You are on page 1of 3

‫نـگاهی به رســـاله‬

‫"مفهوم امر سیاسی" کارل اشمیت‬

‫حامد کشاورز شاهباز‬

‫اگ��ر در حوزه‌ي اخ�لاق تمایز‬
‫نهایی میان خیر و شر مطرح باشد‪،‬‬
‫در زیبایی­شناسی بین زیبا و زشت‪،‬‬
‫و در اقتصاد بین سودآور و زیان‌­آور‬
‫مورد نظر اس��ت‪ .‬اگر مسئله همين‬
‫باش��د‪ ،‬پ��س در امر سیاس��ی چه‬
‫تمایزی مطرح خواه��د بود؟ کارل‬
‫اش��میت این تمایز را میان دوست‬
‫و دش��من قايل می­‌شود‪ .‬البته خود‬
‫اش��میت متذکر می­‌شود این تمایز‬
‫ب��ه عنوان یک معیار‪ ،‬امر سیاس��ی‬
‫را تعری��ف می­‌کن��د واال نه تعریفی‬
‫جامع است و نه از محتوای جوهری‬
‫نش��ان دارد‪ .‬تمایز دوست و دشمن‬
‫بر بیش��ترین حد اتحاد یا تفرقه‪ ،‬با‬
‫هم بودن یا جدا از هم بودن داللت‬
‫دارد‪ .‬این تمایز مستقل از تمایزات‬
‫اخالقی‪ ،‬زیبایی­‌شناسی‪ ،‬اقتصادی و‬
‫غیره اس��ت به این معنا که دشمن‬
‫سیاس��ی لزوما از نظر اخالقی ش��ر‬
‫نیست و چه بسا که به لحاظ تجاری‬
‫سودآور باشد‪ .‬هرچند این استقالل‬
‫نی��ز به معنای عدم رابطه میان این‬
‫تمایزات نیست چرا که هر تمایزی‬
‫و بیش از همه تمایز سیاس��ی – به‬
‫عنوان نیرومندترین و ش��دیدترین‬
‫تمایز و دسته­‌بندی‪ -‬از دیگر تمایزها‬
‫برای تقویت خویش کمک می­گیرد‪.‬‬
‫دشمن کیست؟‬
‫ام��ر سیاس��ی ش��دیدترین و‬
‫آخرین حد خصومت است و آخرین‬
‫ح��د امر سیاس��ی نی��ز گروه‌­بندی‬
‫دوست‪ -‬دشمن است‪ .‬اشمیت می­‬
‫‪56‬‬

‫شماره ‪88‬‬

‫گوید دش��من صرفا به هر رقیب یا‬
‫هر کسی که در نزاعی شرکت کند‬
‫اطالق نمی­‌شود‪ .‬دشمن زمانی وجود‬
‫دارد که جمعی مبارزه­‌جو با جمعی‬
‫مشابه مواجه شود‪ .‬بنابراین دشمن‬
‫فقط و فقط دشمن عمومی است و‬
‫هرگز خصوصی نمی­‌ش��ود‪ .‬اشمیت‬
‫جنگ را نتیجه‌ي دشمنی می­‌داند‪،‬‬
‫هرچن��د جنگ نه هدف سیاس��ت‬
‫اس��ت نه غایت و نه محتوای آن اما‬
‫از آن‌جا که امکانی همیش��ه حاضر‬
‫اس��ت رفتاری مش��خصا سیاسی را‬
‫به وجود می­‌آورد‪ .‬جهانی که در آن‬
‫ام��کان جنگ به کلی حذف ش��ده‬
‫باشد فاقد تمایزگذاری میان دوست‬
‫و دشمن و بنابراین عاری از سیاست‬
‫خواهد بود‪ .‬اش��میت می­‌گوید‪" :‬اگر‬

