺎﺷﻨﺪ‬
‫)ﻣﻐﺎﻳﺮﺕ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ(‪ ،‬ﻣﺘﻘﺎﺿﯽ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺿﻤﻦ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ‬
‫ﺑﻪ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻋﺪﺍﻟــﺖ ﺍﺩﺍﺭﯼ‪ ،‬ﺍﻟﺰﺍﻡ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺑﻪ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺭﺍﯼ‬
‫ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ‪.‬‬
‫ﺍﻟﺒﺘــﻪ ﻣﺎ ﻧﻴﺰ ﺧﻮﺩﻣــﺎﻥ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺣــﻮﺯﻩ ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ‬
‫ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﺘﺒﯽ ﺩﺍﺩﻳﻢ ﮐﻪ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺑﻪﺭﻏﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﺩﺭﺱ‬
‫ﻭ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺗﻤﺎﺱ ﺩﺭ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖﻫﺎ‪ ،‬ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﮐﻪ ﻫﻴﭻ ﭘﺎﺳﺨﯽ‬
‫ﭘﺲ ﺍﺯ ﮔﺬﺷــﺖ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻳﻢ‪ .‬ﺷﺎﻳﺪ‬
‫ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑﻨﻴﺪ ﺍﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺣﺘﯽ ﺷــﻤﺎﺭﻩ ﺛﺒﺖ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ‬
‫ﺑﻪ ﻣﺎ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ‪.‬‬
‫ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﯽ ‪۳‬‬ ‫ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺴـﺎﺏ ﺗﮑﻠﻴﻒ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴـﯽ ﮐﻪ ﻣﺸـﻤﻮﻝ ﺍﻳﻦ‬
‫ﺭﺍﯼ ﻣﻲﺷﻮﺩ‪ ،‬ﭼﻴﺴﺖ؟ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺭﺍﯼ ﺭﺍ‬

‫ﺍﺷﺘﻐﺎﻝ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﻭ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﭘﺰﺷﮑﯽ‬ ‫ﭘﻴﮕﻴﺮﯼﻛﺮﺩ؟‬


‫ﺑﺎﻗﺮﭘﻮﺭ‪ :‬ﺍﻟــﺰﺍﻡ ﻧﻈــﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔــﻪ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺍﺟــﺮﺍﯼ ﺭﺍﯼ‬
‫ﻫﻴــﺎﺕ ﻋﻤﻮﻣﻲﺩﻳﻮﺍﻥ ﻣﺒﻨﯽ ﺑﺮ ﺍﺑﻄﺎﻝ ﺗﺒﺼﺮﻩ ﻣﺎﺩﻩ ‪ ۱۰۹‬ﺁﻳﻴﻦ‬
‫ﻳﮏ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻭ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﻣﻤﻨﻮﻋﻴﺖ ﺍﺯ ﺭﺳــﻴﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺍﺩﻋﺎﯼ‬ ‫ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺟﺮﺍﻳﯽ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺪﻣﺖ ﻭﻇﻴﻔﻪ‪ ،‬ﮐﻪ ﺍﺯ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺳــﺎﺯﻣﺎﻥ‬
‫‪v d Ád¼UÞ‬‬
‫ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﺣﻖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖﻫﺎﯼ ﻣﺬﮐﻮﺭ ﻭ‬ ‫ﻣﺬﮐﻮﺭ ﺩﺭ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﺗﻌﻠﻞ ﻣﻲﻛﻨﺪ‪ ،‬ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳــﺎﻳﺮ ﺁﺭﺍﯼ ﻫﻴﺎﺕ‬