‫دشمنی صلح­‌طلبانه با جنگ آن­‌قدر‬
‫نیرومند بود که هواداران صلح را به‬
‫جنگ بر ضد صلح‌­ستیزان ( جنگی‬
‫علیه جنگ) می­‌کشاند‪ ،‬باز هم ثابت‬
‫می­ش��د که صلح‌­طلبی در حقیقت‬
‫دارای نیرو و توان سیاس��ی اس��ت‬
‫زیرا چندان ق��وت دارد که آدمیان‬
‫را بر مبنای تمایز دوس��ت و دشمن‬
‫گروه­‌بن��دی کن��د"‪ .‬در آن صورت‬
‫واپس��ین جنگ بیش از حد شدید‬
‫و غیرانس��انی اس��ت زیرا همزمان‬
‫دش��من را تا حد مقوالت اخالقی و‬
‫مانند آن نازل می­‌کند و از دش��من‬
‫هیوالیی می­‌س��ازد که بای��د تماما‬
‫ناب��ودش کرد‪ .‬او ی��ادآوری می­‌کند‬
‫ه��ر تقابل دینی‪ ،‬اقتصادی‪ ،‬اخالقی‬
‫و هر تقابل دیگری اگر چندان قوی‬

‫باشد که بشریت را بر مبنای تمایز‬
‫دوست و دشمن گروه‌­بندی کند به‬
‫صورت تقابلی سیاسی درمی­آید‪ .‬اگر‬
‫جماعت��ی دینی به جنگ با اعضای‬
‫س��ایر جماعت­‌های دین��ی برود یا‬
‫درگیر جنگ‌­هایی دیگر شود از آن‬
‫پس موجودیتی سیاسی دارد‪.‬‬
‫به این ترتیب روش��ن است که‬
‫اش��میت حق اعالم جنگ را از آن‬
‫دولت که در مق��ام موجودیتی ذاتا‬
‫سیاسی است می­‌داند‪ .‬حقی که در‬
‫آن از اعض��ای خوی��ش می‌‌خواهد‬
‫آم��اده مردن و کش��تن دش��منان‬
‫باش��ند‪ .‬ح��ق تصمیم­‌گی��ری در‬
‫خصوص جان افراد ممکن است در‬
‫نظام­‌های غیرسیاس��ی دیگر درون‬
‫موجودیت سیاس��ی مانند خانواده‬
‫وجود داش��ته باشد اما تا زمانی که‬
‫موجودیت سیاس��ی ی��ک واقعیت‬
‫بالفعل اس��ت حق اع�لام جنگ و‬
‫حق معرف��ی یک دش��من بی‌گانه‬
‫مختص او اس��ت‪ .‬اجتماع سیاسی‬
‫به واس��طه‌ي همین قدرت تصرف‬
‫در زندگ��ی فیزیکی افراد‪ ،‬از همه‌ي‬
‫اجتماعات دیگر باالتر می­ایستد‪.‬‬
‫دولت جهانی یا بی­‌دولتی؟‬
‫کارل اشمیت بر این نظر است‬
‫ک��ه موجودی��ت سیاس��ی در گرو‬
‫وجود واقعی دش��من است و وجود‬
‫یک دولت جهانی که سراس��ر کره‬
‫زمین را زیر س��لطه بگیرد و شامل‬
‫کل بشریت ش��ود محال است‪ .‬اگر‬
‫دولت­‌ه��ا‪ ،‬ادی��ان‪ ،‬طبق��ات و دیگر‬

‬‬ ‫سازمانی که وجود دولت‌­ها را پیش­‬ ‫فرض می­‌گیرد‪ ،‬برخی روابط آن‌ها را‬ ‫تحت قاعده در می­‌آورد و بقای آن‌ها‬ ‫را پیش­فرض می­‌گیرد نه عام و جهانی‬ ‫اس��ت و نه بین­‌المللی بلکه اتحاد یا‬ ‫ائتالفی بین‌دولتي اس��ت که نه تنها‬ ‫امکان وقوع جنگ را از بین نمی­‌برد‬ ‫بلکه ام��کان وقوع جنگ‌­های تازه‌ای‬ ‫را پی��ش م��ی­‌آورد و با مش��روعیت‬ ‫بخشیدن و مهر تایید زدن به برخی‬ ‫جنگ­‌ها موانع بسیاری را از پیش پای‬ ‫جنگ‌­ها برمی­‌دارد‪ .‬اش��میت می­‌گوید می­‌توان‬ ‫از خط مش��ی لیب��رال در خصوص‬ ‫تجارت‪ ،‬کلیس��ا‪ ،‬آموزش و پرورش‬ ‫س��خن گف��ت ام��ا هیچ سیاس��ت‬ ‫لیبرال��ی در کار نیس��ت بلک��ه تنها‬ ‫نقدی لیبرال بر سیاست است‪ .‬گرچه وی اذع��ان می­‌کند که‬ ‫نمی­‌دان��د کی ای��ن وضعیت پدید‬ ‫می­‌آی��د و آیا اصال ام��کان به وجود‬ ‫آمدنش هس��ت یا خیر‪ .‬اش��میت می­‌گوید‪ " :‬مفهوم‬ ‫بش��ریت آلت دس��ت ایدئولوژیک‬ ‫بسیار مناسبی برای توسعه‌­طلبی و‬ ‫جهان­‌خواری امپریالیسیتی است و‬ ‫در قالب اخالقی‪ -‬بشردوس��تانه‌­اش‬ ‫ابزار دس��ت امپریالیزم اقتصادی به‬ ‫شمار می‌­رود"‪.‬اشمیت معتقد است اگر‬ ‫دولتی که سراسر کره زمین را در بر‬ ‫می‌گرفت وجود داش��ت‪ ،‬آن دولت‬ ‫دیگر موجودیت سیاس��ی نداش��ت‬ ‫و کل بش��ریت و جه��ان حداکث��ر‬ ‫موجودیتی اجتماع��ی می­‌یافت که‬ ‫هی��چ دولت پادش��اهی‪ ،‬امپراتوری‪،‬‬ ‫جمه��وری و به ص��ورت کلی هیچ‬ ‫حمایت و اطاعتی را نمی­شناخت‪.‬‬ ‫نقد لیبرالیزم‬ ‫اش��میت با اش��اره ب��ه مباحث‬ ‫انسان­‌شناس��انه‌ي فلسفی که تمایز‬ ‫خیر و ش��ر بودن ذات بشر را مطرح‬ ‫می­کنند به نقد لیبرالیزم می­‌پردازد‪.‬او می­‌گوید‬ ‫بش��ریت نمی­‌تواند ب��ه خودی خود‬ ‫جنگ��ی راه بیان��دازد زیرا بش��ریت‬ ‫حداقل در این سیاره هیچ دشمنی‬ ‫ندارد و اگر دولتی به نام بشریت به‬ ‫جنگ برمی­‌خی��زد در واقع درصدد‬ ‫مص��ادره به مطل��وب مفهومی عام‬ ‫اس��ت‪ .