‫ﺁﻏﺎﺯ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﻣﻘﺘﻀﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻫﺮ ﻳﮏ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻨﻮﻁ ﺑﻪ‬ ‫ﻧﻤﻲﺩﺍﻧــﻢ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺻﻔﺤــﻪ ‪ ۷‬ﺩﻓﺘﺮﭼﻪ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯼ‬ ‫ﻋﻤﻮﻣﻲﺩﻳﻮﺍﻥ ﻣﺴــﺘﻨﺪﺍ ﺑﻪ ﻣــﻮﺍﺩ ‪ ۳۶‬ﻭ ‪ ۴۵‬ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻳﻮﺍﻥ‪ ،‬ﻗﺎﺑﻞ‬
‫ﺣﮑﻢ ﺻﺮﻳﺢ ﻗﺎﻧﻮﻧﮕﺬﺍﺭ ﺍﺳﺖ‪ ،‬ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺗﺒﺼﺮﻩ ﻣﺎﺩﻩ‬ ‫ﺧﺪﻣﺖ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺭﺍ ﻣﺸــﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻩﺍﻳﺪ ﻳﺎ ﻧﻪ‪ ،‬ﮐﻪ‬ ‫ﭘﻴﮕﻴﺮﯼ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﺎﺩﻩ ‪ ،۳۶‬ﺍﺣﻀﺎﺭ ﻣﺴــﻮﻭﻝ‬
‫‪ ۱۰۹‬ﺁﻳﻴﻦﻧﺎﻣﻪ ﺍﺟﺮﺍﻳﯽ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺪﻣﺖ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﻋﻤﻮﻣﻲﮐﻪ‬ ‫ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﺎ ﻗﻠﻢ ﺩﺭﺷــﺖ ﻭ ﭘﺮﺭﻧﮓ ﻣﺸــﮑﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ‬ ‫ﻣﺮﺑﻮﻃﻪ ﻭ ﺍﺧﺬ ﺗﻌﻬﺪ ﺑﺮ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺍﺣﮑﺎﻡ ﺩﺭ ﻣﺪﺕ ﻣﻌﻴﻦ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ‬
‫ﻣﺘﻀﻤﻦ ﻭﺿﻊ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﺁﻣﺮﻩ ﻣﺸــﻌﺮ ﺑﺮ ﻋﺪﻡ ﺭﺳﻴﺪﮔﯽ ﺑﻪ‬ ‫ﺍﺳﺖ‪» :‬ﻣﺸﻤﻮﻻﻥ ﺩﺭ ﺣﻴﻦ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﺗﺤﺼﻴﻠﯽ‬ ‫ﺍﺑﻄﺎﻝ ﺍﺳــﻨﺎﺩ ﻳﺎ ﺗﺼﻤﻴﻤﺎﺕ ﺍﺗﺨﺎﺫ ﺷﺪﻩ ﻣﻐﺎﻳﺮ ﺑﺎ ﺭﺍﯼ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﺍﺯ‬
‫ﺗﻘﺎﺿﺎﯼ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﮐﻔﺎﻟﺖ ﻳﺎ ﺟﻬﺎﺕ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﺩﺭ‬ ‫ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪﺗﻘﺎﺿﺎﯼﻣﻌﺎﻓﻴﺖﭘﺰﺷﮑﯽﻧﻤﺎﻳﻨﺪ‪«.‬ﺍﻳﻦﻋﺒﺎﺭﺕ‬ ‫ﻧﺎﺣﻴﻪ ﻭﺍﺣﺪ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺍﺣﮑﺎﻡ ﺍﺯ ﺳﻮﻳﯽ ﻭ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﺍﺟﺮﺍﻳﯽ ﮐﻴﻔﺮﯼ‬
‫ﻣﺪﺕ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﻭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﺗﺤﺼﻴﻠﯽ‬ ‫ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮﭼﻪ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﺟﻔﺎﯼ ﺑﺰﺭﮔﯽ‬ ‫ﺑﻪ ﺗﻘﺎﺿﺎﯼ ﺫﯼﻧﻔﻊ ﻣﺴﺘﻨﺪﺍ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﻩ ‪ ۴۵‬ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺯ ﺳﻮﻳﯽ ﺩﻳﮕﺮ‬
‫ﻣﻲﺑﺎﺷــﺪ‪ ،‬ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﺣــﺪﻭﺩ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭﺍﺕ ﻗــﻮﻩ ﻣﺠﺮﻳﻪ ﺩﺭ‬ ‫ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺿﻤﻦ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ‬ ‫ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺍﺳــﺖ‪ .‬ﻻﺯﻡ ﺑﻪ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺭﻭﻳﻪ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﻭ‬
‫ﻭﺿﻊ ﻣﻘﺮﺭﺍﺕ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻭ ﺗﺒﺼﺮﻩ‬ ‫ﻣﻌﺎﻓﻴﺖﻫﺎﯼ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ‪ ،‬ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﺮ ﭘﺎﻳﻪ‬ ‫ﻣﺘﺪﺍﻭﻝ‪ ،‬ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺫﯼﻧﻔﻊ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﻣﺴﺘﻨﺪﺍ‬
‫ﻣﺰﺑﻮﺭ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ ﻗﺴــﻤﺖ ﺩﻭﻡ ﻣﺎﺩﻩ ‪ ۲۵۰‬ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻳﻮﺍﻥ‬ ‫ﺗﺒﺼﺮﻩ ﻣﺎﺩﻩ‪ ۱۰۹‬ﺁﻳﻴﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺟﺮﺍﻳﯽ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺪﻣﺖ ﻭﻇﻴﻔﻪ‬ ‫ﺑﻪ ﺭﺍﯼ ﻫﻴﺎﺕ ﻋﻤﻮﻣﻲﺩﻳﻮﺍﻥ‪ ،‬ﻃﺮﺡ ﺷﮑﺎﻳﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺷﻌﺐ ﺩﻳﻮﺍﻥ‬
‫ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺩﺍﺭﯼ ﺍﺑﻄﺎﻝ ﻣﻲﮔﺮﺩﺩ‪ «.‬ﺍﺑﻄﺎﻝ ﺗﺒﺼﺮﻩ ﻓﻮﻕ ﺑﺪﻳﻦ‬ ‫ﻣﺼﻮﺏ ‪ ۱۳۶۵/۴/۲۵‬ﻫﻴﺎﺕ ﻭﺯﻳﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ‬ ‫ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﻮﺭﺩﯼ ﺩﺭ ﺧﺼﻮﺹ ﺷﺎﮐﻴﺎﻥ ﻣﺒﺎﺩﺭﺕ ﺑﻪ ﺻﺪﻭﺭ ﺭﺍﯼ‬
‫ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺤﺼﻼﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ‬ ‫ﺗﺎ ﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮﭼﻪﻫﺎﯼ ﺍﻋﺰﺍﻡ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺩﺭﺝ ﻣﻲﺷﻮﺩ؛‬ ‫ﻣﻲﻛﻨﻨــﺪ‪ ،‬ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﻣﻦ‪ ،‬ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﻣﺘﺠﺮﯼ ﻛﺮﺩﻥ‬
‫ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻣﻲﺩﺍﻧﻨﺪ‪ ،‬ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﺤﺼﻴﻞ‬ ‫ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺗﺒﺼﺮﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ‪» :‬ﺭﺳﻴﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺗﻘﺎﺿﺎﯼ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ‬ ‫ﻣﺴﺘﻨﮑﻔﻴﻦ ﺍﺯ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺍﺣﮑﺎﻡ ﻫﻴﺎﺕ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﻭ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﻫﺰﻳﻨﻪ‬
‫ﻧﻴﺰ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﮐﺎﺭﺕ ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﮐﻨﻨﺪ‪ ،‬ﻭﻟﯽ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ‬ ‫ﻣﺸﻤﻮﻻﻥ )ﻣﻌﺎﻓﻴﺖ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻳﺎ ﮐﻔﺎﻟﺖ( ﮐﻪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻗﺎﻧﻮﻥ‬ ‫ﺑﺮ ﺑﻴﺖﺍﻟﻤﺎﻝ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ )ﺑﻪ ﻟﺤﺎﻅ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺭﺳﻴﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩﻫﺎ‬
‫ﻧﻈﺎﻡ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺧﺼﻮﺹ ﺑﻪ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪ ﻭ ﺍﺯ‬ ‫ﺧﺪﻣﺖ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﻋﻤﻮﻣﻲﻭ ﺁﻳﻴﻦ ﻧﺎﻣﻪ