‬اما او خود معتقد است‬ ‫از آن‌جا که حوزه‌ي امر سیاس��ی در‬ ‫نهایت با امکان واقعی دشمن تعیین‬ ‫می­‌شود‪ ،‬مفاهیم و تصورات سیاسی‬ ‫نمی­‌توانند از نیک سرشت بودن بشر‬ ‫منتج ش��وند زیرا این خوش‌بینی به‬ ‫ذات بش��ر امکان دشمنی و بنابراین‬ ‫هر پیامد سیاس��ی خاص را ناممکن‬ ‫می­‌کند‪ .‬لیبرالیزم‬ ‫گرچه بنیاد دولت را انکار نمی‌کند‪،‬‬ ‫ام��ا هیچ نظریه‌ي مثبت��ی راجع به‬ ‫دولت نیز نمی­‌پردازد و تنها کوشیده‬ ‫امر سیاسی را به اخالق مرتبط سازد‬ ‫و سیاس��ت را به مس��ايل اقتصادی‬ ‫محدود کند‪ .‬‬ ‫اشمیت می­‌گوید لیبرالیزم از جمله‬ ‫نظریاتی اس��ت که سرش��ت بش��ر‬ ‫را نیک ف��رض می­‌کن��د و دولت را‬ ‫حداکثر خدمت­‌گزار جامعه می­‌داند‬ ‫درحالی­‌که نیک سرش��ت دانس��تن‬ ‫بش��ر و نفی اساس حکومت و دولت‬ ‫الزم و مل��زوم یک‌دیگرند‪ .‬‬ ‫به این ترتیب اش��میت با پیش‬ ‫کشیدن بحث دولت جهانی و رد آن‬ ‫به نقد ایده‌ي جامعه‌ي ملل می‌پردازد‬ ‫و معتقد است این ایده زمانی واضح‬ ‫و روش��ن می­‌شود که بشود آن را به‬ ‫ص��ورت برابرنهادی جدلی در مقابل‬ ‫جامع��ه‌ي س�لاطین تعبی��ر کرد‪.‬جامعه‌ي ملل در‬ ‫مقام یک تشکل انسانی عینی موجود‬ ‫فراگیر دو رس��الت دش��وار بر عهده‬ ‫دارد‪ :‬یکی آن­‌ک��ه حق اعالم جنگ‬ ‫را از کلیه‌ي گروه‌های بشری موجود‬ ‫بگیرد و دیگ��ر آن­‌که خود نیز آن را‬ ‫به عهده نگیرد که درغیر این صورت‬ ‫تمام ویژه‌گی‌های بنیادی آن حذف‬ ‫خواهند شد‪ .‬تفکر‬ ‫لیب��رال به ش��کلی حساب­‌ش��ده از‬ ‫بررسی سیاست و دولت طفره می­‬ ‫رود و در عوض به دوگانه‌گی اخالق‬ ‫شماره ‪88‬‬ ‫‪57‬‬ .‫اش��کال گروه­‌بندی­‌های بش��ری بر‬ ‫روی زمین چندان متحد گردند که‬ ‫هرگونه نزاعی بین آن‌ها غیرممکن‬ ‫شود‪ ،‬آن­گاه از تمایز دوست و دشمن‬ ‫ه��م اثری نخواهد ب��ود و آن­‌چه بر‬ ‫جای می­‌ماند نه سیاست است و نه‬ ‫دولت بلکه فرهنگ‪ ،‬تمدن‪ ،‬اقتصاد‪،‬‬ ‫اخالق‪ ،‬قانون‪ ،‬هنر و امثالهم خواهد‬ ‫بود‪ .

‬‬ ‫درواقع سرنوش��ت را هنوز سیاست‬ ‫رقم می­‌زند اما مس��اله این است که‬ ‫اکنون اقتصا ْد سیاسی شده و به این‬ ‫ترتیب به تقدیر زمانه‌ي ما بدل شده‬ ‫است‪ .‬‬ ‫رس��اله نس��بتا کوتاه اش��میت‬ ‫ممل��و از پراکنده­‌گویی و بی­‌نظمی‬ ‫نوشتاری است و مسلما پاسخ‌گوی‬ ‫تمام ابهامات و س��واالت نیست اما‬ ‫به هم��ان میزان سرش��ار از ایده‌­ها‬ ‫و تحلیل­‌ه��ای بدیع اس��ت‪ .‬‬ ‫کارل اش�میت ی�ک نویس�نده و نظری�ه‬ ‫پ�رداز فاشیس�ت اس�ت ک�ه ب�ا هی�چ‬ ‫حیل�ه و ترفن�دی نم�ی توان�د خ�ود‬ ‫را از حلق�ه ه�ای زنجی�ر ب�ه ش�دت‬ ‫ویران گر اس�تبدادی فاشیس�ت برهاند!‬ ‫‪58‬‬ ‫شماره ‪88‬‬ .‬امپریالیزم اقتصادی ابزار فنی‬ ‫الزم برای ایجاد مرگ خشونت­‌آمیز را‬ ‫در دس��ت دارد و برای به کار گرفتن‬ ‫آن واژه‌گان صلح­‌طلبانه­‌ای خلق کرده‬ ‫است و دشمن جای خود را به مخل‬ ‫صلح و امنیت داده اس��ت و "جنگی‬ ‫ک��ه برای حفظ یا توس��عه‌ي قدرت‬ ‫اقتص��ادی در می­‌گیرد در س��ایه‌ي‬ ‫حمای��ت تبلیغات به جنگی صلیبی‬ ‫علیه کافران و واپسین جنگ بشریت‬ ‫تبدی��ل می­‌گردد‪ ،‬اگرچ��ه این روند‬ ‫در تقس��یم امور به دو قطب اخالق‬ ‫و اقتصاد مس��تتر است اما این نظام‬ ‫ظاهرا غیرسیاسی به ناچار در خدمت‬ ‫گروه­‌بندی­‌ه��ای موج��ود یا نوظهور‬ ‫دوست و دشمن است و نمی­‌تواند از‬ ‫منطق امر سیاسی بگریزد"‪.‬قلب‬ ‫ماهیت دول��ت‪ ،‬قدرت‪ ،‬مردم‪ ،‬جنگ‬ ‫و غیره ب��ا این هدف ص��ورت می­‬ ‫‌گیرد که دولت و سیاست تاحدودی‬ ‫مطیع قلمرو فردیت­‌زده‌ي قوانین و‬ ‫اخالقیات ح��وزه‌ي خصوصی گردد‬ ‫و تا حدودی تابع مفاهیم و مقوالت‬ ‫اقتص��ادی‪ .‬بدین ترتیب‬ ‫عواط��ف اخالقی (روش��ن‌فکری) و‬ ‫واقعی��ت اقتص��ادی با ه��م ترکیب‬ ‫می­‌ش��وند و به هر مفهوم سیاس��ی‬ ‫چهره­ای دوگانه می­‌بخش��ند‪ .‬به قول‬ ‫ارنس��ت یونگر "معدنی است که به‬ ‫آرامی منفجر می­‌شود"‪.‬‬ ‫پایان سخن‬ ‫اش��میت می­‌گوی��د دول��ت و‬ ‫سیاس��ت را نمی­‌ت��وان از صفحه‌ي‬ ‫روزگار مح��و کرد و دنیا را نمی­‌توان‬ ‫به وسیله‌ي دوقطبی اخالق و اقتصاد‬ ‫از سیاست تهی کرد‪ .‬او ساختار ایدئولوژیک‬ ‫پیمان ورسای‪ ،‬تفاهم‌­نامه‌ي لوکارنو و‬ ‫پیوستن به جامعه‌ي ملل را ناظر به‬ ‫همین دوگانه‌گی احساسات اخالقی‬ ‫و حسابگری اقتصادی می‌داند‪.‫و اقتصاد‪ ،‬عق��ل و تجارت‪ ،‬و تربیت‬ ‫و مالکیت می‌‌پ��ردازد‪ .‬ع�لاوه بر ح��وزه‌ي امر‬ ‫سیاسی‪ ،‬لیبرالیزم بر استقالل سایر‬ ‫قلمروهای بشری نیز تاکید می­‌کند‬ ‫و آن‌ها را به س��مت تخصصی شدن‬ ‫و حت��ا ان��زوای کام��ل از یک‌دیگر‬ ‫سوق می­دهد‪ .‬کشمکش­‌های‬ ‫اقتصادی ممکن است سیاسی بشوند‬ ‫همان‌گونه که از سایر حوزه‌ها می­‬ ‫‌توان به نقطه‌ي سیاسی شدن رسید‪.